«پرسش‌هاي قرآني جوانان» (6)

مهدويت

 

 

 

 

 

 

 

جمعي از پژوهشگران قرآني زير نظر

دکتر محمد علي رضايي اصفهاني

 


پرسش‌ها:

درآمد........................................................................................................ 13

فصل اول: مهدي شناسي

طول عمر حضرت مهدي(عج) و ارتباط آن با زنده بودن حضرت الياس و خضر و عيسي7چيست؟     17

حضرت مهدي چند سال دارند و هنگام ظهور با چه قيافه‌اي ظاهر مي‌شوند؟                24

آثار و برکات وجودي حضرت حجت(عج) چيست؟........................... 26

اسامي و القاب حضرت مهدي................................................................. 34

نجات بخش آخرالزمان در اديان ديگر................................................... 44

چه کسي بر امام زمان نماز مي‌خواند........................................................ 60

پيشينه مسجد جمکران.............................................................................. 67

فصل دوم: جهان قبل از عصر مهدوي

آيا تا زمان ظهور امام عصر(عج) قرآن و اسلام تحريف مي‌شود؟......... 73

آيا اگر فساد تمام جهان را فرا گيرد امام زمان(عج) ظهور
خواهند كرد؟.................................................................................................. 81

نشانه‌هاي آخرالزمان چيست؟.................................................................. 92

ارتباط جنگ جهاني سوم با ظهور مهدي(عج)....................................... 94

ارتباط پاره شدن لاية اوزون با ظهور مهدي(عج)................................... 99

نشانه‌هاي ظهور امام عصر(عج) چيست؟............................................... 101

چگونه خود را براي ظهور آماده كنيم؟ و وظايف منتظران ظهور
چيست؟........................................................................................................ 110

فصل سوم: جهان در عصر مهدويت

ارتباط جهاني شدن و جهاني سازي با مهدويت.................................... 121

آثار و برکات حکومت مهدوي............................................................ 146

روش مبارزه مهدي(عج)....................................................................... 151

وظيفه مردم در زمان ظهور...................................................................... 156

فصل چهارم: کتاب‌شناسي مهدويت

تعدادي از مهمترين کتابهاي مهدويت را برايم بيان کنيد؟.................. 161

    الف. کتابشناسي براي کودکان........................................................ 161

    ب: کتابشناسي براي نوجوانان.......................................................... 162

    ج: کتابشناسي براي جوانان.............................................................. 165

    د: کتابشناسي براي پژوهشگران....................................................... 169

    هـ: كتاب‌شناسي امام مهدي(عج) و قرآن........................................ 173

    ز. معرفي نرم افزار و سايت‌هاي مهدويت........................................ 177

    ح. شرق شناسان و مسئله مهدويت................................................... 180

فصل پنجم: مهدويت در قرآن

در قرآن چند آيه در مورد مهدويت وجود دارد؟.................................. 185

آيات مربوط به ظهور و انتظار کدامند؟................................................ 212

آيات قرآن و نشانه‌هاي ظهور................................................................ 218

فصل ششم: تفسير آيات مهدويت

رفع فتنه‌ها از جهان با قيام مهدوي.......................................................... 225

جهاني سازي مطلوب (= مهدوي)......................................................... 227

مهدي7ذخيره الهي........................................................................... 229

مهلت به ابليس تا قيام مهدي7.......................................................... 230

ياران مهدي ياري مي‌شوند.................................................................... 232

ياران مهدي، وارثان صالح زمين............................................................ 234

مهدي(عج) اجازه جنگ دارد............................................................... 237

مهدي7هدايت نور الهي................................................................... 238

خلافت زمين بدست مهدي7............................................................ 242

مهدي(عج) مضّطر حقيقي..................................................................... 246

حکومت مهدوي حکومت مستضعفان.................................................. 248

نوراني شدن زمين با نور مهدوي............................................................ 250

قيام مهدي(عج) تاويل حروف مقطعه.................................................. 252

جهاني سازي مهدوي............................................................................. 254

نداي آسماني در هنگام قيام مهدي(عج)............................................... 256

مهدي7تکميل کننده نور الهي......................................................... 258

امام مهدي آب حيات ملت‌ها................................................................ 262

روز قيام مهدي، روز موعود................................................................... 264

فصل هفتم: روش‌شناسي روايات تفسيري آيات مهدويت

پيشينه روايات تفسيري مهدويت........................................................... 276

1. روش تفسير قرآن به قرآن................................................................. 279

2. روش تفسير روائي............................................................................. 286

3. روش تفسير عقلي.............................................................................. 292

4. روش تفسير علمي.............................................................................. 298

5. روش تفسير اشاري (عرفاني ـ باطني)................................................ 308

6. روش تفسير به رأي............................................................................ 329

فهرست منابع.......................................................................................... 391

 



درآمد

قرآن‌كريم نورى همواره تابان است كه بر انديشه بشر تابيد و راه انسان‏ها را روشن ساخت، اين كتاب منبع عظيم معرفتى و سفره‏اى الهى است[1] كه مى‏تواند نسل‏هاى بشر را از زلال معرفت خويش سيراب سازد و مقام دانش و دانشمندان را ارج مى‏نهد و عالمان و جاهلان را مساوى نمى‏داند[2]، بلكه با اشارات متعدد به مباحث علوم تربيتي، كيهان‏شناسى، زيست‏شناسى، رويان‏شناسى و روح و روان انسان بلكه با اشاره به مسائل فرا روانشناسى، حسّ كنجكاوى و پرسشگرى انسان را تحريك مى‏كند و زمينه رشد علوم را فراهم مى‏سازد[3]. پرسش كليد دانش است[4] و ذهن پرسشگر ارجمند است و وظيفه‌ دانشمندان، دريافت پاسخ از منابعِ قرآن، حديث، عقل و علوم تجربى و ارائه‌ آن به تشنگان حقيقت است.

از اين‌رو جمعى از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گردهم آمده و با تأسيس «واحد پاسخ به پرسش‏هاى تخصصي قرآن‌و علم» و ارسال پرسشنامه به دانشگاه‌هاي مختلف، به گردآورى پرسش‏ها و ارائه‌ پاسخ پرداخته‏اند که حاصل تلاش اين عزيزان در اين مجموعه گردآورى شده است.

 بنده كه از آغاز با اين عزيزان همراهى داشته‏ام، شاهد تلاش علمىِ همراه با تعهد آنها بوده‏ام، كه در حد توان كوشيده‏اند پاسخ‏هاى مناسب و متين ارائه نمايند. البته برخي پرسش‌ها نيز از طريق شنوندگان محترم راديو قرآن دريافت شده و در برنامه پرسش و پاسخ قرآني آنجا پاسخ داده‌ايم که به اين مجموعه اضافه شده است.

اميدوارم خداى متعال اين خدمت علمى و قرآنى را از همه‏ ما بپذيرد و اين اثر مورد عنايت خاص حجةبن الحسن العسگري7قرار گيرد.

در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داريم كه ما را از راهنمايى و پيشنهادات و انتقادات خويش محروم نفرمايند و از جوانان عزيز مى‏خواهيم كه اگر پرسش‏هايى در زمينه‌ «قرآن و علم» دارند به نشاني ما ارسال فرمايند[5].

                                                            با سپاس‏

                                                  دکتر محمدعلى رضايى‌اصفهانى‏

                                 قم ـ 19/3/1387


Section 1.01    فصل اول: مهدي‌شناسي

 

 

 

 

 


Section 1.02    طول عمر حضرت مهدي(عج) و ارتباط آن با زنده بودن حضرت الياس[6]و خضر و عيسي:چيست؟

Article II.               پاسخ:

يكي از مباحث مهم پيرامون شخصيت حضرت مهدي(عج)، طول عمر آن بزرگوار است، كه براي هر كسي ممكن است اين سوال مطرح شود كه چگونه حضرت مهدي(عج) فرزند امام حسن عسكري7هستند و با بيش از هزار سال سن زنده مي‌باشند. قرآن و روايات معصومين:به پاسخ اين پرسش اشاره كرده‌اند كه به بيان برخي از آنها مي‌پردازيم:

1. عمر نوح7:قرآن كريم وقتي سخن از حضرت نوح7به ميان مي‌آورد، مي‌فرمايد:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ)[7]؛ «و به يقين نوح را به سوى قومش فرستاديم؛ و در [ميان‏] آنان هزار سال جز پنجاه سال، درنگ كرد؛ و (سرانجام) سيلاب آنان را فراگرفت در حالى كه آنان ستمكار بودند.»

بنابراين خداوند در قرآن کريم که سراسر نور و هدايت و راستي است مي‌فرمايد: «حضرت نوح 950 سال بين قوم خود درنگ داشته و مردم را هدايت مي‌کرد.» و جاي هيچ شکي نيست که چون قرآن عمر950 ساله را براي يک نفر تائيد کرده طولاني بودن عمر حضرت مهدي7نيز قابل قبول خواهد بود.

2. زنده بودن حضرت الياس7:حضرت الياس7از رسولان الهي است که 2 مرتبه هم در قرآن از ايشان ياد شده است[8]. ايشان از پيامبران بني اسرائيل و از اولاد هارون بن عمران بوده و عموزاده حضرت اليسع7مي‌باشد. اليسع7همان يسع بن اخطوب بن عجوز است که الف و لام آن زائده و براي زينت است مانند الحسين، وي نيز از پيامبران بني اسرائيل مي‌باشد و حضرت الياس7هنگامي که به آسمان رفت حضرت اليسع7را جانشين خود بين مردم قرارداد. از حضرت امام رضا7حکايت شده که مي‌فرمايند: اليسع همان کارهايي را که حضرت عيسي انجام مي‌داد انجام داد، روي آب راه مي‌رفت، مرده زنده مي‌کرد، کر و لال شفا مي‌داد ولي مردم او را خدا نخواندند[9].

علامه مجلسي زنده بودن حضرت الياس7را از طريق 2 روايت
اعلام مي‌کند:

1. امام محمدتقي7از امام صادق7نقل مي‌کنند که روزي پدرم امام محمدباقر در حال طواف بود که ناگاه با مردي برخورد کرد که چيزي به خود بسته بود و طواف پدرم را قطع نمود و آن حضرت را به خانه‌اي در جوار کوه صفا برد و مرا نيز طلب کرد و غير از ما 3 نفر کسي در آنجا نبود. ]سؤالاتي پرسيد و سخناني ميان آنها گذشت که مي‌توانيد به اصل حديث مراجعه کنيد[تا اينكه شمشير خود را بيرون آورد و گفت: اين هم يكي از آن شمشيرهايي است كه در زمان حضرت مهدي(عج) كشيده خواهد شد؛ سپس گفت: منم الياس و آنچه از تو پرسيدم همه را مي‌دانستم و شما را مي‌شناختم ولي مي‌خواستم باعث قوت ايمان اصحاب تو شود و بعد ناپديد شد[10].

2. از حضرت امام حسن عسكري7حكايت شده كه پيامبر اكرم9به زيد بن ارقم سخناني گفتند از جمله آنها اين بود كه فرمودند: حضرت خضر و حضرت الياس در موسم حج همديگر را ملاقات مي‌كنند و زماني كه مي‌خواهند از همديگر جدا شوند فلان دعا را مي‌خوانند و بعد از همديگر جدا مي‌شوند[11].

3. حضرت خضر7: ايشان از پيامبران مرسل مي‌باشد كه بر قومش مبعوث شد و معجزه اولش اين بود كه هرگاه بر چوبي خشك يا زمين بي‌سبزه‌اي مي‌نشست فوراً چوب داراي برگ مي‌شد و زمين سرسبز مي‌شد و به همين خاطر او را «خضر» مي‌گويند. خضر به معناي سبز و سبزه مي‌باشد[12].نام اصلي و نسب او چنين است: «تاليا بن ملكان بن عابر بن ارفخشد بن سام بن نوح» و مدت عمر او حدود 6 هزار سال تخمين زده شده است[13].

طبق رواياتي كه علامه مجلسي;در بحارالانوار[14] و حيوة‌القلوب[15] آورده حضرت خضر7به همراه حضرت ذوالقرنين7كه قرآن در اواخر سوره‌ كهف از او سخن به ميان آورده به سوي ظلمات رفت و آب حيات خورد و تا دميده شدن صور از دنيا نمي‌رود.

از امام رضا7حكايت شده: حضرت خضر از آب حيات خورد و تا نفخ صور زنده است، نزد ما مي‌آيد و بر ما سلام مي‌كند ما صدايش را مي‌شنويم و خودش را نمي‌بينيم او در مراسم حج شركت مي‌كند و همه‌ي مناسك حج را انجام مي‌دهد. در روز عرفه در سرزمين عرفات مي‌ايستد و بر دعاي مؤمنان آمين مي‌گويد، خداوند به وسيله‌ او در زمان غيبت، از قائم ما رفع غربت مي‌كند و به وسيله‌ او تنهايي و خلوتش را به انس تبديل مي‌كند[16].

از امام صادق7حکايت شده: ... اما آن بنده صالح خدا خضر، خداوند عمر او را نه به خاطر رسالتش طولاني کرده و نه به خاطر کتابي که بر او نازل کرده و... بلکه خداي جهان آفرين براي آن که اراده فرموده بود عمر گرامي قائم7را در دوران غيبت او بسيار طولاني سازد و مي‌دانست که بندگانش بر طول عمر او ايراد و اشکال خواهند نمود، به همين دليل عمر اين بنده‌ي صالح خويش «خضر» را طولاني ساخت که بدان استدلال شود و عمر قائم بدان تشبيه گردد و بدين وسيله اشکال و ايراد دشمنان و بد انديشان باطل گردد[17].

البته همانطور که از جزئيات زندگي حضرت مهدي(عج) اطلاعاتي در دست نداريم از زندگي حضرت خضر7و الياس7و اينکه چگونه و کجا زندگي مي‌کنند و به چه اعمالي مشغول هستند اطلاعاتي نداريم و ظاهراً اين گونه مسائل جزء اسرار است و علم آن بما واگذار نشده است.

4. زنده بودن حضرت عيسي7: آنچه در مورد حضرت عيسي7قطعي است و قرآن هم بدان تصريح دارد آن است که حضرت عيسي7به دار آويخته نشده است و به تعبير قرآن امر بر دشمنان آن حضرت مشتبه شد (وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلكِن  شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا  لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِيناً)؛ «و (بخاطر) گفتارشان: «كه ما، مسيح، عيسى پسر مريم، فرستاده خدا را كشتيم.» (از رحمت خدا دور شدند.) و حال آنكه وى را نكشتند، و او را بر دار نياويختند، و ليكن (امر) بر آنان مشتبه شد. و قطعاً كسانى كه در (باره قتل) او اختلاف كردند، از آن در شكّند، و براى شان هيچ علمى به آن جز پيروى از گمان نيست. و يقيناً او را نكشتند»؛

و آن که خداوند حضرت عيسي را به آسمان بالا برد (بَل رَفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً)؛ «بلكه خدا او را به سوى خود، بالا برد؛ و خدا، شكست ناپذيرى فرزانه است.» که بسياري از مفسرين اين بالا رفتن حضرت عيسي7را به صورت زنده مي‌دانند نه اين که حضرت عيسي7از دنيا رفته باشد.

بلکه طبق احاديث، حضرت عيسي7زمان ظهور حضرت مهدي(عج) هنگامي که مردم در بيت المقدس براي نماز صبح به امامت حضرت مهدي7صف کشيده‌اند از آسمان فرود مي‌آيد و با حضرت بيعت مي‌کند و امام زمان7به حضرت عيسي مي‌فرمايند: شما امام جماعت باشيد که حضرت عيسي7مي‌فرمايد نه هرگز! شما بايد نماز را براي مردم بخوانيد و همگي به شما اقتدا نمايند چرا که شما بنده‌ شايسته‌ خدا و حجت او هستيد و خدا از شما خشنود است و من به عنوان وزير شما مبعوث شده‌ام نه امير[18] و پس از فتح غرب توسط آن حضرت و اسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان، حضرت عيسي7رحلت نموده و حضرت مهدي7و مسلمانان آشکارا بر پيکر مطهر ايشان نماز مي‌گذارند تا مثل بار اول کسي سخن ناروا نگويد و او را خدا نداند. و در پارچه‌اي که دستباف مادرش حضرت مريم3است او را کفن نموده و کنار مزار مادرش او را دفن مي‌کنند[19].

در نتيجه حضرت عيسي7نمرده بلکه زنده است و در آسمان بسر مي‌برد که از چگونگي حيات حضرت در آسمان چهارم يا آسماني ديگر و نحوه‌ زندگي ايشان اطلاعاتي در دست نيست.

نکته:

در رواياتي بين زنده بودن حضرت الياس7و خضر7با زنده بودن حضرت مهدي7شباهت ذکر شده است اما روايتي که دلالت کند بر اينکه حضرت مهدي7شبيه حضرت عيسي7زنده است نداريم و اساساً چنين تشابهي غلط است چرا که زنده بودن حضرت عيسي7با زنده بودن حضرت مهدي7تفاوت دارد و نوع زنده بودن حضرت مهدي7از نوع زنده بودن حضرت عيسي7نيست. حضرت مهدي7بين مردم زندگي مي‌کنند نه اينکه به آسمان بالا رفته باشند. طبق روايت شخص امام از ما غائب است[20]. در حديث امام رضا7آمده: «جسم او ديده نمي‌شود»[21] يا در حديث ديگر مي‌فرمايد:

«مردم امامشان را گم مي‌کنند. پس او در مراسم حج حاضر مي‌شود و مردم را مي‌بيند ولي آنان او را مشاهده نمي‌کنند»[22]، اما حضرت عيسي7در آسمان‌ها هستند نه در روي زمين و بين مردم.

5. وجود افرادي با عمر طولاني: مانند:

1. لقمان حکيم: 4000 سال

2. لقمان بن عاد7: 3500 سال عمر داشته است.

3. نوح پيامبر7: 2500 سال عمر داشته است.

4. شيث فرزند آدم7: 912 سال عمر داشته است.

5. حضرت آدم7: 930 سال عمر داشته است.

6. حضرت ادريس7: 862 سال عمر داشته است.

7. سليمان نبي7: 712 سال عمر داشته است.

8. سام پسر نوح7: 600 سال عمر داشته است.

9. فرعون معاصر موسي: 600 سال

10. مريم مادر حضرت عيسي: 500 سال

11. سلمان فارسي: 400 سال و افراد ديگر...[23]

تذکر: امکان طول عمر از نظر علم و عقل

از نظر علمي هيچ‌گونه قاعده و قانوني که مانع وقوع و تحقق عمر طولاني باشد، وجود ندارد.

«برنارد شو» مي‌گويد: از اصول علمي ثابت نزد تمام دانشمندان «بيولوژي» آن است که عمر انسان ممکن نيست که براي او حد ثابتي باشد طول عمر مسئله‌اي است که حد نمي‌پذيرد[24].

«فلوکر» فيزيکدان معروف مي‌گويد: حدّ طبيعي عمر انسان 600 سال است و «روجرپيکن» آن را 1000 سال مي‌داند «ديمندوبرل» از اساتيد دانشگاه «جونس هبکنس» مي‌گويد: تمام اجزاي اصلي انسان بدون استثناء با امتحان به اثبات رسيده که قابل خلود است و يا حداقل قابل عمري طولاني‌تر از اين مقدار.

نتيجه آنکه:

به استناد قرآن و روايات و شهادت تاريخ و علم و عقل هيچ منعي براي عمر طولاني نيست و امام زمان7هم اکنون که سال 1428 قمري است، 1178 سال دارند و با اولياء خاصي مانند حضرت خضر7و الياس7ارتباط و انس دارند و هر يک از اين اولياء الهي به وظيفه‌ تعيين‌شده از طرف خداوند عمل مي‌کنند. چنانچه حضرت عيسي7در آسمان زنده است.


 

Section 2.01    حضرت مهدي چند سال دارند و هنگام ظهور با چه قيافه‌اي ظاهر مي‌شوند؟

Article III.            پاسخ:

اول: حضرت مهدي(عج) اكنون چند ساله دارند؟

حضرت مهدي(عج) در سال 255 هـ. ق به دنيا آمدند و با توجه به اينكه الآن در سال 1428 هـ. ق هستيم عمر حضرت در نيمه شعبان امسال 1173 سال مي‌باشد.

دوم: شكل و شمايل حضرت مهدي(عج)، موقع ظهور مثل انسان چند ساله است؟

در مورد قيافه و شكل و شمايل حضرت موقع ظهور به طور كلي دو دسته روايت وجود دارد:

الف. رواياتي كه مطلق است و سني را بيان نمي‌كند و فقط جوان بودن حضرت را متذكر مي‌شود.

1. «شابٌ بعد كبر السن»[25] جوان است با اينكه سن‌اش زياد است.

2. «رجوعه من غيبته بشرخ الشباب»[26] در بهترين مرحله‌ جواني ظهور مي‌كند.

3. «في سن الشيوخ ومنظر الشباب»[27] در سن كهن‌سالان و سيماي جوانان.

ب. رواياتي كه علاوه بر تأكيد بر جواني، سن و سال را هم مشخص مي‌كند.

1. «في صورة فتيَ موفق اين ثلاثين سنه»[28] با چهره جواني كامل به سن سي سالگي.

2. «في صورة شاب دون اربعين سنة»[29] با چهره‌ جواني كمتر از چهل سالگي.

3. سن‌اش زياد و چهره‌اش جوان است به گونه‌اي كه در نظر بيننده چهل ساله يا كمتر مي‌نمايد و از نشانه‌هاي ايشان آن است كه تا زمان وفات پير نمي‌شود[30].

نكات:

1. مي‌دانيم كه سن حضرت بيش از هزار سال است و رواياتي كه سن ايشان را بين 30 تا 40 سال بيان كرده منظور اين است كه در زمان ظهور چهره و سيماي نوراني حضرت در اين سن است و اختلاف سن در اين موضوع موجب تضاد نمي‌باشد. زيرا اين اعداد نشانگر سن انسان كامل و جوان است.

2. البته عمر طولاني مثل نوح (950 سال) در قرآن آمده و يا حضرت خضر و عيسي7سابقه دارد و در عالم حيوانات نيز عمر طولاني مشابه دارد و پيري و مرگ در اثر عوامل فرسايشي است كه اگر آن عوامل نباشد شخص جوان مي‌ماند[31].

3. آنچه مهم است شناخت و معرفت امام است و اين اهميت به قدري است كه در روايات نشناختن امام برابر با بي‌ديني و جهالت شمرده شده.

«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهليةً»[32]؛ «كسي كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.» و اين معرفت، مخصوص شناخت ظاهري نيست بلکه فراتر از آن است.


 

Section 3.01     آثار و برکات وجودي حضرت حجت(عج) چيست؟

Article IV.             پاسخ:

حضرت مهدي7در تاريخ پانزدهم شعبان سال 255 هجري قمري در شهر سامرا به دنيا آمدند. و تنها امامي هستند که در عراق متولد شدند چرا که يازده امام ديگر همگي در مکه يا مدينه متولد شدند. پدر بزرگوار ايشان امام حسن عسگري7و مادر گراميشان حضرت نرگس خاتون مي‌باشد. از آنجا که، دشمنان زيادي داشتند و حتي درصدد قتل ايشان بودند حتي تولد ايشان همچون تولد حضرت موسي به صورت مخفي بود و به جز معدودي از شيعيان، ديگران نمي‌توانستند ايشان را زيارت كنند. تا اينکه در سال 260 هجري پدر بزرگوارشان به شهادت رسيدند و در پنج‌سالگي قامت ايشان به رداي امامت و ولايت آراسته شد. اما به خواست خداوند متعال به كناره‌گيري از اجتماع مأمور شدند و تا سال 329  در غيبت صغري به سر مي‌بردند. در اين مدت شيعيان و دوستان ايشان از طريق 4 نائب خاصي كه خود حضرت معرفي کرده بودند با حضرت در ارتباط بودند و مشكلات و سؤالات خود را مطرح مي‌كردند. تا اينكه نوبت به غيبت كبري رسيد. و از طريق آخرين نائب خود اعلان كردند كه پس از ايشان نائب خاصي در بين مردم ندارند و مردم در مشكلات و حوادثي كه برايشان پيش مي‌آيد به  نايبان عام يعني فقيهان جامع‌الشرايط مراجعه كنند. و غيبت كبري براي مدت طولاني، همچون ابر بر خورشيد جمال حضرتش افتاد و از اين پس ناچاريم از پس ابر، از خورشيد وجودش استفاده کنيم.

آثار و بركات وجودي امام زمان چيست؟

احاديث فراواني از پيامبر اكرم و ائمه7در پاسخ اين گونه پرسش‌ها حکايت شده که در اينجا به عنوان نمونه حديثى را از امام سجّاد7كه بيانگر پاره‌اى از بركات وجودى امام7است، ذكر مى‌كنيم:

سليمان از امام صادق7و آن حضرت از پدر بزرگوارش امام باقر7و آن حضرت از امام زين العابدين7حکايت مى‌كند:

«ما (اهل‌بيت پيامبر9پيشوايان امت اسلام، حجت‌هاى خدا بر جهانيان، آقاى اهل ايمان، پيشتواى روسفيدان و سرپرست مؤمنانيم. ما امان براى اهل زمين هستيم، همچنان كه ستارگان براى اهل آسمان امان هستند. خدا به واسطه‌ي ما آسمان را بر فراز زمين نگاه داشته و اهل زمين را از هلاكت نجات بخشيده است. به واسطه‌ي ما باران مى‌بارد و رحمت خدا منتشر مى‌شود و زمين بركاتش را بيرون مى‌آورد و اگر در هر عصر و زمانى، امامى از ما اهل‌بيت، در زمين نبود زمين اهلش را فرو مى‌برد و هلاك مى‌كرد.»[33]

سپس فرمودند: از هنگام خلقت آدم تا قيامت، زمين از حجت خدا خالى نبوده و نخواهد بود؛ خواه حجتش در ميان مردم آشكار و معروف باشد يا غايب و ناپيدا. و اگر آن حجت نبود خدا در زمين عبادت نمى‌گرديد.»

سليمان مي‌گويد: از امام صادق7پرسيدم! مردم در زمان غيبت چگونه از امام غايب بهره‌مند مى‌شوند؟!

آن حضرت فرمود: «همچنان كه از خورشيد هنگامى كه در پشت ابرها است، بهره‌مند مى‌گردند».

توضيح: بيان امام7در اين حديث، به سه بخش عمده تقسيم مي‌شود:

بخش اول:در مورد موقعيّت ائمه7از جهت مقام و منصب الهى است كه پيشوايان راستين اسلام پس از پيامبر گرامى حجت‌هاى خدا بر تمام عالميان و سيّد و آقاى اهل ايمان هستند كه به فرمان خداى سبحان به وسيله‌ پيامبر اكرم9به جامعه اسلامى معرّفى شدند و براى هدايت و رهبرى همه انسان‌ها در همه‌ زمان‌ها تعيين گرديدند.

بخش دوم:پاره‌اى از بركات وجودى ائمه اطهار7بيان شده است كه اختصاص به زمان حضور امام7ندارد. زيرا آثار و بركات آن حضرت چنان گسترده است كه شامل زمان حضور و غيبت مى‌شود.

بخش سوم:در اين بخش به چند نكته‌ي اساسى اشاره شده است:

الف) خالى نبودن زمين از حجت خدا، يك سنّت الهى است كه از زمان حضرت آدم7تا قيامت جريان دارد.

ب) اگر امامى از اهل‌بيت پيامبر9در زمين نباشد، زمين اهلش را نابود مى‌كند.

ج) عبادت خدا در زمين، به وجود حجّت خدا بستگى دارد.

د) در كلام حضرت به بهره‌مند شدن مردم از وجود امام7در ايام غيبت تصريح شده است.

ما هنگامى مى‌توانيم منظور كلام جامع و بلند امام سجاد7را خوب درك كنيم كه نسبت به خداوند متعال و اهداف وى از آفرينش انسان‌ها و ساير موجودات، شناخت صحيح داشته باشيم. زيرا شناخت صحيح خداوند متعال است كه به انسان امكان شناخت پيامبر و امامان را مى‌دهد.

از اين‌رو سفارش شده: به هنگام دعا و كمك خواستن از خداوند چنين بگوييم: «اللّهُمَّ عرِّفني نفسك فإنّك إن لم تُعرِّفنى نفسك لم‌ أعرف نبيّك، اللّهُمَّ عرّفني رسولك فإنَّك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك، اللّهمَّ عرّفني حجّتك فإنّك إن لم تعرّفنى حجّتك ضللت عن دينى»[34].

در توضيح اين دعا بايد گفت: معرفت خداوند متعال داراى مراتب و درجاتى است كه انسان مي‌تواند تا حدّى در پرتو نور «فطرت» و «عقل» به آن دست يابد؛ لكن معرفت صحيح و برتر و كامل را، بايد به كمك پيامبران الهى و جانشينان راستين آنان، ـ بيانگران معارف دينى ـ به دست آورد.

وجود امام7موجب آرامش اهل زمين

اگر شناخت صحيح نسبت به خداوند متعال از راه نزول وحى به وسيله‌ي امام بعد از پيامبر انجام گيرد، به خوبى روشن مى‌‌شود كه وجود امام معصوم در ميان جامعه بشرى از جهات گوناگون «موجب آرامش و امنيت» براى ساكنان زمين است.

اينك به برخي از آن جهات اشاره مى‌كنيم:

1. امنيت فكرى و روحى

امام7بر اساس اين كه مسئوليت هدايت و ارشاد جامعه را بر عهده دارد، از مرزهاى اعتقادى و فكرى جامعه‌ي اسلامى نگهبانى مى‌كند تا مورد هجوم افكار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدايت و ارشاد حجت خداست كه انحرافات فكرى و عقيدتى كه موجب تزلزل فكرى و روحى جامعه است، از بين رفته و «امنيت فكرى و روحى» به وجود مى‌آيد.

2. به دست گرفتن زمام امور جامعه

مسئوليت ديگر امام سرپرستي امور جامعه است كه در صورت فراهم شدن شرايط و امكانات كافى، امام، زمام امور را به دست گرفته و قسط و عدالت همگانى را جايگزين بى‌عدالتى‌ها مي‌نمايد زيرا بي‌عدالتي‌هاست كه نظم و آرامش فردي و اجتماعى را بر هم مى‌زند؛ در نتيجه اهل زمين از آرامش و ثبات برخوردار مى‌گردند.

اگر مى‌بينيم كه امام از تصرف ظاهرى در اداره‌ امور جهان خوددارى مى‌كند، به خاطر عدم وجود شرايط و مقدمات لازم است و خوددارى از تصرف ظاهرى در امور، چيزى نيست كه منحصر به حضرت حجت7باشد، بلكه امامان پيشين نيز چنين بودند، چنانكه حضرت اميرالمؤمنين7بيش از بيست و پنج سال در امور اجرايى دخالت و تصرف نكردند؛ در حالي كه از اولين لحظه‌ ارتحال پيامبر گرامى اسلام از طرف خدا و پيامبر نيز به مقام ولايت و امامت بر مردم انتخاب شده بودند، و واجد تمام شرايط زعامت و سرپرستي مردم بودند ولي به خاطر كوتاهى و سهل‌انگارى عده‌اى و کارشکني عده‌اى ديگر جامعه اسلامي‌ از بركات وجود امام و رهبرى معصوم محروم ماند.

اگر امروز اجتماع ما از بركات تصرف مستقيم امام و حجت خدا محروم است، نه تنها مربوط به كوتاهى مسلمين صدر اسلام بلكه به خاطر غفلت‌هاى جامعه خود ما نيز مى‌باشد.

اميد است روزى فرا رسد كه جامعه‌ي اسلامى و مردم جهان به اين حقيقت پى ببرند كه براى دست يافتن به عالى‌ترين مدارج تكامل انسانى، ناگزيرند ازانسانى كامل ومعصوم كه واجد تمام شرايط رهبرى در ابعاد مختلف زندگى انسان است، اطاعت و پيروى كنند؛ در اين صورت است كه زمينه و شرايط براى تصرف مستقيم حجت و ولىّ خدا فراهم مى‌گردد و امام، با اذن خداوند متعال ظاهر مي‌شود و ظلم و بيداد را از بين مي‌ببرد، و زمين را از عدل وقسط پر مي‌کند. چنانكه اميرالمؤمنين7پس از بيست و پنج سال كناره‌گيرى از تصرف در امور مسلمانان، بعد از فراهم شدن شرايط، رسماً زمام امور را به دست گرفت و موفق گرديد كه در اين مدّت كوتاهِ زعامت و رهبرى خود، نمونه‌اى کامل از حكومت قرآني و اسلامي ‌را براى همه‌ي مسلمانان و انسان‌هاي جهان در طول تاريخ ترسيم كند.

محقّق طوسى در اين باره مي‌نويسد:«وجوده لطف وتصرّفه لطف آخر وعدمه منّا»[35]؛ «وجود امام لطف است و تصرف و سرپرستي امام لطف ديگر است».

امّا اگر مردم از اين لطف دوم برخوردار نيستند و امام در امور اجرايى به ظاهر تصرّف نمى‌كند، به خاطر سهل انگارى و كوتاهى خود آن‌هاست. از اين رو لازم است امت اسلام از خواب غفلت بيدار شوند و مقدّمات حضور امام معصوم را در ميان خود، به وجود آورند تا از بركات كامل الهى برخوردار گردند.

وجود امام، منشأ خير و بركت

با توجه به آيات و روايات، وجود افراد مؤمن در بين مردم، منشأ خير و بركت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسيارى از بلاها و خطرها از جامعه است، چنانچه در تفسير آيه‌ 251 سوره‌ بقره[36] از امام صادق7حکايت شده:

«إنّ اللّه ليدفع بمن يصلّي من شيعتنا عمّن لايصلّي ولو اجتمعوا على ترك الصلاة لهلكوا؛ به درستى كه خداوند به واسطه نمازگزاران شيعه، بلا را از كسانى كه نماز نمى‌خوانند، دفع مى‌كند. زيرا اگر همه‌ شيعيان نماز را ترك كنند، هلاك مى‌گردند»[37]. آنگاه حضرت نسبت به ساير احكام، مانند پرداخت زكات و حجّ گزاردن همين مطلب را مى‌فرمايد.

وقتى وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنين بركتى را به همراه داشته باشد، معلوم است که بركات وجود امام معصوم كه ولىّ و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بيشتر خواهد بود. زيرا امام و حجت خدا واسطه‌ي رسيدن فيض و بركت خداوند متعال به مردم و برطرف كننده‌ي بلاها از آنان است.

امدادهاى غيبى امام زمان7

رواياتى كه از پيامبراكرم و ائمه‌‌اطهار7درباره‌ غيبت حضرت مهدى7رسيده، امكان بهره‌مندى از وجود آن حضرت را در عصر غيبت، مانند بهره‌مندى از نور خورشيد، هنگامى كه در پشت ابرها نهان است، دانسته است[38]که اين بهره‌مندي گاهي به شکل امدادهاي غيبي از حضرت صادر مي‌شود. از جمله امدادهاى غيبى حضرت به جامعه‌ شيعه، عنايت خاصّ آن بزرگوار به شيعيان است چنانكه در توقيعى از آن حضرت براى شيخ مفيد;، چنين آمده است:

«إنّا غير مهملين لمراعاتكم ولاناسين لذكركم ولولا ذلك لنزل بكم اللأواء واصطلمكم الأعداء»[39]؛ «ما امور شما را رها نمي‌گذاريم و هميشه شما را مراعات مى‌نماييم و به ياد شما هستيم و گر نه، دشوارى‌ها و گرفتارى‌ها بر شما فرو مى‌ريخت و دشمنان، شما را لگدمال مى‌كردند!»

از اين جملات محبّت‌آميز حضرت استفاده مى‌شود كه پيوسته امدادهايى پر بركت از جانب آن بزرگوار به ما مى‌رسد.

نتيجه‌گيري

با توجه به آنچه گذشت آثار وجودي امام زمان7را مي‌توان در دو بخش آثار تکويني و تشريعي[40] برشمرد که به نمونه‌هايي از آنها اشاره مي‌شود:

الف. آثار تکويني

1. واسطه فيض.

2. نفوذ روحاني و امدادهاي غيبي.

ب. آثار تشريعي

1. پاسداري از دين.

2. اميد بخشي.

3. تصرف امام در کارها (به واسطه نائبان خاص و عام)


 

Section 4.01    تعدادي از اسامي و القاب حضرت مهدي(عج) در قرآن و ساير کتب آسماني را بيان کنيد؟

Article V.                پاسخ:

هر انساني را با 3 عنوان اسم، کنيه و لقب مي‌توان ياد کرد. اسم لفظي است که به وسيله آن شخص نام‌گذاري مي‌شود و معرفي مي‌گردد و غالباً در آن هيچ معناي ديگري غير از اشاره بودن بر شخص مورد نظر منظور نمي‌گردد.

کنيه اسمي است که مزين به «ابن» يا «اب» يا «اُم» يا «اخ» يا «اُخت» باشد و به منظور تعظيم و تجليل از فرد از کنيه استفاده مي‌شود.

لقب نام دوم انسان است که در آن معناي مدح و ذم منظور مي‌گردد به خلاف اسم عَلَم چنان چه گفته شد[41].

نام اصلي حضرت مهدي7«محمد 7» مي‌باشد و اين نامي است که پيامبر اکرم9براي ايشان انتخاب نموده است و در اخبار متعدد شيعه و سني آمده است که رسول خدا فرمودند مهدي هم نام من است[42] و در حديث لوح فاطمه که بسياري از محدثين شيعه از جمله شيخ طوسي و شيخ مفيد و شيخ صدوق و شيخ کليني نقل کرده‌اند از ابوبصير که امام صادق7فرمودند پدرم7به جابر بن عبدالله انصاري فرمود: من با تو کاري دارم چه موقع براي تو آسان‌تر است که در خلوت از آن موضوع سؤال کنم؟ جابر عرض کرد هر زمان شما دوست داشته باشيد، تا اين‌که روزي با جابر تنها نشست و به او فرمود اي جابر به من گزارش بده از آن لوحي که در دست مادرم فاطمه3مشاهده نمودي و درخشندگي عجيبي داشت... تا آن‌جا که گفت نام حضرت مهدي(عج) «ابوالقاسم محمد بن الحسن هو حجة‌الله القائم» ثبت و ضبط شده بود[43] هم‌چنين در حديثي مشهور از حضرت رسول9وارد شده است که مهدي از فرزندان من است اسم او اسم من و کنية او کنيه من است و شبيه‌ترين مردم است به من از جهت خَلق و خُلق[44].

در قرآن به اين اسم تصريح نشده است چنان‌چه اسامي يازده امام ديگر نيز بيان نشده است. البته در بر زبان آوردن اين نام حضرت اختلاف است و بعضي از فقها طبق بعضي از روايات که دلالت بر منع بردن نام حضرت در دوران غيبت مي‌کند بر زبان آوردن آن را حرام مي‌دانند که در جاي خود بايد مورد بحث و بررسي قرار گيرد.

کنيه حضرت مهدي7

کنيه حضرت مهدي7به استناد روايات ابوالقاسم، ابوعبدالله، ابوجعفر، ابومحمد، ابوابراهيم، ابوالحسن، ابوبکر، ابوصالح و ابوتراب نقل شده است[45]. و در قرآن اشاره‌اي به کنيه حضرت مهدي(عج) نشده است. القاب شريف حضرت مهدي(عج) که از قرآن و کتب ساير اديان و روايات به دست مي‌آيد بسيار زياد مي‌باشد که هريک بيان گر يک ويژگي ممتاز و مدح و تعريف حضرت به حساب مي‌آيد. حاجي نوري در کتاب نجم‌الثاقب اين القاب را جمع آوري کرده که بيش از صد و هشتاد لقب مي‌باشد، که بعضي از آن‌ها را از آيات قرآن و بعضي را از کتب ديگر اديان و مذاهب و بعضي را هم از روايات و ادعيه برداشت نموده است[46] که دراين مجال چون اسامي و القاب حضرت در قرآن و ساير کتب اديان را بررسي مي‌کنيم به بعضي از اين القاب اشاره مي‌کنيم.

القاب حضرت در کتب مذهبي اديان ديگر

«صاحب و حاشر» در صحف ابراهيم «قائم» در زبور سيزدهم «قيدمو» در تورات به لغت ترکوم «ماشيع» مهدي بزرگ در تورات به لغت عبداني «مهميد آخر» در انجيل «پسر انسان» در عهد جديد «فيروز» در کتاب اشعياي پيامبر «سروش ايزد» درزمزم زرتشت «پنده يزدان» در زند و پازند «لنديطارا» در هزار نامه هنديان «خسرو» در کتاب مجوس «پرويز» در کتاب برزين آذر فارسيان «منصور» در کتاب ديد براهمه[47].

القاب حضرت مهدي در قرآن‌کريم

با توجّه به آن‌که آيات متعددي پيرامون حضرت مهدي7سخن گفته و مفسرين نيز به آن اعتراف دارند و در بخش آيات مهدويت به آن اشاره کرديم القاب متعددي را که حاکي از وجود آن صفات و القاب در حضرت مهدي دارد مي‌توان نام برد که بعضي از آن‌ها را مختصراً توضيح مي‌دهيم.

1. بقيه الله:

از مشهورترين القاب حضرت در قرآن است و به معني بقيه و بازمانده خلفاي خدا در زمين از انبياء و اوصياء مي‌باشد. از حضرت اميرالمؤمنين7پيرامون آية بقية اللهخيرُ لکم ان کنتم مؤمنين (هود/86) سوال شد، که اين بقيه چيست و کيست؟ حضرت فرمودند اولياي خدابقيةالله‌اند و مقصود مهدي7است که در هنگام پايان پذيري اين مهلت خواهد آمد و زمين را از عدل و داد پر خواهد کرد آن گونه که از علم و جور مملو گشته است و از آيات و نشانه‌هاي او غيبت است و پنهان شدن، آن گاه که طغيان گسترش يابد و انتقام فرا رسد[48].

همچنين از حضرت صادق7سوال شد آيا مي‌شود به قائم آل محمد به عنوان اميرالمؤمنين سلام کرد؟ حضرت فرمودند: نه اين اسمي است که خدا حضرت علي7را به آن ناميده و قبل و بعد از او جز کافر به اين نام ناميده نمي‌شود، راوي حديث عرضه داشت فداي شما شوم پس به حضرتشچگونه بايد سلام کرد؟ حضرت فرمود: بايد گفت السلام عليک يا بقية اللهآن گاه آيه شريفه سوره هود را تلاوت فرمود که بقية الله خير لکم ان کنتم مومنين، در دعاي ندبه نيز مي‌خوانيم اين بقية‌الله التي لاتخلو من العترة الهاديه[49].

البته چنان‌چه از اطلاق آيه قرآن و از متن زيارت جامعه کبيره[50] به دست مي‌آيد همه اهل بيت بلکه جميع حجج الهي بقية‌اللهو باقي و به جا گذارده شده روي زمين براي هدايت بشر هستند امّا فرق حضرت مهدي با ديگر امامان آن است که بعد از هريک از ائمه ديگري مي‌آمد و اگر بقيةالهي از دنيا مي‌رفت بقيةالله ديگري به جا مي‌ماند ولي وجود مقدس صاحب الزمان بقيةالهي است که پس از او ديگر بقيه‌اي نيست و او آخرين بقيةالله است و با آمدن او ديگر بقيه‌اي باقي نمانده است که بيايد[51].

2. خليفة الله

به معناي جانشين خداوند است و جزء القاب حضرت مهدي(عج) شمرده شده است، حضرت مهدي همان خليفه باقي مانده‌اي است که قرآن شريف نيز به او اشاره دارد که اني جاعل في الارض خليفه[52]. حضرت مهدي خليفه خدا به مفهوم حقيقي است و معاني واژه خليفه را دارا است خداوند او را جانشين پيامبر قرار داده و او برگزيده خدا است نه منتخب مردم و خداوند او را به خلافت انتخاب کرده است چنان چه در زيارت آل ياسين مي‌خوانيم السلام عليک يا خليفة‌الله و ناصر حقّه، و پيامبر اکرم هم فرمودند خروج مي‌کند مهدي7و بر سر او ابري است و در آن منادي ندا مي‌‌کند اين مهدي خليفه الله او را پيروي کنيد[53].

3. حجت ‌الله:

حضرت مهدي7يکي از محبّت‌هاي الهي که به وسيله او غلبه و سلطنت بر خلائق پيدا مي‌کند، چنان چه در قرآن مي‌خوانيم: (قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ)؛ بگو: «پس فقط دليل رسا براى خداست. و اگر (بر فرض خدا) مى‏خواست، حتماً همه شما را (به اجبار) راهنمايى مى‏كرد.»

حکيمه خاتون، خواهر حضرت امام حسن عسکري7مي‌فرمايد وقتي حضرت مهدي7متولد شد آن جناب را به نزد برادرم حسن بن علي7آوردم پس حضرت با دست شريفش روي پر نور او را مسح کرد و فرمود: سخن بگو اي حجة‌الله و بقية‌الانبياء و... نقش انگشتر آن حضرت نيز انّا الحجه الله و به روايتي انا حجه الله وخالصته مي‌باشد[54].

4. منتظَر:

انتظار يکي از کليدي‌ترين واژه‌هاي مباحث مهدويت است که به فرموده رسول اکرم افضل اعمال امتي انتظار الفرج بهترين اعمال امت من انتظار فرج است[55] و حقيقت اين انتظار عبارت است از ايمان استوار بر امامت و ولايت حضرت مهدي(عج) و اميدوار به ظهور مبارک آن واپسين حجت الهي و نگه داشتن ايمان و صبر و پايداري در برابر ناملايمات که جوهره انتظار را دربردارد و دعا براي تعجيل در فرج شريفش.

در قرآن مي‌خوانيم: (فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ...)[56]

اين انتظار و منتظر بودن انبوهي از مردم نسبت به چه چيزي است؟ آيا بدون منتظر معنا دارد. آيا عقل مي‌پسندد که ما منتظر باشيم امّا کسي نباشد که منتظر او باشيم؟ پس اين انتظار حقيقي و عشق سوزان و مقاومت بر سختي‌ها تا صبح اميد و ظهور منجي عالم موجب شده است لقب منتظر را براي حضرت مهدي7به وجود بياورد که ما منتظر و انتظار کشنده باشيم و او کسي باشد که انتظارش را مي‌کشند. بنابراين يکي از القاب مشهور حضرت که از آيات قرآني هم مي‌توان استفاده کرد منتظر بودن حضرت است و بسياري در انتظار او به سر مي‌برند تا پس از اذن ظهور پيدا کردن او از طرف خداوند متعال به ياري او بشتابند و او را در فراهم ساختن زمينه تشکيل حکومت عدل الهي و برچيدن بساط ظلم و تباهي از سرتاسر عالم و برقراري صلح و امنيت واقعي که آرزوي هميشگي انسان در طول تاريخ بوده است، ياري کنند. شخصي از امام‌باقر7از دليل منتظر ناميدن حضرت مهدي7سوال کرد؟ حضرت فرمودند: او را منتظر مي‌گويند چرا که آن حضرت دوره غيبت بسيار طولاني خواهد داشت و پيروان مخلص او در طول اين دوره با وجود سختي‌هاي زيادي که دارد در انتظار ظهور او به سر خواهند برد و اين در حالي است که بسياري از افراد ترديد کننده، قيام و ظهور او را منکر خواهند شد[57]. در دعاي ندبه نيز اين صفت اشاره شده است چنان‌چه مي‌خوانيم اين المنتظر لاقامة الاِمْتِ العوج[58]کجا است آن امامي که مردم به منظور برطرف ساختن اساس گژي و انحراف‌ها در انتظار او به سر مي‌برند يا در زيارت صاحب الامر مي‌خوانيم السلام علي القائم المنتظر والعدل المشتهر[59].

5. المضطر

يکي از لقب‌هاي مشهور امام عصر مضطر است چنان چه امام صادق7درباره تفسير آيه (امن يجيب المضطر اذا دعاه ويکشف السوء)[60]. مي‌فرمايند سوگند به خدا منظور از مضطر در اين آيه قائم آل محمد9است وقتي که در آخرالزمان ستم و بي‌داد و فساد در نتيجه سلطه پيدا کردن مستکبران وانحراف مردم از صراط مستقيم سرتاسر جهان را پرساخت آن حضرت در بين رکن و مقام دو رکعت نماز مي‌خواند و آن‌گاه دست به دعا برداشته از خداوند تعجيل در فرج خود را مي‌خواهد و پروردگار عالم نيز دعاي او را اجابت نموده و به او اذن ظهور مي‌دهد و به دنبال اين واقعه مبارک آن حضرت به برکت امدادهاي غيبي و هم چنين ياري انسان‌هاي مؤمن و شجاع بساط ستم را از روي زمين برخواهد چيد[61].

در بسياري از ادعيه و روايات نيز حضرت مهدي با لقب مضطر ياد شده است چنان چه در دعاي ندبه مي‌خوانيم اين المضطرّ الذي يجاب اذا دعي کجا است آن مضطري که چون دعا کند خواست او به اجابت مي‌رسد.

و در فلسفه اين لقب که چرا حضرت مضطر ناميده شده است بايد گفت: امام معصوم به عنوان حجّت الهي در خيرخواهي به بندگان خدا و محبت به آنان از پدر و مادر به آن‌ها مهربان‌تر است و کدام اضطرار از اين سخت‌تر است که کسي حجت خدا باشد و مسئوليت حفظ و تبليغ و ترويج و حاکميت بخشي به همه احکام و ارزش‌هاي الهي را بر عهده داشته باشد، امّا در شرايطي واقع شود که ببيند حکام جور از يک طرف و منافقان و انسان‌هاي هواپرست از طرف ديگر احکام حيات بخش الهي را زير پا مي‌گذارند و بندگان خدا را از مسير سعادت واقعي منحرف مي‌سازند و آن‌ها را به بي‌راهه سوق مي‌دهند و او هيچ راهي براي نجات آن‌ها ندارد جز آن که با اضطرار شديد از خداوند بخواهد که شرايطي فراهم کند تا بتواند داد مظلوم از ظالم بستاند و ارزش‌ها را حاکم کند[62].

6. نور

يکي ديگر از القاب حضرت حجّت(عج) در قرآن نور است که حضرت امام صادق7در تفسير آيه (والله مستم نوره)[63]مي‌فرمايند خدا به وسيله ولايت قائم و به ظهور آن حضرت اين نور را به اتمام مي‌رساند و هم‌چنين مراد از نور ربّ در آيه و اشرقت الارض بنور ربّها روشن شدن زمين به نور آن حضرت است يا منظور از نور در آيه نور که مي‌فرمايد يهدي الله لنوره من يشاء حضرت مهدي7است چنان چه جابربن عبدالله انصاري مي‌گويد در مسجد کوفه داخل شدم در حالي که اميرالمؤمنين با انگشتان مبارک خود مي‌نوشت و تبسم مي‌کرد. عرض کردم يا اميرالمؤمنين چه چيز شما را به خنده آورده است؟ فرمود عجب دارم از آن که اين آيه را مي‌خواند ولي به حق به آن معرفت ندارد. گفتم کدام آيه فرمود الله نورالسموات و الارض[64] (که به آيه نور معروف است) که «مثل نوره کمشکوة» مشکوه حضرت محمد است «فيها مصباح» منم آن مصباح زجاجةالزجاجةحسن و حسين هستند «کانّها کوکب دُرّي» علي بن الحسين  است و «يوقد من شجرةمبارکه» محمد بن علي است «زيتونه» جعفر بن محمد است «لاشرقيه» علي بن جعفر است و «لاغربيه» علي بن موسي الرضا است يکاد زيتها يعني محمدبن علي است «لولم تمسه النار» علي بن محمد است «نور علي نور» حسن بن علي است و يهدي الله لنوره من يشاء قائم مهدي7است[65].

7. حق

بر حق بودن حضرت حجّت هيچ جاي شک و ترديدي نيست لذا امام باقر7ذيل آيه خداوند در قرآن که مي‌فرمايد قل جاء الحق فرموده‌اند حق حضرت مهدي7است و خداوند به جهت تأکيد بر اين که حتماً خواهد آمد با لفظ ما في جاء (آمده است) تعبير فرمود، گويا که محقق شده است چنان چه در زيارت حضرت حجت مي‌خوانيم السلام علي الحق الجديد[66].

8. ضُحي

يکي ديگر از القاب شريف حضرت مهدي7در قرآن ضحي مي‌باشد که در تفسير آيه (والشمس وضحيها)[67]آمده است منظور از شمس (خورشيد) رسول الله است و ضحاي شمس (نور خورشيد) قائم7است و طبق بعضي از روايات ضحا و روشنائي خورشيد خروج حضرت از پس پرده غيبت است و اين مسلّم است که پرتو نور رسالت و شعاع خورشيد نبوت توسط حضرت مهدي(عج) بر شرق و غرب عالم خواهد تابيد[68].

9. ناقور

ناقور به معناي صوري است که در آن دميده مي‌شود و صدا از او خارج مي‌شود، امام صادق7در تفسير آيه شريفه (فاذا نقر في الناقور)[69]مي‌فرمايند هرگاه خداوند اظهار امرش (حضرت حجت‌7) را اراده کرد در دلش مي‌افکند آن گاه ظاهر مي‌شود و خروج مي‌کند به امر خداوند[70].

10. خنَّس

خُنّس به معناي سياره‌اي است که براي آن‌ها محل سيري مشخص است مانند مريخ، زهره و عطارد و يکي از القاب حضرت حجّت به شمار مي‌رود چون او ستاره‌اي است درخشان که سير خود را مي‌کند و زماني پنهان مي‌شود و به دور از دسترس است تا زماني که خداوند بخواهد و آن ستاره بدرخشد چنان چه ام هاني مي‌گويد حضرت امام محمد باقر7را ملاقات کردم و از ايشان پيرامون آيه فلا اقسم بالخنّس سوال کردم حضرت فرمود: خنّس آن امامي است که پنهان مي‌شود در زمان خود[71].


 

Section 5.01    آيا نجات بخش آخرالزمان در اديان ديگر نيز مطرح است؟

Article VI.             پاسخ:

مقدمه:

اميد به آينده و استقرار صلح و عدل جاويدان، امري فطري و طبيعي است که با ذات وجود آدمي سر و کار داشته و با آفرينش هر انساني همراه است و زمان و مکان نمي‌شناسد و به هيچ قوم و ملتي اختصاص ندارد.

از اين‌رو، همه افراد طبق فطرت ذاتي خود مايلند روزي فرارسد که جهان بشريت در پرتو ظهور رهبري الهي و آسماني و با تأييد و عنايت پروردگار، از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات يافته، شور و بلوا در جهان پايان پذيرد و انسان‌ها از وضع فلاکت بار موجود نجات يابند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگي شرافتمندانه‌اي نايل آيند.

به همين دليل، در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحي که در آخرالزمان ظهور خواهد نمود و به جنايت‌ها و خيانت‌هاي ضد انساني خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهاني را براساس عدالت و آزادي واقعي بنيان خواهد نهاد ـ سخن به ميان آمده و تمام پيامبران و سفيران الهي در اين زمينه به مردم با ايمان جهان نويدهايي داده‌اند.

در اين زمينه، يکي از نويسندگان معروف چنين مي‌نويسد:

«موضوع ظهور و علايم ظهور، موضوعي است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهميت خاصي است. صرف نظر از عقيده و ايمان که پايه اين آرزو را تشکيل مي‌دهد، هر فرد علاقه‌مند به سرنوشت بشريت، و طالب تکامل معنوي، وقتي که از همه نااميد مي‌شود، و مي‌بيند که با وجود اين همه ترقيات فکري و علمي شگفت انگيز، باز متأسفانه، بشريت غافل و بي‌خبر، رو به روز خود را به سوي فساد و تباهي مي‌کشاند و از خداوند بزرگ بيشتر دوري مي‌جويد و از اوامر او بيشتر سرپيچي مي‌کند؛ بنا به فطرت ذاتي خود متوجه درگاه خداوند بزرگ مي‌شود و از او براي رفع ظلم و فساد ياري مي‌جويد.»

از اين‌رو در همه قرون و اعصار، آرزوي يک مصلح بزرگ جهاني در دل‌هاي خداپرستان وجود داشته است و اين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتي و يهودي و مسيحي و مسلمانان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب‌هاي قديم چينيان و در عقايد هنديان، و در بين اهالي اسکانديناوي و حتي در ميان مصريان قديم و بوميان و حتي مکزيک و نظاير آن‌ها نيز مي‌توان يافت[72].

ناگفته نماند که پيروان اديان و مذاهب گوناگون، و ديگر ملل و اقوام گذشته و مکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار با هم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را «مهدي موعود منتظر7» و پيروان ساير اديان و مکتب‌ها و ملت‌ها و توده‌هاي محروم وي را «مصلح جهاني يا مصلح غيبي يا رهاننده بزرگ يا نجات‌بخش آسماني و يا منجي اعظم» مي‌نامند؛ ولي درباره اوصاف کلّي، برنامه‌هاي اصلاحي، تشکيل حکومت واحد جهاني براساس عدالت و آزادي، و ظهور او در آخرالزمان اتفاق نظر دارند[73].اينک به بررسي مسئله مهدويت از ديدگاه اديان مختلف و مهم جهان مي‌پردازيم.

الف. نجات بخش آخرالزمان در مسيحيت

انديشه بازگشت عيسي مسيح7يکي از مهم‌ترين باورهاي جامعه مسيحيت را تشکيل مي‌دهد. از ديدگاه آنان مسيح7به صليب کشيده شده و به شهادت رسيده است. سپس به آسمان‌ها رفته و در آخرالزمان برمي‌گردد و جهان را درخشان مي‌سازد و آخرين نجات‌دهنده است، چنان‌که در انجيل آمده است:

خداي پدران ما آن عيسايي را که شما به صليب کشيده و کشتيد بر مي‌خيزاند، او را خدا بر دست راست خود بالا برده سرور و نجات دهنده ساخت، تا اسرائيل را توبه و آمرزش گناهان بدهد»[74] وليکن شنيده و دانسته‌ايم که اين مرد (موعود) به راستي مسيح است و خلاصه‌کننده‌ عالم[75].

درباره انديشه مهدويت، در انجيل موجود، قطعه‌هايي وجوددارد که چراغ انتظار را در ميان مسيحيان روشن مي‌دارد، به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي‌کنيم.

در انجيل لوقا آمده است:

کمرهاي خود را بسته و چراغ‌هاي خود را افروخته بداريد، بايد مانند کساني باشيد که انتظار آقاي خود را مي‌کشند که چه وقت از عروسي مراجعت کند، تا هر وقت آيد و در را بکوبد بي‌درنگ در را براي او باز کنند، خوشا به حال آن غلاماني که آقاي ايشان چون آيد آنها را بيدار يابد، پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي که شما گمان نمي‌بريد، پسر انسان مي‌آيد[76]. در جاي ديگر از انجيل لوقا به علائم ظهور اشاره شده است.

و چون اخبار جنگ‌ها و فسادها را بشنويد مضطرب مشويد زيرا که وقوع اين امور ضرور است ليکن انتها، در ساعت نيست. پس به ايشان گفت قومي به قومي و مملکتي با مملکتي مقاومت خواهند کرد و زلزله‌هاي عظيم در جاي‌ها و قحطيها و وباها پديد و چيزهاي هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد. و قبل از اين همه بر شما دست اندازي خواهند کرد و جفا نموده شما را بکنايس و زندان‌ها خواهد سپرد و در حضور سلاطين و حکام به جهت نام من خواهند برد.»[77]

در انجيل متي آمده است:

اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائکه مقدس خويش آيد آنگاه بر کرسي جلال خود خواهد نشست و جميع امت‌ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي‌کند بقسمي که شبان ميشها را از بزها جدا مي‌کند. آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گويد بياييد اي برکت يافتگان از پدر من و ملکوتي را که از ابتداي عالم براي شما آمده شده است به ميراث گيريد...[78] در جاي ديگر انجيل متي آمده است:

آنگاه اگر کسي به شما بگويد اينک مسيح در اين جا يا در آنجاست باور مکنيد، زيرا که مسيحيان کاذب و انبياء کذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودي برگزيدگان را گمراه کردندي.

اينک شما را پيش خبر دادم. پس اگر شما را گويند اينک در صحراست بيرون مرويد يا آن‌که در خلوتست باور مکنيد. زيرا هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي‌شود ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد[79].

در انجيل مرقس آمده:

پس بيدار باشيد زيرا نمي‌دانيد که در چه وقت صاحب خانه مي‌آيد، در شام يا نصف شب يا با بانگ خروس يا صبح مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد. اما آن چه به شما مي‌گويم و به همه مي‌گويم بيدار باشيد[80].

هم چنان که ملاحظه مي‌شود اين قطعه‌ها از انجيل، به صراحت مسيحيان را به انتظار سازنده و آمادگي براي آمدن منجي و مصلح جهاني دعوت مي‌نمايد و آنان را به اين نکته متوجه مي‌سازد که هرکس اميد به آمدن پسر انسان دارد؛ بايد بيدار و آماده باشد و آمادگي پذيرش او را در خود ايجاد کند.

مسيحيان به جهت شوق به بازگشت عيسي7دچار توهماتي شدند و تاريخ‌هايي را براي اين رويداد پيشگويي کردند. لذا فرقه‌هاي متعددي پديد آمد. مثلاً گروه آناباتيستها در قرن شانزدهم براي آماده‌کردن زمينه‌ سلطنت هزار ساله حضرت عيسي7به پا خاستند و برخي از شهرها را براي مدتي در اختيار گرفتند، ولي آنان را بي‌رحمانه سرکوب کردند و يا ايروينگينان براي سرعت بخشيدن به ظهور آن حضرت، دوازده حوري تعيين کردند ولي از اين انتظار طرفي نبستند و يا اينکه گروه گواهان يهوه براي پذيرايي از حضرت عيسي7و انبياي پيشين در آمريکا آپارتمان تهيه کردند[81].

شوق انتظار در مسيحيت معاصر

در ميان مسيحيت معاصر هم، شوق انتظار هنوز زنده است. براي اثبات اين مطلب موارد زير را به عنوان شاهد ذکر مي‌کنيم: همان‌طوري که عده‌اي از مسيحيان بر اين عقيده هستند که عيسي به زودي خواهد آمد و حکومت هزارساله تشکيل خواهد داد، از اين‌رو از ديرباز گروه‌هاي کوچکي به هزاره گرايي در مسيحيت پديد آمده‌آند که همه سعي و تلاش خود را به آمادگي براي ظهور دوباره حضرت عيسي7در آخرالزمان مصروف مي‌دارند مثلاً فرقه ادونيستهاي روز هفتم که قبل از سال 1843 به وجود آمدند و تا عصر ما باقي هستند[82].

يکي از رهبران مسيحي ايران، ملي مصاحبه‌اي چنين اظهار مي‌دارد:

دين ما نيز مثل اکثر اديان ديگر که به آمدن فردي اعتقاد دارند ـ به ظهور مجدد حضرت عيسي7اعتقا دارد، همه مسيحيان هم به اين معتقدند چون حضرت ايشان اعلام کرده‌اند و در انجيل هم آمده است که حضرت عيسي7فرمود: من اکنون مي‌روم و باز خواهم گشت. حتي کليساي ما نيز يکي از يکشنبه‌هاي عيد خود را يکشنبه بازگشت[83] ناميده است.»[84]

ب. يهوديت و مسئله منجي:

قسمت اوّل از کتاب مقدس به عهد عتيق معروف است که اين قسمت همان کتاب تورات يهود و ملحقات آن است و در اين کتاب بشاراتي در مورد مسئله مهدويت آمده است.

1. در مزمور 37 از مزامير داوود نبي آمده است:

خداوند دارد نبي را به وسيله‌ انتظار تسلّي مي‌دهد و او را به انتظار دعوت مي‌نمايد و به او وعده داده مي‌شود که از اکثريت شروران واهمه نداشته باشد. با اين‌ بيان که اي داود! ذهنت را مشوش نساز که البته منتظران را خداوند وارث زمين قرار خواهد داد و آنان که لعنت شده‌اند پراکنده خواهند شد و صالحان از مردم همان کساني هستند که زمين را به ميراث برند و تا فرجام حيات جهان در آن زيست کنند[85].مصداق همين توصيه چشم به راهي و انتظار نيز در قرآن کريم بيان شده است.

(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ‌ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ)[86]؛ و بيقين در «زَبُور» بعد از آگاه كننده [= تورات‏] نوشتيم كه: «بندگان شايسته‏ام، آن زمين را به ارث خواهند برد.»

2. در کتاب مقدس حيقوق نبي آمده است:

اگرچه تأخير نمايد برايش منتظر باش،زيرا که خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود، بلکه جميع امت‌ها را نزد خود جمع مي‌نمايد و تمام قوم‌ها را براي خويش فراهم مي‌آورد[87].

قرآن کريم نيز در دو مورد به اين موضوع پرداخته است:

(قُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُم مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ)[88]؛ «پس بگو: (آنچه از حسّ) پوشيده، تنها براى خداست؛ پس منتظر باشيد، [چرا] كه من (هم) با شما از منتظرانم.»

(قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُم مِنَ الْمُنتَظِرِينَ)[89]؛ بگو: «پس منتظر باشيد كه من (هم) با شما از منتظرانم!»

3. در کتاب مقدس صفنياي نبي آمده است:

منتظر باشيد زيرا هدف من اين است که امت‌ها را جمع نمايم و ممالک را فراهم آورم، در آن زمان زبان پاک به امت‌ها باز خواهم داد تا جمع آنان اسم خدا را بخوانند و يک دل او را عبادت نمايند[90].

4. در کتاب مقدس دانيال نبي آمده است:

در آن وقت سرور بزرگ ميکائيلي که از جانب پسران قومت قائم است، خواهد ايستاد و در آن زمان قوم تو هر کسي که در آن کتاب مکتوب يافت شده است نجات خواهد يافت[91].

اما تو اي دانيال کلمات را مخفي کن و کتاب را به زمان انجام کار مختوم ساز حيني که بسياري گردش کرده علم زياد گردد[92] و آن مرد ملبس شده به کتان را که بالاي آبهاي نهر مي‌ايستاد، شنيدم در حالتي که دست راست و دست چپ خود را به سوي آسمان بلند کرده به حي ابدي سوگند ياد نمود که براي يک زمان و زمان‌ها و نيم زمان خواهد کشيد و به محض تمام شدن پراکندگي قوت قوم مقدس همگي اين حوادث به انجام خواهد رسيد[93].

5. در کتاب اشعياء آمده است:

و نهالي از تنديشي برآمده شاخه از ريشه‌هايش قد خواهد کشيد و روح خداوند که روح حکمت و فطانت و روح مشورت و جبروت و روح علم و خشيت از خدا است بر آن خواهد آراميد و او را در خشيت خداوند نيز هوش گردانيد. موافق منظور نظرش حکم و مطابق مسموع گوش‌هايش تنبيه نخواهد فرمود بلکه ذليلان را به عدالت حکم و براي مسکينان زمين به راستي نتيجه خواهد نمود و زمين را به عصاي دهانش زده به روح لبهايش شرير را خواهد کشت. و کمربند کمرش عدالت و وفا نطاق ميانش خواهد بود و گرگ با برّه سکونت داشته، ببر با بزغاله و هم گوساله و پرواريها با شيرجوان هم خوابه خواهند شد و طفل کوچک راعي ايشان خواهد بود[94].

يهوديت معاصر و مسئله مهدويت

چشم به راهي و انتظار آمدن شخصي فوق العاده در بحراني‌ترين ايام روزگار و دادرسي او نسبت به بندگان خدا در منابع کنوني يهود با همه تحريفاتي که طي قرون متمادي در آن‌ها رخ داده است قابل توجه و عنايت است. به طوري که در عصر حاضر مشاهده مي‌کنيم که ادعيه و عبادات جامعه يهود خالي از انتظار نيست و کاملاً اين عقيده در آن‌هاملموس است که در اين جا به چند نمونه اشاره مي‌کنيم:

1. در کلمات قدوشا[95] از انتظار سخن به ميان آمده است و اين نمونه بارزي است بر اين که يهوديان معاصر از جمله منتظرين مي‌باشند و اميد و چشم به راهي آنان را در اذهان متبلور مي‌سازد، در آن‌جا که به منجي و موعود خود اشاره مي‌کند و مي‌گويد:

«اي پادشاه ما! از مقامت ظاهر شو و بر ما حکم فرمايي کن چون ما در انتظار تو هستيم.»[96]

2. يهوديان هم اکنون هرساله در مراسم سالگرد بنيانگذاري اسرائيل[97]مراسم باشکوهي برپا مي‌کنند و در آن مراسم ادعيه‌اي خوانده مي‌شود و از جمله آن ادعيه اين دعا است: اراده‌ خداي ما چنين باد که به لطف او شاهد سپيده‌ دم آزادي باشيم و نفخ صور مسيحا گوش ما را نوازش دهد[98].

3. نمازنامه‌هاي يهود[99] که در بند هفتم آن به انتظار اشاره شده است:

«چشمان ما ببيند که تو از در رحمت به صهيون[100] باز مي‌گردي»

و در فراز ديگري از آن نمازنامه آمده است:

«اين اسيران بيچاره در سرزمين‌هاي بيگانه هم چون غلامان و کنيزان از روزي که آنان را ترک کرده‌اي منتظر تو هستند.»[101]

همان‌گونه که مشاهده نموديد در عصر کنوني در جامعه‌ يهوديت همانند گذشتگان به انتظار معتقدند و در مجموع کامل‌ترين و اصيل‌ترين بيان در انتظار مسيحائي در منابع يهود موج مي‌زند.

ج) زرتشتيان و مسئله منجي:

بيشتر پژوهشگران اسلامي بر وجود شخصيتي به نام زرتشت باور دارند و اگرچه در خصوصيات زندگي و پيغمبر بودن او دچار ترديدند، اما اغلب مورخان اسلامي او را شاگرد با واسطه‌ي ارمياي نبي و يا عزيز نبي مي‌دانند[102].

اما زرتشتيان بر اين باورند که قرن‌ها قبل از ميلاد مسيح[103]، زرتشت به دنيا آمد و در 30 سالگي پس از آن که مکاشفه‌اي به او دست داده از جانب اهورا مزدا ـ نام خدا در آيين زرتشت ـ به پيامبري مبعوث شد[104] و اگرچه اوستا منشأ تضاد و تناقض بي‌شمار در ثنويت و توحيد است[105]؛ اما زرتشتيان امروزي خود را يکتاپرست مي‌دانند. کتاب مقدس مزديسنا ـ زرتشت ـ اوستا[106] است.

احتمالاً آيين زرتشت، نخستين ديني بود که پيروزي نهايي خوش رفتاري بر بدرفتاري و بشارت آمدن منجي و آباداني جهان را تعليم داد[107].

زرتشتيان با عنايت به بشارت‌هاي اوستا ـ بر اين باورند که بعد از زرتشت و قبل از پايان جهان در سه فاصله هزار سال، سه منجي به نام‌هاي آشود، آشودرماه، سوشيانت (سوشيانس) خواهند آمد و يکي پس از ديگري جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد[108].

سوشيانت سوّم[109] هنوز زاده نشده و نوکننده و رهاننده جهان در پايان هزاره سوم است. او سومين پسر آينده زرتشت و آخرين آفريده و مخلوق اهورا مزدا شمرده شده است[110]. اينک به مواردي از کتاب اوستا و ديگر آثار زردشت و زردشتي که پيرامون مهدويت است اشاره مي‌کنيم:

1. کي اي مزدا[111]، سپيده درخشان پيروزي، جهان را در برخواهد گرفت. کي درخشندگي آفتاب دين، همه‌جا را تابان خواهد ساخت؟ کي سوشيانت‌ها فراواني و زيادي خواهند يافت تا از پرتو کار و کردارشان دين گسترده شود[112].

2. در کتاب جاماسب که از کتب زرتشتيان است آمده است که:

مردي بيرون آيد از زمين تا زيان از فرزندان هاشم مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دين جد خويش بود با سپاه بسيار و روي به ايران نهد و آباداني کند و زمين پرداد کند...»[113]

3. در کتاب گات‌ها که بخشي از اوستاي زردشت مي‌باشد گويد:

کي اي مزدا بامداد روز فراز آيد جهان دين راستين فراگيرد با آموزش‌هاي فزايش بخش پر خرد رهانندگان کيانند آناني که بهمن به ياريشان خواهد آمد از براي آگاه ساختن من ترا برگزيدم...[114]

4. در فروردين يشت قسمت ديگر اوستا فقره 146 آمده است:

بشود فرهوشي‌ها ـ ارواح و قواي نيکان ـ به زودي در اين‌جا به ديدار ما بشتابند، بشود که آنان به ياري ما آيند و هنگامي که به تنگنا افتاده‌ايم ياوري آشکار خويش نگهداريمان کنند، با پشتيباني اهورا مزدا.

زرتشتيان معاصر و مسئله مهدويت

زرتشتيان در زمان معاصر با خواندن ادعيه و ديگر مراسم عملاً منتظر بودن خود را به اثبات مي‌رسانند.

1. خواندن سه بار دعاي (اشم اهورا مزدا) که واژه‌هاي نخستين از بند اول کرده 13 و يسپرد و ديگر اعمال آن، براي ظهور سه موعود مزديناست و چنان چه اين دعا به خوبي و درستي خوانده شود، ايشان زودتر به جهان مي‌آيند و دنيا را آبادتر و امن‌تر مي‌کنند[115].

2. بهترين مردمان در ايام سخت پيش از ظهور کسي است که علي‌رغم کمرنگ شدن و اضمحلال دين و دينداري هنوز کشتي نشان و کمربند مخصوص آيين زرتشتي را در ميان بسته باشد و به اين آيين وفادار بماند و به خواندن دعاهاي وارده مبادرت ورزد تا ظهور موعودها زودتر فرارسد[116].

د) هندوئيسم و مسئله منجي:

انديشه منجي در آيين هند و با شخصيت کلکي يا کلکين شکل مي‌گيرد. بنابر فکر هندويي، جهان از چهار دوره‌ي رو به انحطاط تشکيل مي‌شود. در چهارمين دوره يعني عصر کلي، سراسر جهان را ظلم و تاريکي فرا مي‌گيرد، ناشايستگان بر جان و مال مردم مسلط مي‌شوند، دروغ و دزدي و رشوه سايه سياه خويش را بر دنيا مي‌گستراند. در اين عصر که بنابر باورهاي هندويي، ما اکنون در آن به سر مي‌بريم فقط به يک چهارم دَرْمِه (نظم کيهاني يا دين) عمل مي‌شود و سه چهارم آن به دست فراموشي سپرده مي‌شود.

در پايان چنين دوران سياهي دهمين و آخرين تنزل (اوتاره) ويشنو[117] که کلکي يا کلين نام دارد، سوار بر اسبي سفيد و با شمشيري آخته و شهاب‌گون ظهور مي‌کند تا شرارت و ظلم را ريشه‌کن کند و عدالت و فضيلت را برقرار سازد[118].

اين نکته شايان توجه است که هندويان براساس کتب مقدسشان منتظر حضرت ولي‌عصر هستند و کتاب‌هاي آنان اسم حضرت را برده و از قيام ايشان بشارت داده است[119] که به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود.

1. در کتاب ديد که نزد هندويان کتب آسماني است آمده:

پس از خرابي دنيا (هرج و مرج شدنش) پادشاهي در آخرالزمان ظاهر مي‌شود که پيشواي خلايق شود و نامش منصور[120] باشد و تمام عالم را بگيرد و تمام اشخاص را از مؤمن و کافر بشناسد.

2. شاکموتي پيامبر هندوها در کتاب خود نسب يحيي را به سير خلايق مي‌رساند و چنين بيان مي‌دارد:

پادشاهي دنيا به فرزند سير خلايق دو جهان کشن[121] بزرگوار تمام مي‌شود. او کسي است که بر کوه‌هاي مشرق و مغرب دنيا حکم براند و بر ابرهايي سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند و جن و انس در خدمت او شوند و از سودان که زير خط استوا است تا ارض تسعين که زير قطب شمال است و ماوراء بحار را صاحب شود و دين خدا يک دين شود و دين خدا زنده گردد و نام او قائم است و خداشناس باشد[122].

3. در کتاب پاتکيل از اعاظم هندوان که در نزد آنان صاحب کتاب آسماني است راجع به منجي آخرالزمان بشارت داد که او از نسل پيامبر اسلام و صي او علي بن ابيطالب است که نام وي راهنما مي‌باشد.

که چون مدت روز تمام شود دنياي کهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملک تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي جهان يکي ناموس آخرالزمان[123].

و ديگري صديق اکبر يعني وصي بزرگتر وي که پشن[124] نام دارد و نام آن صاحب ملک تازه راهنما است[125] بحق پادشاه شود و خليفه رأم[126] باشد وحکم براند و او را معجزه بسيار باشد هرکه پناه به او برد و دين پدران او اختيار کند سرخ روي باشد در نزد رأم و دولت او بسيار کشيده شود و عمر او از فرزندان ناموس اکبر زياد باشد و آخر دنيا به او تمام شود...[127]

بنابراين روشن است که اعتقاد به آمدن يک منجي و مصلح جهان عقيده‌اي قطعي در نزد هندوها است و اين اعتقاد به طور وسيع و گسترده‌اي در ميان آنان رواج دارد، چنان که در بسياري از کتاب‌هاي مقدسشان به آن بشارت داده‌اند.

هـ ) بوديسم و مسئله منجي:

آيين بودا يکي از شاخه‌هاي کيش هندوست که از هندوستان بيرون آمده و سراسر مناطق خاوري را در نورديده است و به علت گسترش در مناطق پر جمعيت جهان، پيروان زيادي دارد[128].

انديشه موعودگرايي در آيين بودائيان با مفهوم ميتريه تبيين مي‌گردد، ميترويه[129] در الهيات بودايي او را بوداي پنجم و آخرين بودا از بودائيان زمين مي‌‌دانند که هنوز نيامده است اما خواهد آمد تا همگان را نجات دهد. او را در نماد نگاري بودايي به هيبت مردي در وضعيت نشسته‌ آمادة برخاستن نمايش مي‌دهند تا نمادي از آمادگي وي براي قيام باشد[130].

انديشه انتظار و اعتقاد به موعود، تا آن جا در ميان بودائيان رواج داشته و دارد که در آرزوي به سر آمدن انتظار، بعضي اوقات افرادي را مصداق منجي موعود پنداشته‌اند. به عنوان نمونه در شمال برمه مردم عقيده دارند بودا از رهبران ديني معاصر پادشاه جهان و همان بوداي آينده يعني ميتريه بوده است و يا در ميان بودائيان آسيا فراوان پيش آمده که رهبران آينده يعني ميتريه بوده است و يا در ميان بودائيان آسيا فراوان پيش‌ آمده که رهبران و پايه‌گذاران جريان‌هاي ديني اجتماعي را، همان ميتريه مي‌انگاشته‌اند[131].

جالب توجه است که بودائيان نيز براساس بعضي از کتاب‌هاي مقدسشان مانند مسلمانان منتظر ظهور شخصيتي هستند که از نسل پيامبر اکرم9است چنان که بودائيان در کتاب دادانگ از قول بودا نقل مي‌کنند که او گفته:

آن وقت (بعد از پر شدن عالم از فسق و گناه) دست راستين جانشين مماطا ظهور کند خاور و باختر عالم را بگيرد، آدميان را به راه خوبي‌ها رهبري کند. او تنها حق و راستي را قبول کند و بسيار کسان را بکشد و خلايق را هدايت کند...[132].

روشن است که موعودگرايي و عقيده منجي آخرالزمان در ميان بودائيان عقيده‌اي اصيل و قطعي است علاوه بر اين که با اثبات قطعي بودن عقيده به ظهور منجي، مسئله انتظار و منتظر بودن آنان نيز ثابت مي‌شود زيرا انتظار از آثار و نتايج عقيده به ظهور منجي است که در آيين هندو روشن گرديد[133].

نتيجه‌گيري

بنابراين روشن مي‌شود که در تمام اديان و مذاهب مختلف جهان، از مصلحي که در آخرالزمان ظهور خواهد نمود و به جنايت‌ها و خيانت‌هاي ضدانساني پايان خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهاني را براساس عدالت و آزادي واقعي بنيان خواهد نهاد ـ سخن به ميان آمده است و تمام رسولان و سفيران الهي در اين زمينه به مردم با ايمان جهان نويدهايي داده‌اند هرچند مذاهب مختلف در مورد نام آن مصلح و ويژگي‌هاي او و علائم ظهور او تفاوت‌هايي با يکديگر دارند.


 

Section 6.01  اگر هر امامي را امام معصوم غسل مي‌دهد و نماز او را مي‌خواند، پس بر حضرت مهدي7چه کسي نماز خواهد خواند؟ و آيا رجعت ممکن است؟

Article VII.          پاسخ:

آنچه از روايات معصومين استفاده مي‌شود آن است که حضرت امام حسين7در زمان حکومت حضرت مهدي7زنده مي‌شوند و هنگامي که حضرت مهدي7از دنيا رفتند عهده‌دار غسل و نماز و دفن حضرت مي‌شوند.

