پرسش‌هاي قرآني جوانان (5)
پيامبر مهر






جمعي از پژوهشگران قرآني زير نظر
دکتر محمد علي رضايي اصفهاني

 

پرسش‌ها:

درآمد    13
فصل اول: پيامبر اعظم و قرآن
الف. قرآن از ديدگاه پيامبر9    19
ب. روش‌شناسي تفسير پيامبر اعظم9    24
تاريخچه روش‌شناسي تفسير    25
تقسيمات روش‌هاي تفسير قرآن    27
روش‌هاي تفسيري    28
اقسام تفسير علمى از جهت شكل و شيوه‏ى تفسير    46
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري    61
ج: شمارگان روايات تفسيرى پيامبر9 (قلمرو احاديث تفسيرى)    62
فصل دوم: قرآن و پيامبر اعظم9
الف. سيماي پيامبر9 در قرآن    69
ب. تفسير مهمترين آيات در مورد پيامبر9    77
يکم: صفات پيامبر9    77
1. شش صفت نورانى پيامبر9 و اهداف رسالت او    77
2. دلسوزى و رنج‏هاى پيامبر اسلام‏9 براى مردم    79
3. عظمت قلم، نوشتار و اخلاق برجسته پيامبر9    81
4. سوگند و تاكيد بر گذشته‌ي پيامبر اسلام و الطاف الهى نسبت به او    84
5. پيامبر طه    88
6. اشاره به هدف نزول قرآن، بر پيامبر9 و زحمات زياد ايشان    89
دوم: رسالت پيامبر9    90
1. رحمت جهانى پيامبر اکرم9 و رسالت توحيدى او    90
2. الگو بودن پيامبر9    92
3. قلمرو جهانى رسالت پيامبر اسلام‏9 و اهداف او    95
4. پيروزى نهايى پيامبر اسلام9 بر همه‌ اديان و جهانى‏سازى اسلامى    97
5. رسالت پيامبر اسلام9    98
6.يادآورى اخلاق نيكوى پيامبر9، فرمان عفو عمومى، مشورت و توكل    102
7. وظيفه‌ پيامبر9 در برابر مخالفان    107
سوم: نام‌هاي پيامبر9    108
1. صفات هفتگانه پيامبر اکرم9 و آزادى و رستگارى پيروان او    108
2. سرگذشت‌ عيسى‏7 و مژده‌ ‌آمدن پيامبر اسلام‏9 و برخورد بنى ‌اسرائيل با او    114
3. دعوت کننده به سوي اسلام    116
4. خاتميت پيامبر اسلام‏9 و بى پسر بودن او    117
چهارم: حقانيت پيامبر9    121
قرآن کريم از رسول اکرم9 با چه «نام‌ها و صفاتي» ياد کرده است؟    123
الف. نام‌هاي خاص و عَلَم    124
1. محمد9    124
2. احمد    125
3. عبدالله    127
دو نکته    127
ب. اسامي تفسيري و تأويلي آن حضرت    128
1. طه    128
2. يس    128
3. نون    129
ج. صفاتي که در رابطه با نبوت به کار رفته    129
1. نبي    129
2. خاتم النبيين    130
3. نبي امّي    131
د. رسالت و اوصاف رسالي پيامبر    133
 1. رسول الله    133
2. رسول کريم    135
3. حق    135
4. مصدِّق    136
5. رسول مبين    136
ﻫ. اوصافي که گوياي نوع مأموريت آن حضرت است.    137
1. شاهد    137
2. مبشر    137
3. نذير    137
4. داعي    138
5. سراج منير    138
6. شهيد    138
7. بشير    139
8. منذر    139
9. مذکِّر    140
و. صفات اخلاقي پيامبر9    140
1. صاحب خلق عظيم    140
2. شرح صدر    141
3. نرمخويي و مهرباني    142
4. ناراحت و نگران براي امت    142
5. علاقه‌مند به مردم    142
6. دلسوز و مهربان    143
7. روحيه گذشت    143
ز. خطاب‌هاي قرآني در مورد پيامبر9    143
1. مزمل    144
2. مدثر    144
ح. صفات انتزاعي (برگرفته شده)    145
تهجد و رسيدن به مقام محمود    146
اهميت و فضيلت صلوات بر پيامبر اسلام9 را بيان کنيد.    148
وظايف مردم نسبت به پيامبر از نگاه آيات قرآن چيست؟    160
فصل سوم: پيامبر9 و توليد علم
اصول سازماندهي پيامبر9 در مديريت را از نگاه قرآن بيان کنيد.    191
ديدگاه پيامبر9 در مورد کيهان‌شناسي چيست؟    206
نظر و شيوه‌ پيامبر اکرم9 در بهداشت جسم چيست؟    230
حقوق حيوانات از نظر پيامبر9 چيست و آيا حيوانات رستاخيز دارند؟    237
فصل چهارم: تاثيرگذاري پيامبر9 در عرصه اخلاق و اجتماع
رفتار پيامبر با خانواده چگونه بوده است؟    249
روابط پيامبر9 با دختر و همسرانش چگونه بود؟    265
شخصيت پيامبر اعظم9 از نگاه دانشمندان غير مسلمان چگونه است؟    272
فصل پنجم: استمرار نبوت
معناي خاتميت پيامبر اعظم9 چيست؟ و چگونه با امامت جمع مي‌شود؟    289
آخرين امام از منظر آخرين پيامبر9 کيست؟    300
حقوق اهل بيت پيامبر9 در قرآن را از نگاه منابع اهل سنت بيان فرماييد.    311
فصل ششم: چالش‌هاي زندگي پيامبر9
محمد9، پيامبر صلح طلب    331
علت جنگ‌هاي اسلام و پيامبر9 چيست؟ آيا اين جنگ ها براي مجبور كردن ديگران به پذيرش اسلام است؟    338
برخورد مخالفان با پيامبر9 در طول تاريخ چگونه بوده است؟    351
فصل هفتم: شبهات
الفاظ قرآن از پيامبر است يا خدا؟ (تجربه ديني نبوي)    371
آيا افسانه غرانيق (آيات شيطاني) سلمان رشدي صحت دارد؟    383
داستان نزول وحي بر پيامبر چگونه بود؟ آيا ورقة بن نوفل در اين مورد نقش
 آفرين بود؟    392
خاتمه: منبع‌شناسي پيامبر اعظم9
منابعي براي مطالعه در مورد پيامبر اعظم9 معرفي کنيد.    401
فهرست منابع    415
 
فصل اول: پيامبر اعظم و قرآن

 
 
الف) قرآن از ديدگاه پيامبر9
پيامبراکرم9 در احاديث متعددي به قرآن و مطالب مربوط به آن پرداخته‌اند، اين احاديث در کتاب‌هاي حديثي شيعه و اهل سنت از ايشان حکايت شده است.
احاديث مذکور فراوان است و ذکر همه‌ آن‌ها در يک مقاله نمي‌گنجد، ولي مي‌توان آن‌ها را گلچين کرد و در موارد زير دسته‌بندي نمود.
يک ـ اهميت و صفات قرآن
1. فضيلت قرآن؛
فضيلت قرآن نسبت به ساير سخنان، هم‌چون فضيلت خدا نسبت به ساير مردم است .
2. شفاعتگري قرآن؛
قرآن شفاعت‌کننده‌اي است که شفاعت آن پذيرفته مي‌شود .
3. قرآن، راهنماي به بهترين راه است ؛
4. دانشمندان از قرآن سير نمي‌شوند .
5. قرآن دارو(ي شفابخش) است .
دوم ـ راهکارهاي بهره‌وري از قرآن
1. هرکس قرآن را پيش رو (و راهنماي) خود قرار دهد به سوي بهشت سوق داده مي‌شود، و هر کس آن را پشت سرنهد به سوي دوزخ رهسپار مي‌شود .
2. هنگامي که بلاها و فتنه‌ها هم‌چون شب تاريک به شما روي آورد، به سوي قرآن برويد (تا نجات يابيد)  .
3. قرآن سفره‌ الهي است هر چه مي‌توانيد از اين سفره (بهره ببريد و) آموزش ببينيد .
4. وقتي شما قرآن قرائت مي‌کنيد، که شما را (از گناهان) منع کند، و هنگامي که منع نکند (در حقيقت) قرائت نکرده‌ايد .
سوم ـ آموزش قرآن
1. بهترين شما کسي است که قرآن را فراگيرد و (به ديگران) بياموزد .
2. (در رستاخيز) هنگامي که انيس و مصاحب قرآن وارد بهشت مي‌شود، به او گفته مي‌شود: بخوان و بالا برو، و او مي‌خواند و بالا مي‌رود، به هر آيه‌اي، درجه‌اي بالا مي‌رود تا اينکه آخرين چيزي که از قرآن مي‌داند مي‌خواند .
3. هرکس براي دنيا و زيور آن، قرآن بياموزد، خدا بهشت را بر او
حرام مي‌کند .
4. هر کس به فردي قرآن بياموزد مولاي او مي‌گردد .
چهارم ـ قرائت قرآن
1. هنگامي که يکي از شما دوست دارد با خدا سخن گويد، قرآن قرائت کند .
2. قرائت قرآن، تاوان گناهان و سپر آتش و مانع عذاب است .
3. صداي نيکو زينت قرآن است .
4. حکايت شده که پيامبر9 افرادي را به سوي يمن فرستاد و يکي از آن‌ها را که کوچک‌تر بود امير قرار داد، از پيامبر9 پرسيدند علت اين کار چيست؟! حضرت از قرائت قرآن او ياد کردند!
پنجم ـ حفظ قرآن
1. خداي متعال، دلي را که ظرف قرآن است عذاب نمي‌کند .
2. حاملان قرآن عرفاي اهل بهشت هستند .
3. حکايت شده که بعد از جنگ اُحد، هنگام دفن شهدا، پيامبر9 فرمودند افرادي از شهدا که قرآن بيشتري حفظ هستند آن‌ها را مقدم بر ديگران دفن کنند .
ششم ـ شنيدن قرآن
1. هرکس مشتاق خداست، به کلام الهي گوش فرادهد .
2. هرکس به آيه‌اي از قرآن گوش فرا دهد، از کوه طلا برايش بهتر است .
3. کسي که به قرآن گوش فرادهد، بلاي آخـرت از او دفع مي‌شود .
4. کسي که به آيه‌اي از قرآن گوش فرا دهد، نيکي (حسنه‌اي) چند برابر برايش ثبت مي‌شود .
هفتم ـ ساحت‌هاي قرآن (بطون)
ـ هيچ آيه‌اي (از قرآن) نيست، مگر آنکه ظاهر و باطن دارد .
تذکر:
معناي بطن و شيوه‌ تفسير باطني، در بخش روش‌شناسي تفسير پيامبر9 بيان مي‌شود .
هشتم ـ تفسير به رأي ممنوع
1. در حديث صحيح امام رضا7 از پدرانش از پيامبر9 و او از خداي متعال نقل مي‌کنند که فرمود: «هر کس قرآن را به رأي خود تفسير کند ايمان به من ندارد.»
2. هر کس در مورد قرآن بدون علم سخن گويد پس بايد جايگاهي از آتش برايش فراهم شود .
تذکر:
توضيح بيشتر در اين باره در بخش روش‌شناسي تفسير پيامبر9 بيان مي‌شود.
نهم ـ اقسام آيات قرآن
1. قرآن بر پنج صورت است؛ حلال، حرام، محکم و متشابه و مثل‌ها.
به حلال‌ها عمل کنيد، حرام‌ها را رها کنيد، به محکمات قرآن عمل
کنيد، متشابهات را رها سازيد (تا معناي آن روشن شود) و از مثل‌هاي قرآن عبرت بگيريد .
2. با عظمت‌ترين آيه‌ قرآن، آيت الکرسي است.
عدالت آميزترين آيه‌ قرآن (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ ...)  است.
هراس انگيزترين آيه‌ قرآن (فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ)  است.
اميد انگيزترين آيه‌ قرآن (قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ لاَتَقْنَطُوا من رَحْمَةِ‌اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ)  است .
 
ب) روش‌شناسي تفسير پيامبر اعظم9
درآمد
پيامبر اكرم9 شخصيتي چند بعدي بود، عارف، متخلّق، سياستمدار و رئيس حکومت، قانونگذار، حکيم و... از اين رو در مورد قرآن به همه ابعاد آن توجه مي‌کرد و همه‌ بيانات ايشان در مورد قرآن (براساس آيه‌ 44 سوره‌ نحل) حجّت است و تفسير صحيح و معتبر قرآن به شمار مي‌آيد.
مي‌توان گفت که پيامبر اسلام9 تقريباً به همه‌ روش‌ها و گرايش‌هاي تفسيري اشاره کرده و از اكثر روش‌هاي صحيح استفاده کرده است ولي «تفسير به رأي» را ممنوع دانسته و از آن پرهيز کرده است.
واژگان
واژه‏هاى اساسى در باب «روش‏هاي تفسير قرآن»؛
1. روش
مقصود از «روش»، استفاده از ابزار يا منبع خاص در تفسير قرآن است كه معانى و مقصود آيه را روشن ساخته و نتايج مشخّصى را به دست مى‏دهد.
به عبارت ديگر چگونگى كشف و استخراج معانى و مقاصد آيات قرآن را، روش تفسير قرآن گويند.
2. تفسير
كشف و پرده بردارى از ابهامات كلمات و جمله‏هاى قرآن و توضيح مقاصد و اهداف آنهاست. به عبارت ديگر مقصود از تفسير، تبيين مراد استعمالى آيات قرآن و آشكار كردن مراد جدّى آن براساس قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره است .
تاريخچه روش‌شناسي تفسير
اول ـ پيدايش و رشد  
دانش تفسير، از صدر اسلام شروع شد و خاستگاه آن وحى الهى بود كه پيامبر9 را مفسّر قرآن معرّفى كرد.
پيامبر9 در تفسير قرآن گاهى از خود قرآن كمك مى‏گرفت و از اينجا روش «تفسير قرآن به قرآن»، به وجود آمد . سپس اهل‌بيت‏: و صحابه به تفسير قرآن پرداختند، آنان علاوه بر استفاده از روش «تفسير قرآن به قرآن»، از روش «تفسير روايى» نيز استفاده مى‏كردند؛ يعنى گاهى با استناد به روايات پيامبر9 به تفسير آيات قرآن مى‏پرداختند.
در اين ميان گروهى نيز براساس خواسته‏هاى شخصى يا گروهى، و بدون ضوابط و قراين به تفسير و تأويل قرآن پرداختند و «روش تفسير به رأى» پديد آمد؛ كه در احاديث پيامبر9 و اهل بيت‏: به شدّت با اين روش برخورد شد و آن را ممنوع اعلام كردند .  كم‌كم از قرن دوم به بعد با ترجمه‏ آثار و نفوذ افكار و علوم يونانيان و ايرانيان در بين مسلمانان، روش‏ها و گرايش‏هاى ديگرى نيز پديد آمد. از اينجا بود كه مبحث‏هاى كلامى و فلسفى پيدا شد و كم‌كم گرايش‏هاى تفسيرى كلامى شكل گرفت  و هر كدام از فرقه‏هاى اسلامى مانند اشاعره و معتزله و ... آيات قرآن را براساس ديدگاه‏ها و عقايد خود تفسير مى‏كردند.
در همين راستا اختلافات مذهبى كه از قرن اوّل شروع شده بود، با اختلافات مذاهب فقهى همراه شد و در تفسير آيات فقهى قرآن تأثير گذاشت. سپس عرفا و متصوّفه نيز گرايش‏هاى خاصّ تفسيرى پيدا كردند و روش تفسير اشارى از قرن سوم به بعد رشد كرد.
محدّثان شيعه و اهل سنت كه به نقل احاديث اكتفا مى‏كردند، «روش و گرايش تفسير روايى» را شكل دادند كه در مرحله‏ اوّل در قرن‏هاى سوم و چهارم، تفاسيرى هم‌چون عيّاشى، قمى و طبرسى شكل گرفت، و در مرحله‏ دوم در قرن دهم تا يازدهم، تفاسيرى هم‌چون درّالمنثور سيوطى، البرهان و نورالثقلين ظهور كرد.
در اين ميان بعد از مرحله‏ اوّل، تفسيرهاى روايى، تفاسير فقهى شروع شد كه نوعى تفسير موضوعى قرآن با گرايش آيات الاحكام بود و پس از شكل‏گيرى تفاسيرى هم‌چون احكام‏القرآن حصّاص حنفى (... ـ 370 ق) و احكام القرآن منسوب به شافعى (... ـ 204 ق) تفسيرنويسى فقهى در قرن‏هاى بعدى ادامه يافت كه احكام القرآن راوندى (... ـ 573 ق) از آن نمونه است. در قرن پنجم و ششم تفاسير جامع و اجتهادى هم‌چون تبيان و مجمع‏البيان شكل گرفت كه با استفاده از اجتهاد و عقل و توجّه به همه‏ جوانب تفسير، شيوه‏ جديدى در تفسير بنيان نهاده شد كه هنوز هم اين شيوه متداول است.
پس از اين مرحله، برخى از فلاسفه نيز اقدام به نگارش تفسير كردند و در يك قرن اخير نيز روش‏ها و گرايش‏هاى ديگرى هم‌چون روش تفسير علمى و گرايش اجتماعى، به وجود آمد و رشد كرد .
دوم ـ نگارش در زمينه‏ روش‏هاي تفسيري
از قديمى‏ترين كتاب‏ها در اين زمينه كتاب «طبقات‏المفسّرين» جلال‏الدّين سيوطى (889 ـ 911 ق) است كه شرح حال مفسّران و آثار آنان است. و هر چند كه مستقيم به بحث روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى نپرداخته است ولى براى اين بحث مفيد و قديمى‏ترين منبع آن به شمار مى‏آيد.
سپس كتاب «مذاهب التفسير الاسلامى» از مستشرق مشهور، «گلدزيهر» به رشته تحرير در آمده، توسط دكتر «عبدالحليم النجار» به عربى ترجمه شده است. پس از آن، كتاب «التفسير و المفسّرون» دكتر ذهبى از مهم‏ترين منابع اين بحث به شمار مى‏رود، گرچه بيشتر به گرايش‏هاى تفسيرى پرداخته است.
ديگر آثار مدوّن در زمينه‏ روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى، كتاب ارزشمند «التفسير والمفسّرون فى ثوبه القشيب» از آيت اللَّه معرفت است، كه روش‌هاي تفسير مأثور (قرآن به قرآن، روائي) و عقلي و اجتهادي را بررسي کرده و نيز تحت عنوان «الوان تفسيرى»، مطالب متنوعى در زمينه‏ى گرايش ادبى، اجتماعى، علمى و... آورده‏اند.
