پرسش‌هاي قرآني جوانان (7)

قرآن و علوم طبيعي






جمعي از پژوهشگران قرآني زير نظر
دکتر محمد علي رضايي اصفهاني

       
 
پرسش‌ها:
فصل اول: كليات
علوم جديد (رياضي، فيزيك، شيمي و...) چند درصد الهي و چند درصد بشري است؟    17
چگونه مي‌توان هم به جستجوي قوانين، تصريحات و اشارات علمي‌ در قرآن پرداخت و هم روحيه‌ تعبّد را حفظ نمود؟    32
مقصود از علم در قرآن چيست و آيا علوم تجربي را شامل مي‌شود؟    34
چند كتاب يا سايت در مورد قرآن از ديدگاه دانشمندان غرب معرفي كنيد.    43
آيا علوم تجربي قطعي است؟ و اگر قطعي نيست آيا مي‌توان قرآن را بر اساس آن تفسير كرد؟    44
آيا در قرآن اعجاز علمي ‌وجود دارد؟ با ذکر آيات توضيح دهيد.    47
آيات علمي‌ قرآن چه تعداد و چند قسم است و تاثير آن‌ها در فهم آيات چيست؟    69
رابطه قرآن و علوم تجربي چگونه است؟    73
العلم عند الله يعني چه؟ و مراتب علم خداوند چيست؟    76
براي تحول دروس معارف دانشگاه‌ها چه بايد كرد؟    80
فصل دوم: قرآن و رياضيات
آيا از عمليات چهارگانه رياضي در قرآن ياد شده‌ است؟    89
آيا عدد 19 مبناي آيات قرآن و اعجاز آن است؟    93
آيا تکرار واژه‌ها در قرآن، نوعي اعجاز عددي آن به‌ شمار مي‌رود؟    111
فصل سوم: کيهان‌شناسي
مقصود حرکت در مسير خميده و تاريک آسمان در سوره‌ي حجر چيست؟    123
آيا نخست زمين و آسمان از هم جدا بودند (فصّلت/ 11) يا يکي بودند و جدا شدند(انبياء/ 30)؟    127
از منظر قرآن و علم آيا جهان از «هيچ» بوجود آمده است؟    131
آيا قرآن از سختي تنفس در طبقات بالاي جو سخن گفته است؟    136
مقصود از شهاب در قرآن و کيهان‌شناسي چيست؟    141
مقصود از قسم به (آسمان داراي بازگشت) در سوره‌ طارق چيست؟    153
فصل چهارم: قرآن و پزشکي
فوايد حجامت از نظر اسلام و علوم پزشکي و تأثير آن بر فشار خون را بيان کنيد.    159
با توجه به سوره شوري آيه‌ 49 و 50، در مورد دختر شدن يا پسر شدن يا عقيم شدن، اين آيه از لحاظ علمي‌ داراي چه توجيهي است؟    172
مراحل خلقت انسان در قرآن کدام است؟    177
در قرآن‌چه اشاراتي به «خون»، «گردش‌آن» و «قلب» دارد و فلسفه حرمت‌خون چيست و آيا اين‌مطالب‌با علوم‌پزشكي‌جديد‌مطابقت دارد؟    194
شير مادر را از ديدگاه قرآن و علم توضيح دهيد؟    204
آيا قرآن در مورد بهداشت محيط زيست و حفظ آن توصيه‌اي دارد؟    211
کداميک از اعضاي بدن انسان در قرآن نام برده شده و نکات علمي‌آن چيست؟    219
آيا قرآن در مورد DNA يا علم ژنتيك اشاره‌اي دارد؟ لطفاً فهرست آيات و سوره‌ها را ذكر نمائيد؟    238
در قرآن بر نماز تأكيد شده آيا مي‌توان تأثيرات علمي‌ نماز را بر كارآمدي چرخش خون در مغز مرتبط دانست؟    244
فصل پنجم: قرآن و زيست‌شناسي
ارتباط قرآن با زيست‌شناسي چيست؟    251
مقصود از سستي خانه‌ عنكبوت در آيه‌ (41/ سوره‌ عنكبوت) چيست؟ در حالي‌كه دانش جديد مي‌گويد تارهاي عنكبوت از محكم‌ترين نسوج است ولي قرآن آن را سست معرفي مي‌كند؟    255
رابطة ايجاد آتش از درخت سبز با بحث معاد چيست؟    268
قرآن از چه صداهايي ياد كرده و نقش صداها از منظر قرآن و علم چيست؟    272
قرآن از چه رنگ‌هايي يادكرده و از نظر علمي‌چه مطالبي رادربر دارد؟    288
فهرست منابع    321
 
 
درآمد
قرآن‌كريم نورى همواره تابان است كه بر ‌انديشه‏ بشر تابيد و راه انسان‌ها را روشن ساخت، اين كتاب منبع عظيم معرفتى و سفره‏اى الهى است  كه مى‏تواند نسل‏هاى بشر را از زلال معرفت خويش سيراب سازد؛ و مقام دانش و دانشمندان را ارج مى‏نهد و عالمان و جاهلان را مساوى نمى‏داند ، بلكه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربيتي، كيهان‏شناسى، زيست‏شناسى، رويان‏شناسى و روح و روان انسان بلكه با اشاره به مسائل فرا روانشناسى، حسّ كنجكاوى و پرسشگرى انسان را تحريك مى‏كند و زمينه رشد علوم را فراهم مى‏سازد .
 پرسش كليد دانش است  و ذهن پرسشگر ارجمند است و وظيفه‌ دانشمندان، دريافت پاسخ از منابعِ قرآن، حديث، عقل و علوم تجربى و ارائه‌ آن به تشنگان حقيقت است.
از اين‌رو جمعى از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسيس «واحد پاسخ به پرسش‏هاى تخصصي قرآن و علم» و ارسال پرسشنامه به دانشگاه‌هاي مختلف به گردآورى پرسش‏ها و ارائه‌ پاسخ پرداخته‏اند که حاصل تلاش اين عزيزان در اين مجموعه گردآورى شده است.
بنده كه از آغاز با اين عزيزان همراهى داشته‏ام، شاهد تلاش علمىِ همراه با تعهد آن‌ها بوده‏ام، كه در حد توان كوشيده‏اند پاسخ‏هاى مناسب و متين ارائه نمايند. البته برخي پرسش‌ها نيز از طريق شنوندگان محترم راديو معارف دريافت شده و در برنامه‌ پرسش و پاسخ قرآني آن‌جا پاسخ داده‌ايم که به اين مجموعه اضافه شده است.
اميدوارم خداى متعال اين خدمت علمى و قرآنى را از همه‏ ما بپذيرد و در پرتو قرآن و اهل بيت‏: پاداش نيك عطا فرمايد!
در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داريم كه ما را از راهنمايى و پيشنهادات و انتقادات خويش محروم نفرمايند .

با سپاس‏
دکتر محمدعلى رضايى‌اصفهانى‏
قم ـ 17/9/1389 ش
فصل اول: کليات



 
 

علوم جديد (رياضي، فيزيك، شيمي و...) چند درصد الهي و چند درصد بشري است؟
پاسخ:
مقدمه
اين پرسش مي‌تواند به چند پرسش تحليل شود:
1. آيا علوم جديد، جزيي از علم خدا نيز هست يا نه؟ 2. علوم جديد (غير از علوم اسلامي) ‌آيا صرفاً بشري است يا بخشي از آن به وسيله الهامات الهي است؟ 3. آيا برخي از علوم بشري ريشه در وحي و اديان الهي دارد؟
پاسخ پرسش اول روشن است چرا كه علم الهي بي‌كران است و او به هر چيزي احاطه علمي دارد  و اوست كه قوانين و نظم هستي را به وجود آورده است پس علوم الهي و بشري همه در اصل نزد خداست و اصولاً علم او ذاتي و اصيل است.
اما پاسخ پرسش دوم آن است كه علوم بشري (مثل فيزيك و شيمي و...) علوم تجربي هستند و راه كسب آن‌ها نيز تحصيل و تجربه و آزمايش است اما همين علوم در مراتب عالي آن يعني در نظريه‌پردازي‌ها و حل معضلات علمي به كمك‌ و الهامات الهي نيازمندند. به عبارت ديگر تجربيات بشري، گزاره‌هاي جدا از هم است كه در مجموع گزاره‌هاي انباشته را به وجود مي‌آورد و از دل آن‌ها نظريه و حدس علمي بيرون نمي‌آيد، اين فكر و روح بشري است كه مي‌تواند نظريه‌پردازي كند و حدس علمي بزند و به دنبال كشف تازه برود. و اين مطلب نعمتي الهي است كه خدا فقط در اختيار بشر قرار داده است همانطور كه مخترعان و دانشمندان اين الهامات را به خوبي در مي‌يابند و بدان اعتراف دارند.
اما پاسخ پرسش سوم نياز به بررسي تاريخي دارد و آنچه كه از تاريخ پيامبران الهي بدست مي‌آيد اين است كه برخي صنايع مثل ذوب‌آهن و زره‌سازي و كشتي‌سازي با وحي الهي و به دست پيامبران الهي پايه‌گذاري شده و يا متحول گشته و وارد مرحله جديدي شده است. همانطور كه در مورد حضرت داود نقل شده كه آهن براي او نرم گشت و صنعت ذوب‌آهن شكل گرفت . و زره‌سازي را به دستور الهي شروع كرد و . و نيز حضرت نوح7 ساختن كشتي را با وحي الهي آغاز كرد .
تذكر: تعيين درصد دقيق براي علوم جديد كه چند درصد الهي و چند درصد بشري است مشكل بلكه بعيد است.
حال پس از اين مقدمه به پاسخ پرسش مي‌پردازيم:
قرآن زمينه‌ساز پيدايش و رشد علوم
توجه قرآن به دانش و تشويق دانش و دانشمندان ، در كنار آموزه‌هاي پيامبر9 و اهل‌بيت: كه مسلمانان را به دانش‌افزايي تشويق مي‌كردند  زمينه‌هاي رشد علوم را در بين مسلمانان فراهم ساخت، بطوري كه در مدت كوتاهي جهش علمي عظيمي در جامعه اسلامي پديد آمد و تمدن درخشان اسلامي شكل گرفت، كه آن را معجزه اسلامي در فرهنگ و تمدن خواندند. همانطور كه قبلاً از معجزه يوناني در فرهنگ و تمدن بشري ياد مي‌شد .
جامعه عرب جاهلي قبل از اسلام در جزيرة‌العرب، كمتر از بيست نفر باسواد وجود داشت ، ولي همين جامعه براساس تعاليم قرآن چنان متحول شد كه در قرن دوم هجري‌ هارون الرشيد، براي شارلماني پادشاه فرانسه ساعت زنگ‌داري هديه فرستاد كه در اروپا آن را در رديف عجايب هفتگانه جهان به شمار آوردند . دكتر علي اكبر ولايتي در پژوهش خود به رشد علوم و تمدن اسلامي و نقش محوري قرآن در آن توجه كرده و مي‌نويسد:
«حركت تمدن‌سازي و شكل‌گيري معارف اسلامي با محوريت قرآن‌كريم و استفاده بهينه از علوم و معارف انتقالي از (يونان، ايران، هند و...) بود. اين موضوع از اواخر سده دوم و سوم هجري آغاز شد و اوج آن در سده پنجم و ششم بود. مثلاً رياضي، نجوم، فيزيك و پزشكي دوران اوج خود را در همين فاصله زماني طي كرده‌اند و بتدريج از درون همين تمدن، اجزاء و شاخه‌هاي ديگري مانند ادب، هنر، و عرفان روييد» . سپس به كاركرد قرآن در وحدت بخشي به مسلمانان و تأثير آن در تمدن‌سازي اشاره مي‌كند و مي‌نويسد:
«يكي از ويژگي‌هايي كه مي‌تواند در مسير پيدايش تمدن‌ها موثر واقع شود، مساله وحدت است كه از همان آغاز مورد توجه اسلام بود و قرآن‌كريم ضمن توصيه به اين امر، محوريت وحدت بخش جامعه اسلامي را اعتقاد به «توحيد» دانسته  و ذات باري تعالي را مركز ثقل اين مجموعه بر مي‌شمارد» .
دكتر عبدالحسين زرين‌كوب نيز به نقش وحدت‌بخش قرآن در رشد علوم و تمدن اسلامي توجه كرده و با طرح مساله «جهان وطني» در اسلام مي‌نويسد:
«در چنين دنيايي (صدر اسلام) كه اسير تعصبات ديني و قومي بود، اسلام نفخه تازه‌اي دميد. چنانكه با ايجاد «دار الاسلام» كه مركز واقعي آن «قرآن» بود ـ نه شام و نه عراق ـ تعصبات قومي و نژادي را با يك نوع «جهان وطني» چاره كرد. و در مقابل تعصبات ديني نصارا و مجوس، تسامح و تعاصد با اهل كتاب را توصيه كرد و علاقه به علم و حيات را... .
جامعه اسلامي هم‌كه وارث اين تمدن عظيم (شرق و غرب) بود جامعه‌ايي بود متجانس كه مركز آن قرآن بود، نه شام و نه عراق، با وجود معارضاتي كه طي اعصار بين فرمانروايان مختلف آن روي مي‌داد در سراسر آن يك قانون اساسي وجود داشت: قرآن كه در قلمرو آن نه مرزي موجود بود نه نژادي، نه شرقي در كار بود نه غربي. در مصر يك خراساني حكومت مي‌كرد و در هند يك ترك  و نيز تاكيد مي‌كند كه: (اسلام و قرآن) با توصيه مسلمين به «راه وسط»  توسعه و تكامل صنعت و علم انساني را تسهيل كرد .
و نيز ايشان بين انگيزه‌هاي مسلمانان و ديگران در مورد علم‌آموزي تفاوت مي‌گذارد و به نقش قرآن در اين زمينه اشاره مي‌كند و مي‌نويسد:
«در مصر و بابل حساب و نجوم پيشرفتش به خاطر ارضاء حوايج زندگي از قبيل تجارت و فلاحت بود، در صورتي كه نظر يونانيان در علم و فلسفه غالباً بي‌شائبه بود و براي اقناع احتياج دروني به معرفت، ... در بين مسلمين سبب عمده‌ حصول آن‌چه معجزه اسلامي (جهش علمي مسلمانان) خوانده مي‌شود، بي‌هيچ شك ذوق معرفت‌جويي و حس كنجكاوي بود كه تشويق و توصيه‌ قرآن و پيغمبر آن را در مسلمين بر مي‌انگيخت .
برخي ديگر از پژوهشگران تاريخ علوم اسلامي نيز بر انگيزه‌سازي قرآن در جذب و رشد علوم در بين مسلمانان تأكيد مي‌كنند و مي‌نويسند:
«توجه جامعه مسلمانان كم‌كم به سوي علوم و صنايعي جلب شد كه عمدتاً در اختيار تمدن‌هاي غيرمسلمان قرار داشت و موجب توسعه و تسهيل زندگي مادي آن‌ها مي‌شد، آن‌ها كه به بركت فرهنگ اسلام و با استفاده از معارف الهي قرآن‌كريم از نظر فكري به حد بالايي از كمال رسيده بودند، تشنه‌ي كسب اطلاع از معارف و انديشه‌هاي متفاوت ساير ملل و تمدن‌هاي جهان بودند. منبع اصلي اين اشتياق، آيات قرآن احاديث بسياري بود كه مومنان را به كسب علم و فن ترغيب مي‌كرد» .
آري، قرآن‌كريم نه تنها در پيدايش و رشد برخي از علوم مسلمانان نقش محوري داشت بلكه در تسهيل و زمينه‌سازي ترجمه‌ آثار و انتقال علوم غيرمسلمانان نيز نقش سازنده‌اي داشت.
همان‌طور كه يكي از خدمات قرآن به دانش مسلمانان آن بود كه بسياري از علوم‌مقدمه فهم و تفسير قرآن بشمار مي‌آمد يا براي اجراي احكام قرآن لازم بود، از اين‌رو مسلمانان به طرف آن علوم سوق داده مي‌شدند و زمينه آشنايي مسلمانان با علوم بشري و ترجمه و جذب و رشد اين علوم در بين مسلمانان فراهم مي‌شد، دكتر زرين‌كوب در اين زمينه مي‌نويسند:
«درست است كه آن علم مورد توصيه در اوايل عبارت بود از معرفت قران و دين، اما بعدها تمام علوم ديگر به سبب ضرورتي كه گهگاه در فهم و تفسير قرآن و آداب و مناسك ديني داشت مورد توجه مسلمانان واقع شد مخصوصاً علم ابدان ـ طب و متفرعات و مقدمات آن ـ نيز محل توجه خاص مسلمين گرديد» .
ايشان با بيان اينكه «در قرآن كريم اشاره‌هايي هست به اينكه مسير خورشيد و ماه حساب دارد،» از اين‌رو محاسبات نجومي مذموم تلقي نمي‌شد بلكه احكام نجومي كه لغو بود و مايه اتلاف عمر مذموم شمرده مي‌شد  و نيز شعر و تاريخ و انساب تا جايي كه موجب لغو و فساد نمي‌شد نه فرض بود نه مذموم،... معهذا، بعدها به سبب فايده‌اي كه از اين مباحث در فهم و تفسير قرآن و حديث عايد مي‌شد ادب و تاريخ و انساب هم مطلوب شد .
دكتر محمدرضا شفيعي كدكني نيز به نقش قرآن در مورد دو دسته از علوم اشاره كرده است. دسته اول علومي كه مستقيماً از «قرآن» سرچشمه گرفته و مسلمين ابتكار نموده‌اند، همچون قرائت، فقه، اصول، تفسير، نحو، صرف، معاني، بيان، بديع و امثال آن‌ها كه از نتيجه كاوش در قرآن مجيد بوجود آمده و زبان و ادبيات عرب را تكامل بخشيده و نظم اجتماعي و سياسي آنان را استوار ساخته است. و دسته دوم علومي كه در گذشته وجود داشته و طبق فرمان قرآن، مسلمين متوجه لزوم آن گرديده و در راه تكامل و رشد آن‌ها كوشيده‌اند... مسلمانان حساب را براي تقسيم مواريث و هندسه را براي قبله‌شناسي و راه‌هاي حج، علوم فلك را براي كمك به اثبات رمضان و عيدها و ضبط دقيق وقت‌هاي نماز فرا گرفتند. بدون شك بايد گفت انگيزه مسلمين براي اخذ دانش‌هاي مختلف دين بوده است .
علامه محمدحسين طباطبايي نيز به رابطه قرآن با علوم توجه ويژه نموده و در كتاب «قرآن در اسلام» مباحث مبسوطي در اين زمينه آورده است ايشان پس از اشاره به تجليل قرآن از علم و تشويق به تحصيل آن ، نقش محوري قرآن را در جذب و رشد علوم يادآور مي‌شود و مي‌نويسد:
«به جرئت مي‌توان گفت كه عامل اصلي اشتغال مسلمانان به علوم عقلي از طبيعيات و رياضيات و غير آن‌ها بصورت نقل و ترجمه در آغاز كار و بنحو استقلال و ابتكار در سرانجام همان انگيزه فرهنگي بود كه قرآن مجيد در نفوس مسلمانان فراهم كرده بود» .
سپس ايشان علوم را به چند دسته تقسيم مي‌كند، اول علومي كه خاص قرآن مجيد است مثل تجويد و قرائت و... كه در بين مسلمانان و در اثر قرآن پديد آمد.
دوم علومي كه قرآن‌مجيد عامل در پيدايش آن‌ها بوده است، مثل حديث و رجال.
سوم علومي كه قرآن و مسلمانان موجب رشد آن‌ها شدند مثل فلسفه و منطق و رياضيات .
حال مي‌توانيم براساس اين شواهد و مطالبي كه از انديشه‌وران ياد كرديم، طرح كلي و سامان يافته‌اي از تأثير قرآن بر رشد علوم داشته باشيم، كه از سه بخش اساسي تشكيل مي‌شود :
الف: علومى كه قرآن، مستقيم باعث پيدايش آن‌ها شده است:
در ميان مسلمانان برخى علوم وجود دارد كه موضوع آن‌ها خود قرآن كريم است. يعنى بعد از نزول قرآن و در رابطه‌ مستقيم با آن بوجود آمده است و كم‏كم رشد يافته و به صورت دانش مستقل درآمده است كه اين علوم گاهى به الفاظ قرآن و گاهى به معانى و معارف قرآن مى‏پردازد و در طول تاريخ در مورد هر كدام از آن‌ها كتاب‏هاى متعدد نوشته شده است،  از جمله:
1. علم تجويد قرآن: كه به كيفيت تلفظ حروف و حالات آن‌ها مى‏پردازد و مبانى و فنون اين امر را بررسى و بيان مى‏كند.
2. علم قرائات: كه به ضبط قرائت‏هاى هفت‌گانه (يا ده‌گانه يا چهارده‏گانه) قرآن مى‏پردازد و تاريخ و دلايل و قاريان آن‌ها را بيان مى‏كند.
3. دانش رسم الخط قرآن: كه به قواعد نگارش خط عربى به طور عام و خط قرآن به صورت خاص مى‏پردازد و اقسام خط (نسخ، كوفى و...) و ويژگى‏هاى آن‌ها را بيان مى‏كند.
4. علوم قرآن: كه در مورد اطلاعات مربوط به قرآن در حوزه محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاويل، باطن و... مى‏پردازد.
5. فقه القرآن: دانشى كه به مباحث آيات الاحكام و ديدگاه‏ها و دلايل آن‌ها مى‏پردازد.
6. علم تفسير: دانشى كه به بيان معانى و مقاصد آيات قرآن مى‏پردازد و به دو صورت تفسير ترتيبى و موضوعى انجام مى‏گيرد و در طول تاريخ اسلام هزاران كتاب در مورد آن نگارش شده است.
7. علم حديث: قرآن‌كريم، پيامبر اسلام9 را بيان‌كننده و مفسّر قرآن معرفى كرد ، از اين‌رو سنت ايشان نقش تفسيرى را براى قرآن به عهده گرفت و احاديث تفسيرى شكل گرفت و بعدها ده‏ها كتاب تفسير روايى در اين زمينه نگارش يافتند كه روايات پيامبر9 و اهل‌بيت‏: را جمع‏آورى كردند .
ب: علومى كه قرآن، غيرمستقيم باعث پيدايش آن‌ها شده است:
در ميان مسلمانان علومى وجود دارد كه در اثر تشويق قرآن به علم و يا براى خدمت‏رسانى به علوم دسته اول (مثل تفسير) بوجود آمد و كم كم رشد كرد و به صورت دانش‏هاى مستقل پديدار گشت، و در طول تاريخ اسلام كتاب‏هاى متعددى در مورد آن‌ها به نگارش درآمد از جمله:
1. علم درايه: كه براى بيان اصطلاحات مربوط به حديث و تحولات آن‌ها شكل گرفت.
2. علم رجال: كه براى بيان حالات راويان و سند روايات شكل گرفت .
3. علم كلام: دانشى كه مباحث اعتقادى را بيان و از آن‌ها دفاع مى‏كند، علم كلام اسلامى كه ريشه در آيات اعتقادى و احاديث اسلامى دارد، و كم‌كم به صورت يك علم منسجم درآمد.
4. علم فقه: كه به استنباط قوانين شرعى از آيات‌الاحكام و احاديث فقهى مى‏پردازد و كم‌كم بصورت علم مستقل و گسترده‏اى در جهان اسلام درآمد.
5. علم اصول الفقه: كه قوانين مربوط به استنباط از قرآن و حديث را بيان مى‏كند و در حقيقت منطق فهم آن‌هاست كه بصورت مقدمه علم فقه نمودار شد اما در حقيقت مقدمه علم تفسير و حديث و فقه و... است. اين دانش در طول اعصار به يكى از پيشرفته‏ترين علوم مسلمانان تبديل شد.
6. علوم ادبى عرب: كه شامل علم نحو، صرف، اشتقاق، معانى، لغت و وجوه و نظائر مى‏شود. اين علوم براى فهم بهتر و منضبط آيات قرآن و نيز براى تلفّظ صحيح آيات بنيان‏گذارى شد ، ولى از آن‌جا كه فوايد عام براى تمام علوم داشت و مقدمه‌ فهم و تلفّظ هر نوع متنى بود، كم‌كم به صورت علوم مستقل درآمد و ميراث گرانبهايى براى ملت عرب سامان يافت و دانشمندان و متخصصان كتاب‏هاى زيادى در اين زمينه نگاشتند و حتى بر ادبيات فارسى و تركى و... نيز تأثيرات مثبت گذاشت .
7. تاريخ: اين علم در اسلام از «قصص قرآن»، پيامبران و سيره پيامبر9 و احاديث شروع شد سپس به صورت تاريخ قبل و بعد از اسلام و تاريخ جهان پديدار شد و مورخان بزرگ و كتاب‏هاى تاريخ را شكل داد .
ج: علومى كه قرآن باعث رشد آن‌ها شده است. برخى علوم در فرهنگ و تمدن‏هاى ملت‏هاى مختلف به وجود مى‏آيد و گاهى از يك ملت به ملت ديگر منتقل مى‏شود و رشد مى‏يابد و گاهى اين جريان بر عكس مى‏شود.
مسلمانان نيز از اين قاعده مستثنى نبوده‏اند و برخى علوم را از يونان، ايران و هند ترجمه كردند و بر عمق و وسعت آن‌ها افزودند ، از جمله:
1. فلسفه: كه در آغاز از يونان وارد كشورهاى اسلامى شد و كم‌كم تحت تأثير تفكر اسلامى قرار گرفت و تغييراتى پيدا كرد، به طورى كه همه مسائل متن و براهين و ادلّه آن‌ها را مى‏توان در قرآن و حديث پيدا كرد .
2. منطق: هر چند كه اصل اين علم نيز از يونان به حوزه علوم مسلمانان راه يافت اما با توجه به اينكه قرآن به برهان و استدلال و جدال نيكو  و... توجه كرده بود، مسلمانان نيز به علم منطق توجه كردند و اين علم پيشرفت زيادى در مسلمانان پيدا كرد و كتاب‏هاى متعددى در اين زمينه نگارش يافت.
3. علوم پزشكي: در آيات قرآن كريم آموزه‌هاي متعددي وجود دارد كه به علوم پزشكي مربوط مي‌شود از اين‌رو مفسران و دانشمندان مسلمان براي فهم و تفسير آن‌ها ناچار بوده و هستند كه با علوم پزشكي آشنا شوند، و همين توجه قرآن به مسائل پزشكي حس كنجكاوي مسلمانان را بر مي‌انگيخت تا در اين زمينه‌ها كتاب‌هاي پزشكي يونان را ترجمه كنند سپس تحقيقات بيشتري بنمايند و بر آن‌ها بيفزايند.
برخي از آيات مربوط به علوم پزشكي عبارتند از:
اول: بهداشت غذايي: فراخوان به غذاهاي پاك و پاكيزه (بقره/ 172 و 75؛ مائده/4ـ5 و...) ممنوعيت غذاهاي غيربهداشتي (اعراف/175) ممنوعيت اسراف (اعراف/31) و ممنوعيت خوردن گوشت مردار و خوك و خون (انعام/145، نحل/115 و...) ممنوعيت شرابخواري (بقره/219، مائده/90 ـ 91)
دوم: بهداشت شخصي از طريق وضو و غسل (مائده/ 6 و بقره/ 222).
سوم: بهداشت مسايل جنسي مثل ممنوعيت آميزش با زنان در حالت عادت ماهيانه (بقره/ 222) ممنوعيت زنا (اسراء / 32، فرقان/ 68، نور/ 2 ـ 3) ممنوعيت هم جنس بازي (اعراف/ 80 ـ 81، عنكبوت/ 28 ـ 29)
چهارم: بهداشت رواني انسان، با ياد خدا (رعد/28) جلوگيري از نااميدي (يوسف/ 87) دعوت به صبر (بقره / 153 ـ 155 و آل‌عمران/200 و ...) دعوت به توكل بر خدا (احزاب / 3، آل عمران / 159 و...).
پنجم: شفابخشي قرآن (اسراء/ 82، يونس/57، فصلت/44) و تأثير آموزه‌هاي آن در درمان بيماري‌ها مثل شفابخشي عسل (نحل/68 ـ 69)، روزه (بقره/183ـ185)
ششم: بيان مراحل آفرينش انسان در رحم و اشاره به اسرار آن (مومنون / 12ـ14، حج / 5، غافر / 67 و...)
توجه قرآن به علوم پزشكي موجب شد تا اين علوم در بين مسلمانان رشد كند و كتاب‌هاي پزشكي يوناني و هندي با استقبال مسلمانان روبرو گشت و ترجمه شد. از جمله تأليف ديوسكوريدس درباره مفردات پزشكي (Materia medica) رساله‌هاي روفس افسيسي فصل مربوط به جراحي از دانشنامه يوناني، تاليف «بولس اجانيطي» نوشته‌ها و شرح حجم جالينوس درباره طب بقراطي .
به طوري كه اسحاق بن جنين از آثار جالينوس 34 اثر را به عربي برگرداند، و نوشته‌هاي بديعي نيز در علوم پزشكي تاليف كرد مثل «كتاب المسائل في الطب للمتعلمين و رساله چشم پزشكي»  و حتي در سده سوم هجري، نوع تازه‌اي از نوشته‌هاي پزشكي پديد آمد. كه «طب النبوي» ناميده شد و هدف از تدوين آن‌ها ارائه راه ديگري در برابر نظام‌هاي پزشكي موجود بود كه منحصراً بر پايه پزشكي يونان قرار داشت.
مؤلفان اين نوع نوشته‌ها بيشتر عالمان ديني بودند تا پزشك، و روش‌هاي پزشكي روزگار پيامبر9 و روش‌هاي مذكور، در قرآن و حديث را از نظريات درماني برگرفته از جامعه يوناني‌گرا برتر مي‌دانستند و گاهي دو رويكرد را درهم آميختند و يكي از قديمي‌ترين نمونه‌هاي اين مجموعه طب الائمه شيعيان است كه به سده‌ سوم باز مي‌گردد .
سپس در سده چهارم و پنجم هجري دانشنامه‌هاي جامع پزشكي به عربي تاليف شد مثل كتاب المنصوري في الطب، ابوبكر محمد بن زكرياي رازي و القانون في‌الطب، ابن‌سينا و كتاب‌هاي زياد ديگر نوشته شد و علوم پزشكي تا قرن‌ها در جهان اسلام راه رشد را طي كرد  و كم‌كم آثار جالينوس مورد نقد دانشمندان اسلامي قرار گرفت  و حتي آثار پزشكي شرق به غرب رسيد و ترجمه شد و مورد استقبال قرار گرفت .
4. كيهان‌شناسي: قرآن‌كريم در آيات زيادي از آسمان سخن گفته است  و توجه انسان را به ستارگان و سيارات جلب كرده است ، از حركت خورشيد و مكان استقرار آن سخن به ميان آورده  و به مراحل عبور ماه اشاره كرده است ، انسان را به تفكر در آفرينش آسمان‌ها و زمين فراخوانده  و گاهي سخن از هفت آسمان به ميان آورده است .
همين مطالب قرآن كافي بود كه حس كنجكاوي مسلمانان را براي كيهان‌شناسي تحريك كند اما زمينه‌هاي ديگري نيز در احكام قرآن مثل شناخت قبله براي نماز و شناخت اول ماه براي روزه بود كه موجب رشد كيهان‌شناسي شد. برخي صاحب‌نظران عواملي كه موجب احساس نياز و علاقه مسلمانان به ستاره‌شناسي شد را اينگونه بر مي‌شمارد:
اول: آيات قرآن كه مسلمانان را به مطالعه و تفكر در آسمان، زمين، خورشيد و ماه و ستارگان تشويق مي‌كنند.
دوم: اهميت برخي حوادث آسماني مانند: كسوف و خسوف در ايجاد تكاليف خاص مذهبي.
سوم: نقش مهم شناسايي موقعيت ماه، خورشيد و برخي ستارگان و كرات آسماني در بسياري از تكاليف ديني مانند: نماز، روزه، ‌حج، شناخت قبله و حرمت قتال در ماه‌هاي حرام .
از اين‌رو كم‌كم آثار كيهان‌شناسي هندي از سنسكريت به عربي ترجمه شد  و نيز زيج شهرياري كه يادگار زمان انوشيروان ايران بود، در زمان منصور به عربي ترجمه شد  و به دستور ‌هارون الرشيد (193ـ170 ق) كتاب «مجسطي» نوشته بطلميوس را از يوناني به عربي ترجمه كردند .
و اين حركت با نهضت ترجمه دوران مأمون عباسي (218 ـ 198ق) ادامه يافت و كم‌كم دانشمندان مسلمان همچون محمد بن موسي خوارزمي (م 234 ق) در ستاره‌شناسي و رياضيات پيدا شدند و موجب رشد كيهان‌شناسي در بين مسلمانان و در سطح جهان شدند و سه شاهكار نجومي را در زمينه «تريج» را در قرن چهارم بوجود آوردند و رصدخانه عظيم مراغه را ساختند و نيز تقويم جلالي كه از تقويم‌هاي مشابه در اروپا دقيق‌تر و عملي‌تر بود و حتي آراي بطلميوس و يونانيان را دانشمندان مسلمان از جمله خواجه نصيرالدين طوسي مورد انتقاد قرار دادند. و حركت زمين در بين مسلمانان مطرح شد و ابوسعيد سجزي (اواخر قرن چهارم) اسطرابي ساخت مبتني بر فرض حركت زمين كه بيروني از اسطراب سجزي سخن گفته است و همين مطلب زمينه طرح نظريه كپرنيك و كپلر و گاليله شد  و برخي بعيد نمي‌دانند كه آراي دانشمندان مسلمان از طريق بيزانس به كوپرنيك رسيده باشد .
اين نمونه‌هايي بود از تأثيرات قرآن در پيدايش و رشد علوم، و ده‌ها نمونه ديگر در اين رابطه وجود دارد كه در اين مختصر نمي‌گنجد و تاريخ علم پژوهان بدآن‌ها اشاره كرده‌اند از جمله:
تأثير قرآن در رشد علم جغرافيا و باستان‌شناسي و رشد علم اخلاق و سياست و تأثير قرآن در شكل‌گيري عرفان اسلامي و ادبيات عرب همچون صرف و نحو و خط و نگارش و حتي ضعف كاغذ و چاپ و نيز رشد ادبيات غيرعربي مثل فارسي .
آري، خدمتي كه قرآن‌كريم به فرهنگ و تمدن و علوم بشري نمود، در دنيا بي‌نظير بوده و هنوز همين شيوه ادامه دارد. هرچند كه مسلمانان در برخي دوره‌ها از آموزه‌هاي قرآني براي رشد علم و تمدن خود استفاده كرده‌اند و گاهي كم‌توجهي نموده و خسارت آن را ديده‌اند.
 

چگونه مي‌توان هم به جستجوي قوانين، تصريحات و اشارات علمي‌ در قرآن پرداخت و هم روحيه‌ تعبّد را حفظ نمود؟
پاسخ:
قرآن‌کريم‌بارها توجه انسان را ‌به‌ مطالب کيهان‌‌شناسي، زيست‌‌شناسي، زمين‌‌شناسي، جنين‌ شناسي و... جلب مي‌کند. براي مثال نگاه کنيد به:
حج/ 5، مؤمنون/12ـ14، رعد/ 2ـ4، نحل/ 3 به بعد و اهداف اين اشارات علمي‌ را تفکر انسان در نشانه‌هاي خدا (رعد/3 و نحل/11) خردورزي انسان (رعد/4، نحل/12) و تذکر به انسان (نحل/13) سپاسگزاري انسان (نحل/ 14) معادشناسي (حج/ 5) خالق‌شناسي (مؤمنون/ 14) معرفي مي‌کند. از اين اهداف رويکرد قرآن نسبت به اشارات علمي ‌بدست مي‌آيد که آيات علمي ‌قرآن در راستاي انگيزش انسان به خداشناسي، معادشناسي عالمانه و شناخت نعمت‌هاي الهي و سپاسگزاري از آن‌هاست.
بنابراين مطالعه در زمينه آيات علمي‌و جستجو در قوانين طبيعت نه تنها مانع دين‌داري نيست بلکه در راستاي تقويت روحيه دين‌داري، خداباوري، معادشناسي و شکرگزاري است.
حال بايد ببينيم مقصود از روحيه تعبّد چيست؟
اگر مقصود از روحيه‌ تعبّد همين دين‌داري، خداشناسي و معاد‌شناسي و پايبندي به دستورات الهي و سپاسگذاري به درگاه خداست، مطالعه آيات علمي ‌اين روحيه را تقويت مي‌کند. چون بر خدا شناسي و معاد شناسي انسان مي‌افزايد.
و هر چه انسان آيات علمي‌ و اسرار طبيعت و حکمت قوانين و احکام خدا را بيشتر بشناسد، به قدرت و علم و عظمت پروردگار بيشتر پي‌مي‌برد و شکرگزار نعمت‌هاي او مي‌شود. اما اگر مقصود از روحيه تعبّد برداشت عاميانه از آن است که برخي به غلط توهم مي‌کنند که روحيه تعبّد يعني: جاهلانه عبادت کردن و چشم و گوش بسته همه چيز را پذيرفتن و به دنبال دلايل و حکمت‌هاي احکام و قوانين الهي نرفتن. مسلماً اين مطلب با هر گونه پژوهش و دانش افزايي ناسازگار است.
امّا از آن‌جا که قرآن و اهل‌بيت: مکرر انسآن‌ها را دعوت به دانش‌‌افزايي کرده‌اند، و حتي فرموده‌اند: نماز يک نفر دانشمند از هفتاد سال نماز جاهل (عبادت‌گر) بهتر است . اين معناي دوم «تعبّد» با مباني اسلامي‌ ناسازگار است.
 

مقصود از علم در قرآن چيست و آيا علوم تجربي را شامل مي‌شود؟
پاسخ:
درآمد
قرآن‌كريم بارها به علم و عالمان  توجه كرده و بيش از هفتصد بار ماده «علم» را به شكل‌هاي گوناگون به كار برده است و نشانه‌هاي خدا را در طبيعت به آنان يادآوري نموده و بدينسان زمينه رشد علوم‌تجربي را فراهم ساخته است (ادامه همين مقاله) كه از نظر تاريخ تمدن اسلامي حائز اهميت است.
و از طرف ديگر رشد علوم‌تجربي در فهم و تفسير آيات قرآن تأثير مثبتي به جاي گذاشت تا آن‌جا كه «روش تفسير علمي» به وجود آمد  و در مواردي اعجاز علمي قرآن پديدار گشت ؛ كه مطالعه‌ اين مطلب از نظر تفسير و علوم قرآن حائز اهميت است و از طرف سوم گاهي چالش‌هايي بين قرآن و علوم تجربي ادعا شده است كه نيازمند بحث است. هر چند كه اين چالش‌ها با تأمل در آيات برطرف مي‌گردد و تعارض حقيقي بين قرآن و علم نيست (ادامه همين مقاله). با توجه به مطالب فوق بررسي رابطه قرآن و علوم تجربي از اهميّت ويژه‌اي برخوردار مي‌شود.
مفهوم‌شناسي علم و تقسيمات آن
علم چيست؟
مفهوم لغوى كلمه «علم» و معادل‌هاى آن، مثل دانش و دانستن، روشن است  ولى «علم» معانى اصطلاحى مختلفى دارد كه ما براى روشن كردن مقصود خود، از اين كلمه، ناچاريم اشارات مختصرى به آن‌ها بكنيم؛ واژه علم در اين موارد و معانى به كار مى‏رود:
1. اعتقاد يقينى مطابق با واقع، در برابر جهل بسيط و مركب.
2. مجموعه قضايايى كه مناسبتى بين آن‌ها در نظر گرفته شود، هر چند قضاياى شخصى و خاص باشد مانند علم تاريخ (دانستن حوادث خاص تاريخى)، علم رجال و... .
3. مجموعه قضاياى كلّى كه محور خاصى براى آن‌ها، لحاظ شده و هر كدام از آن‌ها قابل صدق و انطباق بر موارد و مصاديق متعدد مى‏باشد، هر چند قضاياى اعتبارى و قرار دادى باشد، به اين معنا علوم غير حقيقى و قرار دادى مانند لغت دستور زبان هم، علم خوانده مى‏شود.
4. مجموعه قضاياى كلى حقيقى (غير قراردادى) كه داراى محور خاصى باشد و اين اصطلاح علوم‌نظرى و عملى، از جمله الهيات و ما بعد‌‌الطبيعه را در برگيرد.
5. مجموعه قضاياى حقيقى كه از راه تجربه حسّى قابل اثبات باشد و اين همان اصطلاحى است كه پوزيتيويست‏ها، به كار مى‏برند و بر اساس آن، علوم و معارف غير تجربى را علم نمى‏شمارد: اين اصطلاح امروزه در سطح جهان رواج يافته و طبق آن، علم را در مقابل فلسفه قرار مى‏دهند .
هر چند جعل اصطلاح اشكال ندارد امّا اصطلاح اخير، به خاطر ديدگاه خاص پوزيتيويست‏ها  در دايره‌ معرفت يقينى و شناخت واقعى انسان است كه آن را محدود به امور حسى و تجربى مى‏پندارند و لذا انديشيدن، در ماوراى طبيعت را لغو و بى‌حاصل مى‏دانند .
6. در روايات اسلامى علم در معانى ديگرى از جمله معناى «نور» نيز به كار رفته است . البته در اين نوشتار مقصود از علوم تجربي «مجموعه قضاياي حقيقي كه از راه تجربه حسي قابل اثبات است مي‌باشد كه تقسيم‌بندي‌هاي مختلفي دارد  و ما به تقسيم‌بندي علوم براساس روش، بسنده مي‌كنيم:
تقسيم‌بندي علوم براساس روش
در اين تقسيم، علوم، به چهار گروه تقسيم مى‏شود كه به اين شرح است:
الف: علوم‌تجربى : كه شامل دو قسم مى‏شود: اول: علوم طبيعى  مانند: فيزيك، شيمى، زيست‏شناسى و... دوم: علوم انسانى  مانند: جامعه‏شناسى، اقتصاد و... روش اين علوم، براساس مشاهده و تجربه حسى است.
ب: علوم عقلى: كه آن نيز شامل دو قسم مى‏شود:
اول: علوم منطق و رياضيات كه تا قبل از برتراند راسل، گمان مى‏شد رياضيات اصل منطق است ولى او اثبات كرد كه منطق، اصل رياضيات است.
دوم: علم راجع به واقع، يعنى فلسفه كه شامل فلسفه‏هاى مضاف (مانند فلسفه اخلاق، فلسفه تاريخ و...) و فلسفه‏هاى غيرمضاف (مانند متافيزيك يا امور عامه) مى‏شود.
ج: علوم نقلى: مانند علم تاريخ، لغت و... كه در آن‌ها از نقل استفاده مى‏گردد (البته منظور در اين‌جا علوم تعبدى شرعى نيست) .
د: علوم شهودى: كه با علم حضورى، به دست مى‏آيد مانند: علوم پيامبران: و عرفا. شايد اين طبقه‏بندى، كامل‌ترين تقسيم علوم باشد، كه تاكنون ارايه شده است.
منابع و روش‏هاى علمى كه در قرآن به آن‌ها اشاره شده است:
قرآن‌كريم به روش‏هاى علمى يعنى چهار قسم علوم فوق و منابع مختلف علم اشاره كرده است؛ يعنى: گاهى به شيوه عقلى توجه كرده و انسان‌ها را به خردورزى و تفكر فرا مى‏خواند و تشويق مى‏كند  و گاهى توجه انسان را به طبيعت جلب مى‏كند و او را به كيهان‏‌شناسى، طبيعت‌‏شناسى، انسان‏شناسى و... تشويق مى‏كند . و گاهى توجه انسان را به عمق تاريخ جلب مى‏كند و داستان‌هاى عبرت‏آموز پيامبران و ملت‏هاى پيشين را بيان مى‏كند، و يا وقايع تاريخى صدر اسلام (همچون جنگ‏ها و...) را گزارش و ثبت مى‏كند  و گاهى از وحى و الهامات الهى به انسآن‌ها سخن مى‏گويد  و علم الهى را كه از نزد خدا به برخى انسآن‌ها مى‏رسد (= علم لدنى) گوشزد مى‏كند .
آرى، هر چند هدف قرآن بيان جزئيات تمام علوم بشرى نيست  اما مى‏توان در قرآن اشاراتى به علوم مختلف يافت. به عبارت ديگر قرآن به روش تعقلى، تجربى، نقلى و شهودى توجه كرده است و نمونه‏هايى از آن‌ها را در قرآن يادآورى نموده است و همين توجه قرآن به روش‏ها و منابع علوم، به معناى لزوم به كارگيرى اين منابع است.
كاربردهاى علم در قرآن
واژه‌ «علم» در قرآن كريم به چند معنا به كار رفته است:
الف: علم به معناى خاص يعنى «الهيات»
قرآن‌كريم هدف آفرينش جهان را آگاهى انسان از «علم و قدرت الهى» معرفى مى‏كند . يعنى آگاهى از صفات خدا را به عنوان علم اعلى و هدف خلقت برشمرده است و نيز در برخى آيات قرآن از علم «لدنى» يعنى دانشى كه خدا به انسان آموزش مى‏دهد سخن گفته شده است .
البته اين معناى از علم، از مصاديق مهم دانش، بلكه با فضيلت‏ترين علم است چراكه ارزش هر علم به معلوماتى است كه انسان مى‏آموزد  و هنگامى كه معلومات يك علم آگاهى از صفات خداى متعال باشد، آن علم ارزش بيشترى دارد، چرا كه بهترين و با ارزش‏ترين معلومات جهان را مى‏آموزد.
ب: علم به معناى عام
قرآن كريم مى‏فرمايد: (هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَايَعْلَمُونَ) ؛ «آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى‌ كه نمى‏دانند برابرند». به نظر مى‏رسد مقصود از «علم» در اين آيه مطلق علم و دانش است كه شامل همه اقسام علم مفيد مى‏شود  و در آيه ديگر مى‏فرمايد: (يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ) ؛ (خدا كسانى از شما را كه ايمان آورده‏اند و كسانى را كه به آنان دانش داده شده، به رتبه‏هايى بالا مى‏برد). در اين آيه نيز «ايمان و علم» به عنوان دو معيار جداگانه براى برترى افراد شمرده شده است. از اين جداسازى روشن مى‏شود كه خود «علم» موجب فضيلت افراد است و اين علم مقيد به الهيات نشده است پس مطلق است و شامل همه دانشمندان مى‏شود . و در آيه ديگر مى‏فرمايد: (إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ) ؛ «از ميان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند».
در اين آيه نيز از دانشورانى ياد شده كه نشانه‏هاى خدا را مى‏شناسند و عظمت و مقام او را درمى‏يابند از اين‌رو از نافرمانى او هراسناكند ، اما جالب اين است كه بخش قبلى آيه فوق و آيه‌ قبل از آن سخن از نشانه‏هاى خدا در صحنه طبيعت همچون نزول باران، رويش ميوه‏هاى رنگارنگ، جاده‏هاى كوهستانى رنگارنگ، انسان‌ها، جنبندگان و دام‏ها با رنگ‏هاى مختلف است، سپس از دانشمندان فوق‌الذكر ياد مى‏شود. اين مطلب نشان مى‏دهد كه مقصود از علم دانشوران در اين آيه علوم طبيعى نيز هست، يعنى دانشمندانى كه از طبيعت‏شناسى به خداشناسى مى‏رسند .
پيشينه نگارش در مورد قرآن و علم
در مورد قرآن و علم در طول تاريخ اسلام چندگونه نگارش وجود داشته است:
الف: كتاب‌هاي تفسير: گاهي ذيل آيات مربوط به طبيعت، كيهان‌شناسي و... مطالبي از علوم‌تجربي آورده‌اند، اين حركت بعد از نهضت ترجمه كتاب‌هاي علمي يوناني، ايراني، سانسكريت و سرياني به عربي آغاز شد  و برخي از مفسران همچون طبرسي (م 548 ق) در مجمع البيان  و فخررازي (م 606 ق) در تفسير كبير  به مطالب علمي آيات قرآن پرداختند و اين حركت تا مفسران عصر حاضر ادامه دارد از جمله شيخ محمد عبده (1848ـ 1905م) در تفسير جزء عم  و رشيد رضا (1865ـ 1935م) در المنار  و طنطاوي جوهري (تولد 1862م) در الجواهر في تفسيرالقرآن  و سيد قطب (1906ـ1933م) في ظلال القرآن ، و ناصر مكارم شيرازي در تفسير نمونه  و تفاسير ديگر .
ب: كتاب‌ها اعجاز علمي قرآن: از زاويه خاص اعجاز به مباحث قرآن و علوم روز پرداخته‌اند و مطالبي بيان كرده‌اند.
از جمله عبدالعزيز اسماعيل در «معجزات القرآن في وصف الكائنات» (چاپ شده در 1954 قاهره) و محمد سامي محمد علي در «الاعجاز العلمي في القرآن الكريم» و نگارنده در «پژوهشي در اعجاز علمي قرآن» و... .
ج: كتاب‌هايي كه به مباحث نظري رابطه قرآن و علم پرداخته‌اند: از جمله: الموافقات في اصول الاحكام، ابواسحاق شاطبي (م 790 ق) كه با مباني تفسير علمي به مخالفت پرداخته است و «التفسير العلمي في الميزان»، دكتر احمد عمر ابوحجر و «شناخت جريان علمي‌نگري به قرآن»، فروغ پارسا، «درآمدي بر تفسير علمي قرآن» از نگارنده كه به مباحث رابطه، قلمرو، تعارضات علم و دين و راه‌حل‌هاي آن‌ها، با رويكرد قرآني، پرداخته‌اند و نيز «تفسير علمي قرآن» دكتر ناصر رفيعي ‌محمدي كه به تطور تاريخي مسأله توجه ويژه كرده است و نيز قرآن و علوم طبيعت، دكتر مهدي گلشني و نيز «القرآن والمنهج العلمي المعاصر»، المنشار عبدالحليم الجندي، و «قرآن و علم روز»، عبدالغني الخطيب، ترجمه دكتر اسدالله مبشري، و «مدخل الي موقف القرآن الكريم من العلم» عماد الدين خليل، العلم والدين مناهج ومفاهيم، احمد عروه، العلوم في القرآن محمد جميل الحبّال و مقداد مروي الجواري.
د: كتاب‌هايي كه به مباحث تاريخي قرآن و علم پرداخته‌اند، يعني تأثيرات قرآن بر پيشرفت علوم را در طول تاريخ مسلمانان بررسي كرده‌اند، از جمله:
«كارنامه اسلام» دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، كه به تأثيرات عام اسلام و خاص قرآن در تشويق علم و پيشرفت علوم پرداخته است. «الاسلام والهيئة» سيد هبة‌الدين شهرستاني، «قرآن در اسلام» محمد حسين طباطبايي كه به تأثيرات قرآن در پيدايش و رشد علوم اسلامي و تجربي و عقلي توجه داده است.
«اسلام و هيئت» ترجمه سيد‌هادي خسروشاهي و «علوم اسلامي و نقش آن در تحول علمي جهان» آلدو ميه‌لي، ترجمه محمدرضا شجاع رضوي و دكتر اسدالله علوي، «تاريخ التمدن الاسلامي» جرجي زيدان و «شيعه پايه‌گذار علوم اسلامي» سيد حسن صدر و «پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران» علي‌اكبر ولايتي «و علل پيشرفت و انحطاط مسلمين» زين‌العابدين قرباني كه در ضمن مباحث به تأثيرات قرآن در پيشرفت تمدن اسلامي و علوم بشري اشاره كرده‌اند.
هـ : كتاب‌هايي كه به رابطه قرآن با علم تجربي خاصي پرداخته‌اند، يا موضوع مشخص بين رشته‌اي را در حوزه قرآن و علم دنبال كرده‌اند، از جمله:
«الكون والارض والانسان في القرآن العظيم» عبدالحميد اعرابي، «قرآن و گياه‌خواري» جمشيد ايماني‌راد، «باد و باران در قرآن» مهدي بازرگان، «هفت آسمان» محمدباقر بهبودي، «خلق الانسان بين الطب والقرآن» محمد علي الباي، «تكامل در قرآن» علي مشكيني، «قرآن و روان‌شناسي» محمد عثمان نجاتي، «الالوان في القرآن الكريم» عبدالمنعم الهاشمي.
 

چند كتاب يا سايت در مورد قرآن از ديدگاه دانشمندان غرب معرفي كنيد.
پاسخ:
مي‌توانيد به كتاب‌هاي زير مراجعه كنيد.
1. قرآن و پيامبر/ گردآورنده: دفتر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه علوم پزشكي؛ ناشر: معاونت دانشجويي فرهنگي دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي؛ چاپ اول ـ 1376.
2. مقايسه‌اي ميان تورات، انجيل، قرآن و علم/ نويسنده: دكتر بوكاي، ترجمه مهندس ذبيح الله دبير ـ نشر: فرهنگ اسلامي تهران، چاپ چهارم، 1368 ش.
3. قرآن و ديگران / نويسنده: سيد علي‌اكبر صداقت ـ نشر روح قم.
4. آثار قلمي و سايت شيخ زنداني. E-mail:این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
5. آثار قلمي و سايت دكتر زغلول نجار.www.elnaggarzr.com     
6. سايت «الموسوعة الحرة» محمد راتب النابلسي
7. سايت «رابطة العالم‌ الاسلامي» بخش هيئة الاعجاز العلمي في القرآن والسنة.
 

آيا علوم تجربي قطعي است؟ و اگر قطعي نيست آيا مي‌توان قرآن را بر اساس آن تفسير كرد؟
پاسخ:
علوم تجربي براساس روش تجربي پايه‌گذاري شده كه مبتني بر آزمايش و خطاست، اما مشكل از آن‌جا پيدا شد كه در آزمايشات علوم‌تجربي، معمولاً استقراء كامل امكان عادي نداشت و در نتيجه علم تجربي قطعي و يقيني ـ جز در موارد خاص ـ پديد نمي‌آمد تا بتواند احتمال طرف مقابل را صفر نمايد.
به عبارت ديگر مشاهده امور و طبقه‌بندي اطلاعات و ارايه فرضيه و تجربه آن وقتي منتهي به تشكيل «قانون» مي‌شود كه از مرحله استقراء استدلالي عبور كند و اين مطلب مبتني بر تعميم نتايج آزمايشات و از موارد جزيي به قانون كلي رسيدن است. يعني در حالي‌‌كه ما موارد جزيي و محدودي را مشاهده مي‌كنيم در مورد اموري كه مشاهده نمي‌كنيم داوري كنيم و حكم كلي حتي براي آينده بنماييم .
از اين‌رو تلاش‌هايي توسط دانشمندان علوم‌تجربي و فيلسوفان علم صورت گرفت تا مشكل «استقراء ناقص» را حل كنند ليكن دانشمند انگليسي جدول مشهور خود را پيشنهاد كرد . سپس «استورات ميل» نظر او را تكميل كرد  و در ادامه راهكارهاي مختلفي همچون پايه‌گذاري استقراء بر مبدأ سبب كافي ، استقراء ناقص در مشهودات مبتني بر تعليل ، استقراء مبتني بر حكم بديهي عقلي ، استقراء مبتني بر مماثلت كامل جزييات  و استقراء مبتني بر حساب احتمالات  پيشنهاد شد، ولي هيچكدام نتوانست مشكل استقراء ناقص را حل كند و به هر كدام از اين ديدگاه‌ها اشكالات متعددي مطرح شد .
سپس «كارل پوپر»  فيلسوف علم معاصر اشكالات ديگري به شيوه سنتي استنتاج در علوم تجربي نمود و آن را مخالف روان‌شناسي كشف و ابداع دانست و تأكيد كرد كه هزاران قضيه شخصيه نمي‌تواند نتيجه كلي بدهد و به قانون تبديل شود، پس استقراء حجت نيست. از اين‌رو پيشنهاد كرد به جاي شيوه‌ اثبات‌پذيري سنّتي كه هميشه به دنبال اثبات قانون علمي است، به شيوه‌ ابطال‌پذيري در علم روي آوريم و مراحل «برخورد با مسأله و عدم رضايت از آن مرحله حدس‌زني، مرحله استنتاج قضاياي قابل مشاهده مرحله اقدام جهت ابطال قضاياي قابل مشاهده و تجربه» را پيشنهاد كرد كه اگر نظريه استنتاج شده باطل نشد در علم بماند و اگر باطل شد مبناي عمل قرار گيرد تا وقتي كه نظريه‌ي كامل‌تري جايگزين آن شود.
بنابراين در ديدگاه علوم تجربي «قانون» وجود ندارد بلكه علم نظريه‌هايي است كه قدرت تبيين و پيش‌بيني پديده‌ها را دارد و به اصطلاح افسانه‌هاي مفيد هستند . از اين‌رو «ايان باربور» فيزيك‌دان آمريكايي با طرح اشكالات متعدد  در مورد داده‌هاي علوم تجربي نوشت:
«برخي پژوهندگان بر اين قول‌اند كه نظريه‌هاي علمي، المثناي واقعيت نيستند، بلكه ساخته و پرداخته ذهن يا افسانه‌هاي مفيدند كه به كار همارايي داده‌ها و يافته‌هاي آزمايش مي‌آيند» . بنابراين علوم تجربي ادعاي واقع‌نمايي و قطعيت در مورد طبيعت ندارد چه رسد به اثبات يا نفي امور ماوراء طبيعت.
به ويژه آن‌كه علوم تجربي بر مشاهده حسي استوار است كه محدود و خطاپذير است و انسان نمي‌تواند تمام محسوسات را درك كند و در مواردي كه درك مي‌كند به خطاهاي روشن (مثل شكسته ديدن چوب در آب و نيز سراب) و خطاهاي مخفي گرفتار مي‌شود.
از اين‌رو علوم تجربي يقين مطابق واقع براي ما به ارمغان نمي‌آورد. مگر در موارد خاص كه عامل بيروني به كمك يافته‌هاي علوم تجربي بيايد، مثلاً يافته علم تجربي به حد بداهت حسي برسد مثل نيروي جاذبه و يا دليل قطعي همچون برهان عقلي آن را تاييد كند .
بنابراين در هنگام تفسير قرآن فقط مي‌توان از علوم قطعي در تفسير قرآن استفاده كرد و براي استفاده از علوم تجربي احتمالي لازم است به صورت احتمالي سخن بگوييم تا قرآن قطعي در معرض علوم تغيير پذير و نظريه‌ها قرار نگيرد.
 