رسيدگي به کفن و دفن امام معصوم با چه کسي است؟

مشهور است که امام معصوم را غير از امام معصوم غسل نمي‌دهد و اکثر کتب تاريخي نيز اين قضيه را نقل نموده‌اند و در منابع روائي هم رواياتي بيان شده که اجمالاً اين مطلب را ثابت مي‌کند و مرحوم کليني در کتاب شريف کافي[134] بابي را تحت عنوان «امام را جز يکي از ائمه غسل نمي‌دهند» آورده است. اما فقط 3 روايت از حضرت امام رضا7نقل مي‌کند که دلالت آنها صريح نيست و احتمالات ديگري نيز داده مي‌شود مثلاً:

ابو معمر مي‌گويد از امام رضا7پرسيدم که امام را امام غسل مي‌دهد؟ حضرت فرمودند: سنتي (= شيوه نيکو و مستحب) است از موسي بن عمران، يکي از شيعيان نيز به حضرت امام رضا7عرض مي‌کند «واقفيه»[135] با ما مشاجره مي‌کنند و مي‌گويند: امام را جز امام، غسل نمي‌دهد (کنايه از اينکه امام کاظم7در بغداد شهيد شده و فرزند او علي بن موسي7در مدينه بودند چگونه ممکن است ايشان را غسل داده باشند. پس پدر خود را غسل نداده‌اند و چون امام را امام بايد غسل دهد پس علي بن موسي الرضا7امام نيستند.)

امام رضا7فرمودند: آنها چه مي‌دانند که چه کسي او را غسل داده است؟! بعد، از آن شخص پرسيدند: تو چه جوابي دادي آن شخص مي‌گويد گفتم: اگر مولايم بگويد: خودم او را در زير عرش پروردگار غسل داده‌ام، راست گفته و اگر بگويد: در دل زمين غسل داده‌ام راست گفته. امام رضا7فرمودند: اين چنين نيست. او گفت: پس چه بگويم؟ حضرتفرمودند: بگو من غسلش داده‌ام. گفتم: بگويم شما غسل داده‌ايد؟ فرمودند: آري[136]. با توجه به اين روايت معلوم مي‌شود در زمان خود ائمه7نيز اين که امام بايد امام را غسل بدهد از مسلّمات بوده و به آن استناد مي‌شده است.

در مورد اينکه چه کسي عهده‌دار امر نماز و دفن حضرت امام حسين7شده اختلاف بسيار است و محدث قمي7مي‌نويسد: در کتب معتبر کيفيت دفن امام حسين7و اصحاب او به تفصيل بيان نشده است[137].آنچه مسلّم است آن است که قبيله‌ بني اسد آمدند و شهدا را دفن کردند و از روايتي که «شيخ کشي» (از بزرگان علم رجال) در کتاب رجال کشي نقل کرده، به دست مي‌آيد که امام سجاد7به قدرت امامت از حبس عبيدالله بن زياد در کوفه خارج شدند و در کربلا حاضر شده و به کفن و دفن پدر بزرگوار خود و ديگر شهداي کربلا رسيدگي کردند و اگر اين صحيح باشد آمدن امام رضا7نيز از مدينه به بغداد مؤيدي خواهد داشت چرا که امام رضا7در حبس هم نبودند[138]. هر چند محدث قمي ادعا مي‌کند کيفيت دفن امام حسين7در کتب معتبر بيان نشده اما در کتاب نفس‌المهموم مي‌نويسد:

در محل خود ثابت است که بر معصوم ولايت ندارد مگر امام معصوم؛ و امام را بايد امام غسل دهد و اگر امام در مشرق باشد و وصي او در مغرب، خداوند ميان آنها جمع مي‌کند[139]. اما علامه شعراني در توضيح آن مي‌نويسد: در رسيدگي به امور امام قبلي، ولايت با وصي اوست هر چند آن وصي، پسر کوچک‌تر باشد و آن امام، پسر بزرگ‌تري داشته باشد؛ چنانچه هنگام شهادت امام صادق7امام کاظم7ـ که از برادر خود عبدالله افطح کوچک‌تر بودند ـ بر او مقدم شدند و کفن و دفن حضرت امام صادق7را انجام دادند.

اما اينکه آيا امام، خودش بايد بي‌واسطه تجهيز نمايد يا مي‌تواند ديگري را مأمور کند يا راضي شود به عمل ديگري؟ اينها از اختيارات خود امام است. شيخ طوسي;در احکام غسل ميت حديثي روايت کرده‌اند از معاويه بن عمار که از خواص اصحاب امام صادق7است که آن حضرت وصيت کرد: معاويه بن عمار او را غسل دهد. و شيخ طوسي از اين حديث تعجب ننموده و تأويل نکرده، از اين رو معلوم مي‌شود علمايي مانند شيخ طوسي و شيخ مفيد7جايز مي‌دانستند غيرمعصوم عهده‌دار غسل معصوم گردد البته با وصيت امام و يا رخصت يا رضايت ولي او.

و اينکه بايد حتماً مباشر غسل معصوم، معصوم باشد بين متأخرين، معروف شده و ميان علماي سابق که عارف به مسائل کلام و عقايد اين فرقه بوده‌اند ثابت نبوده و اين همه کتاب، که علماي سابق در علم کلام و عقائد يا در خصوص امامت نوشته‌اند غسل دادن امام توسط امام بعدي را جزء شرايط امامت نام نبرده‌اند[140].

البته در خصوص نماز امام معصوم بر امام معصوم مي‌توان به روايتي که مرحوم حاج شيخ عباس قمي از ابن بابويه قمي نقل مي‌کند استشهاد کرد که بخشي از روايت اين است که جعفر کذّاب عموي امام زمان7به همراه تعدادي از شيعيان به صحن خانه‌ امام حسن عسکري وارد شد، ديد بدن مطهر امام حسن عسکري7را کفن کرده‌اند و آماده نماز است، آنگاه جلو ايستاد تا بر برادر خود نماز بخواند، همين‌که خواست تکبير بگويد طفلي گندم‌گون، پيچيده موي، گشاده دندان، مانند پاره‌ ماه بيرون آمد و رداي جعفر را کشيد و فرمود: اي عمو بايست که من سزاوارترم از تو به نماز بر پدر خود! در آن هنگام جعفر عقب رفت و رنگش متغير شد و آن طفل پيش ايستاد و بر پدر بزرگوار خود نماز خواند...[141]

شيخ حرعاملي نيز از کتاب «کشف الغمه» نقل مي‌کند که امام سجاد7به حضرت امام باقر7وصيت کرد که ايشان را غسل دهد و فرمود: امام را جز امام نبايد غسل بدهد[142].

نتيجه‌گيري:

آنچه از دلايل و روايات مشهور به دست مي‌آيد اين است که امام معصوم نسبت به رسيدگي به امور معصوم مانند غسل و کفن و نماز و دفن از ديگران اولي است و در کيفيت اقدام امام که آيا:

1. به طور مستقيم خود متکفل اين امر مي‌شود؛

2. يا ديگري را مأمور مي‌کند؛

3. يا اينکه به عمل ديگري رضايت مي‌دهد؛

4. يا اينکه خود مستقيماً ولو به صورت مخفي عمل غسل و نماز را انجام مي‌دهد ولو اينکه به علت تقيه اجازه بدهد ديگري هم يک بار ديگر غسل دهد يا نماز بخواند.

چنانچه برخي محققين نوشته‌اند: تحقيق درباره‌ اين موضوع در اين زمان نتيجه‌ عملي، بلکه اعتقادي خاصي ندارد و از ضرورياتي هم نيست که با اقرار يا انکار آن اثر مهمي ثابت شود[143].

«رجعت» و بازگشت کساني که مرده‌اند چگونه ممکن است؟

رجعت به معناي بازگشت است و در منابع اسلامي نيز به کار رفته و به اين معنا است که امامان معصوم7و تعداد زيادي از کساني که جهان را بدرود گفته‌اند بار ديگر پس از حضرت مهدي7و پيش از شهادت او به خواست خداوند و اراده حکيمانه او به اين جهان باز مي‌گردند و نخستين رجعت کننده امام حسين7هستند و پس از ايشان همه‌ امامان يکي پس از ديگري رجعت خواهند کرد[144]. رجعت از عقايد مسلّم شيعه است و آيات و روايات زيادي بر آن دلالت دارد.

لازم به ذکر است که اين بازگشت و زنده شدن بعضي افراد، اختصاص به امت پيامبر ندارد، و در قرآن موارد متعددي از امت‌هاي گذشته نقل شده است مانند آيه 243 سوره‌ بقره که مي‌فرمايد:

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوْا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ‌اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى‌النَّاسِ وَلكِنَّ أَكْثَرَالنَّاسِ لاَيَشْكُرُونَ)؛ «آيا اطلاع نيافتى از كسانى كه از بيم مرگ، از خانه‏هايشان خارج شدند و حال آنكه آنان هزاران (نفر) بودند؟! و خدا به آنان گفت: «بميريد!» سپس آنان را زنده كرد؛ قطعاً خدا نسبت به مردم داراى بخشش است؛ و ليكن بيشتر مردم، سپاسگزارى نمى‏كنند.»

يا آيه 259 سوره بقره که به داستان مردن حضرت عزير7به مدت صد سال و زنده شدن ايشان اشاره دارد...

(أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى‏ قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى‏ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى‏ يُحْيِيْ هذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى‏ طَعَامَكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ)؛ «(اطلاع نيافتى از) همچون كسى كه از كنار آبادى عبور كرد، در حالى كه  [ديوارهاى‏] آن، به روى سقف‏هايش فرو ريخته بود! (آن پيامبر با خود) گفت: «چگونه خدا اين‏[ها] را پس از مرگش[ان‏]، زنده مى‏كند؟!» و خدا او را صد سال ميراند؛ سپس او را بر انگيخت؛ (و به او) فرمود: «چقدر درنگ كردى؟» (پيامبر) گفت: «يك روز؛ يا بخشى از يك روز را درنگ كردم.» (خدا) فرمود: «بلكه صد سال درنگ كردى! پس به غذايت و نوشيدنى‏ات بنگر، كه هيچ گونه تغيير نيافته است! و [لى‏] به الاغ خود نگاه كن كه چگونه از هم متلاشى شده، و اين امور براى اين است كه تو يقين پيدا كنى)، و براى اينكه تو را نشانه‏اى براى مردم (در مورد رستاخيز) قرار دهيم. و به استخوان‏ها بنگر كه چگونه آنها را برداشته، [به هم يوند مى‏دهيم،] سپس گوشت بر آن مى‏پوشانيم!» پس هنگامى كه (اين حقايق) بر او روشن شد، گفت: «مى‏دانم كه خدا بر هر چيزى تواناست.»

حدود 76 آيه از قرآن پيرامون رجعت تفسير و تأويل شده است. علامه مجلسي;مي‌فرمايد اگر احاديث رجعت متواتر نباشد ديگر در هيچ مورد ديگري نمي‌توان ادّعاي تواتر کرد[145]. شيخ حر عاملي 520 روايت در اين زمينه در کتاب «الايقاظ من الهجعه بالبرهان علي الرجعه» نقل کرده است.

همچنين در بحارالانوار مرحوم مجلسي از اين روايات فراوان به چشم مي‌خورد مانند اينکه امام صادق7فرمودند: ايام الله 3 روز است روز قيام قائم و روز رجعت و روز رستاخيز[146].

در ادعيه و زيارت نامه‌ها هم اشارات فراواني به رجعت شده است مثلاً در زيارت جامعه کبيره مي‌خوانيم: «معترف بکم، مؤمن بايابکم مصدّق برجعتکم، منتظر لامرکم...»؛ «به شما ايمان دارم، بازگشت شما را باور دارم رجعت شما را تصديق مي‌کنم، امر شما را انتظار مي‌کشم»[147].

و طبق روايات، ائمه7نيز يکي پس از ديگري بازخواهند گشت و اولين کسي که رجعت مي‌کند حضرت امام حسين7هستند و آنقدر در زمين حکومت مي‌کند تا موي ابروهايش بر روي چشم مبارکش بيفتد[148].

و در روايتي حکايت شده: امام حسين7با اصحاب خود که شهيد شدند رجعت مي‌کنند. و در روايتي ديگر از امام صادق7نقل شده هفتاد پيامبر با امام حسين7بيرون مي‌آيند در حالي‌که حضرت حجت ـ عجل‌الله تعالي فرجه ـ در ميان مردم مي‌باشد و وقتي معرفت امام حسين7در دل‌هاي مؤمنان قرار گرفت حضرت مهدي7از دنيا مي‌روند و حضرت امام حسين7ايشان را غسل مي‌دهند و کفن مي‌کنند و بر او نماز مي‌خوانند و در لحد مي‌گذارند. زيرا که امام را، غير از امام ديگري غسل نمي‌دهد و بر او نماز نمي‌خواند[149].


 

Section 7.01    1. پيشينه مسجد مقدس جمكران را بنويسيد؟

Section 7.02    2. اعمال مسجد مقدس جمكران چيست؟

Section 7.03    3. چرا شب‏هاى چهارشنبه افراد به اين مسجد مى‏روند؟

Article VIII.       پاسخ:

مرحوم حاج ميرزا حسين نوري در کتاب کلمه طيبه به نقل از کتاب تاريخ قم تأليف حسن بن محمد بن حسن قمي به نقل از کتاب مونس الحزين في معرفةالحق واليقين محمد بن بابويه قمي (شيخ صدوق) نقل مي‌کند که در زمان غيبت صغرى سال 393 (هـ. ق) شخصى به نام شيخ حسن بن مثله جمكرانى مى‏گويد[150]:

شب سه‏شنبه 17 ماه مبارك رمضان در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند: برخيز و دعوت حضرت مهدى(عج) را اجابت كن كه تو را مى‏خواند.

حركت كرديم، آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد (جمكران) است آوردند، نگاه كردم ديدم فرشى زيبا بر روى تختى گسترده شده و جوانى كه حدود 23 سال داشت بر آن تخت بر بالش تكيه زده و پير مردى هم در كنار ايشان نشسته كه آن پير حضرت خضر7بود آنگاه آن پير مرا نشانيد.

حضرت مهدى(عج) مرا به نام خواند و فرمود:

نزد كشاورز اين زمين (مكان مسجد) برو و بگو اين زمين شريف و مقدسى است و خداوند آن را از زمين‏هاى ديگر برگزيده است و ديگر در اين زمين كشاورزى نكند.

عرض كردم:

سيدى و مولاى من، لازم است كه من دليل و نشانه‏اى داشته باشيم وگرنه مردم حرف مرا قبول نمى‏كنند. حضرت فرمودند: «تو آن رسالت را انجام بده ما خودمان نشانه‏اى براى آن قرار مى‏دهيم.» و در ادامه حضرت فرمودند: «به مردم بگو به اين مكان رغبت كنند و آن را عزيز دارند و اعمال مسجد را چنين فرمودند: «چهار ركعت نماز در آن گذارند، دو ركعت اول به نيت نماز تحيت مسجد، در هر ركعت يك حمد و هفت «قل هو اللَّه» و در ركوع و سجود هم، هفت مرتبه ذكر مخصوصش را تكرار كنند.

و در ركعت دوم به نيت نماز صاحب الزمان(عج) خوانده شود، به اين صورت كه حمد شروع شود و آيه «اياك نعبد و اياك نستعين» را 100 مرتبه تكرار کنند و بعد ادامه داده تا سوره حمد تمام شود بعد يک سوره خوانده شود و ذكر ركوع و سجود هفت مرتبه تكرار شود و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بخوانند، و بعد از سلام پايان نماز، يك مرتبه «لا إله الا اللَّه» و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا3را بگويند، و بعد از آن سجده رفته و 100 بار صلوات بفرستند.

سپس حضرت فرمود: هر كس اين دو ركعت نماز را در اين مكان بخواند همانند كسى است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد[151]. بنابراين گزارش تاريخي واقعه اتفاق افتاده و در تاريخ مكتوب شده و اين ملاقات در بيدارى انجام شده و اعمال مسجد هم در بيدارى به حسن بن مثله گفته شده است.

توجه بزرگان دين نسبت به مسجد مقدس جمكران

بزرگان دين و مراجع تقليد و اولياء اللَّه توجه والائى نسبت به اين مسجد مقدس داشته و دارند، از جمله اينكه آية‌اللَّه العظمى محمدتقى خوانسارى با مرحوم آيةاللَّه العظمى اراكى‏;پياده به مسجد مقدس جمكران مى‏رفتند.

 و از آيةاللَّه العظمى نجفى مرعشى‏;نقل شده: «حقير خودم مكرر كراماتى در مسجد مقدس جمكران مشاهده كرده‏ام، چهل شب چهارشنبه مكرر موفق شدم كه در آن مسجد بيتوته كنم و جاى ترديد نيست كه از امكنه‏اى [مكان‏هايى‏] است كه مورد توجه و نزول بركات الهى مى‏باشد و بعد از مسجد سهله (واقع در كوفه كه منسوب به امام زمان(عج) است) بهترين مقام و بهترين جايى است كه منتسب به حضرت ولى عصر مى‏باشد.»

و مقام رهبرى حضرت آيةاللَّه العظمى خامنه‏اى هم در طى ديدار با دبير كل حزب اللَّه لبنان به ايشان توصيه مى‏كند به مسجد مقدس جمكران مشرف شوند، چرا كه تشرف به مسجد مقدس جمكران براى حل مشكلات كشور ما راه گشا بوده است[152].

اما در مورد بخش سوم كه: «چرا شبهاى چهارشنبه افراد به اين مسجد مى‏روند ظاهراً تفاوتى ميان ايام هفته نمى‏باشد.»

كتب معتبرى كه در مورد مسجد مقدس جمكران نوشته شده در خصوص شب چهارشنبه را متذكر نشده‏اند و در همه اوقات مى‏توان به مسجد مقدس مشرف شد و اعمال را انجام داد.

البته مسجد سهله كه منسوب به امام زمان است اعمالش در شب چهارشنبه فضيلت دارد از اين رو احتمال دارد چون اين مسجد هم منسوب به آن حضرت است مردم در طول زمان به خاطر تبرك و تيمم و يا به خاطر اين‌كه يادى از مسجد سهله كرده باشند سعى مى‏كردند در اين مسجد نيز شب‏هاى چهارشنبه حاضر شوند كه در طول تاريخ ماندگار شده است. ضمناً حسن مثله جمکراني مأمور مي‌شود که گوسفندي را در شب چهارشنبه قرباني کند و در روز چهارشنبه 18 ماه مبارک رمضان اتفاق مي‌افتد که بيماراني به سبب آن قرباني شفا پيدا کردند لذا شب چهارشنبه از اهميت بيشتري برخوردار شد.

معرفي کتاب

پيشينه تاريخى اين مسجد مقدس را مى‏توانيد در كتاب‏هاى ذيل بيشتر مطالعه بفرمائيد:

الف. تاريخ قم، شيخ صدوق‏.

ب. بحارالانوار، ج 53، ص 230.

ج. هدايه شيخ صدوق، ص 201.

د. معارف و معاريف واژه جمکران، ج 4، ص 196.


Section 8.01    فصل دوم: جهان قبل از عصر مهدوي

 



 

Section 8.02    آيا تا زمان ظهور امام عصر(عج) قرآن و اسلام تحريف مي‌شود؟

Article IX.             پاسخ:

مقدمه

قرآن كتاب هدايت و اسلام دين جاويد خداوند است و اصلي‌ترين سرمايه‌ي بشر براي يافتن قوانين ديني قرآن است و اين كتاب الهي ريسمان محكمي است كه در تمام زمان‌ها و مكان‌ها و در هر شرايطي اگر به آن چنگ‌زده شود گمراهي در پيش نخواهد داشت. قرآن كتابي است كه به صورت متواتر نسل به نسل به دست ما رسيده است. بنابراين خداوند اين كتاب مهم و دين جاويد را به دست نااهلان و معاندان نمي‌سپارد تا از صراط مستقيم الهي منحرف كنند و آيات متعددي نيز بدين مطلب اشاره دارد. بنابراين چه از نظر عقل و چه از نظر نقل تحريف قرآن و آموزه‌هاي ديني محقق شدني نيست و اگر هم در طول تاريخ سستي و ضعفي ديده مي‌شود مربوط به مقام عمل به دين اسلام توسط انسان‌ها مي‌باشد.

بنابراين قرآن تحريف ناپذير و دين اسلام جاويد است و تضمين شده اما مسلماني مردم و حفظ دينداري آنها تضمين شده نيست؛ و در هر زماني ممكن است اشخاص از فتنه‌ها و آزمايش‌هاي الهي موفّق خارج نشوند، چنانچه زمان حضرت نوح فتنه‌ها مردم را فرا گرفت و عدّه‌ي معدودي به همراه حضرت نوح سوار بر كشتي شدند يا زمان حضرت موسي «فتنه‌ گوساله سامري» موجب شد تا بسياري از مردم بني اسرائيل گوساله‌پرست شوند و از اين فتنه‌ها در امت پيامبر هم بوده و هست.

عدم تحريف قرآن:

در اينجا به طور اختصار چند دليل بر عدم تحريف قرآن مي‌آوريم:

1. مهمترين دليل عدم تحريف قرآن، «تواتر قرآن» است كه نسل به نسل توسط تعداد زيادي حفظ و نقل شده است.

2. خداوند تبارك و تعالي در قرآن مجيد مي‌فرمايد: (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ)[153]؛ «ما قرآن را فرو فرستاديم و ما آن را نگهبانيم.»

در اين آيه خداوند خود ايمني قرآن را از هرگونه تحريفي تضمين نموده است. براي مطالعه‌ بيشتر در اين مورد به كتاب «سلامة القرآن من التحريف» دكتر نجارزادگان و «صيانة‌القرآن عن التحريف» آيت الله معرفت و كتاب «البيان» آيت الله خوئي مراجعه شود.

بررسي روايات:

اکنون به بررسي رواياتي مي‌پردازيم که دلالت دارد بر اين که عمل به دين در آخرالزمان دست خوش حوادث مي‌شود و مردم در فتنه‌ها از دين خارج مي‌شوند (اما در عين حال اصل دين و قرآن در همه زمان‌ها وجود دارد و تحريف شدني نيست)

روايات مربوط به اين موضوع را مي‌توان به دو دسته تقسيم کرد:

دسته اول: روايات مربوط به قبل از ظهور حضرت مهدي(عج)

دسته دوم: روايات مربوط به بعد از ظهور حضرت مهدي(عج)

دسته اول: روايات مربوط به قبل از ظهور حضرت مهدي(عج)

اين روايات نيز خود به دو گروه تقسيم مي‌شود:

1. رواياتي که به طور مستقيم اين معنا را مي‌رساند.

2. رواياتي که به طور غيرمستقيم اين معنا را مي‌رساند.

روايات گروه اول مانند:

1. امام صادق7از پيامبر اکرم9حکايت مي‌کنند که «به زودي بر مردم زماني برسد که باقي نماند از قرآن، مگر رسمش و از اسلام مگر اسمش؛ مي‌گويند: مسلمانيم، ولي دورترين مردمند به اسلام...»[154]

2. از امام صادق7حکايت شده: «يکي از علامات فرج، آن است که ببيني شنيدن قرآن بر مردم سنگين است و شنيدن باطل آسان، و ببيني که قرآن کهنه شده و...»[155]

3. از حضرت علي7نقل شده: «زود است بيايد بر شما بعد از من زماني که نباشد در آن زمان چيزي مخفي‌تر از حق و آشکارتر از باطل، و زياد دروغ بستن به خدا و رسولش، و نباشد نزد اهل آن زمان متاعي بي‌ارزش‌تر از کتاب خدا وقتي به حق تلاوت شود، و نباشد متاعي رواج‌تر و پر استفاده‌تر از کتاب خدا، وقتي که بر خلاف حق تفسير شود؛ و نباشد در شهرها و آبادي‌ها، و نه در بندگان خدا چيزي که منکرتر باشد از معروف، و معروف‌تر باشد از منکر...[156]

روايات گروه دوم مانند:

رواياتي که در آن آمده: نماز ضايع مي‌شود، خوردن ربا علني مي‌شود، هرج و مرج زياد مي‌شود، ريختن خون سبک شمرده مي‌شود، امانت‌ها ضايع مي‌شود، شراب مي‌خورند، کتاب خدا و احکامش معطل مي‌ماند و کسي به آن عمل نمي‌کند، مؤمن حقير شمرده مي‌شود و منافق امين، به اسباب لهو و لعب و ساز و آواز چنگ مي‌زنند و احدي کسي را منع نکند و جرأت بر منع هم نداشته باشد و... که در روايات زيادي نقل شده است[157].

چنانچه از متن روايات مذکور به خوبي بدست مي‌آيد «اصل دين و متن قرآن» منحرف يا مندرس يا کهنه نمي‌شود بلکه دين و آموزه‌هاي آن امري است روشن، هميشه و همه جا هر کسي مي‌داند نماز جزء دين است و رباخواري حرام است اما آنچه که دست خوش حوادث و فتنه‌ها مي‌شود «عمل به دين» است و روايات هم ناظر به مقام عمل مردم به دين مي‌باشد، اگر هم ناظر به «مقام علم دين» باشد اين گونه معنا مي‌شود که حرف‌هاي باطل و تفسيرهاي غلط از قرآن در فضاي جامعه رواج مي‌يابد. اما چنين نيست که اصل قرآن يا آموزه‌هاي دين از بين برود. قرآن، و علم آن موجود است، کسي عمل به آن نمي‌کند و سراغ آموزه‌هاي قرآني نمي‌رود، به عبارت ديگر دين خريدار ندارد، و اين مدعاي ما را دو امر تأييد مي‌کند:

1. ادله‌ عقلي و نقلي که تحريف قرآن را رد مي‌کند و محفوظ بودن قرآن از تحريف را به اثبات مي‌رساند، چنانچه بيان شد.

2. رواياتي مانند روايت مفضل که مي‌گويد:

«خدمت امام صادق7بودم و در اطاق، افراد ديگري هم بودند که من گمان کردم روي سخن حضرت با ديگري است آنگاه فرمودند: همانا به خدا صاحب اين امر از شما پنهان و غائب مي‌شود و از ياد برود به طوري که گفته شود مرد، هلاک شد، در کدام دره افتاد! و شما وارو شويد مثل کشتي که در موج دريا وارو شود و برگردد! نجاتي نباشد مگر براي کسي که خدا از او ميثاق گرفته باشد و ايمان در قلبش نوشته باشد و به واسطه‌ روح خود، او را تأييد کرده باشد. و البته 12 پرچم مختلف بلند مي‌شود که دانسته نشود کدام حق است و کدام باطل، مفضل مي‌گويد: (در اين هنگام) به گريه افتادم حضرت فرمود: چرا گريه مي‌کني؟ عرض کردم: چگونه گريه نکنم و حال آنکه شما مي‌فرماييد دوازده پرچم مشتبه و مختلف بلند مي‌شود که شناخته نشود کدام حق و کدام باطل است؟! مفضل مي‌گويد: در مجلس حضرت پنجره‌اي بود که نور خورشيد داخل آن تابيده بود حضرت فرمود: آيا اين روشن است؟ عرض کردم: بلي، حضرت فرمودند: امر ما روشن‌تر از اين خورشيد است.»[158] طبق اين روايت و مانند آن حق هميشه روشن است بهتر از خورشيد. اما اگر طالب حق نباشد و بازار بي‌ديني رواج داشته باشد بحث ديگري است مربوط به ابتلا و آزمايش مردم.

دسته دوم: روايات مربوط به بعد از ظهور حضرت مهدي(عج)

در کتاب‌هاي روايي به رواياتي بر مي‌خوريم که تعابيري در آنها به کار رفته که از آنها برداشت مي‌شود که حضرت مهدي(عج) با امر جديدي ظهور مي‌کنند و ممکن است کسي به اشتباه گمان کند که قبل از ظهور حضرت، دين تحريف شده و قابل شناسائي نيست که اين مطلب نياز به نقد و بررسي دارد.

آن تعابير عبارتند از:

1. امر جديد؛ 2. کتاب جديد؛ 3. سُنت جديد؛ 4. حکم جديد.

که مجموعه‌ اين 4 تعبير در روايتي از امام باقر7حکايت شده که «هر گاه مهدي خروج کند، به امر جديد و کتاب جديد و سنت جديد و حکم جديد قيام خواهد کرد.»[159]

ابو بصير نيز از امام صادق7نقل مي‌کند که حضرت فرمودند: «به خدا سوگند گويا نظر مي‌کنم به مهدي در بين رکن و مقام که با مردم بر کتاب جديد بيعت مي‌کند!»[160]

چند روايت ديگر نيز به اين مضمون حکايت شده است.

بررسي اين گونه روايات:

1. اصلي‌ترين حديثي که اين 4 تعبير در آن به کار رفته همان روايتي است که از امام باقر7نقل شده است و در سند اين روايت هم محمد بن علي کوفي معروف به ابوسمينه قرار دارد که علماي علم رجال مانند «نجاشي» و «شيخ طوسي» و «کشي» و ديگران او را ضعيف شمرده‌اند نجاشي در شرح حال او مي‌نويسد: ... او وقتي به قم آمد مدتي بر «احمد بن محمد بن عيسي اشعري» وارد شد سپس به غلو مشهور شد و محمد بن عيسي اشعري او را از قم بيرون کرد[161].

بنابراين روايت فوق اعتبار ندارد.

2. از مجموع اين تعابير موجود در اين روايت يا روايات ديگر، تجديد و احياء دين بدست مي‌آيد و اصلاً تعبير «دين جديد» در روايات وجود ندارد.

و از پيامبر حکايت شده: «سنت مهدي سُنت من است.»[162]

از اين رو تجديد و احياء دين بيانگر نوعي اندراس و کهنگي در عملکرد مردم به دين است و تجديد و احياءگري به معناي تصحيح انحراف‌ها و آشکار کردن فراموش شده‌هاي ديني و شرح احکام واقعي و فهم درست دين متناسب با زمان مي‌باشد و در اين راستا از حضرت علي7حکايت شده:

«او ـ مهدي(عج) ـ هواپرستي را به خداپرستي باز مي‌گرداند پس از آنکه خداپرستي را به هواپرستي بازگردانده باشند، رأي‌ها را به قرآن باز مي‌گرداند پس از آنکه قرآن را به رأي‌هاي خود بازگردانده باشند حضرت مهدي(عج) کتاب و سنت مرده و از ميان رفته را زنده مي‌کند.»[163]

پس در زمان غيبت بدعت‌هايي در دين گذاشته مي‌شود و برخي حدود و احکام چنان به فراموشي سپرده مي‌شود که گويا اصلاً جزء اسلام نبوده است (مانند زکات و...) و برخي آداب و رسوم و خرافات توسط برخي افراد چنان اهميت داده مي‌شود که افراد گمان مي‌کنند جزء دين است.

در اين ميان حضرت مهدي(عج) احياءگر دين به حساب مي‌آيد چنانچه از امام صادق7سؤال شد: سيره و رفتار حضرت مهدي(عج) چگونه است؟ حضرت فرمودند: همان کاري را که رسول اکرم9انجام داد مهدي انجام مي‌دهد، بدعت‌هاي موجود را خراب مي‌کند چنانچه رسول خدا نيز اساس جاهليت را منهدم نمود و اسلام را از نو بنا کرد.»[164]

در پايان جهت تکميل بحث چند واژه‌اي که در حديث امام باقر7آمده بود را به توضيح مختصري مي‌پردازيم که اگر بر فرض اين حديث هم صحيح باشد بر معاني زير قابل حمل است:[165]

1. امر جديد

الف. اين که حکايت شده: «حضرت مهدي با امر جديد قيام خواهد کرد.» يعني با دستورات و اوامر و نواهي جديد قيام مي‌کند چرا که حضرت به واقع عمل مي‌کند و احکام و دستورات جديدي مي‌آورند.

ب. «امر جديد» يعني: «امارت»، «خلافت» و «امامت». چنانچه آيه «اولي الامر» به آن اشاره دارد. (نساء/ 59)

2. کتاب جديد

الف. اگر معنا شود که قرآن جديد مي‌آورند؛ که اين احتمال قطعاً باطل است. چرا که امت اسلامي اتفاق دارند که قرآن نقصان و اضافه ندارد و تحريف نشده و نخواهد شد.

ب. کتاب جديد همان قرآني است که حضرت علي7تدوين کردند که متن آن متن همين قرآن موجود فعلي است به همراه بيان شأن نزول‌ها و تفسير آيات.

ج. مقصود از کتاب جديد تفسير و برداشت جديد، به دور از تفسير به رأي همراه با بيان معارف بلندي که امام از آيات بدست مي‌آورند و براي مردم تازگي خواهد داشت بنابراين، گويا کتاب جديد است.

3. سُنت جديد

الف. سُنت و روشي که حضرت مي‌آورند نسبت به روش‌هاي مردمي که قبل از حکومت حضرت بوده‌اند جديد به حساب مي‌آيد.

ب. چون حضرت مأمور به واقع هستند و عالي‌ترين شکل دين را پياده خواهند نمود. سُنت جديد است (در عين حالي که نسبت به اصول و چهارچوب احکام اسلامي با سُنت پيامبر يکي است)

4. حکم جديد (قضاء جديد)

الف. حکم جديد يعني قوانين و خطوط جديد با برنامه‌هاي بسيار متنوع و پيشرفته براي بشر در عصر ظهور.

ب. حکم جديد يعني اسلوب جديد در قضاوت و فصل خصومت بين مردم؛ چنانچه از امام حسن عسکري7روايت شده است: «او وقتي قيام کند به علم خود بين مردم حکم مي‌کند و مانند داود پيامبر بينه و شاهد نمي‌خواهد.»[166]


 

Section 9.01    آيا اگر فساد تمام جهان را فراگيرد امام‌زمان(عج) ظهور خواهند كرد؟

Article X.                پاسخ:

حضرت مهدي(عج) تنها فرزند حضرت امام حسن عسكري7در سن پنج سالگي پس از شهادت پدر به مقام امامت رسيدند، ولي بدستور الهي از نظرها پنهان شد و ظهور آن حضرت از وعده‌هاي الهي است[167].

برخي از روايات[168] در مورد ظهور امام زمان حکايت از آن دارد که قبل از ظهور آن حضرت جهان از فساد و تباهي پر خواهد شد، و به برکت ظهور آن رهبر بزرگ سرتاسر جهان از عدالت پر خواهد شد.

«فساد» به معناي تباهي و ضد آن «صلاح» است و به معناي خارج شدن از حد اعتدال نيز معنا کرده‌اند[169] و قرآن کريم بندگان شايسته را اينگونه معرفي مي‌کند: (لايُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً)؛ «آن را براى كسانى قرار مى‏دهيم كه هيچ برترى و فسادى در زمين نمى‏خواهند»[170].

فساد و تباهي هم در شخص امکان بروز دارد هم در جامعه که فساد شخصي موجب خروج شخص از حد‌اعتدال مي‌شود و فساد اجتماعي خارج شدن جامعه از حد اعتدال را در پي دارد و هرچه از زمان غيبت امام زمان دور مي‌شويم اين فساد ظهور و بروز بيشتري پيدا مي‌کند و در روايات حکايت شده که اين فزوني و فراگيري فساد تا جايي خواهد رسيد که زمين از فساد پر خواهد شد، چنانچه وقتي حضرت ظهور فرمودند از عدالت پر خواهد شد.

از امام باقر7در تفسير آيه‌ (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا)[171]حکايت شده: خداوند زمين را به واسطه‌ي قائم7زنده مي‌کند او با عدالت رفتار مي‌کند، آنگاه زمين بواسطه عدالت زنده مي‌شود بعد از مردن آن بواسطه‌ ظلم[172].

روايات متعددي با اين مضمون که «يملأ الارض بعون الله عدلاً کما ملئت جوراً» از معصومين حکايت شده است[173] و معناي فراگير شدن فساد و ظلم و ستم اين است که بدي‌ها بر خوبي‌ها و ضد ارزش‌ها بر ارزش‌ها غلبه يابد و شعله‌ي آتش فتنه، دامن همه را بگيرد و جامعه‌ انساني را در باتلاق فساد فرو رود که يکي از مهم‌ترين مظاهر اين فساد گسترش حاکميت استکبار، و محروميت و ضعيف شدن اهل دين مي‌باشد[174].

استاد شهيد مطهري;نيز به استناد روايتي از شيخ صدوق مي‌نويسند: فراگير شدن ظلم و فساد آن است که هر يک از سعيد، شقي، گروه حق و باطل، به اوج کار خود مي‌رسند، ستمکاران به نهايت ستمکاري و صالحان در نهايت مظلوميت و استضعاف[175].

يادآوري:

منشاء اين ظلم و فساد اعمال و رفتار ناشايست و انتخاب غيرصحيح خود مردم است. خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد:

(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ)[176]؛ «بخاطر دستاورد مردم، در خشكى و دريا فساد و تباهي آشكار شد».

وقتي مردم بدهي‌ها را بر نيکي‌ها بر مي‌گزينند فساد در زمين جاري مي‌شود و اين فساد علامت آن است که مردم بفهمند در انتخاب و عملکرد خود اشتباه کرده‌اند و به صلاح برگردند از اين رو در ادامه‌ آيه مي‌فرمايد: (لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ)؛ «تا (سزاى) بعضى از آنچه انجام داده‏اند را به آنان بچشاند! باشد كه آنان بازگردند.»

نتيجه:

فراگير شدن فساد، و ظلم و ستم از نشانه‌هاي قبل از ظهور است چنانچه فراگيري عدالت از نشانه‌هاي اصلي حکومت حضرت مهدي(عج) مي‌باشد. اما اين فراگيري ظلم و فساد علت ظهور نمي‌باشد بلکه نشانه‌ي قبل از ظهور است که بدنبال آن ظهور صورت مي‌گيرد بلکه مي‌توان گفت محروميت ما از امام زمان7به علت همين فسادها و انتخاب بدي‌ها بر خوبي‌هاست اگر ما با کردار خوب و شايسته، منتظر اصلاح جامعه توسط حضرت مهدي(عج) باشيم، ظهور زودتر صورت مي‌گرفت.

آنچه روايات بر آن تاکيد دارد پر شدن از «ظلم» است نه پر شدن از «ظالم» پس ممکن است تعداد ظالمين کم باشد ولي تعداد مظلومين بسيار باشد؛ اما همان تعداد اندک زمين را از فساد پر خواهند کرد، بنابراين گمان نشود وظيفه‌ ما آن است که همه‌ مردم را به ظلم سوق دهيم و با افزودن به ظالمين بخواهيم به امر ظهور کمک کنيم بلکه وظيفه‌ ما مقابله با ظلم و ظالم و حمايت از مظلوم است چنانچه انقلاب‌اسلامي در همين راستا قدم برداشت و با ظلم ظالم به مقابله پرداخت و از مظلوميت مظلوم در جهان دفاع کرد.

پس آنچه در آيات و روايات آمده خبر از امري است که حتماً محقق مي‌شود و از طرف ديگر همين قرآن و روايات وظيفه‌ي فرد فرد مردم را در کمک نکردن به ظالم و حمايت از مظلوم تبيين کرده است[177] و براي ظالم و ايجاد فساد توسط هر کسي مجازات‌هاي دنيوي و اخروي شديدي را خبر داده است. به اميد اينکه با تلاش و انتظار صحيح و سازنده، شاهد عدالت گستري و بر چيدن فساد از روي زمين توسط حضرت مهدي(عج) باشيم.

مفاسد آخرالزمان

مفاسدي که در آستانه انقلاب حضرت مهدي7فراگير مي‌شود، بسيار است. از امام صادق7اين مفاسد حکايت شده است، نوع مفاسدي که در آخر‌الزمان رايج مي‌شود و بعضي از آن‌ها جنبه‌ي اجتماعي و سياسي، و بعضي جنبه اخلاقي دارد. در اين روايت حضرت مي‌فرمايد:

1. آن‌گاه که ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.

2. ستم همه جا را فرا گرفته است.

3. قرآن فرسوده شده، و بدعت‌هايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.

4. دين بي‌محتوا شده، همانند ظرفي که آن را واژگون مي‌سازند.

5. اهل باطل بر اهل حق بزرگي مي‌جويند.

6. و ديدي که شر آشکار است و از آن نهي نمي‌شود، و هرکه کار زشت انجام دهد، معذورش مي‌دارند.

7. فسق آشکار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفاء مي‌کنند.

8. شخص مؤمن، سکوت اختيار کرده و سخنش را نمي‌پذيرند.

9. شخص فاسق دروغ مي‌گويد، و کسي دروغ و افترايش را بر او باز نمي‌گرداند.

10. بچه‌ کوچک، مرد بزرگ را خوار مي‌شمارد.

11. پيوند خويشاوندي بريده مي‌شود.

12. هرکه را به کار بد بستايند، خوشحال مي‌گردد.

13. پسر بچه همان مي‌کند که زن مي‌کند.

14. زنان با زنان تزويج مي‌نمايند.

15. مداحي و چاپلوسي فراوان شده است.

16. مرد، مال خود را در غير راه طاعت خدا خرج مي‌کند و کسي از او جلوگيري نکند.

17. چون شخص مؤمني را ببيند از کوشش و تلاش او به خدا پناه برد.

18. همسايه، همسايه خودرا اذيت مي‌کند و مانعي براي او در اين کار نباشد.

19. کافر خوشحال است، از آن‌چه در مؤمن مي‌بيند و شاد است از اين که در روي زمين فساد و تباهي بيند.

20. آشکارا شراب بنوشند و براي نوشيدنش گرد هم آيند، کساني که از خداي عزوجل نمي‌‌ترسند.

21. امر به معروف کننده خوار است.

22. فاسق در آن‌چه خدا دوست ندارد، نيرومند و ستوده است.

23. اهل قرآن و هرکه آنان را دوست دارد، خوار است.

24. راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.

25. خانه کعبه تعطيل شده و دستور به ترک آن داده مي‌شود.

26. مرد به زبان مي‌گويد، آن‌چه را که عمل به آن نمي‌کند.

27. مردان خود را براي استفاده مردان فربه مي‌کنند و زنان براي زنان.

28. زندگي مرد از پس او اداره مي‌گردد و زندگي زن از فرج او.

29. زنان مانند مردان براي خود انجمن‌ها ترتيب مي‌دهند.

30. در ميان فرزندان عباس کارهاي زنانگي آشکار گشته (و خود را مانند زنان زينت مي‌کنند، همان طور که زن براي جلب نظر شوهرش خود را آرايش مي‌کند)

31. به مردها پول مي‌دهند که با آن‌ها يا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند.

32. شخص متمول از شخص باايمان عزيزتر است.

33. رباخواري آشکار است و رباخوار مورد ملامت قرار نمي‌گيرد.

34. زن‌ها به عمل زنا افتخار مي‌کنند.

35. زن براي نکاح مردان با شوهر خود همکاري مي‌کند.

36. بيشتر مردم و بهترين خانه‌ها آن باشد که به زنان در هرزگي‌شان کمک مي‌کنند.

37. مؤمن به خاطر ايمانش غمناک و پست و خوار مي‌گردد.

38. بدعت و زنا آشکار مي‌گردد.

39. مردم به شهادت ناحق اعتماد مي‌کنند.

40. دستورات ديني طبق تمايلات اشخاص تفسير مي‌گردد.

41. حلال تحريم شود و حرام مجاز.

42. مردم چنان در ارتکاب گناه جري شده‌اند که منتظر رسيدن شب نيستند.

43. مؤمن نمي‌تواند کار بد را نکوهش کند، جز با قلب.

44. مال کلان در راه غضب الهي خرج مي‌شود.

45. زمامداران به کافران نزديک مي‌شوند و از نيکان دوري مي‌گزينند.

46. واليان در داوري رشوه مي‌گيرند.

47. پست‌هاي حساس دولتي به مزايده گذارده مي‌شود.

48. مردم با محارم خود نزديکي مي‌کنند.

49. به تهمت و سوءظن مرد به قتل مي‌رسد.

50. مرد به مرد پيشنهاد عمل زشت مي‌کند و خود و اموالش را در اختيار او مي‌گذارد.

51. مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار مي‌گيرد (که چرا با مردان آميزش نمي‌کند).

52. مرد از کسب زنش از هرزگي نان مي‌خورد و آن را مي‌داند و به آن تن مي‌دهد.

53. زن بر مرد خود مسلط مي‌شود و کاري را که مرد نمي‌خواهد انجام مي‌دهد، و به شوهر خود خرجي مي‌دهد.

54. مرد، زن و کنيزش را (براي زنا) کرايه مي‌دهد و به خوراک و نوشيدني پستي تن در مي‌دهد.

55. سوگندهاي به ناحق به نام خدا بسيار مي‌گردد.

56. قمار آشکار مي‌گردد.

57. شراب را بدون مانع علناً مي‌فروشند.

58. زنان مسلمان خود را در اختيار کافران مي‌گذارند.

59. لهو و لعب آشکار مي‌گردد و کسي که از کنار آن عبور مي‌کند از آن جلوگيري نمي‌کند (و کسي جرأت جلوگيري را ندارد)

60. مردم شريف را خوار مي‌کند، کسي که مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند.

61. نزديک‌ترين مردم به فرمانروايان کسي است که به دشنام گويي ما خانواده ستايش شود.

62. هرکس ما را دوست دارد، دروغ گويش مي‌دانند و شهادت او را نمي‌پذيرند.

63. برگفتن حرف زور و ناحق مردم با همديگر رقابت مي‌کنند.

64. شنيدن قرآن بر مردم سنگين و گران مي‌آيد و در عوض، شنيدن سخنان باطل بر مردم آسان است.

65. همسايه، همسايه را گرامي مي‌دارد از ترس زبانش.

66. حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل مي‌کنند.

67. مساجد طلاکاري مي‌شود.

68. راستگوترين مردم پيش آن‌ها، مفتريان دروغگو مي‌باشند.

69. شر و سخن چيني آشکار مي‌گردد.

70. ستمکاري شيوع يافته.

71. غيبت را سخن نمکين مي‌شمارند و مردم همديگر را بدان مژده مي‌دهند.

72. براي غير خدا به حج و جهاد مي‌روند.

73. سلطان به خاطر کافر، مؤمن را خوار مي‌کند.

74. خرابي و ويراني بيش از عمراني و آبادي است.

75. زندگي مرد از کم فروشي اداره مي‌شود.

76. خونريزي را آسان مي‌شمارند.

77. مرد براي غرض دنيايي رياست مي‌طلبد و خود را به بدزباني مشهور مي‌سازد تا از او بترسند و کارها را به او واگذار کنند.

78. نمازرا سبک مي‌شمارند.

79. مرد مال بسيار دارد، ولي از وقتي که آن را پيدا کرده زکات آن را نپرداخته است.

80. قبر مرده‌ها را مي‌شکافند و آن‌ها را مي‌آزارند و کفن‌هاي‌شان را مي‌فروشند.

81. آشوب بسيار مي‌شود.

82. مرد روز خود را به نشئه (شراب) به شب مي‌برد و شب را به مستي صبح مي‌کند.

83. با حيوانات عمل زشت انجام مي‌دهند.

84. حيوانات همديگر را مي‌درند.

85. مرد به مصلي مي‌رود، ولي چون برمي‌گردد جامه در تن ندارد.

86. دل مردم سخت و چشمان‌شان خشک شده و ياد خدا بر آنان سنگين مي‌آيد.

87. کسب‌هاي حرام شيوع يافته و بر سر آن رقابت مي‌کنند.

88. نماز خوان براي ريا و خود نمايي نماز مي‌خواند.

89. فقيه براي غير دين فقه مي‌آموزد و دنيا و رياست طلب مي‌کند.

90. مردم دور کسي را گرفته‌اند که قدرت دارد.

91. هرکس روزي حلال مي‌جويد، مورد سرزنش قرار مي‌گيرد و جوينده‌ حرام، مورد ستايش و تعظيم است.

92. در مکه و مدينه کارهايي مي‌کنند که خداوند دوست ندارد و کسي هم نيست که مانع شود و هيچ کس آن‌ها را از اين اعمال زشت باز نمي‌دارد.

93. آلات لهو و لعب (حتي) در مکه و مدينه آشکار مي‌گردد.

94. مرد سخن حق مي‌گويد و امر به معروف و نهي از منکر مي‌کند؛ ديگران او را نصيحت مي‌کنند و مي‌گويند: اين کار بر تو لازم نيست.

95. مردم به همديگر نگاه مي‌کنند و به مردم بدکار اقتداء مي‌نمايند.

96. راه خير به کلي خالي است و کسي از آن راه نمي‌رود.

97. مرده را به مسخره مي‌گيرند و کسي براي مرگ او غمگين نمي‌شود.

98. هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي‌شود.

99. مردم و انجمن‌ها پيروي نمي‌کنند مگر از توانگران.

100. به فقير چيزي مي‌دهند، در حالي که به او مي‌خندند و براي غير خدا به او ترحم مي‌نمايند.

101. نشانه‌هاي آسماني پديد مي‌آيد، ولي کسي از آن هراس ندارد.

102. مردم در حضور جمع، همانند بهائم مرتکب اعمال جنسي مي‌شوند و هيچ کس از ترس، کار زشت را انکار نمي‌کند.

103. مرد در غير اطاعت خدا زياد خرج مي‌کند، ولي در مورد اطاعت خدا از کم هم دريغ مي‌ورزد.

104. آزار به پدر و مادر آشکار مي‌گردد و مقام آن‌ها را سبک مي‌شمارند و حال آن‌ها در پيش فرزند از همه بدتر باشد، و از اين‌که به آن‌ها افترا زده شود، خوشحال مي‌شوند.

105. زنها بر حکومت غالب گشته و پست‌هاي حساس را قبضه مي‌کنند، و کاري پيش نمي‌رود، جز آن چه طبق دلخواه آنان باشد.

106. پسر به پدر خود افتراء مي‌زند و به پدر و مادر خود نفرين مي‌کند و از مرگ‌شان خوشحال مي‌شود.

107. اگر روزي بر مردي بگذرد که در آن روز گناهي بزرگ مرتکب نشده باشد، مانند هرزگي يا کم فروشي يا انجام کار حرام يا ميخوارگي، آن روز غمگين است و خيال مي‌کند که روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بي‌خود تلف شده است.

108. سلطان مواد غذايي را احتکار مي‌کند.

109. حق خويشاوندان پيامبر (خمس) به ناحق تقسيم مي‌شود و بدان قمار بازي مي‌کنند و ميخوارگي مي‌نمايند.

110. با شراب مداوا مي‌کنند و بدان بهبودي مي‌جويند.

111. مردم در مورد ترک امر به معروف و نهي از منکر و بي‌عقيدگي يکسان مي‌شوند.

112. منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق بي سر و صدا و خاموشند.

113. براي اذان گفتن و نماز خواندن مزد مي‌گيرند.

114. مسجدها پر است از کساني که ترس از خدا ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد مي‌آيند و در مساجد، از شراب مست کننده توصيف مي‌کنند.

115. شخص مست که از خرد تهي گشته بر مردم پيشنمازي مي‌کند و به مستي او ايراد نمي‌گيرند و چون مست گردد، گراميش مي‌دارند.

116. هرکه مال يتيمان را بخورد، شايستگي او را مي‌ستايند.

117. قضات به خلاف دستور خدا داوري مي‌کنند.

118. زمامداران از روي طمع خيانتکاران را امين خود مي‌سازند.

119. ميراث (يتيمان) را فرمانروايان به دست و افراد بدکار و بي‌باک نسبت به خدا داده‌‌اند، از آن‌ها حق و حساب مي‌گيرند و جلوي آن‌ها را رها مي‌سازند تا هرچه مي‌خواهند انجام دهند.

120. بر فراز منبرها مردم را به پرهيزکاري دستور مي‌دهند، ولي خود گوينده به آن دستور عمل نمي‌کند.

121. وقت نمازها را سبک مي‌شمارند.

122. صدقه به وساطت ديگران به اهل آن مي‌دهند و به خاطر رضاي خدا نمي‌دهند، بلکه از روي درخواست مردم و اصرار آن‌ها مي‌پردازند.

123. تمام همّ و غمّ مردم شکم و عورت‌شان است. باکي ندارند که چه بخورند و با چه آميزش کنند.

124. دنيا به آن‌ها روي آورده است.

125. نشانه‌هاي حق مندرس گشته است.

امام صادق7پس از پيش بيني اين حوادث خطاب به راوي فرمود:

در چنين موقعي مواظب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزديک است) و بدان که مردم با اين نافرماني‌ها مستحق عذابند. اگر عذاب بر آن‌ها فرود آمد و تو در ميان آن‌ها بودي، بايد به سوي رحمت حق بشتابي تا از کيفري که آن‌ها به واسطه‌ي سرپيچي از فرمان خدا مي‌بينند، بيرون بيايي. بدان که خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نمي‌گرداند (و اِنَّ رِحمَةَ اللهِ قريبُ مِنَ المُحسِنينََ)[178]

تذکر: لازم به يادآوري است که وجود اين مفاسد بدان معنا نيست که ما آن‌ها را انجام دهيم تا امام عصر7زودتر ظهور کند، بلکه وظيفه ما پاک ماندن و مبارزه با مفاسد و آماده شدن براي ياري امام عصر7است.


 

Section 10.01                        نشانه‌هاي آخرالزمان چيست؟

Article XI.             پاسخ:

1. با توجه به برداشتي که از روايات معصومين7مي‌شود. آخر الزمان به زماني گفته مي‌شود که علائم ظهور امام زمان در آن آشکار شود که با توجه به اين علائم و آشکار شدن بعضي از آنها آخرالزمان شامل زمان ما نيز مي‌شود البته اين را که آخرالزمان چند سال طول مي‌کشد خداوند مي‌داند و بستگي به آشکار شدن همه نشانه‌هاي آن دارد چرا که نشانه‌هاي ظهور امام زمان به دو گونه است:

الف. نشانه‌هاي متصل به ظهور: نشانه‌هايي که به طور مطمئن و حتماً اتفاق مي‌افتد و آنگاه امام زمان ظهور مي‌کنند و تا اين نشانه‌ها واقع نشود امام عصر7ظهور نخواهند کرد. از جمله آن علائم «خروج سفياني» و «کشته شدن نفس زکيه (انسان بي‌گناه) در کنار کعبه»، «قيام سيد حسني» است که هنوز اتفاق نيفتاده است.

ب. نشانه‌هاي غيرمتصل به ظهور: نشانه‌هايي هستند که قبل از نشانه‌هاي متصل به ظهور واقع مي‌شوند مانند اينکه امر به منکر و نهي از معروف مي‌شود و کار خوب زشت و کار زشت خوب شمرده مي‌شود[179] دروغ گفتن حلال مي‌شود و ربا و رشوه رواج پيدا مي‌کند و زنان به مردها و مردها به زنان شباهت پيدا مي‌کنند و[180]...

2. از نشانه‌هاي آخرالزمان اين است که آلات لهو نواخته مي‌شود و يک نفر نيست که نهي از منکر ]كند[و کسي جرات بر نهي آن نمي‌کند و نيز در شريف‌ترين مکان‌ها يعني مکه معظمه و مدينه منوره آشکارا آلات لهو نواخته مي‌شود.»[181] البته يکي از علائم آخر الزمان اين است که امر به معروف و نهي از منکر نمي‌شود و معروف، منکر، و منکر، معروف مي‌شود شايد نشانه‌اي هم که شما نوشته‌ايد يکي از مصداق‌ها (و مثال‌هاي) اين علامت در آخر الزمان باشد.

3. در پايان يک سوال باقي مي‌ماند و آن اينکه با توجه به نوع موسيقي و مداحي و شعرخواني و به طور کلي با توجه به محتواي اين جلسات آيا شرکت در اين مجالس يا گوش دادن به صداي آن جايز است يا خير؟

در جواب اين سوال بايد گفت که در اين گونه موارد هر کس بايد به فتواي مرجع تقليد خود عمل کند.

معرفي کتاب:

دوست گرامي: براي اطلاعات بيشتر در مورد علائم ظهور و امام زمان مي‌توانيد مراجعه فرماييد به کتاب‌هاي:

1. مهدي موعود ـ از استاد علي دواني.

2. دادگستر جهان ـ آيت الله اميني.

3. مهدي7انقلابي بزرگ ـ آيت الله مکارم شيرازي.


 

Section 11.01                        آيا اگر جنگ جهاني سوم رخ دهد امام زمان ظهور خواهند كرد؟

Article XII.          پاسخ:

يكي از مباحثي كه امروز در ذهن مردم جهان بويژه مسلمانان و شيعيان مطرح است موضوع مهدويت و ظهور منجي است و تقريباً تمام اديان طبق مدارك و شواهد متون ديني منتظر يك مصلح و منجي مي‌باشند و نشانه‌هايي را براي فرارسيدن آن‌ روز موعود برمي‌شمارند، حتي در باستاني‌ترين و دست نخورده‌ترين اقوام جهان، يعني اسكيموها و سرخ‌پوستان آمريكاي شمالي كه به علت وضعيت نابسامان جوي از حملات و سيطره قدرت‌هاي بزرگ و فرهنگ‌هاي بيگانه محفوظ بوده است، آوازي به نام «شعر پايان دنيا» به چشم مي‌خورد كه كشته شدن انسان‌ها و سبك شمرده شدن خون مردم، از نشانه‌هاي آن است، و بعد از محقق شدن آن نشانه‌ها در جانب خورشيد، صورت مردي هويدا مي‌شود که جهان را براي هميشه نجات خواهد داد[182]، ولي مصداق آن منجي و مصلح عدالت‌گستر كسي جز حضرت حجت‌بن‌الحسن‌ العسكري(عج) نيست.

يكي از نشانه‌هايي كه براي اين منجي و مصلح كل بيان شده جنگ و كشتار و هرج و مرج قبل از ظهور مي‌باشد كه اين قتل و غارت در واقعه‌ «قرقيسا» يا «آرماگدون» به تعبير مسيحي‌ها به اوج و نهايت خود مي‌رسد و به ظهور حضرت مهدي(عج) مي‌انجامد. لذا لازم است قبل از پاسخ واقعه‌ «آرماگدون» و «قرقيساء» را توضيح دهيم:

آرماگدون (Armageddon) يا هر مجدون واژه‌اي يوناني است که بنابر واژه‌نامه‌هاي آمريکائي مانند «وبستر» به نبرد نهائي حق و باطل در آخر الزمان معنا شده است. همچنين اين واژه نام شهري است در منطقه‌ي عمومي شام که بنابر آنچه در باب شانزدهم مکاشفات يوحنا در عهد جديد (انجيل) آمده، جنگي عظيم در آن جا رخ خواهد داد و مرحله فعلي زندگي بشر در آن زمان پايان مي‌يابد، «آرماگدون» يا نبرد نهايي آخرالزمان از علائم ظهور منجي (طبق عقيده‌ي مسيحيت بازگشت مجدد حضرت عيسي7مي‌باشد که قدرت‌هاي بزرگ جهان سياست خارجي خود را بر مبناي آن جهت مي‌دهند و نقشه‌هاي نظامي خود را به شکلي سامان داده‌اند که آمادگي لازم براي اين حادثه را داشته باشند. مؤسسات ديني غرب، بويژه آمريکا نيز از دهه‌ي هشتاد ميلادي مردم خود را براي استقبال از اين حادثه آماده مي‌سازند. اين مؤسسات ديني پيوسته مردم خود را به ايمان به اين نکته فرا مي‌خوانند که به زودي لشکري از دشمنان مسيح که بدنه‌ اصلي آن را ميليون‌ها نظامي که از عراق و ايران و ليبي و سودان و قفقاز و جنوب روسيه خواهند بود[183] تشکيل مي‌دهد و پس از گذشتن از رود فرات که در آن زمان به خشکي گرائيده است به سوي قدس رهسپار مي‌شوند، اما نيروهاي مومن به مسيح راه اين لشکر را سد کرده و همگي در «آرماگدون» با يکديگر برخورد خواهند کرد و در اين مکان درگيري و نبردي هسته‌اي رخ خواهد داد که صخره‌ها ذوب مي‌شوند، ديوارها بر زمين مي‌غلطند، پوست تن انسان‌ها در حالي که ايستاده‌اند ذوب مي‌شود و ميليون‌ها نفر از بين خواهند رفت؛ آنگاه حضرت مسيح براي بار دوم از جايگاه رفيع و بلند خويش به زمين خواهد آمد و پس از چندي زمام امور را به دست گرفته و صلح جهاني را بر زميني نو و زير آسماني تازه برقرار خواهد كرد و قدس را مقر فرماندهي خود قرار خواهد داد.

مؤسسه‌ تلسن در اكتبر 1985 به بررسي موضوع آرماگدون در جامعه خود پرداخت و اعلام كرد: در حال حاضر (سال1985) 61 ميليون آمريكايي در انتظار واقعه‌ «آرماگدون» بسر مي‌برند و مدارس انجيلي در آمريكا سال‌هاست بر پايه‌ اين تحليل كه واقعه «آرماگدون» تنها حادثه‌اي است كه بازگشت مسيح را به زمين ممكن مي‌سازد به تبليغ اين واقعه پرداخته‌اند و آن را واقعه‌اي بسيار نزديك جلوه مي‌دهند.

در سال 1997م نيز خبرگزاري آسوشتيد پرس طبق يك نظرسنجي اعلام كرد 25% جمعيت آمريكا اعتقاد راسخ دارند كه در آغاز هزاره‌ سوم ميلادي جنگ جهاني «آرماگدون» كه آن را «جنگ فرات» نيز مي‌گويند در منطقه‌ فلسطين آغاز خواهد شد و اين جنگ تا مدت 7 سال ادامه خواهد داشت و در اثر اين جنگ دنيا نابود خواهد شد و در پايان اين جنگ هفت ساله كه آن را مصيبت بزرگ براي كليسا و مسيحيان مي‌دانند مسيح همراه مسيحيان دوباره تولد يافته و ظهور خواهد كرد و پس از شكست دشمنان خود، حكومت جهاني خود را با مركزيت بيت المقدس تشكيل خواهد داد.

قرقيسا: اهلبيت7نيز از واقعه‌اي به نام «قرقيسا» خبر داده‌اند كه از جهاتي شبيه همان «آرماگدون» تورات مي‌باشد هر چند از خرافه‌ها و تحريف‌ها و تطيبق‌هاي بي‌جاي آنها بدور است.

در روايتي ميسّر از امام باقر7نقل مي‌كند كه حضرت فرمودند: اي ميسّر از اين جا تا «قرقيسا» چقدر راه است؟ ميسّر مي‌گويد: عرض كردم. در همين نزديكي‌ها در ساحل شط فرات قرار دارد، حضرت فرمودند: به زودي در آن جنگي واقع شود كه از روز خلقت آسمان‌ها و زمين، چنين جنگي واقع نشده باشد و تا آسمان‌ها و زمين هست نخواهد شد، سفره‌اي است كه درندگان زمين و پرندگان آسمان از آن سير خواهند شد[184].

همچنين عبدالله بن ابي يعفور از امام باقر7نقل مي‌كند كه حضرت به من فرمودند: براي بني العباس و بني مروان جنگي در «قرقيسا» خواهد شد كه جوان در آن پير مي‌شود، و خداوند نصرت را از ايشان بر مي‌دارد و به پرندگان آسمان و درندگان زمين گفته مي‌شود كه از گوشت جبارين و ستمكاران سير شويد پس از آن سفياني خروج خواهد كرد[185].

بررسي:

بنابر برخي روايات و يا آنچه در تورات و انجيل آمده، از يك جنگ تمام عيار و بسيار سخت در منطقه‌ «آرماگدون» يا «قرقيسا» سخن به ميان آمده اما از جنگ جهاني سوم نامي برده نشده است و اينكه كسي بگويد آن جنگ مورد نظر در روايات، همان جنگ جهاني سوم است ادعايي بدون دليل است. آري برخي به واسطه‌ قرائن يا شواهدي حدس زده‌اند كه شايد جنگ مذكور، همان جنگ جهاني سوم باشد.

از جنگ جهاني دوم تاكنون بيش از 150 جنگ عمده و صدها شورش مسلحانه و انقلاب رخ داده است و از پايان جنگ جهاني دوم تعداد كشته‌ها در نزاع‌هاي مسلحانه بيش از 23 ميليون نفر بوده است؛ و طبق گزارش صليب سرخ جهاني، بيش از 100 ميليون نفر در جنگ‌هايي كه از آغاز اين قرن به وقوع پيوسته، جان خود را از دست داده‌اند و و برخي رسانه‌ها اعلام كرده‌اند جنگ‌هاي قرن بيستم، جنگ‌هاي تمام عياري بوده كه جنگ‌هاي قرون گذشته در مقايسه‌ با آن مانند جنگ‌هاي خياباني بوده است[186].

بنابراين اگرقرار باشد هر جنگ و نزاعي كه مي‌شود با آن جنگ مورد نظر در منابع تاريخي مقايسه شود هر روز بايد تطبيقي انجام شود و چندي بعد بطلان آن آشكار گردد. علاوه بر اينكه به خصوص در اخبار صحيح در مورد «قرقيسا» سخني از حق بودن يكي از گروه‌هاي متخاصم نيامده است بلكه سخن از آن است كه جباران و ستمگران در اين جنگ نابود مي‌شوند، اما در حال حاضر سران انگيس و آمريكا ادعاي حقانيت جنگ «آرماگدون» را براي خود دارند، و معلوم است كه جباران روزگار مي‌خواهند با اين تحليل‌ها، سياست‌هاي استعماري و استكباري خود را توجيه كنند و ملت‌هاي زير سلطه‌ خود را با قدرتو قوت كامل‌تري استثمار كنند و ددمنشي‌هاي خود را به نام زمينه‌سازان ظهور حضرت عيسي7معرفي كنند و ملت‌ها را بفريبند.

نتيجه‌گيري:

بنابر آنچه گفته شد به دست مي‌آيد كه اصل زياد شدن جنگ و كشتار از علائم آخرالزمان مي‌باشد و قبل از ظهور كشتار بزرگي در منطقه «قرقيساء» براي از بين رفتن جباران و ستمگران به پا خواهد شد اما اصل وقوع جنگ جهاني سوم يا اينكه اگر چنين جنگي در آينده واقع شود از علائم ظهور باشد و آن جنگ به ظهور حضرت منجر گردد و از همه مهم‌تر اينكه حتماً يكي از دو طرف در اين جنگ جهاني، حق باشد هيچ يك دليل و مدركي ندارد و يا صرف حدس و گمان ظني است. بويژه اينكه تحريف استكبار براي استثمار مردم و چپاول و غارت اموال آنها نيز همراه اين موضوع مي‌باشد.


 

Section 12.01            آيا عوامل طبيعي مانند پاره شدن لايه اوزون و کم شدن آب شيرين در تعجيل فرج امام زمان تاثير دارد؟

Article XIII.       پاسخ:

آنچه مسلم است آن است که بعضي از روايات پيرامون ظهور حضرت مهدي(عج) از آن حکايت دارد که قبل از ظهور آن حضرت جهان از فساد و تباهي پر خواهد شد، و به يمن و برکت ظهور آن رهبر بزرگ، سرتاسر جهان از عدالت پر خواهد گشت.

چنانچه از امام باقر7در تفسير آيه‌ 17 سوره حديد (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا)[187]حکايت شده: خداوند زنده مي‌کند زمين را به واسطه‌ قائم7زيرا با عدالت رفتار مي‌کند از اين رو زمين زنده مي‌شود بواسطه‌ عدالت، بعد از مردن آن بواسطه‌ ظلم[188]. روايات متعدد ديگري با اين مضمون که «حضرت حجت زمين را از عدالت پر مي‌کنند بعد از آنکه از جور و ستم» پر شده بود، از معصومين حکايت شده است[189].

و همچنين از آيه‌ 41 سوره روم که مي‌فرمايد:

(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ)؛ به دست مي‌آيد که اين فساد و تباهي دستاورد خود مردم است. وقتي مردم از اطاعت دستورات خدا سرپيچي مي‌کنند و بدي‌ها را بر نيکي‌ها بر مي‌گزينند فساد در زمين جاري مي‌شود.

اما در اين که آيا شکافته شدن لايه‌ اوزون يا کم شدن آب شيرين و اموري از اين قبيل مانند سوختن جنگل‌ها در آتش يا زياد شدن زلزله و... از مظاهر اين فساد در زمين هست يا خير؟ به نظر مي‌رسد موارد ياد شده و امور ديگري از اين قبيل، اگر موجب زيان، سختي و رنج مردم در زندگي روزمره مي‌شود مي‌توان گفت از مظاهر فساد است چرا که خدا زمين را گسترانده است و نعمت‌هاي خود را در اختيار بشر قرار داده است، که مردم از اين مواهب خدا دادي استفاده کنند نه اينکه به رنج و سختي بيفتند.

يادآوري:

روايات اهل‌بيت7از پرشدن زمين از فساد، قبل از ظهور حکايت دارد اما اين پر شدن از ظلم و فساد علت براي ظهور نيستند بلکه از ويژگي‌ها و نشانه‌هاي قبل از ظهور اين است که زمين از فساد پر خواهد شد و اين تقارن، همجواري و در عرض هم قرار گرفتن فساد و به همراه آن ظهور و پر شدن از عدالت دليل بر اين نيست که بگوئيم: «پس فساد علت ظهور است.»

نتيجه

قبل از ظهور حضرت حجت(عج) زمين از ظلم و فساد پر خواهد شد و عده‌اي اگر چه اندک باشند «ظالم» خواهند بود و عده‌اي اگر چه اکثريت مردم جهان را تشکيل دهند «مظلوم» واقع خواهند شد و به واسطه‌ گناه و معصيت مردم گرفتار اين فسادها و بلاها خواهند گشت تا آن‌که پشيمان شوند و باز گردند و به خدا روي بياورند (چنانچه از آيه‌ 4 سوره‌ روم بدست آمد) و اموري مانند شکافته شدن لايه اوزون اگر باعث اختلال در زندگي بشر و بهم خوردن چرخه‌ صحيح حيات گردد، مي‌تواند از مظاهر و مصاديق فساد باشد که خود مردم موجبات آن را فراهم کرده‌اند اما اين فساد و ظلم علت ظهور نيست بلکه وقت ظهور را خداوند طبق مصلحت بندگان معين خواهد فرمود، و قطعاً آمادگي مردم براي پذيرش دستورات آن حضرت در تعجيل در فرج شريفش مؤثر خواهد بود و اين بدان معنا نيست که ما بايد به فساد در جامعه دامن بزنيم و يا به لايه‌ اوزون ضربه بزنيم بلکه وظيفه منتظر واقعي اصلاح و مقابله با اين فسادهاست.

به اميد آنکه با انتظار صحيح و سازنده شاهد تشکيل دولت جهاني و برحق حضرت مهدي7و از بين‌رفتن همه‌ مظاهر ظلم و فساد باشيم. ان شاء الله!


 

Section 13.01                        نشانه‌هاي ظهور امام عصر(عج) چيست؟

Article XIV.       پاسخ:

قبل از آنكه بحث نشانه‌هاي ظهور حضرت را بررسي كنيم تذكر اين نكته لازم است كه با دقت در علائم ظهور در مي‌يابيم كه اين علائم و نشانه‌ها نسبت به ظهور رابطه سببي و مسببي ندارند يعني اين نشانه‌ها علت و سبب تحقق ظهور نيستند بلكه تنها زمان ظهور را اعلام مي‌كنند و به اصطلاح كاشف از اين واقعيت است كه ظهور نزديك شده است و به تعبير ديگر نشانه‌هاي ظهوررخدادهايي هستند براي «اعلام عمومي نزديكي ظهور» و «ايجاد آمادگي رواني مردم» براي استقبال از ظهور امام[190].

نه اينكه علت ظهور باشد كه بگوييم حتماً بعد از ظاهر شدن نشانه‌ها، ظهور امام تحقق مي‌يابد. بلكه ممكن است نشانه‌اي بيايد ولي اراده‌ الهي تغيير كند و ظهور امام انجام نشود.

منظور از نشانه‌هاي ظهور

رخدادهايي را كه براساس پيش‌بيني ائمه7پيش از ظهور حضرت يا در آستانه‌ي آن، پديد خواهند آمد نشانه‌هاي ظهور گويند، تحقق هر كدام از نشانه‌ها نويدي است بر نزديك‌تر شدن ظهور امام؛ بنابراين پديدار شدن يك يا چند نشانه از مجموعه نشانه‌هاي ظهور، چيزي جز نزديك‌تر شدن زمان ظهور را نمي‌رساند. البته بعضي از نشانه‌ها و علائمي كه ائمه7پيشگويي كرده‌اند به وقوع پيوسته است. مثلاً در روايات به اختلاف در ميان امت اسلام، انحراف بني‌عباس و جنگ‌هاي صليبي و... به عنوان نشانه‌هاي ظهور خبر داده شده، كه ظاهراً آنها تحقق پيدا كرده است[191].

مشخص نبودن زمان ظهور

از امور مسلم و قطعي اصل ظهور حضرت مهدي(عج) است و البته نشانه‌ها و اتفاقاتي قبل از ظهور حضرت پديد مي‌آيد ولي زمان ظهور حضرت مشخص نيست و هيچ‌كس جز خداوند از وقت ظهور آگاهي ندارد، بارها مسلمانان و حتي اصحاب ائمه از زمان ظهور حضرت سوال مي‌كردند ولي ائمه7به صراحت از مشخص نبودن زمان ظهور سخن گفته‌اند و فرموده‌اند كه علم به زمان ظهور همچون علم به زمان قيامت، منحصر به خداوند است: از حضرت علي7در روايتي حكايت شده:

«و اما زمان ظهور حضرت مهدي(عج) به روشني براي ما مشخص نشده است بلكه او تا زماني كه خداوند اجازه خروج دهد، از ديگران پنهان است.»[192]

و در روايتي ديگر نقل شده كه امام باقر7در جواب كسي كه سوال از وقت معين ظهور كرد 3 بار فرمودند: «كذب الوقاتون»[193]؛ «كساني كه وقت معين مي‌كنند دروغگو هستند.»

تفاوت زمينه‌هاي ظهور با علائم آن:

ظهور امام زمان(عج) شرايط و نشانه‌هايي دارد كه از آنها به عنوان «زمينه‌هاي ظهور» و «علائم آن» ياد مي‌شود تفاوت اين دو آن است كه زمينه‌ها در تحقق ظهور، تاثير واقعي دارند به گونه‌اي كه با فراهم شدن آنها. ظهور امام اتفاق مي‌افتد و بدون آن‌ها ظهور نخواهد بود؛ ولي «علائم» در ظهور نقش ندارند بلكه تنها نشانه‌هايي هستند كه به وسيله‌ي آنها مي‌توان به اصل ظهور حضرت و يا نزديك شدن آن پي برد.

با توجه به تفاوت ياد شده به خوبي مي‌توان دريافت كه زمينه‌ها و شرايط نسبت به علائم و نشانه‌ها از اهميت بيشتري برخوردار هستند. بنابراين پيش از آنكه به دنبال علائم ظهور باشيم به زمينه‌هاي ظهور توجه كنيم و در حد توان در تحقق آن زمينه‌ها تلاش كنيم.

شرايط و زمينه‌هاي ظهور

براي حركت اصلاحي و انقلاب عظيم بشري توسط حضرت مهدي7، چهار شرط ذكر شده و مانند هر قيام اصلاحي ديگر قبل از آن حركت عظيم اين چهار زمينه و شرط بايد فراهم باشد تا انقلاب به بار بنشيند.

در مورد انقلاب حضرت مهدي7دو زمينه و شرط در محدوده‌ اختيارات بشر است و ما بايد آن زمينه‌ها را ايجاد كنيم و دو شرط ديگر خارج از اختيارات بشر است:

1. وجود طرح و برنامه

هر جنبش و خيزشي كه بخواهد وضع موجود جامعه را تغيير دهد و به وضع مطلوب برساند نياز به طرح و برنامه دارد كه البته طرح و برنامه اين حركت توسط خداوند بزرگ تدوين شده است. خداوندي كه عالم به ابعاد مختلف وجودي انسان مي‌باشد و با توجه به ابعاد مختلف روحي و مادي و فردي و اجتماعي... انسان برنامه‌اي را تحت نام دين اسلام و كتاب قرآن در اختيار پيامبر و بعد از آن ائمه7قرار داده است.

2. رهبري توانا

اين شرط نيز در مورد قيام بزرگ حضرت مهدي7فراهم است، چون رهبري اين قيام در دامان امامت پرورش يافته و به سرچشمه وحي متصل است. به قرآن و معارف دين (طرح و برنامه) احاطه دارد و مورد تاييد الهي است.

3. ياران

با نگاهي به تاريخ، به خوبي مي‌توان نقش و جايگاه ياوران را در حركت‌ها و خيزش‌ها دريافت. مگر داستان صلح امام حسن7را مي‌توان فراموش كرد كه چگونه حضرت را رها كردند و در نهايت ايشان مجبور به قبول و امضاي صلح نامه شد؟

همان طور كه عدم همراهي با امام زمان7غيبت‌ساز است، همراهي و ياوري ظهورآفرين است پس بياييم با ولي نعمت خود پيمان وفاداري ببنديم و صفوفي به هم پيوسته از ياوران راستين فراهم آوريم تا ظهورش را درك كنيم!

4. آمادگي عمومي:

يكي از شرايط مهم هر انقلاب و قيامي، همراهي و پذيرش مردمي است؛ يعني اگر بهترين طرح و برنامه در اختيار، بهترين رهبر با ياراني منتخب و از جان گذشته قرار گيرد ولي مردم آن را نپذيرند، قطعاً به انجام نخواهد رسيد. اگر حكومت اسلامي در مدينه پايه‌گذاري شد بدان جهت بود كه مردم يثرب خواستند و روزها مقدم مبارك پيامبر را انتظار كشيدند.

بشير مي‌گويد به امام باقر7عرض كردم: مردم مي‌گويند: «وقتي حضرت مهدي(عج) قيام كند كارها خود به خود براي او درست مي‌شود.» حضرت فرمود: «هرگز چنين نيست قسم به كسي كه جانم به دست اوست! اگر بنا بود كارها خود به خود درست شود براي رسول خدا چنين مي‌شد.»[194]

فوائد نشانه‌هاي ظهور

در روايات ائمه معصوم7علائم فراواني براي ظهور حضرت ذكر شده است كه بعضي از آن علائم و پديده‌ها طبيعي و عادي هستند و بعضي از پديده‌ها غيرعادي و معجزه آسا هستند. اهتمام ائمه7به طرح اين موضوع و توجه دادن مسلمانان به اين حقيقت نشان از اهميت فوق العاده آن علائم دارد كه البته آثار بسياري در هدايت و سعادت فردي و جمعي مسلمانان دارد. بعضي از فوايد علائم ظهور به اين ترتيب است:

1. بازشناسي مدعيان دروغين مهدويت؛

2. آمادگي مردم براي ظهور حضرت حجت(عج)؛

3. پر فروغتر شدن نور اميد در دل مؤمنان و شيعيان؛

4. هشدار به منحرفان جهت جبران گذشته و مهيا شدن جهت ظهور؛

5. اثبات علم و صداقت ائمه7در پيشگويي از آينده.

نشانه‌هاي ظهور

آنچه از روايات استفاده مي‌شود اين است كه نشانه‌هاي ظهور حضرت بر دو قسم است: نشانه‌هاي حتمي و غيرحتمي.

نشانه‌هاي حتمي: منظور از اين نشانه‌ها آن است كه تحقق و پديدار شدن آنها بدون هيچ قيد و شرطي، قطعي و الزامي خواهد بود به گونه‌اي كه تا آنها واقع نگردد، حضرت مهدي7ظهور نخواهد كرد و اگر كسي پيش از واقع شدن اين نشانه‌ها ادعاي ظهور نمايد، ادعاي نادرستي كرده است.

چند نمونه از اين علائم به شرح ذيل مي‌باشد:

1. قيام سفياني

امام صادق7مي‌فرمايند: «خروج سفياني از علايم حتمي است و قيام او در ماه رجب خواهد بود.»[195]

يكي از علائم حتمي كه پيشوايان معصوم ما بر آن بسيار تاكيد كرده و به طور صريح بيان فرموده‌اند خروج سفياني است اين شخص، كه طبق پاره‌اي از روايات مردي اموي و از نسل يزيد بن معاويه بن ابي‌سفيان است و از پليدترين مردم است با خاندان نبوت و امامت و شيعيان دشمني ويژه‌اي دارد و در شهرهاي عراق به ويژه در نجف و كوفه، جنايات بزرگي مرتكب مي‌شود... سفياني بعد از مدتي از عراق به شام و دمشق فرار مي‌كند؛ امام سپاهي را به تعقيب او مي‌فرستد و سرانجام او را در «بيت‌المقدس» هلاك كرده و سرش را جدا مي‌كنند[196].

2. خسف بيداء

از جمله علائم حتمي، فرو رفتن لشگر سفياني در «بيداء» است. بعد از قتل و غارت در مدينه، سپاهي از طرف سفياني به سوي مكه مي‌رود و در بين راه مكه و مدينه به فرمان خداي متعال به زمين فرو مي‌روند.[197]

امام باقر7در حديث معتبري مي‌فرمايند:

به فرمانده لشگر سفياني گزارش مي‌رسد كه مهدي(عج) به سوي مكه حركت كرده است. او سپاهي را به دنبال آن حضرت روانه مي‌كند. آنها به وي دست نمي‌يابند و مهدي(عج) داخل مكه مي‌شود... فرمانده سپاه سفياني با سپاهش در «بيداء» فرود مي‌آيند. در اين هنگام، ندا دهنده‌اي از آسمان ندا مي‌دهد: «اي زمينِ «بيداء» اينان را نابود كن!» پس زمين آنها را در خود فرو مي‌برد...[198] و همچنين از امام صادق7حكايت شده: «از علايم حتمي كه پيش از قيام اتفاق خواهد افتاد قيام سفياني و فرورفتن در زمين «بيداء» است.»[199]

3. صحبيه و نداي آسماني

براساس روايات متعدد، پس از ظهور امام در مكه بانگي بسيار مهيب و رسا از آسمان شنيده مي‌شود كه امام را با اسم و نسب به همگان معرفي مي‌كند و به مردم توصيه مي‌كند كه با امام بيعت كنند تا هدايت يابند و با او مخالفت نكنند كه گمراه مي‌شوند.