و بالاخره كتاب «مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن» از استاد عميد زنجانى، حاوى مطالبى در موضوع روش‏هاى تفسيرى است ولى به بحث گرايش‏ها توجّه چندانى نشده است. البته برخى كتاب‏ها هم از زاويه خاص به بحث روش‏ها يا گرايش‏ها پرداخته‏اند.
هم‌چون «اتجاهات التفسير فى مصر الحديث»، دكتر عفت محمد شرقاوى مصرى؛ كتاب «طبرسى و مجمع‏البيان» از دكتر حسين‌كريميان؛ كتاب «روش تفسيرى علّامه طباطبايى; در الميزان» از على آلوسى؛ كتاب «التفسير العلمي للقرآن فى الميزان» از دكتر احمد عمر ابوحجر؛ كتاب «درآمدى بر تفسير علمى قرآن» از دکتر محمدعلي رضايي اصفهاني، كه در مورد روش تفسير علمى و معيارهاى آن مطالبى بيان شده است و نيز كتاب‏هاى ديگرى در مورد روش تفسيرى شيخ محمد عبده، رشيد رضا، فخر رازى و زمخشرى نوشته شده است.
تقسيمات روش‌هاي تفسير قرآن
صاحب‌نظران در مورد روش‌ها و گرايش‌هاي تفسيري، تقسيمات متعددي ارائه کرده‌اند، از جمله «گلدزيهر» مستشرق مجارستاني (1850ـ 1921م) در کتاب «مذاهب التفسيرالاسلامي» و دکتر ذهبي در کتاب «التفسير و المفسرون» و آيت الله معرفت در کتاب «التفسير و المفسرون في ثوبه القشيب» و نيز استاد عميد زنجاني در کتاب «مباني و روش‌هاي تفسير قرآن» و خالد عثمان السبت در کتاب «قواعد التفسير» و محمد حسين علي الصغير در کتاب «دراسات قرآنيه، المبادي العامة لتفسير القرآن‌الکريم»، و خالد عبدالرحمن العک در کتاب «اصول التفسير وقواعده» .
اما در اينجا ما روش‌هاي تفسيري را براساس منابع مورد استفاده در تفسير به شش روش تقسيم مي‌کنيم تا جايگاه روش‌هاي تفسيري پيامبر9 به خوبي روشن شود.
روش‌هاي تفسيري
1. روش تفسير قرآن به قرآن؛ 2. روش تفسير روايي؛ 3. روش تفسير علمي؛ 4. روش تفسير اشاري (باطني و عرفاني ...)؛ 5. روش تفسير عقلي؛
6. روش‌ تفسير به رأي (باطل و غيرصحيح)؛ 7. روش تفسير جامع اجتهادي (که شامل همه‌ي روش‌هاي تفسيري غير از «تفسير به رأي» است).
پيامبر اکرم9 از ميان روش‌هاي تفسيري، به روش تفسير قرآن به قرآن، اشاري (باطني، عرفاني) توجه ويژه‌اي داشته است البته ايشان به برخي روش‌هاي ديگر تفسيري از جمله به روش تفسير روايي، علمي، عقلي توجه کرده، و «تفسير به رأي» را ردّ کرده است. (نمونه‌هاي آن‌ها ذکر خواهد شد.)
1. روش تفسير قرآن به قرآن
روش «تفسير قرآن به قرآن» عبارت است از «تبيين معاني آيات قرآن و مشخص ساختن مقصود و مراد جدي از آن‌ها به وسيله و کمک آيات ديگر» به عبارت ديگر «قرآن را منبعي براي تفسير آيات قرآن قرار دادن.»
«تفسير قرآن به قرآن» يكى از كهن‏ترين روش‏هاى تفسير قرآن است و سابقه‏ى آن به صدر اسلام و زمان حيات پيامبر 9 باز مى‏گردد. سپس اين روش توسط اهل بيت: ادامه يافت و برخى از صحابه و تابعين نيز از اين روش استفاده كرده‏اند.
مثال‏ها
ـ از پيامبر اکرم9 در مورد مقصود از «ظلم» در آيه‌ (لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ)  پرسش شد، و حضرت با استناد به آيه‌ (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ)  پاسخ دادند كه مقصود از ظلم، در آيه‌ اول، همان شرك است كه در آيه‌ دوم بيان شده است . فقالوا: أيّنا لم يظلم نفسه، ففسّره النّبي ـ 9 ـ بالشرك واستدلّ بقوله تعالى «ان الشرك لظلم عظيم».
اين حديث و احاديث مشابه نشان مى‏دهد كه پيامبر9 از روش «تفسير قرآن به قرآن» استفاده مى‏كرده و عملاً آن را به پيروان خود مى‏آموخته‏اند.
ـ امام على7 به پيروي از شيوه پيامبر9 با استناد به آيه‌ (وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ)  و آيه‌ (وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً)  نتيجه گرفتند كه كوتاه‏ترين مدت باردارى زنان شش ماه است . يعنى اگر شيرخوارى كودك دوسال است (يعنى 24 ماه) و مدت حمل و شير خوارى با هم‌ديگر سى ماه است. و اين دو آيه را كنار هم‌ديگر بگذاريم، روشن مى‏شود كه كوتاه‏ترين مدت باردارى شش ماه است. و اين، نوعى تفسير قرآن به قرآن است.
ـ دكتر ذهبى با بيان مثالى از ابن عباس بيان مى‏كند كه صحابه‌ پيامبر نيز از روش «تفسير قرآن به قرآن» استفاده مى‏كردند .
4. مرحوم طبرسى نيز در مجمع البيان مطالبى از تفسير قرآن به قرآن تابعين را آورده است .
در دوره‏هاى بعدى با پيدايش تفاسيرى هم‌چون تبيان و مجمع‌البيان، مفسّران از اين روش استفاده كردند، و در ميان اهل سنت نيز مفسّران متعددى به سوى اين روش رفتند، به طورى كه برخى از آنان نوشتند: «اگر كسى بپرسد كه بهترين روش تفسير چيست؟ جواب آن است كه صحيح‏ترين روش «تفسير قرآن به قرآن» است، پس آن‌چه كه در جايى مجمل آمده در جاى ديگر تفسير شده است و آن‌چه در موضعى مختصر آمده است در موضع ديگر توسعه داده شده است.»
برخى محدثّان بزرگ شيعه، هم‌چون علّامه مجلسى(ره) در بحارالانوار با آوردن آيات قرآن كه در ابتداى هر فصل، متناسب با موضوع آن، دسته‌بندى شده، در حقيقت از روش موضوعى تفسير قرآن به قرآن استفاده نموده است. سپس در ميان مفسّران قرن اخير، اين روش جايگاه ويژه‏اى پيدا كرد به طورى كه برخى تفسيرها هم‌چون الميزان (علّامه طباطبايى) و تفسير الفرقان (دكتر محمد صادقى تهرانى) و تفسير القرآني للقرآن (عبدالكريم خطيب) و آلاء الرحمن (بلاغى) اين روش را روش اصلى خود قرار دادند.
علّامه طباطبايى معتقد است كه قرآن بيان همه چيز است پس نمى‏تواند بيان خودش نباشد. پس در تفسير آيات بايد به سراغ خود آيات قرآن برويم و در آن‌ها تدّبر كنيم و مصاديق آن‌ها را مشخص سازيم و تفسير قرآن به قرآن كنيم و نيز ايشان بر آن است كه «تفسير قرآن به قرآن» همان روشى است كه پيامبر9 و اهل‏بيت: در تفسير پيموده‏اند و تعليم داده‏اند و در رواياتشان به ما رسيده است .
در كتاب‏هايى كه در مورد شيوه تفسير نگارش يافته، به روش تفسير قرآن به قرآن پرداخته و آن را تبيين كرده و نسبت به آن سفارش كرده‏اند. از جمله‌ اين افراد آيت الله معرفت، استاد عميد زنجانى و عبدالرحمن العك را مى توان نام برد . امام خميني; نيز در موارد متعددي از شيوه تفسير قرآن به قرآن استفاده کرده‌اند .
2. روش تفسير روايي
مقصود از روش تفسير روايي آن است که مفسر قرآن از سنت پيامبر9 و اهل بيت: (که شامل قول، فعل و تقرير آن‌ها مي‌شود) براي روشن کردن مفاد آيات و مقاصد آن‌ها استفاده کند .
سير تاريخي تفسير روايي را مي‌توان به چند دوره تقسيم کرد.
الف) دوران پيامبر9
تفسير روايى قرآن، هم‌زاد وحى است، چراكه اولين مفسّر قرآن پيامبر9 است كه خداى متعال به او دستور بيان و تفسير قرآن داد و فرمود:
(وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ) ؛ «و اين ذكر (= قرآن) را به سوى تو فرستاديم تا براى مردم آنچه را كه به سوى آنان فرو فرستاده شده است، روشن بيان كنى.»
البته سنّت پيامبر9 و بيان او نيز ريشه در وحى داشت، چنان كه از آن حضرت حكايت شده كه فرموند: «آگاه باشيد كه به من، قرآن داده شده و نيز مثل آن همراه آن» (به من داده شده است)  .
در سنت پيامبر9 تعداد زيادي از روايات  مربوط به تفسير قرآن است که به صورت کلي مي‌توان آن‌ها را به دو دسته تقسيم کرد.
اول. تفسير نظري قرآن در احاديث روائي پيامبر9
که صحابه با رجوع به ايشان تفسير قرآن را مى‌آموختند. گاهى گوش جان به سخنان او مي‌دادند و معانى و تفسير قرآن را فرا مى‏گرفتند.
از ابن‌مسعود حكايت شده: «هميشه هر فرد از ما هنگامى كه ده آيه‌ قرآن را مى‏آموخت، از آن‌ها عبور نمى‏كرد تا اين كه معانى و (روش) عمل بدان‌ها را بياموزد» .  گاهى اصحاب پيامبر9 از ايشان مطالب را مى‏پرسيدند و حتى دوست داشتند كه عرب‏هاى بيابانى بيايند و پرسشى كنند و آنان گوش دهند .
پيامبر9 گاهي مصاديق آيات را نيز مشخص مي‌کردند و به اين وسيله آن‌ها را توضيح داده و تفسير مي‌کردند. براي مثال در مورد معناي آيه‌ي هفتم سوره‌ حمد (غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّينَ) از پيامبر9 حکايت شده که فرمودند: «انّ مغضوب عليهم هم اليهود وانّ الظالين النصاري»  يعني مقصود از کساني که مورد خشم الهي واقع شدند يهوديان و منظور از گمراهان مسيحيان هستند. البته اين گونه احاديث مصاديق کامل آيات را بيان مي‌کند.
و نيز ايشان مصاديق آيه‌ تطهير (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)  را بيان کردند که مقصود از پاکاني که پليدي از آن‌ها دفع شده است علي7، فاطمه3، حسن و حسين8 هستند  که در اين مورد شأن نزول آيه و مصاديق آن بيان شده است.
دوم. تفسير عملي قرآن در سنت پيامبر9
گاهى نيز عمل پيامبر 9 مفسّر آيات قرآن قرار مي‌گرفت، همان طور كه از ايشان حكايت شده كه در مورد نماز فرمودند: «نماز بگزاريد همان طور كه مى‏بينيد من نماز مى‏گزارم» .
يا در مورد حج حكايت شده كه فرمود: «مناسك و اعمال خود را از
من بگيريد.»  كه در اين صورت افعال پيامبر9 در نماز و حج تفسير جزييات آيات صلوة و حج بود.
از امام صادق‏7 حكايت شده:
«إنّ اللَّه انزل على رسوله الصلوة ولم يسمّ لهم: ثلاثاً و لا أربعاً، حتّى كان رسول‏اللَّه‏(ص) هوالذي فسّر ذلك لهم»؛ «خدا (دستور) نماز را بر رسولش نازل كرد ولى براى مردم مشخص نكرد كه سه يا چهار ركعت است؛ تا اين كه پيامبر9 اين مطلب را براى مردم تفسير كرد.»
آرى پيامبر9، مطالب كلى قرآن (هم‌چون نماز، روزه، حج و ...) را توضيح مى‏دادند. و نيز موارد تخصيص عمومات و تقييد مطلقات آيات را بيين، و اصطلاحات جديد، لغات قرآن، و ناسخ و منسوخ آيات را توضيح مى‏دادند. و همه‏ اين‌ها تفسير قرآن بود، كه در روايات و سنّت پيامبر9 براى ما حكايت شده است و به عنوان منابع تفسير روايى باقى مانده است .
ب) دوران اهل بيت9
اهل بيت: به پيروي از پيامبر9 به شيوه‌ي تفسير روايي توجه کردند و آن را استمرار بخشيدند. امام على‏7 كه شاگرد ارشد پيامبر9 در تفسير بود ، سخنان و توضيحات آن حضرت را شنيده بود و حكايت مى‏كرد.
همان‌طور كه امامان اهل‌بيت‏: نيز همين روش را دنبال كرده و احاديث تفسيرى پيامبر9 و امام على‏7 را براى مردم حكايت نموده و بدان‏ها استدلال مى‏كردند. تعداد اين احاديث كه با واسطه‌ اهل‏بيت‏: حكايت شده، به هزاران روايت مى‏رسد .
البته اهل بيت‏: از آنجا كه آگاه به علوم الهى بودند خود نيز به تفسير قرآن اقدام مى‏كردند و سخنان و سنّت آنان نيز منبعى براى تفسير است و اين احاديث جزيى از تفسير روايى به شمار مى‏آيد. شخصى در مكه، خدمت امام رضا7 رسيد و گفت: شما از كتاب خدا چيزى تفسير مى‏كنى، كه تاكنون شنيده نشده باشد؟ امام فرمود: «قرآن قبل از اين كه بر مردم نازل شود بر ما نازل شده و قبل از اين كه براى مردم تفسير شود، براى ما تفسير شده است؛ حلال و حرام و ناسخ و منسوخ قران را ما مى‏شناسيم و...»
و درحديث ديگرى فرمود: «بر مردم است كه قرآن را همان‌طور كه نازل شده بخوانند و هنگامى كه نياز به تفسير قرآن پيدا كردند، هدايت به وسيله ما و به سوى ماست.»  بنابراين اهل بيت‏: نيز در زمينه مطالب كلى قرآن و آيات‌الاحكام، مخصّص‏ها، مقيّدها، لغات، ناسخ و منسوخ، اصطلاحات جديد قرآن و نيز در مورد بطن و تأويل و مصاديق آيات، مطالب متنوّعى را بيان كرده‏اند كه به عنوان سنّت آنان بر جاى مانده است.
ج) دوران صحابه و تابعان
روايات تفسيرى پيامبر9 و اهل بيت‏: مورد توجّه صحابه‌ پيامبر و تابعان آنان قرار گرفت و حتى صحابه‏ بزرگ پيامبر9 هم‌چون ابن‌عباس و ابن مسعود، خود را از تفسير قرآن امام على7 بى‏نياز نمى‏دانستند و از آن استفاده مى‏كردند و بسيارى از احاديث تفسيرى ابن‌عباس از على‏7 است .
البته صحابه و تابعان، خود نيز قرآن را تفسير مى‏كردند و روايات تفسيرى زيادى از ابن عباس و ديگران باقى مانده است .
در اين دوره، كم‏كم روايات تفسيرى در مجموعه‏هايى گردآورى شد كه به نام كتاب‏هاى تفسير روايى مشهور است.
ح) دوران جمع‌آورى و تأليف روايات تفسيرى
اوّلين رساله از اين مجموعه‏ها در شيعه، كتاب تفسير منسوب به امام على‏7 است كه طى يك روايت مفصّل در آغاز تفسير نعمانى آمده است .
و نيز يكى ديگر از آنها، «مصحف عليّ بن أبي‏طالب» است كه علاوه بر آيات قرآن، تأويل و تفسير و اسباب نزول را بيان كرده است. هر چند كه اين كتاب اكنون در دسترس ما نيست .
و همچنين تفسير منسوب به امام باقر7 (57 ـ 114 ق) كه ابوالجارود آن را حكايت كرده است .
و نيز تفسير منسوب به امام صادق7 (83 - 148 ق) كه به طور پراكنده در كتاب حقايق التفسير القرآني آمده است .
سپس از تفسير على بن ابراهيم قمى (307 ق) و فرات كوفى (زنده در سال 307 ق) و تفسير عيّاشى (م بعد از 320 ق) و تفسير نعمانى (م بعد از 324 ق) و تفسير منسوب به امام حسن عسكرى (م ‏254) مى‏توان نام برد.
البته روايات فقهى پيامبر9 و اهل‌بيت‏: نيز كه نوعى تفسير براى آيات الاحكام قرآن است در مجموعه‏هايى هم‌چون كافى، من لايحضره الفقيه و تهذيب و استبصار گردآورى شد.
در همين دوران، تفسير جامع البيان في تفسير القرآن، ابن‌جرير طبرى (م310) را داريم. همان‏طور كه مجموعه‏هاى حديثى صحاح سته‏ اهل‏سنّت در اين دوره تدوين شد. سپس تفسير روايى از قرن پنجم تا نهم با ركود نسبى مواجه شد و تفاسير، عقلى و اجتهادى شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم با رشد اخبارى گرى در شيعه تفاسير روايى ديگرى هم‌چون تفسير البرهان في تفسير القرآن، سيدهاشم حسينى‏بحرانى (م‏1107ق) و تفسير نورالثقلين، الحويزى (م 1112 ق) نوشته شد، همان‏طور كه مجموعه‏هاى حديثى بزرگ هم‌چون وسايل الشيعه، وافى و بحارالانوار نوشته شد كه بسيارى از روايات آن‌ها تفسير قرآن به شمار مى‏آيد.
در اهل‏سنّت نيز در اين دوران تفسير الدّرالمنثور، جلال‏الدين سيوطى
(م9111 ق) گردآورى شد. که حاوي روايات تفسيري پيامبر9 و صحابه و تابعان است و نيز سيوطي در کتاب الاتقان في علوم‌القرآن، روايات تفسيري پيامبر9 را جمع‌آوري کرد.
اكنون نيز در تفاسير جديد به روايات تفسيرى پيامبر9 و اهل‏بيت‏: توجّه مى‏شود و معمولاً در لابه‏لاى تفسير يا در بخش جداگانه‏اى، اين
روايات آورده مى‏شود و مورد نقد و بررسى قرار مى‏گيرد؛ همانند علّامه طباطبايى در الميزان كه در ذيل هر دسته از آيات «بحث روايى» مى‏آورد.