آيا در قرآن اعجاز علمي ‌وجود دارد؟ با ذکر آيات توضيح دهيد.
پاسخ:
يكى از ابعاد اعجاز قرآن، بعد علمى آن است، مقصود از علم  در اين‌جا علوم تجربى  اعم از علوم طبيعى  (مانند فيزيك، شيمى، زيست‏شناسى) و علوم انسانى  (مانند جامعه‏شناسى و...) است، يعنى علومى كه بر اساس روش مشاهده و تجربه حسّى پايه‏گذارى شده است در برابر علوم عقلى، نقلى و شهودى .
معناى اعجاز علمى قرآن
مقصود از اعجاز علمى قرآن آن است كه آياتى در قرآن وجود دارد كه نوعى رازگويى علمى است يعنى مطلبى علمى را كه قبل از نزول آيه كسى از آن اطلاع نداشته بيان مى‏كند، بطورى كه مدت‏ها بعد از نزول آيه آن مطلب علمى توسط دانشمندان علوم تجربى كشف مى‏شود و اين مطلب علمى به طورى است كه با وسايل عادى كه در اختيار بشر عصر نزول بوده، قابل اكتساب نباشد.
 پس اگر قرآن در مورد مطلبى علمى خبر دهد كه در كتاب‏هاى آسمانى گذشته بدان اشاره شده و يا در مراكز علمى يونان، ايران و... در لابلاى كتاب‏هاى علمى و آراي دانشمندان آمده است و احتمال مى‏رود كه از راهى به محيط حجاز عصر نزول راه يافته است و يا مطلبى بوده كه به طور طبيعى با وسايل آن زمان و يا بصورت غريزى قابل فهم بوده است، اين امور معجزه علمى به شمار نمى‏آيد .
ارتباط اعجاز علمى قرآن با مقوله‏هاى همگون
مبحث اعجاز علمى قرآن از جهتى زير مجموعه بحث اعجاز قرآن و از جهت ديگر زير مجموعه تفسير علمى قرآن است  از اين‌رو با مبانى اتخاذ شده در تفسير علمى قرآن ارتباطى وثيق دارد، يعنى در آن‌جا روشن مى‏شود كه هدف اصلى قرآن هدايت انسان به سوى خداست و اشارات علمى قرآن از اهداف فرعى آن است كه در راه خداشناسى و معادشناسى از آن‌ها استفاده شده است  و موجب تحريك حسّ كنجكاوى بشر و توجه او به دانش و رشد علوم در بين مسلمانان شد.
و نيز در مبحث تفسير علمى روشن مى‏شود كه همه علوم بشرى در ظواهر قرآن موجود نيست تا بخواهيم آن‌ها را از قرآن استخراج كنيم و تحميل نظريه‏هاى علمى بر قرآن جايز نيست بلكه نوعى تفسير به رأى و حرام است پس فقط مى‏توانيم از شيوه استخدام علوم در فهم و تفسير بهتر آيات قرآن استفاده كنيم  كه اين مطلب در برخى موارد اثبات‌گر اعجاز علمى قرآن نيز هست و نيز در آن‌جا بيان مى‏شود كه مفسر نمى‏تواند قرآن را بر هر نظريه علمى تطبيق كند و قرآن را تابع علوم متغير سازد، بلكه در تفسير علمى و اعجاز علمى از علوم قطعى تجربه استفاده مى‏شود، يعنى گزاره‏هاى علمى كه به حد بداهت حسّى رسيده باشد (مثل نيروى جاذبه) يا بوسيله دليل عقلى پشتيبانى شود .
تاريخچه
هر چند كه تفسير علمى قرآن عمرى دراز دارد و از قرن سوم و چهارم هجرى قمرى در آثار مكتوب بوعلى‌سينا (370 ـ 438 ق) ديده مى‏شود  و با فراز و نشيب‏هايى تا قرن حاضر ادامه يافته است اما مبحث اعجاز علمى قران كه از دل تفسير علمى متولد شد، عمرى كوتاه دارد، يعنى در قرن اخير (قرن 20 م، 14 و 15 هـ . ق) مورد توجه مسلمانان و غير مسلمانان قرار گرفته است و بسيارى از دانشمندان مسلمان در اين مورد كتاب‏ها نوشته‏اند و ادعاى اعجاز علمى كرده‏اند از جمله:
عبدالعزيز اسماعيل در معجزات القرآن فى وصف الكائنات، (چاپ شده در 1954 قاهره)
يداللَّه نيازمند شيرازى در اعجاز قرآن از نظر علوم امروزى.
دكتر پاك‏نژاد در اولين دانشگاه و آخرين پيامبر.
سيد هبةالدين شهرستانى در اسلام و هيئت.
محمد سامى محمد على در الاعجاز العلمى فى القرآن الكريم.
محمد كامل عبدالصمد، در الاعجاز العلمى فى الاسلام (القرآن الكريم)
عبدالرزاق نوفل در القرآن و العلم الحديث.
احمد محمد سليمان در القرآن و العلم.
در تفاسير عصر حاضر، تفسير نمونه به صورت گسترده به موارد اعجاز علمى قرآن اشاره كرده است. از جمله موارد واژه صمد (ج 27، ص 440) واژه‌ لطيف (ج 5، ص6 ـ387) آتش درون شاخه‏هاى سبز (ج 18، ص‏6 ـ 464) وجود كرات آسمانى در آسمان دنيا (ج19، ص17ـ16) كوه‌ها همچون ميخ زمين (ج 11، ص 183) نيروهاى جاذبه (ج 17، ص 29).
احمد عمر ابوحجر در رساله دكتراى خود كه تحت عنوان «التفسير العلمى فى الميزان» (دارالقتيبه، بيروت 411 ق) منتشر شد اعجاز علمى را مطرح كرده است .
و نگارنده در كتاب درآمدى بر تفسير علمى قرآن (نشر 1375 هـ. ش) اعجاز علمى قرآن را يكى از نتايج تفسير علمى برشمرده  و در كتاب پژوهشى در اعجاز علمى قرآن (نشر1380 هـ . ش) به نقد و بررسى مواردى پرداخته كه در مورد آيات قرآن ادعاى اعجاز علمى شده بود. در ميان خاورشناسان، «دكتر موريس بوكاى» در كتاب «مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم» از كسانى است كه رويكردى مثبت به اشارات علمى قرآن داشته است و در برخى موارد به صراحت اذعان داشته كه قرآن مطالب علمى را بيان كرده كه تا قرن‏ها بعد براى انسان ناشناخته بوده است .
پرسش اساسى كه مخالفان اعجاز علمى قرآن مطرح كرده‏اند آن است كه آيا انطباق آيات قرآن با يافته‏هاى جديد علوم تجربى، اثباتگر اعجاز علمى قرآن است؟ دكتر عمر ابوحجر نوشته است كه در اين ملازمه چند اشكال وجود دارد:
الف: اين بعد اعجاز قرآن را فقط اهل علم و متخصصين علوم تجربى در مى‏يابند در حالى كه قرآن معجزه‏اى براى همه افراد است.
ب: تحدّى قرآن در مورد هر يك از سوره‏هاى قرآن است  در حالى كه مطالب و اشارات علمى قرآن در همه سوره‏ها وجود ندارد، پس اگر اعجاز علمى قرآن را بپذيريم نمى‏توانيم به تمام سوره‏ها تحدّى كنيم و آن‌ها را معجزه بدانيم بلكه فقط سوره‏هايى معجزه خواهد بود كه اشارات علمى اعجازآميز داشته باشد.
ج: در مقوله اعجاز علمى، بحث اعجاز قرآن با علم تفسير مخلوط شده است، چون هدف علم تفسير بيان معانى الفاظ و جملات است ولى هدف اعجاز، دليل آوردن بر صدق سخنان پيامبر9 است و اين دو با هم ربطى ندارد.
د: اينكه برخى مطالب علمى قرآن با اكتشافات جديد مطابق است، ثابت مى‏كند كه قرآن را يك نفر انسان عادى بيان نكرده است بلكه از طرف خداى داناى به حقايق نازل شده است ولى اين مطلب ثابت نمى‏كند كه قرآن معجزه است چون تورات و انجيل اصلى هم از طرف خدا نازل شده است ولى معجزه نبود. بلكه اعجاز قرآن در مورد اعجاز بيانى و ادبى قرآن است كه كسى مثل آن را نمى‏توانست و نمى‏تواند بياورد  ولى برخى محققان با پذيرش اين نكته كه انطباق قرآن با علوم تجربى اثباتگر اعجاز علمى قرآن است به اشكالات عمر ابو حجر پاسخ داده‏اند كه:
اشكال اول به ابعاد ديگر اعجاز قرآن نيز وارد است براى مثال اعجاز ادبى قرآن را افراد اديب و متخصص به خوبى متوجه مى‏شوند و مردم عادى ملت‏هاى غير عرب متوجه نمى‏شوند، ولى اين مطلب دليل بى‏اعتبار شدن اعجاز ادبى يا علمى قرآن نمى‏شود.
اما در مورد اشكال دوم پاسخ داده‏اند كه:
اولاً: اعجاز علمى قرآن در برخى سوره‏ها براى ما آشكار شده و در برخى سوره‏ها آشكار نشده است و روشن نشدن آن‌ها دليل بر عدم اعجاز علمى آن سوره‏ها نيست، چون ممكن است اعجاز علمى آن‌ها بعداً روشن شود.
ثانياً: مدعيان اعجاز علمى نمى‏گويند كه تك‏تك سوره‏هاى قرآن اعجاز علمى دارد بلكه مى‏گويند: اعجاز قرآن جهات مختلف (ادبى‌، علمى، قوانين عالى و...) دارد و لازم نيست هر سوره‌ قرآن از همه جهات معجزه باشد، بلكه از يك جهت هم كه معجزه باشد كافى است و تحدّى قرآن صحيح است، بنابراين اگر اعجاز علمى در برخى سوره‏ها تحقق يافت زيانى به تحدّى نمى‏زند.
اما در مورد اشكال سوم توضيح داده‏اند كه تفسير علمى قرآن با اهداف مختلفى انجام مى‏گيرد:
گاهى هدف آن روشن كردن معانى و مقاصد آيات است كه اين همان تفسير اصطلاحى است و گاهى هدف آن اثبات اعجاز قرآن است و گاهى هدف تفسير علمى، اثبات نظرات انحرافى يا تحميل رأى بر قرآن يا اثبات اين نكته است كه همه علوم در قرآن وجود دارد كه اين امور سوء فهم و سوء استفاده از تفسير علمى و موجب بدبينى به آن است.
بنابراين اعجاز علمى قرآن در راستاى تفسير و يكى از اهداف فرعى آن است اما در مورد اشكال چهارم پاسخ داده شده كه قرآن در چهارده قرن قبل مطالب علمى را آورده كه دانشمندان علوم‌تجربى قرن‏ها بعد آن‌ها را كشف كرده‏اند، اين مطلب دو چيز را نشان مى‏دهد:
نخست آنكه اين قرآن، كلام يك انسان معمولى نيست بلكه از ماوراى انسان (يعنى خدا) القا شده است. (و اين مطلبى است كه اشكال كننده هم قبول داشت.)
دوم اينكه انسان‌هاى عادى در عصر نزول نمى‏توانستند اين مطالب علمى را بياورد، همانطور كه الآن هم يك انسان عادى نمى‏تواند مطالب علوم تجربى چند قرن بعد را بياورد، پس قرآن معجزه است. چون ديگران از آوردن مثل آن (در بُعد علمى) عاجز بوده‏اند. البته اين مسأله همچون اخبار غيبى اعجازآميز است كه پس از وقوع خبر در خارج، اعجاز آن نقلى مى‏شود؛ بنابراين بين تورات و انجيل با قرآن تفاوت هست چون قرآن هم كلام خداست و هم معجزه پيامبر9 است اما تورات و انجيل اصلى فقط كلام خدا بوده ولى معجزه و دليل صدق موسى7 و عيسى7 چيز ديگرى بوده است .
موارد اعجاز علمى در قرآن
در مورد اعجاز علمى قرآن افراط و تفريط شده است يعنى برخى افراد اعجاز علمى قرآن را بطور كلى منكر شده‏اند (همانطور كه گذشت) و برخى افراد در آيات زيادى ادعاى اعجاز علمى كرده‏اند، كه برخى از اين موارد قابل قبول است اما برخى موارد قابل نقد و صاحبنظران رد كرده‏اند. اينك در اين‌جا موارد ادعاى اعجاز علمى در قرآن را بررسى مى‏كنيم:
 اول: مواردى كه ادعاى اعجاز علمى شده و قابل دفاع شمرده شده است:
1ـ نيروى جاذبه
در دو آيه قرآن (رعد/2 و لقمان/10 (ـ رَفَعَ ـ خَلَقَ السَّماوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا)) بيان شده كه خدا آسمآن‌ها را بدون ستون ديدنى برافراشته است .
برخى دانشمندان و مفسران همچون آيت اللَّه مكارم شيرازى (نمونه،
ج 17، ص 29 و ج10، ص 110ـ111 و پيام قرآن، ج 8، ص 146 و آيت اللَّه حسين نورى (دانش عصر فضا، ص 55 ـ 56) آيات فوق را اشاره به نيروى جاذبه و اعجاز علمى قرآن دانسته‏اند، چرا كه نيروى جاذبه توسط ابوريحان بيرونى (440 ق)  و طبق مشهور توسط نيوتن (1643ـ727 م) در قرن هفدهم ميلادى كشف شد  سپس اشاره قرآن به ستون‏هاى نامريى بين كرات آسمانى نوعى رازگويى علمى قرآن است.
البته برخى از صاحبنظران نيز آيات فوق را اشاره‏اى به نيروى جاذبه دانسته‏اند اما ادعاى اعجاز علمى نكرده‏اند  و برخى دانشمندان نيز آيات ديگر قرآن (مرسلات/25 و فاطر/41) را اشاره‏اى به نيروى جاذبه دانسته‏اند ولى ادعاى اعجاز علمى در آن مورد نكرده‏اند . با توجه به اينكه واژه «عمد» جمع و به معناى «ستون‏ها» است ممكن است نيروى‌ جاذبه يكى از مصاديق آيه باشد يعنى احتمال دارد نيروها (=ستون‏ها)ى متعددى بين كرات آسمانى وجود داشته باشد كه هنوز كشف نشده باشد.
 البته پذيرش اينكه آيات (رعد/2 و لقمان/10) بر نيروى جاذبه دلالت كند متوقف بر آن است كه واژه «سماوات» به معناى كرات آسمانى باشد. چون اين واژه در قرآن داراى معانى متعدد (مثل: جهت بالا، جوّ زمين، كرات آسمانى، آسمان معنوى و...)  است، ولى در اين‌جا مى‏توان ادعا كرد كه كرات آسمانى مى‏تواند از مصاديق آيات فوق باشد.
بنابراين برخى محققان برآنند كه مى‏توان گفت كه: آيات (رعد/2 و لقمان/10) به نيروى جاذبه اشاره دارد و با توجه به عدم آگاهى مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن، از نيروى جاذبه، عظمت بيانات قرآن و رازگويى و اعجاز علمى آن در اين مورد روشن مى‏شود .
2 ـ حركت‏هاى خورشيد
قرآن در آيات متعددى (يس /40 ـ 37، انبياء/ 33، رعد/ 2، فاطر/ 13، زمر/ 5 ، لقمان/ 29 و ابراهيم/ 33) به حركت‏هاى خورشيد اشاره كرده و برخى صاحبنظران اين آيات را اعجاز علمى قرآن دانسته‏اند چرا كه به حركت‏هاى مختلف است، خورشيد اشاره دارد كه بر خلاف تصورات رايج در محافل علمى عصر نزول بوده است. آنان آيات فوق را اشاره به حركت‏هاى زير مى‏دانند:
 الف: حركت انتقالى مستقيم خورشيد درون كهكشان راه شيرى، يعنى حركت طولى خورشيد به سمت معين يا ستاره‏اى دور دست . البته در اين تفسير (وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا) ؛ «لام» به معناى «الى» (= به سوى) و «مستقر» اسم مكان مى‏باشد .
 البته مفسران و صاحبنظران متعددى اين حركت خورشيد را از قرآن برداشت كرده‏اند  اما گودرز نجفى آن را اعجاز علمى قرآن دانسته است. چرا كه اخترشناسان جديد همچون كوپر نيك (1544 م) و كپلر (1650 م) و گاليله بر آن بودند كه خورشيد ثابت ايستاده است  و حتى در ادعانامه‏اى كه عليه گاليله در دادگاه قرائت شد او را متهم به اعتقاد به سكون خورشيد كردند. (كه بر خلاف گفته كتاب مقدس بود كه مى‏گفت: (خورشيد) مثل پهلوان از دويدن در ميدان شادى مى‏كند.)  و گاليله حاضر نشد حركت خورشيد را بپذيرد .  ولى در سال‌هاى بعد كشف شد كه خورشيد نيز داراى حركت‏هاى واقعى متعدد (حركت انتقالى، وضعى، درونى) است، چون كه «فلك» به معناى مجراى كرات آسمانى  يا مسير دورانى آن‌ها اطلاق مى‏شود ، يعنى كرات آسمانى در مسيرى دورانى شناورند .
 البته اين مطلب قرآن (حركت خورشيد بر مدار) بر خلاف ديدگاه هيئت بطلميوسى  است كه در عصر نزول در محافل علمى رايج بوده و تا هفده قرن بر فكر بشر سايه افكنده بود. براساس هيئت قديم افلاك حركت مى‏كنند و ستارگان در فلك ثابت هستند ولى از آيه استفاده مى‏شود كه خورشيد حركت دورانى دارد و مدارى شناور است.  برخى از دانشمندان به مطالب فوق تصريح كرده‏اند  و آيت اللَّه مكارم شيرازى در نمونه (ج 18، ص 6ـ389) اين مطالب را اعجاز علمى قرآن مى‏داند.
ب: حركت وضعى خورشيد، يعنى خورشيد به دور خود مى‏چرخد و در قرارگاه خود جريان دارد. (وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا) ؛ البته اين معنا بنا بر اين است كه «لام» به معناى «فى» (= در) باشد و «مستقر» به معناى اسم مكان باشد.
 برخى صاحبنظران همين معنا را از آيات برداشت كرده‏اند  و احمد محمد سليمان در القرآن والعلم (ص 5 ـ36) اين مطلب را اعجاز علمى قرآن شمرده است. چرا كه حركت وضعى خورشيد از مطالبى است كه در عصر نزول كشف نشده بود.
 ج: ادامه حيات خورشيد تا زمان معين، يعنى خورشيد بر اثر انفجارات هسته‏اى و سوخت مواد درونى آن تا چند ميليارد سال ديگر عمرش به پايان مى‏رسد ؛ از اين‌رو برخى مفسران (كُلٌّ يَجْرِي لاَِجَلٍ مُسَمّىً)  را اشاره به همين مطلب علمى دانسته‏اند .
د: حركات درونى خروشيد، يعنى خورشيد دائماً انفجارات هسته‏اى صورت مى‏گيرد تا انرژى نور و گرما توليد كند و همين انفجارات باعث زير و رو شدن مواد مذاب داخل خورشيد مى‏شود كه گاهى تا كيلومترها پرتاب مى‏شود .
برخى محققان از تعبير «تجرى» به معناى جريان داشتن و تفاوت آن با «تحرك» از آيه 38 يس استفاده كرده‏اند كه خورشيد نه تنها حركت مى‏كند بلكه جريان دارد يعنى همچون آب در حال حركت زير و رو مى‏شود و اين نكته‏اى لطيف و علمى است كه قرآن بدان اشاره كرده و در عصر جديد كشف شده است و مى‏تواند اعجاز علمى قرآن باشد. البته اگر «تجرى» را كنايه از شناور بودن در فضا ندانيم .
برخى از محققان با نقد موارد فوق به اين نتيجه رسيده‏اند كه اشارات قرآن به حركت‏هاى خورشيد نوعى رازگويى علمى است، اما در بخشى كه قبلاً توسط كتاب مقدس گزارش شده بود يعنى حركت انتقالى دورانى خورشيد اعجاز علمى نيست اما در بخش‏هايى كه برخلاف هيئت بطلميوسى رايج در زمان نزول بيان داشته است (مثل حركت انتقالى مستقيم، حركت وضعى و حركت تا زمان معين و حركت درونى خورشيد) اگر به قطعيت برسد، اعجاز علمى قرآن است .
 3ـ زوجيّت:
در آيات متعددى از قرآن به زوجيت ميوه‏ها و گياهان و انسآن‌ها اشاره شده است (رعد/2، شعراء/ 7 و يس/ 36 و همين مضمون در حج/ 5، لقمان/ 10، ق/ 7، طه/ 53 و اعراف/ 189) و در برخى آيات به زوجيت چيزهايى اشاره مى‏كند كه انسان اطلاعى ندارد (يس/ 36) و در برخى آيات سخن از زوجيّت همه موجودات است (وَمِن كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّمْ تَذَكَّرُونَ) .
واژه زوج در عالم حيوانات به نر و ماده گفته مى‏شود و در غير حيوانات به هر كدام از دو چيزى كه قرينه يكديگر است گفته مى‏شود و به چيزهاى مقارن مشابه و متضاد نيز اطلاق مى‏شود . از اين‌رو برخى واژه زوج را در مورد ذرات درون اتم (الكترون و پروتون) و نيروهاى مثبت و منفى به كار برده‏اند .
 بسيارى از مفسران و صاحبنظران با شگفتى آيات فوق را از اشارات علمى قرآن به مسأله زوجيت گياهان و زوجيّت عام موجودات دانسته‏اند  و محمدتقى شريعتى اين مطلب را اعجاز علمى قرآن دانسته است  چرا كه انسان‌ها از قديم مى‏دانستند كه برخى گياهان مثل نخل زوج هستند و مسأله زوجيّت گياهان توسط كارل لينه (1707ـ1787م) گياه‏شناس معروف سوئدى در سال 1731 م) ابراز شد.
بنابراين مردم عصر نزول قرآن از زوجيّت همه گياهان اطلاع نداشتند. ولى قرآن نه تنها به اين مطلب اشاره كرد. (رعد/ 3، شعراء/ 7 و...) بلكه به زوجيّت همه موجودات اشاره كرد (ذاريات/ 49) كه تا قرن اخير كسى از آن اطلاع نداشت . بنابراين اشاره علمى قرآن به زوجيت گياهان و زوجيت عام موجودات نوعى رازگويى قرآن است كه حكايت از اعجاز علمى اين كتاب مقدس دارد. البته برخى از محققان برآنند كه هر چند اشارات علمى قرآن در اين موارد مى‏تواند اعجاز علمى به شمار آيد اما تطبيق آيه (ذاريات/49) با مواردى همچون الكترون‏ها، پروتون‏ها و كوارك‏ها قطعى نيست و حداكثر اين موارد ممكن است از مصاديق آيه مذكور بشمار آيد .
 4ـ لقاح (زايا كردن گياهان و ابرها توسط بادها)
 در برخى آيات قرآن به بادهاى زايا و بارداركننده اشاره كرده است (وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً)؛ حجر/12 مفسران و صاحب‌نظران آيه فوق را به دو صورت تفسير كرده‏اند:
الف: برخى برآنند كه اين آيه به لقاح گياهان اشاره دارد يعنى ابرها فرستاده مى‏شوند تا گرده‏هاى گياهان نر را به گياهان ماده برسانند و آنان را زايا كنند  و احمد محمد سليمان اين مطلب را اعجاز قرآن دانسته است چرا كه بشريت در اواخر قرن هيجدهم يا اوايل قرن نوزدهم به مسأله تلقيح پى برد، درحالى كه قرآن قرن‏ها قبل از آن تذكر داده بود .
ب: برخى ديگر از صاحبنظران و مفسران آيه فوق را اشاره به لقاح ابرها و بارور شدن آن‌ها دانسته‏اند  چرا كه در ادامه آيه مسأله نزول باران را مطرح مى‏كند كه نتيجه لقاح ابرهاست و احمد امين اين آيه را يك معجزه جاودانى مى‏داند كه حدود هزار و سيصد و نود سال پيش موضوعى را بيان كرده كه عصاره و نتيجه تحقيقات جديد است چرا كه منظور از آيه همان تأثيرى است كه باد در اتحاد الكتريسته مثبت و الكتريسته منفى در دو قطعه ابر و آميزش و لقاح آن‌ها دارد . البته مانعى ندارد آيه فوق اشاره به لقاح ابرها و گياهان مرده باشد  چرا كه بخش اول آيه يك مطلب كلى را مى‏گويد (زاياگرى بادها) كه اعم از لقاح ابرها و گياهان است ولى در ادامه آيه يكى از نتايج اين لقاح را تذكر مى‏دهد كه همان نزول باران از ابر است. همانطور كه لقاح گياهان نيز يكى از مصاديق آن‌ها است . البته اشاره علمى قرآن به لقاح ابرها اعجاز علمى قرآن است چرا كه اين مطلب تا سالهاى اخير براى بشر كشف نشده بود اما اشاره قرآن به لقاح گياهان اعجاز علمى قرآن به شمار نمى‏آيد چرا كه انسان‌هاى صدر اسلام بطور اجمالى از تأثير گرده‏افشانى برخى گياهان (همچون خرما) اطلاع داشتند .
 5 ـ چينش مراحل آفرينش انسان
 قرآن كريم در آيات متعددى از آفرينش انسان و مراحل آن ياد كرده است (مؤمنون/12 ـ 14 و حج/ 5 و غافر/ 67 و قيامت/ 37 ـ 39 و علق/2 و طارق/ 6 و دهر/ 2 و سجده/ 6 ـ9 و...) از اين آيات مى‏توان استفاده كرد كه مراحل زندگى انسان پانزده مرحله است كه عبارتند از:
 1ـ خاك (يعنى تراب و طين، حج/ 5 و مؤمنون/ 12 و غافر/ 67) .
 2ـ مرحله آب (يعنى ماء، ماء‌دافق، ماء ‌مهين، طارق/6، سجده/6ـ9) .
 3ـ مرحله منى (نطفة من منى، قيامت/ 37 ـ 39).
 4ـ مرحله نطفه مخلوط (نطفه امشاج، دهر، 2).
 5ـ مرحله علقه (مؤمنون/ 12 ـ 14، حج/ 5، غافر/ 67).
 6ـ مرحله مضغه (مؤمنون/ 12 ـ 14 و حج/ 5).
 7ـ مرحله تنظيم و تصوير و شكل‏گيرى (سجده/ 6 ـ 9).
 8 ـ مرحله شكل‏گيرى استخوان‌ها (مؤمنون/12 ـ 14).
 9ـ مرحله پوشاندن گوشت بر استخوان‌ها (همان).
 10ـ مرحله آفرينش جنس جنين (قيامت/ 37 ـ 39).
 11ـ مرحله آفرينش روح يا دميدن جان در انسان و پيدايش گوش و چشم (سجده/ 6 ـ 9 و مؤمنون/ 14).
 12ـ مرحله تولد طفل (غافر/ 67).
 13ـ مرحله بلوغ (مؤمنون/ 12ـ14، حج/ 5 و غافر/ 67).
 14ـ مرحله كهنسالى (حج/ 5 و غافر/ 67).
 15ـ مرحله مرگ (همان‌ها) .
 البته توضيح هر كدام از اين مراحل بر اساس آيات قرآن و علوم پزشكى نياز به شرح و توضيح دارد ولى اين آيات اشارات علمى ارزنده‏اى را در بردارد كه برخى پزشكان را به حيرت آورده و آن‌ها را دليل اعجاز علمى قرآن بلكه اعجاز بلاغى قرآن دانسته‏اند  و برخى ديگر صاحبنظران غربى همچون دكتر موريس بوكاى معتقدند كه:
 «بايد همه بيانات قرآنى را با معلومات اثبات شده عصر جديد مقايسه كرد، موافق بود نشان با اين‌ها واضح است ليكن همچنين بى‏نهايت مهم است كه آن‌ها را با عقايد عمومى كه در اين خصوص در جريان دوره وحى قرآنى شايع بود مواجهه داد تا معلوم گردد انسان‌هاى آن زمان تا چه اندازه از نظراتى شبيه آنچه در قرآن درباره اين مسائل عرضه شده دور بوده‏اند.
فى‏الواقع اين فقط در جريان قرن نوزدهم است كه ديد تقريباً روشنى از اين مسائل پيدا مى‏كنيم. در تمام مدت قرون وسطى، اساطير و نظارت صورى بى‏پايه، منشأ متنوع‏ترين آراء و تا چندين قرن پس از آن سارى و جارى بود.
 آيا مى‏دانيد كه مرحله‏اى اساسى در تاريخ جنين‏شناسى تصديق «هاروى»  در سال 1651 م بود مشعر به اينكه «هر چيزى كه مى‏زايد در آغاز از تخمى مى‏آيد.» و اينكه جنين بتدريج بخشى پس از بخشى درست مى‏شود؟ [...] اين بيش از هزاره‏اى پيش از آن عصر است كه در آن عقايدى تخيلى شايع بود و انسان‌ها قرآن را مى‏شناختند. بيانات قرآن در باب توليد مثل انسان، حقايق اساسى را كه انسان‌ها قرونى چند براى كشف آن گذراندند، با اصطلاحات ساده اشعار داشته است» .
برخى از محققان نيز برآنند كه هرچند بيان هركدام از اين مراحل آفرينش انسان به تنهايى نمى‏تواند دليل مستقلى بر اعجاز علمى قرآن باشد ولى با توجه به گواهى دانشمندان بر اينكه مردم عصر نزول قرآن، آگاهى از اين نظم و چينش مراحل آفرينش انسان نداشتند، بيان اين مراحل و چينش آن نوعى رازگويى علمى است كه مى‏تواند اعجاز علمى قرآن به شمار آيد .
دوم: موارد ديگرى كه ادعاى اعجاز علمى شده است ولي غيرقابل دفاع شمرده شده است:
الف. آغاز جهان و چگونگى پيدايش آن جهان از توده‏اى به هم پيوسته و گازى شكل، (كه در سوره انبياء/ 30 و فصلت/ 11 مطرح شده است) .
طنطاوى (الجواهر،ج10،ص99) عبدالرزاق نوفل (القرآن‌والعلم الحديث، ص2ـ163) و احمد محمد سليمان (القرآن والعلم، ص‌3ـ54) و محمد سامى محمد على (الاعجاز العلمى فى القرآن‌الكريم، ص‌34) و محمد كامل عبدالصمد (الاعجاز العلمى‌فى‌الاسلام (القرآن‌الكريم) ص 47).
مطالب قرآن را در مورد آغاز جهان از اخبار غيبى و اعجاز علمى قرآن مى‏دانند، چرا كه با نظريه انفجار بزرگ (مهبانگ)  و جدا شدن جهان آسمان و زمين از همديگر و توده‌گازى شكل بودن (دخان) هماهنگ است.
اما هرچند كه ظاهر آيات‌ قرآن با نظريه مشهور مهبانگ بطور شگفت‏انگيزى همخوان است و برخى مفسران بدان اذعان دارند . اما برخى محققان اعجاز علمى قرآن را در اين مورد نمى‏پذيرند چرا كه نظريه مهبانگ قطعى نيست و نظريه‏هاى رقيب (همچون نظريه مهبانگ، جهان پلاسما و حالت پايدار) در اين مورد وجود دارد  و در مورد آيات فوق تفسيرها و روايات ديگرى نيز وجود دارد .
 ب: حركت زمين
 برخى مفسران از قرآن (وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ) ؛ حركت زمين را استفاده كرده‏اند و آن را معجزه علمى دانسته‏اند  و برخى ديگر از صاحبنظران از آيات ديگر قرآن (زخرف/10، طه/ 53، نبأ/ 6) حركت زمين را برداشت كرده‏اند  و برخى ديگر از سوره شمس/4 و نازعات/30 حركت‏هاى وضعى و انتقالى زمين را استفاده كرده‏اند  و برخى ديگر از سوره مرسلات/ 35 حركت‏هاى متعدد زمين را استفاده كرده‏اند .
 صرف‏نظر از اشكالاتى كه به برداشت‏هاى فوق از آيات گرفته شده است ، قرآن از حركت زمين بر خلاف نظريه حاكم و مشهور عصر نزول، خبر داده است چرا كه نظريه بطلميوس مبنى بر سكون و مركزيت زمين در محافل علمى عصر نزول حاكم بود  و اين عظمت قرآن را مى‏رساند ولى اعجاز علمى قرآن بشمار نمى‏آيد چون قبل از اسلام برخى دانشمندان همچون فيثاغورس، فلوته‏خوس، ارشميدس، استرخوس‌ساموسى و كليانتوس آسوسى كه قبل از بطلميوس زندگى مى‏كرده‏اند قائل به حركت زمين بوده‏اند . پس هنگامى كه افراد عادى قبل از نزول قرآن مى‏توانسته‏اند اين ديدگاه را ابراز كنند، تحدّى و اعجاز در اين مورد معنا ندارد.
ج: پيدايش حيات از آب
برخى صاحبنظران با استناد به آيات سوره نور/ 45 و انبياء/30 كه به منشأ پيدايش موجودات را آب معرفى مى‏كند آن را معجزه علمى قرآن مى‏دانند  و برخى ديگر از مفسران و دانشوران نيز به انطباق يافته‏هاى علوم تجربى با اين آيات اعتراف كرده‏اند . ولى برخى محققان برآنند كه با توجه به معناى متعددى كه مفسران در مورد اين آيات بيان كرده‏اند نمى‏توان يك معناى قطعى را به قرآن نسبت داد و اعجاز علمى دانست. چرا كه ممكن است مقصود از آب در اين اين‌جا منى و نطفه يا ماده اصلى بدن موجودات زنده، يا مايع آب گونه‏اى كه خلقت جهان از آن پديد آمده يا منشأ پيدايش نخستين موجود از آب باشد .
 علاوه بر آن قبل از اسلام برخى فلاسفه يونان (مثل تالس)  يادآور شده بودند كه اصل هستى از آب است. پس مطالب آيات فوق شگفت‏انگيز بوده و عظمت قرآن را مى‏رساند ولى اعجاز علمى آن را اثبات نمى‏كند .
 د: ممنوعيت شرابخوارى و اعلام زيان‌ها
در برخى آيات قرآن به صراحت ممنوعيت نوشيدن شراب اعلام شده است. (مائده/91ـ90) و در برخى آيات به ضررهاى آن اشاره شده است (بقره/ 219) و در برخى آيات به اشاره از آن نهى شده است. (نحل/67 و نساء/ 43).
بسيارى از پزشكان صاحبنظران و مفسران در مورد زيآن‌هاى شراب و شرابخوارى مطالب زيادى نوشته‏اند و با شگفتى از قرآن ياد كرده‏اند و برخى محققان آن را از موارد اعجاز علمى قرآن بر شمرده‏اند . چرا كه قبل از اسلام شرابخوارى يك عادت بشرى بوده همانطور كه در عصر حاضر در بسيارى از كشورهاى غير مسلمان اينگونه است و حتى تورات و انجيل كنونى نيز به نوعى شرابخوارى تشويق كرده است . ولى اسلام با اين پديده زيان‏آور برخورد كرد و اين يكى از خدمات اعجازآميز قرآن به بشريت بود، اما مى‏توان گفت با توجه به اينكه گزارش شده كه در اديان قبل از اسلام ممنوعيت شرابخوارى وجود داشته‌است ، بنابراين، مسأله ممنوعيت شرابخوارى، خدمتى شگفت‏انگيز و تحسين‏آميز قرآن به بشريت است اما اعجاز علمى به شمار نمى‏آيد.
 هـ : ممنوعيت آميزش با زنان در حالت عادت ماهيانه
قرآن‌كريم در سوره بقره، 222 به مردان دستور مى‏دهد كه در حالت عادت ماهيانه از نزديكى با زنان دورى كنيد و آن حالت را زيانبار معرفى مى‏كند؛ برخى از پزشكان، صاحبنظران و مفسران نيز زيان‌هاى اين كار را برشمرده و با ديده اعجاب به قرآن نگريسته‏اند  و حتى يداللَّه نيازمند شيرازى آيه فوق را اعجاز علمى قرآن شمرده است .
 اما برخى محققان برآنند كه با توجه به اينكه اين ممنوعيت قبلاً در تورات آمده است  نمى‏تواند اعجاز علمى منحصر به فرد قرآن باشد .
و: برخى موارد ديگر از آيات قرآن نيز ادعاى اعجاز علمى شده است كه قابل نقد و رد است و ما از بررسى تفصيلى آن‌ها صرف‏نظر مى‏كنيم. از جمله: در مورد اعجاز واژه «صمد» (توحيد/ 2) و ارتباط آن با فضاى خالى داخل اتم‏ها ، اعجاز علمى قرآن در مورد صفت «لطيف» و خلق موجودات ريز كه با چشم درك نمى‏شوند  و اعجاز علمى در مورد آتش درون شاخه‏هاى سبز درختان (يس/ 80)  و اعجاز علمى در مورد اينكه آسمان دنيا محل كرات آسمانى است كه بر خلاف ديدگاه هيئت بطلميوسى بوده است . اعجاز علمى در مورد تشبيه شرح صدر به صعود در آسمان و تنگى نفس در اثر كمبود هوا (انعام/ 125)  و اعجاز علمى قرآن در مورد اينكه اشاره مى‏كند كوه‌ها همچون ميخ و زره محكم زمين را از لرزش حفظ مى‏كند (نحل/ 15) .
نتيجه‏گيرى
 از مجموع مطالب اين مقاله نتيجه مى‏گيريم كه اعجاز علمى يكى از ابعاد اعجاز قرآن كريم است كه در يك قرن اخير بطور گسترده مطرح شده و در موارد محدودى‌ (همچون: اشاره قرآن به نيروى جاذبه، حركت‏هاى خورشيد، زوجيت و لقاح ابرها و چينش مراحل آفرينش انسان) قابل قبول است و در موارد متعددى كه ادعا شده است قابل نقد و ردّ است.
 

آيات علمي‌ قرآن چه تعداد و چند قسم است و تاثير آن‌ها در فهم آيات چيست؟
پاسخ:
 در اينجا لازم است چند مطلب را بررسي كنيم:
الف. شمارگان آيات علمي
يوسف مروه تعداد آيات علمي قرآن را 675 آيه مي‌شمارد  و محمد جميل الحبال و مقداد مرعي الجواري تعداد آن‌ها را با احتساب موارد تكرار 1322 آيه مي‌شمارند  كه حدود 20% كل آيات قرآن را شامل مي‌شود.
برخي نويسندگان آيات علمي قرآن را در رابطه با علوم مختلف تقسيم كرده‌اند، آقاي يوسف مروّه بر آن است كه آيات در مورد علم پزشكي، 61؛ فيزيك، 63؛ كيهان‌شناسي، 100؛ زمين‌شناسي، 20؛ كشاورزي، 21؛ زيست‌شناسي (حيوانات)، 12؛ آفرينش و حيات، 36؛ جغرافيا، 73؛ هواشناسي، 20؛ شيمي، 9 و... در قرآن وجود دارد . اما محمد جميل الحبال و مقداد مرعي الجواري همين اعداد را متفاوت گزارش داده‌اند. براي مثال آيات فيزيك را 138 و آيات شيمي را 11 و زمين‌شناسي را 69 مورد گزارش كرده‌اند .
البته به نظر مي‌رسد كه شمارگان مختلف آيات در اين مبحث براساس ديدگاه‌هاي متفاوت در مورد مباني تفسير علمي و تعريف آيات علمي است . همانطور كه وابسته به نظر مفسر در مورد دلالت آيه و تطابق آن با يافته‌هاي علوم تجربي است. هر چند كه بسياري از اين تطبيق‌ها و دلالت‌ها مورد مناقشه قرار گرفته است . علاوه بر آنكه نوع دلالت اين آيات يكسان نيست (ادامه همين مقاله)
ب: اقسام آيات علمي
آيات علمي قرآن، آياتي است كه اشاره‌اي به مسائل طبيعي داشته باشد، اما اين اشارات و گونه دلالت آن‌ها متفاوت است. از اين رو آيات علمي قرآن به سه بخش قابل تقسيم است:
اول: اعجازهاي علمي قرآن يعني رازگويي‌هاي علمي قرآن كه در آيات بصورت واضح آمده است و در زمان نزول آيه كسي از آن اطلاع نداشته، بلكه مدت‌ها بعد از نزول آيه مطلب علمي آن توسط دانشمندان كشف شده است .
مثل اشاره عملي قرآن به نيروي جاذبه ، حركت‌هاي خورشيد ، لقاح ابرها  و زوجيت عام موجودات  و مراحل خلقت انسان   كه قرن‌ها بعد از نزول قرآن بشر به اين مطالب علمي دست يافت. از اين‌رو برخي مفسران قرآن اين مطالب را اعجازهاي علمي قرآن دانسته‌اند. البته ادعاهاي ديگري نيز در مورد اعجازهاي علمي قرآن شده است كه مورد نقد قرار گرفته است .
دوم: اشارات علمي شگفت‌آميز قرآن: برخي آيات قرآن به مطالب علمي و قوانين جهان اشاره مي‌كند كه شگفتي هر خواننده‌اي را بر مي‌انگيزد. اما از آن‌جا كه اين مطالب بصورت ديدگاه‌هاي غيرمشهور در مراكز علمي، توسط برخي دانشمندان مطرح شده بود، اعجاز علمي قرآن به شمار نمي‌آيد. بلكه نوعي مخالفت با ديدگاه‌ها و نظريه‌هاي مشهور در علوم آن عصر بشمار مي‌آيد كه شگفت‌آور است و دلالت بر عظمت علمي قرآن دارد، از آن جمله اشارات قرآن به حركت زمين  و پيدايش حيات از آب ، و ممنوعيت آميزش با زنان در حالت عادت ماهيانه ، ممنوعيت شرابخواري  و... .
سوم: اشارات علمي انديشه‌ساز قرآن: آياتى كه اشاره به آسمان، زمين، انسان، حيوانات و طبيعت مى‏كند و انسان را به تفكر در آن‌ها دعوت مى‏كند و گاهى آن‌ها را نشانه خدا و معاد مى‏شمرد. ولى مطلب شگفت‏آميز يا اعجازآميزى از ظاهر آيات قابل استفاده نيست، اينگونه آيات توجه انسان را به نمودهاى آفرينش زيباى الهى جلب مى‏كند و زمينه‏ساز رشد علمى بشر را، بويژه در علوم تجربى، فراهم مى‏سازد.
مثال: (أَفَلاَ يَنظُرُونَ إِلَى‏ الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ) ؛ «و آيا به شتر نظر نمى‏كنند كه چگونه آفريده شده است؟!»
و نيز در آيات 5،6، 7،10،11،13 و 14 سوره نحل به منافع حيوانات، نزول باران، رويش گياهان رنگارنگ، درياها و كشتى‏رانى در آن‌ها و فوايد غذايى و زيورآلاتى كه از آن‌ها بدست مى‏آيد، به عنوان نشانه‏هايى براى انديشمندان اشاره مى‏كند كه به آفرينشگر جهان پى مى‏برند و‌‌ سپاسگزارى مى‏كنند .
چهارم: گاهي از آيات قرآن كه به علم و عالمان اشاره مي‌كند و دانش‌افزايي و دانشمندان را تشويق مي‌كند ، بعنوان آيات علمي قرآن ياد شده است . ولي به نظر مي‌رسد كه هرچند اين آيات در راستا و مقدمه آيات علمي قرآن است و در رشد علوم بشري به ويژه در ميان مسلمانان موثر بوده است، اما در زمره آيات علمي بشمار نمي‌آيد چرا كه حاوي اشارات علمي به مسائل طبيعي نيست.
ج:‌ تأثير علوم تجربي در فهم آيات قرآن
از آن‌جا كه بيش از هزار آيه قرآن به مسائل طبيعي اشاره دارد، فهم و تفسير آن‌ها ارتباطي ناگسستني با علوم تجربي دارد، همانطور كه براي رفع چالش‌هاي قرآن و علم، نيازمند آشنايي با نظريه‌هاي علوم تجربي هستيم و از همين زاويه است كه روش تفسير علمي قرآن شكل گرفته و مفسران قرآن به ويژه در يك قرن اخير كم و بيش از علوم تجربي بعنوان قرينه فهم و تفسير آيات بهره برده‌اند و گاهي اعجازهاي علمي قرآن را اثبات كرده‌اند.
البته اين مطلب نياز به روش‌شناسي خاص تفسير علمي و رعايت معيارها و دوري از تحميل و تطبيق‌هاي نابجاي نظريه‌هاي علمي اثبات نشده بر قرآن و پرهيز از استخراج علوم و تفسير به رأي دارد .
 
 
رابطه قرآن و علوم تجربي چگونه است؟
پاسخ:
در اين مورد براساس حصر عقلي چهار احتمال مي‌تواند وجود داشته باشد:
اما براساس واقعيت خارجي و شواهد درون متن قرآن، روشن مي‌شود كه قرآن‌كريم از علوم تجربي جدا نيست و رابطه خصمانه نيز با علوم ندارد، اين مطلب از شواهد، توجه قرآن به علم و اشارات علمي آن و رازگويي‌هاي علمي اعجازآميز آن روشن مي‌شود .
آري، قرآن نه تنها از علم جدا نيست بلكه دانش و دانشمندان را تشويق مي‌كند  و در بيش از هزار آيه به مطالب علمي طبيعت و انسان اشاره كرده است .
قرآن‌كريم با آموزه‌هاي علوم‌تجربي نه تنها تعارض ندارد بلكه زمينه‌هاي گسترش علوم تجربي را فراهم ساخت (ادامه مقاله) و اگر در مواردي ادعا يا توهم تعارض ظاهري بين قرآن و علم شده است با تأمل در آيات يا مقدمات نظريه‌هاي علمي، تعارض بر طرف مي‌شود. (ادامه همين مقاله).
اما تداخل قرآن و علم براساس ديدگاه «استخراج علوم از قرآن» و بر مبناي وجود همه علوم بشري در قرآن كريم با توجه به آيه (نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ)  قابل طرح و توجيه است، ولي مبناي اين ديدگاه در مباحث گذشته رد شد و در مورد آيه شريفه نيز توضيح داديم كه قرآن بيان كنند هر چيزي است كه در راستاي هدف قرآن يعني هدايت باشد، و با توجه به قيد لبي آيه وجود همه علوم در ظواهر قرآن‌ كريم ثابت نمي‌شود علاوه بر آنكه اين مطلب مخالف بداهت است. بنابراين «استخراج علوم از قرآن» كه يكي از گونه‌هاي تفسير علمي است مبنا و دليل آن مخدوش است و علاوه بر آنكه صحيح نيست موجب تحميل و تفسير به رأي مي‌شود.
پس با توجه به باطل شدن سه احتمال جدايي، تداخل و تعارض قرآن و علم، احتمال چهارم يعني رابطه سازگارانه بين قرآن و علم ثابت مي‌شود، چرا كه تقسيم رباعي فوق حصر عقلي داشت چون بر مبناي اثبات و نفي پايه‌گذاري شده بود.
آري، از طرفي قرآن مؤيّد و مشوّق همه دانش‌هاي بشري است بلكه خود عامل پيدايش و رشد برخي علوم شده‌است و اشارات علمي اعجازآميز و شگفتي‌هاي علمي و اشارات علمي انديشه‌ساز دارد. (ادامه همين مقاله) و از طرف ديگر علوم تجربي در فهم و تفسير آيات قرآن نقش مثبت دارند و گاهي تطابق قرآن و علوم جديد، اعجاز علمي قرآن را اثبات مي‌كند.
 

العلم عند الله يعني چه؟ و مراتب علم خداوند چيست؟
پاسخ:
اين پرسش مي‌تواند دو حالت داشته باشد؛ يكي پرسش از عنوان كلي علم خداوند و معناي آن و دوم پرسش از معناي اصطلاح و عبارت (العلم عندالله) و از آن‌جا كه احتمال دوم قوي‌تر به نظر مي‌رسد، پاسخ احتمال نخست را فشرده بيان مي‌كنيم و بعد احتمال دوم را مورد بررسي قرار خواهيم داد.
كلمه‌ «علم» در قرآن كريم در موارد متعددي آمده است و مجموع كلماتي كه ماده‌ (ع‌ـ‌ل‌ـ م) در آن‌ها به كار رفته به 145 مورد مي‌رسد .
«علم» در لغت به معناي شناخت، درك يا دانستن چيزي است .
علم يكي از صفات ذاتي خداوند متعال به شمار مي‌آيد؛ بدين معنا كه خداوند به همه چيز و همه كس و احوال و اتفاقات پيشين و آينده و... عالم و آگاه است، اما نه آنگونه علمي كه بشر به ديگر چيزها دارد زيرا بشر، ذاتي دارد كه مي‌تواند داراي صفت علم يا جهل (دانايي يا ناداني) باشد. چرا كه عقل و خرد هر انساني در ابتداي خلقت، خالي از هر گونه بينش و دانشي است و بايد آموزش ببيند و كاملاً محتاج به لطف خداوند است تا از علم او بهره گيرد. و به عبارت بهتر، يعني علم انسان «حصولي» است.
اما خداوند، عالمي است كه علمش متصف به زمان يا محدود به چيزي نمي‌باشد و كسب كردني و «حصولي» نيست. و علم خداوند عين وجود و ذات او مي‌باشد: (... خدا آنچه را در آسمان‌ها و آنچه را در زمين است، مي‌داند؛ و خدا به هر چيزي داناست) . علم خداوند را مي‌توان از راه‌هاي متعددي اثبات كرد كه تفصيل آن در كتاب‌هاي عقايد آمده است .
نكته ديگر اينكه علم از صفات ذاتي خداوند است؛ پس خداوند عالم حقيقي‌ است‌ و علم‌ ‌حقيقي فقط از آن‌ اوست؛ مرحوم علامه ‌طباطبايي; در تفسير الميزان مي‌فرمايد: «اگر منظور از علم را ]در ذيل آيه‌: (وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ)[ معناي مصدري يا اسم مصدري بدانيم دلالت بر اين دارد كه علم تمامش براي خداوند است و هيچ علمي نزد هيچ عالمي نيست مگر آنكه جزيي از علم خداست... و مي‌توان براي اثبات اين معنا آيه‌ي: (... كه تنها او دانا ]و[ فرزانه است)  و آيه‌: (و خدا مي‌داند و شما نمي‌دانيد)  و آيه‌هاي ديگري را شاهد آورد» .
بنابراين آنجايي كه در مورد مراتب علم خداوند پرسيده بوديد بايد بگوييم كه خداوند عالم به همه چيز و همه‌ اتفاقات و حوادث واقع شده و واقع نشده مي‌باشد؛ و به گفته‌ خود قرآن‌كريم حتي: ((خدا) چشم‌هاي خيانت‌كار و آنچه را در سينه‌ها پنهان مي‌دارند، مي‌داند) .
اما در مورد احتمال دوم پرسش، يعني بررسي تركيب «العلم عند الله»، بايد گفت: اين عبارت دو بار و عبارت «علمها عند ربّي» و «علمها عند الله» نيز هركدام دو بار در قرآن كريم آمده است. مورد اول «العلم عندالله» مربوط به داستان حضرت هود7 با قوم عاد است، آن‌جا كه قوم سركش و گنه‌كار او براي مسخره و انكارنمودن وعده‌هاي الهي‌اش به او گفتند:
 ((قوم عاد) گفتند: «آيا نزد ما آمدي تا ما را از معبودانمان بازگرداني؟! پس اگر از راستگوياني، آنچه را (از عذاب) به ما وعده مي‌دهي براي ما بياور!)  و حضرت هود7 به آن‌ها پاسخ داد: « (هود) گفت: علم (به زمان عذاب) فقط نزد خداست...» .
معناي عبارت مذكور اين‌گونه مي‌شود كه «علم به زمان وقوع عذاب نزد خداوند است»  و الف و لام «العلم» بدل از مضاف اليه محذوف است يعني به جاي «علم العذاب»، «العلم» آورده شده است.
مورد دوم آيه‌ 26 سوره‌ ملك است كه آن‌جا نيز در پاسخ منكران روز جزاء مي‌گويد: (بگو: علم (آن) تنها نزد خداست؛ و من فقط هشدارگري روشنگرم) .
بنابراين معناي (العلم عندالله) در اين‌جا علم به زمان وقوع روز قيامت است كه فقط نزد خداوند است؛ البته علامه طباطبايي; در تفسير اين آيه مي‌فرمايد: «اگر الف و لام (العلم) را ال «عهد» بدانيم به معناي «العلمُ بوقت الحشر» معنا همان است كه گفته شد، ولي اگر الف و لام «جنس» بدانيم معنا اين گونه مي‌شود: حقيقت علم تنها نزد خداوند است و احاطه به هيچ جزيي از آن نمي‌توان پيدا كرد مگر با اذن خداوند» . پس با توجه به اين احتمال معناي (العلم عند الله) اين است كه همه علم از آن خداست و هيچ علمي از ذات خدا دور نيست.
اما در چهار مورد ديگر كه عبارت (علمها عند ربّي) يا (عند الله) آمده بايد گفت: در آيه‌ آن همان معناي «علم به روز قيامت» مي‌باشد يعني ضمير «ها» در «علمها» به كلمه‌ «الساعة» باز مي‌گردد كه در آيه‌هاي قبلش به كار رفته است و آيه 52 سوره‌ طه كه مربوط به داستان موسي و فرعون است؛ در آيه‌ قبلش فرعون از حضرت موسي7 مي‌پرسد: ((فرعون) گفت: پس حال گروه‌ها (و نسل‌ها)ي نخستين چيست؟!)  و حضرت موسي7 پاسخ مي‌دهد: ((موسي) گفت: علم آن در كتابي، نزد پروردگارم است؛ پروردگارم گمراه نمي‌شود و فراموش نمي‌كند.)  بنابراين منظور از (علمها عند ربّي) در اين آيه، علم خداوند به سرنوشت و عاقبت نسل‌ها و اقوام مختلف است.
نتيجه‌گيري
البته مي‌توان با قرينه‌گرفتن معناي آن سه آيه‌ ديگر و اينكه در آن‌ها كلمه‌ (إنما) كه مفيد حصر است آمده، اينگونه نتيجه گرفت كه همگي درصدد بيان اين نكته است كه: علم و آگاهي به روز جزاء و سرنوشت انسان‌ها و افراد مختلف بدون هيچ كم و كاستي فقط نزد خداست. در پايان و با توجه به آنچه گذشت اين نكته‌ها را مي‌توان دسته‌بندي كرد كه:
1. علم خداوند از صفات ذاتي اوست و زمان، حد يا كيفيتي ندارد.
2. تمام علم فقط از آن خداست و علم انسان جزيي از علم اوست.
3. علم به زمان روز قيامت و سرنوشت اين دنيا و مردم آن تنها نزد خداوند محفوظ و معلوم است.
4. عبارت العلم عندالله بسته به جايگاهي كه در آن واقع شده معانيِ مختلفي مي‌تواند داشته باشد ولي مي‌توان معناي جامعي از همه‌ آن‌ها بدست آورد كه بيان شد.
 

براي تحول دروس معارف دانشگاه‌ها چه بايد كرد؟
پاسخ:
دروس معارف اسلامي ‌به مجموعه‌اي از دروس عقايد، تفسير، تاريخ اسلام و... اطلاق مي‌شود که به عنوان دروس عمومي ‌دانشجويان توسط گروه‌هاي معارف تدريس ‌مي‌شود، اين دروس‌ بعد از انقلاب اسلامي‌ به صورت رسمي‌ دانشگاه‌ها شد و در طي 25 سال گذشته فراز و نشيب‌هايي داشته است و به ويژه در چند سال اخير تحولات خوبي در آن‌ها صورت گرفته است. ولي به نظر مي‌رسد که با توجه به شرايط جديد کشور نياز به تحولي ديگر احساس مي‌شود که اگر اين دگرگوني به خوبي انجام شود زمينه‌ساز انقلاب فرهنگي ديگري در ايران بلکه در شرق اسلامي‌خواهد شد.
ممکن است برخي خوانندگان اين مقاله، ايده ما را بلند پروازانه و يا پر هزينه تصوّر کنند ولي اصل اين ايده نياز واقعي علمي‌ و براي جوامع شرقي ضرورتي فوري و راهي است که دير يا زود بايد پيموده شود و با برنامه‌ريزي، تلاش و آموزش مي‌توان بدان دست يافت و هر سال بلکه هر روز که ديرتر آغاز کنيم، زيان بيشتري متوجه جامعه ما مي‌شود و با توليد علم فاصله مي‌گيريم.
به عبارت ديگر لازم است در رسالت، اهداف، دروس، روش و متون گروه‌هاي معارف و دروس معارف بازنگري ژرفي صورت گيرد تا با شرايط نوين منطبق شود و بتواند رسالت تاريخي خود را به انجام رساند و انقلاب فرهنگي واقعي در دانشگاه اتفاق افتد و به تعبير مقام معظم رهبري ـ دامت برکاته ـ دانشگاه اسلامي‌تحقق يابد.
نگاهي اجمالي به وضع گذشته و حال دروس معارف
وضعيت دروس معارف در دانشگاه‌ها چند مرحله داشته است و هر مرحله ويژگي‌هاي خاص خود را داشت:
مرحله نخست
دروس معارف در حالي وارد دانشگاه شد که تفکر ماترياليستي در بين مسلمانان بلکه در سطح جهاني حضور فعال داشت از اين رو برنامه‌ريزان در برابر انديشه‌هاي ضد خدايي بر تقويت پايه‌هاي اعتقادي دانشجويان و دفع شبهات مربوط به آن‌ها تاکيد مي‌کردند.
ويژگي‌ها:
1. در اين مرحله تأکيد بر متن خاص درسي بود و همه دانشجويان ملزم بودند که يک متن را بخوانند و امتحان دهند.
2. در اين مرحله بسياري از اساتيد آموزش‌هاي تخصصي را نگذرانده بودند.
3. در اين مرحله بسياري از مطالب دروس معارف تكرار مطالب كتاب‌هاي ديني دبيرستان بود كه گاهي به زبان ديگر يا با قلمي مشكل‌تر بيان مي‌شد.
4. در اين مرحله غالب دانشجويان به دروس معارف به عنوان دروس جنبي نگاه مي‌كردند كه معدل آن‌ها را بالا مي‌آورد و با حالت اكراه و اجبار سر كلاس‌ها حاضر مي‌شدند.
5. در اين مرحله دانشجويان همه رشته‌ها و با همه علائق و سليقه‌ها ملزم بودند كه تابع يك سليقه و گرايش (عمدتاٌ گرايش كلامي در عقايد و...) باشند.
مرحله دوم
در چند سال اخير تحولي مثبت در وضيعت دروس معارف صورت گرفت و تلاش شد كه برخي از اشكالات مراحل قبلي برطرف شود.
اولاٌ به تنوع دروس توجه شد و چند برابر واحدهاي دروس معارف تصويب شد تا هر دانشجو بتواند دروس خود را انتخاب كند.
ثانياٌ به تنوع متون توجه شد كه در هر درس چند متن نگاشته شد تا استادان بتوانند يك متن را انتخاب كنند.
ثالثاٌ به تخصص و آموزش اساتيد توجه ويژه شد و مجلات و دوره‌ها و كارگاه‌هاي آموزشي و مركز آموزش عالي نهاد سامان‌دهي شد.
البته اين دگرگوني برخي مشكلات قبل را حل كرده است و براي حل بيشتر آن‌ها لازم است تنوع دروس و متون با توجه به علائق و رشته‌ها و گرايش‌هاي دانشجويان زيادتر شود. براي مثال براي درس تفسير حداقل ده متن تفسيري تهيه شود كه استاد و دانشجو بتواند يكي از آن‌ها را انتخاب كند. از جمله تفاسير موضوعي با گرايش‌هاي: تفسير عرفاني، تفسير علمي (تفسير آيات علمي قرآن براساس علوم تجربي)، تفسير اخلاقي، تفسير اجتماعي، تفسير ادبي (با گرايش لغت و ادبيات عرب) تفسير عقلي، فلسفي، تفسير كلامي (با بررسي مباني عقيدتي مذاهب اسلامي در قرآن)، تفسير فقهي، تفسير روايي و تفسير ترتيبي از سوره‌هاي مختلف.
آري، اين تحولات با همه اهميت آن‌ها، گامي كوچك در راهي طولاني است كه لازم است ادامه يابد و مراحل جديدي از تحول صورت گيرد تا به نقطه مطلوب و هدف نهايي دروس معارف برسيم.
مسائل اساسي
چند مسأله‌ زيرساختي وجود دارد كه لازم است در مراكز علمي مورد توجه قرار گيرد و مشكلات آن‌ها حل شود تا جهش علمي و انقلاب فرهنگي حقيقي صورت پذيرد.
اول: توليد علم.
دوم: جهت‌دهي مباني علوم انساني با استفاده از منابع اسلامي (قرآن
و سنت)
سوم: جهت دهي اخلاق علمي و حرفه‌اي با نگاه اسلامي.
چهارم: بروز شدن معارف اسلامي به ويژه در حوزه شبهات.
البته توضيح هر كدام از اين مقولات نيازمند مقاله‌اي مستقل است كه در حوصله اين نوشتار نمي‌گنجد و مخاطبان فرهيخته ما نيازمند توضيح نيستند. اين مسائل ريشه در مسائل فرهنگي دارد و حل آن‌ها در درجه اول مستلزم تحول فرهنگي جامعه علمي است.
البته در برخي موارد پيشرفت‌هايي حاصل شده است مثل توليد علم، ولي در همان موارد هم به صورت ناقص است يعني ما به توليد علم در حوزه علوم طبيعي توجه كافي داريم ولي در حوزه علوم‌انساني كه زير ساخت‌هاي فرهنگي آينده كشور را رقم مي‌زند توجه كافي نداريم. شايد اين عدم تعادل تحت تأثير نياز شديد كشور به تكنولوژي بوجود آمده است ولي بايد توجه كنيم كه رشد يك جانبه علوم عواقب خطرناكي را بدنبال دارد. اگر ما در جامعه‌شناسي و مديريت و... رشد لازم را نداشته باشيم رشد تكنولوژي ره به جايي نمي‌برد. چون اولاٌ نهادينه نمي‌شود و ادامه نمي‌يابد ثانياٌ ممكن است جهت‌گيري غلط پيدا كند و جامعه را به انحطاط فرهنگي سوق دهد.
رويكرد نوين (تحول سوم)
به نظر مي‌رسد كه مسأله‌ زير بنايي در بين مسائل فوق‌الذكر، مساله دوم است. يعني جهت‌دهي به علوم به ويژه علوم‌انساني با استفاده از منابع اسلامي، يعني مباحث بين رشته‌اي كه مي‌تواند علوم انساني را با فرهنگ ايراني و اسلامي ما سازگار كند و از حالت علوم سكولار خارج سازد. به عبارت ديگر مشكل اساسي در رويكرد و جهت‌گيري مباني علوم انساني اعم از جامعه‌شناسي، مديريت، هنر و... است كه لازم است تحولي عظيم و زير ساختي در آن‌ها پديد آيد. اين علوم با مباني ليبراليسم، سكولاريسم، پلوراليسم و گاهي مادي گرايي پنهان وارد كشورهاي شرقي شد، مباني فكري كه در فرهنگ غربي پذيرفته شده ولي در بسياري موارد با آموزه‌هاي قرآن و پيامبر9 و اهل‌بيت: سازش ندارد. و يا حداقل در بسياري از موارد بدون آموزه‌هاي ديني ناقص است.
براي مثال مي‌توان از مباحث سنت‌هاي قرآن در جامعه‌شناسي استفاده كرد و به عنوان نظريه‌پردازي‌هاي ديني قابل تجربه از آن‌ها در علوم اجتماعي بهره برد و يا از آيات مربوط به مديريت (كه حدود 100 آيه شمرده شده است) در مباني مديريت استفاده كرد و مدير اسلامي تربيت نمود كه ارزشهاي اسلامي همچون عدالت و اخلاق را در مديريت خود مد نظر قرار دهد.
اين تحول شگرف مي‌تواند توسط گروههاي معارف و دروس و متون آن به خوبي صورت گيرد چرا كه تنها گروهي كه همه دانشجويان كشور از آن درس مي‌گيرند، گروه معارف است. و گروه معارف به صورت رسمي متكفل امور ديني دانشجويان است يعني دروس معارف مي‌تواند پلي ميان علوم تجربي و منابع اسلامي باشد. پلي ميان حوزه و دانشگاه باشد. پلي ميان رشته‌اي باشد كه با انتقال معارف قرآن و حديث به تناسب رشته دانشجو او را با منابع اسلامي آشنا سازد تا دانشجو بتواند با توجه به آموزه‌هاي قرآني و حديثي مربوط به رشته خود و با تلفيق آن‌ها به جهت‌دهي علوم و نظريه‌پردازي‌هاي جديد در حوزه علوم و توليد علم بپردازد. اگر اين تحول عظيم با يك برنامه‌ريزي و تلاش و آموزش گروههاي معارف صورت گيرد، بعد از يك دهه چهره علوم انساني در ايران بلكه در شرق اسلامي تغيير مي‌كند.
راه‌كارها
براي دست‌يابي به تحول سوم و رويكرد نوين فوق‌الذكر مي‌توان از راهكارهاي زير استفاده كرد:
1. تكميل عناوين دروس معارف، يعني دروس جديد در كنار دروس قبلي تعريف شود تا بتواند مباحث بين رشته‌اي را پوشش دهد. تا بتواند همه رشته‌ها و علايق دانشجويان را سيراب سازد.
براي مثال در حوزه تفسير قرآن، دروس خاص مثل قرآن و مديريت، قرآن و جامعه‌شناسي، قرآن و روانشناسي، قرآن و اقتصاد، قرآن و سياست و... قابل تعريف و ارائه است.
2. تدوين متون جديد به تناسب رشته، علايق و گرايش‌هاي دانشجويان به طوري كه در هر درس متون مختلف باشد و اساتيد بتوانند درس خود را با متن خاصي ارائه كنند و دانشجو براساس همان متن درس را انتخاب كند. (مثال‌هاي آن در ذيل مرحله دوم در مورد تفسير گذشت و در مورد هر كدام از دروس جديد نيز مي‌توان اجرا كرد).
و نيز در دروس بين رشته‌اي فوق الذكر مي‌توان متون متعددي توسط گروه‌هاي تخصصي از اساتيد حوزه و دانشگاه تدوين شود. و هر سال با توجه به پيشرفت‌هاي جديد علوم و معارف، بازنگري و تكميل شود.
تذكر مهم: در زمان ما مراكز مختلفي با تربيت پژوهشگران بين رشته‌اي آمادگي دارند كه اين متون را تدوين و حتي اساتيد آن را آموزش دهند. مراكزي مثل پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، موسسه امام‌خميني;، دانشكده باقرالعلوم، موسسه قرآن و علم (وابسته به مركز تحقيقات قرآن‌كريم المهدي) و... .
3. باز آموزي اساتيد معارف براي ارائه دروس بين رشته‌اي، البته بسياري از اساتيد معارف توانايي تدريس دروس بين رشته‌اي را دارند ولي در مواردي كه مشكل وجود دارد مي‌توان با اجراي دوره‌هاي كوتاه مدت و كارگاههاي آموزشي مشكل را حل كرد.
4. ايجاد فضاهاي جديد آموزشي با تحول در نحوه ارائه دروس معارف.
دروس معارف در وضعيت كنوني با تعداد زيادي دانشجو تشكيل مي‌شود. كه با استانداردهاي آموزشي سازگاري ندارد ولي برخي دانشگاه‌ها براي صرفه‌جويي در هزينه‌ها اقدام به اين كار مي‌كنند. اما براي اجراي طرح نوين (تحول سوم) لازم است كه كلاس‌ها طبق استاندارد و با تعداد اندك دانشجويان هر رشته تشكيل شود. تا تنوع رشته‌ها و علائق و گرايش‌هاي دانشجويان در انتخاب دروس لحاظ گردد.
5. شناسايي شبهات نوآمد در حوزه‌هاي مختلف معارف اسلامي و اشراب آن‌ها در كتب درسي و يا ارائه جزوات به اساتيد (در هر ترم)
البته اجراي بند سوم و پنجم نيازمند فعال كردن بيش از پيش بخش تدوين متون نهاد و تجهيز و سرمايه‌گذاري مناسب است.
تذكر پاياني: رويكرد نوين دروس معارف (تحول سوم) طرحي پيشنهادي است كه سال‌هاست ذهن بسياري از اساتيد را مشغول كرده، و در اجراي كارگاه‌هاي آموزشي اساتيد معارف اسلامي سراسر كشور در مشهد بيشتر ملموس شد تا آن‌جا كه بنده را به نوشتن اين مقاله واداشت.
البته لازم است با تشكيل هم‌انديشي در حوزه و دانشگاه‌ها و بين انديشمندان رشته‌هاي مختلف اين طرح مورد بررسي قرار گيرد و طرحي جامع تهيه و از نقطه‌اي كوچك (مثلاً چند رشته خاص) اجرا گردد و كم كم گسترش يابد. مي‌توان پيش‌بيني كرد كه اگر اين طرح اجرا گردد آينده‌اي روشن در برابر انقلاب اسلامي و ايران بلكه شرق قرار خواهد داد و دروس معارف را به دروسي اصلي (نه جنبي) و شيرين (نه اجباري) و زمينه‌ساز توليد علم و نظريه‌پردازي (نه تكراري) تبديل خواهد كرد.
 
فصل دوم: قرآن و رياضيات
 

 

آيا از عمليات چهارگانه رياضي در قرآن ياد شده‌ است؟
پاسخ:
1 ـ جمع؛ 2ـ تفريق؛ 3ـ ضرب و 4 ـ تقسيم.
اين چهار عمليات پايه و اساس نظام رياضي است كه در هيچ صورتي علي‌رغم وجود تكنولوژي و اختراع وسايل حساب، از اين چهار عمليات بي نياز نيستيم. هر شخصي حتي در زندگي عادي روزمره خود احتياج به اين چهار عمليات دارد. در قرآن‌كريم آياتي وجود دارد كه مشتمل بر اين چهار عمليات است، بعضي از اين آيات فقط شامل يك عمليات است ولي بعضي ديگر شامل چند عمليات .
1. جمع
عمليات جمع در چند آيه از قرآن وجود دارد كه براي نمونه چند مثال ذكر مي‌كنيم:
الف: خداوند در سوره بقره مي‌فرمايد: (فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ) ؛ «پس سه روز در [موسم‏] حج، و هفت [روز] هنگامى كه بازگشتيد، روزه بدارد». يعني 10=7+3؛ در اين آيه به بيان حكم كساني مي‌پردازد كه در حال حج تمتع قادر به قرباني نيستند، بنابراين اگر قرباني پيدا نشود يا وضع مالي انسان اجازه ندهد، جبران آن ده روز روزه است كه سه روز آن (روز هفتم، هشتم و نهم ذي الحجه) در ايام حج واقع مي‌شود و اين از روزه‌هايي است كه انجام آن در سفر ما نفي ندارد و هفت روز ديگر را بعد از بازگشت به وطن انجام مي‌دهد .
ب: خداوند در سوره كهف مي‌فرمايد: (وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاَثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعاً) ؛ «و در غارشان سيصد سال درنگ كردند، و نُه سال (نيز بر آن) افزودند». يعني: سال 309=9+300؛ اين آيه اشاره به تفاوت سال شمسي و قمري دارد. يعني هر 100سال شمسي، 103سال قمري است پس 300 سال شمسي مي‌شود 309 سال قمري .
ج: خداوند در سوره انعام مي‌فرمايد: «ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ...» ؛ «هشت زوج (از دام‏ها آفريد) از ميش دو تا و از بُز دو تا؛ ... » يعني 8=2+2+2+2 در اين آيات درباره حيوانات حلال‌گوشت و خدمات آن‌ها سخن مي‌گويد. در اين آيات قسمتي از حيوانات حلال‌گوشت و قسمتي از حيواناتي را كه هم بار مي‌برند و هم براي تغذيه انسان قابل استفاده است را شرح مي‌دهد .
2. تفريق
عمليات تفريق نيز در چند آيه وجود دارد، براي مثال:
الف: خداوند در سوره عنكبوت مي‌فرمايد: (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَاماً...) ؛ «و به يقين نوح را به سوى قومش فرستاديم؛ و در [ميان‏] آنان هزار سال جز پنجاه سال، درنگ كرد؛...».
حضرت نوح در ميان قوم خود 950 سال زندگي كرد يعني سال 950=50-1000؛ در اين آيات بخش‌هايي از آزمايش‌هاي سخت انبيا و اقوام پيشين را منعكس مي‌كند كه چگونه تحت فشار و آزار دشمنان قرار گرفتند و چگونه صبر كردند و سرانجام پيروزي نصيب‌شان شد .
ب: خداوند در سوره توبه در مورد ماه‌هاي حرام مي‌فرمايد: (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ) ؛ «در حقيقت، تعداد ماه‏ها نزد خدا [از] روزى كه آسمآن‌ها و زمين را آفريده، در كتاب الهى، دوازده ماه است».
از ميان 12 ماه، 4 ماه آن از ماه‌هاي حرام هستند (ذي‌القعده، ذي‌الحجه، محرم، رجب) يعني 8=4-12؛ از آن‌جا كه در اين سوره بحث‌هاي مشروحي پيرامون جنگ با مشركان آمده است در آيه مورد بحث اشاره به يكي از مقررات جنگ و جهاد اسلامي شده و آن احترام به ماه‌هاي حرام است .
3. ضرب
عمليات ضرب هم در چند آيه آمده است براي مثال:
خداوند در سوره بقره درباره انفاق مي‌فرمايد: (مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ) ؛ «مثال كسانى كه اموالشان را در راه‌‌خدا مصرف مى‏كنند، همانند مثال دانه‌‌هاى است كه هفت خوشه بروياند؛ كه در هر خوشه‏اى، صد دانه باشد؛ و خدا [آن را] براى هر كس بخواهد دو [يا چند] برابر مى‏كند؛ و خدا گشايشگرى داناست.»
7 سنبله در هر سنبله 100دانه ← 7 × 100= 700 دانه
مسأله‌ انفاق يكي از مهمترين مسائلي است كه اسلام روي آن تأكيد دارد و قرآن مجيد تأكيد فراوان روي آن نموده است كه آيه فوق نخستين آيه از يك مجموعه آيات است كه در سوره بقره پيرامون انفاق سخن مي‌گويد و شايد ذكر آن‌ها پشت سر آيات مربوط به معاد از اين نظر باشد كه يكي از مهمترين اسباب نجات در قيامت انفاق و بخشش در راه خدا است .
4. تقسيم
عمليات تقسيم نيز در چند آيه آمده براي مثال:
خداوند در سوره نساء آيات 11، 12 و 176 در مورد تقسيم ارث مي‌فرمايد: (يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُم لِلْذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ...) .
اين آيات مي‌فرمايد، ارث بايد به 2، 3، 4، 6 و 8 تقسيم شود تا نصف و ثلث و ربع و سدس و ثمن، ايجاد شود .
قانون ارث چون ريشه‌ فطري دارد به اشكال گوناگون در ميان ملل گذشته ديده مي‌شود. اسلام قانون فطري و طبيعي ارث را از خرافاتي كه به آن آميخته شده بود پاك كرد و تبعيضات ظالمان‌هاي را كه در ميان زن و مرد از يك سو، و كودك و بزرگسال، از سوي ديگر قائل بودند از بين برد .
 

آيا عدد 19 مبناي آيات قرآن و اعجاز آن است؟
پاسخ:
اعجاز عدد 19:
عدد 19 در قرآن كريم فقط يك بار تكرار شده است و آن هم در آيه 30 سوره مدثر است. خداوند در اين آيات وضع بعضي از سران شرك و سخن آنان را در نفي و آنكار قرآن مجيد و رسالت پيامبر9 بازگو مي‌كند و به مجازات وحشتناك آنان در قيامت اشاره مي‌كند:
(سَأُصْلِيهِ سَقَرَ ـ 27 ـ وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ ـ 28 ـ لاَ تُبْقِي وَلاَ تَذَرُ ـ 29 ـ لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ ـ 30 ـ عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ـ 31 ـ وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلاَئِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَاناً وَلاَ يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهذَا مَثَلاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَى‏ لِلْبَشَرِ ـ 32 ـ كَلاَّ وَالْقَمَرِ ـ 33 ـ وَالَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ)؛ «بزودى او را به دوزخ آزار دهنده وارد مى‏كنم (و مى‏سوزانم)! ـ 27 ـ و چه چيز تو را آگاه كرد كه «دوزخ آزاردهنده» چيست؟! ـ 28 ـ (دوزخى) كه نه باقى مى‏گذارد و نه رها مى‏سازد. ـ 29ـ كه (آن دوزخ) سوزاننده و تغييردهنده (رنگ) پوست‏هاست. ـ30ـ كه نوزده (فرشته) برآن (گماشته) است. ـ 31 ـ و (مأموران) اهل آتش را جز فرشتگان قرار نداديم، و تعداد آنان را جز آزمايشى براى كسانى كه كفر ورزيدند قرارنداديم، تا كسانى كه به آنان كتاب داده شده يقين كنند و بر ايمان كسانى كه ايمان آوردند بيفزايد، و كسانى كه‏ به آنان كتاب داده شده و مؤمنان ترديد نكنند، و براى اينكه كسانى كه در دل‏هايشان [نوعى] بيمارى است و كافران بگويند: «خدا از اين مَثَل چه اراده كرده است؟!» اينگونه خدا هركس را بخواهد (بخاطر اعمالش) در گمراهى وا مى‏نهد و هركس را (شايسته بداند و) بخواهد راهنمايى مى‏كند. و (تعداد) لشكريان پروردگارت را جز او نمى‏داند و اين جز يادآورى براى بشر نيست. ـ‌32 ـ هرگز چنين نيست، (كه تصور مى‏كنند،) سوگند به ماه! ـ 33 ـ و سوگند به شب، هنگامى كه پشت كند!) اعجاز عدد 19 در دو بخش قابل بررسي است:
الف: رابطه حروف مقطعه با عدد 19
ب: خصوصيات عدد 19 در قرآن كريم
در اين بخش به قسمت دوم پرداخته مي‌شود و قسمت اول در فصل بعدي (اعجاز حروف مقطعه) بررسي مي‌شود.
خصوصيات عدد 19 در قرآن كريم:
1. اين نظريه از اين‌جا شروع شد كه اولين آيه قرآن كريم يعني (بسم الله الرحمن الرحيم) داراي 19 حرف است .
2. بسم الله الرحمن الرحيم از 4 كلمه تشكيل شده است كه تعداد تكرار اين 4 كلمه در قرآن كريم يكي از مقسم‌هاي عدد 19 مي‌باشد :
اسم 19 بار (19 × 1)
الله 2698 بار (19 × 14)
رحمن 57 بار (19 × 3)
رحيم 114 بار (19 × 6)
3. تعداد كل سوره‌هاي قرآن كريم 114 سوره است يعني 19 × 6.
4. اولين آياتي كه بر پيامبر نازل شده است داراي 19 كلمه است: (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ـ 2 ـ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ـ 3 ـ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ـ 4 ـ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ـ 5 ـ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ)
اين در صورتي است كه (مالم) يك كلمه باشد. و اين جمله 76 حرف دارد يعني (19 × 4) .
5. عدد آيات سوره علق 19 آيه است، و متشكل از 285 حرف است (19 × 15) و ترتيب سوره علق در قرآن كريم 19 است (از آخر) .
6. دومين باري كه قرآن نازل شد آيات (1تا 9) سوره قلم بود كه داراي 38 كلمه است (19 × 2).
7. سومين دفعه كه قرآن نازل شد آيات (1تا10) سوره مزمل بود كه داراي 57 كلمه است (19×3).
8. چهارمين مورد آيات (1 تا 30) سوره مدثر بود كه آيات 30 آن، آيه معروف (عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ) است .
9. اولين آياتي كه در رسالت نازل شده است آيات 1 تا 30 سوره مدثر است اگر به سوره مدّثر نگاه كنيم، مي‌بينيم كه از آيه اول تا آيه 30 كه مي‌فرمايد: (عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ) همه آيات كوتاه هستند، بعد آيه 31 طولاني شد. و دوباره از آيه 32 كوتاه مي‌شود.
علت طولاني شدن آيه 31 چيست؟
اين آيه (آيه 31) براي اين نازل شده است كه حكمت تخصيص به عدد 19 را بيان كند .
10. سوره مدثر از آيه اول تا آيه 30 كه مي‌فرمايد: (عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ) 95 كلمه است (19 × 5)
11. آيه 31 سوره مدثر داراي 57 كلمه است كه به دو بخش تقسيم مي‌شود:
الف: بخش اول كه به اين قول خداوند تمام مي‌شود (مَاذَا أَرَادَ اللّهُ بِهذَا مَثَلاً) كه حكمت تخصيص به عدد 19 را بيان مي‌كند، داراي 38 كلمه است (19 × 2).
ب: بخش دوم «كذلك .... البشر» 19 كلمه دارد (19×1)
13. آيه 31 سوره مدثر آخرين آيه‌اي است ـ در ترتيب مصحف ـ كه تعداد كلمات آن يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد .
14. آخرين سوره‌اي كه نازل شده است سوره نصر مي‌باشد كه داراي 19 كلمه است. و اولين آيه آن (إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ) از 19 حرف تشكيل شده است.
15. سوره فاتحه هفت آيه دارد كه اگر ما ارقام آيات را پشت سر هم از راست به چپ بنويسيم رقمي به دست مي‌آيد كه يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد.
7654321 = (402859×19)
و اگر عدد حروف هر آيه را پشت سر هم از راست به چپ بنويسيم. باز هم عددي به دست مي‌آيد كه يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد.
19 17 12 11 19 18 43 = (22727321×19)
16. سوره توبه (بسم الله) ندارد در حاليكه سوره نمل داراي دو (بسم الله) است. اين مسأله داراي اعجاز‌هايي است:
الف: اگر شمارش سوره‌ها را از سوره‌اي شروع كنيم كه (بسم‌ الله) نداشته باشد يعني سوره توبه، در اين صورت سوره نمل نوزدهمين (19) سوره است، كه در‌ آن دو (بسم الله) وجود دارد.
ب: عدد كلمات از اولين آيه سوره نمل تا آيه 30 كه مي‌فرمايد: (إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) 342 كلمه است (19 × 18) .
ج: ترتيب سوره توبه در مصحف 9 است ترتيب سوره نمل در مصحف 27 است اگر رقم‌هاي ترتيب سوره‌ها را با هم جمع كنيم، يعني ـ (9 + 10 + 11 + 12.......... + 26 + 27) = 342 مي‌شود (19×18)
د: آيه 10 سوره نمل از 19 كلمه تشكيل شده است. و اين آيه از يكي از معجزات حضرت موسي خبر مي‌دهد (عصا).
آيه 12 سوره نمل از 19 كلمه تشكيل شده است و اين آيه از معجزه ديگري براي حضرت موسي خبر مي‌دهد.
آيه 40 سوره نمل از 38 كلمه تشكيل شده (19×2) و اين آيه معجزات يكي از افراد حضرت سليمان خبر مي‌دهد. (قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ).
آيه 64 سوره نمل كه آخرين آيه است كه از 19 كلمه تشكيل شده است (أَمَّن يَبْدَؤُا الْخَلْقَ...) كه در مورد هستي است.
هـ : سوره نمل با حروف مقطعه (طس) شروع مي‌شود، حرف (ط) در اين سوره 27 بار تكرار شده و حرف (س) 93 بار،‌ و اين در حالي است كه ترتيب سوره نمل در مصحف 27 است و آيات سوره نمل 93 آيه است .
17. آخرين سوره در مصحف سوره ناس است. اگر شماره سوره ناس را بر شماره آيات آن تقسيم كنيم نتيجه آن 19 مي‌شود.  