در روايتي از امام صادق7نقل شده كه مي‌فرمايند:

«عن عمر بن حنظله قال سمعتُ اباعبدالله7يقول: «قبل قيام القائم خمس علامات محتومات اليماني والسفياني والصحيحه وقتل النفس الزكيه والخسف البيداء»؛ «قبل از قيام قائم پنج علامت حتمي است: يماني، سفياني، صحيحه و نداي آسماني و قتل نفس زكيه و خسف بيداء»[200]

4. قتل نفس زكيه

انسان جوان و پاكي بين ركن و مقام توسط اهل مكه كشته مي‌شود.

5. خروج يماني

قيام سرداري از سرزمين يمن يكي از علائم حتمي است كه اندكي پيش از ظهور رخ خواهد داد وي كه مردي صالح و مؤمن است عليه بدي‌ها و انحرافات قيام مي‌كند و با تمام توان با بدي‌ها و تباهي‌ها مبارزه مي‌كند.

از امام باقر7در اين باره حكايت شده:

در ميان بيرق‌هايي ]كه قبل از قيام مهدي(عج) بلند مي‌شود[پرچمي هدايت‌كننده‌تر از پرچم يماني وجود ندارد كه آن پرچم هدايت است[201].

نشانه‌هاي غيرحتمي: اموري هستند كه درصورت فراهم بودن شرايط به عنوان نشانه پديد مي‌آيد. بعضي از اين نشانه‌ها را برمي‌شماريم.

به روايتي از امام صادق7كه به گوشه‌اي از مفاسد آخرالزمان اشاره فرموده توجه كنيد:

حكايت شده كه امام صادق7به يكي از ياران خود فرمود:

هر گاه ديدي كه:

1. حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛

2. ظلم و ستم فراگير شده؛

3. كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نمي‌شود و بدكاران بازخواست نمي‌شوند؛

4. بچه‌ها به بزرگترها احترام نمي‌گذارند؛

5. نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مي‌كنند؛

6. انسان‌ها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مي‌كنند؛

7. كسي كه امر به معروف مي‌كند خوار و ذليل است؛

8. نماز را سبك شمارند؛

9. هرج و مرج زياد است؛

10. در مكه و مدينه كارهايي مي‌كنند كه خدا دوست ندارد؛

11. سال به سال بدعت‌ها و بدي‌ها بيشتر شود؛

12. زن‌ها بر مسند حكومت بنشينند و هيچ كاري جز خواسته‌ي آنها براي آنها پيش نرود؛

13. هدف مردم شكم و شهوتشان است؛

14. و ديدي كه نشانه‌هاي حق ويران شده است، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد![202]و نيز در روايتي ديگر برخي نشانه‌هاي غيرحتمي را اينگونه برشمرده‌اند:

1. خراب شدن ديوار مسجد كوفه؛

2. جاري شدن نهري از شط فرات در كوچه‌هاي كوفه؛

3. قحطي شديد قبل از ظهور؛

4. وقوع زلزله و طاعون در كثيري از بلاد؛

5. حركت پرچم‌هاي سياه از خراسان؛

6. خراب شدن بصره؛

7. كسوف خورشيد در سيزدهم يا چهاردهم ماه رمضان؛

8. فرا گرفتن ظلمت و كفر و معاصي در تمام عالم[203].

يادآوري

اين نشانه‌ها بدان معنا نيست كه ما به گناه و ستم كمك كنيم تا نشانه‌هاي ظهور تحقق يابد (چنانچه برخي كوته‌فكران مي‌پندارند) بلكه ما بايد با تلاش فردي (خودسازي) و تلاش اجتماعي(كوشش در راه اصلاح جامعه و توسعه‌ عدل و...) زمينه ساز ظهور حضرت گرديم و انشاءالله از ياران امام زمان (عج)  قرارگيريم.


 

Section 14.01                        چگونه خود را براي ظهور آماده‌كنيم؟و وظايف منتظران ظهور چيست؟

Article XV.          پاسخ:

اين سوال بسيار مهم و در واقع سؤال همه‌ شيعيان و محبين اهل‌‌بيت مي‌باشد. به نظر مي‌رسد اگر ما وظيفه‌ خود را در زمان و دوران انتظار بدانيم و بدان وظايف عمل كنيم در واقع خود را براي زمان ظهور آماده كرده‌ايم. «آمادگي براي ظهور مستلزم انتظاري خوب و شايسته است.»

اينک در اين نوشتار به صورت كلي و مختصر برخي وظايف منتظران حضرت را بيان مي‌كنيم و براي مطالعه بيشتر ـ به كتاب‌هايي كه به طور مفصل به اين موضوع پرداخته‌اند كه بعضي از آنها را در اين نوشته نام مي‌بريم ـ مراجعه فرماييد.

1. شناخت:

يكي از ويژگي‌هاي منتظر، شناخت و معرفت به امام زمان است نه فقط يادگيري نام‌ها و القاب و تاريخ ولادت و غيبت؛ بلكه معرفت داشتن به ويژگي‌ها و ابعاد وجودي حضرت و انديشيدن در كلمات و اوامر حضرت و تأمل در حكمت نام‌ها و نشانه‌ها و علائم ظهور و شگفتي ولادت و حيات او، همچنين دانستن سبب و حكمت غيبت پر رمز و راز حضرت كه به يقين وقتي انسان معرفت به اين موارد پيدا كرد و اهداف و آرمان‌هاي او را فهميد خود را براي عملي كردن اهداف امام زمان آماده مي‌سازد و خشنودي او را به خشنودي خودش ترجيح مي‌دهد و سعي مي‌كند سرباز خوبي براي آن حضرت باشد.

از رسول اكرم9حكايت شده: «من مات وهو لايعرف امامَهُ ماتَ ميتةً جاهليةً»[204]؛ «كسي كه بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.»

راه‌هاي شناخت امام زمان

از جمله راه‌هاي شناخت امام زمان عبارتند از: 1. تلاش براي آگاهي بيشتر از حضرت يا از طريق شنيدن از بزرگان و يا مطالعه‌ كتاب‌هايي كه در اين زمينه نوشته شده است، مانند كتاب مكيال‌المكارم كه مرحوم آيت‌الله سيد محمدتقي موسوي اصفهاني تاليف كرده‌اند و طبق گفته نويسنده به فرمان خود امام زمان(عج) نوشته شده است اين كتاب يكدوره امام‌شناسي كه ترجمه فارسي هم شده است.[205]

2. راه دوم بوسيله ارتباط روحي و معنوي با دعا و توسل است: همانطور كه در زيارت جامعه مي‌فرمايد: «خدايا از تو مي‌خواهم كه مرا از آشنايان به امامان و به حق و حقوق آنان قرار دهي!»[206]

راه اول: راه معرفت علمي است ولي راه دوم: راه شناخت قلبي و روحي است.

2. اطاعت

اگر چه امام زمان غايب است ولي اراده و فرمانش در ميان همه‌ي خلايق جاري است. دستوراتش را بايد شناخت و فرمان‌هايش را بايد اطاعت كرد.

از امام صادق7حكايت شده كه مي‌فرمايد:

خوشا به حال شيعيان مهدي قائم7آنان كه در دوران غيبت او چشم انتظار ظهور اويند و در دوران ظهورش سرسپردگان اوامر او.»[207]

حال سوال اين است چگونه او امر و دستورات امام زمان(عج) را در زمان غيبت ايشان بدانيم و به آنها عمل كنيم؟

در جواب اين سوال بايد گفت كه اگر چه در خصوص امام زمان ارتباط محسوس بين امام و مردم وجود ندارد ولي در هيچ يك از دو غيبت صغري و كبري امام زمان، پيوند امام با مردم به طور كلي قطع و گسسته نشده است زيرا در هر دو غيبت، امر سفارت و نيابت وجود داشته و دارد و از طريق نايبان، پيوند امام با مردم برقرار بوده و هست. در زمان غيبت صغري نيابت نايبان خاص بوده و در زمان غيبت كبري نيابت نايبان حضرت عام مي‌باشد كه با توجه به شرايط و ضوابطي كه مطرح مي‌كنند اطاعت فقهاء جامع‌الشرايط لازم و در رديف اطاعت از امام زمان مي‌باشد. و مخالفت با فقيه جامع‌الشرايط كه نايب امام است، مخالفت با امام و مخالفت با امام، مخالفت با خداوند مي‌باشد.

توقيع حضرت ولي عصر7:

سوالاتي كه براي مردم حاصل شده بود و براي خودش نيز «اسحاق بن يعقوب» مشكل بود در ذيل نامه‌اي به وسيلة نايب دوم، يعني محمد بن عثمان عمري به محضر حضرت مهدي7فرستاد و پاسخ آنها را طلبيد از جمله‌ي آن مسائل اين بود كه مردم در عصر غيبت در حوادث واقعه به چه كسي مراجعه كنند؟ حضرت پاسخ فرمودند:

«... وامّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها إلي روات حديثنا فانهم حجتي عليكم وانا حجة الله»؛ «اما آنچه سوال كرده‌اي خدا تو را هدايت كند و ثابت قدم نمايد... اما حوادثي كه پيش مي‌آيد به راويان حديث ما مراجعه كنيد زيرا آنها حجت و نمايندگان من هستند بر شما و من حجت خدا بر شما....»[208]

از اين حديث استفاده مي‌شود كه اطاعت از ائمه‌ي قبل، عين اطاعت از امام زمان است چون فقها با توجه به قرآن كريم و قول ائمه احكام شرعي را بيان مي‌كنند.

3. انتظار

انسان منتظر، انساني كوشا است، انساني جهادگر و مبارز است كه در مسير اقامه توحيد و استقرار ولايت از نثار هر چه دارد دريغ نمي‌ورزد.

چنانچه از حضرت علي7حكايت شده:

«كسي كه چشم انتظار حاكميت ما باشد، مانند مجاهدي است كه در راه خدا به خون خويش غلطيده باشد.»[209] و جامعه‌ منتظر جامعه‌اي پويا است، جامعه‌اي متحرك و فعال است كه حاكميت طاغوت را نمي‌پذيرد و بي‌عدالتي را برنمي‌تابد. منتظر ظهور امام زمان بودن حركت بسوي ظهور داشتن و به آرمان‌هاي موعود عمل نمودن است.

انسان منتظر نفس اماره را كنترل و شيطان را از خود دور مي‌كند و خود را جهت استقبال از آقا امام زمان7مهيا مي‌كند. جهت استقبال از او لوح دل را از آلودگي‌ها و گناهان مي‌شويد و خانه دل را به ياد خدا و با صفات حميده و پسنديده‌ انساني زينت مي‌دهد و الا امام زمان7كه به هر جايي پا نمي‌گذارند. نمي‌توان يك گوشه‌ دل را از محبت دنيا پر كرد گوشه‌ ديگر گناهان و... بعد به آقا بگوييم بيا بيا كه سوختم، زهجر روي ماه تو؟ چگونه سوخته است انساني كه خود را براي ظهور آماده نكرده است.

آيينه شو، جمال پري طلعتان طلب       جاروب زن به خانه سپس ميهمان طلب

4. خدمت‌گذاري به حضرت

از امام صادق7نقل شده كه مي‌فرمايند: «اگر دوران او را درك مي‌كردم همه‌ي روزهاي زندگيم را در خدمت به او مي‌گذراندم.»[210]

وقتي پيامبران و امامان در خدمت به امام زمان پيشتاز هستند وقتي امام صادق7آرزوي خدمت به ايشان را دارد و حضرت عيسي7از آسمان فرود مي‌آيد تا او را ياري كند وظيفه‌ي شيعيان منتظر در خدمت به ساحت مقدس او چقدر است؟

بي‌ترديد خادمين دوران ظهور، همان خادمين دوران غيبت‌اند.

آنها كه پس از ظهور شايستگي خدمت مي‌يابند، همان‌هايي هستند كه در دوران غيبت، بر خدمت به امام و امت امام همت گماشته‌اند، و اهداف امام را سرلوحه‌ي زندگي خود قرار داده‌اند.

اول: تحصيل شناخت صفت و آداب و ويژگي‌هاي آن جناب7

دوم: رعايت ادب نسبت به ياد او

سوم: از وظايف بندگان نسبت به آن حضرت7محبت او به طور خاص

چهارم: محبوب نمودن او در ميان مردم

پنجم: انتظار فرج و ظهور آن حضرت7

ششم: اظهار اشتياق به ديدار آن بزرگوار7

هفتم: ذکر مناقب و فضايل آن حضرت7

هشتم: اندوهگين بودن مؤمن از فراق آن حضرت7

نهم: حضور در مجالس فضايل و مناقب آن حضرت7

دهم: تشکيل مجالس ذکر مناقب و فضايل آن حضرت7

يازدهم و دوازدهم: سرودن و خواندن شعر در فضايل و مناقب آن حضرت7

سيزدهم: قيام، هنگام ياد شدن نام يا القاب آن حضرت7

چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم: گريستن و گريانيدن و خود را به گريه کنندگان شبيه نمودن بر فراق آن حضرت7

هفدهم: درخواست معرفت امام عصر7از خداوند ـ عزوجل ـ

هجدهم: تداوم درخواست معرفت آن حضرت7

نوزدهم: مداومت به خواندن دعاي غريق

بيستم: دعا در زمان غيبت آن حضرت7

بيست و يکم: شناختن علامت‌هاي ظهور آن حضرت7

بيست و دوم: تسليم بودن و عجله نکردن

بيست و سوم: صدقه دادن به نيابت از آن حضرت7

بيست و چهارم: صدقه دادن به قصد سلامتي آن حضرت7

بيست و پنجم و بيست و ششم: حج رفتن به نيابت از آن حضرت7و فرستادن نايب که از طرف آن جناب حج کند

بيست و هفتم و بيست و هشتم: طواف بيت الله الحرام به نيابت از امام7و نايب ساختن ديگري تا از طرف آن حضرت طواف نمايد

بسيت و نهم: زيارت مشاهد رسول خدا و ائمة معصومين7به نيابت از مولايمان صاحب الزمان(عج)

سي‌ام: استحباب اعزام نايب براي زيارت از سوي آن حضرت7

سي و يکم: سعي در خدمت کردن به آن حضرت7

سي و دوم: اهتمام ورزيدن به ياري آن جناب7

سي و سوم: تصميم قلبي بر ياري کردن آن جناب در زمان حضور و ظهور او

سي و چهارم: تجديد بيعت با آن حضرت7بعد از فرائض همه روزه و هر جمعه

سي و پنجم: صلة آن حضرت7به وسيلة مال

سي و ششم: صلة شيعيان و دوستان صالح امامان7به وسيلة مال

سي و هفتم: خوشحال کردن مؤمنين

سي و هشتم: خيرخواهي براي آن حضرت7

سي و نهم: زيارت کردن آن حضرت7

چهلم: ديدار مؤمنين صالح و سلام کردن بر آنان

چهل و يکم: درود فرستادن بر آن حضرت7

چهل و دوم: هديه کردن ثواب نماز به آن جناب7

چهل و سوم: نماز هديه به آن حضرت7به گونة مخصوص در وقت معين

چهل و چهارم: اهداء قرائت قرآن به آن حضرت7

چهل و پنجم: توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسيلة آن حضرت7

چهل و ششم: دادخواهي و توجه نمودن و عرض حاجت بر آن حضرت7

چهل و هفتم: دعوت کردن مردم به آن حضرت7

چهل و هشتم: رعايت حقوق آن حضرت و مواظبت بر اداي آن‌ها و رعايت وظايف نسبت به آن بزرگوار7

چهل و نهم: خشوع دل هنگام ياد آن حضرت7

پنجاهم: عالم بايد عملش را آشکار سازد

پنجاه و يکم: تقيه کردن از اشرار و مخفي داشتن راز از اغيار

پنجاه و دوم: صبر کردن بر اذبت و تکذيب و ساير محنت‌ها

پنجاه و سوم: درخواست صبر از خداي تعالي

پنجاه و چهارم: سفارش يکديگر به صبر در زمان غيبت حضرت قائم7

پنجاه و پنجم: پرهيز از مجالسي که نام آن حضرت7در آن‌ها مورد تمسخر باشد

پنجاه و ششم: تظاهر با ستمگران و اهل باطل

پنجاه و هفتم: ناشناس ماندن و پرهيز از شهرت يافتن

پنجاه و هشتم: تهذيب نفس

پنجاه و نهم: اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرت7

شصتم: متفق شدن بر توبة واقعي و بازگرداندن حقوق به صاحبان آن‌ها

شصت و يکم و شصت و دوم: پيوسته به ياد آن حضرت بودن و به آدابش عمل کردن

شصت و سوم: دعا به درگاه الهي براي جلوگيري از نسيان ياد آن حضرت7

شصت و چهارم: اينکه بدنت نسبت به آن جناب7خاشع باشد

شصت و پنجم: مقدم داشتن خواستة آن حضرت7برخواستة خود

شصت و ششم: احترام کردن نزديکان و منسوبين به آن حضرت7

شصت و هفتم: بزرگداشت اماکني که به قدوم آن حضرت7زينت يافته‌اند

شصت و هشتم و نهم: وقت ظهور را تعيين نکردن و تکذيب وقتگذاران

هفتادم: تکذيب کردن مدعيان نيابت خاصه از آن حضرت7در زمان غيبت کبري

هفتاد و يکم: درخواست ديدار آن حضرت با عافيت و ايمان

هفتاد و دوم: اقتدار و تأسي جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت7

هفتاد و سوم: حفظ زبان از غير ياد خداوند و مانند آن

هفتاد و چهارم: نماز آن حضرت7

هفتاد و پنجم: گريستن در مصيبت مولايمان شهيد مظلوم حضرت ابي‌عبدالله الحسين7

هفتاد و ششم: زيارت قبر مولايمان امام حسين7

هفتاد و هفتم: بسيار لعنت کردن بر بني اميه در آشکار و پنهان

هفتاد و هشتم: اهتمام در اداي حقوق برادران ديني

هفتاد و نهم: مهيا کردن سلاح و اسب در انتظار ظهور آن جناب7



Section 15.01                        فصل سوم: جهان در عصر مهدويت

 



 

Section 15.02                        ديدگاه قرآن در مورد جهاني شدن چيست؟ و جهاني سازي مطلوب كدام است؟

Article XVI.       پاسخ:

درآمد

از جمله مهم‌ترين رخدادهايي که در دو سه قرن اخير، در جوامع بشري رخ نموده، و بسياري از ارزش‌هاي انساني را تحت الشعاع جهان و علم مادي قرار داده و در ساية عقلانيت ابزاري، به نفي، يا کم اهميت جلوه دادن نقش فراطبيعت، سنت‌ها و باورها پرداخته، دو پديدة مهم نوگرايي[211] و پسانوگرايي[212] است. در آغوش جريان نوگرايي، كه خاستگاه و محل تكامل آن در غرب بوده و دامنة تأثيرات آن همة جوامع جهاني را فرا گرفته، نوزاد غول اندام ديگري بنام جهاني شدن يا جهاني سازي پرورش يافت و به جرياني سهمگين تبديل گرديد که گسترة نفوذ خود را در سراسر جهان و در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي گستراند.

اين جريان، بيش از يک دهه است که به طور پر رنگ و ملموس‌تري مطرح گرديده اما در عين حال توصيف کاملي از آن صورت نبسته است؛ آنچه مسلم است، اين پديده در بستر جهاني رشد و نمو کرده است که علم به معناي اثبات گرايانه و پوزيتويستي آن وجه غالبي يافته، و به عنوان غايت بدان نگريسته مي‌شود.

اصطلاح جهاني شدن (يا جهاني سازي) از جمله ابهام آميزترين واژه‌ها و مفاهيم چند بعدي است که قابل تسرّي به حوزه‌هاي مختلف بوده و براي برخي هراس انگيز و زيان آور جلوه مي‌نمايد و براي برخي ديگر تصورات جادويي از ايجاد سرزميني موعود به بار مي‌آورد. به هر صورت توجه به اين نکته لازم است که يک واقعيت‌گريز ناپذيري وجود دارد و آن اين که جهان با سرعتي تمام در حال تغيير و تحول است و گويي که هيچ پاره‌اي از جهان را اجتناب از آن واقعيت و پيامدهاي آن ميسر نيست. جوامع مسلمانان هم با نوع فرهنگ و دين و باورهاي ويژه، خواه ناخواه در دامنة مواجهه با اين جريان عظيم قرار گرفته و گريز و گزيري از آن ندارند؛ بنابراين مهم آن است که واکنش‌هاي آنان نسبت به اين جريان بايد چگونه باشد و چطور مي‌توانند از قابليت‌هاي آن استفاده کرده و الگويي مطلوب ارائه دهند.

بدين جهت مسئله اصلي اينگونه جوامع نه دراصل پيوستن به جهاني شدن، بلکه در چگونگي اين پيوستگي مي‌باشد. با فرض مزبور، پرسش محوري اين نوشتار، با استناد به آيات قرآن کريم، چگونگي سازگاري يا عدم سازگاري آن با مباني دين اسلام و همچنين چرايي و چگونگي ناپايداري آن و ماندگاري انديشه جهاني اسلام مي‌باشد و در حول آن تلاش براي پاسخ به چند پرسش فرعي ديگر نيز صورت خواهد بست:

ـ اين مفهوم آيا يک پديده و اقتضاء است يا پروژه‌اي است که از جانب قدرت‌هاي استيلاجو ساخته و پرداخته شده است؟

ـ چه نوع جهاني شدن يا جهاني سازي ايجاد کنندة نظم است و کداميک برهم زنندة آن؟ و اساساً راز ماندگاري انديشه‌ جهاني به نظر قرآن چيست؟

ـ و نهايتاً اينکه چرا به رغم اين که مکتب حيات بخش اسلام مشحون از آموزه‌هاي سعادت بخش است کمتر توفيق بروز در سطح کلان به عنوان يک تئوري سرآمد و برتر را در جهان يافته است. همة اين سوالات و جز اينها هزاران ديگر، نشانگر اين است که اين يک فرايند پيچيده‌اي است که هر روز به ادبيات آن افزوده مي‌شود و تاکنون نيز حجم ادبيات بسيار زيادي را به خود اختصاص داده است.

تعاريف گوناگون و اختلاف در تبيين معاني جهاني شدن و جهاني سازي نشانگر عدم توافق کلي ميان محققان علوم اجتماعي و سياسي است و در واقع اين اصطلاح ساخته‌اي نظري است که خود داراي معاني گوناگوني بوده که برداشت‌هاي سلبي و ايجابي از آن باعث پديد آمدن جبهه‌هاي مختلفي شده است که هر يک به تعريف خاصي اشاره نموده‌اند[213] و نمي‌توان به يک تعريف خاص اشاره کرد بلکه مي‌توان جامع‌ترين تعاريف را جامع تعاريف دانست که هر کدام کاستي‌هاي ديگري را به نوعي پوشش مي‌دهد. اما با در نظر داشتن اکثر برداشت‌هاي سلبي و ايجابي مي‌توان گفت:

«جهاني شدن زنجيره‌اي از دگرگوني‌ها در عرصه‌هاي گوناگون فرهنگ، سياست، اقتصاد و زمينه‌هاي ديگر است که در کشورهاي جهان روابط متقابل و متنوعي بين واحدهاي مستقل ملي برقرار مي‌کند و البته سلطة قدرت‌هاي بزرگ در نفوذ حوزه‌هاي مختلف و گسترش آن که گوياي طرحي پيچيده براي استعمار جديد جهان است، بي‌تأثير نبوده و چنين گمان مي‌رود که در ادامه به نظام واحد جهاني بيانجامد.»

جهاني شدن يا جهاني‌سازي؟

براي روشن شدن اين دو مفهوم تبيين اين مسئله حائز اهميت است که جرياني که اکنون چنين چالاکانه و پر شتاب در حال ايجاد تغييرات اساسي در جامعه شده، آيا يک روند و اقتضاء اجتماعي و طبيعي است يا آنکه جرياني است که با ايدئولوژي‌هاي خاص خود، دست ساختة سياست‌ها و قدرت‌هاي نيرومند است؟ به تعبير ديگر آيا يک پديده است يا پروژه؟

آنچه متصور است، دو نوع نگرش کلي در اينجا وجود دارد: عده‌اي آن را فرايندي طبيعي دانسته و معتقدند اقتضاي دنياي کنوني، به همراه داشتن چنين تغييرات اساسي است و مخالفت با آن به مثابة ايستادن در برابر سيلاب سهمگيني است که نتيجه‌اي جز انزوا يا نابودي نخواهد داشت و دسته‌اي ديگر با نگرش منفي بدان مي‌نگرند و آن را محصول سياست‌هاي پشت پرده قدرت‌ها مي‌دانند.

البته دو طرز تفکر ديگر در کنار اين دو نظر کلي وجود دارد: برخي مي‌گويند: اين درست است که جهاني‌شدن توسط نقشه‌هاي قدرت‌هاي بزرگ اقتصادي و سياسي سامان يافته است اما با گستردگي آن در سطح جهان از حالت پروژه خارج شده و به يک روند طبيعي ـ اجتماعي تبديل شده است. يعني اگرچه ريشة استعمارگرانه مي‌تواند داشته باشد اما اکنون کمتر مي‌توان سيطره‌اي واحد بر فرايندهاي آن را مشاهده کرد؛ عده‌اي ديگر برعکس دسته قبل مي‌گويند: جهاني‌شدن در ابتدا فرايندي طبيعي بوده که سپس (بخصوص در دهه‌هاي اخير قرن بيستم) بصورت پروژه درآمده است.

اصولاً «جهاني شدن» به عنوان يک روند يا فرايند تلقي مي‌شود که بسياري از متفکرين غربي چنين وانمود مي‌کنند که مرحله‌اي از تاريخ است که جهان را گزير و گريزي از آن نيست که به دنبال تغييراتي که در جهان اطلاعات حاصل شده است، همه کشورها ناچارند در جهت و جريان آن حرکت نمايند و تبعات آن را پپذيرند. در يک روند، کمتر اراده و اختيارات گروهي مشاهده مي‌شود و حوادث غالباً خارج از اختيار آن‌ها خود بخود رخ مي‌دهد بدون آن که برنامه‌ريزي خاصي بر آن شده باشد. جهاني شدن عموماً فرايندي اجتماعي و داراي آهنگ و حرکتي خاص است که در آن قيد و بندهاي جغرافيايي که بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افکنده است از بين رفته و مردم بطور فزاينده از کاهش اين قيد و بندها آگاه مي‌شوند[214] و گفته مي‌شود نبايد با موج آن به مخالفت برخاست[215] آنان که جهاني شدن را به عنوان يک روند مي‌دانند، نگرش آنان به اين پديده مثبت بوده و در پي اثبات آن‌اند که اين اقتضايي است که خواهد توانست امکانات بسياري را در اختيار کشورهاي جهان سوم قرار دهد. در اين طرز تفکر، جهاني شدن مباني فلسفي دارد و عمدتاً از تفکر ليبرال، بطور طبيعي ناشي مي‌شود[216].

اما زماني که سخن از «جهاني سازي» مي‌رود، منظور تلاش گسترده‌اي است که از جانب قدرتمندان براي واگذاري حاکميت جهان بدست نيروهاي خاص صورت مي‌گيرد. جهاني سازي پروژه‌اي است که با فراهم سازي و بهره‌مندي از امکاناتي به سيطره‌اي گسترده بر جهان دست يافته مي‌شود تا با کنترل بر عرصه‌هاي مختلف از گستردگي قلمرو اديان نيز کاسته شود و اين همان تعبير جديد از پديده‌هاي امپرياليسم و استعمار سلطه جهاني است. عمق جهاني‌سازي قدرت است. قدرت هرمونيک و استيلاطلب غرب مي‌گويد، کشورهاي پيراموني حق هر کاري را ندارند کارهاي اصلي و محوري را ما انجام مي‌دهيم و توليد هر کشور بايد منوط به نظر ما باشد. به عنوان مثال آنان هرگز حق ندارند صاحب تکنولوژي برتر باشند و هر کشوري در حد لياقت و شايستگي اقتصادي خود حق توليد دارد و آمريکا در رأس قدرت غرب، جهان را طبقاتي و خود را در صدر آن مي‌بيند و مسلم است با ايجاد جهاني طبقاتي يا مرکز پيراموني، اگر کشورهاي در رأس و مرکزي سرفه کنند کشورهاي پيراموني تب خواهند کرد و با تب آنان، کشورهاي پيرامون خواهند مرد. لذا جهاني سازي به عنوان يک پروژه عيناً اجراي تئوري غرب خصوصاً در رأس آن آمريکا است[217].

سابقه بحث

در بحث از جهاني شدن دو نکته را بايد از يکديگر تفکيک نمود: يکي جهاني شدن در قالب مفهومي آن است و ديگري جهاني شدن در قالب يک فرايند يا پروژه. مفهوم و فرايند دو امر متفاوت مي‌باشند. اگر به عنوان يک مفهوم مورد نظر باشد داراي سابقه کوتاهي است که از چند دهه تجاوز نمي‌کند مفاهيمي همچون «Global»، «Globality»، «Globalism»، «Globalization» سابقه چندان طولاني ندارند و از يکي دو دهه قبل در بخش واژگان و مفاهيم جديد گنجانده شده‌اند. اما اگر به عنوان يک فرايند در نظر گرفته شود سابقه زيادي را سهم خود خواهد نمود که معمولاً تنها در علوم اجتماعي به سال‌هاي 1600 ميلادي به بعد نسبت داده مي‌شود و هر چه زمان به جلوتر آمده اين سهم بيشتر شده است و حتي برخي بر اين باورند که در دهه‌هاي آتي اين فرايند، موضوع بيشتر فعاليت‌هاي علمي و عملي انسان معاصر خواهد شد[218].

اساساً در مورد خاستگاه اين مفهوم سه نقطه نظر کلي وجود دارد:

الف. جهاني شدن پديده‌اي نوظهور نيست که به واسطه ارتباط آن با تحولات تکنولوژي در سيري بي‌وقفه قرار گرفته باشد بلکه فرايندي است که از ابتداء تاريخ تاکنون وجود داشته و سابقه‌اي چند هزار ساله دارد. اگر از زاويه مثبت به مسئله بنگريم، اديان الهي که داعيه فرامرزي و نجات انسان‌ها دارند را مي‌توان در زمرة جهاني‌انديشان قلمداد کرد. اصولاً ايدئولوژي‌ها چه الهي باشند يا بشري به نوعي، انديشه جهاني را در خود دارند.

ب. جهاني‌شدن فرايندي است که همزمان و همگام با توسعه نظام سرمايه‌داري و گسترش نوسازي به وجود آمده است و اغلب واژه‌اي جايگزين براي گفتمان‌هاي کهنه‌تر امپرياليسم و نوگرايي است[219].

ج. فرايندي است که ديگر فرايندهاي موسوم به پسامدرنيسم و پساصنعتي شدن را درهم آميخته است.

به هرحال گرچه اين مفهوم داراي سابقه‌اي ديرينه است و برخي صاحبنظران آن را داراي تباري طولاني مي‌دانند و آبشخور آن را در آموزه‌هاي بسيار پيشيني مي‌يابند اما رواج آن بيشتر مربوط به دهه‌هاي 60 به بعد قرن بيستم است که نظريه «دهکدة جهاني» مک لوهان[220] تنها تظاهرات جديد آن است[221] و البته گسترش و توسعه اين اصطلاح به عنوان مفهومي جامعه‌شناختي و آکادميک مديون رولاند رابرتسون از دانشگاه پيتسبورگ است.

جهاني شدن پديده‌اي ايدئولوژيک

آنچه ما را در اين راستا محتاط مي‌نمايد بررسي آن است که آيا جهاني شدن پديده‌اي ايدئولوژيک است يا نه؟ يافتن پاسخ به اين سوال براي ما در جايي راهگشاست که به نتايج حاصل از ايدئولوژيک بودن يا عدم آن واقف باشيم. اگر منظور از ايدئولوژي، نظام فکري خاصي است که مولود جهان‌بيني است و در پي ترسيم بايستي‌ها و شايستگي‌هاست[222] آنگاه استنباط بدينگونه است که پديده‌اي که ايدئولوژيک باشد تحت تاثير اراده و اعتبار انسان بوده و در مراحل مختلف، در تأثير الزام‌هاي ايدئولوژيک خواهد بود که باورها در شکل‌گيري آن‌ها تأثير دارند.

جهاني‌سازي نيز پديده‌اي است ايدئولوژيک، چون تحولي خود به خودي نيست و پاي عوامل انساني در ميان است که در دهه‌هاي متمادي با إعمال سياست‌گذاري‌هاي خاص شکل يافته و باورهاي خاصي ـ از جمله استيلاء فرهنگ غرب به عنوان فرهنگ برتر[223] ـ در شکل‌گيري آن نقش مؤثر داشته است بنابراين فرض غيرايدئولوژيک خواندن آن ـ براي اثبات اين که آن را جرياني خودبخودي بدانيم پس لزومي به بدبيني نسبت به آن نيست ـ ادعايي بي‌اساس است. لااقل در خوش بينانه‌ترين صورت بايد پذيرفت که در شکل اوليه و کودکي‌اش با چهرة تکنولوژيکي پديد آمده و در مراحل بلوغ و جواني صبغة ايدئولوژيکي به خود گرفته که اهداف خاصي را دنبال مي‌کند.

اگر بحث از جهاني انديشي و جهاني سازي اسلام در ادبيات قرآني را هم بخواهيم مطرح نمائيم مسلماً بعد ايدئولوژيکي آن و اينکه معيارها و قواعد و اهداف آن چيست، نيز مطمح نظر خواهد بود.

اهداف جهاني شدن

آنچه ذهن هر پژوهندة منصفي را به خود مشغول مي‌سازد اين است که سهم ارزش‌ها و اصول انساني که در زندگي بشر کم سهمي هم نيست در کجاي ادبيات جهاني شدن قرار دارد؟ در همة تئوري‌هاي ارائه شده براي جهاني شدن که اغلب خاستگاه و زادگاهي غربي دارند، ناديده گرفتن اين ارزش‌ها و توجه به مفهوم سلطه‌طلبانه و استکباري به اشکال مختلف و تقسيم انسان‌ها و جوامع به شمال و جنوب و درجات يک و دو و سه، نقطه‌اي دردناک است در تمام شاخه‌ها، طرح‌ها و ره‌آوردهاي جهاني شدن، سخن از عدالت، معنويت، ارزش، اعتماد و فضيلت که نيست هيچ، بلکه سير و جريان حرکت در راستاي مخالفت و معاندت با اين اصول براي دستيابي به منافع و منابع بيشتر براي ساختن جهاني نيمي مسلّح و نيمي گرسنه مي‌باشد که براي بشريت بسيار ويرانگر است. بنابراين مي‌توان تصور کرد که يکي از اهداف مهم جهاني سازي، مستحيل نمودن تمام نظام‌هاي ايدئولوژيک و تبين آن‌ها براساس برداشت‌هاي سکولاريستي و ليبراليستي است. اما اين هدف و سياست همواره متکي بر يک نقطة محوري بوده و آن منفعت طلبي است که در اين راستا قدرت نقش تعيين کننده‌اي را خواهد داشت. در واقع دميدن روح سرمايه‌داري در کالبد جهان معاصر شديداً مورد نظر قدرتمندان امروزي جهان است. ليبراليسم در تمام ابعاد خود تبليغ مي‌شود تا مقاومت‌هايي که ريشه در مباني ديني جوامع دارد از ميان رخت بر بندد. به تعبير ادوارد سعيد، ما شاهد يک نوع امپرياليسم فرهنگي هستيم که در صدد است از طريق گسترش رسانه‌هاي جمعي، فرهنگ کشورهاي عقب مانده و ضعيف را تحت سلطه خود قرار دهد[224]. امروزه قدرتمندان ديگر کمتر در پي تسلط و حضور فيزيکي در سرزميني خاص هستند يا حداقل اين چنين تظاهر مي‌شود، در عوض با اجراء طرح شن گن در اتحاديه اروپا، رهبري واحد در جهان مطرح مي‌گردد، نه سرزمين يا آسمان واحد و اين فاجعه‌اي است که ميزان مشارکت جهان سوم را در حداقل بلکه در صفر نگه مي‌دارد. بالاخره در مسير جهاني شدن، اين فرهنگ در حال سرآمد شدن است که «قدرت تعيين‌کنندة حقوق است» و در اين ادبيات خير عمومي صرفاً ترفندي زيرکانه براي صاحبان قدرت خواهد بود[225].

از ديگر اهداف جهاني سازي که به صورت يک استراتژي جهاني شکل يافته، اين است که هر چه بيشتر موجبات تجزيه و قطعه قطعه شدن نيروهايي را فراهم آورد که به طور بالقوه مخالف اين نظام هستند. هر چه گسست و شکاف‌هاي ميان جوامع به اصطلاح حاشيه‌اي عميق‌تر باشد نيل به اهداف استعماري قدرت‌هاي بزرگ بيشتر خواهد بود[226] که هستة مرکزي اين اهداف به قول هاني پيتر مارتين، آمريکايي شدن قرار دارد[227]. به طور خلاصه مي‌توان اهداف جهاني شدن را در چند گزارة زير خلاصه کرد:

ـ مستحيل شدن تمام نظام‌هاي ايدئولوژيک و گسترش نظامي عام و فراگير؛

ـ انديشيدن دربارة جهان به عنوان منظومه‌اي کامل و بهم پيوسته؛[228]

ـ از بين بردن قيد و بندهاي جغرافيايي و فرهنگي که نتيجة هويت‌زدايي را در پي دارد؛[229]

ـ استيلاء يک گفتمان و سوق دادن جهان به سوي ارزش‌هاي يک فرهنگ مسلط؛

ـ مشوّه و ملّوث ساختن چهرة واقعي اديان وحياني؛

ـ قطعه قطعه سازي نيروهاي مخالف، جهت کاستن قدرت آنان.

با در نظر داشتن اهدافي که ذکر شد، مي‌توان گفت جهاني شدن داراي دو چهرة تکنولوژيکي و ايدئولوژيکي است که با يکديگر داراي پيوندي ذاتي مي‌باشند و متأسفانه امروزه بيش از آن که به مباحث ايدئولوژيک و سطح تئوريک آن پرداخته شود به مباحث راهبردي آن اعتنا مي‌شود و همين غلبه يافتن صبغة راهبردي باعث شده است تا اين جريان پيش از حلاجي نظري و رد و اثبات‌هاي تئوريک، موضوع کشاکش ايدئولوژيک طرف‌هاي ذي‌نفع و ذي نفوذ و عرصه جولان و زور آوري استراتژين‌هاي کار کشته گردد[230] بدين جهت تکليف همة دينداران خصوصاً مسلمانان در مواجهة با اين پديدة اکثراً ايدئولوژيک اندکي دشوارتر بوده و هشياري‌هاي بيشتري را در پاسخگويي و برون رفت از چالش‌ها و مشکلات پديد آمده آن با استناد به منابع وحياني مي‌طلبد.

و در اين راستا تکليف انديشمندان اسلامي در مواجهه با اين پديدة غالباً ايدئولوژيک با استمداد از قرآن کريم که جامع‌ترين و ارجمندترين متن قدسي است و حاوي آموزه‌هاي فراواني است که قابليت زيادي را براي جهاني شدن واقعي دارد، دو چندان است. همة آيات قرآن کريم به صراحت يا به ملازمه و ملاحظة هدف غايي‌اي که در بردارد، قابليت زيادي را که اساس آن تکيه بر يک روح و نگرش توحيدي و اعتقاد به حقيقتي غايي است به طور زنده و پويا دارا مي‌باشد که به تمام چالش‌ها و مشکلات و نابسامانيهاي ايدئولوژيکي و فکري بشري پاسخ جامع و قانع کننده مي‌دهد.

ظرفيت آيات قرآن کريم در جهاني شدن واقعي

قرآن کريم به رغم اصالت بنياديني که دارد، همواره از تازگي و طراوت دائمي برخوردار است. اين کتاب که کاملترين کتاب وحي و منشور جاويد عالم قدسي است با توجه به گزاره‌ها و معارف عام، گسترده و جامع خويش، اين قابليت را در حد کمال داراست که مفاهيم اساسي خود را به تمام فرهنگ‌ها و ايدئولوژي‌هاي دنيا منتقل سازد و ساز و کارهايي دقيق و اساسي را براي حيات بشري فراهم سازد؛ اگر چه سوگمندانه تحليل‌هايي که تاکنون از قرآن شده است کمتر توانسته است آن را آن چنان که واقعاً هست به عنوان نقطه مرکزي تمام گفتمان‌ها معرفي نمايد که محل رجوع ديگر گفتمان‌ها باشد. اگر چه ما معتقد نيستيم که پديده‌هاي معاصري چون جهاني شدن و الزامات آن در متون مقدسي مانند قرآن کريم آمده است اما ملتزم هستيم که قرآن مبادي فکري و نظريه قوي، پخته و جامعي دارد که اگر به زبان روز استخراج و تبيين شود خواهد توانست چراغ فروزاني فرا راه انسان معاصر باشد چرا که کتابي است که در هر زمان جديد است[231] و تا قيامت هرگز غبار کهنگي بر چهرة آن نخواهد نشست[232].

اما چنانچه قرآن پژوهان و فرهيختگان اسلامي بتوانند در ماهيت بين گفتماني خود قرآن ـ و نتيجتاً اسلام راستين را ـ در سه عرصه اعتقادي (به عنوان دين)، شيوة کامل زندگي (به عنوان دنيا) و نظم سياسي اجتماعي تمام عيار (به عنوان دولت و حاکميت و...) طرح نمايند خواهند توانست همة عناصر را به وحدت فراخوانده و هويت آنها را معين سازند.

قرآن کريم به ملاک‌هاي فراواني که قابليت طرح آن در سطح جهاني را سهل مي‌سازد انگشت مي‌نهد و همة مردم جهان را به تبعيت از ديني که تضمين کنندة صلاح و سداد دنيا و آخرت آنان است فرا مي‌خواند، ديني که به معني راه و روش کامل زندگي انسان معرفي شده[233] و بنابراين انسان يک لحظه بدون راه و روش صحيح نمي‌تواند به زندگي واقعي و انساني خود ادامه دهد. برخي از اين ملاک‌ها عبارتند از انطباق با فطرت[234]، سهولت و انعطاف‌پذيري[235]، غيرزمان‌مند بودن، تعادل ميان دستوراتي که داده، عقلاني بودن، توجه به خصوصيات انسان و... و نقطه مرکزي همة اين ملاک‌ها نيز ژرفاي توحيد است و سرچشمة خصيصة جهاني بودن براي يک حکومت ديني نيز در اين درياي بيکران نهفته است که پايگاه توحيدي اين حکومت آن را ملزم به دارابودن نگرشي جهاني نسبت به مخاطبان فکري و سياسي خود مي‌سازد به گونه‌اي که ويژگي‌هاي منطقه‌اي را فرو گذاشته و با همه داشته‌هايش متوجه خصيصه‌هاي مشترک و اصيل انسان چون عقل، فطرت، روح و ارزش‌هاي معنوي مي‌شود[236].

مسلماً جامعه‌اي که اين آرمان‌هاي توحيدي و قرآني را وجه غايتگرانه خود بداند و داراي ملاک‌هاي مزبور باشد بايد بتواند در جهاني که علم به معناي اثبات گرايانه‌اش وجه غالبي يافته، ارزش‌ها و اصول خود را به علم دميده و با توجه به ويژگي‌هاي فرهنگي و تاريخي، مباني معرفتي و فلسفي‌اش را در فضاي بدست آمده تئوريزه نمايد و در اين فضا، جهان اسلام و عالمان اسلامي با استعانت از آيات وحدت بخش قرآني و رهنمودهاي جهاني آن قادر خواهند بود ارتباطات جهاني خود را با نهادهاي اسلامي ديگر مناطق مستحکم‌تر ساخته و نهضتي عظيم فرهنگي به وجود آورند تا انسان عصر حاضر را به فطرت، عقلانيت و معنويت رهنمون سازند و سهم هدايتگرايانه خود را افزايش دهند.

بايد توجه داشت که شيوة طرح همة اين آموزه‌هاي ژرف قرآني در يک سطح فرا ملي و جهاني بسته به نوع عملکرد فرهيختگان و متفکرين مسلمان و قرآن شناسان است. در حقيقت مي‌توان گفت جهاني شدن بدليل صبغة غالباً ايدئولوژيکش، امري است که مؤمنان وموحدان خواهند توانست تکليف آن را معين سازند.

آموزه‌هاي قرآن چالشي جدي براي جهاني شدن (به مفهوم رايج آن)

جهاني شدن به مفهوم رايج آن ـ که بدون نظام سرمايه‌داري قابل فهم نيست ـ محصول نظامي است که در آن خدا فراموش شده و با فراموش شدن خدا، در حقيقت انسانيت به مذبح برده شده است؛ بنابراين آموزه‌هاي قرآن و تعاليم بلند آن که همواره به دنبال احياء انسانيت حقيقي انسان‌ها است مي‌تواند بزرگترين چالش براي آن باشد، بدين جهت دنياي سرمايه‌داري، امروزه نهايت تلاش خود را متوجة انحراف انسان از اقبال به دين و خصوصاً توجه به معارف قرآني کرده و در اين راه از هيچ گونه کوششي در جهت تحريف، آلودن چهرة زلال آيات و شبهه افکني‌هاي بي‌اساس دريغ نخواهد کرد.

وضع کنوني جهان و شواهدي که حتي در مرکز سرمايه‌داري وجود دارد حاکي از اين است که مردم به تدريج به دنبال دلالت‌هاي منطقي دين‌گرايي و اصل‌گرايي در عرصه‌هاي عمومي و مقابله و مواجهه با مدرنيسم، سکولاريسم و در نتيجه نظام سرمايه‌داري‌اند، که اشاعة عرفي زدايي، گرايش به خدا در ساحت خردورزي و معنويت در ساحت روابط اجتماعي تماماً حاکي از واقعيت فوق است و به نظر مي‌رسد جهان فعلي بيش از آن که با ملزومات نظري و فلسفي جهاني شدن مصطلح و خرد خود بنياد آن همساز باشند؛ جهاني شدن واقعي سازگار و متناظر است[237] و شادمانه بايد اميدوار بود که تعاليم قرآن کريم حاوي همة معارف و جنبه‌هايي است که نيروي اين جهاني‌شدن واقعي را در خود دارد و اين براي جهان سرمايه‌داري بسيار مشقت بار است.

شادمانه‌تر اين‌که در حال حاضر خود فرهنگ غربي به وسيلة جهاني شدن نسبي شده است[238] و اين شايد فرصت بهتري را براي نفوذ در سطوح فرهنگي ـ ارتباطي آنان براي دينداري که در پي وارد کردن مفاهيم اصولي و حياتي اتخاذ شده از تعاليم قرآني، در قلمرو زيست و زندگي فرهنگي جهان هستند، فراهم سازد. مکتب اسلام با توجه به گزاره‌ها و معارف عام گسترده و جامعي که از قرآن کريم در دست دارد، اين قابليت را در حد کمال داراست که مفاهيم اساسي خود را به تمام فرهنگ‌هاي دنيا منتقل سازد؛ اما بايد هشيار بود که دقيقاً با همان رويکرد و در همان مسيري که اکنون جهاني شدن در حرکت است نمي‌توان قواعد خود را حفظ کرد چون به محض اين که قبول کرديم که جزئي از اين پديده باشيم قواعد آن را نيز پذيرفته و وارد بازي شده‌ايم. بنابراين گشودن جبهة جهاني ديگري فرا روي محرومان جهان در اين مسير راهگشاي، خواهد بود. مانند همان چيزي که در انقلاب اسلامي با روايتي تازه از تغييرات و تحولات در جهان رخ داد که با پشتوانه‌ها و آموزه‌هاي قرآني همچون استخلاف[239]، ولايت[240]، عدالت خواهي، امر به معروف و نهي از منکر و... افق‌هاي تازه‌اي را بر روي بسياري از ملت‌ها گشود که همة اين‌ها براي دنياي جهاني شدة غربي امروز، نقطه‌اي دردناک است.

قرآن و جهاني شدن

جهاني‌گرايي‌اي که در آيات متعدد قرآن از آن ياد مي‌شود ـ بر خلاف جهاني شدن مصطلح که مبتني بر خرد خود بنياد است ـ شالودة اصلي‌اش اعتقاد به حقيقتي غايي و وجود ضروري و يک نگرش توحيدي و نگاه به عالم به مثابة يک کل منسجم و مخاطب قرار دادن انسان قطع نظر از مرزهاي جغرافيايي و فرهنگي و قائل شدن به وجود ذات و غايتي براي انسان و کل عالم است. بنابراين اگر جهاني شدن واقعي همان باشد که در آيات برشمرده شده است قرآن کريم سرشار از آياتي است که مؤيد اين امر است[241].

بي‌شک وحي نامه‌اي که به ادعاي خود کتاب هدايت نظري و عملي انسان‌ها[242] و تبيان بر همه اشياء است[243]، بايد همواره طراوت و تازگي خود را در تمام شرايط زندگي انسان پايدار نگه دارد تا بتواند همانند خورشيد و ماه فروزان هميشه نورافشاني کند[244]. اين پيام جاويدان در جاي جاي قرآن و روايات معصومين7با واژه‌ها و تعابير مختلف بيان شده است.

در اولين سورة قرآني که با حمد و ثناي خداوند «رب العالمين» آغاز شده، حاکي از نگاهي يکپارچه به دنيا و آخرت به مثابة يک مجموعة منضبط و منسجم است و چون لازمة ربوبيت عدم گسست بين عرصه‌هاي مختلف است. اعتقاد به رب العالمين نه صرفاً در حد يک اعتقاد نظري و ديني باقي مي‌ماند بلکه آثار فردي، اجتماعي، تربيتي و مديريتي در عرصه‌هاي مختلف زندگي را دارد.

همچنين اکثر واژه‌هايي که در آيات قرآن «مردم» (الناس) را با هر پيشينه‌اي و فارغ از تعلقات جغرافيايي، نژادي و ديني به طور مطلق مورد خطاب قرار داده است حاکي از ايده‌اي جهاني در آيات الهي است که نمونة اين دست آيات در قرآن کريم زياد به چشم مي‌خورد[245].

جهاني شدن که قرآن بر آن اصرار دارد بر ابعاد مختلف زندگي بشر عنايت دارد و به همة انسان‌ها خدمت رسانده و آنان را ترقي مي‌دهد و براي هيچ کس تهديدي را در بر ندارد. اين جهاني شدن بر خلاف جهاني شدن مصطلح که مبتني بر عقلانيت ابزاري است، هم بر عواطف اعتنا دارد و هم متکي بر عقلانيت است لذا جهاني شدن واقعي، سرنوشت انساني است که به آسمان پيوند خورده است. در جهان بيني قرآن چون ميزان و معيار در اشياء توحيد دانسته مي‌شود، لذا خصيصه‌هاي منطقه‌اي، قوميت، جغرافيا و قبيله داراي نقش بنيادي نيستند که بتوانند شخصيت واقعي انساني را در چنبرة تسليم خود نگه دارند؛ اگر چه قرآن به اين عوامل نيز توجه و اهتمام دارد اما اينها تا زماني ارزشمندند که در مسير تقوي، ايمان و در يک کلمه «توحيد» باشند[246] و اين معياري جهاني است که قرآن ارائه داده و راه رسيدن به آن را براي هر کس بازنهاده است.

جهاني گرايي قرآن مبتني بر اخلاق، معنويت و فطرت

اصولاً براي جهاني شدن امري، لزوماً انطباق با اصول انساني و فطري بشري بايد از محوري‌ترين ساز و کارهاي معمول باشد. به عنوان مثال تکيه داشتن بر پايه‌هاي استوار عدالت و پايبندي به تمام اصول‌ اخلاقي و ارزش‌هاي انساني از جمله مواردي است که ريشه در سرشت و نهاد آدمي دارد و انسانيت انسان در گرو قبول چنين فطرياتي است[247] که قرآن نيز بطور مؤکد، انسان را به سوي آن فطرت ارجاع مي‌دهد[248] و در دنياي جهاني شدة کنوني چندان توجهي بدان نمي‌شود. قوانين به اصطلاح متمدن امروزي اهتمامي جز تعليق افعال بر ارادة اکثريت ندارد در حالي که قرآن روش اجتماعي و قوانين جاري بر آن را براساس اخلاق مبتني نموده و ضمانت اجرايي قوانين را به عهدة تربيت اخلاقي قرار داده است.

قرآن ارائه دهندة يک دين و ايدئولوژي جامع الأطرافي است که در هر عصري براي زندگي بشريت لازم و ضروري است که بر خواسته‌هاي مشروع آن پاسخ مثبت مي‌دهد و در ساية نظام عادلانه‌اي که ارائه مي‌دهد بشريت مي‌تواند در امنيت کامل بسر برد.

خصوصيات عالمگير آيات و تعاليم قرآني به خاطر توجه به جنبه‌هاي معادي و معاشي بشريت، در همه زمان‌ها و مکان‌ها قابل اجراست و چون آن نوع جهاني سازي واقعي که قرآن ارائه مي‌دهد يک جهاني سازي توحيدي، عقيدتي و معنوي است که جهان را به مثابة امت واحد اسلامي[249] در نظر مي‌گيرد، لزوماً در ايدئولوژي خود به فراسوي مرزها و قوميت‌ها و زبان‌ها و... توجه دارد؛ اين جهان انديشي بر مدار عقلانيت، عدل، حقيقت و معنويت و آنچه منطبق با فطرت پاک آدمي است مي‌چرخد لذا قابليت فراواني را در اين راستا داراست. از اين رو جهان انديشي قرآن بر خلاف جهاني شدن مصطلح به طور واضح، طي يک فراخوان کلي در سراسر مباني خود زمينه را مساعد مي‌سازد تا همة دنيا با تشخيص و ارادة خود و بدون هيچگونه اجبار و اکراهي به مجموعه بپيوندند[250].

نتيجه‌گيري

در بحث پيرامون جهاني شدن که از پر چالش‌ترين مباحث امروزي است، اصلي‌ترين سوالي که به ذهن مي‌رسد اين است که جهاني شدن واقعي چيست؟ و ويژگي‌هاي اصلي آن کدام است؟ و اساساً ملاک‌هايي که يک ايدئولوژي را در سطوح مختلف (از سطوح مشاهده‌اي و رفتاري گرفته تا لايه‌هاي زيرين نظري و معرفتي) جهان شمول مي‌سازد؟

گفته شد، زماني از جهاني شدن واقعي مي‌توان سخن به ميان آورد که براي انسان ذات و جوهري و حقوق و غايتي قائل باشيم و تنها در صورتي مي‌توان اينگونه انديشيد که براي انسان خالقي را تصور کنيم[251]؛ در واقع بدون يک انسان شناسي و جهان شناسي واقعي بنيان‌هاي معرفت‌شناسي نيز سست خواهد بود و بنابراين در بحث عام‌گرايي و جهاني شدن نيز ممکن است ملاک‌هايي که هستة مرکزي اين تفکر را تشکيل مي‌دهد مغفول ماند؛ همچنان که در جهاني شدن مصطلح و از نوع غربي آن محور اصلي براساس اومانيسم و انسان مداري است که جايي براي خدا و ارزش‌هاي واقعي انسان در نظر گرفته نمي‌شود. حتي دين و خدا در ديدگاه اومانيست‌ها تعبيري اين دنيايي مي‌گيرد که وهن دين و حلقه ارتباط انسان و شيطان را در پي دارد، اما در جهان گرايي که قرآن بر آن اعتنا دارد، تدين اولين مرحلة انسانيت است. در تفکر اومانيستي حتي علم با هويت و شيوة سکولاري هدف غايي است و سيطره بر جهان خارج نيز از اين رهگذر ميسر است. در اين انديشه، دين گرايي مرحلة آخر انسانيت و افول آن است در حالي که در فرهنگ و تفکر قرآن، نازل‌ترين مرتبه معرفت دانش مفهومي حسي است و قلة آن علم الهي است که نظام تکوين زيرنشين آن است[252].

فقدان ملاک‌هاي واقعي و بنيادين همچون تفکر ديني و توحيدي، انطباق با فطرت، عدالت عقلانيت و... در جهاني شدن رايج، راه را براي پيوستن به آن ناهموار مي‌سازد. لکن اگر با توجه به شرايط فراهم آمده امروزي، فرض را بر ضرورت پيوستن به اين پروژه يا پديدة غول آسا بگذاريم، با قابليت‌ها و پتانسيل فراواني که مسلمانان از آموزه‌هاي ناب قرآني بهره گرفته‌اند، نبايد اين پيوستن از نوع غربي باشد بلکه با حرکتي فعالانه و نفوذ در دايرة فرهنگي، سياسي، اجتماعي جهان، مي‌بايست آن را به سمت و سوي اصلاح‌گرايانه و توحيدي سوق دهند.

جهاني سازي مهدوي

با بيان ملاک‌هايي که در تعاليم روحبخش اسلام در جهت يکپارچگي جهان و نگرش عام و واحد در تحت يک جهان شناسي ديني ـ وحياني بر شمرديم، قرابت فزونتري با جامعه‌اي جهاني در لواي حکومتي کل انديش که رداي عدالت خواهي را بر دوش افکنده[253] و خيرانديشانه در پي اصلاح درون ساخت‌ها و نيز سازه‌ها و مظاهر بيروني جوامع است احساس خواهد شد. پيشوايان و وارثان اين حکومت، مستضعفان صالحي هستند که خداوند بر آنها منت نهاده و حکومتشان را بر زمين پا برجا مي‌سازد[254]، آنان که بندگان صالح پروردگارند با وعدة خداوند بر استخلافشان در زمين، دين و آئين کامل و پسنديده‌اي را پا برجا و ريشه‌دار خواهند ساخت[255] که براساس آن زمين را به زينت عدل آراسته و به تاريخ سراسر ظلم و جور جهان پايان داده و همة رفتارها در يک نظام اجتماعي بر پايه مساوات، برادري و برابري انطباق خواهد يافت. در آن روزگار تمام خيرات بر مردم چهره مي‌نمايد، اختلاف‌ها از ميان رخت بر خواهد بست[256] و يک دين به همه حاکم مي‌گردد[257].

اما سوالي که پيرامون جهاني گرايي مهدوي مطرح است اين است که نوانديشي ديني، حکومت مصلح و استقرار حکومت و هدايت جوامع به سوي صلاح و رستگاري براساس کدام الگوست؟ و چه تفاوت‌هايي با جهاني شدن در تمدن غربي دارد؟

نظر به خاتميت دين مبين اسلام و لزوم جامعيتي که احکام و آموزه‌هاي آن داراست، در اين شريعت به اصل امارت، حکومت و سياست توجهي کامل شده، لکن از طرفي نيز همواره بر فضائل اخلاقي و صداقت در استواري آن تاکيد مي‌شود، در اين آئين، حکومت هر چه بيشتر سر بر شانة معنويت، صداقت و فضائل اخلاقي داشته باشد استوارتر و فراگيرتر خواهد بود و براساس روايات معصومين7، معنويت، با مهدويت سيماي غبار گرفته خود را آراسته‌تر خواهد ساخت. در انقلاب مصلح جهاني که به تمام معني کانون معنويت است و بر خلاف نظام جهاني کنوني که هويت تابعي از ميزان بي‌نظمي يا نظام‌يافتگي اين جهاني است، هويت‌ها در مسيري صحيح هدايت مي‌شود و مردم در حقيقت بدنبال هويتي ناب خواهند بود. در اين حکومت استقرار خلافت بر طبق الگوي نبوت ظهور مي‌يابد تا آنچه در کلام اميرالمومنين7[258]و آيات متعدد قرآن آمده[259] به وقوع بپيوندد.

در اين سياست و برنامة حاکميت واحد که همگي بر مبناي تعاليم والاي قرآن است، همة آرمان‌هاي اصيل که آرزوي همه پيامبران و اولياء و مصلحان واقعي بوده، تحقق مي‌يابد و تمام تضادها، منفعت‌طلبي‌ها و خودخواهي‌هايي که به سبب آن‌ها قرن‌ها آتش فتنه و ستيز در ميان ملل بر افروخته و سبب استعمار و استثمار بسياري از ملت‌ها و نيز طغيان‌گري و ستم پيشگي عده‌اي ديگر شده است از جوامع رخت خواهد بست. با از ميان رفتن سلطة سلطه‌طلبان، طبقه‌بندي‌هاي کنوني نفي خواهد شد و همة برنامه‌ريزي‌ها و سرمايه‌ها و مديريت‌ها حد الامکان بطور عادلانه و برابر در تمام نواحي و مناطق زمين تقسيم مي‌گردد. عقب ماندگي‌هاي فرهنگي و فقر معنوي توده‌هاي انساني ريشه‌کن مي‌شود و با هدايت و تربيت منجي، روابط صميمي و انسان دوستانه که حقوق بشر به معناي واقعي در آن لحاظ مي‌شود در ميان نوع بشر برقرار خواهد شد.

چون هدف از خلقت انسان رشد و تکامل معرفت و شناخت اوست لزوماً بايد روزي اين هدف تحقيق يابد و روزگار دانش‌هاي راستين و پيروزي خرد بر مجهولات فرا رسد، از اين رو در دوران ظهور که روزگار تحقق همه آرمان‌هاي انساني و الهي است، شناخت انسان به تکامل نهايي مي‌رسد[260] و در ابعاد گوناگون دانايي از جهان‌شناسي، انسان‌شناسي و خداشناسي عروج لازم را مي‌يابد و آموزگار بزرگ اسرار و رموز، درس آموزان مدرس بشريت را به سرچشمه جوشان علوم حقيقي خواهد رساند[261]. در رستاخيز ظهور آن امام رحمت و عشق و عبوديت، بندها و دام‌ها از سر راه برداشته مي‌شود و زر، زور و تزوير که عوامل سلطة بر فکر و فرهنگ و اقتصاد و سياست جهان و کشورها است به وادي نابودي سپرده مي‌شود و با هدايت آن امام، انسان، انسانيت کامل خويش را باز مي‌يابد.

برعکس آن ذهنيت نادرستي که برخي براي عصر‌ظهور ترسيم نموده‌اند، در عصر ظهور ويژگي‌هايي را که يک دين جهاني بايد دارا باشد ـ از قبيل آميختگي آن با رحمت و عطوفت، سهل‌الوصول بودن، ثابت و استوار بودن، مقبوليت داشتن عمومي ـ همه در پرتو آن ظهور تجلي خواهد يافت. در آن حکومت که دولت عشق و فرزانگي به تمام معنا است، وصول به احکام اسلام واقعي و يافتن مباني مستحکم آن در عين آسان بودن، از ارکاني ثابت برخوردار است که هرگز به سستي نمي‌گرايد و تا آنجا پيش مي‌رود که کسي بر آن چيرگي نيابد و اماني براي آويختگان به آن و آرامي براي وارد شدگان بر شريعة آن خواهد بود[262].

مقايسه مختصات جهاني سازي مهدوي با جهاني شدن

1. مهم‌ترين وجوه ناسازگاري اين است که تمدن غربي بر انسان محوري (اومانيسم) استوار است و انديشه اسلامي و مهدويت بر خدا محوري؛[263]

2. تمدن غربي بر تفکيک حوزه‌هاي دين و سياست (سکولاريسم) پا مي‌فشرد ولي در انديشه مهدوي دين و سياست در هم تنيده‌اند؛[264]

3. دغدغه تمدن امروزي غرب و با گمان ايدة آرماني جهاني شدن، آزادي بي‌بند و بار انسان است ولي دغدغه اساسي دين و جهان انديشي قرآن و مهدويت آزادي معقول و فضيلت و سعادت انسان است؛

4. جهاني شدن و جهاني سازي بر علوم و فنون افسار گسيخته استوار است و مهدويت و انديشه اسلامي بر علم هدفمند، عقل غايت مدار و وحي.

5. سيطره، استثمار و استعمار در جهاني شدن و تمدن غرب نکته کانوني گفتمان‌ها است ولي مهدويت اسلامي بر عدل و رهايي همه انسان‌ها و نزديک کردن مردم به فطرت اصلي استوار است.

6. جهاني شدن مصطلح بر مبناي تسامح اخلاقي بازسازي شده و چندان پرواي عقايد مذهبي و ديني و عبادت ـ که فلسفه آفرينش است[265] ـ ندارد و در خدمت نظام ارزشي لذت پرستي و توأم با افول زدايي از فرهنگ‌ها، قداست‌زدايي، همانندسازي و استيلاء يک فرهنگ خاص بدون توجه به تمايزها و تفاوت‌هاي فرهنگي تاريخي و اجتماعي است اما در جهان‌گرايي مهدوي حقوق همه ملل و مذاهب و گروه‌ها به نحو عادلانه مورد مطالبه قرار مي‌گيرد.

7. در فرهنگ و تمدن جهاني شدة غرب چون تيغ عدالت به خاطر حرفه‌اي شدن آن کُند شده و مي‌توان با چند تکنيک قانوني و لابي و مسائل پشت پرده، حقي را باطل يا باطلي را حق جلوه داد، درزمان حضور و ظهور امام عصر(عج) به خاطر نوع نگاه داوري آن حضرت و تسلط و سيطرة او بر قضايا، عدالت به تمام معناي واقعي خود اجرا خواهد شد.

سخن پاياني

مسلماً زمينه مساعد براي حکومتي در گسترة گيتي، نه به توسط اعجاز صورت مي‌پذيرد بلکه فراهم‌آوري بسترهاي مناسب براي چنين حکومتي وابسته به کنش صحيح پيروان امام منجي است که به تعبير شهيد مطهري در «انتظاري بزرگ» خلاصه مي‌شود[266]، انتظاري که سازنده، نگهدارنده و تحرک‌آفرين است.

انتظار، جوهر اصلي حرکت و عمل انسان‌ها را محقق مي‌سازد که در همة ادوار زندگي آنان جريان دارد. بهترين شيوه‌هاي پيوند، همسويي و همدلي با منتظر، در حالت انتظار نهفته است که امام در تمام مراحل زندگي منتظرين حضور يافته و آنان آرمان‌هاي او را همواره در نظر خواهند داشت.

مهمترين عنصري که در انتظار نقش اساسي دارد عنصر صبر است که بدون آن انتظار بي‌معنا است. در حقيقت جوهرة بنيادي و روح اصلي انتظار صبر است. صبر نه به معناي سکوت و انفعال و عدم تحرک بلکه بدان معنا که با تحمل ناملايمت‌ها و تلاش در جهت مساعد ساختن هرگونه زمينة لازم براي به سر رسيدن انتظار و تحقق دولت جهاني امام منجي، فراهم شود.

منتظر راستين با پر توان سازي استعدادهاي دروني ـ ديني خود، علاوه بر آن که خويش، قدم در جهت تدارک اين زمينه‌ها بر مي‌دارد، از نفوذ کژ انديشه‌هايي که ممکن است افرادي را دچار يأس ساخته و شکيبايي را از ايشان بستاند جلوگيري کند و ايمان به حتميت وعده‌هاي الهي و پيروزي دين خدا و عزت مومنان و هزيمت دشمنان و تحقق جامعة عدالت بنياد مهدوي(عج) را در دل آنان زنده نگهدارد[267].

اساساً انتظار داراي محتوايي تعهدآور، اصلاح‌گر و حرکت آفرين است که در تفکر شيعه ارجمندترين نوع عبادت و بندگي خداست[268] و ارزيابي شخصيت منتظر، نمايانگر جامعه‌اي پر تحرک و تلاشگر است که براي تشکيل حکومت جهاني عدالت و ايمان همواره در تلاش و تکاپوست و ارزش‌ها و آرمان ها را از حوزة ذهن به کرانة عمل کشانده و اصلاح خود، ديگران و جامعه‌اش را در تارک برنامه‌هاي اسامي‌اش آويخته است[269] و بدون اينگونه انتظار فعالانه و پويا، تفکر داشتن حکومتي جهاني که بر ميزان عدل و قسط و معنويت و اخلاق در جراين باشد، سودايي است گران.

به اميد طلعت مهر فروزان حقيقت و عدالت در سپهر وجود.


 

Section 16.01                        تشکيل حکومت جهاني توسط حضرت مهدي چه آثاري دارد؟

Article XVII.    پاسخ:

ظهور و تشکيل حکومت توسط حضرت مهدي7داراي امتيازات و ويژگي‌هاي ممتازي است که بايد عصر ظهور را عصر طلايي دوران بشريت به حساب آورد. چرا که در زمان ظهور حضرت و به برکت حکومتي که آن سرور تشکيل مي‌دهد ايده‌آل و مترقي‌ترين نوع زندگي بشري بر روي کره خاکي محقق خواهد شد و مي‌توان آن دوران را بهشت روي زمين ناميد. دوراني که از زمان حضرت آدم تاکنون نه تنها انبياء و اولياء الهي بلکه تمام مستضعفان و مظلومان و ستمديدگان انتظار تحقق چنين دوراني را کشيده‌اند و آرزوي زندگي در سايه حکومت عدل‌گستر آن امام عزيز را داشته‌اند چنان‌چه قرآن مجيد وعده آن را به مؤمنين داده است و فرموده: (وعدالله الذين امنوا و عملو الصالحات)[270].

ديدگاه قرآن و اهل بيت راجع به آينده بشر ديدگاهي مثبت و خوش بينانه است که بشر در چهارچوب قوانين و حکومت عدل الهي به عبوديت خدا در سطوح گوناگون فردي و اجتماعي خواهد پرداخت و فلسفه تاريخ براساس سير صعودي و رسيدن جهان به کمال و آينده‌اي اميدوار کننده و روشن استوار گشته است و از تعابير روايات پيرامون دولت حضرت مهدي مثل دولت جهاني و دولت عدالت و دولت کريمه و دولت صالحان و دولت حق و دولت مستضعفان و دولت امنيت به خوبي اين اميد و خوش بيني به آينده را تقويت مي‌کند.

حضرت مهدي7از سلاله پاک پيامبر اکرم9و تحقق بخش سيره آن حضرت در تمام صحنه گيتي مي‌باشد. پيامبر مي‌فرمايند: مردي از اهل بيت من قيام کند و به سنّت و روش من عمل کند و خداوند براي وي روزي فرستد و زمين آن چه دارد بيرون مي‌ريزد و او زمين را پر از عدل و داد مي‌کند چنان چه پر از ظلم و ستم شده باشد[271] اميد و آرزوي ما آن است که زنده باشيم و آن دولت کريمه و تحقق سيره پيامبر را نظاره‌گر باشيم.

در اين مجال به صورت گذرا به بعضي از مهم‌ترين آثار و برکات حکومت جهاني آن حضرت اشاره مي‌کنيم.

1. تحقق عدالت به صورت کامل

يکي از بالاترين آرزوهاي بشر از آغاز تاکنون تحقق عدالت و رسيدن به حق به صاحب آن است اما متأسفانه اين آرزوي به حق انسان روي زمين به واسطه سلطه و بيدادگري ظالمان هنوز به صورت کامل تحقق پيدا نکرده است و خداوند وعده تحقق آن را در حکومت جهاني سرتاسر عدالت حضرت بقية‌الله الاعظم(عج) قرار داده است و شايد هيچ ويژگي به اندازه تحقق عدالت و قسط در خصوصيات و آثار حکومت آن حضرت درخشش نداشته باشد تا جايي که هرگاه نام مبارک حضرت برده مي‌شود انسان تا خود آگاه به ياد حکومت جهاني عدل گستر او مي‌افتد و از آن حضرت به عنوان مظهر و تجلّي کامل عدالت ياد مي‌شود.

از امام صادق7حکايت شده که مي‌فرمايند: «والله ليدخلن عليهم عدله جوف بيوتهم کما يدخل الحر والبرد»؛ «به خدا قسم هر آينه داخل مي‌شود بر ايشان عدل آن حضرت در باطن خانه‌هايشان چنان چه سرما و گرما داخل مي‌شود»[272] و در روايتي ديگر از امام باقر7حکايت شده که مي‌فرمايند: «يملا الارض عدلاً وقسطاً ونوراً کما ملئت ظلماً وجوراً وشراً»؛ «پر مي‌کند زمين را از عدل و داد و نور همان طوري که پر شده بود از ظلم و جور و شر»[273] و در سايه اين عدالت هيچ انساني در قيد بندگي و بردگي باقي نمي‌ماند و حقوق به يغما رفته انسان‌ها به آن‌ها باز مي‌گردد[274] و بندهاي پيدا و ناپيداي بندگي از سر و گردن انسان‌ها باز مي‌گردد و زمينه استثمار انسان از انسان به کلي برچيده مي‌شود و کارگزاران ظلم و بيداد مورد بازخواست قرار مي‌گيرند و قاضيان و حاکمان بدرفتار از مسئوليت خود عزل مي‌شوند و زمين از هر نوع خيانت و نادرستي پاک مي‌گردد[275] و مردم آرزو مي‌کنند اي کاش مردگانشان در بين زندگان بودند و از عدالت بهره‌مند مي‌شدند[276].

2. تحقق معنويت و دين در سرتاسر جهان

در حکومت حضرت مهدي مردم به شکل بي‌سابقه‌اي به معنويت روي مي‌آورند و در همه جا آواي اسلام طنين انداز مي‌شود و وعده‌ الهي که فرمود: (وليمکنن لهم دينهم الذي الرتض لهم وليبدلنهم من بعد خوفهم امثا يعبدونني ولايشرکون بي شيأ)؛ محقق مي‌شود. (سوره نور آيه 55)

مردم از آموزش قرآن و نماز جماعت و نماز جمعه استقبال چشمگيري مي‌کنند و مساجد برطرف کننده نياز آنان نخواهد بود تا جائي که در يک مسجد دوازده بار نماز جماعت خوانده شود[277].

امام صادق7مي‌فرمايند: خانه‌هاي کوفه به رودخانه کربلا و حيره متصل مي‌شود به گونه‌اي که فرد نمازگذار روز جمعه براي شرکت در نماز جمعه سوار بر مرکبي تيز رو مي‌شود ولي بدان نمي‌رسد[278]. پيامبر اکرم مي‌فرمايند خداوند مهدي7را مي‌فرستد و به وسيله او عظمت را به دين باز مي‌گرداند... در آن روزگار کسي بر کره خاکي نيست چر آن که لا اله الاّ الله به زبان دارد[279].

3. تکميل دانش در سايه حکومت حضرت

روايات جهان را در عصر حضرت حجّت جهاني مترقي و متمدّن و در اوج پيشرفت علمي معرفي نموده است امام باقر7مي‌فرمايند: وقتي قائم ظهور فرمايد بر سر بندگان دست مي‌کشد و به سبب آن عقل آنان کامل مي‌گردد[280] و از طرف ديگر امام صادق7مي‌فرمايند علم و دانش بيست و هفت حرف است و همه آن چه پيامبران آورده‌اند تنها دو حرف آن است و مردم تاکنون جز با آن دو حرف آشنائي ندارند و هنگامي که قائم ما قيام کند بيست و پنج حرف ديگر را بيرون آورده آن را ميان مردم نشر و گسترش مي‌دهد[281] که از اين حديث معلوم مي‌شود در زمان حضرت تقريباً علم 12 برابر حد کنوني خواهد شد و چون اين ترقي و پيشرفت علم در سايه تکميل عقل انسا‌ن‌ها صورت مي‌گيرد، بشر در عين ترقي و رسيدن به بالاترين رشد علمي و صنعتي به همان اندازه به تعالي اخلاقي و کمال معنوي انساني نزديک خواهد شد.

4. اقتصاد سالم در سايه حاکم عادل

به برکت حکومت عدل حضرت مهدي زمين و آسمان برکاتش را بر بندگان ظاهر مي‌سازد، رودخانه‌ها پر آب و زمين‌ها حاصلخيز مي‌گردد[282] و کشاورزي شکوفا مي‌شود[283] و بيابان‌هايي مانند اطراف مکه و مدينه که هرگز سبزي را به خود نديده است به نخلستان‌هاي آباد تبديل مي‌گردد[284] و فقر و تنگدستي رخت بر مي‌بندد و آباداني همه جا به چشم مي‌خورد موجب رواج بازرگاني و تجارت مي‌شود. پيامبر اکرم مي‌فرمايند: زمين پارهاي جگرش را بيرون مي‌ريزد. راوي پرسيد پاره‌هاي جگر زمين چيست؟ حضرت فرمودند طلا و نقره[285].

حضرت علي7مي‌فرمايند: تمام گنج‌هاي عالم براي آن حضرت آشکار مي‌گردد[286] و به فرموده پيامبر امت اسلام در زمان حضرت مهدي آن چنان متنعم مي‌شوند که هرگز چنين بهره‌مند نشده‌اند[287] تا جايي که طبق حديث زماني بر مردم پيش مي‌آيد که انسان صدقات از طلا و نقره با خود برمي‌دارد تا آن را در راه خدا انفاق کند ولي نيازمندي را پيدا نمي‌کند که اين صدقه را قبول کند.

5. امنيت و آسايش و خشنودي همگاني

يکي ديگر از آثار و برکات حکومت جهاني آن حضرت اين است که دشمني از دلها زدوده مي‌شود، حتي درندگان و چهار پايان با يکديگر سازش مي‌کنند، يک زن طبقي بر سر گذارده از عراق تا شام تنها سفر مي‌کند همه جا قدم بر سرزمين سبز و خرم مي‌گذارد در حالي که درنده‌اي او را نمي‌آزارد و دچار ترس و وحشت نمي‌شود. طبق روايت نقل شده از امام باقر7راه‌هاي اصلي توسعه پيدا مي‌کند. بالکن‌هايي را که به خارج جاده‌ها آمده و از ديگران سلب آسايش نموده و ناودان‌هائي را که به کوچه‌ها مي‌ريزد از بين مي‌برد[288].

همگان از حکومت سرتاسر عدالت آن سرور خشنود مي‌شوند حتي ساکنان آسمان و پرندگان هوا و درندگان صحرا و ماهيان دريا[289].

بارالها: ما را نيز از اين دولت کريمه و نعمت‌ها و بهشت روي زمين در جوار مولايمان مهدي7متنعم بفرما. (آمين).


 

Section 17.01                        امام زمان، به چه صورت مبارزه مي‌کنند؟

Article XVIII.پاسخ:

با توجه به روايات، خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان(عج) امدادهاي غيبي را به كمك آن حضرت خواهد فرستاد كه از آن جمله است:

1. جذب تمام مسلمين:

يكي از تأييدات الهي در مورد حضرت آن است كه به عنايت الهي از راهي قيام خود را شروع خواهد كرد كه مورد اتفاق تمام مسلمين است. از جمله آنكه:

الف. ظهور خود را از مسجد الحرام شروع خواهد كرد كه مورد اتفاق تمام مسلمانان است.

ب. خطابه‌اي كه در مسجد الحرام هنگام ظهورش مي‌خواند به امور مشترك بين مسلمانان اشاره دارد.

ج. قيام خود را با همان شعارهاي رسول الله9شروع مي‌كند.

2. ايجاد رعب و وحشت:

يكي از راه‌هاي نفوذ بر دشمن كه درعلوم نظامي از آن بهره مي‌برند ايجاد ترس و خوف و رعب در قلوب دشمنان است، تا از اين راه تسليم گردند. نعماني به سند خود از امام صادق7حكايت مي‌كند: «أمر الله عزوجل أن لاستعجل به حتي يؤيده ]الله[ثلاثه ]أخباد[الملائكة، والمومنين والرعب»[290]؛ «خداوند عزوجل امر نمود تا به آن عجله نكني تا اينكه او مهدي(عج) را به سه لشكر تأييد نمايد. ملائكه، مومنين و وحشت»

3. تأييد از جانب ملائكه:

از جمله تاييدات الهي نسبت به حضرت مهدي7فرستادن ملائكه براي ياري حضرت مي‌باشد. گنجي شافعي به سند خود از علي بن ابي‌طالب7در حديثي در رابطه با مهدي7نقل كرده كه فرمود: «خداوند او را با سه هزار فرشته ياري خواهد كرد.»[291]

4. عنصر ناگهاني و غفلت دشمنان:

مطابق روايات، حضرت هنگامي ظهور مي‌كنند كه دشمنان، همه از ظهور او غافلند و در دانش نظامي اين مطلب به خوبي روشن است كه چقدر عنصر غفلت و ناگهاني، در پيروزي بر دشمن تأثير دارد امام زمان(عج) در توقيعي كه به شيخ مفيد;فرستاد فرمود: «پس همانا امر ما به طور ناگهاني است...»[292]. البته از اين روايت، عنصر ناگهاني، در غوه‌ي ظهور بدست مي‌آيد ولي بعيد نيست كه براي دشمنان غافلگير كننده باشد. براي روشن شدن اين بحث لازم است به چند پرسش ديگر در اين باره پاسخ دهيم:

پرسش اول:در روايات آمده كه ياران حضرت 313 نفر مي‌باشد، در اينجا پرسشي مطرح مي‌شود كه غلبه‌ بر جهان با ياران اندك چگونه ممكن است؟

پاسخ: اگر چه در روايات به ياران محدود حضرت يعني 313 نفر اشاره شده است، ولي پيروزي آنان بر مستكبران به رهبري حضرت مهدي(عج) از جهاتي دور از انتظار نيست زيرا:

1. در روايات به ياران ديگري درحدود ده هزار نفر نيز اشاره شده كه بدون تحقق آنها حضرت مهدي(عج) ظهور نخواهد كرد. پس 313 نفر سرداران سپاه حضرت هستند.