امام خميني; نيز در موارد متعددي از روش تفسير روايي استفاده کرده‌اند و براي توضيح آيات به احاديث پيامبر9 و اهل بيت: استناد کرده‌اند .
براي مثال در مورد تسبيح موجودات که در قرآن آمده است دو نظر وجود دارد تسبيح تکويني، تسبيح قولي، امام‌خميني; براي اثبات ديدگاه دوم به روايت پيامبر9 استشهاد مي‌کند.
«اين موجودات مادي را که ما خيال مي‌کنيم قدرت، علم و هيچ يک از کمالات را ندارند، اين‌طور نيست. ما در حجاب هستيم که نمي‌توانيم ادراک کنيم. همين موجودات پايين هم که از انسان پايين‌ترند، و از حيوان پايين‌ترند و موجودات ناقص هستند، در آن‌ها هم همة آن کمالات منعکس است، منتها به اندازة وجودي خودشان حتي ادراک هم دارند؛ همان ادراکي که در انسان هست در آن‌ها هم هست (إِن مِن شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ)  بعضي از باب اين که نمي‌دانستند، مي‌شود يک موجود ناقص هم ادراک داشته باشد، آن را حمل کرده بودند به اين‌که اين تسبيح تکويني است؛  و حال آن‌که آيه غير از اين را مي‌گويد. تسبيح تکويني را ما مي‌دانيم که يعني اينها موجوداتي هستند و علتي هم دارند. خير مسأله اين نيست، تسبيح مي‌کنند.
در روايات تسبيح بعضي از موجودات را هم ذکر کرده‌اند که چيست . در قضية تسبيح آن سنگ‌ريزه‌اي که در دست رسول الله9 بوده . ]آنها[ شنيدند که چه مي‌گويد. تسبيحي است که گوش من و شما اجنبي از اوست. نطق است؛ حرف است؛ لغت است، اما نه به لغت ما، نه نطقش نطق ما است. اما ادراک است، منتها ادراک به اندازة سعة وجودي خودش.»
ايشان به حديثي طولاني اشاره مي‌کنند که از امام علي7 نقل شده  که «محمد9 سبحت في يده تسع حصيات، تسمع نغماتها في جمودها ولا روح فيها، لتمام حجة نبوته». «حضرت رسول9 براي اينكه برهان نبوتش كامل گردد، ريگ و سنگ‌ريزه در دست او تسبيح گفتند بگونه‌اي كه آواز آن‌ها با اين كه جماد و بي‌روح بودند شنيده شد.»
3. روش تفسير عقلي
«عقل» در لغت به معناى امساك، نگه‌دارى و منع چيزى است.
عقل در دو مورد كاربرد دارد.
نخست به قوّه‏اى كه آماده‏ قبول دانش است. اين، همان چيزى است كه اگر در انسان نباشد تكليف از او برداشته مى‏شود، و در احاديث از اين «عقل»، تمجيد شده است.
دوم به علمى كه انسان به وسيله‏ اين قوّه كسب مى‏كند، «عقل» گويند.
اين همان چيزى است كه قرآن كافران را به خاطر تعقّل نكردن مذمّت كرده است . در اين مورد به احاديث پيامبر9 و اشعار امام على‏7 استناد شده است . از پيامبر9 حکايت شده که فرمودند «ما کسب احد شيئاً افضل من عقل يهديه الي هدي او يردّه عن ردي». برخى آيات قرآن خود در بردارنده برهان‏هاى عقلى است مثل آيه‏ى (لوكان فيهما آلهة الاّ اللَّه لفسدتا)  و هم‌چنين خودِ قرآن نيز انسان‏ها را به تفكّر، تعقّل و تدبّر در آيات فرا مى‏خواند .
روش تفسير عقلى قرآن، پيشينه‏اى كهن دارد وبرخى معتقدند كه پيامبر9 به اصحاب خويش كيفيّت اجتهاد عقلى در فهم نصوص شرعى (از قرآن يا سنّت) را تعليم داده است . آري ريشه‏ها و نمونه‏هاى تفسير عقلى را مى توان در احاديث تفسيرى پيامبر9 يافت.
از پيامبر9 در مورد آيه‌ (يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ)  حکايت شده که فرمودند: «عن نور عظيم يخرّون له سجداً» يعني مقصود از «ساق» در آيه، پاي جسماني نيست (چون براساس دليل عقلي خدا جسم نيست) بلکه منظور نور عظيمي است که آشکار مي‌شود و نيز اهل بيت: به پيروي از پيامبر9 به شيوه تفسير عقلي توجه کرده‌اند.
عن عبدالله بن قيس عن أبي‏الحسن الرضا7 قال: سمعته يقول:
«بل يداه مبسوطتان».
فقلت: له يدان هكذا ـ واشرت بيدي الى يديه ـ ؟
فقال: لا، لو كان هكذا كان مخلوقاً .
در اين حديث، حضرت با استفاده از نيروى عقل، آيه‏ قرآن را تفسير كرده‏اند و دست مادّى داشتن خدا را نفى كرده‏اند؛ چرا كه دست داشتن خدا، مستلزم جسم بودن و مخلوق بودن اوست و ساحت الهى از اين صفات منزّه است. (پس مقصود از دستان خدا همان قدرت اوست).
در احاديث ديگرى نيز در مورد شى‏ء بودن خدا، عرش و كرسى و مكان داشتن خدا و... تفاسيرى عقلى از اهل‌بيت‏: به ما رسيده است  و امام على‏7 نيز در برخى خطبه‏هاى نهج‏البلاغه از مقدمات عقلى براى تفسير آيات بهره برده است .
مفسّران قرآن نيز بــه پيروي از پيامبر9 و اهل‌بيت: لازم ديده‏اند كه از نيروى فكر و استدلال‏ها و قراين عقلى در تفسير آيات قرآن استفاده كنند.
از اينجا بود كه روش اجتهادى (= عقلى) در تفسير قرآن از دوره‏ تابعان شروع شد  و در قرون بعدى به ويژه به وسيله‏ معتزله اوج گرفت و در شيعه تفاسيرى هم‌چون تفسير تبيان شيخ طوسى (385-460 ق)، مجمع‌البيان شيخ طبرسى (م 548 ق) به وجود آمد. در اهل سنّت تفسير كبير فخررازى حاصل توجّه به اين روش بود.
سپس اين شيوه در دو قرن اخير رشد بيشترى كرد و در شيعه «تفسير الميزان»، علّامه طباطبايى و... به وجود آمد و در اهل سنّت نيز «تفسير روح المعانى» از آلوسى (م1270) و «المنار» از رشيد رضا (1865- 1935 م) و... حاصل آن بود و در اين رابطه از تفسير «القرآن و العقل» نورالدين اراکي و «تفسير قرآن کريم» ملاصدرا و تفاسير عقلي امام خميني;  نيز مي‌توان ياد کرد.
شيوه‌هاي فرعي تفسير عقلي
الف) استفاده‏ ابزارى از برهان و قراين عقلى در تفسير، براى روشن كردن مفاهيم و مقاصد آيات قرآن. در اين صورت عقل منبع و ابزار تفسير قرآن شده و احكام و برهان‏هاى عقلى قراينى براى تفسير آيات قرار مى‏گيرد. از اين عقل با عنوان عقل اكتسابى و احكام عقلى قطعى يا عقل برهانى ياد مى‏شد.
ب) استفاده از نيروى فكر در جمع‏بندى آيات (همراه با توجّه به روايات، لغت و...) و استنباط از آن‌ها براى روشن ساختن مفاهيم و مقاصد آيات. حاصل اين مطلب همان تفسير اجتهادى قرآن است که در اين صورت عقل مصباح و كاشف است و از اين عقل با عنوان عقل فطرى يا نيروى فكر و قوّه‏ ادراك ياد مى‏شد.
البته بنابر ديدگاه مشهور هر دو قسم فوق، جزيى از روش تفسير عقلى قرآن است. امّا با دقّت در مطالب روشن شد كه قسم دوم (ب) به طور تسامحى به نام تفسير عقلى خوانده مى‏شود. و در حقيقت تفسير عقلى همان قسم اول (الف) است . اما همان‌طور که اشاره شد مفسران قرآن از هر دو شيوه فرعي تفسير عقلي در تفاسير قرآن استفاده کرده‌اند.
4. روش تفسير علمي
مقصود از علم در اينجا «علوم تجربي» اعم از علوم‌طبيعي و انساني است، و از آنجا که بيش از هزارآيه در قرآن به مطالب علوم تجربي اشاره کرده است، ناچاريم براي فهم برخي آيات يا رفع تعارض‌ها، به يافته‌هاي علوم تجربي مراجعه کنيم.
سرچشمه‌هاي تفسير علمي يا به تعبير دقيق‌تر، بيان نکات علمي آيات را مي‌توانيم در احاديث تفسيري پيامبر9 بيابيم، براي مثال در مورد آيه‌ (وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ)  از پيامبر9 حکايت شده که فرمودند «کل شئي خلق من الماء»  يعني هر چيزي از آب آفريده شده است و اين نظريه علمي، در عصر ما طرفداران زيادي در بين زيست‌شناسان دارد که آفرينش موجودات زنده را نخستين بار در آب‌هاي دريا مي‌دانند که با پيدايش تک سلولي‌هاي ايجاد شده در آب ادامه يافت.
البته در مورد اين آيه نکات و ديدگاه‌هاي تفسيري متعدد وجود دارد که پرداختن به آن‌ها از حوصله‌ي اين نوشتار خارج است .
اهل بيت: نيز به پيروي از پيامبر9، به بيان نکات علمي آيات پرداخته‌اند، از جمله از امام رضا7 حکايت شده: در مورد آيه‌ (رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا)  فرمودند: (ثم عمدٍ ولکن لاترونها)  در آسمان‌ها ستون‌هايي است ولي شما آن‌ها را نمي‌بينيد. که اين مطلب اشاره‌ روشني به نيروي جاذبه است که ده قرن بعد از نزول قرآن براساس نقل مشهور توسط نيوتن کشف شد  و يکي از اعجازهاي علمي قرآن به شمار مي‌رود.
آري تفسير علمي برخي آيات قرآن را مي‌توانيم در احاديث زير جستجو كنيم:
الف) احاديث طبي حكايت شده از پيامبر9 و اهل بيت: كه تحت عنوان «طب النبي»، «طب الصادق» و مانند آن موجود است.
ب) احاديث كيهان‌شناسي نقل شده از ايشان كه علامه مجلسي آن‌ها را در كتاب «السماء والعالم»، بحارالانوار گردآوري كرده است.
ج) احاديث علل و فلسفه احكام كه در كتاب «علل الشرايع» و مانند آن جمع آوري شده است.
د) احاديث تربيتي كه اشارات روشني به علوم‌تربيتي و نكات تربيتي آيات قرآن دارد. بعد از پيامبر9 و اهل بيت: اين شيوه‌ تفسيري به طور عمده سه دوره داشته است.
دوره‏ نخست از حدود قرن دوم هجرى تا حدود قرن پنجم بود، كه با ترجمه‏ى آثار يونانى به عربى، آغاز شد و بعضى مسلمانان، سعى كردند آيات قرآن را، با هيئت بطلميوسى تطبيق دهند (مانند بوعلى سينا)  .
دوره‏ دوم از حدود قرن ششم، شروع شد؛ هنگامى‌ كه بعضى دانشمندان به اين نظريه متمايل شدند كه همه‏ علوم در قرآن وجود دارد و مى‏توان علوم مختلف را، از قرآن‌كريم استخراج كرد (در اين مورد غزالى سرآمد بود) . اين دو نوع از تفسير علمى (تطبيق قرآن با علوم و استخراج علوم از قرآن) قرن‏ها، ادامه داشت و هر زمان دانشمندان مسلمان، به موافقت يا مخالفت با آن مي‌پرداختند.
دوره‏ سوم از تفسير علمى كه موجب اوج‏گيرى و رشد فوق‌العاده آن گرديد، از زمانى شروع شد كه در قرن 18 ميلادى به بعد، علوم تجربى در مغرب زمين رشد كرد، و كتاب‏هاى مختلف در زمينه‏ علوم فيزيك، شيمى، پزشكى و كيهان شناسى به عربى ترجمه گرديد؛ اين دوره‏ جديد، به ويژه در يك قرن اخير، كه در جهان اسلام، اثرات خود را در مصر و هندوستان بر جاى گذاشت، و موجب شد تا دانشمندان مسلمان، در صدد انطباق قرآن با علوم تجربى برآيند. اين مسأله آن موقع أهميّت بيشترى يافت كه تعارض علم و دين در اروپا، اوج گرفت و كتاب مقدّس، به خاطر تعارضات
آن با علوم جديد هر روز عقب‌نشينى تازه‏اى مى‏كرد و ميدان براى پيدايش افكار الحادى و ضد دينى باز مى‏شد، هجوم اين افكار به كشورهاى اسلامى و تفوّق صنعتى غرب، موجب جذب جوانان مسلمان به فرهنگ
غربى مى‏گشت.
در اين ميان عدّه‏اى از دانشمندان مسلمان، هم‌چون طنطاوي جوهري، در تفسير «الجواهر» از روي درد و براى دفاع از قرآن، و با توجّه به «سازگارى علم و دين» در نظر اسلام، به ميدان آمدند تا نشان دهند كه آيات قرآن، نه تنها با علوم جديد، در تعارض نيست بلكه بر عكس، يافته‏هاى علمى، اعجاز علمى قرآن را اثبات مى‏كند؛ از اين رو، به «استخدام علوم در فهم قرآن» اقدام كردند و تفسيرهاى علمى نوشته شد؛ هر چند در اين ميان بعضى افراط كرده يا يكسره جذب فرهنگ غربى شدند و به تأويل و تفسير به رأى در آيات قرآن دست زدند ـ و از آنجا كه مبانى تفسيرى اين روش، بررسى كامل نشده بوده ـ دچار انحراف شدند؛ يا عدّه‏اى از مغرضان آنها، براى اثبات افكار انحرافى خود، دست به تفسير علمى و تأويلات نابجا زدند؛ و همين مطلب موجب شد تا احساسات بعضى مسلمانان، برافروخته شود و در مقابل تفسير علمى موضع گيرى كنند و آن رايكسره به باد حمله بگيرند و آن را نوعى «تفسير به رأى» يا «تأويل غلط آيات قرآن» بدانند؛ در اين ميان بسيارى از عالمان، و دانشمندان و مفسّران، در ايران و مصر راه انصاف پيمودند و بين انواع تفسير علمى و اهداف گويندگان آن، فرق گذاشتند و به اصطلاح قائل به تفصيل شدند.
البته در اين ميان، دانشمندان و مفسران متعددي به اظهارنظر در مورد تفسير علمي پرداخته و با آن موافقت يا مخالفت کرده‌اند  و يا «اعجاز علمي قرآن» را از آن اثبات کرده‌اند  که ذکر آن‌ها از حوصله‌ اين نوشتار خارج است.
اقسام تفسير علمى از جهت شكل و شيوه‏ تفسير
تفسير علمى، نوعى از روش تفسيرى است كه خود داراى روش‏هاى فرعى متفاوتى است كه بعضى سر از «تفسير به رأى» و شمارى منجر به «تفسير معتبر و صحيح» مى‏شود و همين مطلب موجب شده تا برخى تفسير علمى را رد كنند و آن را نوعى تفسير به رأى يا تأويل بنامند، و گروهى آن را قبول نمايند و بگويند که تفسير علمى، يكى از راه‏هاى اثبات حقّانيت قرآن است.
ما در اينجا شيوه‏هاى فرعى تفسير علمى را مطرح مى‏كنيم، تا هركدام جداگانه به معرض قضاوت، گذارده شود و از خلط مباحث جلوگيرى گردد.
الف) استخراج همه‏ علوم از قرآن كريم‏
طرفداران قديمى تفسير علمى؛ مانند ابن أبي‏الفضل المرسى، غزالى و... كوشيده‏اند تا همه‏ علوم را از قرآن استخراج كنند؛ زيرا عقيده داشتند. همه چيز در قرآن وجود دارد و در اين راستا، آياتى را كه ظاهر آن‌ها با يك قانون علمى سازگار بود، بيان مي‌كردند. و هرگاه ظواهر قرآن كفايت نمى‏كرد، دست به تأويل، مى‏زدند و ظواهر آيات را به نظريات و علومى كه در نظر داشتند، بر مى‏گرداندند؛ و از اينجا بود كه علم هندسه، حساب، پزشكى، هيئت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مى‏نمودند.
براى مثال از آيه شريفه (وَإِذَا مَرِِِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ)  که حضرت ابراهيم‏7 نقل مى‏كند: «وقتى من بيمار شدم، اوست كه شفامى دهد!» علم پزشكى را استخراج كردند  و علم جبر را از حروف مقطعه‏ اوايل سوره‏ها استفاده كردند  و از آيه‏ شريفه‏ (إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا) زمين لرزه‏ سال 702 هجرى قمرى را پيش‌بينى كردند .
روشن است كه اين نوع تفسير علمى، منجر به تأويلات زياد در آيات قرآن، بدون رعايت قواعد ادبى، ظواهر و معانى لغوى آن‌ها مى‌شود.
از همين رو است كه بسيارى از مخالفان، تفسير علمى را نوعى تأويل و مجازگويى دانسته‏اند  كه البته در اين قسم از تفسير علمى، حق با آنان است و ما، اين مسأله (وجود همه‏ علوم در ظواهر قرآن) را بررسى كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه اين كلام، مبانى صحيحى ندارد .
ب) تطبيق و تحميل نظريات علمى بر قرآن كريم‏
اين شيوه از تفسير علمى، در يك قرن اخير رواج يافته و بسيارى از افراد با مسلّم پنداشتن قوانين و نظريات علوم‌تجربى، سعى كردند تا آياتى موافق آن‌ها در قرآن بيابند و هرگاه آيه‏اى موافق با آن نمى‏يافتند، دست به تأويل يا تفسير به رأى زده و آيات را بر خلاف معانى ظاهرى، حمل مى‏كردند.
براى مثال، در آيه‏ شريفه‏ (هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا) ؛ «اوست خدايى كه همه‏ شما را از يك تن آفريد و او نيز جفتش را مقرر داشت.» كلمه‏ «نفس» را، به معناى پروتون و «زوج» را الكترون معنا كردند و گفتند منظور قرآن، اين است كه همه شما را از پروتون و الكترون كه اجزاى مثبت و منفى اتم است، آفريديم. در اين تقسير، حتّى رعايت معناى لغوى و اصطلاحى نفس را نكردند .