 
18. عدد 19 درتمام زبان‌ها به يك صورت نوشته مي‌شود.
19. عدد 19 شامل بزرگترين عدد يعني (9) و كوچكترين عدد يعني (1) است. در اين‌جا خصيصه‌اي براي عدد 19 ذكر مي‌كنيم كه فقط مختص اين عدد و عدد يك مي‌باشد:
19 × 1 = 19 و مجموع ارقام اين عدد (9+1)= 10 و مجموع (0+1) مي‌شود = 1
19 × 2 = 38 و مجموع ارقام اين عدد (8+3)= 11 و مجموع (1+1) مي‌شود = 2
19 × 3 = 57 و مجموع ارقام اين عدد (7+5)= 12 و مجموع (2+1) مي‌شود = 3
..................
..................
19 × 9 = 171 و مجموع ارقام اين عدد (1+7+1) = 9
19 × 10 = 190 و مجموع ارقام اين عدد (0+9+1) = 10 و مجموع (0+1) مي‌شود = 1
اگر همينطور ادامه بدهيم از (1) شروع مي‌شود و به 9 ختم مي‌شود، سپس دوباره از (1) شروع مي‌شود و به (9) ختم مي‌شود .
20. 285 بار در قرآن عدد ذكر شده است 285 = 15×19.
21. اعداد صحيح كه در قرآن كريم وارد شده است:
1-2-3-4-5-6-7-8-9-10-11-12-19-20-30-40-50-60-70-80-99-100-200-300-1000-2000-3000-5000-50000-100000 كه تمام اين‌ها 30 عدد مي‌باشد.
الف: اگر تمام اين اعداد را با هم جمع كنيم اين عدد به دست مي‌آيد (162146) كه يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد. (8534×19)
 ب: اگر عددهايي كه در قرآن آمده است همه را با هم جمع كنيم مشروط بر اين‌كه تكراري‌ها را هم به حساب بياوريم، جمع كل آن اين عدد مي‌شود (174591) كه باز هم‌بر (19) بخش‌پذير است. (9189×19)
ج: اگر اعدادي را كه در قرآن تصريح نشده‌اند را با هم جمع كنيم، مثلاً عدد (99) «تسع و تسعون» در قرآن آمده است، اين عدد متشكل از دو عدد (9 + 90) است. در قرآن عدد 9 ذكر شده است در مورد اصحاب كهف ولي عدد (90) به طور جداگانه نيامده است. همين‌طور عدد 950 كه به طور صريح نيامده است ولي در اين آيه آمده (فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَاماً)  و عدد (309) كه در قرآن به اين صورت آمده (ثَلاَثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعاً) . اگر اعدادي را كه به طور صريح نيامده است را با هم جمع كنيم (950+309+90)= 1349 باز هم اين عدد يكي از مضرب‌هاي عدد (19) مي‌باشد = (71 × 19)
22. عدد (19) و لفظ جلاله «الله»
الف ـ همان‌طور كه قبلاً گفتيم كلمه «الله» در قرآن 2698 مرتبه تكرار شده است = (142 × 19)
ب ـ مجموع شماره آياتي كه در آن‌ها كلمه «الله» آمده است مي‌شود = 118123 كه مضربي از عدد (19) مي‌باشد = (621719 × 19)
ج ـ از اولين آيه‌اي كه داراي حروف مقطعه است يعني (الم ـ 1: 2) تا آخرين آيه (ن 1: 68) 2641 مرتبه كلمه «الله» تكرار شده است يعني (139 × 19)
د ـ كلمه «الله» 57 مرتبه در قسمت خارج سوره‌هاي داراي حروف مقطعه، آمده است. يعني سوره‌هاي 1 و 69 و 70 ... تا آخر (جدول)
ه‍ ـ با جمع كردن شماره سوره‌ها و آياتي كه اين 57 مرتبه كلمه الله در آن‌ها آمده است، مجموع آن 2432 مي‌شود. يعني (128 × 19) (جدول)
شماره سوره    شماره آيات    تعداد تكرار
1    1 ـ 2    2
69    33    1
70    3    1
71    3 ـ 4 ـ 13 ـ 15 ـ 17 ـ 19 ـ 25    7
72    4 ـ 5 ـ 7 ـ 12 ـ 18 ـ 19 ـ 12 ـ 23    10
73    20    7
74    31 ـ 56    3
76    6 ـ 9 ـ 11 ـ 30    5
79    25    1
81    29    1
82    19    1
84    23    1
85    9 ـ 8 ـ 20    3
87    7    1
88    24    1
91    13    2
95    8    1
96    14    1
98    2 ـ 5 ـ 8    3
104    6    1
110    1 ـ 2    2
112    1 ـ 2    2
1798    634    57
1798 + 634 = 2432 (128 × 19) ← مجموع شماره آيات و شماره سوره‌ها    (3 × 19) = 57
23ـ عدد 19 و يگانگي خداوند
مهم‌ترين پيغام قرآن اين است كه فقط (يك خدا) وجود دارد. كلمه يك در عربي (واحد) است. اين كلمه 25 مرتبه در قرآن تكرار شده است.
 6 مرتبه از آن به غير خدا اشاره دارد (يك نوع غذا...) و 19 بار ديگر آن اشاره به خداوند دارد. اهميت فراوان كلمه (واحد) به عنوان پيغام اصلي قرآن از اين مشخص مي‌شود كه مضرب عددي قرآن يعني 19، مقدار عددي كلمه واحد است . واحد = 6 + 1 + 8 + 4=19
24ـ عدد 19 و جمله (لا اله الا الله)
اولين ستون اسلام در سوره 3 آيه 18 آمده است (لااله الا الله) اين جمله كه مهم‌ترين عبارت است در 19 سوره آمده است. اولين تكرار در (163: 2) و آخرين تكرار در (9: 73) آمده است. جدول زير نشان مي‌دهد كه مجموع شماره سوره‌ها به اضافه شماره آياتي كه اين جمله در آن‌ها تكرار شده است، به اضافه مجموع تعداد تكرار اين جمله (يعني 29) مي‌شود. 2128 يعني (112×19)
رديف    شماره سوره    شماره آيات    تعداد تكرار
1    2    163 ـ 225    2
2    3    2 ـ 6 18 (دوبار)    4
3    4    87    1
4    6    102 ـ 106    2
5    7    158    1
6    9    31    1
7    11    14    1
8    13    30    1
9    20    8 ـ 98    2
10    23    116    1
11    27    26    1
12    28    70 ـ 88    2
13    35    3    1
14    39    6    1
15    40    3 ـ 62 ـ 65    3
16    44    8    1
17    59    22 ـ 23    2
18    64    13    1
19    73    9    1
جمع    507    1592    29
(112 × 19) 2128 = 507 + 1592 + 29
25ـ عدد 19 نشانه مصون ماندن قرآن:
سيستم شماره‌گذاري سوره‌ها و آيات قرآن كاملاً حفاظت شده است: هنگامي كه ما شماره سوره‌ها را با هم جمع مي‌كنيم به اضافه مجموع تعداد آيات، به اضافه مجموع شماره‌هاي آيات سوره‌ها مي‌كنيم، جمع اينها عدد 346199 مي‌شود يعني (18221 × 19)  .
شماره سوره    تعداد آيات    مجموعه شماره آيات    جمع كل
1    7    28 = (7 + 6 + 5 + 4 + 3 + 2 + 1)    36
2    286    41041    41329
ــ    ــ    ـــــ    ـــ
9    127    8128    8264
ــ    ــ    ـــــ    ـــ
113    5    15    133
114    6    21    141
6555    + 6234    + 333410 =    346199
(18221 × 19)
26ـ مقدار عددي:
هنگامي كه قرآن وحي شد يعني 14 قرن پيش، اعدادي كه امروزه مي‌شناسيم وجود نداشتند، در آن زمان از روشي عمومي پيروي مي‌شد كه از حروف عربي، عبري، آرامي و يوناني به عنوان اعداد استفاده مي‌شد. عدد تعيين شده براي هر حرف، مقدار عددي آن حرف است:
أ    1                                                                
ب    2    ج    3    د    4    هـ    5    و    6    ز    7    ح    8    ط    9    ي    10
ك    20    ل    30    م    40    ن    50    س    60    ع    70    ف    80    ص    90    ق    100
ر    200    ش    300    ت    400    ث    500    خ    600    ذ    700    ض    800    ظ    900    غ    1000
الف: چهارده حرف عربي، نيمي از الفباي عربي، در تشكيل 14 مجموعه مختلف حروف نوراني شركت دارند. با اضافه كردن مقدار عددي هر يك از اين حروف به تعداد سوره‌هايي كه با حروف مقطعه آغاز مي‌شوند (29 سوره) عددي به دست مي‌آيد (722) كه يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد. (38 × 19) (جدول)
ب: به علاوه اگر مجموع مقدار عددي همه 14 حرف را با هم جمع كنيم و اين عدد را با شماره‌هاي سوره‌هاي آن‌ها جمع كنيم اين عدد به دست مي‌آيد (988) يعني (52 × 19) (جدول)
حروف    مقدار عددي    شماره سوره    حروف    مقدار عددي    شماره سوره
ا    1    2    س    60    26
ل    30    2    ح    8    40
م    40    2    ق    100    42
ص    90    7    ن    50    68
ر    200    10    جمع    693    295
ك    20    19    
هـ    5    19    (38 × 19) 722 = 29 + 693
(52 × 19) 988 = 295 + 693
ي    10    19    
ع    70    19    
ط    9    20    
نظريه جديد در مورد اعجاز عدد 19
مهندس عدنان رفاعي در كتاب خود به نام «احدي الكبر» (معجزه عدد 19) اينگونه مي‌نويسد: ايشان مقدار عددي حروف قرآن را از خود قرآن استفاده كرده، مي‌گويد:
حروف قرآن را به ترتيب بيشترين تكرار آن در قرآن مي‌نويسيم بعد براي هر يك، عددي را انتخاب مي‌كنيم و اسم آن را «ابجدية قرآني» قرار مي‌دهد.
براي توضيح بيشتر به جدول زير مراجعه كنيد:
حرف    مقدار عددي    حرف    مقدار عددي
ا.ي.ء.أ    1    س    15
ل    2    د    16
ن    3    ذ    17
م    4    ح    18
و، ؤ    5    ج    19
ي،ئ، ئـ    6    خ    20
ه، ة    7    ش    21
ر    8    ص    22
ب    9    ض    23
ك    10    ز    24
ت    11    ث    25
ع    12    ط    26
ف    13    غ    27
ق    14    ظ    28
براي مثال: كلمه (محمد) مقدار عددي آن، اين‌گونه حساب مي‌شود:
محمد = م + ح + م + د = 4 + 18 + 4 + 16 = 42.
و عبارت (رسول الله) مقدار عددي آن اين است:
رسول الله = ر + س + و + ل + ا + ل + ل + ه‍ = 8 + 15 + 5 + 2 + 1 + 2 + 2 + 1 = 42
نتيجه جالب اين است كه مقدار عددي دو كلمه (محمد) و (رسول الله) يكي است. (مساوي است)
ايشان ـ مهندس عدنان رفاعي ـ نام كتاب خود را كه در مورد اعجاز عدد 19 مي‌باشد «احدي الكبر» ناميده است و اين اسم را از آيه 35 سوره مدثر اخذ كرده است، آن‌جا كه صحبت در مورد مأموران آتش است، و خداوند مي‌فرمايد: عدد نگهبانان آن 19 نفر است  در ادامه در آيه 35 مي‌فرمايد: «آن‌ها لاحدي لكبر» اين (يعني عدد 19) يكي از مسائل مهم است.
ايشان در ادامه مي‌فرمايد: اعجاز عددي 19 از اولين آيه قرآن يعني (بسم الله الرحمن الرحيم) شروع مي‌شود كه داراي 19 حرف است. قيمت عددي اين آيه را طبق ابجدية قرآني حساب مي‌كنيم، عددي كه به دست مي‌آيد 115 است. اگر قيمت عددي را در حروف (بسم الله الرحمن الرحيم) ضرب كنيم اين عدد به دست مي‌آيد: 2185= 115 × 19
در طرف ديگر اگر قيمت عددي آيات 30 تا 37 سوره مدثر را كه اعجاز عدد 19 و احدي‌الكبر از آن استفاده شده است را حساب كنيم، به نتيجه جالبي دست پيدا مي‌كنيم. براي توضيح بيشتر مقدار عددي هر آيه را جداگانه حساب مي‌كنيم:
آيه 30: (عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ)    114
آيه 31: (وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ... ذِكْرَى‏ لِلْبَشَرِ)    1526
آيه 32: (كَلاَّ وَالْقَمَر)    47
آيه 33: (وَالَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ)    68
آيه 34: (وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ )    113
آيه 35: (انها لاِحْدَى الْكُبَرِ)    80
آيه 36: (نَذِيراً لِلْبَشَرِ)    77
آيه 37: (لِمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ)    16
تمام اين اعداد را با هم جمع مي‌كنيم:
2185= 160 + 77 + 80 + 113 + 68 + 47 + 1526 + 114
1ـ اگر به دقت توجه كنيد ملاحظه مي‌كنيد اين عدد همان عددي است كه از ضرب تعداد حروف (بسم الله الرحمن الرحيم) در قيمت عددي آن به دست آمد يعني 2185= 115 × 19
2ـ نسبت بين قيمت عددي (بسم الله الرحمن الرحيم) و قيمت عددي آيات 30 تا 37 سوره مدثر (19) است كه اين عدد اساس معجزه است:
19= 115 ÷ 2185
3ـ مقدار عددي آيه 30 سوره مدثر (عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ)كه اساس نظام اعجاز عددي 19 است يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد:
6 = 19 ÷ 114
4ـ اگر عباراتي را كه خداوند قسم خورده براي اثبات معجزه احدي الكبر در قرآن كريم ملاحظه كنيم خواهيم ديد كه مجموع قيمت عددي اين آيات يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد كه اين همان قيمت عددي كلمه (الله) است.
(كَلاَّ وَالْقَمَرِ) ← 47                 (وَالَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ) ← 68
(وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ)← 113        12= 19÷228= 4 + 68 + 113
مقدار عددي كلمه «الله» نيز عدد 12 است.
در ادامه كتاب، مهندس عدنان رفاعي آياتي را كه مرتبط به هم هستند و در يك موضوع بحث مي‌كنند را آورده و قيمت عددي آن‌ها را حساب مي‌كند، همه آن‌ها يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشند. براي مثال:
در سوره روم «6 آيه» با اين كلمه شروع شده است «و من آياته» اگر مجموع قيمت عددي همه اين 6 آيه را حساب كنيم، مي‌بينيم كه اين آيات مرتبط به معجزه «احدي الكبر» هستند:

1ـ (روم/20)
(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ)    = 294
2ـ(روم/ 21)    (وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ)    = 557
3ـ(روم/ 22)    (وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ)    = 382
4ـ(روم/ 23)    (وَمِنْ آيَاتِهِ مَنَامُكُم بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَابْتِغَاؤُكُم مِن فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ)    = 377
5ـ(روم/ 24)    (وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ)    = 567
6ـ(روم/ 25)    (وَمِنْ آيَاتِهِ أَن تَقُومَ السَّماءُ وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تَخْرُجُونَ)    = 445
2622= 445 + 567 + 377 + 382 + 557 + 294
138= 19 ÷ 2622
اشكالات اعجاز عدد 19
1ـ جمله «بسم الله الرحمن الرحيم» كه اولين آيه قرآن است، داراي 19 حرف است. تك تك كلمات اين جمله به تعدادي قابل تقسيم بر عدد 19 در قرآن به كار رفته است. تعداد كلمه «الله» 2698 مرتبه، «رحمن» 57 مرتبه و «رحيم» 114 مرتبه است كه همه مضرب صحيح عدد 19 مي‌باشد.
اشكال: از اين 4 آمار فقط رقم 57 صحيح است، آن هم مشروط به اينكه «الرحمن» را در بسم الله سوره حمد به حساب آورده و در بقيه بسم الله‌هاي سوره‌هاي قرآن به حساب نياوريم و براي آنكه آمار «الله» به نصاب مورد نظر برسد، يا الله و تالله و لِله و فالله را بايد حساب كنيم، اما «اللهم» را از حساب خارج كنيم و يا كلمه «اسم» در قرآن كريم 22 مرتبه آمده است و اگر منظور ايشان «باسم» باشد فقط 7 مرتبه تكرار شده است.
آقاي «اشرف عبدالرزاق قطنه» در كتاب خود مي‌گويد :
كلمه «الله» در «معجم المفهرس» سيد فؤاد عبدالباقي 2698 است ولي در معجم دكتر محمود روماني 2699 است. كلمه «رحيم» 115 مورد است چون كلمه رحيم در اين آيه را به حساب نياورده‌اند: (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ)  چون صفت پيامبر بوده است و در شمارش «اسم» در «بسم الله، (اسم ربك) را استثناء كرده‌اند در حالي كه كلمات (اسمه، اسماء و اسمائه) را داخل در شمارش كرده‌اند، چه فرقي بين (اسم الله و اسم ربك) وجود دارد.
2ـ سوره ناس كه آخرين سوره قرآن است، تعداد حروف آن 114 حرف است كه مضرب 19 مي‌باشد.
اشكال: نمي‌دانيم ايشان چگونه حساب كرده‌اند. چون اين سوره بدون احتساب بسم الله، 80 حرف است و با احتساب بسم الله، 99 حرف مي‌شود كه در هيچ حالت مضرب 19 نيست .
3ـ اولين آياتي كه نازل شد: 5 آيه از سوره اقرء بعد قلم بعد مزمل بعد مدثر و بعد بسم الله از سوره فاتحه بود.
اشكال: اين حرف صحيح نيست، چون از احاديث صحيحه برمي‌آيد كه بعد از سوره علق، آيات اول سوره مدثر نازل شده است .
4ـ سوره علق مطابق شمارش كامپيوتري 285 حرف است يعني (15 × 19).
اشكال: اين حرف درست نيست، با قرآن‌هاي به خط عثمان‌طه به اين رقم نمي‌رسد و با قرآن‌هاي رسم الخط ايراني از اين رقم تجاوز مي‌كند.
5ـ سوره نصر كه به قولي آخرين سوره مي‌باشد، درست داراي 19 كلمه است، اولين آيه اين سوره نيز 19 حرف دارد.
اشكال: نمي‌دانيم چگونه حساب كرده است كه 19 كلمه شده است، مگر آنكه كلمه نزد ايشان اصطلاح خاصي باشد. ايشان در اين سوره جمله «واستغفره» را يك جمله حساب نموده با آنكه يك كلمه نبوده و حداقل سه كلمه است. «والفتح» را نيز يك كلمه حساب كرده، در حالي‌كه دو كلمه است، اگر بگويند حروف را نبايد جداگانه حساب كرد مي‌گوييم، پس چرا «في» را يك كلمه جداگانه حساب كرده‌ايد .
6ـ اولين آياتي كه از سوره علق نازل شده يعني 5 آيه اول داراي 20 كلمه است نه 19 كلمه .
7ـ دومين آيات يعني آيات 1 تا 9 سوره قلم داراي 40 كلمه است نه 38 كلمه .
عدد 19 و بهائيت
رشاد خليفه از اتباع ميرزا علي محمد معروف به زعيم اول است كه بابيت را پايه‌گذاري كرده و در سال 1260 به عنوان مهدي در شيراز ظهور كرد.
يكي از عقايد آن‌ها تقديس عدد 19 است. آن‌ها هر سال را به 19 ماه و هر ماه را 19 روز تقسيم مي‌كنند .
رشاد خليفه در اواخر عمر كتاب‌هايي بر ضد پيامبران و ائمه نوشته بود و آن‌ها را متهم به تفرقه انداختن بين بشر، نموده است. رشاد خليفه طاقت گوش كردن به آياتي كه در مدح پيامبران مخصوصاً پيامبر اسلام بوده است را نداشته و آن‌ها را انكار مي‌كرده است. مانند آيه (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) .
رشاد خليفه زمان قيامت را مشخص كرد. به اين صورت كه همه حرف‌هاي حروف مقطعه را به حساب ابجد، حساب كرد و اين عدد به دست آمد (1709) و براي اينكه اين عدد يكي از مضرب‌هاي عدد 19 شود يك عدد از جيب خودش به آن اضافه كرد تا عدد (1710) آمد يعني (90×19) .
تذكر: در بحث‌هاي علمي ما كاري به قائل و انگيزه او نداريم، اگر حرفي صحيح باشد، گرچه قائل آن شخص كافري هم باشد مي‌پذيريم.
 

آيا تکرار واژه‌ها در قرآن، نوعي اعجاز عددي آن به‌ شمار مي‌رود؟
پاسخ:
اعجاز عددي تكرار واژه‌ها
تناسب و تساوي و هماهنگي در اعداد و ارقام كلمات و موضوعات شبيه و مغاير با هم، در قرآن امري بسيار شگفت‌انگيز است. هيچ بشري بر آوردن كتابي كه از نظر معني و محتوي، آن‌قدر متعالي باشد و در كلمات و الفاظ آن نيز رعايت تناسب شده باشد، قادر نيست.
اين تناسب شگفت‌انگيز در شرايطي فراهم شده كه قرآن در طول 23 سال در شرايط گوناگون نازل شده و هر بخشي از كلمات آن در حادثه خاصي بوده است و پس از نزول هم از اصلاحيه و تنظيم بعدي برخوردار نبوده است.
اين تساوي و توازن عددي، بدين صورت به وجود نيامده است كه اين كلمات متقابل در همه جاي قرآن در كنار هم ذكر شده و در نتيجه چنين تقابلي حاصل شده است. زيرا چنين تقابل و توازني يك توازن خود به خودي (و فاقد ارزش قابل ذكر) خواهد بود. به اين مثال دقت كنيد: كلمه «حيّا» مقابل «ميتاً» است، در هيچ آيه‌اي از آيات قرآن به همراه آن ذكر نشده و بلكه در هيچ سوره‌اي نيز، اين دو كلمه با هم جمع نشده‌اند. با اين حال توازن عددي ميان دفعات تكرار كلمه در سرتاسر قرآن برقرار است.
براي مثال به نمونه‌هايي اشاره مي‌كنيم :
1. لفظ «دنيا» و مشتقاتش برابر است با لفظ «آخرت» و مشتقاتش كه هر كدام 115 بار تكرار شده است .
2. لفظ «حيات» و مشتقاتش برابر است با لفظ «موت» و مشتقاتش كه هر كدام 145 بار تكرار شده است .
3. لفظ «صالحات» و مشتقاتش برابر است با لفظ «سيئات» و مشتقاتش كه هر كدام 167 بار تكرار شده است .
4. لفظ «ملائكه» و مشتقاتش برابر است با لفظ «شياطين» و مشتقاتش كه هر كدام 88 بار تكرار شده است .
5. لفظ «هدي» و مشتقاتش برابر است با لفظ «رحمة» و مشتقاتش كه هر كدام 79 بار تكرار شده است.
6. لفظ «عقل» و مشتقاتش برابر است با لفظ «نور» و مشتقاتش كه هر كدام 49 بار تكرار شده است .
7. لفظ «مصيبة» و مشتقاتش برابر است با لفظ «شكر» و مشتقاتش كه هر كدام 75 بار تكرار شده است.
8. لفظ «ابليس» و مشتقاتش برابر است با لفظ «استعاذه» و مشتقاتش كه هر كدام 11 بار تكرار شده است.
9. لفظ «برّ» و مشتقاتش برابر است با لفظ «ثواب» و مشتقاتش كه هر كدام 20 بار تكرار شده است.
10. لفظ «جهنم» و مشتقاتش برابر است با لفظ «جنات» و مشتقاتش كه هر كدام 77 بار تكرار شده است .
11. لفظ «شيخ» و مشتقاتش برابر است با لفظ «طفل» و مشتقاتش كه هر كدام 4 بار تكرار شده است.
12. لفظ «نسل» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عقيم» و مشتقاتش كه هر كدام 4 بار تكرار شده است.
13. لفظ «يفسد» و مشتقاتش برابر است با لفظ «ينفع» و مشتقاتش كه هر كدام 50 بار تكرار شده است .
14. لفظ «برهان» و مشتقاتش برابر است با لفظ «بهتان» و مشتقاتش كه هر كدام 8 بار تكرار شده است.
15. لفظ «ثياب» و مشتقاتش برابر است با لفظ «حجاب» و مشتقاتش كه هر كدام 8 بار تكرار شده است.
16. لفظ «وهن» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عزم» و مشتقاتش كه هر كدام 9 بار تكرار شده است.
17. لفظ «مجنون» و مشتقاتش برابر است با لفظ «سفيه» و مشتقاتش كه هر كدام 11 بار تكرار شده است.
18. لفظ «نشر» و مشتقاتش برابر است با لفظ «كتم» و مشتقاتش كه هر كدام 21 بار تكرار شده است.
19. لفظ «رذيله» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عفة» و مشتقاتش كه هر كدام 4 بار تكرار شده است.
20. لفظ «عورة» و مشتقاتش برابر است با لفظ «اغضض» و مشتقاتش كه هر كدام 4 بار تكرار شده است.
21. لفظ «وسطاً» و مشتقاتش برابر است با لفظ «طرفاً» و مشتقاتش كه هر كدام 5 بار تكرار شده است.
22. لفظ «سعيد» و مشتقاتش برابر است با لفظ «نحس» و مشتقاتش كه هر كدام 2 بار تكرار شده است .
23. لفظ «فرقان» و مشتقاتش برابر است با لفظ «بني‌آدم» و مشتقاتش كه هر كدام 7 بار تكرار شده است .
24. لفظ «جحيم» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عقاب» و مشتقاتش كه هر كدام 26 بار تكرار شده است.
25. لفظ «حساب» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عدل و قسط» و مشتقاتش كه هر كدام 29 بار تكرار شده است.
26. لفظ «حرث» برابر است با لفظ «زراعت» و برابر است با لفظ «فاكهه» كه هر كدام 14 بار تكرار شده است.
27. لفظ «بخل» برابر است با الفاظ «حسرت، طمع، جحود» كه هر كدام 112بار تكرار شده است.
28. لفظ «مصير» (بازگشت) برابر است با لفظ «ابد» (هميشه) كه هر كدام 28 بار تكرار شده است.
29. لفظ «ايمان» برابر است با لفظ «كفر» كه هر كدام 811 بار تكرار شده است .
30. لفظ «غضبي» برابر است با لفظ «رحمتي» كه هر كدام 2 بار تكرار شده است .
31. لفظ «نفعاً» برابر است با لفظ «ضراً» كه هر كدام 9 بار تكرار شده است .
32. لفظ «البرد» برابر است با لفظ «الحر» كه هركدام 2 بار تكرار شده است .
33. لفظ «رجل» به صورت مفرد برابر است با لفظ «امرأة» و مشتقاتش كه هر كدام 24 بار تكرار شده است .
34. كلمه «بصر» و مشتقاتش برابر است با كلمه «قلب و فؤاد» و مشتقاتش كه هر كدام 148 بار تکرار شده است.
35. كلمه «الناس» و مشتقاتش و مترادفات برابر است با لفظ «رسول» و مشتقاتش كه هر كدام 368 بار تكرار شده است.
36. لفظ «جزاء و اجر» 117 مرتبه كه نصف لفظ «مغفرت» كه 234 مرتبه مي‌باشد. و دليل بر اين است كه بخشندگي خداوند، دو برابر جزاء او است .
37. لفظ «رسل» 368 مرتبه، «نبي» 75 مرتبه، «بشير» 18 مرتبه «نذير» 75 مرتبه كه مجموع ارقام مذكور 518 مرتبه است و برابر است با تعداد نام‌هاي پيامبران در قرآن.
38. لفظ «رحيم» كه از اسماء حسني است، 114 مرتبه تكرار شده و برابر است با تعداد سوره‌هاي قرآن و دو برابر لفظ «رحمان» مي‌باشد. با توجه به اينكه لفظ «رحيم» اسم عام و صفت خاص است، بر خلاف لفظ «رحمن» كه اسم خاص و صفت عام است .
39. لفظ «شهر» به معني «ماه» 12 مرتبه به تعداد ماه‌هاي سال كه 12 ماه است.
40. لفظ «يوم» به معني روز با تمام مشتقاتش، 365 مرتبه در قرآن به كار رفته كه برابر با تعداد روزهاي سال مي‌باشد .
41. لفظ «يوم» 27 مرتبه و به صورت تثنيه، 3 مرتبه كه برابر است با تعداد روزهاي يك ماه.
42. لفظ «اجتبي» و مشتقاتش، 12 بار و مساوي است با عدد امامان كه 12 نفر هستند و خداوند آن‌ها را برگزيده است .
43. لفظ «فرقه» 72 بار در قرآن آمده و مطابق است با 72 فرقه كه از اهل جهنم مي‌باشند .
44. لفظ «محمد» 4 مرتبه و برابر است با الفاظ «روح القدس» و «ملكوت» و «سراج» كه هر كدام 4 مرتبه تكرار شده‌اند.
45. لفظ «ابرار» 6 مرتبه و دو برابر لفظ «فجار» است كه 3 مرتبه تكرار شده است .
46. لفظ «يسر» 36 مرتبه كه سه برابر لفظ «عسر» است كه 12 مرتبه تكرار شده است .
47. لفظ «قل» كه امر از سوي خداوند است 332 مرتبه تكرار شده و مجموع الفاظ «قالوا» از انس و جن در حيات دنيا و آخرت هم 332 بار آمده است.
48. لفظ «سجد» كه در مورد عاقلين است، 34 مرتبه ذكر شده است و اين عدد مطابق تعداد سجده‌هاي نمازهاي يوميه است .
49. لفظ «صلوات» 5 بار ذكر شده كه برابر با تعداد نمازها مي‌باشد. (صبح، ظهر، عصر، مغرب، عشاء)
50. لفظ «بر» به معناي خشكي 12 مرتبه و لفظ «بحر» چه مفرد چه تثنيه چه جمع، 40 بار تكرار شده است. نسبت اين دو عدد مساوي است با نسبت خشكي به آب در روي كره زمين چون آب در زمين 5/64 است و خشكي 35/19 است .
51. كلمه «عزم» 5 بار ذكر شده كه برابر است با تعداد پيامبران اولوالعزم.
52. لفظ «انسان» داراي هفت حرف است و اين در حالي است كه خداوند در قرآن مي‌فرمايد ما شما را در هفت مرحله خلق كرديم.
53. لفظ «دنيا» داراي شش حرف است و خداوند مي‌فرمايد و همانا ما دنيا را در 6 روز آفريديم .
54. لفظ «اسرا‏ف» و مشتقات آن با لفظ «سرعة» و مشتقاتش هر كدام 23 مرتبه تكرار شده است .
55. لفظ «اسباط» و لفظ «حواريون» هر كدام 5 مرتبه تكرار شده است .
اشكالات اعجاز عددي تناسب واژگان قرآن
بسياري از اين آمار و ارقام‌هايي كه در تناسب واژگان قرآن از نويسندگان مختلف نقل شده است در مقام محاسبه، درست نيست. و نيازمند نگاه خوش‌بينانه است و بر فرض صحت نيازمند توجيهات و تكلفات فراواني است كه عملاً اين تناسب‌ها را از اعجاز بودن دور مي‌كند. براي مثال:
1ـ در شمارش كلمه «يوم» براي اينكه به عدد 365 برسند (عدد روزهاي سال) گفته‌اند كه بايد «يوم» را به صورت مفرد در نظر بگيريم. زيرا اگر ايام و يومين را به حساب آوريم، به عدد مطلوب نمي‌رسيم.
اما باز هم منظور آن‌ها تأمين نمي‌شود زيرا «يومئذٍ» و «يومكم» و «يومهم» نيز بايد از ليست خارج شوند در حالي‌كه اينها هم مفرد هستند. اگر منظور ايشان از مفرد اين است كه به «يوم» هيچ حرفي متصل نباشد، در اين صورت بايد «باليوم» و «اليوم» و «فاليوم» را نيز از ليست خارج كرد و در اين صورت آمار ما از 365 بسيار كمتر مي‌شود. خلاصه اين افراد براي رسيدن به عدد 365 از هيچ اسلوب منطقي پيروي نكرده‌اند.
2ـ در مواردي كه آمارشان به حد نصاب نمي‌رسد، به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مي‌كوشند با اضافه كردن مشتقات نصاب لازم را تهيه كنند. و اين سؤال بي‌جواب مي‌ماند چرا كه در بعضي موارد بايد مشتقات را به حساب آوريم و در بعضي موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده كنيم. و عجيب‌تر اينكه مي‌گويند در بعضي واژه‌ها مثل: جهنم و جنات، در يكي به صورت مفرد و در ديگري به ضميمه مشتقات بايد به مطلوب نايل شد.
3ـ در مواردي دو واژه در مقابل هم قرار مي‌گيرند كه اصلاً ربطي به هم ندارند. مثلاً واژه «يفسد» و مشتقات را شمارش مي‌كنند و چون با تعداد واژه «يُصلح» برابر نيست، سراغ واژه «ينفع» مي‌روند. در حالي كه براي آشنايان به زبان عربي واضح است كه «يفسد» در مقابل «يصلح» مي‌باشند نه «ينفع». و بسياري از موارد ديگر. به جاي اينكه «قلتم» را با «قلنا» بسنجند با «اقوال» مقايسه كرده‌اند: بين «مصيبت» و «شكر» چه ارتباطي هست؟ آيا در برابر مصيبت بايد «صبر» نمود و يا «شكر» كرد؟ مگر قرآن نمي‌فرمايد: (وَاصْبِرْ عَلَى‏ مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزِمِ الْأُمُورِ) به احتمال قوي، آقايان وقتي ديدند واژه صبر و مشتقات آن (103) با تعداد واژه مصيبت مساوي نيست، سراغ واژه شكر رفته‌اند.
4ـ كلمه «قالوا» و «قيل» دقيقاً با هم برابر نيستند: يعني «قل» 333 مرتبه و «قالوا» 332 مرتبه در قرآن آمده است.
5 ـ مورد ديگر واژه «اسراف» و «سرعت» است كه روشن نيست تكرار 23 مرتبه‌اي اين دو واژه چه چيزي را اثبات مي‌كند.
آيا مي‌خواهند بگويند اسراف توأم با سرعت است، يا نبايد با سرعت اسراف كرد، و يا اسراف موجب نابودي سريع است، و يا مسرف با سريع العقاب طرف خواهد بود؟ دو احتمال اول معقول نيست و دو احتمال دوم مي‌طلبد تا اسراف را با واژه «عقاب» و «هلاكت» بسنجيم، نه با واژه «سرعت».
6 ـ از همه عجيب و غريب‌تر، محاسبه ميزان آب و خشكي كره زمين است. ايشان وقتي «بر» و «بحر» را با هم مقايسه كرده و به كسر مورد نظر دست پيدا نمي‌كند. به واژه «يبسأ» متوسل مي‌شود و مي‌گويد: اگر آن را نيز كه مرادف‌تر مي‌باشد، منظور كنيم تكرار واژه خشكي 13 و تكرار دريا 32 بوده و دو كسر 45/13 و 45/32 به دست مي‌آيد كه خيلي شگفت‌انگيز و از معجزات قرآن است .
بايد به ايشان گفت: چگونه است كه بايد «يبسا» را كه مرادف «برّ» است در شمارش دخالت دهيم، ولي كلمه «يم» را كه مرادف «بحر» است دخالت ندهيم. از طرفي ديگر نسبت آب و خشكي كره زمين هميشه ثابت نيست، دو هزار سال پيش با امروز بسيار فرق داشته و هزار سال بعد نيز از ميزان درياها كاسته مي‌شود و همين عدم دقيق ميزان آب و خشكي باعث اختلاف شده است چنانچه قبلاً گفتيم آقاي دكتر ابوزهراء النجدي در ص 132 كتاب من الاعجاز البلاغي و العددي للقرآن الكريم مي‌گويد: «واژه «برّ» 12 مرتبه و لفظ «بحر» 40 مرتبه تكرار شده و نسبت اين دو عدد 5/64 و 35/19 است كه مساوي با كسر خشكي و آب در كره زمين است.»
 
 
فصل سوم: کيهان‌شناسي

 



 

مقصود حرکت در مسير خميده و تاريک آسمان در سوره‌ي حجر چيست؟
پاسخ:
مقدمه
تاريکي مطلق آسمان بالاي جو، از جمله مسائل علمي‌است که يافته‌هاي کيهان شناسان و فضانوردان به آن شهادت مي‌دهد. از ديگر ويژگي‌هاي آسمان اين است که مسير حرکت در آن هميشه به صورت خميده و منحني است و نمي‌توان در آسمان در خطي مستقيم حرکت کرد. گروهي از صاحب نظران و مفسران بر اين عقيده‌اند که قرآن کريم در سوره‌ حجر، به اين دو ويژگي آسمان اشاره کرده است؛ آن‌هم در زماني که هنوز هيچ کس نتوانسته بود به آسمان پرواز کند و از فضاي خارج از جو اطلاعاتي بدست آورد.
آيات
(وَلَوْ فَتَحْنا عَلَيْهِم بَاباً مِّنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِيهِ يَعْرُجُونَ لَقَالُوا إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ) ؛ «و اگر [بر فرض] دري از آسمان بر آنان مي‌گشوديم و پيوسته از آن بالا مي‌رفتند حتماً مي‌گفتند: ما فقط چشم‌بندي شده‌ايم؛ بلکه ما گروهي جادو زده‌ايم».
بحث لغوي:
در کتب لغت براي مادّه‌ «عرج» معاني زير ذکر شده است:
1ـ بالا رفتن ؛
2ـ ميل و انحنا داشتن [که بيشتر در مورد راه‌ها و دشت‌ها به کار مي‌رود] .
براي مادّه «سکر» مانع شدن ، جلوگيري کردن  و بستن  را از معاني آن ذكر كرده‌اند.
ـ دکتر «راغب ذغلول محمد النجار» پس از نقل شأن نزول اين آيه‌ شريفه آن را بيانگر عناد و لجاجت برخي از کفار مي‌داند که حتي اگر درب‌هاي آسمان گشوده شود و به آسمان بروند و عظمت خلقت الهي و بزرگي آن را ببينند، هنوز هم حق را انکار کرده و چشمان خويش را متهم مي‌سازند که نمي‌بينيم و مي‌گويند ما تحت تأثير سحر قرار گرفته‌ايم.
ايشان اين آيه را شامل نكات دقيق علمي ‌مي‌داند که قرآن با اشاره به آن‌ها، اعجاز خويش را به اثبات رسانده است. اين نويسنده صاحب نظر نکات علمي‌ آيه را اين گونه بيان مي‌کند:
1ـ واژه «باب» [به معناي در] در آيه‌ شريفه به اين نکته اشاره دارد که بر خلاف عقيده ‌گذشتگان که آسمان را فضايي خالي مي‌پنداشتند، آسمان پر از موادي است که پس از انفجار بزرگ بر جاي مانده و همچون ساختماني محکم، داراي درهاي مخصوصي است.
2ـ فعل «يَعْرُجُون» در اين آيه اشاره به حرکت منحني در فضا دارد چرا که به خاطر وجود ميدان‌هاي مغناطيسي و جاذبه مواد در فضا هر چيزي بخواهد در آسمان حرکت کند به يک سمت کشيده شده و مسيرش متمايل مي‌گردد.
3ـ سخني که از زبان کفّار نقل شده معجزه‌ است، چرا که بسته شدن چشمان و پوشيده شدن آن هنگام عروج به آسمان را بيان مي‌کند و اين به تاريکي فضاي بالاي جو اشاره دارد.
4ـ فعل «ظَلُّوا» که بر ادامه داشتن عمل وکاري دلالت مي‌کند، به اين نکته‌ي علمي‌ اشاره دارد که تاريکي، تمام آسمان را فرا گرفته است و تا هر کجا پيش بروم هنوز هم تاريک است .
ـ دکتر «محمد راتب النابلسي» در تفسير اين آيه از برخي يافته‌هاي علمي ‌کمک مي‌گيرد. ايشان اين نکته‌ علمي ‌را متذکّر مي‌شود که نور خورشيد وقتي وارد جو مي‌شود با برخورد با ملکول‌هاي هوا و ذرات غبار، منعکس شده و ايجاد روشنايي مي‌نمايد ولي چون در خارج از جّو، هوا و غباري وجود ندارد نور منعکس نشده و فضا به طور کامل تاريک است.
ايشان سخنان دانشمندي فضانورد را نقل مي‌کند، که مدتي پس از پرتاب سفينه‌اش، هنگامي‌که از جوّ زمين خارج شد، در تماسي راديويي با زمين گفته بود: (ما ديگر چيزي نمي‌بينيم، چه اتفاقي افتاده است).
اين نويسنده آيه 14 و 15 سوره‌ حجر را اشاره به اين يافته علمي ‌مي‌داند؛ زيرا سخناني که از زبان کفّار نقل شده بيانگر تاريکي آسمان در بالاي جو است .
ـ دکتر السيد محمد ارناووط ، ابراهيم عراجي  و محمد کامل عبد‌الصمد  از ديگر نويسندگاني هستند که آيات 14و 15 سوره‌ حجر را اشاره به اين يافته‌هاي علمي‌ مي‌دانند.
ـ دکتر «سمير عبدالحليم» نيز با بيان همين نکات علمي ‌در تفسير اين آيات، عبارت (أَخْرَجَ ضُحَاهَا؛ نورش را خارج کرد.) ايشان آيه‌ 29 سوره‌ نازعات را شاهد بر اين تفسير مي‌داند و مي‌نويسد:
«مراد از خروج نور اين است که نور با برخورد با جو منعکس [و ظاهر] مي‌شود و به اصطلاح خارج مي‌گردد .
 

آيا نخست زمين و آسمان از هم جدا بودند (فصّلت/ 11) يا يکي بودند و جدا شدند(انبياء/ 30)؟
پاسخ:
(أَوَلَمْ يَر الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا) ؛ «آيا كسانى كه كفر ورزيدند اطلاع نيافتند كه آسمآن‌ها و زمين پيوسته بودند، و آن دو را گشوديم و هر چيز زنده‏اى را از آب قرار داديم؟! پس آيا ايمان نمى‏آورند؟!»
(ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ) ؛ «سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حاليکه آن دود بود؛ و به آن (آسمان) و به زمين گفت: «خواه يا ناخواه بياييد.» گفتند: «اطاعت كنان آمديم»».
(وَالسَّماءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ) ؛ «و آسمان را با قدرت بنايش كرديم، و قطعاً ما گسترش دهنده هستيم». اگرچه آيات زيادي به مسأله‌ خلقت آسمان و زمين و به طور کلي جهان، اشاره دارند ولي مفسران و دانشمندان در مورد چگونگي آفرينش آسمان و زمين به اين سه آيه توجه خاصي دارند.
در تفسير اين آيات، ذکر چند نکته، مفيد به نظر مي‌رسد.
1. در آية اول
الف. مراد از «يرَ» رؤيت علمي‌ و فکري است چرا که تفکر دقيق در هر امري آن را مانند ديدن شيء محسوس مي‌سازد .
ب. «رتق» و «فتق» دو معناي مقابل هم هستند. به گفته‌ راغب: «رتق» چيز به هم پيوسته را گويند و «فتق» به جداکردن دو چيز به هم پيوسته گفته مي‌شود .
2. آية دوم
الف. اگر واژه‌ «استوي» با «الي» متعدي شود به معناي رسيدن به چيزي است .
ب. «سماء» در لغت به معناي «طرف بالا»ست و قرآن آن را در معاني و مصاديق متعددي به کار برده است. از جمله، جهت بالا (ابراهيم/ 24) جو زمين (ق/ 9) محل کرات بالا (فصلت/ 12) و... .
ج. «دخان» آن چيزي است که به دنبال شعلة آتش به طرف بالا حرکت مي‌کند ، جمله‌ «وهي دخان» حالت آسمان را در آن زمان بيان مي‌کند.
مرحله‌ اول: مرحله‌ دخاني، ]اگر چه دخان در كتب لغت به معناي دود آمده است ولي بايد گفت مراد از دخان در آيه‌ شريفه نمي‌بايست دود ساده‌ معمولي باشد.[
آيه اول خطاب به كفار ]دوگانه‌پرستان [ است و آنان را به تفكر در خلقت آسمان و زمين فرا مي‌خواند تا از اين راه به عظمت خداي واحد پي ببرند.
در تفسير مراد خداوند متعال از «رتق و فتق» چند احتمال داده شده است:
الف. منظور از پيوستگي، يكنواخت‌بودن مواد جهان است كه به صورت ماده‌ واحدي نمايان بوده است و به مرور زمان از هم جدا شده و تركيبات جديد پيدا شده‌اند .
ب. به هم پيوستگي آسمان و زمين اشاره به آغاز خلقت است كه بر طبق نظرات دانشمندان، اين مجموعه به صورت توده‌ عظيمي از بخار سوزان بود كه بر اثر انفجار دروني و حركت به تدريج تجزيه شد و كواكب و ستاره‌ها بوجود آمدند و باز هم جهان در حال گسترش است .
ج. مراد از بسته بودن اين است که در آغاز از آسمان باراني نمي‌باريد و از زمين گياهي نمي‌روئيد ولي خداوند آن دو را گشود و باران را نازل کرد و گياهان را روياند .
هرکدام از اين سه نظريه مؤيدي از روايات و کشفيات علوم‌تجربي دارند؛ البته به نظر مي‌رسد اين سه تفسير قابل جمع مي‌باشد و هر کدام به يک مرحله از آفرينش آسمان و زمين توجه دارند.
مرحله‌ اول: که در آن جهان به صورت توده‌ گاز بسيار فشرده و متراکم و داراي ترکيبي ساده بوده است؛ اين آتشگوي از گازهاي بي‌نهايت سوزان و چگال که بيشتر متشکل از هيدروژن و هليوم بود تشکيل شده بود .
مرحله‌ دوم: مرحله‌ «رتق و فتق» است كه در اين مرحله به خاطر انبساط بيش از حد اين گوي آتشين در آن انفجاري رخ داد و ذرات آن به اطراف پرتاب شده، کهکشان‌ها و ستارگان را تشکيل دادند و اين حرکت هنوز هم ادامه دارد.
در تفسير عبارت «وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ» در آيه‌ (وَالسَّماءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ)  چند احتمال ذکر شده است که يکي از آن‌ها «موسعون» را به معناي «گسترش‌دهنده آسمان‌ها» مي‌داند ؛ با اين تفسير آيه مي‌تواند اشاره‌اي به فتق و رتق جهان داشته باشد. انيشتين، سيلفر و هوبل از دانشمنداني هستند که برگسترش آفرينش و کهکشان‌ها تاکيد دارند .
مرحله‌ سوم: خداوند متعال پس از خلقت آسمان و زمين، آب و باران را خلق کرد و در زمين گياهان را روياند.
آنچه به عنوان يک فرضيه‌ علمي‌ پيرامون نحوه خلقت آسمان و زمين مطرح است اين است که «ابتدا کرات آسماني به صورت گاز به هم چسبيده و متصل‌ بوده‌اند و بعدها به مرور زمان بر اثر فشردگي و تراکم شديد، گازها تبديل به جسم شده‌اند اين واقعيت علمي ‌اولين‌ بار توسط «لابلاس» رياضي‌دان و منجم مشهور فرانسوي اظهار گرديد و امروزه نجوم جديد آن را بهترين نظريه مي‌داند .
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
از آن جايي که نظريات علوم‌تجربي پيرامون آفرينش جهان ]به عنوان مثال نظريه‌ي انفجار بزرگ ـ Big Bang [ هنوز به عنوان نظرياتي احتمالي مطرح مي‌شوند و به طور قطعي اثبات نشده‌اند نمي‌توان آيات قرآن را بر آن‌ها تطبيق داد و فقط اين مقدار مي‌توان گفت که ظاهر آيات قرآن مطابقتي شگفت‌گونه و اعجازآميز با اين فرضيات دارد و اگر زماني اين فرضيات به طور قطعي اثبات شوند، اعجاز علمي‌ قرآن در اين زمينه آشکار مي‌گردد.
براي مطالعة بيشتر، مي‌توانيد به کتب زير مراجعه فرماييد.
1. پژوهشي در اعجاز علمي‌ قرآن، دکتر محمد علي رضايي اصفهاني.
2. زمين و آسمان در قرآن، سيد علي اشرف حسيني.
3. راز آسمان‌ها و زمين، ثريا شاه ويسي.
4. تفسير نمونه ذيل آيات مطرح شده، آيت الله مکارم شيرازي.
 

از منظر قرآن و علم آيا جهان از «هيچ» بوجود آمده است؟
پاسخ:
از «پروفسور ادوارد ترايون» (رئيس بخش فيزيک دانشگاه نيويورک) نقل شده که درباره جهان ‌هستي مي‌گويد: «جهان از هيچ بوجود آمده و به هيچ هم پايان مي‌پذيرد».
قبلاً شبيه اين نظريه را «پروفسور هويل» اظهار کرده بود که: «خداوند تبارک و تعالي هميشه بوده و خواهد بود. جهان را از هيچ آفريده و مي‌آفريند و تا دنيا باقي است از کار آفرينش باز نمي‌ايستد» .
و نيز طبق تئوري «انيشتين» و «آلبرت فريد من» فيزيکدان روسي جهان از يک مرحله با شعاع «صفر» شروع شده و داراي حرکت ثابت است. جهان از اين نقطه واحد شروع شده و به صورت جهاني در حال «انبساط» در مي‌آيد. دانشمندان اين انفجار را انفجار بزرگ Big Bang و يا جهان «باز» ناميده‌اند.
اين انبساط کم‌کم کندتر شده و پس از مدتي تبديل به «انقباض» گشته بعد از مرحله انقباض دوباره شعاع جهان «صفر» خواهد شد که آن را جهان «بسته» نامند.
پس از اين‌که جهان از شعاع صفر شروع به انبساط کرد و به شعاع حداکثر رسيد کم‌کم شروع به انقباض کرده چه اتفاقي بعداً مي‌افتد به هيچ وجه معلوم نيست يا لااقل از تئوري انيشتين نمي‌توان به آن پي‌برد ولي بنابر عقيده‌ بعضي در جهان پس از هر انقباضي دوباره انبساطي ديگر وجود خواهد داشت. از تئوري انيشتين چنين استنباط مي‌شود كه اين انبساط و انقباض فقط «يک بار» اتفاق مي‌افتد. اما قرآن مي‌فرمايد: «و هستي جديدي مجدداً خلق مي‌کنيم» . جواب اين سؤال که جهان باز است يا بسته با محاسبه غلظت ماده و انرژي در جهان تعيين مي‌شود. با اتکا به معلومات کنوني اگر غلظت ماده و انرژي عالم Jerm 29-10×3 باشد جهان (بسته؛ Closed) و در غير اين صورت (باز؛ Open) است . به هر حال، اين عقيده از هويل، ترايسون، انيشتين و يا هر شخص ديگري هم كه باشد، قبل از همه «قرآن» و پيشوايان «شيعه» آن را عنوان کرده‌اند. آيات و فرموده‌هاي آنان که هم اکنون در اختيار داريم دليل بر صحت اين ادعاست و ما آن‌ها را با مدارکشان در اختيار خوانندگان گذارده جهان دانش را به تعمّق و دقّت بيشتر در آيات کتاب آسماني اسلام و گفتار پيشوايان مذهب شيعه دعوت مي‌کنيم. باشد که از اين رهگذر، پرده‌هايي از روي اسرار و رموز دنيا و مجهولات آن برداشته شود.
پيدايش جهان در قرآن
(بَدِيعُ  السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ )؛ «خداوند، آسمان‌ها و زمين را بدون داشتن سابقه قبلي آفريد، «از هيچ»».
(الْحَمْدُلِلّهِ الَّذِي خَلَقَ  السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ )؛ «سپاس خدايي را که: آسمان‌ها و زمين را «از عدم» آفريد و نور و ظلمت را (براي آسايش ما) قرار داد».
(يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ) ؛ «روزى كه آسمآن‌ها و زمين را آفريده».
(اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ) ؛ «خدا كسى است كه آسمآن‌ها و زمين را آفريد».
(الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ) ؛ «آن (خدايى) كه آسمان‌ها و زمين و آنچه بين آن دو است را در شش روز (و دوره) آفريد. سپس بر تخت (جهاندارى و تدبير هستى) تسلّط يافت».
پايان و انجام جهان!
(يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ) ؛ «(همان) روزى كه آسمان را همچون پيچيدن طومار نامه‏ها، درمى‏نورديم؛ همان‏گونه كه نخستين آفرينش را آغاز كرديم، آن را باز مى‏گردانيم؛ (اين) وعده‏اى است بر عهده ما؛ قطعاً ما (آن را) انجام مى‏دهيم». حضرت علي7 مي‌فرمايد: «بصير اذ لامنظور اليه من خلقه. متوحد، اذ لاسکن يستأنس به ولا يستوحش لفقده انشأ الخلق انشاء وابتداه ابتداء» .
آن وقت که: هيچ يک از مخلوقات نبود او آگاه و بينا بود.
آن موقع که: هيچ کس نبود او تنها بود.
در صورتي که آن‌ها مجدداً نابود شوند او از تنهايي بيمي ندارد.
آفريدگان را بدون سابقه آفريد و آغاز آفرينش کرد بدون اينکه آغازي داشته باشد. حضرت زهرا3 دختر حضرت محمد9 در سخنراني خود که به منظور دفاع از حق و کوبيدن ظالم در آخرين روزهاي زندگيش در مسجد مدينه ايراد فرمود، پس از حمد و ثناي خداوند و فرستادن درود بر «پدر» بزرگوارش در قسمت‌هاي ابتداي خطبه خود چنين مي‌فرمايد:
«ابتدع الاشياء لا من شيء کان قبلها وانشأها بلا احتذاء امثلة امتثلها» .
خداوند اشياء را بدون اينکه قبلاً چيزي باشد آفريد و آن‌ها را بدون داشتن مانندي ايجاد فرمود زيرا قبلاً چيزي نبود که از آن نمونه‌برداري کند. نهمين پيشواي «شيعيان جهان» حضرت امام محمد تقي7 چنين مي‌فرمايد:
«يا ذا الذي کان قبل کل شيء، ثم خلق کل شيء، ثم يبقي ويفني کل شيء» . اي آفريدگاري که: پيش از تمام موجودات بودي، سپس آن‌ها را آفريدي، آنگاه تو ميماني و تمام آن‌ها نابود مي‌شوند.
اين مطالب در زماني گفته شده که نه از دانشگاه خبري و نه از دانش جهان شناسي نشاني بوده است. بعد از پايان جهان چه اتفاقي مي‌افتد؟! پس از نابودي اين جهان، جهاني ديگر وجود پيدا مي‌کند يا نه؟ «قرآن» آن را بيان مي‌کند.
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ وَمَا ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزيزٍ) ؛ «آيا اطلاع نيافتى كه خدا آسمان‌ها و زمين را به حق آفريده است؟! اگر بخواهد، شما را (از ميان) مى‏برد و آفرينش جديدى مى‏آورد؛ و اين (كار) بر خدا سخت نيست». بخواهد شما را مي‌برد و آفرينشي تازه برپا مي‌کند و اين کار براي خداوند دشواري ندارد.
(يَاأَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى‌ اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ وَمَا ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ) ؛ «اى مردم! شما به خدا نيازمنديد، و فقط خدا توانگر [و] ستوده است. اگر بخواهد شما را (از ميان) مى‏برد و آفرينش جديدى مى‏آورد؛ و اين (كار) بر خدا سخت نيست».
به قول دانشمندان دستور زبان عرب «تنوين» خلق «نکره» است يعني «آفرينشي غير از آنچه تاکنون بوده و تحت شرايط و ضوابطي جز آنچه داشته‌ايم» اتفاق مي‌افتد.
پرسش براي تأمّل
آيا عدم مي‌تواند منشأ وجود باشد؟ آيا وجود علت وجودي نمي‌خواهد؟ وقت آن نرسيده که: دنياي متمدن و دانشمندان جهان به اين کتاب «قرآن» و چنين پيشواياني روي آورده حل مشکلات علمي، اجتماعي و و ... خود را از آنان دريافت کنند؟!
 

آيا قرآن از سختي تنفس در طبقات بالاي جو سخن گفته است؟
پاسخ:
مقدمه
به عقيده‌ برخي انديشمندان، قرآن 1400 سال قبل، از نبود اکسيژن و هواي مناسب براي تنفس در بالاي جو خبر داده است. آنان با توجه به تشبيهي که در آيه‌ 125 سوره‌ انعام بيان شده، اين نکته‌ علمي‌ را برداشت کرده‌اند. در اين آيه حالت کسي که ايمان نمي‌آورد و سينه‌اش تنگ مي‌شود به حالت کسي تشبيه شده است که در آسمان‌ها بالا مي‌رود.
پس از نقل برخي ديدگاه‌هاي مفسران و دانشمندان گذشته و معاصر درباره‌ اين آيه به نقد و بررسي آن‌ها خواهيم پرداخت.
آيه: (وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَدُ فِي السَّماءِ) ؛ «و هر کس را که بخواهد [به خاطر اعمالش] در گمراهي‌اش وانهد سينه‌اش را تنگ تنگ مي‌کند گويا مي‌خواهد در آسمان بالا برود».
بحث لغوي
«صدر» به معناي سينه است که هنگام تنفس، هوا در آن داخل و خارج مي‌شود . مادّه «ضيق» نيز به معني تنگي  و فشردگي است و با «حَرَج» در يک معنا به کار مي‌رود .
معنايي که کتب لغت براي مادّه‌ «صعد» ذکر کرده‌اند، «حرکت به طرف بالا»  است چه در امور معنوي باشد و چه امور مادي . برخي از لغويون، سختي و مشقت را نيز جزء‌ معاني اين مادّه دانسته‌اند  و واژه‌ «الصُعَداء» را از همين ماده و به معني نفس کشيدن با سختي، عميق و طولاني مي‌دانند .
اسرار علمي‌جو
پيرامون کره زمين را اقيانوسي از هوا به نام جوّ احاطه کرده است و موجودات زمين در ته اين اقيانوس به سر مي‌برند. در روزهايي که زمين نخستين گام‌هاي حيات خويش را مي‌پيمود، احتمالاً جوّي آکنده از گاز هيدروژن همراه با گازهاي ديگري مانند دي اکسيد کربن و اکسيژن که تا فضاي خورشيد گسترده مي‌شد آن را در بر گرفته بود .
اکنون هوايي که جو را تشکيل داده است مخلوطي از چند گاز است (البته نه به صورت ترکيبي شيميايي) 71 درصد حجم اين مخلوط نيتروژن و 21 درصد آن اکسيژن و کمتر از 1 درصد آن آرگون است و مقدار بسيار کمي‌ گاز کربنيک و بخار آب دارد .
جو زمين تا ارتفاع نامعيني گسترش دارد و در قسمت‌هاي فوقاني داراي لايه‌هاي مشخصي نيست، شهاب سنگ‌ها وجود هوا را تا ارتفاع 160 کيلومتر نشان مي‌دهند. شفق‌هاي قطبي نيز وجود هوا را حداقل تا ارتفاع 700 کيلومتري از سطح دريا ثابت مي‌کند .
نيمي ‌از جو تا ارتفاع 5/5 کيلومتري قرار دارد و به طور کلي سه چهارم کل جو در ارتفاع 10 کيلومتري از زمين قرار دارد. گازهاي تشکيل‌دهنده‌ جو به علت نيروي گرانش داراي وزن و فشار بوده و لايه‌هاي بالايي بر لايه‌هاي پاييني فشار آورده و غلظت آن را افزايش مي‌دهند. بنابراين ميزان فشار در لايه‌هاي پاييني بيش از لايه‌هاي بالايي است.
جرم جو10   6/5 به توان 14 تن و فشار متوسط جو زمين در سطح دريا10 به توان 5 نيوتن بر متر مربع و يا 2/1013 ميلي بار است . البته فشار جو در مکان‌ها و زمان‌هاي متفاوت، تغيير مي‌کند . تاکنون روش‌هاي مخلتفي براي تعيين لايه‌هاي جو تجربه شده است و تحقيقات علمي‌ براي شناخت جزئيات فوقاني جو نيز ادامه دارد.
 ديدگاه‌ها و نظريات مفسران و دانشمندان
خداوند متعال در آيه‌ 125 سوره‌ ‌انعام، کسي را که به خاطر اعمالش گمراه مي‌شود و سينه‌اش تنگ مي‌گردد را به شخصي تشبيه کرده است که مي‌خواهد در آسمان بالا برود.
در پاسخ به اين سوال که چه رابطه‌اي بين صعود در آسمان و تنگي سينه است، مفسران و انديشمندان گذشته، جواب‌هايي داده‌اند که عدم تناسب آن با آيه، چندان پوشيده نيست.
الف) برخي گفته‌اند، منظور اين است که، همان‌گونه که صعود به آسمان کار مشکل يا غيرممکني است، ايمان آوردن براي کافران لجوج و جاهلِ متعصب نيز چنين است.
 ب) گروهي ديگر گفته‌اند منظور اين است که کفار از ايمان دور مي‌شوند، مانند کسي که از زمين دور مي‌شود و به آسمان مي‌رود .
 استاد آيت الله معرفت; در نقد اين تفسير مي‌نويسند:
(اين تفسير [حرکت به سوي آسمان] در صورتي درست است که در آيه، «الي السماء» (به آسمان) آمده باشد نه «في السماء» (در آسمان).
اين استاد گرانقدر، تنگي نفس و فشار بر سينه را به عنوان معناي ديگري براي «تصعُّد» ذکر مي‌کنند و با توجه به آن، تشبيه در آيه را اين گونه تبيين مي‌کنند: (آن شخص زندگي بر او سخت مي‌شود مانند کسي که مي‌خواهد در قسمتي از آسمان که هوا وجود ندارد زندگي کند) .
ج) آيت الله مکارم نيز معناي لطيفي از آيه برداشت کرده‌اند و آن را معجزه‌اي علمي ‌از قرآن دانسته و مي‌نويسند:
(امروزه ثابت شده که هواي اطراف کره‌ زمين در نقاط مجاور اين کره کاملاً فشرده و براي تنفس انسان آماده است. امّا هر قدر به طرف بالا حرکت کنيم هوا رقيق‌تر و ميزان اکسيژن آن کمتر مي‌شود و اگر چند کيلومتر از سطح زمين به طرف بالا ]بدون ماسک اکسيژن[ حرکت کنيم تنفس‌کردن براي ما هر لحظه مشکل‌تر مي‌شود . [و تشبيه در اين آيه] از قبيل، تشبيه معقول به محسوس است زيرا جمود فکري و تعصب گمراهان لجوج را در پذيرش اسلام، به تنگي نفس حاصل از کمبود اکسيژن براي کسي که به آسمان صعود مي‌کند، تشبيه شده است) .
د) برخي از نويسندگان با توجه به فعل «يصّعّد» که در اصل «يتصّعد» و از باب «تفعّل» است و دلالت بر«تکرار و کثرت کار» مي‌کند، اين نکته را برداشت کرده‌اند که، انسان در صورتي دچار تنگي نفس مي‌شود که فاصله زيادي از زمين بگيرد و اين صعود و بالا رفتن زياد باشد .
هـ) محمد ذغلول النجار آيه شريفه را اشاره به مشکل کمبود اکسيژن (Hypoxia) و نبود فشار جوي (Dysbarism) در خارج از جو مي‌داند که فضانوردان با آن روبرو هستند .
و) گودرز نجفي از نويسندگاني است که با نقل سخنان دکتر موريس بوکاي فرانسوي  و مهندس محمد علي سادات  درباره‌ اين آيه، آن‌ را اعجازي علمي ‌از قرآن مي‌دانند .
ز) احمد متولي نيز پس از اشاره به اين نکته علمي ‌در تفسير آيه شريفه، اين قضيه را نقل مي‌کند که:
«وقتي اين آيه براي «يوشيدي کوزان» مدير رصدخانه توکيوي ژاپن ترجمه شد، بسيار متعجب گرديد و شروع به استماع دقيق آيات نمود و به آنچه از علوم جديد در اين‌باره مي‌دانست اشاره کرد و گفت: گوينده‌ قرآن همه چيز را با دقت و تفصيل مي‌داند» .
 