2. هرچند كه غلبه حضرت بر جهان ممكن است از طريق اعجاز باشد، ولي از طريق علل و اسباب عادي و ظاهري نيز حصول چنين فتح و پيروزي امري دور از انتظار نخواهد بود، زيرا حضرت در موقعي ظهور خواهند كرد كه اوضاع و احوال اجتماعي، اخلاقي و سياسي كاملاً مساعد است. در آن هنگام ملت‌ها به خاطر سرخوردگي از نظام‌هاي مختلف و قتل و غارت‌ها به تنگ آمده‌اند و لذا در انتظار چنين حكومتي به سر مي‌برند و مردم به مجرد شنيدن خبر ظهور به آن حضرت و حكومتش مي‌گروند و ايشان تنها با گروه خاصي درگير خواهند شد.

3. از آنجا كه جهان به مانند دهكده‌اي كوچك شده و هر چه از عمر آن بگذرد اين ارتباط تنگ‌تر خواهد شد لذا با به دست گرفتن نقطه‌هاي كليدي و با استعانت از خداوند متعال، حكومت جهاني حضرت تحقق خواهد يافت.

پرسش دوم:در برخي روايات حكايت شده كه امام زمان(عج) با شمشير قيام خواهد كرد[293] و چگونه ممكن است يك نفر با شمشير در مقابل تسليحات كشتار جمعي جديد و مخرب كه مي‌تواند كل كره زمين را چندين بار نابود كند بايستد و مقابله كند؟

پاسخ: 1. چه اشكالي دارد كه شخصي با شمشير ولي همراه با اعجاز الهي كه حضرت را مساعدت مي‌كند با دشمنان خود به مقابله بپردازد؟ كه در آن صورت اسلحه‌هاي مدرن به قدرت الهي از كار مي‌افتد.

2. ممكن است واژه شمشير در اينجا كدي باشد براي معرفي تسليحات، يعني امام زمان با دشمنانش وارد جنگ مي‌شود و مقصود از شمشير، قوت و اسلحه است زيرا مسلمانان در آن عصر يعني قبل از هزار سال اسلحه‌اي به جز شمشير نداشته و به ذهن آنها چنين تسليحاتي خطور نمي‌كرده است، لذا از «اسلحه» به شمشير تعبير شده است. بنابراين:

امام زمان7نيز با قدرت و اعجاز الهي و يا از راه تسلط بر تسليحات موجود بر ضد مخالفان و ظالمان استفاده مي‌كند. و از طرفي مي‌توان گفت:

امام زمان7با تسلط بر مراكز تصميم‌گيري و از كار انداختن وسايل جنگي آنها كه با هسته‌هاي مركزي ارتباط دارد، تمام آنها را از راه اعجاز يا از طريق عادي از كار مي‌اندازد و بر آنها غلبه مي‌كند.

3. مطابق برخي روايات، شمشيرهاي اصحاب حضرت از آهن است، ولي نه مثل اين آهن‌هايي كه در دسترس ما قرار دارد، بلكه به گونه‌اي است كه اگر يكي از آنان با شمشير خود به كوه بزند، آن را دو نيم مي‌كند و به تعبير ديگر، وسيله‌ دفاعي آنان به گونه است كه اسلحه‌ دشمن هرگز بر آنها كارگر نيست[294].

لذا ممكن است اسلحه‌اي را كه حضرت و يارانش به كار مي‌برند از وسايلي باشد كه بتواند همه دستگاه‌هاي دشمنان را از كار بيندازد ولي در مقابل هيچ دستگاهي بر آن كارگر نباشد، همان گونه كه در اين زمان برخي اسلحه‌هاي جديد را مشاهده مي‌كنيم.

4. رمز پيروزي امام زمان7و سيطره‌ آن حضرت بر جهان يكي از راه «اقبال عمومي مردم» به سوي ايشان است و ديگر از راه «ترس و رعبي» است كه خداوند در قلوب مخالفان و ظالمان قرار مي‌دهد تا تمام تسليحات خود را بر زمين گذارده، فرار كرده يا تسليم مي‌شوند، خصوصاً آنكه در ابتداي ظهور، وقتي مقداري از معجزات حضرت را مشاهده كردند مي‌فهمند كه امداد الهي است و نمي‌توان با مشيت الهي مقابله كرد، بدين جهت تسليم حضرت مي‌شوند و گروه اندكي نيز كه به مخالفت و مقابله مي‌پردازند شكست مي‌خورند.

5. معلوم نيست كه در زمان ظهور حضرت مهدي7اين تسليحات خطرناك در اختيار بشر باقي مانده باشد؛ زيرا ممكن است در اثر حوادث و آشوب‌ها و جنگ‌هاي جهاني كه پيش از ظهور آن حضرت اتفاق مي‌افتد اين تسليحات نابود شود.

6. جنگ‌ها و كشتارهاي بي‌رحمانه، نتيجه‌ گمراهي، جهل و بي‌خردي بشر است. حال اگر در عصر ظهور، «عقل» مردم «كامل» شود، بر فرضي كه سلاح‌هاي خطرناك در اختيار داشته باشند آن را بر ضد يكديگر به كار نمي‌گيرند و نيروهايي كه آن سلاح را در اختيار دارند پي به حقانيت حضرت برده و همچنين با ايجاد رعب و وحشت كه در دلشان قرارمي‌گيرد از به كار بردن آن بر ضد حضرت خودداري مي‌كنند.

7. در پايان به دو ويژگي كه در جنگ با شمشير نهفته است اشاره مي‌كنيم:

1. در جنگ با شمشير مي‌توان در كشتارها گزينشي عمل كرد به خلاف تسليحات كشتار جمعي كه عالم و جاهل و مقصر و بي‌تقصير و گناهكار و بي‌گناه را همه و همه را با هم از بين مي‌برد، كه اين از مرام و روش اولياي الهي به دور است.

2. چنانچه در منابع فقه اسلامي آمده است در احكام جهاد دستور داريم كه تا آنجا كه ممكن است به محيط زيست آسيب نرسد، لذا جنگ با شمشير در راستاي اين حكم شرعي مي‌باشد به خلاف جنگ با ادوات نظامي مرسوم فعلي.

لذا با توجه به اين دو ويژگي بعيد نيست كه به قدرت الهي امام زمان، توانايي تسليحاتي آنها ساقط شود و همه با ابزاري مانند شمشير وارد
جنگ شوند.

 

Section 18.01                        وظيفه ما در زمان ظهور (حضرت حجّت) چيست؟

Article XIX.       پاسخ:

اساسي‌ترين ويژگي زمان ظهور كه آن را از زمان غيبت ممتاز مي‌سازد حضور امام به طور علني و آشكار در بين مردم است به طوري كه دسترسي به او امكان‌پذير است. بنابراين اصلي‌ترين وظيفه در زمان ظهور شناخت امام عصر7و ولايت‌پذيري از آن حضرت آگاهي از دستورات او و در نهايت عمل به آن دستورات مي‌باشد و اگر در يكي از شئون زندگي فردي يا اجتماعي، دنيايي يا آخرتي، چه مادي و چه معنوي با مشكلي مواجه شويم از امام معصوم كسب وظيفه مي‌كنيم. از اين رو:

1. شناخت امام حاضر؛ 2. ولايت‌پذيري؛ 3. آگاهي از دستورات ايشان؛ 4. عمل به آن دستورات؛ 5. كسب وظيفه از امام در گذران زندگي روزمره.

شاخصه‌هاي اصلي وظايف يك انسان در زمان ظهور امام معصوم مي‌باشد.

براي آشنايي بيشتر مروري مي‌كنيم به مهمترين ويژگي‌هاي ياران و اصحاب حضرت مهدي(عج) كه در روايات معصومين حكايت شده است:

1. يقين

از امام صادق7درباره ياوران حضرت مهدي حكايت شده: مرداني كه گويا دل‌هايشان پاره‌هاي آهن است. غبار ترديد در ذات مقدس خدا، خاطرشان را نمي‌آلايد... از ناخشنودي پروردگارشان هراس دارند براي شهادت دعا مي‌كنند و آرزومند شهيد شدن در راه خدا هستند[295].

2. روحيه شهادت طلبي

اين ويژگي از روايت فوق و روايات ديگر به دست مي‌آيد.

3. بصيرت و آگاهي

ياران مهدي(عج) در بصيرت،‌ درايت و خردمندي سرآمدند؛ در فتنه‌هايي که زيرکان در آن مي‌مانند هوشيارانه راه مي‌جويند و حق را از باطل باز مي‌شناسند.

4. عبادت و بندگي

از امام باقر7نقل شده: گويا قائم و يارانش را در نجف‌اشرف مي‌نگرم توشه‌هايشان به پايان رسيده و لباس‌هايشان مندرس گشته است. جاي سجده بر پيشاني‌شان نمايان است، شيران روزند و راهبان شب[296].

5. حافظان حدود الهي

از حضرت علي7حکايت شده: ياران با اين شرايط با امام‌شان بيعت مي‌کنند: دست پاک و پاکدامن مي‌باشند، زبان به دشنام نگشايند، و خون کسي را به ناحق نريزند، بر مرکب‌هاي ممتاز سوار نشوند و لباس‌هاي فاخر نپوشند... ساده زندگي کنند و در راه خدا به شايستگي جهاد کنند، امام نيز متعهد مي‌شود به سان همراهان زندگي کند[297].

6. شجاعت

از امام باقر7حکايت شده: گويا آنان را مي‌نگرم... که دل‌هايي چون پولاد دارند در هر سو تا مسافت يک ماه، ترس از آنها بر دل‌هاي دشمنان سايه مي‌افکند در سوارکاري و تيراندازي بي‌نظيرند در رزمگاه نشان شجاعان بر تن دارند و...[298]

7. فرمانبري

از پيامبر نيز حکايت شده: تلاش‌گر و کوشا در پيروي از او هستند[299].

8. ايثار و مواسات

همچنين دل‌هاي ياران حضرت به هم پيوند دارد و يار و غمخوار يکديگر هستند. گويا يک پدر و مادر آنان را پرورش داده است و دل‌هاي آنان از محبت و خيرخواهي به يکديگر آکنده است[300].

9. زهد و ساده‌زيستي

زهد زينت کارگزاران مهدي است. نمي‌توانند تن به آسايش و شاد کامي سپارند و از احوال مردمان غافل شوند و نام مصلح جهان بر خويش نهند، زيرا آن‌که با عشرت‌طلبان همسو مي‌شود و دل در گرو آز و طمع دارد، نمي‌تواند مروّج دين و کارگزاري شايسته براي حکومت عدل و داد باشد[301].

10. نصرت و ياري

از وظايف مومنان، نصرت و ياري‌کردن آن حضرت است که در حقيقت نصرت خداوند متعال است، ياري‌کردن امام عصر7اين است که مؤمن نسبت به آن چه خواست آن حضرت است اقدام نمايد. و نصرت در زمان ظهور با جهاد کردن در کنار امام و صبر و شکيبائي بر سختي‌ها و بذل مال و جان به دست مي‌آيد[302].


Section 19.01                        فصل چهارم: کتاب‌شناسي مهدويت

 

 

 



 

Section 19.02                        تعدادي از مهمترين کتابهاي مهدويت را برايم بيان کنيد؟

Article XX.          پاسخ:

براي ارائه کتابشناسي متناسب با سنين مختلف و نيازهاي متفاوت، لازم است که به کتابشناسي ويژه‌ انواع سنين و استعدادهاي متفاوت بپردازيم.

الف. کتابشناسي براي کودکان

1. امام زمان من کيه، شاعر: علي عباسي، نقاش: الهه ريحاني، منتظران ظهور، مشهد، 1/10/1381

موضوع: اشعار مهدويت براي کودکان در زمينه انتظار

2. او کيست، محمد کاظم مزيناني، نقش: مريم ذاکرنژاد، نبأ تهران، 1381.

موضوع: انتظار و شناخت امام زمان7

3. بعد از آن صداي آسماني، مصطفي رحمان دوست، نقاش: محمد حسين صلواتيان، بوستان کتاب قم، 1381.

موضوع: داستان‌هايي در زمينه مهدويت

4. پيام شادي، فريده گل محمدي آرمان، دارالنشر اسلامي، قم، 1378.

موضوع: انتظار

5. چشم‌هاي منتظر، محمد علوي، نقاش: اميني، نبأ، تهران، 1381.

موضوع: داستان‌هايي براي کودکان در زمينه انتظار

6. زيباترين ديدني، عباس کلهر، نقاش: محمدحسين صلواتيان، بوستان کتاب قم، قم، 1381.

موضوع: قطعه‌هاي ادبي در زمينه مهدويت.

7. سر راهش گل بکاريم، مجتبي آموزگار، نقاش: شيلا خزانه‌داري، زيتون، تهران، 1381.

موضوع: ادبيات انتظار

8. طلوع خورشيد، زهره مسجدجامعي، نقاش: سيما همرنگ يوسفي، سيماي فرهنگ، تهران، 1378.

موضوع: ادبيات انتظار

9. فصل‌ها، چشم به راه، عبدالحسين فخاري، نقاش: رضا غازي‌راد، زيتون، تهران، 1379.

موضوع: ادبيات انتظار.

10. قصه زمين، عبدالحسين طالعي، مهرآوران، تهران، 1378.

موضوع: انتظار به زبان ساده.

11. يک بهار هزار شکوفه، رضا فيروز، نقاش: محمد گوگاني، مرکز فرهنگي انتشاراتي رايحه، تهران، 1380.

موضوع: داستان‌هايي در زمينه مهدويت

12. در آغاز راه، احمد قندي، ديار، تهران، 1380.

موضوع: ادبيات انتظار.

13. يا ديار مهربان، حسين درگاهي، توانگران، تهران، 1381.

موضوع: انتظار.

14. راز دل با امام، احمد قندي، ديار، تهران، 1380.

موضوع: ادبيات انتظار[303].

ب: کتابشناسي براي نوجوانان

1. آخرين امام، حميد قلندري بردسيري، آفريند، تهران، 1379.

موضوع: ولادت، زندگي و ظهور به همراه....

2. 59 نکته درباره امام زمان7، سيد علي حسيني و تقي متقي، شيعه، قم، 1382.

موضوع: مهدويت در پرتو احاديث.

3. 100 پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)، علي رضا رجالي تهراني، نبوغ، قم، 1377.

موضوع: پرسش و پاسخ مختلف.

4. آشتي با امام زمان(عج)، محمد شجاعي، نشر محيي، تهران، 1382.

موضوع: رابطه معنوي با حضرت مهدي7

5. آشنايي با حضرت مهدي(عج)، عباس حق‌دوست، نشر گلستان کور، تهران، 1380.

موضوع: آشنايي اجمالي با ويژگي‌هاي امام زمان7

6. آفتاب در غربت، سيد محمد بني هاشمي، ميقات، تهران، 1380.

موضوع: انتظار.

7. آفتاب در نگاه خورشيد، مرتضي طاهري، عهد، کرج، 1381.

موضوع: احاديث در زمينه مهدويت.

8. آن روز ديدني، جواد محدثي، مؤسسه فرهنگي منادي تربيت، تهران، 1382.

موضوع: اشعار در زمينه مهدويت.

9. از انتظار تا ديدار، سيد جعفر خلخالي، دليل ما، قم، 1382.

موضوع: چهل حديث از غيبت تا ظهور.

10. از زبان آينه‌ها، عبدالحسين طالعي، نبأ، تهران، 1382.

موضوع: مجموعه‌اي از دل نوشته‌ها به ياد امام موعود(عج)

11. امام زمان را اباصالح چرا، علي هجراني، مهدي يار، قم، 1380.

موضوع: شناخت و معرفت.

12. امام مهدي7آخرين يادگار الهي، حسين استادولي، شر، تهران، 1378.

موضوع: شناخت امام7

13. انتظارات امام زمان7، مهدي شمس الدين، مؤسسه توسعه فرهنگ قرآني، قم، 1379.

موضوع: توقعات امام زمان7از شيعيان.

14. بهار باغستان‌هاي ايمان، محمد صادق موسوي گرمارودي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران 1378.

موضوع: انتظار.

15. پاداش انتظار، نادر فضلي، مرکز فرهنگي رايحه، تهران، 1380.

موضوع: فضيلت انتظار.

 16. تپش قلم، عباسعلي کامرانيان، شرکت انتشاراتي کيهان، تهران، 1378.

موضوع: احاديث مهدويت و انتظار.

16. داستان‌هايي از امام زمان7و شهداء، سالم جعفري، محمد و آل محمد9، قم، 1382.

موضوع: ارتباط معنوي شهدا با امام زمان7.

17. در سايه امام زمان(عج) زينب پور حيدري، دهسرا، رشت، 1382.

موضوع: مهدويت، انتظار، آخرالزمان، احاديث.

18. ملاقات جوانان با صاحب الزمان7، عبدالرضا خرمي، مهدي يار، قم، 1379.

موضوع: ديدار با امام زمان7

19. مهدي منتظر، يا ناموس اعظم در کلام امام هشتم7، محسن کتابچي، به ديد، مشهد، 1382.

موضوع: امام مهدي7در کلام امام هشتم7.


20. مهدي موعود7ياراني اينگونه دارد. مصطفي علامه مهري، ناشر: علامه بحراني، قم، 1381.

موضوع: ويژگي‌هاي ياران امام زمان7.

21. مي‌دانم مي‌آيي، جمعي از نويسندگان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 1380.

موضوع: مهدويت، انتظار.

22. نشان صبح اميد، محمدرضا دين‌پرور، بنياد نهج‌البلاغه، تهران، 1379.

موضوع: امام زمان7در کلام اميرالمؤمنين علي7.

23. نگاهي بر زندگي حضرت مهدي(عج)، محمد محمدي اشتهاردي، نشر مطهر، تهران، 1381.

موضوع: تاريخ زندگي امام زمان7.

24. نور پنهان در افق قرآن، جعفر شيخ الاسلامي، يکان، تهران، 1379.

موضوع: جنبه‌هاي قرآني مهدويت.

25. يوسف زهرا، يا مهدي صاحب‌الزمان7، ابوطالب احساني جاغوري، دارالکتاب جزايري، قم، 1381.

موضوع: شناخت امام زمان7.

ج) کتابشناسي براي جوانان

1. آثار اعتقاد به امام زمان7، هادي قندهاري، منير، تهران، 1377.

موضوع: آثار اعتقادي مهدويت.

2. آفتاب عدالت، ابراهيم اميني، ترجمه: نثار احمد زين پوري، انصاريان، قم، 1382.

موضوع: شناخت امام زمان7.

3. آيا به ياد امام زمان(عج) هستيد، محمد تقي صرفي، دفتر نشر برگزيده، قم، 1378.

موضوع: ارتباط معنوي با امام زمان(عج).

4. آينده جهان، جلال برنجيان، طور، تهران، 1380.

موضوع: حوادث آخرالزمان.

5. آينده جهان، محسن همتي، نشر نذير، تهران، 1379.

موضوع: ويژگي‌هاي دوران حکومت امام زمان7.

6. آيين انتظار، علي اکبر تلافي، نبأ، تهران، 1381.

موضوع: انتظار.

7. آينه‌ موعود، علي دژکام، دفتر نشر معارف، قم، 1382.

موضوع: معرفي و بررسي پانصد کتاب درباره امام زمان7.

8. اتفاق در مهدي موعود(عج)، علي اکبر قريشي، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1377.

موضوع: طرح ديدگاه‌هاي مختلف در مورد امام زمان7.

9. ارتباط معنوي با حضرت مهدي(عج)، حسين گنجي، حضرت بقية الله (عج)، قم، 1381.

موضوع: ارتباط معنوي.

10. الانتظار، سيد مرتضي مجتهدي سيستاني، مترجم: زاملي، محبين، قم، 1380.

موضوع: انتظار.

11. امام زمان(عج) و ايرانيان، محسن همتي، نشر نذير، تهران، 1380.

موضوع: امام زمان7و ايرانيان.

12. امام مهدي و منتظران، محمدحسين صفاخواه، کتابچي، تهران، 1376.

موضوع: نکاتي پيرامون آفاق مهدويت.

13. انتظار در آينه شعر، محمد صفري، سنبله، مشهد، 1381.

موضوع: ولادت و ستايش امام زمان7در آينه‌ شعر.

14. باورداشت مهدويت، لطف‌‌الله صافي‌گلپايگاني، حضرت معصومه3، قم، 1375.

موضوع: شناخت امام زمان7.

15. بامداد بشريت، محمدجواد مروجي طبسي، ناشر: مؤلف، قم، 1380.

موضوع: مجموعه‌ پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان7.

16. جوانان، ياوران مهدي7، محمدباقر پوراميني، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عج)، تهران، 1381.

موضوع: جوانان و امام زمان7در دوران ظهور.

17. حکومت شيعه در جهان، سيد هاشم حسيني، نوين پژوهش، تهران، 1380.

موضوع: حکومت امام زمان7(ويژگي‌ها).

18. خورشيد مغرب، محمدرضا حکيمي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1377.

موضوع: غيبت، انتظار، تکليف.

19. در طلب خورشيد، کميته علمي دبيرخانه دائمي اجلاس دو سالانه بررسي ابعاد وجودي، دبيرخانه اجلاس، تهران، 1381.

موضوع: مهدويت و انتظار.

20. ده انتقاد و پاسخ پيرامون غيبت امام مهدي(عج)، محمد بن محمد مفيد، ترجمه: محمدباقر خالصي، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1377.

موضوع: پرسش و پاسخ پيرامون غيبت.

21. راز مکان زندگي امام زمان(عج)، محسن همتي، نشر نذير، تهران، 1380.

موضوع: شناخت امام عصر(عج).

22. راز نيايش منتظران، محمدتقي اصفهاني، مکيال، تهران، 1380.

موضوع: انتظار.

23. راه مهدي(عج)، ناصر خسروشاهي، بوستان کتاب قم، قم، 1381.

موضوع: نقد و تفسير در زمينه مهدويت.

24. رخسار آفتاب، مجتبي غيوري، مهديه، قم، 1380.

موضوع: تحليلي جامع در باب زندگاني حضرت حجت(عج).

25. سرانجام صالحان، نادر فضلي، مرکز فرهنگي انتشاراتي منير، تهران، 1381.

موضوع: مهدويت، قرآن ـ قصه‌ها.

26. سپيده اميد، سيد حسين اسحاقي، بوستان کتاب قم، قم، 1380.

موضوع: کاوشي در مهدويت.

27. غيبت و مهدويت در تشيع اماميه، جاسم حسين ساشادينا، ترجمه: محمود رضا افتخار زاده، ناشر: محمدرضا افتخار زاده، قم، 1372.

موضوع: شناخت غيبت و مهدويت.

28. قصص الظهور، يا داستان‌هايي از ظهور مهدي آل محمد7، قاسم مير خلف زاده، مهدي يار، قم، 1379.

موضوع: داستان‌هايي پيرامون ظهور.

29. مجموعه سخنان، توقيعات و ادعيه حضرت بقية الله7، محمد خادمي شيرازي، مؤسسه انتشارات رسالت، قم، 1377.

موضوع:

30. ملاقات جوانان با صاحب الزمان7، عبدالرضا خرمي، مهدي يار، قم، 1379.

موضوع: ملاقات جوانان با امام عصر7.

31. مهدي7کيست؟ ابوطالب تجليل، ترجمه: جليل تجليل، سروش، تهران، 1381.

موضوع: احاديث پيامبر9و يکايک ائمه طاهرين در معرفي امام مهدي7.

32. نشانه‌هاي آخرالزمان، حسين حسيني بابلکناري، تپش، قم، 1381.

موضوع: نشانه‌هاي آخرالزمان.

33. نشاني از امام غايب7: بازنگري و تحليل توقيعات، محمدمهدي رکني يزدي، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، مشهد، 1381.

موضوع: بررسي توقيعات امام زمان7

د. کتابشناسي براي پژوهشگران:

1. نگين آفرينش، مؤلفان: حائري، يوسفيان، بالا دشتيان، بنياد فرهنگي مهدي موعود7، مرکز تخصصي مهدويت، قم، 1384.

موضوع: مباني اعتقادي مهدويت، ضرورت آشنايي با مهدويت، غيبت و....

2. نينوا و انتظار تأملي نو، جمعي از محققان مرکز تخصصي مهدويت، بنياد فرهنگي مهدي موعود7، اصفهان، 1383.

موضوع: انتظار.

3. انتظار بايدها و نبايدها، ابراهيم شفيعي سروستاني، موسسه فرهنگي موعود و مرکز پژوهش‌هاي اسلام صدا و سيما، قم، 1383.

موضوع: انتظار.

4. امام مهدي(عج) در قرآن، حائري، سعدي، يوسفيان، جزوه‌ آموزشي بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود7، اصفهان، 1384.

موضوع: امام مهدي در قرآن‌کريم.

5. امام مهدي7در آينه اديان و مکاتب، مهدي حائري پور، جزوه‌ آموزشي بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود7، اصفهان، 1384.

موضوع: امام مهدي7از ديدگاه اديان و مکاتب.

6. بابيت، گروه فرهنگي انصارالمهدي7، قم جزوه آموزشي بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود7، اصفهان، 1384.

موضوع: بابيت.

7. دولت مهدي7، سيرت مهدي7، مصطفي دلشاد تهراني، موسسه نشر و تحقيقات ذکر، تهران، 1374.

موضوع: ويژگي‌هاي حکومت امام زمان7.

8. راز طول عمر امام زمان7از ديدگاه علم و اديان، علي اکبر مهدي‌پور، انتشارات طاووس بهشت، 1378.

موضوع: راز طول عمر امام زمان7از ديدگاه علم و اديان.

9. دادگستر جهان، ابراهيم اميني، انتشارات شفق، قم، 1377.

موضوع: مباحث مختلف مهدويت.

10. حضرت مهدي7در بشارت‌هاي آسماني، محمد فقيه نيا، بنياد پژوهش‌هاي فرهنگي نورالاصفياء، قم، 1379.

موضوع: حضرت مهدي7در بشارت‌هاي آسماني.

11. تاريخ غيبت کبري، سيد محمد صدر، ترجمه دکتر سيد حسن افتخار زاده، دارالکتب الاسلاميه، تهران، 1371.

موضوع: بررسي غيبت از لحاظ تاريخي.

12. پيشگويي‌ها و آخرالزمان،‌ مجموعه مقالات: اسماعيل شفيعي سروستاني، مجيد شاه‌حسيني، حسن بلخاري و...، موعود عصر تهران، تهران، 1382.

موضوع: پيشگويي‌ها و آخرالزمان.

13. حکومت جهاني مهدي7، آية‌الله مکارم شيرازي، انتشارات نسل جوان، قم، 1380.

موضوع: حکومت امام زمان7.

14. شش ماه پاياني، تقويم حوادث پيش از ظهور، مجتبي السادة، ترجمه محمود مطهري نيا، موعود عصر، تهران، 1383.

موضوع: حوادث پيش از ظهور.

15. سفياني از ظهور تا افول، نصرالله‌آيتي، انتشارات ثاني‌عشر، قم، 1384.

موضوع: سفياني.

16. عصر ظهور، علي کوراني، ترجمه عباس جلالي، مرکز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1375.

موضوع: مباحث مختلف مهدويت.

17. معارف مهدوي، مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه قم، دبيرخانه دائمي اجلاس حضرت مهدي(عج)، قم، 1385.

موضوع: انتظار موعود در اديان، امام مهدي در قرآن، غيبت، نيابت و...‌.

18. فصلنامه تخصص انتظار، مرکز تخصصي مهدويت، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود7، اصفهان، 1383.

موضوع: مباحث مختلف مهدويت.

19. موعود شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1384.

موضوع: پاسخ به شبهات.

20. عصاره خلقت، برگرفته از آثار آية‌الله جوادي آملي، مرکز نشر اسراء، قم، 1379.

موضوع: مباحث مختلف مهدويت.

21. ظهور حضرت مهدي7از ديدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، سيد اسدالله هاشمي شهيدي، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1381.

موضوع: ظهور امام زمان7از ديدگاه مذاهب مختلف.

22. سفيران امام، عباس راسخي نجفي، انتشارات محب، تهران، 1375.

موضوع: سفيران.

23. اثبات مهدويت از ديدگاه قرآن، علي صفايي کاشاني، مفيد، تهران، 1376.

موضوع: اثبات مهدويت از ديدگاه قرآن.

24. اصالةالمهدويةفي الاسلام في نظر اهل السنةوالجماعة، مهدي فقيه ايماني، ترجمه: محمدرضا مهري، معارف الاسلاميه، قم، 1378.

موضوع: مهدويت از نظر اهل تسنن.

25. الغيبةالصغري والسفراء الاربعة، فاضل مالکي، سنبه، مشهد، 1382.

موضوع: غيبت و نواب اربعة.

26. القرآن والحجة: مشترکات قرآن و حجت زمان(عج)، رضا توحيدي، سيماي آفتاب، قم، 1382.

موضوع: مشترکات قرآن و امام زمان7.

27. بشارات قرآن در شأن حضرت مهدي7، علي اکبر شعفي، آشنا، تهران، 1382.

موضوع: بشارت‌هاي قرآن در مورد امام زمان7.

28. پژوهشي پيرامون غريب غيبت در قرآن؛ به ضميمه غريب غيبت در آيينه کلام غريب غدير، محمدحسين صفاخواه، ابرون، تهران، 1382.

موضوع: غيبت و قرآن، غدير و غيبت.

29. تاريخ عصر غيبت، مسعود پور سيد آقايي و ديگران، حضور، قم، 1379.

موضوع: نگاهي تحليلي به عصر غيبت امام دوازدهم(عج).

30. تمدن در عصر ظهور مهدي(عج)، عباس مدرسي، مترجم: لطيف راشدي، حضور، قم، 1382.

موضوع: ويژگي‌هاي حکومت مهدوي.

31. جامعه موعود، محمد مهدي بهداروند، مرکز نشر صبح ميثاق، قم، 1382.

موضوع: ويژگي‌هاي جامعه مهدوي.

32. موسوعةالامام‌المهدي7، مهدي فقيه ايماني، مکتبة‌الامام اميرالمؤمنين7، اصفهان، 1401 هـ. ق.

موضوع: احاديث و سخنان امام مهدي7.

33. الموسوعةفي احاديث المهدي الضعيفه والموضوعة، عبدالحليم عبدالعظيم البستوي، المکتبةالمکيةوبيروت، دار ابن حزم، 1420 ق.

موضوع: احاديث جعلي و ضعيف در مورد امام مهدي7.

34. کتابنامه حضرت مهدي7(2 جلد)، علي اکبر مهدي پور، ناشر: مؤلف، قم، 1375.

موضوع: معرفي بيش از 2000 عنوان کتاب به زبان‌هاي مختلف.

35. مرجع مهدويت، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عج)، همان، تهران، 1382.

موضوع: کتابشناسي مهدويت به صورت گسترده.

36. ذهنيت مستشرقين (پژوهسي در اصالت انديشه مهدويت و نقد گفتار شرق شناسان، عبدالحسين فخاري، آفاق، تهران، 1379).

موضوع: نقد گفتار شرق شناسان در باب اصالت مهدويت.

37. سيماي مهدويت در قرآن، محمدجواد مولوي نيا، امام عصر(عج)، قم، 1381.

موضوع: جنبه‌هاي قرآني مهدويت.

38. نجم الثاقب، حسين بن محمد تقي نوري، مسجد مقدس جمکران، قم، 1381.

موضوع: احوال امام غائب(عج).

هـ: كتاب‌شناسي امام مهدي(عج) و قرآن:

1. المحجة فيما نزل في‌القائم‌الحجه، سيد هاشم‌بحراني (1107ق)، ترجمه/ سيماي حضرت مهدي(عج) در قرآن، مهدي حائري قزويني، تهران، 1374، آفاق.

*** 120 آيه را به ترتيب نزول جمع كرده و روايات آنها ***

2. امام مهدي از ديدگاه قرآن و عترت و علائم بعد از ظهور، محمدباقر مجلسي (1037)، قم، قلم، ترجمه علي دواني.

*** گزيده كتاب مهدي موعود (جلد 13 بحار) است ***

3. ملاحم القرآن، ابراهيم انصاري زنجاني، 1400ق، عربي، چاپ مولف.

*** پيش گويي‌هاي قرآن در مورد نشانه‌هاي ظهور و روايات... ***

4. طريق الي المهدي(عج) المنتظر، سعيد ايوب، بيروت، الغدير، 1998 م، عربي.

*** آينده و ظهور مهدي و اخبار غيبي قرآن در اين مورد ***

5. المهدي في القرآن (موعود قرآن)، سيد صادق حسيني شيرازي، موسسه امام مهدي(عج)، تهران، 1360 هـ. فارسي و عربي.

*** 190 آيه در مورد امام عصر(عج) از منابع اهل سنت ***

6. سوره و العصر، حضر امام زمان(عج) است، عباس راسخي نجفي، قيام قم / 1372 فارسي.

7. المهدي الموعود في القرآن الكريم، محمدحسين رضوي، دارالهادي، 2001 عربي.

8. حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) از ديدگاه قرآن و عترت، محمود شريعت‌زاده خراساني، 1379، فارسي، دارالصادقين.

** مجموعه آيات قرآن درباره مهدي(عج) با روايات آمده است **

9. مصلح مقتدر الهي كيست؟، سيد علي اكبر شعفي، 1342، اصفهان.

10. پور پنهان در افق قرآن حضرت مهدي(عج)، جعفر شيخ الاسلامي، تهران، يكان، 1378 ش.

11. غريب غيبت در قرآن، محمدحسين صفاخواه، تهران، آمه.

12. اثبات مهدويت از ديدگاه قرآن، علي صفئي كاشاني، 1376، تهران، مفيد.

13. قاطع البيان في الايات الموولةبصاحب الزمان(عج)، فضل الله عابدي خراساني، دارالمرتضي، 1404 ق.

*** 202 آيه را تاويل و تطبيق كرده است ***

14. القرآن يتحدث عن الامام المهدي(عج)، مهدي حسن علاء الدين، دارالاسلاميه، بيروت.

15. ثورة‌المواطيئن للمهدي(عج)، مهدي حمد فتلاوي، 1993م، دارالبلاغه، بيروت.

*** بشارت‌هاي قرآني و نبوي در مورد انقلاب مهدي(عج) ***

16. مهدي(عج) در قرآن، رضا فيروز، 1378، تهران، رايحه.

17. مهدويت از نظرقرآن و عترت، خيرالله مرداني، تهران، آيين جعفري، 1401.

18. چهل حديث در پرتو چهل آيه در فضايل حضرت ولي عصر(عج)، مسجد جمكران، تهران، وزارت ارشاد، 1378.

*** چهل آيه و روايات مربوطه ***

19. سيماي مهدويت در قرآن، محمدجواد مولوي‌ نيا، قم، امام عصر(عج)، 1381.

20. الايات الباهره في بقيةالعترةالطاهرةاو تفسير آيات‌القرآن في المهدي صاحب الزمان(عج)، تهران، بعثت، 1402 ق، سيد داود ميرصابري.

21. سيماي امام زمان(عج) در آيينه قرآن، علي اكبر مهدي‌پور.

*** 140 آيه را جمع كرده است ***

22. موسوعةالمصطفي والعترة(16) المهدي المنتظر، حسين شاكري، نشر الهادي، 1420.

*** 144 آيه را با روايات آورده است ***

23. الامام المهدي في القرآن والسنة، سعيد ابومعاشر، 1422 ق، آستان قدس.

*** كل آيات طبق سوره‌ها تا آخر قرآن مع روايات ***

24. معجم احاديث الامام المهدي(عج)، موسسه المعارف الاسلاميه، الجزء الخامس، الآيات المفسر.

*** تحت اشراف شيخ علي الكوراني، 1411 ق، 260 آيه را جمع كرده است ***

25. مهدي در قرآن، محمد عابدين زاده، بنياد تهران.

*** 40 آيه ***

26. سيماي نوراني امام زمان(عج) در قرآن و نهج البلاغه، عباس كمساري.

27. سيماي حضرت مهدي(عج) در قرآن، سيد جواد رضوي، چاپ موعود.

و. کتابشناسي دايرة‌المعارف‌ها و مجموعه مقالات مهدويت:

1. دانشنامه ايران و اسلام، نويسندگان، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول، تهران، 1334.

2. دانشنامه جهان اسلام، زير نظر سيد مصطفي ميرسليم، دايرة‌المعارف اسلامي، تهران، بي‌تا.

3. دايرة‌المعارف اسلام (10 جلد)، نويسندگان، ايران، هلند، بريل، چاپ اول، 1999 م.

4. دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي، زير نظر کاظم موسوي بجنوردي، مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي، تهران، چاپ اول.

5. دايرة‌المعارف تشيع، زير نظر بهاءالدين خرمشاهي و ديگران، بنياد اسلامي طاهر، تهران، 1366.

6. دايرة‌المعارف دنياي جديد اسلام آکسفورد (4 جلد)، زير نظر جان اسپوزيتو، دانشگاه آکسفورد، آکسفورد، 1995، چاپ اول.

7. الموسوعة‌العربيه العالمية(30ج)، نويسندگان، مؤسسه اعمال الموسوعةالعربيةالعامة، رياض 1999 م.

8. دايرة‌المعارف القرن العشرين (10ج)، محمد فريد وجدي، دارالمعرفة، بيروت، چاپ 3، بي تا.

9. دايرةالمعارف الشيعيةالعامة(18 جلد)، محمد حسين اعلمي حائري، اعلمي، بيروت، 1993 م، چاپ دوم.

10. کتاب دايرة‌المعارف وهو قاموس عام لکل فن و مطلب (11 جلد)، پترس بستاني، دارالمعرفه، بي‌تا.

11. معارف و معاريف، دايرة‌المعارف جامع اسلامي (10 جلد)، سيد مصطفي حسيني دشتي، آرايه، تهران، 1379.

12. دايرة‌المعارف آمريکانا.

13. دايرة‌المعارف بريتانيکا.

14. دايرة‌المعارف گراندلاروس (23 جلدي)

15. دايرة‌المعارف مستشرقان، عبدالرحمن بدوي، صالح طباطبايي، روزنه، تهران، 1377.

ز. معرفي نرم افزار و سايت‌هاي مهدويت

1. نرم افزار موعود، مرکز تحقيقات رايانه‌اي حوزه علميه اصفهان، تحت اشراف آيةالله مظاهري (مدظله العالي).

موضوع: کتاب خانه تخصصي حضرت مهدي7شامل متن 313 جلد کتاب و 313 مقاله و معرفي 4000 عنوان کتاب، مقاله و پايان نامه پيرامون حضرت مهدي(عج) و....

2. نرم‌افزار رايحه عشق، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عج) فارس.

موضوع: کتابخانه، مقالات، پرسمان، نواي دل، نگارخانه، لينکستان.

3. نرم افزار عترت امام مهدي(عج)، مؤسسه تحقيقاتي امام رضا7.

موضوع: زندگينامه، ولادت، غيبت، مهدويت، قرآن و مهدي(عج) و کتابشناسي يک هزار جلد کتاب فارسي.

4. لوح فشرده شامل فيلم سخنراني، کليپ، مداحي، مجموعه احاديث و تصاوير پيرامون مهدويت، مدرسه عقائد و کتابخانه تخصصي حضرت ولي عصر(عج).

5. سلسله نرم افزارهاي موعود، مؤسسه گنجينه معرفت.

الف. مهدويت سخنراني مراجع و خطبا 110 ساعت.

ب. صاحب الامر 700 جلد کتاب فارسي و ترجمه نويسندگان معاصر پيرامون حضرت مهدي(عج).

ح. بحارالانوار مجلدات 53ـ52ـ51 در مورد مهدويت.

د. حديث نما ـ متون فارسي کتب روايي (غيبت نعماني و شيخ طوسي، الملاحم و الفتن سيد بن طاووس و...).

هـ. نرم افزار الفضايل، ترجمه البيان في اخبار المهدي آخرالزمان، خواجه کلان قندوزي و برخي ديگر از فضايل ائمه و امامت و ولايت.

و. موعود1.

ط. مولودي 7ـ1 و.....

6. چهارده معصوم7، ميثاق نوين.

شامل: مطالبي پيرامون ائمه7از جمله امام مهدي(عج).

7. نرم افزار مرحوم صدوق;، پديد آورنده: حديث نما.

8. نرم افزار دايرة‌المعارف جامع اسلامي، پديد آورنده: دجا.

9. کتابشناسي و چکيده کتب و منابع مهدويت، مؤسسه پارسا و مؤسسه موعود.

شامل: کتابشناسي، چکيده و تصوير کتب مهدويت.

10. اينک آخرالزمان Apocalypse new، پديد آورنده: سينماي آمريکا[304].

شامل: 153 دقيقه فيلم 35 ميلي متري در مورد وقايع آخرالزمان.

11. آرماگدون

12. نجات بخشي

13. جمکرانيه

14. نستراد اموس

15. پيشگويي‌هاي پيامبر اسلام9، آدرس: Matireya. ory

شامل: بحث، گفتگو و پرسش و پاسخ در مورد جايگاه امام مهدي(عج)، مسيح، ميتراکالکي، و تار، دجال و... در پيشگويي‌هاي حضرت محمد9[305].

16. almawood. Net

17. movood. org

18. imammahdi _ s. com

19. monjee. Org

20. imam almahdi. Com

21. almahdi 4 v. com.

22. almowood. Net.

23. al. mahdi. Org

24. ejlas nahdi. Com

25. montazar. Net.

26. shamsevelayat. Com.

27. m _ mahdi. Com.

28. imammahdi _ s. com.

29.alqaem. net.

30. mahdi news. Com.

31. rayehe. Ir.

32. almontadbar. Net.

33. moslih. Org

34. abasaleh. Com.

ح. شرق شناسان و مسئله مهدويت

کليه آثاري را که شرق شناسان در زمينه مهدويت انجام داده‌اند، ذيل پنج محور مي‌توان گرد آوري نمود که عبارتند از:

1. کتاب‌هاي مستقل در زمينه مهدويت

2. نوشتن مقاله و پرداخت به مسأله مهدويت در بخشي از کتاب، مجله يا دائرة‌المعارف.

3. سايت‌ها و بلاگ‌هايي که توسط شرق شناسان و پژوهشگران غربي در زمينه مهدويت ايجاد شده است.

4. فعاليت‌هاي علمي و تحقيقي بنيادها و مؤسسان پژوهشي در زمينه مهدويت.

5. پايان نامه‌ها، رساله‌ها، پروژه‌ها و تحقيقاتي که به وسيله پژوهشگران دانشگاهي و انديشمندان غربي در مجامع علمي غربي در زمينه مهدويت نوشته شده است[306].

ما در اين مختصر به برخي از موارد مربوط به بند 1 و 2 مي‌پردازيم.

1. تاريخ فلسفه اسلامي، هانري کربن، اسدالله مبشر، انتشارات اميرکبير، چاپ سوم، تهران، 1361.

2. العقيده والشريعةفي الاسلام، ايگناتس گلدتسيهر، محمد يوسف موسي و همکاران، دارالکتب الحديثه، مصر، 1959.[307]

3. تاريخ شيعه و علل سقوط بني اميه، فان فلوتن، سيد مرتضي هاشمي حائري، چاپ تهران، بي‌جا، بي‌تا.

4. مهدي ازصدر اسلام تا قرن سيزدهم، دار مستتر، محسن جهانسوز، کتاب فروشي ادب، تهران، 1317.

5. فلسفه ايراني و فلسفه تطبيقي هانري کربن،

6. Ayear Among the Persians, by Edward G. Browne, London, 1893.[308]

7. D.S. Margolivght, Encyclopedia of religioun and ethics, Edited by gomes Hasting, latest edit, Edinbovgn, new yerk, 1964, vol 8, p.336.[309]

8. دائرة‌المعارف جهان نوين اسلام (عنوان: مهدي)، رابرت اس. کرام، بهروز جندقي، مجله انتظار بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عج)، قم، سال چهارم، شماره يازدهم و دوازدهم (بهار و تابستان 1383)، ص 199.

9. دائرة‌المعارف اسلام چاپ کمبريج (ذيل کلمه مهدي)، دبليو مادلاتگ، بهروز جندقي، مجله انتظار، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود، قم، سال سوم، شماره دهم (زمستان 1382، ص 129 ـ 125).

10. سه سال در ايران، کنت دو گوبينو، ذبيح الله منصوري، انتشارات فرخي، تهران، بي‌تا.

11. مذهب و سياست در مسيحيت و اسلام، هميلتون گيب، مهدي قائني، دارالفکر، قم، 1351.

12. درآمدي بر اسلام، آند ماري شيمل، عبدالرحيم گواهي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1375.



Section 20.01                        فصل پنجم: مهدويت در قرآن

 

 



پرسش:

Section 20.02                        در قرآن چه تعداد آيات در مورد مهدويت وجود دارد؟

Article XXI.       پاسخ اجمالي:

در قرآن کريم 324 آيه وجود دارد که بر اساس احاديث پيامبرو اهل بيتبا مهدويت مرتبط است و در اين مورد کتاب‌ها و مقالات مستقل و غير مستقل زيادي نگارش يافته است. البته دلالت اين آيات و اعتبار روايات ذيل آن‌ها يکسان نيست. بلکه احاديثي که ذيل اين آيات نقل شده گاهي به تفسير آيات و گاهي به تأويل و بطن و گاهي به تطبيق (جري) آيات اشاره دارد. همان طور که اين آيات و روايات به موضوعات سياسي، اقتصادي، نظامي و تاريخي مهدويت اشاره دارد.

Article XXII.    پاسخ تفصيلي:

آينده روشن بشريت در پرتو منجي آخرالزمان از موضوعاتي است که در اديان الهي مطرح بوده است[310].

و در اسلام نيز مسأله مهدويت در روايات شيعه و سني آمده است[311]و حتي در برخي روايات نام و مشخصات مهدي آل محمد:آمده است[312]. البته در قرآن کريم به صورت صريح نام «مهدي» (= محمد بن الحسن7) نيامده است بلکه نام هيچ کدام از امامان:بيان نشده است. البته حکمت‌هايي براي اين مطلب گفته شده از جمله اينکه اولاً قرآن در صدد نام بردن از صحابيان و بستگان پيامبر9نبوده است مگر در موارد استثنائي مثل داستان زيد[313]و ابولهب[314]كه براي بيان مطلبي (همچون حكم ازدواج زيد و نفرين بر ابولهب) نام آنها ضرورت داشته است. ازاين رو در موارد متعددي، مطالب مربوط به زنان پيامبر و منافقان مشهور در قرآن آمده است ولي نامي از آنها برده نشده است[315]. و ثانياً نام بردن افراد، موجب انگيزش حب و بغض‌هاي متعدد و زمينه‌ساز تحريف قرآن مي‌شود. و ثالثاً در برخي احاديث از امام صادق7در مورد نام علي وا هل بيت:كه در قرآن نيامده است پرسش شد و ايشان به نماز اشاره كردند كه حكم آن در قرآن نازل شده ولي از سه يا چهار ركعت بودن آن نامي به ميان نيامده است تا خود رسول خدا اين قسمت را براي آنان تفسير شده كند[316].‌ ولي در احاديث و تفاسير سيصد و بيست و چهار آيه مرتبط با وجود مقدس امام عصر7شمرده شده است[317]که دلالت‌هاي آنها يکسان نيست بلکه گاهي تفسير، تأويل، تطبيق (جري) و ... است و اعتبار احاديث تفسيري آنها نيز يکسان نيست. در اين نوشتار برآنيم که اين آيات را بيان و دسته‌بندي و شيوه‌هاي برداشت از آن‌ها را بررسي کنيم.

البته در اين راستا به روايات ذيل آيات نيز اشاره مي‌شود و بعد از
بيان فهرست کلي آيات، برخي از مهم‌ترين آيات را در هر دسته
بررسي مي‌کنيم.

در اين نوشتار بر آنيم که اين آيات را بيان و دسته‌بندي و شيوه‌هاي برداشت از آن‌ها را بررسي کنيم. البته در اين راستا به روايات ذيل آيات نيز اشاره مي‌شود و بعد از بيان فهرست کلي آيات، برخي از مهم‌ترين آيات را در هر دسته بررسي مي‌کنيم.

مفهوم‌شناسي:

در اين نوشتار چند واژه اساسي وجود دارد که لازم است توضيح داده شود:

1. قرآن:مقصود کتاب آسماني مسلمانان است که شامل 6200 آيه دارد و به صورت متواتر از پيامبر9به دست ما رسيده و تحريف نشده است و غالباً در عصر کنوني با قرائت حفص از عاصم منتشر مي‌شود.

2. مهدويت:مقصود اعتقاد به منجي است که در آخرالزمان ظهور مي‌کند و بشريت را نجات مي‌دهد و در اديان الهي و اسلام مطرح شده است در شيعه با نام محمد بن الحسن7و لقب‌هايي مثل «مهدي آل‌محمد:» به عنوان دوازدهمين امام معصوم7مشخص گرديده است.

3. تفسير: دراصل به معناي كشف و پرده‌برداري است و در اينجا به كشف معاني كلمات و جمله‌هاي قرآن و توضيح مقاصد و اهداف آنهاست، به عبارت ديگر تبيين مراد استعمالي آيات قرآن و آشكار كردن مراد جدّي آن بر اساس قواعد ادبيات عرب و اصول عقلائي محاوره است[318].

4. تأويل: در اصل به معناي بازگشت‌دادن است و گاهي به معناي توجيه متشابهات، ومعناي خلاف ظاهر لفظ است كه به وسيله قرينه حاصل مي‌شود[319]. همانطور كه گاهي به معناي باطن نيز مي‌آيد[320].

5. بطن:در اصل به معناي پوشيده و غيرظاهر است، و در اينجا مقصود معنايي از قرآن است كه از ظاهر كلام بدست نمي‌آيد. و گاهي در احاديث بيان شده است[321]و برخي صاحبنظران آن را به معناي قاعده كلّي، برگرفته از آيه مي‌دانند كه به وسيله الغاي خصوصيت بدست مي‌آيد.[322]و[323]

6. تطبيق (جري): در اصل به معناي انطباق يك مفهوم عام و كلي بر فرد خاص و جزئي است، مثل وقتي كه «انسان» را بر «علي» اطلاق و تطبيق مي‌كنيم. از اين شيوه در روايات تفسيري استفاده شده (ادامة همين مقاله) و در برخي احاديث نيز بدان  اشاره شده است[324]و گاهي از آن با عنوان قاعده «جري و تطبيق» ياد مي‌شود[325].

7. واژه «نزلت»:در اصل به معناي نزول آيات قرآن در مورد حادثه يا واقعه خاص است و اغلب در مورد شأن نزول‌هاي قرآن به کار مي‌رود. هر چند که گاهي در مورد قصه‌هاي گذشته و بيان حکم و تکليف شرعي دائمي نيز مي‌آيد[326].

اما در احاديث تفسيري مهدويت در چند معنا به کار مي‌رود: الف: گاهي به معناي تطبيق يک آيه خاص بر غير شأن نزول آن به کار مي‌رود، يعني در حديث، آيه‌اي را بر يکي از مسائل مهدويت تطبيق مي کند و از تعبير «نزلت» استفاده مي‌کند.

مثال: آيه (أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَءِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ)؛ «بلكه آيا (معبودان شما بهترند يا) كسى كه درمانده را، به هنگامى كه او را مى‏خواند، اجابت مى‏كند و (گرفتارى) بد را برطرف مى‏سازد و شما را جانشينان (خود يا گذشتگان در) زمين قرار مى‏دهد؟! آيا معبودى با خداست؟! چه اندك متذكّر مى‏شويد» (نمل/ 62).

در حديثي از امام باقر7نقل شده که فرمودند: «نزلت في القائم ...»[327]در حالي که آيه فوق مطلق است و شامل هر فرد مضطّر مي‌شود ولي در روايت بر يکي از مصاديق کامل يا مصداق اکمل آن تطبيق شده است.

ب: گاهي تعبير نزلت به معناي تأويل و بطن آيه به کار مي‌رود.

مثال: آيه (قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاءٍ مَعِينٍ)؛ «بگو: آيا به نظر شما، اگر آب (سرزمين) شما [در زمين‏] فرو رود، پس چه كسى آب روانى براى شما مى‏آورد؟!».

در حديثي از امام باقر7حکايت شده که فرمودند: «هذه نزلت في القائم يقول: ان اصبح امامکم غائباً لا تدرون اين هو فمن ياتيکم بامام ظاهر ياتيکم باخبار السماء والارض وحلال الله وحرامه؟ ثم قال7: والله ما جاء تأويل هذه الآية ولابُدّ ان يجئي تأويلها»[328]. در حالي که ذيل حديث سخن از تأويل (وبطن) آيه مي‌گويد اما در صدر حديث تعبير «نزلت» به کار رفته است. پس مقصود از نزول در اينجا بيان بطن و تأويل آيه فوق است[329].

ج: واژه «نزلت» گاهي هم به معناي تفسير آيه مي‌آيد همان طور که در مورد آيه 55/ نور(وَعَدَاللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ)؛ « خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و [كارهاى‏] شايسته انجام داده‏اند، وعده داده است كه قطعاً آنان را در زمين جانشين خواهد كرد»، از امام صادق7نقل شده که فرمودند: «نزلت في القائم واصحابه»[330]که با توجه به عدم تحقق اين آيه تاکنون تنها تفسير آيه مربوط به امام عصر7و ياران ايشان است.

پيشينه:

در مورد آيات مهدويت در قرآن نخست در منابع تفسيري و حديثي شيعه و اهل سنت مطالبي آمده است از جمله از تفاسير اهل سنت تفسير قرآن کريم ابن کثير[331](774 ق) و از شيعه تفسير مجمع البيان، طبرسي (548 ق) و تفسير عياشي (320 ق) و تفسير نور الثقلين عروس حويزي (1112 ق) و تفسير البرهان محدث بحراني (1107 ق) و تفسير صافي فيض کاشاني (1091 ق) و تفسير الميزان علامه محمد حسين طباطبايي (1402 ق) و تفسير نمونه، ناصر مکارم (معاصر) و تفسير قرآن مهر، محمد علي رضايي اصفهاني و... جلد سيزدهم بحارالانوار علامه مجلسي (م 1111 ق) و... مطالبي بيان شده است سپس کتاب‌ها و مقالات مستقل متعدد در اين مورد نگارش يافته است از جمله:

1. المحجة فيما نزل في القائم الحجه، سيد هاشم بحراني (1107 ق)، ترجمه/ سيماي حضرت مهدي (عج) در قرآن، مهدي حائري قزويني، تهران، 1374، آفاق.

120 آيه را به ترتيب نزول جمع کرده و روايات آنها.

2. معجم احاديث الامام المهدي (عج)، موسسه المعارف الاسلاميه، الجزء السابع، الآيات المفسر.

تحت اشراف شيخ علي الکوراني، 1411 ق، جامع‌ترين کتاب در اين زمينه است که بيش از 300 آيه را جمع کرده ولي آيه 18 سورة محمد7را ذکر نکرده است.

3. موسوعة المصطفي والعترة(16) المهدي المنتظر، حسين شاکري، نشر الهادي، 1420.

4. سيماي امام زمان (عج) در آيينه قرآن،‌ علي اکبر مهدي پور.

5. الامام المهدي في القرآن والسنة،‌ سعيد ابومعاشر، 1422 ق، آستان قدس.

آيات مهدويت را طبق سوره‌ها تا آخر قرآن با روايات آورده است.

6 . امام مهدي از ديدگاه قرآن و عترت و علائم بعد از ظهور، محمد باقر مجلسي (1037)، قم، قلم، ترجمه علي دواني. (گزيده کتاب مهدي موعود (جلد 13 بحار) است)

7. المهدي في القرآن (موعود قرآن)، سيد صادق حسيني شيرازي، موسسه امام مهدي (عج)، تهران، 1360 هـ . فارسي و عربي.

190 آيه در مورد امام عصر (عج) از منابع اهل سنت

8 . حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) از ديدگاه قرآن و عترت، محمود شريعت‌زاده خراساني، 1379، فارسي، دارالصادقين.

مجموعه آيات قرآن درباره مهدي (عج) با روايات آمده است

9. ملاحم‌القرآن، ابراهيم انصاري زنجاني، 1400 ق، عربي، چاپ مولف.

پيش‌گويي‌هايي قرآن در مورد نشانه‌هاي ظهور و روايات ...

10. طريق الي المهدي (عج) المنتظر، سيد ايوب، بيروت/الغدير، 1998 م، عربي.

آينده و ظهور مهدي و اخبار غيبي قرآن در اين مورد

11. سوره و العصر، حضر امام زمان (عج) است،‌ عباس راسخي نجفي، قيام قم / 1372 فارسي.

12. المهدي‌الموعود في القرآن‌الکريم، محمد حسين رضوي، دارالهادي، 2001 عربي.

13. مصلح مقتدر الهي کيست؟، سيد علي اکبر شعفي، 1342، اصفهان.

14. پور پنهان در افق قرآن حضرت مهدي (عج)، جعفر شيخ الاسلامي، تهران، يکان، 1378ش.

15. غريب غيب در قرآن، محمد حسين صفا خواه، تهران، آمه.

16. اثبات مهدويت از ديدگاه قرآن، علي صفئي کاشاني، 1376، تهران، مفيد.

17. القرآن يتحدث عن الامام المهدي (عج)، مهدي حسن علاء الدين، دارالاسلاميه، بيروت.

18. ثورة‌المواطئين للمهدي(عج)، مهدي حمد فتلاوي، ‌1993م، دارالبلاغه، بيروت.

بشارت‌هاي قرآني و نبوي در مورد انقلاب مهدي (عج)

19. مهدي (عج) در قرآن، رضا فيروز، 1378، تمعرآن، رايحه.

20. مهدويت از نظر قرآن و عترت، خيرالله مرداني، تهران، آيين جعفري، 1401.

21. چهل حديث در پرتو چهل آيه در فضايل حضرت ولي عصر (عج)، مسجد جمکران، تهران،‌ وزارت ارشاد، 1378.

چهل آيه و روايات مربوطه

22. سيماي مهدويت در قرآن، محمد جواد مولوي نيا، قم، امام عصر (عج)، 1381.

23. الايات الباهره في بقية‌ العترة‌الطاهرة او تفسير آيات القرآن في المهدي صاحب الزمان (عج)، تهران، بعثت، 1402 ق، سيد داود مير صابري.

24. مهدي در قرآن،‌ محمد عابدين زاده، بنياد تهران.

40 آيه

25. سيماي نوراني امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، ‌عباس کمساري.

26. سيماي حضرت مهدي (عج) در قرآن، سيد جواد رضوي، چاپ موعود.

27. جلد 13 بحارالانوار، علامه مجلسي (م 1111 ق) که به فارسي نيز ترجمه شده، و بسياري از آيات و روايات مهدويت را جمع آوري کرده است.

فهرست اجمالي آيات مهدويت:

در مجامع حديثي 324 آيه قرآن با احاديث مربوط ذکر شده که مرتبط با مهدويت است، ‌البته دلالت و پيوند اين آيات با مباحث مهدويت يکسان نيست گاهي تفسير آيه در مورد امام عصر7است و گاهي تأويل و بطن و گاهي آيه بر آن حضرت تطبيق (جري) شده و گاهي به نوعي ارتباط بين مباحث مهدويت و آيه برقرار شده است[332].

لازم به يادآوري است که ارزش اين روايات نيز از نظر سندي و دلالتي يکسان نيست در اين جا فارغ از اين مباحث ليست آياتي که در احاديث مرتبط با مهدويت معرفي شده بدين قرار است:

سوره حمد ـ بقره / 3 و 37 و 114 و 115 و 133 و 148 و 155 و 157 و 210 و 243 و 249 و 259 و 261 و 269 و آل عمران / 37 و 46 و 81 و 83 و 97 و 125 و 140 و 142 و 144 و 200 ـ نساء / 59 و 69 و 77 و 130 و 159 ـ مائده / 3 و 12 و 14 و 20 و 54 و 118 ـ انعام / 2 و 37 و 44 و 45 و 65 و 158 ـ اعراف / 46 و 53 و 71 و 96 و 128 و 156 و 157 و 159 و 172 و 181 و 187 ـ‌ انفال / 7 و 8 و 39 و 75 ـ توبه / 3 و 16 و 32 و 33 و 34 و 36 و 52 و 111 و 119 ـ يونس / 24 و 35 و 39 و 50 و 98 ـ‌ هود / 8 و 18 و 80 و 83 و 86 و 110 ـ يوسف / 110 ـ رعد / 7 و 13 و 29 ـ ابراهيم / 5 و 28 و 45 و 46 ـ حجر / 16 و 17 و 36 و 37 و 38 و 75 و 76 ـ نحل / 1 و 22 و 33 و 34 و 38 و 39 و 40 ـ اسراء / 5 و 6 و 7 و 33 و 71 و 72 ـ کهف / 47 و 98 ـ مريم / 37 و 54 و 75 و 76. ـ‌ طه / 115 و 123 و 124 و 135 ـ انبياء / 12 و 13 و 35 و 73 و 95 و 105 ـ حج / 39 و 41 و 47 و 65 ـ مؤمنون / 1 و 101 ـ نور / 35 و 53 و 55 ـ فرقان / 11 و 26 و 54 و 63 ـ 76 ـ شعراء / 4 و 21 و 207 ـ روم / 1 ـ 5 ـ لقمان / 20 ـ سجده / 21 و 29 و 30 ـ احزاب / 11 و 61 و 62 ـ سبأ / 18 و 28 و 51 ـ فاطر / 41 ـ‌ يس / 30 و 33 و 52 ـ‌ صافات / 83 و 84 ـ‌ص / 17 ـ زمر / 69 ـ غافر / 11 و 51 ـ فصلت / 30 و 34 و 53 ـ شوري / 1 و 2 و 18 و 20 و 23 و 24 و 41 و 42 و 45 ـ زخرف / 28 و 61 و 66 ـ دخان / 3 و 4 ـ محمد / 4 و 17 و 18 ـ فتح / 25 ـ ق / 41 و 42 ـ ذاريات / 22 ـ طور / 1 ـ 2 و 3 و 47 ـ نجم / 53 ـ قمر / 1 و 6 ـ‌ الرحمن / 41 ـ واقعه / 10 و 11 ـ حديد / 16 و 17 و 19 ـ‌ صف / 8 و 9 ـ تغابن / 12 ـ ملک / 30 ـ قلم / 15 ـ معارج / 1 و 2 و 44 ـ جن / 16 و 24 ـ‌ مدثر / 1 و 2 و 4 و 8 و 9 و 10 و 11 ـ 16 ـ و 19 و 20 و 40 و 48 ـ نازعات / 12 و 13 و 14 ـ عبس / 17 و 23 ـ تکوير / 15 و 16 ـ انشقاق / 19 ـ بروج / 1 ـ طارق / 15 و 16 و 17 ـ غاشيه / 1 ـ 4 ـ فجر / 1 ـ 4 ـ شمس / 1 ـ 15 ـ ليل / 1 ـ 21 ـ‌ قدري / 1 ـ 5 ـ بيّنه / 5 ـ تکاثري / 3 و 4 و 8 ‌ـ عصر / 1 ـ 3.[333]

تذکر مهم: در برخي مجامع روايي و تفاسير قرآن برخي ديگر از آيات قرآن را مربوط به مباحث مهدويت ذکر کرده‌اند ولي با بررسي‌هاي به عمل آمده روشن شد که برخي از اين موارد از معصومان7نقل نشده است يا نسبت دادن آن‌ها به معصومان7مشکوک است.

براي مثال ذيل حج/ 60[334]و صف / 13[335]تفسير قمي آيات را مربوط به مهدويت دانسته است در حالي که ظاهراً تعبير از صاحب تفسير است و در يونس / 50[336]از ابو الجارود نقل شده که معتبر نيست يا در طه / 110 ـ 113[337]  و عنکبوت / 10[338]و جن / 26[339]با تعبير «قال»  نقل شده و استناد آن به معصوم روشن نيست و در کتب معجم الاحاديث المهدي، آنها را در رديف آيات مفسّر ذکر کرده است. و نيز برخي روايات مهدويت از ابن عباس نقل شده است مثلاً در مورد آيه 59، نمل از ابن عباس حکايت شده که اهل بيت:صفوةالله هستند[340]. و عجيب‌تر آن که برخي موارد از کعب الاحبار نقل شده است که از ناقلان اسرائيليات بوده و روايات او نزد شيعه و سني بي‌اعتبار است.

براي مثال ذيل آيه 55 سورة آل عمران و ذيل آيه 47 سورة حج آيات مذکور را با روايتي از کعب الاحبار نقل کرده در حالي که به پيامبر9نيز نسبت داده نشده است روشن است که نقل اين اخبار ضعيف و مرسل موجب وهن آيات مهدويت مي‌گردد از اين رو ما اين آيات را در ليست آيات مهدويت ذکر نکرديم.

تقسيم بندي آيات مهدويت

آيات مهدويت از منظرهاي مختلف قابل تقسيم‌بندي است، مي‌توان اين آيات را از منظر روشن شناختي و از منظر موضوعي و از منظر تاريخي و ... دسته بندي کرد. اما در اين نوشتار به روش‌شناسي فهم آيات با توجه به روايات تفسيري پرداخته مي‌شود. يعني از ديدگاه روش‌ها و قواعد تفسيري به اين آيات و روايات نظر مي‌شود.

در مبحث مباني، قواعد و روش‌هاي فهم و تفسير قرآن تقسيم‌هاي مختلفي صورت گرفته است[341]که بر اساس آنها مي‌توان روايات تفسيري را تقسيم‌بندي کرد. از جمله اينکه يک دسته از روايات تفسيري، مصاديق آيه را بيان مي‌کند و دسته ديگر تأويل و بطن و دسته ديگر تفسير آيه را روشن مي‌سازد. اين تقسيم‌بندي‌ها در روايات تفسيري آيات مهدويت نيز جاري است.

الف: تفسير آيات در مورد مهدويت

برخي احاديث تفسيري که ذيل آيات مهدويت نقل شده است به توضيح مفاهيم و مقاصد آيات مي‌پردازد. يعني به نوعي تفسير اصطلاحي آيه را بيان مي‌کند. که در اينجا به برخي از مهم‌ترين اين آيات اشاره مي‌کنيم.

مثال‌ها:

1. آيات اظهار (تسلط دين اسلام بر اديان الهي):

يعني آياتي که تسلط نهايي دين اسلام بر اديان الهي را نويد مي‌دهد ولي هنوز تحقق نيافته است و تنها تفسير آن در مورد مهدويت صادق است. اين آيات با تعابير مشابه در چند سوره تکرار شده است.

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)؛ «او كسى است كه فرستاده‏اش را با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر همه دين [ها] پيروز گرداند؛ و گر چه مشركان ناخشنود باشند». (برائت / 33)

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى‏ الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً)؛ «او كسى است كه فرستاده‏اش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه‏ دين‏[ها] پيروز گرداند و گواهى خدا كافى است». (فتح/ 28)

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)؛ «او كسى است كه فرستاده‏اش را با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر همه‏ى دين‏[ها ]پيروز گرداند، و گرچه مشركان ناخشنود باشند». (صف / 9)

از امام صادق7نقل شده که در مورد آيه فوق فرمودند: «اذا خرج القائم لم يبق مشرک بالله العظيم و لا کافر الاّ کره خروجه لو کان في بطن صخرة لقالت الصخرة يا مؤمن فيّ مشرک فاکسرني واقتله»[342].

هنگامي که امام زمان7قيام کنند هيچ مشرک به خداي بزرگ و کافري نمي‌ماند مگر آنکه از قيام امام زمان7ناراحت است. و اگر بر فرض آنان در دل سنگي مخفي شوند آن سنگ ندا مي‌دهد که اي مؤمنان مشرکي اينجاست مرا بشکنيد و او را بکشيد». در برخي احاديث ديگر از امام صادق7حکايت شده که در مورد آيه فوق فرمودند: «والله ما نزل تأويلها بعد،‌ قلت: جعلت فداک و متي ينزل تأويلها؟ قال: حين يقوم القائم ان شاء الله ...»[343].

به خدا سوگند که تفسير اين آيه هنوز نيامده است.

پرسيدم: فدايت شوم چه موقع تفسير آيه تحقق مي‌يابد.

فرمود: هنگامي که قائم ما قيام کند ان‌شاء الله.

البته روشن است که واژه «تأويل» در روايت اخير به معناي تفسير است. همان طور که اين مطلب واضح است که مفاد آيات فوق در مورد پيروزي نهايي دين اسلام بر تمام اديان از صدر اسلام تا کنون تحقق نيافته است. پس مقصود آيه زمان امام عصر7است که به دست او دين اسلام بر همه اديان پيروز مي‌شود. البته مشابه روايات فوق از اهل سنت نيز حکايت شده است از اين‌رو برخي مفسران اهل سنت تحقق آيه را در هنگام خروج مهدي دانسته‌اند[344].

2. آيه رفع فتنه از جهان:

(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى‏ لاَتَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)؛ «و با آن (كافر)ان پيكار كنيد، تا آشوبگرى باقى نماند، و دين يك‏سره از آنِ خدا باشد؛ و اگر آنان (به كفر) پايان دادند، پس در واقع خدا به آنچه انجام مى‏دهند، بيناست». (انفال / 39)

از امام صادق7در مورد آيه فوق پرسش شد و حضرت فرمودند:

«انّه لم يجيء تاويل هذه الآية ولو قد قام قائمنا بعده سيري من يدرکه ما يکون من تأويل هذه الآيه وليبلغن دين محمد9ما بلغ الليل،‌حتي لايکون شرک علي ظهر الارض کما قال الله»[345].

در حقيقت تفسير اين آيه هنوز نيامده است و اگر قائم ما قيام کند بعد از آن است که هر کس او را درک کند تفسير اين آيه واقع مي‌شود و دين محمد9به نهايت مي‌رسد تا اينکه شرک بر روي زمين نخواهد بود همان طور که خدا فرموده است». البته در اين روايت نيز واژه «تأويل» به معناي تفسير است و روشن است که از صدر اسلام تاکنون فتنه‌ها کم و بيش وجود داشته و دارد و دين اسلام بر جهان مسلط نشده است و اين مطلب که تفسير آيه است در زمان امام عصر7تحقق مي‌يابد.

آلوسي از مفسران بزرگ اهل سنت نيز ذيل آيه فوق اشاره مي‌کند که تأويل اين آيه هنوز محقق نشده است و در هنگام ظهور مهدي تأويل آن خواهد آمد که بر روي زمين هيچ مشرکي نماند[346].

3. وعده حکومت‌ بندگان صالح و مؤمنان نيکوکار بر زمين:

(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ)؛ «و به يقين، در زَبُور بعد از آگاه كننده (= تورات) نوشتيم كه «بندگان شايسته‏ام، آن زمين را به ارث خواهند برد». (انبياء / 105)

از امام باقر7حکايت شده که فرمودند: «الکتب کلّها ذکر وان الارض يرثها عبادي الصالحون قال: القائم7واصحابه»[347]. همه کتاب‌هاي آسماني مصداق ذکر هستند و مقصود از آيه فوق امام عصر7و ياران آن حضرت هستند.

آلوسي که از مفسران بزرگ اهل سنت است بعد از ذکر اقوال در مورد آيه فوق به اين نتيجه مي‌رسد که وراثت زمين و لوازم آن براي صالحان در مورد مؤمنان است و در عصر مهدي و نزول عيسي[348]. البته اين وعده الهي در زبور داود در کتاب مقدس فعلي نيز آمده است. «زيرا که شريران منقطع مي‌شوند و اما متوکلان به خداوند،‌و ارث زمين خواهند شد[349]و در جاي ديگر آمده است «صالان وارث زمين خواهند بود...»[350].

(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ‌الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى‏ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لاَيُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً)؛ «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و [ كارهاى‏] شايسته انجام داده‏اند، وعده داده است كه قطعاً آنان را در زمين جانشين خواهد كرد، همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين كرد؛ و مسلماً، دينشان را كه براى آنان پسنديده است، به نفعشان مستقر خواهد كرد؛ و البته بعد از ترسشان (وضعيت) آنان را به آرامش مبدّل مى‏كند، در حالى كه مرا مى‏پرستند [و ]هيچ چيز را شريك من نخواهند ساخت». (نور / 55) از امام صادق7حکايت شده که در مورد آيه فوق فرمود: «نزلت في القائم و اصحابه»[351].

اين آيه در مورد امام عصر7و ياران او آمده است. البته مقصود از نزول در اينگونه احاديث همان تفسير آيه است و نه شأن نزول اصطلاحي آيه.

از اهل سنت ابن کثير در ذيل آيه فوق با ذکر روايتي که تعداد سرپرستان امت را دوازده نفر معرفي مي‌کند يکي از اين خلفاي عادل را مهدي موعود معرفي مي‌کند که جهان را پر از عدل خواهد کرد[352].

روشن است که اين وعده الهي که در کتاب‌هاي آسماني پيشين و قرآن آمده است و نيز وعده الهي در مورد جانشيني مؤمنان نيکوکار بر کل زمين و حصول امنيت کامل هنوز تحقق نيافته است و بر اساس روايات فقط در زمان امام عصر7تحقق مي‌يابد.

4. قيام امام مهدي7از نشانه‌هاي رستاخيز:

(فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى‏ لَهُمْ إِذَا  جَاءَتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ)؛ «و آيا انتظارى جز (آمدن) ساعت (= رستاخيز) دارند كه ناگهان به سراغشان مى‏آيد؟ پس به يقين، نشانه‏هاى آن آمده است؛ هنگامى كه (قيامت) به سراغ آنان مى‏آيد، پس كجا يادآورى‏شان براى آنان (سود) دارد؟». (محمد / 18)

از پيامبر9حکايت شده که فرمودند: اگر از دنيا يک روز باقي نمانده باشد خدا آن روز را طولاني مي کند تا مردي از اهل بيت من برانگيزد تا زمين را پر از عدل و داد کند همان طور که پر از ظلم و جور شده بود»[353]. مشابه اين حديث از امام علي7نيز حکايت شده است[354].

اين آيه در مورد علامت‌هاي رستاخيز است که مفسران شيعه و اهل سنت در تفسير «اشراط الساعة» نشانه‌هاي متعددي را ذکر کرده‌اند از جمله «بعثت پيامبر اسلام9، شق القمر، دخان و ...»[355]ولي برخي مفسران شيعه و اهل سنت ظهور حضرت مهدي7را يکي از علامت‌هاي رستاخيز شمرده‌اند[356]و روايات مهدويت را ذيل آيه فوق آورده‌اند[357]از جمله رواياتي که اهل سنت ذکر کرده‌آند احاديثي است که مضمون آن شبيه روايت فوق الذکر از پيامبر9است[358]. اينگونه احاديث در حقيقت نشانه‌هاي رستاخيز را توضيح مي‌دهد. و نوعي تفسير براي آيه فوق به شمار مي‌آيد.

ج: تطبيق آيات بر مهدويت

در بسياري از احاديثي که ذيل آيات مهدويت آمده است، آن آيه بر مصداق يا مصداق اکمل آن در مسائل مهدويت تطبيق شده است که در اينجا به برخي موارد اشاره مي‌کنيم:

1. روز قيام امام عصر7از مصاديق غيب و ايام الله:

(الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ)؛ «(همان) كسانى كه به غيب (= آنچه از حسّ پوشيده) ايمان مى‏آورند». (بقره / 3)

(ذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ)؛ «روزهاى خدا را به آنان يادآورى نما». (ابراهيم/ 5)

عن اميرالمؤمنين7: الغيب[359]، يوم الرجعة ويوم القيامة ويوم القائم وهي ايام آل محمد9و اليها اشارة بقوله: «ذکرّهم بايام الله»[360].

از امام علي7نقل شده که فرمودند: غيب همان روز رجعت و قيامت و روز امام عصر7است و آنها روزهاي آل محمد است که در آيه «يادآوري روزهاي خدا» به آن‌ها اشاره شده است. واژه «غيب» به معناي چيزي است که از حس پوشيده و پنهان است ولي در اين روايت به مصاديق آن اشاره شده است. که روز رجعت قيامت و ظهور امام عصر7است البته غيب در تفاسير قرآن بر مصاديق ديگر مثل «خدا»، «وحي» و «بهشت و جهنّم» نيز تطبيق شده است[361].

فخر رازي به شيعه اشکال مي‌کند که آنان مي‌گويند مقصود آيه امام مهدي7است ولي تخصيص مطلق بودن دليل باطل است[362]. ولي توجه نکرده است که اين روايات از باب تعيين مصداق است نه تخصيص.

2. پرستش خداي ابراهيم7در مورد امام‌عصر7جاري است

(أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِى قَالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَإِلهَ آبائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلهاً وَاحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ)؛ «آيا هنگامى كه مرگ يعقوب فرا رسيد، (شما) شاهد بوديد؟! وقتى كه به پسرانش گفت: «پس از من چه چيز را مى‏پرستيد؟» گفتند: معبود تو و معبود نياكانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را، معبود يگانه را مى‏پرستيم، و ما تنها تسليم او هستيم». (بقره / 133)

در حديثي نقل شده که از امام باقر7از تفسير اين آيه پرسيدند و حضرت فرمود: «جرت في القائم»[363]اين آيه در مورد قائم جاري است.

اين حديث به صورت روشن به قاعده جري و تطبيق اشاره دارد يعني همان‌طور که فرزندان حضرت يعقوب7موحد بودند و خداي ابراهيم7، اسماعيل و... را مي‌پرستيدند و به فرزندان خود سفارش مي‌کردند از آنان پرسش مي‌کردند (و تعهد مي‌گرفتند،) امام عصر7نيز همين گونه رفتار مي‌کند. يا اينکه يکي از مصاديق تسليم شدگان (مسلمون) در برابر خداي متعال امام عصر7است.

3. امام عصر7، بقيةالله:

(بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ)؛ «ذخيره‏ الهى براى شما بهتر است؛ اگر مؤمن باشيد؛ و من بر شما نگهبان نيستم». (هود / 86)

در حديثي از امام باقر7حکايت شده که امام عصر7هنگام ظهور به کعبه تکيه مي‌دهد و 313 يار او گرد مي‌آيند و اولين جمله‌اي که مي‌فرمايد اين است: «بقية الله خيرلکم ان کنتم مؤمنين، ‌ثم يقول: انا بقية الله في ارضه وخليفته وحجته عليکم فلا يُسلّم عليه مسلم الاّ قال: السلام عليک يا بقية الله في ارضه ...»[364]؛ يعني امام عصر7بعد از تلاوت قسمتي از آيه فوق مي‌فرمايد: من ذخيره‌ الهي در زمين و جانشين الهي و حجّت او بر شما هستم، پس هيچ کس بر او سلام نمي‌کند مگر اين که مي‌گويد: سلام بر تو اي ذخيره الهي در زمين».

البته روشن است که اصل اين آيه کلام حضرت شعيب7است[365]ولي حضرت شعيب7يک قاعده کلي را بيان مي‌کند که «ذخيره‌ الهي (مثل پيامبران الهي) براي شما بهتر هستند اگر مؤمن باشيد». ولي طبق حديث فوق امام باقر7مفهوم کلي آيه را بر مصداق خاص يا مصداق کامل آن يعني امام عصر7تطبيق کرده است.

4. امام عصر7مضطّر است:

(أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَءِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ)؛ «بلكه آيا (معبودان شما بهترند يا) كسى كه درمانده را، به هنگامى كه او را مى‏خواند، اجابت مى‏كند و (گرفتارى) بد را برطرف مى‏سازد و شما را جانشينان (خود يا گذشتگان در) زمين قرار مى‏دهد؟! آيا معبودى با خداست؟! چه اندك متذكّر مى‏شويد». (نمل / 62)

عن الصادق7: «نزلت في القائم من آل محمد9هو والله المضطرّ اذا صلي في المقام رکعتين ودعا الله فاجابه ويکشف السوء ويجعله خليفة في الارض»[366].

در احاديث متعددي از امام باقر7[367]و امام صادق7حکايت شده که اين آيه در مورد قائم آل محمد:است هنگامي که ظهور مي‌کند و در نزد مقام (نزديک کعبه) دو رکعت نماز مي‌گذارد و دعا و تضرّع مي‌کند و خدا دعاي او مستجاب مي‌فرمايد و مشکل برطرف مي‌گردد و ايشان (ظهور کرده و) خليفه الهي در زمين مي‌شود[368].

البته قبلاً بيان شد که واژه نزول در اين احاديث به معناي تعيين مصداق است نه شأن نزول اصطلاحي،‌ يعني مفهوم مضطرّ شامل هر شخصي که در اثر مشکلات به اضطرار دچار شود مي‌گردد و امام عصر7يکي از مصاديق کامل مضطر در زمان غيبت است.