اين گونه تفسير علمى، در يك قرن اخير، در مصر و ايران رايج شد و موجب بدبينى برخى دانشمندان مسلمان نسبت به مطلق تفسير علمى گرديد، و يك سره تفسير علمى را، به عنوان تفسير به رأى و تحميل نظريات و عقايد بر قرآن طرد كردند، چنان كه علّامه طباطبايى، تفسير علمى را نوعى تطبيق اعلام كرد .
البتّه در مورد اين نوع تفسير علمى، حق با مخالفان آن است؛ چرا كه مفسّر در هنگام تفسير بايد از هرگونه پيش داورى به دور باشد، تا بتواند تفسير صحيح انجام دهد؛ و اگر با انتخاب يك نظريه‏ علمى آن را بر قرآن تحميل كند، پا در طريق تفسير به رأى، گذاشته، كه در روايات وعده‏ عذاب به آن داده شده است.
ج) استخدام علوم براى فهم و تبيين بهتر قرآن‏
در اين شيوه از تفسير علمى، مفسّر با دارا بودن شرايط لازم و با رعايت ضوابط تفسير معتبر، به تفسير علمى قرآن اقدام مى‏كند.
او سعى دارد با استفاده از مطالب قطعى علوم ـ كه از طريق دليل عقلى پشتيبانى مى‏شود ـ و با ظاهر آيات قرآن ـ طبق معناى لغوى و اصطلاحى ـ موافق است، به تفسير علمى بپردازد و معانى مجهول قرآن را كشف و در اختيار انسان‏هاى تشنه‏ى حقيقت قرار دهد. اين شيوه‏ى تفسير علمى، بهترين نوع و بلكه تنها نوع صحيح از تفسير علمى است.
ما در جاي خود، معيار اين گونه تفسير را، به طور كامل بيان کرده‌ايم ، اما در اينجا تأكيد مى‏كنيم كه در اين شيوه‏ى تفسيرى، بايد از هرگونه تأويل و تفسير به رأى، پرهيز كرد و تنها به طور احتمالى از مقصود قرآن سخن گفت؛ زيرا علوم تجربى به خاطر استقراى ناقص، و مبناى ابطال پذيرى كه اساس آن‌هاست، نمى‏توانند نظريات قطعى بدهند.
براى مثال، آيه‏ شريفه (الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا) ؛ «خورشيد در جريان است تا در محل خود استقرار يابد.» در زمان صدر اسلام كه نازل شد، مردم همين حركت حسّى و روزمرّه‏ى خورشيد را مى‏دانستند؛ به اين ترتيب از اين آيه، همين حركت را مى‏فهميدند، در حالى كه حركت خورشيد، از مشرق به مغرب كاذب است؛ زيرا خطاى ديد ماست و در حقيقت زمين در حركت است. از اين‌رو ما خورشيد را متحرك مى‏بينيم، همان طور كه شخص سوار بر قطار، خانه‏هاى كنار جاده را در حركت مى‏بيند. و با پيشرفت علوم بشرى و كشف حركت زمين و خورشيد، روشن شد كه خورشيد نيز، خود داراى حركت انتقالى است (نه حركت كاذب، بلكه واقعى) و خورشيد، بلكه تمام منظومه‏ شمسى و حتّى كهكشان راه شيرى در حركت است  پس مى‏گوييم اگر به طور قطعى اثبات شد كه خورشيد در حركت است و ظاهر آيه‏ قرآن هم مى‏گويد كه خورشيد در جريان است، پس منظور قرآن حركت واقعى (حركت انتقالى و...) خورشيد است. علاوه بر آن، قرآن از «جريان» خورشيد سخن مى‏گويد نه حركت آن، و در علوم جديد كيهان‌شناسى بيان شده كه خورشيد حالت گازى شكل دارد كه در اثر انفجارات هسته‌اي، مرتب زير و زبر مى‏شود  و در فضا جريان دارد و هم‌چون گلوله‏اى جامد نيست كه فقط راكد باشد، بلكه مثل آب در جريان است. در ضمن از اين نوع تفسير علمى، «اعجاز علمى قرآن» نيز اثبات مى‏شود ؛ براى مثال، قانون زوجيت تمام گياهان در قرن هفدهم ميلادى كشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن، از زوج بودن تمام گياهان، بلكه همه‏ موجودات سخن گفته است .
5. روش تفسير اشاري (عرفاني ـ باطني)
مفهوم‌شناسي
«اشاره»، در لغت به معناي علامت و نشانه دادن به عنوان انتخاب چيزي (از قول، عمل يا نظر) است .
واژه‏ى «اشارت» در قرآن نيز به كار رفته است كه مريم‏3 به سوى عيسى‏7 در گاهواره اشاره كرد تا مردم از او پرسش كنند. «فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ»  يعنى چيزى را در پاسخ مردم انتخاب كرد و به آن ارجاع داد.
«اشاره» در اصطلاح، به معناى چيزى است كه از كلام استفاده مى‏شود، بدون اين كه كلام براى آن وضع شده باشد.
اشاره گاهى حسّى است، همان طور كه در الفاظ اشاره، مثل هذا، مى‏آيد؛ و گاهى اشاره‏ى ذهنى است مثل اشارات كلام به معناى زياد، كه اگر گوينده مى‏خواست به آن‌ها تصريح كند بايد سخنان زيادى مى‏گفت.
البته اشاره گاهى ظاهر و گاهى خفى است .
مقصود از تفسير اشارى چيست؟
«تفسير اشارى به اشارات مخفى گفته مى‏شود كه در آيات قرآن كريم موجود است، و بر اساس عبور از ظواهر قرآن و اخذ به باطن استوار است. يعنى از طريق دلالت اشاره، و با توجه به باطن قرآن، مطلبى از آيه برداشت و نكته‏اى روشن مي‌شود كه در ظاهر الفاظ آيه بدان تصريح نشده است.
به عبارت ديگر، اشارات آيه، لوازم كلام هستند كه از نوع دلالت التزامى به شمار مى‏آيند». البتّه از آنجا كه تفسير اشارى، داراى گونه‏هاى مختلف هم‌چون تفسير رمزى، عرفانى، صوفى، باطنى و شهودى است، تعريف‏هاى متعدّدى از آن ارائه شده است .
تاريخچه
سابقه‏ برخى از اقسام تفسير اشارى، هم‌چون تفسير باطنى را مى‏توان در صدر اسلام پيدا كرد. يعنى ريشه‏هاى اين تفسير در احاديث متعددي است که از پيامبر9 حکايت شده که فرموده‏اند «قرآن ظاهر و باطنى دارد»  و در برخى احاديث به باطن آيات اشاره كرده‏اند . امام علي7 نيز به پيروي از پيامبر9 به ظاهر و باطن قرآن اشاره کرده‌اند .
و در برخى احاديث از امام على بن الحسين8 و امام صادق‏7 حكايت شده كه «كتاب اللَّه عزّوجلّ على أربعة أشياء على العبارة والإشارة واللطايف والحقايق، فالعبارة للعوام والاشارة للخواص واللطايف‌ للأولياء والحقايق للأنبياء» ؛ «كتاب خداى عزوجلّ برچهار چيز استوار است؛ بر عبارت و اشارت و لطايف و حقايق». پس عبارت‏هاى قرآن براى عموم مردم است و اشارات آن براى افراد خاص است و لطايف قرآن براى دوستان و اولياست و حقايق قرآن براى پيامبران است».
از آنجا كه همه‏ مسلمانان پذيرفته بودند كه قرآن داراى باطنى عميق و معانى دقيق و كنايات و اشارات است، راه براى اين گونه تفسيرها باز شد تا آنجا كه ابن عربى نوشت «همان طور كه تنزيل اصل قرآن بر پيامبر9 از پيش خدا بوده، تنزيل فهم آن نيز بر قلوب مؤمنان، از ناحيه‏ حضرت حق صورت مى‏گيرد» . از اين‌رو در اعصار بعدى، برخى عرفا و صوفيه به گونه‏هايى از تفسير اشارى هم‌چون تفسير رمزى، شهودى، صوفى و عرفانى توجّه كردند و كتاب‏هاى تفسيرى متعدّدى در اين زمينه به نگارش در آمد.
از جمله تفسير تُسترى از ابن محمد بن سهل بن عبدالله التسترى (200ـ 283) و كشف‏الأسرار و عدّةالابرار، ميبدى (زنده در سال 520 هـ) و تفسير ابن عربى (560 ـ 638 هـ) را مى‏توان نام برد. علامه طباطبايى و آيت اللَّه معرفت، تاريخچه اين روش تفسيرى را از قرن دوّم و سوّم هجرى مى‏دانند، يعنى پس از آن كه فلسفه‏ يونانى به عربى ترجمه شد .
اين روش تفسيرى در طول تاريخ، فراز و نشيب‏هاى گوناگون داشته است و مفسّران مذاهب مختلف اسلامى و نيز صوفيه و عرفا هر كدام به گونه‏اى به اين تفسير توجّه كرده‏اند، كه نمى‏توان همه را يكسان انگاشت و داورى واحدى در مورد همه روا داشت؛ چراكه برخى در اين راه افراط كرده به راه تفسير به رأى و تأويل‏هاى بى‏دليل افتاده‏اند ولى برخى از باطن قرآن بر اساس ضوابط صحيح استفاده كرده‏اند.
آري درباره‏ روش تفسير اشارى ديدگاه‏ها، تعريف‏ها و تقسيم بندى‏هاى متفاوتى وجود دارد. و هر مفسّر يا صاحب‏نظرى كه در اين مورد قلم زده به يك يا چند گونه از تفسير اشارى توجّه كرده و با آن موافقت يا مخالفت نموده است يا يك گونه‏ى ديگرى را ردّ كرده است  که بررسي همه آن‌ها از حوصله‌ اين نوشتار خارج است و در اينجا فقط به کلام جالب امام خميني در مورد برداشت هاى عرفانى از قرآن اشاره مي‌کنيم که مي‌نويسند:
«يكى ديگر از حُجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسّران نوشته يا فهميده‏اند كسى را حق استفاده از قرآن شريف نيست، و تفكّر و تدبّر در آيات شريفه را با تفسير به رأى كه ممنوع است اشتباه نموده‏اند و به واسطه اين رأى فاسد و عقيده‏ باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده و آن را به كلى مهجور نموده‏اند، در صورتى كه استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى به هيچ وجه، مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأى باشد...».
[سپس با مثالى در مورد آيات پيروى موسى از خضر و استفاده‏ توحيد افعالى از آيه‌ (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) مى‏نويسند: «الى غير ذلك» از امورى كه از لوازم كلام استفاده مى‏شود كه مربوط به تفسير به هيچ وجه نيست]. علاوه بر آن كه تفسير به رأى نيز كلامى است كه شايد آن غير مربوط به آيات معارف و علوم عقليه كه موافق موازين برهانيه است و آيات اخلاقيه كه عقل را در آن مدخليت است، باشد. زيرا كه اين تفاسير مطابق با برهان متين عقلى يا اعتبارات واضحه عقليه است كه اگر ظاهرى بر خلاف آن‌ها باشد لازم است آن‌ها را از ظاهر مصروف نمود.
... پس محتمل است بلكه مظنون است كه تفسير به رأى راجع به آيات احكام باشد كه دست آرا و عقول از آن كوتاه است و به صرف تعبّد و انقياد از خازنان وحى و مهابط ملايكةالله بايد اخذ كرد» .
آري به نظر مي‌رسد که ايشان برداشت‏هاى عرفانى از آيات را از مقوله‏ تفسير نمى‏داند بلكه از باب لوازم كلام (كه شايد مقصود ايشان بطون باشد) مي‌داند. بنابراين ايشان به تفسير عرفانى باطنى ضابطه‏مند اشاره دارد كه متكى بر عقل است و به «تفسير به رأى» منتهى نمى‏شود و همين مطلب را به نوع ديگري آيت الله معرفت بيان کرده و تفاسير عرفاني را از باب تداعي معاني معرفي مي‌کند .
6. روش تفسير به رأي
تفسير به رأي يکي از شيوه‌هاي تفسير قرآن است که توسط پيامبر9 مورد انکار و سرزنش قرار گرفته است.
مفهوم‌شناسي
اصل واژه به معناى نظر كردن به هر وسيله‏اى است، اعم از نظر كردن با چشم يا قلب يا به وسيله‏ى شهود روحانى يا به وسيله‏ قوه‏ خيال  و نيز واژه‏ «رأى» به معناى عقيده‏اى است كه از غلبه‏ گمان پيدا مى‏شود  و برخى مفسّران برآنند كه واژه‏ «رأى» در كتاب و سنّت به معناى درك عقلانى به كار نرفته است . پس مى‏توان گفت واژه‏ «رأى» به معناى عقيده، ديدگاه و سليقه‏ شخصى است كه براساس گمان شكل گرفته است.
واژه «باء» در «تفسير به رأى» ممكن است به يكى از اين سه معنا باشد:
الف) باء سببيّت، يعنى هركس قرآن را به وسيله و به سبب رأى خود تفسيركند، جايگاهى از آتش دارد (يعنى ممكن است انگيزه و سبب اصلى تفسير آيه، همان رأى و نظر شخصى او باشد، در برابر كسى كه سبب و انگيزه‏ى اصلى او از تفسير، رأى او نيست بلكه او به دنبال حقايق قرآن است، و اگر رأى شخصى او مطابق يا مخالف تفسير باشد برايش فرقى نمى‏كند).
ب) باء استعانت، يعنى هركس قرآن را با كمك رأى خود تفسير كند جايگاهى از آتش دارد. (در برابر كسانى كه قرآن را با كمك قراين عقلى و نقلى تفسير مى‏كنند.)
ج) باء زايده، يعنى هركس به جاى تفسير قرآن رأى خود را بگويد. و رأى شخصى او مصداق تفسير شود. (دربرابر كسى كه تفسير حقيقى قرآن را مى‏گويد نه رأى خود را به جاى تفسير) البتّه معناى اوّل و دوم با روايات تفسير به رأى، سازگار است و معناى دوّم (استعانت) اظهر است .
در مباحث آينده در تحليل روايات تفسير به رأى، اين معانى با توجّه به روايات بررسى خواهد شد.
پيشينه‏ تفسير به رأى‏
زمان دقيق پيدايش روش تفسير به رأى روشن نيست، اما برخى از روايات در مورد مذمّت تفسير به رأى از پيامبر9 حكايت شده است،  از ظاهر اين گونه احاديث مى‏توان استفاده كرد كه روش تفسير به رأى از زمان پيامبر9 شروع شده بود و به همين خاطر ايشان از اين روش ياد كرده و انجام‌دهندگان آن را سرزنش نموده است، و لحن روايات آن نيست كه در آينده چنين چيزى اتفاق خواهد افتاد و الآن پيامبر9 پيش‏گويى مى‏كند.
بعد از پيامبر9 در زمان ائمه‏: نيز، اين مسأله مطرح بوده است، از اين رو تعدادى از روايات در مورد مذمّت تفسير به رأى از آنان صادر شده است  و حتّى حكايت شده كه امام على‏7 برخى افراد را مخاطب قرار داده و از تفسير به رأى نهى كرده است . البتّه برخى از اين احاديث ناظر به افرادى است كه مكتبى در برابر اهل‌بيت‏: در تفسير قرآن گشوده بوده‏اند .
در عصرهاى بعدى نيز تفسير به رأى در برخى از كتاب‏هاى تفسير راه يافت و گاهى فرقه‏ها و مفسّران هم‌ديگر را به تفسير به رأى متّهم مى‏كردند. براى مثال برخى نويسندگان، فخر رازى صاحب «تفسير كبير» و اخوان الصفا و برخى صوفيه و نيز گاهى اشاعره و معتزله را متهم به تفسير به رأى كرده‏اند چرا كه آيات قرآن را مطابق با عقايد خويش تأويل و تفسير كرده‏اند .
و در عصر حاضر اين روش تفسيرى اوج گرفت، و برخى افراد منافق صفت نيز با ظهور مكاتب الحادى، تلاش كردند كه با استفاده از آيات قرآن و تفسير به رأى، جوانان مسلمان را جذب خويش سازند و مقاصد الحادى خود را بپوشانند . كه شهيد مطهرى اين روش را ماترياليسم اغفال شده يا ماترياليسم منافق مى‏خواند .
روايات ممنوعيت تفسير به رأى
در اين مورد روايات متعددى در منابع حديثى شيعه و سنّى از پيامبر9 و اهل‌بيت: حکايت شده است كه مى‏توان آن‌ها را به چند دسته تقسيم كرد.
الف) رواياتى كه فقط تفسير به رأى را محكوم و مذمّت مى‏كند و مجازات‏هاى آن را بر مى‏شمارد.
1. عن النبي9: «من فسّر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من النار» .
«هر كس قرآن را به رأى خويش تفسير كند، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهد كرد».
2. عن النبي9: «من قال في القرآن برأيه فليتبوء مقعده من النار» .
«هركس به رأى خود درقرآن سخن گويد، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهدكرد».
تذكر: دراين روايت مطلق «قول» و سخن به رأى درباره‏ى قرآن، سرزنش شده است.
3. عن الصادق‏7: «من فسّر برأيه آية من كتاب اللَّه فقد كفر» .
«هركس آيه‏اى از كتاب خدا (قرآن) را تفسير به رأى كند به يقين كافر شده ‏است».
4. في عيون اخبار الرضا7 للصدوق عن ابن المتوكّل (محمد بن موسى بن المتوكل) عن على بن ابراهيم، عن أبيه، عن الريان بن الصلت عن على بن موسى‌الرضا7 عن أبيه عن‌ آبائه عن اميرالمومنين‏7 قال: «قال رسول‏اللَّه9قال اللَّه جلّ جلاله ما آمن بي من فسّر برأيه كلامى.»
«پيامبر9 از خداى متعال حكايت مى‏كند كه هركس كلام مرا تفسير به رأى كند، به من ايمان ندارد».
تذكر: روايت اين سند صحيح و معتبر است .
ب) رواياتى كه تفسير به رأى را نوعى سخن نا آگاهانه ودروغ به شمار مى‏آورد.
1. عن النبي9: «من فسّر القرآن برأيه فقد افترى على اللَّه الكذب» .
«هركس قرآن را تفسير به رأى كند به يقين برخدا دروغ بسته است.»
2. عن النبي9: «من قال في القرآن بغير علم فليتبوء مقعده من النار» .
«هر كس در مورد قرآن چيزى بدون آگاهى بگويد، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهد كرد».
تذكر: مقصود اين گونه احاديث آن است كه تفسير به رأى بدان معناست كه چيزى بدون علم در تفسير قرآن گفته شود. و نسبت دادن سخنى بدون آگاهى به خدا دروغ بستن و تهمت زدن بر اوست.