مقصود از شهاب در قرآن و کيهان‌شناسي چيست؟
پاسخ:
مقدمه
قرآن کتابي است عظيم و پرمحتوا که هرکس به مقدار عمق فکر خويش و به اندازه‌ بهره‌اي که از نعمت فهم و شايستگي دارد از آن سود مي‌جويد. بديهي است که با گذشت زمان و پيشرفت علوم، مسايل تازه‌اي براي مردم حق‌طلب و حقيقت‌جو مطرح مي‌شود و سؤالاتي از برخورد و تضاد داده‌هاي علمي ‌و گاه در نحوه‌ تطبيق تعليمات اين کتاب بزرگ آسماني بر نيازهاي زمان پيش مي‌آيد که بايد تفسيرهاي امروز پاسخ‌گوي آن‌ها باشند. در اين راستا نياز به تفاسيري که محل تلاقي يافته‌هاي دانشمندان علوم مختلف و برداشت‌هاي انديشمندان اسلامي ‌است و مي‌تواند راه‌گشاي اسرار گوناگون قرآن باشند کاملاً ملموس و روشن است. بديهي است که در اين‌باره، مفسر بايد خود را در اختيار قرآن قرار دهد و يافته‌هاي علوم را در استخدام فهم قرآن قرار دهد نه آنکه پيشداوري‌هاي خود را در تفسير حاکم نمايد و قرآن را بر آن‌ها تطبيق کند. آنچه مسلم است اين نکته است که «قرآن قطعي است و علوم غيرقطعي هستند، بنابراين بايد علوم بر قرآن تطبيق شود نه بالعکس. يعني با توجه به کشفيات علمي، ممکن است ما از يک آيه مطلبي را برداشت نمائيم، اما اينکه بگوييم آيه حتماً اين مطلب را مي‌گويد نمي‌دانيم، بلکه اگر کسي نسبت قطعي بدهد تحميل و عملي ناصواب است» .
تعريف لغوي و اصطلاحي
در مفردات راغب ذيل ماده‌ي «شهب» آمده است که:
«الشهابُ الشعله الساطعه من النار الموقده، ومن العارض في الجو».
 بررسي منابع لغوي نشان مي‌دهد که شهاب در لغت به معناي نوري است که هم‌چون يک عمود از آتش مي‌درخشد و هر نوري که امتدادي همچون عمود دارد شهاب ناميده مي‌شود.
به سنگ‌هاي سرگردان آسماني هم که هنگام برخورد با هواي فشرده اطراف زمين بر اثر سرعت بسيار زيادشان مشتعل شده و يک خط عمودي از آتش در هوا ترسيم مي‌کنند اصطلاحاً شهاب گفته مي‌شود.
شهاب سنگ‌ها در علوم تجربي
اجرام آسماني کوچک و بزرگي در فضاي کهکشان‌ها پراکنده و سرگردان هستند که مي‌توانند تکه‌اي از يک ستاره‌ دنباله‌دار، سيارک‌ها، سيارات منظومه شمسي و حتي کره‌ ماه باشند. بسياري از اين سنگ‌هاي آسماني که گاه اندازه آن‌ها از اندازه يک فندق تجاوز نمي‌کند با سرعت شديدي در مدار خاصي بر گرد خورشيد در گردش‌اند و گاه که مسير آن‌ها با مدار کره زمين تقاطع پيدا مي‌کند به سوي زمين جذب مي‌شوند. مدار اين دسته از اجرام آسماني در دو نقطه با مدار کره زمين تماس بيشتري دارد، به همين دليل در مرداد و آبان شهاب‌ها بيشتر ديده مي‌شوند. منشأ بيشتر اين اجرام مي‌تواند قطعات کوچکي از سر يک ستاره دنباله‌دار باشد. ستاره‌هاي دنباله‌دار، کوه‌هاي بزرگي از يخ، گاز و غبار هستند که ممکن است مدارشان از خارج منظومه خورشيدي آغاز شود و تا نزديک خورشيد برسد. هنگامي ‌که زمين در مسير اين اجرام سرگردان قرار مي‌گيرد، جاذبه‌ زمين آن‌ها را به سوي خود جذب مي‌کند. سرعت سرسام‌آور اين اجرام از يک سو، و اصطکاک حاصل از جو زمين از سوي ديگر، اين سنگ‌ها را شعله‌ور مي‌سازد و در اين هنگام ما مي‌توانيم پديده‌ سقوط و اشتعال اين سنگ‌ها را در شب به صورت خط ممتدي از نور سفيد مايل به زرد (شخانه) مشاهده کنيم.
بيشتر شهاب‌سنگ‌ها پس از ورود به جو، در فاصله‌ 150 کيلومتري سطح زمين مشتعل شده و معمولاً در فاصله 80 کيلومتري سطح زمين کاملاً از بين مي‌روند و غبار آن‌ها بر سطح زمين مي‌نشيند. براساس برآورد کيهان‌شناسان، هر ساله صدها تن غبار حاصل از سوختن سنگ‌هاي آسماني بر سطح زمين پراکنده مي‌شود .
هنگامي‌ که تعداد زيادي از شهاب‌ها در طول چندين روز وارد جو زمين بشوند پديده بارش شهابي را شاهد خواهيم بود. يکي از معروف‌ترين اين بارش‌ها، بارش شهابي جوزايي است که در نيمه دوم آذر ماه قابل مشاهده است . وزن بعضي از اين شهاب‌ها که به سوي زمين سرازير مي‌شوند به اندازه‌ي يک هزارم گرم است ولي نيروي آن به علت سرعت فوق‌العاده‌اش معادل نيروي ذرات اتمي ‌است که در بمب‌هاي هسته‌اي به کار مي‌روند .
گاهي اجرامي ‌که وارد جو زمين مي‌شوند آن‌قدر بزرگ هستند که تمام حجم آن در اثر اصطکاک با هواي فشرده جو، نمي‌سوزد و بخشي از آن با عبور از جو، به سطح زمين مي‌رسد و به صورت سنگي سوخته به نظر مي‌آيد. اين اجرام که به نوعي تاريخ منظومه شمسي را به همراه دارند، مورد توجه گروه‌هاي مختلف منجمان، کيهان‌شناسان، و حتي مجموعه‌داران اشياء کمياب قرار دارند. به دليل اهميت علمي ‌آن‌ها، يکي از فعاليت‌هاي منجمان آماتور پيدا کردن شهاب سنگ‌هاست. شهاب سنگ‌ها آن‌قدر با ارزش هستند که قيمت بعضي از آن‌ها (نوع ماه يا مريخي) از طلاي خالص نيز بيشتر است . مجموعه‌داران شهاب‌سنگها را بر حسب ميزان جلب توجّهشان قيمت‌گذاري مي‌کنند، اما اخترشناسان اين اجرام را با توجه به تاريخ‌شان ارزش‌گذاري مي‌کنند.
يکي از بزرگ‌ترين اين اجرام که تاکنون توانسته است با عبور از جو، خود را به سطح زمين برساند، شهاب سنگي است به قطر يک کيلومتر که در آريزوناي آمريکا در حدود 25 هزار سال قبل سقوط کرده و حفره بزرگي را پديد آورده است؛ ديگري شهاب عظيم و معروف سيبري است که در سال 1908 ميلادي به زمين اصابت کرد و قطر آن طوري بود که حدود 40 کيلومتر از سطح زمين را اشغال کرد و تلفات زيادي را به بار آورد .
شهاب‌سنگ‌ها بر حسب ترکيبشان به سه دسته‌: آهني، سنگي و آهني ـ سنگي تقسيم مي‌شوند. احتمال فرود شهاب سنگ در هر کجاي زمين وجود دارد، اما از آن‌جايي که شهاب سنگ‌ها (خصوصاً نوع آهني) به دليل سوختن، سياه و براق هستند، جستجوگران مناطقي را براي کاوش انتخاب مي‌کنند که کمتر دچار تحولات شده و زمين آن داراي سطحي روشن و خالي از سنگ‌هاي زميني باشد. به همين دليل بسياري از کشفيات در قطب جنوب صورت مي‌گيرد. در اين مناطق جستجوگران حرفه‌اي با کمک چرخبال در ارتفاع پايين پرواز مي‌کنند و با دوربين‌هاي خود به دنبال سنگ‌هاي سياه بر سطح يخ‌ها مي‌گردند. يکي از ويژگي‌هاي شهاب سنگ‌ها، سياه بودن آن‌هاست و چون دچار سوختگي شديد بوده‌اند لبه‌ تيز و برنده ندارند. اين اجرام آسماني کمتر دچار زنگ و هوازدگي مي‌شوند و نسبت به سنگ‌هاي زميني از چگالي بالاتري برخوردارند. همچنين بيشتر شهاب‌سنگ‌ها (خصوصاً نوع آهني آن) داراي خواص مغناطيسي هستند.
همان‌طور که سنگواره‌هاي گياهان و جانوران داستان حيات در زمين را ثبت مي‌کنند اين اجرام نيز داستان منظومه شمسي را در سال‌هاي اوليه آن ثبت کرده‌اند. گاهي اين امکان نيز وجود دارد که از آن‌ها براي بررسي تاريخ شکل‌گيري منظومه شمسي استفاده کنيم. در تحقيقات جديدي که توسط «شوگو تاچيبانا»  و «گري‌هاس»  در دانشگاه ايالتي «آريزونا» انجام شده است دقيقاً همين کار صورت گرفته است و آن‌ها با بررسي آهن راديواکتيو دو مورد از قديمي‌ترين شهاب‌سنگ‌هاي شناخته شده توانستند گام ديگري در شناخت حوادثي که به تولد خورشيد منجر شده بردارند .
شهاب در قرآن
در قرآن‌کريم چندين آيه وجود دارد که لفظ شهاب در آن‌ها به کار رفته است؛ ما در اين بخش به اين آيات و ترجمه‌ي آن‌ها اشاره نموده و سپس در بخش بعدي به تفسير و تحليل آن‌ها مي‌پردازيم.
سوره حجر
(وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ) ؛ «و به يقين در آسمان برج‏هايى قرار داديم، و آن را براى بينندگان آراستيم؛ و آن را از هر شيطان رانده شده‏اى حفظ كرديم؛ مگر آن كس كه دزدانه گوش فرا دهد و شهابى روشن او را دنبال كند».
سوره نمل
(إِذْ قَالَ مُوسَى‏ لْأَهِلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَاراً سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ)  ؛ «(ياد كن) هنگامى را كه موسى به خانواده‏اش گفت: «براستى من آتشى ديدم؛ بزودى خبرى از آن براى شما مى‏آورم، يا نور شعله آتشى براى شما مى‏آورم، باشد كه شما گرم شويد»».
سوره صافات
(إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ وَحِفْظاً مِن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ لاَّ يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى‏ وَيُقْدَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ دُحُوراً وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأُتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ)  ؛ «در حقيقت ما آسمان نزديك را با زيور سيّارات آراستيم و آن را از هر شيطان سركش حفظ كرديم؛ نمى‌توانند به جمع (فرشتگان عالَم) بالاتر گوش فرا دهند و از هرجانب به آنان (تير) افكنده مى‏شود؛ (آنان) رانده شده‏اند، و برايشان عذابى پايدار است! مگر كسى كه (اسرار را) يكباره بربايد، و شهاب درخشان شكافنده‏اى او را تعقيب كند».
سوره جن
(وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَشُهُباً وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَاباً رَصَداً) ؛ «و اين‌كه ما آسمان را لمس كرديم (و جستجو نموديم) و آن را پُر از پاسداران سخت (نيرومند) و شهاب‏ها يافتيم، و اينكه ما در آن (آسمان) در محل‌هايى براى شنيدن (اسرار) همواره مى‏نشستيم، و[لى] هر كس اكنون گوش فرا دهد براى (خود) ش شهابى كمين كرده مى‏يابد».
تفسير آيات
همانگونه که از آيات فوق بر مي‌آيد، در قرآن‌کريم بارها اين مسأله مطرح شده است که شهاب‌ها تيرهايي هستند که به سوي شياطيني که قصد استراق‌سمع در آسمان‌ها را دارند پرتاب مي‌شوند در اين‌که منظور از استراق‌سمع چيست؟ و چگونه جن و شياطين به وسيله‌ شهاب‌ها از صحنه آسمان رانده مي‌شوند؟ بحث‌هاي مشروحي ميان مفسران قرآن وجود داشته است.
کلمه‌ «شهاب» که در سوره‌ نمل (حکايت حضرت موسي7) آمده است در معناي لغوي به کار رفته است و همان طور که از مفردات راغب نقل کرديم، شهاب در لغت به معناي شعله‌اي است که از آتش افروخته زبانه مي‌کشد، و آنچه که از زبان حضرت موسي نقل مي‌شود نيز همين معنا است و از اين رو در بحث ما که مربوط به شهاب‌هاي آسماني است داخل نبوده و ما از آن صرف نظر مي‌کنيم.
آياتي که در سوره صافات به شهاب اشاره دارند، به محفوظ بودن صحنه آسمان از نفوذ شياطين اشاره دارند؛ شياطيني که سرکش هستند يا طبق تفسير ديگري از هر خير و برکتي تهي مي‌باشند. اگر اين شياطين قصد صعود به عالم بالا را داشته باشند شهاب ثاقب آن‌ها را تعقيب مي‌کند. ثاقب به معناي نافذ و سوراخ‌‌کننده است و چنين شهابي به هر موجودي برخورد کند آن را سوراخ کرده و آتش مي‌زند.
در سوره‌ حجر نيز به شياطيني اشاره مي‌کند که هرگاه هوس استراق سمع از آسمان مي‌کنند شهاب آشکار آن‌ها را تعقيب مي‌کند و به عقب مي‌راند. در سوره‌ جن نيز از قول خود جنيان به همين واقعيت اشاره مي‌شود. اما سؤال اساسي اين است که شياطين چگونه با شهاب‌ها از آسمان رانده مي‌شوند؟ و حقيقت اين بيانات قرآني چيست؟ راه جمع آن‌ها با يافته‌هاي علوم تجربي چيست؟ آيا بايد به ظواهر اين آيات بسنده کنيم يا آنکه معناي دقيقي در وراي اين عبارات نهفته است؟
بررسي اقوال مفسران
الف) سيد قطب در تفسير «في ظلال القرآن» مي‌نويسد:
شيطان چيست؟ و چگونه مي‌خواهد استراق سمع نمايد؟ و چه چيز را استراق سمع مي‌کند؟ همه‌ اين‌ها از غيب‌هاي الهي است که از خلال نصوص نمي‌توان به آن دست يافت و پرداختن به آن نتيجه‌اي ندارد، زيرا بر عقيده‌‌ ما چيزي نمي‌افزايد و جز اشتغال فکر انسان به امري که به او ارتباط خاصي ندارد و او را از انجام عمل حقيقي‌اش در زندگي باز مي‌دارد ثمره‌اي نخواهد داشت؛ به علاوه درک تازه‌اي نسبت به حقيقت جديدي به ما نمي‌دهد.
چنين سخني بسيار عجيب مي‌نمايد؛ زيرا بدون شک قرآن کتاب بزرگ انسان‌سازي و تربيت است، و اگر چيزي ارتباط به اين هدف قرآن نداشته باشد به هيچ وجه در آن مطرح نمي‌گردد. مگر قرآن براي فهم و تدبر انسان‌ها نازل نشده است؟ پس چگونه مي‌توان پذيرفت که برخي آيات آن به ما ربطي نداشته باشد؟
ب) جمع قابل توجهي از مفسران، خصوصاً متقدمين، ظاهر اين آيات را بر همان معاني که در ابتداي امر به نظر مي‌رسد حفظ کرده‌اند و مي‌گويند:
در آسمان‌هاي نزديک و دور دست گروه‌هايي از فرشتگان ساکنند و اخبار حوادث اين جهان پيش از آن‌که در زمين رخ دهند در آن‌جا منعکس مي‌شوند؛ گروهي از شياطين مي‌خواهند به آسمان‌ها صعود کنند و با استراق سمع چيزي از آن اخبار را بدانند، و به کاهنان يعني عوامل مربوط خود در ميان انسان‌ها منتقل سازند، اين جاست که شهاب‌ها به سوي آن‌ها پرتاب مي‌شوند و آن‌ها را به عقب مي‌رانند، يا نابود مي‌کنند.
مرحوم طبرسي در مجمع‌البيان و آلوسي در روح‌المعاني اين تفسير را برگزيده‌اند. ج) جمعي ديگر از مفسران از جمله علامه طباطبايي و طنطاوي تعبيرات آيات فوق را از قبيل تشبيه و کنايه دانسته‌اند.
در تفسير الميزان مي‌خوانيم:
«توجيهات مختلفي را که مفسران براي استراق سمع کردن شياطين و رانده شدن آن‌ها به وسيله شهاب‌ها بيان کرده‌اند، مبتني بر چيزي است که احياناً از ظاهر آيات و روايات به ذهن مي‌رسد که افلاکي محيط بر زمين است و در آن‌ها گروه‌هايي از فرشتگان قرار دارند و هر کدام از اين افلاک درهايي دارند که جز از آن‌ها نمي‌توان وارد شد و گروهي از فرشتگان شهاب‌ها را بر دست دارند و منتظر آن‌ها هستند تا آن‌ها را با شهاب بکوبند و برانند. در حالي‌که امروز روشن شده است که اين‌گونه نظريات بي‌اساس است، نه چنان افلاکي وجود دارد و نه آن درها و نه مانند آن. آن‌چه به عنوان يک احتمال مي‌توان در اين‌جا گفت اين است که اين‌گونه بيانات در کلام الهي از قبيل امثالي است که براي روشن شدن حقايق غير حسي در لباس حسي ذکر مي‌شود؛ همان‌گونه که خداوند مي‌فرمايد: (وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ) ؛ «و آن مثال‏هايى است كه آن‌ها را براى مردم مى‏زنيم، و جز دانايان آن‌ها را درك نمى‏كنند.»» و امثال اين تعبيرات در قرآن فراوان است مانند عرش، کرسي، لوح و کتاب.
بنابراين منظور از آسمان که جايگاه فرشتگان است، يک عالم ملکوتي و ماوراء طبيعي است که از اين جهان محسوس، برتر و بالاتر است و منظور از نزديک شدن شياطين به اين آسمان براي استراق سمع و پرتاب کردن شهاب به آن‌ها آن است که آن‌ها مي‌خواهند به جهان فرشتگان نزديک شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آينده آگاهي يابند ولي آن‌ها شياطين را با انوار معنوي ملکوتي که تاب تحمل آن را ندارند مي‌رانند .
طنطاوي نيز در تفسير الجواهر مي‌نويسد:
«چه مانعي دارد که اين تعبيرات کنايه باشند و منع حسي اشاره به منع عقلي باشد؟ در حالي‌که کنايات از زيباترين انواع بلاغت است؛ آيا نمي‌بينيم که بسياري از مردم در اطراف شما زندگي مي‌کنند اما در محدوده‌ زمين محبوس و زنداني‌اند و هيچ گاه چشمشان به جهان بالا دوخته نمي‌شود و به آواي آن گوش فرا نمي‌دهند، و از امور اين جهان و شگفتي‌هايش خبري ندارند. آن‌ها به وسيله‌ (شهاب) خودخواهي، شهوت، کينه‌توزي، طمع، حرص و جنگ‌هاي خانمان‌سوز، از درک آن معاني والا مطرودند» .
د) قول ديگر آن است که اکتشافات اخير نشان داده‌اند که يک سلسله امواج نيرومند راديويي از فضاهاي دوردست مرتباً پخش مي‌شوند و مي‌توان آن‌ها را در کره‌ي زمين با دستگاه‌هاي گيرنده‌ مخصوص به خوبي دريافت نمود. هيچ کس به درستي نمي‌داند سرچشمه اين امواج فوق‌العاده نيرومند کجاست؟ ولي دانشمندان مي‌گويند اين احتمال قوي وجود دارد که در کرات آسماني دوردست موجودات زنده‌ فراواني باشند که از نظر تمدن از ما بسيار پيشرفته‌تر بوده و به همين دليل مي‌خواهند اخبارشان را در جهان منعکس سازند و در آن اخبار مسايلي است که براي ما تازگي دارند. شايد برخي موجودات زميني درصدد استفاده از اين امواج برآيند ولي اشعه‌ نيرومندي آن‌ها را باز مي‌دارد .
هـ) در تفسير نمونه آمده است که:
اولاً درست است که در بسياري از آيات قرآن کلمه‌ «سماء» به معني همين آسمان مادي است، امّا در بعضي آيات نيز يقيناً به معني آسمان معنوي و مقام بالا به کار رفته است.
ثانياً نجوم نيز علاوه بر مفهوم مادي آن (که همين ستارگان آسمان هستند) داراي مفهومي ‌معنوي است که اشاره به دانشمندان و شخصيت‌هايي دارد که روشني بخش جوامع انساني بوده و همان گونه که مردم راه خود را در شب‌هاي تار در بيابان‌ها و در پهنه‌ اقيانوس‌ها به وسيله‌ ستارگان مي‌يابند، توده‌هاي مردم نيز در اجتماعات انساني راه زندگي و سعادت را به کمک اين دانشمندان و رهبران آگاه و با ايمان پيدا مي‌کنند.
ثالثاً از روايات متعددي که در تفسير آيات مورد بحث وارد شده استفاده مي‌شود که ممنوع شدن شياطين از صعود به آسمان‌ها و رانده شدن‌شان به وسيله‌ي نجوم، هنگام تولد پيامبر بوده است. هم‌چنين از برخي ديگر از روايات در مي‌يابيم که به هنگام تولد حضرت عيسي7 تا حدي ممنوع شدند و پس از تولد پيامبر اعظم9 به طور کامل ممنوع گرديدند .
از مجموع اين مقدمات مي‌توان اين احتمال را نتيجه گرفت که «سماء» در اين آيات کنايه از آسمان ايمان و معنويت است که همواره شياطين تلاش مي‌کنند به اين محدوده راه يابند و از طريق وسوسه در دل مؤمنان راستين نفوذ کنند، اما پيامبران الهي و امامان معصوم و پيروان خط فکري و عملي آن‌ها با شهاب ثاقب علم و تقوي بر آن‌ها هجوم مي‌برند و آن‌ها را از نزديک ‌شدن به اين عرصه باز مي‌دارند.
خاتمه
از آن‌چه گذشت، روشن گرديد که در اين آسمان مادي اخبار خاصي وجود ندارد جز شگفتي‌هاي خلقت که حتي از روي زمين نيز قابل مطالعه است، پيدايش شهاب نيز تنها در جو زمين رخ مي‌دهد که بر اثر برخورد اجرام سرگردان آسماني با اتمسفر زمين پديد مي‌آيد اما در خارج از جو زمين شهابي وجود ندارد. انسان‌ها نيز در قرن بيستم بارها از جو زمين عبور نموده و از اين محدوده بسيار فراتر رفته‌اند. بنابراين اگر منظور از شهاب در اين آيات، همين شهاب مادي و آسمان مادي باشد بايد پذيرفت که اين منطقه براي دانشمندان بشر کشف‌ شده و مطلب اسرارآميزي در آن وجود ندارد. پس اين احتمال تقويت مي‌گردد که منظور از اين آسمان، آسمان حق و حقيقت باشد، و شياطين همان وسوسه‌گراني هستند که مي‌کوشند به اين آسمان راه يابند و استراق سمع نمايند و به اغواي مردم بپردازند، اما ستارگان و شهب يعني رهبران الهي و دانشمندان با امواج نيرومند قلمشان آن‌ها را به عقب مي‌رانند و طرد مي‌کنند.
البته قرآن درياي بي‌کراني است و ممکن است دانشمندان آينده به حقايقي دست يابند که امروز ما از درک آن عاجزيم.
 

مقصود از قسم به (آسمان داراي بازگشت) در سوره‌ي طارق چيست؟
پاسخ:
مقدمه
خداوند متعال در کتاب شريفش به آسمان داراي رجع قسم خورده است. در اينکه مراد از «رجع» در آيه‌ 11 سوره‌ طارق چيست، بين مفسران اختلاف نظر فراواني است. گروهي از صاحب‌نظران فقط يک مصداق خاص براي آن ذکر کرده‌اند ولي برخي ديگر با ذکر مصاديق متعددي براي اين واژه، اشاره‌ قرآن به اين مصاديق را اعجاز علمي‌ قرآن قلمداد کرده‌اند. آيه‌: (وَالسَّماءِ ذَاتِ الرَّجْعِ) ؛ «سوگند به آسمان صاحب [باران] بازگشته!»
بحث لغوي
مادّه «رجع» بر تکرار  و بازگشت به حالت اوليه دلالت مي‌کند .
نظريات و ديدگاه‌هاي مفسران و دانشمندان
بسياري از مفسران قديمي  و برخي از معاصران  مراد از «رجع» را باران مي‌دانند و بنابراين تفسير، مراد از «سماء» در اين آيه، جّو اطراف زمين است چرا که باران از آن‌جا به زمين باز مي‌گردد. علت نامگذاري باران به «رجع» به دو صورت بيان شده است:
الف) آيت الله شعراني در اين باره مي‌نويسند:
از آن جهت باران را رجع مي‌گويند که بايستد باز فرو ريزد و باز بايستد .
ب) بسياري ديگر از مفسران و لغت‌شناسان با توجه به اين نکته که باران بازگشت همان بخار آبي است که از زمين به طرف آسمان رفته بود  به باران رجع مي‌گويند. برخي ديگر از مفسران و نويسندگان معناي وسيعتري براي رجع در نظر گرفته‌اند و مصاديق بيشتري را براي آن ذکر کرده‌اند. مصطفي دباغ در بياني مشابه با سخنان دکتر سمير عبدالحليم  مراد از آسمان را همين جوّ اطراف زمين مي‌داند و مي‌نويسد:  «بازگشت دو صورت دارد:
الف) بازگشت آن چيزهايي که از زمين به آسمان مي‌رود مانند بخار آب، امواج راديويي و اشعه مادون قرمز [که هنگام شب به صورت حرارت به زمين بر مي‌گردد.]
ب) بازگشت آن چيزهايي که از اعماق آسمان به طرف جوّ زمين مي‌آيند و توسط جوّ برگردانده مي‌شوند مانند اشعه ماوراء بنفش و برخي اشعه‌هاي غيرمريي کيهاني و شهابها» .
دکتر زکريا هميمي  و يوسف الحاج احمد  با اشاره به همين تفسير، آن را اعجازي علمي‌ از قرآن مي‌دانند. دکتر محمد راتب النابلسي پس از اشاره به بازگشت بخار آب به صورت باران و نيز انعکاس امواج راديويي توسط جوّ زمين مصاديق ديگري از رجع را بيان مي‌کند:
الف: حرکت ستارگان، سيارات و دنباله‌دارها در مدارهاي خود و بازگشت آن‌ها به محل اولشان.
ب: بازگشت گازهاي تشکيل‌دهنده هوا به طبيعت، مانند تبديل و تجزيه‌شدن دود ذغال توسط گياهان به اکسيژن و ديگر گازهاي ضروري . طلوع و غروب ستارگان، خورشيد و ماه  و بازگشت فصل‌هاي سال ، از ديگر تفاسيري است که در بيان معناي رجع ذکر شده است، چرا که در تمام اين موارد نوعي رفت و برگشت وجود دارد.
برخي ديگر از مفسران مراد از آسمان را آسمان معنوي دانسته‌اند و فرود آمدن فرشتگان به زمين و بردن اعمال انسان‌ها به آسمان  و يا اجابت دعاي انسان‌ها و بازگشت آثار اعمال بندگان  را، رجع آسمان دانسته‌اند.
محمد ذغلول النجار پس از نقل تفسير گذشتگان درباره‌ واژه‌ «رجع» اين سؤال را مطرح مي‌کند که، اگر مراد از رجع فقط باران است؛ چرا خداوند متعال نفرمود: (والسماء ذات المطر) ايشان معناي دقيق رجع را وابسته به معناي «سماء» در اين آيه مي‌داند و مي‌نويسند:
«اگر مقصود از آسمان در آيه همين غلاف گازي جو باشد، «رجع» به معناي بازگشت آن چيزهايي هست که از زمين به طرف آسمان حرکت مي‌کند مانند بخار آب و انواع گازها و... و يا بازگشت آن چيزهايي است که از خارج جو قصد ورود به آن را دارند مانند اشعه‌هاي مضر خورشيدي و پرتوهاي کيهاني و اگر مقصود از سماء تمام آسمان دنيا باشد که جايگاه ستارگان و سيارات است، «رجع» به معناي بازگشت اين اجرام فضايي به حالت اوليّه است، يعني به حالت گاز و دخان که از آن تشکيل شده‌اند، چرا که بعد از پايان عمر اين اجرام، انفجاري در آن رخ مي‌دهد و از هم متلاشي مي‌شوند» .
استاد مرحوم آيت الله معرفت; سه تفسير براي اين آيه بيان مي‌کنند:
در تفسير اول از رجع، بازگشت چيزهايي که از زمين به طرف آسمان بالا رفته، اراده شده است.
تفسير دوم به بازگشت فصول سال به خاطر حرکت گردش زمين و ميل محور آن اشاره دارد و اين تفسير با شکافته شدن زمين [و رويش گياهان] که در آيه بعد آمده است، سازگاري دارد.
در تفسير سوم که به نظر ايشان عميق‌تر و مخفي‌تر است مقصود از «رجع» را رجوع اعتدالين مي‌دانند؛ زيرا همان‌گونه که در علم نجوم ثابت شده است، اعتدالين در هر 26 هزار سال يک دور مي‌زنند و به جاي اول خود باز مي‌گردند و اين حرکت هر 13 سال، تغيير عظيمي‌ در پوسته زمين ايجاد مي‌کند و باعث شکاف‌هاي عميقي در آن مي‌شود که آيه‌ بعد  به آن اشاره دارد .
جمع‌بندي و بررسي
مراد از «سماء» در اين آيه ممکن است آسمان معنوي يا مادي باشد. استجابت دعاها و بازگشت نتيجه‌ اعمال انسان‌ها به خودشان مي‌تواند از مصاديق رجع آسمان معنوي باشد.
اگر منظور از «سماء»، آسمان مادي باشد، هم خودش مي‌تواند داراي بازگشت باشد و هم برخي چيزها را انعکاس و بازگشت دهد.
بازگشت آسمان [کرات آسماني] به حالت دود اوليه و يا بازگشت دوباره برخي گازها به طبيعت، طلوع و غروب سيارات و ستارگان و نيز بازگشت باران و برخي امواج و اشعه‌ها به زمين و يا بازگرداندن آن‌ها به اعماق فضا مي‌تواند از مصاديق رجع آسمان مادي باشد؛ پس منحصر کردن سماء به جوّ و اختصاص دادن رجع به مصداق خاصي در اين آيه، صحيح به نظر نمي‌رسد.
 
فصل چهارم: قرآن و پزشکي
 

 

فوايد حجامت از نظر اسلام و علوم پزشکي و تأثير آن بر فشار خون را بيان کنيد.
پاسخ:
حجامت به معناي مداوا ترجمه شده  و در اصطلاح نام يک روش خون‌گيري است که به منظور پيشگيري از بيماري و درمان بيماري انجام مي‌شده است . به عبارت ديگر:
حجامت يا فلبوتومي، فرايند جمع‌آوري خون است، در طول تاريخ حجامت به سه روش انجام مي‌گرفت: رگ‌زني (Venesection)، بادکش گذاري (Cupping)، استفاده از زالو (Leeches) .
براي اينکه بهتر با حجامت آشنا شويم لازم است تاريخچه آن را بيان کنيم.
تاريخچه‌ حجامت
از زماني که انسان پا به عرصه‌ وجود گذاشته است، همواره در طول تاريخ حيات خود، در اين فکر بوده که چگونه با بيماري مبارزه کند و بيماري را از اندام‌هاي آسيب‌ديده‌ خود به طور مصنوعي، با باز کردن عضو معيوب بيرون آورد.
در درمان بيماري به وسيله‌ حجامت، معمولاً از پشت بدن بيمار، از ناحيه‌اي مشخص که خون جريان دارد به کمک ابزاري مکنده، خون مکيده مي‌شود. «Plethora Ibi Evacua Ubi»، قديمي‌ترين سند معتبر موجود، راجع به حجامت، مربوط به 3300 سال قبل از ميلاد مسيح است که نشان مي‌دهد عمل حجامت در مقدونيه انجام مي‌گرفته است. بعدها از مقدونيه به يونان باستان نفوذ مي‌کند و در آن زمان شاخص پزشک بودن، حجامت کردن و داشتن ابزار حجامت از جمله، يک تيغ و قطعه شاخي از يک حيوان بوده است.
در حدود 400 سال قبل از ميلاد مسيح، بقراط نحوه‌ کاربرد حجامت را به رشته‌ تحرير در آورد. اوراق پاپيروسي که از عصر باستان به دست آمده، نشان مي‌دهد که حدود 2200 سال قبل از ميلاد مسيح، حجامت امري رايج بوده است. همچنين نوشته‌هاي باستاني آيورودا؛ يعني 1500 سال قبل از ميلاد، نشان مي‌دهد که در هندوستان حجامت انجام مي‌گرفته و مطالب گوناگوني هم درباره اثرات حجامت در درمان بيماري‌ها، به رشته‌ تحرير درآمده و از آن زمان تاکنون باقي مانده است.
حجامت، در رم باستان و بعدها نزد ژرمن‌ها ـ تا پيدايش رنسانس در اروپا ـ عملي متداول و کارساز بوده و به هر حال جايگاه خاصي در تاريخ پزشکي جهان دارد.
در نوشته‌هاي پزشکان معروف جهان از جمله: سلسوس «Celsus» 30 سال قبل از ميلاد، جالينوس 120 سال بعد از ميلاد، مطالب متنوعي درباره‌ حجامت آمده است که همه‌ آن اطلاعات در آثار پاراسلسوس «Paracelsus» (1541 ـ 1493) تکرار شده است.
از اين مطالب نتيجه مي‌گيريم که حجامت يکي از مشهورترين، قديمي‌ترين و مؤثرترين روش معالجه است. هنوز هم به هنگام دردکمر بنا به تجربيات «کنينگ ون ادن والد» با حجامت، درد بدون عوارض جانبي کاملاً برطرف مي‌شود. در قديم از ابزار آلات تو خالي براي مکيدن خون از ناحيه‌ي خراشيده‌شده‌ پوست استفاده مي‌کردند. در هندوستان از درخت بامبوس، در آفريقا از کالباز و ژرمن‌ها از شاخ حيوانات استفاده مي‌کردند. حجامت در قرن شانزدهم ميلادي در تمام کشورهاي اروپايي امري متداول و رايج بوده است. پزشکان معروفي در اين قرن از جمله: فالوپيو، ويدوس و دالاکروس ابزار خاصي را براي حجامت ابداع کرده‌ بودند. يکي از معروف‌ترين پزشکان قرن نوزدهم آلمان به نام «کريستف ويلي بالدهوفلند» حجامت را درماني معجزه‌آسا براي بيماري‌هاي چشم، ريه، قلب و عروق و بيماري‌هاي درد پشت توصيه مي‌کند.
از اوايل قرن بيستم تا به حال، در آلمان، ايران و... عمل حجامت عمدتاً از سوي مراکز درمان طبيعي انجام مي‌گيرد و بعضي از پزشکان طب جديد هم به اين امر مبادرت مي‌ورزند.
يکي از سرشناس‌ترين چهره‌ها‌ي علمي ‌و پزشکي اتريش که در سال 1883 متولد شده است، شخصي است به نام «برنهادر آشنر دروين» که پايه‌گذار جراحي مغز مي‌باشد. او اولين کسي بود که فرضيه جراحي مغز را طرح کرد و فيزيولوژي مغز را به رشته‌ تحرير در آورد و 30 سال بعد از وي «هوساي» جايزه نوبل گرفت و همواره از طرفداران امر حجامت يا به طور کلي درمان‌هاي طبيعي به شمار مي‌آمد. بعدها «هوساي» در شهر‌ هاله در آلمان به درجه‌ پروفسوري جراحي زنان نايل آمد. او در اصل، متخصص روماتيسم بود و عملاً به درمان بيماران به شيوه‌هاي طبيعي يا سنتي مبادرت مي‌ورزيد. از جمله: دردهاي روماتيسمي، افسردگي‌ها، ديسک کمر، آرتروز و بي‌نظمي ‌در قاعدگي زنان و غيره را مداوا مي‌کرد. هنوز کتاب‌هاي او مرجع علمي ‌غني براي طرفداران طب سنتي به شمار مي‌آيد. آن‌جا که پزشکي مدرن گاهي قادر به درمان نيست، ‌پزشکي سنتي به کمک مي‌آيد .
حجامت در اسلام
در مورد حجامت در آيات قرآن مطلبي يافت نشد. ولي با بررسي در روايات اسلامي، بيش از 600 حديث درباره‌ حجامت و فوايد آن وارد شده است.
حکايت شده که پيامبر اکرم9 در طول عمر شريف خويش، 527 بار حجامت نموده‌اند و حجام او شخصي به نام ابوطيبه بود که اين تکرار و تعداد حجامت به خوبي جايگاه رفيع حجامت را در سنت‌هاي نبوي نمايان مي‌کند. اصولا حجامت جزو سنت‌هاي نبوي بوده است.
در طب اسلامي‌ روزهاي شنبه و دوشنبه و پنج‌شنبه و ساعات اول روز و اول شب براي حجامت مناسب‌تر ذکر شده است. حجامت روز جمعه ممنوع اعلام شده است. روزهاي 17، 19 و 21 ماه قمري براي حجامت بيشتر توصيه شده است. در بهار و پاييز مؤثرتر و بيشتر توصيه شده است .
در طب اسلامي، آثار و فوايد، نحوه اجراء، شرايط حجام و محجوم و حتي ادعيه خاص حجامت و تمام جزئيات و کليات مربوط به حجامت شرح داده شده است.
حجامت پيامبر9 غالباً سه‌گانه بود؛ يکي سر را حجامت مي‌کرد و آن را «متقدمه» مي‌ناميدند و ديگري بين کتفين و آن را «نافعه» مي‌‌ناميدند و سومي‌ بين ورکين (ران‌ها) و آن را «مغيثه» مي‌ناميدند .
عن رسول الله9: الحجامة تزيد العقل وتزيد الحافظ حفظاً؛ حجامت عقل را زياد و حافظه را افزايش مي‌دهد .
و در جاي ديگر فرمودند: «ان والحجم شفا؛ به درستي که حجامت شفاست، و بهترين حجامت، حجامت سر است.»
ديدگاه طب جديد پيرامون حجامت
فعاليت‌هاي تحقيقاتي و گزارشات علمي ‌و مقالاتي که پيرامون حجامت در نشريات، آکادمي‌هاي معتبر علمي، مراکز تحقيقاتي و سايت‌هاي اينترنتي (مربوط به حجامت) منتشر شده است، از حد تصور بيرون است! هم اکنون در بيش از 38 کشور جهان نظير کانادا، ايالات متحده آمريکا، نروژ، ايران، جمهوري‌هاي شوروي سابق، آفريقاي جنوبي، آلمان و... ‌حجامت به طور رسمي به عنوان يک رفتار درماني شناخته شده و متقن پذيرفته شده است. از لحاظ ترمينولوژي، حجامت را مي‌توان با اصطلاحات زير جستجو کرد:
Wet cupping, dry cupping, Air trapping, blood letting, scarification, Hejamat
پروفسور يوکاسالونن مي‌گويد : «حجامت تنها راه پيشگيري و علاج سکته‌هاي قلبي و مغزي مي‌باشد».
پروفسور يوهان آبله (محقق آلماني) مي‌گويد : «من اعتقاد راسخ دارم که نه تنها امروز بلکه براي هميشه امر حجامت را در درمان بيماري‌ها نبايد ناديده گرفت. حجامت شيوه درماني است که در غالب اوقات بدون عوارض جانبي، بدون صرف هزينه‌‌ي گران و وقت‌گير و فقط با يک مرحله، موجب بهبودي بيماري مورد نظر مي‌گردد.
حجامت يک امر کمکي در جهت خودگرداني و احياي سيستم‌هاي فيزيولوژيک بدن است. مطالعات ما نشان مي‌دهد که 75% بيماريها را با شيوه‌هاي درمان طبيعي از جمله «حجامت» مي‌توان کاملاً درمان نمود.» معروف‌ترين پزشک قرن نوزدهم آلمان به نام «کريستف ويلي بالد هوفمند» امر حجامت را درماني معجزه‌آسا براي بيماري‌هاي چشم، ريه، قلب و عروق و دردکمر و پشت توصيف مي‌کند. سرشناس‌ترين چهره علمي‌ و پزشکي اتريش به نام «آشنردروين» از طرفداران سرسخت حجامت مي‌باشد. يوهان آبله در ادامه بيماران متعدد و صعب العلاجي را گزارش مي‌کند که تماماً توسط حجامت مداوا شده‌اند .
آبله پشت انسان را از لحاظ توپوگرافي به مناطقي تقسيم کرده است (منطبق بر Meridian هاي طب سوزني) و مدعي است که حجامت هر نقطه اثرات درماني خاص روي سيستم‌هاي مجاور خواهد داشت. تاکنون بيش از هزار مقاله درباره‌ حجامت نوشته شده است.
اثرات درماني و پيشگيري حجامت
طبق بررسي‌هاي پژوهشگران مؤسسه تحقيقات حجامت ايران  (تنها مرکز رسمي‌ در ايران که به امر مطالعات علمي‌ روي جنبه‌هاي گوناگون طب اسلامي‌ و حجامت مي‌پردازد و داراي بيش از هزار عضو پزشک و متخصص مي‌باشد) روي حجم نمونه پنجاه هزار نمونه (Case) حجامت شده، نتايج درماني در بيماري‌هاي زير مشاهده شده است:
1. آکنه 2. پسوريازيس 3. آلرژي 4. پمفيگوس ولگاريس 5. سردرد عصبي
6. ميگرن 7. پرخوابي 8. فشار خون 9. دپرسيون 10. هيپرليپيدمي ‌11. غلظت خون 12. ديابت غير وابسته به انسولين 13. پلي سايتمي ‌14. انمي ‌فقر آهن 15. آبله‌‌مرغان 16. سرخک 17. سرخجه 18. دسمنوره 19. اوليگومنوره 20. آمنوره
21.‌ هايپومنوره 22.‌ هايپرمنوره 23. فلاشينگ 24.‌ هايپرتيروئيدي25. هيپوتيروئيدي 26. ترک سيگار 27. ترک اعتياد 28. فراموشي 29. تب 30. يرقان فيزيولوژيک 31. ناخنک 32. سياتالژي 33. بوي بد دهان 34. دردهاي عضلاني و استخواني
 35. ناباروري مردان و زنان 36. پيشگيري از تصلب شرائين 37. پروستاتيت
38. افزايش قدرت بينايي 39. افزايش توان ايمني 40. تنگي نفس 41. M. S
42. تيکهاي عصبي 43. دوشن 44. انزال زودرس 45. آسم 46. آنفولانزا 47. فارنژيت 48. کوتاهي قد 49. لاغري و بي‌اشتهايي 50. ديسک‌کمر 51. واريس 52. ريزش‌ مو 53. هپاتيت 54. مسموميت‌هاي غذايي و دارويي 55. مسموميت با سرب 56. آرتروز 57. آرتريت روماتوئيد 58. بي‌خوابي 59. کوليت و ناراحتي‌هاي گوارشي.
مقايسه بين خون وريدي و خون حجامت
دکتر خسرواگين و حسين خيرانديش در مقايسه بين خون وريدي و خون حجامت و تحقيق بر روي 96 نفر از کساني که حجامت شده‌اند به اين نتيجه رسيده‌اند.
* نتايج آماري اسيد اوريک خون وريدي (542/1 =SD و 0094/6 = Mean) و اسيد اوريک خون حجامت (902/1 = SD و 5948/6 = Mean) بوده است و آزمون اختلاف معني‌دار با سطح 001/0 < P را نشان مي‌دهد و داراي ضريب همبستگي 7474% مي‌باشد.
* نتايج آماري اوره‌ي خون وريدي (995/10 = SD و 9792/31 = Mean) و اوره‌ي خون حجامت (151/13 = SD و 9375/34 = Mean) بوده و آزمون اختلاف معني‌دار با سطح 001/0< P را نشان مي‌دهد و داراي ضرايب همبستگي 8300/0 مي‌باشد.
* نتايج آماري کراتينين خون وريدي (276% = SD و 1438/1 = Mean) و کراتينين خون حجامت (253/0 = SD و 0719/1 = Mean) بوده است و آزمون اختلاف معني‌دار با سطح 001/0 < P را نشان مي‌دهد و داراي همبستگي 7658/0 مي‌باشد.
* نتايج آماري قند خون وريدي (157/60 = SD و 4375/123 = Mean) و قند خون حجامت (021/69 = SD و 3438/135 = Mean) بوده است و آزمون اختلاف معني‌دار با سطح 001/0 < P را نشان مي‌دهد و داراي همبستگي 8304/0 مي‌باشد.
* نتايج آماري تري‌گليسيريد خون وريدي (11/159 = SD و 38/288 = Mean) بوده است و تري گليسيريد خون حجامت (41/182 = SD و 52/358 = Mean) بوده است و آزمون اختلاف معني‌دار با سطح 001/0 < P را نشان مي‌دهد و ضريب همبستگي 8304/0 مي‌باشد .
فرضية تأثير جاذبة ماه بر خون ساکنان زمين و حجامت
با دقت در متن احاديث مختلف درمي‌يابيم که در زمان‌هاي خاصي از ماه قمري حجامت توصيه شده است و فوايد خاصي نيز در حجامت آن روزها ذکر شده است مانند: عن رسول الله9:
«من احتجم يوم الثلثاء سبع عشره أو اربع عشره او لاحدي وعشرين من اشهر کانت له شفاء ودواء لسنه کلها وکانت لما سوي ذلک شفا من وجع الراس والضواس والجنون والبرص... »
عن... : «فاذا اردت الحجامة فليکن في اثني عشره ليله من الهلال الي خمس عشرفانه اصح لبدنک فاذا انقضي الشهر فلاتحتجم الا تکون مضطراً الي ذالک وهوادم نيقض في نقصان الهلال» . وقتي اراده حجامت کردي، شب دوازدهم از حلال ماه تا پانزدهم را انتخاب کن که اين کار براي سلامتي تو مفيد است و اگر ماه به اتمام رسيد حجامت نکن مگر آنکه به آن مضطر شوي.
عن جعفر بن صادق ابو عبدالله7:
«من احتجم في أخر خميس من شهر في اول نهار سل عنه الداء سلا...» ، حجامت در پنج شنبه آخر ماه و در اول روز موجب دفع بيماري از بدن مي‌گردد.
داوطلبيني که در نيمة اول ماه مورد حجامت قرار گرفته‌اند در مقايسه با داوطلبين نيمة دوم ماه داراي نتايج متفاوتي مي‌باشند و ميانگين آنها با هم اختلاف دارد و به استثناي فاکتور اسيد اوريک مابقي فاکتورها (کراتينين، گلوکز، کلسترول، گليسريد) بالاتر از فاکتورهاي مشابه در خون حجامت نيمة اول ماه بوده است و در مورد اسيد اوريک و کراتنين اين اختلاف داراي سطح معني‌دار نيز مي‌باشد اما باز هم نياز به مطالعه وسيع‌تر در اين خصوص وجود دارد  تا روشن شود که چه اندازه جاذبه ماه مي‌تواند بر خون انسان و در نتيجه زمان مناسب حجامت اثر گذارد.
فشار خون
منظور از فشار خون، مقدار فشاري است که در رگ‌هاي بزرگ خون توسط تلمبه‌اي به نام قلب ايجاد شده است و اکسيژن از طريق مويرگ‌ها به سلول‌هاي بدن فرستاده مي‌شود و اگر رگ‌هاي کوچک تنگ شود سبب بالا رفتن فشار خون مي‌شود.
اگر فشار خون شما هميشه بالاتر از90/160 باشد؛ شما مبتلا به پرفشاري خون هستيد. اگر فشار خون شما بين 90/140 قرار دارد شما دچار پرفشاري خون مرزي هستيد .
نشانه‌هاي فشار خون
1. سر درد، سرگيجه؛ 2. خونريزي از بيني؛ 3. تار شدن چشم و صدا کردن گوش‌ها؛ 4. تپش قلب؛ 5. ضعيف شدن و زود به نفس نفس افتادن.
دلايل افزايش فشار خون
1. چاقي: فشار خون در افراد چاق 6 برابر افرادي است که وزن طبيعي دارند.
2. مصرف غيرمتعارف نمک طعام: نمک طعام داراي بيشترين مقدار سديم است يعني حدود 40% وزن نمک طعام را سديم تشکيل مي‌دهد.
3. مصرف چربي زياد: افزايش مصرف چربي‌هاي حيواني و روغن‌هاي جامد باعث سخت شدن رگ‌هاي خوني مي‌شود.
4. فشارهاي عصبي اعم از فشارهاي روحي، ناراحتي، حالت‌هاي هيجاني، عصبانيت، خستگي فکري و گرفتاري از عوامل مهم بالا بردن فشار خون مي‌باشند.
5. وراثت:
6. الکل و سيگار:
7. افزايش سن: افراد بالاي 55 سال بيشتر در معرض افزايش فشار خون هستند.
8. تحرک کم بدن: افزايش انسولين بر اثر کم تحرکي است و تحرک و ورزش سبب دفع شدن سديم مي‌شود که نقش مهمي‌در کنترل فشار خون دارد . لازم به ذکر است در 95% موارد فشار خون، هيچ علت خاصي در ايجاد پر فشاري خون يافت نمي‌شود .
اثر حجامت در خون
با توجه به اينکه حجامت با خون ارتباط مستقيم دارد جاي پرسش دارد که چه اثراتي در خون به جاي مي‌گذارد؟ در پاسخ مي‌توان گفت:
الف. حجامت، جريان گردش خون را در رگ‌ها و لنف‌ها تنظيم مي‌کند که اصطلاحاً آن را جريان خوني ـ لنفاوي مي‌گويند. در واقع جاي حجامت شده، پيوسته با دايره منظم ناحيه‌ رفلکس عضو در تماس است که هدف اصلي حجامت‌کننده است. در اين راستا مي‌توان با يک حجامت براي هميشه بسياري از ميگرن‌ها را شفا بخشيد و همزمان از گرفتگي و کم‌تحرکي شانه‌ها و سر و گردن جلوگيري کرد. جالب توجه است که فرداي آن روز نفخ و يبوست فرد حجامت شده بر طرف مي‌شود و درد ران پا بهبود مي‌يابد. در اين امر ناحيه‌ حجامت، در سمت راست زاويه‌ کفگيرک شانه‌ شخص مي‌باشد؛ يعني ناحيه‌ صفرا. هدف حجامت کننده، ناحيه‌ دايره منظم بزرگ صفرا مي‌باشد.
ب. با حجامت، مقدار خون در جريان رگ‌ها، تعداد گلبول‌هاي قرمز در سيستم رگ‌ها و مقدار پروتئين موجود در خون جاري؛ يعني حالت انبساط و فشار هموديناميک در نظر گرفته مي‌شوند. به طور کلي در اين امر پرفوزيون بافت بدن تحت تأثير قرار مي‌گيرد.
ج. هنگام حجامت، انقباض ديواره‌ رگ‌ها در ناحيه‌ حجامت و همين طور انقباض ديواره‌ مويرگ‌ها تغيير يافته و به احتمال قوي نفوذ و عبور جريان مايع را تقويت مي‌کند.
در ناحيه حجامت، افزايش فشار ورودي و خروجي مويرگ‌ها در دايره‌ منظم تنظيم مي‌شود؛ يعني کساني که درد کبد و تورم کبدي دارند، با اولين حجامت احساس راحتي مي‌کنند .
احاديث زيادي درباره ارتباط حجامت و خون وارد شده است. براي مثال از پيامبر اسلام9 حکايت شده که فرمودند:
«احتجموا اذا‌هاج بکم الدم. فان الدم ربّما تبيغ بصاحبه فيقتله»؛ موقعي که خون شما به غليان آمد حجامت کنيد: غليان خون، صاحبش را مي‌کشد .
ارتباط فشار خون و حجامت
براي کنترل فشار خون لازم است حجامت در ناحيه‌ بالاي مهره‌ پنجم کمر، يک نقطه‌ متورم داغ يا گشادي مويرگ، به ندرت روي مهره خاجي انجام بگيرد. عمق تيغ زدن 3 تا 5 ميلي‌متر است.
حجامت در اين ناحيه بدون خطر نيست و دقت زياد لازم دارد؛ زيرا خطر آسيب ديدن مهره‌ها در پيش است. از طرفي چنان چه شکاف بزرگ باشد، نمي‌توان تعادل عضو را برقرار کرد. توجه داشته باشيد که حجامت در اين نقطه موجب پايين‌آمدن فشار خون مي‌شود؛ لذا دقت کامل در اين امر ضروري است. در افرادي که فشار خون يا سيستوليک آن‌ها زير 16 باشد، نبايد فشار خون کمتر از اين رقم شود، که معمولاً تعداد بيماران چاق بيشتر از بيماران لاغر است.
اهميت اين نوع حجامت
براي رفع درد کمر، فشار و دَوَران در سر، فشار خون بالا، روحيه‌ افسرده در دوران يائسگي. معمولاً فشار خون به 30 تا 10 ميليمتر جيوه تقليل پيدا مي‌کند و براي ماه‌ها بدون تغيير مي‌ماند، لذا از ميزان داروي مصرفي مي‌توان کاست. معمولاً سرگيجه، اجسام فنري جلو چشم ديدن، صداي وزوز در گوش شنيدن از بين مي‌روند. در اين مجموعه بيماري‌ها، بيمار مجبور است، علي‌رغم انجام حجامت شديداً از دستور دارو، رژيم غذايي و غيره پيروي کند. با فشار انگشت در اين ناحيه، فرد به شدت احساس درد مي‌کند. اين بيماري بيشتر نزد بانوان شايع است. در اين نقطه حجامت بايد چند نوبت تکرار شود .
حاصل سخن اينکه: حجامت ريشه‌ کهن دارد، هم براي پيشگيري کاربرد دارد و هم براي درمان و احاديث زيادي درباره فوايد و اهميت و کيفيت و زمان حجامت وارد شده است و پيامبر اسلام9 در طول عمر با برکتشان صدها مرتبه حجامت کردند و با تحقيقات گسترده اثبات شده است که بيشتر بيماري‌ها قابل علاج است از جمله فشار خون بالا را کنترل مي‌کند .
براي مطالعه بيشتر به کتاب‌هاي زير مراجعه فرماييد:
1. حجامت از ديدگاه اسلام، حسين خيرانديش، سلسله پژوهش‌هاي مؤسسه تحقيقاتي حجامت ايران، تهران.
2. طب سنتي، مقاله دکتر يوهان آبله آلماني، ترجمه از ابوالقاسم متين، نشر فرهنگ اسلامي، تهران.
3. مجموعه مقالات، دکتر محمد عزيزخاني، مؤسسه تحقيقات حجامت ايران.
4. حجامت يک شيوه درماني آزموده شده، يوهان آبله، 1998 م.
5. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 62.
6. قانون، ابن سينا، تهران، انتشارات سروش، 1367 ش.
 

با توجه به سوره شوري آيه‌ 49 و 50، در مورد دختر شدن يا پسر شدن يا عقيم شدن، اين آيه از لحاظ علمي‌ داراي چه توجيهي است؟
پاسخ:
خداوند در سوره شوري آيه‌ 49 و 50 مي‌فرمايد: (لِلَّهِ مُلْكُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَن يَشَاءُ إِنَاثاً وَيَهَبُ لِمَن يَشَاءُ الذُّكُورَ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَاناً وَإِنَاثاً وَيَجْعَلُ مَن يَشَاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ)؛ «فرمان‏روايىِ آسمان‏ها و زمين فقط از آنِ خداست؛ هرچه را بخواهد مى‏آفريند؛ به هركس بخواهد، دختر مى‏بخشد و به هركس بخواهد پسر مى‏بخشد؛ يا آنان را پسران و دخترانِ جفت مى‏دهد؛ و هركس را بخواهد نازا قرار مى‏دهد؛ [چرا] كه او داناى تواناست. تواناست.»
براي فهم بهتر آيه ضرورت دارد به چند نکته توجه شود:
نکته اول: در سوره‌ يس آيه‌ 82 به مسئله‌ اراده‌ خداوند اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد: (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ)؛ «هنگامى كه چيزى را بخواهد، فرمان او فقط اين است كه به آن مى‏گويد: «باش!» پس [فوراً موجود] مى‏شود». به او مي‌گويد: موجود باش! آن نيز بلافاصله موجود مي‌شود.»  روشن است که امر و فرمان الهي در آيه، به معناي امر لفظي نيست، زيرا نه خداوند لفظي دارد و نه نيازمند به الفاظ است هنگامي‌که خداوند چيزي را اراده کند بلافاصله تحقق مي‌يابد به طوري که ميان اراده‌ او و وجود اشياء چيزي فاصله نيست .
و از حضرت علي7 حکايت شده که مي‌فرمايد:
«او هرچه را اراده کند به آن مي‌گويد: موجود باش! آن بلادرنگ موجود مي‌شود. سخن خدا همان فعل اوست که ايجاد مي‌کند» .
اما در بعضي مواقع، اراده‌ خداوند تدريجي و از طريق علل و اسباب است. يعني خداوند هرطور اراده کند همانطور موجود مي‌شود. براي مثال اگر اراده کند آسمان و زمين در شش روز (دوران) خلق شوند و يا جنين در شکم مادر 9 ماه، دوران تکامل را طي کند و همراه علل و اسباب باشد؛ همان محقق مي‌شود .
دنيا، دنياي تضاد و تزاحم است که نيازمند به اسباب است و امام صادق7 فرمودند: «ابي الله ان يجري الاشياء الا بالاسباب »؛ خداوند تمام اشياء را به واسطه سبب‌ها به جريان مي‌اندازد.
در نتيجه خداوند در بعضي مواقع اراده‌ «بدون مقدمات» مي‌کند، و در آن زمان بين اراده و فعل او فاصله‌اي نيست اما در بعضي مواقع اراده‌ «همراه با علل و اسباب» مي‌نمايد به اين صورت اگر اسباب مهيا نباشد اراده‌ خداوند عملي نمي‌شود. مانند: مواقع تولد نوزاد که نيازمند اسبابي مانند: ازدواج مرد و زن، عمل لقاح، گذشت مدت نه ماه و غيره مي‌باشد. آيه فوق در مقام بيان نفي اسباب علل مادي نيست و در مقام بيان اراده‌ تکويني نيز نمي‌باشد.
نکته دوم: بايد به اين نکته توجه داشت که تمام موجودات براساس قدرت خداوند پايدارند و اگر اين قدرت الهي يک لحظه قطع شود، حيات براي موجودات معنايي ندارد. قدرت، افاضه فيض و نعمت از طرف خدا مي‌باشد ولي اختيار و ابتکار عمل و انتخاب مسير به دست بشر است.
براي فهم بهتر آن به اين مثال توجه شود: زماني که دست انسان قدرتي نداشته باشد اگر پزشکان تشخيص دهند که به وسيله‌ برق، قدرت به دست بر مي‌گردد. حال اگر بواسطه‌ برق به دست انسان قدرت برگشت؛ انتخاب حرکت و فعاليت با اوست حال با اين دست مي‌تواند کار خير انجام دهد يا شر، هيچ‌کس نمي‌تواند بگويد که کار خير يا شر را برق انجام داده نه دست.
در نظام فيزيولوژي بدن و تکامل جنين مي‌توان گفت: قدرت مهيا کردن بدن زن و مرد، تنظيم رشد جنين، تغذيه و... از طرف خداست ولي بچه‌دار شدن، دخالت مسائل تغذيه يا جغرافياي جنسيت و وجود بيماري که سبب عقيم شدن مرد يا زن مي‌شود، به اسباب و علل مادي بر مي‌گردد.
نکته سوم: آگاهي خداوند به جنين مونث يا مذکر، منافاتي با آگاهي انسان به آن ندارد. چون علم خداوند ذاتي و استقلالي است و علم انسان‌ها بالتبع است يعني تابع علم خداوند است هر چند خداوند به تمام خصوصيات جنين آگاه است اما انسان‌ها به برخي موارد آن علم پيدا مي‌کنند .
در اينجا به بيان مسئله‌ علمي ‌و پزشکي جنسيت جنين مي‌پردازيم:
جنسيت جنين (دختر يا پسر)
قرآن در ادامه‌ بيان مراحل خلقت، به مرحله‌ شکل‌گيري جنين اشاره مي‌کند و مي‌فرمايد: (ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى)‏  ؛ «سپس [خون بسته‏] آويزان شد و (خدا آن را) آفريد و مرتب ساخت، و از او دو جفت مرد و زن قرارداد».
از مرحله‌ علقه، تا شکل‌گيري جنين، سه ماه طول مي‌کشد و در سومين ماه صورت جنين، شکل صورت انسان به خود مي‌گيرد و جنسيت جنين مشخص مي‌شود و به همين علت قرآن کريم مرحله‌ جنسيت جنين (پسر يا دختر بودن) را پس از مرحله‌ تسويه و شکل‌گيري قرار داده است (فَسَوَّى فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ)، از نظر علمي ‌اعضاي تناسلي خارجي، در ماه سوم تکامل يافته که در دوازدهمين هفته جنس جنين را با امتحان وضع ظاهري مي‌توان مشخص ساخت .
انتخاب پسر يا دختر شدن جنين با چه کسي است؟
آنچه از علم پزشکي به دست مي‌آيد اين است که تعيين جنسيت بستگي به سلول‌هاي پدر دارد. يعني کروموزوم «y» در کرمک (اسپرماتوزئيد) تعيين کننده‌ پسر است (y+x+44) و اوول زن هميشه داراي کروموزوم «x» است و کروموزوم «x» مرد، جنسيت جنين را دختر تعيين مي‌کند. (x2+44).
اما در مرحله‌ بعد يعني هنگامي‌ که انسان به صورت پاره‌ گوشتي در شکم مادر قرار گرفت دو برجستگي از طناب پشتي که بعداً ستون فقرات تشکيل خواهد داد، به وجود مي‌آيند. اين دو برجستگي را لوله‌هاي تناسلي مي‌نامند. اگر مقرر شده که جنين پسر باشد اين دو لوله از هفته‌ ششم، شروع به ساخت بافت‌هاي مشابه بافت‌هاي بيضه مي‌کنند. اما اگر مقرر شده که جنين دختر باشد، اين لوله‌هاي تناسلي از هم متمايز شده تا در هفته دهم بافت‌هاي شبيه بافت‌هاي تخمدان را تشکيل دهند. شکل‌گيري دستگاه تناسلي مونث به دليل نبودن هورمون‌هاي نر صورت مي‌پذيرد .
عوامل دخيل در پسر يا دخترشدن
خداوند در سوره‌ شوري آيه‌ 49 و 50، تمام امور مربوط به جنس جنين را به دست خود مي‌داند: (لِلَّهِ مُلْكُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ...).
آيه در مقام بيان عدم تأثير علل و اسباب مادي نيست بلکه بيانگر قدرت و عظمت خداوند است. امروزه با پيشرفت علم ژنتيک و فراهم نمودن دارو و دريافتن تاثيرات غذا، قادر به تعيين جنسيت هستند، در اين راستا آيت الله مکارم شيرازي، تعادل جمعيتي دختر و پسر را مطرح کرده و تأثير غذا و دارو در جنسيت جنين را کمرنگ معرفي مي‌کند و مي‌فرمايد:
«در اين‌که چگونه و تحت چه عواملي، جنين مذکر يا مؤنث مي‌شود هيچ کس پاسخي در برابر اين سوال ندارد، يعني علم هنوز جوابي براي آن پيدا نکرده است. ممکن است پاره‌اي از مواد غذايي يا داروها در اين امر موثر باشد ولي مسلماً تاثير آن سرنوشت‌ساز و تعيين کننده نيست. ولي با اين حال عجيب اين است که هميشه يک تعادل نسبي در ميان اين دو جنس (مرد و زن) در همه جوامع ديده مي‌شود و اگر تفاوتي باشد چندان چشمگير نيست» .
در نتيجه مي‌توان گفت: پسر يا دختر يا عقيم شدن زن يا مرد، علاوه بر مشيت و اراده و قدرت خداوند به علل و اسباب مادي نيز بستگي دارد يعني اراده الهي از طريق اسباب طبيعي (که در اختيار بشر قرار داده) اعمال مي‌شود. امروزه به اثبات رسيده که تغذيه و جغرافيا در جنسيت جنين تاثير و دخالت دارد. اما معما که حل نشده اين است که تولد دختر و پسر با وجود پيشرفت‌هاي پزشکي يکسان است که اين مي‌تواند به قدرت و دخالت الهي در جنسيت جنين برگردد. به هر حال دختر و پسر هر دو مخلوق الهي و محترم هستند و انسان مؤمن در عين اينكه تلاش خود را مي‌كند، به همه مخلوقات الهي و مقدرات او راضي است چه بسا پسرشدن همه فرزندان به مصلحت كسي نباشد يا بالعكس.
 