البته در اين مورد آيات و روايات متعدد ديگري نيز وجود دارد از جمله ذيل آيه (أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا)؛ «به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت (جهاد) داده شد، به خاطر اين‏كه آنان مورد ستم واقع شده‏اند». (حج / 39) که اجازه جنگ به مظلومان مي‌دهد در حديثي از امام باقر7اين آيه بر امام عصر7و ياران آن حضرت تطبيق شده است[369]. و نيز ذيل آيه 200 آل عمران در روايتي از امام باقر7تعبير «رابطوا» را بر ارتباط با امام منتظر تطبيق کرده‌اند[370].

و نيز ذيل آيه (فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ)؛ «و در آينده خدا گروهى را مى‏آورد كه آنان را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند». (مائده / 54)

در روايتي از امام علي7اين آيه بر مهدي7تطبيق شده است[371]و نيز ذيل آيه (فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ)؛ «پس انتظار بكشيد كه به‏زودى خواهيد دانست چه كسى اهل راه درست است». (طه / 135) در روايتي از امام کاظم7«صراط سوّي» بر امام عصر7تطبيق شده است[372].

و نيز ذيل آيه (وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى‌الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)؛ «و مى‏خواهيم بركسانى كه در زمين مستضعف شده بودند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان (زمين) گردانيم وآنان را وارثان (آن) قرار دهيم». (قصص/ 5)

در احاديث متعددي از امام باقر7و امام صادق7حکايت شده که ائمه:مستضعفون هستند و اين آيه مربوط به صاحب الامر است که در آخر الزمان ظاهر مي‌شود و بر جباران پيروز مي‌گردد و جهان را پر از عدل و داد مي‌کند[373].

روشن است که اين گونه احاديث مصداق اين آيه را بر مي‌شمارد وگرنه اصل آيه در مورد پيروزي بني اسرائيل بر فرعونيان است. اما واژه «نريد» که به صورت مضارع آمده و اراده مستمر الهي را بيان مي‌کند بيان نوعي سنت الهي است که در طور تاريخ جاري است و درهر عصري مصداق جديدي دارد و قيام امام عصر7از مصاديق کامل آيه است.

ج: تأويل و بطن آيات در مورد مهدويت

برخي روايات تفسيري که ذيل آيات مهدويت نقل شده است به تأويل آيات اشاره مي‌کند. البته تأويل به معناي اعم که شامل بطن و معناي خلاف ظاهر آيه مي‌شود که در اينجا به چند مورد از مهم‌ترين اين آيات و روايات اشاره مي‌کنيم:

مثال‌ها:

1. تأويل حروف مقطعه در مورد مهدويت:

(حم عسق)(شوري / 1 و 2).

در مورد دو آيه فوق روايات متعددي در منابع شيعه و سني نقل شده و تأويل اين آيات را مربوط به مهدي7دانسته‌اند[374]. از جمله از امام باقر7نقل شده که آيه اشاره به سال‌هاي امام عصر7است و يا حوادث زمان حضرت و هنگام خروج ايشان در مکه است[375].

البته در مورد تفسير حروف مقطعه ديدگاه‌هاي مختلفي بين مفسران قرآن وجود دارد و روايات متعددي نيز نقل شده است. از جمله اينکه اين حروف رمزي بين خدا و پيامبر7است يا اينکه مربوط به تحدّي قرآن است که به وسيله همين حروف الفباي معمولي ساخته شده ولي معجزه است و...[376].

2. باطن حق و باطل:

در برخي احاديث تفسيري آيات مهدويت به صورت صريح سخن از باطن آيات گفته شده است از جمله در مورد آيات زير که ظاهر آن در مورد جنگ بدر است که به مسلمانان وعده داده شد يا بر لشکر مشرکان مکه پيروز مي‌شوند يا بر کاروان تجارتي آنها غلبه مي‌کنند.

(وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)؛ «و (به ياد آوريد) هنگامى كه خدا به شما، يكى از دو گروه [=كاروان تجارى قريش، يا لشكر آنان‏] را وعده داد، كه آن براى شما باشد؛ و آرزو مى‏كرديد كه  [گروه ]غيرمسلّح براى شما باشد؛ و[ لى‏] خدا مى‏خواهد حق را با كلماتش (= وعده‏هايش) تثبيت كند و دنباله‏ى كافران را قطع سازد تا حق را تثبيت كند و باطل را نابود گرداند؛ و گر چه خلافكاران ناخشنود باشند». (انفال / 7 ـ 8)

اما در احاديث حکايت شده که از امام صادق7در مورد تفسير اين آيه پرسش شد فرمودند: «تفسيرها في الباطن يريد الله فانه شيئي يريده ولم يفعله بعد، و اما قوله يحق الحق بکلماته فانه يعني بحق حق آل محمد واما قوله بکلماته قال:‌کلماته في الباطن علي هو کلمة الله في الباطن واما قوله ويقطع دابر الکافرين فهم بنو اميه هم الکافرون يقطع الله دابرهم واما قوله: ليحق الحق فانه يعني ليحق حق آل محمد حين يقول القائم واما قوله: ويبطل الباطل يعني القائم، فاذا قام يبطل باطل بني امية وذلک قوله: ليحق الحق ويبطل الباطل ولوکره المجرمون»[377].

تفسير اين آيه را خدا در باطن اراده کرده است که آن چيزي است که اراده شده ولي هنوز انجام نداده است. پس مقصود از تحقق حق با کلمات الهي، يعني حق آل محمد. و اما مقصود از «کلمات» کلمات الهي در باطن است علي کلمة الله در باطن است و اما مقصود از قطع دنباله کافران، بني اميه است که کافرند و خدا دنباله آنان را قطع مي‌کند. و اما مقصود از تحقق حق، عيني حق آل محمد در هنگام قيام قائم7تحقق مي‌يابد اما مقصود از ابطال باطل يعني هنگامي که قائم قيام مي‌کند باطل بني اميه را باطل مي‌سازد و اين مقصود خدا در آيه (لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)است.

3. باطن آيات پيروزي روم و ايران

(الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى‏ الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ‌بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَن‌ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ)؛ «الف، لام، ميم (سپاه) روم در نزديك‏ترين سرزمين شكست خورد؛ و[لى‏] آنان بعد از شكستشان در [ظرف‏] چند سال به‏زودى پيروز خواهند شد كار[ها] قبل از (آن شكست) و بعد از (اين پيروزى)، فقط از آنِ خداست؛ و در آن روز، مومنان از يارى الهى (و پيروزى ديگرى) شاد مى‏شوند (خدا) هر كس را بخواهد (و شايسته بداند)، يارى مى‏رساند؛ و او شكست‏ناپذير [و] مهرورز است». (روم / 1 ـ 5)

در برخي احاديث حکايتشده که امام صادق7در مورد ذيل آيه يعني خوشحالي مؤمنان براي پيروزي روميان فرمودند: «عند قيام قائم»[378]و در جاي ديگر فرمودند: «في قبورهم بقيام القائم»[379]

4. رجعت باطن آيه:

(إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى‏ مَعَادٍ قُل رَبِّي أَعْلَمُ مَن جَاءَ بِالْهُدَى‏ وَمَنْ هُوَ فِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ)؛ «قطعاً، كسى كه قرآن را بر تو واجب كرد، تو را به سوى بازگشتگاه (مكه) بازمى‏گرداند. بگو: پروردگار من داناتر است به كسى كه هدايت آورده و به كسى كه وى در گمراهى آشكار است». (قصص / 85)

در روايتي از امام باقر7حکايت شده که فرمود خدا رحمت کند جابر را که علم او به جايي رسيده بود که تأويل اين آيه را مي‌دانست که رجعت است[380].

بررسي:در اين گونه روايات مقصود از باطن مي‌تواند همان معنايي باشد که علامه معرفت در معناي بطن فرموده‌اند که با انجام چهار مرحله (به دست آوردن هدف آيه، الغاي خصوصيت از آيه،‌ استباط قاعده کلي از آيه ـ تطبيق آيه بر مصاديق جديد در هر عصر) صورت مي‌گيرد[381]. مثلاً در روايت دوم از شأن نزول آيه که مسأله جنگ بدر است الغاء خصوصيت شده و يک قاعده کلي به دست آمده که اراده الهي بر تحقق حق با کلمات الهي و قطع دنباله کافران است و اين مطلب بر مصداق کامل آن در زمان امام عصر7تطبيق شده است. و تعبير «يريد» که مضارع است و دلالت بر استمرار اراده الهي به صورت سنت الهي دارد مي‌تواند قرينه اين تفسير باطني آيه باشد. و نيز در روايت سوم که در مورد جنگ ايران و روم است الغاء خصوصيت شده و با اخد قاعده کلي براي خوشحالي مؤمنان بعد از پيروزي بر خوشحالي مؤمنان در هنگام قيام امام عصر7و پيروزي ياران او تطبيق شده است. و نيز در مورد روايت چهارم که بعد از هجرت پيامبر9از مکه به مدينه و بازگشت مجدد ايشان را وعده مي‌دهد الغاء خصوصيت شده و با اخذ  قاعده کلي، بر بازگشت مؤمنان در رجعت تطبيق شده است.

د: آيات مرتبط با مهدويت

در اين جا مقصود آياتي است که در احاديث به گونه‌اي با مسائل و موضوعات مهدويت مرتبط شده است اما از نوع تفسير، تطبيق و تأويل نيست که به برخي از آن‌ها اشاره مي‌کنيم:

1. تشبيه جريان مهدويت:برخي احاديث که ذيل آيات مرتبط با مهدويت مطرح کرده‌اند نوعي تشبيه و مثال را بيان مي‌کند. براي مثال: در مورد آيه 249 / بقره از امام صادق7حکايت شده که «انّ‌ اصحاب طالوت ابتلوا بالنهر الذي قال الله تعالي(مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ)وانّ اصحاب القائم يبتلون بمثل ذلک»[382]. ياران طالوت با (آب خوردن از) نهر آب امتحان شدند همانطور که خدا فرمود «شما را نهري آزمايش مي‌کنيم» و ياران قائم نيز به مانند آن آزمايش مي‌شوند.

و نيز ذيل آيه (يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ)؛ «درباره ساعت [قيامت‏] از تو مى‏پرسند». (اعراف / 187) در روايتي از پيامبر9حکايت شده که مثال او (مهدي) مثل ساعت (رستاخيز) است که ناگهان مي‌رسد[383].

2. آثار قرائت قرآن

در برخي احاديث که ذيل آيات مهدويت نقل شده است آثار قرائت قرآن بيان شده است مثلاً از امام صادق7حکايت شده که: هر کس سوره بني اسرائيل (اسراء) را در هر شب جمعه قرائت کند نمي‌ميرد تا اينکه قائم را درک مي‌کند و از اصحاب آن حضرت خواهد بود[384].

و در برخي ديگر از احاديث آياتي که امام عصر7قرائت مي‌کنند بيان شده است از جمله ذيل آيه (فَفَرَرْتُ مِنكُمْ  لَمَّا خِفْتُكُمْ)؛ «و هنگامى كه از شما ترسيدم، از ميانتان فرار كردم». (شعراء/21) از امام صادق7حکايت شده که هنگامي که قائم7قيام مي‌کند اين آيه را تلاوت مي‌کند[385].

اينگ‌ونه احاديث هرچند که با موضوع کلي مهدويت و امام عصر7مرتبط است اما تفسير و تطبيق و تأويل آيات به شمار نمي‌آيد. ولي در کتاب‌هايي که آيات تفسيري مهدويت را ذکر کرده‌اند آمده است[386].

تذکر پاياني: آيات مهدويت و روايات تفسيري آن‌ها از جهات ديگر نيز قابل بررسي است مثلاً از منظر موضوعات،‌ برخي آيات و روايات مهدويت موضوعات سياسي، ‌اقتصادي، نظامي و قضايي را بيان مي‌کند و از نظر تاريخي برخي آيات و روايات تفسيري مهدويت به قبل از تولد امام عصر7يعني بشارت به وجود ايشان و برخي در عصر غيبت و برخي به نشانه‌هاي ظهور و جامعه مطلوب مهدوي و برخي نيز به رجعت اشاره دارد. البته بررسي همه اين موارد از حوصله اين نوشتار خارج است.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري:

در قرآن کريم آيات زيادي وجود دارد که براساس روايات پيامبر9و اهل بيت:به ابعاد مختلف مهدويت اشاره دارد که اين احاديث گاهي به تفسير آيات و گاهي به تأويل و بطن و گاهي به مصاديق آيات اشاره دارد و از نظر موضوعات نيز اين آيات و روايات تفسيري آنها به موضوعات سياسي، اقتصادي،‌نظامي و تاريخي متعدد اشاره دارد.

 


 

Section 22.01                        آيات مربوط به ظهور و انتظار کدامند؟

Article XXIII.پاسخ:

مقدمه

يکي از ويژگي‌هاي قرآن کريم ابدي بودن اين کتاب است. يعني چون قرآن کتابي است که در آخرين دين نازل شده است لازم است با زباني سخن گويد که در همه‌ي مکان‌ها و زمان‌ها قابل استفاده و عرضه باشد، در غير اين صورت به مرور زمان آن تازگي و صلابت خود را از دست خواهد داد. حال با توجه به اين ويژگي (يعني ابدي بودن آيات آن) اکثر آيات به صورت کلي و «قضيه حقيقيه» نه «شخصيه خارجيه» بيان شده است و در هر زمان مصاديق اين قضيه حقيقيه ـ که به صورت عام و کلي بيان شده ـ استخراج مي‌شود.

از اين رو در تفاسير با روايات تفسيري وقتي براي آيه‌اي مصداق معرفي مي‌کنند مفسرين مي‌فرمايند: «اين يکي از مصاديق اين آيه است نه اينکه اين آيه فقط همين معنا و مصداق را داشته باشد.»[387] به عنوان نمونه در سوره‌ حمد ذيل آيه‌ (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ)شيخ صدوق از امام صادق7حکايت مي‌کند: «الصراط المستقيم اميرالمومنين7» و علامه در شرح آن مي‌نويسد: اين روايات از قبيل تطبيق و بيان مصداق بارز براي آيه مي‌باشد[388].

با توجه به آنچه بيان شد: در مورد ظهور و انتظار فرج حضرت مهدي(عج) بلکه ديگر جنبه‌هاي شخصيتي ايشان آيه‌ صريحي وارد نشده ولي با در نظر گرفتن منطق فهم قرآن و تأويل و تفسير و با توجه به روايات آيات متعددي را مي‌توان بر شمرد که يکي از مهمترين مصاديق آيه حضرت ولي الله الاعظم حجةبن الحسن العسکري(عج) مي‌باشند که مجموعه‌ اين آيات در کتب متعددي جمع‌آوري شده که برخي از آن‌ها عبارتند از:

1. معجم احاديث الامام المهدي زير نظر علي کوراني، ج 5 که در اين کتاب در مورد حضرت تا 260 آيه ذکر شده است.

2. سيماي امام زمان(عج) در آيينه قرآن، علي اکبر مهدي‌پور، 140 آيه را ذکر کرده‌اند.

3. سيماي مهدويت در قرآن، محمدجواد مولوي‌نيا، 74 آيه را توضيح داده‌اند.

4. مهدي در قرآن، محمد عابدين‌زاده، 40 آيه را توضيح داده‌اند.

در خصوص مسئله‌ انتظار و ظهور حضرت مهدي(عج) که يکي از جلوه‌هاي بحث پيرامون حضرت است ـ نيز آياتي وجود دارد که به عنوان نمونه دو مورد آن را معرفي مي‌کنيم:

1. قرآن کريم در سوره‌ انعام آيه‌ 158 مي‌فرمايد:

(هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَن تَأْتِيَهُمُ الْمَلاَئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً قُلِ انتَظِرُوا إِنَّا مُنتَظِرُونَ)؛ «آيا انتظارى غير از اين دارند كه فرشتگان به سويشان آيند، يا پروردگارت بيايد، يا برخى از نشانه‏هاى پروردگارت بيايد؟! (امّا) روزى كه برخى از نشانه‏هاى پروردگارت (پديد) آيد، شخصى كه قبلاً ايمان نياورده، يا در ايمانش نيكى كسب نكرده است، ايمان آوردنش سودى نخواهد داشت. بگو: منتظر باشيد! كه ما (هم) منتظريم.»

در ذيل اين آيه ابي‌بصير از امام صادق7حکايت مي‌کند:

منظور از آن روز، روز خروج حضرت قائم7است، آن روز انتظار کشيده شده، از ما است؛ بعد حضرت فرمودند: اي ابابصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما که در زمان غيبت او منتظر ظهورش باشند و در زمان ظهورش از او اطاعت نمايند که اينان اولياي خدايند که هيچ ترس برايشان نيست و حزن و اندوهي نخواهند داشت[389].

2. قرآن کريم در سوره يونس آيه‌ 20 مي‌فرمايد:

(وَيَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِن رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُم مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ)؛ «و ‏گويند: «چرا نشانه (معجزه‏وارى) از پروردگارش بر او فرو فرستاده نمى‏شود؟!» پس بگو: (آنچه از حسّ) پوشيده، تنها براى خداست؛ پس منتظر باشيد، [چرا] كه من (هم) با شما از منتظرانم.»

يحيي بن قاسم مي‌گويد: از امام صادق سوال کردم درباره‌ آيات اول سوره بقره که مي‌فرمايد: «الم اين کتاب هيچ ترديدي در آن نيست و مايه هدايت متقين است، کساني‌ که به غيب ايمان مي‌آورند.» امام فرمودند: «متقين در اين آيه شيعيان علي هستند و غيبت همان حجت قائم غائب مي‌باشد و شاهد بر اين مدعي «آيه‌ 20 سوره‌ يونس» است که مي‌فرمايد:

«و کافران گويند: چرا آيت و نشانه‌اي از پروردگارش بر او نازل نمي‌شود. پس بگو همانا غيب مخصوص خداوند است پس منتظر باشيد که من نيز از منتظران هستم...»[390]

 


 

Section 23.01                        ارتباط آيه 81 از سورة اسراء با امام زمان چيست؟

Article XXIV.  پاسخ:

قرآن مجيد تنها کتابي است که جامع مطالب و معارفي است که انسان در هدايت و سعادت به آن نياز دارد و در بدست آوردن همه‌ي معارف الهي بايد به آن تمسک نمود. يکي از مباحث مهم که مي‌توان از قرآن بدست آورد مباحث مربوط به مهدويت مي‌باشد. که مفسرين گرانقدر در حدود 249 آيه از قرآن را در مورد حضرت مهدي و مباحث مربوط به آن حضرت تفسير يا تأويل نموده‌اند.

از جمله آيه‌ 81 سوره‌ اسراء مي‌باشد که مي‌فرمايد: (وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً)[391]؛ «و بگو: «حق آمد، و باطل نابود شد؛ [چرا] كه باطل نابود شدنى است.»

شأن نزول آيه

جابر بن عبدالله مي‌گويد: بعد از فتح مکه با رسول خدا9وارد مکه شديم و به مسجدالحرام آمدي در حالتي که 360 بت در آنجا بود و پيامبر9دستور دادند: «همه بت‌ها را از خانه‌ خدا بيرون بياورند و بشکنند.» يک بت بزرگ به نام هبل بود که پيامبر اکرم9به حضرت علي7فرمودند: بر روي شانه‌ من سوار شو و اين بت بزرگ را بشکن! حضرت علي7به پيامبراکرم9عرضه داشتند که شما پاي خود را بر پشت من بگذاريد و آن بت بزرگ را بشکنيد، اما وقتي پيامبر9پاي مبارک خود را بر پشت حضرت علي7نهادند حضرت علي7مي‌فرمايند: من تحمل سنگيني نبوت و رسالت پيامبر9را نداشتم! و به پيامبر9گفتم: اجازه دهيد من بر شانه شما قرار بگيرم و بت را بشکنم. وقتي روي شانه پيامبر9قرار گرفتم و در حال شکستن بت بزرگ هبل بودم خداوند آيه‌ (جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ  الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً)[392]را نازل فرمود. پيامبر9بعد از آن هر چه بت‌ها را مي‌شکستند اين آيه را تکرار مي‌نمودند.

در تفسير اين آيه مي‌خوانيم: مطلب اين آيه يک قانون کلي است چرا که به هر امر ثابت و باقي «حق» مي‌گويند، و «باطل» بر خلاف حق است؛ يعني چيزي که ذاتاً دوام و بقاء و ثبات ندارد، و «باطل» اگر چه، چند روزي هم جولاني دارد اما از بين خواهد رفت ولي «حق» اگر چه چند صباحي هم کم رنگ شود اما بالاخره ثبات و قوام خود را پيدا مي‌کند و باقي خواهد ماند. دين مبين اسلام ـ قرآن مجيد ـ رسالت پيامبر اکرم9ـ ولايت ائمه هدي7ـ احکام شريعت اسلام و اموري از اين قبيل همه «حق» و ثابت و پايدار هستند و در مقابل، اديان باطل ـ شرک ـ کفر ـ اخلاق فاسد و حکومت ظالمين و قوانين بشري و بدعت‌گونه و اموري از اين قبيل همه باطل و نابودشدني هستند[393].يکي ديگر از نمونه‌ها و مصاديق آمدن «حق» و نابود شدن «باطل»، برپا شدن دولت حضرت مهدي(عج) مي‌باشد چنانچه از امام باقر7در تفسير اين آيه حکايت شده: وقتي قائم قيام کند دولت بايد از بين مي‌رود[394].

و در روايتي ديگر حکايت شده: وقتي حضرت مهدي(عج) متولد شدند بر بازوي مبارک ايشان نوشته شده بود: (جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ  الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً.)[395]

يادآوري:

البته مفهوم اين احاديث معناي وسيع آيه را به اين مصداق منحصر نمي‌کند بلکه قيام حضرت مهدي(عج) از بارزترين و روشن‌ترين مصداق‌هاي اين آيه مي‌باشد چرا که نتيجه‌اش پيروزي «حق» بر «باطل» در سراسر جهان مي‌باشد.

آري اين قانون تخلف ناپذير الهي، در هر عصر و زماني مصداقي دارد و قيام پيامبر9و پيروزي ايشان بر شرک، بت‌پرستي و همچنين قيام حضرت مهدي(عج) بر ستمگران و جباران جهان از چهره‌هاي روشن و تابناک اين قانون کلي دراين آيه است و همين قانون الهي است که رهروان راه حق را در برابر مشکلات اميدوار و نيرومند ساخته و بر استقامت ايشان افزوده است[396]. به اميد آنکه شاهد اين پيروزي و آمدن حق و غلبه‌ي آن بر باطل باشيم و در راه اين هدف عالي انجام وظيفه کنيم. ان شاء الله!

معرفي کتاب:

براي مطالعه بيشتر رجوع شود به:

1. تفسير نمونه، ج 12، آيت الله مکارم شيرازي.

2. تفسير الميزان، ج 13، آيت الله علامه طباطبائي.

3. تفسير نورالثقلين، عبد علي بن الجمعة العروسي الحويزي.

4. سيماي امام زمان در آئينه قرآن، علي اکبر مهدي‌پور.

5. سيماي مهدويت در قرآن، محمدجواد مولوي‌نيا.


 

Section 24.01                        آيا در قرآن نشانه‌هاي آخر الزمان آمده است؟ چند آيه بيان کنيد.

Article XXV.     پاسخ:

در قرآن حدود 250 آيه بر مطالب و مباحث پيرامون حضرت مهدي تفسير و تاويل شده است كه بعضي از اين آيات اشاره به حوادث و وقايع قبل از ظهور دارد. البته لازم به ذكر است اين اشارات قرآني و مقاصد رباني به صورت صريح در آيات نسبت به علائم ظهور نيست بلكه از تفسير يا تأويل يا بطن آيات و يا تطبيق آيات بدست مي‌آيد كه مقتضاي زبان قرآن چنين است يعني قرآن داراي ادبيات بياني خاص به خود مي‌باشد كه فهم مقاصد آن از طريق تفسير، تطبيق و تأويل و غيره بدست مي‌آيد كه در مباحث زبان‌شناسي قرآن كاملاً بحث شده است و در اين مجال اشاره به بعضي از آيات قرآن كه بر علائم ظهور حضرت مهدي دلالت دارد مي‌پردازيم.

در آيات قرآن مطالب بسياري هست كه به لفظ عام بيان شده‌اند و در هر زمان بر عده‌اي مصداق مي‌يابد و گاهي هم، لفظ آيه خاص ولي معناي آن عام است و شامل کسان ديگري که مشابه آن عمل از آنان صدور يافته نيز مي‌شود. هريك از اين موارد از تفسير، تأويل، بطن و تطبيق موارد بي‌شماري از آيات قرآني را شامل مي‌شود. من جمله آياتي كه تفسير و تأويل و تطبيق بر مباحث مهدويت و علائم آخرالزمان شده است كه مواردي از آن را بيان مي‌كنيم بعضي از آياتي كه اشاره به اين علائم دارد عبارتند از:

1. بقره / 148. (... فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللّهَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ)

2. بقره / 155. (وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ)

3. انعام / 65. (قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى‏ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ...)

4. مريم/ 37. (فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ)

5. شعراء/4. (إِن نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ)

6. سباء/ 52. (وَقَالُوا  آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى‏ لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ)

7. فصلت/ 53. (سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى‏ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ...)

1. آيه 148 سوره بقره: «...پس در نيكى‏ها [بر يكديگر] پيشى گيريد. هر كجا كه باشيد، خدا همه شما را خواهد آورد،...»

امام باقر7ضمن حديثي طولاني فرمودند: خداي تعالي در آن حال سيصدوسيزده نفر که اصحاب آن حضرتند به سر او جمع مي‌کند و ايشان را در غير موسم حج مانند ابرهاي وقت پائيز جمع مي‌کند يا جابر آيه‌اي که خداوند تعالي در کتاب خود ذکر کرده مضمون آن همين است «اينما تکونوا يأت بکم الله جميعاً» يعني هر کجا باشيد خداي تعالي همه شماها را به يک جا مي‌آورد... و بعد از آن امام باقر7فرمودند: آن سيصد و سيزده مرد که (قرآن به آنها اشاره دارد) در بين رکن و مقام با او بيعت مي‌کنند[397].

روايات متعدد ديگري هم که در مضمون با اين حديث مطابقت دارد در منابع روائي به چشم مي‌خورد[398] پس از اين روايات متعدد که يکي از آنها را نقل کرديم معلوم مي‌شود آيه 148 سوره بقره اشاره به يکي از علائم ظهور که جمع شدن 313 نفر از ياران حضرت مهدي باشد در مکه دلالت دارد که تفسير آن از روايات معلوم مي‌شود.

2. آيه 155 سوره بقره: «و قطعاً [همه‏] شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كاهشى در ثروت‏ها و جان‏ها و محصولات، آزمايش مى‏كنيم؛ و به شكيبايان مژده ده.»

در روايات تفسيري ذيل آيه از معصوم7حکايت شده که فرمود آن است فرموده خداي عزوجل «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَ...»

که ]شما را مي‌آزمائيم‌[يعني شما مومنين را و ]خوف[يعني ترس از پادشاهان فلان خاندان در اواخر سلطنتشان و ]گرسنگي[به گراني نرخ‌هايشان است و ]كمبودي اموال[به فساد و تباهي تجارتها و كمي سود آنهاست و ]جانها[مرگ زودرس است و ]ثمرات[كمي رشد گياهان و كم شدن بركت ميوه‌ها است و اينكه فرموده ]بشارت بده به صبرپيشگان[يعني در آن هنگام به خروج قائم7سپس فرمود: اي محمد بن مسلم اين است تأويل آن آيه كه خدا مي‌فرمايد«وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ...[399]»

در ذيل اين آيه روايات ديگري نيز وجود دارد که دلالت دارد بر اينکه تاويل اين آيه بر علائم ظهور حضرت مهدي(عج) است[400].

3. آيه 65 سوره انعام: بگو او تواناست که بر شما عذاب و بلائي از آسمان يا زمين فرستد يا شما را به اختلاف کلمه و پراکندگي و مخالفت با هم درافکند. يعني بعضي از شما بعض ديگر را بکشد[401].

4. آيه 37 سوره مريم: طوايف مردم از پيش خود اختلاف کردند واي بر اين مردم کافر هنگام حضور آن روز بزرگ. از امام باقر7روايت شده است که حضرت فرمودند همين آيه را از حضرت اميرالمومنين پرسيدند آن حضرت فرموده‌اند به مشاهده سه چيز منتظر باشيد در آن حال عرض کردم يا اميرالمومنين آنها چيستند؟ فرمود: اختلافي است که در ميان اهل شام واقع شود (مربوط به خروج سفياني است) و بيرقهاي سياهند که از خراسان مي‌آيند (مربوط به خروج سيد خراساني است) و اضطرابي است که در ماه رمضان واقع مي‌شود (که مربوط است به صيحه آسماني که از علائم حتميه آخرالزمان است) بعد حضرت پيرامون علامت سوم (صيحه آسماني) آيه 4 سوره شعراء را فرمودند که مگر نشنيده‌ايد که خداوند مي‌فرمايد اگر مي‌خواستيم از آسمان براي ايشان نشانه‌اي نازل مي‌کرديم که همه گردن زير بار ايمان بياورند و آن نشانه و آيت صدائي است که از آسمان (توسط جبرئيل) مي‌رسد آن چنان صدايي که از شدت مهابتش دختر با عفّت را از پس پرده بيرون کشيده و خوابيده را بيدار و بيدار را مضطرب مي‌سازد[402].

5. آيه 53 سوره فصلت: ما آيات قدرت و حکمت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان کاملاً هويدا و روشن مي‌گردانيم تا ظاهر و آشکار شود که او بر حق است و... در ذيل اين آيه روايت شده است از امام کاظم7که در اطراف زمين فتنه واقع مي‌شود و در دشمنان حق مسخ و علامه مجلسي;در ذيل اين روايت مي‌فرمايد يعني آيت‌هاي الهي در اطراف عَلَم فتنه‌هايند که واقع مي‌شود و آيتهايي که در نفس ايشان است عبارت است از مسخ شدن ايشان[403].

نتيجه:

اگر به تفسير و يا تأويل و يا تطبيق آيات مراجعه کنيم خواهيم ديد که بسياري از آيات دلالت بر علائم ظهور حضرت مهدي(عج) دارد که به بعضي از آنها در اين مختصر اشاره شد.



Section 25.01                        فصل ششم: تفسير آيات مهدويت

 

 

 

 

 

 

 



 

Section 25.02                        بعضي از آيات مربوط به مهدويت را برايم تفسير کنيد؟

Article XXVI.  پاسخ:[404]

براساس احاديث در قرآن حدود 250 آيه در رابطه با مهدويت وجود دارد که به مهمترين آنها اشاره مي‌کنيم.

رفع فتنه‌ها از جهان با قيام مهدوي

 قرآن كريم در آيه سى و نهم سوره انفال، به مسلمانان دستور مى‏دهد كه تا رفع فتنه از جهان به جنگ ادامه دهند، و مى‏فرمايد:

(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى‏ لاَتَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)؛ «و با آن (كافر)ان پيكار كنيد، تا آشوبگرى باقى نماند، و دين يكسره از آنِ خدا باشد. و اگر آنان (به كفر) پايان دادند، پس در واقع خدا به آنچه انجام مى‏دهند، بيناست».

نكات و اشارات

 1. واژه «فِتْنَه» در قرآن‌كريم گاهى به معناى آزمايش، بلا و فشار مى‏آيد. و در آيه فوق مى‏تواند به معناى شرك و بت‏پرستى باشد كه انواع محدوديت‏ها و فشارها را براى جامعه در بردارد و نيز شامل انواع فشارهاى دشمنان در برابر اسلام و آزادى مسلمانان شود[405].

 2. آيه فوق به دو هدف عمده جهاد اسلامى اشاره كرده است:

 نخست بر چيدن بساط بت‏پرستى و شرك كه در حقيقت نوعى خرافه و انحراف است و دوم بدست آوردن امنيت از فتنه‏ها تا زمينه‏اى براى آزادى بيان براى تبليغ و نشر اسلام شود.

 3. در حديثى از امام صادق7حكايت شده كه: «تأويل و تفسير نهايى اين آيه هنوز فرا نرسيده است، و هنگامى كه قائم ما قيام كند، كسانى كه زمان او را درك كنند، تأويل اين آيه را خواهند ديد، به خدا سوگند در آن زمان دين محمد «ص» به تمام نقاطى كه شب آن را فرا مى‏گيرد، خواهد رسيد و در روى زمين مشركى باقى نخواهند ماند.»[406]

 4. با فتنه‏هاى درونى و بيرونى مبارزه كنيد:

 امام عارفان، در تفسيرى ديگر از آيه فوق مى‏نويسد: «فرزندم! از خود بينى و خودخواهى درآى، كه اين ارث شيطان است،... و بدان كه تمام گرفتارى‏هاى بنى‏آدم از اين ارث شيطانى است كه اصل اصول فتنه است، و شايد آيه شريفه (وقاتلوهم حتى لاتكون فتنه ويكون الدين للَّه)[407]در بعضى مراحل آن، اشاره به جهاد اكبر و مقاتله با ريشه فتنه، كه شيطان بزرگ و جنود آن كه در تمام اعماق قلوب انسان‏ها شاخه و ريشه دارد، باشد. و هر كس براى رفع فتنه از درون و برون بايد مجاهده نمايد و اين جهاد است كه اگر به پيروزى رسيد، همه چيز و همه كس اصلاح مى‏شود.»[408]

 البته حديث فوق از باب تطبيق بر كامل‏ترين مصداق آيه است. كه در آن زمان همه فتنه‏ها از زمين رخت بر مى‏بندد.

 آموزه‏ها و پيام‏ها:

1. پيام آيه فوق اين است كه: جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالَم.

2. آموزه آيه آن است كه تا زمانى كه كافران به مسلمانان فشار مى‏آورند با آنان بجنگيد، اما هرگاه دست بر داشتند با آنان رفتار مناسب كنيد.

 3. آموزه ديگر آيه آن است كه دين (اسلام) را بر جهان حاكم كنيد.

جهاني سازي مطلوب (= مهدوي)

قرآن كريم در آيه سى و سوم سوره توبه به پيروزى جهانى اسلام اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‏)؛ «او كسى است كه فرستاده‏اش را با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر همه دين [ها ]پيروز گرداند؛ و گر چه مشركان ناخشنود باشند».

نكات و اشارات:

 1. مقصود از هدايت، همان دلايل روشنى است كه در آيين اسلام وجود دارد و مقصود از دين حق اسلام است كه اصول و فروعش حق و تاريخ و مدارك آن نيز حق و روشن است.

 2. اشاره آيه فوق به همراهى پيامبر اسلام با هدايت و دين حق، گويا اشاره به دليل پيروزى اسلام بر اديان ديگر است، زيرا هنگامى كه محتواى دعوت پيامبر9هدايت باشد و عقل بشر بر آن گواهى دهد و اصول و فروعش موافق حق و طرفدار آن باشد، چنين آيينى طبعاً بر همه اديان جهان پيروز مى‏گردد.

3. هرچند كه دانش بشر پيشرفت كند و ارتباطات آسان‏تر شود، واقعيت‏ها چهره خود را از پشت تبليغات مسموم نشان مى‏دهد و موانع مخالفان حق برطرف مى‏شود و حق همه جا را فرا مى‏گيرد و پيروز مى‏شود، هر چند كه دشمنان مايل نباشند.

آرى، حركت دشمنان حق بر خلاف مسير تاريخ و سنت‏هاى آفرينش بوده و در نهايت محكوم به شكست است.

4. برخى مفسران برآنند كه مقصود از پيروزى اسلام در آيه فوق پيروزى منطقى و استدلالى است كه اكنون در جهان هويدا شده است.

 و برخى ديگر از مفسران با استفاده از موارد استعمال ماده «اِظهار» در قرآن، برآنند كه مقصود پيروزى عملى و عينى و ظاهرى است.

 اما بنظر مى‏رسد كه آيه فوق شامل پيروزى همه جانبه اسلام بر اديان ديگر مى‏شود. كه در تمام جهان تحقق خواهد يافت و اين واقعيتى است كه با پيشرفت اسلام در جهان بتدريج در حال تحقق است.

 5. در احاديث متعددى حكايت شده كه وقتى محتواى آيه فوق تحقق مى‏يابد كه امام عصر و مهدى آل محمد9ظهور كند.

در حديثى از امام صادق7حكايت شده كه: «به خدا سوگند هنوز تأويل محتواى اين آيه تحقق نيافته است و تنها زمانى تحقق مى‏پذيرد كه قائم خروج كند، و هنگامى كه او قيام كند، كسى كافر و منكر خدا در جهان باقى نخواهد ماند.»[409]-[410].

 البته روشن است كه پيروزى منطقى و عملى اسلام از صدر اسلام آغاز شده و بتدريج در حال پيشرفت و تحقق است. اما مقصود اين احاديث آن است كه تحقق كامل آيه فوق و پيروزى نهايى اسلام در زمان امام مهدى‌«ع» خواهد بود.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. پيام آيه آن است كه دين حق و راه پيامبر اسلام «ص» در نهايت پيروز مى‏شود و بر همه اديان جهان غلبه مى‏كند.

 2. آموزه آيه آن است كه در پى پيروزى نهايى دين حق باشيد كه فرجام تاريخ روشن است.

 3. پيام ديگر آيه آن است كه ناخشنودى مشركان مانع تحقق اراده الهى و پيروزى نهايى اسلام نيست.

مهدي7ذخيره الهي

 قرآن كريم در آيه هشتاد و ششم سوره هود ادامه سخنان شعيب را در مورد اصلاحات اقتصادى مردم مدين بيان مى‏كند و مى‏فرمايد:

(بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ)؛ «ذخيره الهى براى شما بهتر است؛ اگر مؤمن باشيد و من بر شما نگهبان نيستم.»

نكات و اشارات

1. تعبير «بَقيةُ‌ اللَّه» به معناى «ذخيره الهى» است و اين تعبير يا اشاره به سود حلال و اندك است كه بفرمان خدا باقى مى‏ماند و يا اشاره به آن است كه بدست آوردن مال حلال سبب دوام و بقاى نعمت است. و يا اشاره به ثواب‏هاى معنوى است كه هميشه باقى مى‏ماند[411].

 2. جمله «اگر شما مؤمن باشيد» اشاره به آن است كه اين حقايق را تنها كسانى درك مى‏كنند كه به خدا و حكمت دستوراتش ايمان داشته باشند.

 3. در حديثى از امام باقر7حكايت شده كه فرمود: نخستين سخنى كه مهدى7پس از قيام خود مى‏گويد: همين آيه (بَقيةُ اللَّهِ خيرٌ لكم اِن كنتُم مُؤمنين) است. سپس مى‏فرمايد: من ذخيره الهى و حجّت او و جانشين او براى شما هستم و هيچ كس بر مهدى‌7سلام نمى‏كند مگر اينكه مى‏گويد: «السلام عليك يا بقيةُ اللّهِ فى أرضه»[412].

 اين گونه احاديث در حقيقت بيان بطن آيه است، يعنى هر چند كه اين آيه در مورد قوم شعيب است و ذخيره الهى به معناى سرمايه اقتصادى آنان است. اما مفهوم «ذخيره الهى» جامع و وسيع است كه در عصرهاى بعد مصداق‏هاى ديگرى را شامل مى‏شود. و از جمله هر موجود مفيدى را كه از طرف خدا براى بشر ذخيره شده، در بر مى‏گيرد و از اين رو تمام پيامبران و امامان و رهبران راستين و حتى سربازانى كه پس از پيروزى در جهاد براى ملت باقى مى‏مانند، بَقيةُ اللّهِو ذخيره الهى هستند[413] و روشن‏ترين و كامل‏ترين مصداق ذخيره الهى، امام مهدى7است كه براى پيروزى نهائى حق بر باطل باقى مانده است و از اين‌رو «بَقيةُ اللّه» لقب شايسته اوست.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. آموزه آيه آن است كه سرمايه اندك و حلال و پاداش‏هاى معنوى بهتر از در آمدهاى بسيارى است كه حرام باشد.

 2. پيام ديگر آيه آن است كه پيامبران نگهبان مردم نيستند و چيزى را بر آنان تحميل نمى‏كنند.

مهلت به ابليس تا قيام مهدي7

 قرآن كريم در آيات سى و چهارم تا سى و هشتم سوره حجر به طرد ابليس و مهلت خواهى او اشاره كرده و مى‏فرمايد:

(قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَإِنَّ عَلَيْكَ الَّلعْنَةَ إِلَى‏ يَوْمِ الدِّينِ قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِى إِلَى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ إِلَى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)؛ «(خدا به ابليس) فرمود: «بنابراين از آن [مقام فرشتگان‏] بيرون شو، چرا كه تو رانده شده‏اى؛ و در واقع تا روز جزا بر تو لعنت است!» (ابليس) گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزى كه (مردم) برانگيخته خواهند شد، مهلت ده.» (خدا) فرمود: پس در واقع تو از مهلت داده شدگانى، تا روز زمان معلوم.»

نكات و اشارات:

 1. در مورد اينكه شيطان از كجا اخراج شد، مفسران چند مطلب گفته‏اند، برخى برآنند كه از صفوف فرشتگانى كه در آنجا قرار داشت اخراج شد، يا از بهشت و يا از آسمان معنويت اخراج گشت.

 اما با توجه به مطلق بودن آيه، كه محل اخراج را مشخص نكرده مى‏توان گفت: ابليس از مقامى كه داشت اخراج شد، كه بقيه موارد ممكن است مصداق‏هاى آن باشد.

 2. واژه «لعنت» به معناى دورى از رحمت خداست، و از اين آيه استفاده مى‏شود كه تكبر، نژادپرستى و نافرمانى خدا سبب تحقير، طرد و دورى از رحمت خدا تا قيامت مى‏شود.

 3. از اين آيات استفاده مى‏شود كه ابليس پس از طرد از درگاه الهى پشيمان نشد و توبه نكرد بلكه بر لجاجت و نافرمانى خود افزود و كينه نسل بشر را به دل گرفت و تصميم گرفت با منحرف كردن انسان‏ها انتقام بكشد، و از اين‌رو از خدا تا روز رستاخيز مهلت خواست كه زنده بماند و به سركشى و فريبكارى بپردازد.

 4. خدا به شيطان مهلت داد، يعنى تا وقت مشخصى كه خدا مى‏داند به او مهلت داد. البته در برخى احاديث اين وقت معلوم را پايان جهان معرفى كرده‏اند[414] و برخى مفسران نيز آن را روز رستاخيز معرفى كرده‏اند[415].

طبق برخي از روايات نيز تا ظهور حضرت مهدي(عج) مي‌باشد وهب بن جميع مي‌گويد: از امام صادق7پرسيدم اينکه خداوند به شيطان فرمود: به تو مهلت داده شده تا وقت معلوم اين چه زماني است؟ حضرت فرمودند: آيا پنداشته‌اي که اين روز، روز قيامت است؟ خداوند تا روز قيام قائم ما به شيطان مهلت داده است. وقتي خداوند قائم را مبعوث مي‌کند و اجازه قيام به او مي‌دهد حضرت به مسجد کوفه مي‌رود. در آن هنگام شيطان در حالي که با زانوان خود راه مي‌رود به آن جا مي‌آيد و مي‌گويد: اي واي بر من از امروز. حضرت مهدي پيشاني او را مي‌گيرد و گردنش را مي‌زند و آن هنگام روز وقت معلوم است که مهلت شيطان به پايان مي‌رسد[416]. از امام رضا7نيز فرمودند: وقت معلوم روز قيام قائم ما است[417].

5. خدا به شيطان مهلت داد، چرا كه:

 اولاً: سنت خدا فرصت دادن به گناهكاران است تا حجّت بر آنان تمام شود و شايد توبه كنند و باز گردند. و گرنه گرفتار عذاب شوند.

 و ثانياً: ابليس وسيله آزمايش انسانهاست. و امتحان يكى از سنّت‏هاى الهى است.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. پيام هشدارآميز آيات آن است كه خدا به گناهكاران مهلت مى‏دهد. (تا آزمايشى براى ديگران و خودشان باشد.)

 2. آموزه آيات آن است كه نافرمانان متكبر و نژاد پرست را طرد و لعنت كنيد.

ياران مهدي ياري مي‌شوند

 قرآن كريم در آيه پنجم و ششم سوره اِسراء به سركشى و فسادگرى اول بنى اسرائيل در تاريخ اشاره كرده و مى‏فرمايد:

(فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ أُولَيهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنَآ أُوْلِى بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْداً مَفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَلٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً)؛ «و هنگامى كه نخستين وعده (از آن) دو فرا رسد، (گروهى از) بندگان سخت نيرومند (و جنگ آور) مان را بر شما بشورانيم، و ميان خانه‏ها(يتان براى سركوبى شما) به جستجو در آيند؛ و [اين] وعده‏اى واقع شده است. سپس دوباره، (پيروزىِ) بر آنان را به شما باز گردانيم، و شما را بوسيله اموال و پسران اِمداد رسانيم، و نفرات شما را بيشتر (از دشمن) قرار دهيم».

نكات و اشارات

 1. مقصود از فسادگرى و سركشى اول بنى اسرائيل همان است كه در تاريخ آمده استكه بيت المقدس توسط داود و سليمان پيامبر7ساخته شد. و بُخت النصر پادشاه بابل در حدود 587 قبل از ميلاد بر آن هجوم آورد و آن را ويران كرد. و اين شهر حدود پنجاه سال به همان حال باقى ماند تا زمان كورش پادشاه هخامنشى ايران كه يهوديان را از اسارت نجات داد و فلسطين از نو آباد شد[418].

2. از واژه «عباداً لنا» استفاده مى‏شود مردم (بابل) كه به يهوديان حمله كردند مردمى باايمان بودند كه خدا بوسيله آنها از فسادگرى يهوديان انتقام گرفت.

3. از اين آيات استفاده مى‏شود كه خدا پس از شكست سخت بنى اسرائيل در سركشى اول، باز به آنان لطف كرد و به آنان قدرت و شوكت و نيروهاى كارآمد عنايت فرمود و آنها را بر دشمنان پيروز ساخت و در اين رابطه به آنان اموال داد تا اقتصاد آنان قوى شود و نيز به آنان پسرانى عنايت كرد تا نيروى جنگى كارآمد داشته باشند.

 4. در برخى احاديث آيه اول بر قتل امام على7و آيه دوم بر ياران امام مهدى (عج) و يا رجعت و يا كسانى كه قبل از قيام آن حضرت قيام مى‏كنند، تطبيق شده است. چنانچه امام صادق7در تأويل آيه مي‌فرمايند: «و فساد قتل اميرالمومنين و زخمي شدن حسن بن علي7است و منظور از هر آينه طغياني بزرگ مرتکب خواهيد شد قتل امام حسين7است، «پس هنگاميکه وعده اول آنها برسد» يعني هنگاميکه زمان پيروزي حسين7شود بر مي‌انگيزيم بر سرتان بندگانمان را که پرتوان گوشه و کنار هر دياري را پي‌جويي کنند که آنها گروهي هستند که خداوند قبل از قيام قائم7بر مي‌انگيزاند که هيچ امر رها شده‌اي از آل محمد را نمي‌گذارند مگر آنکه آنرا درخواهند يافت و اين وعده محقق الهي است[419].

اگر دوباره ستم، اهل حق زبون سازد     وگر زخون، همه جا جمله لاله گون سازد

نمـوده وعده خدا آورد عبــــادي را      که تخت و تاج ستم را زسرنگون سازد

البته روشن است كه اينگونه احاديث بطن آيه را بيان مى‏كند يعنى مفهوم آيه در مورد وعده سركشى قوم يهود را گسترش داده و شامل ملت اسلام نيز كرده است و مصاديق جديد آيه را بيان نموده است كه همان قتل امام على7است و در قيام ياران مهدى7به نوعى جبران مى‏شود و مؤمنان واقعى پيروز مى‏شوند.

آموزه‏ها و پيام‏ها

1. پيام آيه اول آن است كه وعده خدا در مورد سركشى و سركوبى قوم يهود، يك بار در تاريخ واقع شده است. (پس منتظر تحقق وعده‏هاى ديگر خدا باشيد.)

2. پيام ديگر آيه آن است كه وعده‏هاى الهى حتمى است.

3. پيام آيه دوم آن است كه گاهى امداد الهى، در سرمايه و نفرات تجلّى مى‏يابد.

4. آموزه آيه براى يهوديان آن است كه به تاريخ پيشين خود توجه كنيد و درس عبرت بگيريد. (و سركشى نكنيد)

ياران مهدي، وارثان صالح زمين

قرآن كريم در آيات صد و پنجم و صد و ششم سوره انبياء به قانون فرمانرواى شايستگان بر زمين اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ  إِنَّ فِى هَذَا لَبَلَغاً لِّقَوْمٍ عَبِدِينَ)؛ «و بيقين در «زَبُور» بعد از آگاه‌كننده [= تورات‏] نوشتيم كه: «بندگان شايسته‏ام، آن زمين را به ارث خواهند برد.» قطعاً در اين (مطلب)، پيامى براى گروه پرستش كنندگان است».

نكات و اشارات

 1. واژه «اَرض» به مجموع كره زمين گفته مى‏شود و سراسر جهان را شامل مى‏شود[420]. يعنى مؤمنان سرانجام بر سراسر زمين حاكم مى‏شوند.

2. واژه «اِرث» به معناى چيزى است كه بدون معامله به كسى منتقل مى‏شود، و در قرآن گاهى به معناى پيروزى بر گروهى و در اختيار گرفتن امكانات آنها به كار رفته است[421]. يعنى مؤمنان شايسته در نهايت بر مشركان، كافران و افراد ناشايست پيروز مى‏شوند و تمام امكانات زمين را بدست مى‏آورند.

 3. واژه «زَبُور» در اصل به معناى هر گونه كتاب و نوشته است، و در قرآن كريم معمولاً به معناى زبور داود «ع» بكار رفته است. اين كتاب در عهد قديم كتاب مقدّس، تحت عنوان «مَزامير داود» آمده است كه مجموعه‏اى از مناجات‏ها و اندرزهاى داود پيامبر است[422].

 4. همانطور كه قرآن فرموده است در موارد متعددى از «مزامير داود» بيان شده كه شايستگان بر زمين پيروز خواهند شد، از جمله مى‏گويد: «زيرا كه شريران منقطع مى‏شوند، اما متوكّلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد.» و در جاى ديگر آمده است كه: «زيرا متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد.» و در جاى ديگر متواضعان را وارث زمين معرفى مى‏كند[423].

 5. واژه «ذِكْر» در اصل به معناى يادآورى يا چيزى كه مايه تذكّر است. ولى اين واژه در قرآن گاهى در معناى قرآن[424] و گاهى در معناى تورات[425] به كار رفته است. و در اينجا نيز ممكن است به معناى هر يك از اين دو كتاب الهى باشد. و برخى مفسران ترجيح داده‏اند كه به معناى تورات باشد[426].

 6. در اين آيه يك قانون كلى و سنت الهى بيان شده كه بندگان شايسته و صالح خدا بر زمين حاكم خواهند شد، اين بندگان صالح كسانى هستند كه از نظر عمل، علم، قدرت، تدبير و درك اجتماعى شايسته باشند و كسانى كه اين شايستگى‏ها را در خود ايجاد كنند، خدا نيز به آنان كمك مى‏كند كه بر مستكبران پيروز شوند و وراث زمين گردند.

 7. در احاديث متعددى از اهل‌بيت:اين آيه به ياران امام مهدى7تفسير و تطبيق شده است.

 از جمله از امام باقر7حكايت شده كه فرمودند: «(بندگان شايسته‏اى كه در اين آيه به عنوان وارث زمين از آنها ياد شد،) همان ياران مهدى ـ عجل‏اللَّه تعالى فرجه الشريف ـ در آخر الزمان هستند.»[427]

 البته اينگونه احاديث مصداق‏هاى بارز اين آيه را بر مى‏شمارد و به معناى انحصار آيه در اين افراد نيست، يعنى در هر زمان و مكان كه بندگان شايسته خدا قيام كنند، موفق و پيروز مى‏گردند و وارث حكومت آن سرزمين مى‏شوند.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. پيام اين آيات براى ما آن است كه پيروزى نهائى از آن شايستگان زمين است و اين يك قانون الهى است.

 2. پيام ديگر آيات براى ما آن است كه قانون پيروزى نهائى صالحان (و ظهور مهدى «عج») نور اميد دل عابدان است.

 3. پيام ديگر اين آيات آن است كه برخى قوانين و سنّت‏هاى ثابت الهى در كتاب‏هاى آسمانى تكرار شده است. تا همگان بدانند.

 4. آموزه آيات آن است كه اگر مى‏خواهيد وارث زمين شويد شايسته كردار گرديد.

مهدي(عج) اجازه جنگ دارد

قرآن كريم در آيه سى و نهم سوره حج با اشاره به فلسفه جهاد، به مظلومان اجازه جهاد مى‏دهد و مى‏فرمايد:

(أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُواْ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ)؛ «به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت (جهاد) داده شد، بخاطر اينكه آنان مورد ستم واقع شده‏اند؛ و قطعاً خدا بر يارى آنان تواناست».

نكات و اشارات

1. هنگامى كه مسلمانان در مكه بودند مشركان آنان را آزار مى‏رساندند و آنان به پيامبر9شكايت مى‏كردند و اجازه جهاد مى‏خواستند، اما پيامبر9مى‏فرمود: شكيبا باشيد هنوز دستور جهاد به من داده نشده است. اين جريان ادامه داشت تا اينكه مسلمانان به مدينه هجرت كردند و خدا با نزول آيه فوق به آنان رخصت جهاد داد[428].

 2. برخى مفسران برآنند كه اين آيه نخستين آيه‏اى است كه در مورد جهاد فرود آمده است و لحن آيه و تعبير اِذن نيز با اين مطلب سازگار است[429].

 3. در اين آيه اشاره شده كه خدا به مؤمنان مظلوم اجازه جهاد داد تا آنان توان خويش را بكار گيرند و با دشمن مبارزه كنند، و در اين صورت است كه از طرف خدا يارى مى‏شوند چراكه خدا براى يارى آنان تواناست.

4. شأن نزول آيه در مورد اجازه جهاد به اصحاب پيامبر9است اما اين آيه اختصاص به مورد شأن نزول ندارد بلکه يکي از مصاديق آيه اجازه ظهور و قيام و خون خواهي حضرت مهدي براي امام حسين7است چنانچه از امام صادق روايت است که فرمودند اين آيه درباره حضرت قائم و اصحاب او است. همچنين از امام صادق7در تفسير همين آيه حکايت شده که مي‌فرمايند، اهل سنت مي‌گويند اين آيه درباره رسول خدا نازل شده هنگاميکه کفار قريش آن حضرت را از مکه بيرون کردند و حال آنکه دربارة حضرت قائم است که چون خروج کند براي حسين خونخواهي نمايد و اين است فرمايش او «نحن اولياءُکُم في الدم وطلب الديه» ما اولياي خون و طالبان ديه هستيم[430].

 آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. پيام اين آيه براى ما آن است كه يكى از فلسفه‏هاى جهاد، دفع ظلم است.

 2. آموزه آيه براى ما آن است كه اگر دشمنان جنگ را بر شما تحميل كردند، شما نيز با آنان بجنگيد.

مهدي7هدايت نور الهي

 قرآن كريم در آيه سى و پنجم سوره نور، با مثالى زيبا، نور خدا را توضيح مى‏دهد و مى‏فرمايد:

(اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشكَوةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِن شجَرَةٍ مُّبَرَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَاشَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُهَا يُضِى‏ءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى‏ نُورٍ يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَآءُ وَيَضرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَلَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِيمٌ)؛ «خدا نورِ آسمان‏ها و زمين است؛ مثال نور او همانند چراغدانى است كه در آن چراغى باشد، كه [آن‏] چراغ در بلورى است ـ [آن‏] بلور چنانكه گويى سياره‏اى درخشان است ـ (و اين چراغ با روغنى) از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى و نه غربى است، افروخته مى‏شود؛ نزديك است روغنش روشنى بخشد، و گر چه هيچ آتشى بدان نرسيده باشد. (اين) نورى است بر فراز نور، خدا هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) به نور خود راهنمايى مى‏كند؛ و خدا براى مردم مَثل‏ها مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست».

نكات و اشارات

 1. نور پديده‏اى است كه آن را اينگونه تعريف كرده‏اند: «چيزى كه در ذات خود آشكار است و ظاهركننده ديگر چيزهاست.»

 2. نور داراى ويژگى خاصى است كه به برخى آنها اشاره مى‏كنيم:

 نور زيبا و سرچشمه زيبايى‏هاست. بالاترين سرعت حركت از آن نور است[431]. نور وسيله مشاهده موجودات است. نور پرورش دهنده گياهان و گلهاست. پيدايش رنگ نتيجه تابش نور است. انرژهاى موجود در محيط زمين غالباً از نور سرچشمه مى‏گيرد. نور نابود كننده ميكرب‏هاست. نور هدايتگر مسافران و گمشدگان است. و...

 3. در قرآن كريم به چند چيز نور گفته شده است كه عبارتند از:

 الف: خدا نور است همانطور كه در آيه فوق آمده بود.

 ب: ايمان به خدا نور است[432].

 ج: خود قرآن نورى از جانب خدا است[433].

 د: هدايت الهى نور است[434].

 هـ: آيين اسلام نور است[435].

 و: شخص پيامبر9چراغى نور بخش است[436].

 از احاديث نيز استفاده مى‏شود كه امامان معصوم:و علم نور هستند[437].

 4. مقصود از اينكه خدا نور است، هدايتگرى يا روشنگرى يا زينت بخشى خدا به جهان است. يعنى خدا نور است و هر موجودى به هر اندازه كه با او ارتباط دارد از نوارنيّت برخوردار مى‏شود. و از اين روست كه ايمان، قرآن، اسلام، پيامبر، امامان و علم نور هستند، چون همه در ارتباط با او و سبب آشنائى مردم با نور خدا مى‏شوند.

 آرى اين ويژگى نور است كه به همه چيز جان تازه و حركت مى‏دهد و آنها را پرورش داده و به سر منزل مقصود هدايت مى‏كند. و موانع را از سرراهشان بر مى‏دارد.

 5. در برخى احاديث از اهل بيت:حكايت شده است كه:

 مقصود از نور بودن خدا، هدايتگرى او براى اهل آسمانها و اهل زمين است[438]. البته هدايتگرى يكى از خواص نور الهى است اما منحصر در آن نيست و هر كدام از تفسيرهاى نور خدا، به يكى از ابعاد اين نور اشاره دارد.

 6. واژه «مِشكاة» به معناى محفظه‏اى براى چراغ است كه آن را در برابر باد و طوفان حفظ مى‏كند و غالباً در ديوار ايجاد مى‏شده تا نور چراغ را متمركز ساخته و منعكس نمايد.

 و واژه «زُجاجَة» در اصل به معناى سنگ شفاف است و از آنجا كه شيشه از سنگ ساخته مى‏شود و شفاف است به آن نيز گفته مى‏شود. و در اينجا مقصود حبابى است كه بر روى چراغ مى‏گذارند تا شعله را محافظت كند و گردش هوا را تنظيم نمايد. و بر نور چراغ بيفزايد. و «مصباح» به معناى خود چراغ است.

 7. درخت زيتون درختى پربركت است. كه روغن آن يكى از بهترين روغن‏ها براى اشتعال است. بويژه كه اگر درخت وسط باغ باشد و در طرف شرق و غرب باغ و كنار ديوارها نباشد. كه نور آفتاب به همه جاى درخت بتابد و برخى قسمت‏هاى آن نارس نگردد. و روغنش ناصاف نشود.

 8. نور خدا كه به صورت شعله‏هاى ايمان در مصباح قلب مؤمن آشكار مى‏شود و حباب قلب او ايمان را در درون خود تنظيم مى‏كند و مشكات سينه او كه همان مجموعه شخصيت مؤمن است ايمانش را از گزند حوادث حفظ مى‏كند و درخت مبارك وحى الهى كه عصاره آن قرآن است، ايمان مؤمنان را شعله‌ور و پر بار مى‏سازد و وجود مؤمنان را روشن مى‏نمايد و هنگامى كه با دلايل عقلى همراه مى‏شود نور على نور مى‏شود[439].  البته وقتى اين نور الهى در قلب روشن مى‏شود كه قلب انسان با خودسازى و اخلاق آماده شود و نور وحى از آلودگى گرايش‏هاى انحرافى شرقى و غربى بر كنار بماند.

 9. در احاديث اهل بيت:مشكات را به نور علم پيامبر9و زُجاجه را به سينه على و نور على نور را به امام معصوم كه با نور علم تأييد مى‏شود. و درخت مبارك را به ابراهيم خليل كه ريشه است و لا شرقيه ولا غربيه را به نفى گرايشهاى يهود و مسيحيت تفسير كرده‏اند.

در روايتي ديگر از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده که مي‌گويد: در مسجد کوفه داخل شدم در حالي که اميرالمومنين با انگشتان مبارک خود مي‌نوشت و تبسم فرمود، گفتم يا اميرالمومنين چه چيز شما را به خنده آورد؟ فرمود عجب دارم از آن که اين آيه را مي‌خواند ولي به حق به آن معرفت ندارد، گفتم کدام آيه؟ فرمود: اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ... مثل نوره کمشکوة مشکوة محمد9است فيها مصباح منم مصباح زجاجة الزجاجهحسن و حسين7هستند کأنّها کوکب دُرّي علي بن الحسين7است يوقد من شجره مبارکهمحمد بن علي7است زيتونهجعفر بن محمد7است لاشرقيهموسي بن جعفر7است لاغربيه علي بن موسي الرضا7است يکاد زيتها يضيمحمد بن علي7است ولو لم تمسه نارٌعلي بن محمد7است نور علي نور حسن بن علي7است و يهدي الله لنوره من يشاءقائم مهدي7است[440].

در اين احاديث مصداق‏هاى كامل اين آيه بيان شده است. اما اين بدان معنا نيست كه آيه منحصر به اين موارد است[441].

آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. پيام اين آيه براى ما آن است كه جهان از خدا روشن است.

 2. پيام ديگر آيه براى ما آن است كه نور الهى چند لايه است.

 3. آموزه آيه آن است كه بدنبال نور الهى باشيد كه هدايت به سوى نور الهى، بدست خداست.

خلافت زمين بدست مهدي7

 قرآن كريم در آيه پنجاه و پنجم سوره نور به مؤمنان نويد حكومت جهانى، پيروزى اسلام، آرامش و توحيد مى‏دهد و مى‏فرمايد:

(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَيَستَخْلِفَنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ كَمَااسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ‌ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى‏ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِى لَا يُشْرِكُونَ بِى شَيْئاً وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَسِقُونَ)؛ «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و [كارهاى‏] شايسته انجام داده‏اند، وعده داده است كه قطعاً آنان را در زمين جانشين خواهد كرد، همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين كرد؛ و مسلماً دينشان را كه براى آنان پسنديده است، به نفعشان مستقر خواهد كرد، و البته بعد از ترسشان (وضعيت) آنان را به آرامش مبدّل مى‏كند، در حالى كه مرا مى‏پرستند [و] هيچ چيز را شريك من نخواهند ساخت. و كسانى كه بعد از آن كفر ورزند، پس فقط آنان نافرمانبردارند».

 شأن نزول

 داستان نزول آيه فوق اينگونه حكايت شده كه مسلمانان هنگامى كه به مدينه مهاجرت كردند، قبايل جزيرة‌العرب و مكه بر ضد آنان شوريدند، و با مخالفت‏ها و تهديدهاى فراوانى رو برو شدند، و زندگى ناامنى داشتند بطورى كه دائماً در حالت آماده باش نظامى بودند و بايد شب و روز اسلحه را از خود دور نمى‏كردند، اين حالت بر مسلمانان سخت آمده و برخى گفتند: تا كى اين حالت ادامه دارد آيا زمانى فرا مى‏رسد كه ما با آرامش زندگى كنيم. آيه فوق بدين مناسبت فرود آمد و به آنان مژده داد كه زمان پيروزى و آرامش فرا خواهد رسيد[442].

 نكات و اشارات

 1. خدا در اين آيه به مؤمنان شايسته كردار، چهار وعده داده است:

 نخست آنكه آنان صاحب حكومت جهانى مى‏شوند.

 دوم آنكه دين حق در همه جا امكانات نشر مى‏يابد.

 سوم آنكه نگرانى‏هاى آنان به آرامش و امنيت تبديل مى‏شود.

 و چهارم آنكه در نهايت توحيد خالص و خدا پرستى تحقق مى‏يابد.

 2. در اين آيه بيان شده كه گروهى از مردم قبل از مسلمانان بر زمين حكومت و خلافت كردند[443]. مقصود از اين گروه، يا افرادى همچون آدم، داود و سليمان و بنى اسرائيل هستند كه قرآن به خلافت و حكومت آنان اشاره كرده است و يا مقصود گروهى از اقوام مؤمن و صالح است كه بر زمين يا بخشى از آن حكومت كردند[444].

 البته مانعى ندارد كه حكومت همه اين افراد و گروهها مقصود آيه باشد.

 3. مقصود از «اَرض» در اين آيه يا كل جهان و حكومت جهانى است و يا بخشى از زمين است. البته با توجه به اينكه حكومت‏هاى پيشينيان كه در اين آيه به آنها اشاره شده شامل بخشى از زمين مى‏شد، مانعى ندارد كه مقصود از «ارض» بخشى از زمين باشد.

4. وعده الهى در مورد حكومت و خلافت كه در اين آيه وعده داده شد مخصوص چه كسانى است؟ برخى از مفسران آن را مخصوص صحابه پيامبر9مى‏دانند كه در عصر رسول خدا به حكومت بخشى از زمين دست يافتند و برخى آن را اشاره به همه مسلمانانى مى‏دانند كه مؤمن و شايسته كردارند و به حكومت الهى دست مى‏يابند و برخى ديگر از مفسران اين آيه را اشاره به حكومت جهانى امام مهدى7مى‏دانند[445].

 البته مانعى ندارد كه اين آيه اشاره به همه اين موارد باشد. و هر كدام مصداقى از آيه باشند و مصداق كامل آن در زمان حضرت مهدى(عج) تحقق يابد كه جهانى‏سازى مثبت انجام مى‏گيرد.

 5. در احاديث اسلامى حكايت شده كه اين آيه اشاره به مهدى آل‌ محمد9است و در حديثى از امام سجاد7حكايت شده كه فرمودند: «بخدا سوگند مقصود از اين افراد شيعيان ما هستند، خدا اين كار را بدست مردى از ما انجام مى‏دهد كه او مهدى اين امت است. و زمين را پر از عدل و داد مى‏كند همانگونه كه پر از ظلم و جور شده باشد. و اوست كه پيامبر9در مورد او فرمود: «اگر از عمر دنيا، جز يك روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را آنقدر طولانى مى‏كند تا مردى از دودمان من كه نامش نام من است، زمين را پر از عدل و داد كند. همانگونه كه پر از ظلم و جور شده است.»[446]

 6. در اين آيه اشاره شده كه هدف نهايى توحيد، نفى شرك و عبادت خالص خداست. يعنى حكومت جهانى، آرامش و استقرار آيين حق، همه مقدمه آن است كه توحيد در جامعه پياده شود. و مردم به پرستش خدا روى آورند كه مايه تكامل و رشد آنهاست.

 7. در اين آيه اشاره شده كه اگر حكومت جهانى الهى نيز تشكيل شود، بازهم برخى افراد نافرمانبردار و فاسق هستند كه به كژ راهه مى‏روند و راه كفر مى‏پيمايند. آرى، تا انسان داراى آزادى و اختيار است در هر جامعه‏اى افراد مؤمن و منحرف پيدا خواهند شد و اين لازمه حركت تكاملى و آزادانه انسان است.

 آموزه‏ها و پيام‏ها:

 1. آموزه آيه براى ما آن است كه به آينده اميدوار باشيد كه آينده بشريت روشن و نويد بخش است.

 2. پيام اين آيه براى ما آن است كه سرانجام خلافت و حكومت از آن مؤمنان شايسته كردار است.

 3. پيام ديگر آيه آن است كه در نهايت دين اسلام بر جهان حاكم مى‏شود و جهانى‏سازى مثبت تحقق مى‏يابد.

 4. پيام ديگر آيه آن است كه در آينده، آرامش و امنيت در انتظار مؤمنان است.

 5. پيام ديگر آيه آن است كه نتيجه حكومت مؤمنان صالح، پياده شدن توحيد در جامعه است.

 6. پيام ديگر آيه آن است كه حتى در حكومت عدل الهى، افراد منحرفى پيدا مى‏شوند.

مهدي(عج) مضّطر حقيقي

قرآن كريم در آيه شصت و دوم سوره نمل به نشانه‏هاى ديگر خدا در رفع مشكلات اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(أمَّنْ يُجِيبُ المُضطَرَّ إذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الأرْضِ أإلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ)؛ «بلكه آيا (معبودان شما بهترند يا) كسى كه درمانده را، به هنگامى كه او را مى‏خواند، اجابت مى‏كند، و (گرفتارى) بد را برطرف مى‏سازد، و شما را جانشينان (خود يا گذشتگان در) زمين قرار مى‏دهد؛ آيا معبودى با خداست؟! چه اندك متذكّر مى‏شويد».

نكات و اشارات

 1. در اين آيه اشاره شده كه هرگاه تمام درها و اسباب جهان به روى انسان بسته شود و از هر نظر درمانده گردد، تنها كسى كه مى‏تواند مشكلات را برطرف سازد، و نور اميد دردل‏ها بتاباند و دعاى انسان‏هاى گرفتار را مستجاب كند، ذات پاك خداست.

 رحم آر بر دلِ من كز مهر روى خوبت‏      شد شخص ناتوانم باريك چون هلالى‏

(حافظ)

 2. مقصود از «جانشينان زمين» يا همان ساكنان زمين هستند كه خدا آنان را حكمران و صاحب اختيار نعمت‏هاى زمين قرارداده است و وسايل رفاه و آرامش آنان را فراهم كرده است و يا منظور جانشين شدن اقوام به جاى همديگر در زمين است[447] و يا مقصود جانشين شدن نوع انسان بجاى خدا در زمين است كه در آيات ديگر قرآن بدان اشاره شده است[448].  البتّه معناى اول و سوم قابل جمع است و ممكن است مقصود آيه هرسه معنا باشد.

 3. در برخى احاديث از امام باقر و امام صادق7حكايت شده كه: «مقصود از مُضطرّ در اين آيه قائم آل محمد9است. كه خدا دعاى اورا مستجاب مى‏سازد و مشكلات او را. برطرف مى‏سازد و اورا خليفه زمين مى‏گرداند.»[449] البتّه اينگونه احاديث مصداق روشن مضطرّ را بيان مى‏كند و گرنه مفهوم آيه شامل هرفرد مُضطرّ كه دعاكند، مى‏شود[450].

 4. سالك اضطرار خود را در نظر بگيريد:

 امام عارفان در اين مورد مى‏نويسند: «پس بهتر است كه سالك الى اللَّه پاى سلوك خود را بشكند و از اعتماد به خود و ارتياض (= رياضت كشيدن) و عمل خود يكسره برائت جويد و از خود و قدرت و قوت خود فانى شود و فنا و اضطرار خود را هميشه در نظر گيريد تا مورد عنايت شود و راه صد ساله را با جذبه ربوبيّت يك شبه طى نمايد و لسان باطن و حالش در محضر قدس ربوبيّت با عجز و نياز عرض كند: «امن يحبيب المضطر اذا دعاه ويكشف السوء.»[451]

آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. آموزه آيه براى ما آن است كه هنگام بر آورده شدن دعاها و رفع مشكلات، نشانه‏هاى خدا را ببينيد.

2. پيام ديگر آيه آن است كه يكى از سرچشمه‏هاى شرك غفلت و پند ناآموزى است.

حکومت مهدوي حکومت مستضعفان

 قرآن كريم در آيات پنجم و ششم سوره قصص به قانون پيروزى مستضعفان در زمين و سركوبى مستكبران اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(وَنُرِيدُ أنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوَارِثِينَ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الأرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ‏)؛ «و مى‏خواهيم كه بركسانى كه در زمين مستضعف شده بودند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان (زمين) گردانيم وآنان را وارثان (آن) قرار دهيم و در زمين به آنان امكانات دهيم، و به فرعون وهامان و لشكريانشان، آنچه را همواره از آن (بنى اسرائيلي)ان بيم داشتند بنمايانيم».

نكات و اشارات

 1. هرچند كه اين آيات درمورد پيروزى موسى و بنى اسرائيل و نابودى فرعونيان فرود آمده است، اما يك قانونى كلى و اميد بخش را درمورد همه مستضعفان و مستكبران جهان بيان ميكند[452] كه موسى و فرعون يكى از مصاديق آن و پيروزى پيامبر اسلام9مصداق ديگر و حكومت جهانى امام مهدى7مصداق كامل آن است.

 2. دربرخى از احاديث از امام على7حكايت شده كه: «آيه فوق در مورد آل‌محمد9است كه خدا مهدى آنان را بعد از زحمات و فشارهايى كه برآنان وارد مى‏شود، بر مى‏انگيزد و آنان را عزّت مى‏دهد و دشمنانشان را ذليل مى‏سازد.»[453] البتّه روشن است كه حكومت جهانى امام مهدى(عج) مصداق كامل آيه است ولى موجب انحصار معناى آيه نمى‏شود چون آيه فوق يك قانون كلى را بيان مى‏كند. كه در هر زمان مصداقى دارد.

 3. واژه «منّت» به معناى بخشيدن نعمت بزرگ و سنگين است و اگر درمورد مردم استعمال شود به معناى بازگوكردن نعمت است كه كار ناپسندى است اما درمورد خدا به معناى بخشيدن نعمت است[454].

 4. واژه «مُستَضعف» به معناى فرد ضعيف و ناتوان نيست بلكه به معناى كسى است كه به ناتوانى كشيده شده وضعيف گرديده است، يعنى فرد نيرومندى كه از طرف ستمكاران تحت فشار قرارگرفته است و نمى‏تواند استعدادها و نيروهاى خود را آشكارسازد[455].

5. مستضعفان گاهى از ناحيه فكرى، فرهنگى، اقتصادى، اخلاقى يا سياسى ضعيف نگاه داشته شده‏اند. اما چيزى كه قرآن بر آن تأكيد بيشترى دارد استضعاف سياسى و اخلاقى است[456]. آرى استعمارگران و استثمارگران، نخست مردم راگرفتار استضعاف فرهنگى و سياسى مى‏كنند، سپس منابع اقتصادى آنان را غارت مى‏كنند و به استضعاف اقتصادى مى‏كشانند و قدرت قيام را از آنان مى‏گيرند.

6. مستكبران براى نابودى مستضعفان برنامه‏هايى طراحى مى‏كنند كه در آيات قبل اشاره شد، از راه تفرقه افكنى، نابودى نسل جوان و فساد وارد مى‏شوند، همانطور كه در جهان كنونى آثار آن را در توسعه فحشاء، شراب، مواد مخدّر و بى‏بند و بارى فرهنگى و سرگرمى‏هاى ناسالم مى‏بينيم. اما پيامبران الهى و بويژه قرآن‌كريم در همه‌جا به حمايت از مستضعفان برخاسته‏اند و خطرات مستكبران فسادگر و برترى طلب را به آنان گوشزد نموده‏اند.

7. قرآن كريم در آيات فوق پنج مرحله قانون پيروزى مستضعفان را اينگونه بيان‏كرده‏است: نخست خدا به آنان نعمت بزرگ (همچون دين و رهبرى الهى) مى‏دهد.

در مرحله دوّم مستضعفان را پيشوايان اهل زمين مى‏گرداند.

در مرحله سوم مستضعفان را وارث اموال و زمين‏هاى دشمنان مى‏گرداند.

در مرحله چهارم مستضعفان را به حكومت جهانى زمين مى‏رساند.

و در مرحله پنجم مستكبران را مجازات مى‏كند و به سزاى اعمالشان مى‏رساند.

 تحمل كن اى ناتوان از قوى‏                  كه روزى تواناتر از وى شوى‏

لب خشك مظلوم را گو بخند                كه دندان ظالم بخواهند كند

    (سعدى)

 8. «هامان» وزير معروف فرعون بود كه در دستگاه او نفوذ زيادى داشت، بطورى كه قرآن لشكريان مصر را به او و فرعون نسبت مى‏دهد[457].

آموزه‏ها و پيام‏ها

1. پيام اين آيات براى ما آن است كه جهان فرجام اميد بخشى دارد و پيروزى نهايى از آن مستضعفان است.

2. آموزه آيات آن است كه مستضعفان بدنبال پيشوايى، حكومت جهانى و وراثت زمين باشند.

3. پيام ديگر آيه ششم آن است كه مستكبران از آنچه مى‏ترسند به سرشان مى‏آيد.

نوراني شدن زمين با نور مهدوي

قرآن كريم در آيات شصت و نهم و هفتادم سوره زمر به شش و يژگى رستاخيز اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(وَأشْرَقَتِ الأرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الكِتَابُ وَجِي‏ءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالحَقِّ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُوَ أعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ‏)؛ «و (در رستاخيز) زمين به نور پروردگارش روشن مى‏شود، و نامه (اعمال) نهاده مى‏شود، و پيامبران و گواهان آورده مى‏شوند، و بينشان به حق داورى مى‏شود درحالى كه آنان مورد ستم واقع نمى‏شوند. * و به هر شخص آنچه انجام داده است بطور كامل داده شود؛ و او نسبت به آنچه انجام دهند داناتر است».

نكات و اشارات

1. مقصود از روشن شدن زمين با نور پروردگار چيست؟

مفسران قرآن در اين مورد چند احتمال داده اند:

اول آنكه منظور از نور پروردگار، همان حق و عدالت است كه در رستاخيز همه جا را پرمى‏كند.

دوم آنكه نورى غير از نور خورشيد است كه خدا در رستاخيز مى‏آفريند.

و سوم آنكه مقصود كنار رفتن حجاب‌ها و ظاهر‌شدن حقايق امور است.  البته اين تفسيرها با هم منافاتى ندارد و ممكن است همه آنها مقصود آيه باشد.

 2. هرچند كه نور الهى همه جهان را فرا مى‏گيرد ولى در اين آيه به زمين اشاره شده، چراكه هدف اصلى بيان حال مردم روى زمين است.

 3. در برخى احاديث اين آيه را به قيام امام عصر(عج) تفسير كرده‌اند[458] كه نوعى تطبيق و تشبيه است، چراكه قيام امام مهدى«ع» نمونه‏اى از صحنه رستاخيز است كه عدالت درهمه جاگسترده مى‏شود. و نور الهى امامت همه جا را روشن مى‏كند.

 4. برخى مفسران برآنند كه مقصود ازگواهان رستاخيز نيكان، پاكان عادل همه امت‌ها و شهيدان و امامان معصوم و فرشتگان و اعضاى بدن و حتى مكان و زمان هستند، كه شاهد اعمال انسان‌ها بوده و در محضر خدا گواهى مى‏دهند[459].

 5. هرچند كه خدا از همه اعمال بندگان آگاه است اما با اين حال گواهانى را در رستاخيز مى‌آورد تا تاكيدى به عدالت او باشد و اين نوعى لطف و اتمام حجّت است.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. پيام اين آيات براى ما آن است كه رستاخيز روز نورانى شدن جهان است.

 2. پيام ديگر آيه آن است كه در دادگاه رستاخيز، پرونده اعمال و گواهان و قاضى عادل و حق طلب، آماده (رسيدگى به اعمال شما) است.

 3. پيام ديگر آيات آن است كه در رستاخيز هركس نتيجه اعمال خود را (بصورت پاداش يا كيفر) دريافت مى‏كند.

 4. آموزه آيات آن است كه رستاخيز داورى عادل و آگاه دارد (پس مراقب اعمال خود باشيد.)

قيام مهدي(عج) تاويل حروف مقطعه

قرآن‌كريم در آيات اول تا چهارم سوره شورى‏ به حروف مقطعه و مسأله وحى و صفات خداى متعال اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(حم عسق كَذلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ لَهُ مَا فِي السَّماوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ‏)؛ «حا، ميم. عين، سين، قاف. اين چنين خداى شكست‏ناپذير فرزانه به سوى تو و به سوى كسانى كه پيش از تو بودند وحى مى‏كند. آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است فقط از آن اوست؛ و او بلند مرتبه [و ]بزرگ است».

نكات و اشارات

1. حروف مقطعه، عبارت است از رموزى بين خدا و پيامبر9كه تفسيرهاى متعددى براى آنها شده است. اين حروف مى‏تواند اشاره به آن باشد كه اين قرآن معجزه‌آسا از همين حروف معمولى ساخته شده است اگر مى‏توانيد مثل آن را بياوريد[460].

 2. برخى مفسران برآنند كه سوره هايى كه با حروف مقطعه مشابه همديگر شروع مى‏شوند محتواى آنها شبيه همديگر است يعنى ارتباطى بين حروف مقطعه و محتواى سوره وجود دارد. بطورى كه محتواى سوره‏هايى كه «الم» دارد مشابه است و محتواى سوره‏اى كه «المص» دارد جامع ميان محتواى سوره‏هاى «الم» و سوره «ص» است[461].

 3. حروف «حم» در هفت سوره قرآن آمده است، يعنى سوره‏هاى: مؤمن، فصلت، شورى، زخرف، دخان، جاثيه، احقاف.