3. عن امير المومنين‏7: «قال لمدّعى التناقض في‏القرآن): «ايّاك أن تفسّر القرآن برأيك حتّى تفقهه عن العلما، فانّه ربّ تنزيل يشبه بكلام البشر وهو كلام اللَّه وتأويله لا يشبه كلام البشر» .
«مراقب باش كه قرآن را با رأى خودت تفسير نكنى (و صبركن) تا اين كه آن را از دانشمندان بگيرى، چراكه چه بسيار (آيات) نازل شده‏اى كه مشابه سخنان انسان‏هاست ولى آن كلام خداست و تاويل آن مشابه سخنان بشر نيست».
ج) رواياتى كه تفسير به رأى را از جهت گمراهى محكوم مى‏سازد.
عن الباقر7: «وَيْحَكْ يا قتاده ان كنت انّما فسّرت القرآن من تلقاء نفسك فقد هلكت واهلكت» .
«امام باقر7 به قتاده (كه مفسّر بصره بود) فرمود: واى بر تو اى قتاده، اگر قرآن را از پيش خود تفسير كنى، به يقين هلاك مى‏شوى و ديگران را نيز به هلاكت خواهى كشاند».
تذكر: هلاكت در اين احاديث به معناى گرفتارى در آتش آخرت نيست، بلكه به معناى هلاكت دنيوى يعنى گمراهى نيز هست، چراكه شنونده تفسير را نيز اهل هلاكت معرفى مى‏كند.
پس اين‌گونه احاديث، تفسير به رأى را كه بدون استفاده از قراين نقلى (احاديث معصومين‏:) انجام گرفته است، موجب گمراهى خود مفسّر
و ديگران و به هلاكت افتادن هر دو معرّفى مى‏كند و از اين‌رو آن را محكوم مى‏كند.
د) احاديثى كه تفسير به رأى را هر چند كه نتيجه‏ى آن صحيح باشد، محكوم مى‏كند.
1. عن النبي‏9: «من قال في القرآن برأيه فاصاب فقد اَخطأ» .
«هركس در مورد قرآن، به رأى خود سخن گويد و (به واقع) برسد، يقيناً خطا كرده‏ است».
2. عن الصادق‏7: «من فسّر القرآن برأيه، ان اصاب لم يُوجَر وان اَخطأ فهو أبعد من السماء» .
«كسى كه قرآن را تفسير به رأى كند، اگر (به واقع) برسد، پاداشى داده نمى‏شود، و اگر به خطا رود، پس او (از مرز حق) بيش از فاصله آسمان (از هم‌ديگر) دورشده‏است».
بررسى احاديث‏
احاديث مذمّت تفسير به رأى از دو جهت قابل بررسى است:
اوّل. از جهت سند
بسيارى از اين احاديث ضعيف، يا مرسل هستند و در ميان احاديث شيعه حديث 4 / الف صحيح السند بود و در احاديث اهل سنّت حديث 2 / الف را حسن دانسته‏اند. ولى از آنجا كه اين روايات در منابع حديثى شيعه و سنّى فراوان هستند، برخى از بزرگان  و صاحب‏نظران  در مورد آن‌ها ادعاى تواتر كرده‏اند، كه ظاهراً مقصود تواتر معنوى است.
اما به هر حال با توجّه به كثرت روايات و وجود روايات معتبر در بين آن‌ها از بحث سندى بى‏نياز هستيم.
دوم. از جهت متن‏
از مجموع احاديث نكات زير به دست مى‏آيد.
1. تفسير به رأى، گناه كبيره است چرا كه وعده‏ آتش بر آن داده شده است. از اين رو خطر بزرگى به شمار مى‏آيد.
2. تفسير به رأى يك «روش خطا» در تفسيراست و محكوميت آن از آن جهت نيست كه نتيجه‏ آن غلط است، چراكه گاهى ممكن است نتيجه‏ تفسير به رأى صحيح باشد اما باز هم در احاديث (رديف د) مذموم و خطا شمرده شده است.
به عبارت ديگر خود روش تفسير موضوعيت دارد. و اگر روشى غلط باشد (هرچند كه گاهى به نتيجه درست برسد بازهم) محكوم است .
چون كه در صورت صحيح بودن نتايج هم، مفسّر مطلبى را به خدا نسبت داده كه هيچ گونه حجّتى براى آن نداشته است و از اين رو باز هم خطا كرده است. (مفاد احاديث رديف ب و د).
البتّه اين يك مطلب عقلايى است، براى مثال اگر كسى به دروغ ادّعاى پزشك بودن كند، سپس به مداواى مردم اقدام نمايد و اتفاقاً كسى را از مرگ نجات دهد، باز هم عقلا او را سرزنش مى‏كنند و برطبق قوانين عقلايى بشرى كه در دنيا رايج است، پاداش به او داده نمى‏شود بلكه به جريمه يا زندان محكوم مى‏شود، چرا كه روش او غلط است و معمولاً به خطا مى‏رود (هر چند كه اتفاقاً يك مورد صحيح باشد و به واقع برسد).
تذكر: جالب آن است كه اگر كسى روش صحيح علمى (در پزشكى) داشت، و در عمل جرّاحى خطا كرد، به نوعى خطاى او بخشوده و جبران مى‏شود و به وسيله ديگران سرزنش نمى‏شود چون روش صحيح بوده اما خطاى انسانى كرده است. به خلاف آن مواردى كه روش او غلط باشد، يا تخصص كافى نداشته باشد. در احاديث تفسير به رأى (رديف د) به نوعى به اين مطلب اشاره شده بود.
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
پيامبر اکرم9 از روش تفسير اجتهادي جامع در تفسير قرآن استفاده کرده است. يعني از روش‌هاي صحيح قرآن به قرآن ـ قرآن به روايت ـ اشاري (بطني و عرفاني) ـ عقلي و علمي استفاده کرده و از روش تفسير به رأي پرهيز کرده است.
يادآوري: البته پيامبر اکرم9 در روايات تفسيري خود گرايش‌ها (سبک‌ها، الوان، اتجاهات) خاصي نيز داشته براي مثال ايشان به سبک اخلاقي، فقهي، اجتماعي، سياسي و جهادي در تفسير قرآن توجه ويژه داشته است که بررسي اين موارد نياز به مقاله‌ي مستقل دارد. چرا که مبحث روش‌هاي تفسيري و گرايش‌هاي تفسيري دو حوزه‌ي جداگانه است .
ج: شمارگان روايات تفسيرى پيامبر9 (قلمرو احاديث تفسيرى)
در مورد تعداد آياتى كه پيامبر تفسير كرده و روايات تفسيرى ايشان سه ديدگاه وجود دارد.
ديدگاه اول
احمد ابن تيميه (م 728 ق) بر آن است كه پيامبر9 تمام آيات قرآن را تفسير كرده است، چرا كه از طرفى خداوند ايشان را به عنوان مبين و مفسّر قرآن معرفى كرده است  و تبيين شامل بيان معانى و الفاظ مى‏شود  و از طرف ديگر از ابن‌مسعود حكايت شده «وقتى پيامبر9 ده آيه قرآن به فردى از آنان مى‏آموخت، از آن‌ها نمى‏گذشت تا اينكه معانى و عمل بدان‌ها را مى‏آموخت»  و از طرف ديگر هر گاه كتابى براى گروهى تدوين شود به طور معمول محتواى كتاب را به آنان مى‏آموزند، و قرآن كريم نيز كتاب قانون مسلمانان است، آيا ممكن است محتواى اين كتاب به مردم تفهميم نشده باشد در حالى كه وظيفه‌ پيامبر بوده كه آنچه را مربوط به مردم است براى آن‌ها بيان كند.  از طرفداران ديگر اين ديدگاه آيت اللَّه محمدهادى معرفت است كه مى‏نويسند. «پيامبر براى امت، به ويژه براى صحابيان جميع معانى قرآن را بيان كرده و شرح داده است يا به وسيله نص يا به وسيله بيان تفاصيل اصول شريعت و فروع آنها، مخصوصاً هنگامى كه ما روايات ائمه‏: را در بيان تفاصيل شريعت و معانى قرآن به آن‌ها اضافه كنيم.»
ديدگاه دوم
سيوطى (م 911 ق) و الخُوَّيى (م 637 ق) طرفداران آنان  بر آنند كه پيامبر9 جز اندكى از قرآن را تفسير نكرده است چرا كه از طرفى از عايشه حكايت شده كه پيامبر تنها چند آيه از قرآن را تفسير كرد كه جبرئيل به او آموخته بود.
و از طرف ديگر خدا مردم را به تفكر و تدبّر در آيات قرآن فراخواند تا مردم به فهم آيات دست يابند و تفسير برخى آيات را به عهده‌ مردم گذارده است و اگر پيامبر همه‌ آيات را تفسير مى‏كرد، با دعوت قرآن به تدبر منافات داشت. و از طرف ديگر پيامبر9 در مورد برخى صحابه از جمله ابن عباس، براى فراگيرى علم تفسير دعا نمود كه «خدايا او را در دين فقيه كن عالم به تأويل (= تفسير) بنماى!»  پس در واقع تفسير بخشى از آيات را بر عهده‌ ديگران گذاشته است، بنابراين نيازى نبوده است كه پيامبر تمام قرآن را تفسير كند.
طرفداران ديدگاه دوم به ردّ دلايل ديدگاه اول چنين پرداخته‏اند که:
اولاً نص صريحى در دست نيست كه تفسير تمام آيات قرآن وظيفه‌ پيامبر9 باشد .  بلكه وظيفه ايشان تبيين آياتى بوده كه نياز به تفسير، تبيين، تخصيص، تقييد و مانند آن داشته است.
 ثانياً تنها 250 روايت تفسيرى از پيامبر9 به دست ما رسيده است  كه همه‌ي آيات را پوشش نمى‏دهد.
 ثالثاً دليلى در دست نيست كه پيامبر9 تمام آيات را براى صحابه تفسير كرده باشد و اصولاً با توجه به جنگ‏ها و عمر كوتاه ايشان، فرصت چنين كارى وجود نداشت.
 رابعاً مقصود از روايت عايشه (بنابر فرض صحت سند)  آن است كه هربار كه جبرئيل آياتى مى‏آورد، پيامبر آن را به مردم تعليم مى‏داد و چون نزول قرآن تدريجى بوده، كم كم براى مردم تفسير مى‏كرد.
ديدگاه سوم
دكتر ذهبى  و برخى معاصرين  آن را تقويت مى‏كنند بر آنند كه پيامبر9 بسيارى از آيات قرآن را تفسير كرده است، چرا كه از طرفى همه‌ي آيات قرآن نيازمند تفسير نيست، چون قرآن عربى واضح است و با مراجعه به منابع تفسير (غير از سنت) قابل فهم است.
و از طرف ديگر احاديث پيامبر9 به 250 روايت موجود منحصر نمى‏شود، چون سنت پيامبر9 حتى سيره‌ عملى ايشان به نوعى تفسير و توضيح آيات قرآن است. و بسيارى از احاديث ايشان توسط اهل‏بيت: حكايت شده است و آنان فرمودند: «هرچه ما مى‏گوييم كلام پيامبر9 است.»
بنابراين روايات تفسيرى پيامبر9 كه مستقيم و غيرمستقيم از ايشان حكايت شده تعداد زيادى خواهد شد كه برخى تا چهارهزار حديث نوشته‏اند.
بررسى
ديدگاه سوم با توجه به دلايلى كه آورده شد و اشكالاتى كه به ديدگاه اول و دوم وارد شد با عنايت به حجم روايات تفسيرى شيعه، كه 16000 حديث آن در تفسير «البرهان» گردآورى شده است بعيد نيست.
در ضمن با توجه به مطالبى كه در تعريف تفسير روايى گذشت، تفسير روايى شامل احاديث پيامبر9 و اهل‏بيت: مى‏شود بنابراين شمارگان احاديث تفسيرى به حدود 16000 مى‏رسد البته روشن است كه همه‌ي اين احاديث از ارزش و اعتبار يكسان برخوردار نيستند و همه‌ي جزئيات آيات قرآن را نيز پوشش نمى‏دهد.
اما ديدگاه آيت اللَّه معرفت را اگر نتوانيم به ديدگاه سوم برگردانيم، بايد بگوييم كه آن ديدگاه چهارمى در اين مبحث به شمار مى‏رود كه قائل به تفصيل هستند چراكه ايشان قبول مى‏كنند كه تعداد روايات تفسيرى پيامبر9 در اصل زياد بوده است اما در نقل و حكايت كم است.
 به عبارت ديگر ايشان بين بيان معانى آيات توسط پيامبر9 (كه شامل همه آيات مى‏شود) و آنچه به صورت نص از ايشان حکايت شده (كه قليل است) تفاوت مى‏گذارند و برآنند كه طرفداران ديدگاه دوم مقصودشان قليل بودن منقولات منصوص از پيامبر9 است .
 
فصل دوم: قرآن و پيامبر اعظم




 
 
الف) سيماي پيامبر9 در قرآن
تعداد فراواني از آيات قرآن، مستقيم يا غيرمستقيم در مورد پيامبر اعظم9 است که بخش عظيمي از قرآن را شامل مي‌شود، و نقل همه‌ آن‌ها از حوصله اين نوشتار خارج است، ولي اين آيات را مي‌توان به چند دسته تقسيم کرد.
اول. آياتي که نام‌ها و صفات پيامبر9 را بر مي‌شمارد، در اين رابطه ما حدود سي مورد از نام‌ها و صفات ايشان را در قرآن يافتيم که در اين نوشتار برمي‌شماريم، سپس در بخش بعدي به توضيح و تفسير مهم‌ترين آن‌ها مي‌پردازيم.
1. رسول الله؛ حضرت محمد9 فرستاده خداست. (فتح / 29 ـ احزاب/ 40 ـ اعراف / 158)
2. پيامبر؛ حضرت محمد9 پيام‌آور برجسته‌ وحي الهي است. (احزاب / 45)
3. شاهد؛ حضرت محمد9 گواه بر امت است. (احزاب / 45)
4. مبشر؛ حضرت محمد9 بشارتگر و مژده رسان الهي است. (احزاب/ 45)
5. هشدارگر؛ حضرت محمد9 هشدارگري الهي (= نذير) براي مردم است. (احزاب / 45)
6. دعوت‌گر الهي؛ حضرت محمد9 دعوت‌گر به سوي خدا (نه به سوي خود) است که با رخصت الهي مردم را به سوي حق فرا مي‌خواند. ((دَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ) ـ احزاب / 46)
7. چراغ؛ پيامبر اکرم9 چراغ و منبع نور (= سراج) امت است. (احزاب / 46)
8. نوربخش؛ پيامبر گرامي9 منبع نورافشان (= منير) است که با نور خود راه انسان‌ها را روشن مي‌کند. (احزاب / 46)
9. غم‌خوار امت؛ حضرت محمد9 دلسوز و غمخوار امت است از اين‌رو مشکلات مردم بر او سخت است. ((عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ) ـ توبه/ 128)
10. حريص بر خدمت رساني؛ حضرت محمد9 شوق خدمت به مردم دارد و بر خدمت رساني حريص است. ((حَرِيصٌ عَلَيْكُم) ـ توبه / 128)
11. دلسوز و مهربان مومنان؛ حضرت محمد9 نسبت به مردم مومن بسيار دلسوز و مهربان است. ((بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ) ـ توبه / 128)
12. مهرورز مومنان؛ حضرت محمد9 نسبت به مردم مومن همواره مهرمي‌ورزد و رحمت او شامل مومنان مي‌شود او جلوه‌ي رحيميت الهي است. ((بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) ـ توبه / 128)
13. مردمي؛ حضرت محمد9 از ميان خود شماست، بنابراين مشکلات و دردها و نيازهاي شما را درک مي‌کند.((مِنْ أَنْفُسِكُمْ)ـ توبه/ 128)
14. بشر؛ پيامبر اسلام9 بشري همانند شماست، و فردي ماوراء انسان نيست تا مشکلات شما را درک نکند. ((أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ) ـ کهف / 110)
15. دريافت‌کننده وحي؛ حضرت محمد9 به خداي متعال و فرشته‌ وحي متصل است و وحي را از ماوراي طبيعت دريافت مي‌کند که به صورت قرآن مي‌خواند. ((يُوحى‏ إِلَيّ) ـ کهف / 110)
16. پايان بخش نبوت؛ حضرت محمد9 آخرين پيام‌آور وحي الهي است. ((خَاتَمَ النَّبِيِّينَ) ـ احزاب / 40)
17. فرزند پسر ندارد؛ حضرت محمد9 هنگام وفات فقط يک فرزند دختر از خود بر جاي گذاشت يعني فاطمه3، و هيچ فرزند پسري نداشت تا نبوت سلطنت نشود. ((مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِجَالِكُمْ) ـ احزاب/ 40)
18. محمد نام اوست؛ پيامبر اسلام9 نام «ستوده» (= محمد) داشت. (احزاب / 40)
19. احمد؛  نام پيامبر اسلام9 در زبان پيامبران قبلي «احمد» بوده است. ((مُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ) ـ صف / 6)
20. درس ناخوانده؛ پيامبراکرم9 سواد خواندن (و نوشتن) نداشت و معلم و استاد نديده بود تا نگويند مطالب قرآن را از انسان‌هاي ديگر ياد گرفته است. ((الْأُمِّيَّ) ـ اعراف / 157؛ عنکبوت / 48؛ شوري / 51)
21. نامش در تورات و انجيل آمده است ؛ نام پيامبر اسلام9 در تورات و انجيل واقعي و تحريف ناشده آمده بود، تا امت‌هاي پيشين به آمدنش اميدوار و با او آشنا شوند. ((الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَالْإِنْجِيلِ) ـ اعراف / 157)
22. رسالت هدايتگر؛ پيامبر اکرم9 آمده تا مردم را هدايت کند.
((هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى) ـ فتح / 28)
23. داراي دين حق؛ پيامبر گرامي9 مردم را به سوي دين حق راهنمايي مي‌کند. ((هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ)؛ فتح / 28)
24. رسالت جهاني؛ پيامبر اکرم9 براي همه‌ مردم جهان برانگيخته شده است. ((مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ) ـ سبأ / 28)
25. رحمت الهي براي جهانيان؛ پيامبر اکرم9 تجلي مهر و رحمت الهي بر همه‌ مردم جهان است. ((مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ)ـ انبياء/ 107)
26. جهاني سازي مطلوب؛  پيامبر گرامي9 آمده است تا دين حق اسلام را، بر همه‌ اديان پيروز گرداند و جهاني سازي صحيح و مطلوب داشته باشد، که اين کار توسط فرزندش مهدي موعود7 به سرانجام مي‌رسد. ((لِيُظْهِرَهُ عَلَى‏ الدِّينِ كُلِّهِ) ـ فتح / 28)
27. داراي مقام شفاعت؛ خداي‌ متعال در قيامت مقام شفاعت به پيامبر9 عطا مي‌کند و آنقدر به او مي‌بخشد تا راضي شود . ((لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) ـ الضحي/ 5)
28. يتيم؛ پيامبر اکرم9 در کودکي يتيم شد و رنج بي‌پدري را چشيد. از اين رو پدري مهربان براي يتيمان امت بود. (الضحي/ 6)
29. در پناه حق؛ پيامبر9 که يتيم شد در پناه حق قرار گرفت و تربيت شد. ((أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى) ـ الضحي / 6)
30. فقير؛ پيامبر گرامي9 فردي ثروت اندوز نبود بلکه فقير بود و با فقيران مي‌نشست و نيازمند به خدا بود. ((وَوَجَدَكَ عَائِلاً فَأَغْنَى‏) ـ الضحي/ 8)
31. غني؛ رسول اکرم9 اگر چه فقير بود اما با اتصال به خداي متعال به ثروتي نامحدود دسترسي داشت از اين رو بي‌نياز و غني بود. (الضحي / 8)
32. نرم خو بود و سخت دل نبود؛ پيامبر9 براساس رحمت الهي، با مردم به نرمي سخن مي‌گفت و رفتار مي‌کرد و سخت دل نبود. ((فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ) ـ آل‌عمران/ 159)
33. صاحب اخلاقي بزرگ و بزرگوارانه؛ پيامبراکرم9 داراي اخلاقي نيکو و بزرگوارانه بود، به طوري که خداي بزرگ، اخلاق او را عظيم معرفي مي‌کند. ((إِنَّكَ لَعَلَى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ) ـ قلم / 4)
34. الگوي نيکو؛ پيامبر9 در گفتار و کردار و عقايدش الگوي مردم است. ((لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) ـ احزاب / 21)
35. مأمور اجراي عدالت: پيامبر9 از طرف خدا مأمور اجراي عدالت در بين مردم بود. ((وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ) ـ شوري / 15)
36. آمرزش‌خواه مردم: پيامبر9 براي مردم، از خدا استغفار و طلب آمرزش مي‌کرد. ((وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ) ـ آل عمران / 159)
37. عفوکننده مردم؛ حضرت‌محمد9 از لغزش‌هاي مردم در مي‌گذشت و سخت‌گير نبود. ((فَاعْفُ عَنْهُمْ) ـ آل عمران / 159)
38. مشورت‌کننده با مردم؛ پيامبر9 از مشورت مردم بهره مي‌برد ولي در نهايت تصميم‌گيري با رهبر اسلام بود. ((وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ...) ـ آل عمران / 159)
39. تلاش زحمت آميز براي مردم؛ پيامبر اکرم9 براي هدايت مردم و ترويج قرآن، تلاش زيادي مي‌کرد به طوري‌که خود را به زحمت مي‌انداخت و اين نشانه دلسوزي و مسئوليت‌شناسي ايشان بود. ((طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى‏)؛ طه/ 1 ـ 2)
40. مهربان با دوستان و سخت‌گير بر دشمنان؛ پيامبر اعظم9 نسبت به مؤمنان مهربان، و نسبت به کافران سخت‌گير بود. ((أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ) ـ فتح / 29)
دوم. آياتي که در برابر مخالفان از پيامبر9 دفاع مي‌کند، به عبارت ديگر، صفات سلبي پيامبر9 را بر مي‌شمارد و تهمت‌ها و اشکالات مخالفان را از ايشان دفع مي‌کند.
1. پيامبر9 آموزش ديده نيست؛ (دخان/ 14) يعني مطالب قرآن را از اساتيد و معلمان آموزش نديده است بلکه از طريق وحي دريافت مي‌کند.
2. پيامبر9 مجنون يعني جن زده و ديوانه نيست؛ (دخان/ 14) بلکه از سلامت کامل عقلي برخوردار است.
(ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ)؛ سپس از او روى برتافتند، و گفتند: «دانش‌آموخته‏اى ديوانه است.»
3. پيامبر9 کاهن نيست؛ (طور/ 29) يعني او از طريق کهانت با ماوراء غيب در ارتباط نيست بلکه بر او وحي مي‌شود.
4. پيامبر9 شاعر نيست؛ (طور/ 30) يعني مطالب قرآن که بر زبان او جاري مي‌شود، مطالب خيالي يک شاعر نيست. بلکه حقايقي است که بر او وحي مي‌شود هر چند که داراي آهنگ خاص است.
(فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلاَ مَجْنُونٍ أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ)؛ «پس تذكر ده، كه تو به نعمت (و لطف) پروردگارت، پيشگو و ديوانه نيستى، بلكه مى‏گويند: «شاعرى است كه (حادثه) مرگ مشكوكى را براى او انتظار مى‏كشيم!»
5. پيامبر9 ساحر و جادوگر نيست؛ (ذاريات/ 52)
(كَذلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِن رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ)؛ «همچنين هيچ فرستاده‏اى (به سراغ) كسانى كه قبل از آن (مشرك)ان بودند نيامد مگر اينكه گفتند: «(او) ساحر يا ديوانه است!»
يادآوري مهم
همه اين موارد از طريق مطالعه‌ سيره و زندگاني پيامبر9 قابل فهم و استنباط است. يعني تاريخ زندگي پيامبر9 يکي از مهم‌ترين گواهان بر سلامت عقل، ديوانه نبودن، آموزش نديدن ايشان، کاهن، شاعر و جادوگر نبودن ايشان است و مهم‌تر از آن، معجزه‌ جاويدان او يعني قرآن‌کريم است که مهم‌ترين شاهد صدق، عقل و نبوت ايشان است. در طي 14 قرن، دعوت به مبارزه و تحدي کرده که مثل آن را بياورند. (بقره/ 24 ـ 23) ولي هنوز کسي مانند آن را نياورده است.
سوم. آياتي که حقانيت پيامبر9 و رسالت و کتاب وحياني او را تاييد مي‌کند و گواهان حقانيت را بر مي‌شمارد.
1. گواهي خداي متعال بر حقانيت پيامبر9؛ (رعد/ 43، نساء/ 166)
(لكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى‏ بِاللّهِ شَهِيداً)؛ «ليكن خدا به آنچه بر تو فرو فرستاد گواهى مى‏دهد، كه آن را از روى علمش فرو فرستاده است؛ و فرشتگان (نيز) گواهى مى‏دهند، و (هر چند كه) گواهىِ خدا كافى است».
2. گواهي فرشتگان بر حقانيت پيامبر9؛ (رعد/ 43)
3. گواهي کسي که دانش کتاب نزد اوست؛ (رعد/ 43)
(وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ)، «و كسانى كه كفر ورزيدند مى‏گويند: «(تو) فرستاده شده نيستى.» (اى پيامبر) بگو: «گواهى خدا، و كسى كه علمِ كتاب (قرآن) نزد اوست، بين من و بين شما كافى است.»
4. گواهي دانشمندان بر حقانيت پيامبر9؛ (سبأ/ 6)
(وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ  وَيَهْدِي إِلَى‏ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ)؛ «و كسانى كه به آنان دانش داده شده، مى‏دانند آنچه از پروردگارت به سوى تو فروفرستاده شده، فقط حق است؛ و به سوى راه (خداى) شكست ناپذير ستوده رهنمون مى‏شود».
تذکر: مهمترين گواه خداي متعال است که ناظر بر حالات همگان و حاضر در همه جاست سپس فرشتگان که همه چيز را ثبت مي‌کنند و کسي که از ابتداي رسالت تا هنگام وفات پيامبر9 در کنار ايشان و ياور او بود يعني امام علي7 که به دانش کتاب آگاه است. در تفسير آيه‌ 43 سوره‌ رعد بيان مي‌شود که مصداق کامل از کسي که دانش کتاب نزد اوست امام علي7 است ، البته در اين ميان دانشمندان نيز با مشاهده‌ دلايل صدق و معجزه‌ جاويدان پيامبر9 يعني قرآن، به حقانيت او گواهي مي‌دهند.
چهارم. آياتي که مربوط به زندگي خصوصي پيامبر9: از جمله مسائل همسران، پسرخوانده ايشان (زيد) و ... را بيان مي‌کند . (مثل: احزاب/ 37، تحريم/ 1 ـ 4)
پنجم. آياتي که مبارزات سياسي و اجتماعي پيامبر9 را بيان مي‌کند. از جمله: آيات مربوط به جنگ‌ها (مثل انفال، فتح، توبه و...)
ششم. آياتي که به اعتبار و حجيت گفتار و کردار پيامبر9 و لزوم اطاعت از ايشان اشاره مي‌کند.
(وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى‏ رسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ) (تغابن/ 12)؛ «و خدا را اطاعت كنيد و فرستاده [خدا] را اطاعت كنيد؛ و اگر روى برتابيد پس بر عهده فرستاده ما فقط رساندن [پيام روشنگر و] آشكار است».
(لاَيَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ‌اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ) (حشر/7)؛ «تا (ثروت‏ها) در ميان توانگران شما [دست به دست] نگردد و آنچه را فرستاده [خدا] براى شما آورده پس آن را بگيريد (و اجرا كنيد)، و آنچه شما را از آن منع كرد پس خوددارى كنيد؛ و [خودتان را] از [عذاب‏] خدا حفظ كنيد كه خدا سخت كيفر است».
(بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ) (نحل/44)؛ «(پيامبران را) با دليل‏هاى روشن (معجزه‌آسا) و نوشته‏هاى متين (فرستاديم.) و آگاه‌كننده (=قرآن) را به سوى تو فرو فرستاديم، تا آنچه را كه به سوى مردم فرود آمده، براى آنان روشن كنى و تا شايد آنان تفكّر كنند».
هفتم. آياتي که گفتار و شکوه‌هاي پيامبر9 و نيز به شفاعت ايشان در رستاخيز اشاره مي‌کند، از جمله:
(وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) (الضحي/ 5)؛ «و حتماً در آينده پروردگارت به تو عطا مى‏كند و خشنود مى‏شوى».
(وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً) (فرقان/ 30)؛ «و فرستاده (خدا) گفت: «اى پروردگار [من‏] ! در حقيقت قوم من از اين قرآن دورى گزيده‏اند!»
تذکر:
البته آيات ديگري نيز در مورد پيامبر9 وجود دارد که به همين مقدار اکتفا مي‌کنيم.
 
ب) تفسير مهمترين آيات در مورد پيامبر9
يکم. صفات پيامبر9
1. شش صفت نورانى پيامبر9 و اهداف رسالت او
قرآن‌كريم در آيات 45 و 46 سوره‌ احزاب به شش صفت نورانى پيامبر9 و اهداف رسالت او اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
(يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً وَدَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِيراً)؛ «اى پيامبر! در حقيقت ما تو را گواه و مژده‏آور و هشدارگر فرستاديم؛ و (تو را) فراخوان به سوى خدا، با رخصت او، و چراغى روشنى بخش (فرستاديم)».
نكات و اشارات
1. بر طبق آيات قرآن پيامبر اکرم‏9 شاهد اعمال امت خويش، و گواه اعمال پيامبران پيشين است . يعنى اعمال مسلمانان بر پيامبر9 (و امامان‏:) عرضه مى‏شود .
و از طرف ديگر پيامبر اکرم‏9 با اوصاف و برنامه‏هايش گواه حقانيّت مكتب اسلام است.
 2. پيامبر‏9 هم بشارتگر و هم هشدارگر است، چرا كه در برنامه‏هاى تربيتى لازم است با بيان نعمت‏ها و مژده رسانى، افراد را به سوى آن‌ها تشويق كنيم و نيز با بيان عذاب الهى بدكاران را بترسانيم تا دست از خلاف‌كارى بردارند.
 آرى بشارت و هشدار بايد همراه هم باشد، چرا كه نيمى از وجود انسان طالب منفعت و نيم ديگر دفع كننده ضرر است.
 3. پيامبر9 دعوت كننده به سوى خداست و اين مرحله‏اى بعد از هشدار و بشارت است، چراكه اين‌ها وسايلى براى آماده‌كردن افراد براى پذيرش حق است و هنگامى كه فرد آماده شد دعوت به سوى حق مى‏شود.
 4. در اين آيه بر رخصت و فرمان الهى تاكيد شده است، يعنى دعوت پيامبران به فرمان خداست و آن‌ها چيزى از خود ندارند و بدون رخصت الهى گامى بر نمى‏دارند.
 5. «سراج» به معناى چراغ، و «مُنير» به معناى نورافشان است، اين تعبير شايد اشاره به معجزات و دلايل حقانيّت پيامبران باشد.
 6. رسول اکرم‏9 چراغ روشنى بخش است كه دل‏ها را به سوى خود جذب مى‏كند و تاريكى‏هاى شرك و كفر را از آسمان روح انسان مى‏زدايد و شب پرستان را دور مى‏سازد.
اى ماه كه در گردش، هرگز نشوى لاغر
انــوار جـــلال تــو بدريده ضلالت را
(كليات شمس)
7. نور مايه رشد گل‌ها، و عامل جمع شدن افراد در گرد آن و مايه‌ آرامش افراد درستكار و فرار افراد خلاف‌كار است.
آرى پيامبر اکرم‏9 عامل رشد و حركت مردم و محور وحدت و مايه‌ آرامش مومنان است. و نور وجود او دزدان ايمان و دين را فرارى مى‏دهد.
آموزه‏ها و پيام‏ها
1. صفات برجسته و نورانى پيامبر9 را بشناسيد. (تا از وجود ايشان بيشتر بهرمند شويد).
2. پيام آيه‌ 45 آن است که در برنامه‌ تربيتى اسلام هشدار و بشارت باهم است.
3. آموزه‌ آيه براى رهبران الهى آن است كه رهبر گواه (و الگوى) مردم باشد.
4. پيام آيه‌ 46 آن است كه رهبران الهى ستاره‏هاى نورافشان آسمان هدايت هستند.
5. دعوت به خدا هم، با اجازه‌ خدا باشد.
6. مردان الهى (مردم را) به سوى خدا خوانند (نه به سوى خود).
*     *     *
2. دلسوزى و رنج‏هاى پيامبر اسلام‏9 براى مردم
قرآن‌كريم در آيه‌ ‌128 سوره‌ توبه به دلسوزى و رنج‏هاى پيامبر اسلام‏9 براى مردم اشاره كرده و مى‏فرمايد: (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ)‏؛ «بيقين، فرستاده‏اى از خودتان به سوى شما آمد كه رنج‏هاى شما بر او سخت است؛ (و) بر (هدايت) شما حريص است؛ (و نسبت) به مؤمنان، مهربانى مهرورز است».
نكات و اشارات
1. برخى مفسران برآنند كه دو آيه‌ آخر سوره‌ توبه، آخرين آياتى است كه بر پيامبر9 فرود آمد  كه در واقع اشاره‏اى به تمام مسائلى است كه در اين سوره آمده است.
2. در آيه‌ نفرمود: «پيامبر از شماست» بلكه فرمود: «پيامبر از خودتان است.» گويى پيامبر پاره‏اى از جان مردم و روح جامعه است كه در شكل فرستاده‌ خدا ظاهر شده است. و از اين رو با دردها و مشكلات آنان آشناست و شريك غم‌هاى آنان است.
3. واژه‌ «حَرِيص» در اصل به معناى شدت علاقه به چيزى است و در آيه‌ فرمود: «پيامبر حريص بر شماست» يعنى به هرگونه خير و سعادت و پيشرفت شما عشق مى‏ورزد .
4. اگر پيامبر 9 دستورهاى مشكل و فرمان جهاد با امپراطورى روم مى‏دهد و با كفر و نفاق به شدّت برخورد مى‏كند، در حقيقت يك نوع محبت و لطف اوست و او به آزادى، شرف، عزت و هدايت و پاكسازى جامعه‌ شما عشق مى‏ورزد.
5. واژه‌ «رَئُوف» اشاره به محبت و لطف مخصوص در مورد فرمان‌برداران است و واژه‌ي «رحيم» اشاره به رحمت در برابر گناه‌كاران است ولى اين دو واژه، هنگامى كه جداگانه استعمال شود ممكن است به يك معنا باشد.
آموزه‏ها و پيام‏ها
1. پيام آيه آن است كه پيامبر اکرم9 در هدايت مردم سر از پا نمى‏شناخت و غمخوار و دوستدار مؤمنان بود. (شما نيز اينگونه باشيد.)
2. آموزه آيه آن است كه رهبر اسلامى از مردم، غمخوار مردم، علاقمند به مردم و دلسوز مؤمنان مي‌باشد.
*     *     *
3. عظمت قلم و نوشتار و اخلاق برجسته پيامبر9
قرآن كريم در آيات اول تا هفتم سوره‌ي قلم به عظمت قلم و نوشتار و اخلاق برجسته‌ پيامبر9 اشاره مى‏كند و با هشدار به مخالفان او مى‏فرمايد:
(ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ وَإِنَّكَ لَعَلَى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ فَسَتُبْصِرُ وَيُبْصِرُونَ بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ‏)؛ «نون، سوگند به قلم و آنچه مى‏نويسند! كه تو نسبت به نعمت پروردگارت ديوانه نيستى، و قطعاً براى تو پاداشى بى‏پايان است. و مسلماً تو بر شيوه (اخلاقى) زرگوارانه‏اى هستى. پس بزودى مى‏بينى و مى‏بينند، كه كدام يك از شما (ديوانه) فريب خورده‏ايد! براستى كه پروردگارت خود، به كسى كه از راهش گمراه گشته داناتر است؛ و (همچنين) او به (حال) ره‏يافتگان داناتر است».
نكات و اشارات
1. پيامبر اکرم‏9 خود چيزى نمى‏نوشت تا مبادا شبهه‏اى در مورد اعجاز قرآن پيش آيد، و در محيط جزيرة العرب زندگى مى‏كرد كه تعداد افراد با سواد آن به بيست نفر نمى‏رسيد، اما قرآنى را براى بشريت به ارمغان آورد كه با واژه‌ «بخوان» شروع شد ؛ و به قلم و نوشتار سوگند ياد مى‏كرد؛ از اين رو مبدأ پيدايش تمدنى عظيم در جهان شد!
2. مخالفان اسلام به پيامبر اکرم‏9 تهمت جنون مى‏زدند، در حالى كه خدا به ايشان نعمت‏هاى فراوان هم‌چون نعمت عقل، درايت، امانت، راستى، علم، نبوت و عصمت و اخلاق برجسته عطا كرده بود، ولى مخالفان اسلام اين حقايق را نمى‏ديدند، از اين رو به آنان هشدار مى‏دهد كه به زودى خواهيد ديد چه كسى فتنه زده و جن زده و ديوانه است.