مراحل خلقت انسان در قرآن کدام است؟
پاسخ:
1. علقه
خداوند در آيات مختلف از قرآن كريم، به مراحل خلقت انسان اشاره كرده است. يكي از اين مراحل «علق» است. واژه «علق» شش بار  و در پنج آيه به صورت‌هاي مختلف به كار رفته است و همچنين سوره‌اي در قرآن با نام «علق» نازل شده است. (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ)؛ «بخوان به نام پروردگارت كه آفريد، انسان را از علق آفريد».
اكثر مفسران  اتفاق نظر دارند كه 5 آيه‌ اول سوره‌ علق، نخستين آياتي است كه در غار حرا بر پيامبر اسلام9 نازل شده است.
علق در لغت
واژه‌ «علق» جمع «عَلَقَه» در اصل به معناي «چيزي‌كه به چيز بالاتر آويزان شود» آمده است و موارد استعمال آن در خون بسته، زالو، خون منعقد كه در اثر رطوبت به هر چيز مي‌چسبد، كرم سياه كه به عضو آدمي مي‌چسبد و خون را مي‌مكد و... مي‌باشد . پس مي‌توان گفت: در مواردي كه علق استعمال شده: يكي چسبندگي و ديگري آويزان بودن، لحاظ شده است مانند: زالو، خون بسته و كرم كه به عضو بدن مي‌چسبد و آويزان مي‌شود.
علق از نگاه علم
«علق»، همان خون بسته‌اي است كه از تركيب اسپرم مرد با اوول زن حاصل مي‌شود و سپس داخل رحم زن مي‌شود و بدان آويزان مي‌شود. پس از پيوستن نطفه‌ مرد به تخمك زن، تكثير سلولي آغاز مي‌شود و به صورت يك توده‌ سلولي در مي‌آيد كه به شكل توت است (به آن مارولا Marula گويند) و در رحم لايه‌گزيني مي‌كند يعني، سلول‌هاي تغذيه كننده به درون لايه مخاطي رحم نفوذ كرده و به آن معلق (آويزان نه كاملاً چسبيده به رحم) مي‌شوند. قرآن اين مطلب را با تعبير زيباي «علق» بيان كرده است .
اگر واژه «علق» را به معناي خون بسته بپذيريم، مي‌توانيم تناسب آن را با موارد استعمال اينگونه بيان كنيم:
1. چسبنده‌بودن آن . (خون بسته‌اي كه براي مكيدن خون به بدن مي‌چسبد).
2. آويزان شدن آن به جداره رحم.
3. مشابه زالو است. (زالو هر بار مي‌تواند به اندازه يك فنجان قهوه، خون انسان يا حيواني را بمكد. نطفه در رحم، زالو وار به رحم مي‌چسبد و از خون تغذيه مي‌كند  همچنين در وجه تشبيه به زالو گفته شده است كه در مرحله ايجاد جنين، از هر دو ماده‌اي به نام «هپارين» ترشح مي‌شود تا اينكه خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذيه باشد . شكل علقه مانند زالو كاملاً مسطح است اين حالت در چهار هفته اول ادامه دارد .
4. تغذيه از خون است .
در نتيجه مي‌توان گفت : با توجه به ديدگاه دانشمندان و مفسران و اهل لغت، «علق» به معناي «خون بسته» آويزان به رحم است. به ويژه آنكه اين مرحله از خلقت انسان در علم جنين‌شناسي جديد، به عنوان واسطه‌اي بين نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب مي‌شود. يعني حدود 24 ساعت اين خون بسته به جدار رحم آويزان است و از خون آن تغذيه مي‌كند.
خداوند مي‌توانست با بيان «الدم المنقبضه؛ خون بسته» مطلب را ذكر نمايد اما با آوردن واژه‌ي «علق» هم معناي خون بسته و هم معناي آويزان بودن را رسانده است كه با نظريات جديد پزشكي همخواني دارد. با توجه به عدم پيشرفت علم‌پزشكي در 14 قرن قبل مي‌توان مسئله‌ «علق» را يكي از شگفتي‌هاي علمي قرآن ناميد كه بعد از 14 قرن كشف شده است .
براي مطالعه بيشتر به كتاب‌هاي ذيل مراجعه شود:
1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر رضايي اصفهاني، ج2، ص 487 ـ 481.
2. طب در قرآن، دكتر دياب و قرقوز، ترجمه از چراغي، ص 86.
3. اولين پيامبر آخرين دانشگاه، دكتر پاك نژاد، ج 11، ص 110.
4. مطالب شگفت‌انگيز قرآن، گودرز نجفي، ص 99.
2. مضغه
قرآن کريم در مراحل خلقت انسان پس از نطفه و علقه مرحله‌اي ديگر به نام «مضغه» را مطرح مي‌سازد که در 2 آيه   و سه بار از آن سخن گفته است، خداوند در سوره حج آيه 5 مي‌فرمايد:
(ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ)؛ «پس از علقه، آنگاه از مضغه داراي خلقت کامل و خلقت ناقص تا قدرت خود را به شما روشن گردانيم».
واژه‌شناسي
واژه‌ «مضغه» در لغت به معناي «غذاي جويده شده و گوشت جويده» آمده است به عبارت ديگر قطعه‌اي از گوشت که شبيه گوشت جويده‌ شده است .
و واژة «مخلقه» تعبيري است که براي مبالغه در «خلق» به کار مي‌رود و «خلق» به معناي ايجاد چيزي بر کيفيت مخصوص است.‌ پس تعبير به «مخلّقه» در مورد «مضغه» اشاره به اين است که حقيقت خلق و تحقق آن؛ يعني ايجاد بر کيفيت مخصوص و تعيين خصوصيات و مقدمات، در اين مرتبه است. اما غيرمخلقه به اين معناست که تعيين برخي خصوصيات (تماماً يا بعضاً) در اين مرتبه «مضغه» نيست .
مضغه در دستگاه علم
جنين انسان از هنگام لقاح تخمک و کرمک (اوول و اسپرم) تا 6 روز در راه است تا در رحم جايگزين شود. سپس در رحم لانه‌گزيني مي‌کند و به صورت آويزک (علق) تا 14 روز به رشد خود ادامه مي‌دهد و از هفته سوم بارداري با چشم غيرمسلح کاملاً به صورت گوشت‌ جويده پديدار مي‌گردد ؛ دوره تمايز لايه‌هاي زاينده (مضغه) را مي‌گذارند که تا ماه سوم بارداري ادامه دارد . اما اين «مضغه» هميشه يک حالت ندارد و مراحل گوناگوني دارد که در قرن از آن «مخلّقه و غيرمخلّقه» نام برده است. اما مفسران ديدگاه‌هاي مختلفي در اين دو تعبير دارند مانند:
1. مقصود جنين کامل الخلقه يا ناقص باشد .
2. مقصود از «مخلّقه» مرحله‌ي تصوير جنين باشد .
3. مقصود از «مخلّقه» مضغه شکل يافته و متمايز است  و نظرات ديگري درباره آن بيان شده است که بيشتر آن‌ها قابل جمع است.
تعبير بسيار زيبا و شگفت‌انگيز قرآن (مضغه، مخلّقه و غيرمخلّقه)  با يافته‌هاي پزشکي جديد هماهنگ است و جنين را در اين دوره (هفته سوم به بعد) به صورت گوشت کوبيده معرق مي‌کند و اشاره‌اي لطيف به تمايز لايه‌هاي آن (مخلّقه = ايجاد به کيفيت مخصوص و تعيين خصوصيات) مي‌کند و يک نوع رازگويي و اعجاز علمي ‌قرآن را مي‌رساند.
در نتيجه مي‌توان گفت: از مجموع نظرات اين طور استفاده مي‌شود که «مخلّقه و غيرمخلّقه» صفت براي «مضغه» است به اين معنا برخي از اقسام مضغه مقدرات و کيفيت خصوصيات در اين مرتبه کامل است و اقسام ديگر کامل نيست .
3. استخوان و گوشت:
قرآن بعد از بيان مرحله «مضغه، گوشت جديده» به مرحلة ديگري از خلقت اشاره کرده است:
(فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً)؛ «و آنگاه مضغه را استخوان‌هايي بعد استخوان‌ها را با گوشتي پوشانيديم» .
براي اين‌که بهتر به مرحله استخوان‌بندي جنين آشنا شويم، لازم است همراه او، مرحله پوشاندن گوشت را نيز بيان کنيم. آيه فوق بيانگر آن است که ابتدا استخوان تشکيل شده و بعد از آن گوشت روي آن قرار گرفته است.
نکات علمي
در مراحل سومين هفته رشد جنين، لايه زاياي، اکتودرم، مزودرم، اندودرم، تشکيل مي‌شود. از لايه‌ اکتودرم، اعضا و ساختماني که در ارتباط با دنياي خارج باقي مي‌مانند؛ ايجاد مي‌گردد، مانند: دستگاه عصبي، پوشش مي‌گوشي، بيني، چشم و... و از لايه‌ مزودرمي ‌اعضاي سلکروتوم (غضروف و استخوان) دستگاه ادرار و تناسلي و... به وجود مي‌آيد و از لايه‌ اندودرمي، دستگاه معدي روده‌اي، دستگاه تنفسي، مثانه و... ساخته مي‌شود.
با توجه به مواد فوق؛ غضروف و استخوان‌ها از لايه مياني (مزودرم) تشکيل مي‌شود که به وسيله دو لايه ديگر (اکتودرم و اندودرم) پوشيده شده که آن دو لايه از گوشتي بدن مثل پوست، غدد... ساخته مي‌شود هم‌چنين ساخته‌شدن سلول‌هايي که باعث پيدايش غضروف و استخوان مي‌شود؛ از هفته چهارم بارداري شروع مي‌شود و اما سلول‌هاي ماهيچه‌اي پس از آن ساخته مي‌شود .
گفته شد که لايه‌ مياني مزودرم غضروف‌ها و استخوان‌ها را تشکيل مي‌دهد؛ بهتر است با غضروف و استخوان سازي آن آشنا شويم.
«غضروف» نوعي بافت همبند است که به علت خاصيت ارتجاعي، مي‌تواند فشار زيادي را تحمل کند و هم چنين از بافت‌هاي نرم بدن پشتيباني به عمل مي‌آورد. هر غضروف داراي ماده‌اي بنيادي بوده که در ساختمان آن مقدار زيادي آب (حدود 70 درصد) به کار رفته است. اين ماده‌ بنيادي مي‌تواند در آب جوشي حل شود و ماده‌اي به نام ژله غضروف يا کندرين (chondrin) را به وجود آورد. رنگ غضروف سفيد مايل به آب است و در افراد مسن به علت تغييرات متابوليک مي‌تواند زرد رنگ باشد.
نقش غضروف در تشکيل استخوان اين است که اولين مرحله ساخته شدن استخوان است. غضروف بافتي است مشتقي از مزانشيم که براي اولين بار در اواخر هفته چهارم زندگي جنين، ظاهر مي‌شود و در قسمت‌هايي که مي‌خواهد استخوان تشکيل دهد، ابتدا بايد قالبي از غضروف به وجود آيد که بعداً به استخوان تبديل شود بنابراين استخوان سازي به دو صورت انجام مي‌پذيرد:
1. استخوان‌سازي داخل غشايي: در اين نوع استخوان‌سازي بافت استخواني در داخل لايه‌اي از بافت همبند مزانشيمي‌ تشکيل مي‌شود و اين بافت مستقيماً به بافت استخواني مبدل مي‌شود. تفاوتي که ميان استخوان سازي داخل غشايي با تشکيل غضروف وجود دارد، اين است که غضروف معمولاً رگ خوني، لنفي و عصب ندارد و تغذيه آن توسط انتشار صورت مي‌گيرد و به لحاظ نداشتن رگ خوني، ترميم آن با مشکل صورت مي‌گيرد ولي محل تشکيل استخوان بسيار پر عروق مي‌باشد.
2. استخوان‌سازي داخل غضروفي: در اکثر استخوان‌هاي بدن، سلول‌هاي مزانشيمي ‌ابتدا به يک سري قالب‌هاي غضروفي شفاف تبديل شده که به نوبه خود استخواني مي‌گردد. استخواني که به طور ابتدايي در بدن جنين تشکيل مي‌شود موقتاً و تماماً از نوع نابالغ يا اوليه است و پس از تولد به تدريج بافت استخواني جنين از بين رفته و به جاي آن استخوان بالغ يا ثانويه تشکيل مي‌گردد. نکته بسيار جالبي که در بافت استخواني به چشم مي‌خورد اين است که اين بافت از ابتداي تشکيل تا پايان عمر دو فعاليت متضاد دارد. يکي استخوان سازي و ديگري تخريب استخواني .
با توجه به مطالب علمي ‌مي‌توان گفت: سلول‌هاي غضروفي و استخواني از لايه‌ مياني جنين (مزودرم) زودتر از سلول‌هاي ماهيچه‌اي و پوستي پديد مي‌آيد. پس در حقيقت سلول‌هاي استخوان و غضروفي به وسيله دو لايه ديگر جنين (اکتودرم و اندودرم) پوشيده شده و سلول‌هاي ماهيچه‌اي و پوستي روي آن‌ها را همانند لباس مي‌پوشاند. اين يافته‌هاي علمي با مطالب قرآني هماهنگ است که نشان از شگفتي علمي‌ قرآن دارد .
4. آفرينش روح و جنبش جنين
از آيات قرآن استفاده مي‌شود که پس از مرحله تسويه و تنظيم و تعادل اعضاي بدن انسان در رحم مادر مرحله ديگري را با نام «نفخ روح، دميدن روح» بيان مي‌کند.
(ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُوحِهِ) ؛ «آن‌گاه او را درست اندام کرده و از روح خويش در او دميد»؛
(فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ) ؛ «بعد استخوان‌ها را به گوشتي پوشانيديم، آن گاه [جنين را در] آفرينشي ديگر پديد آورديم.»
از آيات فوق بر مي‌آيد که در آدمي‌ جز بدن، چيز بسيار شريف نيز وجود دارد که مخلوق خداست و تا آن چيز شريف در انسان به وجود نيايد، آدمي انسان نمي‌گردد و در حضرت آدم به وجود آمد، شأني يافت که فرشتگان در برابر او خضوع کردند و عبارت (أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ) نشان از خلقت مي‌دهد که فعل و انفعالات طبيعي و مادي در آن نيست . و انشا به معني ايجاد کردن چيزي توأم با تربيت آن است. اين تعبير نشان مي‌دهد که مرحله اخير با مراحل قبل، کاملاً متفاوت است  اگر گفته شود نطفه انسان از آغاز که در رحم قرار مي‌گيرد و قبل از آن يک موجود زنده است.
بنابراين نفخ روح چه معنا دارد؟ در پاسخ بايد گفت: زماني که نطفه منعقد مي‌شود تنها داراي يک نوع «حيات نباتي» (گياهي) است يعني؛ فقط تغذيه و رشد و نمو دارد. ولي از حس و حرکت که نشانه «حيات حيواني» است و هم‌چنين قوه‌ ادراکات که نشانه «حيات انساني» است و در آن خبري نيست تکامل نطفه در رحم به مرحله‌اي مي‌رسد که شروع به حرکت مي‌کند و تدريجاً قواي ديگر انساني در آن زنده مي‌شود اين همان مرحله‌اي است که قرآن از آن تعبير به نفخ روح مي‌کند . اما ماهيت روح چگونه است؟ و حلول او برجسم از چه زماني مي‌باشد؟ آيات قرآن در اين مورد ساکت است و تفصيلي ندارد و حقيقت آن نيز براي ما روشن نيست.
نظرگاه دانشمندان
مهم‌ترين اتفاقي که پس از ماه سوم براي جنين پيش مي‌آيد، حرکت و فعاليت قلب و رشد سريع جنين و شکل‌گيري اندام‌هاي خارجي است. در ماه سوم و ابتداي ماه چهارم به دليل عصب‌دار شدن اندام‌ها حرکت جنين آغاز مي‌شود و زن باردار در ماه چهارم حرکت جنين را کاملاً احساس مي‌کند . دانش بيولوژي هنوز پاسخگوي اين قسمت نبوده يعني حد فاصل مرحله حيات با مرحله قبل از آن را نمي‌تواند مشخص سازد . آيا در چهارماهگي اين دميدن روح اتفاق مي‌افتد يا کمتر از آن و حتي برخي از منابع پزشکي تشخيص حرکات جنين توسط مادر را در ماه پنجم دانسته‌اند  تا چه رسد به زمان دقيق حلول روح. آيا مي‌توان ادعا کرد حرکت جنين در شکم مادر همان وقوع دميدن روح باشد؟
در پاسخ بايد گفت: همان‌طور كه گذشت جنين بعد از لقاح نطفه داراي حيات نباتي (گياهي، است که فقط تغذيه و رشد دارد و بعد از مدتي داراي حرکات و ضربان قلب است که مي‌توان آن را حيات حيواني دانست اما آن چه مهم است قوه‌ ادراکات و شعور که در سايه روح الهي پرورش مي‌يابد و هم‌چنين انسانيت انسان که او را از حيوان متمايز مي‌کند محقّق نمي‌شود مگر با حلول روح الهي و در قرآن کريم اشاره‌اي به حرکت جنين نشده است فقط سخن از خلقت ديگر و دميدن روح الهي شده است ، در نتيجه نمي‌توان گفت: دميدن روح بر جنين هم زمان با حرکات جنين است.
5. جنسيت جنين (دختر يا پسر)
قرآن در ادامه بيان مراحل خلقت به مرحله شکل‌گيري جنين اشاره مي‌کند و در چند آيه بدان پرداخته شد، (ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى‏ فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى) ؛ «پس علقه [آويزک] شد و [خدايش] شکل داد و درست کرد و از آن، دو جنس نر و ماده را قرار داد».
از مرحله‌ علقه تا شکل‌گيري جنين، سه ماه طول مي‌کشد و در سومين ماه صورت جنين شکل صورت انسان به خود مي‌گيرد و جنسيت جنين مشخص مي‌شود و به همين علت قرآن کريم مرحله جنسيت جنين را (پسر يا دختر) پس از مرحله تسويه و شکل‌گيري قرار داده است (فَسَوَّى‏ فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ) از نظر علمي اعضاي تناسلي خارجي در ماه سوم تکامل يافته که در دوازدهمين هفته جنس جنين را با امتحان وضع ظاهري مي‌توان مشخص ساخت .
انتخاب پسر يا دختر شدن جنين با چه کسي است؟
آن‌چه از علم پزشکي مي‌توان استخراج کرد اين است که تعيين جنسيت بستگي به سلول‌هاي پدر دارد. يعني کروموزوم y در کرمک (اسپرماتوزئيد) تعيين‌کننده پسر است (44+ x + y) و اوول زن هميشه داراي کروموزم x است و کروموزوم x مرد جنسيت جنين را دختر تعيين مي‌کند. (44+2x) .
اما در مرحله بعد يعني هنگامي که انسان به صورت پاره گوشتي در شکم مادر قرار گرفته دو برجستگي از طناب پشتي که بعداً ستون فقرات را تشکيل خواهد داد به وجود مي‌آيند.
اين دو برجستگي را لوله‌هاي تناسلي مي‌نامند. اگر مقرر شده که جنين پسر باشد اين دو لوله از هفته ششم شروع به ساخت بافت‌هاي مشابه بافت‌هاي بيضه مي‌کنند. اما اگر مقرر شده که جنين دختر باشد، اين لوله‌هاي تناسلي از هم متمايز شده تا در هفته دهم بافت‌هاي شبيه بافت‌هاي تخمدان را تشکيل دهند. شکل‌گيري دستگاه تناسلي مو تشابه به دليل نبودن هورمون‌هاي نر صورت مي‌پذيرد .
عوامل دخيل در پسر يا دختر شدن
خداوند در سوره شوري آيه 49 و 50، تمام امور مربوط به جنس جنين را به دست خود مي‌داند؛ (لِلَّهِ مُلْكُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ...).
آيه در بيان عدم تأثير علل و اسباب مادي نيست بلکه بيان‌گر قدرت و عظمت خداوند است. امروزه با پيشرفت علم ژنتيک و فراهم نمودن دارو و دريافتن تاثيرات غذا، قادر به تعيين جنسيت هستند.
در اين راستا حضرت آية الله مکارم شيرازي: تعادل جمعيتي دختر و پسر را مطرح کرده و تاثير غذا و دارو را در جنسيت جنين کمرنگ نموده است. ايشان مي‌فرمايد: «در اين‌که چگونه و تحت چه عواملي، جنين مذکر يا مونث مي‌شود؟ هيچ کس پاسخي در برابر اين سوال ندارد، يعني علم هنوز جوابي براي آن پيدا نکرده است.
ممکن است پاره‌اي از مواد غذايي يا داروها در اين امر مؤثر باشد ولي مسلماً تأثير آن سرنوشت‌ساز و تعيين‌کننده نيست. ولي با اين حال عجيب اين است که هميشه يک تعادل نسبي در ميان اين دو جنس (مرد و زن) در همه جوامع ديده مي‌شود و اگر تفاوتي باشد چندان چشم‌گير نيست ».
6. مدت ثابت زمان بارداري
آن‌چه در بين مردم مشهور است، دوران بارداري 9 ماه است و قرآن کريم بدون اشاره به زمان، با جمله «اََجَلٍ مُسَمّىً، مدت معين» و «قَدَرٍ مَعْلُومٍ، مدت معين» زمان بارداري را مشخص و ثابت مي‌داند.
آيه: (وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى‏ أَجَلٍ مُّسَمّىً) ؛ «آن‌چه را اراده مي‌کنيم تا مدتي معين در رحم‌ها قرار مي‌دهيم».
آيه: (فَجَعَلْنَاهُ فِي قَرَارٍ مَكِينٍ إِلَى‏ قَدَرٍ مَعْلُومٍ فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ) ؛ «پس آن را [نطفه] در جايگاهي استوار نهاديم تا مدتي معين و توانا آمديم و چه نيک تواناييم» .
رحم قرارگاه و جايگاه استواري براي محصول بارداري است، ولي براي يک مدت زمان تعيين شده و تقريباً ثابت که به دوران بارداري معروف است و تقريباً 270 ـ 280 روز يا 40 هفته، معادل ده ماه قمري يا نه ماه شمسي که پس از آن جنين قادر خواهد بود در دنياي جديدي به زندگي خود ادامه دهد. قرآن از اين مدت زمان به نام «قَدَرٍ مَعْلُومٍ» ياد مي‌کند و در سوره حج از اين فاصله زماني به نام «اََجَلٍ مُسَمّىً» يعني، مدت از قبل تعيين شده ياد مي‌نمايد. اعجاز اين آيات در اين نيست که به مدت بارداري اشاره نموده، بلکه در اين است که گفته است اين مدت بهترين و مناسب‌ترين مدت ممکن است «فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ» و اگر اين مدت کم يا زياد شود، زيان آن متوجه جنين يا مادر او خواهد بود.
اگر مدت بارداري بيش از 42 هفته به طول انجامد، بارداري طولاني ناميده مي‌شود و مشكلاتي مانند: سختي زايمان، کاهش اکسيژن جنين و خطر مرگ براي او و ... به همراه دارد. و اگر کمتر از 38 هفته باشد، آن را زايمان زودرس مي‌نامند و زيان‌هايي مانند: ضعف و ناتواني سيستم دفاعي بدن نوزاد ـ که50% درصد مبتلا به مرگ نوزادي مي‌شود ـ و آمادگي نوزادان براي ابتلاء به بيماري‌هاي يرقان و... را به همراه دارد. لذا مدت بارداري طبيعي بين 38 الي 42 هفته مي‌باشد .
حاصل سخن اين‌که قرآن مقدار زمان بارداري را اندازه‌اي مشخص مي‌داند و پزشکي نوين هم مدت زمان بارداري را تقريباً ثابت مي‌داند و نشان مي‌دهد که کشفيات جديد علمي، بار ديگر اشارات علمي‌ قرآن را تبيين کرده است. اطباي قبل از اسلام مانند جالينوس (210ـ131 م) و بعد از اسلام مانند ابن سينا (370 ـ 428 ق) ادعا کردند که با چشم خود شاهد به دنيا آمدن طفل بعد از شش ماه بوده‌اند  و هم چنين نقل تاريخي که چنين قضيه‌اي در زمان‌هاي مختلف اتفاق افتاده است؛ در کتاب‌ها بيان شده است . با بررسي در آيات مختلف نشان مي‌دهد که قرآن به مسئله کم‌ترين مدت بارداري اشاره کرده است:
1ـ (وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى‏ وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي  عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ) ؛ «و به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم ـ مادرش به او باردار شد، در حالى‌كه سستى بر سستى (مى‏افزود.) و از شير بازگرفتنش در دو سالگى بود ـ (و به اوگفتيم:) كه براى من و پدر و مادرت سپاس‏گوى! كه فرجام (همه‏ شما) فقط به سوى من است».
2ـ (وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ) ؛ «و مادران فرزندانشان را دو سال كامل شير مى‏دهند. (اين) براى كسى است كه بخواهد [دوران‏] شير دادن را به اتمام رساند.».
3ـ (وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً) ؛ «و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند؛ مادرش با ناگوارى او را باردارى كرد و با ناگوارى او را بزاد، و باردارى او و از شير بازگرفتنش سى ماه است».
مفسران در تفسير آيه 1 و 2، اين‌طور استنباط کرده‌اند که طبق نص صريح آيه، مدت شير خوارگي طفل دو سال تمام است كه معادل 24 ماه مي‌باشد و آيه 3 مدت بارداري و شيرخواري را مجموعاً 30 ماه مي‌داند، با توجه به 24 ماه شيرخواري طفل، مدت بارداري 6 ماه مي‌باشد يعني 24 ماه را از 30 ماه کم نماييم، 6 ماه که نشان از کوتاه‌ترين مدت بارداري است، باقي مي‌ماند .
نظريه پزشکان
پزشکي نوين به اين نتيجه رسيده است که جنين اگر شش ماه تمام در رحم مادر باشد، پس از تولد زنده خواهد ماند. هرچند تولد اين گونه را زايمان زودرس مي‌نامند  در آن موقع لازم است با مراقبت‌هاي ويژه و وصل دستگاه تنفسي و‌... طفل را از حالت نارسا بودن بيرون آورد . در نتيجه، پيش از آن‌که دانش پزشکي حداقل زمان لازم بارداري را کشف نمايد، قرآن اين مطلب را به روشني بيان کرده است.
7. تولد نوزاد
تولد نوزاد بعد از 9 ماه زندگي در رحم مادر، يکي از عجايب خلقت به حساب مي‌آيد و خداوند اين مرحله هجرت را از قدرت بزرگ خود مي‌داند.
(وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى‏ أَجَلٍ مُّسَمّىً ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً)  ؛ «و آن چه را اداره کنيم تا مدتي معين در رحم‌ها قرار مي‌دهيم، آنگاه شما را [به صورت] کودک برون مي‌آوريم». با مقايسه‌ دنياي رحم و زندگي کودک در آن با خارج از رحم، به عظمت خلقت انسان پي مي‌بريم.
الف. درجه حرارت دنياي رحم 37 درجه است ولي درجه حرارت خارج از رحم، کمتر يا بيشتر است، لذا طفل در زمان کوتاه لازم است خود را با حرارت محيط سازگاري دهد.
ب. جنين در رحم مادر دنياي تاريک را بسر برده است و روشنايي و نور براي او مفهومي ‌ندارد، اما پس از تولد در برابر روشنايي و نور خيره‌کننده‌ دنيا سازگاري نشان مي‌دهد.
ج. هم‌‌چنين طفل 9 ماه در عالم مرطوب و لزج زندگي کرده است ولي پس از تولد بايد در محيط خشک به زندگي خود ادامه دهد .
د. گردش خون در جنين يک گردش‌ ساده است. زيرا حرکت خون‌هاي آلوده به سوي ريه‌ها براي تصفيه انجام نمي‌گردد. چون در آن‌جا تنفسي وجود ندارد لذا دو قسمت قلب او (بطن راست و چپ) که يکي عهده‌دار رساندن خون به اعضا و ديگري عهده‌دار رساندن خون به ريه براي تصفيه است به يکديگر راه دارد. اما به محض اين‌که جنين متولد شد، اين دريچه بسته مي‌شود و خون دو قسمت مي‌گردد؛ بخشي به سوي تمام سلول‌هاي بدن براي تغذيه فرستاده مي‌شود و بخش ديگر به سوي ريه‌ها براي تنفس.
ﻫـ . تا زماني که جنين در شکم مادر است، اکسيژن لازم را از خون مادر مي‌گيرد ولي بعد از تولد از طريق ريه (که قبلاً در رحم مادر آماده بود) تنفس و اکسيژن دريافت مي‌کند.
و. تغذيه جنين در شکم‌ مادر از طريق بند ناف است اما بعد از
تولد تمامي‌ دستگاه گوارشي فعال و تغذيه از طريق دهان، مري و معده انجام مي‌پذيرد. بعد از تولد نوزاد بسيار گريه مي‌کند، ممکن است دليل آن موارد زير باشد:
1. گريه نوزاد بعد از تولد نشانه حيات و بقاي او است.
2. در بعضي موارد گريه نوزاد دليل بر ناراحتي او مي‌باشد، آزردگي
از بيماري، گرسنگي، تشنگي، شرائط جديد زندگي اعم از گرما، سرما،
نور شديد و... .
3. نوزاد بعد از تولد نيازمند به ورزش است تا خون را به سرعت در تمام عروق به جريان وا دارد و تمام سلو‌ها را مرتباً تغذيه کند. گريه براي نوزاد ورزش است و بدن را به تحرک وا مي‌دارد.
4. مغز کودک داراي رطوبتي است که اگر در آن‌جا بماند، سبب بيماري، حتي کوري مي‌شود. گريه نوزادان سبب مي‌شود که رطوبت‌هاي اضافي به صورت قطره‌هاي اشک از چشمان آن‌ها بيرون ريزد و سلامتي آن‌ها تضمين شود .
حاصل سخن اين‌که با توجه به متفاوت بودن دنياي رحم با دنياي خارج از رحم، و فرآيند حيات گوارشي، تنفس، گردش خون، تغذيه و... بعد از تولد، نشان از دنياي شگفت‌انگيز تولد نوزاد دارد و عظمت و قدرت خداوند را به نمايش مي‌گذارد.
 

در قرآن‌چه اشاراتي به «خون»، «گردش‌آن» و «قلب» دارد و فلسفه حرمت‌خون چيست و آيا اين‌مطالب‌با علوم‌پزشكي‌جديد‌مطابقت دارد؟
پاسخ:
واژه‌ «دم» به معناي «خون» با مشتقاتش 10 بار در قرآن به کار رفته است. قرآن کريم به مسئله گردش خون به صورتي که در علم امروز مطرح است، تصريح نکرده اما به مسائلي که با خون ارتباط دارد که مي‌توان آن‌ها را نيز جزء فرآيند گردش خون به شمار آورد، اشاره دارد و مطالبي كه مرتبط با خون است (مانند حرمت خوردن خون و پيدايش شير از خون اشاره نموده است.
حرام شمردن خوردن خون
خداوند در چهار سوره‌ قرآن کريم با الفاظ مختلف به خون و پرهيز از خوردن آن اشاره کرده است. در سه آيه با الفاظ شبيه به هم آمده (إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ) . ولي در سوره‌ انعام آيه‌ 145 اين گونه آمده است:
«بگو: «در آنچه به سوى من وحى‌شده هيچ (غذاى) حرامى بر خورنده‏اى كه آن را مى خورد، نمى‏يابم؛ جز اين‏كه مردارى باشد يا خونِ ريخته شده، يا گوشت خوك، چرا كه اين(ها) پليد است.»
موضوع خوردن خون در ميان اقوام و ملل جهان سابقه‌اي طولاني داشته و در آمريکاي شمالي (قديم) با خون تغذيه مي‌کردند و در دوران جاهليت نيز مردم خون را مي‌خوردند آنها گوسفند را سر نمي‌بريدند که مبادا خونش بريزد و از بين برود. بلکه با گرفتن خون از طريق رگ زدن، آن را در روده مي‌ريختند و بر روي آتش بريان کرده و مي‌خوردند . بعد از ظهور اسلام و نزول قرآن، به شدت با خوردن خون مبارزه شد و اهل‌بيت: نيز به ضررهاي خون اشاره کرده‌اند.
مردي از امام صادق7 پرسيد: چرا خداوند خوردن خون را حرام کرده است؟ امام صادق در پاسخ فرمودند: براي آنکه خوردن خون باعث قساوت قلب و از بين رفتن مهر و عاطفه است و خون‌خواري موجب تعفن جسم و تغيير رنگ چهره و بدن مي‌شود . خون سبب تغيير اخلاق و روحيات انسان مي‌شود  و همچنين از امام صادق7 حکايت شده: افرادي که خون مي‌خورند آنچنان سنگدل مي‌شوند که حتي ممکن است به قتل پدر، مادر و فرزند خود دست بزنند .
براي اينکه با اين ماده‌ حياتي و فلسفه‌ تحريم خوردن آن آشنا شويم لازم است محتواي خون از نگاه پزشکي و علمي‌ بررسي شود؛ که چرا اسلام خون ريخته شده را پليد مي‌داند؟ چرا خوردن گوشت حيوان حلال گوشت را منوط به ريختن خون از چهار رگ اصلي کرده است؟ استخوان چه تناسبي با خون دارد؟ براي روشن شدن اين سؤالات به بررسي خون در نگاه علم مي‌پردازيم.
خون از نگاه علم
خون مايع سرخ رنگي است که در تمام رگ‌ها جريان دارد و بدن به وسيله‌ آن تغذيه مي‌شود. طعمش اندکي شور و داراي بوي مخصوص و مرکب از گلبول‌هاي سفيد، سرخ و پلاسما مي‌باشد .
مقدار خون در حيوانات پستاندار، يک سيزدهم وزن بدن آن‌ها است. انساني که وزن بدنش 65 کيلوگرم باشد؛ 5 کيلوگرم خون دارد و در هر ميليمتر مکعب خون، 5 ميليون گلبول سرخ وجود دارد . خون، بعد از گذشت از ريه، کبد و مشروب ساختن بدن به هنگام عبور از وريدها مسموم کننده است.
خون از مواد آلي تشکيل شده است و مواد ازتي فراوان دارد و کانون ميکروب‌هاست به طوري که اطبا براي تشخيص درد و پيداکردن عامل اصلي مرض، به خون رجوع مي‌کنند، که چه ميکروبي در خون وجود دارد. غالباً تا ميکروب به خون نرسد شروع به فعاليت نمي‌کند. اسلام و اديان الهي نيز، خوردن خون را ممنوع کرده‌اند و .
خون محصول احتراق و تجزيه‌ مواد است و مواد لازم حيات جسم را به تمام سلول‌هاي بدن مي‌رساند و مواد غير لازم را از طريق کليه، پوست و ريه دفع مي‌کند و گلبول‌هاي سفيد وظيفه‌ دفاع از بدن را به عهده دارند و حمل و نقل گازهاي تنفسي به وسيله‌ خون انجام مي‌شود و در هر ليتر خون 550 گرم پلاسما و 450 گرم سلول‌هاي خون وجود دارد .
حکمت ممنوع شدن خوردن خون در اسلام
خوردن خون در اسلام ممنوع و تحريم شده است. قرآن مي‌فرمايد:
 «بگو: «در آنچه به سوى من وحى شده هيچ (غذاى) حرامى بر خورنده‏اى كه آن را مى خورد، نمى‏يابم؛ جز اين‏كه مردارى باشد يا خونِ ريخته شده» .
يکي از وظايف خون، حمل سموم و مواد زايد بدن و آماده کردن مقدمات دفع آنها از بدن از طريق کليه‌ها و يا تعرق است. مهم‌ترين مواد زايد، عبارتند از اوره (Urea) اسيد اوريك (Orica cidi) كرياتينين گاز دي‌اكسيد كربن (CO2) كه از طريق ريه‌ها دفع مي‌شود. همچنين برخي از سموم امعاء از طريق خون به كبد مي‌رود. تا تعديلاتي روي آن انجام پذيرد و خطرناك‌تر از همه‌ اينها خوردن مقداري خون از طريق دهان است كه در نتيجه آن ميزان اوره‌ خون به دليل شكستن پروتئين‌ها، به شدت بالا رفته و منجر به كما (Coma) مي‌شود. خون غذاي انسان نيست زيرا هموگلوبين كه در گلبول‌هاي قرمز وجود دارد خيلي سخت هضم مي‌گردد و معده تحمل آن را ندارد و از طرفي اگر خون لخته شده باشد به دليل در برداشتن فيبرين (Fibrin) هضم آن به مراتب سخت‌تر خواهد بود. علاوه بر آن خون محل مناسبي براي رشد انواع ميكروب‌ها مي‌باشد. لذا مشاهده مي‌كنيم كه اسلام به چه علتي خوردن خون را منع كرده است.
شير خالص ثمره گردش خون
در سوره‌ نحل آيه‌ 66 نحوه‌ به وجود آمدن شير را از طريق گردش خون بيان مي‌كند كه با يافته‌هاي علوم روز نيز مطابقت دارد. (وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُم مِمَّا فِي‌ بُطُونِهِ مِن بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَناً خَالِصاً‌ سَائِغاً لِلشَّارِبِينَ) ؛«و قطعاً در (وجود) دام‏ها، براى شما عبرتى است: از آنچه در شكم آن‌هاست، از ميان غذاهاى هضم شده و خون شيرى خالص به شما مى‏نوشانيم كه براى نوشندگان گواراست».
«فرث» در لغت به معناي غذاي هضم شده‌ درون معده است و به مجرد رسيدن به روده‌ها ماده‌ حياتي آن جذب بدن مي‌گردد و تفاله‌هاي آن به خارج فرستاده مي‌شود. مقدار کمي‌ از غذا از ديواره‌هاي معده به بدن جذب مي‌شود. اما قسمت عمده‌ آن در روده‌ها وارد خون مي‌گردد و مواد اصلي شير از خون و غده‌هاي چربي‌ساز گرفته مي‌شود. به اين ترتيب اين ماده‌ سفيد گوارا از ميان غذاهاي هضم شده مخلوط با تفاله‌ها، از لابلاي خون بدست مي‌آيد .
هرچند آيات فوق به پيدايش شير حيوانات اشاره دارد ولي به سبب شباهت فرايند گوارشي و فيزيولوژي انسان و حيوان، شير مادر نيز مانند حيوانات ديگر از ميان خون و غذا بدست مي‌آيد.
هنگامي‌که غذا در معده آماده هضم و جذب مي‌گردد در سطح گسترده در داخل معده و روده‌ها، در برابر ميليون‌ها رگ موئين قرار مي‌گيرد، غذا از دو طريق وارد خون مي‌گردد يا از طريق «لنف‌ها» مستقيم وارد خون مي‌شود يا غيرمستقيم توسط وريد (سياهرگ) باب وارد خون مي‌گردد. وريد باب غذاهاي هضم شده را به کبد منتقل مي‌سازد و از نظر شيميايي تعديلاتي در آن بوجود مي‌آيد و سپس وارد خون مي‌شود.
غدد پستان که عناصر تشکيل‌دهنده شير را ترشح مي‌کنند نيز مواد مورد نياز خود را از خون دريافت مي‌کنند و اين خون قبل از آنکه به غدد پستان برسد از طريق ناف براي تغذيه‌ جنين مورد استفاده قرار مي‌گيرد. و پستان‌ها براي ساختن مواد پروتئيني شير، تنها از اسيدهاي آمينه‌ ذخيره شده در بدن استفاده مي‌کنند و بعضي از مواد، مانند کازوئين که در خون وجود ندارد در غده‌هاي پستاني ساخته مي‌شود و انواع ويتامين‌ها، نمک طعام و فسفات‌ها و قند بدون تغيير از پلاسماي خون گرفته مي‌شود. براي توليد يک ليتر شير در پستان، حداقل پانصد ليتر خون از اين عضو عبور مي‌کند تا مواد لازم براي يک ليتر شير را مهيا کند و براي توليد يک ليتر خون در عروق، بايد مواد غذايي زيادي از روده بگذرد. به اين ترتيب اين ماده سفيد رنگ تميز خالص، اين غذاي نيرو بخش گوارا، از ميان غذاهاي هضم‌شده خون بدست مي‌آيد که نشان از قدرت خداوند در نحوه‌ توليد شير است؛ شيري که نه تنها رنگ و بوي خون و تفاله‌ها را ندارد بلکه با عطر و رنگ تازه‌اي از نوک پستان تراوش مي‌کند.
استخوان و خون سازي
يکي از ثمرات استخوان در بدن، توليد خون است. براي اينکه بهتر با استخوان آشنا شويم لازم است به مواد اوليه و کاربردهاي آن اشاره شود.
مجموعه‌ استخوان‌هاي بدن را اسکلت مي‌نامند. هر يک از استخوان‌هاي بدن از يک پرده محکم به نام ضريع استخوان (يا پريولت) پوشيده شده و در ميان هر استخوان مغز استخوان قرار دارد.
در نوزادان، مغز همه استخوان‌ها با رنگ قرمز و سازنده گلبول‌هاي قرمز و سفيد خون است. در بزرگسالان مغز استخوان‌هاي دراز تبديل به چربي مي‌شود و گلبول‌هاي خون در مغز استخوان‌هاي سر، دنده، مهره و جناغ سينه ساخته مي‌شود.
استخوان‌هاي انسان 223 عدد است (95 جفت و 33 طاق)  و سر و صورت از 21 استخوان تشکيل يافته است (8 زوج و 5 فرد). نکته بسيار جالبي که در بافت استخواني به چشم مي‌خورد اين است که اين بافت از ابتداي تشکيل تا پايان عمر داراي دو فعاليت متضاد است. يکي استخوان سازي ديگري تخريب استخوان.
براي مثال، در دوران جنيني و کودکي استخوان‌سازي برتري دارد و در اواسط عمر متعادل و متوازن هستند و در اواخر عمر فعاليت جبهه تخريبي استخوان فزوني پيدا مي‌کند. سوره مريم آيه 4 نيز پيري را با وصف سست بودن استخوان بيان کرده است . دانشمندان دريافته‌اند که استخوان‌هاي موجود زنده به سهولت مي‌توانند خصوصيات فردي هر انسان را بيان کند. مسئله استخوان‌شناسي در عصر کنوني رشد فراواني داشته که مي‌توان از آن در جرم شناسي، مسايل کيفري، راه شناخت موجودات، تاريخ پيدايش آن‌ها، اصالت‌ آنها، تشخيص جنسيت، حتي طول قد و سن و سال و... استفاده کرد.
در بدن يک شخص بالغ حدود 1200 گرم کلسيم وجود دارد که 99 درصد آن در استخوان و بقيه در دندان‌ها و ساير بافت‌هاي بدن قرار دارد. کلسيم علاوه بر اينکه عامل مهم در استحکام استخوان‌ها مي‌باشد و در بسياري از فعاليت‌هاي آنزيمي‌ در بدن دخالت دارد. همچنين چهار پنجم فسفر بدن در داخل استخوان و دندان قرار دارد و اين ماده معدني يکي از عناصر بسيار مهم در توليد نيرو و واکنش‌هاي آنزيمي ‌و ثابت نگه‌داشتن محيط شيميايي خون است . علاوه بر آن استخوان‌ها در توليد مثل دخالت مستقيم دارند .
اشاره قرآن به عدم توليد مثل در پيري
خداوند در اوايل سوره مريم3 به داستان حضرت زکريا7 اشاره مي‌کند و مي‌فرمايد: حضرت زکريا، در آن هنگام که پروردگارش را در خلوتگاه (عبادت) پنهاني خواند و گفت:
(قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً... وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِراً فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً) ؛ «گفت: «پروردگارا! به‏راستى من استخوانم سست گرديده و از جهت پيرى (موى) سر شعله‏ور شده (و سفيد گشته است.): ... در حالى‌كه زنم نازاست؛ پس از جانب خود سرپرستىِ (فرزندى) را به من ببخش...»؛
خداوند به او بشارت پسري به نام يحيي مي‌دهد و حضرت زکريا7 گفت: پروردگارا! چگونه براي من فرزندي خواهد بود؟! در حالي‌که همسرم نازا و عقيم است (وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيّاً) ؛ «و من نيز از شدت پيري افتاده شده‌ام».
واژه‌ «وهن»، به معني ضعف و نقصان نيرو است. اگر حضرت زکريا ضعف خود را به استخوان‌هايش اختصاص مي‌داد براي اين‌بود كه پايه هستي آدمي‌ استخوان است و در تمامي‌ حرکت‌ها و سکون‌هايش به آن قرار مي‌گيرد . علاوه بر آن، در زمان کهولت و پيري فعاليت جبهه تخريبي استخوان فزوني مي‌يابد و قدرت خون سازي آن کاهش پيدا مي‌کند و در نتيجه توليد مثل (که استخوان دخالت مستقيم دارد) کاسته مي‌شود، لذا در سنين پيري پوکي استخوان افزايش مي‌يابد و در زنان يائسه به علت فقدان هورمون‌هاي جنسي بيشتر است . آيه‌ فوق را مي‌توان يکي از شگفتي‌هاي علمي قرآن ناميد که قرن‌ها قبل ارتباط استخوان و توليد مثل را بيان کرده است.
قلب وسيله‌اي براي پمپاژ خون
آغاز و انجام گردش خون قلب است. قلب يک عضو مجوّف عضلاني است. عضله قلب ميوکارد (Muo carde) نام دارد. که از يک کيسه به نام پريکارد (Peri carde) احاطه شده است. اين کيسه از دو پرده جداري و احشايي تشکيل يافته است. بين اين دو پرده فضايي وجود دارد که در حال طبيعي چند سانتيمتر مايع زلال در آن يافت مي‌شود و اين بدان جهت است که قلب در حرکات دائم خود لغزش داشته و سائيده نشود. قلب داراي چهار حفره (دو دهليز و دو بطن) است و هرکدام کارهاي مختلفي انجام مي‌دهند .
خون‌هاي پاکيزه و تصفيه شده مستقيماً از ريه‌ها وارد دهليز چپ مي‌شوند و با يک فشار که از جمع شدن دهليز چپ حاصل مي‌شود، دريچه زيرين را باز کرده و به بطن چپ مي‌ريزد و بطن چپ نيز با يک فشار قوي به داخل رگ‌هاي شريان مي‌فرستد . تعداد ضربان قلب در اشخاص بالغ 72 در دقيقه و در نوزادان 134 در دقيقه است. در حيوانات کوچک، شماره ضربان قلب بيش از حيوانات بزرگ است .
عضله قلب مقدار معين خون را با فشار به داخل شريان‌ها مي‌راند و جمع مقدار کار دو نيمه قلب در هر ضربان 19% کيلوگرم متر است يعني مي‌تواند در يک ضربان وزنه يک کيلوگرمي‌ را به ارتفاع 19 سانتي‌متر بلند کند و .
حاصل سخن اين‌که، از جريان خون در بدن و پمپاژ آن توسط قلب و ميکروب‌سازي خون در بيرون از بدن و رابطه استخوان، خون و توليد مثل... مي‌توان به قدرت لايزال الهي پي‌برد و از طرف ديگر تاکيد قرآن بر دوري از خون ريخته شده و تأييد علم پزشکي بر آن، نشان از شگفتي علمي ‌قرآن دارد که در 14 قرن قبل به آن پرداخته است.
تذكر: واژه «قلب» در قرآن بارها به كار رفته اما به معناي قلب معمولي انسان نيست بلكه به معناي روح و بعد دوم شخصيت انسان است كه درك مي‌كند و... .
نتيجه
قرآن دانش‌نامه پزشکي نيست که به مسئله‌ گردش خون و فرايند آن بپردازد اما در بعضي مواقع براي نشان دادن قدرت خداوند و تحريک حس کنجکاوي بشر به نتايج آن اشاره کرده‌ است. براي مثال، شير مادر و حيوانات، بر اثر گردش خون به وجود مي‌آيد؛ يا اينکه گردش خون سبب دفع سموم و تعديلات در کبد است. اما همين خون اگر از گردش و تحرک باز ايستد، محل مناسبي براي رشد انواع ميکروب‌هاست. شايد از اين رو قرآن خوردن خون را ممنوع و حرام شمرده است.
معرفي کتاب
براي مطالعه بيشتر رجوع شود به:
1. تفسير نمونه، مکارم شيرازي.
2. تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ذيل آيه 66 سوره نحل.
3. طب در قرآن، دکتر قرقوز دياب، ص 64 ـ 63.
4. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، پاک‌نژاد، ص 70.
5. تغذيه در قرآن، محمدرضا نوري، ص 130 ـ 111.
 

شير مادر را از ديدگاه قرآن و علم توضيح دهيد؟
پاسخ:
شير مادر، بهترين و مقوي‌ترين غذا براي طفل است. به گفته دانشمند بلژيکي به نام ليست (Lyst)، غذاي واقعي طفل، شير مادر است. شير و قلب مادر هرگز جايگزين ندارد. بعد از تولد نوزاد، يكي از چيزهايي كه براي نوزاد مهم است، تغذيه است. تغذيه با شير مادر بهترين عامل براي رشد و سلامتي نوزاد است. لازم به ذکر است، عوامل ديگري در رشد کودک مؤثر است، مانند:
1. توارث. از قبيل: نژاد، (مثلاً: نژاد زرد کوتاه‌تر از نژاد ديگرند) طبيعت، خانواده، سن (در دوران بلوغ، رشد سريعتر است) جنس و... .
2. بيماري.
3. محيط. از قبيل عوامل فيزيکي محيط (مانند: فقدان نور و غيره) فصول چهارگانه (مثلاً در بهار رشد بهتر از پاييز است)، عوامل رواني، وضع اقتصادي.
4. عوامل آندوکريتي يا کم‌کاري بعضي غدد، مانند: تيروئيد و هيپوفيز سبب تأخير در رشد است . اسلام اهميت خاصي به شير مادر داده و تاکيد مي‌کند هيچ غذايي جاي شير مادر را نمي‌گيرد.
قال رسول الله9: ليس لبن لصبي خير من لبن امه ؛ «پيامبراسلام فرمود: هيچ شيري بهتر از شير مادر نيست»؛ «اللبن شفاء من کل راء الا الموت ؛ شير مادر، شفاي هر مرض و دردي است، مگر مرگ».
حضرت علي7 فرمودند:
«ما من لبن رضع به الصبي اعظم برکة عليه من اللبن امة ؛ با برکت‌ترين شيري که فرزند با آن تغذيه مي‌شود شير مادر است».
قرآن نيز توجه ويژه‌اي به شير مادر دارد تا حدي که کلمه «رضاع» و «شيردادن» با مشتقاتش يازده مرتبه در قرآن آمده است.
(وَالْوَالِدَاتُ‌ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ...) ؛ «و‌مادران فرزندانشان را دو سال كامل شير مى‏دهند. (اين) براى كسى است كه بخواهد [دوران‏] شير دادن را به اتمام رساند. و بر آن كس كه نوزاد برايش متولّد شده، لازم است خوراك آن (مادر)ان و پوشاك آنان به طور پسنديده [در دوران شير دادن فراهم آورد]. هيچ كس جز به اندازه توانايى‏اش تكليف نمى‏شود. هيچ مادرى به واسطه فرزندش ضررنبيند (و به او زيان نرساند)؛ و نه كسى كه فرزند برايش متولد شده به واسطه‏ فرزندش (ضرر ببيند و به او زيان رساند) و بر وارث مانند اين (احكام، واجب) است. و اگر آن دو با رضايت و مشورت يك ديگر بخواهند [كودك را زودتر] از شير بازگيرند، پس هيچ گناهى بر آن دو نيست و اگر خواستيد دايه‏اى براى فرزندان خود بگيريد، پس هيچ گناهى بر شما نيست؛ هنگامى كه آنچه را (وعده) داده‏ايد به طور پسنديده بپردازيد. و خودتان را از [عذاب] خدا نگه داريد و بدانيد كه خدا به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست».
اين آيه با بهترين وجه به حقوق نوزادان و خانواده پرداخته است و هفت دستور مختلف از آن استفاده مي‌شود:
1. حق شير دادن در دو سال اول، مخصوص مادر است.
2. لازم نيست مدت شيردهي دو سال باشد مي‌توانند به 21 ماه نيز کاهش دهند البته با توجه به وضع نوزاد و سلامت او.
3. هزينة زندگي مادر و نوزاد در دوران شيردادن به عهده‌ پدر است.
4. پدر و مادر و نوزاد در اين دوران نبايد ضرري ببينند.
5. بعد از مرگ پدر، ورثه بايد اين وظايف احتياجات نوزاد و مادرش را به عهده بگيرند.
6. پدر و مادر اختيار اين را دارند با توجه به سلامتي کودک، هر وقتي که صلاح ديدند، کودک را از شير بگيرند.
7. اگر مادر از شيردادن امتناع نموده است مي‌توان به دايه مناسبي واگذار نمود .
پيدايش شير
در سوره‌ نحل آيه‌ 66 طريقه‌ به وجود آمدن شير را بيان مي‌کند که با علوم روز نيز مطابقت دارد:
(وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُم مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِن بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَّبَناً خَالِصاً سَائِغاً لِلشَّارِبِينَ) ؛ «و در دام‌ها قطعاً براي شما عبرتي است، از آنچه در (لابلاي) شکم آنهاست، از ميان سرگين و خون، شيري ناب به شما مي‌نوشانيم که براي نوشندگان گواراست».
«فرث» در لغت به معني غذاي هضم شده درون معده است و به مجرد رسيدن به روده‌ها مادة حياتي آن جذب بدن مي‌گردد و تفاله‌هاي آن به خارج فرستاده مي‌شود. مقدار کمي ‌از غذا از ديواره‌هاي معده جذب بدن مي‌شود، اما قسمت عمدة آن در روده‌ها وارد خون مي‌گردد و مواد اصلي شير از خون و غده‌هاي چربي‌ساز گرفته مي‌شود به اين ترتيب اين ماده سفيد گوارا از ميان غذاهاي هضم شده مخلوط با تفاله‌ها، و از لابلاي خون بدست مي‌آيد .
هرچند آيه فوق به پيدايش شير حيوانات اشاره دارد ولي به سبب يکي بودن بعضي از فرايند گوارشي و فيزيولوژي انسان و حيوان، شير مادر نيز همانند حيوانات ديگر، از ميان خون و غذا به دست مي‌آيد.
فيزيولوژي امروز ثابت کرده هنگامي‌که غذا در معده، آماده هضم و جذب مي‌گردد در سطح گسترده در داخل معده و روده‌ها در برابر ميليون‌ها رگ‌ مويين قرار مي‌گيرد. غذا از دو طريق وارد خون مي‌گردد يا از طريق «لنف‌ها» مستقيم وارد خون مي‌شود يا غير مستقيم به توسط وريد (سياهرگ) باب وارد خون مي‌گردد. وريد باب غذاهاي هضم شده را به کبد منتقل مي‌سازد و از نظر شيميايي تعديلاتي در آن به وجود مي‌آيد و سپس وارد خون مي‌شود.
غدد پستان که عناصر تشکيل‌دهنده شير را ترشح مي‌کنند نيز مواد مورد نياز خود را از خون دريافت مي‌دارند و اين خون قبل از آن‌که به غدد پستان برسد از طريق ناف براي تغذيه جنين مورد استفاده قرار مي‌گيرد و پستان‌ها براي ساختن مواد پروتئيني شير، تنها از اسيدهاي آمينه‌ ذخيره‌شده بدن استفاده مي‌کند و بعضي از مواد مانند: کازوئين که در خون وجود ندارد؛ در غده‌هاي پستاني ساخته مي‌شود و انواع ويتامين‌ها، نمک طعام و فسفات و قند بدون تغيير از پلاسماي خون گرفته مي‌شود.
براي توليد يک ليتر شير در پستان، حداقل پانصد ليتر خون از اين عضو عبور مي‌کند تا مواد لازم براي يک ليتر شير مهيا کند و براي توليد يک ليتر خون در عروق، بايد مواد غذايي زيادي از روي روده‌ها بگذرد به اين ترتيب، اين ماده سفيد رنگ تميز خالص، اين غذاي نيرو بخش گوارا از ميان غذاهاي هضم شده مخلوط با تفاله‌ها و لابه لاي خون به دست مي‌آيد همان طور که قرآن بدان پرداخته است که شير از تفاله‌ها و خون به دست مي‌آيد که نشان از قدرت خداوند در نحوه توليد شير است؛ شيري كه نه تنها رنگ و بوي خون و تفاله‌ها را ندارد، بلکه با عطر و رنگ و بوي تازه‌اي از نوک پستان تراوش مي‌کند .
فوايد شير مادر
براي شير مادر فوايد زيادي را بيان كرده‌اند كه ما در اين‌جا به صورت اختصار به مهم‌ترين آن‌‌ها مي‌پردازيم:
1. مواد معدني شير شامل: سديم، پتاسيم، کلسيم، منيزيم، روي، مس، آهن، فسفر، کلر، يد، گوگرد، گازهاي اکسيژن، ازت، اسيد کربنيک و ... مي‌باشد هم‌چنين در شير ويتامين‌هاي B,P,A,D يافت مي‌شود.
2. شير مادر، از نظر مواد غذايي و معدني تفاوت عمده‌اي با ساير شيرها دارد از جمله 10 الي 15 گرم شير مادر با 32 گرم شير گاو و 40 گرم شير بز و 51 گرم شير گوسفند برابر است.
3. شير مادر را مي‌توان مايعي زنده ناميد چراكه در آن فاکتورهاي حياتي مانند: گلبول‌هاي سفيد، آنزيم‌ها، هورمون‌ها، ايمونو گلوبولين‌ها و... وجود دارد.
4. شير دادن در محيط آرام و بي‌ سر و صدا و از روي نظم و ترتيب و در ساعات معين در رشد و سلامت روحي و جسمي‌ طفل مؤثر است.
5. شير دادن مادر به طفل، غريزه‌ مادري و فرزندي را افزايش و عاطفه و محبت را بين آن دو بيشتر مي‌کند، مخصوصاً به هنگام مکيدن شير از پستان، بهترين لحظه‌ آرامش نوزاد است.
6. عناصر تشکيل دهنده شير، آب 70/908، کره 68/34، لاکتوز 84/69، پروتئين 35/12 و املاح معدني 90/1 .... مي‌باشد.
7. تعداد تلفات کودکاني که با شير غير مادر و مصنوعي تغذيه مي‌شوند، 3 تا 4 برابر بيش از اطفالي است که با شيرمادر تغذيه مي‌کنند.
8. شير مادر ضد عفوني شده است و احتياج به ضد عفوني ندارد و داراي ضد ميکروب «آنتي کور» است.
9. شير مادر داراي گرماي مناسبي است که با دهان، گلو و معده‌ كودك سازگاري دارد.
10. رعايت بهداشتي مادر در نگهداري از پستان، يک اصل لازم است، در روزهاي اواخر حاملگي و اوايل وضع حمل، هرروز پستان‌ها را با آب و صابون شستشو و نوک پستان را با مخلوط مساوي از گليسيرين و الکل 90 کمپرس نمايد. اين روش از ترک‌برداشتن و زخم‌شدن پستان مادر جلوگيري مي‌کند.
11. اگر شير مادر زياد به كودك خورانده شود سريع بر مي‌گرداند و طفل مبتلا به سوء‌ هاضمه نمي‌شود در صورتي که اگر از شير گاو و يا شير مصنوعي تغذيه نمايد مبتلا به سوء‌ هاضمه مي‌شود.
12. مکيدن طفل از پستان مادر سبب تحرک لب‌ها و موجب ترشح بزاق دهان و غدد معده مي‌شود که در هضم غذا مفيد است اما اطفالي که با پستانک شير مي‌خورند، لب‌ها را به طور محکم نمي‌بندند و اين زبان است که پستانک را به سقف دهان فشار مي‌دهد.
13. شيردادن از چاقي مادر جلوگيري مي‌کند و هم‌چنين موجب تغيير شکل پستان نمي‌شود و کمتر مبتلا به سرطان مي‌شوند و هم‌چنين حاملگي زودرس مادر را به تعويق مي‌اندازد.
14. غذاهاي مورد استفاده مادر تاثير بسزايي در رنگ، بو، مزه شير مادر دارد.
15. شير مادر، حاوي مواد مصونيت زا است و مقاومت اطفال را در برابر عفونت‌ها و اسهال افزايش مي‌دهد و طفل کمتر مبتلا به کم خوني، اگزما، نفخ، يبوست، دل درد، آلرژي و ... مي‌شود.
16. اگر مادران در زمان شير دادن ناراحت باشند، نوزادان آن‌ها در سنين 14ـ15 سالگي به تنبلي کليه و کبد دچار مي‌شوند، اگر دختر باشند خشکي صورت مي‌گيرند و اگر پسر باشند ترک پاشنه پا مي‌گيرند.
18. ترکيبات شير مادر با توجه به رشد کودک و نيازهاي او تغيير پيدا مي‌کند و اما در شيرهاي مصنوعي ترکيبات آن ثابت است.
19. شير مادر ساده‌ترين طريقه انتقال، ارزان‌ترين، تميزترين و متناسب‌ترين است.
20. آن‌چه در قرآن مطرح شده که کودک را تا دو سال کامل شير دهيد با نظريه پزشکي هم‌خواني دارد، براي اين‌که اسيدهايي که در معده براي هضم شير وجود دارد تا دوران دو سالگي کارايي دارد ، در احکام اسلامي يکي از راه‌هاي محرم شدن را شيردادن مي‌داند. اگر کودکي از مادري به مقداري شير بخورد که استخوانش محکم گردد و گوشتش برويد؛ اين کودک به آن مادر محرم مي‌شود. (مقدار دقيق آن 15 بار شير متوالي يا يک شبانه روز پي‌در‌پي به نوزاد شير دادن است) .
در نتيجه مي‌توان گفت: در قرآن و روايات اهميت خاصي به شير مادر داده شده است و علم امروز نيز هيچ غذايي را جايگزين براي شير مادر قرار نداد و شير دادن را هم براي مادر و هم براي نوزاد مفيد و مؤثر مي‌داند و سلامتي و رشد کودک را تضمين مي‌کند.
اما آيا آن چه در قرآن درباره شيردادن مطرح شده مي‌توان معجزه علمي ‌قرآن ناميد. در پاسخ بايد گفت: با توجه به آگاهي مردم آن زمان و قبل از آن به اين مسائل و فطري بودن رابطه بين نوزاد و مادر و شير دادن نمي‌توان معجزه علمي ‌به شمار آورد بلکه مي‌توان يکي از اشارات علمي ‌قرآن ناميد.
 

آيا قرآن در مورد بهداشت محيط زيست و حفظ آن توصيه‌اي دارد؟
پاسخ:
طبيعت و محيط زيست امانت و نعمت خداوند است که از سر لطف و مهرباني در اختيار آدميان نهاده است تا در پرتو بهره‌وري از آن، زندگي سالم، با نشاط و پر معنايي را داشته باشند و استعدادهاي خود را شکوفا نمايند.
محيط زيست از نگاه قرآن
قرآن کريم تصوير بسيار زيبايي از زمين و آسمان و محيط زيست ارائه مي‌دهد از جمله اينکه مي‌فرمايد: «(همان) كسى كه زمين را بسترى و آسمان را بنايى براى شما قرار داد و از آسمان آبى فرو فرستاد، و بوسيله آن از محصولات رزقى براى شما بيرون آورد؛ پس براى خدا همانندهايى (معبودگونه) قرار ندهيد در حالى‌كه شما مى‏دانيد.» . و در سوره‌ نباء مي‌فرمايد:
«آيا زمين را بستر قرار نداديم؟! و كوه‏ها را ميخ‏هايى؟! و شما را جفت‏هايى آفريديم؛ و خواب شما را (مايه) استراحت قرار داديم؛ و شب را پوششى قرار داديم؛ و روز را (وقت) زندگى قرار داديم؛ و بر فراز شما هفت (آسمان) سخت بنا كرديم؛ و (خورشيد را) چراغى فروزان قرار داديم؛ و از (ابرهاى) فشرده آبى‌ ريزان فرو فرستاديم، تا به وسيله‏ آن دانه و گياه بيرون آوريم، و باغ‏هايى (با درختان) در هم پيچيده» .
آري قرآن‌کريم با اينگونه تعابير بسيار لطيف و دل‌انگيز، سرسبزي و گياهان را در روي زمين «جلوه حيات»، و زمين بي‌گياه را مرده و بي‌جان مي‌داند و بدين سان اهميت گياهان را براي انسان مي‌نماياند .
برخي آيات نيز زمين را ملک خداي متعال مي‌داند و مي‌فرمايد:
(أَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاواتِ وَالْأَرْضِ) ؛ «خدا، فرمان‏روايى آسمان‏ها و زمين، فقط براى اوست».
«پس بشر نبايد بپندارد که زمين ملک مطلق اوست و از اين رو بتواند به طور دلخواه در آن تصرف کند و لازم است در نحوه‌ استفاده از آن دقت کند.»
در برخي آيات از واژه‌ «لکم» و «انام» مثل: «سخّرلکم»، «خلق لکم» و (وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ)  استفاده شده که پروردگار، هستي را براي انسان‌ها خلق کرده است. «انام» به معناي همه‌ مردم است و همه‌ نسل‌ها را در بر مي‌گيرد. از اين رو همه‌ نسل‌ها نيز بايد بتوانند از نعمت‌هاي پروردگار استفاده کنند. بنابراين نبايد گروهي يا نسلي خاص به علت حرص و ولع خويش به محيط زيست آسيب برسانند و حق ديگران و نسل‌هاي بعدي را ضايع کنند. خداوند در آياتي خطاب به انسان مي‌فرمايد:
(كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ) .
يا (وَلاَ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا) .
فساد در زمين معناي فراگير و گسترده‌اي دارد و انواع فسادها را در بر مي‌گيرد که ضرر زدن به محيط زيست را مي‌توان يکي از مصاديق آن برشمرد ...
و در آيه‌اي ديگر مي‌فرمايد:
(وَإِذَا تَوَلَّى‏ سَعَى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْفَسَادَ) ؛ «و هنگامى كه روى برمى‏تابد [يا به حكومت مى‏رسد] در زمين كوشش مى‏كند تا در آن فساد كند، و زراعت و نسل را نابود مى‏سازد؛ و خدا تباهكارى را دوست نمى‏دارد.»
به نظر مفسران قديم  و معاصر  مقصود از واژه‌ «حرث» در اين آيه انواع مزرعه‌ها و گياهان است؛ و واژه‌ «نسل» نيز معناي گسترده‌اي دارد و همه‌ نژادهاي حيوانات و انسان را فرا مي‌گيرد.
مي‌دانيم که تغذيه مايه‌ بقاي بشر در روي زمين است و انسان بدون غذاي سالم و مناسب نمي‌تواند به زندگي خود ادامه دهد و گروهي با از بين بردن گياهان هم غذاي دام‌ها را از بين مي‌برند و هم غذ‌اي انسان را و آنها را در معرض نابودي قرار مي‌دهند.
البته از آنجا که نقش گياهان فقط در تغذيه نمي‌باشد ممکن است آيه معناي فراتري داشته باشد و آن اينکه فساد در زمين و در معرض خطر قرار گرفتن گياهان و درختان، خطر مهم‌تري دارد که نمونه‌ آن تاثير در اکسيژن هوا و در نتيجه تأثير بر «لايه‌ ازن» مي‌باشد، چنانچه در سوره‌ انبياء مي‌فرمايد: (وَجَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَّحْفُوظاً)  به گفته‌ برخي مفسران  منظور از آسمان در اين آيه جوي است که گرداگرد زمين را فراگرفته و طبق تحقيقات دانشمندان صدها کيلومتر است. اين قشر به ظاهر لطيف که از هوا و گازها تشکيل شده به قدري محکم و مقاوم است که زمين را از بمباران شبانه‌روزي شهاب‌سنگ‌هاي بسيار خطرناک حفظ مي‌کند و همچنين نور آفتاب را که داراي اشعه‌هاي مرگباري است تصفيه مي‌کند و از نفوذ اشعه‌هاي کشنده‌ کيهاني که از بيرون جو سرازير است جلوگيري مي‌کند و نقش عظيمي‌ را در بهداشت محيط زيست ايفا مي‌کند .
جنگل‌ها و درختان نيز نقش بسيار ارزنده و مهمي‌در تلطيف هوا دارند، در آيات متعددي از قرآن به جنگل‌ها اشاره شده است که بايد قدر آنها شناخته شود علاوه بر استفاده از نعمت‌هاي آن بشر وظيفه دارد در حفظ آن بکوشد و از هرگونه اسراف و تبذير در مورد آنها بپرهيزد .
بارش باران، وزش بادها، وجود درياها، کوه‌ها، گياهان و ميوه‌ها و... از ديگر عوامل مؤثر در محيط زيست مي‌باشند که قرآن به آن‌ها اشاره کرده و انسان را به تفکر و انديشه در اين امور دعوت کرده است.
يادآوري: از جمله عواملي که تاثير وضعي در محيط زيست دارد و مورد توجه قرآن و روايات قرار گرفته اعمال انسان‌هاست که خداي متعال مي‌فرمايد:
(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ) ؛ «به خاطر دستاورد مردم، تباهى در خشكى و دريا آشكار شد».
محيط زيست از ديدگاه روايات
علاوه بر آيات قرآن، در روايات نيز موضوع محيط زيست مورد توجه قرار گرفته است از جمله اينکه در روايات متعددي از آلوده کردن آب‌ها و همچنين چاه‌ها، رودها و... نهي شده است  و از طرفي در روايات پيامبر9 و اهل‌بيت: حکايت شده که همواره مؤمنان را به درخت کاري تشويق مي‌کردند و آن را عملي مقدس و داراي اجر فراوان مي‌دانستند و خود نيز در اين راه پيشگام بودند . پيامبر اسلام از قطع درختان و به آتش کشيدن مزرعه‌ها حتي در جنگ‌ها و براي دستيابي به پيروزي نهي مي‌کردند . وقتي در جنگ‌ها ضربه زدن به محيط زيست ممنوع است بديهي است که در غير جنگ نيز ممنوع خواهد بود.
نتيجه‌گيري    
دستورات اسلام را در مورد محيط زيست در يک نگاه کلي مي‌توان از سه جهت اعتقادي، فقهي و اخلاقي مورد بررسي قرار داد.
1. از نظر اعتقادي
با توجه به آيات و روايات، همه‌ آسمان‌ها، زمين، خورشيد، ماه، ستارگان، گياهان و... را خداوند خلق کرده است به گونه‌اي که بهتر از آن ممکن نيست . (نظام احسن) و هيچگونه سستي و کاستي هم در آن راه ندارد  و اگر خلل و فسادي در آن جاري شود به علت افراط و تفريط‌هاي بشر است . اعتقاد به معاد و احساس مسئوليت انسان‌ها در اسلام اصلي است که انسان را دعوت مي‌کند که مراقب رفتار و اعمال خويش باشد و همين احساس او را نيز در قبال طبيعت و محيط زيست مسئول مي‌داند .
و از طرفي قرآن، انسان را جانشين خدا در زمين معرفي مي‌کند  که اين خود منشأ بسياري از وظايف مهم بشر مي‌باشد از جمله اينکه بايد محيطي را که در آن زندگي مي‌کند سالم نگه‌ دارد و در بالندگي آن بکوشد. بنابراين اعتقاد به اينکه انسان خليفه و بنده‌ خدا در روي زمين است و اين‌که محيط زيست امانتي است و او در قبال آن مسئول است و روزي بايد پاسخگوي حفظ آن باشد مي‌تواند نقش بسيار عظيمي ‌در حفظ محيط زيست ايفا کند.
از اين‌رو با يک بررسي کلي در سطح جهان بدست مي‌آيد: «افرادي که به انگيزه‌هاي مختلف به محيط زيست ضرر مي‌زنند جزء گروهي هستند که به امور ياد شده معتقد نمي‌باشند».
2. از نظر فقهي و حقوقي
در فقه غني اسلام، قواعدي داريم که به گونه‌اي با مسائل مربوط به طبيعت و محيط زيست مربوط است. که برخي از آنها را بر مي‌شماريم:
1. قاعده «لاضرر»: يک قاعده فقهي است که طبق آن هرگونه حکمي‌که زيان آفرين باشد تشريع نشده است  و اين قاعده نمي‌گذارد که گروه زيادي از مردم بدون دليل ضرر ببينند پس بر طبق اين قاعده، احداث يک کارخانه بزرگ که مواد آلاينده‌ آن براي مردم شهر زيان آفرين باشد يا استفاده از وسيله‌ نقليه‌اي‌ که هوا را آلوده مي‌کند و يا رهاکردن فاضلاب‌ها در رودخانه‌ها و يا درياچه‌ها، بر پايه اين قاعده‌ مهم فقهي مجاز نمي‌باشد .
2. قاعده اتلاف مال ديگران: که در باب ضمان مطرح است  بر طبق اين قاعده هرکس به امکانات مسلمانان زياني برساند يا درختان و مزرعه‌ کسي را آتش بزند ضامن آن خواهد بود از اين رو کسي که به پيکره‌ طبيعت زيان برساند و به محيط زيست لطمه بزند بايد خسارت آن را جبران کند و اين گونه موارد چون مربوط به عموم مردم است، عفو و يا مجازات اينگونه افراد به حاکم شرع بر مي‌گردد و اين قاعده مانع کساني است که قصد دارند منفعت عمومي‌جامعه را تحت الشعاع منافع خود قرار دهند .
3. اختلال نظام‌ زندگي انسان: «هر حکمي‌ که موجب اختلال زندگي آدمي‌شود ممنوع است و تخريب محيط زيست از اين قاعده مستثني نمي‌باشد» .
4. مصلحت جامعه و احکام حکومتي: که مربوط به تدبيرهاي رهبري حکومت اسلامي ‌است که حفظ محيط زيست هم از موارد آن است .
3. از نظر اخلاقي
پايبندي به اصول اخلاقي مي‌تواند راه روشني فرا روي انسان‌ها قرار دهد و آنها را از تخريب محيط زندگي و طبيعت باز دارد و زمينه‌ سلامت محيط زيست و منابع طبيعي را فراهم سازد. از جمله دوري از حرص و زياده خواهي که مهم‌ترين عامل ويران‌گري‌هاي طبيعت و محيط‌ ‌زيست است. آري از بين‌رفتن جنگل‌ها، حيوانات و پديدآمدن امراض مختلف، نتيجه‌ توليد گازهاي آلاينده توسط شرکت‌ها و کارخانه‌جات سرمايه‌داران جهان است. که با دنياطلبي و حرص و ولع، فرهنگ تنوع طلبي و مصرف‌گرايي را در بين مردم جوامع حاکم کردند و در پرتو آن به سود خود رسيدند.
از جهتي جمعيت جهان امروز هر روز افزايش مي‌يابد اما بر حجم کره‌ خاکي افزوده نمي‌شود که اين خود تهديد‌کننده محيط زيست مي‌باشد پس بايد چگونگي مصرف و بهره‌وري از طبيعت مطرح‌ شود که از جمله راهکاري مناسب براي حفظ طبيعت، آموزش «مصرف صحيح» و «دوري از اسراف» و ايجاد روحيه‌ «قناعت» است که بايد به صورت يک فرهنگ در جامعه درآيد.
معرفي کتاب
براي آگاهي بيشتر مراجعه شود به:
1. تفسير نمونه و الميزان، ذيل آيات مورد بحث.
2. اسلام و محيط ‌زيست، ترجمه اسماعيل خداديان مقدم. نويسنده فضلان ام خالد.
3. طبيعت و محيط زيست از ديدگاه اسلام، سيد علي حسيني.
 