 در برخى احاديث حكايت شده كه: حاء اشاره به رحمان و ميم اشاره به مجيد و عين اشاره به عليم و سين اشاره به قدوس و قاف اشاره به قاهر از صفات و نام‏هاى خداست[462].

4. يکي ديگر از تفاسير حروف مقطعه در ابتداي اين سوره مربوط به امام مهدي7مي‌باشد. چنانچه از امام باقر7روايت شده که فرمودند حم به معناي حتمي بودن است و عين عذابست و بين قحطي است از قبيل قحطي زمان حضرت يوسف7و قاف عبارت است از قذف و مسخ و خسف که در آخرالزمان واقع مي‌شود بسبب سفياني و اصحاب او و جمع کثيري از کلب که عدد آنها سي هزار نفر است و با سفياني خارج مي‌شوند و اين قضيه در زمان قائم(عج) ما اهل‌بيت در مکه واقع مي‌گردد و او مهدي اين امت است[463].

 5. خدا قرآن و همه كتاب‏هاى آسمانى را از سرچشمه قدرت و حكمت خويش نازل كرد همان خدايى كه مالكيت و حاكميت مطلق آسمان‏ها و زمين را دارد و بر اساس همين مالكيت سرنوشت موجودات را مشخص مى‏سازد با حكمت خويش از طريق وحى به آنها برنامه مى‏دهد، آرى او بلند مرتبه و بزرگ است.

 6. در اين آيات به پنج صفت خدا اشاره شده است كه عبارتند از: عزيز، حكيم، مالك هستى، بلند مرتبه، عظيم كه همه اين صفات با نزول وحى و قرآن در ارتباط است.

7. واژه «كذلك» به معناى «اينچنين» است و اين اشاره به حروف مقطعه است كه قرآن و كتاب‏هاى آسماى ديگر با همين حروف معمولى نازل شده است يا اينكه اشاره به محتواى سوره و مطالب بلند آن است كه همه جا سرچشمه وحى خداست.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

1. پيام اين آيات اين است كه قرآن از همين حروف معمولى ساخته شده است (اگر مى‏توانيد مثل آن را بياوريد.)

2. پيام ديگر آيات آن است كه وحى جلوه‏اى از عزّت، حكمت، مالكيت، بلند مرتبه‏گى و بزرگى خداست.

3. پيام ديگر آيات آن است كه وحى به پيامبر اسلام و پيامبران قبلى همگون بوده است.

4. آموزه آيات آن است كه وحى و صفات الهى را بشناسيد (و حركت خود را در آن راستا قرار دهيد.)

جهاني سازي مهدوي

قرآن كريم در آيه بيست و هشتم سوره فتح به پيروزى نهايى اسلام بر همه اديان و جهانى‏سازى اسلامى اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى‏ الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً)؛ «او كسى است كه فرستاده‏اش را با هدايت و دين حق فرستاده تا آن را بر همه دين [ها ]پيروز گرداند؛ و گواهى خدا كافى است».

نكات و اشارات

1. در اين آيه وعده پيروزى دراز مدت اسلام برجهان را مى دهد، پيروزى‏هايى كه بدنبال صلح حديبيه يكى پس از ديگرى تحقق مى‏يابد و روشن مى‏سازد كه اين صلح فتح المبين اسلام‏بود.

2. در اينجا پرسشى مطرح است كه پيروزى اسلام چگونه خواهد بود و چه زمانى تحقق مى‏يابد؟!

مفسران در اين مورد دوگونه پاسخ داده‏اند:

 اول آنكه مقصود پيروزى منطقى و استدلالى اسلام براديان ديگر است كه هم اكنون تحقق يافت است.

دوم آنكه پيروزى نظامى وظاهرى براديان ديگر است كه تاكنون مناطق وسيعى از جهان و بيش از يك ميليارد نفر تحت پرچم اسلام قرارگرفته‏اند و در آينده تمام جهان وجهانيان زير پرچم اسلام مى‏آيند همانطور كه درآيات قرآن مكرر براين مطلب تاكيد شده است[464]. اين كار در زمان امام مهدى(عجل‏اللَّه تعالى فرجه الشريف) تكميل خواهد شد و نوعى جهانى‏سازى اسلامى تحقق مى‏يابد كه براى بشريت نتايج مثبتى به بار مى‏آورد.

3. در حديثى از پيامبر اسلام9حكايت شده كه: «در روى زمين خانه‏اى و خيمه‏اى باقى نمى‏ماند مگر آنكه خدا اسلام را در آن وارد مى‏كند.»[465]

 4. آيه فوق نوعى پيشگوئى پيروزى نهايى اسلام است و هر پيشگوئى نياز به گواه وشاهد صدق دارد، ودر اينجا خداى متعال خود شاهد و گواه است و نياز به شاهد ديگرى ندارد.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

1. پيام اين آيه آن است كه پيروزى نهايى از آنِ اسلام است.

2. آموزه آيه براى مسلمانان آن است كه به آينده پيروزمند خويش اميداوار باشيد.

3. پيام ديگر آيه آن است كه در عصر كنونى پيامبر اسلام صاحب هدايت و دين حق است.

4. پيام ديگر آيه آن است كه گواه پيروزى اسلام، خداست.

5. آموزه ديگر آيه آن است كه بدنبال جهانى‏سازى اسلامى باشيد.

نداي آسماني در هنگام قيام مهدي(عج)

قرآن كريم در آيات چهل و يكم تا چهل و چهارم سوره «ق» به بانگ بيدار باش رستاخيز و حالات مردم در آن روز اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَكَانٍ قَرِيبٍ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ)؛ «و گوش فرا ده روزى كه دعوت گر از مكانى نزديك ندا مى‏دهد، (همان) روزى كه بانگ (بزرگ ستاخيز) را به حق مى‏شنوند؛ آن روز خروج (از قبرها) است. در حقيقت فقط ما زنده مى‏كنيم و مى‏ميرانيم، و فرجام (همه) تنها به سوى ماست. روزى كه زمين برآنان بشكافد، بسرعت (از آن بيرون مى‏آيند)؛ اين گرد آورى است كه براى ما آسان است».

نكات و اشارات:

 1. در اين آيات خطاب به پيامبر اسلام9است كه گوش به منادى رستاخيز دهد و يا انتظار آن روز را بكشد[466] ولى در حقيقت مقصود آيات همه انسان‏ها هستند كه منتظر حادثه وحشتناك رستاخيز باشند و دائماً گوش دهند تا صداى بانگ آسمانى رستاخيز را بشنوند.

 2. منادى روز رستاخيز يا خداى متعال است و يا اسرافيل آن فرشته بزرگ الهى است كه در شيپور بيدار باش رستاخيز مى‏دمد و بانگ آسمانى او در فضا مى‏پيچد و از نزديك به گوش همگان مى‏رسد.

 3. مقصود از مكان نزديكى كه منادى رستاخيز از آن ندا مى‏دهد، آن است كه صداى او (همچون امواج راديويى) چنان نزديك است كه گوئى در گوش انسان سخن مى‏گويد[467].

 4. مقصود از بانگ آسمانى در اين آيات همان بانگ دوم است كه براى زنده شدن مردگان وخروج آنها از زمين به سوى صحنه رستاخيز است، آرى در آن روز همه انسان‏ها به سوى خدا بازمى گردند.

5. يکي از مصاديق اين ندا قيام و خروج حضرت مهدي است چنانچه علي بن ابراهيم در تفسير منسوب به امام صادق7مي‌گويد: امام فرمودند: «منادي صيحه حضرت قائم و نام پدرش را ندا مي‌کند و اينکه خداوند فرموده: «يوم يسمعون الصيحة بالحق ذلک يوم‌ الخروج» منظور صيحه از سوي آسمان بنام قائم است و آن روز خروج و ظهور است[468].

 6. واژه «حَشْر» به معناى گردآورى از هرسو است كه دراينجا مقصود جمع كردن مردم در رستاخيز است و اين كار براى خدا آسان است چون علم و قدرت بى‌نهايت دارد و جاى همه را مى‏داند و مى‏تواند همگان را جمع كند.

 7. در احاديث حكايت شده كه اولين كسى كه زنده مى‏شود و از قبر خارج گشته و وارد صحنه رستاخيز مى‏شود، پيامبر اسلام9است و امام على7همراه اوست[469].

آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. آموزه آيه چهل و يكم براى ما آن است كه منتظر و گوش به بانگ رستاخيز باشيد.

 2. پيام آيه آن است كه نداى رستاخيز را از نزديك خواهيد شنيد.

 3. پيام آيه چهل و دوم آن است كه بانگ رستاخيز حق است.

 4. پيام ديگر آيه آن است كه مردم با بانگ رستاخيز زنده و از زمين خارج مى‏شوند.

 5. پيام آيه چهل و سوم آن است كه زندگى، مرگ و بازگشت شما به سوى خداست.

 6. پيام آيه چهل و چهارم آن است كه رستاخيز روز شكافته شدن زمين و شتاب مردم و جمع آورى آنان است.

 7. پيام ديگر آيه آن است كه رستاخيز شما، بر خدا سخت نيست.

مهدي7تکميل کننده نور الهي

قرآن كريم درآيه هشتم و نهم سوره صف به تلاش بيهوده كافران براى خاموش ساختن نور خدا و پيروزى نهايى دين حق اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْكَرِهَ الْكَافِرُونَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‏)؛ «[كافران‏] مى‏خواهند تا نور خدا را بادهان‏هايشان خاموش سازند؛ درحالى كه خدا كامل‌كننده نور خويش است، و گرچه كافران ناخشنود باشند. او كسى است كه فرستاده‏اش را با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر همه دين‏[ها] پيروز گرداند، و گرچه مشركان ناخشنود باشند».

نكات و اشارات

 1. مضمون آيه هشتم سوره صف، در سوره توبه آيه 32 و مضمون آيه نهم سوره صف در سوره توبه آيه 33 و سوره فتح آيه 28 تكرار شده است، هرچند كه برخى نكات ريز اين آيات با هم تفاوت دارد ولى پيام اصلى آيات همگون است و اين مطلب نشان دهنده اهميت اين پيام است كه ‏پيروزى نهايى اسلام برجهان و شكست نهايى كافران و مشركان است.

آرى، همه توطئه‏هاى كافران همچون تهمت‏هاى آنان بر پيامبر، محاصره اقتصادى، تحميل جنگ‏ها، نفاق، ايجاد اختلاف بين مسلمانان و تقسيم كشور اسلام به بيش از پنجاه كشور، نقشه‏هاى ايجاد انحراف در جوانان، تهاجم فرهنگى و تبليغاتى، استعمار سياسى و نظامى و استثمار و تحميل استبداد برمسلمانان با شكست رو بروخواهد شد و سرانجام دين حق اسلام بر جهان سايه مى‏افكند.

 2. تعبير «دين حق» براى اسلام و تذكر اينكه سرانجام اين دين برهمه اديان پيروز مى‏شود اشاره به آن است كه دين حق يكى است و پس از ظهور اسلام اديان ديگر باطل است و پيروان آنها سرانجام شكست خواهند خورد، بنابراين يك راه مستقيم بيشتر وجود ندارد و همه اديان در يك زمان حق نيستند[470]. البته اديان الهى هركدام در مقطع زمانى خاص  خود حق و قابل پيروى هستند اما هنگامى كه پيامبر بعدى با دين كامل‏تر مى‏آيد، دين قبلى نسخ مى‏شود و پيروى از دين‏جديد موجب نجات خواهد بود تا اينكه كامل‏ترين دين يعنى اسلام ظاهر شد. كه دين حق نهايى است و برهمه اديان پيروز خواهد شد.

3.  در آيه فوق راه خدا و آيين اسلام و قرآن كريم به نور و روشنائى تشبيه شده كه منشأ حيات زيبائى و رشد و حركت و آبادانى در زمين است.

آرى، اسلام آيينى حركت آفرين است كه جامعه انسانى را در مسير تكاملى به پيش مى‏برد وسرچشمه هر خير و بركت است.

 4. در آيه فوق تلاش دشمنان اسلام به «فوت كردن بادهان» تشبيه شده است. يعنى آنان مى‏خواهند نور آفتاب را با دهان خود خاموش كنند و اين نهايت حقارت تلاش يك مخلوق ناتوان را در برابر اراده و قدرت بى‏پايان الهى نشان مى‏دهد.

 چراغى را كه ايزد برفروزد          هر آنكس پُف كند ريشش بسوزد

 5. تعبير «يُطفِئُوا» در آيه فوق در آيه 32/ توبه هم آمده است اما در سوره صف همراه با«لام» آمده است. برخى لغويين بر آنند كه اين تعبير در اينجا اشاره به خاموش كردن بدون مقدمه است و در آيه هشتم سوره صف اشاره به خاموش كردن همراه با مقدمات و اسباب است[471] كه در هر دو صورت اين تلاش دشمنان اسلام با شكست روبروخواهد شد.

 6. از اينكه تعبير «يُريدُون» در آيه فوق بصورت مضارع آمده است، نشان مى‏دهد كه خواست‏ و توطئه‏هاى دشمنان بر ضد اسلام ادامه خواهد داشت[472].

 7. مقصود از هدايت، همان دلايل روشنى است كه در آيين اسلام وجود دارد و مقصود از دين حق اسلام است كه اصول و فروعش حق و تاريخ و مدارك آن نيز حق و روشن است.

 8. اشاره آيه فوق به همراهى پيامبر اسلام با هدايت و دين حق، گويا اشاره به دليل پيروزى‏اسلام بر اديان ديگر است، زيرا هنگامى كه محتواى دعوت پيامبر9هدايت باشد و عقل بشر بر آن گواهى دهد و اصول و فروعش موافق حق و طرفدار آن باشد، چنين آيينى طبعاً بر همه اديان جهان پيروز مى‏گردد.

9. هرچندكه دانش بشر پيشرفت كند و ارتباطات آسان‏تر شود، واقعيت‏ها چهره خود را از پشت تبليغات مسموم نشان مى‏دهد و موانع مخالفان حق برطرف مى‏شود و حق همه جا را فرا مى‏گيرد و پيروز مى‏شود، هرچند كه دشمنان مايل نباشند. آرى، حركت دشمنان حق بر خلاف مسير تاريخ و سنت‏هاى آفرينش بوده و در نهايت ‏محكوم به شكست است.

 10. برخى مفسران بر آنند كه مقصود از پيروزى اسلام در آيه فوق پيروزى منطقى و استدلالى است كه اكنون در جهان هويدا شده است.

 و برخى ديگر از مفسران با استفاده از موارد استعمال ماده «اِظهار» در قرآن، برآنند كه مقصود پيروزى عملى و عينى و ظاهرى است، اما بنظر مى‏رسد كه آيه فوق شامل پيروزى همه جانبه اسلام بر اديان ديگر مى‏شود. كه در تمام جهان تحقق خواهد يافت. و اين واقعيتى است كه با پيشرفت اسلام در جهان بتدريج در حال تحقق است.

11. در احاديث متعددى حكايت شده: وقتى محتواى آيه فوق تحقق مى‏يابد كه امام‏عصر و مهدى آل محمد:ظهور كند.

در حديثى از امام صادق7حكايت شده كه: «به خدا سوگند هنوز تأويل محتواى اين آيه تحقق نيافته است و تنها زمانى تحقق مى‏پذيرد كه قائم خروج كند، و هنگامى كه او قيام كند، كسى كافر و منكر خدا در جهان باقى نخواهد ماند.»[473]-[474].

 البته روشن است كه پيروزى منطقى و عملى اسلام از صدر اسلام آغاز شده و بتدريج در حال پيشرفت و تحقق است. اما مقصود اين احاديث آن است كه تحقق كامل آيه فوق و پيروزى نهايى اسلام در زمان امام مهدى«ع» خواهد بود.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. پيام آيه هشتم آن است كه تلاش‏هاى دشمنان اسلام نافرجام است.

 2. پيام ديگر آيه آن است كه فروغ اسلام هر روز پرنورتر مى‏شود.

 3. پيام ديگر آيه آن است كه مسير تاريخ بشريت به نفع اسلام و برخلاف اراده كافران در حركت است.

 4. پيام آيه نهم آن است كه دين حق يكى است و هر دينى غير از اسلام باطل است.

5. پيام ديگر آيه آن است كه پيروزى نهائى و غلبه برجهان در انتظار مسلمانان است.

6. آموزه اين آيات آن است كه كفر و شرك مورزيد كه نهايت آنها شكست است.

امام مهدي آب حيات ملت‌ها

قرآن كريم در آيات بيست و هشتم تا سى‏ام سوره مُلك به بى‏پناهى، گمراهى و ناتوانى كافران، و عدم تاثير فوت پيامبر در سرنوشت آنان اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَن مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَن يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ آمَنَّا بِهِ وَعَلَيْهِ تَوَكَّلْنَا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ فِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاءٍ مَعِينٍ)؛  «بگو: «آيا به نظر شما اگر خدا من و كسانى را كه با من هستند هلاك كند، يا بر ما رحم كند، پس چه كسى كافران را از عذاب دردناك پناه مى‏دهد؟!». بگو: «او (خداى) گسترده‏مهر است، به او ايمان آورديم و فقط بر او توكّل كرديم؛ پس بزودى خواهيد شناخت كسى را كه او در گمراهى آشكار است!». بگو: «آيا به نظر شما اگر آب (سرزمين) شما [در زمين‏] فرو رود، پس چه كسى آب روانى براى شما مى‏آورد؟!»

نكات و اشارات

1. در برخى روايات تاريخى حكايت شده كه كافران مكه به پيامبر اسلام9و مسلمانان نفرين مى‏كردند و تقاضاى مرگ او را داشتند، چون مى‏پنداشتند كه اگر آن حضرت از دنيا رود بساط اسلام برچيده مى‏شود.  اما آيه فوق به اينگونه پندارها قاطعانه پاسخ داد كه مرگ و زندگى پيامبر در فرجام عذاب‏آلود كافران تاثيرى نخواهد داشت[475] و سرانجام اسلام بر همه جهان پيروز مى‏شود. آرى: «گر بميرد مصطفى هرگز نميرد نام حق».

2. در اين آيات اشاره شده كه تنها پناهگاه جهانيان خداست كه بايد به او ايمان آوريم و بر او تكيه و توكّل نماييم، چرا كه او رحمان است و رحمتش بر تمام موجودات سايه افكنده است و همه از فيض وجودش و نعمت‏هايش استفاده مى‏كنند.

 3. اين آيات از طرفى نوعى دلدارى به پيامبر9و مسلمانان است كه بدانند در مبارزه حق و باطل تنها نيستند و خدا با آنهاست و در نهايت پيروز مى‏شوند و از طرف ديگر هشدارى به كافران است كه منتظر مرگ پيامبر يا مسلمانان نباشند چون اين مطلب تاثيرى در فرجام عذاب‏آلود آنان ندارد.

4. در اين آيات از طرفى كافران را افرادى ناتوان معرفى مى‏كند كه اگر اراده خدا مانع آبرسانى به آنها شود حتى نمى‏توانند آب آشاميدنى خود را تأمين سازند و از طرف ديگر آنان را افرادى گمراه معرفى مى‏كند كه عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.

5. پوسته زمين داراى دو قشر نفوذپذير و نفوذناپذير است كه آب‏هاى سطحى و باران‏ها از قشر نفوذپذير عبور مى‏كند و در سفره‏هاى آب زير زمينى مى‏ماند سپس انسان‏ها بوسيله حفر چاه آنها را استخراج كرده و مورد استفاده قرار مى‏دهند، اما اگر اراده الهى چنين نبود و قشر نفوذ ناپذيرى در زمين بوجود نمى‏آمد همه آبها به عمق زمين مى‏رفت و قابل دسترسى نبود و هيچ آبى در سطح زمين جارى نمى‏شد و حيات انسان و موجودات زنده به خطر مى‏افتاد. آرى دسترسى به آب يكى از نعمت‏هاى الهى و از مظاهر رحمت اوست.

 6. در برخى احاديث از امام باقر7حكايت شده كه: «مقصود از آيه (آخر سوره ملك)، امام عصر(عج) است كه مى‏گويد: اگر آن امام از شما پنهان شود، نمى‏دانيد كجاست؟ پس چه كسى براى شما امامى مى‏فرستد كه اخبار جهان و حلال و حرام الهى را براى شما بيان كند. ولى به خدا سوگند تأويل اين آيه هنوز نيامده است و سرانجام خواهد آمد»[476]. البته در برخى ديگر از احاديث نيز آب جارى در آيه به معناى علم امام7تأويل شده است، البته اينگونه احاديث تأويل و باطن آيه را بيان مى‏كند، يعنى معناى آب را به مادى و معنوى گسترش مى‏دهد و اشاره مى‏كند كه همانطور كه آب مادى مايه حيات موجودات است آب معنوى نيز مايه حيات علمى و معنوى انسان‏هاست. از اين‌رو وجود امام و علم او آب معنوى بشر است.  البته بيان تأويل و باطن آيه در روايات به معناى نفى معناى ظاهرى آيه نيست.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

 1. آموزه آيه بيست و هشتم براى مخالفان اسلام آن است كه منتظر مرگ رهبر اسلام نباشيد كه در سرنوشت عذاب‏آلود شما تاثيرى ندارد.

 2. پيام آيه بيست و نهم آن است كه ايمان به خداى رحمان و تكيه بر او انسان را از گمراهى آشكار نجات مى‏دهد.

 3. پيام ديگر آيه آن است كه آينده روشنگر حقايق است و گمراهى كافران را آشكار مى‏سازد.

 4. پيام آيه سى‏ام آن است كه انسان در برابر خدا ناتوان است بطورى كه اگر خدا اراده كند نمى‏تواند آب آشاميدنى خود را تامين كند.

 5. پيام ديگر آيات آن است كه كافران افرادى گمراهند كه در برابر خدا ناتوان و بى‏پناه هستند.

روز قيام مهدي، روز موعود

 قرآن كريم در آيات چهلم تا چهل و چهارم سوره معارج با سوگند و تاكيد به كافران در مورد تغيير اقوام در دنيا و روز هولناك رستاخيز هشدار مى‏دهد و مى‏فرمايد:

(فَلاَ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ عَلَى‏ أَن نُبَدِّلَ خَيْراً مِنْهُمْ وَمَانَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى‏ يُلاَقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعاً كَأَنَّهُمْ إِلَى‏ نُصُبٍ يُوفِضُونَ خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ‏)؛ «و سوگند ياد مى‏كنم به پروردگار خاوران و باختران كه قطعاً ما تواناييم، بر اينكه بهتر از آنان را جايگزين كنيم؛ و ما پيشى گرفته شده (و مغلوب) نيستيم. پس آنان را رهاكن تا (در باطل) فرو روند و بازى كنند تا اينكه روز (رستاخيز)شان را كه وعده داده مى‏شوند، ملاقات كنند. (همان) روزى كه از قبرها بسرعت خارج مى‏شوند چنانكه گويى آنان به سوى بت‏هاى سنگى روانه مى‏شوند؛  در حالى كه چشم‏هايشان (ازوحشت) فروتن است، [و ]خوارى آنان را فرا گرفته است! اين روزى است كه همواره وعده داده مى‏شوند»

نكات و اشارات

 1. اين آيات نوعى هشدار به كافران است از اين رو قدرت خدا را به رخ آنان مى‏كشد كه ما مى‏توانيم شما را از بين ببريم و گروه بهترى را بجاى شما قرار دهيم ولى نمى‏خواهيم بلكه خدا مى‏خواهد شما را رها سازد تا به گناه و سركشى ادامه دهيد تا رستاخيز فرا رسد و گرفتار عذاب خوار كننده شويد.

2. طبق بعضي از روايات يکي از مصاديق روز موعود که چشمهاي آنها از شدت وحشت به زير افتاده مي‌شود و خاضعانه نگاه مي‌کنند و پرده‌ از ذلّت بر وجود آنها احاطه پيدا مي‌کند روز ظهور و خروج حضرتمهدي(عج) مي‌باشد. چنانچه از امام‌باقر7حکايت شده که مي‌فرمايند: «منظور از يوم وعده داده شده در آيه روز خروج و ظهور حضرت قائم است.»[477]

 3. سوگند خدا به مشرق‏ها و مغرب‏ها، براى تاكيد بر مطلب است همانطور كه نشان دهنده اهميت مشرق‏ها و مغرب‏هاى متعدد است و به نوعى توجه انسان را به وجود مشرق‏ها و مغرب‏هاى متفاوت جلب مى‏كند تا در مورد آنها مطالعه كند و نشانه‏هاى خدا را دريابد.

 4. مشرق به مكان طلوع خورشيد و مغرب به مكان غروب آن گفته مى‏شود كه براساس حركت زمين به دور خود بوجود مى‏آيد كه هر بار يك نيمكره زمين در برابر نور خورشيد قرار مى‏گيرد از اين رو با توجه به حركت مداوم زمين، مغرب‏ها و مشرق‏هاى زيادى داريم كه در هر سرزمين متفاوت است و نيز در طول سال تغيير مى‏كند. اما دو مشرق و مغرب ممتاز وجود دارد كه يكى در آغاز تابستان يعنى حد اكثر اوج خورشيد در مدار شمالى و يكى در آغاز زمستان در حداقل پايين آمدن خورشيد در مدار جنوبى است. از اين رو گاهى قرآن به مشرق و مغرب اشاره مى‏كند[478] و گاهى به مشرق‏ها و مغرب‏ها، كه هر دو اشاره‏اى علمى در بردارد.

 5. از اين آيات استفاده مى‏شود كه اگر گروهى از انسان‏ها اهل منطق و استدلال نباشند و بر كفر و شرك لجاجت ورزند، خدا آنان را رها مى‏كند تا در غفلت و باطل گرائى فرو روند و به بازى دنيا مشغول شوند تا رستاخيز فرا رسد و گرفتار گردند. آرى، اين يكى از انواع عذاب‏هاى الهى است كه به نام سنت و روش مهلت دادن (= امهال يا استدراج) ناميده مى‏شود.

 6. در اين آيات بيان شده كه هنگام بيرون آمدن كافران از قبرها، چند اتفاق جالب مى‏افتد: اول آنكه آنان با سرعت مى‏دوند، چنانكه گويى به سوى بت‏ها يا پرچم‏هايشان روان هستند[479].

دوم آنكه چشم‏هايشان (از وحشت) فروتن شده است.

سوم آنكه ذلت و خوارى آنان را فرا گرفته است.

آرى كسانى كه در دنيا متكبر بودند و ديگران را خوار مى‏كردند و در راه خدمت به بت‏ها تلاش مى‏كردند در آخرت نيز همان راه را ادامه مى‏دهند.

 آموزه‏ها و پيام‏ها

1. آموزه آيه چهلم آن است كه وجود مشرق‏ها و مغرب‏هاى متعدد با اهميت (و قابل مطالعه) است.

 2. پيام هشدارآميز آيه چهلم و چهل و يكم آن است كه در برابر خدا سركشى نكنيد كه او مى‏تواند بهتر از شما را جايگزينتان كند.

 3. پيام آيه چهل و دوم آن است كه يكى از عذاب‏هاى الهى رها كردن افراد به حال خوداست.

 4. آموزه آيه آن است كه مراقب باشيد در باطل فرونرويد و مشغول بازى دنيا نشويد كه گرفتار عذاب رستاخيز مى‏شويد.

 5. پيام آيه چهل و سوم و چهارم آن است كه رستاخيز روز شتابزدگى و خوارى كافران و معاد ناباوران است.


 


Section 26.01                        فصل هفتم: روش‌شناسي روايات تفسير آيات مهدويت

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

Section 26.02                        در روايات تفسيري آيات‌مهدويت ازچه روشهايي استفاده شده است؟

Article XXVII.                       پاسخ[480]:

مقدمه

آيات مهدويت را تا حدود 250 آيه شمرده‌اند، که رواياتي از شيعه و اهل سنت در مورد آنها حکايت شده است، اين روايات از سه جنبه قابل بررسي است:

اول: از ديدگاه روش‌هاي تفسيري.

دوم: از ديدگاه گرايش‌هاي تفسيري.

سوم: از ديدگاه قواعد تفسيري.

اين نوشتار بر آن است که روايات تفسيري آيات مهدويت را از ديدگاه اول مورد بررسي قرار دهد.

واژگان

واژه‏هاى اساسى در باب «روش‏ها و گرايش‏هاى تفسير قرآن» عبارتند از:

الف) روش: مقصود از «روش» استفاده از ابزار يا منبع خاص در تفسير قرآن است كه معانى و مقصود آيه را روشن ساخته و نتايج مشخّصى را به دست مى‏دهد.

به عبارت ديگر: چگونگى كشف و استخراج معانى و مقاصد آيات قرآن را، روش تفسير قرآن گويند.

ب) تفسير: كشف و پرده بردارى از ابهامات كلمات و جمله‏هاى قرآن و توضيح مقاصد و اهداف آنهاست.

و به عبارت ديگر: مقصود از تفسير، تبيين مراد استعمالى آيات قرآن و آشكار كردن مراد جدّى آن براساس قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره است[481].

ج) گرايش: در اينجا مقصود از «گرايش»، تأثير باورهاى مذهبى، كلامى، جهت‏گيرى‏هاى عصرى و سبك‏هاى پردازش و در تفسير قرآن است كه براساس عقايد، نيازها و ذوق و سليقه و تخصّص علمى مفسّر شكل مى‏گيرد.

اساسى‏ترين تفاوت‏هاى گرايش‏ها و روش‏هاى تفسيرى چنين است:

1. مبحث روش‏ها براساس چگونگى روش كشف معنا و مقصود آيه استوار است. 

2. مبحث روش‏ها براساس منبع و ابزار تفسيرى (همچون كاربرد عقل و روايات) شكل مى‏گيرد.

3. در مبحث «گرايش»ها بيشتر شخص مفسّر مطرح است؛ يعنى باورها و سليقه‏ها و جهت‏گيرى‏هاى شخص مفسّر است كه به تفسير جهت مى‏دهد و متنى متناسب با آنها پديد مى‏آيد.

4. در مبحث «گرايش»، متن تفسير مطرح است كه با چه اسلوبى نگارش يافته و بيشتر چه مطالب كلامى، ادبى يا... در آن راه يافته است.

تاريخچه روش‌شناسي تفسير

الف) پيدايش و رشد

دانش تفسير از صدر اسلام شروع شد و خاستگاه آن وحى الهى بود كه پيامبر9را مفسّر قرآن معرّفى كرد.[482]

پيامبر9در تفسير قرآن گاهى از خود قرآن كمك مى‏گرفت و از اينجا روش تفسير قرآن به قرآن به وجود آمد[483]. سپس اهل بيت‏7و صحابه به تفسير قرآن پرداختند، آنان علاوه بر استفاده از روش تفسير قرآن به قرآن، از روش تفسير روايى نيز استفاده مى‏كردند؛ يعنى گاهى با استناد به روايات پيامبر9به تفسير آيات قرآن مى‏پرداختند[484].

در اين ميان گروهى نيز براساس خواسته‏هاى شخصى يا گروهى و بدون ضوابط و قراين به تفسير و تأويل قرآن پرداختند و روش تفسير به رأى پديد آمد كه در احاديث پيامبر9و اهل بيت‏7به شدّت با اين روش برخورد شد و آن را ممنوع اعلام كردند[485].

كم كم از قرن دوم به بعد با ترجمه‏ آثار و نفوذ افكار و علوم يونانيان و ايرانيان در بين مسلمانان، روش‏ها و گرايش‏هاى ديگرى نيز پديد آمد. از اينجا بود كه مبحث‏هاى كلامى و فلسفى پيدا شد و كم‌كم گرايش‏هاى تفسيرى كلامى شكل گرفت[486] و هر كدام از فرقه‏هاى اسلامى مانند اشاعره و معتزله و... آيات قرآن را براساس ديدگاه‏ها و عقايد خود تفسير مى‏كردند.

در همين راستا اختلافات مذهبى كه از قرن اوّل شروع شده بود با اختلافات مذاهب فقهى همراه شد و در تفسير آيات فقهى قرآن تأثير گذاشت، سپس عرفا و متصوّفه نيز گرايش‏هاى خاصّ تفسيرى پيدا كردند و روش تفسير اشارى از قرن سوم به بعد رشد كرد.

محدّثان شيعه و اهل‌سنت كه به نقل احاديث اكتفا مى‏كردند روش و گرايش تفسير روايى را شكل دادند كه در مرحله‏ى اوّل در قرن‏هاى سوم و چهارم، تفاسيرى همچون: عيّاشى، قمى و طبرسى شكل گرفت و در مرحله‏ دوم در قرن دهم تا يازدهم، تفاسيرى همچون درّالمنثور سيوطى، البرهان و نورالثقلين ظهور كرد.

در اين ميان بعد از مرحله‏ اوّل تفسيرهاى روايى، تفاسير فقهى شروع شد كه نوعى تفسير موضوعى قرآن با گرايش آيات الاحكام بود. و پس از شكل‏گيرى تفاسيرى همچون: احكام‏القرآن حصّاص حنفى (... ـ 370 ق) و احكام القرآن منسوب به شافعى (... ـ 204 ق) تفسير نويسى فقهى در قرن‏هاى بعدى ادامه يافت كه احكام القرآن راوندى (... ـ 573 ق) از آن نمونه است. در قرن پنجم و ششم تفاسير جامع و اجتهادى همچون: تبيان و مجمع‏البيان شكل گرفت كه با استفاده از اجتهاد، عقل و توجّه به همه‏ جوانب تفسير، شيوه جديدى در تفسير بنيان نهاده شد كه هنوز هم اين شيوه متداول است.

پس از اين مرحله، برخى از فلاسفه نيز اقدام به نگارش تفسير كردند و در يك قرن اخير نيز روش‏ها و گرايش‏هاى ديگرى همچون روش تفسير علمى و گرايش اجتماعى، به وجود آمد و رشد كرد[487].

ب) نگارش در زمينه‏ روش‏ها و گرايش‏ها:

از قديمى‏ترين كتاب‏ها در اين زمينه كتاب «طبقات‏المفسّرين» جلال‏الدّين سيوطى (889-911 ق) است كه شرح حال مفسّران و آثار آنان است و هر چند كه مستقيم به بحث روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى نپرداخته است ولى براى اين بحث مفيد و قديمى‏ترين منبع آن به شمار مى‏آيد.

سپس كتاب «مذاهب التفسير الاسلامى» از مستشرق مشهور، «گلدزيهر» به رشته‏ تحرير درآمده توسط دكتر «عبدالحليم النجار» به عربى ترجمه شده است. پس از آن كتاب «التفسير والمفسّرون» دكتر ذهبى از مهم‏ترين منابع اين بحث به شمار مى‏رود، گرچه بيشتر به گرايش‏هاى تفسيرى پرداخته است.

ديگر آثار مدوّن در زمينه‏ روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى، كتاب ارزشمند: «التفسير و المفسّرون فى ثوبه القشيب» از آيت اللَّه معرفت است، كه تحت عنوان «الوان» تفسيرى مطالب متنوعى در زمينه‏ى گرايش ادبى، اجتماعى، علمى و... آورده‏اند.

و بالاخره كتاب «مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن» از استاد عميد زنجانى، حاوى مطالبى در موضوع روش‏هاى تفسيرى است ولى به بحث گرايش‏ها توجّه چندانى نشده است و نيز کتاب منطق تفسير قرآن (روشها و گرايشهاي تفسير قرآن) از نگارنده و کتاب روشها و گرايشهاي تفسيري از حسين علوي‌مهر و کتاب روشهاي تفسيري دکتر مودب قابل ذکر است. البته برخى كتاب‏ها هم از زاويه‏ى خاص به بحث روش‏ها يا گرايش‏ها پرداخته‏اند:

همچون: «اتجاهات التفسير فى مصر الحديث، دكتر عفت محمد شرقاوى مصرى؛ كتاب «طبرسى و مجمع‏البيان» از دكتر حسين كريميان؛ كتاب «روش تفسيرى علّامه طباطبايى;در الميزان» از على آلوسى؛ كتاب «التفسير العلمي للقرآن فى الميزان» از دكتر احمد عمر ابوحجر؛ كتاب «در آمدى بر تفسير علمى قرآن» از نگارنده كه در مورد روش تفسير علمى و معيارهاى آن مطالبى بيان شده است و نيز كتاب‏هاى ديگرى در مورد روش تفسيرى شيخ محمد عبده، رشيد رضا، فخر رازى و زمخشرى نوشته شده است.

تقسيمات روش‌هاي تفسير قرآن

صاحب‌نظران در مورد روش‌ها، تقسيمات متعددي ارائه کرده‌اند، از جمله گلدزيهر مستشرق مجارستاني (1850ـ1921م) در کتاب مذاهب التفسير الاسلامي، و دکتر ذهبي در کتاب التفسير و المفسرون و آيت الله معرفت در کتاب التفسير والمفسرون في ثوبه‌القشيب و نيز استاد عميد زنجاني در کتاب مباني و روش‌هاي تفسير قرآن و خالد عثمان السبت در کتاب قواعد التفسير ومحمد حسين علي الصغير در کتاب دراسات قرآنيه، المبادي العامةلتفسير القرآن‌الکريم وخالد عبدالرحمن العک در کتاب اصول التفسير و قواعده[488]. اما در اينجا ما روش‌هاي تفسيري را براساس منابع مورد استفاده در تفسير به شش روش تقسيم مي‌کنيم تا جايگاه روش و گرايش در روايات تفسيري مهدويت بخوبي روشن شود.

اول: روش‌هاي تفسيري

1. روش تفسير قرآن به قرآن.

2. روش تفسير روايي.

3. روش تفسير علمي.

4. روش تفسير اشاري (باطني و عرفاني...)

5. روش تفسير عقلي.

6. روش‌ تفسير به رأي (باطل و غيرصحيح)

7. روش تفسير جامع اجتهادي (که شامل همه روش‌هاي تفسيري غير از تفسير به رأي است)

روايات تفسيري مهدويت از ميان روش‌هاي تفسيري به روش تفسير اشاري (باطني و عرفاني) توجه ويژه‌اي داشته است که اين جهت‌گيري در روايات بخوبي نمايان است البته در اين روايات از روش‌هاي ديگر تفسيري نيز استفاده شده است. (نمونه‌هاي آنها بزودي ذکر مي‌شود)

پيشينه روايات تفسيري مهدويت

در مورد احاديث مربوط به آيات مهدويت، کتاب‌هاي زيادي نگارش يافته که گاهي يک سوره (مثل والعصر) و گاهي تا 260 آيه را در مورد امام عصر(عج) دانسته‌اند و روايات مربوط به آنها را جمع‌آوري کرده‌اند. (مثل معجم الاحاديث الامام المهدي، شيخ علي کوراني)

از قديمي‌ترين کتاب‌ها در اين زمينه المحجة في ما نزل في القائم الحجة، سيد هاشم بحراني (م 1107 ق) و جلد 13 بحارالانوار علامه مجلسي (م 1111 ق) است.

اينک تعدادي از اين کتاب‌ها را معرفي مي‌کنيم:

1. المحجة فيما نزل في القائم الحجة، سيد هاشم بحراني (1107 ق)، ترجمه، سيماي حضرت مهدي(عج) در قرآن، مهدي حائري قزويني، تهران، 1374، آفاق.

*** 120 آيه را به ترتيب نزول جمع كرده و روايات آنها ***

2. امام مهدي از ديدگاه قرآن و عترت و علائم بعد از ظهور، محمدباقر مجلسي (1037)، قم، قلم، ترجمه علي دواني.

*** گزيده كتاب مهدي موعود (جلد 13 بحار) است ***

3. ملاحم القرآن، ابراهيم انصاري زنجاني، 1400ق، عربي، چاپ مولف.

*** پيش گويي‌هاي قرآن در مورد نشانه‌هاي ظهور و روايات... ***

4. طريق الي المهدي(عج) المنتظر، سعيد ايوب، بيروت ـ الغدير، 1998 م، عربي.

*** آينده و ظهور مهدي و اخبار غيبي قرآن در اين مورد ***

5. المهدي في القرآن (موعود قرآن)، سيد صادق حسيني شيرازي، موسسه امام مهدي(عج)، تهران، 1360 هـ. فارسي و عربي.

*** 190 آيه در مورد امام عصر(عج) از منابع اهل سنت ***

6. سوره و العصر، حضر امام زمان(عج) است، عباس راسخي نجفي، قيام قم / 1372 فارسي.

7. المهدي الموعود في القرآن الكريم، محمدحسين رضوي، دارالهادي، 2001 عربي.

8. حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) از ديدگاه قرآن و عترت، محمود شريعت‌زاده خراساني، 1379، فارسي، دارالصادقين.

** مجموعه آيات قرآن درباره مهدي(عج) با روايات آمده است **

9. مصلح مقتدر الهي كيست؟، سيد علي اكبر شعفي، 1342، اصفهان.

10. پور پنهان در افق قرآن حضرت مهدي(عج)، جعفر شيخ الاسلامي، تهران، يكان، 1378 ش.

11. غريب غيبت در قرآن، محمدحسين صفاخواه، تهران، آمه.

12. اثبات مهدويت از ديدگاه قرآن، علي صفئي كاشاني، 1376، تهران، مفيد.

13. قاطع البيان في الايات الموولة بصاحب الزمان(عج)، فضل الله عابدي خراساني، دارالمرتضي، 1404 ق.

*** 202 آيه را تاويل و تطبيق كرده است ***

14. القرآن يتحدث عن الامام المهدي(عج)، مهدي حسن علاء الدين، دارالاسلاميه، بيروت.

15. ثورة‌المواطيئن للمهدي(عج)، مهدي حمد فتلاوي،1993م، دارالبلاغه، بيروت.

*** بشارت‌هاي قرآني و نبوي در مورد انقلاب مهدي(عج) ***

16. مهدي(عج) در قرآن، رضا فيروز، 1378، تهران، رايحه.

17. مهدويت از نظرقرآن و عترت، خيرالله مرداني، تهران، آيين جعفري، 1401.

18. چهل حديث در پرتو چهل آيه در فضايل حضرت ولي عصر(عج)، مسجد جمكران، تهران، وزارت ارشاد، 1378.

*** چهل آيه و روايات مربوطه ***

19. سيماي مهدويت در قرآن، محمدجواد مولوي نيا، قم، امام عصر(عج)، 1381.

20. الآيات الباهرة في بقية العترة‌الطاهرة او تفسير آيات‌القرآن في المهدي صاحب الزمان(عج)، تهران، بعثت، 1402 ق، سيد داود ميرصابري.

21. سيماي امام زمان(عج) در آيينه قرآن، علي اكبر مهدي‌پور.

*** 140 آيه را جمع كرده است ***

22. موسوعةالمصطفي والعترة(16) المهدي المنتظر، حسين شاكري، نشر الهادي، 1420.

*** 144 آيه را با روايات آورده است ***

23. الامام المهدي في القرآن والسنة، سعيد ابومعاشر، 1422ق، آستان قدس.

*** كل آيات طبق سوره‌ها تا آخر قرآن مع روايات ***

24. معجم احاديث الامام المهدي(عج)، موسسه المعارف الاسلاميه، الجزء الخامس، الآيات المفسر.

* تحت اشراف شيخ علي الكوراني، 1411ق، 260 آيه را جمع كرده است *

25. مهدي در قرآن، محمد عابدين زاده، بنياد تهران.

*** 40 آيه ***

26. سيماي نوراني امام زمان(عج) در قرآن و نهج البلاغه، عباس كمساري.

27. سيماي حضرت مهدي(عج) در قرآن، سيد جواد رضوي، چاپ موعود.

28. جلد سيزدهم بحارالانوار علامه مجلسي، (م 1111 ق) که به فارسي نيز ترجمه شده و بسياري از آيات و روايات مهدويت را جمع‌آوري کرده است.

1. روش تفسير قرآن به قرآن:

روش تفسير قرآن به قرآن عبارت است از «تبيين معاني آيات قرآن و مشخص ساختن مقصود و مراد جدي از آنها به وسيله و کمک آيات ديگر» به عبارت ديگر «قرآن را منبعي براي تفسير آيات قرآن قرار دادن.»

تفسير قرآن به قرآن يكى از كهن‏ترين روش‏هاى تفسير قرآن است و سابقه‏ى آن به صدر اسلام و زمان حيات پيامبر9باز مى‏گردد. سپس اين روش توسط اهل بيت 7ادامه يافت و برخى از صحابه و تابعين نيز از اين روش استفاده كرده‏اند. اينك به مثال‏هاى زير توجّه كنيد:

1. از پيامبر اسلام9در مورد مقصود از «ظلم» در آيه (لَمْ‌ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ)[489]پرسش شد، و حضرت با استناد به آيه (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ)[490]پاسخ دادند كه مقصود از ظلم در آيه اول همان شرك است كه در آيه دوم بيان شده است.[491]

اين حديث و احاديث مشابه نشان مى‏دهد كه پيامبر9از روش تفسير قرآن به قرآن استفاده مى‏كرده و عملاً آن را به پيروان خود مى‏آموخته‏اند.

2. امام على 7با استناد به آيه (وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ)[492]و آيه (وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً)[493]نتيجه گرفتند كه كوتاه‏ترين مدت باردارى زنان شش ماه است[494] يعنى اگر شير خوارى كودك دوسال است (يعنى 24 ماه) و مدت حمل و شير خوارى با همديگر سى ماه است. و اين دو آيه را كنار همديگر بگذاريم، روشن مى‏شود كه كوتاه‏ترين مدت باردارى شش ماه است و اين نوعى تفسير قرآن به قرآن است.

3. دكتر ذهبى با بيان مثالى از ابن عباس بيان مى‏كند كه صحابه پيامبر از روش تفسير قرآن به قرآن استفاده مى‏كردند[495].

4. مرحوم طبرسى در مجمع البيان مطالبى از تفسير قرآن به قرآن تابعين را آورده است[496].

در دوره‏هاى بعدى با پيدايش تفاسيرى همچون تبيان و مجمع البيان، مفسّران از اين روش استفاده كردند و در ميان اهل‌سنت نيز مفسّران متعددى به سوى اين روش رفتند بطورى كه برخى از آنان نوشتند: «اگر كسى بپرسد كه بهترين روش تفسير چيست؟ جواب آن است كه صحيح‏ترين روش تفسير قرآن به قرآن است. پس آنچه كه در جايى مجمل آمده در جاى ديگر تفسير شده است و آنچه در موضعى مختصر آمده است در موضع ديگر توسعه داده شده است.»[497]

برخى محدثّان بزرگ شيعه همچون علّامه مجلسى;در بحارالانوار با آوردن آيات قرآن كه در ابتداى هر فصل، متناسب با موضوع آن، دسته‌بندى شده، در حقيقت از روش موضوعى تفسير قرآن به قرآن استفاده نموده است. سپس در ميان مفسّران قرن اخير، اين روش جايگاه ويژه‏اى پيدا كرد به طورى كه برخى تفسيرها همچون الميزان (علّامه طباطبايى) و تفسير الفرقان (دكتر محمد صادقى تهرانى) و تفسير القرآني للقرآن (عبدالكريم خطيب) و آلاء الرحمن (بلاغى) اين روش را روش اصلى خود قرار دادند.

علّامه طباطبايى معتقد است كه قرآن بيان همه چيز است پس نمى‏تواند بيان خودش نباشد. پس در تفسير آيات بايد به سراغ خود آيات قرآن برويم و در آنها تدّبر كنيم و مصاديق آنها را مشخص سازيم و تفسير قرآن به قرآن كنيم و نيز ايشان بر آن است كه تفسير قرآن به قرآن همان روشى است كه پيامبر9و اهل‏بيت 7در تفسير پيموده‏اند و تعليم داده‏اند و در رواياتشان به ما رسيده است[498].

در كتاب‏هايى كه در مورد شيوه‏ تفسير نگارش يافته، به روش تفسير قرآن به قرآن پرداخته و آن را تبيين كرده و نسبت به آن سفارش كرده‏اند. از جمله اين افراد آيةالله معرفت، استاد عميد زنجانى و عبدالرحمن العك را مى توان نام برد[499].

در احاديث تفسيري مهدويت نيز در موارد متعددي از شيوه تفسير قرآن به قرآن استفاده شده است از جمله:

(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاَّهَا وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا وَالسَّماءِ وَمَا بَنَاهَا وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا وَلاَيَخَافُ عُقْبَاهَا)[500]؛ «به نام خداى گسترده‏مهرِ مهرورز، سوگند به خورشيد و (تابش) نيمروزش! سوگند به ماه هنگامى كه در پى آن در آيد! سوگند به روز هنگامى كه آن را آشكار سازد! سوگند به شب هنگامى كه آن را فراگيرد! سوگند به آسمان و آنكه آن را بنا كرد! سوگند به زمين و آنكه آن را گستراند! سوگند به نفس و آنكه آن را مرتب ساخت! و بد كاريش و پارسايى‏اش را به او الهام كرد، كه بيقين كسى كه آن را [پاك كرد و] رشد داد رستگار (و پيروز) شد. و بيقين كسى كه آن (نفس را با گناه آلوده كرد و) پوشاند، نوميد شد! (قوم) «ثمود» بخاطر طغيانش (پيامبرش را) تكذيب كردند، آنگاه كه بدبخت‏ترين‏شان برانگيخته شد؛ و فرستاده خدا به آنان گفت: «ماده شتر (معجزه آساى) خدا و آبشخور آن را (واگذاريد.)» و او را تكذيب كردند و آن را پى كردند؛ پس پروردگارشان به سبب پيامد [گناه] شان آنان را هلاك ساخت و آنها را (با خاك) يكسان كرد! در حالى كه از فرجام آنها نمى‏ترسد.»

الامام‌الصادق7:‌‌«والشمس وضحيها:الشمس، أميرالمؤمنين7وضحيها: قيام القائم7، لأن الله سبحانه قال: وأن يحشر الناس ضحي.

والقمر اذا تليها: الحسن والحسين7.

والنهار اذا جليها: هو قيام القائم7.

والليل اذا يغشيها: حبتر (ودولته قد غشي) عليه الحق.

وأما قوله: والسماء وما بنيها، قال: هو محمد عليه وآله السلام، هو السماء الذي يسموا اليه الخلف في العلم.

وقوله: کذبت ثمود بطغويها، قال: ثمود رهط من الشيعه، فان الله سبحانه يقول: وأما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمي علي الهدي فأخذتهم صاعقة العذاب الهون، وهو السيف اذا قام القائم7.

و قوله تعالي: فقال لهم رسول الله، هو النبي9.

ناقة‌الله وسقياها: قال الناقة الامام الذي (فهم عن الله وفهم عن رسوله) وسقياها: أي عنده مستقي العلم.

فکذبوه فعقروها فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسويها: قال: في الرجعة. ولا يخاف عقبيها: قال: لايخاف من مثلها اذا رجع.[501]»

تذکر: اين روايت در باب تفسير قرآن به قرآن بسيار جالب است و به چند شيوه فرعي تفسير قرآن به قرآن که در عصر ما مفسران از آنها استفاده مي‌کنند اشاره کرده است، از جمله:

1. استفاده از شيوه عام تفسير قرآن به قرآن براي تفسير آيه (وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا)(شمس/1) که با استناد به آيه (أَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحىً)(طه/59) تفسير شده است. يعني براي آنکه ثابت کند مقصود از نور خورشيد در اين آيه نور قيام امام عصر(عج) است که پرتوي از نور خورشيد ولايت امام علي7است، به آيه «59 / طه» استناد کرده است که مردم در روزي گرد مي‌آيند که نوراني است. هر چند ممکن است اين آيه اشاره به باطن آيه باشد ولي براي بيان آن از روش تفسير قرآن به قرآن استفاده شده است.

2. استفاده از شيوه تطبيق بر مصاديق جديد:

در اين روايت مکرر ظواهر آيه بر مصاديق جديد استفاده شده است يعني با استفاده از قاعده «جري و تطبيق»[502] «قوم ثمود» را بر گروهي از شيعه تطبيق کرده و «رسول الله» را که در ظاهر آيه مقصود حضرت صالح7است بر پيامبر اسلام9تطبيق کرده است.

3. در اين روايت آسمان پيامبر اسلام9و شمس را به حضرت علي7و قمر را به امام حسن و امام حسين7معرفي کرده است که نوعي بيان بطن آيه است که در بخش تفسير اشاري (= باطني) توضيح خواهيم داد، که براساس برخي معاني بطن قرآن، نوعي اخذ قاعده کلي و بيان مصاديق جديد آن است.

البته نکات اين سوره و اين بسيار است که به همين اندازه اکتفا مي‌کنيم.

(اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لاَّ شَرْقِيِّةٍ وَلاَ غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِي‏ءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ)[503]؛ «خدا نورِ آسمان‏ها و زمين است؛ مثال نور او همانند چراغدانى است كه در آن چراغى باشد، كه [آن‏] چراغ در بلورى است ـ [آن‏] بلور چنانكه گويى سياره‏اى درخشان است ـ (و اين چراغ با روغنى) از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى و نه غربى است، افروخته مى‏شود؛ نزديك است روغنش روشنى بخشد، وگر چه هيچ آتشى بدان نرسيده باشد. (اين) نورى است بر فراز نور، خدا هر كس را بخواهد (و شايسته بداند) به نور خود راهنمايى مى‏كند؛ و خدا براى مردم مَثل‏ها مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست.»

أميرالمؤمنين:«النور: القرآن والنور اسم من أسماء الله‌تعالي والنور النورية والنور ضوء القمر والنور ضوء‌ المؤمن وهو الموالات التي يلبس لها نورا يوم القيامة والنور في مواضع من التوارة والإنجيل والقرآن حجة الله علي عباده، و هو المعصوم... فقال‌ تعالي(وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)فالنور في هذا الموضع هو القرآن ومثله في سورة التغابن قوله تعالي:(فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا)يعني سبحانه‌القرآن وجميع الأوصياء المعصومين، من حملة کتاب الله ‌تعالي وخزانه وتراجمته الذين نعتهم الله في کتابه فقال: (وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا)فهم المنعوتون الذين أنارالله بهم‌ البلاد وهدي بهم العباد، قال الله‌تعالي في سورة‌‌النور (اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ...)إلي آخر الآية فالمشکاة رسول الله9والمصباح الوصي والأوصياء7والزجاجة فاطمة والشجرة المبارکة رسول الله9والکوکب الدري القائم‌ المنتظر7الذي يملأ الأرض عدلا»[504]

بررسي: در اين روايت «نور» را به خدا تفسير کرده که ظاهر آيه است سپس با کمک آيات ديگر آن را به «قرآن» و «معصومين» تفسير کرده است يعني از نوعي تفسير قرآن به قرآن براي روشن کردن معناي آيه استفاده شده است. البته نور داراي مراتبي است که بالاترين مرتبه آن نور الهي، سپس نور قرآن و اهل‌بيت7هستند که پرتوي از نور الهي و مايه روشني راه و هدايت مردم هستند. البته اينگونه احاديث براي جلوگيري از تجسيم نياز به تفسير عقلي و اجتهادي و حتي علمي نيز دارد که در مباحث بعدي روشن مي‌شود.

تذکر: البته اينگونه احاديث تفسير قرآن به قرآن در روايات مهدويت متعدد است از جمله ذيل آيه نازعات / 6 و 7[505] و...

2. روش تفسير روايي:

مقصود از روش تفسير روايي آن است که مفسر قرآن از سنت‌ پيامبر9و اهل بيت7(که شامل قول، فعل و تقرير آنها مي‌شود) براي روشن کردن مفاد آيات و مقاصد آنها استفاده کند[506].

سير تاريخي تفسير روايي را مي‌توان به چند دوره تقسيم کرد:

الف) دوران پيامبر9:

تفسير روايى قرآن، همزاد وحى است. چرا كه اولين مفسّر قرآن پيامبر9است كه خداى متعال به او دستور بيان و تفسير قرآن داد و فرمود: (وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ)[507]؛ «و اين ذكر (= قرآن) را به سوى تو فرستاديم تا براى مردم آنچه را كه به سوى آنان فرو فرستاده شده است، روشن بيان كنى.»

البته سنّت پيامبر9و بيان او نيز ريشه در وحى داشت، چنان كه از آن حضرت حكايت شده كه فرموند: «آگاه باشيد كه به من قرآن داده شده و نيز مثل آن همراه آن» (به من داده شده است)[508]  و صحابيان با رجوع به ايشان تفسير قرآن را مى‌آموختند. گاهى پاى سخنان او مى‏نشستند و معانى و تفسير قرآن را فرا مى‏گرفتند.

از ابن مسعود حكايت شده كه: «هميشه هر فرد از ما هنگامى كه ده آيه قرآن را مى‏آموخت، از آنها عبور نمى‏كرد تا اين كه معانى و (روش) عمل بدانها را آموخت»[509].

گاهى اصحاب پيامبر9از ايشان مطالب را مى‏پرسيدند و حتى دوست داشتند كه عرب‏هاى بيابانى بيايند و پرسشى بكنند و آنان گوش دهند[510].

گاهى هم عمل پيامبر9را مفسّر آيات قرآن قرار مى‏دادند، همان طور كه خود ايشان حكايت شده كه در مورد نماز فرمودند: «نماز بگذاريد همان طور كه مى‏بينيد من نماز مى‏گزارم»[511]. يا در مورد حج حكايت شده كه فرمود: «مناسك و اعمال خود را از من بگيريد.»[512] كه در اين صورت افعال پيامبر9در نماز و حج تفسير جزييات آيات نماز وحج بود.

از امام صادق‏7حكايت شد كه فرمود: «إنّ اللَّه انزل على رسوله الصلوة ولم يسمّ لهم: ثلاثاً ولاأربعاً حتّى كان رسول‏اللَّه‏9هوالذي فسّر ذلك لهم»؛ «خدا (دستور) نماز را بر رسولش نازل كرد ولى براى مردم مشخص نكرد كه سه يا چهار ركعت است تا اين كه پيامبر9اين مطلب را براى مردم تفسير كرد.»[513]

آرى پيامبر9مطالب كلى قرآن (همچون نماز، روزه، حج و...) را توضيح مى‏دادند و نيز موارد تخصيص عمومات و تقييد مطلقات آيات را تبيين، و اصطلاحات جديد، لغات قرآن و ناسخ و منسوخ آيات را توضيح مى‏دادند و همه‏ اينها تفسير قرآن بود كه در روايات و سنّت پيامبر9براى ما حكايت شده است و به عنوان منابع تفسير روايى باقى مانده است[514].

ب) دوران اهل بيت‏7:

شيوه‏ تفسير روايى در عصر امامان‏7نيز ادامه داشت.

امام على‏7كه شاگرد ارشد پيامبر9در تفسير بود[515] سخنان و توضيحات آن حضرت را شنيده بود و حكايت مى‏كرد.

همان طور كه امامان اهل بيت‏7نيز همين روش را دنبال كرده، احاديث تفسيرى پيامبر9و امام على‏7را براى مردم حكايت نموده، و بدان‏ها استدلال مى‏كردند. تعداد اين احاديث كه با واسطه اهل‏بيت‏7حكايت شده، به هزاران روايت مى‏رسد[516].

البته اهل بيت‏7از آنجا كه آگاه به علوم الهى بودند خود نيز اقدام به تفسير قرآن مى‏كردند و سخنان و سنّت آنان نيز منبعى براى تفسير است. و اين احاديث جزيى از تفسير روايى به شمار مى‏آيد.

شخصى در مكه، خدمت امام رضا7رسيد و گفت: شما از كتاب خدا چيزى تفسير مى‏كنى، كه تاكنون شنيده نشده باشد؛

امام فرمود: قرآن قبل از اين كه بر مردم نازل شود بر ما نازل شده و قبل از اين‌كه براى مردم تفسير شود، براى ما تفسير شده است؛ حلال و حرام و ناسخ و منسوخ قران را ما مى‏شناسيم و...»[517] و درحديث ديگرى فرمود: «بر مردم است كه قرآن را همان طور كه نازل شده بخوانند و هنگامى كه نياز به تفسير قرآن پيدا كردند، هدايت به وسيله‏ى ما و به سوى ماست.»[518]

بنابراين اهل‌بيت‏7نيز در زمينه مطالب كلى قرآن و آيات الاحكام، مخصّص‏ها، مقيّدها، لغات، ناسخ و منسوخ، اصطلاحات جديد قرآن و نيز در مورد بطن و تأويل و مصاديق آيات، مطالب متنوّعى را بيان كرده‏اند كه به عنوان سنّت آنان بر جاى مانده است.

ج) دوران صحابه و تابعان

روايات تفسيرى پيامبر9و اهل بيت‏7مورد توجّه صحابيان پيامبر و تابعان آنان قرار گرفت و حتى صحابه‏ بزرگ پيامبر9همچون ابن عباس و ابن مسعود خود را از تفسير قرآن امام على 7بى‏نياز نمى‏دانستند و از آن استفاده مى‏كردند و بسيارى از احاديث تفسيرى ابن‌عباس از على‏7است[519]. البته صحابيان و تابعان خود نيز قرآن را تفسير مى‏كردند و روايات تفسيرى زيادى از ابن عباس و ديگران باقى مانده است[520].

در اين دوره، كم‏كم روايات تفسيرى در مجموعه‏هايى گردآورى شد كه به نام كتاب‏هاى تفسير روايى مشهور است.

ح) دوران جمع‌آورى و تأليف روايات تفسيرى

ُاوّلين رساله از اين مجموعه‏ها در شيعه كتاب تفسير منسوب به امام على‏7است كه طى يك روايت مفصّل در آغاز تفسير نعمانى آمده است[521] و نيز يكى ديگر از آنها، «مصحف عليّ بن أبي‏طالب» است كه علاوه بر آيات قرآن، تأويل و تفسير و اسباب نزول را بيان كرده است، هرچند كه اين كتاب اكنون در دسترس ما نيست[522].

و نيز تفسير منسوب به امام باقر7(57 - 114 ق) كه ابوالجارود آن را حكايت كرده است[523] و نيز تفسير منسوب به امام صادق7(83 - 148 ق) كه به طور پراكنده در كتاب حقايق التفسير القرآني آمده است[524].

سپس از تفسير على بن ابراهيم قمى (307 ق) و فرات كوفى (زنده در سال 307ق) و تفسير عيّاشى (م بعد از320ق) و تفسير نعمانى (م بعد از 324 ق) و تفسير منسوب به امام حسن عسكرى (م ‏254) مى‏توان نام برد.

البته روايات فقهى پيامبر و اهل بيت‏7نيز كه نوعى تفسير براى آيات الاحكام قرآن است در مجموعه‏هايى همچون كافى، من لايحضره الفقيه و تهذيب و استبصار گردآورى شد.

در همين دوران، تفسير جامع البيان في تفسير القرآن، ابن جرير طبرى (م 310) را داريم. همان‏طور كه مجموعه‏هاى حديثى صحاح سته‏ى اهل‏سنّت در اين دوره تدوين شد. سپس تفسير روايى از قرن پنجم تا نهم با ركود نسبى مواجه شد و تفاسير عقلى و اجتهادى شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم با رشد اخبارى‌گرى در شيعه تفاسير روايى ديگرى همچون: تفسير البرهان في تفسير القرآن، سيدهاشم حسينى‏بحرانى (م‏1107ق) و تفسير نورالثقلين، الحويزى (م 1112 ق) نوشته شد.

همان‏طور كه مجموعه‏هاى حديثى بزرگ همچون وسايل الشيعة، وافى و بحارالانوار نوشته شد كه بسيارى از روايات آنها تفسير قرآن به شمار مى‏آيد. در اهل‏سنّت نيز در اين دوران تفسير درّالمنثور، جلال‏الدين سيوطى (م 9111 ق) گردآورى شد.

اكنون نيز در تفاسير جديد به روايات تفسيرى پيامبر9و اهل‏بيت‏7توجّه مى‏شود و معمولاً در لابه‏لاى تفسير يا در بخش جداگانه‏اى اين روايات آورده مى‏شود و مورد نقد و بررسى قرار مى‏گيرد؛ همانند علّامه طباطبايى در الميزان كه در ذيل هر دسته از آيات «بحث روايى» مى‏آورد.

در احاديث تفسيري آيات مهدويت نيز در موارد متعددي از روش تفسير روائي استفاده شده است و براي توضيح آيات مهدويت به احاديث پيامبر9و اهل بيت7استناد کرده‌اند از جمله:

(يَاحَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ)[525]؛ اى افسوس بر بندگان كه هيچ فرستاده‏اى به سراغ آنان نيامد، مگر اينكه همواره او را ريشخند مى‏كردند!»

الإمام الصادق7: «خبر تدريه خير من عشر ترويه. إن لکل حق حقيقة، و لکل صواب نورا، ثم قال: إنا والله لا نعد الرجل من شيعتنا فقيها حتي يلحن له فيعرف اللحن، إن أميرالمؤمنين7قال: علي منبر الکوفة: إن من ورائکم فتنا مظلمة عمياء منکسفة لاينجو منها إلا النومة، قيل يا أميرالمؤمنين وما النومة؟ قال: الذي يعرف الناس ولايعرفونه.

واعلموا أن الأرض لاتخلو من حجة الله عزوجل ولکن الله سيعمي خلقه عنها بظلمهم وجورهم وإسرافهم علي أنفسهم، ولوخلت الأرض ساعة واحدة من حجة الله لساخت بأهلها، ولکن الحجة يعرف الناس ولايعرفونه، کما کان يوسف يعرف الناس وهم له منکرون، ثم تلا: يا حسرة علي العباد ما يأتيهم من رسول إلا کانوا به يستهزؤن»[526]

بررسي

در روايات تفسيري مهدويت گاهي اهل بيت7از روايات امام علي7براي توضيح آيات استفاده کرده‌اند از جمله در روايت فوق امام صادق7از سخنان امام علي7براي توضيح پيرامون امام مهدي7و نقش ايشان در جهان هستي ياري جسته است سپس به آيه 30 / يس استشهاد کرده‌اند و آنها را نقل کرده است و اين گونه‌اي از تفسير روائي آيات قرآن است و نيز در ذيل آيه 11/ غافر در روايتي که از امام صادق7حکايت شده است به حديث سخنان پيامبر9در مورد مسخ و رجعت دشمنان اهل بيت7استناد شده است[527].

3. روش تفسير عقلي:

عقل در لغت به معناى امساك، نگهدارى و منع چيزى است.

عقل در دو مورد كاربرد دارد:

نخست به قوّه‏اى كه آماده‏ قبول دانش است. اين، همان چيزى است كه اگر در انسان نباشد تكليف از او برداشته مى‏شود، و در احاديث از اين عقل تمجيد شده است.

دوم به علمى كه انسان به وسيله‏ اين قوّه كسب مى‏كند، عقل گويند.

اين همان چيزى است كه قرآن كافران را بخاطر تعقّل نكردن مذمّت كرده است»[528]. در اين مورد به احاديث پيامبر9[529]و اشعار امام على‏7استناد كرده است[530].

روش تفسير عقلى قرآن، پيشينه‏اى كهن دارد و برخى معتقدند كه پيامبر9به اصحاب خويش كيفيّت اجتهاد عقلى در فهم نصوص شرعى (از قرآن يا سنّت) را تعليم داده است[531]. ولى ريشه‏ها و نمونه‏هاى تفسير عقلى را مى توان در احاديث تفسيرى و اهل‏بيت‏7يافت.

مثال: عن عبدالله بن قيس عن أبي‏الحسن الرضا7قال: سمعته يقول:

«بل يداه مبسوطتان»[532]

فقلت: له يدان هكذا ـ واشرت بيدي الى يديه ـ ؟

فقال: لا، لو كان هكذا كان مخلوقاً[533].

در اين حديث، حضرت با استفاده از نيروى عقل آيه‏ى قرآن را تفسير كرده‏اند و دست مادّى داشتن خدا را نفى كرده‏اند؛ چرا كه دست داشتن خدا، مستلزم جسم بودن و مخلوق بودن اوست و ساحت الهى از اين صفات منزّه است. (پس مقصود از دستان خدا همان قدرت اوست).

در احاديث ديگرى نيز در مورد شى‏ء بودن خدا، عرش، كرسى، مكان داشتن خدا و... تفاسيرى عقلى از اهل بيت‏7به ما رسيده است[534].

و امام على‏7نيز در برخى خطبه‏هاى نهج‏البلاغه از مقدمات عقلى براى تفسير آيات بهره برده است[535]. البته برخى آيات قرآن خود در بردارنده‏ برهان‏هاى عقلى است مثل آيه‏: (لوكان فيهما آلهة الاّ اللَّه لفسدتا)[536]

خودِ قرآن نيز انسان‏ها را به تفكّر و تعقّل و تدبّر در آيات فرا مى‏خواند[537].

از اين رو، مفسّران قرآن لازم ديده‏اند كه از نيروى فكر و استدلال‏ها و قراين عقلى در تفسير آيات قرآن استفاده كنند.

از اينجا بود كه روش اجتهادى (= عقلى) در تفسير قرآن از دوره‏ى تابعان شروع شد[538] و در قرون بعدى به ويژه به وسيله‏ معتزله اوج گرفت و در شيعه تفاسيرى همچون تفسير تبيان شيخ طوسى (385-460 ق)، مجمع‌البيان شيخ طبرسى (م 548 ق) به وجود آمد. در اهل سنّت تفسير كبير فخررازى حاصل توجّه به اين روش بود.

سپس اين شيوه در دو قرن اخير رشد بيشترى كرد و در شيعه تفسير الميزان، علّامه طباطبايى و... به وجود آمد. و در اهل سنّت نيز تفسير روح المعانى از آلوسى (م1270) و المنار از رشيد رضا (1865ـ1935م) و... حاصل آن بود و در اين رابطه از تفسير «القرآن و العقل» نورالدين اراکي و «تفسير قرآن کريم» ملاصدرا نيز مي‌توان ياد کرد.

روش تفسير عقلى قرآن عبارت است از:

الف) استفاده ابزارى از برهان و قراين عقلى در تفسير براى روشن كردن مفاهيم و مقاصد آيات قرآن. كه در اين صورت عقل منبع و ابزار تفسير قرآن شده، احكام و برهان‏هاى عقلى قراينى براى تفسير آيات قرار مى‏گيرد.

 از اين عقل با عنوان عقل اكتسابى و احكام عقلى قطعى يا عقل برهانى ياد مى‏شد.

ب) استفاده از نيروى فكر در جمع‏بندى آيات (همراه با توجّه به روايات، لغت و...) و استنباط از آنها براى روشن ساختن مفاهيم و مقاصد آيات. حاصل اين مطلب همان تفسير اجتهادى قرآن است.

و در اين صورت عقل مصباح و كاشف است.

از اين عقل با عنوان عقل فطرى يا نيروى فكر و قوّه‏ى ادراك ياد مى‏شد.

البته بنابر ديدگاه مشهور هر دو قسم فوق جزيى از روش تفسير عقلى قرآن است. امّا با دقّت در مطالب روشن شد كه قسم دوم (ب) به طور تسامحى به نام تفسير عقلى خوانده مى‏شود و در حقيقت تفسير عقلى همان قسم اول (الف) است[539].

(وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لاَ يُوقِنُونَ)[540]؛ «و هنگامى كه گفتار (= فرمان عذاب) برآنان واقع شود، (و در آستانه رستاخيز قرار گيرند)، جنبنده‏اى را از زمين براى آنان بيرون مى‏آوريم كه با آنان سخن مى‏گويد، (در مورد اين) كه مردم همواره به نشانه‏هاى ما يقين نداشتند.»

الإمام أميرالمومنين7«وأي آية هي؟، قال: قول الله: وإذا وقع القول عليهم أخرجنا لهم دابة من الارض. الآية فأي دابة هي؟ قال عمار: والله ما أجلس ولاآکل ولاأشرب حتي أريکها، فجاء عمار مع‌الرجل إلي أميرالمؤمنين7وهو يأکل تمراً وزبدا، فقال له: يا أبا اليقظان هلم، فجلس عمار وأقبل يأکل معه، فتعجب الرجل منه، فلما قام عمار قال له الرجل: سبحان الله يا أبا اليقظان، حلفت أنک لاتأکل ولاتشرب ولاتجلس حتي ترينيها؟!، قال عمار: قد أريتکها إن کنت تعقل.»[541]

(اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)[542]؛ «بدانيد كه خدا زمين را بعد از مردنش زنده مى‏كند؛ بيقين نشانه‏هاى (خود) را براى شما بيان كرديم، باشد كه شما خردورزى كنيد.»

ابن عباس: «إعلموا أن الله يحيي الأرض بعد موتها: يعني يصلح الأرض بقائم آل محمد من بعد موتها، يعني من بعد جور أهل مملکتها.

قد بينا لکم الآيات: بقائم آل محمد، لعلکم تعقلون»[543]

(وَلَنُذِيقَنَّهُم مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى‏ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ)[544]؛ «و قطعاً غير از عذاب بزرگ‏تر (اخروى)، از عذاب نزديك‏تر (دنيوى) به آنان مى‌چشانيم، باشد كه آنان بازگردند.»

الامامان الباقر و الصادق7: «إن العذاب الأدني الدابة والدجال»[545]

بررسي: در اين احاديث چند نکته قابل توجه وجود دارد:

1. در حديث تفسيري يکي از آيات فوق «دابّه» به امام علي7تفسير شده است و در حديث تفسيري دوم «دابّه» به عذاب تفسير شده است. که جمع اينها نياز به فقه الحديث و تفکر و تعقّل دارد يعني بايد از روش تفسير عقلي براي فهم اين احاديث استفاده کرد و شايد بتوان گفت که امام علي7مايه عذاب کافران است پس مصداق دابّه مي‌تواند امام علي7و عذاب براي مخالفان باشد.

2. در پايان روايت نخست و دوم به صورت صريح از لزوم تعقّل در اينگونه احاديث سخن گفته شده است.

تذکر: برخي ديگر از احاديث تفسيري نيز، نيازمند تفسير عقلي و اجتهادي است از جمله:

آيه 35 / نور که خدا و قرآن و معصومين7را نور معرفي کرده است که براي جلوگيري از تشبيه و تجسيم نور الهي (که نور وجود و معنوي است) به نور جسماني، لازم است تفسير عقلي و اجتهادي شود.

تذکر: برخي ديگر از مواردي که نياز به تفسير عقلي و اجتهادي دارد عبارتند از:

مبحث نور پروردگار که در آيه 69 / زمر مطرح شده و در احاديث به نور امام عصر7تفسير شده است[546]. (در مبحث تفسير علمي مطالبي در اين مورد خواهد آمد) و مشابه آن ذيل آيه 35/ نور آمده است که امام را به «نور و کوکب» تشبيه کرده است[547].

4. روش تفسير علمي:

مقصود از علم در اينجا «علوم‌تجربي» اعم از علوم‌طبيعي و انساني است، و از آنجا که بيش از هزار آيه در قرآن به مطالب علوم‌تجربي اشاره کرده است، ناچاريم براي فهم برخي آيات يا رفع تعارض‌ها به يافته‌هاي علوم تجربي مراجعه کنيم.

اين شيوه تفسير به طور عمده سه دوره داشته است:

دوره نخست از حدود قرن دوم هجرى تا حدود قرن پنجم بود كه با ترجمه‏ آثار يونانى به عربى آغاز شد و بعضى مسلمانان، سعى كردند آيات قرآن را، با هيئت بطلميوسى تطبيق كنند (مانند بوعلى سينا)[548].

دوره‏ دوم از حدود قرن ششم، شروع شد؛ هنگامى‌ كه بعضى دانشمندان به اين نظريه متمايل شدند كه همه‏ علوم در قرآن وجود دارد و مى‏توان علوم مختلف را، از قرآن كريم استخراج كرد (در اين مورد غزالى سر آمد بود). اين دو نوع از تفسير علمى (تطبيق قرآن با علوم و استخراج علوم از قرآن) قرن‏ها، ادامه داشت و هر زمان دانشمندان مسلمان، به موافقت يا مخالفت با آن مى پرداختند.

دوره سوم از تفسير علمى كه موجب اوج‏گيرى و رشد فوق‌العاده آن گرديد، از زمانى شروع شد كه در قرن 18م به بعد علوم‌تجربى در مغرب زمين رشد كرد و كتاب‏هاى مختلف در زمينه‏ علوم فيزيك، شيمى، پزشكى و كيهان‌شناسى به عربى ترجمه گرديد؛ اين دوره‏ جديد، به ويژه در يك قرن اخير كه در جهان اسلام، اثرات خود را در مصر و هندوستان بر جاى گذاشت موجب شد تا دانشمندان مسلمان درصدد انطباق قرآن با علوم‌تجربى برآيند. اين مسأله آن موقع أهميّت بيشترى يافت كه تعارض علم و دين در اروپا، اوج گرفت و كتاب مقدّس، به خاطر تعارضات آن با علوم جديد هر روز عقب‌نشينى تازه‏اى مى‏كرد و ميدان براى پيدايش افكار الحادى و ضد دينى باز مى‏شد هجوم اين افكار به كشورهاى اسلامى و تفوّق صنعتى غرب، موجب جذب جوانان مسلمان به فرهنگ غربى مى‏گشت.

در اين ميان عدّه‏اى از دانشمندان مسلمان، از سر درد و براى دفاع از قرآن و با توجّه به سازگارى علم و دين در نظر اسلام به ميدان آمدند تا نشان دهند كه آيات قرآن، نه تنها با علوم جديد، در تعارض نيست بلكه بر عكس، يافته‏هاى علمى، اعجاز علمى قرآن را اثبات مى‏كند؛ از اين‌رو به استخدام علوم در فهم قرآن اقدام كردند و تفسيرهاى علمى نوشته شد؛ هر چند در اين ميان بعضى افراط كرده يا يكسره جذب فرهنگ غربى شدند و به تأويل و تفسير به رأى در آيات قرآن دست زدند ـ و از آنجا كه مبانى تفسيرى اين روش بررسى كامل نشده بوده ـ دچار انحراف شدند يا عدّه‏اى از مغرضان آن‏ها، براى اثبات افكار انحرافى خود دست به تفسير علمى و تأويلات نابه‌جا زدند و همين مطلب موجب شد تا احساسات بعضى مسلمانان، برافروخته شود و در مقابل تفسير علمى موضع‌گيرى كنند و آن رايك‏سره به باد حمله بگيرند و آن را نوعى تفسير به رأى يا تأويل غلط آيات قرآن بدانند؛ در اين ميان بسيارى از عالمان و دانشمندان و مفسّران، در ايران و مصر راه انصاف پيمودند و بين انواع تفسير علمى و اهداف گويندگان آن، فرق گذاشتند و به اصطلاح قايل به تفصيل شدند.

البته در اين ميان دانشمندان و مفسران متعددي به اظهارنظر در مورد تفسير علمي پرداخته و با آن موافقت يا مخالفت کرده‌اند[549] و يا اعجاز علمي قرآن را از آن اثبات کرده‌اند[550] که ذکر آنها از حوصله اين نوشتار خارج است.

اقسام تفسير علمى از جهت شكل و شيوه‏ تفسير:

تفسير علمى، نوعى از روش تفسيرى است كه خود داراى روش‏هاى فرعى متفاوتى است كه بعضى سر از تفسير به رأى و شمارى منجر به تفسير معتبر و صحيح مى‏شود و همين مطلب موجب شده تا برخى تفسير علمى را رد كنند و آن را نوعى تفسير به رأى يا تأويل بنامند، و گروهى آن را قبول نمايند و بگويند: تفسير علمى، يكى از راه‏هاى اثبات حقّانيت قرآن است. ما در اينجا شيوه‏هاى فرعى تفسير علمى را مطرح مى‏كنيم، تا هركدام جداگانه به معرض قضاوت، گذارده شود و از خلط مباحث جلوگيرى گردد:

الف) استخراج همه‏ علوم از قرآن كريم‏

طرفداران قديمى تفسير علمى؛ مانند: ابن أبي‏الفضل المرسى، غزالى و... كوشيده‏اند تا همه‏ علوم را از قرآن استخراج كنند؛ زيرا عقيده داشتند كه همه چيز در قرآن وجود دارد و در اين راستا، آياتى را كه ظاهر آن‏ها با يك قانون علمى سازگار بود، بيان مى‌كردند و هرگاه ظواهر قرآن كفايت نمى‏كرد، دست به تأويل مى‏زدند و ظواهر آيات را به نظريات و علومى كه در نظر داشتند، برمى‏گرداندند و از اين جا بود كه علم هندسه، حساب، پزشكى، هيأت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مى‏نمودند.

براى مثال، از آيه‏ شريفه‏ (وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ)[551]ابراهيم‏7نقل مى‏كند كه: وقتى من بيمار شدم، اوست كه شفا مى‌دهد، علم پزشكى را استخراج كردند[552] و علم جبر را از حروف مقطعه‏ اوايل سوره‏ها استفاده كردند[553] و از آيه‏ شريفه‏ (إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا)زمين‌لرزه‏ سال 702 هجرى قمرى را پيش‌بينى كردند[554].

روشن است كه اين نوع تفسير علمى منجر به تأويلات زياد در آيات قرآن، بدون رعايت قواعد ادبى، ظواهر و معانى لغوى آن‏ها مى شود.

از همين رو است كه بسيارى از مخالفان، تفسير علمى را نوعى تأويل و مجازگويى دانسته‏اند[555] كه البته در اين قسم از تفسير علمى، حق با آنان است و ما قبلاً، اين مسأله (وجود همه‏ علوم در ظواهر قرآن) را بررسى كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه اين كلام، مبانى صحيحى ندارد.