 آرى، آيندگان تعاليم عالى پيامبر اسلام‏9 و عقايد خرافى و شرك آلود مشركان را مى‏بينند و در مورد آن‌ها داورى مى‏كنند كه عاقل و ديوانه‌ واقعى كيست.
پيدا شود كه مرد كدام است و زن كدام     در تنگناى حلقه مــردان بـه روز جنگ‏
(سعدى)
 3. در برخى احاديث حكايت شده که هنگامى‌كه قريش ديدند پيامبر9 على‏7 را بر ديگران مقدم شمرد، به سرزنش على‏7 پرداختند و گفتند: محمد فتنه زده و ديوانه‌ي او شده است، از اين‌رو اين آيات فرود آمد و تهمت جنون را از پيامبر9 دفع كرد .
البته روشن است كه شأن نزول آيه، موجب انحصار معنا در يك مورد نمى‏شود، بلكه مشركان بارها تهمت جنون به پيامبر9 زدند و قرآن به همه‌ آن‌ها پاسخ مى‏دهد.
4. واژه‌ «خُلق» از «خلقت»، و به معناى صفاتى است كه از انسان جدا نمى‏شود و هم‌چون آفرينش انسان در درون او آفريده شده است.
آرى اگر انسان با برخى حالات و صفات همراه شود و تمرين كند كم كم درون جانش جاى مى‏گيرد و خُلق او مى‏شود و روح و باطن او را شكل مى‏دهد.
5. در اين آيات به اخلاق برجسته پيامبر9 اشاره شده است همان اخلاقى كه برخى آن را معجزه‌ اخلاقى پيامبر9 ناميده‏اند؛ همان اخلاقى كه در برخوردهاى فردى و اجتماعى پيامبر9 ظاهر گشت، هم‌چون عفو عمومى مكيان پس از فتح مكه و بعد از آن همه آزار نسبت به پيامبر و مسلمانان.
 6. در حديثى از امام على‏7 حكايت شده كه ويژگى‏هاى اخلاقى پيامبر9 چنين بود که هميشه خوش رو و ملايم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عيب جو و مديحه‏گر نبود. هيچ كس از او مأيوس نمى‏شد و هركس به در خانه او مى‏آمد مأيوس باز نمى‏گشت، سه چيز را از خود رها كرده بود: مجادله در سخن، پرگويى و دخالت در كارى كه به او مربوط نبود. و سه چيز را در مورد مردم رها كرده بود: كسى را سرزنش نمى‏كرد، از لغزش‏ها و عيوب پنهانى مردم جستجو نمى‏كرد... هرگاه فرد ناآشنا و نا آگاه با او تندى مى‏كرد و درخواستى مى‏نمود تحمل مى‏كرد و... و هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد تا سخنش پايان گيرد .
 7. در حديثى از پيامبر9 حكايت شده: «من براى تكميل كردن فضائل و كرامت‏هاى اخلاق برانگيخته شدم» .
و در حديث ديگرى از آن حضرت حكايت شده: «هيچ چيز در ميزان عمل سنگين‏تر از حُسن خُلق نيست»  و اينكه «محبوب‏ترين شما نزد خدا كسى است كه اخلاقش از همه بهتر است، كسانى كه فروتن هستند و با ديگران اُنس مى‏گيرند ديگران نيز با آنان اُنس مى‏گيرند.»
ضمن نديدم در جهان جستجو        هيچ اهليّت به از خلــق نكو
(مولوى)
آموزه‏ها و پيام‏ها
1. رهبر اسلام در معرض تهمت مخالفان است. (از او دفاع كنيد!)
2. خدا از رهبر اسلام دفاع مى‏كند و به او پاداش مى‏دهد.
3. حقايق به زودى روشن مى‏شود و مخالفان اسلام نيز آن را مى‏بينند. (و نمى‏توانند انكار كنند).
4. پيامبر اکرم9 اخلاق برجسته‏اى دارد (پس اخلاق او را بياموزيد و سرمشق خود قرار دهيد).
4. سوگند و تاكيد بر گذشته‌ پيامبر اسلام و الطاف الهى نسبت به او
قرآن‌كريم در آيات اول تا هشتم سوره‌ ضُحى با سوگند و تاكيد، به گذشته‌ پيامبر اسلام و الطاف الهى نسبت به او و نعمت‏هايى كه در آخرت به وى عطا مى‏كند اشاره کرده و مى‏فرمايد:
(وَالضُّحَى‏ وَالَّيْلِ إِذَا سَجَى‏ مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى‏ وَلَلاخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الأُولَى ‏وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى‏ أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوَى‏  وَوَجَدَكَ ضَالّاً فَهَدَى‏ وَوَجَدَكَ عَائِلاً فَأَغْنَى)‏؛ «سوگند به نيمروز! سوگند به شب هنگامى كه آرام گيرد! كه پروردگارت تو را رها نكرده و (با تو) به سختى دشمنى نورزيده است. و مسلماً (سراى) آخرت براى تو از (سراى) نخستين بهتر است و حتماً در آينده پروردگارت به تو عطا مى‏كند و خشنود مى‏شوى. آيا تو را يتيم نيافت و پناه داد؟! و تو را گم گشته يافت و راهنمايى كرد،  و تو را فقير يافت و توانگر ساخت».
 شأن نزول
داستان نزول اين سوره را اين‌گونه حكايت كرده‏اند كه مدتى (بين سه تا پانزده روز) وحى بر پيامبر9 فرود نيامد، مشركان بر پيامبر ايراد گرفتند كه پروردگارش او را رها كرد، و دشمن داشته است و اگر او راست مى‏گويد پس چرا وحى مرتب بر او نازل نشد. در اينجا بود كه اين سوره فرود آمد (و به سخنان آنان پاسخ داد)  .
نكات و اشارات
1. در اين آيات به نيمروز و شب، سوگند ياد شده است، تا اهميت مطلب بعد را مورد تأكيد قرار دهد و توجه انسان‏ها را به روز و شب جلب كند تا در مورد اين دو پديده، مطالعه و دقت بيشترى نمايند.
 نيمروز هنگامى كه آفتاب برآيد و نور و گرما همه جا را فرا گيرد، به جهانيان جان تازه‏اى مى‏بخشد؛ و شب، هنگامى كه تاريك و آرام شود زمينه‌ي استراحت و آرامش همه‌ موجودات را فراهم مى‏سازد.
2. همان‌طور كه در نظام هستى شب و روز وجود دارد در نظام نزول وحى نيز گاهى هم‌چون روز است و نور وحى بر قلب پيامبر مى‏تابد؛ و گاهى هم‌چون شب است و براى مدتى نور وحى قطع مى‏شود. آرى گاهى وحى الهى قطع مى‏شد تا روشن شود كه پيامبر اسلام از خود اختيارى ندارد و همه چيز به دست خداست.
 3. در اين آيات به سرگذشت پيامبر اکرم9 و دوران كودكى او اشاره شده است، پيامبر در دوران كودكى مشكلات فراواني را پشت سرگذاشت، هنگامى كه در شكم مادر بود، پدرش عبداللَّه از دنيا رفت و در آغوش جدش عبدالمطلب پرورش يافت، شش ساله بود كه مادرش از دنيا رفت، و هشت ساله بود كه جدش عبدالمطلب نيز از دنيا رفت، و اين يتيم مكه تنها ماند؛ ولى خدا محبت او را به قلب عمويش ابوطالب انداخت و مورد حمايت او قرار گرفت و تا آخر عمرش از پيامبر و دين اسلام حمايت كرد.
 آرى خدا در دوران كودكى و يتيمى كه پيامبر نيازمند بود به او لطف كرد. و او را تنها رها نكرد و به او خشم ننمود.
4. پيامبر اسلام‏9 فقير بود، ولى خدا همسرى هم‌چون خديجه را بر سر راه او قرار داد تا ثروت سرشار خود را در راه محمد9 و دين او مصرف كند و بعد از پيروزى اسلام نيز غنايم زيادى نصيب مسلمانان و پيامبر9 شد كه براى ادامه‌ راه پيشرفت اسلام مورد استفاده قرار گرفت.
5. در برخى احاديث از امام رضا7 حكايت شده است كه در مورد آيات فوق فرمودند: «آيا تو را يتيم يعنى فردى بى‏نظير در ميان مخلوقات نيافت ، سپس مردم را در پناه تو قرار داد؟ و تو را گمشده و ناشناخته در ميان مردم كرد، و تو را فردى عيالوار يافت كه سرپرست اقوامى در علم و دانش هستي و آن‌ها را به وسيله‌ تو بى‏نياز ساخت» . البته اين‌گونه احاديث به برخى از بطون آيه اشاره دارد، يعنى مفهوم يتيمى و گم‌گشتگى و عيال‌مندى را توسعه داده است به طورى كه شامل موارد فوق بشود.
 6. واژه‌ «ضال» گاهى به معناى گمراه است، يعنى كسى كه از ايمان به دور است كه مسلماً اين معنا در اينجا مقصود نيست و گاهى به معناى ناآگاه است ، يعنى كسى كه از نبوّت آگاه نبود و خدا او را آگاه ساخت و گاهى به معناى گم‌گشته است، يعنى پيامبر در كودكى چند بار گم شد در دره‏هاى مكه، در راه مكه و نيز در مسير شام، راه خود را گم كرد ولى خدا او را راهنمايى كرد و به محل خود بازگرداند و گاهى واژه‌ «ضال» به معناى پنهان مى‏آيد ، يعنى پيامبر در ميان مردم پنهان و بى‏نام و نشان بود و خدا او را به همه‌ مردم معرفى كرد و مردم را به سوى او راهنمايى نمود (همان‌طور كه در حديث امام رضا7 بدان اشاره شده بود).
 البته مانعى ندارد كه آيه‌ي فوق به سه معناى اخير اشاره داشته باشد، هر چند كه معناى گمگشته با سياق آيات سازگارتر است.
7. در اين آيات بيان شده كه آخرت براى پيامبر9 از دنيا بهتر است، يعنى پيامبر در دنيا مورد الطاف الهى است اما در آخرت اين لطف بيشتر مى‏شود و به تعبير ديگر هرچه زمان بيشتر مى‏گذرد لطف الهى نسبت به پيامبر9 بيشتر مى‏شود و در اواخر عمر پيامبر بهتر مى‏شود و اسلام گسترش مى‏يابد و نهال توحيد بارورتر مى‏گردد.
8. در اين آيات يكى از الطاف اخروى خدا نسبت به پيامبر9 بيان شده است، خدا در آخرت آن‌قدر به پيامبر لطف مى‏كند و به او مى‏بخشد تا راضى شود. البته خشنودى پيامبر در گرو سود شخصى تنها نيست، بلكه وى هنگامى راضى مى‏شود كه امتش مورد شفاعت قرار گيرند. از اين رو از اهل‌بيت‏: حكايت شده كه اين آيه اميدبخش‏ترين آيه‌ي قران است.
9. مقام شفاعت پيامبر9 به خاطر مقامات الهى و زحمات ايشان براى مردم است، بنابر اين مقام شفاعت مخصوص ايشان نيست بلكه هركس صفات رهبر الهى هم‌چون پيامبر9 را دارد مى‏تواند نسبت به مردم شفاعت كند؛ يعنى هركس در دنيا براى خشنودى خدا تلاش كرد در آخرت به وسيله عطاياى الهى (از جمله شفاعت) خشنود مى‏شود.
 10. در حديثى از امام على‏7 حكايت شده كه پيامبر9 فرمود: «روز رستاخيز من در ايستگاه شفاعت مى‏ايستم، و آن قدر گناه‌كاران را شفاعت مى‏كنم كه خدا مى‏گويد آيا راضى شدى يا محمد؟! و من مى‏گويم راضى شدم راضى شدم!»
 آموزه‏ها و پيام‏ها
1. خدا رهبران الهى را تنها نمى‏گذارد و مورد خشم قرار نمى‏دهد. (پس دشمنان دين دست از ايرادگيرى بردارند.)
 2. پيام آيه‌ چهارم و پنجم آن است كه فرجام كار رهبران الهى بهتر از حال آنان است.
 3. رهبران الهى در رستاخيز مقام شفاعت دارند.
 4. هركس در دنيا براى خشنودى خداگام برداشت خدا در آخرت او را خشنود مى‏سازد.
 5. پيام آيات ششم تا هشتم آن است كه خدا پيامبر را از كودكى تحت لطف و حمايت خويش قرارداده است. (تا رهبرى لايق براى اسلام تربيت شود و به حمايت يتيميان و فقرا برخيزد.)
 6. در هنگام يتيمى، گمگشتگى و فقر به كمك ديگران بشتابيد.
 7. خدا پناهگاه، هدايتگر و بى‌نيازكننده شماست. (پس به او تكيه كنيد و از او استمداد بطلبيد.)
5. پيامبر طه
خداى متعال اولين آيه‌ي سوره‌ طه را با حروف مقطعه «طه» آغاز مى‏كند و مى‏فرمايد: «طه؛  طا، ها.»
نكات و اشارات
 1. حروف مقطعه قرآن يا رمزى بين خدا و پيامبر9 است و يا اشاره به آن است كه قرآن از همين حروف معمولى ساخته شده است. و در همان حال معجزه‏اى است كه كسى نمى‏تواند مثل آن را بياورد.
 2. برخى مفسران برآنند كه واژه‌ «طه» در ادبيات عرب به معناى «اى مرد» بوده است. كه در اينجا خطاب به پيامبر اکرم‏9 است .
 3. در برخى احاديث از امام صادق7 حكايت شده: «طه» از نام‌هاى پيامبر اکرم‏9 است كه به معناى «اى طالب حق و هدايت كننده به سوى آن»
 و شايد از همين روست كه واژه‌ «طه» به صورت اسم خاص پيامبر 9 در آمده است، تا آنجا كه خاندان پيامبر را «آل‌طه» مى‏نامند و از حضرت مهدى «عج» با عنوان «اى پسر طه» ياد مى‏شود .
6. اشاره به هدف نزول قرآن، بر پيامبر9 و زحمات زياد ايشان
 خداى متعال در آيات دوم و سوم سوره‌ طه با اشاره به هدف نزول قرآن به پيامبر9 سفارش مى‏كند كه خود را به زحمت نيفكند و مى‏فرمايد: (مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى‏ إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَى)؛‏ «قرآن را بر تو فرو نفرستاديم تا به زحمت اُفتى. جز بخاطر اينكه براى كسى كه (از مجازات) مى‏هراسد، يادآورى باشد.»
 شأن نزول
 داستان نزول اين آيات را اينگونه حكايت كرده‏اند كه پيامبر اكرم9 بعد از نزول قرآن بر ايشان، بسيار عبادت مى‏كرد، به طورى كه پاهاى او از ايستادن متورم مي‌گرديد، اين آيات فرود آمد و به ايشان سفارش كرد كه خود را زياد به رنج و زحمت نيندازد .
نكات و اشارات
 1. در اين آيات به پيامبر اكرم 9 سفارش مى‏كند كه خود را به‌ زحمت نيفكند، چرا كه نيايش با پروردگار نيكوست، اما لازم نيست انسان خود را به زحمت و رنج اندازد تا آنجا كه پاهايش متورم گردد و نيرويى براى كارهاى ديگر و تبليغ باقى نماند.
 2. هرچند كه شأن نزول اين آيات در مورد به زحمت افتادن پيامبر9 در هنگام عبادت است، ولى مانعى ندارد كه مطلب آيه شامل موارد ديگر هم بشود. يعنى ما قرآن را نفرستاديم تا تو در زندگى اجتماعى و تبليغ مردم خودت را به زحمت اندازى، بلكه وظيفه تو يادآورى مطالب و رساندن آيات به گوش مردم است و اگر لجاجت كردند خودت را به زحمت نينداز.
 3. از اين آيات استفاده مى‏شود كه قرآن براى يادآورى به مردم است، يعنى مايه‌ اصلى تعليمات الهى در درون جان وفطرت انسان وجود دارد، و فقط يادآورى لازم دارد.
 4. از اين آيات استفاده مى‏شود كه اگر كسى احساس مسئوليت نكند و از مقام و عذاب الهى نترسد، حقايق و آيات الهى را نمى‏پذيرد، يعنى قابليت قابل براى بارور شدن هر بذرى شرط است .
*     *     *
دوم. رسالت پيامبر9
1. رحمت جهانى پيامبر اکرم9 و رسالت توحيدى او
قرآن‌كريم در آيات 107 و 108 سوره‌ انبياء به رحمت جهانى پيامبر اکرم‏9 و رسالت توحيدى او اشاره مى‏كند و مى فرمايد:
(وَمَآ أَرْسَلْنَكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِينَ قُلْ إِنَّمَا يُوحَى‏ إِلَىَّ أَنَّمَآ إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَحِدٌ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ)‏؛ «و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم. بگو: «فقط به سوى من وحى مى‏شود كه معبود شما معبودى يگانه است؛ پس آيا شما تسليم مى‏شويد؟!»
نكات و اشارات
1. در اين آيه به يكى از بزرگترين صفات پيامبر9 اشاره مى‏كند و او را رحمت فراگير الهى مى‏نامد، رحمتى كه سراسر جهان را فراگرفته و همه انسان‏ها مى‏توانند از آن استفاده كنند.
 پيامبر مهر9 هم‌چون پزشك متخصص و بزرگوارى است كه دانش خود را در اختيار همه‌ انسان‏هاى جهان قرار داده است؛ ولى برخى از آن استفاده مى‏كنند و به سلامت و سعادت نائل مى‏شوند و برخى ديگر لجوجانه از او روى بر مى‏تابند و راه بيمارى‏هاى كفر، شرك و آلودگى‏هاى اخلاقى را ادامه مى‏دهند .
2. واژه‌ «عالمين» به معناى فراگير بودن رحمت الهى براى جهانيان است و اين تعبير به خاتميت پيامبر اکرم نيز اشاره دارد، چراكه وجودش تا پايان جهان، براى همه‌ مكان‏ها و زمان‏ها و افراد بشر، رحمت است.
3. در اين آيات به اصل اساسى رحمت پيامبر 9 اشاره شده است كه همان توحيد است. توحيد در اعتقاد، توحيد در عمل، توحيد در اجتماع، توحيد در قانون و توحيد در عبادت. اصل توحيد هم‌چون روحى در كالبد همه‌ اجزاى دين، دميده شده است. و رشته محكم پيوند آن‌ها است. تمام اصول، فروع و معارف دين از توحيد سرچشمه مى‏گيرد و به آن باز مى‏گردد .