کداميک از اعضاي بدن انسان در قرآن نام برده شده و نکات علمي‌آن چيست؟
پاسخ:
1. گوش و چشم
حس شنوايي و بينايي، دو رکن اساسي معرفت و تفکر هستند. تکلّم و سخن گفتن بر مبناي شنيدن است و تصور اشياء نيز بر مبناي مشاهده است لذا گوش و چشم در بدن، از اهميت ويژه‌اي برخوردارند.
قرآن‌کريم 19 مرتبه به مسئله شنيدن و ديدن اشاره کرده و در بعضي از اين آيات پس از مراحل اوليه نطفه به «سمع» و «بصر» اشاره کرده است: (إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً) ؛ «در حقيقت، ما انسان را از آب اندك سيّال مخلوط آفريديم، در حالى كه او را مى‏آزماييم و او را شنوا و بينا قرار داديم». در بعضي از آيات ديگر «سمع» و «بصر» را پس از مرحله دميدن روح ذکر کرده  و در سوره نحل آيه 78 آن دو را بعد از تولد بيان کرده و گاهي شنيدن و ديدن به صورت مطلق آمده است .
اهميت ذکر گوش و چشم در قرآن
قرآن از ميان تمام حواس ظاهر و باطن تنها روي اين سه (گوش و چشم و فؤاد)  تکيه کرده است، به علّت اين‌که مهم‌ترين حس ظاهري انسان که رابطه‌ نيرومندي ميان او و جهان خارج برقرار مي‌کند؛ گوش و چشم است. گوش، اصوات را درک مي‌کند و مخصوصاً تعليم و تربيت به وسيله آن انجام مي‌گيرد و چشم وسيله ديدن جهان خارج و صحنه‌هاي مختلف اين عالم است نيروي عقل و خرد، مهم‌ترين حس باطني انسان است. اگر اين ابزار شناخت از آدمي‌گرفته شود ارزش وجودي او تا سه حد يک مشت سنگ و خاک سقوط مي‌کند .
پيدايش اوليه چشم و گوش
دانشمندان رويان شناسي مي‌گويند: نخستين نشانه رشد گوش را مي‌توان در يک رويان تقريباً 22 روزه به صورت ضخيم شدن اکتودرم سطحي در هر طرف رو مبانسفال پيدا کرد و در هفته چهارم گوش داخلي از اکتودرم سطحي جدا مي‌گردد .
در رويان 22 روزه، چشم در حال رشد به صورت يک زوج ناودان کم عمق در هر طرف فرو رفتگي مغز قدامي ‌ظاهر مي‌شود و در انتهاي هفته چهارم رشد به صورت يک جفت حباب‌هاي بينايي در هر طرف مغز قدامي ‌رشد مي‌کند .
حس شنوايي در جنين قبل از بينايي فعال مي‌شود اکنون ثابت شده که جنين قبل از بينايي از حس شنوايي برخوردار مي‌شود. دانشمندان با ارسال فرکانس‌هاي صوتي به طرف يک زن باردار که آخرين روزهاي دوران بارداري را مي‌گذراند، مشاهده کردند که جنين با انجام حرکاتي به اين اصوات پاسخ مي‌دهد در صورتي که جنين قبل از تولد قادر به ديدن نيست و نخستين صدايي که گوش‌ نوزاد را نوازش مي‌دهد صداي قلب مادر است . شايد يکي از دليل‌هايي که در قرآن واژه‌ «سمع؛ شنيدن» مقدم بر «بصر؛ ديدن» آمده اين است که:
اولاً: حسن شنوايي در جنين قبل از بينايي فعال مي‌شود؛ ثانياً: فراگيري منطق و تکلّم در جداول از طريقي شنوايي انجام مي‌پذيرد؛ ثالثاً: چشم تنها وظيفه‌ بينا‌يي را به عهده دارد  و اما گوش مسئول شنوايي و حفظ تعادل نيز هست .
نکته‌ جالب توجه اين كه در قرآن واژه‌ «سمع» به صورت مفرد آمده و واژه «ابصار» جمع آمده است و مفرد و جمع‌آمدن اين دو واژه شايد به اين معنا باشد که در آن واحد گوش انسان يک شنوايي دارد ولي چشم مي‌تواند در آن واحد چند چيز را ببيند.
ساختمان گوش
در اين‌جا لازم است به صورت اختصار به ساختمان گوش اشاره نماييم:
گوش عضوي است که ارتعاشات صوت را دريافت مي‌کند و تعادل بدن را نگاه مي‌دارد. انجام اين دو وظيفه (شنيدن و حفظ تعادل) به وسيله گوش از تاثير آواز و آهنگ در حرکات انساني به خوبي آشکار است.
گوش از سه قسمت تشکيل شده است. گوش خارجي، گوش مياني، گوش داخلي، به ضميمه عضوي که تعادل را حفظ مي‌کند. گوش خارجي و مياني اصوات را دريافت نموده و به گوش داخلي انتقال مي‌دهند.
گوش خارجي داراي لاله‌ي گوش و مجراي گوش است. مجراي گوش به طول 5/2 تا 3 سانتي متراست و ثلث خارجي آن غضروفي و لنفي است و 3/2 آن استخواني مي‌باشد و تمامي‌ مجرا از پوست مفروش است و پوست آن داراي غده چربي که مايع زرد قهوه‌اي ترشح مي‌کند . گوش مياني عبارت است از پرده صماخ، صندوق صماخ، استخوان‌هاي کوچک داخل صندوق، شيپور (اوستاش) .
گوش داخلي به شکل مار پيچ (لابيرنت غشايي) داراي سه قسمت است:
دهليزها، مجاري نيم دايره و طزون سامعه و استخواني.
ارتعاشات صوتي از طريق پرده صماخ و زنجيره استخواني گوش مياني به پنجره دهليز بزرگ منتقل شده مايع لنف خارجي را مرتعش مي‌کند و اين ارتعاشات به لنف داخلي و غشاء قاعده منتقل مي‌گردد و مژه‌هاي سلول‌هاي شنوايي را تحريک مي‌کند. دنباله‌هاي مرکزي سلول‌هاي شنوايي به مرکز عصب سامعه و پياز نخاع و قطعه گيجگاهي مي‌رسد. دهليزها و مجاري نيمه دايره قسمتي از گوش داخلي است که براي حفظ تعادل بدن مي‌باشد .
حس شنوايي و بيماري‌هاي آن
صدا در اثر ارتعاش سريع اجسام به وجود مي‌آيد. ارتعاش هر جسمي‌ توليد امواج و نوساناتي مي‌کند که اگر در فضا پراکنده شود توسط هوا به گوش مي‌رسد؛ سرعت انتشار امواج صوت در هوا 340 متر در ثانيه است گوش انسان مي‌تواند صدايي را که تعداد نوسانات آن 16 تا 000/20 در ثانيه باشد بشنود. اگر تعداد نوسانات صدا کمتر از 16 در ثانيه باشد پرده صماخ آن را مانند ضربه‌هاي جداگانه هوا حس مي‌کند . در اين‌جا لازم است به عواملي که سبب کاهش قدرت شنوايي يا بيماري مي‌شود؛ اشاره نماييم:
1. پيري و کاهش شنوايي: قدرت شنوايي گوش با ازدياد سن کم مي‌شود انسان تا سن 20 سالگي بالاترين حد شنوايي را دارد اما در پيري به علت فساد تدريجي الياف عصب سامعه، صداهايي که داراي 000/5 نوسان در ثانيه است را مي‌شنود، در بهبود آن، هورمون و يد مؤثر است .
2. کمبود اکسيژن: هنگام کمبود فشار اکسيژن در ارتفاعات بالا، حد شنوايي کم و به 2000 نوسان در ثانيه مي‌رسد .
3. کري و لالي: غالباً ارثي و مادرزادي است که بر اثر سيفيليس، انسفاليت دوران جنيني و نقص ارثي عارض مي‌شود. چون کرات لال هم است چون چيزي را نمي‌شنود تا تلقين کند. بيماري مننژيت، مخملک و ديفتري ممکن است عارضه کري ايجاد کند .
4. همهمه گوش از طريق بيماري فشار خون، کم خوني، هنگام يائسگي، پس از استعمال مشروب و ... ايجاد مي‌شود .
5. هر شنوايي: صداهاي عادي براي هر شنوا قوي و بلند است و اين بيماري بر اثر ضايعات دروني گوش مي‌باشد .
6. دو شنوايي: بيمار يک صدا را، دو صدا با دو فرکانس مختلف دريافت مي‌کند موسيقي دانان بيشتر از اين اختلال شکايت دارند . هم‌چنين مي‌توان به بيماري‌هاي کاهش شنوايي ارثي و حرفه‌اي (شخصي) التهابات، خارش، سرگيجه، ترشح گوش و ... نام برد .
ساختمان چشم
بعد از بررسي ساختمان گوش و بيماري‌هاي آن، به ساختمان چشم و بيماري‌هاي آن مي‌پردازيم تا بحث گوش و چشم را به اتمام برسانيم.
کره‌ چشم که عضو اصلي بينايي است در يک محفظه چربي در قسمت قدامي‌ کاسه چشم قرار دارد و ضمايم آن، به بيک‌ها، غده اشکي و عضلات است. محتويات کره‌‌چشم از آب دهليزها موسوم به زلاليه، عدسي و زجاجيه که هر سه شفافند تشكيل شده است. کره چشم داراي سه پرده است:
1. پرده خارجي چشم، شامل: صلبيه و قرنيه نسج لنفي است.
2. پرده مياني چشم، عضلات عروقي بوده و در قسمت قدامي ‌آن تند مژگاني و عينه قرار دارد.
3. پرده دروني يا عصبي چشم، نام ديگر آن شبکيه يا (رتين) است و روي اين پرده رنگ و نور تاثير مي‌کند. محتواي کره چشم عدسي و چشم زجاجي است.
سلول‌هاي بينايي بر دو نوعند: نوعي ميله‌اي به تعداد 100 ميليون وسيله، ديد در تاريکي و روشنايي است و ديگري مخروطي، سلول‌هاي آن 5/7 ميليون رنگ را تشخيص مي‌دهد .
حس بينايي و بيماري‌هاي آن
چشم سالم بايد اشياء را صحيح و دقيق ببيند. يعني تصوير آن‌ها را روي شبکيه منعکس نمايد. يک چشم طبيعي قادر است نوري را که با قدرت 6/1 شمع از فاصله سه کيلومتري به مدت 05/0 ثانيه بتابد، ببيند. اگر محور قدامي‌خلفي چشم، بيش از معمول باشد؛ چشم انسان نزديک‌بين است در صورتي که محور قدامي‌ خلفي کمتر از معمول باشد؛ چشم انسان دوربين است .
پير چشمي ‌يکي از فرايندهاي طبيعي کهولت است. پس از کودکي، عدسي رفته‌رفته انعطاف پذيري خود را از دست مي‌دهد به صورتي که ماهيچه‌ها، ديگر نمي‌توانند در آن تطابق کامل ايجاد کنند . چشم ما تنها قادر به ديدن نورهايي است که بين 380 تا 760 متر ميليون در ثانيه نوسان دارد .
کوري چشم داراي انواع مختلف است مانند: کوري صنعتي، کوري اتومبيل، کوري رنگ، کوري خواندن، کوري در شب و... کوري عقل و عوامل مختلفي دارد مانند: بيماري‌هاي ارثي، محيط جغرافيايي، پيري و... .
رابطه غم و کوري
قرآن در بيان ذکر داستان تربيتي حضرت يوسف7 به قضيه‌ جدايي يوسف با پدرش حضرت يعقوب7 اشاره مي‌کند. در آن هنگامي‌ که به او اطلاع دادند که فرزند شما يوسف را گرگ‌ها دريده‌اند، از شدت ناراحتي و غم و گريه بينايي خود را از دست داده است.
(وَتَوَلَّى‏ عَنْهُمْ وَقَالَ  يَا أَسَفَى‏ عَلَى‏ يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَينَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيم) ؛ «و (يعقوب) از آن (فرزند)ان روى برتافت و گفت: «اى دريغا بر يوسف!» و دو چشم او از اندوه سفيد شد؛ و[لى] وى خشم شديد (خود) را فرو برد».
سفيد شدن چشم به معناي سفيد شدن سياهي چشم است که آن هم به معناي کوري و بطلان حس باصره است و هرچند اين کلمه گاهي با کاهش قدرت بينايي قابل جمع است. لکن از آيه بعد که فرموده «پيراهن مرا ببريد و به روي صورت پدرم بيندازيد بينا مي‌شود»  معلوم مي‌شود سفيدي چشم به معناي کوري است .
سفيدي مردمک چشم غالباً به معني کبودي Glucome به کار مي‌رود؛ زيرا قرنيه‌ طبيعي شفاف و بي‌رنگ است و هنگامي‌‌که دچار کبودي مي‌شود، در بعضي از مراحل بزرگ و به رنگ تيره‌ي متمايل به سفيد در مي‌آيد. اعراب به کسي که به اين بيماري مبتلا باشد اصطلاحاً مي‌گويند: «ان في عينه بياضاً» يعني: چشمش سفيدي (لک) دارد.
امروزه نيز از نظر علمي ‌ثابت شده که سفيدي مردمک چشم در اثر ايجاد تغييراتي در رگ‌هاي خوني چشم به دلايل مختلف و از جمله ناراحتي‌هاي رواني و عصبي به وجود مي‌آيد و بر اثر غم و اندوه فشار خون بالا مي‌رود و سبب سفيدي و کوري چشم مي‌شود . حاصل سخن اين‌که، قرآن به گوش و چشم اشاره کرده و شگفتي‌هاي علمي‌ را مي‌توان از آن استخراج کرد.
1. در 17 مرتبه از آيات قرآن واژه «سمع» مقدم بر «بصر» آمده و رويان‌شناسان معتقدند دستگاه شنوايي جنين زودتر از بينايي شکل مي‌گيرد.
2. مفرد بودن «سمع» و جمع بودن «ابصار» به اين معناست که در زمان واحد، حس شنوايي يک صوت و صدا را مي‌شنود ولي حس بينايي چندين اشياء را مي‌تواند مشاهده کند.
3. قرآن در بيان داستان حضرت يوسف7، ناراحتي و گريه را ارتباط با سفيدي چشم و کوري مي‌داند که با يافته‌هاي چشم پزشکي مطابقت دارد.
2. انگشتان دست (انگشت نگاري)
يکي ديگر از قدرت‌هاي خداوند در خلقت انسان که مي‌توان آن را يکي از شگفتي‌هاي خلقت ناميد، اختلاف سر انگشتان دست بشر است. تحقيقات نشان داده است اگر جمعيت انسان‌ها از مرز ميليارد ميلياردها بگذرد باز هم شاهد اختلاف سر انگشتان آن‌ها هستيم. خداوند به اختلاف انگشتان در قالب اثبات معاد اشاره نموده و مي‌فرمايد:
(أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَ لَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ بَلَى‏ قَادِرِينَ عَلَى‏ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ) ؛ «آيا انسان مي‌پندارد که استخوان‌هاي او را جمع نخواهيم کرد؟ آري قادريم که (حتي خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنيم».
شأن نزول
در روايت آمده است که يکي از مشرکان که در همسايگي پيامبر9 زندگي مي‌کرد به نام «علي بن ابي ربيعه» به خدمت پيامبر اسلام9 رسيد و از روز قيامت سؤال کرد که چگونه است و کي خواهد بود؟ سپس افزود: اگر آن روز را با چشمانم مشاهده کنم باز هم تو را تصديق‌ نمي‌کنم و به تو ايمان نمي‌آورم. آيا ممکن است خداوند اين استخوان‌ها را جمع‌آوري کند؟ اين باورکردني نيست . در اين‌جا آيه‌ فوق نازل شد که مي‌فرمايد: «ما قادريم حتي خطوط انگشتان شما را مرتب کنيم» .
«بنان» در لغت به معني انگشتان و هم به معني سر انگشتان آمده  و در هر دو صورت اشاره به اين نکته است که نه تنها خداوند استخوان‌ها را جمع‌آوري مي‌کند و به حال اول باز مي‌گرداند، بلکه استخوان‌هاي کوچک و ظريف و دقيق انگشتان را همه در سر جاي خود قرار مي‌دهد و از آن بالاتر حتي سر انگشتان او را به طور موزون و به صورت نخست باز مي‌گرداند .
نگاه علم به خطوط و سرانگشت
دانش بشري در قرن 19 به راز اثر انگشت پي‌برد که سر انگشتان از خطوط بارز و پستي به صورت مارپيچ در بشره‌ پوست تشکيل شده‌اند. نحوه‌ امتداد اين خطوط در افراد متفاوت است به طوري که شکل اين خطوط حتي در دو قلوها، شباهتي به هم ندارند . پوست بدن از سه قشر تشکيل شده است؛ قشر سطحي، قشر چرمي، قشر زيرجلدي، قشر سطحي پوست از سلول‌هاي پوششي پهن چندطبقه‌اي ساخته شده است که سلول‌هاي طبقه عميق آن در حال تقسيم و تکثير بوده و سلول‌هاي سطحي آن که قديمي‌ترند به ماده‌ شاخي تبديل مي‌گردند. در سطح پوست چين‌ها و شيارها و سوراخ‌هاي غدد چربي، عرقي و پستان، و برآمدگي‌هايي به نام حبه‌هاي جلدي و يا پاپيل مشاهده مي‌گردد. چين‌ها و شيارهاي سطح پوست در هر شخص ثابت و تغييرناپذير مي‌باشد.
خطوط سر انگشتان از چهار ماهگي در رحم مادر شکل مي‌گيرد و تا پايان عمر تغيير نخواهد يافت. با وجود پيشرفت علم در زمينه‌ شناسايي افراد، انگشت‌نگاري بهترين معرف شناسايي اشخاص است و در تحقيقات جنايي براي کشف هويت مجرمين و دزدان از اثر انگشت به عنوان وسيله مؤثر، مفيد و قابل اطمينان استفاده مي‌نمايند.
نکات علمي‌درباره‌ دست
با توجه به معني لغوي «بنان» در آيه که به معناي انگشتان دست نيز آمده است در اين جا لازم است به استخوان انگشت دست و نظم و ترتيب آن (كه نشان از قدرت خداوندي است) اشاره نماييم.
دست انسان داراي 27 استخوان و 19 عضله است و کارهاي مهمي ‌انجام مي‌دهد، هر انگشت داراي 3 قطعه‌ جدا از هم مي‌باشد جز انگشت ابهام كه داراي دو قطعه است و قدر انگشت ابهام بيشتر از ديگران است و محال است انسان ابتکاري همانند دست داشته باشد که از لحاظ کوچک، قدرت، سرعت همان دست باشد. دست، مرکز احساس است (حس لامسه) و بيانگر حالات دروني انسان است براي مثال! هرچه دست درجه عرق‌ريزي آن زياد باشد؛ دليل بر مرض قند است و هم چنين ناخن نيز حالات دروني انسان را نشان مي‌دهد تا جايي که طبيبان يوناني مي‌گفتند:
ناخن‌ها آئينه هستند و حالات انسان سالم را نشان مي‌دهند.
توماس اديسون مي‌گويد:
ناخن من امروز افتاده و تمام مردم زمين قدرت ندارند مانند آن درست کنند لکن خداوند بعد از يک ماه همانند آن درست مي‌کند .
حاصل سخن اين‌که آيه‌ قرآن به اين مطلب اشاره دارد که استخوان‌بندي انسان داراي نظم خاصي است مخصوصاً نظم استخوان دست که داراي 27 استخوان با نظم خاص چيده شده و هم‌چنين اشاره دارد به اختلاف خطوط سر انگشتان انسان كه همه آن‌ها مقدمه‌اي براي اثبات معاد مي‌باشد و خداوند قادر است بعد از مردن انسان و خاکسترشدن آن، استخوان‌هاي او را به همين ترتيب فعلي تنظيم کند حتي خطوط سر انگشتان را نيز منظم سازد. اشاره قرآن به اختلاف خطوط سر انگشتان يکي از معجزات علمي‌قرآن است که بعد از قرن‌ها بشر به آن دست پيدا کرده است.
3. پوست و احساس درد
پوست، از هفته سوم جنين و احساس درد شروع به تشکيل نموده و در هفته 26 کامل مي‌گردد  و خداوند در چند آيه قرآن اشاره به پوست انسان نموده  و مي‌فرمايد: (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَاراً كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزاً حَكِيماً)؛  «به راستى كسانى كه به آيات ما كفر ورزيدند، آنان را در آينده به آتشى وارد مى‏كنيم (و مى‏سوزانيم) كه هر گاه پوست‏هايشان (در آن) بريان گردد (و بسوزد)، پوست‏هايى غير از آنها بر جايش نهيم، تا عذاب (الهى) را بچشند؛ به درستى كه خدا، شكست‏ناپذير فرزانه است».
آيه در بيان ترسيم سوزناک بدون عذاب جهنم است و احساس درد و سوختگي را به پوست نسبت مي‌دهد و مي‌فرمايد: «در جهنم پوست بدنشان را مي‌سوزانيم»  سؤالي که در اين‌جا مطرح است اين است كه چه رابطه‌اي بين پوست بدن و سوختگي وجود دارد؟ چرا خداوند نفرموده ما گوشت بدن‌شان را مي‌سوزانيم و فقط به پوست تکيه کرده است؟
در پاسخ قبل از هر چيز لازم است، به مشخصات و ساختمان پوست و کاربردهاي آن اشاره شود تا بهتر به رابطه بين آن دو آشنا شويم.
ساختمان پوست
يکي از حواس پنج‌گانه ، حس لامسه است که محل آن پوست بدن مي‌باشد، وسعت پوست بدن، بالغ بر 6/1 متر مربع است و از سه قشر تشکيل شده است:
1. قشر سطحي پوست: (يا بشره و ضمايم آن، از قبيل، مو، ناخن، غدد چربي و پستان) قشر سطحي پوست از سلول‌هاي پوشش پهن چند طبقه‌اي ساخته شده که سلول‌هاي طبقه عميق آن در حال تقسيم و تکثير بوده و سلول‌هاي سطحي آن که قديمي‌ترند به ماده شاخي تبديل مي‌گردد. (طبقه شاخي پوست با شستشو و کيسه‌کشي به شکل پوسته دور ريخته مي‌شود) و در سطح پوست، چين‌ها و شيارها و سوراخ‌هاي غدد چربي، عرقي و پستان و برآمدگي‌هايي به نام حبه‌هاي جلدي يا پاپيل مشاهده مي‌گردد. حبه‌هاي جلدي خصوصاً در کف دست و کف پا نمايان است.
2. قشر چرمي‌ (از نسج ليفي محکم با عروق شعريه و الياف عصبي حس ...).
قشر چرمي‌ پوست از نسج ليفي محکم تشکيل شده است. چرم دباغي شده حيوانات از اين قشر مي‌باشد، قشر چرمي ‌نيز داراي حبه‌هايي است و درون هرحبه يک حلقه موئين رگ يافت مي‌شود که مي‌توان به وسيله‌ ميکروسکوپ مخصوص آن را مشاهده کرد. در اکثر اين حبه‌ها دانه‌هاي لمس، فشار و اتم‌هاي الياف عصبي حسي براي درک گرما و سرما وجود دارد.
3. قشر زير جلدي و نسج چربي آن
چربي زير جلدي پوست ذخيره غذايي بدن است و مانند پوششي گرم، بدن را از سرما محافظت مي‌کند. چاقي و لاغري، بستگي به زياد و کمي ‌اين قشر دارد .
رنگ پوست
رنگ پوست، مي‌تواند ژنتيکي يا اکتسابي باشد و آن بستگي به زيادي و کمي‌دانه‌هاي رنگي موسوم به «پيگمان» و رنگ دانه‌هاي آن دارد. اين دانه‌ها در سلول‌هاي قشر چرمي‌ قرار داشته و رنگ آن‌ها زرد، قرمز يا قهوه‌اي و تيره است. در نژاد سفيد دانه‌هاي پيگماني زرد، در نژاد مغول قرمز و پوستان دانه‌هاي زرد و قرمز زياد است در نژاد سياه اضافه بر دانه‌هاي زرد و قرمز تعداد زيادي دانه‌هاي قهوه‌اي تيره نيز وجود دارد.
بافت رنگي پوست اشعه خورشيد را به خود جذب و مانع رسيدن آن به قسمت‌هاي عميق مي‌گردد، پوست بدن در معرض نور آفتاب تيره مي‌شود .
احساس درد و سوختگي
حس گرما و سرما هر کدام به وسيله‌ رشته‌هاي عصبي جداگانه به مراکز مربوطه منتقل مي‌شود. در قشر سطحي و عميق پوست، سلول‌هاي مخصوص درک سرما موسوم به نقاط سرما و سلول‌هاي درک گرما به نام نقاط گرما وجود دارد و اعضاي دروني داراي چنين سلول‌هايي نيستند و به همين جهت سرما و گرما را حس نمي‌کنند.
انشعابات اعصاب حس درد به قشر سطحي پوست ختم مي‌شود. نوک انشعابات را نقاط درد مي‌نامند. يک سانتي‌متر مربع پوست داراي 50 ـ 200 نقطه درد است، حس درد، از طريق شيميايي است، حرارت شديد موجب مرگ سلول‌ها مي‌شود و مرگ سلول‌ها باعث ترشح ماده‌اي مخصوص مي‌گردد که در انتهاي انشعابات عصبي، حسي درد را تحريک مي‌کند .
زخم‌هاي سوختگي بسيار دردناک است و با تأني بهبود مي‌يابند. سوختگي را به چند درجه‌ي قرمزي، تاول، مرگ همه قشرهاي پوست و مرگ پوست و انساج عميق‌‌تر و تبديل آن به زغال مي‌باشد تقسيم کرد. اگر بيش از   تا   سطح بدن سوخته باشد، مرگ بيمار حتمي‌ است چون که، آلبومين پوست سوخته و تجزيه شده در آن زمان مواد سمي‌ و زيان‌آوري را توليد مي‌کند که جذب بدن مي‌گردد و بدن را مسموم مي‌کند .
با توجه به مطالب فوق، پوست عضو پوشيده از بافت‌هاي عصبي است و اطلاعات حسي را به وسيله‌ پايانه‌هاي آزاد عصبي به مغز مي‌فرستد؛ لذا اوج احساس درد و سرما و گرما در پوست مي‌باشد نه گوشت و استخوان. به هنگام تزريق آمپول در ابتدا احساس درد را درک مي‌نماييم و هر چه سوزن به طرف داخل گوشت رانده شود درد کمتري را احساس مي‌کنيم.
بدين ترتيب مشاهده مي‌کنيم که قرآن در 14 قرن گذشته، پوست را مهم‌ترين عضو ناقل درد معرفي مي‌نمايد و سوختگي را مهم‌ترين تحريک‌کننده اعصاب گرماگير بدن که در پوست واقع شده مي‌داند. پس با توجه به عدم آگاهي مردم آن زمان و قرن‌ها بعد از آن به اين مسأله‌‌ علمي، مي‌توان آن را يکي از معجزات علمي‌ قرآن ناميد.
تنفس پوستي
وظايف مهم پوست، دخالت در تنظيم درجه‌ حرارت بدن و تنفس پوستي، جذب اکسيژن 9/1ـ1% و7/2%، دفع  و ترشح مواد سمي‌خورده شده از طريق غدد عروق  و خواص بيوشيميايي و سنتز ويتامين D در اثر نور خورشيد و ... مي‌باشد كه همه‌ آن‌ها در فضاي باز پوستي و در زماني که اکسيژن به صورت آزاد جذب شود صورت مي‌گيرد .
نکته‌‌ جالب آن است که خداوند دربيان داستان اصحاب کهف که 309 سال خوابيده‌اند، مي‌فرمايد: (وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ)  ؛ «ما آنان را به پهلوي راست و چپ مي‌گردانيم».
امروزه يکي از مشکلات پزشکان در بيمارستان‌ها، زخم‌هاي ناشي از عدم تحرک برخي از بيماراني است كه مشكل شکستگي‌ لگن، ستون فقرات، فلج و بيهوشي طولاني مدت دارند.
آن‌ها براي مدت طولاني به صورت ثابت در يک جا مي‌مانند و اين عدم تحرك باعث مرگ سلول‌هاي پوستي مي‌شود و لازم است هر چند ساعت اين بيماران را به سمت راست يا چپ برگردانند تا تنفس پوستي و جذب اکسيژن و حيات سلول‌ها تجديد شود .
شايد يکي از حکمت‌هاي گرداندن اصحاب کهف به چپ و راست از اين مقوله باشد، هرچند خواب اصحاب کهف و طولاني بودن آن يکي از معجزات خداوند و قدرت مافوق قدرت بشري است. (درباره خواب اصحاب کهف به بحث عمر طولاني مراجعه کنيد).
4. زبان و لب
بعضي از مطالب علمي ‌قرآن در راستاي معرفي قدرت خداوند است تا انسان را به تفکر و تأمّل در اعضا و جوارح بدن تشويق نمايد و به قدرت لايزال الهي ايمان بياورد (وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ).
آيه‌ 9 سوره‌ بلد به يادآوري سه نعمت از نعمت‌هاي الهي مي‌پردازد و آن‌ها را براي استفاده در مسير هدايت و رشد بشريت مي‌داند.
(أَلَمْ نَجْعَل لَهُ عَيْنَيْنِ وَلِسَاناً وَشَفَتَيْنِ)؛ «آيا براي او (انسان) دو چشم و يک زبان و دو لب قرار نداديم؟!»
آيه فوق بخشي از مهم‌ترين نعمت‌هاي مادي را بر مي‌شمارد تا از يک سو غرور و غفلت انسان را بشکند و از سوي ديگر قوه‌ تفکر را تحريک نمايد و هم چنين حس شکرگزاري را با شناخت از قدرت خداوند تقويت نمايد.
براي اين‌‌که بهتر به مهم‌ترين نعمت‌هاي الهي که قرآن بدان پرداخته، آشنا شويم، ضرورت دارد زبان و لب را از نگاه علم بررسي نماييم:
زبان و لب در نگاه علم
زبان عضوي است عضلاني که از غشاء مخاطي پوشيده شده است. روي زبان برجستگي‌هايي به نام حبه يا پاپيل وجود دارد، انتهاي رشته‌هاي اعصاب ذائقه که به دانه‌هاي ذائقه ختم مي‌شوند در قاعده‌ي پاپيل‌ها قرار دارند.
زبان، از 17 عضله تشکيل شد که در جهات مختلف متحرك است و به همين جهت، به هر شکل در آيد و به هر طرف حرکت کند اندازه واقعي زبان از آن‌چه به نظر مي‌رسد بزرگ‌تر است .
عضله مدور لب، سبب حرکات لب‌ها و باز و بسته‌شدن دهان مي‌گردد. زير غشاء مخاطي لب‌ دانه‌هاي برجسته‌اي وجود دارد، آن‌ها غدد بزاقي کوچکي هستند که ترشحات خود را به دهان مي‌ريزند. پوست لب بسيار نازک است و رگ‌هاي خون آن کاملاً نمايان مي‌باشد و بدين جهت قرمز به نظر مي‌رسد.
از رنگ لب مي‌توان به درجه کم‌خوني شخص پي‌برد براي مثال، لب‌هاي آبي و بنفش، علامت بيماري قلب و نارسايي گردش خون است .
لب‌ها نقش مؤثري در سخن گفتن و حرف زدن دارند چرا که بسياري از مخارج حروف به وسيله لب‌ها ادا مي‌شود، از اين گذشته لب‌ها کمک زيادي به جويدن غذا و حفظ رطوبت دهان و نوشيدن آب مي‌کنند .
انتهاي زبان الياف عصب ذائقه است و چهار مزه‌ اصلي عبارتند از:
شيريني (با نوک زبان) تلخي (در عقب زبان) ترشي (کناره و وسط زبان) شوري (با تماس سطح فوقاني زبان) حس مي‌شوند، تحريک دانه‌هاي ذائقه، توسط اعصاب زباني حلقي به پياز نخاع و از آن جا به نوک قطعه گيجگاهي مغز منتقل مي‌گردد . حس‌هاي عادي لامسه و دما در سطح زبان از نوک انگشتان هم قوي‌تر است  و مخاط زبان مي‌تواند ريگ بسيار کوچک در غذا را لمس کند . عفونت ميکروبي زبان به ندرت رخ مي‌دهد، وجود هم‌زمان باکتري‌هاي بي‌خطر در حفره‌ دهان، خاصيت پشت‌بري بزاق، خون‌رساني فوق‌العاده، کارآمدي اين عضو را در مقابل عفونت نشان مي‌دهد. زبان نسبت به کمبود ويتامين و کمبود آهن حساسيت نشان مي‌دهد و يک درصد سرطان‌ها مربوط به سرطان زبان است .
حروف صدادار توسط حنجره توليد شده و توسط دهان شکل مي‌گيرد و حروف بي صدا، توسط زبان و لب‌ها به وجود مي‌آيد .
زبان علاوه بر جويدن، غذا را در بين دندان‌ها مي‌راند بدون برخورد زبان با دندان، لقمه را به طرف حلق فشار مي‌دهد تا به طرف مري رانده شود، موقع مکيدن زبان مانند پيستون تلمبه جا‌به‌جا مي‌شود هم چنين هواي حفره‌ دهان را رقيق مي‌کند .
مهم‌ترين وظيفه زبان و لب، تکلّم و حرف‌زدن است به گونه‌اي که خدا به آن قسم ياد نموده و آن را جلوه‌اي از رحمانيت خويش بر شمرد و انسان را به وسيله‌ آن تکريم نمود. (الرَّحْمنُ خَلَقَ الْإِنسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ) ؛ به راستي اگر زبان نبود انسان با ساير حيوانات چه تفاوتي جزء در عقل داشتند.
حضرت علي7 فرمودند: «ما الانسان لولا اللسان الاصورة ممثله او بهيمة مهمله؛ اگر زبان نبود انسان چه بود؟ در آن زمان يا صورتي مثل انسان بود يا حيوان گنگ و ناشناخته».
شگفتي زبان آن است که استعداد آن را دارد به هزاران لغت تکلّم نمايد. در دنيا صدها زبان و لهجه وجود دارد که هر کدام داراي هزاران لغت است که زبان استعداد تکلّم به همه را دارد و اين نشان از قدرت خداوند است.
زبان برکات زيادي در زندگي انسان دارد از جمله وسيله‌ مناجات و ارتباط با خدا، حل مشکلات افراد، ابراز محبت و فهماندن آن چه در باطن است و... اما در مقابل اين همه برکات، شرهاي بسياري نيز در اين عضو به ظاهر کوچک نهفته است .
در نتيجه مي‌توان گفت: زبان و لب يکي از مهم‌ترين نعمت‌هاي الهي است که خداوند در قرآن به انسان تأکيد مي‌کند که براي شما زبان و لب قرار دادم تا از آن استفاده بهينه نماييد و در مسير رشد و هدايت بهره‌گيري نماييد و در سوره الرحمن به آن قسم ياد مي‌کند.
 

آيا قرآن در مورد DNA يا علم ژنتيك اشاره‌اي دارد؟ لطفاً فهرست آيات و سوره‌ها را ذكر نمائيد؟
پاسخ:
مقدمه
هدف نزول قرآن، تربيت معنوي و هدايت انسان‌ها به سوي سعادت و كمال است و در اين راه لازم نيست همه‌ معارف تجربي و غيرتجربي را براي بشر بيان كند؛ چون انسان داراي عقل و احساس است و خود مي‌تواند مسايل تجربي و علوم را به دست آورد.
قرآن كتاب پزشكي و بهداشتي نيست تا از آن انتظار علم پزشكي و ژنتيك داشته باشيم. اما براي تفكر در آيات‌الهي و هموارنمودن راه خداشناسي، تحريك، كنجكاوي بشر و.. بعضي از مسايل‌ مانند: جنين‌شناسي، انگشت‌نگاري، مسئله ژنتيك، بهداشت جسمي، رواني و تغذيه را مطرح كرده اما نه به صورت دايرة‌المعارف پزشكي، بلكه به صورت كنايه و اشاره‌اي كه در راستاي خداشناسي و معادشناسي است.
بعد از اين مقدمه، به بررسي ژنتيك از نظر علم در قرآن مي‌پردازيم.
ژنتيك، دانش توارث
اگر تنها يك خاصيت وجود داشته باشد كه ماده‌ زنده را از ديگر مواد متمايز كند همان خاصيت توانا ساختن پروتئين است. بعضي پروتئين‌ها بين تمام موجودات زنده مشترك هستند. بعضي ديگر در گروهي بزرگ از اين موجودات از قبيل جانوران يا پستانداران و بعضي ديگر در يك گونه موجود زنده، يافت مي‌شوند. بعضي پروتئين‌ها مختص نژادها، تيره‌ها يا افرادي متعلق به يك گونه خاص هستند و به نسل ديگر منتقل مي‌شوند.
وظيفه دانش ژنتيك، نشان دادن چگونگي انتقال اين الگو از نسلي به نسل ديگر و توصيف تفاوت‌هاي آن است كه در جزئيات ظريف آن ديده مي‌شود .
اصطلاح «ژن» را براي اولين بار يك دانشمند دانماركي به نام «يوهانسن» (1956) به كار برد؛ ولي اصطلاح ژنتيك در قرن نوزدهم به كار رفت. در علم زيست‌شناسي و پزشكي ژنتيك به بررسي ژن‌ها و تاثير آن‌ها مي‌پردازد .
ژن‌ها و كروموزوم‌ها
هر ياخته‌ زنده داراي چندين اسيد نوكلئيك است و DNA در ميان هسته‌ مركزي ياخته قرار دارد و نوع ديگر آن يعني RNA به صورت گسترده در ياخته پراكنده است. دي. ان. اي. داراي خاصيت تكثير ياخته‌ها از راه دو نيم شدن آن‌ها را دارد و ميليون‌ها ياخته‌ بدن انسان به وسيله‌ تقسيم و تقسيم مجدد ياخته واحد تشكيل شده از آميزش تخمك (از مادر) و اسپرم (از پدر) زاده مي‌شوند و هر ياخته را كروموزم مي‌نامند. «دي. ان. اي» انسان از 23 جفت كروموزوم تشكيل شده است. به عبارت ديگر، در بدن ما هزاران نوع پروتئين گوناگون وجود دارند و هر كدام به وسيله‌ واحد دي. ان. اي تعيين مي‌شوند و يكي از آن واحدها را «ژن» مي‌نامند. هر كروموزوم گونه‌اي، گردآمدن صدها ژن، و هر ژن هم يك واحد «دي. ان. اي» است .
كروموزوم‌هاي جنسي
در هر ياخته‌ بدن زن 23 جفت كروموزوم سازگار وجود دارد. در مرد، جفت بيست و سوم سازگار نيست. در عوض دو كروموزوم x درشت و يك كروموزوم y كوچك وجود دارد و كروموزوم y حاصل ژن مرد است و به صورت خصيصه‌ غالب عمل مي‌كند.
هنگامي‌كه ياخته‌هاي زايا در تخمدان يا بيضه تشكيل مي‌شوند و هر كدام فقط يك عضو از هر جفت كروموزوم به دست مي‌آورند، مادر بايد يك كروموزوم x به فرزند بدهد اما پدر داراي سهم مساوي از كروموزوم x يا y است. اثر كروموزوم y آن است كه در رويان به جاي تخمدان، بيضه تشكيل مي‌شود. هورمون‌هاي ترشح شده از بيضه، ساير خصيصه‌هاي مرد را به وجود مي‌آورند .
ژنتيك در قرآن
با بررسي آيات قرآن كريم، در مي‌يابيم كه بعضي از آيات به مسئله‌ توارث اشاره‌اي كرده‌اند. با توجه به حجم مقاله، آيات را به صورت مختصر ذكر مي‌كنيم.
1. عدم ازدواج با محارم
قرآن كريم ازدواج با محارم سببي، نسبي و كساني كه از طريق خوردن شير مادر محرم شده‌اند را منع كرده است:
(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ...) ؛ «بر شما حرام شده است، (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏هايتان و خاله‏هايتان و دخترانِ برادر و دخترانِ خواهر و مادران (رضاعي)‌تان كه ‏شما را شير داده‏اند و خواهران رضاعى شما و مادران همسرانتان،....».
ازدواج با محارم، باعث ظهور صفات بيماري‌هاي پنهان و موروثي در فرزندان مي‌شود. در حالي‌كه اين صفات را مي‌توان با ازدواج با بيگانگان تضعيف نمود. حتي در ازدواج‌هاي فاميلي مانند: پسر عمو و دختر عمو، پسر خاله با دخترخاله و... بيماري‌هاي پنهان ژن‌ها، فعال مي‌شوند. آن‌چه امروزه روشن است كثرت بيماري‌هاي وراثتي از قبيل، ديابت، ناشنوايي، كري دسته‌جمعي در فاميل، منگوليسم... در ميان ازدواج‌هاي فاميلي است و بيشتر كودكان ناقص‌الخلقه حاصل چنين ازدواج‌هايي مي‌باشد . دانشمندان دريافته‌اند كه مي‌توان براي دوري از بيماري‌هاي مورثي ازدواج با بيگانه را ترجيح داد .
2. فرق پسر با دختر از لحاظ ژنتيكي و فيوزيولوژي
(فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَى‏ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَى‏...) ؛ «و[لى‏] هنگامى كه او را بزاد، گفت: «پروردگارا! در واقع من او را دختر زاده‏ام. ـ و خدا به آنچه (او) زاده بود، داناتر است ـ و پسر، همانند دختر نيست...»».
قرآن اختلاف بين پسر و دختر را بيان مي‌كند و علم امروز نيز علل اختلاف فيزيكي، عقلي و روحي آن‌ها را براساس اختلاف در ژنتيك مي‌داند . با وجود اختلاف، دليلي بر برتري مرد بر زن نيست.
3. بستگان و وجه مشترك ژنتيكي
قرآن كريم مي‌فرمايد: (وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيراً) ؛ «و او كسى است كه از آب، بشرى را آفريد؛ و او را (داراى خويشاوندى) نَسَبى و دامادى قرار داد و پروردگار تو توانا است». منظور از نسب پيوندي است كه در ميان انسان‌ها از طريق زاد و ولد به وجود مي‌آيد. مانند: ارتباط پدر و فرزند و نوه ... «صِهْر» در اصل به معناي داماد است و پيوندهايي كه از طريق ازدواج بدست مي‌آيد  را شامل مي‌شود.
4. اختلاف رنگ پوست
(وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ...) ؛ (و از نشانه‏هاى او آفرينش آسمان‏ها، زمين و تفاوت زبان‏هايتان و رنگ‌هاى شماست) كه اختلاف رنگ‌ها ريشه در اختلاف ژن‌ها و وراثت افراد دارد.
5. مسئله‌ ژنتيك در گياهان
(وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ...) ؛ «و در زمين، پاره‏هايى كنار هم و بوستان‏هايى از انگورها و زراعت و درختان خرما، يك پايه‏اى و غيريك پايه‏اى [قرار دارد،] كه با يك آب سيراب مى‏شوند! و [با اين حال،] برخى از آنها را در ميوه‏ها بر برخى [ديگر] برترى مى‏دهيم؛ قطعاً در آن[ها] نشانه‏هايى است براى گروهى كه خردورزى مى‏كنند.»
6. اختلاف سرانگشتان براساس اختلاف ژن‌ها
(بَلَى‏ قَادِرِينَ عَلَى‏ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ) ؛ «آرى، بر مرتب‌كردن (سر) انگشتانش تواناييم».
دانشمندان علم ژنتيك معتقدند در بين انسان‌ها هيچ شباهتي وجود ندارد و احتمال داده‌اند كه در هر 9 ميليارد انسان دو نفر مشابه هم باشند .
7. نهفته شدن خصوصيات و ويژگي‌ها در ژن‌ها
(مِن نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ) ؛ «او را از آب اندك سيال آفريد و (اندازه) او را معين كرد». اين آيه اشاره دارد كه در دل نطفه (اوول زن و اسپرم مرد) همه چيز مشخص و اندازه‌زني شده است.
نتيجه
قرآن كريم كتاب پزشكي نيست تا از آن انتظار علم ژنتيك داشته باشيم اما در راستاي هدايت معنوي و تحريك كنجكاوي بشر، به صورت گذرا اشاره‌اي به مسئله‌ي ژنتيك دارد كه با برخي مطالب علم ژنتيك همخواني دارد و اين مطلب از شگفتي‌هاي علمي‌ قرآن است كه در هزار و چهارصد سال قبل به اين مطالب علمي‌ اشاره نموده كه صدها سال بعد كشف شد.
 

در قرآن بر نماز تأكيد شده آيا مي‌توان تأثيرات علمي‌ نماز را بر كارآمدي چرخش خون در مغز مرتبط دانست؟
پاسخ:
ديده شده بسياري از مسلمانان كه از زمان كودكي به اقامه‌ نماز عادت داشته‌اند، در سن پيري و با داشتن عمرهاي بالا، تا حد زيادي از سلامت جسماني و عقلي قابل قبولي برخوردارند.
اين پژوهش، تلاش‌هاي علمي انجام شده را بررسي نموده، با تحليل و بهره‌برداري از دست‌آورد‌هاي اين تحقيقات، به دنبال رسيدن به هدف مقاله است. هدف اين تحقيق، توجه‌دادن به حقيقتي مهم است: عبادت‌هاي اسلامي فوايد جسمي روشني براي بدن انسان دارد. اين پژوهش به دنبال بيان تاثيرات مثبت حركات نماز در چرخش خون در مغز و مقارنه‌ تاثيرات نماز با تاثير جايگزين‌هاي آن در اثر انجام ورزش است به ويژه اين‌كه انجام ورزش يكي از وسايل متعارف براي حفظ سلامتي بدن است، در اين تحقيق به دست‌آورد پژوهش‌هاي انجام شده‌ ديگر در گذشته، تكيه شده. بيشتر اين تحقيقات برگرفته از تلاش‌هاي علمي انديشمندان جهان غرب مي‌باشد به همين دليل هم مي‌توان اين پژوهش را، نامه‌ا‌ي سرگشاده‌ به جهان غرب دانست.
اين پژوهش به بررسي فايده‌ فرمان الاهي به شروع نماز، در سن كودكي مي‌پردازد. آغاز نماز در اين سن، باعث مي‌شود كودك، نماز را به خوبي به جا آورد و به انجام نماز به شكل صحيح، عادت كند. انجام صحيح حركات نماز، باعث پديد آمدن بيشترين تاثيرات مطلوب بر بدن خواهد شد.
با توجه به اين‌كه مغز يكي از مهم‌ترين اعضاي بدن به شمار مي‌رود، وظيفه‌ي آن به ميزان زيادي به جريان چرخش خون بستگي دارد. جريان چرخه‌ خون، تغذيه‌كننده مغز مي‌باشد. چرخه‌ خون ويژگي‌هايي دارد كه همين ويژگي‌ها نشاط و پويايي مغز را تامين مي‌كند. يكي از اين ويژگي‌ها وجود چرخه ذخيره‌اي است كه در مواقع اضطراري و مورد نياز به كار مي‌افتد، همچنين داراي نظامي خودكار براي تنظيم چرخه‌ خون در مغز مي‌باشد كه ثبات جريان خون به مغز را در شرايط گوناگون تضمين مي‌كند.
بر اساس تحليل انجام‌شده در اين پژوهش‌ها، مشخص شده كه گونه‌هاي مختلف ورزش به چرخه‌ خون در مغز آسيب مي‌رساند. به عكس نماز كه يكي از وظايف ديني اسلامي است، فوايد بسياري در اين زمينه دارد. ورزش بدني از اين جهت كه خون را به شكل مستقيم از مغز سرقت مي‌كند و براي تغذيه‌ عضلات ديگر به كار مي‌گيرد، به چرخه‌ خون در مغز ضرر مي‌زند. اين تغذيه عضلاني به حساب تغذيه‌ خوني مغز گذاشته مي‌شود.
همچنين در نتيجه سرعت گرفتن عمليات تنفسي در هنگام انجام ورزش، معدل دي‌اكسيد‌كربن در خون، پايين مي‌آيد كه پيامد آن آرام‌تر شدن جريان خون به سمت مغز است، زيرا نسبت دي‌اكسيد‌كربن در خون يكي از مهمتر‌ين عوامل جريان خون به سمت مغز به شمار مي‌آيد.
گزارش‌هاي علمي فراواني وجود دارد كه حاكي از بي‌هوشي ورزشكاران هنگام فعاليت ورزشي يا بلافاصله بعد از ورزش است، در حالي‌كه اين بي‌هوشي‌ها هيچ‌گونه سابقه‌ بيماري قلبي را به همراه نداشته. اين گزارش‌ها نيز آسيب‌رساني ورزش به فرآيند خون‌رساني مغزي را تأييد مي‌كند.
همچنين گزارش‌هاي گوناگون ديگري، بيانگر پايين آمدن نيروهاي اعتدالي در بسياري از ورزشكاران مي‌باشد كه سرزنش بيشتري را نسبت به مسأله‌ ورزش برانگيخته است.
اضافه بر اين سكته‌هاي قلبي متعدد در هنگام ورزش ـ‌ در ورزشكاران بيمار و ورزشكاران سالم ـ‌ تأييد‌گر‌ نظريه‌ آثار نامناسب برخي ورزش‌هاي خشن مي‌باشد.
از سوي ديگر به نظر مي‌رسد، حركات نماز بر جريان خون در مغز تأثيرات مثبت فراواني داشته باشد. در هنگام سجده با متمايل‌شدن سر به سمت پايين، جريان خون به سمت مغز افزايش مي‌يابد همچنين خم‌شدن بدن بر روي خود هنگام سجده، به جهت‌گيري خون از اطراف بدن به سمت اعضاي دروني و مغز كمك مي‌كند. اضافه بر اين، معدل دي‌اكسيد‌كربن در خون هنگام سجده و تمايل سر به سمت پايين، افزايش مي‌يابد. اين حالت در نتيجه‌ فشار اعضاي دستگاه گوارشي بر ريه پديد مي‌آيد. بالارفتن نسبت دي‌اكسيد‌كربن در خون باعث اضافه شدن جريان خون به سمت مغز خواهد شد.
همچنين خم‌شدن مكرر سر به پايين در هنگام ركوع و سجود و بالا آمدن سر هنگام ايستادن و نشستن، كمك مي‌كند از نظام خودكار توازن جريان خون به مغز، مراقبت بيشتري شود. مشهور اين است كه اين نظام خودكار اعتدالي، با افزايش سن، فرسوده مي‌شود.
نظام خودكار توازن جريان خون در مغز، در هنگام سجده، عكس‌العمل دو‌گانه‌اي از خود نشان مي‌دهد: در ابتداي سجده‌، مانع جريان خون اضافه‌ به مغز مي‌شود. اين حالت باعث آمادگي مغز براي دريافت جريان بيشتر خون مي‌شود. جلوگيري ابتدايي از جريان خون به مغز به جريان چرخش احتياطي خون به مغز، اين فرصت را مي‌دهد تا براي فعاليت و عملكرد خود آماده شود. در مرحله‌ بعد، به خون اضافه اجازه داده مي‌شود به سمت مغز جريان پيدا كند و سرانجام در جايگاه‌هاي ذخيره خون توزيع شود. به اين صورت، از اين كاركرد مهم احتياطي مراقبت مي‌شود. كاركردي كه بنابر مشهور با افزايش سن و پيري، تضعيف مي‌شود و چه‌ بسا بي‌توجهي و عدم به كارگيري هم در اين ضعيف شدن موثر باشد.
اين عكس‌العمل دوجانبه‌ نظام خودكار چرخش خون در مغز، در هنگام سجده ما را به سمت فهم بهتري از فايده‌ انجام فرمان الاهي در نماز هدايت مي‌كند. از نظر فقهي حركات نماز بايد به گونه‌اي با آرامش انجام شود كه از انجام اين حركات مطمئن شويم. تنها در اين‌ صورت است كه فايده‌ مطلوب حركات نماز نسبت به چرخش خون در مغز به دست مي‌آيد. با انجام آرام حركات نماز به هريك از عكس‌العمل‌هاي چرخش خوني فرصت داده‌ايم تا متناسب با هريك از حركات نماز در مجراي صحيح خود قرار بگيرد.
براساس توضيحات بالا، روشن مي‌شود كه نماز در اسلام، تاثيرات روشني بر جريان خون در مغز دارد، از انجام وظيفه‌ جايگاه‌هاي ذخيره‌ خون در مغز و همچنين از نظام خودكار چرخش خون در مغز محافظت مي‌نمايد.
اين تحقيق مدعي فهم علت وجوب حركات نماز در اسلام نيست. شايد رسيدن به چنين فهمي براي هيچ‌كس عملي نباشد ولي در عين‌حال تلاش دارد برخي تاثيرات ناشناخته‌ نماز بر چرخش خون در مغز را ملموس نمايد. بر اساس گفته‌هاي بالا، مي‌توان نتيجه گرفت چند لحظه سجده در بارگاه الهي مي‌تواند بسياري از آثار مضر فعاليت‌هاي روزانه و ورزش را بر چرخش خون در مغز، از بين ببرد.
علي رغم بيان اين فوايد روشن، اين تاثير تنها فايده جسمي نماز نيست، چه اين‌كه اگر تمام فوايد جسمي نماز را هم در نظر بگيريم، اين فوايد برترين فايده‌ نماز نخواهد بود. در حقيقت فوايد معنوي نماز را بايد بزرگ‌ترين نوآوري اين واجب الهي دانست.
در پايان لازم به تذكر است كه هدف اين پژوهش، تشويق به ورزش نكردن نيست؛ بلكه در دوره‌ا‌ي كه اشتياق به پزشكي جايگزين و درمان‌هاي طبيعي در حال رشد است، نگا‌ه‌ها را به توجهي جدي‌تر به سوي اسلام و رسالت بزرگ آسماني آن فرا مي‌خواند، اسلامي كه تمامي فرمان‌هايش به مصلحت انسان است .
 
 
فصل پنجم: قرآن و زيست‌شناسي

 
 

 

ارتباط قرآن با زيست‌شناسي چيست؟
پاسخ:
قرآن کريم در طرح مباحث زيست‌شناسي اهداف گوناگوني را دنبال مي‌کند اما تمام آن‌ها به محوريت و در راستاي هدف کلي قرآن که همان «هدايت» است مي‌باشد. بنابراين اگر اين‌گونه مباحث را و يا به بيان بهتر هدف اين‌گونه آيات را به صورت هرم در نظر بگيرم «هدايت» در قله آن قرار مي‌گيرد.
براي اين قسمت مي‌توان به دو آيه اشاره کرد:
1.(... قَدْ جَاءَكُم مِنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللّهُ...) ؛ «... از طرف خداوند نور و کتاب روشني به سوي شما آمد * خداوند به وسيله آن هدايت مي‌کند...».
2. (سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَفي‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ...) ؛ «به زودى نشانه‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آن‌ها نشان مى‏دهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است...».
پس مي‌توان گفت آياتي که انسان را به توجه در پديده‌هاي طبيعي و زيست‌شناسي رهنمون مي‌کند در حقيقت محورها براي تأمين هدف اصلي هدايت ايفاي نقش مي‌کنند . البته در همان راستا اهداف فرعي مطرح مي‌گردد که به برخي از آن مي‌پردازيم.
الف: توجه دادن به نشانه‌هاي علم و قدرت خدا
مثال
آيا به سوى پرندگان نظر نمى‏كنند، در حالى‌كه در هواى فراز آسمان رام شده [و رها گشته‏اند و] جز خدا آنها را نگاه نمى‏دارد؟! قطعاً در آن [ها] نشانه‏هايى است، براى گروهى كه ايمان مى‏آورند .
ب: بر انگيختن حس شکرگزاري نسبت به آفريدگار:
مثال: و آيا نظر نكرده‏اند كه از آنچه دستان (قدرت) ما برساخته است، دام‏هايى براى آنان آفريديم و آنان مالك آن‌ها هستند؟! و آن‌ها را برايشان فروتن (و رام) ساختيم ، پس [مركب‏] سوارى‏شان از برخى آن‌هاست و از برخى آن‌ها مى‏خورند؛ و براى آنان در آن‌ها سودها و و نوشيدنى‏هاست؛ پس آيا سپاس‏گزارى نمى‏كنند؟!
ج: بيدار کردن انديشه و تقويت قدرت تفکر انسان:
مثال: و آيا به شتر نظر نمى‏كنند كه چگونه آفريده شد؟!
د: عيني‌کردن مسأله رستاخيز در آخرت از طريق ارائه نمونه‌هايي در همين دنيا
مثال: 1. و از نشانه‏هاى او اين است كه تو زمين را فروتن (و خشك و بى‌جان) مى‏بينى، و[لى‏] هنگامى كه آب (باران) را بر آن فرو مى‏فرستيم، به حركت در مى‏آيد و رشد مى‏يابد؛ قطعاً، كسى كه آن را زنده كرد، زنده كننده‏ مردگان است؛ [چرا] كه او بر هر چيز تواناست .
2. زنده را از مرده بيرون مى‏آورد و مرده را از زنده بيرون مى‏آورد و زمين را پس از مردنش زنده مى‏گرداند؛ و اين‏گونه (از گورها) بيرون آورده مى‏شويد .
هـ . پندگيري اخلاقي و تربيتي از دنياي حيوانات:
مثال‌ها: 1. ... وليكن او در زمين (دنياپرستى) ماندگار شد و از هوس خويش پيروى كرد؛ و مثال او هم‏چون مثال سگ است؛ اگر بر او حمله كنى، زبان از كام برآوَرَد، [و] اگر او را واگذارى (باز هم) زبان از كام برآوَرَد. اين مثال گروهى است كه آيات (و نشانه‏هاى) ما را دروغ انگاشتند؛ پس اين حكايت‏ها را حكايت كن، تا شايد آنان تفكّر كنند .
2. و به يقين دانستيد (حال) كسانى از شما را، كه در (روز) شنبه [از حدّ] تجاوز كردند و به آنان گفتيم: «ميمون‏هايى طرد شده باشيد!» .
3. و در راه رفتنت، مُعتدل باش و صدايت را فروكاه؛ [چرا] كه مسلماً، ناپسندترين صداها، صداى اُلاغ‏هاست! .
و: تبيين بعضي حقايق به وسيله مثال زدن رفتار و زندگي حيوانات
مثال: مثال كسانى كه غير از خدا سرپرستانى گزيده‏اند، هم‏چون مثال عنكبوت است كه (خانواده و) خانه‏اى برگزيده در حالى‌كه قطعاً سست‏ترين خانه‏ها خانه‏ى عنكبوت است، اگر (برفرض) مى‏دانستند .
اين موارد به صورت نمونه بود و اگر بخواهيم اينگونه ادامه دهيم شايد لازم باشد تمام آيات مربوطه را بررسي کرده و نکات آن را استخراج کنيم اما به صورت يک «کد» مي‌توان گفت مضمون هر آيه و يا ابتدا و انتهاي آن، هدف آن را بازگو مي‌کند که خواننده محترم جهت اطلاعات بيشتر مي‌تواند به تفسير آيات مراجعه فرمايد.
از طرف ديگر انطباق آيات بر موجودات زنده خارج است؛ يعني از آنجا که قرآن کريم از پيش خداي دانا يعني کسي که به تمام حقايق و اسرار آفرينش آگاه است آمده و او کسي است که خود جهان را آفريده، هنگامي‌که براي اهداف فوق از پديده‌هاي طبيعي سخن مي‌گويد به گونه‌اي الفاظ و کلمات را انتخاب مي‌کند که با اسرار طبيعت همخوان و هماهنگ است که گاه صريحاً و گاه با تفکّر و تأمّل  مي‌توان بدان‌ها دست يافت. اعجازها و شگفتي‌هاي علمي‌ قرآن از اين ناحيه پديد مي‌آيند.
به عبارت ديگر قرآن و زيست‌شناسي چند رابطه دارند:
اول: اشارات علمي‌ قرآن به مباحث زيست‌شناسي در راستاي خداشناسي و معادشناسي.
دوم: انطباق مباحث زيست‌شناسي با قرآن در راستاي اعجاز علمي ‌قرآن. مثل زوجيت موجودات.
از آنجاکه بررسي آيات از اين زاويه در اين مجال نمي‌گنجد خوانندگان و پژوهشگران محترم را به مطالعه کتاب‌هاي مربوطه از جمله «تفسير نمونه» ذيل آيات زيست‌شناسي و «پژوهشي در اعجازهاي علمي ‌قرآن» تأليف دكتر محمد علي رضايي اصفهاني دعوت مي‌نماييم.
 

مقصود از سستي خانه‌ عنكبوت در آيه‌ (41/ سوره‌ عنكبوت) چيست؟ در حالي‌كه دانش جديد مي‌گويد تارهاي عنكبوت از محكم‌ترين نسوج است ولي قرآن آن را سست معرفي مي‌كند؟
پاسخ:
مقدمه
نخست پاسخي را كه يكي از محققان عرب به اين مطلب داده نقل مي‌كنيم سپس به بررسي و تكميل آن مي‌پردازيم.
 خانه عنكبوت در نظر مفسران
اگر در مورد آيه‌ 41 سوره عنكبوت (إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ) تأمل و توقف كنيم سپس به كتاب‏هاى تفسير مراجعه نماييم. (مثل تفسير جامع‌البيان عن تأويل آيات القرآن، طبرى؛ مختصر تفسير قرطبى، قرطبى؛ تفسير ابن‌كثير، ابن‌كثير؛ تفسير البحر الحيط، ابى‏حيان آندلسى فتح‌الغدير، شوكانى؛ تيسيرالكريم الرحمن فى تفسير كلام‌المنان، سعدى؛ صفوة‌التفاسير، صابونى؛ تفسير ابرالسعود، عمادى؛ فتح‌البيان فى مقاصد القرآن، فتوجى بخارى؛ زادالمسير فى علم‌التفسير، جوزى؛ الضوء‌المنير على‌التفسير، صالحى؛ تنوير الاذهان عن تفسير روح‏البيان، بروسوى؛ تفسير القرآن العظيم، قرشى دمشى) در مي‌يابيم كه همه‌ اين تفاسير اتفاق دارند بر اين‌كه مقصود از «بيت‌العنكبوت» در اين آيه همان بيت مادى يعنى «خانه» است كه عنكبوت به عنوان محل سكونت خود انتخاب مى‏كند و كتاب‌هاي تفسيري مذكور، اين خانه را اينگونه تفسير كرده‏اند:
چيزى از آن دفاع نمى‏كند (تفسير طبرى)
آن ضعيف‏ترين خانه است كه سرما و گرما را نگاه نمى‏دارد (قرطبى)
خانه‏اى ضعيف و سست (ابن‏كثير)
خانه‏اى ضعيف (ابن حيان آندلسى)
هيچ خانه‏اى از آن ضعيف‏تر نيست (شوكانى)
از ضعيف‏ترين خانه‏هاست (سعدى)
ضعيف‏ترين خانه‏هاست بخاطر سستى و كوچكى آن (صابونى)
هيچ چيزى در سستى نزديك و مشابه آن نديديم (عمادى)
هيچ خانه‏اى ضعيف‏تر و سست‏تر از آن نيست (قنوجى بخارى)
سست‏ترين خانه‏ها و ضعيف‏ترين آنهاست (صالحى)
هيچ خانه‏اى سست‏تر از آن در ميان خانه‏هاى حشرات نيست (بروسوى)
ضعيف و سست است (ابن‏كثير قريشى دمشقى)
 تعارض ديدگاه مفسران با علوم جديد:
علوم‌جديد ثابت‌ كرده كه تارها (بافته‏هاى) عنكبوت از قوى‏ترين بافته‏هاى طبيعى است و سختى آن از سختى آهن محكم، محكم‏تر است تا آنجا كه به نام «آهن حيوانى» خوانده مى‏شود و خانه‌ عنكبوت از قوى‏ترين خانه‏هاست كه از ناحيه استحكام بافت آن مشهور است به طورى‌كه مى‏تواند در برابر بادهاى شديد مقاومت كند و در تارهاى خود عنكبوت‏هاى باهوش را نگهدارى نمايد بطورى كه نمى‏توانند از آن جدا شوند. از آنجا كه ايمان كامل دارم كه ممكن نيست حقايق علمى با آيات قرآن معارض باشد و اگر تعارض پيدا كرد، شكى نيست كه آنچه قرآن ثابت كرده [و بطور قطعى و نص فرموده‏] حق است و علوم بشرى از حقيقت فاصله گرفته است.
پس به قرآن‌كريم، كتاب‏هاى تفسير و كتاب‏هاى لغت عربى مراجعه كردم و نيز به حقايق علمى كه در مورد عنكبوت، خانه آن، روش زندگى و روابط اجتماعى آن بود مراجعه‌ كردم تا ببينم كه آيا مقصود آيات غيرچيزى است كه كتاب‏هاى تفسير به آن توجه كرده‏اند؟
روش بحث من آن بود كه موارد و آياتى كه واژه «اوليا» در آن به كار رفته بود را جمع‏آورى كردم تا ببينم چه كسانى ولايت دارند و آيا در آيه‏اى بيان شده كه بت‏هاى ساختگى و بت‏هاى پليد را اولياي خود انتخاب كرده‏اند سپس معناى واژه‌ «اوليا و ولايت» را در كتاب‏هاى لغت عربى جستجو كردم، و بعد در مورد واژه‌ «بيت» در كتب لغت عربى جستجو كردم تا ببينم آيا عرب اين كلمه را به معناى ديگرى غير از معناى رايج (يعنى مسكن) استعمال كرده است تا بتواند آن معنا، مقصود واژه‌ «بيت» در اين مثال باشد كه خداى سبحان در سوره‌ عنكبوت زده است. سپس در حقايق علمى در مورد بافته‏ها و خانه عنكبوت پژوهش كردم تا ببينم كه قوّت اين بافته و اين خانه چه اندازه است، آيا واقعاً آن خانه ضعيف‏ترين خانه‏هاست همانطور كه كتاب‏هاى تفسير نوشته‏اند؟
سپس در مورد روابط اجتماعى عنكبوت‏ها پژوهش كردم تا ببينم كه نوع روابط بين عنكبوت‏هاى مذكر، مونث و بچه‏هاى آنها چگونه است آنها خانواده واحدى هستند و عرب كلمه «بيت» را بر همسر و فرزندان او نيز اطلاق مى‏كند؟
سپس نتايج مطالب قبل را با همديگر ارتباط دادم تا ببينم كه با توجه به يافته‏هاى من، در اينجا احتمال تفسير ديگرى براى آيه وجود دارد؟
 نتايج پژوهش‏هاى لغوى و قرآنى
 1. واژه «اَولياء» در قرآن كريم
كلمه ‌«اولياء» سى و سه مرتبه در قرآن‌كريم به كار رفته است و در بيست مورد آن‌ها واژه‌ «اولياء» در مصاديق زير استعمال شده است:
كافرون (الَّذِينَ كَفَرُوا)؛ منافقون، يهود و نصارى (الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ)؛ شياطين، ابليس و نسل او، ستمكاران (الَّذِينَ هَادُوا).
و نيز در موارد: الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا؛ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا، پدران، برادران از كفّار، مؤمنون، مؤمنات، بندگان صالح خدا، ولى در هيچ آيه‏اى تصريح نشده كه «اولياء» از بت‏هاى ساختگى و بت‏هاى پليد باشند.
 2. واژه «اولياء» و معناى ولايت در كتب لغت عربى:
ولى: دوستدار، دوست و ياور (قاموس محيط)
ولى: ياور (لسان العرب)
ولايت به معناى نصرت مى‏آيد، ابن‌كثير مى‏گويد: گويا ولايت به تدبّر و قدرت و انجام كار اشاره دارد.
 3. معناى واژه «بيت» در كتب لغت عربى:
واژه «بيت» در لغت عرب استعمالات زيادى دارد، به معناى «خانه شر» و نيز «مسكن، فرش خانه، كعبه و قبر» مى‏آيد و نيز به همسر مرد و خانواده‏اش گفته مى‏شود.
 در معجم الوسيط آمده است: «بيت الرجل: زن و عيال او»
 و در لسان العرب آمده است: «بيت الرجل: زن او»
 و شاعر عرب مى‏گويد:
الا يا بيت، بالعلياء بيت‏                      ولولا حـب اهلك ما اتيت‏
 و نيز شاعر ديگر مى‏گويد:
مالى، اذا انزعها، صأيت‏                      اكــبر غيــرّنى، ام بيــت‏
 و در قاموس محيط آمده است: «البيت: عيال مرد»
 و در صحاح آمده است:          «البيت: عيال مرد»
 نتايج پژوهش‌هاى علمى در مورد عنكبوت:
 1. حقايق علمى در مورد تارها (و بافته‏ها) ى عنكبوت و خانه آن:
 تارهاى حريرى عنكبوت از پروتئين ساخته مى‏شود كه در حفره‏هاى حريرى شكل مى‏گيرد و حريرى كه بدست مى‏آيد جدّاً قوى است و استحكام آن از استحكام آهن محكم بيشتر است و اين حرير دو برابر كش مى‏آيد بدون آنكه پاره شود  و اين (بافته عنكبوت) در همه موارد از قوى‏ترين الياف‏هاى طبيعى بشمار مى‏آيد.
 شبكه‏اى كه عنكبوت ايجاد مى‏كند قدرتى دارد كه ممكن است بتواند زنبور عسل را كه حجم آن چند برابر عنكبوت است متوقف كند، در حالى كه آن زنبور سرعتى حدود 32 كيلومتر در ساعت دارد بدون اينكه (آن شبكه) تحت تاثير قرار گيرد يا پاره شود.
 «شركت كنديه» اقدام به توليد تارهاى عنكبوت كرده است تا از آن‌ها نخ‏هاى پزشكى و طناب‏هايى براى صيد ماهى‏ها بسازد و نيز لباس محافظ همچون سرب (ضد گلوله)  و نيز ساكنان جزاير «سلمون» در قديم اقدام به ساخت تورهاى ماهيگرى از نخ‏هاى عنكبوت كرده‏اند.
از مطالب گذشته واضح شده كه «بيت عنكبوت» به معناى خانه‌ عنكبوت واقعاً از قوى‏ترين مخلوقات مشهور است اگر قوى‏ترين آن‌ها نباشد.
2. حقايق علمى در مورد زندگى عنكبوت‏ها و روابط اجتماعى آن‌ها:
عنكبوت‏ها، گروهى هستند كه در جهان بيش از سى‌هزار نوع آن‌ها وجود دارد كه در حجم و شكل و روش زندگى متفاوت هستند، و روش زندگى فردى همراه دشمنى با يكديگر در آن‌ها غالب است و انواع اندكى از آنها يافت مى‏شوند كه بصورت دسته‌جمعى زندگى مى‏كنند.
حجم عنكبوت‏هاى ماده از نرها بزرگتر است و عنكبوت زن و مرد غالباً فقط در هنگام ازدواج با همديگر ملاقات مى‏كنند و عنكبوت نر قبل از عروسى، اقدام به رقص‏ها و حالات مشخصى در برابر عنكبوت ماده مى‏كند، كه مقصودش منحرف كردن غريزه‌ دشمنى عنكبوت ماده است و هنگامى كه آميزش آن‌ها تمام مى‏شود، عنكبوت نر غالباً در لانه باقى مى‏ماند (و اقدام به پنهان شدن از عنكبوت ماده مى‏كند) چرا كه مى‏ترسد او را بكشد. كشتن عنكبوت نر بعد از تمام‌شدن آميزش جنسى در بين بسيارى از عنكبوت‏ها اتفاق مى‏افتد و مشهورترين آن‌ها عنكبوت «بيوه سياه» است كه به اين نام نامگذارى شده چون كه عنكبوت ماده بعد از آميزش جنسى عنكبوت نر را مى‏كشد؛ امّا برخى از انواع آن‌ها عنكبوت ماده، عنكبوت نر را رها مى‏كند تا بعد از آميزش در لانه زندگى كند تا هنگامى كه فرزندان از تخم خارج مى‏شوند اقدام به قتل او كنند و او را بخورند و در انواع ديگرى از عنكبوت، مادر اقدام به تغذيه فرزندان كوچكش مى‏كند تا اينكه بزرگ مى‏شوند و مادرشان را مى‏كشند و مى‏خورند.
از اين مطالب روشن مى‏شود كه نظام اجتماعى و روابط خانوادگى در خانواده‌ عنكبوت براساس مصالح موقت است به طورى‌كه هرگاه اين مصالح تمام مى‏شود، افراد دشمن همديگر مى‏شوند و برخى برخى ديگر را مى‏كشند، اين عنكبوت ماده است كه بخاطر مصلحت آميزش، به آسانى عنكبوت نر را در لانه مى‏پذيرد ولى هنگامى كه از او كام گرفت، عليه او اقدام مى‏كند، او را مى‏كشد و مى‏خورد و يا شوهرش را خوراك فرزندانش مى‏كند و يا در برخى انواع فرزندان عنكبوت هنگامى كه بزرگ شدند مادرشان را مى‏خورند.
اين دشمنى شديد است كه فقط بعد از اتمام مصلحت‏ها جلوه‏گر مى‏شود و اين روابط سست و ضعيف بين افراد خانواده‌ عنكبوت است كه آن را واقعاً سست‏ترين خانواده‏ها در ميان آفريده‏شدگان مشهور قرار مى‏دهد.
 اشكال و پاسخ
 صاحبان كتاب‏هاى تفسير برآنند كه مقصود از مثال در سوره‌ عنكبوت، آيه‌ 41 (مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً) ؛ «مثال كسانى كه غير از خدا سرپرستانى گزيده‏اند، هم‏چون مثال عنكبوت است كه (خانواده و) خانه‏اى برگزيده در حالى‌كه قطعاً سست‏ترين خانه‏ها خانه‏ عنكبوت است، اگر (برفرض) مى‏دانستند».
آن است كه مشركان معبودان (و بت‏هايى) غير از خدا را انتخاب مى‏كنند كه در هنگام حاجت اميد يارى، فايده و رزق از آنان دارند، و در سختى‏ها به آنان تمسّك مى‏جويند .
و برخى مفسران برآنند كه منظور از «اولياء» در اينجا بت‏هاى ساختگى و بت‏هاى پليد هستند . ولى با مراجعه به مواردى كه واژه‌ «اوليا» در قرآن آمده است مى‏يابيم كه آيات قرآن در بيست مورد از سى و سه مورد، تصريح نموده كه آن اوليا از زندگان (مثل كافران و...) هستند همانطور كه قبلاً گذشت و هيچ آيه‏اى از آيات قرآن‌كريم تصريح نكرده كه «اوليا» از بت‏هاى ساختگى و بت‏هاى پليد باشند و اين مطلب همسويى معناى واژه‌ «اوليا» و معناى «ولايت» است همانطور كه در لغت عرب وارد شده بود كه معناى «ولايت» يارى است كه اشاره به تدبر، قدرت و انجام كار دارد و «ولى» همان دوستدار، دوست و ياور است و اين كارها و تصرفات از جمادات صادر نمى‏شود.
و با مراجعه به حقايق علمى جديد در مورد تارهاى (بافته‏هاى) عنكبوت و خانه او مى‏يابيم كه علم جديد بدون شك اظهار مى‏كند كه بافته‏هاى عنكبوت از قوى‏ترين بافته‏هاى طبيعى است كه صفت سختى و محكمى دارد كه از سختى آهن محكم برتر است و خانه عنكبوت (= مسكن) از قوى‏ترين مسكن‏هاست بطورى كه مى‏تواند زنبور عسل را متوقف كند در حالى كه حجم آن چند برابر حجم عنكبوت است و با سرعت بالا حركت مى‏كند بدون آنكه به آن (خانه عنكبوت) نابود يا پاره شود.
علاوه بر اين من فكر مى‏كنم ـ البته خدا داناتر است ـ كه ترجيحى ندارد كه منظور از «بيت عنكبوت» كه قرآن توصيف كرده به اينكه: سست‏ترين خانه‏هاست، همان شبكه (تارهاى) عنكبوت باشد كه بعنوان خانه انتخاب كرده است و صيدگاه (افراد) باهوش آنهاست.
بلكه شايد مقصود از «بيت عنكبوت» ـ البته خدا داناتر است ـ خانواده عنكبوت است كه واقعاً سست‏ترين خانواده‏ها از نظر روابط و اُلفت است (همانطور كه بيان كرديم) و گفتيم كه عرب واژه «بيت» را به معناى «همسر مرد و عيال او» به كار مى‏برد.
و علم جديد اثبات كرده كه روابط خانوادگى عنكبوت‏ها براساس مصلحت است بطورى كه هر گاه مصلحت به پايان برسد، دشمن يكديگر مى‏شوند و برخى برخى ديگر را مى‏كشند (همانطور كه توضيح داديم) و اين صفات ناپسند و روابط سست در هيچ خانواده‏اى از مخلوقات ديگر گرد نيامده است بطورى كه (اين ويژگى‏هاست كه) خانواده عنكبوت، يعنى همسر و فرزندان او را از تمام خانواده‏هاى آفريده‌شده سست‏تر قرار مى‏دهد.
هنگامى كه ما قبول كرديم كه مقصود آيه اين معناى بيت (= خانواده) است يعنى به معناى روابط خانوادگى، پس توصيف قرآن از آن بعنوان سست‏ترين خانواده (إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ)  مطابق چيزى است كه خداوند براى بندگانش از خلال علم جديد، در مطالعه‌ حيات عنكبوت‏ها، روشن كرده است.
(بنابراين از طرفى) جهت شباهت، در مثالى كه در قرآن زده شده است  به طور جدى واضح مى‏شود، چون كسانى كه غير از خدا را دوستان و ياوران خود انتخاب مى‏كنند آن‌ها را فقط براى انجام مصلحت‏هاى دنيوى انتخاب مى‏كنند و هنگامى كه اين مصلحت‏ها تحقق يافت دشمن يكديگر مى‏شوند، يا در دنيا و يا در آخرت (الأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ) ؛ (در آن روز دوستان برخى دشمنان برخى ديگرند مگر افراد پارسا و تقوا پيشه) و اين روابط موقت و مصالح آنى بر عنكبوت و خانواده او منطبق است (همان‌طور كه بيان كرديم)؛ و از طرف ديگر: هنگامى كه ما به جهت شباهت در مثالى كه زده شده نظر مى‏كنيم، بين كسانى كه غير از خدا را دوستان و ياوران خود انتخاب مى‏كنند و دوستانشان و بين عنكبوت و بيت او (= مسكن او) تفاوت بسيار مى‏يابيم، رابطه‌ بين كسانى كه غير خدا را دوست و ياور مى‏گيرند و دوستانشان، رابطه‌ بين زندگان است و آن رابطه محبت و دوستى و يارى‏گرى است.
اما روابط بين عنكبوت و خانه‌ي مادى او (= مسكن) رابطه‌ بين موجود زنده و جماد (= موجود غير زنده) است. پس معناى «ولايت» به معنى دوستى و يارى‏گرى تحقّق نمى‏يابد، چون جمادات نيروى تدبّر، اعمال قدرت و انجام كار ندارند. در اين آيه يكى از موارد اعجاز علمى قرآن جلوه‏گر مى‏شود، اين حقايق از خانواده و حيات عنكبوت‏ها، جديداً كشف شده است، به طورى كه با دقّت واقعيت حال خانواده عنكبوت را بيان مى‏كند كه سست‏ترين خانواده‏هاست، و قرآن‌كريم بيش از هزار سال قبل از اكتشاف آن به اين حقيقت اشاره كرده است.
هنگامى كه به آخر آيه فوق نگاه مى‏كنيم مى‏يابيم كه مى‏فرمايد: (لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ) ؛ «اگر (بر فرض) مى‏دانستند.» و اين مطلب اشاره مى‏كند كه آنان مقصود (اين مثال قرآنى) را نمى‏دانستند چون اين حقيقت علمى، در هنگام نزول قرآن براى بشر شناخته شده نبود.
 و از چيزهايى كه ممكن است اشاره ديگرى گرفته شود بر اين‌كه مقصود از مثال (بيت عنكبوت) غير از معناى ظاهرى آن است، چيزى است كه در آيه بعد آمده است (وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ) ، «خدا ما و شما را از آنان (= دانايان خردورز) قرار دهد».
و سخن را با اين جمله به پايان مى‏رسانم: آنچه كه تقديم شد، ذهنيات و تلاش‏ها و اجتهادهايى به شمار مى‏رود كه بر دانشمندان عرضه مى‏دارم تا از ديدگاه‌ها و نظرات آن‌ها بهره‏مند شوم و از خدا مى‏خواهم كه در آن صلاح اسلام و مسلمانان را قرار دهد و اين تلاش‏ها و اجتهادها ممكن است خطا يا درست باشد. اگر درست بود از خداست و اگر خطا بود از نفس من و شيطان است .
بررسى و نقد
مطلب فوق داراى نقاط قوت و ضعفى است كه به چند مورد اشاره مى‏كنيم:
الف: نقاط قوت‏
1. يك موضوع خاص و جزيى قرآن را از منظر لغت، تفسير و علم زيست‏شناسى به خوبى بررسى كرده و ابعاد آن را روشن نموده است.
2. نويسنده تلاش كرده كه تعارض علم و قرآن را در تفسير قديمى «مثال عنكبوت» به خوبى نشان دهد و اين تعارض را حل كند از اين‌رو مقاله در حوزه علم و قرآن حايز اهميت است.
3. نويسنده تفسير جديدى از آيات «مثال عنكبوت» ارائه كرده كه جالب و جذّاب است، به طورى كه نويسنده ادعاى اعجاز علمى در آن كرده است.
ب: نقاط ضعف‏
1. مقاله در بُعد علمى از منابع متنوع برخوردار نيست و از منابع كمى استفاده كرده است.
 2. مقاله در بعد تفسيرى، فقط از مفسران اهل‏سنت استفاده كرده و به آراء مفسران شيعه توجه نكرده يا از آنها اطلاع نداشته است.
 براى مثال آيت اللَّه مكارم شيرازى در تفسير نمونه، بر خلاف مفسران اهل‏سنت كه نويسنده از آنها ياد كرده، به استحكام تارهاى عنكبوت توجه كرده و مى‏نويسد:  «تارهاى عنكبوت از مايع لزجى ساخته مى‏شود كه در حفره‏هاى بسيار كوچكى همچون سرسوزن در زير شكم او قرار دارد، اين مايع داراى تركيب خاصى است كه هرگاه در مجاورت هوا قرار گيرد، سخت و محكم مى‏شود. بعضى نوشته‏اند كه سستى اين تارها بر اثر نازكى فوق‏العاده است وگرنه از تار فولادينى كه به ضخامت آن باشد محكم‏تر است» .
3. مقاله در بعد بررسى معناى واژه‌ «ولايت» به تمام معانى توجه نكرده است اين واژه علاوه بر معناى «نصرت، محب و...» كه ايشان آورده است، به معناى «سرپرست» نيز مى‏آيد همان‌طور كه بسيارى از مفسران و صاحب‌نظران در مورد آيه 55/ مائده (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ...) نوشته‏اند .
4. نويسنده ادعا كرده كه «تطابق قرآن و علم جديد در مثال عنكبوت، اعجاز علمى قرآن را ثابت مى‏كند» در حالى كه اين مورد شرايط لازم را براى اعجاز علمى ندارد چرا كه:
اولاً تطابق علم و قرآن، هنگامى به حد اعجاز علمى مى‏رسد كه يافته علوم‌تجربى در آن مورد قطعى و بدون مورد استثناء باشد، در حالى كه در اينجا اينگونه نيست. يعنى همانطور كه نويسنده نوشته است برخى انواع عنكبوت‏ها بعد از آميزش جنسى همديگر را مى‏كشند نه همه انواع آنها، بنابراين نمى‏توان ادعا كرد كه خانواده عنكبوت بطور كلى و در همه انواع آن سست است كه مثال قران ناظر به آن باشد.
5. ايشان جمله «لَوْكَانُوا يَعْلَمُونَ» را مربوط به سستى بيت عنكبوت دانسته‏اند در حالى كه برخى مفسران تصريح مى‏كنند كه اين جمله مربوط به بت‏ها و معبودهاى دروغين است .
تذكر: البته اين احتمال صاحب تفسير نمونه هنگامى درست است كه «اولياء» را به معناى بت‏ها بدانيم اما اگر همانطور كه نويسنده بيان كرده «اولياء» را به معناى «دوست و ياور» بدانيم، ديگر لزومى ندارد كه «لو كانوا يعلمون» را در مورد «اولياء» بدانيم.
 ثانياً ادعاى اعجاز علمى قرآن، هنگامى صحيح است كه احتمال ديگرى در آيه وجود نداشته باشد در حالى كه ممكن است بگوييم مقصود قرآن از سستى خانه عنكبوت، سستى نسبى آن است يعنى خانه عنكبوت نسبت به خانه‏هاى سنگى يا بتنى انسان‏ها سست است (إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ) هرچند كه خانه‌ عنكبوت در حد خودش محكم باشد ولى اين زيانى به مقايسه آن نمى‏زند و سستى نسبى آن را نفى نمى‏كند. بنابراين مى‏توان گفت: كه مثال عنكبوت در قرآن ممكن است ناظر به هر دو معناى «بيت» (يعنى خانه و خانواده) باشد. البته شايد بتوانيم با توجه به جمله «لَوْكَانُوا يَعْلَمُونَ» (اگر بر فرض مى‏دانستند) نظر نويسنده‌ مقاله را در تفسير آيه تقويت كنيم، چراكه مردم عصر نزول «از سستى خانه عنكبوت اطلاع داشتند و نيازى به جمله‌ «لَوْكَانُوا يَعْلَمُونَ» نبود، پس وجود اين جمله در آيه قرينه‏اى است كه تفسير «بيت» به «خانواده» را تقويت مى‏كند چون مخاطبان اوليه قرآن از سستى خانواده عنكبوت و همسركشى آن‌ها اطلاعى نداشتند .
ولى باز هم مى‏توان گفت كه: اين تفسير جديد اشاره قرآن به مطلبى علمى در دانش زيست‏شناسى است كه از اشارات علمى شگفت‏آور قرآن به شمار مى‏آيد، امّا اين مطلب به حد اعجاز علمى نمى‏رسد چرا كه همانطور كه گذشت برخى ضوابط و شرايط تفسير علمى را ندارد.
يادآورى
يكى از ظرفيت‏هاى قرآن كريم آن است كه «فى كل زمان جديد وعند كل قوم غض الى يوم القيامه» در هر زمانى جديد و نزد هر ملتى تا روز رستاخيز تازه است. يعنى اين ويژگى قرآن است كه هرچه علوم بشر پيشرفت مى‏كند نكات تازه‏اى از آن در زمينه‏هاى مختلف كشف مى‏شود و اگر الفاظ قرآن تنها يك معنا و مصداق داشت قرآن نمى‏توانست پاسخگوى همه زمان‏ها و مكان‏ها باشد. از اين‌رو قرآن داراى بطون و معناى بلندى است همانطور كه داراى مصاديق مختلف و تفسيرهاى جديد است كه در هر عصرى با پيشرفت دانش بشرى هويدا مى‏شود و شايد بتوان همين ويژگى را يكى از ابعاد اعجاز قرآن شمرد كه در سخنان معمولى بشر وجود ندارد. به هر حال تلاش نويسنده در ارائه‌ تفسير علمى و جديد از آيات 41ـ43، عنكبوت قابل تحسين است و پيشرفت و توليد علم با ارائه نظريات جديد و نقد آن‌ها تحقّق مى‏يابد.
 