ب) تطبيق و تحميل نظريات علمى بر قرآن كريم‏

اين شيوه از تفسير علمى، در يك قرن اخير رواج يافته و بسيارى از افراد با مسلّم پنداشتن قوانين و نظريات علوم تجربى سعى كردند تا آياتى موافق آنها در قرآن بيابند و هرگاه آيه‏اى موافق با آن نمى‏يافتند، دست به تأويل يا تفسير به رأى زده و آيات را بر خلاف معانى ظاهرى، حمل مى‏كردند.

براى مثال، در آيه‏ شريفه‏ (هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا)[556]؛ «اوست خدايى كه همه‏ شما را از يك تن آفريد و او نيز جفتش را مقرر داشت.» كلمه‏ «نفس» را، به معناى پروتون و «زوج» را الكترون معنا كردند و گفتند: منظور قرآن، اين است كه همه‏ شما را از پروتون و الكترون كه اجزاى مثبت و منفى اتم است، آفريديم. در اين تقسير حتّى معناى لغوى و اصطلاحى نفس را نكردند[557].

اين گونه تفسير علمى، در يك قرن اخير، در مصر و ايران رايج شد و موجب بدبينى برخى دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسير علمى گرديد و يك سره تفسير علمى را به عنوان تفسير به رأى و تحميل نظريات و عقايد برقرآن طرد كردند، چنان كه علّامه طباطبايى، تفسير علمى را نوعى تطبيق اعلام كرد[558].

البتّه در مورد اين نوع تفسير علمى، حق با مخالفان آن است؛ چرا كه مفسّر در هنگام تفسير بايد از هرگونه پيش داورى خالى باشد، تا بتواند تفسير صحيح انجام دهد و اگر با انتخاب يك نظريه‏ علمى آن را بر قرآن تحميل كند، پا در طريق تفسير به رأى، گذاشته كه در روايات وعده‏ عذاب به آن داده شده است.

ج) استخدام علوم براى فهم و تبيين بهتر قرآن‏

در اين شيوه از تفسير علمى، مفسّر با دارا بودن شرايط لازم و با رعايت ضوابط تفسير معتبر، اقدام به تفسير علمى قرآن مى‏كند.

او سعى دارد با استفاده از مطالب قطعى علوم ـ كه از طريق دليل عقلى پشتيبانى مى‏شود ـ و با ظاهر آيات قرآن ـ طبق معناى لغوى و اصطلاحى ـ موافق است، به تفسير علمى بپردازد و معانى مجهول قرآن را كشف و در اختيار انسان‏هاى تشنه‏ حقيقت قرار دهد. اين شيوه تفسير علمى، بهترين نوع و بلكه تنها نوع صحيح از تفسير علمى است.

ما در مبحث آينده معيار اين‌گونه تفسير را به طور كامل بيان خواهيم كرد، اما در اين‌جا تأكيد مى‏كنيم كه در اين شيوه‏ تفسيرى، بايد از هرگونه تأويل و تفسير به رأى پرهيز كرد و تنها به طور احتمالى از مقصود قرآن سخن گفت؛ زيرا علوم‌تجربى به خاطر استقراى ناقص و مبناى ابطال‌پذيرى كه اساس آن‏هاست، نمى‏توانند نظريات قطعى بدهند.

براى مثال، آيه شريفه‏ (الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا)[559]؛ «خورشيد در جريان است تا در محل خود استقرار يابد.» در زمان صدر اسلام كه نازل شد، مردم همين حركت حسّى و روزمرّه‏ خورشيد را مى‏دانستند؛ به اين ترتيب از اين آيه، همين حركت را مى‏فهميدند، در حالى‌كه حركت خورشيد، از مشرق به مغرب كاذب است؛ زيرا خطاى حس باصره ماست و در حقيقت زمين در حركت است. از اين‌رو ما خورشيد را متحرك مى‏بينيم، همانطور كه شخص سوار بر قطار خانه‏هاى كنار‌‌ جاده را در حركت مى‏بيند و با پيشرفت علوم بشرى و كشف حركت زمين و خورشيد، روشن شد كه خورشيد هم خود داراى حركت انتقالى است (نه حركت كاذب، بلكه واقعى) و خورشيد، بلكه تمام منظومه‏ شمسى و حتّى كهكشان راه شيرى در حركت است[560]. پس مى‏گوييم اگر به طور قطعى اثبات شد كه خورشيد در حركت است و ظاهر آيه‏ قرآن هم مى‏گويد كه خورشيد در جريان است، پس منظور قرآن حركت واقعى (حركت انتقالى و..) خورشيد است. علاوه بر آن قرآن از «جريان» خورشيد سخن مى‏گويد نه حركت آن و در علوم جديد كيهان‌شناسى بيان شده كه خورشيد حالت گازى شكل دارد كه
در اثر انفجارات هسته مرتب زير و زبر مى‏شود[561] و در فضا جريان دارد
و همچون گلوله‏اى جامد نيست كه فقط حركت كند، بلكه مثل آب در جريان است.

در ضمن از اين نوع تفسير علمى، اعجاز علمى قرآن نيز اثبات مى‏شود؛ براى مثال، قانون زوجيت تمام گياهان در قرن هفدهم ميلادى كشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن از زوج بودن تمام گياهان، بلكه همه‏ موجودات سخن گفته است[562]. (وَلَوْ تَرَى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلاَفَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَكَانٍ‌ قَرِيبٍ)[563]؛ «و اگر (برفرض) ببينى هنگامى را كه (كافران) وحشت زده‏اند، چراكه هيچ (راه) گريزى نيست و از مكانى نزديك (به عذاب) گرفتار شده اند. (تعجب خواهى كرد!)»

الإمام الباقر7: «من الصوت وذلک الصوت من السماء وأخذوا من مکان قريب قال: من تحت أقدامهم خسف بهم»[564] ابن‌ عباس: «هو جيش السفياني، قال: من أين أخذ؟ قال: من تحت أرجلهم»[565].

(قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ إِلَى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)[566]؛ «(ابليس) گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزى كه (مردم) برانگيخته خواهند شد مهلت ده.» (خدا) فرمود: «پس در واقع تو از مهلت داده شدگانى، تا روز زمان معلوم.»

الإمام الرضا7«لادين لمن لاورع له، ولاإيمان لمن لاتقية له إن أکرمکم عند الله أعملکم بالتقية، فقيل له: يا ابن رسول الله إلي متي؟ قال: إلي يوم الوقت المعلوم، وهو يوم خروج قائمنا أهل البيت فمن ترک التقية قبل خروج قائمنا فليس منا.

فقيل له: يا ابن رسول‌الله ومن القائم منکم أهل‌البيت؟ قال الرابع من ولدي، ابن سيدة الإماء، يطهرالله به الأرض من کل جور، ويقدسها من کل ظلم. (وهو) الذي يشک الناس في ولادته، وهو صاحب الغيبة قبل خروجه، فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره، ووضع ميزان العدل بين الناس فلايظلم أحد أحداً. وهو الذي تطوي له الأرض، ولايکون له ظل. وهو الذي ينادي مناد من السماء يسمعه جميع أهل الأرض بالدعاء إليه يقول: ألا إن حجة الله قد ظهر عند بيت‌الله فاتبعوه، فإن الحق معه وفيه، وهو قول الله عزوجل: (إِن نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ)[567]

بررسي

احاديث متعددي در مورد امام مهدي و آيات مهدويت حکايت شده که نياز به تفسير علمي دارد. از جمله احاديث فوق در مورد خروج سفياني و صيحه آسماني که در احاديث شيعه و اهل سنت آمده است.

در مورد اينگونه احاديث دو گونه مي‌توان برخورد کرد:

اول آنکه آنها را تعبداً بپذيريم و بگوييم اعجاز است.

دوم آنکه با توجه به اکتشافات جديد علمي اين احاديث را تحليل علمي کنيم. به عبارت ديگر در عصري که اين احاديث صادر شده بود هنوز راديو و تلويزيون و ماهواره و... کشف و ساخته نشده بود تا مردم بخوبي معناي صداي آسماني (صيحه) را درک کنند و اهل البيت7به اندازه عقول و علوم مردم سخن گفته‌اند و حتي ممکن بود اين سخنان براي برخي مردم آن عصر قابل هضم نباشد.

اما در عصر ما که اکتشافات جديد شده است به راحتي مي‌توانيم اين احاديث را تحليل کنيم يا حداقل احتمال دهيم که صداي آسماني (صيحه) چيزي شبيه امواج راديويي و تلويزيوني يا شکستن ديوار صوتي است که از يک نقطه جهان صادر مي‌شود و همه مردم مي‌شنوند و حجت بر آنان تمام مي‌شود و اين همان چيزي که در تفسير عصر حاضر از آن با عنوان تفسير علمي ياد مي‌شود يعني توضيح آيات و روايات بوسيله استخدام علوم در فهم قرآن و احاديث.

(وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِي‏ءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ)[568]؛ «و (در رستاخيز) زمين به نور پروردگارش روشن مى‏شود، و نامه (اعمال) نهاده مى‏شود، و پيامبران و گواهان آورده مى‏شوند، و بينشان به حق داورى مى‏شود درحالى كه آنان مورد ستم واقع نمى‏شوند.»

الامام الصادق7: «إن قائمنا إذا قام أشرقت الأرض بنور ربها، واستغني العباد عن ضوء الشمس، و صار الليل و النهار واحداً، وذهبت الظلمة، وعاش الرجل في زمانه ألف سنة، يولد في کل سنة غلام لايولد له جارية، يکسوه الثوب فيطول عليه کلما طال، ويتلون عليه أي لون شاء»[569].

بررسي

مقصود از نور امام عصر7در اين روايت چيست که با وجود آن مردم نيازي به نور خورشيد ندارند؟

مسلماً مراد آن نيست که امام عصر(عج) مثل يک راکتور هسته‌اي عمل مي‌کند و نوري قوي‌تر از خورشيد ارائه مي‌کند.

پس لازم است تحليل علمي و عقلي از آيه و روايت ارائه شود. يعني گفته شود نور امام عصر7نور معنوي است که راه مردم را روشن مي‌کند که بهتر از نور خورشيد است. يعني تعبير روايت کنايي است و يا علوم بشري در زمان امام عصر7به برکت وجود ايشان آنقدر پيشرفت مي‌کند و روشنايي هسته‌اي و غير آن آنقدر زياد مي‌شود که مردم نيازي به نور خورشيد نخواهند داشت. به هر حال اين آيه و روايت ذيل آن نياز به تفسير علمي يا عقلي و اجتهادي دارد.

تذکر: از همين نمونه است:

1. روايات مسخ[570] ذيل آيه غافر/ 11 که نيازمند توضيح علمي و عقلي براي نسل جوان است.

2. روايات رجعت[571] ذيل آيه غافر/ 51 که نيازمند توضيح علمي و عقلي براي نسل جوان است.

3. روايات انشقاق قمر[572] ذيل آيه قمر/ 1 که نيازمند توضيح علمي و عقلي براي نسل جوان است.

4. روايات خروج آتش از مغرب[573] ذيل آيه معارج/ 1 که نيازمند توضيح علمي و عقلي براي نسل جوان است.

يادآوري: تذکر اين مطالب بدان معنا نيست که ما همه معجزات اهل‌بيت7را توجيهات علمي افراطي (آن هم به صورت تحميل نظريه‌هاي علمي يا استخراج علوم و...) بکنيم بلکه منظور آن است که تا حدي که ممکن است علوم تجربي را براي توضيح روايات تفسيري مهدويت به کار ببنديم البته با رعايت قواعد صحيح تفسير.

5. روش تفسير اشاري (عرفاني ـ باطني)

مفهوم‌شناسي: «اشاره» در لغت به معناي علامت و نشانه دادن به عنوان انتخاب چيزي (از قول، عمل يا نظر) است[574].

واژه‏ «اشارت» در قرآن نيز به كار رفته‌ است كه مريم‏7به سوى عيسى‏7در گاهواره اشاره كرد تا مردم از او پرسش كنند. (فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ)[575]يعنى چيزى را در پاسخ مردم انتخاب كرد و به آن ارجاع داد. اشاره در اصطلاح، به معناى چيزى است كه از كلام استفاده مى‏شود بدون اين كه كلام براى آن وضع شده باشد. اشاره گاهى حسّى است، همان طور كه در الفاظ اشاره، مثل هذا، مى‏آيد و گاهى اشاره‏ ذهنى است مثل اشارات كلام به معناى زياد، كه اگر گوينده مى‏خواست به آن‏ها تصريح كند بايد سخنان زيادى مى‏گفت. البته اشاره گاهى ظاهر و گاهى خفى است[576].

مقصود از تفسير اشارى چيست؟

«تفسير اشارى به اشارات مخفى گفته مى‏شود كه در آيات قرآن‌كريم موجود است و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است. يعنى از طريق دلالت اشاره و با توجه به باطن قرآن مطلبى از آيه برداشت و نكته‏اى روشن شود كه در ظاهر الفاظ آيه بدان تصريح نشده است. به عبارت ديگر اشارات آيه لوازم كلام هستند كه از نوع دلالت التزامى به شمار مى‏آيند»، البتّه از آنجا كه تفسير اشارى داراى گونه‏هاى مختلف همچون تفسير رمزى، عرفانى، صوفى، باطنى و شهودى است، تعريف‏هاى متعدّدى از آن ارايه شده است كه در مبحث ديدگاه‏ها و دلايل، نقل و نقد و بررسى خواهد شد.

تاريخچه

تاريخچه‏ برخى از اقسام تفسير اشارى همچون تفسير باطنى را مى‏توان در صدر اسلام پيدا كرد. يعنى ريشه‏هاى اين تفسير در سخنان پيامبر9و اهل‌بيت‏7است كه فرموده‏اند: قرآن ظاهر و باطنى دارد[577] و در برخى احاديث به باطن آيات اشاره كرده‏اند[578].

و در برخى احاديث از امام على بن الحسين‏7و امام صادق‏7حكايت شده كه: «كتاب اللَّه عزّوجلّ على أربعة أشياء على العبارة والإشارة واللطايف والحقايق، فالعبارة للعوام‌ والاشارة للخواص واللطايف للأولياء والحقايق للأنبياء»[579]؛ «كتاب خداى عزوجلّ بر چهار چيز استوار است: بر عبارت و اشارت و لطايف و حقايق. پس عبارت‏هاى قرآن براى عموم مردم است و اشارات آن براى افراد خاص است و لطايف قرآن براى دوستان و اولياست و حقايق قرآن براى پيامبران است».

از آنجا كه همه مسلمانان پذيرفته بودند كه قرآن داراى باطنى عميق و معانى دقيق و كنايات و اشارات است، راه براى اين گونه تفسيرها باز شد تا آنجا كه ابن عربى نوشت: «همان طور كه تنزيل اصل قرآن بر پيامبر9از پيش خدا بوده، تنزيل فهم آن نيز بر قلوب مؤمنان از ناحيه حضرت حق صورت مى‏گيرد»[580].

از اين‌رو در اعصار بعدى، برخى عرفا و صوفيه به گونه‏هايى از تفسير اشارى همچون تفسير رمزى و شهودى و صوفى و عرفانى توجّه كردند. و كتاب‏هاى تفسيرى متعدّدى در اين زمينه به نگارش در آمد.

از جمله تفسير تُسترى از ابن محمد بن سهل بن عبدالله التسترى (200ـ 283) و كشف‏الأسرار و عدّةالابرار، ميبدى (زنده در سال 520 هـ) و تفسير ابن عربى (560 ـ 638 هـ) را مى‏توان نام برد. علامه طباطبايى و آيت اللَّه معرفت تاريخچه‏ اين روش تفسيرى را از قرن دوّم و سوّم هجرى مى‏دانند، يعنى پس از آن كه فلسفه‏ يونانى به عربى ترجمه شد[581].

اين روش تفسيرى در طول تاريخ، فراز و نشيب‏هاى گوناگون داشته است و مفسّران مذاهب مختلف اسلامى و نيز صوفيه و عرفا هر كدام به گونه‏اى به اين تفسير توجّه كرده‏اند، كه نمى‏توان همه را يكسان انگاشت و داورى واحدى در مورد همه روا داشت؛ چراكه برخى در اين راه افراط كرده به راه تفسير به رأى و تأويل‏هاى بى‏دليل افتاده‏اند ولى برخى از باطن قرآن بر اساس ضوابط صحيح استفاده كرده‏اند.

ديدگاه‏ها

درباره روش تفسير اشارى ديدگاه‏ها، تعريف‏ها و تقسيم‌بندى‏هاى متفاوتى وجود دارد و هر مفسّر يا صاحب‏نظرى كه در اين مورد قلم زده به يك يا چند‌گونه از تفسير اشارى توجّه كرده و با آن موافقت يا مخالفت نموده است يا يك گونه‏ى ديگرى را ردّ كرده است. اينك براى آشنايى با ديدگاه‏ها برخى آنان را ذكر مى‏كنيم.

اول: ديدگاه موافقان تفسير اشاري

الف: ديدگاه امام خمينى;

ايشان در مورد برداشت هاى عرفانى از قرآن مى نويسد:

«يكى ديگر از حُجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آن‌كه مفسّران نوشته يا فهميده‏اند كسى را حق استفاده از قرآن شريف نيست و تفكّر و تدبّر در آيات شريفه را با تفسير به رأى كه ممنوع است اشتباه نموده‏اند و به واسطه‏ اين رأى فاسد و عقيده‏ باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده‏اند، در صورتى كه استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى به هيچ وجه، مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأى باشد...».

سپس با مثالى در مورد آيات پيروى موسى از خضر و استفاده‏ توحيد افعالى از آيه (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)مى‏نويسد: «الى غير ذلك» از امورى كه از لوازم كلام استفاده مى‏شود كه مربوط به تفسير به هيچ وجه نيست.

علاوه بر آن كه تفسير به رأى نيز كلامى است كه شايد آن غير مربوط به آيات معارف و علوم عقليه كه موافق موازين برهانيه است و آيات اخلاقيه كه عقل را در آن مدخليت است، باشد. زيرا كه اين تفاسير مطابق با برهان متين عقلى يا اعتبارات واضحه عقليه است كه اگر ظاهرى بر خلاف آن‏ها باشد لازم است آن‏ها را از ظاهر مصروف نمود. ... پس محتمل است بلكه مظنون است كه تفسير به رأى راجع به آيات احكام باشد كه دست آرا و عقول از آن كوتاه است و به صرف تعبّد و انقياد از خازنان وحى و مهابط ملايكةالله بايد اخذ كرد»[582].

بررسى: ايشان برداشت‏هاى عرفانى از آيات را از مقوله تفسير نمى‏داند بلكه از باب لوازم كلام (كه شايد مقصود ايشان بطون باشد) مى داند.

بنابراين ايشان به تفسير عرفانى باطنى ضابطه‏مند اشاره دارد كه متكى بر عقل است و منتهى به تفسير به رأى نمى‏شود.

همانطور که اشاره شد امام خميني1از طرفداران روش تفسير اشاري صحيح است و در موارد متعددي از تفاسير خود از مطالب باطني و عرفاني استفاده کرده است. ولي يادآوري کرده که لازم است تفسير عرفاني به تفسير به رأي منتهي نشود، از اين رو نبايد مفاد آيات و روايات منحصر در معناي عرفاني آن شود. ايشان در همين مورد مي‌نويسند:

«گمان نشود که مقصود ما از اين بيانات از حديث شريف به طريق مسلک اهل عرفان، قصر کردن مفاد حديث است به آن، تا از قبيل رجم به غيب و تفسير به رأي باشد. بلکه دفع توهم قصر معاني احاديث وارده در باب معارف است به معاني مبذوله عرفيه و عارف به اسلوب کلمات ائمه7مي‌داند که اخبار در باب معارف و عقايد با فهم عرفي عاميانه درست نيايد بلکه ادق معاني فلسفيه و غايت معارف اهل معرفت را در آنها گنجانيده‌اند، و اگر کسي رجوع کند به اصول کافي و توحيد شيخ صدوق;تصديق مي‌کند اين مطلب را.

و منافات ندارد اين معني با آنکه آن ائمه اهل معرفت و علماء بالله کلام شريف خود را طوري جامع ادا کنند که هر طايفه‌اي به حسب ملک خود خوشه‌اي از آن خرمن بچيند و هيچ  يک از آنها حق ندارند منحصر کنند معني آن را به آنچه فهميدند. مثلاً از اين حديث شريف مي‌توان يک معني عرفي عاميانه کرد که موافق با ظهور لفظ و استظهار عرف است، مثل آنکه معني اعرفوالله بالله آنست که خداوند را به آثار صنع و اتقان آن که آثار الوهيت است بشناسيد، چنانچه پيغمبر را به رسالت او و آثار متقنه دعوت او، و اولوالامر را به کيفيت اعمال او از قبيل امر به معروف و عدالت بايد شناخت، پس از آثار هر يک پي بايد برد به خود آنها و اين منافات ندارد با آنکه معني لطيف‌تري داشته باشد که آن به منزله بطن آن باشد، و از آن نيز معني لطيف‌تري باشد که بطن آن باشد.»[583]

ولي از طرف ديگر امام خميني1يادآور مي‌شوند که نبايد سخنان پيامبران و ائمه7را منحصر در معاني عرفي و ظاهري دانست و خود را از معارف عرفاني آن محروم سازيم:

«و از غرائب امور آن است که بعضي در مقام طعن و اشکال گويند که: ائمه هدي7فرمايشاتي را که مي‌فرمايند براي ارشاد مردم، بايد مطابق با فهم عرفي باشد و غير از آن از معاني دقيقه فلسفيه يا عرفانيه از آنها صادر نبايد شود. و اين افترايي است بس فجيع و تهمتي است بسيار فظيع که از قلت تدبر در اخبار اهل‌بيت7و عدم فحص در آن با ضميمه بعض امور ديگر ناشي شده است. فواعجبا! اگر دقايق توحيد و معارف را انبياء و اولياء7تعليم مردم نکنند پس کي تعليم آنها کند؟ آيا توحيد و ديگر معارف، دقايقي ندارد و همة مردم در معارف يکسان هستند؟ معارف جناب اميرالمومنين7با ما يکسان است؟ و همين معاني عاميانه است، يا آنکه فرق دارد؟ و تعليم آن لازم نيست، سهل است حتي رجحان هم ندارد؟ يا هيچيک نيست و ائمه7اهميت به آن ندادند؟ کساني که آداب مستحبه خواب، خوراک و بيت‌التخليه را فروگذار ننمودند از معارف الهيه که غايت آمال اولياء است غفلت کردند؟ عجب‌تر آنکه بعضي از همين اشخاصي که منکران معاني هستند، در اخباري که راجع به فقه است و مسلم است که فهم آن موکول به عرف است يک مباحثه دقيقه‌اي تشکيل مي‌دهند که عقل از فهم آن عاجز است فضلاً از عرف و آن را به ارتکاز عرف نسبت دهند! هر کس منکر است به مباحثي که در باب «علي اليد» و امثال آن از قواعد کليه خصوصاً در باب معاملات است رجوع کند.»[584]

بنابراين ايشان به تفسير عرفانى باطنى ضابطه‏مند اشاره دارد كه متكى بر عقل است و منتهى به تفسير به رأى نمى‏شود. البته در مورد اين كه تفسير اشارى باطنى به نوعى داخل در تفسير نيز هست در پايان مبحث دلايل مخالفان و موافقان تفسير اشارى، مطالبى بيان خواهيم كرد.

 ب) ديدگاه استاد حسن عبّاس زكىّ

 ايشان به دفاع از صوفيه برخاسته و تفسير اشارى آنان را توجيه كرده و آن را از تفسير باطنيه كه ظاهر قرآن را كنار مى‏گذارند، جدا مى‏داند و مى‏نويسد: «مفسّران‌ كه از علماى شريعت هستند بر ظاهر الفاظ قرآن توقّف مى‏كنند. ولى اهل تحقيق يا صوفيه اين تفسير ظاهرى را قبول مى‏كنند و آن را اصل مى‏دانند، ولى نمى‏گويند تفسير ظاهرى تنها مراد است. چون اين موجب محدويت كلام خدا مى‏شود كه نامحدود است.

 بلكه مافوق ادراك عقلى چيزى به نام قلب است كه ذوق خاص دارد كه مثل كسى است كه ميوه‏اى مى‏خورد ولى نمى‏تواند مزه‏ آن را براى ديگرى بگويد. از اين‌رو سخن قلب در قالب الفاظ در نمى‏آيد و از آن به «اشاره» تعبير مى‏شود. پس اشارات، ترجمان تجليّات و مشاهدات قلبى است، يعنى اسرار كلام خدا و پيامبر كه خدا بر برگزيدگان و دوستان خود افاضه مى‏كند و اين، همان باطن قرآن است.  ولى اين اشارات قلبى و تفسير صوفيه نيز تنها مراد آيات قرآن نيست آن‌گونه كه باطنيه مى‏گويند و شريعت را باطل مى‏دانند. و در برابر نصوص قرآن خاضع نمى‏شوند[585].

 بررسى: سخن ايشان درباره‏ جمع بين ظاهر و باطن قرآن نيكوست اما ايشان توضيح نداده كه چگونه شهودهاى قلبى را به عنوان باطن قرآن بپذيريم، و معيار و ضابطه آن چيست. به نظر مى‏رسد كه مشكل اصلى تفسير عرفانى، صوفى، اشارى، رمزى و باطنى در همين جاست. كه در مباحث بعدى بدان مى‏پردازيم.

 ج) از ديگر طرفداران تفسير اشارى (از نوعى صوفى) مى‌توان از تفتازانى نام برد كه مى‏نويسد:

 «اما آنچه كه برخى محققان گفته‏اند كه نصوص قرآن ظواهر آن باقى است اما در آن اشارات مخفى به امور دقيق است كه برأى اهل سلوك كشف مى‏شود، كه ممكن است اين اشارات را با ظاهر آيات كه مقصود است جمع كرد، اين مطلب از كمال ايمان و عرفان خالص است»[586].

دوّم: ديدگاه مخالفان تفسير اشارى

 ديدگاه استاد عميد زنجانى

 ايشان در كتاب مبانى و روش‏هاى تفسيرى فصل هشتم را به اين روش تفسيرى اختصاص داده و آن را به سه گونه‏ى فرعى تقسيم كرد و اين‏گونه توضيح داده است:

 الف) تفسير رمزى

 صوفيه و باطنيه، كه دين را از قيد و بند ظواهر شرع و جهات خشك و تقيّدات مذهبى آزاد مى‏دانستند، جهت استحكام تشكيلات مذهبى خود به دو مسأله‏ باطن داشتن قرآن، و امثال و كنايات و اشارات موجود در آيات توجّه كردند.

 آنان از اين دو مسأله به منظور تأمين مقاصد مذهبى خود استفاده كردند و تعليمات عرفانى و ذوقى و اسرار و مبانى مذهبى خويش را به عنوان تفسير بطنى قرآن بيان كردند. سپس ايشان اين روش را تفسير به رأى مى‏خواند و مثال‏هايى از تفسير قرآن ابن عربى مى‏آورد[587].

 سپس گروه «باطنيه» را معرّفى مى‏كند و مى‏نويسد:

 «باطنيه، طايفه‏اى از شيعيان بودند كه منكر ظواهر شرع و قرآن بودند و مقصود حقيقى قرآن را باطن آن مى‏دانند و هر كس به ظاهر قرآن تمسّك جويد گمراه است. آنان ظواهر عبادات، بهشت و جهنّم و... را رموز و اشاراتى حاكى از اسرار مذهب مى‏دانند. حتى مفضّل يكى از ياران امام صادق‏7در نامه‏اى به حضرت در مورد گروه باطنيّه كسب نظر مى‏كند كه حضرت در پاسخ مى‏نويسد: «درباره طايفه‏اى سخن گفته بودى كه من آنان را مى‏شناسم... به تو گفته‏اند كه آنان گمان مى‏كنند شناخت دين همان شناخت اشخاصى چند (همچون امامان باطنيّه) است، نوشته بودى كه آنان مى‏پندارند مقصود از نماز، زكات، روزه، حج، عمره، مسجدالحرام و مشعرالحرام يك شخص معين است.... آگاه باش كه هركس چنين عقيده‏اى داشته باشد در نظر من مشرك است.... اين‌گونه افراد، سخنانى شنيده‏اند ولى نتوانسته‏اند آن را درك كنند»[588] و در پايان اين شيوه را خارج از حدود دلالت لفظى دانسته، آن را تفسير به شمار نمى‏آورد[589].

 ب) تفسير اشارى

 برخى به شيوه‏ تفسيرى صوفيه، تفسير اشارى اطلاق كرده‏اند، از اين رو كه ظواهر آيات به معانى مورد نظر آنان اشاره دارد. اين اصطلاح از روايت معروف كه يكى از وجوه قرآن را اشاره، است اتخاذ گرديده است[590]. سپس شرايط تفسير اشارى را مى‏آورد و با بيان مثالى در دلالت تفسير اشارى (با فرض وجود شرايط) تشكيك مى‏كند.[591]

 ج) تفسير شهودى

 تفسير شهودى يا تفسير اشراقى بر اساس مكتب اشراق و شهود، در برخى از تفاسير ديده مى‏شود.

 شهود حالتى روحى و احساسى درونى و شخصى است كه با اذكار يا افعال يا تفكر در امر خاصى در انسان به وجود مى‏آيد، و در مصاديق صحيح آن واقعيت‏هايى بر انسان مكشوف مى‏شود.

 سپس يادآور مى‏شود: راه مكاشفه يك منطق و طريقه‏ احساس شخصى است و قابل انتقال به ديگرى نيست و بر ديگران نمى‏تواند حجّت باشد و در پايان چنين آورده است: راه درك حقايق، يعنى مكاشفه و شهود، حتّى اگر حق و قابل قبول هم باشد، رسيدن به معانى و مقاصد آيات قرآن از طريق مكاشفه و شهود نمى‏تواند مصداقى براى تفسير باشد؛ زيرا در صدق تفسير، استناد به دلالت لفظى شرط اساسى است در حالى كه در مكاشفه و شهود استناد به امر ديگرى است.[592]

 بررسى

به نظر مى‏رسد كه جداسازى تفسير اشارى در بخش شهودى و رمزى مفيد است. با توضيح اين‌كه مقصود از تفسير رمزى همان تفسير صوفى نظرى و منظور از تفسير شهودى همان تفسير صوفى عملى يا فيضى باشد. اما جداسازى تفسير اشارى از رمزى با توضيحاتى كه نويسنده‏ محترم آورده است روش‏مند مستدل نگرديده و در حقيقت دو نام برأى يك شيوه‏ تفسيرى است. به هرحال ايشان روش تفسير اشارى، شهودى و رمزى يعنى تمام اقسام تفسير عرفانى و صوفى را نمى‏پذيرد.

سوم: ديدگاه قايلان به تفصيل در تفسير اشارى

الف) ديدگاه علامه طباطبايى

ايشان در مقدّمه تفسيرالميزان با اشاره به روش تفسير صوفى مى‌نويسد: «اما اهل تصوّف به خاطر مشغول بودن به سير باطنى در خلقت، و توجّه به آنان به آيات انفسى و توجّه كمتر به عالم ظاهر و آيات آفاقى، فقط به تأويل قرآن پرداختند و تنزيل (و ظاهر قرآن) را كنارگذاشتند و اين مطالب موجب جرأت مردم بر تأويل قرآن و تأليف سخنان شعرى و استدلال از هر چيزى برأى هر چيز شد، تا آن‌كه در نهايت كار به تفسير آيات براساس حساب جُمل و برگشت دادن كلمات به زُبر و بيّنات و حروف نورانى و ظلمانى و غير آن شد»[593].

سپس در انتقاد از اين روش مى‏نويسد: «واضح است كه قرآن تنها براى اهل تصوّف نازل نشده است و مخاطب آن اهل علم اعداد و آفاق و حروف نيستند و معارف قرآن براساس حساب جُمل كه اهل نجوم يونانى آن را قرار داده‏اند نيست».

در ادامه به روش تفسير باطنى اشاره مى‏كند و مى‌نويسد: «بلى در احاديث از پيامبر9و ائمه‏:وارد شده كه قرآن ظاهر و باطنى دارد و باطن آن باطن دارد تا هفت يا هفتاد بطن دارد. ولى اهل بيت‏:با توجّه به ظاهر، به باطن نيز توجّه مى‏كردند و به تأويل و تنزيل ـ هر دو ـ توجّه داشتند.»[594]

بررسى: ايشان چند گونه از تفسير اشارى را نام برده‏اند:

اول تفسير صوفى كه بر اساس تأويل‏هاى بدون دليل پايه‌گذارى شده است.

دوّم تفسير باطنى صحيح كه بر اساس توجّه به ظاهر و باطن قرآن استوار است.

 ب) ديدگاه آيت اللَّه معرفت:

 ايشان در مورد تفسير عرفانى (رمزى و اشارى) مى‏نويسد: «در اينجا براى اهل عرفان باطنى تفاسيرى هست كه بر اساس تأويل ظواهر (آيات) و اخذ به باطن تعابير (قرآن) بدون توجّه به دلالت‏هاى ظاهرى آن‏ها، پايه‌گذارى شده است و بر دلالت رمز و اشاره بر اساس اصطلاح خودشان، پايه‏گذارى شده است و از اطراف و جوانب كلام استفاده مى‏كنند نه از صريح الفاظ و دلالت كلام. آنان برأى ظواهر تعابير باطن‏هايى را فرض كرده‏اند و آن‏ها را بر قرآن‌كريم حمل (تحميل) مى‏كنند و در اين راه به ذوق عرفانى ويژه‏اى استناد مى‏كنند كه ما وراى فهم معمولى مردم است)[595].

 سپس ايشان با بيان تاريخچه تفسير عرفانى آن را تفسير صوفيه مى‏خواند و به مسأله‏ تفسير باطنى اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «هرچند كه ما تأويلات غير مستند اين افراد را منكر هستيم، اما قبول داريم كه قرآن ظاهر و باطن دارد، همان طور كه از پيامبر9حكايت شده است.

 ظاهر قرآن عبارت است از معنايى كه از تنزيل (آنچه نازل شده است) استفاده مى‏شود و بر استفاده از ظاهر تعبيرات (آيات) بر اساس اصول مقرّر در باب تفهيم و تفهّم استوار است.

 اما باطن عبارت است از مفهوم عام شامل كه از فحواى آيه استنباط مى‏شود. يعنى آيه به طورى تأويل مى‏شود و به جايى باز مى‏گردد كه بر موارد مشابه در طول زمان منطبق شود. البته تأويل (و به دست آوردن بطن) شرايطى دارد كه بر اساس ذوق‏هاى مختلف و سليقه‏ها نيست.»[596]

 سپس ايشان به تفسير شهودى اشاره مى‏كند و مى‏نويسد: تفسير صوفى بر مقدّمات علمى و برهان‏هاى منطقى و سبب معقول تكيه نمى‏كند، بلكه تفسير آنان چيزى است كه به سبب اشراقات نورى كه از محل بالاتر افاضه مى‏شود. يعنى صوفى عارف به درجه‏ى كشف و شهود مى‏رسد و معنا براى او كشف مى‏شود و به او اشارات قدسيّه مى‏شود و به قلب او از غيب معارف الهى مى‏رسد[597] و در ادامه ايشان در مورد انواع تفسير باطنى مى نويسد: «تفسير صوفى را به دو نوع تقسيم كرده‏اند: نظرى و فيضى.

 اين تقسيم بر اساس تقسيم تصوّف به نظرى و عملى است كه تصوّف نظرى بر اساس بحث و درس است اما تصوّف عملى بر اساس زهد و گذراندن مراحل سير و سلوك عملى، اذكار و اوراد است»[598] و در ادامه ريشه‏ تصوّف نظرى را به يونانيان بر مى‏گرداند و تعاليم آن‏ها را از روح قرآن دور مى‏داند كه آنان تلاش مى‏كنند نظريات عملى خود را بر قرآن تحميل كنند. اما تصوّف فيضى آن است كه قرآن را بر خلاف ظاهر آن براساس اشارات رمزى تفسير مى‏كند كه برأى صاحبان سلوك و رياضت ظاهر مى‏شود ولى دليل و برهان ندارد[599].

بررسى

 ايشان نيز چند قسم از تفسير اشارى را بيان كرده‏اند:

 اول تفسير صوفى كه براساس تأويل و باطن قرآن و تصوّف نظرى قرآن استوار است، اما تأويلات آن‏ها دليل ندارد.

 دوّم تفسير صوفى كه براساس كشف و شهود و تصوّف عملى است.

 سوّم تفسير باطنى صحيح كه براساس ضوابط صحيح تأويل و بطن‌يابى استوار است.

مراحل به دست آوردن بطن و تأويل آيات:

مراحل صحيح پى بردن به بُطون (پيام‏هاى نهفته) قرآن عبارت است از:

1ـ جويا شدن هدف آيه.

2ـ سنجيدن آن هدف با خصوصيات ذكر شده در متن آيه.

3ـ آنچه در تحقّق يافتن هدف دخالت دارد باقى گذارده شود و آنچه دخالت ندارد ناديده گرفته شود.

4ـ مفهومى عام از متن آيه برداشت شود كه مستقيما در راستاى هدف آيه قرار داشته باشد و از خصوصيات ذكر شده پيرامون آيه فراتر بوده و بر موارد مشابه مورد نزول آيه در هر زمان و هر مكان قابل تطبيق باشد.

5ـ معيار صحّت اين برداشت در آن است كه: مفهوم عام مُستَخرَج از بطن آيه به گونه‏اى باشد كه مورد نزول آيه يكى از مصاديق شاخص آن مفهوم عام گردد. و اگر چنين نشد و با ظاهر تنزيل تناسب قريب نداشت، چنين استخراجى نادرست و از قبيل تأويل باطل و تفسير به رأى خواهد بود[600]. در اين مورد به مثال‏هاى سه‏گانه گذشته توجّه كنيد تا مطلب روشن شود.

2ـ معيارهاى تفسير اشارى صحيح:

از سخنان كسانى كه تفسير اشارى باطنى صحيح را پذيرفته‏اند استفاده مى‏شود، كه رعايت ضوابط و شرايط زير در اين تفسير لازم است:

الف) توجّه به ظاهر و باطن قرآن هر دو؛ يعنى توجّه به بطن و اشارات قرآن، مفسّر را از توجّه به ظاهر آيات و تفسير ظاهرى آن غافل نكند و نگويد كه قرآن غير از تفسير اشارى باطنى تفسير ديگرى ندارد. اين ضابطه از كلام علاّمه‏ طباطبايى و آيت اللّه معرفت و استاد حسن‌عباس زكى استفاده مى‏شد[601].

ب) رعايت مناسبت نزديك بين ظاهر كلام و باطن آن، يعنى بين دلالت ظاهرى و دلالت باطنى كلام، به طورى كه بيگانه نسبت به همديگر نباشد؛ يعنى مناسبت لفظى يا معنوى باشد به گونه‏اى كه بتوان بطن را از ظاهر كلام انتزاع كرد[602]. همانطور كه در مثال قتل و حيات ديديم كه حيات جسم و حيات معنوى و روحى (يعنى هدايت) مناسبت دارد.

ج) مراعات نظم و دقت در الغاى خصوصياتى كه در كلام هست. تا بتوان اصل و مغز كلام را به صورت مفهوم عامى به دست آوريم.

همان‌طور كه در قانون «سبر و تقسيم» در منطق گفته شده و در علم اصول از آن با عنوان «تنقيح مناط» ياد مى‏شود كه فقها براى به دست‌آوردن ملاك قطعى حكم شرعى از آن استفاده مى‏كنند و حكم نفيا و اثباتا داير مدار آن است و ملاك همان عموم فحواى كلام است نه خصوص عنوان وارد شده در زبان دليل، اين دوشرط و ضابطه را آيت الله معرفت براى تأويل و بطن صحيح آورده‏اند[603].

د) تفسير اشارى باطنى با آيات محكم قرآن و دلايل قطعى عقل منافات نداشته باشد.

هـ) تفسير اشارى باطنى قرينه‏ معتبر داشته باشد كه اين قرينه گاهى عقلى و گاهى نقلى همچون آيات و روآيات است. يعنى گاهى از روش تفسير عقلى و اجتهادى و گاهى از روش تفسير روايى براى به دست آوردن از بطن و پيام آيه استفاده مى‏شود.

و) مفهوم عام و قاعده‏ى كلى كه از آيه استخراج مى‏شود طورى باشد كه مورد آيه يكى از مصاديق آن باشد. بنابراين اگر شرايط عام تفسير رعايت شود، تفسير اشارى باطنى ضابطه‏مند و معتبر خواهد بود.

ج) ديدگاه دكتر ذهبى

 ايشان تفسير اشارى را به دو قسم تقسيم مى‏كند:

 اوّل: تفسير صوفى نظرى كه بر مقدمات علمى استوار است كه در ذهن صوفى مشخّص شده است. در اين شيوه مفسّر گمان مى‏كند كه تمام مقصود آيه را درك كرده و چيزى غير از اين تفسير اشارى صوفى نظرى نيست كه آيه را بر آن حمل كنند.

 سپس ايشان محى‏الدين ابن عربى را از بزرگان اين شيوه مى‏نامد.

 دوّم: تفسير صوفى فيضى كه بر اساس رياضت‏هاى روحى صوفى استوار است تا اين‌كه او به درجه كشف مى‏رسد و اشارات قدسى را دريافت مى‏كند. در اين شيوه، مفسّر گمان نمى‏كند كه تفسير صوفى فيضى تمام معناى آيه باشد بلكه احتمال مى‏دهد كه معناى ديگرى نيز باشد كه همان معناى ظاهرى است كه قبل از هر چيز به ذهن مى‏رسد[604].

 د) ديدگاه شيخ خالد عبدالرحمن العك

 ايشان تفسير اشارى را اين‌گونه تعريف مى‏كند: «آن تأويل آيات قرآن‌كريم بر اساس چيزى غير از ظاهر آيات و به مقتضاى اشارات خفى است كه برأى اهل علم و سلوك ظاهر مى‏شود كه براساس تطابق بين آن اشارات و بين ظواهر مقصود از آيات قرآن به وجهى شرعى، بنا گذاشته مى‏شود»[605]. سپس ايشان با توضيح معناى اشاره و تقسيم آن به اشاره‏ى حسّى و ذهنى، تفسير اشارى ذهنى را به دو قسم مخفى و آشكار تقسيم مى‏كند و مى‏نويسد:

 اوّل: اشارات خفى كه اهل تقوى و صلاح و علم هنگام تلاوت قرآن آن‏ها را درك مى‏كنند. و اينها معانى اسرار قرآنى است كه به قلب مؤمن متقى و صالح عالم القاء مى‏شود، كه يا بين خود و خدايش مى‏ماند يا اين كه آن را برأى ديگران مى‏گويد، بدون آن كه كسى ملزم به پذيرش آن‏ها باشد.

 دوّم: اشارات آشكار كه آيات طبيعت در قرآن آن‏ها را در بر دارد. يعنى آياتى كه اشارات واضح به علوم جديد و اكتشافات دارد كه اين همان اعجاز علمى قرآن در عصر ما ـ يعنى عصر علم ـ است»[606].

 سپس شروط تفسير اشارى را بيان كرده[607]، يادآور مى‏شود كه تفسير اشارى در حوزه‏ اخلاق و كمال نفس و تقويت ايمان و يقين كاربرد دارد اما احكام شرعى از تفسير اشارى گرفته نمى‏شود و در پايان مرز تفسير اشارى را با تفسير صوفى مشخص ساخته و مى‏نويسد:

«تفسير اشارى كه با شروط مذكور بيان شد غير از تفسير به روش
فلسفى نظرى صوفى درباره تفسيرهاى اشارى است كه از دايره‏ تفسير مشروع خارج مى‏شود».

سپس تفسير صوفى را اينگونه توضيح مى‏دهد: «صوفيه به علم «اشاره» قايل هستند و آن علمى به اسرار قرآن كريم است از طريق عمل به آن، صوفيه مى‏گويند كه تحت هر حرف از حروف قرآن، نكات قابل فهم زيادى است كه برأى هر كس بهره‏اى از آن هست».

 سپس براى اين روش تفسيرى مثال‏هايى آورده است.

بررسى

ايشان سه قسم از تفسير اشارى را بيان كرد:

اوّل: تفسير اشارى مخفى به معناى اسرار قرآنى كه به قلب عالمان اهل تقوى القا مى‏شود.

دوّم: تفسير اشارى آشكار به معناى اشارات علمى قرآن به علوم جديد.

سوّم: تفسير اشارى به معناى تفسير فلسفى صوفى كه براساس علم اشاره و اسرار حروف استوار است. البته به نظر مى‏رسد كه قسم دوّم از تفاسير اشارى به شمار نمى‏آيد بلكه روش مستقلّى در تفسير قرآن است كه ما تحت عنوان روش تفسير علمى قرآن بيان كرديم.

مثال‌هاي روايات تفسيري مهدويت در روش تفسير اشاري:

(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)[608]؛ «و مى‏خواهيم كه بركسانى كه در زمين مستضعف شده بودند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان(زمين)گردانيم وآنان را وارثان (آن)قرار دهيم.»

النبي9: «إن الله تعالي لم‌ يبعث نبياً ولارسولاً إلا جعل له اثني عشر نقيباً... ثم ابنه محمد بن الحسن‌المهدي القائم بأمرالله ثم قال ياسلمان... وذلک تأويل هذه الآية (وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي‌ الْأَرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ)قال فقمت من بين يديه و ما أبالي لقيت الموت أو لقيني»[609].

بررسي

ظاهر آيه فوق در مورد بني اسرائيل است که مستضعفان آن قوم با اراده الهي بر فرعونيان پيروز مي‌شوند و جانشين آنها مي‌گردند[610]. ولي تأويل و باطن آيه در مورد امام مهدي7و پيروزي نهايي اوست همانطور که در روايت فوق تصريح شده بود. البته اين با يکي از معاني بطن و تاويل سازگار است که همان الغاء خصوصيت از آيه و اخذ قاعده کلي و تعيين مصاديق جديد در هر عصر و تعيين مصداق کامل آن در عصر امام عصر7است.

«حم عسق[611]؛ حا، ميم. عين، سين، قاف.»

الإمام الباقر7: «حم»: حتم، و «عين»: عذاب، و «سين» سنون کسني يوسف وقاف»: قذف وخسف ومسخ يکون في‌آخرالزمان بالسفياني وأصحابه، و ناس من کلب ثلاثون ألف ألف يخرجون معه. وذلک حين يخرج القائم7بمکة، و هو مهدي هذه الأمة»[612]

بررسي

يکي از اقسام تفسير اشاري، تفسير رمزي است که حروف مقطعه قرآن در بسياري از روايات تفسيري توضيح داده شده است. در روايت فوق نيز به برخي رموز «حم، عسق» اشاره شده است. صرف نظر از سند اين احاديث و اقوال مختلفي که در مورد حروف مقطعه قرآن وجود دارد[613]، اين مطلب حائز اهميت است که در روايات تفسيري مهدويت به تفسير اشاري رمزي در مورد حروف مقطعه توجه شده که لازم است در چهارچوب تفسير اشاري رمزي بدانها پرداخته و مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد ولي بايد بدانيم که معناي حروف مقطعه منحصر به اين احتمالات نيست.

مثال ديگر: (وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ)[614]؛ و بيقين هفت (آيه از سوره حمد با نزول) دوباره، و قرآن بزرگ را به تو داديم.»

الإمام الصادق7: «إن ظاهرها الحمد، وباطنها ولد الولد، والسابع منها القائم7»[615].

تذکر: در روايت فوق ظاهر آيه «سبعاً» به معناي هفت عدد است که «سبعاً من المثاني» يکي از نام‌هاي سوره حمد است که هفت آيه دارد همانطور که در روايت اشاره شده است. اما باطن آيه هفتمين امام از نسل امام صادق7است (حضرات صادق، کاظم، رضا، جواد، هادي، حسن عسگري، مهدي:)

البته ارتباط ظاهر و باطن آيه فوق براي ما کاملاً روشن نيست ولي شايد اشاره به آن باشد که سوره حمد هفت آيه‌اي دو بار نازل شد، معصومان در اسلام نيز به دو دسته هفت تايي تقسيم مي‌شوند که از پيامبر9تا امام باقر7گروه اول بودند و از امام صادق7تا امام عصر7گروه دوم بودند که اين مطلب با نوعي الغاء خصوصيت و اخذ قاعده کلي و تطبيق بر مصاديق جديد مي‌تواند سازگار باشد.

مثال ديگر: (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)[616]؛ در حقيقت، تعداد ماه‏ها نزد خدا [از] روزى كه آسمان‏ها و زمين را آفريده، در كتاب الهى، دوازده ماه است؛ كه از آنها چهار [ماه‏] حرام است. اين، دين استوار است؛ پس در اين [ماه‏] ها به خودتان ستم نكنيد؛ و همگى با مشركان پيكار كنيد، همان‌گونه كه [آنان] همگى با شما مى‏جنگند؛ و بدانيد كه خدا با پارسايان (خود نگهدار) است.»

الإمام الباقر7: «يا جابر أما السنة فهي جدي رسول الله9. وشهورها اثنا عشر شهرا. فهو أميرالمومنين وإلي، وإلي ابني‌ جعفر وابنه موسي، وابنه علي، وابنه محمد، وابنه علي، وإلي ابنه الحسن، وإلي ابنه محمد الهادي المهدي، إثنا عشر إماما حجج الله في خلقه، و أمناؤه علي وحيه وعلمه.

والأربعة الحرم الذين هم الدين القيم، أربعة منهم يخرجون باسم واحد: علي أميرالمومنين وأبي علي بن الحسين‌ وعلي بن موسي وعلي بن محمد. فالإقرار بهؤلاء هو الدين القيم. ولا تظلموا فيهن أنفسکم: أي قولوا بهم جميعاً تهتدوا»[617]

تذکر: در اين روايت «ماه» (= شهر) هاي دوازده‌گانه ظاهر آن همان ماههاي سال است اما باطن آن دوازده امام7هستند.

اين مطلب مي‌تواند با نوعي الغاء خصوصيت و اخذ قاعده کليد و تطبيق بر مصاديق جديد (بطن به معناي خاص) سازگار آيد.

6. روش تفسير به رأي

مفهوم‌شناسي

رأى‏: اصل اين واژه به معناى نظر كردن به هر وسيله‏اى است، اعم از نظر كردن با چشم يا قلب يا به وسيله‏ شهود روحانى يا به وسيله‏ قوه‏ خيال[618] و واژه‏ «رأى» به معناى عقيده‏اى است كه از غلبه‏ى گمان پيدا مى‏شود[619].

و برخى مفسّران برآنند كه واژه «رأى» در كتاب و سنّت به معناى درك عقلانى به كار نرفته است[620]. پس مى‏توان گفت كه واژه‏ «رأى» به معناى عقيده، ديدگاه و سليقه‏ شخصى است كه براساس گمان شكل گرفته‏است.

باء: واژه‏ «باء» در «تفسير به رأى» ممكن است به يكى از سه معنا باشد:

الف) باء سببيّت، يعنى: هركس قرآن را به وسيله و به سبب رأى خود تفسيركند، جايگاهى از آتش دارد (يعنى ممكن است انگيزه و سبب اصلى تفسير آيه، همان رأى و نظر شخصى او باشد، در برابر كسى كه سبب و انگيزه‏ اصلى او از تفسير رأى او نيست بلكه او به دنبال حقايق قرآن است و اگر رأى شخصى او مطابق يا مخالف تفسير باشد برايش فرقى نمى‏كند).

ب) باء استعانت، يعنى: هركس قرآن را با كمك راى خود تفسير كند جايگاهى از آتش دارد. (در برابر كسانى كه قرآن را با كمك قراين عقلى و نقلى تفسير مى‏كنند.)

ج: باء زايده، يعنى: هركس به جاى تفسير قرآن رأى خود را بگويد. و رأى شخصى او مصداق تفسير شود. (دربرابر كسى كه تفسير حقيقى قرآن را مى‏گويد نه رأى خود را به جاى تفسير) البتّه معناى اوّل و دوم با روآيات تفسير به رأى سازگار است و معناى دوّم (استعانت) اظهر است[621]. در مباحث آينده در تحليل روايات تفسير به رأى، اين معانى با توجّه به روايات بررسى خواهد شد.

پيشينه تاريخى تفسير به رأى‏

زمان دقيق پيدايش روش تفسير به راى روشن نيست، اما برخى از روايات در مورد مذمّت تفسير به راى از پيامبر9حكايت شده است[622]، از ظاهر اين گونه احاديث مى‏توان استفاده كرد كه روش تفسير به رأى از زمان پيامبر9شروع شده بود و از اين‌رو ايشان از اين روش ياد كرده و انجام دهندگان آن را سرزنش نموده است و لحن روايات آن نيست كه در آينده چنين چيزى اتفاق خواهد افتاد و الآن پيامبر9پيش‏گويى مى‏كند.

بعد از پيامبر9در زمان ائمه7نيز اين مسأله مطرح بوده است از اين‌رو تعدادى از روايات در مورد مذمّت تفسير به رأى از آنان صادر شده است[623] و حتّى حكايت شده كه امام على7برخى افراد را مخاطب قرار داده و از تفسير به رأى نهى كرده است[624]. البتّه برخى از اين احاديث ناظر به افرادى است كه مكتبى در برابر اهل‌بيت‏9در تفسير قرآن گشوده بوده‏اند[625].

در عصرهاى بعدى نيز تفسير به رأى در برخى از كتاب‏هاى تفسير راه يافت و گاهى فرقه‏ها و مفسّران همديگر را متّهم به تفسير به رأى مى‏كردند. براى مثال برخى نويسندگان فخر رازى صاحب تفسير كبير و اخوان الصفا و برخى صوفيه و نيز گاهى اشاعره و معتزله را متهم به تفسير به رأى كرده‏اند چرا كه آيات قرآن را مطابق با عقايد خويش تأويل و تفسير كرده‏اند[626].

و در عصر حاضر اين روش تفسيرى اوج گرفت، و برخى افراد منافق صفت نيز با ظهور مكاتب الحادى تلاش كردند كه با استفاده از آيات قرآن و تفسير به رأى آن‏ها جوانان مسلمان را جذب خويش سازند و مقاصد الحادى خود را بپوشانند[627] كه شهيد مطهرى اين روش را ماترياليسم اغفال شده يا ماترياليسم منافق مى‏خواند[628].

دلايل ممنوعيت تفسير به رأي

مهم‌ترين دلايل مخالفت با تفسير به رأي عبارتند از:

يك: آيات قرآن‏

در اين مورد به آيات متعددى استدلال شده است كه مهم‏ترين آنها عبارتند از[629]: قال اللَّه تعالى: (قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإثْمَ وَالبَغْىَ بِغَيْرِ الحَقِّ وَأنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ)[630]؛ «بگو: پروردگارم، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده‏است، و گناه و ستم به ناحق را؛ و اين كه چيزى را كه خدا دليلى براى آن فرو نفرستاده، شريك او قرار دهيد، و به خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمى‏دانيد». ونيز مي‌فرمايد: (وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ)[631]؛ «و از آنچه بدان آگاهى ندارى، پيروى مكن».

توضيح: كسانى كه به اين آيات استدلال كرده‏اند مى‏گويند:

أولاً تفسير به رأى سخنى غير علمى است كه به خدا نسبت داده مى‏شود. چون كسى كه تفسير به رأى مى‏كند يقين ندارد كه به واقع مى‏رسد، و حدّاكثر آن است كه گمان مى‏كند.

ثانياً نسبت دادن سخن غيرعلمى به خدا حرام است، چراكه در آيات قرآن از آن نهى شده است. همان‌طور كه در دو آيه‏ مذكور هم آمده است.

پس تفسير به رأى حرام است.[632]ـ[633]

دو: روايات ممنوعيت تفسير به رأى

در اين مورد روايات متعددى در منابع حديثى شيعه و سنّى آمده است كه مى‏توان آن‏ها را به چند دسته تقسيم كرد:

الف) رواياتى كه فقط تفسير به رأى را محكوم و مذمّت مى‏كند و مجازات‏هاى آن را بر مى‏شمارد:

1. عن النبي9: «من فسّر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من النار»[634]؛ «هر كس قرآن را به رأى خويش تفسير كند، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهد كرد».

2. عن النبي‏9: «من قال في القرآن برأيه فليتبوء مقعده من النار»[635]؛ «هركس به رأى خود درقرآن سخن گويد، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهدكرد».

تذكر: دراين روايت مطلق «قول» و سخن به رأى درباره‏ قرآن، سرزنش شده‏است.

3. عن الصادق‏7: «من فسّر برأيه آية من كتاب اللَّه فقد كفر»[636]؛ «هركس آيه‏اى از كتاب خدا (قرآن) را تفسير به رأى كند به يقين كافر شده‏است».

4. في عيون اخبار الرضا7للصدوق عن ابن المتوكّل (محمد بن موسى بن المتوكل) عن على بن ابراهيم، عن أبيه، عن الريان بن الصلت عن على بن موسى‌الرضا7عن أبيه عن آبائه‌ عن‌ اميرالمومنين7قال:«قال رسول‏اللَّه‏9قال اللَّه جلّ جلاله ما آمن بي من فسّر برأيه كلامى»[637]؛ «پيامبر9از خداى متعال حكايت مى‏كند كه: هركس كلام مرا تفسير به رأى كند، به من ايمان ندارد».

تذكر: اين روايت سند آن صحيح و معتبر است[638].

ب) رواياتى كه تفسير به رأى را نوعى سخن ناآگاهانه ودروغ به شمار مى‏آورد:

1. عن النبي‏9: «من فسّر القرآن برأيه فقد افترى على اللَّه الكذب»[639]؛ «هركس قرآن را تفسير به رأى كند به يقين برخدا دروغ بسته‏است.»

2. عن النبي9: «من قال في القرآن بغير علم فليتبوء مقعده من النار»[640]؛ «هر كس در مورد قرآن چيزى بدون آگاهى بگويد، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهد كرد».

تذكر: مقصود اين‌گونه احاديث آن است كه تفسير به رأى بدان معناست كه چيزى بدون علم در تفسير قرآن گفته شود و نسبت دادن سخنى بدون آگاهى به خدا دروغ بستن و تهمت زدن براوست.

3. عن اميرالمومنين‏7: «قال لمدّعى التناقض في‏القرآن): «ايّاك أن تفسّر القرآن برأيك حتّى تفقهه عن العلما، فانّه ربّ تنزيل يشبه بكلام البشر وهو كلام اللَّه وتأويله لايشبه كلام البشر»[641]؛ «مراقب باش كه قرآن را با رأى خودت تفسير نكنى (و صبركن) تا اين كه آن را از دانشمندان بگيرى، چراكه چه بسيار (آيات) نازل شده‏اى كه مشابه سخنان انسآن‏هاست ولى آن كلام خداست و تاويل آن مشابه سخنان بشر نيست».

ج) رواياتى كه تفسير به رأى را از جهت گمراهى محكوم مى‏سازد:

عن الباقر7: «وَيْحَكْ يا قتاده ان كنت انّما فسّرت‌ القرآن من تلقاء نفسك فقد هلكت واهلكت»[642]؛ «(امام باقر7به قتاده كه مفسّر بصره بود) فرمود: واى بر تو اى قتاده، اگر قرآن را از پيش خود تفسير كنى، به يقين هلاك مى‏شوى و ديگران را نيز به هلاكت خواهى كشاند».

تذكر: هلاكت در اين احاديث به معناى گرفتارى در آتش آخرت نيست بلكه به معناى هلاكت دنيوى يعنى گمراهى نيز هست، چرا كه شنونده‏ى تفسير را نيز اهل هلاكت معرفى مى‏كند.

پس اين‌گونه احاديث، تفسير به رأى را كه بدون استفاده از قراين نقلى (احاديث معصومين‏:) انجام گرفته است، موجب گمراهى خود مفسّر و ديگران و به هلاكت افتادن هر دو معرّفى مى‏كند و از اين‌رو آن را محكوم مى‏كند.

د) احاديثى‌ كه تفسير به رأى را هرچند كه نتيجه‏ آن صحيح باشد، محكوم مى‏كند.

1. عن الصادق‏7: «من فسّر القرآن برأيه، ان اصاب لم يُوجَر وان اَخطأ فهو أبعد من السماء»[643]؛ «كسى كه قرآن را تفسير به رأى كند، اگر (به واقع) برسد، پاداشى داده نمى‏شود، و اگر به خطا رود، پس او (از مرز حق) بيش از فاصله آسمان (از همديگر) دورشده‏است».

2. عن النبي9: «من قال في القرآن برأيه فاصاب فقد اَخطأ»[644]؛ «هر كس در مورد قرآن به رأى خود سخن گويد و (به واقع) برسد، يقيناً خطا كرده‏ است».

بررسى احاديث‏

احاديث مذمّت تفسير به رأى از دو جهت قابل بررسى است:

اوّل: از جهت سند

بسيارى از اين احاديث ضعيف، يا مرسل هستند و در ميان احاديث شيعه حديث 4/ الف صحيح‌السند بود و در احاديث اهل‌سنّت حديث 2/ الف را حسن دانسته‏اند.

ولى از آن‏جا كه اين روايات در منابع حديثى شيعه و سنّى زياد هستند، برخى از بزرگان[645] و صاحب‏نظران[646] درمورد آن‏ها ادعاى تواتر كرده‏اند، كه ظاهراً مقصود تواتر معنوى است.

اما به هر حال با توجّه به كثرت روايات و وجود روايات معتبر در بين آن‏ها از بحث سندى بى‏نياز هستيم.

دوم: از جهت متن‏

از مجموع احاديث نكات زير به دست مى‏آيد:

1. تفسير به رأى، گناه كبيره است چرا كه وعده‏ى آتش بر آن داده شده است. از اين رو خطر بزرگى به شمار مى‏آيد.

2. تفسير به رأى يك «روش خطا» در تفسيراست و محكوميت آن از آن جهت نيست كه نتيجه‏ آن غلط است، چراكه گاهى ممكن است نتيجه‏ تفسير به رأى صحيح باشد اما باز هم در احاديث (رديف د) مذموم و خطا شمرده شده است.

به عبارت ديگر: خود روش تفسير موضوعيت دارد و اگر روشى غلط باشد (هرچند كه گاهى به نتيجه درست برسد بازهم) محكوم است[647].

چون كه در صورت صحيح بودن نتايج هم، مفسّر مطلبى را به خدا نسبت داده كه هيچ گونه حجّتى براى آن نداشته است و از اين رو باز هم خطا كرده است. (مفاد احاديث رديف ب و د).

البتّه اين يك مطلب عقلايى است، براى مثال: اگر كسى به دروغ ادّعاى پزشك بودن كند، سپس اقدام به مداواى مردم نمايد و اتفاقاً كسى را از مرگ نجات دهد، باز هم عقلا او را سرزنش مى‏كنند و برطبق قوانين عقلايى بشرى كه در دنيا رايج است پاداش به اوداده نمى‏شود بلكه به جريمه يا زندان محكوم مى‏شود، چرا كه روش او غلط است و معمولاً به خطا مى‏رود (هر چند كه اتفاقاً يك مورد صحيح باشد و به واقع برسد).

تذکر: از آنجا که احاديث تفسيري مهدويت از اهل‌بيت پيامبر9صادر شده است و پيامبر9و اهل بيت:در روايات متعدد روش تفسير به رأي را ممنوع اعلام کرده‌اند. بنابراين در روايات تفسيري مهدويت از روش تفسير به رأي استفاده نشده است و در نتيجه استفاده از اين روش در احاديث تفسيري مهدويت براي مفسران و محدثان ممنوع است.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

بنابر آنچه بيان شد در احاديث تفسيري مهدويت از روش‌هاي تفسيري قرآن به قرآن ـ روائي، علمي، اشاري، عقلي و اجتهادي استفاده شده و از روش تفسير به رأي استفاده نشده است. البته نمونه‌هاي اينگونه روايات زياد بود که ما به ذکر نمونه‌ها اکتفا کرديم و در مقالات بعدي ابعاد ديگر آنها را بررسي مي‌کنيم.

 



Section 27.01                        فهرست منابع

1.            ابن ادريس حلي، ابوعبدالله محمد بن احمد بن ادريس حلي، مستطرفات السرائر، موسسه انتظارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه قم، دوم، 1411 ق.

2.     ابن جرير طبري آملي مازندراني، ابوجعفر محمد بن جرير، دلائل الامامة، دارالذخائر للمطبوعات، قم، کتاب حاضر از نسخه نشر حيدريه نجف به سال 1383 قمري است.

3.     ابن حنبل، احمد، مسند احمد، داراحياء التراث العربي، بيروت، 1415، الطبعةالثالثة.

4.     ابن‌جرير طبري آملي مازندراني، ابوجعفر محمد بن جرير، دلائل الامامة، دارالذخائر للمطبوعات، قم، کتاب حاضر از نسخه نشر حيدريه نجف به سال 1383 قمري است.

5.     اربلي، علي بن عيسي، کشف‌الغمةفي معرفةالائمة:، انتشارات مکتبةبني هاشمي، تبريز، بي‌نو 1381 قمري.

6.     انجمن كتاب مقدس ايران، 1932م، كتاب‌مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجيل و ملحقات آنها).

7.     البحراني، سيد هاشم الحسيني (م 1107 يا 1109 ق)، البرهان في تفسير القرآن، قم ـ ايران، دار الکتب العلمية، 1334 ش، پنج جلد.

8.     بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عج) فارس، نرم افزار رايحه عشق، بخش مقالات، مقاله اتفاق مذاهب در موضوع موعود.

9.     بهشتي، محمد، اديان و مهدويت، انتشارات امير، تهران 1344 هـ.ش (چاپ دوم).

10.  ترمذي، محمد بن عيسي، الجامع‌ الصحيح سنن‌الترمذي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1421 ق.

11.  تهراني، دكتر محمد صادقي، الفرقان في تفسير القرآن، انتشارات فرهنگ اسلامي، الطبعة الثانية، 1408 ق، 30 جلدي.

12.  توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت)، تهران، 139.

13.  توفيقي، حسين، مجله موعود، ش 17، مقاله هزاره‌گرايي در مسيحيت، مؤسسه فرهنگي موعود.

14.  حسيني استرآبادي، سيد شرف‌الدين علي، تأويل‌الآيات الظاهرة في فضائل العترة‌الطاهرة، موسسه نشر الاسلام، وابسته به جامعه مدرسين قم، اول، 1409 قمري.

15.  حکيمي، محمد رضا، خورشيد مغرب، محمدرضا حکيمي، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1360 هـ. ش.

16.  حويزي عروسي، عبد علي بن جمعه، نورالثقلين، قم، المطبعة‌العلميه، الطبعة‌الثانية، 1383 ق، پنج جلدى.

17.  حيدري، عزيزالله، مهدي تجسم اميد و نجات، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم، 1380.

18.  خزار قمي، علي بن محمد، کفاية‌الاثر في نص علي الائمةالاثني‌عشر، انتشارات بيدار، قم، بي نو، 1401 قمري.

19.  خوئى، آيةالله سيد ابوالقاسم، البيان فى تفسير القرآن، المطبعة‌العلمية، قم، 1394 ق.

20.  خوئي، سيد ابوالقاسم، معجم رجال الحديث.

21.  دستغيب، شهيد عبدالحسين، 1361ش، گناهان‌كبيره، كانون ابلاغ انديشه‏هاى اسلامى، بى جا، دو جلدى.

22.  رازي، فخر الدين (544 ـ 604 ق)، تفسير کبير (مفاتيح الغيب)، بيروت، دار الکتب العلمية، 1411 ق ـ 1990 م، ‌32 جلد.

23.  الراغب‌الاصفهاني، المفردات فى غريب‌القرآن، تهران،المكتبةالمرتضويه، 1332 ش، 554ص.

24.  رضايي اصفهاني، دكتر محمد علي، تفسير قرآن مهر، پژوهش‌هاي تفسير و علوم قرآن، قم، 1387.

25.  رضايي اصفهاني، دكتر محمد علي، منطق تفسير قرآن (2) روش‌ها و گرايش‌هاي تفسير قرآن، نشر جامعةالمصطفي9العالمية، قم، 1385 ش.

26.  رضايي اصفهاني، محمد علي و جمعي از پژوهشگران قرآني، تفسير قرآن مهر (سوره توبه)، انتشارات پژوهشهاي تفسير و علوم قرآن، 1385 ش، قم.

27.  رى شهرى، محمد محمدى، 1367، ميزان‌الحكمة، دفتر تبليغات اسلامى، قم، چاپ سوم، ده جلد.

28.  السمرقندي، بن عياش، تفسيرعياشي،‌ ابي‌النفر محمدبن مسعود، مكتبه العلميه الاسلاميه، تهران، بي تا.

29.  سيوطي، جلال الدين، الدرالمنثور في التفسير بالمأثور، دارالفكر، بيروت، ‌1403 ق.

30.  سيد قطب، تفسير فى ظلال‌القرآن، بيروت داراحياء الثراث العربى، الطبعةالخامسة، 1386 ق

31.  السيوطي، جلال‌الدين عبدالرحمن ابن ابي‌بکر، الدرّ المنثور فى تفسير الماتور، دارالفكر، بيروت، 1414 ق.

32.  شوشتري، قاضي نورالله، الصوارم المهرقةفي نقد الصواعق‌المحرقة، انتشارت چاپخانه نهضت، تهران، بي‌نو، 1376 قمري.

33.  صدوق (محمد بن على ابن بابويه)، عيون اخبار الرضا7، قم، مشهدى، 1363 ش.

34.  صدوق ابوجعفر، شيخ محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي، کمال الدين وتمام النعمة، انتشارات دارالکتب الاسلاميةقم، دوم، 1395 قمري.

35.  صدوق، شيخ ابوجعفر، ابن بابويه محمد بن علي، الخصال، جماعةالمدرسين في الحوزه العلميه، قم، 1416 ق.

36.  صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات الکبري في فضائل آل‌ محمد9، انتشارات کتابخانه آيةالله مرعشي نجفي، دوم، 1404 ق.

37.  طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن،تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1379 ش، چاپ سوم.

38.  الطبرسي، ابوعلي الفضل بن الحسن، مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن،  تهران، المكتبةالاسلاميه، چاپ پنجم، 1395 ق، ده جلدى.

39.      طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، نشر مرتضي، مشهد، 1403 قمري (نسخه حاضر از چاپ 1401 قمري مؤسسه جواد، بيروت عکسي برداري شده است).

40.  طبرسي، امين‌الاسلام، ابوعلي فضل بن حسن، اعلام‌الوري بأعلم المهدي، انتشارات دارلکتب الاسلامية، قم، سوم، بي تا.

41.  طبري، ابو جعفر محمد بن جرير، جامع البيان في تفسير القرآن، 1393 ق، دار المعرفة، بيروت، 30 جلد در 12 مجلد.

42.  طوسى، خواجه نصيرالدين و علامه حلّى، 1407ق، كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين، قم.

43.  عبدالحميد بن هبة‌اللَّه، ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، طهران، انتشارات كتاب آوند دانش، 1379 ش.

44.  قرطبي، الجامع لاحكام‌القرآن، داراحياء التراث‌العربي، بيروت، 1405 ق، چاپ دوم.

45.  قرطبي، محمد بن‌احمد، تفسير قرطبى، (الجامع لاحكام القرآن)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1416 ق.

46.  قمي، علي بن ابراهيم، تفسير علي بن ابراهيم القمي، موسسه دارالکتاب، قم، سوم، 1404 قمري.

47.  کاشاني، محمد محسن الفيض (م 1091 ق)، تفسير صافي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1402 ق، الطبعة الثانية، 5 جلد.

48.      کاشاني، ملا فتح الله، تفسير منهج الصادقين، تهران، کتابفروشي اسلاميه، 1346 ش.

49.  کوفي، فات بن ابراهيم، تفسير فرات الکوفي، موسسه چاپ و نشر وابسته به وزارت ارشاد اسلامي، اول، 1410 قمري.

50.  گات‌ها، ابراهيم پورداود، انجمن زرتشتيان ايران، بمبئي، 1938.

51.  مجلسي، علامه محمد تقي، بحارالانوار، المكتبةالاسلامية، تهران، 110 جلد، 1385 ش.

52.  مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار الجامعةلدرراخبار الائمةالاطهار:، مؤسسةالوفاء بيروت، لبنان، بي‌نو 1404 قمري.

53.  مجله هفت آسمان، ش 12 و 13 مقاله گونه‌شناسي موعود در اديان مختلف.

54.  المحاسن، برقي، احمد بن ابي عبدالله، دارالکتب الاسلامية، دوم، 1330، هجري شمسي (1371 قمري).

55.  محمد بن محمد بن اشعث،الجعفريات (الاشعثيات)، مکتبة‌النينوي الحديثة، تهران، بي‌نو، بي‌تا.

56.  مرجع مهدويت، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عج)، مؤلف، تهران، 1382.

57.  مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه قم، معارف مهدوي، ناشر: دبيرخانه دائمي اجلاس حضرت مهدي7، قم، چاپ اول، بهار، 1385.

58.  معرفت، محمد هادي، التفسير الاثري الجامع، موسسةالتمهيد، قم، 1383 ش، الطبعةالاولي.

59.  مفيد، شيخ محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد في معرفةحجج الله علي العباد، کنگره جهاني هزاره مفيد قم، دوم، 1413 ه‍.ق.

60.  مکارم شيرازي، ناصر (با همکاري جمعي از نويسندگان)، تفسير نمونه، تهران، ‌دار الکتب الاسلامية، 1364 ش، 27 جلد.

61.      مهدي‌پور، علي‌ اکبر، کتابنامه حضرت مهدي7، ناشر: مؤلف، قم، 1375.

62.  موسوي گيلاني، سيد رضي، مهدويت از ديدگاه دين پژوهان غربي، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود(عج)، قم، 1385، چاپ اول.

63.  ميبدي، احمد بن محمد، كشف‌الاسرار و عدة‌الابرار (تفسير خواجه عبداللَّه انصاري)، تهران، اميركبير، 1376 ش.

64.  الهامي، داوود، خدمات متقابل اسلامي و ايران، مکتب‌ الاسلام، بي‌جا، 1373.

65.  الهية العلمية في موسسة المعارف‌الاسلامية، معجم احاديث‌الامام المهدي، موسسةالمعارف الاسلاميه مسجد جمکران، 1428 ق.

66.  الواحدي، النيشابوري، ابوالحسن علي بن احمد، اسباب النزول، المكتبةالعصريه، بيروت، 1425 ق.



[1]. عن النبى9: القرآن مأدبةاللَّه فتعلّموا مأدبته ما استطعتم. (بحار، ج 92، ص 19)

[2]. هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون. (زمر / 9)

[3]. نك: پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، محمد علی رضایی ‌اصفهانی.

[4]. عن على7: العلم خزائن و مفاتيحها السئوال (غررالحكم، ميزان الحكمة، ج 4، ص 330)

[5]. نشانی: قم، خيابان سميه، خيابان شهيد رجايي، کوچه 4، پلاک 77.

تلفکس: 7734094 ـ 0251            ص. پ: 416 ـ 37185 ـ قم‏

    Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید               این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید                    WWW.quransc.com

[6]. در پرسش «الیسع» آمده بود اما به نظر می‌رسد «الیاس» مقصود است، همانطور که در پاسخ روشن می‌شود.

[7]. عنکبوت / 14.

[8]. انعام / 85 و صافات / 123.

[9]. بحارالانوار، ج 13، ص 401 و معارف و معاریف ج 10، ص 595.

[10]. ر.ك: حيوه القلوب، ج 2، ص 843.

[11]. ر.ك: حيوه القلوب، ج 2، ص 845.

[12]. فرهنگ جامع عربي فارسي، ص 350، ج 2.

[13]. يوم الخلاص، ص 157.

[14]. بحار الانوار، ج 12، ص 172.

[15]. حيوه القلوب ج 2، ص 844.

[16]. كمال الدين و تمام النعمه، ج 2، ص 390 و بحار، ج 13، ص 299.

[17]. همان، ج 3، ص 357 و همان، ج 51، ص 222.

[18]. الملاحم و الفتن، سید بن طاووس باب 178، معجم احادیث امام مهدی، ج 1، ص 527.

[19]. عصر ظهور (علی کورانی)، ص 29، فرهنگ نامه مهدویت، ص 509.

[20]. بحارالانوار، ج 51، ص 32.

[21]. کمال الدین، ص 370.

[22]. بحار، ج 52، ص 151 و کمال الدین، ص 440.

[23]. المستطرف، ج 2، ص 33 و کامل ابن اثیر، ج 1، ص 19.

[24]. موعودشناسی، ص 510 به نقل از عمرالمهدی بین العلم و الادیان، ص 6.

[25]. كمال الدين، ج 1، ص 327.

[26]. غيبت طوسي، ص 421.

[27]. كمال الدين، ج 2، ص 376.

[28]. غيبت طوسي، ص 420.

[29]. كمال الدين، ج 1، ص 316.

[30]. كمال الدين، ج 2، ص 652.

[31]. ر.ك: عدالت‌گستر جهان، ابراهيم اميني.

[32]. الصوارم المعرفه، ص 263.

[33]. «نحن أئمّة المسلمين، وحجج اللّه على العالمين، وسادة المؤمنين وقادة الغرّ الم حجّلين، وموالي المؤمنين ونحن أمان لأهل الأرض‌ كما أنّ النّجوم أمان لأهل السماء ونحن الّذين بنايمسك اللّه السماء أن تقع على الأرض إلاّ بإذنه وبنا يمسك الأرض أن تميد بأهلها وبنا ينزل الغيث، وتنشر االرحمة، وتخرج بركات الأرض ولولا ما في الأرض منّا لساخت بأهلها».

ثمّ قال: ولم تخل الأرض منذ خلق‌ اللّه آدم من، حجّة اللّه فيها ظاهر مشهور أو غایب مستور، ولا تخلو إلى أن تقوم الساعة من حجّة اللّه فيها، ولولا ذلك لم يعبد الله.

قال سليمان، فقلت للصادق7: فكيف ينتفع الناس بالحجّة الغائ، بالمستور؟

قال: «كما ينتفعون بالشمس إذا سترها السحاب».

کمال الدین، ص 207، ح 22.

[34]. «خداوندا! خودت را به من بشناسان، زيرا اگر خودت را به من نشناسانى پیامبرت را نخواهم شناخت؛ خداوندا! فرستاده‌ات را به من بشناسان، زيرا اگر فرستاده‌ات را به من معرّفى ننمایی، حجّت تو را نخواهم شناخت؛ خداوندا! حجّت خود را به من بشناسان، زيرا اگر حجّتت را به من نشناسانى، از دينم من، حرف خواهم گشت!» (اصول کافی، ج 1، ص 337، ح 5)

[35]. کشف المراد فی شرح، تجرید الاعتقاد، ص 285.

[36]. ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض ولکن الله ذوفضل علی العالمین.

[37]. اصول کافی، ج 2، ص 451.

[38]. کمال الدین، ص 253 و 484.

[39]. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 598.

[40]. فایده‌ تکوینی: به آن فایده‌ای گفته می‌شود که شناخت و عدم شناخت در بهره‌مندی از نعمت وجود امام دخالت ندارد. مثلاً برخورداری انسان از نعمت، حیات، آب زمین، هوا و..، نیازمند معرفت امام نیست و مسلمان و کافر همه بهره‌مند می‌شوند. هرچند شناخت تاثیر خود را دارد.

فایده‌ تشریعی:در این فایده معرفت به امام در بهره‌مندی از وجود امام دخالت مستقیم دارد یعنی هر چه انسان نسبت به امام معرفت و م، حبت بیشتری داشته باشد و بیشتر تسلیم او باشد از وجود ایشان بیشتر بهره‌مند می‌شود. (ر.ک: آفتاب در غربت، انتشارات میقات، ص 115)

[41]. معارف و معاریف واژه‌های اسم و کنیه و لقب.

[42]. ملاحم الفتن سید بن طاوس، ص 74 یاتی علی الناس، ج 1، ص 35.

[43]. کمال‌الدین، ج1، ص 305 غیبت طوسی، ص 92 نجم الثاقب باب دوم و...

[44]. کمال‌الدین، ج2، ص 286 ینابیع الموده، ص 439، یاتی علی‌الناس، ج1، ص36، در کتاب سنن ابی‌داود، ج2، ص309، حدیث 4282 روایتی نقل شده که حضرت رسول9فرمودند اسمه اسمی واسم ابیه اسم ابی، نام او همنام من است و نام پدرش نام پدر من است یعنی عبدالله و حال آن‌که می‌دانیم نام پدر حضرت مهدی(عج) حسن بن علی7بوده است و علی الظاهر این حدیث توسط بنی‌العباس جعل شده است. زیرا دولت عباسی برای تائید سلطنت خود و تشویق مردم به بیعت با محمد بن عباس ملقب به مهدی عباسی که سومین خلیفه دولت عباسی است دست به هر کاری می‌زدند و یکی از آن حیله‌ها آن بود که منصور عباسی که نامش عبدالله بود فرزندش را محمد نامید و او را ملقب به مهدی نمود و از مردم برای او به عنوان جانشین خود بیعت می‌گرفت و طوری وانمود کرد که مهدی عباسی همان مهدی امت است که پیامبر وعده او را داده است و چون کنیه او با کنیه پیامبر فرق می‌کرد حدیث را تحریف کرد و گفت اصل حدیث این است که اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی چرا که نام پدر مهدی عباسی عبدالله بود و مؤید این نظریه آن است که این، حدیث در هیچ ترمذی و سنن ابن ماجه و مسند احمد، حنبل و... آمده ولی عبارت اسم ابیه اسم ابی نیامده و در کتب حدیثی شیعه نیز چنین حدیثی به چشم نمی‌خورد و با ادلّه قطعی و روایات متواتره دیگر که حضرت مهدی فرزند، حضرت امام، حسن عسکری7است موافقت ندارد.