رابطة ايجاد آتش از درخت سبز با بحث معاد چيست؟
پاسخ:
اشارة شگفت‌انگيز خداوند به رستاخيز انرژي‌ها
خداوند در قرآن مي‌فرمايد: (الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنتُم مِنْهُ تُوقِدُونَ) ؛ «(همان) كسى كه براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد، و شما در هنگام (نياز) از آن (آتش) مى‏افروزيد.»
در اين آيه و آيات قبل و بعد از آن بحث امكان معاد مطرح است، در شأن نزول آيه آمده است كه: روزي يكي از منكران معاد استخواني پوسيده را خدمت پيامبر آورد، و به پيامبر گفت آيا تو خيال مي‌كني خداوند اين را زنده مي‌كند؟  در پاسخ او آياتي نازل شد كه يكي از آن‌ها آيه‌ مورد بحث ماست.
1. اكثر مفسران، به قدرت خدا اشاره كرده‌اند كه: خداوندي كه در درخت سبز آتش قرار داده است قدرت زنده كردن مرده‌ها را دارد .
2. اين آيه نوعي تشبيه و تمثيل است يعني معقولات را به محسوسات تشبيه مي‌نمايند و خداوند در اين آيه زنده‌كردن مرده‌ها را به ايجاد آتش از درخت سبز تشبيه كرده است چراكه ايجاد آتش از درخت سبز در بين اعراب صدر اسلام امري رايج بوده است اعراب در زمان‌هاي گذشته براي درست‌كردن آتش از دو درخت «مرخ» و «عفار» استفاده مي‌كردند .
3. آيه نوعي رفع استبعاد است، چون ممكن است كسي بگويد چگونه چيزي كه مرده است زنده شود با اينكه مرگ و زندگي با هم تنافي دارند؟ و آيه در پاسخ مي‌فرمايد: هيچ استبعادي در كار نيست براي اين‌كه آب و آتش با هم تنافي دارند ولي خداوند از درخت سبز آتش براي شما قرار داده و شما از آن (درخت) آتش را شعله‌ور مي‌نماييد .
4. رستاخيز انرژي‌ها: بعضي از مفسران با توجه به علوم روز تفسير ديگري را در ذيل اين آيه آورده و از آن به رستاخيز انرژي‌ها تعبير كرده‌اند و اين تفسير را يكي از اعجازهاي علمي قرآن كريم ناميده‌اند.
«يكي از كارهاي مهم گياهان مساله كربن‏گيري از هوا و ساختن سلولز نباتي است (سلولز همان جرم درختان است كه اجزاي عمده آن كربن و اكسيژن و هيدروژن است). سلولز نباتي چگونه ساخته مي‏شود؟ ياخته‏هاي درختان و گياهان گاز كربن را از هوا گرفته و آن را تجزيه مي‏كنند، اكسيژن آن را آزاد ساخته، و كربن را در وجود خود نگه مي‌دارد، و آن را با آب تركيب كرده و چوب درختان را از آن مي‏سازد.
ولي مسأله‌ مهم اين است كه هر تركيب شيميايي انجام مي‏يابد يا بايد توأم با جذب انرژي خاصي باشد و يا آزاد كردن آن؛ بنابراين هنگامي كه درختان به عمل كربن‏گيري مشغولند، احتياج به وجود يك انرژي دارند، و در اينجا از گرما و نور آفتاب به عنوان يك انرژي فعال استفاده مي‏كنند. به اين ترتيب به هنگام تشكيل چوب‌هاي درختان مقداري از انرژي آفتاب نيز در دل آنها ذخيره مي‏شود و به هنگامي كه چوب‌ها را مي‏سوزانيم همان انرژي ذخيره‌شده‌ آفتاب آزاد مي‏گردد، زيرا بار ديگر كربن با اكسيژن هوا تركيب شده و گاز كربن را تشكيل مي‏دهد و اكسيژن و ئيدروژن (مقداري آب) آزاد مي‏گردد».
اين‌جاست كه به رستاخيز انرژي‌ها مي‏رسيم و مي‏بينيم نور و حرارتي كه در اين فضا پراكنده مي‏شود و برگ درختان و چوب‌هاي آن‌ها را نوازش و پرورش مي‏دهد هرگز نابود نشده است، بلكه تغيير چهره داده، و دور از چشم ما انسان‌ها در درون ذرات چوب و شاخه و برگ درختان پنهان شده است و هنگامي كه يك شعله‌ آتش به چوب خشكيده مي‏رسد، رستاخيز آنها شروع مي‏شود و تمام آن‌چه از انرژي آفتاب در درخت پنهان بود در آن لحظه حشر و نشورش ظاهر مي‏گردد، بي‏آنكه حتي به اندازه‌ روشنايي يك شمع در يك زمان كوتاه از آن كم شده باشد، آري، خدايي كه مي‌تواند انرژي درخت‌ها را دوباره بر انگيزد و رستاخيز آن‌ها را بر پا سازد مي‌تواند براي مردگان انسان نيز رستاخيز بر پا كند.
حال پس از بيان مطالب فوق اين سؤال به ذهن مي‌رسد كه:
چرا قرآن در اينجا تعبير به «شجر اخضر» (درخت سبز) كرده است؟ در حالي كه آتش افروختن با چوب تر مشكل است، بهتر بود به جاي آن «شجر اليابس» (چوب خشك) مي‏فرمود، تا با آتش سازگار باشد!
در پاسخ مي‌توان گفت: تنها درختان سبزند كه مي‏توانند عمل كربن‌‌گيري و ذخيره‌ نور آفتاب را انجام دهند، درختان خشك اگر صدها سال در معرض تابش آفتاب قرارگيرند ذره‏اي به ذخيره‌ انرژي حرارتي آنها افزوده نمي‏شود، تنها موقعي قادر بر اين كار مهم هستند كه سبز و زنده باشند. و در اين صورت رستاخيز انرژي‌ها بهتر روشن مي‌شود .
اما شايد تعبير به «شجر اخضر» از جهت بعيد بودن ايجاد آتش از درخت سبز نيز باشد چرا كه انسان آتش افروختن با درخت سبز را بعيد مي‌داند و خداوند مي‌خواهد بفرمايد كه آنچه را كه به نظر شما بعيد است او انجام مي‌دهد و در درخت سبز آتش قرار داده است پس او مي‌تواند مرده‌ها را زنده كند و به آنها دوباره حيات بدهد. اين تفسير يكي از شگفتي‌هاي علمي قرآن است كه بدون شك اين معني در زمان نزول آيه براي مردم روشن نبود، آري، آيات قرآن داراي معاني عميقي است، كه در سطوح مختلف و براي استعدادهاي متفاوت بيان شده است. آنها از اين آيه چيزي مي‏فهميدند، و امروزه چيزي بيشتر فهميده مي‌شود، و شايد آيندگان از اين‌هم فراتر روند و بيشتر كشف كنند و در عين حال جمع بين اين معاني مانعي ندارد و مي‌تواند همه موارد صحيح باشد.
معرفي منابع براي مطالعه‌ بيشتر:
1. تفسير نمونه؛ ج 18؛ ص 461 ـ 465 ذيل آيه 80، سوره‌ يس.
2. تفسير من هدي القرآن؛ سيد محمد تقي مدرسي؛ ج 11، ص 177، ذيل آيه‌ي 80، سوره‌ يس.
3. تفسير الميزان؛ ج 17 ص 116، ذيل آيه‌ 80، سوره‌ يس (به زبان فارسي ترجمه شده است).
4. تفسير مجمع البيان؛ ج‌4؛ ص95، ذيل آيه‌ 80، سوره‌ يس (به زبان فارسي ترجمه شده است).
5. تفسير طنطاوي (الجواهر)؛ ذيل آيه‌ 80، سوره يس (در اين تفسير از نطر علمي بحث مفصل كرده است)
6. الكاشف؛ محمد جواد مغنيه، ج 6، ص 326، ذيل آيه‌ 80، سوره‌ يس.
7. براي مبحث معاد رجوع شود به تفاسير موضوعي مانند: تفسير‌ موضوعي آيت الله جوادي آملي (مدظله)؛ منشور جاويد آيت الله سبحاني (مد ظله)؛ كتاب معاد شهيد مطهري;.
8. در مورد مطالب علمي به كتاب‌هاي زيست‌شناسي مبحث (عمل فتوسنتز گياهان) مراجعه نماييد.
 

قرآن از چه صداهايي ياد كرده و نقش صداها از منظر قرآن و علم چيست؟
پاسخ:
مقدمه
يكي از مباحث گوناگون علمي‌ قرآن پديده صداها در قرآن است. اين پديده از زواياي مختلفي موضوع آيات قرآن قرار گرفته است. برخي از اين مباحث بدين قرار است:
1. واژه‌هاي قرآني اصوات.
2. صدا و ديدگاه حقوقي ـ (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ) .
3. صدا و ديدگاه اخلاقي ـ (وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ) .
4. نقش صدا در آموزش و تعليم ـ (ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ) .
5. نقش صدا در برقراري ارتباط
6. برخي صداها ـ نشاني از اعجاز ـ (تکلم حضرت سليمان با هدهد، و...)
7. نقش صدا در شنيدن و گفتن.
8. تأثيرات صداها ـ بر انسان، برحيوانات ـ بر نظام هستي.
در اينجا به برخي از موضوعات فوق اشاره مي‌شود:
واژه‌هاي قرآني صدا
صاعقه: (بقره / 55، نساء / 153 و...)
به گفته راغب در مفردات صداي مهيبي است که در جوّ ايجاد مي‌شود و آتش يا مرگ يا عذاب به همراه دارد .
تَناد: (غافر / 32)
اين تعبير نشانه‌ از نهايت عجز و بيچارگي است. افرادي که دستشان از همه جا بريده يکديگر را صدا مي‌کنند و فريادشان به جايي نمي‌رسد .
صوت: آوازي که (امواجي که) از برخورد دو چيز به واسطه‌ي خرق هوا به گوش مي‌رسد .
صيحه: (هود / 67 و 94، حجر / 73 و 83 و...)
در اصل به معني «شکافتن چوب يا لباس» و برخاستن صدا از آن است. سپس در هر صداي بلند و فرياد به کار رفته است و در لغت به معناي صداي عظيمي ‌است که معمولاً از دهان انسان يا حيوان بيرون مي‌آيد. ولي اختصاص به آن ندارد بلکه هرگونه صداي عظيم را شامل مي‌شود .
رکز: (مريم / 98)
به معني صداي آهسته است .
حسيس: (انبياء / 102)
به معني صداي محسوس است و به معني خود حرکت يا صدايي که از حرکت برمي‌خيزد نيز آمده است، آتش دوزخ که دائماً در آتشگيره‌هايش مشغول پيشروي است. داراي صداي مخصوص است اين صدا از دو جهت وحشتناک است از نظر اينکه صداي آتش است و از نظر اينکه صداي پيشروي (آتش) است .
خُوار: (اعراف، 148)
هَمْس: (طه، 108)
آنچنان که راغب در مفردات مي‌گويد به معني «صداي آهسته و پنهان» است و بعضي آن را به صداي آهستِۀ پا (پاي برهنه) تفسير کرده‌اند .
زَفير ـ شَهيق: (هود/ 106 و انبياء/ 100)
«زفير» به معني فرياد کشيدن است که با بيرون فرستادن نفس توأم باشد و «شهيق» نالۀ توأم با فروبردن نفس است، به هرحال اشاره به صداهاي وحشت‌انگيز و ناراحت‌کننده است و صدا و فرياد کساني است که از غم و اندوه ناله سر مي‌دهند... .
أوّبي: (سبأ / 10)
به معني ترجيح و گرداندن صدا در گلو است .
صاخَّه: (عبس/ 33)
از ماده‌ «صخَّ» در اصل به معني صوت (آواز) شديدي است که گوش انسان را مي‌آزارد .
تَصديه: (انفال/ 35)
به معني «دست به هم زدن» (کف زدن) و سر و صدا ايجاد کردن است .
يصطَرِخون (صُراخ) : (فاطر/ 37)
فرياد شديدي است که انسان در مقام استغاثه، طلبيدن ياور و براي برطرف ساختن درد و رنج از دل بر مي‌کشد .
تَنادَوا: (قلم / 21)
از ماده «نداء» به معني صدا زدن کسي با صدا و آواز و غالباً با صداي بلند و کشيده است .
نقش صدا در شنيدن و گفتار
شکل‌گيري و تکامل اين دو حرکت طبيعي در انسان و برخي موجودات به اتکاي تجربه‌ي صداهاي گوناگون است به طوري که اگر دستگاه شنوايي يا گفتاري در صحت کامل بوده باشد ولي صدايي را تجربه نکند. توانايي گفتاري و شنيداري از انسان سلب خواهد شد.
«شکلي نيست که زبان همانا اساس تفاهم ميان بشر است، زبان نه اتکايي به محيط دارد نه به تمدن نه به نژاد و نه به رنگ، بلکه اساساً اتکاي زبان به سماع و شنيدن است، پس اگر انسان بشنود مي‌تواند سخن بگويد و اما اگر نشنود سخن گفتن هم نمي‌تواند... از اين‌جهت مي‌بينيد که انسان کر که به شنوايي قادر نيست. لال هم هست و سخن گفتن نيز نمي‌تواند چرا كه اساس نيروي گفتار مبتني بر قدرت شنيداري است» .
نقش صدا در ايجاد ارتباط
از عمده‌ترين راه‌هاي برقراري ارتباط ميان انسان‌ها، ايجاد صداهاي گوناگون، گاه به صورت گفتاري و گاه بدون آن و با ايجاد صداهاي خارجي است، البته ارتباط صوتي منحصر به انسان نيست بلکه حيوانات نيز در برقراري ارتباط با يکديگر صداهاي مختلفي را بکار مي‌برند.
ارتباط صوتي را مي‌توان در آيات ذيل ملاحظه نمود:
ـ (فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمَحْرَابِ أَنَّ‌اللّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَى...) .
ـ (وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى‏ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ...) .
ـ (فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيّاً) .
ـ (إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ) .
ـ (ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَيُحِبُّ الْمُعْتَدينَ) .
ـ (وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ) .
ـ (فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَامُوسَى) .
ـ (فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِن شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَامُوسَى‏ إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ) .
ـ (فَلَمَّا جَاءَهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) .
ـ (وَنَادَى‏ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَاوَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّاً فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقّاً قَالُوا نَعَمْ) .
ـ (وَنَادَى‏ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ رِجَالاً يَعْرِفُونَهُم بِسِيَماهُم...) .
ـ (وَنَادَى‏ أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُوا إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ) .
ـ (قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ) .
ـ (إِن تَدْعُوهُمْ لاَيَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ) .
ـ (وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً) .
ـ (وَنَادَى‏ فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي‌مُلْكُ مِصْرَ) .
ـ (وَنَادَوْا يَامَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ قَالَ إِنَّكُم مَّاكِثُونَ) .
ـ (وَاذْكُر رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ) .
ـ (إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لاَيَعْقِلُونَ) .
ارتباط صوتي در آيات فوق در سه بخش کلي خلاصه مي‌شود:
1. ارتباط صوتي با علم معني (وَحي)؛
2. ارتباط صوتي فرد در عالم آخرت؛
3. ارتباط فرد با فرد ديگر در جهان مادي.
قرآن‌کريم نوع ديگري از ارتباط را بيان مي‌کند که چگونگي اين ارتباط کاملاً روشن نيست و آن ارتباط حضرت سليمان7 با مورچه است. آيا اين ارتباط صوتي بوده و اين پيامبر الهي صوتي را از طرف مورچه شنيده است هر چند بصورت اعجاز و يا آگاهي از ضمير و تصميم مورچه بصورت اعجاز بوده و صدايي در کار نبوده است. تعبير به (قال) در آيه شريفه شايد احتمال اينکه اين ارتباط صوتي بوده باشد را تقويت مي‌نمايد.
ـ(... قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ.... فَتَبَسَّمَ ضَاحِكاً مِن قَوْلِهَا) . ارتباط انسان با حيوانات نوع ديگري از ارتباط صوتي است که قرآن کريم اين نوع ارتباط را نيز براي حضرت سليمان7 بيان داشته است آن‌جا که محاوره‌ ميان آن حضرت با هدهد را ضبط نموده است:
ـ (... فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ... ـ قَالَ سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ
مِنَ الْكَاذِبِينَ) .
آيا اين نوع ارتباط صوتي با حيوانات فقط از طريق اعجاز ميسر است و يا با پيشرفت علوم براي ديگران نيز مقدور خواهد بود؟
نوع ديگري از اين ارتباط، در ميان حيوانات با يکديگر برقرار است که به راحتي در اطراف خود مي‌توانيم تجربه کنيم. «جوجه‌هاي مرغ به راحتي صداي مادر خويش را تشخيص داده و آن‌گاه به گرد او حلقه مي‌زنند، امروزه با ضبط صداي پرندگان براي سخن گفتن با پرندگان به زبان خاص خودشان و گاهي صيد و يا دور کردن آنها، بهره مي‌گيرند» .
نقش صدا در برقراري ارتباط به آنچه که اشاره شد خلاصه نمي‌گردد، دريافت صداهاي گوناگون توسط دستگاه‌هاي پيشرفته از آسمان و کرات ديگر منظومه شمسي عامل اساسي برقراري ارتباط انسان با ناشناخته‌هاي فضا به شمار مي‌رود.
«علم نجوم بي‌سيمي، از جديدترين علومي‌ به شمار مي‌رود که تقدم علمي‌ در عنصر جديد به آن دست يافته است، تاکنون دريافت صداهاي مبهمي ‌از بيشتر کواکب ممکن گرديده و هنوز هم دانشمندان پژوهش‌ها و بررسي‌هاي خود را در رابطه با اين دانش که انتظار مي‌رود روشني‌هاي بيشتري درباره‌ کائنات عظيم پرتوافکن، ادامه مي‌دهند به آن اميد که بتوانند توسط تلسکوپ‌هاي بي‌سيمي ‌و از طريق اين صداها اشياء معيني را رصد نمايند» .
«در پايان سال 1933 همايشي بر پاگرديد که دانشمندان علم نجوم بي‌سيمي‌ را گرد هم آورده؛ «کارل جانسکي» در اين همايش ضمن تقديم گزارش خود چنين گفت «بي‌گمان در آسمان، نجوم و کهکشان‌هايي وجود دارند که دائماً صحبت مي‌کنند و اين صحبت‌ها که دريافت آن‌ها با تلسکوپ‌هاي بي‌سيمي ‌امکان‌پذير است، معلومات بسيار زيادتري از آن‌چه هم اکنون وجود دارد را در اختيار بشر قرار مي‌دهد» .
قرآن‌کريم به نمونه‌اي از ارتباط صوتي با آسمان توجه داده است و آن شنود از آسمان براي گروه جنّ مي‌باشد:
ـ (وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهَاباً رَصَداً) .
آيا تلاش جنيان براي شنيدن صداهايي از آسمان، تلاش براي شنود وحي بوده و يا هر نوع صدايي را به کمين نشسته بودند، تا از اسرار آسمان‌ها آگاهي يابند؟
«عبدالرزف مخلص» مي‌نويسد:
«برخي مي‌گويند تلاش جنيان براي شنيدن از آسمان تلاش در جهت استماع وحي بوده است، در حالي که وحي را جز خود انساني که بر او وحي فرستاده مي‌شود نمي‌تواند بشنود، و حتي آناني که در جوار وي هستند وحي را نمي‌توانند بشنوند، کما اينکه جنيان بعد از نزول قرآن بر پيامبر اکرم9 نيز در کمين گاه‌هاي شنود خود در آسمان مي‌نشستند» .
تأثيرات روحي و رواني صدا بر انسان
امروزه اثرات صدا خصوصاً آلودگي صوتي بر روح و روان انسان بر کسي پوشيده نيست و اين مسأله موضوع بحث بسياري از دانشمندان علوم پزشکي و روان‌شناسي قرار مي‌گيرد.
در بخش‌هايي از مقاله‌ «جعفر پاشازانوسي» مشاور بهداشت حرفه‌اي گروه صنعتي نورد نوشهر، درباره‌ تأثيرات صدا بر انسان چنين آمده است :
اثرات صدا بر انسان: آلودگي صوتي در محيط کار:
1. صدمه به دستگاه صوتي
2. تداخل با مکالمه، مکالمه در محيط‌هاي کاري به عنوان يکي از راه‌هاي ارتباط است که در صورت وجود زمينه مي‌تواند ارتباط بين افراد را از طريق کلامي‌ مختل سازد و باعث بروز اشتباه و نيز حوادث شود.
3. اثر روي اندام بينايي، در مواجهه با صدا، کنترل، تطابق و تعقيب اشياء به هم مي‌خورد و عکس العمل به نور کم مي‌شود.
4. اثر بر سيستم تعادلي (گيجي، تهوع، اختلال در راه رفتن)
5. ناراحتي اجتماعي، مانند اثر بر خواب و روابط اجتماعي و خانوادگي خصوصاً هنگامي‌که افت شنوايي به ناحيه‌ مکالمه سرايت کرده باشد. افرادي که دچار افت دايم شنوايي شوند، ميل دارند اين عارضه مخفي بماند، لذا در مناسبات اجتماعي کمتر شرکت مي‌کنند.
6. اثرات عصبي، اثر بر دستگاه گوارش شامل اختلالات و حتي دردهاي شکمي‌ و ترشح زياد اسيد معده و تشديد بيماري‌هاي مرتبط.
7. اثر روي الکتروليت‌ها، مخصوصاً روي نگه داري سديم در ادرار، نقش محدود کننده دارد. مواجهه با صدا در تطابق بدن با گرما نقش منفي دارد.
8. اثرات جانبي، شامل کاهش راندمان کار، افزايش ريسک حوادث.
9. اثرات رواني: هيجان، تحريک پذيري و اختلالات رواني.
10. اثرات فيزيولوژيک عمومي: صدا مي‌تواند باعث تحريک عصبي شده و ضربان قلب، فشار خون، مصرف اکسيژن و تعداد تنفس را افزايش دهد.
11. اثر ذهني صدا.
«آلودگي صوتي عامل ايجاد فشارهاي رواني...» عنوان مقاله‌اي است که در مورد اثرات آلودگي صوتي در اجتماع بر روي افراد جامعه، توسط روزنامه‌ي اطلاعات مورخ 29/7/80 به چاپ رسيده است. در بخش‌هايي از اين مقاله چنين آمده است:
صدا عامل تغيير رفتار انسان
«... آلودگي صوتي براي مدت 16 ساعت براي انسان عوارضي چون آشفتگي رواني، تحريک‌پذيري، گوشه‌گيري، سردرد، تهوع، عدم کمک به همنوع و... را به دنبال دارد، و در دراز مدت خطر ابتلاء به سرطان را تشديد مي‌نمايد... گزارش شرکت کنترل هواي تهران در اين زمينه حاکي است:
کودکان دبستاني که مدرسه‌ آن‌ها در اطراف فرودگاه‌هاست در مقايسه با کودکاني که در محيط‌هاي آرام به سر مي‌برند داراي فشار خون و ضربان قلب بالاتر و تنفس سريع‌تر هستند...».
«آثار سوء اين پديده حتي سلامتي جنين را در رحم مادر به مخاطره مي‌اندازد، به طوري که کودکان که در مناطق پرسر و صدا متولد مي‌شوند نسبت به ساير کودکان، از خواب نامنظم، ناآرامي ‌و گريه زياد رنج مي‌برند.»
اين مسئله ارتباط پرندگان را نيز مختل مي‌نمايد: «صداي رفت و آمد وسايل نقليه و اتومبيل‌ها موجب مي‌شود که پرندگان نتوانند با يکديگر ارتباط برقرار کنند در نتيجه قادر به توليد مثل و ادامه حيات نيستند».
آيات قرآن و محتواي معارف اسلامي‌ با شناخت صحيح و کاملي که از روان انسان دارد اين تأثيرات را از زواياي متعددي مورد دقت نظر قرار داده است که بطور خلاصه و فشرده به مواردي از آنها اشاره مي‌شود:
تأکيد بر پرهيز از صوت غنايي (غناء به معناي خاص) و حرمت شنيدن آن:
ـ (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ) ؛ «و از مردم كسى است كه سخن سرگرم‏ كننده (و بيهوده) را مى‏خرد، تا بدون هيچ دانشى (مردم را) از راه خدا گمراه سازد و آن (آيات) را به ريشخند گيرد؛ آنان، عذابى خواركننده برايشان (آماده) است».
از مصاديق بارز سخنان بيهوده (لَهْوَ الْحَدِيثِ) صوت غنايي است چرا که هر دو گمراه کننده هستند. در ذيل اين آيه شريفه در تفسير نمونه به اثرات صوت غنايي اشاره شده است:
«غناء به صوتي گفته مي‌شود که قواي شهواني را در انسان تحريک مي‌نمايد و انسان در آن حال احساس مي‌کند که اگر در کنار آن صدا، شراب و فساد جنسي نيز باشد کاملاً مناسب است» .
تأثيرات صداي حرام (غناء)
1. تشويق به فساد اخلاق. ]... لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ...[
مجلس غناء معمولاً مرکز انواع مفاسد است و آنچه به اين مقاصد دامن مي‌زند همان غناء است
2. غافل شدن از ياد خدا. ]... لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ...[
غناء انسان را آن‌چنان مست شهوات مي‌کند که از ياد خدا غافل مي‌سازد.
3. آثار زيان‌بار بر اعصاب
صوت حرام (غناء) در حقيقت يکي از عوامل مهم تخدير اعصاب است.
4. غناء يکي از ابزارهاي کار استعمار است.
توسعه‌ي غناء و موسيقي يکي از مهم‌ترين ابزاري است که آن‌ها براي تخدير افکار مردم بر آن اصرار دارند و به همين دليل قسمت عمده‌ وقت راديوهاي جهان را موسيقي تشکيل مي‌دهد .
تأثير صداي شيطان
(وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَ...) .
«(استفزز) از ماده‌ «استفزاز» به معني تحريک و برانگيختن است، تحريکي سريع و ساده ولي در اصل به معني قطع و بريدن چيزي است، لذا استعمال اين لغت در معني تحريک و برانگيختن به خاطر بريدن کسي از حق و کشاندن او به سوي باطل است... (و) هرگونه تبليغات گمراه کننده که در آن از وسايل صوتي و سمعي استفاده مي‌شود را شامل است هر چند برخي آن را به معني نغمه‌هاي هوس‌انگيز موسيقي و خوانندگي تفسير کرده‌اند فقط ... و اين نخستين برنامه شيطان است.»
2. تأکيد بر ميانه روي در سخن گفتن
(وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ) ؛ «و در راه رفتنت، مُعتدل باش؛ و صدايت را فروكاه؛ [چرا] كه مسلماً ناپسندترين صداها، صداى اُلاغ‏هاست!».
در تفسير نمونه ذيل آيه‌ شريفه اين طور آورده شده است: «ممکن است در محيط زندگي صداهايي ناراحت‌کننده‌تر از صداي خران باشد مانند کشيدن بعضي از قطعات فلزات به يکديگر... ولي بدون شک اين صداها جنبه‌ عمومي ‌و همگاني ندارد. به علاوه ناراحت‌کننده بودن با زشت‌ترين بودن متفاوت است. آن‌چه به راستي از صداهاي معمولي که انسان مي‌شنود از همه زشت‌تر است. همان صداي الاغ است که نعره‌ها و فريادهاي مغروران و ابلهان به آن تشبيه شده است.
نه تنها زشتي از نظر بلندي صدا و طرز آن بلکه گاه به جهت بي‌دليل بودن آن است، چرا که گفته شده صداي حيوانات به جهت نيازي است که احساس مي‌کنند اما اين حيوان (الاغ) گاه بي‌جهت و بدون هيچ‌گونه نياز و بدون‌ هيچ مقدمه‌اي فرياد را وقت و بي‌وقت سر مي‌دهد» .
به يقين مي‌توان گفت با ملاحظه‌ آيه‌ شريفه، صداهاي ناهنجار، فريادهاي بي‌جا، صداهاي زشت و به دور از ادب انساني، تأثيرات خاص رواني بر روح و روان انسان‌ها مي‌گذارد و لذا سفارش به پرهيز از آن‌ها شده است.
3. تأثير صداهاي هولناک بر برخي اقوام و امت‌هاي گذشته
(وَأَخَذَ الَّذيِنَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ) ؛ «و كسانى را كه ستم كرده بودند، آن بانگ (مرگبار) فرو گرفت؛ و در خانه‏هايشان از پاى درآمدند!».
صداي هولناک صيحه‌ آسماني که به صورت زلزله و يا رعد و برق باعث مرگ اين قوم گرديد نشان از تأثير صدا بر انسان است. خداوند متعال هلاکت قوم ثمود (هود/67) و قوم لوط (حجر/73) و قوم شعيب (هود/ 94) را به وسيله‌ صيحه‌ آسماني بيان داشته است.
4. تأثير صداي نفخ «صور»
الف: مرگ موجودات در نفخ صور اوّل: (وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّماوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاءَ اللَّهُ) ؛ «و در شيپور دميده مى‏شود، پس كسانى كه در آسمان‏ها و كسانى كه در زمينند مدهوش مى‏شوند (و مى‏ميرند)، مگر كسانى كه خدا بخواهد».
ب: زنده شدن انسان‌ها با نفخ صور دوّم: (... ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى‏ فَإِذَا هُمْ قِيَامٌ يَنظُرُونَ) ؛ «سپس [بار] ديگر در آن (شيپور) دميده مى‏شود، و ناگهان آنان ايستاده‏اند، در حالى كه منتظر (حساب) هستند!» . در قرآن کريم 13 مرتبه درباره‌ نفخ صور سخن به ميان آمده است که در يک مورد آن تعبير آن با موارد ديگر متفاوت است و آن آيه‌ 8 سوره‌ مدّثر مي‌باشد.
(فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ) ؛ «هنگامي‌که در صور دميده شود».
واژۀ «نُقِرّ» در مقام بيان صداي مهيب و هولناک نفخ «صور» است زيرا:
«ناقور»: در اصل از ماده‌ «نُقر» به معناي کوبيدني که منتهي به سوراخ کردن شود را گويند و «منقار» پرندگان که وسيله‌ کوبيدن و سوارخ کردن است نيز از همين معنا اخذ شده و به همين جهت به شيپوري که صداي آن گويي گوش انسان را سوراخ مي‌کند و در مغز فرو مي‌رود «ناقور» گويند .
5. از نعمت‌هاي الهي براي بهشتيان نشنيدن صداي عذاب (آتش) و نشنيدن لغو:
(لاَيَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا...) ؛ «آواى آن (آتش) را نمى‏شنوند؛...».
(لَايَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْواً وَلاَ تَأْثِيماً) ؛ «در آن (بهشت) هيچ بيهوده و نسبت دادن گناه نمى‏شنوند».
بدون شک شنيدن صداي وحشتناک آتش گسترده‌اي که در حال پيشروي است روح و روان انسان را در هم مي‌ريزد و موجب اضطراب مي‌شود و اثرات صداي لهو نيز بر کسي پوشيده نيست.
6. تأکيد بر سکوت و استماع قرآن در هنگامي‌که تلاوت مي‌شود:
ـ (وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) ؛ «و هنگامى كه قرآن خوانده شود، پس بدان [با دقت‏] گوش فرا دهيد؛ و [هنگام شنيدن‏] ساكت باشيد؛ باشد كه شما (مشمول) رحمت شويد».
شنيدن صداي تلاوت ملکوتي قرآن اثرات روحي بالايي بر روحيه‌ افراد خصوصاً مؤمنين دارد كه از جملة آن آرامش رواني و ازدياد ايمان  است.
7. تأکيد بر قرائت يا تلاوت قرآن با صوت زيبا:
قال رسول الله9: «زينوا القرآن بأصواتكم؛ قرآن را با اصوات خويش زينت بخشيد.»
موسيقي و صوت زيبا، تأثير شگرفي در تحوّل و دگرگوني روح انسان دارد. خداوند سبحان آيات قرآن را با موسيقي خارق‌العاده و اعجازآميزي در هم آميخته است... (تأثير موسيقي قرآن) آن‌چنان معجزه‌آسا و گيراست که مخالفين اتهامي ‌جز سحر بر آن نيافتند: (إِنْ هذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ) .
اين قرآن نيست جز سحري که مورد تبعيت واقع مي‌شود. و نيز اين تأثير آنچنان کفار را به وحشت انداخته بود که تصميم گرفتند در هنگام تلاوت قرآن توسط رسول خدا9 بر مردم، هياهو به راه اندازند و سر و صدا کنند شايد که از نفوذ شديد قرآن در فکر و روح مردم جلوگيري کنند. (وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ) ؛ «و کساني که کفر ورزيدند گفتند به اين قرآن گوش ندهيد و در آن سخن بيهوده افکنيد شايد شما غلبه کنيد».
نمونه‌اي از تأثيرات صوت زيباي قرآن
امام صادق7 فرمودند : «كان علي بن الحسين7، احسن الناس صوتاً بالقرآن وكان السقاؤون يمرون فيقفون ببابه يستمعون القرآن (قرائته)».
اين صوت زيبا سقاها را با مشک سنگين بر دوش متوقف مي‌نمايد، و آن‌چنان غرق در شنيدن مي‌گرداند که سنگيني بار را از ياد مي‌برند.
منابع
1. شرح و تفسير لغات قرآن كريم.
2. اثبات علمي ‌تئوري معاد در قرآن، عبدالرؤف (مخلص)، مشهد، چاپ دانشگاه فردوسي.
3. مقاله «صنعت و ايمني»، جعفر پاشاز انوسي، شماره هفتاد و هفتم.
4. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي.
5. پژوهشي پيرامون تدبر در قرآن، ولي الله نقي‌پور فر، چاپ اسوه.
6. نگاهي به دنياي حيوانات در قرآن، جليل ابوالحب، ترجمه تقي متقي، چاپ بوستان كتاب.
7. مقاله «آلودگي صوتي»، نشريه اطلاعات، 29/7/1380.
 

قرآن از چه رنگ‌هايي يادكرده و از نظر علمي‌چه مطالبي رادربر دارد؟
پاسخ:
مقدمه
قرآن‌کريم کتابي هنري است که در آن جلوه‌هاي هنري بسياري وجود دارد يکي از جلوه‌هاي هنري قرآن کريم رنگ‌هاست که به عنوان يکي از آيات الهي معرفي مي‌شود آيتي که تنها خردمندان، اهل تفکر و تدبّر در آن مي‌انديشند. قرآن‌کريم در آيات مختلفي به اختلاف رنگ‌ها و رنگ‌هايي هم‌چون سفيد و سياه زرد و سبز و قرمز و... مي‌پردازد.
رنگ‌ها در زندگي ما نقش مهمي ‌را ايفا مي‌کنند، از جمله آثار رنگ‌ها اثر رواني آن‌ها بر روح انسان است. قرآن‌‌کريم با توجه به جنبه‌ روان‌شناختي رنگ‌ها از آن‌ها استفاده مي‌کند و تابلوهاي نقاشي زيبايي ارائه مي‌دهد.
توجه قرآن به نور و تاريکي، اختلاف رنگ‌ها، همنشيني رنگ‌ها و اختلاف شب و روز قابل توجه و دقت است. فهم مقوله‌ي رنگ ما را در فهم بهتر آيات مربوط به آن ياري مي‌کند.
اين نوشتار با مطالعه‌ پديده‌ي رنگ و اثرات رواني آن بر انسان به بررسي آياتي از قرآن کريم مي‌پردازد که در رابطه با رنگ‌هاست
هر کو نکند فهمي‌ زين کلک خيال انگيز
             نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد
کليد واژه‌ها
آيه                        
صبغه                        
لون    بيضاء    خضراء    حمراء    سوداء    صفراء    
نور    ظلمات    ليل    نهار            
رنگ    سفيد    سبز    قرمز    سياه    زرد    آبي و...
مقدمه
يکي از ابعاد فطري انسان بعد زيبايي‌شناسي و زيبايي‌دوستي است. انسان ذاتاً زيبايي را دوست دارد زيرا هنر و زيبايي از درون فطرت او نشأت مي‌گيرد. خداوند متعال در قرآن کريم به اين نياز انساني توجه داشته است، قرآن‌کريم کتاب هدايت انسان است و براي رسيدن او به رشد و رستگاري در تمامي‌ ابعاد جامعيت دارد .
از آن‌جا که اين کتاب جاودان متعلق به يک نسل و زمان نيست، تمامي ‌انسان‌هايي که پس از نزول اين کتاب پا به عرصه‌ گيتي بگذارند، مي‌توانند خود را از درياي ژرف آن سيراب سازند .
هنر ابزاري نيرومند، مؤثر، نافذ و ماندگار است، به گزاف نيست اگر بگوييم قرآن‌کريم در شاكله و ساختار و در محتوا و معنا کتابي تماماً هنري است و اگر غير از اين مي‌بود چنين تأثيري بر جامعه بشري نمي‌گذاشت و اين چنين ماندگار نمي‌ماند.
«سيد قطب» انديشمند معاصر مصري جاذبه‌ قرآن را هنري بودن آن مي‌داند. او در کتاب «التصوير الفني في القرآن‌الکريم» از دل قرآن‌ کريم تابلوهاي هنري مختلفي بيرون مي‌کشد.
ايشان درباره‌ آيه‌ بيست و هفتم سوره‌ مبارکه يونس که چهره‌ گنه‌کاران را همانند شب تاريک مي‌داند، مي‌نويسد:
قرآن به اشياء حجم مي‌دهد، آن‌ها را زنده مي‌کند و به آن‌ها رنگ مي‌بخشد، گويي چهره‌هايشان را پاره‌اي از شب تار فرو پوشانيد .
و درباره‌ آيات هفدهم تا بيستم سوره‌ مبارکه‌ غاشيه مي‌نويسد:
کلک‌نگار گر ميان آسمان، زمين، کوه و شترها به الجمي ‌يافته و همه وجوه تشابه و هماهنگي را به صورت حجم با مراعات خطوط افقي و عمودي و متقاطع آنها ترسيم کرده است. از جمادات کوه را گرفته از زندگاني شتر را نمونه آورده و اين شتر را با کوهان و قيافه‌ي فکور و جسورش در قلب صحرا به نمايش در آورده است و واقعاً چه تابلوي زيبايي ترسيم کرده است .
قرآن‌کريم علاوه بر جنبه‌ فصاحت و بلاغت در فونتيک و آواشناسي، در خط و نقش، ديرينه‌شناسي و زيبايي‌شناسي، داستان‌نويسي، رنگ‌ها و... کتابي کاملاً هنري است. با توجه به گستردگي بحث در مجال اين نوشتار نيست که به جزئيات ابعاد مختلف هنري قرآن پرداخته شود.
نکته‌ بسيار مهمي ‌که ذکر آن لازم است روش برداشت از قرآن کريم در امور علمي ‌و هنري است، مسئله‌ قرآن، علوم‌تجربي، انساني و تفسير علمي ‌قرآن‌کريم در طول تاريخ فراز و نشيب‌هاي بسيار داشته است.
متأسفانه در طول تاريخ تفسير علمي، برخي از مفسران خواسته‌اند تا با تحميل نظريات خود به قرآن کريم به تفسير علمي ‌بپردازند که حاصل آن چيزي جز تفسير به رأي نبوده است. گروهي ديگر تلاش کرده‌اند تا علوم مختلف را از آيات قرآن استخراج کنند و بدون توجه به معيارهاي تفسيري آيات را تفسير به رأي کرده‌اند . مفسران و دانشمندان علوم قرآني شرايط خاصي را براي تفسير و مفسر بيان کرده‌اند که بايد در تفسير قرآن لحاظ شود .
يکي از روش‌هايي که مي‌توان در تفسير علمي ‌قرآن از آن بهره برد، استخدام علوم براي فهم قرآن است، مفسر در اين روش سعي دارد با استفاده از مطالب قطعي علوم و ظاهر آيات قرآن‌کريم به تفسير بپردازد و دريچه تازه‌اي را براي فهم آيات بگشايد و البته اين نه بدين معناست که قرآن نيازمند علوم ديگر است بلکه بدين معناست که مفسر براي فهم بهتر آيات به علوم ديگر مراجعه مي‌کند همانند مفسري که به علم لغت مراجعه مي‌کند.
ما در اين نوشتار در پي آنيم تا با استفاده از مطالب علمي‌و هنري روز به تبيين يکي از ابعاد هنري قرآن کريم که بحث رنگ‌هاست بپردازيم و با تفکر و تدبر زواياي جديدي را از اين آيت الهي روشن سازيم.
جايگاه رنگ در علم و هنر
شناخت جايگاه رنگ در علوم ما را در فهم بهتر آن ياري مي‌کند رنگ‌ها نيروها و انرژي‌هاي تابناکي هستند که چه بخواهيم و چه نخواهيم به صورت مثبت يا منفي برما اثر گذاشته و در ابعاد مختلف زندگي ما نمود دارند لذا بشر از ابتدا خواسته يا ناخواسته به اين مقوله توجه داشته است.
اگر بخواهيم بگوييم مسئله‌ رنگ‌ها به کدام يک از علوم مربوط مي‌شود بايد بگوييم حوزه‌ علمي ‌رنگ‌ها بسيار گسترده است در علوم مختلفي همانند فيزيک، شيمي، ‌زيست‌شناسي، پزشکي، روان‌شناسي، عرفان و... و فراتر از علوم در صنعت و هنر به رنگ‌ها از زاويه خاص خود نگاه مي‌شود.
فيزيک به منشأ رنگ‌ها که نور است مي‌پردازد. خصلت ذرات موجود در پديده‌ نور، فوتون‌ها، امواج، فرکانس‌ها، طول موج‌ها و طيف‌هاي رنگي نور در علم فيزيک مورد مطالعه قرار مي‌گيرد اندازه و طبقه‌بندي و تمايز ميان رنگ‌ها نيز در حوزه علم فيزيک است. در شيمي‌ به ساختمان مولکولي رنگ‌دانه‌ها پرداخته مي‌شود و با مطالعه‌ علمي‌ ‌رنگ اشياء، مسايل مربوط به ثبات رنگ‌ها و ساخت آن‌ها براي مصارف مختلف مورد توجه قرار مي‌گيرد .
در زيست‌شناسي آثار متفاوت نور و رنگ بر روي آنها و جوارح موجودات زنده و وظايف‌شان مطالعه مي‌شود، مثلاً رنگ پوست حيوانات و انسان‌ها بستگي به سازش آن‌ها با نور آفتاب و آب و هواي محيط خود دارد، ميزان تيره يا روشن بودن پوست، نياز حيوان يا انسان را به اشعه‌ي ماوراء بنفش نشان مي‌دهد. تابش نور آفتاب سبب تحريک رنگ دانه‌هاي ملانين در پوست شده و سبب توليد ويتامين D مي‌شود، در واقع پوست با تغيير رنگ، ميزان ويتامين D بدن را متعادل مي‌کند لذا موجودات زنده در منطقه قطب به سبب کمبود نور خورشيد و نياز بيشتر به نور به رنگ سفيد و موجودات مناطق استوايي که تحت نور شديد آفتاب قرار دارند، به رنگ تيره‌اند .
تحقيق درباره سازگاري موجودات و مخصوصاً چشم با روشنايي و تاريکي اگرچه مربوط به زيست‌شناسي است اما با علم پزشکي نيز در ارتباط است.
از گذشته، رنگ درماني در کشورهايي مثل هند و چين متداول بوده است؛ علاوه بر اثرات رواني رنگ‌ها در درمان بيماري‌هاي عصبي، استفاده از اشعه‌ي ليزر در درمان بيماري‌ها و اشعه‌ي ماوراء بنفش در عفونت‌زدايي و به طور کلي پرتو درماني کاربرد فراوان در علم پزشکي دارد .
علاوه بر روان پزشکان روان‌شناسان نيز به صورت گسترده‌اي به مسئله‌ رنگ‌ها و تأثيرات رواني آن‌ها بر انسان‌ها مي‌پردازند. هر رنگي بر روان انسان تأثير خاصي دارد و بازخورد آن توسط انسان متفاوت است لذا امروزه روان‌شناسان از رنگ انتخابي افراد به عقايد، روحيات و بيماري‌هاي آنها پي‌ مي‌برند . رنگ علاوه بر علوم در تمامي‌ ابعاد زندگي بشر کاربرد دارد.
هنرمندان در ساختارهاي مختلف هنري همانند خط، نقاشي، مينياتور، گرافيک، معرق، کاشي و... به نمونه‌هاي رنگي از لحاظ زيبايي‌‌شناسي علاقه دارند و تلاش مي‌کنند هماهنگ‌ترين رنگ‌ها را در آثار خود ارائه دهند تا مفهوم ذهني خود را با استفاده از رنگ‌ها به بهترين شيوه‌ها بيان کنند. کنار هم قرار دادن رنگ‌ها که از آن به کنتراش‌هاي رنگي تعبير مي‌شود از مهمترين پيش فرض‌هايي است که يک هنرمند نقاش بايد آن را بداند، زيرا هنگامي‌که رنگ‌ها در کنار هم قرار مي‌گيرند تأثيرات متفاوتي را بر انسان مي‌گذارند .
با توجه به دستاوردهاي علوم و هنر درباره‌ رنگ‌ها، در صنعت توجه ويژه‌اي به رنگ‌ها مي‌شود. در آمريکا انجمني با نام اختصاري CAUS وجود دارد که در آن متخصصان با مطالعه‌ رنگ‌ها و فرهنگ خريداران، به طراحي رنگ لباس‌ها، اشيا، مکان‌ها و مصنوعات بشري بر اساس مدرنيته مي‌پردازند .
بر اين اساس اشيا و مکان‌ها به رنگي رنگ‌آميزي مي‌شوند که بالاترين ميزان کارايي و بهره‌وري را براي انسان داشته باشند. استفاده از رنگ‌هايي هم‌چون سفيد، آبي و سبز در بيمارستان‌ها به آرامش بيماران و کارکنان کمک مي‌کند. در کارخانه‌ها و کارگاه‌ها با استفاده از رنگ‌هاي محرکي مثل قرمز و ديگر رنگ‌هاي گرم ميزان بازدهي کارگران را بالا مي‌برند. در نماد و پرچم کشورها، در علايم رانندگي، در ورزش، در بسته‌بندي مواد غذايي و به طور کلي در تمام ابعاد زندگي رنگ نقش مهمي‌ را ايفا مي‌کند.
چيستي رنگ
برخي از مفاهيم اگرچه پيچيده‌اند، اما براي ما معناي روشني دارند. رنگ‌ها نيز از اين مقوله‌اند. همه‌ ما تصوير روشني از رنگ‌ها در ذهن خود داريم با اين وجود براي درک بهتر رنگ بايد ماهيت آن را مورد بررسي قرار داد. امروزه از لحاظ علمي‌ ثابت شده است که عامل ايجاد رنگ نوري است که از اشياء به چشم ما بازتاب مي‌شود . ادراک ما از رنگ‌ها به سه عامل مهم بستگي دارد: نور، قابليت اشياء و دستگاه بينايي، البته نقش اساسي را در اين مسئله نور بازي مي‌کند. فيزيک‌دانان نور خورشيد را نور سفيد مي‌نامند . اشعه‌ سفيد و نوراني خورشيد از طول موج‌هاي مختلفي تشکيل شده است. در سال 1676 «اسحاق نيوتون» با استفاده از يک منشور بلورين مثلث‌القاعده نور سفيد خورشيد را به طيفي از رنگ تجزيه کرد؛ نوار پيوسته‌اي از قرمز، نارنجي، زرد، سبز، آبي، نيلي و بنفش که در رنگين‌کمان نيز مشهور است، حاصل انعکاس نور سفيد است . بالاترين طول موجي که توسط انسان رؤيت مي‌شود مربوط به رنگ قرمز است که طول موج آن از 650 تا 800 ميلي ميکرون  متغير است و پائين‌ترين طيف مريي مربوط به رنگ بنفش است که 390 تا 430 ميلي ميکرون است .
هنگامي‌که نور سفيد به شي‌اي مي‌تابد آن جسم بر اساس خصوصيات فيزيکي و شيميايي مقاديري از امواج را جذب کرده و طيف خاصي را منعکس مي‌سازد، به عبارت ديگر نور در برخورد با اشيا تجزيه شده، هر شي‌اي طول موج‌هايي را جذب و طول موجي (يک رنگ خاص) را منعکس مي‌کند و چشم‌ها به علت رؤيت آن طيف خاص، رنگ آن را درک مي‌کند . از طرفي خداوند متعال در دستگاه بينايي ما که شامل چشم‌ها، اعصاب و مغز است، اين استعداد را نهاده تا سلول‌هاي خاصي در شبکيه با ارسال پيام‌هايي به مغز ميان رنگ‌ها و درک آن‌ها تمايز بگذارند. چشم حيوانات مختلف در اين مسئله متفاوت است.
مثلاً چشم انسان از ديدن اشيايي که در طيف ماوارء بنفش يعني کمتر از 390 ميلي ميکرون و يا مادون قرمز يعني فراتر از 800 ميلي ميکرون عاجز است و البته انسان مي‌تواند با دوربين‌هاي مخصوصي به توانايي چشم خود بيفزايد و در شب تاريک اشياء را ببيند اين در حالي است که برخي از حيوانات طول موج‌هاي ماوراء بنفش را درک مي‌کنند لذا در شب تاريک چشماني تيزبين دارند برخي از حيوانات نيز در درک رنگ‌ها از انسان باهوش‌ترند و برخي از درک رنگ‌ها عاجزند و تمامي ‌اجسام را به رنگ سفيد و يا سياه مي‌بينند، نظير اين مسئله در شنوايي نيز صادق است که با درک امواج سر و کار دارد .
با بيان اين مطالب روشن شد که ما طي چه فرايندي رنگ‌ها را مي‌بينيم اگر چه جزئيات در آن رنگ‌ها توسط آدمي ‌ناشناخته است .
فهم تأثيرات رنگ‌ها
تنوع رنگ‌ها در گيتي به اندازه‌اي است که نمي‌توان براي آن حدودي تعيين کرد. با ترکيب سه رنگ اصلي قرمز، زرد و آبي که در دايره‌ علم شيمي‌ است رنگ‌هاي نامحدودي مي‌توان ساخت كه هرکدام اثر متفاوتي بر انسان مي‌گذارند. علاوه بر آن‌که هر رنگي اثر خاصي بر انسان دارد ترکيب رنگ‌ها و همنشيني آن‌ها نيز آثار متفاوتي دارد.
برخي از رنگ‌ها مانند قرمز، زرد و نارنجي و صورتي رنگ‌هاي گرم هستند و تأثير گرمي ‌همچون آتش دارند اين رنگ‌ها مهاجم و توجه برانگيزند و موجب تحريک اعصاب سمپاتيک و حرکت سريع‌تر خون در بدن و فعاليت بيشتر اعضا و جوارح مي‌شوند .
در مقابل رنگ‌هاي گرم، رنگ‌هاي سرد قرار دارند، طيف سبز با بنفش که شامل آبي و سايه‌هاي خاکستري است، رنگ‌هاي سردند. اثر اين رنگ‌ها در نقطه‌ مقابل رنگ‌هاي گرم است، رنگ‌هاي سرد فعاليت و متابوسيم بدن را کند مي‌کنند . آن‌چه در مسئله رنگ‌ها از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار است تأثيراتي است که رنگ‌ها در کنار هم ايجاد مي‌کنند که از آن‌ها به کنترات يا همنشيني رنگ‌ها تعبير مي‌شود .
به عنوان مثال زماني که قرمز با زرد همنشين مي‌شود اثر متفاوتي با همنشيني قرمز با سبز دارد به اين مسئله در طبيعت بسيار توجه شده است. در گل‌ها خداوند متعال با کنار هم قرار دادن رنگ‌هاي مکملي هم‌چون سبز و قرمز و يا زرد و بنفش زيبايي را به اوج خود مي‌رساند و يک هماهنگي روحي براي بيننده ايجاد مي‌کند. آسمان آبي هنگامي ‌که در کنار رنگ سبز گياهان و خاکستري خاک قرار مي‌گيرد کنتراستي را در منظر آدمي‌ بوجود مي‌آورد که از ديدن آن خسته نمي‌شود و آرامش مي‌يابد.
براي زيبايي‌شناسي رنگ‌ها بايد به نمودهاي کنتراستي و دسته‌بندي آن‌ها توجه کرد. با شناخت اين مسئله فهم آياتي که درباره‌ اختلاف رنگ‌هاست براي ما آسان‌تر مي‌شود. به عنوان مثال چرا قرآن‌کريم در آياتي رنگ زرد را نماد شادي مي‌داند و در آياتي نماد افسردگي و پژمردگي؟ پاسخ اين به ظاهر پاردوکس را مي‌توان با شناخت مراتب رنگ و همنشيني آن‌ها داد.
در نقاشي ترکيب‌هاي مختلف رنگي وجود دارد. رنگ‌هاي زنده، رنگ‌هاي مرده، رنگ‌هاي آرام، رنگ‌هاي مهاجم، کنتراست‌هاي تيره و روشن، سرد و گرم، مکمل و... اساس خلق آثار هنري را تشکيل مي‌دهند که همه برگرفته از طبيعتي است که نقاش آن خداوند متعال است .
اختلاف رنگ‌ها در قرآن کريم
پيش‌تر گفتيم که رنگ‌ها يک ارگانيسم فيزيکي شيميايي است که بر جان انسان تأثير مي‌گذارد. نقاش آفرينش تمامي ‌هستي را مطابق با خطرات و جان آدمي‌ رنگ‌آميزي کرده است. وجود چنين تناسبي در عالم طبيعت تصادف نيست. بلکه حکايت از تدبير حکيمانه‌ الهي دارد، لذا خداوند متعال در قرآن‌کريم اختلاف رنگ‌ها را نشانه‌اي براي اهل تفکّر و تدبّر و خرد مي‌داند.
اگر چه نگاه اول ما به رنگ فيزيکي و نگاه دوم روحي و رواني است. امّا سومين نگاه ما ژرف‌تر و هنري است در افرادي که روحيه‌ي حساس‌تري دارند دسترسي به روح ساده‌تر است. لذا رنگ‌ها براي افراد حساسي همانند هنرمندان از عمق بيشتري برخوردار هستند .
«يوهانس اتين» نظريه‌‌پرداز عرصه‌ رنگ معتقد است:
«تنها کساني که عاشق رنگند زيبايي و حضور دايمي‌ آن را مي‌پذيرند، رنگ در اختيار همه هست و رموز عميق‌تر آن فقط براي عاشقانش گشوده مي‌شود» .
اين مطالب به خوبي روشن مي‌کند که چرا خداوند متعال در قرآن کريم اختلاف رنگ‌ها را تنها براي اهل تفکّر و تدبر و خرد آيه و نشانه مي‌داند.
(وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ) ؛ «و از جمله آيات او آفرينش آسمان‌ها و زمين است و اختلاف زبان‌ها و رنگ‌هاي شما همان در اين امر براي دانشمندان نشانه‌هايي است.»
در اين آيه اختلاف رنگ انسان‌ها در کنار اختلاف زبان‌هايشان به عنوان نشانه معرفي شده است؛ انسان‌ها با اين‌که در خلقت واحدند اما داراي زبان‌ها و رنگ‌هاي مختلفي هستند. اختلاف رنگ انسان‌ها همان‌گونه که قبلاً بيان شد مربوط به ميزان ملانين در پوست انسان است .
سفيدپوستان، سرخ‌پوستان، سياه‌پوستان، زرد‌پوستان و انسان‌هاي دورگه‌اي که به صورت مشترک از اين انسان‌ها متولد مي‌شوند هم مصداق‌هاي اختلاف رنگ‌ها در اين آيه‌ شريفه‌اند.
از طرفي رنگ هر انساني با انساني ديگر از همان نوع متفاوت است يعني حتي سفيدپوستان نيز در ميان خود رنگ‌هاي متفاوتي دارند تا آن‌جا که حتي دوقلوهايي که در شکم مادر هستند از لحاظ رنگ پوست متمايزند .
به طور کلي مي‌توان گفت اختلاف رنگ‌ها به اختلاف سفيد، سياه و قرمز نيست. بلکه اختلاف در خود رنگ سفيد و سياه و قرمز نيز مطرح است .
اين مسئله در خصوص زبان‌ها نيز به همين صورت جاري است يعني علاوه بر اختلاف نوع زبان‌ها، لهجه‌ها و گويش‌هاي مردم و حتي صداهايشان نيز کاملاً متفاوت است. اختلاف رنگ در عسل نيز يکي از مواردي است که قرآن کريم به آن اشاره مي‌کند.
(ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلَاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ) ؛ «سپس از تمام ثمرات بخور و راه‌هايي را که پروردگارت براي تو تعيين کرده را به راحتي بپيما. از درون شکم آنها نوشيدني با رنگ‌ها مختلف خارج مي‌شود که در آن شفا براي مردم است به يقين در اين امر نشانۀ روشني است براي گروهي که مي‌انديشند».
عسل در طبيعت به رنگ‌هاي زرد، سفيد، قرمز، سير و قرمز مايل به سياه وجود دارد که هر کدام جنبه شفا بخش خاصي دارد .
به عنوان مثال حکما عسل سفيد را در درمان دستگاه‌ هاضمه و عسل سياه را براي درمان فشار خون استفاده مي‌کنند .
اين رنگ‌هاي متنوع در عسل به ويژگي‌هاي ثمراتي بستگي دارد که زنبورها از شهد آن‌ها مي‌مکند. شايد بتوان در آيه‌ شريفه از رابطه‌ (كُلِّ الَّثمَرَاتِ) و (شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ) نتيجه گرفت که رنگ‌هاي مختلف در نتيجه‌ي بهره‌برداري از گل‌ها و ثمرات مختلف است.
اختلاف رنگ ميوه‌ها، رگه‌هاي کوه‌ها و مردم و جنبدگان و چهارپايان از ديگر مواردي است که قرآن کريم به آنها اشاره مي‌کند.
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ) ؛ «آيا نظر نكرده‏اى كه خدا از آسمان، آبى فرو فرستاد، به وسيله آن محصولاتى كه رنگ‌هايش متفاوت است (از زمين) خارج ساختيم، و از كوه‏ها راه‌ها (و رگه‏ها)ى سپيد و سرخ، كه رنگ‌هايش متفاوت است و سياه سياه (آفريديم)؟! و از مردم و جنبندگان و دام‏ها (انواعى هستند) كه رنگ‌هايشان همانگونه متفاوت است. از ميان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند؛ [چرا] كه خدا شكست ناپذيرى بسيار آمرزنده است».
با اينکه همه‌ انواع ميوه‌ها از يک آب و خاک عنصري توليد مي‌شوند اما رنگ‌ها و طعم‌هاي مختلفي دارند. رنگ ميوه‌ها، نقش بيولوژيکي در انسان و حيوانات دارد. تنوع رنگ‌هاي مطبوع انسان و حيوانات در انتخاب خوراک و ميزان اشتها و لذت بردن از آنها بسيار مؤثر است.
تنوع رنگي جمادات مانند رگه‌هاي کوه‌ها که در معماري استفاده مي‌شود و تنوع رنگي چهارپايان که به بيان قرآن کريم زينت هستند (نحل/ 8) و اختلاف رنگ اشياء پيرامون ما، خستگي را از انسان مي‌زدايد و بستري مناسب را براي زندگي فراهم مي‌کند. در سوره‌ مبارکه‌ فاطر در پايان آياتي که خداوند به آيات طبيعت اشاره مي‌کند مي‌فرمايد: از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مي‌ترسند. روشن است کساني به آيات الهي توجه مي‌کنند که اهل علم و تفکّر باشند لذا از سياق اين آيات مي‌توان فهميد که گسترۀ علم و علما بسيار وسيع است و تمامي ‌علومي ‌که به وحدانيت الهي ختم مي‌شود مي‌تواند انسان را به خشوع برساند.
قرآن کريم اگر چه در آياتي که بيان شد مصاديقي از اختلاف رنگ‌ها را بيان مي‌کند. اما آن‌ها را محدود به عسل و ميوه‌ها و جنبندگان نمي‌داند.
(وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي‌ الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي‌ ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ) ؛ «و آنچه را در زمين براى شما با رنگ‌هاى متفاوتش آفريد و منتشر كرد، (مسخّر شما ساخت)؛ قطعاً در آن‏[ها] نشانه‏اى است براى گروهى كه متذكّر مى‏شوند». تکرار مسئله‌ اختلاف رنگ در قرآن‌ کريم نشان از تأکيد موضوع مهمي‌ دارد که آيت بودن آن را روشن مي‌سازد و آن سرّي است که در اين اختلاف نهفته است و تنها با تفکر، تدبّر و خردمندي است که مي‌توان بدان دست يافت.
در فهم اين آيات بايد توجه داشت نقاش چيره دست هستي پديده‌ها را متناسب با روح و روان آدمي ‌نقاشي کرده است لذا تنوع رنگ‌ها انسان‌ها را از کسالت خارج و فضايي دلپذير را براي زندگي فراهم ساخته است.
دانستن تأثيرات روان‌شناختي رنگ‌ها بر انسان و موجودات زنده ديگر و علم به مطابقت طبيعت با فطرت و غريزه‌ انسان‌ها و حيوانات اين دسته از آيات قرآن‌‌کريم را براي ما روشن‌تر مي‌سازد. لذا اختلاف رنگ‌ها راه روشني براي دست‌يابي دانشمندان و اهل تفکر به صفات جمال الهي، تدبير، حکمت، علم، صنع، لطف و قدرت اوست.
رنگ سفيد و سياه در قرآن کريم
همان‌طور که بيان شد دايره‌ رنگ‌ها بسيار گسترده است. ما در اين نوشتار تنها به رنگ‌هايي مي‌پردازيم که با قرآن کريم در رابطه‌اند.
سفيد رنگ اوليه‌ي نور و بازتاب تمامي ‌نور توسط اشياست. سفيد روشنايي و بي‌رنگي است در مقابل سياه که تاريکي و عدم رنگ است لذا هنرمندان سفيد و سياه را از رنگ‌هاي اصلي نمي‌دانند .
سفيد سمبل شادي و پاکي است، رنگي همراه با اميد و آرامش، مهرباني و دوستي، ايمان و خوش‌بيني، اطمينان و علاقه به زندگي است. هر آنچه در طبيعت با رنگ سفيد جلوه مي‌کند مانند سپيده دم، برف، شير، ابر، نمک و برخي از گل‌ها و جانوران حکايت از پاکي، پاکيزگي، زيبايي، دوستي و حيات بخشي دارد .
در تابلوهاي نقاشي، فرشتگان را که مظهر نزول رحمت و عطوفت الهي هستند، با رنگ سفيد نقاشي مي‌کنند. مردم مردگان خود را در لباس سفيد مي‌پيچيند تا از لحاظ جسمي‌ نيز پاک و بي‌آلايش از اين دنيا سفر کنند. در اغلب نقاط دنيا لباس عروس را از رنگ سفيد انتخاب مي‌کنند. تا خوشبختي و دوستي و مهرباني و پاکي در آغاز زندگي مشترک نمود پيدا کند. در عرف مردم رنگ سفيد تا اندازه‌اي نماد خوش‌بختي است که مردم واژه‌ سفيد بخت را بجاي خوش‌بخت به کار مي‌برند. سياه در نقطه مقابل سفيد قرار دارد، هر آن‌چه نقطه‌ مثبتش در سفيد است نقطه‌ منفي‌اش در سياه است. بدبيني، خشونت، لجاجت، ظلمت، گناه، شيطان، جادو، مرگ، عزا، جهل و ناداني و بدبختي در رنگ سياه کاملاً مشهود است . در فرهنگ مردم رنگ سياه نماد شومي‌ و بدبختي و عزا و اندوه است. کلاغ با رنگ سياهش نزد مردم نماد شومي ‌و مرگ است و در مقابل کبوتر سفيد نماد زندگي و خوشبختي است . در تابلوهاي نقاشي همان‌گونه که فرشتگان را به رنگ سفيد ترسيم مي‌کنند شياطين را به رنگ سياه در مي‌آورند. از ويژگي‌هاي ديگ رنگ سياه، وقار، هيبت و عظمت آن است . اگر خانه کعبه را با لباس سياه مي‌پوشانند و يا ردا و عباي سياه مورد استفاده‌ بزرگان دين قرار مي‌گيرد، به سبب وجود هيبت و عظمت اين رنگ است.
قرآن‌کريم صراحتاً به رنگ سفيد (ماده بيض) دوازده مرتبه و به رنگ سياه (ماده‌ سود) ده مرتبه اشاره کرده است. کاربرد اين دو رنگ متقابل در قرآن کريم با توجه به جنبه‌ روان‌شناختي آن‌هاست.
سياهي و سفيدي چهره‌ انسان‌ها در قيامت يکي از اين کاربردهاست.
(يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّت وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ...) ؛ «(در) روزى كه چهره‏هايى سفيد مى‏شود، و چهره‏هايى سياه مى‏گردد؛ و امّا كسانى كه چهره‏هايشان سياه شده، (به آنها گفته مى‏شود:) آيا بعد از ايمانتان، كفر ورزيديد؟! پس به سبب كفر ورزيدنتان، عذاب را بچشيد! و امّا كسانى كه چهره‏هايشان سفيد شده، پس در رحمتِ خدايند؛ در حالى كه آنان در آن (رحمت) ماندگارند». سفيد نماد ايمان و سعادت و سياه نماد جهل و شقاوت است. قرآن کريم براي بيان سعادت مؤمنان چهره‌ آن‌ها را با سفيد رنگ‌آميزي مي‌کند و شقاوت و بدبختي کافران را با رنگ سياه به نمايش مي‌گذارد.
علامه طباطبايي; ذيل اين آيه‌ شريفه مي‌نويسند: «سفيدي کنايه از خشنودي اصل ايمان و سياهي کنايه از انفعال و خجالت و سرافکندگي کافران دارد» . حوريان و شراب بهشتي نيز در قرآن‌کريم به رنگ سفيد نقاشي شده‌اند. (يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ بَيْضَاءَ لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ) .
فطرت انسان متمايل به پاکي است و سفيدي نماد آن است. زلال نوشيدني لذت بسياري براي آنکه مي‌آشامد‌ دارد، شيره‌ سفيد کافور که گياهي زيبا و معطر است و با رنگ سفيد شناخته مي‌شود معناي خنکي را به ذهن متبادر مي‌کند که اين تلقي با رنگ سفيد بي‌‌ارتباط نيست.
(إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً) ؛ «در حقيقت نيكوكاران از جامى (از شراب) مى‏نوشند كه آن با (عطر خوش) كافور آميخته است».
حوريان بهشتي در قرآن‌کريم به تخم‌مرغ و لؤلؤ تشبيه شده‌اند که رنگ سفيد آنها نياز به توصيف ندارد. اصل واژه‌ «حور» به معناي بيضا و سفيدي است .
(وَعِندَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ) ؛ «و نزد آنان (همسرانى) چشم فروهشته [و] فراخ ديده باشند؛ (از شدّت سفيدى) چنانكه‏گويى آنان تخم مرغ‌هاى (زيرپر) پنهان مانده‌اند».
(وَحُورٌ عِينٌ كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ) ؛ «و حوريان فراخ چشم (و سپيد چشم)؛ همچون داستان مرواريد پنهان».
سفيد نماد نظافت و پاکي است و زنان بهشتي را از اين جهت حور مي‌گويند که پاک و دست نخورده‌اند .
در اين آيات شکوه هنري قرآن نمايان مي‌شود که حوريان بهشتي را در پاکي و دست نخوردگي به تخم مرغهايي تشبيه مي‌کند که در لانه و در زير بال و پر مرغ مادر هستند و يا همچون مرواريدهاي سفيد و درخشاني هستند که در صدف پنهانند و دست کسي به آنها نمي‌رسد .
در پنج آيه از قرآن کريم به سفيد و درخشان شدن دست حضرت موسي7 به عنوان معجزه‌اي الهي اشاره شده است.
(وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى‏ جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى) ؛ «و دستت را به پهلويت بگذار، تا سفيدگونه بدون (عيب) بدى بيرون آيد؛ در حالى كه نشانه (معجزه‏آساى) ديگرى است!»
در برخي از روايات آمده است که دست حضرت موسي7 چون خورشيد مي‌درخشيده است اما آيه‌ شريفه و آيات مشابه تنها از سفيدي سخن مي‌گويند که به نحو خارق العاده بوده است .
به هر صورت درخشندگي براي انسان جذّابيت دارد و درخشان شدن دست حضرت موسي7 براي مردم، غير متعارف و جذاب و در عين حال چون برخلاف تناسب انساني بوده است عيبي محسوب نمي‌شده است.
تصوّر کنيد چرا خداوند متعال به جاي واژه‌ «بيضاء» واژه‌ «سوداء» به معني سياهي را بکار نبرده است زيرا نقاش هستي، عليم و حکيم به جايگاه رنگ سياه است. قرآن‌کريم رنگ سياه را براي چهره‌ غضبناک افرادي مي‌آورد که برخلاف ميلشان دختردار شده‌اند.
(وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ) ؛ «و هر گاه به يكى از آن (مشرك) ان مژده (تولد) دختر داده شود، چهره‏اش سياه مى‏گردد؛ در حالى كه او خشم شديد (خود) را فرو برد».
صورتش سياه و به شدت خشمگين مي‌گردد
همان‌گونه که بيان شد سياهي نماد جهالت، گمراهي و خشونت است. قرآن کريم صورت چنين افرادي را با رنگ سياه رنگ آميزي مي‌کند.
علاوه بر مواردي که واژه‌ سياه و سفيد در قرآن‌‌کريم به صراحت استفاده شده است مي‌توان از معاني واژگان و آيات قرآن که در اين زمينه است به اين دو رنگ پي برد مثلاً ماه که نماد سفيدي و زيبايي است در قرآن با لفظ «قمر» آمده است که در اصل واژه به معناي سفيدي مي‌باشد .
در آيه 26 و 27 سوره‌ مبارکه يونس خداوند متعال درباره‌ نيکوکاران بيان مي‌کند که تاريکي و ذلّت چهره‌هايشان را نمي‌پوشاند و از واژه‌ «قتر» بر وزن «فَرَس» استفاده مي‌کند که به دودي مي‌گويند که از سوزاندن چوب و امثال آن بلند مي‌شود و کنايه از سياهي دارد . در آيه بيست و هفتم سوره يونس چهرۀ گنهکاران به پاره‌هاي شب تاريک تشبيه شده است.
(كَأَنَّمَا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مَظْلِماً)؛ «گويى چهره‏هايشان با پاره‏هايى از شب تاريك، پوشيده شده! آنان اهل آتشند، در حالى كه آنان در آنجا ماندگارند». نماد بدبختي يعني رنگ سياه بار ديگر در اين آيه جلوه مي‌کند و چهره‌ گنهکاران را در مقابل ديگران سياه نقاشي مي‌کند.
اختلاف شب و روز در قرآن کريم
بود و نبود نور بر هر دقيقه زندگي ما اثر مي‌گذارد. نحوه رشد، تکامل، تندرستي، خوابيدن، غذاخوردن، خلق و خو و عادات و بالاخره طول عمرها زير نفوذ مقدار نوري است که دريافت مي‌کنيم .
موضوع نور و تاريکي از ابتدا مورد توجه بشر بوده است و قرآن کريم به اين مسئله‌ حياتي نگاه ژرفي دارد. سفيدي روز و سياهي شب و اختلاف شب و روز در آيات مختلف قرآن به چشم مي‌خورد و خداوند آن را آيتي براي اهل تقوي تفکر و تعقل مي‌داند . در آيه‌ 187 سوره‌ بقره خداوند رشته‌ سفيد را استعاره از سفيد افق در فجر صادق مي‌آورد، گويي که در افق خطي سفيد آمدن صبح را مژده مي‌دهد و خط سياه شب را کنار مي‌زند. (وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّى‏ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ)؛ «بخوريد و بياشاميد، تا رشته‌ سپيد بامداد، از رشته‌ سياه (شب) بر شما نمودار گردد».
سيد قطب اين مسئله را ذيل آيه‌ (وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ)  يکي از جلوه‌هاي هنري قرآن معرفي مي‌کند و مي‌نويسد:
«اينک صبح دم مي‌زند با انفاس خوش. گويي زندگي به آرامي‌بر سطح زمين تپيدن آغاز مي‌کند گويي داندان‌هاي صبح با نخستين تبسم او آشکار مي‌شود ».
با برآمدن خورشيد و طلوع اشعه نوراني آن که قرآن‌کريم از آن به رشته‌ سفيد تعبير مي‌کند، روز آغاز مي‌شود، تأثير اشعه طلايي خورشيد که مربوط به تأثير رنگ سفيد و زرد است موجودات خفته را بيدار مي‌کند و به کار و فعاليت وا مي‌دارد؛ لذا قرآن‌کريم روز را «نشور مبصر» و ظرف فعاليت و کار مي‌داند. نور نه تنها انسان‌ها را به تلاش و فعاليت وامي‌دارد بلکه موجب رشد و نمو گياهان و فعاليت حيوانات و ديگر موجودات زنده نيز مي‌شود .
(وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الَّيْلَ لِبَاساً وَالنَّوْمَ سُبَاتاً وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُوراً) ؛ «و او كسى است كه شب را پوششى براى شما قرار داد؛ و خواب را (مايه) استراحتى؛ و روز را (مايه) زندگى (و پراكنده شدن در زمين) قرار داد».
(وَجَعَلْنَا الَّيْلَ لِبَاساً وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً) ؛ «و شب را پوششى قرار داديم، و روز را (وقت) زندگى قرار داديم».
(هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ) ؛ «او كسى است كه شب را براى شما (تاريك) قرار داد، تا در آن آرام گيريد؛ و روز را روشنى‏بخش (قرار داد)؛ قطعاً در اين‌[ها] نشانه‏هايى است براى گروهى كه گوش شنوا دارند».
قرآن کريم در موارد مختلفي شب را به عنوان لباس و پوشش براي آرامش معرفي مي‌کند. فخررازي معتقد است همان‌گونه که انسان، با لباس زيبايي پيدا مي‌کند و قوايش کامل مي‌شود و گرما و سرما را از خود دفع مي‌کند، لباس شب نيز بخاطر ويژگي‌هايش بر زيبايي انسان مي‌افزايد، اعضايش را مي‌پوشاند و تاريکي شب او را پنهان مي‌سازد .
در هنگام شب به علت عدم وجود نور خورشيد بر گستره‌ زمين و درخشش زيبايي ستارگان و ماه، آسمان رنگي کبود (آبي تيره متمايل به سياه) به خود مي‌گيرد، وجود اين رنگ سرد و آرام بخش موجودات را به خواب فرو مي‌برد و باعث همان آرامش مي‌شود که قرآن کريم از آن در آيات مختلفي ياد مي‌کند. تأثير اين رنگ به حدّي است که موجودات را از کار و فعاليت باز داشته و بستر مناسبي را براي استراحت آنان آماده مي‌کند.
تاريکي شب با اينکه بوي مرگ و خفا مي‌دهد از نظر تعديل نور آفتاب و تأثير عميق آن در آرامش جسم و جان موجودات بسيار براي جانداران حياتي است همچنين شب از خطرات ناشي از تابش يکنواخت نور خورشيد جلوگيري مي‌کند.
اين امر از آيات شگفت الهي است که نشان از تدبير و احاطه‌ي علم و قدرت الهي دارد و بيان مسائل مربوط به علم هئيت و زيست‌شناسي آن از عهده‌ اين نوشتار خارج است.
حضرت امام جعفر صادق7 به مفضّل مي‌فرمايد:
«تأمّل کن در منافع غروب آفتاب که اگر نبود مردم را قرار و آرامش نبود علي‌رغم شدت احتياجي که به خواب و استراحت دارند تا آن‌که در اثر استراحت شب بدن‌هايشان از خستگي برآيد و حواسشان قوّت يابد و قوه‌‌ هاضمه براي هضم غذا و رسانيدن آن به اعضا برانگيخته شود. اگر هميشه روز مي‌بود حرص و طمع مردم باعث مي‌شد که آن‌ها هميشه کار کنند و بدن‌هاي خود را رنجور سازند... .
اگر شب نمي‌آمد زمين از حرارت آفتاب چنان تفيده مي‌شد که حيوانات و نباتات نابود مي‌شدند پس قادر خبير به حکمت و تقدير خود چنين مقررّ کرده که آفتاب گاهي غروب کند... پس خداوند نور و ظلمت که ضد يکديگر هستند را براي نظام عالم و انتظام احوال انسان آفريده است ».
رنگ زرد در قرآن کريم
زرد از گروه رنگ‌هاي گرم است، لذا رنگ فعاليت و حرارت و تحرک است البته نه مثل قرمز، زرد رنگ روشنايي آفتاب و رنگ تحقق واقعيت است و دومين رنگ محرّک آتش است که در کنار قرمز قرار مي‌گيرد.
زرد برخلاف آبي که رنگي درون گراست، برون‌گرا و هشدار دهنده است. و انسان را به دانايي برمي‌انگيزد. اکثر رنگ‌شناسان معتقدند که رنگ زرد رنگ شاد و فرح بخش است .
زرد در عين حالي که نور بخش و رنگ فعاليت و از سرگيري زندگي است احساس دلتنگي را از انسان مي‌زدايد و نشاط شادي را براي او به ارمغان مي‌آورد .
پرافکني شديد رنگ زرد همچنان که بيننده را از تماشاي مستمر خود دفع مي‌کند سبب شده تا به عنوان رنگ اخفار مورد توجه قرار گيرد.
«کاندنيسکي» در اين باره مي‌نويسد:
«اگر به سبک و شکل هندسي رنگ زرد (مثلث) خيره شويد ويژگي گستاخ و تهاجمش آشکار مي‌شود و در ما تأثيري شگرف مي‌گذارد ». قرآن‌کريم با توجه به اثر رواني رنگ زرد در آياتي به اين رنگ مي‌پردازد.
در آيه 69 سوره‌ مبارکه‌ بقره خداوند متعال دربارۀ گاو بني‌اسرائيل مستقيماً به اثر مسرت بخشي رنگ زرد اشاره مي‌کند.
(قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ)؛ «گفتند: «براى ما از پروردگارت بخواه تا براى ما روشن بيان كند كه رنگ آن (گاو) چگونه است؟» (موسى) گفت كه او مى‏گويد: «در حقيقت آن گاوى زرد است كه رنگش يكدست است، كه بينندگان را شاد سازد»».
قرآن‌کريم چهارده قرن پيش در اين آيه‌ شريفه به اثر شادي‌بخش رنگ زرد اشاره مي‌کند و جلوه‌اي از ابعاد هنري خود را به نمايش مي‌گذارد؛ اين نکته‌اي است که دانشمندان در قرون اخير به آن اشاره کرده‌اند در حالي‌ که در قرون متمادي تاريخ اسلام مورد توجه جمهور مفسرين بوده است .
در فهم اين آيه بايد توجه داشت که کلمه «صفراء» به معناي زرد، همراه با کلمه «فاقع» آمده است بدون شک اين کلمه در چگونگي فهم رنگ زرد (صفراء) تأثير دارد، کلمه‌ «فاقع» به معناي شدت رنگ است و بيشتر درباره‌ رنگ زرد و قرمز به کار مي‌رود و البته گفته مي‌شود که تمامي ‌رنگ‌ها فاقع و در مقابل ناصح دارند و لذا حضرت علي7 اشتياق داشت که کفش زرد بپوشد و مي‌فرمود: کسي که کفش زرد بپوشد ناراحتي‌اش کم مي‌شود و اين سرّي است که رنگ زرد براي دفع افسردگي دارد . بايد توجه داشت که گاو بني‌اسرائيل گاوي منحصر به فرد بوده است اما بسيار دور از ذهن است که گاوي به رنگ زرد مطلق باشد. کلمه‌ «فاقع» نشان از پر رنگ بودن رنگ زرد دارد شايد رنگي شبيه طلايي يا رنگي ديگر. رنگ طلايي از طيف زرد، رنگي جذّاب و مسرّت‌بخش است و سنبل آخرت و ايمان است. گنبدهاي طلايي اماکن مقدس روحيه‌ ايمان و تفکّر به معاد را براي انسان ياد آور مي‌شود .
يکي ديگر از استعمالات قرآني رنگ زرد درباره‌ آتش جهنم است که به شتران زرد مو تشبيه شده است.
(إِنَّهَا تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ كَأَنَّهُ جِمَالَةٌ صُفْرٌ)؛ «شراره‌هايي از خود پرتاب مي‌كند مانند يك كاخ! گويي (در سرعت و كثرت) همچون شتران زردرنگي هستند (كه به هر سو پراكنده مي‌شوند)».
در اين آيات بار ديگر قرآن کريم تابلويي ارائه مي‌کند. خداوند متعال شراره‌هاي آتش جهنم را به شتران زرد تشبيه مي‌کند، وجه شبه در تشبيه شراره‌هاي آتش به شتران زرد مو، چيزهاي مختلفي مي‌تواند باشد مانند سرعت و کثرت که در ترجمه‌ قرآن آمده است .
اما بايد در ترجمه‌ قرآن به بار معنايي الفاظ توجه داشت. رنگ زرد رنگ حرارت و گرمي ‌همراه با درخشش نور خيره‌کننده‌ آن است. اين تشبيه در واقع حکايت از گرما و درخشندگي شراره‌هاي آتش نيز دارد همانند شتران زرد مويي که عرب آن روز در زندگي روزانه‌اش با آن‌ها محشور بود و رنگ روشن و زيباي آن را مي‌ديد و از پشم آن براي لباس و نيازهاي ديگر بهره مي‌برد. قرآن‌کريم به رنگ زرد در خصوص پژمردگي و زردي گياهان نيز اشاره مي‌کند.
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَاماً إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرَى‏ لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ) ؛ «آيا نظر نكرده‏اى كه خدا از آسمان آبى فرو فرستاد و آن را به چشمه‏هايى كه در زمين است وارد نمود، سپس به وسيله آن زراعتى را با رنگ‌هاى متفاوتش بيرون مى‌آورد؛ سپس خشك مى‏گردد پس آن را زرد مى‌بينى؛ سپس آن را درهم شكسته مى‏گرداند؟! قطعاً در اين (مطلب) تذكّرى براى خردمندان است». سؤالي که با مطالعه‌ اين آيه به ذهن مي‌رسد اين است که اگر قرآن‌کريم رنگ زرد را مسرت‌بخش معرفي مي‌کند چرا آن را براي پژمردگي و مرگ استعمال مي‌کند که در نقطه مقابل مسرت‌بخشي است آيا اين تناقضي از جانب قرآن نيست؟
پاسخ اين شبهه تفسيري را مي‌توان با فهم مقوله رنگ دريافت. بايد توجه داشت که گياهان سبز در پاييز به زردي و پژمردگي مي‌گرايند و اين نشانه و آيتي است که انسان را به ياد قيامت مي‌اندازد.
رنگ سبز نماد حيات است و در اين آيه رنگ زرد نماد مرگ است.
در بحث همنشيني و کنتراست‌هاي رنگي هنگامي‌که رنگ سبز و زرد در کنار هم قرار مي‌گيرند حرکت از سمت سبز به زرد حرکت از زندگي به سمت افول و مرگ است.
رنگ‌هاي متنوع گياهان که آيه‌ شريفه به آن اشاره مي‌کند نيز نشان از طراوت و تازگي و زندگي گياهان دارد که با از دست دادن حيات خود به پژمردگي و زردي مي‌گرايند، از طرفي رنگ زرد داراي مراتب مختلفي است به عنوان مثال هنگامي ‌که زرد به قهوه‌اي مي‌گرايد حالت مسرت بخش خود را از دست مي‌دهد.
تنوع رنگ‌ها در گياهان نشان از کنتراست زنده دارد لذا خداوند در اين آيه ابتدا به اختلاف رنگ گياهان اشاره مي‌کند و سپس رنگ زرد را ذکر مي‌کند که نماد پژمردگي و مرگ است.
رنگ سبز در قرآن کريم
اگر رنگ زرد و آبي را به هم بياميزيم رنگ سبز بدست مي‌آيد. رنگ سبز در ميان طيف‌هاي رنگي، رنگ وسط و متعادل است نه مانند زرد اثر محرک و هيجان‌آور دارد و نه مانند آبي ساکن و غير فعال است. رنگ سبز از ثبات عقيده و خودشناسي حکايت مي‌کند .
سبز، رنگ آرامش، رنگ روستا، رنگ درختان و چمنزار است و سبز روشن بهار و باروري را تداعي مي‌کند . سبز، رنگ آرامش همراه با تفکر است، برخلاف رنگ آبي که رنگ آرامش صرف است. رفتن به پهنه‌ طبيعت قرار گرفتن تحت تأثير اين رنگ شگرف است .
اگر رنگ زرد را نماد خرد و دانش و رنگ آبي را نماد معنويت و ايمان بدانيم، سبز مظهر عقل و ايمان و رنگ تعالي و کمال است .
سبز نماد ايمان و کمال و رنگ بهشتي است و از آن‌جا که در سبز ايمان و اطمينان مشهود است نزد مسلمانان رنگ مقدس محسوب شده و مردم ميان اين رنگ و پيامبر اکرم9، اهل‌ بيت طاهرين و اولادشان ارتباط برقرار مي‌کنند .
مهمترين جلوه‌ رنگ سبز که به خاطر آن نزد اديان جايگاهي خاص دارد اين است که سبز، نماد زندگي، حيات، فناناپذيري و جاودانگي است .
قرآن کريم به اين رنگ متعادل عنايت ويژه‌اي دارد در آياتي به سبزي گياهان و روييدني‌هاي سطح زمين اشاره شده و اين مسئله نشانه و آيتي براي اهل ايمان دانسته شده است .
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ) ؛ «آيا نظر نكرده‏اى كه خدا از آسمان، آبى فرو فرستاد، پس زمين سرسبز گرديد؟ كه خدا لطيف [و] آگاه است».
گياهان منافع و خواص بسياري براي زندگي انسان و حيوانات دارند اما ما اغلب از تأثير رنگ آن‌ها بر زندگيمان غافل هستيم.
قسمت مهمي ‌از سطح کره‌ خاکي ما را جنگل‌ها، مراتع، کشتزارها، مزارع، چمنزارها و باغ‌ها تشکيل مي‌دهند که همگي به رنگ سبز هستند اين رنگ اثر شگفتي در آرامش رواني انسان و حيوانات دارد، رفتن به پهنه‌ طبيعت دقيقاً قرارگرفتن تحت تأثير اين رنگ است. تصور کنيد اگر خداوند به جاي رنگ سبز، گياهان را به رنگ ديگري همانند قرمز مي‌آفريد چه اثري بر روان انسان مي‌گذاشت! پيامبر اکرم9 مي‌فرمايد: «سه چيز غم و اندوه را مي‌زدايد نگريستن به آب، سبزه و روي نيکو ».
رنگ سبز در فرهنگ قرآن کريم رنگ بهشتي است، سبزي لباس‌ها و فرش‌هاي بهشتي از ديگر مواردي است که قرآن کريم ذکر مي‌کند.
(... وَيَلْبَسُونَ ثِيَاباً خُضْراً مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ...) ؛ «و لباس‌هايى سبز، از حرير نازك و ضخيم، مى‏پوشند».
(مُتُّكِئِينَ عَلَى‏ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ) ؛ «در حالى كه (بهشتيان) بر بالش‏هاى سبز و (فرش‏هاى) كمياب زيبا تكيه زده‏اند».
رنگ سبز نماد حيات و جاودانگي، ايمان و کمال است و اين مسئله در بهشت به اوج خود مي‌رسد.
در سوره‌ مبارکه نحل، آيه‌ 64 ـ کوچکترين آيه قرآن ـ  (مُدْهَامَّتَانِ) نيز به معناي دو برگ سبز است که از ويژگي‌هاي بهشت عنوان شده است.
علامه طباطبايي; دربارۀ اين آيه مي‌فرمايد: «ان دهيام من الدهمه» به معناي شدت رنگ سبز است به صورتي که به سياهي مي‌زند و آن اوج طراوت و شادماني است . شايد بتوان رنگ يشمي ‌را مطابق آن دانست در آيه‌ هشتاد سوره‌ مبارکه‌ «يس» يک اثر هنري در زمينه رنگ مي‌بينيم.
(الَّذِي جَعَلَ‌لَكُم مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنتُم مِنْهُ تُوقِدُونَ)؛ «(همان) كسى كه براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد، و شما در هنگام (نياز) از آن (آتش) مى‏افروزيد.»
آنچه اين آيه‌ شريفه در ذهن مي‌آفريند. رنگ قرمز آتش و سبزي درخت است که در کنار يکديگر قرار مي‌گيرد. رنگ قرمز و سبز دو رنگ مکمل هستند و کنتراست مکمل را ايجاد مي‌کنند اگر اين تابلوي نقاشي به تصوير درآيد. اثري هنري را مقابل چشم بينندگان قرار مي‌دهد .
رنگ سبز در داستان مسئله‌هاي سبز حضرت يوسف7 و خواب ملک آمده است که نماد حرکت و فراواني است در کتاب‌هاي تعبير خواب رنگ‌ها جايگاه خاصي دارند و هرکدام نمادي براي يک تأويل خارجي هستند.
نکته‌ ديگري که ذکر آن خالي از لطف نيست آن است که اگر چه نام خضر نبي در قرآن کريم نيامده است اما اين نام از ماده خضراست و نام شخصي است که به آب حيات و زندگي جاودانه دست پيدا کرده و لذا به نام خضر شهرت يافته است.
رنگ آبي در قرآن کريم
آبي نقطه‌ مقابل قرمز و مادر رنگ‌هاي سرد است. آبي رنگي درون‌گرا و رنگي غير فعال است که خاصيت آرام‌بخشي دارد .
آبي همانقدر به آب وابسته است که سبز به سبزه، اين رنگ آرامش نهفته در آسمان را به زمين منتقل مي‌کند، پرتو زرد خورشيد در طول روز آبي را از حالت تسکيني حادش خارج مي‌سازد و اين حالت در شب که آبي رو به تيرگي مي‌گذارد به اوج خود مي‌رسد .
رنگ آبي آسمان اثر تسکيني شگرفي بر وجود انسان مي‌گذارد؛ لذا خداوند رنگ آسمان و رنگ اکثر کره زمين که اقيانوس‌ها و درياهاست را به رنگ آبي مزين ساخته است. خداوند حکيم چشم‌انداز انسان و بستر زندگي او را بر اساس فطرت و نياز روحي او رنگ‌آميزي کرده است.
انسان وقتي به بالاي سر خود و آسمان مي‌نگرد، رنگ آبي را مي‌بيند که رنگي آرام‌بخش است و وقتي به زمين مي‌نگرد، رنگ سبز گياهان و خاکستري خاک حالت متعادلي را به روح و روان او مي‌بخشد.
استفاده از ترکيبات رنگ آبي همانند آبي کبود و فيروزه‌اي در اماکن زيادي هم‌چون محراب‌ها،کاشي‌کاريي‌هاي مساجد و زيارتگاه‌ها، فضاي آرام بخش و معنوي را براي انسان به وجود مي‌آورد و در انسان احساس بي‌نهايت ايجاد مي‌کند . لذا هنرمندان کاشي کار و مهندسان مساجد اين رنگ را مناسب‌ترين رنگ براي فضاهاي معنوي همچون مساجد مي‌دانند .
رنگ آبي به صورت مستقيم در قرآن‌کريم نيامده است اما در آيات مختلفي، شب بستر آرامش اهل زمين خوانده شده است.
پهنه‌ زيباي لاجوردي شب را تصور کنيد که ستارگان همچون نقاط روشني در آن مي‌درخشند نقاش چيره‌دست هستي تابلوي زيباي آرامش در شب را به انسان‌ها هديه مي‌دهد. (إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ)؛ «در حقيقت ما آسمان نزديك را با زيور سيّارات آراستيم».
حضرت امام جعفر صادق7 به مفضل مي‌فرمايند:
«پس تفکر کن چگونه رنگ آسمان را کبود مايل به سياه گردانيده که مکرر نظر کردن به آسمان به ديده ضرر نرساند چون در خلقت حکيم عليم نظر مي‌کني پس آن‌چه را حکما و دانايان بعد از تجارب بسياري به آن دست پيدا کرده‌اند را موافق حکمت بالغه‌ الهي مي‌يابي که در همه چيز ظاهر است، بايد که عبرت گيرندگان از آن عبرت گيرند».
همان‌گونه‌ که از كلام امام صادق7 به دست مي‌آيد چه بسيارند حقايقي که دين مبين اسلام چهارده قرن پيش آن‌ها را بيان کرده است در حالي‌که دانشمندان در قرون اخير به برخي از آن‌ها دست پيدا کرده‌اند.
يوهانس اتين نظرپرداز رنگ مي‌گويد: «رنگ آبي نيرويي نظير نيروي طبيعت در زمستان دارد، زمستان زماني است که رويش و رشد در تاريکي و سکوت پنهان مي‌شود. جو زمين، آبي‌هاي مختلفي دارد از روز گرفته تا آبي سياه شب، آبي روح ما را به کمک اهتزار ايمان به لايتناهي فرا مي‌خواند» .
رنگ قرمز در قرآن کريم
در مقابل رنگ آبي، رنگ قرمز مادر رنگ‌هاي گرم شناخته مي‌شود.
قرمز از نظر رواني اثري محرک و هيجان‌آور دارد و با تحريک اعصاب سمپاتيک ميزان حرکت نبض را بالا برده و موجب افزايش فشار خون مي‌شود و حتي مي‌تواند انسان را عصبي کند . قرمز رنگ قلب و رنگ زبانه‌هاي آتش است و نگاه‌ها را به سوي خود مي‌کشاند و به گردش خون سرعت مي‌بخشد . قرمز رنگ حرکت و تلاش براي پيروزي است و از لحاظ نمادين شبيه خوني است که در هنگام پيروزي ريخته مي‌شود. رنگ شورش، انقلاب، هيجان جنگ و جريان زندگي است.
واژه‌ «حمر» به معناي «قرمز» يک مرتبه در قرآن کريم آمده است.
(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ) ؛ «آيا نظر نكرده‏اى كه خدا از آسمان، آبى فرو فرستاد، بوسيله آن محصولاتى كه رنگ‌هايش متفاوت است (از زمين) خارج ساختيم و از كوه‏ها راه‌ها (و رگه‏ها)ى سپيد و سرخ كه رنگ‌هايش متفاوت است و سياه سياه (آفريديم)؟!»
در اين آيه‌ شريفه خداوند در کنار تنوع رنگ‌ها در ميوه‌جات و ثمرات به اختلاف رنگ جاده‌ها در کوه‌ها اشاره مي‌کند، اما منظور از «جُدَد» در آيه چيست؟
در ميان لغت‌شناسان در اين مسئله اختلاف‌نظر است برخي آن را جمع «جديد» مي‌دانند که به معناي راه‌ها و خطوط است و برخي آن را جمع «جُده» به معناي «طريق ظاهر» گفته‌اند. اما در هر صورت تدبّر در آيه نشان مي‌دهد که «جُدَد» بمعني تکه‌ها و قسمت‌هاست .
علامه طباطبايي; دو احتمال را بيان مي‌کنند: «مراد از راه‌ها يا راه‌هايي است که در کوه‌ها قرار دارد و داراي الوان و رنگ‌هاي مختلفي است و يا مراد خود کوه‌هاست که به صورت خطوطي کشيده شده در روي کره زمين قرار دارد بعضي از اين سلسله جبال سفيد، برخي سرخ، بعضي سياه و بعضي به چند رنگ هستند» . آن‌چه ما اکنون در طبيعت کوه‌ها مي‌بينيم رگه‌هاي رنگي است که از جنس خود کوه‌هاست و به صورت سنگ‌هاي زينتي سفيد، سياه، سرخ و سبز براي معماري مورد استفاده قرار مي‌گيرد. لذا «جُدَد» در آيه‌ شريفه نمي‌تواند تنها به معناي راه‌ها و يا رشته کوهها باشد و مراد رگه‌هاي رنگي کوهها نيز هست که در طبيعت نمايان است.
نکته ديگري که در اين آيه‌ شريفه وجود دارد توجه به رنگ سياه است. سؤال در اينجاست که چرا «غَرَابِيبُ سُودٌ؛ سياه کامل» در آيه از «بيض» و «حمر» و رنگ‌هاي ديگر جدا ذکر شده است.
فخررازي معتقد است که خداوند سياه را به اين سبب جدا ساخته که در رنگ سياه اختلاف نيست لذا آن را از بحث «مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهَا» جدا ساخته است . اما بايد توجه داشت که در رنگ سياه نيز اختلاف وجود دارد.
«غرابيب» جمع «غربيب» به معناي سياه است. کلاغ را نيز به خاطر رنگ سياهش «غُراب» مي‌گويند، امّا هنگامي‌ که واژه‌ «سود» پس از «غرابيب» بيايد بر سياهي تأکيد مي‌کند، در واقع سياه مطلق را بيان مي‌کند. در اين صورت در رنگ سياه مطلق اختلافي وجود ندارد، لذا خداوند متعال آن را از «مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهَا» جدا ساخته است.
به نظر يوهانس ايتين: تنها يک سياه مطلق و يک سفيد مطلق وجود دارد ولي تعداد نامحدودي از خاکستري‌هاي تيره و روشن بين سفيد و سياه قرار مي‌گيرند که طيفي پيوسته را تشکيل مي‌دهند . با تفسير اين آيه‌ شريفه مي‌توان بهتر به مفهوم آيه‌ پنجم سوره‌ قارعه پي برد. (وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ)؛ «و كوه‏ها همچون پشم رنگينِ زده شده‏اند.»
در آستانه‌ قيامت که اوضاع جهان ماده دگرگون مي‌شود، کوه‌ها همانند پشم حلاجي شده متلاشي مي‌شوند. کلمه‌ «عِهْن» به معناي پشم رنگين است .
تشبيه به پشم رنگين حلاجي شده ارتباط کامل با رگه‌هاي رنگارنگ کوه‌ها دارد که در آيه‌ 27 سوره‌ فاطر آمده است. از ديگر آياتي که تابلوي زيباي رنگين در آن خلق شده است آيه‌ 37 سوره‌ مبارکه‌ رحمن است.
(فَإِذَا انشَقَّتِ السَّماءُ فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ)؛ «پس هنگامى كه آسمان شكافته شود و همچون روغن مذاب گلگون گردد».
قرمز نماد خطر و قرار گرفتن در آستانه‌ي حادثه و آتش است. قرمز شدن آسمان و شکافته شدن آن در آستانۀ قيامت حکايت از اوج گرما و هيجان و ترسي دارد که انسان‌ها را فرا مي‌گيرد. در اين آيه‌ شريفه مراد از «وِرْدَه» گل سرخ و مراد از «دِهَان» ته مانده‌ روغن جوشان است که ارتباط تنگاتنگي با سرخي دارد .
آسمان در آستانه‌ قيامت در اثر شکافته شدن و تخليه‌ نيروها همانند گل سرخ و ته مانده روغن جوشان گلگون مي‌گردد. اين مسأله تأثير مستقيم با رنگ قرمز دارد که خداوند آن را به گل قرمز تشبيه مي‌کند. اگر به سبب بادهاي سرخ و يا عاملي ديگر آسمان بيش از حد قرمز شود و ترس را براي انسان به دنبال داشته باشد نماز آيات بر انسان واجب مي‌شود .
خاتمه
با مطالبي که در اين نوشتار بيان شد، روشن گرديد که اسرار بسياري در دنياي رنگ‌ها نهفته است که قرآن آن را از آيات الهي مي‌داند و تدبر و تأمل در آنها مي‌تواند انسان را با علم و حکمت و قدرت الهي آشنا سازد لذا از رنگ‌ها و ديگر آيات الهي مي‌توان به حرکت توحيدي رسيد.
(صِبْغَةَ‌اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ‌اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ) ؛ «رنگ خدايى (بپذيريد.) و خوش رنگ‏تر از خدا كيست؟ و ما تنها پرستش‏كنندگان اوييم».
رنگ خدا رنگ ايمان و توحيد و اسلام است اين تعبير زيبا و لطيف و هنري قرآن کريم است که توحيد را به رنگ خدايي معرفي مي‌کند.
خداوند متعال در اين آيه مي‌فرمايد: به جاي رنگ‌هاي ظاهري و خرافي که اديان ديگر براي تطهير به آن‌ها متوسل مي‌شوند با رنگ خدا که همان ايمان و اسلام توحيدي است خود را تطهير سازيد .
نگاه عرفاني به رنگ فراتر از رنگ ظاهري اجسام است که قرآن‌کريم در آيه‌ مذکور بدان توجه دارد.
مسئله رنگ‌ها در حوزه‌ دين جايگاه وسيعي دارد. در روايات پيامبر اکرم9 و اهل‌بيت: مسئله رنگ‌ها و تأثيرات آن‌ها بسيار به چشم مي‌خورد که ما در اين نوشتار به علت محدوديت بحث به آن نپرداختيم و جا دارد محققان و دانش پژوهان در تحقيقات خود به آن بپردازند.
در درون خـود بيفزا درد را
        تا ببيني سرخ و سبز و زرد را

کي ببيني سبز و سرخ و فورا را
        تا نبيني پيش اين سه نور را

ليک چون در رنگ کم شد هوش تو
        چونکه شبها آن رنگ‌ها مستور بود

شد ز نـور آن رنگ‌ها رو پوش تو
        پس بديدي ديـد رنگ از نور بود

نيست ديد رنگ بي نـور بـرون
        همـچنين رنگ خيـال اندرون

اين برون از آفتـاب و از سهاست
        وان درون از عکس انوار علاست

نور نور چشم خـود نور دل است
        نور چشم از نـور دلها حاصل است

باز نـور نور دل نور خداست
        کو زنور عقل و حس پاک و جداست

        مثنوي معنوي، دفتر اول، ص 47
 
فهرست منابع
قرآن‌کريم، ترجمه گروهي: محمدعلي رضايي اصفهاني و همكاران، چاپخانه اعتماد، قم، 1380ش، چ اول.
نهج البلاغه، امام علي7، تدوين، سيد رضي، انتشارات دارالهجرة، قم. (نسخه صبحي صالح).
1.    آموزش فلسفه، محمدنقى مصباح يزدى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1368 ش، دو جلدى.
2.    اسلام و هيئت، سيد هبة‏الدين شهرستانى، مطبعة‌الغرى فى النجف، بى‌تا.
3.    اسماعيل پاشا، دكتر عبدالعزيز، بى‌تا، ترجمه غلامرضا سعيدى، اسلام و طب جديد يا معجزات علمى قرآن، انتشارات برهان، بى جا.
4.    افتخاريان،‌ سيدجواد، 1362ش، قرن و علوم روز، انتشارات افتخاريان، تهران.
5.    امين، احمد، بى‌تا، ترجمه بهشتى، لارى و امامى، راه تكامل، انتشارات دار الكتب الاسلامية، هفت جلدى.
6.    انجمن كتاب مقدس ايران، 1932م، كتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجيل و ملحقات آن‌ها).
7.    اهتمام، احمد، 1344 ش، فلسفه احكام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
8.    باربور، ايان، 1362 ش، ترجمه بهاء‌الدين خرمشاهى، علم و دين، مركز نشر دانشگاهى، تهران.
9.    بازرگان، مهدى، 1353 ش، باران در قرآن، به اهتمام سيد محمد مهدى جعفرى.
10.    بحارالانوار الجامعة لدرراخبار الائمة الاطهار:، علامه مجلسي، (مجلسي ‌دوم) محمدباقر، مؤسسة‌الوفاء بيروت، لبنان، بي‌نو 1404 قمري.
11.    البحرانى، سيد هاشم الحسينى، 1334 ش، البرهان فى تفسير القرآن، دار الكتب العلمية، قم، پنج جلدى.
12.    بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، قم، 1375 ق.
13.    بوكاى، موريس، 1365 ش، ترجمه مهندس ذبيح الله دبير، مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، چاپ سوم.
14.    بى‌آزار شيرازى، عبدالكريم، 1349ش، گذشته و آينده جهان، انتشارات طباطبايى، قم، چاپ دوم.
15.    البيان في تفسير القرآن، الخويي، دارالزهراء، لبنان ـ بيروت، الطبعة الرابعة، 1395.
16.    پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، دكتر محمدعلى رضايى اصفهانى، انتشارات كتاب مبين، 1380ش.
17.    پى‌ير، روسو، 1344 ش، تاريخ علوم، مؤسسه انتشارات امير كبير، تهران چاپ چهارم، ترجمه چاپ چهل و دوم كتاب.
18.    پيام قرآن؛ آيةاللَّه ناصر مكارم شيرازى، قم، انتشارات نسل جوان، 1379 ش، جلد اول (مقدمه‏اى در روش تفسير موضوعى و روش‏هاى تفسير قرآن).
19.    تأسيس الشيع لعلوم‌الاسلام، (شيعه پايه‌گذار علوم‌ اسلامى)، سيد حسن صدر، ترجمه‏ مختارى، انتشارات كتابخانه‏ بزرگ اسلامى، 1354 ش.
20.    تحريرالوسيله، خمينى، امام روح الله الموسوى، 1390 ق، دارالكتب الاسلاميه، قم، دو جلد.
21.    التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، مصطفوى، حسن، 1371 ش، وزارت ارشاد جمهورى اسلامى ايران، الطبعة الاولى.
22.    تفسير اطيب البيان فى تفسير القرآن، سيد عبدالحسين طيب (م 1411 ق) تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1366 ش، 14 جلدى.
23.    التفسير العلمي للقرآن في الميزان، احمد عمر ابوحجر، بيروت، دارقتيبة، اوّل، 1411هـ = 1991م، 563 ص.
24.    تفسير پرتوى از قرآن، سيد محمود طالقانى (م 1358 ش) تهران، شركت سهامى انتشار، 1366 ش، 6 جلدى.
25.    تفسيرروح‌المعانى، فى تفسيرالقرآن العظيم والسبع، ابوالفضل شهاب‏الدين انسيه محمود الالوسى، 30جلد.
26.    تفسير علمى قرآن، دكتر ناصر رفيعى محمدى، دو جلدى، انتشارات فرهنگ‏گستر، 1379 ش.
27.    تفسير كبير (مفاتيح الغيب)، رازى، فخرالدين، 1411 ق، دارالكتب العلمية، بيروت، 32 جلد.
28.    تفسير مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى، شيخ ابى على الفضل بن الحسن (امين الاسلام)، 1395 ق، المكتبة الاسلامية، تهران، ده جلد در پنج مجلد، چاپ پنجم.
29.    تفسيرمنهج‌الصادقين، كاشانى، ملافتح‌الله، 1346ش، كتابفروشى اسلاميه، تهران.
30.    تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1364 ش، 27 جلدى.
31.    تفسير نورالثقلين، الحويزى، عبدالعلى بن جمعه العروسى، 1383ق، المطبعة العلمية، قم، پنج جلدى.
32.    التفسير والمفسّرون فى ثوبة القشيب، محمدهادى معرفت، مشهد، الجامعة الرضويه العلوم الاسلامية 1418 ق و همان، ترجمه‏ على خياط، انتشارات ذوى القربى، 1380 ش.
33.    توحيد المفضل، جعفي مفضل بن عمر، انتشارات مکتبة الداوري، قم، سوم با تصحيح، 1969 ميلادي.
34.    الجواهر‌فى‌تفسير القرآن، طنطاوى جوهرى، بى‌جا، دارالفكر، بى‌تا، 13 جلدى.
35.    حدس‏ها و ابطال‏ها، كارل پوپر، ترجمه‏ احمد آرام.
36.    الحر عاملى، محمد بن الحسن، 1391ق، وسايل الشيعه الى تحصيل مسائل‌الشريعة، داراحياء التراث‌العربى، بيروت، الطبعة ‌الرابعة، 20 جلدى.
37.    حسب النبى، دكتر منصور محمد، 1991 م، القرآن والعلم الحديث، الهيئة المصرية العامة للكتاب، مصر.
38.    الخطيب، عبدالغنى، 1362 ش، ترجمه دكتر اسد الله مبشرى، قرآن و علم امروز، مؤسسه مطبوعاتى عطايى، تهران.
39.    الدرّ المنثور فى تفسير الماتور، جلال‌الدين عبدالرحمن ابن ابى‏بكر السيوطى، دارالفكر، بيروت، 1414 ق.
40.    درآمدى بر تفسير علمى قرآن، دكتر محمدعلى رضايى اصفهانى، قم، انتشارات اسوه، 1376 ش، 517 ص.
41.    دفضع، بسّام، بى‌تا، الكون والانسان بين العلم والقرآن، مطبعة الشام، بى‌جا.
42.    راشدى، لطيف، 1377 ش، نگرشى به علوم طبيعى در قرآن، نشر سبحان، تهران.
43.    راغب اصفهاني، ابوالقاسم حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، المكتبه الرضويه، تهران، 1332 ش.
44.    رسائل ابن سينا، چاپ هند، 1908 م (در كتاب‏خانه‏ آية‏اللّه‏ مرعشى نجفى در قم موجود است).
45.    رضايى‌فر، مهندس جعفر، 1375 ش، قرآن و آخرين پديده‏هاى علمى، انتشارات فوژان.
46.    رى‌شهرى، محمد محمدى، 1367، ميزان‌الحكمة، دفتر تبليغات اسلامى، قم، چاپ سوم، ده جلد.
47.    زمانى، مصطفى، 1350 ش، پيشگوييهاى علمى قرآن، انتشارات پيام اسلام، قم.
48.    سادات، مهندس محمد على، 1357، زنده جاويد و اعجاز جاويدان، انتشارات فلق تبريز.
49.    سادلر، پروفسور توماس، دى، 1370 ش، ترجمه دكتر مسلم بهادرى و دكتر عباس شكور، رويان‌شناسى پزشكى لانگمن (تجديد نظر ششم 1990 م)، انتشارات سهامى چهر.
50.    السمرقندي، بن‌عياش، تفسير عياشي، ابي‌النفر محمدبن مسعود، مكتبه العلميه الاسلاميه، تهران، بي تا.
51.    صدر، الاسس المنطقيه للاسنقراء، بيروت، دارالمتعارف للمطبوعات الطبعة الرابعة، 1402 ق، 479 ص.
52.    طب در قرآن، ترجمه على چراغى، انتشارات حفظى بى تا، تهران.
53.    طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم، 1393 ق، 20 ج.
54.    طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، نشر مرتضي، مشهد، 1403 ق (نسخه حاضر از چاپ 1401 قمري مؤسسه جواد، بيروت عکسي برداري شده است.
55.    عبد‌الصمد، محمد كامل، 1410ق، الاعجاز العلمى فى الاسلام (القرآن الكريم)، دار المصرية اللبنانية، قاهرة.
56.    عميد حسن، فرهنگ عميد، انتشارات امير کبير، 1375، پنجم.
57.    غررالحکم ودررالکلم، تميمي آمدي، عبدالواحد بن محمد، دفتر تبليغات اسلامي حوزه قم، اول، 1366 قمري.
58.    فارابى، احصاء العلوم، بى نا، بى تا.
59.    فضل بن حسن، الطبرسي، امين الاسلام، مجمع‌البيان في تفسيرالقرآن، ناصر خسرو، تهران، 1365.
60.    فيزيك نوين، دكتر اريك اوبلاكر، ترجمه‏ بهروز بيضايى، تهران، انتشارات قديانى، 1370 ش.
61.    قرآن در اسلام، محمد حسين طباطبايى، بنياد اسلامى، 1361 ش.
62.    قرآن و آخرين پيامبر، ناصر مكارم شيرازى، تهران دارالكتاب الاسلاميه، چاپ دوم، 341 ص.
63.    قريشى، سيد على اكبر، 1361ش، قاموس‌قرآن، دارالكتب الاسلامية، تهران، چاپ سوم، هفت جلد در سه مجلد.
64.    الكافي، الكليني، تصحيح وتعليق: علي‌أكبر الغفاري، الناشر: دارالكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة: الخامسة، سنة الطبع : 1363 ش.
65.    كوستلر، آرتور، ترجمه منوچهر روحانى، خوابگردها.
66.    لسان العرب: ابن‌منظور، الناشر: نشر أدب الحوزة، قم، ايران سنة الطبع: محرم 1405.
67.    مبانى فلسفه على اكبر سياسى، تهران، دانشگاه تهران.
68.    محمدي‌(نجارزادگان)، فتح‌الله، سلامة‌القرآن من التحريف، انتشارات پيام آزادي، بي جا، 1420.
69.    مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، محدث نوري، حسين، تحقيق و نشر موسسه آل‌البيت:، قم، اول، 1408 ق.
70.    المصباح‌المنير، احمد بن محمد فيومى، بيروت، مكتبة‌البنان، 1987 م.
71.    مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقائد، مؤسسه انتشارات امير کبير، 1383 ش، چهاردهم.
72.    مظفر، محمدرضا، 1402ق، المنطق، دارالتعارف‌للمطبوعات، بيروت.
73.    معارف قرآن، محمد تقى مصباح يزدى، قم، انتشارات در راه حق، 1367 ش، 520 ص.
74.    معرفت، محمد هادي، التمهيد في علوم‌القرآن، مؤسسة ‌النشر الاسلامي، قم، 1415 ق.
75.    معرفت، محمد هادي، تحريف ناپذيري قرآن، ترجمه علي نصيري، انتشارات سمت، تهران، 1379 ش.
76.    معرفت، محمدهادي، صيانة‌القرآن من التحريف، مؤسسة‌النشر الاسلامي، قم، 1418 ق.
77.    مقاييس‌اللغة، مفردات الراغب، تهذيب‌اللغة، المصباح‌المنير، لسان العرب.
78.    النجدى، دكتر حميد، 1414 ق، الاعجاز العلمى فى القرآن الكريم، مطبعة جوهر الشام، دمشق.
79.    نجفى، گودرز، 1377 ش، مطالب شگفت‏انگيز قرآن، نشر سبحان، تهران.
80.    نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، مكتبه الاسلاميه، قم 1266 ه‍ .
81.    نورى، آية‌اللّه حسين، 1370 ش، دانش عصر فضا، نشر مرتضى، قم.
82.    نوفل، عبدالرزاق، الاعجاز العددى للقرآن‌الكريم، مطبوعات الشعب، قاهرة، الجزء الثالث، 1407 ق، الطبعة الثانية. تذكر: همين كتاب توسط دار الكتاب‌العربى، بيروت، 1407 ق، به صورت تك جلدى نيز منتشر شده است.
83.    نهاد جرّار، بسّام، 1414 ق، اعجاز الرقم 19 فى القرآن‌الكريم، المؤسسة الاسلامية، بيروت، الطبعة الثانية.
84.    نيازمند شيرازى، يداللّه، 1335ش، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزى، شركت چاپ ميهن، چاپ چهارم.
85.    هيتو، دكتر محمد حسن، 1409 ق، المعجزة القرآنية (الاعجاز العلمى ولغيبى)، موسسة الرسالة، بيروت.
86.    آموزش فلسفه، محمدنقى مصباح يزدى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1368 ش، دو جلدى.
87.    اسلام و هيئت، سيد هبة‏الدين شهرستانى، مطبعة الغرى فى النجف، بى‌تا.
88.    اسماعيل پاشا، دكتر عبدالعزيز، بى‌تا، ترجمه غلامرضا سعيدى، اسلام و طب جديد يا معجزات علمى قرآن، انتشارات برهان، بى جا.
89.    افتخاريان، سيد جواد، 1362ش، قرآن و علوم روز، انتشارات افتخاريان، تهران.
90.    امين، احمد، بى‌تا، ترجمه بهشتى، لارى و امامى، راه تكامل، انتشارات دار الكتب الاسلامية، هفت جلدى.
91.    انجمن كتاب مقدس ايران، 1932 م، كتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجيل و ملحقات آن‌ها).
92.    اهتمام، احمد، 1344 ش، فلسفه احكام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
93.    باربور، ايان، 1362 ش، ترجمه بهاء الدين خرمشاهى، علم و دين، مركز نشر دانشگاهى، تهران.
94.    بازرگان، مهدى، 1353 ش، باران در قرآن، به اهتمام سيد محمد مهدى جعفرى.
95.    بحارالانوار الجامعة لدرراخبار الائمة الاطهار:، علامه مجلسي، (مجلسي ‌دوم) محمدباقر، مؤسسة الوفاء بيروت، لبنان، بي‌نو 1404 قمري.
96.    البحرانى، سيد هاشم الحسينى، 1334 ش، البرهان فى تفسير القرآن، دار الكتب العلمية، قم، پنج جلدى.
97.    بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، قم، 1375 ق.
98.    بوكاى، موريس، 1365 ش، ترجمه مهندس ذبيح الله دبير، مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، چاپ سوم.
99.    بى‌آزار شيرازى، عبدالكريم، 1349 ش، گذشته و آينده جهان، انتشارات طباطبايى، قم، چاپ دوم.
100.    البيان في تفسير القرآن، الخوئي، دارالزهراء، لبنان ـ بيروت، الطبعة الرابعة، 1395.
101.    پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، دكتر محمدعلى رضايى اصفهانى، انتشارات كتاب مبين، 1380ش.
102.    پى‌ير، روسو، 1344 ش، تاريخ علوم، مؤسسه انتشارات امير كبير، تهران چاپ چهارم، ترجمه چاپ چهل و دوم كتاب.
103.    پيام قرآن؛ آيةاللَّه ناصر مكارم شيرازى، قم، انتشارات نسل جوان، 1379ش، جلد اول (مقدمه‏اى در روش تفسير موضوعى و روش‏هاى تفسير قرآن).
104.    تأسيس الشيع لعلوم‌الاسلام، (شيعه پايه‌گذار علوم‌ اسلامى)، سيد حسن صدر، ترجمه‏ مختارى، انتشارات كتابخانه‏ بزرگ اسلامى، 1354 ش.
105.    تحريرالوسيله، خمينى، امام روح الله الموسوى، 1390 ق، دار الكتب الاسلاميه، قم، دو جلد.
106.    التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، مصطفوى، حسن، 1371 ش، وزارت ارشاد جمهورى اسلامى ايران، الطبعة الاولى.
107.    تفسير اطيب البيان فى تفسير القرآن، سيد عبدالحسين طيب (م 1411 ق) تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1366 ش، 14 جلدى.
108.    التفسير العلمي للقرآن في الميزان، احمد عمر ابوحجر، بيروت، دار قتيبة، اوّل، 1411هـ = 1991م، 563 ص.
109.    تفسير پرتوى از قرآن، سيد محمود طالقانى (م 1358ش) تهران، شركت سهامى انتشار، 1366 ش، 6 جلدى.
110.    تفسير روح‌المعانى، فى تفسير القرآن‌العظيم والسبع، ابوالفضل شهاب‏الدين انسيه محمود الالوسى، 30جلد.
111.    تفسير علمى قرآن، دكتر ناصر رفيعى محمدى، دو جلدى، انتشارات فرهنگ‏گستر، 1379 ش.
112.    تفسير كبير (مفاتيح الغيب)، رازى، فخرالدين، 1411 ق، دار الكتب العلمية، بيروت، 32 جلد.
113.    تفسير مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى، شيخ ابى على الفضل بن الحسن (امين الاسلام)، 1395 ق، المكتبة الاسلامية، تهران، ده جلد در پنج مجلد، چاپ پنجم.
114.    تفسير منهج الصادقين، كاشانى، ملا فتح الله، 1346 ش، كتابفروشى اسلاميه، تهران.
115.    تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1364 ش، 27 جلدى.
116.    تفسير نورالثقلين، الحويزى، عبدالعلى بن جمعه العروسى، 1383 ق، المطبعة العلمية، قم، پنج جلدى.
117.    التفسير والمفسّرون فى ثوبة القشيب، محمدهادى معرفت، مشهد، الجامعة الرضويه العلوم الاسلامية 1418ق و همان، ترجمه‏ على خياط، انتشارات ذوى القربى، 1380 ش.
118.    توحيد المفضل، جعفي مفضل بن عمر، انتشارات مکتبة الداوري، قم، سوم با تصحيح، 1969 ميلادي.
119.    الجواهر‌فى‌تفسير القرآن، طنطاوى جوهرى، بى‌جا، دارالفكر، بى‌تا، 13جلدى.
120.    حدس‏ها و ابطال‏ها، كارل پوپر، ترجمه‏ى احمد آرام.
121.    الحر عاملى، محمد بن الحسن، 1391 ق، وسايل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعة، دار احياء التراث العربى، بيروت، الطبعة الرابعة، بيست جلدى.
122.    حسب النبى، دكتر منصور محمد، 1991 م، القرآن والعلم الحديث، الهيئة المصرية العامة للكتاب، مصر.
123.    الخطيب، عبدالغنى، 1362 ش، ترجمه دكتر اسد الله مبشرى، قرآن و علم امروز، مؤسسه مطبوعاتى عطايى، تهران.
124.    الدرّ المنثور فى تفسير الماتور، جلال الدين عبدالرحمن ابن ابى‏بكر السيوطى، دارالفكر، بيروت، 1414 ق.
125.    درآمدى بر تفسير علمى قرآن، دكتر محمدعلى رضايى اصفهانى، قم، انتشارات اسوه، 1376 ش، 517 ص.
126.    دفضع، بسّام، بى تا، الكون والانسان بين العلم والقرآن، مطبعة‌الشام، بى‌جا.
127.    راشدى، لطيف، 1377 ش، نگرشى به علوم طبيعى در قرآن، نشر سبحان، تهران.
128.    راغب اصفهاني، ابوالقاسم حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، المكتبه الرضويه، تهران، 1332 ش.
129.    رسائل ابن سينا، چاپ هند، 1908 م (در كتاب‏خانه‏ آية‏اللّه‏ مرعشى نجفى در قم موجود است).
130.    رضايى‌فر، مهندس جعفر، 1375ش، قرآن و آخرين پديده‏هاى علمى، انتشارات فوژان.
131.    رى‌شهرى، محمد محمدى، 1367، ميزان‌الحكمة، دفتر تبليغات اسلامى، قم، چاپ سوم، ده جلد.
132.    زمانى، مصطفى، 1350 ش، پيشگوييهاى علمى قرآن، انتشارات پيام اسلام، قم.
133.    سادات، مهندس محمد على، 1357، زنده جاويد و اعجاز جاويدان، انتشارات فلق تبريز.
134.    سادلر، پروفسور توماس، دى، 1370 ش، ترجمه دكتر مسلم بهادرى و دكتر عباس شكور، رويان شناسى پزشكى لانگمن (تجديد نظر ششم 1990 م)، انتشارات سهامى چهر.
135.    السمرقندي، بن عياش، تفسير عياشي، ابي النفر محمدبن مسعود، مكتبه العلميه الاسلاميه، تهران، بي تا.
136.    صدر، الاسس المنطقيه للاسنقراء، بيروت، دارالمتعارف للمطبوعات الطبعة الرابعة، 1402 ق، 479 ص.
137.    طب در قرآن، ترجمه على چراغى، انتشارات حفظى بى تا، تهران.
138.    طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم، 1393 ق، 20 ج.
139.    طبرسي، احمدبن علي، الاحتجاج، نشر مرتضي، مشهد،1403ق (نسخه حاضر از چاپ 1401 ق مؤسسه جواد، بيروت عکسي برداري شده است.
140.    عبد‌الصمد، محمد كامل، 1410ق، الاعجاز العلمى فى الاسلام (القرآن الكريم)، دار المصرية اللبنانية، قاهرة.
141.    عميد حسن، فرهنگ عميد، انتشارات امير کبير، 1375، پنجم.
142.    غررالحکم ودررالکلم، تميمي آمدي، عبدالواحد بن محمد، دفتر تبليغات اسلامي حوزه قم، اول، 1366 قمري.
143.    فارابى، احصاء العلوم، بى نا، بى تا.
144.    فضل بن حسن، الطبرسي، امين الاسلام، مجمع البيان في تفسير القرآن، ناصر خسرو، تهران، 1365.
145.    فيزيك نوين، دكتر اريك اوبلاكر، ترجمه بهروز بيضايى، تهران، انتشارات قديانى، 1370 ش.
146.    قرآن در اسلام، محمد حسين طباطبايى، بنياد اسلامى، 1361 ش.
147.    قرآن و آخرين پيامبر، ناصر مكارم‌شيرازى، تهران دارالكتاب الاسلاميه، چاپ دوم، 341 ص.
148.    قريشى، سيد على اكبر، 1361 ش، قاموس قرآن، دارالكتب الاسلامية، تهران، چاپ سوم، هفت جلد در سه مجلد.
149.    الكافي، الكليني، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري، الناشر: دارالكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة: الخامسة، سنة الطبع : 1363 ش.
150.    كوستلر، آرتور، ترجمه منوچهر روحانى، خوابگردها.
151.    لسان‌العرب: ابن منظور، الناشر: نشر أدب الحوزة ـ قم ـ ايران سنة الطبع: محرم 1405.
152.    مبانى فلسفه على اكبر سياسى، تهران، دانشگاه تهران.
153.    محمدي (نجارزادگان)، فتح‌الله، سلامة القرآن من التحريف، انتشارات پيام آزادي، بي جا، 1420.
154.    مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل، محدث نوري، حسين، تحقيق و نشر موسسه آل البيت:، قم، اول، 1408 قمري.
155.    المصباح المنير، احمد بن محمد فيومى، بيروت، مكتبة البنان، 1987 م.
156.    مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقائد، مؤسسه انتشارات امير کبير، 1383 ش، چهاردهم.
157.    مظفر، محمد رضا، 1402 ق، المنطق، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت.
158.    معارف قرآن، محمد تقى مصباح يزدى، قم، انتشارات در راه حق، 1367 ش، 520 ص.
159.    معرفت، محمد هادي، التمهيد في علوم‌القرآن، مؤسسة النشر الاسلامي، قم، 1415 ق.
160.    معرفت، محمد هادي، تحريف ناپذيري قرآن، ترجمه علي نصيري، انتشارات سمت، تهران، 1379 ش.
161.    معرفت، محمد هادي، صيانة‌القرآن من التحريف، مؤسسة ‌النشر الاسلامي، قم، 1418 ق.
162.    مقاييس اللغة، مفردات الراغب، تهذيب اللغة، المصباح المنير، لسان العرب.
163.    النجدى، دكتر حميد، 1414 ق، الاعجاز العلمى فى القرآن الكريم، مطبعة جوهر الشام، دمشق.
164.    نجفى، گودرز، 1377 ش، مطالب شگفت‏انگيز قرآن، نشر سبحان، تهران.
165.    نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام، مكتبه الاسلاميه، قم 1266 ه‍ .
166.    نورى، آية اللّه حسين، 1370 ش، دانش عصر فضا، نشر مرتضى، قم.
167.    نوفل، عبد الرزاق، الاعجاز العددى للقرآن الكريم، مطبوعات الشعب، قاهرة، الجزء‌الثالث، 1407 ق، الطبعة الثانية. تذكر: همين كتاب توسط دار الكتاب العربى، بيروت، 1407 ق، به صورت تك جلدى نيز منتشر شده است.
168.    نهاد جرّار، بسّام، 1414ق، اعجاز الرقم 19 فى القرآن‌الكريم، المؤسسة الاسلامية، بيروت، الطبعة الثانية.
169.    نيازمند شيرازى، يداللّه، 1335 ش، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزى، شركت چاپ ميهن، چاپ چهارم.
170.    هيتو، دكتر محمد حسن، 1409 ق، المعجزة القرآنية (الاعجاز العلمى ولغيبى)، موسسة الرسالة، بيروت.

سایت های مرتبط

ارتباط با ما

ایمیل: info@rezaeesfahani.com

Rezaee.quran@gmail.com

تلفن تماس:

1ـ  02537110251 از ساعت 8 الی 14

2. تلفن تماس و دورنگار: 02537734094 از ساعت 17 الی 20

آدرس:

1ـ قم، میدان جهاد، مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره)، ساختمان نبیین، دفتر مدرسه عالی قرآن و حدیث، از ساعت 8 الی 14

2. قم، میدان رسالت، بلوار سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، از ساعت 17 الی 20