[45]. نجم الثاقب باب دوم، فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 594.

[46]. نجم الثاقب باب دوم.

[47]. نجم الثاقب باب دوم، الزام الناصب، ج 1، ص 481، فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 94.

[48]. بحارالانوار، ج 93، ص 106.

[49]. مفاتیح الجنان، ص 885 دعای ندبه.

[50]. در زیارت جامعه می‌خوانیم السلام علی الائمة الدعاة والقاده الهداة... واولی الامر وبقیة الله وخیرته مفاتیح الجنان زیارت جامعه کبیره.

[51]. فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 172.

[52]. بقره، آیه 30.

[53]. بحارالانوار، ج 53، ص 11، فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 304.

[54]. نجم الثاقب باب دوم، فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 171.

[55]. کمال الدین، ج 1، ص 287.

[56]. اعراف 71 و یونس 102.

[57]. بحارالانوار، ج 51، ص 30 فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 699.

[58]. مفاتیح الجنان، دعای ندبه.

[59]. مفاتیح الجنان.

[60]. سوره نمل، آیه 62.

[61]. بحارالانوار، ج 51، آیه 48.

[62]. فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 67.

[63]. صف/ 8.

[64]. سوره نور.

[65]. نجم الثاقب باب دوم.

[66]. نجم الثاقب باب دوم، فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 280.

[67]. سوره شمس، آیه 1.

[68]. نجم الثاقب باب دوم.

[69]. سوره مدثر، آیه 8.

[70]. نجم الثاقب باب دوم.

[71]. همان.

[72]. مقدمه کتاب «مهدی موعود» ترجمه جلد 13 بحار، ص177 و مهدی انقلابی‌بزرگ، ص 57.

[73]. او خواهد آمد، ص 75.

[74]. اعمال رسولان، ج 5، ص 31.

[75]. انجیل یوحنا، فصل 8، باب 4، ص 253.

[76]. انجیل لوقا، باب 12، شماره 35، 40.

[77]. همان، باب 21، شماره 9، 12، و نیز ر.ک: باب 21 شماره 8، 16، 20، 21، 24، 25، 26، 32.

[78]. انجیل متی، فصل 25، شماره  31، 34 (به نقل از ادیان و مهدویت، محمد بهشتی، ص 32).

[79]. انجیل متی، باب 24، شماره 23 تا 27 و نیز ر.ک: همان شماره 27، 42.

[80]. انجیل مرقس، باب 13، شماره 35.

[81].، حسین توفیقی، مجله موعود، ش 17، مقاله هزاره‌گرایی در مسیحیت، ص 19 و 93 (به نقل از: معارف مهدوی، مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی، حوزه علمیه قم).

[82]. همان.

[83]. منظور از یکشنبه‌های عید، عشای ربانی است که در رأس شعائر هفتگانه مسیحیان قرار دارد که در آن نان و شراب می‌خورند، به عنوان جسم و خون، حضرت عیسی7مسیحیان این مراسم را در یکشنبه‌ها برگزار می‌کنند. ر.ک: ادیان بزرگ جهان، هاشم رضی، ص 556، 557.

[84]. مهدی تجسم امید و نجات، عزیزالله، حیدری، ص 68 (به نقل از معارف مهدوی، ص25).

[85]. کتاب مقدس، سفر مزامیر داود، مزمور 37، همچنین ر.ک: همان مزمور 27.

[86]. انبیاء/ 105.

[87]. کتاب مقدس، حیقوق نبی، عهد قدیم، باب دوم.

[88]. یونس / 20.

[89]. همان / 102.

[90]. کتاب مقدس، صفنیای نبی، باب سوم، شماره 8و9.

[91]. کتاب دانیال نبی، فصل 12، شماره 1.

[92]. همان، شماره 4.

[93]. همان، شماره 7.

[94]. کتاب اشعیاء، فصل 11، شماره 6،1 و ر.ک: همان شماره 10،7، فصل 65، شماره 25،16.

[95]. قدوشا: نیایش و ادعیه هفتگی و اعیاد یهود می‌باشد که از کلمات مقدس تشکیل یافته است.

[96]. انتظار مسیحا در آیین یهود، جولیوس کرینستون، ترجمه، حسین توفیقی، ص 77.

[97]. پنجم ماه عیار عبری.

[98]. انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 13.

[99]. نمازنامه‌هیا یهود بیانی است از آرمان‌های بلند انبیاء و تأملات دانایان و فیلسوفان و تخیلات عارفان که عالمان دینی یهود آن را تنظیم نموده‌اند (معارف مهدوی، ص 28).

[100]. نام تپه‌ای در شهر اورشلیم است.

[101]. انتظار مسیحا در آیین یهود، جولیوس کرینستون، ترجمه، حسین توفیقی، ص 183.

[102]. خدمات متقابل اسلامی و ایران، داوود الهامی، ص 62.

[103]. بین 660 تا 1500 قبل از میلاد مسیح.

[104]. گات‌ها، ابراهیم پورداود، ص 28.

[105]. آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص 66.

[106]. اوستا به معنی معرفت است و قسمت‌های آن عبارتند از: یسنا، و یسپرد، یشت‌ها، وندیدا، فرده اوستا، ر.ک: ادیان و مذاهب بزرگ جهان، رابرت 1. هیوم، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص 331.

[107]. همان.

[108]. آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص 66.

[109]. سوشیانت سوم، استوت ارتد نام دارد.

[110]. ر.ک: سوشیانت، علی اصغر مصطفوی، ص 60.

[111]. مزدا همان اهورا مزدا، یعنی خداوند است.

[112]. اوستا بخش یسناهات 46.

[113]. ادیان و مهدویت، ص 19.

[114]. گات‌ها، ابراهیم پورداود، ص 98 تحت عنوان بامداد روز.

[115]. مهدویت در اسلام زرتشت، علیرضا ابراهیمی، ص 113.

[116]. همان، ص 117.

[117]. در آیین هندو سه خدا وجود دارد، برهما، شینوا و شیوا، «برهما» همان خدای پدر یا خدایی است که جسم نیست و غیر متناهی است و ازلی و ابدی می‌باشد. «ویشنو» خدایی است که خالق موجودات است و «شیوا» خدای میراننده موجودات و آورنده سیل و خشک کننده درختان است.

[118]. مجله هفت آسمان، ش 12و13، مقاله گونه شناسی موعود در ایان مختلف، ص 116.

[119]. معارف مهدوی، ص 33 و 34.

[120]. منصور یکی از القاب و اسامی، حضرت ولی عصر(عج) است که در دعای ندبه نیز آمده است «این المنصور علی من اعتدی».

[121]. کشن به لغت هندی نام پیامبر اسلام است.

[122]. مصلح جهانی، سید هادی خسروشاهی، ص 60.

[123]. ناموس آخرالزمان یعنی حضرت محمد9.

[124]. پشن نام هندی علی بن ابی طالب7است.

[125]. راهنما نام، حضرت مهدی7و نامش نیز هادی و مهدی و قائم بالحق است.

[126]. رام به لغت سانسکریتی نام خداست.

[127]. ر.ک: ادیان و مهدویت، محمد بهشتی، ص20.

[128]. پیروان این آیین در کشورهای چین، کره و ژاپن، مغولستان، تبت، هند و چین، تایلند، یاسیام و برمه زندگی می‌کنند (ر.ک: خلاصه ادیان، محمد جواد مشکور، ص 70).

[129]. واژه میترویه در زبان سانسکریت به معنای «مهربان» است.

[130]. مجله هفت آسمان، ش 12 و 13، مقاله گونه‌شناسی موعود در ادیان مختلف، ص 118، 117.

[131]. همان، ص 119.

[132]. ادیان و مهدویت، محمد بهشتی، ص 22.

[133]. ر.ک: معارف مهدوی، ص 37.

[134]. کافی،‌ ج 1، ص 384 و اصول کافی با ترجمه (4 جلدی)، ج 2، ص 224.

[135]. فرقه‌ای هستند که از زمان شهادت امام کاظم7به وجود آمدند و عقیده داشتند امام کاظم7از دنیا نرفته است.

[136]. کافی، ج 1، ص 384.

[137]. نفس المهموم، ترجمه علامه شعرانی، ص 349.

[138]. رمز المصیبه، ‌ج 3، ص 69.

[139]. نفس المهموم، ص 345.

[140]. نفس المهموم با ترجمه علامه شعرانی، ص 347.

[141]. منتهی الامال، ص 1035.

[142]. الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، ص 333.

[143]. اصول کافی، ترجمه جناب آقای مصطفوی، ج 2، ص 225.

[144]. امام مهدی از ولادت تا ظهور، سید کاظم قزوینی، ص 792.

[145]. بحارالانوار، ج 53، ص 122.

[146]. بحارالانوار، ج 53، ص 63.

[147]. مفاتیح الجنان، ص 907.

[148]. بحارالانوار، ج 53، ص 43.

[149]. کافی، ج 8، ص 206 و بحارالانوار، ج 53، ص 103.

[150]. جمکران از روستاهای اطراف قم است که مسجد در آن قرار دارد.

[151]. تلخی، ص از معارف و معاریف ج 4، ص 196.

[152]. مجله آب آئینه آفتاب، ص11، به نقل از حجت‌الاسلام والمسلمین کعبی، عضو مجلس خبرگان رهبری.

[153].، حجر / 9.

[154]. روضه کافی، ح 479 و بحارالانوار، ج 52، ص 190.

[155]. روضه کافی، ح 7.

[156]. روضه کافی، ح 586.

[157]. ر.ك: روضه کافی، ح 7 و بحارالانوار، ج 6، ص 306، حدیث سلمان فارسی.

[158]. کافی، ج 1، ص 338.

[159]. غیبت نعمانی، ص 255 و بحارالانوار، ج 52، ص 230، ح 96.

[160]. همان، ص 294، ح 42.

[161]. رجال نجاشی، ص 332، ش 894 و مجله انتظار، ش14، مقاله بررسی چند، حدیث شبهه‌ناک درباره عدالت آفتاب عالمتاب.

[162]. بحارالانوار، ج 52، ص 73، ح 19.

[163]. نهج البلاغه، خطبه 138.

[164]. بحارالانوار، ج 52، ص 352.

[165]. برگرفته از موعودشناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، ص 631.

[166]. کافی، ج 1، ص 397.

[167]. (إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ)؛ «كه خدا از وعده (خود) تخلّف نمى‏كند». رعد / 31

[168]. ر.ک: ملاحم سید بن طاووس، ص 144، 149.

[169]. مفردات راغ، ب ماده‌ی فسد.

[170]. ق، صص / 83.

[171]. «بدانيد كه خدا زمين را بعد از مردنش زنده مى‏كند».، حدید / 17.

[172]. ینابیع الموده، ص 429.

[173].، حضرت حجت به کمک خدا زمین را از عدل پر می‌کند همان‌طوری که از جور و ستم پر شده بود. ر.ک: ملاحم سید بن طاووس، ص 144، 149 ومعجم الملاحم والفتن، ج3، ص 200.

[174]. فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 534.

[175]. قیام و انقلاب، حضرت مهدی، ص 66.

[176]. روم / 41.

[177]. (تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى‏ وَلاَتَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ)، مائده/ 2.

[178]. روضه کافی، حدیث 7، ص 36 و 42؛ بحارالانوار، ج 52، ص 254، 260.

[179]. کتاب مهدی موعود، ص 944، علی دوانی، چاپ 20، سال 1361، انتشارات افست.

[180]. همان کتاب، ص 963.

[181]. کتاب گناهان کبیره، ج اول، ص 262 از آیت الله شهید دستغیب انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، حوزه علمیه قم، چاپ هفتم، زمستان 1373.

[182]. علائم آخر الزمان در اديان و ملل مختلف، ص 15.

[183]. بنا بر پیشگویی‌های حرقیال فصل 38 و 39.

[184]. كافي، ج 8، ص 295 و غيبت نعماني، ص 267.

[185]. غيبت نعماني، ص 303 و بحارالانوار، ج 52، ص 251.

[186]. فرهنگ الفبائي مهدويت، ص 204.

[187]. بدانید که خدا زمین را بعد از مردنش زنده می‌کند.

[188]. ینابیع الموده، ص 429.

[189]. ملاحم سید بن طاووس، ص 144 تا 149؛ معجم الملاحم والفتن، ج 3، ص 200.

[190]. محمد صدر، تاريخ الغيبة‌الكبري، ص 396، ترجمه شده به نام تاريخ غيبت‌كبري ترجمه دكتر سيد حسن افتخارزاده.

[191]. غيبت نعماني، علائم پيش از قيام.

[192]. كتاب‌‌الغيبه، شيخ‌‌طوسي،ص425 «واما وقت خروجه7فليس لمعلوم لنا علي وجه التفصيل...»

[193]. بحارالانوار، ج 52، ص 103.

[194]. غيبت نعماني، باب 15، ج 2، 399.

[195]. غيبت نعماني، ص 416 ترجمه محمد جواد غفاري، نشر، صدوق.

اخبرنا احمد بن محمد بن سعيد ابن عقده قال: حدثني محمد بن افضل بن ابراهيم بن رمانه من كتابه في رجب سنه خمس وستين و مأتين قال: حدثنا الحسن بن علي بن فضال قال: حدثنا ثعلبة بن ميمون ابواسحاق عن عيسي بن اعين عن ابي عبدالله7انه قال السفياني من المعتوم وخروجه في رجب...

درباره وثاقت احمد بن محمد، معجم رجال الحديث، ج 2، ص 296؛ درباره وثاقت محمد بن فضل، معجم رجال الحديث، ج 7، ص 268؛ درباره وثاقت، حسن بن علي، معجم رجال الحديث، ج 5، ص 44؛ درباره وثاقت ثعلبة بن ميمون، معجم رجال الحديث، ج4، ص 408؛ درباره وثاقت عيسي بن اعين، معجم رجال الحديث، ج 13، ص 179.

[196]. سيماي آفتاب، حجت‌الاسلام دكتر طاهري، انتشارات زائر، ص 277.

[197]. همان، ص 278.

[198]. غيبت نعماني، ص 392، باب 14، ح 67.

درباره وثاقت اين حديث احمد بن محمد، معجم رجال‌الحديث، ج2، ص 296، احمد بن حسين، معجم رجال‌الحديث، ج2، ص97، حسن بن محبوب معجم رجال الحديث، ج 13، ص 72، عمرو بن ابي القوام، جابر بن يزيد جعفي، ج 4، ص 17.

[199]. غيبت نعماني، ص 372.

[200]. كافي، ج8، ص 210؛ كمال الدين، صدوق، ص 650، ج 2، عربي؛ غيبت نعماني، ص 252، باب 14، ح 9؛ غيبت طوسي، ص 267 ناشر مكتبه بصيرتي قم، چاپ غدير، مضمون روايت.

[201]. غيبت نعماني، ج 13، ص 264 ناشر مدين؛ نگين آفرينش، ص 157؛ تاريخ غيبت كبري، سيد محمد، صدر، ص 653 ترجمه افتخارزاده.

[202]. بحارالانوار، ج 52، ص 260، 256.

[203]. بحارالانوار، ج 52، ص 275... و كتاب نشانه‌هاي شگفت‌آور آخرالزمان.

[204]. محاسن برقي، ج1، ص251 و بحارالانوار مرحوم مجلسي، ج23، ص76 و با تعبير «من مات ولم يعرف امام زمانه فقد مات ميتة جاهلية» الصوارم المهرقة، شهيد نورالله التستري،ص263 اين روايت را از، صعمين نقل مي‌كند.

[205]. مترجم: سيد مهدي، حائري قزويني، ناشر مهر قائم ا، صفهان مي‌باشد.

[206]. «اسألك ان تجعلني في جملة‌العارفين بهم وبحقهم» ومفاتيح‌الجنان فرازي از زيارت جامعه كبيره.

[207]. طوبي الشيعة...، بحارالانوار، ج 52، ص 150.

[208]. شيخ صدوق، كمال‌الدين، ص484. جهت مطالعه بيشتر به كتاب سيماي آفتاب سيري در زندگاني حضرت مهدي7به قلم حجت‌الاسلام دكتر طاهري درس يازدهم (غيبت كبري و نواب عام، حضرت مهدي7) مراجعه شود.

[209]. اميرالمومنين7: «المنتظر لامرنا كالمتش، حط بدمه في سبيل الله»، كمال‌الدين، صدوق، ص 645.

[210]. «لو ادركته لخدمته ايام حياتي»، بحار، ج 51، ص 148.

[211]. Modernity.

[212]. Post modernity.

[213]. برای مراجعه به تعاریف مختلف ر.ک: کومسا، همان، ص 183؛ پل‌سوئیزی و دیگران، جهانی شدن با کدام هدف ترجمه ناصر زرافشان، نشر آگاه، تهران، 1381، ص 84؛ رابرتسون، رونالد، جهانی شدن، تئوری‌های اجتماعی و فرهنگی جهانی، ترجمه کمال پولادی، تهران، نشر ثالث، 1380، ص296؛ لکوم واترز، جهانی شدن، ترجمه اسماعیل مردانی گیوی، سیاوش مریدی، ناشر سازمان مدیریت، صنعتی، تهران، 1379، ص 60؛ محمد، حسین رفیعی، آن سوی جهانی سازی، نشر، صمدیه، 1381، ص 11.

[214]. ماسکوم واترز، همان، ص 49.

[215]. ر.ک: کیانی، داود، مقدمه‌ای بر جهانی شدن، مجله اندیشه، صادق، شماره 5، ص 29.

[216]. لاریجانی، بازتاب اندیشه در مطبوعات روز ایران، مرکز پژوهش‌های اسلامی، صدا و سیما، قم، 1381، ص 38.

[217]. همان.

[218]. آردی، مک کین، آر. لیتل، امنیت جهانی، رویکردها و نظریه‌ها، ترجمه اصغر افتخاری، چاپ اول، تهران، 1380.

[219]. ر.ک: جان تامپسون، رسانه‌ها و مدرنیته، ترجمه مسعود اوحدی، تهران، نشر سروش، 1380، ص 204؛ نیز ر.ک: داگلاس کلنر، نظریة انتقادی جهانی شدن، ترجمه، حسین شریفی رهنانی، مجله سیاسی اقتصادی اطلاعات، شماره 180، 179، ص 148.

[220]. Mc luhan.

[221]. کاظمی، علی اصغر، جهانی شدن فرهنگ و سیاست، نشر قومس، تهران 1380، چاپ اول.

[222]. ر.ک: شهید مطهری، جهان‌بینی اسلامی، نشر، صدرا، ص 52، 40؛ نیز، پارسانیا، حمید، دین و ایدئولوژی، کتاب نقد، 2 و 3، ص 90.

[223]. ر.ک: گاردی، رژه، آمریکا ستیزی چرا؟، ترجمه جعفر یاره، تهران، 1379، ص 16، 13.

[224]. نقل از:‌ِ رفیعی، محمد، حسین، پیشین، ص 95.

[225]. گلن تیندر، تفکر سیاسی، ترجمه محمود، صدری، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی تهران، 1374، ص 122.

[226]. سمیر امیني، جهانی شدن با کدام هدف؟، ترجمه ناصر زرافشان، تهران، انتشارات آگه، 1380، ص 38، 36.

[227]. هانی پیتر مارتین و هارالد شومن، دام جهانی شدن، ترجمه، حمیدرضا شهمیرزادی، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معا، صر، تهران، 1381، ص 16.

[228]. ر.ک: مجله سیاست خارجی، نقد روشن‌شناختی علم روابط بین‌الملل، حسین سلیمی، شماره 3، ص 690، 669.

[229]. پهلوان، چنگیز، جهانی شدن فرهنگ، مجله اندیشه جامعه، بهمن 1378، شماره 9، ص 10.

[230]. شجاعی‌زند، علیرضا، دین و جهانیت، مقالات چهارمین کنگره دین‌پژوهان کشور، قم، 1382.

[231]. بحارالانوار، ج 92، ص 15.

[232]. همان، ص 14.

[233]. آل عمران / 19، احقاف/ 12، یونس / 57، فصلت / 44 و...

[234]. روم / 30، بحارالانوار، ج 3، باب 11، ص 276.

[235].، حج / 78، نساء / 28، بقره / 185، نهج البلاغه، خطبه 106.

[236]. ر.ک: آل نجف عبدالکریم، دولت جهانی در پرتو اندیشه اسلامی، مجله، حکومت اسلامی، سال هشتم، شماره 4، زمستان 82، ص 80، 77.

[237]. ر.ک: ‌افروغ، عماد، اسلام و جهانی شدن، نشر کانون اندیشه جوان، چاپ اول، تهران، 1384، ص 44، 43.

[238]. ر.ک: کیت نش، جامعه‌شناسی سیاسی معاصر، جهانی شدن، سیاست و قدرت، ترجمه محمد تقی دلفروز، تهران نشر کویر، 1380، ص 97.

[239]. نور / 55.

[240]. مائده / 51، آل عمران / 181.

[241]. نظیر: انبیاء / 107؛ آل عمران / 33 و...

[242]. بقره / 1، انعام / 70 و 87، طه / 122 و...

[243]. نحل / 88.

[244]. میزان الحکمه، ج 8، ص 65؛ نهج البلاغه، خ 198.

[245]. نظیر: بقره / 21، فرقان / 1، فاطر / 3، انشقاق / 6، انعام / 19، سبأ / 28 و...

[246].، حجرات / 12.

[247]. مطهری، مرتضی، فطرت، صدرا، چاپ ششم، تهران، 1373، ص 37.

[248]. روم / 30.

[249]. بقره / 213.

[250]. بقره / 255.

[251]. افروغ، عماد، پیشین، ص 12.

[252]. ر.ک: پارسانیا، حمید، علم و فلسفه، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ دوم، 1379، ص 151، 149.

[253]. کمال الدین، ج 1، ص 260؛ بحارالانوار، ج 52، ص 224.

[254]. قصص/ 5؛ انبیاء/ 105.

[255]. نور / 55.

[256]. غیبت نعمانی/ 206 (الخیر کلّه فی ذالک الزمان یقوم قائمنا و یدفع ذالک کله)

[257]. بحارالانوار 53/4 (فوالله یا مفضل لیرفع علی الملل والادیان الاختلاف ویکون الدین کله واحد)

[258]. وتظهر الاصلاح فی بلادک. نهج البلاغه، خ 131.

[259]. لیظهره علی الدین کله، توبه / 33؛ فت، ح / 38؛، صف / 9.

[260]. بحار 52 / 336.

[261].، حکیمی، محمد، عصر زندگی، قم، بوستان کتاب چاپ پنجم، 1381، ص 188، 177.

[262]. نهج البلاغه، خ 106.

[263]. ر.ک: بهروزلک، غلامرضا، سیاست و مهدویت، انتشارات، حکمت رویش، قم، چاپ اول، 1384، ص 140، 139.

[264]. همان.

[265]. ذاریات / 56.

[266]. مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی(عج)، نشر، صدرا، ص 7.

[267].، حکیمی، محمد، پیشین، ص 305.

[268]. افضل اعمال امتی انتظار الفرج منتخب الاثر، ص 496.

[269]. قال‌السجاد7:... اولئک المخلصون حقاً وشیعتنا، صدقاً والدعاة الی الله سراً وصبراً، بحارالانوار، ج 52، ص 122.

[270]. سوره نور، آیه 5.

[271]. بحارالانوار، ج 51، ص 82.

[272]. غیبت نعمانی، ص 297، بحار، ج 52، ص 362.

[273]. غیبت نعمانی، ص 237، یاتی علی الناس، ص 536.

[274]. بحار، ج 52، ص 224.

[275]. بحار، ج 51، ص 57.

[276]. مجمع الزوائد، ج 7، ص 315، فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 484.

[277]. کافی، ج 4، ص 427 و بحار، ج 52، ص 364.

[278]. غیبت طوسی، ص 295.

[279]. عیون اخبار الرضا، ص 65.

[280]. نجم الثاقب باب سوم.

[281]. بحارالانوار، ج 52، ص 326.

[282]. بحارالانوار، ج 52، ص 345.

[283]. ملاحم سید بن طاووس، ص 152.

[284]. بحار، ج 51، ص 49.

[285]. منتخب‌الاثر، ص 168.

[286]. بحار، ج 52، ص 280.

[287]. اعلام الوری، ص 433.

[288]. ارشاد مفید، ص 365.

[289]. الهاوی للفتاوی، ج 2، ص 82 فرهنگ الفبائی مهدویت، ص 33.

[290]. الغيبة، نعماني، ص 198.

[291]. البيان، ص 96.

[292]. احتجاج، ج 2، ص 324.

[293]. بحارالانوار، ج 51، ص 218.

[294]. بصائر الدرجات، ص 141.

[295]. بحارالانوار، ج 52، ص 308.

[296]. بحارالانوار، ج 53، ص 7.

[297]. الملاحم والفتن، ص 149.

[298]. بحارالانوار، ج 52، ص 343 و 310.

[299]. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 63.

[300]. الزام الناصب، ج 2، ص 20.

[301]. نهج‌البلاغه، کلمات قصار، کلمه 110.

[302]. راه وصالحسینی مطلق، ص 122.

[303]. برای اطلاع بیشتر برای کتاب شناسی کودکان ر.ک: معارف مهدوی، مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی، حوزه علمیه قم.

[304]. آدرس: Miramax. Com/ appcalypsenow.

[305].ر.ک: مؤسسه فرهنگی انتظار نور، عبدالحسین، حاجی ابوالحسنی، آدرس سایت:
www. Monjee. org

[306]. مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی، سید رضی موسوی گیلانی، بنیاد فرهنگی، حضرت مهدی موعود(عج)، قم، 1385، چاپ اول.

[307]. این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده است. به نام: درس‌هایی درباره اسلام (فرقه‌ها)، علی نقی منزوی، بی‌جا، بی‌تا.

[308]. این کتاب از ادوارد براون به نام «یک سال در میان ایرانیان» است که به جریان دیدار او از شهرها و گفتگوهایش با رهبران مذهبی هم چون زرتشتی، اسلامی و از جمله فرقه بابی می‌پردازد که به صورت سفرنامه نوشته شده است. ر.ک: مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی، سید رضی موسوی گیلانی.

[309]. مقاله‌ای به نام «مهدی» در دائرة‌المعارف دین و اخلاق (ویراسته جیمز هاستیگ) اگر مارگولیوث، ر.ک: مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی، سید رضی موسوی گیلانی.

[310]. ر.ک: کتاب مقدس، مزامير، مزمور 37، ش 9 ـ 18 و مزمور 96، ش 10 ـ 13 و نيز ملحقات عهد جديد، نامه دوم به پولوس، باب سوم و نيز در کتاب مقدس هندوها اوپانيشادها، ص 737 و نيز در زرتشتي‌ها کتاب جاماسب نامه 121.

[311]. ر.ک: بحارالانوار، مجلسي، ج 13.

[312]. ر.ک: منتخب الاثر، صافي گلپايگاني.

[313].  احزاب / 37.

[314]. مسد/ 1.

[315]. نك: سوره تحريم، سوره منافقين ، و ...

[316]. وافي،ج2، باب 30، (ما نص الله و رسوله عليهم).

[317]. ر.ک: ادامه همين نوشتار.

[318]. در مورد تفسير معاني لغوي و اصطلاحي متعددي بيان شده است. در اينجا سخن لغويين و برخي ارباب تفسير و صاحبنظران بيان شد. نك: راغب اصفهاني، مفردات؛ طباطبائي، الميزان، ج 1، ص 4؛ سيوطي، الاتقان، ج 2، ص 192؛ طبرسي، مجمع البيان، ج 1، ص 13؛ نگارنده منطق تفسير قرآن، ص 23 و درآمدي بر تفسير علمي قرآن، ص 35ـ 39 و روش‌شناسي تفسير قرآن بابايي و ديگران.

[319]. براي واژة تأويل بيش از ده معناي استعمالي بيان شده است كه در اينجا دو معنايي كه در متن مقصود ماست بيان شد. نك: مفردات، راغب اصهفاني، مادة‌اول، ‌مجمع‌البيان، ‌ج3، ص13، الاتقان في ‌علوم القرآن، سيوطي، ج2، ص192، التفسير والمفسرون، دكتر ذهبي، ج1، ص13، التمهيد في علوم ‌القرآن، محمد‌هادي معرفت، ج3،ص28.

[320]. التمهيدفي‌علوم‌آلقران، محمدهادي معرفت، ج3،ص28 والتفسير والمفسرون،همو،ج1،ص21.

[321]. بحارالانوار، مجلسي،ج92،ص97.

[322]. معرفت، محمدهادي، التفسير الاثري الجامع، ج1، ص30 و التفسيروالمفسرون، همو، ج1، ص21.

[323]. البته براي واژه «بطن» ‌معاني ديگر نيز بيان شده است ولي ما در اينجا معنايي را بيان كرديم كه در متن مقصود ماست. نك: الميزان، ج3، ص44ـ65، و شاكر‌، محمد كاظم‌، مباني و روشهاي تفسيري‌، مبحث بطن و منطق تفسير قرآن (1) مبحث بطن، از نگارنده.

[324]. عن الباقر7: ظهره‌تنزيله‌ وبطنه ‌تاويله منه ما قد مضي ومنه مالم يكن يجري كما يجري الشمس والقمر» (بحارالانوار، مجلسي،ج92،ص97).

[325]. طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ج 1، ‌ص41.

[326]. ر.ک: التمهيد في علوم القرآن، ج 1، ص 254 و البرهان، ج 1، ص 31 و 32.

[327]. غيبة نعماني، ص 328 و بحارالانوار، ج 52، ص 369.

[328]. کمال الدين، ج 1، ص 325 و غيبة طوسي، ص 158 و بحارالانوار، ج 51، ص 52.

[329]. در مورد بطن و تأويل آيات مهدويت در ادامه مقاله مطالبي بيان خواهد شد.

[330]. غيبة نعماني، ص 247.

[331]. ر.ک: تفسير قرآن کريم، ج 2، ص 615 و ...

[332]. ر.ک:‌ ادامه مقاله.

[333]. ر.ک: معجم احاديث الامام المهدي7، الجزء السابع، تاليف الهيئة العلمية في موسسه المعارف الاسلاميةو کتب تفسير روايي مثل البرهان، نورالثقلين، صافي و نمونه و ...

[334]. همان، ج 2، ص 87 و معجم احاديث المهدي، الجزء السابع، ص 383.

[335]. همان، ج 2، ص 366 و همان، ص 603.

[336]. همان، ج 1، ص 312 و همان، ص 246.

[337]. تفسير قمي، ج 2، ص 65 و همان،‌ ص 350.

[338]. همان، ج 2، ص 149 و معجم احاديث المهدي، الجزء السابع، ص 467.

[339]. همان، ج 2، ص 391 و همان، ص 619.

[340]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 380 و معجم احاديث الامام المهدي، ص 435.

[341]. ر.ک: منطق تفسير قرآن (2) مباني و روش‌‌هاي تفسير قرآن، از نگارنده.

[342]. تفسير فرات، ص 184، تفسير عياشي، ج 2، ص 87 ، ح 52.

[343]. تأويل ما نزل من القرآن الکريم، 3 ـ 382، ‌ج 434.

[344]. قال السدي: وذلک عند خروج المهدي (الکشف والبيان، ج5، ص36 و التفسير الکبير، ج 16،‌ ص 40 و تفسير ابن ابي حاتم، ج 1، ص 211 و تفسيرقرطبي، ج 8، ص 121 و تفسير ثعلبي، ج 5، ص 305) و مشابه اين روايت از ابي سعيد الخدري از پيامبر9نقل شده است. (کشف الاسرار و عدة الابرار، ميبدي، ج 4، ص 119.

[345]. تفسير عياشي، ج 2، ص 56، ح 48 و مجمع البيان، ج 3، ص 543.

[346]. تفسير روح المعاني، ج 9، ‌ص 174.

[347]. مجمع البيان، ج 4، ص 66 و منهج الصادقين، ج 6، ص 125 و منتخب الاثر، ص 159 و البحار، ج 9، ص 126.

[348]. روح المعاني، ج 17، ص 95.

[349]. کتاب مقدس، عهد عتيق، ‌زبور داود، مزمور 37 ، جمله 9 ـ 10.

[350]. همان، جمله 29.

[351]. غيبت نعماني، ‌ص 247 و بحارالانوار، ج 51، ص 58 والمحجة، 148.

[352]. تفسير قرآن کريم، ‌ابن کثير،‌ ج 2، ص 615.

[353]. نورالثقلين، ج 3، ص 466.

[354]. منتخب الاثر، ص 223.

[355]. ر.ک: تفسير الدرّ المنثور، ج 7، ص 489 ـ 467 و تفسير الزاد المسير، ج 7 ،‌ ص 190 و تفسير الفرقان، ج 26، ص 110 ـ 109 و تفسير نمونه،‌ ج 21، ص 449.

[356]. ر.ک: تفسير الفرقان، ج 26، ص 110 و تفسير نمونه، ج 21، ص 449.

[357]. ر.ک: تفسير الدرالمنثور، ج 7، ص 482 (حدود بيست روايت آورده است).

[358]. عن ابن مسعود قال قال رسول الله9: لاتذهب الدنيا او لاتنقضي الدنيا حتي يملک العرب رجل من اهل بيت يواطئي اسمه اسمي (مسند احمد،‌ج 1، ص 376، سنن ترمذي،‌ ج4، ح 223، مستدرک حاکم، ج 4، ص 442).

[359]. کمال الدين، ج 2، ص 340.

[360]. مشارق انوار اليقين، ص 253.

[361]. ر.ک: مجمع البيان، ج 1، ص 121، نورالثقلين، ج 1، ص 31، نمونه،‌ج 7، ص 72؛ جامع البيان، ج 1، ص 163.

[362]. تفسير کبير، ج 2، ص 28.

[363]. تفسير عياشي، ‌ج 1، ص 61 و صافي، ج 1، ص 192 و الميزان، ج 1، ص 309.

[364]. کمال الدين،‌ ص 330، کشف الغمة، ج 3، ‌ص 324.

[365]. ر.ک: سوره هود آيات / 87 ـ‌84.

[366]. تفسير صافي، ج 4، ص 71، البرهان، ج 3، ص 208، بحارالانوار، ج 51، ص 48.

[367]. ر.ک: بحارالانوار، ج 51، ص 59.

[368]. تفسير صافي، ج 4، ص 71، البرهان، ج 3، ص 208، بحارالانوار، ‌ج 51، ص 48.

[369]. بحارالانوار، ج 24، ص 227.

[370]. تفسير نعماني، ص 27 و البرهان، ج 1، ص 334.

[371]. ينابيع المودة، ج 3، ص 337.

[372]. البرهان، ج 3، ص 50 و بحار، ج 24، ص 150.

[373]. البرهان، ج 3، ص 220 و غيبة طوسي، ص 184.

[374]. ر.ک: بحارالانوار، ج 60، ص 119 و ج 92، ص 376 و تفسير ثعلبي، ج 8، ص 303.

[375]. تفسير قمي، ج 2، ص 8 ـ 267 و تأويل الآيات، ج 2، ص 542 و البرهان، ج 4، ص 115.

[376]. ر.ک: الميزان، ج 1 و نمونه ج 1 و تفسير قرآن مهر، ج 1، ذيل آيه اول سوره بقره.

[377]. تفسير عياشي، ج 2، ص 50 و البحار، ج 24، ص 178.

[378]. تأويل الآيات، ج 1، ص 434 و بحارالانوار، ج 31، ص 516.

[379]. دلائل الامامة، ص 248 و البرهان، ج 3، ص 258.

[380]. البحار، ج 22، ص 99 و البرهان، ج 3، ص 239.

[381]. ر.ک: التفسير الاثري الجامع، ج 1، ص 29.

[382]. غيبةنعماني،‌ ص 330 و بحارالانوار، ج 52، ص 332.

[383]. کفايةالاثر، ص 248.

[384]. تفسير عياشي، ج 2، ص 276.

[385]. غيبت نعماني، ص 179.

[386]. ر.ک: معجم احاديث الامام المهدي، الجزء السابع، ص 68 و 315 و 432.

[387]. مگر در مواردی خاص که مصداق من حصر می‌شود مانند آیه تطهیر که در شان اهلبیت نازل شده است. (احزاب / 33)

[388]. تفسیر المیزان، ج 1، ص 41.

[389]. کمال الدین وتمام النعمه، ج 2، ص 357 و سیمای مهدویت در قرآن، ص 177.

[390]. کمال الدین شیخ، صدوق، ج 2، ص 340.

[391]. «زهوق»، صیغه‌ مبالغه از ماده «زهقت» به معنای هلاکت و بطلان می‌باشد وقتی شخ، ص می‌گوید: «زهقت نفسه» یعنی خودش را به هلاکت انداخت. «زهوق» چون، صیغه مبالغه است یعنی چیزی که به طور کامل محو و نابود می‌شود. ترجمه تفسیر المیزان، ج13، ص 243.

[392]. نمونه بینات، محمدباقر م، حقق، در شأن نزول آیات، ص 510.

[393]. برگزیده از تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، ج 8، ص 296.

[394]. اذا قام القائم ذهبت دولة‌الباطل (بحارالانوار، ج 24، ص 313، ح 18).

[395]. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 212 و تفسیر برهان، ج 3، ص 576.

[396]. تفسیر نمونه، ج 12، ص 234.

[397]. غیبت نعمانی، ص 279، مهدی موعود، ج 2، ص 89.

[398]. نک: روضه کافی، ص 313 یا کتاب الغیبه، ص 241، 279، 312، 313 یا کمال الدین وتمام النعمة، ج 2، ص 654 و یا تفسیرعیاشی، ج 1، ص 65.

[399]. آل عمران / 7.

[400]. نک: کتاب الغیبه، ص132، دلائل‌الامامة، ص 259، تفسیر عیاشی، ج1، ص68، مهدی موعود، ج2، ص 38 و 26 ینابیع المودة، ج3، ص235، موعودنامه، ص 558 که طبق این احادیث تأویل آیه 155 سوره بقره علائم آخرالزمان می‌باشد.

[401]. تفسیر علی بن ابراهیم، ج 1، ص 204 و مهدی موعود، ج 2، ص 9.

[402]. غیبت نعمانی، ص 251، مهدی موعود، ج 2، ص 77.

[403]. ارشاد شیخ مفید، ص 359، مهدی موعود، ج 2، ص 64.

[404]. در این بخش از «تفسیر قرآن مهر» تالیف دکتر محمدعلی رضایی‌ا، صفهانی و جمعی از پژوهشگران قرآنی استفاده شده است.

[405]. ذيل آيه 25 انفال در مورد فتنه مطالبى بيان شد.

[406]. مجمع البيان، ذيل آيه و نيز آلوسى در رو، ح البيان و نمونه ج 7، ص 166.

[407]. اين آيه در سوره بقره آيه 193 نيز آمده است ولى در آيه 39/ انفال كلمه «كلّه» را اضافه دارد.

[408]. سرّ الصلوة، امام خمينى1، ص 28.

[409]. عن الصادق7: واللّه ما نزل تأويلها بعد ولاينزل تأويلها، حتى يخرج القائم فاذا خرج القائم لم يبق كافر باللّه العظيم. (نور الثقلين، ج 2، ص 211)

[410]. ر.ك: صافى، ج 2، ص 337 و مجمع البيان، ذيل آيه.

[411]. نمونه، ج 9، ص 203.

[412].، صافى، ج 2، ص 468.

[413]. در حديثى ذيل آيه مى‏خوانيم كه شعيب بر بلندى رفت و آيه فوق را قرائت كرد و گفت من بقية‌اللّه هستم. (صافى همان) اين مطلب نشان مى‏دهد كه خود شعيب نيز مفهوم بقية‌اللّه را اعم از مسايل اقتصادى مى‏دانسته است.

[414]. نور الثقلين، ج 3، ص 13.

[415]. چرا كه آن روز در آيه 50 / سوره واقعه «يوم الوقت المعلوم» ناميده شده است.

[416]. تفسیر عیاشی، ج 2، ص 243؛ تفسیر صافی، ج 1، ص 906؛ بحارالانوار، ج 60، ص 254.

[417]. منتخب الاثر، ص 220؛ کمال الدین، ج 2، ص 371.

[418]. سليمان معبدى بزرگ در بيت المقدس بنا كرد كه نام آن به «هَيْكَل سليمان» (ساختمان بلند) مشهور شد و در سال 587 قبل از ميلاد توسط بُخُت النصر ويران شد. او پادشاه آشورى‏ها در شمال بابل در عراق و سوريه كنونى بود و پايتخت او شهر نينوى‏ بود، كه از او در عهد عتيق با عنوان «نبوكد نِصر» ياد شده است. او تعداد زيادى از بنى‌اسرائيل را به اسارت برد كه به «جَلاى بابل» مشهور شد و پس از استيلاى كورش (يعنى خورشيد) بر بابل، يهوديان آزاد شدند و اعلاميه معروف كورش در سال 538 قبل ميلاد، صادر شد. (نگاهى به اديان زنده جهان، حسين توفيقى، ص 7 ـ84)

[419].، صافى، ج 3، ص 179 و نور الثقلين، ج 3، ص 138.

[420]. برخى مفسران احتمال داده‏اند كه اين آيه اشاره به وارث شدن زمين در رستاخيز باشد. اما ظاهر آيه آن است كه در مورد زمين دنيا سخن مى‏گويد. (نمونه، ج 13، ص 516)

[421]. نك: اعراف / 137.

[422]. برخى مفسران احتمال داده‏اند كه مقصود از «زبور» تمام كتاب‏هاى پيامبران پيشين باشد. اما اين احتمال با توجه به قرائنى كه خواهيم آورد بعيد است. (نك: مجمع‌البيان، تفسير فخررازى و نمونه، ذيل آيه).

[423]. نك: كتاب مقدّس، مزامير داود، باب 37 / 9، 11، 18، 27 و 29.

[424]. نك: تكوير/ 27. (ان هو الّا ذكر للعالمين)

[425]. نك: انبياء / 48. (ولقد آتينا موسى وهارون الفرقان وضياءً وذكراً للمتقين)

[426].، صا، ح، ب تفسير نمونه ترجي، ح مى‏دهند كه «ذكر» به معناى تورات باشد.

[427]. نك: نمونه، و مجمع البيان، ذيل آيه.

[428]. مجمع البيان، تفسير كبير و نمونه، ذيل آيه.

[429]. برخى مفسران نيز آيه 190/ بقره و 111/ توبه را اولين آيه جهاد مى‏دانند. (نك: الميزان، ج 14، ص 419 و نمونه، ج 14، ص 113)

[430]. تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 84.

[431]. سرعت نور را سيصد هزار كيلومتر در ثانيه گفته‏اند يعنى در هر ثانيه مى‏تواند هفت بار كره زمين را دور بزند.

[432]. بقره / 257 «يخرجهم من الظلمات الى النور».

[433]. مائده / 15 «قد جائكم من اللَّه نور و كتاب مبين».

[434]. انعام / 122 «نوراً يمشى به فى الناس».

[435]. توبه / 32 «يتم نوره».

[436]. احزاب / 26 «سراجاً منيراً».

[437]. نك: زيارت جامعه و ماده علم در ميزان الحكمةو نمونه، ج 14، ص 472.

[438]. نمونه، ج 14، ص 5 - 474 به نقل از تو، حيد از امام رضا «ع» آورده است.

[439]. نك: نمونه، همان، ص 9 - 478.

[440]. نجم الثاقب باب دوم، فرهنگ الفبایی مهدویت، ص 743.

[441]. نور الثقلين، ج 3، ص 602 و نمونه، ج 14، ص 480 و 485.

[442]. نك: اسباب النزول، سيوطى، مجمع‌البيان، طبرسى، فى ظلال، تفسير قرطبى و نمونه، ذيل آيه.

[443]. نك: بقره/ 30، ص/ 26، نمل / 6 و اعراف / 127.

[444]. نك: نمونه، ج 14، ص 528 و الميزان، ذيل آيه.

[445]. نمونه، همان، ص 530.

[446]. نك: مجمع البيان، رو، ح المعانى و نمونه، ذيل آيه.

[447]. نمونه، ج‏15، ص 518.

[448]. نك: بقره / 30.

[449]. نور الثقلين، ج‏4، ص 94 و، صافی، ج 4، ص 71.

[450]. در مورد دعا و شرايط استجابت آن به ذيل آيه 56 / اعراف مراجعه كنيد.

[451]. آداب الصلوة، امام خمينى‏قدس سره، ص 67.

[452]. از اين رو بصورت فعل‏هاى مضارع (نريد، نمن، نجعلهم، نمكن) آمده است و خود واژه «نريد» دلالت بر اراده الهى وقانون و سنت او دارد.

[453]. نور الثقلين، ج‏4، ص 110.

[454]. نمونه، ج‏16، ص 16.

[455]. همان، ص 19.

[456]. همان.

[457]. تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 327.

[458]. نك: صافى، نور الثقلين و نمونه ذيل آيه و بحار الانوار، ج‏52، ص 330.

[459]. نمونه، ج‏19، ص 546.

[460]. در مورد، حروف مقطعه ذيل آيه اول سوره بقره مطالب مبسوطى بيان كرديم.

[461]. الميزان، ج 18، ص 5ـ 6.

[462]. قرطبى، ج 9، ص 5822 و نمونه، ج 20، ص 348.

[463]. تأویل الآیات الباهرات، ص 263.

[464]. نك: ذيل آيه 33 / توبه.

[465]. مجمع البيان، ج‏5، ص 25، وقرطبى، ج‏7، ص 4692، ونمونه، ج‏22، ص 112.

[466]. مق، صود از گوش فرادادن در اين آيات انتظار كشيدن است. (نمونه، ج‏22، ص 296)

[467]. البته برخى مفسران نيز گفته‏اند كه آن مكان نزديك، صخره بيت المقدس است (همان، ص‏297)

[468]. تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 327.

[469]. نور الثقلين، ج‏5، ص 119.

[470]. اين مطلب ديدگاه پلوراليسم دينى و صراط‌هاى مستقيم را ردّ مى‏كند. ذيل آيه 85 سوره آل‏عمران مطالبى در اين مورد بيان شد.

[471]. مفردات، راغب اصفهانى.

[472]. ر.ك: نور، ج 5، ص 41.

[473]. عن الصادق7: واللّه مانزل تأويلها بعد ولاينزل تأويلها، حتى يخرج القائم فاذا خرج القائم لم يبق كافر باللّه العظيم.(نور الثقلين، ج2، ص 211)

[474]. ر.ك: صافى، ج 2، ص 337 و مجمع‌البيان، ذيل آيه و تفسیر نمونه، ج 7، ص 373.

[475]. در مورد آيه 28/ ملك برخى مفسران تفسير ديگرى كرده‏اند كه به پيامبر مى‏فرمايد: بگو: ما با داشتن ايمان بين خوف و رجا هستيم پس شما كافران در مورد خود چه مى‏انديشيد. ولى تفسير بالا مناسب‏تر است (نمونه، ج 24، ص 356).

[476]. نك: نور الثقلين، ج 5، ص 387.

[477]. تأویل الآیات الظاهره، ص 726.

[478].  نك: بقره/ 115 البته اين احتمال نيز هست كه هرگاه مغرب و مشرق مفرد آمده است بعنوان جنس آمده است.

[479]. واژه «نُصب» به معناى چيزى است كه نصب شده و از آنجا كه بت‏هاى‏سنگى را نصب مى‏كردند به آن نُصب گويند و نيز به پرچم لشكر و كاروان گفته مى‏شود (نمونه، ج25، ص 49).

[480]. این مبحث توسط دکتر رضائی اصفهانی در مرکز تخصصی مهدویت تدریس شد، سپس بصورت مقاله‌ای در مجله «انتظار» منتشر شد و اینک با تغییراتی عرضه می‌شود.

[481]. تعريف تفسير معمولاً در مبانى روش‏هاى تفسيرى بيان مى‏شود و در اينجا، حاصل سخن مفردات راغب اصفهانى، تاج‌العروس، قاموس‌قرآن، علّامه‌طباطبايى (الميزان،ج1،ص4) و سيوطى (الاتقان، ج2،ص192) و طبرسى (مجمع‌البيان، ج1، ص13) بيان شد. در كتاب درآمدى بر تفسير قرآن، ص 35 تا، ص 39 ديدگاه‏هاى آنان و نيز جمع‏بندى آن آمده است.

[482]. (وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ). (نحل / 44)

[483]. نك: مبحث روش تفسير قرآن به قرآن در همين نوشتار.

[484]. نك: مبحث روش تفسير روايى در همين نوشتار.

[485]. نك: مبحث روش تفسير به رأى در همين نوشتار.

[486]. نك: الميزان، ج 1، ص 5.

[487].در مورد هريك از اين گرايش‏ها و روش‏ها به مبحث مورد نظر در همين نوشتار مراجعه شود.

[488]. نک: کتاب‌های فوق و نیز کتاب درسنامه روش‌ها و گرایش‌های تفسیر قرآن، از نگارنده ص 39، 46 که این تقسیمات را نقد و بررسی کرده‌ایم.

[489]. انعام / 82..

[490]. لقمان / 13.

[491]. فقالوا: أيّنا لم يظلم نفسه، ففسّره النّبي، 9بالشرك و استدلّ بقوله تعالى «ان الشرك لظلم عظيم»، صحيح بخارى، كتاب تفسير قرآن، و تفسير ابن‌كثير، ج4، ص 444؛ بصائر الدرجات، صفار، ص 195.

[492]. لقمان / 14.

[493]. احقاف / 15.

[494]. تفسير، صافى، ج 5، ص 14 (ذيل آيات 15ـ 16، سوره‏ احقاف): تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، ج2، ص 445 از، ص، حابه نقل مى‌كند.

[495]. التفسير والمفسّرون، ج 1، ص 41.

[496]. نك: مجمع البيان، ج 1، ص 478، ذيل آيه‏ 1 سوره غاشيه (چاپ قاهره 1379).

[497]. مقدمة في اصول التفسير، ابن تيميه (661 - 728 هـ )، ص 93، «فالجواب إنّ أصح الطرق في ذلك، أن يفسّر القرآن بالقرآن».

[498]. نك: تفسير الميزان، ج1، صص 14-15 (از مقدمه تفسير نقل به مضمون كرديم و كلام ايشان را به طور كامل در ديدگاه‏ها خواهيم آورد).

[499]. نك: التفسير و المفسّرون في ثوبة القشيب، ج 2؛ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 287؛ و اصول التفسير وقواعده، ص 79.

[500]. شمس / 1، 15.

[501]. تأویل الآیات: ج 2، ص 803، ح 1، ما وراه علی بن محمد عن أبی جمیلة، عن الحلبی، ورواه (أیضاً) علی بن الحکم، عن أبان بن عثمان، عن الفضل بن العباس، عن أبی عبدالله7، أنه قال: إثبات الهداة: ج3، ص 566، ب 32 ف 39، ح 660، مختصراً عن تأویل الآیات.

الإیقاظ من الهجعة: ص 298، 299، ب 9، ح 130، بعضه کما فی تأویل الآیات عن الکراجکی فی کنز الفوائد ولعل مراده کنز جامع الفوائد الذی هو مختصر تأویل الآیات.

البرهان: ج 4، ص 467، ح 11، عن تأویل الآیات.

المحجة: ص 251، کما فی تأویل الآیات عن محمد بن العباس.

البحار: ج 24، ص 72، ب 30، ح 6، عن تأویل الآیات بتفاوت یسیر.

و فی: ج53، ص 120، ب 29، ح 155، بعضه عن تأویل الآیات.

مقدمة تفسیر مرآة الانوار و مشکوة‌الأسرار: ص 200، بعضه مرسلاً عن الحلبی.

و فی: ص 316، بعضه، مرسلاً عن الحلبی و الفضل بن العباس.

[502]. قاعده جری و تطبیق را در روایات تفسیری مهدویت در قسمت سوم این سلسله مقالات توضیح خواهیم داد.

[503]. نور / 35.

[504]. تفسیر النعمانی: علی ما فی الم، حکم والمتشابه.

المحکم والمتشابه: ص4 والمتن فی، ص25، قال أبو عبدالله محمد بن إبراهیم بن جعفر النعمانی فی کتابه فی تفسیر القرآن: ]حدثنا[أحمد بن محمد بن سعید بن عقدة قال: حدثنا جعفر بن أحمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی، عن إسماعیل بن مهران، عن الحسین بن علی بن أبی حمزة، عن أبیه، عن إسماعیل بن جابر قال: سمعت أباعبدالله جعفر بن محمد الصادق7یقول: فی، حدیث طویل، عن أنواع آیات القرآن یبلغ نحو 128، صفحه، روی فیه الإمام الصادق7، مجموعة أسئلة لأمیر المؤمنین7، عن آیات القرآن وأحکامه، جاء فیها وسألوه، صلوات الله علیه، عن أقسام النور فی القرآن، فقال:

البحار: ج 93، ص 3، ب 128 و المتن فی، ص 20، عن المحکم والمتشابه بتفاوت یسیر.

[505]. نک: معجم احادیث الامام المهدی7، ج 5، ص 476.

[506]. البته گاهی از روش تفسیر روائی با عنوان «تفسیر نقلی و مأثور» یاد می‌شود و آن را اعم از تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر قرآن براساس سخنان، صحابه و تابعین می‌شمارند. (نک: التفسیر والمفسرون، معرفت، ج 2، ص 21)

[507]. نحل / 44.

[508]. ألا وانّي أوتيت القرآن و مثله معه»؛ الاتقان، ج 4، ص 174.

[509]. تفسير طبرى، ج 1، ص 27-28 و ص 30.

[510]. المعيار والموازنة، اسكافى، ص 304؛ التفسير و المفسّرون، آيةالله معرفت، ج 1، ص 175.

[511]. صلّوا كما رأيتموني اُصلّي؛ بحار الانوار، علّامه مجلسى، ج 85، ص 279.

[512]. خذوا عنّي مناسككم» (اين روايت را با اين لفظ نيافتيم اما مضمون آن در بحار، ج 28،
ص 95 و ج 37، ص 115 آمده است).

[513]. كافى، ج 1، ص 286؛ عيّاشى، ج 1، ص 249،251؛ حاكم، حسكانى، شواهد التنزيل، ج 1، ص 149؛ التفسير و المفسّرون، معرفت، ج 1، ص 181.

[514]. براى اطلاع از احاديث تفسيرى پيامبر9نك: الاتقان، ج 4، ص 180 و ص 214، 257 و نيز التفسير والمفسّرون في ثوبه‏ القشيب آيت الله معرفت، ج 1، ص 181، 199.

[515]. اين مطلبى است كه دكتر ذهبى، در التفسير والمفسّرون، ج 1، ص 89، بدان اعتراف دارد.

[516]. آيت‌الله معرفت در التفسير والمفسّرون، ج1، ص181 از نوه‏ سيد هاشم بحرانى نقل مى‏كند كه روايت پيامبر و روايات ايشان كه از طريق اهل‌بيت‏:نقل شده را جمع‌آورى كرده و تاكنون به چهار هزار حديث رسيده است.

[517]. قال له رجل انّك لتفسّر من كتا، ب اللَّه ما لم‌يسمع، فقال: علينا نزل قبل الناس ولنا فسّر قبل أن يُفَسّرُ في الناس، فنحن نعرف، حلاله وناسخه ومنسوخه و...؛ نورالثقلين، ج4، ص595، ح 19.

[518]. تفسير فرات كوفى، ص 258، ح 351.

[519]. قال ابن‌عباس: «جلّ ماتعلّمت من التفسير من عليّ بن أبي‏طالب»؛ بحار، ج89، ص 6،105.

[520]. نك: التفسير والمفسّرون، دكتر ذهبى و آيةالله معرفت، (مبحث ابن عباس).

[521]. اين رساله گاهى تحت عنوان «رسالة المحكم والمتشابه»، به سيد مرتضى نسبت داده مى‏شود و در مجلدات قرآن بحارالانوار نقل شده است. نك: تأسيس الشيعةلعلوم‏الاسلام، سيد، حسن، صدر، ص 318.

[522]. نك: بحارالانوار، مجلسى، ج 89، ص 40؛ التمهيد في علوم‌القرآن، معرفت، ج 1، ص 292؛ سير تطوّر تفاسير شيعه، سيد محمد على ايازى، ص 28.

[523]. الفهرست، ابن نديم، ص 36.

[524]. سير تطوّر تفاسير شيعه، ص 39.

[525]. یس / 30.

[526]. النعمانی: ص 141، ب 10، ح 2، أخبرنا محمد بن همام و محمد بن الحسن بن محمد بن جمهور جمیعاً، عن الحسن بن محمد بن جمهور قال: حدثنا أبی عن بعض رجاله، عن المفضل بن عمر قال: قال أبوعبدالله7:

إثبات الهداة: ج3، ص532، ب 32 ف 27 خ463، آخره، عن النعمانی بتفاوت یسیر وفیه
«... وجهلهم بدل و جورهم».

البحار: ج 51، ص 112، ب 2، ح 8، عن النعمانی.

[527]. نک: معجم احادیث الامام المهدی7، ج 5، ص 383.

[528]. نك: مفردات راغب اصفهانى، ماده‏ عقل.

[529]. عن رسول‏اللَّه9: ماكسب احد شيئاً افضل من عقل يهديه الى هدى او يردّه عن ردى».

                        رأیت العقل عقلین                فمطبوع و مسموع

                        و لاینفع مسموع                  اذا لم یک مطبوع

[530]. نک: دیوان امام علی7، ص 121؛ احیاء علوم الدین: 1 / 86.

[531]. تطوّر تفسير القرآن، محسن عبدالحميد، ص 98؛ المفسّرون، حياتهم ومنهجهم، ايازى، ص40.

[532]. مائده / 64.

[533]. نورالثقلين، ج 1، ص 650 (حديث 279).

[534]. نك: نورالثقلين، ج 1، ص 706 و ص 494؛ ج 3، ص 383؛ ج 4، ص 608.

[535]. نك: نهج البلاغه، خطبه‏هاى 152، 184، 228.

[536]. انبياء / 22.

[537]. نك: ص /29؛ محمد/ 24؛ نساء/ 82؛ يوسف /2؛ نحل/ 44... (اين گونه آيات را در مبحث دلايل موافقان تفسير عقلى قسمت جايگاه عقل در قرآن، مورد بررسى قرار مى‏دهيم).

[538]. التفسير والمفسّرون، آيةاللَّه معرفت، ج 2، ص 350؛ ج 1، ص 435.

[539]. نک: التفسیر والمفسرون فی ثوبه القشی، ج 2، ص 349 و تفسیر به رأی، مکارم شیرازی، ص 38 و روش علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان، علی آلوسی، ص246 و المفسرون، حیاتهم ومنهجهم، ایازی، ص 40 و اصول التفسیر وقواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص 167 و التفسیر والمفسرون، دکتر ذهبی، ج 1، ص 255 و مبانی و روش‌های تفسیر قرآن، عمید زنجانی، ص 331 و تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 1، ص 169، 171.

[540]. نمل / 82.

[541]. العیاشی: علی ما فی مجمع البیان.

القمی: ج 2، ص 131، قال أبو عبدالله7، قال رجل لعمار بن یاسر: یا أبا الیقظان آیة فی کتاب الله قد أفسدت قلبی، وشککتنی، قال عمار:

مجمع البیان: ج7، ص 234، عن القمی وقال: وروی العیاشی هذه القصة بعینها عن أبیذرّ رحمه الله أیضاً.

الصافی: ج 4، ص 74، عن القمی ومجمع البیان.

الإیقاظ من الهجعة: ص 336، ب 10، ح 59، عن القمی.

البرهان: ج 3، ص 210، ح 5، عن القمی.

البحار: ج 39، ص 242، ب 86، ح 30، عن القمی.

نورالثقلین: ج 4، ص 98، ح 105، عن القمی.

و فیها: ح 106، نقل ما قاله الطبرسی عن العیاشی.

[542]. حدید / 17.

[543]. غیبة الطوسی: ص 109، 110، روی إبراهیم بن سلمة، عن أحمد بن مالک الفزاری، عن حیدر بن محمد الفزاری، عن عباد بن یعقوب عن نصر‌بن‌ مزاحم، عن محمد بن مروان الکلبی عن أبی‌صال، عن ابن عباس فی قوله:

االأنوار المضیئة: علی ما فی البحار.

منتخب الأنوار المضیئة: ص 18، ف 2، بالطریق المذکور (محمد بن أحمد الأیادی;) یرفعه إلی ابن عباس، کما فی غیبة الطوسی، بتفاوت یسیر، وفیه «بال، حجة من آل محمد».

إثبات الهداة: ج 3، ص501، ب32، ف12، ح287، عن غیبة الطوسی بتفاوت یسیر. وفی ص 581، ب 32 ف 59، ح 762، عن البحار.

المحجة: ص 221، عن غیبة الطوسی.

البحار: ج 51، ص 53، ب 5، ح 32، عن غیبة الطوسی.

و فی: ص 63، ح 65، عن الأنوار المضیئة.

منتخب الأثر: ص 248، ب 2، ف 25، ح 5، عن البحار.

[544]. سجده/ 21.

[545]. مجمع‌البیان: ج 4، ص 332 و فی الروایة عن أبی جعفر و أبی عبدالله7:

منهج الصادقین: ج 7، ص 272، کما فی مجمع البیان مرسلاً.

االصافی: ج 4، ص 158، عن مجمع البیان، مرسلاً.

البرهان: ج 3، ص 288، ح 6، عن مجمع البیان.

نور الثقلین: ج 4، ص 232، ح 45، عن مجمع البیان.

[546]. نک: المعجم الاحادیث المهدی، ج 5، ص 379.

[547]. همان، ص 275، 274.

[548]. البتّه در برخى احاديث أهل‏بيت:نيز نكات علمى در تفسير آيات قرآن آمده است.مثلا در مورد تعداد 360 مشرق و مغرب در معارج/40 (معانى الاخبار، شيخ، صدوق، ص‌221) و نام سيارات در تفسير تكوير/ 16ـ15 (مجمع‌البيان، ج1، ص‌677) و... كه يكى از موارد تفسيرى اهل‌بيت‏:بشمار مى‏آيد، ولى تفسير علمى مستدل نيست چون از يافته‏هاى علمى در تفسير قرآن استفاده نشده است، بلكه اهل‌بيت‏:اسرار علمى آيه را با كمك علم امامت بيان كرده‏اند كه اين جزيى از تفسير روايى مى‏شود.

[549]. نک: التفسیر العلمی فی المیزان، احمد عمر ابوحجر، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، نگارنده.

[550]. نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، نگارنده.

[551]. شعراء / 80.

[552]. ابو حامد غزالى، جواهر القرآن، ص 27، فصل پنجم.

[553]. التفسير والمفسّرون، ج 2، ص 481، به نقل از ابن ابى الفضل مرسى.

[554]. البرهان فى علوم القرآن، ج 2، صص 181 –182.

[555]. ر.ك: التفسير و المفسّرون، ج 2، صص 454 تا 495.

[556]. اعراف / 189، ترجمه‏ الهى قمشه‏اى.

[557]. عبدالرزاق نوفل، القرآن و العلم الحديث، ص 156.

[558]. ر.ك: مقدمه‏ تفسير الميزان، ج 1، ص 6 به بعد.

[559]. يس، 38.

[560]. دكتر اريك، اوبلاكر، فيزيك نوين، ترجمه‏ بهروز بيضايى، صص 45، 48.

[561]. همان، صص 45 - 48.

[562]. يس‏ / 36.

[563]. سبأ / 51.

[564]. القمی: ج2، ص 205، وفی روایة أبی‌الجارود، عن أبی‌جعفر7فی قوله: ولو تری إذ فزعوا، قالوا: الصافی: ج4، ص 226، عن القمی.

البرهان: ج 3، ص 355، ح 3، عن القمی، بتفاوت یسیر.

البحار: ج 52، ص 185، ب 25، ح 11، عن القمی.

نور الثقلین: ج 4، ص 344، ح 99، عن القمی.

[565]. الطبری، علی ما فی الدر المنثور، ولم نجده فی تفسیره.

ابن المنذر، علی ما فی الدر المنثور.

ابن أبی‌حاتم، علی ما فی الدر المنثور.

الدر المنثور: ج 5، ص 240، و قال وأخرج ابن جریر و ابن المنذر و ابن أبی‌حاتم، عن ابن عباس رضی الله عنهما فی قوله: ولو تری إذ فزعوا فلا فوت و أخذوا من مکان قریب قال: منهج الصادقین: ج 7، ص 421، کما فی الدر المنثور، مرسلا عن ابن عباس.

[566]. ص/ 79، 81.

[567]. کمال الدین: ج 2، ص 371، ب 35، ح 5، حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال: حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن علی بن معبد، عن الحسین بن خالد قال: علی بن موسی الرضا7.

[568]. زمر/ 69.

[569]. دلائل الإمامة: ص 241، وأخبرنی أبو الحسن بن هارون بن موسی، قال: حدثنی أبی قال: حدثنی أبو علی محمد بن همام قال: حدثنا أبوعبدالله جعفر بن محمد الحمیری قال: حدثنا احمد بن میثم قال: حدثنا سلیمان بن، صالح قال: حدثنا أبو الهیثم القصاب عن المفضل بن عمر الجعفی قال: سمعت أباعبدالله7یقول: وفی ص 260، 261، وأخبرنی أبوعبدالله الخرقی، عن أبی‌محمد، عن ابن همام قال: حدثنا سلمان بن صالح قال: حدثنی ابن‌الهیثم القصاب عن مفضل‌ بن عمر قال: سمعت أباعبدالله7یقول: کما فی روایته الاولی، بتفاوت یسیر. الارشاد، ص 362، مرسلاً مختصراً عن المفضل بن عمر: قال: سمعت أباعبدالله یقول إذا قام قائم آل محمد7بنی فی ظهر الکوفة مسجداً له ألف باب واتصلت بیوت أهل الکوفة بنهری کربلاء. وفی: ص363، مرسلاً عن المفضل بن عمر قال: سمعت أبا عبدالله7یقول: کما فی دلائل الإمامة، بتفاوت، وفیه «إن قائمنا إذا قام... ویعمر الرجل فی ملکه، حتی یولد له ألف ولد ذکر لایولد فیهم أنثی وتظهر الأرض من کنوزها، حتی یراها الناس علی وجهها، ویطلب الرجل منکم من یصله بماله ویأخذ منه زکاته، فلا یجد أحداً یقبل منه ذلک، واستغنی الناس بما رزقهم الله من فضله».

غیبة الطوسی: ص 280، (أخبرنا جماعة)، عن التلعکبری، عن علی بن، حبشی، عن جعفر بن مالک، عن أحمد بن أبی نعیم، عن ابراهیم بنصالح عن محمد بن غزال، عن مفضل بن عمر قال: «إن قائمنا اذا قام أشرقت الأرض بنور ربها، واستغنی الناس، ویعمر الرجل... ویبنی فی ظهر الکوفة مسجداً له ألف بابوتتصل بیوت الکوفة بنهر کربلاء وبالحیرة، حتی یخرج الرجل یوم الجمعة علی بغلة سفواء، یرید الجمعة فلا یدرکها».

روضة الواعظین: ج 2، ص 264، کما فی الإرشاد، بتفاوت یسیر، مرسلاً عن الصادق7.

اعلام الوری: ص 434، ب 4، ف 3، کما فی الإرشاد، بتفاوت یسیر، مرسلاً عن المفضل بن عمر، عن الصادق7.

الخرائج: ج 3، ص 1176، ب 20، آخره، کما فی غیبة الطوسی، مرسلاً عن الصادق7.

الشفاء والجلاء: علی ما فی الصراط المستقیم.

کشف الغمة: ج 3، ص 253، مختصراً عن الإرشاد.

و فی: ص 254، عن الارشاد.

المستجاد: ص 555، 556، عن الارشاد.

السید علی بن عبدالحمید، علی ما فی البحار.

منتخب الأنوار المضیئة: ص 190، ف 12، کما فی غیبة الطوسی، قال: وبالطریق المذکور «ماصحلی روایته عن أحمد بن محمد الأیادی» یرفعه إلی المفضل بن عمر.

ال، صراط المستقیم: ج 2، ص 251، ب 11، ف 9، بعضه عن الإرشاد.

و فی: ص 253، ب 11، ف 9، بعضه، عن الإرشاد.

و فی: ص 262، ب 11، ف 13، بعضه، کما فی الإرشاد، بتفاوت یسیر، عن کتاب الشفاء والجلاء.

الصافی: ج 4، ص 331، أوله عن الإرشاد، مرسلاً.

إثبات الهداة: ج 3، ص 515، ب 32، ف 12، ح 363، أوله، عن غیبة الطوسی.

وفی: ص 527، ب 32، ف 31، ح 591، أوله، عن الإرشاد.

وفی: ص573، ب32، ف48، ح 702، کما فی دلائل الإمامة، أوله، عن مناقب فاطمة وولدها7.

و فی: ص 616، ب 32، ف 15، ح 168، عن روایة الصراط المستقیم الثانیة.

، حلیة‌الأبرار: ج 2، ص 634، ب 40، کما فی روایة دلائل الإمامة الأولی، عن مسند فاطمة7.

المحجة: ص 184، کما فی دلائل الإمامة عن محمد بن جریر الطبری.

البحار: ج 52، ص 330، ب 27، ح 52، عن غیبة الطوسی.

و فی: ص 337، ب 27، ح 76، عن الإرشاد.

و فی: ج 100، ص 385، ب 6، ح 3، قال: وبإسناده (السید علی بن عبدالحمید) من کتاب فضل بن شاذان، عن مفضل بن عمر، عن أبی عبدالله7قال: إن قائمنا إذا قام یبنی له فی ظهر الکوفة مسجداً له ألف باب وتتصل بیوت الکوفة نهر کربلاء حتی یخرج الرجل یوم‌الجمعة علی بغلة سفواء یرید الجمعة فلا یدرکها».

نورالثقلین: ج 4، ص 356، ح 52، بعضه، عن الإرشاد.

و فی: ص 504، ح 122، أوله عن الإرشاد.

[570]. نک: معجم احادیث الامام المهدی، ج 5، ص 385، 382.

[571]. همان.

[572]. همان، ص 432، 433.

[573]. همان، ص 495.

[574]. نک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 6، ص 149، ماده‌ «شور»

[575]. مريم / 29.

[576]. اصول التفسير و قواعده، شيخ خالد عبدالرحمن العك، ص 205، 206.

[577]. نك: بحار الانوار، ج 92، ص 95؛ نهج‏البلاغه، خطبه 18؛ كنزالعمال، ج 1، ص 2461.

[578]. در مبحث گونه‏هاى تفسير اشارى (تفسير باطنى) برخى از اين موارد ذكر خواهد شد.

[579]. بحار الانوار، ج 92، ص 20 و ص 103 و ج 78، ص 278.

[580]. الفتوحات المكية، محى‏الدين ابن عربى، ج 1، ص 279.

[581]. الميزان، ج 1، ص 5 و 7؛ التفسير والمفسّرون في ثوبه القشيب، ج 2، ص 526 ـ 527.

[582]. پرواز در ملکوت، مشتمل بر آداب الصلوة، امام خمینی;، ج 2، ص 113، 112.

[583]. چهل، حدیث، ص 526.

[584]. چهل حدیث، ص 527.

[585]. مقدمه تفسير القشيرى، ج 1، ص 4 - 6.

[586]. اصول التفسير و قواعده، عبدالرحمن العك، ص 215.

[587]. مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 314 - 316.

[588]. بصاير الدرجات، محمد بن حسن، صفّار، ص 526؛ مقدمه تفسير برهان، ص 12.

[589]. مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 322.

[590]. اين روايت به نقل از امام سجاد7و امام، صادق‏7در مب، حث تاريخچه آورده شد.

[591]. مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 325 - 326.

[592]. مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، ص 327 - 328 (با تلخي، ص).

[593]. الميزان، ج 1، ص 7.

[594]. همان.

[595]. التفسير و المفسّرون في ثوبه القشيب ج 2، ص 526.

[596]. همان، ص 527.

[597]. با تلخيص همان، ص 528.

[598]. همان، ص 537.

[599]. همان، ص 538.

[600]. اين مطلب از مبحث تأويل و بطن از نوشته‏هاى نشريافته‏ آية‏الله معرفت استفاده شد كه معظّم له از سرِ لطف در اختيار نگارنده قرار داده بود.

[601]. نك: الميزان ج1، ص 7؛ التفسير والمفسّرون فىِ ثوبه القشيب، ج 2، ص 527؛ مقدّمه تفسير القشيرى، ج 1، ص 4، 6.

[602]. التفسير و المفسّرون، آية‏الله معرفت، ج 1، ص 15.

[603]. همان، ص 28.

[604]. التفسير و المفسّرون، دكتر ذهبى، ج 2، ص 339.

[605]. اصول التفسير و قواعده، ص 205.

[606]. همان، ص 206 و ص 209.

[607]. شروط ايشان را در مب، حث معيارهاى تفسير اشارى خواهيم آورد.

[608]. ق، صص / 5.

[609]. دلائل الإمامة: ص237، عنه (أبوالمفضل) قال: حدثنی علی بن الحسن‌ المنقری الکوفی قال: حدثنی أحمد بن زید الدهان، عن مکحول بن إبراهیم، عن رستم بن عبدالله بن خالد المخزومی، عن سلیمان الأعمش عن محمد بن خلف‌الطاطری عن زاذان، عن سلمان قال: قال لی رسول الله.

[610]. نک: تفاسیر مشهور شیعه و اهل‌سنت ذیل آیه مثل مجمع‌البیان و... المیزان، نمونه، تفسیر کبیر فخررازی، تفسیر الکشاف و....

[611]. شوری / 1 و 2.

[612]. تفسیر الثعلبی، الشوری/ 1، وقال بکر بن عبدالله المزنی: العمدة، ص 429، ح 898، عن الثعلبی. الطرائف: ص 176، ح 276، عن الثعلبی. منهج‌الصادقین: ج 8، ص202، مرسلاً عن بکر بن عبدالله: إثبات الهداة: ج3، ص604، ب 32، ف 4، ح 97، عن الطرائف. البحار: ج36، ص 367، ب41، عن العمدة و فی ج51، ص 105، ب 5، ح40، عن الطرائف. العوالم: ج15/ 3، ص304، ب14، ح3، عن العمدة.

[613]. نک: المیزان، ج 1، ذیل آیه اول سوره بقره.

[614].، حجر / 87.

[615]. العیاشی: ج2، ص250، ح37، عن یونس بن‌ عبدالرحمن، عمن ذکره رفعه قال: سألت أباعبدالله7عن قول الله (وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ) قال: إثبات الهداة: ج3، ص 551، ب 32، ف 28، ص568؛ عن العیاشی، وقال «أقول تقدم الوجه فی مثله، والأقرب هنا أن یراد ولد ولد الحسین7وهو الباقر7فإن السابع من أولاده القائم7، والصادق7محسوب من السبعة علی التوجیهین».

البرهان: ج 2، ص 354، ح 8، عن العیاشی.

المحجة: ص 113، عن العیاشی.

البحار: ج 24، ص 117، ب 39، ح 6 و ج 92، ص 236، ب 29، ح 26، عن العیاشی.

نور الثقلین: ج 3، ص 27، ح 101، عن العیاشی.

[616]. توبه / 36.

[617]. غیبة‌‌الطوسی: ص96، (وروی) جابر الجعفی قال: سألت أباجعفر7عن تأویل قول الله عزوجل: إن عدة الشهور عندالله اثناعشر شهراً فی کتاب الله یوم خلق السموات والأرض منها أربعة، حرم ذلک‌الدین القیم فلاتظلموا فیهن أنفسکم، قال: فتنفس سیدی الصعداء ثم قال: مناقب ابن شهر آشوب: ج1، ص284، بعضه مرسلاً عن جابر بن یزید الجعفی، عن أبی‌جعفر7وفیه «وفی خبر آخر أربعة، حرم، علی والحسن والحسین والقائم، بدلالة قوله: ذلک الدین القیم».

إثبات الهداة: ج1، ص 549، ب 9، ف 17، ح 357، عن غیبة‌الطوسی بتفاوت یسیر.

البرهان: ج2، ص 123، ح 5، عن غیبة الطوسی.

المحجة: ص93، عن غیبة الطوسی.

البحار: ج24، ص240، ب 60، ح 2، عن غیبة الطوسی والمناقب.

نور الثقلین: ج2، ص 215، ح 140، عن غیبة الطوسی.

منتخب الأثر، ص 137، ف1، ب 8، ح 48، عن غیبة الطوسی.

[618]. التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مصطفوى، ج‏4، ص 14.

[619]. مفردات راغب اصفهانى، ماده «رأى».

[620]. تفسير به راى، مكارم شيرازى، ص 22.

[621]. نك: درآمدى بر تفسير علمى قران، ص 109، نگارنده؛ مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، ص 228-229.

[622]. نك: امالى، صدوق، ص‏6، ح3 و سنن ترمذى، ج‏4؛ كتاب تفسيرالقرآن، ح2960ـ2961؛ مقدّمه تفسير برهان، ص 16.

[623]. اين روايات در بخش بعدى مى‏آيد.

[624]. البرهان، ج‏1، ص 41.

[625]. وسائل الشيعة، الحر العاملى، ج‏18، باب 13 من ابواب، صفات القاضى، حديث 25.

[626]. نك: التفسير بالرأي، دكترمحمد زغلول، ص177، به بعد و مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، ص‏223.

[627]. نك: تفسير به رأى، مكارم شيرازى، ص 49 ـ52.

[628]. نك: مجموعه آثار شهيد مطهرى، ج‏1، ص 460 (درعلل گرايش به ماديگرى).

[629]. در اصول التفسير وقواعده، خالد عبدالرحمن العك، ص 168، به آيه 44 / نحل نيز استدلال كرده است ولى از آنجا كه ايشان تفسير عقلى و تفسير به رأى را خلط كرده، اين آيه را آورده است ما استدلال او را در روش تفسير عقلى مورد بررسى قرارمى‏دهيم.

[630]. اعراف / 33.

[631]. اسراء / 36.

[632]. اين دليل يك قياس منطقى است كه صغرى، كبرى و نتيجه دارد.

[633]. نك: الاتقان، سيوطى، الجزء الرابع، ص 210 ومناهل العرفان، زرقانى، ج‏2، ص‏61 و اصول التفسير وقواعده، خالد عبدالر، حمن العك، ص 168.

[634]. مقدمة تفسير برهان (مرآة‌الانوار)، ص 16 و الميزان، ج‏3، ص 75.

[635]. سنن ترمذي، ج‏5، ص 199؛ تفسير قرطبى، ج‏1، ص 27؛ كنزالعمال، ج‏2، ص 10 (در سنن ترمذى اين حديث را حسن مى‏دانند).

[636]. تفسير برهان، ج‏1، ص 19.

[637]. عيون اخبار الرضا7، الصدوق، ج‏1، ص 116؛ بحارالأنوار، ج‏89، ص107؛ امالى، صدوق، ص‏6، حديث 3.

[638]. محمد بن موسى بن متوكل ثقه است.(معجم رجال الحديث، خويى، ج‏17، ص 5ـ284) و على ‏بن ابراهيم و پدرش وثاقت آنان در رجال مشهوراست و اما ريّان بن الصلت نيز ثقه است. (همان، ج‏7، ص 210ـ 209)

[639]. مقدمه تفسير برهان (مرآةالأنوار)، ص 16.

[640]. الميزان، ج‏3، ص 75؛ نقل از منية المريد.

[641]. كتاب التوحيد، للصدوق، باب 36، ص 264 (ط بيروت).

[642]. مقدمه تفسير برهان (مرآة‌الانوار)، ص 16.

[643]. مقدمه تفسير برهان (مرآة‌الانوار)، ص 16 و مشابه آن در ص 28؛ بحارالانوار ج‏89، ص110.

[644]. سنن ترمذى، ابوداود سجستانى، ج‏4، كتاب تفسيرالقرآن، حديث 2961 (البتّه ايشان اين‏ حديث را غريب مى‏دانند.) و مشابه‏آن در همان، حديث 2960. و نيز الميزان، ج‏3، ص‏75.

[645]. البيان في تفسير القران، آيةاللَّه خويى، ص 269؛ فرايد الاصول، شيخ انصارى، ج‏1، ص 139.

[646]. مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، ص 221.

[647]. علّامه طباطبايى به همين نكته در مورد روايات تفسير به رأى تصريح كرده و مى‏فرمايد: «فالتفسير بالرأي المنهي عنه أمر راجع الى طريق الكشف دون المكشوف»، (الميزان، ج‏3، ص 76).

سایت های مرتبط

ارتباط با ما

ایمیل: info@rezaeesfahani.com

Rezaee.quran@gmail.com

تلفن تماس:

1ـ  02537110251 از ساعت 8 الی 14

2. تلفن تماس و دورنگار: 02537734094 از ساعت 17 الی 20

آدرس:

1ـ قم، میدان جهاد، مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره)، ساختمان نبیین، دفتر مدرسه عالی قرآن و حدیث، از ساعت 8 الی 14

2. قم، میدان رسالت، بلوار سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، از ساعت 17 الی 20