 4. در اين آيه واژه‌ حصر «انّما» به كار رفته است، يعنى مى‏فرمايد تنها چيزى كه به من وحى مى‏شود توحيد است. در حالى‌كه مى‏دانيم مطالب زيادى به پيامبر9 وحى مى‏شده است. اين مطلب يا به خاطر آن است كه حصر اضافى است، يعنى فقط معبود بودن خداى يكتا به من وحى مى‏شود نه معبودان ديگر و يا مقصود آن است كه توحيد سرچشمه و در بردارنده‌ي همه معارف دين است.
آموزه‏ها و پيام‏ها
1. پيام آيه‌ اول براى ما آن است كه پيام پيامبر اکرم9 براى جهانيان، رحمت است و او پيامبر مهر است.
 2. پيام آيه دوم براى ما آن است كه محور رسالت پيامبر اسلام، توحيد و تسليم در برابر آن است.
 3. آموزه‌ آيه براى رهبران الهى و مبلغان دينى آن است كه هم‌چون پيامبر، براى مردم مايه رحمت باشيد.
*     *     *
2. الگو بودن پيامبر9
قرآن‌كريم در آيه‌ 21 سوره احزاب به الگو بودن پيامبر9 اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ‌اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً)؛ «بيقين براى شما در (روش) فرستاده خدا، (الگويى براى) پيروى نيكوست! براى كسانى كه اميد به خدا و روز بازپسين دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.»
نكات و اشارات
 1. در جنگ احزاب گروه‌ها و افراد مختلفى شركت كردند، هم‌چون پيامبر9، مومنان، مشركان، منافقان، يهوديان و افراد سست ايمان؛ كه هر كدام برنامه و واكنش خاصى داشتند، و در اين ميان رفتار پيامبر9 كاملاً ممتاز بود، به طورى كه حتى الگويى براى همه مسلمانان در طول تاريخ شد.
 2. واژه‌ «اُسوه» به معناى آن حالتى است كه انسان در هنگام پيروى از ديگرى به خود مى‏گيرد . يعنى همان حالت پيروى‌كردن و اقتدا نمودن (به يك الگو و سرمشق) است  كه در اينجا پيروى‌كردن از پيامبر9 مقصود است.
 3. پيامبر اکرم‏9 در همه‌ زندگى و همه‌ زمينه‏ها الگوى خوبى بود.
 او در برابر مشكلات شكيبا و پر استقامت بود.
 او فردى هوشيار و با اخلاص بود.
 او رهبرى بود كه در برابر سختى‏ها زانو نمى‏زد و ناخدايى بود كه كشتى جامعه را هدايت مى‏كرد.
 او رهبرى بود كه هم‌چون مردم عادى كلنگ به دست مى‏گرفت و خندق حفر مى‏كرد و در جنگ شركت مى‏نمود.
 او رهبرى بود كه مردم را به ياد خدا مى‏انداخت و با تشويق و مژده‏ها، ديگران را شاد و دلگرم مى‏ساخت.
 او سرمشق عملى مسلمانان و پناه آنان در جنگ‏ها بود؛ از امام على‏7 حكايت شده كه هرگاه آتش جنگ سخت شعله‏ور مى‏شد ما به رسول خدا پناه مى‏برديم كه هيچ يك از ما از او به دشمن نزديك‏تر نبود.
4. در اين آيه پيروى و الگوبودن پيامبر9 به طور مطلق آمده است كه همه‌ زمينه‌ها، جنگى و غير آن را شامل مى‏شود.
از اين‌رو عبادات، نظم، نظافت، تقوا، توكّل، اخلاص و شجاعت او براى ما الگوست. و پيروى از او سازنده و سعادت آفرين است و مى‏تواند زندگى ما را متحوّل سازد.
آينه جان نيست الّا روى يار        روى آن يارى كه باشد ز آن ديار
(مولوى)
5. رفتارها و گفتارهاى پيامبر9 چند گونه بوده است:
الف) سخنان و اعمال دينى پيامبر9 كه به عنوان قرآن و سنّت از آن‌ها ياد مى‏شود، و پيروى از آن‌ها واجب يا مستحب است.
ب) سخنان و اعمال زندگى عادى و روزمره‌ پيامبر9 به عنوان يك انسان در آن عصر، هم‌چون سوار شتر شدن و غذاهاى مرسوم را طبخ‌كردن و خوردن.
اينگونه رفتارها تابع شرايط زمان و مكان است، و در اين موارد بايد روح اين امور را بگيريم و براساس شرايط زمان و مكان عمل كنيم.
براى مثال ايشان غذاى ساده و نيكو مى‏خورد و در سفر از مركب استفاده مى‏كرد، ما نيز چنين مى‏كنيم؛ ولى اين بدان معنا نيست كه ما هم سوارشتر شويم و يا غذاى مرسوم عرب آن زمان را بخوريم.
6. در اين آيه بيان شده الگو بودن پيامبر9 براى كسانى است كه سه شرط را دارا باشند و اين زمينه‏ها را در خود آماده سازند:
اول آنكه اميد به خدا و رحمت او داشته باشند.
دوم آنكه اميد به رستاخيز داشته باشند.
سوم آنكه بسيار به ياد خدا باشند.
آرى اميد به خدا و معاد، عوامل انگيزه ساز و حركت آفرين هستند؛ و ياد خدا به اين حركت تداوم مى‏بخشد.
كسى كه به خدا و رستاخيز ايمان نداشته باشد يا آنقدر آلوده باشد كه از رحمت ‌خدا و نعمت‏هاى رستاخيز مأيوس باشد، نمى‏تواند در مسير‌ پيامبر9 حركت كند و كسى كه به ياد خدا نباشد، شياطين رهزن، او را منحرف مى‏کنند و از ادامه‌ مسير باز مى‏دارند.
7. در احاديث از امام صادق‏7 حكايت شده: هر بنده‏اى در روز، پروردگارش را صد بار ياد كند، اين مصداق ياد فراوان است (كه در اين آيه به آن اشاره شده است.)
 8. مقصود از ياد خدا، فقط گفتن الفاظ نيست بلكه ياد قلبى و عملى را هم شامل مى‏شود. يعنى هنگام كه انسان در برابر كار حرامى قرار مى‏گيرد به ياد خدا بيفتد و آن را ترك كند.
به تعبير ديگر خدا در همه‌ي زندگى انسان حضور داشته باشد.
آموزه‏ها و پيام‏ها
1. پيام آيه آن است كه شما در زندگى نيازمند الگو هستيد.
2. آموزه اين آيه براى ما آن است كه رهبر اسلام را الگوى زندگى خود قرار دهيد.
3. پيام آيه آن است كه اميد به خدا، رستاخيز و فراوان به ياد خدا بودن، شرايط الگوپذيري از پيامبر9 است.
*     *     *
3. قلمرو جهانى رسالت پيامبر اسلام‏9 و اهداف او
قرآن‌كريم در آيه‌ 28 سوره‌ سبأ به قلمرو جهانى رسالت پيامبراسلام‏9 و اهداف او اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
(وَمَا أرْسَلْنَاكَ إلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلَكِنَّ أكْثَرَ النَّاسِ لايَعْلَمُونَ)؛ «و تورا جز براى همه مردم نفرستاديم درحالى كه بشارتگر و هشدارگرى؛ و ليكن بيشتر مردم نمى‏دانند.»
نكات و اشارات
 1. واژه «كافة»، در اصل به معناى كف دست است و از آنجا كه انسان وسايل را با دست خود جمع مى‏كند يا از خود دور مى‏كند، اين واژه به معناى «جمع كردن» يا «منع كردن» آمده است. و هر دو معنا در اين آيه به اين ترتيب تصور مى‏شود:
 الف) بنابر معناى جمع كردن، آيه به جهانى بودن رسالت پيامبر اشاره كرده و مى‏فرمايد: «ما تو را جز براى مجموع مردم جهان نفرستاديم.»
 ب) بنابر معناى منع كردن، معناى اينگونه مى‏شود: «ما تورا فقط بعنوان پيامبرى بازدارنده براى مردم فرستاديم.»
 البتّه معنا و تفسير اول با ظاهر آيه  و احاديث سازگارتر است.
 2. از اهل بيت‏: حكايت شده كه با استشهاد به ين آيه‌ فرمودند:
 پيامبر9 براى اهل شرق، غرب، اهل آسمان، زمين، جنيان، انسان‌ها، سفيد و سياه فرستاده شده است.
 3. در اين آيه هدف رسالت پيامبر9 هشدارگرى و مژده‌رسانى است چراكه انسان داراى دو غريزه‌ «جلب منفعت» و «دفع زيان» است، از اين‌رو با «مژده» به بهشت و نعمت‏هاى الهى و «هشدار» نسبت به دوزخ و عذاب‏هاى آن، هر دو غريزه‌ انسان را تحريك مى‏كند و او را متعادل مى‏سازد.
 4. جهانى بودن رسالت پيامبر اکرم‏9، با كامل بودن دين اسلام و خاتميت پيامبر9 در ارتباط است. يعنى دين اسلام با هر شرايط زمانى و مكانى و با اقتضائات همه‌ افراد بشر منطبق مى‏شود. و سعادت دنيوى و اخروى آنان را تأمين مى‏كند.
 آموزه‏ها و پيام‏ها
 1. پيام آيه آن است كه رسالت پيامبر اکرم مرزهاى جغرافيايى و زمانى ندارد بلكه جهانى است.
 2. در تبليغات دينى مژده‏رسانى و هشداردهى، هر دو لازم است.
 3. بيشتر مردم، نسبت به حقيقت رسالت جهانى اسلام، آگاهى ندارند.
*     *     *
4. پيروزى نهايى پيامبر اسلام9 بر همه‌ اديان و جهانى‏سازى اسلامى
قرآن كريم در آيه 28 سوره فتح به پيروزى نهايى اسلام بر همه‌ اديان و جهانى‏سازى اسلامى اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى‏ الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً)؛ «او كسى است كه فرستاده‏اش را با هدايت و دين حق فرستاده تا آن را بر همه دين [ها ]پيروز گرداند؛ و گواهى خدا كافى است.»
نكات و اشارات
 1. در آيه قبل اين سوره، وعده‌ پيروزى كوتاه مدت مسلمانان درمورد فتح خيبر بيان شده، در اين آيه پيروزى دراز مدت اسلام برجهان را وعده مى‌دهد؛ پيروزى‏هايى كه به دنبال صلح حديبيه يكى پس از ديگرى تحقق مى‏يابد و روشن مى‏سازد كه اين صلح فتح المبين اسلام ‏بود.
 2. در اينجا يک پرسش مطرح است كه پيروزى اسلام چگونه خواهد بود و چه زمانى تحقق مى‏يابد؟!
 مفسران در اين مورد دوگونه پاسخ داده‏اند:
 اول آنكه مقصود پيروزى منطقى و استدلالى اسلام بر اديان ديگر است كه هم اكنون تحقق يافته است.
دوم آنكه پيروزى نظامى وظاهرى براديان ديگر است كه تاكنون مناطق وسيعى از جهان و بيش از يك ميليارد نفر تحت پرچم اسلام قرارگرفته‏اند، و در آينده تمام جهان وجهانيان زير پرچم اسلام مى‏آيند همانطور كه درآيات قرآن مكرر براين مطلب تأكيد شده است . اين كار در زمان امام مهدى تكميل خواهد شد و نوعى جهانى‏سازى اسلامى تحقق مى‏يابد كه براى بشريت نتايج مثبتى به بار مى‏آورد.
 3. درحديثى از پيامبر اکرم‏9 حكايت شده: «در روى زمين خانه‏اى و خيمه‏اى باقى نمى‏ماند مگر آنكه خدا اسلام را در آن وارد مى‏كند.»
 4. آيه‌ فوق نوعى پيشگويى پيروزى نهايى اسلام است، و هر پيشگويى نياز به گواه وشاهد صدق دارد، که در اينجا خداى متعال خود شاهد و گواه است. و نياز به شاهد ديگرى ندارد.
 آموزه‏ها و پيام‏ها
 1. پيام اين آيه مژده پيروزى نهايى اسلام است.
 2. مسلمانان به آينده‌ پيروزمند خويش اميداوار باشند.
 3. در عصر كنونى پيامبر اکرم9، صاحب هدايت و دين حق است.
 4. گواه پيروزى اسلام، خداست.
 5. به دنبال جهانى‏سازى اسلامى باشيد.
5. رسالت پيامبر اسلام9
قرآن كريم در آخرين آيه‌ سوره‌ي فتح به رسالت پيامبر اکرم و صفات مسلمانان در تورات و انجيل اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
(مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيَماهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى‏ عَلَى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَاللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً)؛ «محمد9 فرستاده خداست؛ وكسانى كه با او هستند بر كافران سخت‏گير (و) در ميان خود مهرورزند؛ آنان را ركوع‌كنان [و] سجده‌كنان مى‏بينى درحالى‌كه بخشش و خشنودى‏اى از خدا مى‏جويند؛ نشانه آنان در چهره‏هايشان از اثر سجده [نمايان‏] است؛ اين مثال آنان در تورات است و مثال آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏اش را بيرون آورده، پس آن را تقويت كرده و محكم گرداند، پس بر ساقه‏هاى خود راست قرارگيرد، در حالى‌كه كشاورزان را شگفت زده كند؛ تا كافران را بخاطر آنان به خشم آورد! خدا به كسانى از آنان كه ايمان آوردند و [كارهاى] شايسته انجام دادند، آمرزش و پاداش بزرگى را وعده داده است.»
نكات و اشارات
 1. در اين آيه نام پيامبر اکرم‏9 صريحاً برده شده و او را به عنوان رسول خدا معرفى كرده است، آرى او رسول خداست و خدا به اين امر گواهى مى‏دهد چه مشركان و مخالفان اسلام بپسندند يا نپسندند.
 2. در اين آيه بيان شده كه همراهان و پيروان پيامبر9 يعنى مسلمانان، در برابر دشمنان اسلام هم‌چون سدّى فولادين ايستاده‏اند اما در ميان خودشان به مهر رفتار مى‏كنند و با برادران مسلمان خود مهربان هستند و سخت‏گيرى نمى‏كنند.
بر ســر اغيـار چون شمشير باش       هين! مكن روباه بازى، شــير باش‏
آتش اندر زن به گرگان چوسپند     ز آن كه آن گرگان عدّو يوسف‏اند
    (مولوى)
 3. يكى از ويژگى‏هاى مسلمانان عبادت آن‌ها است كه دو ركن اصلى آن ركوع وسجود است كه اين دو رمز تسليم در برابر خدا و نفى كننده‌ي غرور و خود خواهى است. آرى، مسلمان در برابر خدا كرنش و سجده مى‏كند تا در برابر غير او كرنش نكند.
 4. يكى ديگر از صفات مسلمانان آن است كه به دنبال خشنودى خدا هستند و پاداش و رزق خود را از او مى‏خواهند، نه براى رياكارى قدم بر مى‏دارند و نه انتظار پاداش از مردم دارند، بلكه چشمشان به سوى خدا است.
5. در اين آيه يكى از نشانه‏هاى پيروان پيامبر9 را چهره‌ عبادى آن‌ها معرفى مى‏كند، كه اثر سجده در آن است؛ مقصود از اثر سجده يا همان اثر ظاهرى سجده در پيشانى است و يا مفهوم گسترده‏ترى دارد، يعنى آنان چهره‏اى الهى دارند كه به خوبى نشان مى‏دهد در برابر خدا، حق، قانون و عدالت تسليم هستند و اين علامت در تمام وجود و زندگى آنان منعكس است.
و در حديثى از امام صادق‏7 حكايت شده كه مقصود آيه، بيدارى شب براى نماز است (كه نورانيت آن در روز در چهره نمايان مى‏شود.)
 البته مانعى ندارد كه همه‌ي اين معانى مقصود آيه باشد.
 7. در اين آيه بيان شده كه مثال و وصف پيروان پيامبر اسلام‏9 در تورات و انجيل آمده است و همين اوصافى كه در اين آيه بيان شده، قبلاً به موسى و عيسى گفته شده است.
 البته ممكن است اين اوصاف در تورات و انجيل كنونى يافت نشود، چراكه اين دوكتاب دستخوش تغيير و تحريف شده است.
 8. در انجيل پنج وصف براى مسلمانان بيان شده است:
 اول آنكه آنان جوانه مى‏زنند و رشد مى‏كنند و زياد مى‏شوند.
 دوم آنكه مسلمانان تقويت مى‏شوند و به رشد آنان كمك مى‏شود.
 سوم آنكه مسلمانان محكم مى‏شوند و از حالت ضعف خارج مى‏شوند.
 چهارم آنكه آنان برپاى خود مى‏ايستدند و بر ديگران تكيه نمى‏كنند و استقلال خود را حفظ مى‏كنند.
 پنجم آنكه مسلمانان به طور چشمگير و تعجب آور رشد خواهند كرد كه دوستان را به شگفت وامي‌دارند و دشمنان را به خشم مى‏آورند.
9. در اين آيه اشاره شد كه ياران پيامبر9 و مسلمانان به دوگروه مومنان شايسته كردار و غير آن‌ها تقسيم مى‏شوند ، يعنى برخى مسلمانان بر ايمان و عمل صالح پا برجا نمى‏مانند اما گروهى از آنان پابرجا مى‏مانند كه در اين صورت آمرزش و پاداش بزرگى درانتظار آنان است.
11. تعبير «كسانى كه با پيامبر اسلام‏9 هستند» اشاره به كسانى دارد كه در فكر، اخلاق و عمل همراه با پيامبر بودند كه اين مطلب شامل اصحاب هم عصر پيامبر و مسلمانان بعد از او مى‏شود كه خط فكرى و عملى و اخلاقى او را ادامه مى‏دهند. ولى شامل افراد منافق صفت نمى‏شود كه هم‌زمان و همراه ظاهرى پيامبر بودند ولى خط فكرى و عملى آن‌ها با پيامبر متفاوت بود.
آرى قرآن بارها اشاره كرده كه گروهى از اصحاب پيامبر منافق بودند  و تاريخ بعد از پيامبر هم نشان مى‏دهد كه همه‌ اصحاب يكسان و در يك راه نبودند و حتى برخى در جنگ جمل، صفين و نهروان با صحابه بزرگ پيامبر يعنى على‏7 جنگيدند، پس نمى‏توان همه‌ اصحاب پيامبر را عادل و معصوم دانست.
آموزه‏ها و پيام‏ها
1. بنابراين مسلمانان بايد با كافران سخت‌گير و با مسلمانان مهربان باشند.
2. عبادت، خدا خواهى، سيماى صالحان داشتن و رشد زياد از نشانه‏هاى مسلمانان است.
3. مسلمان بايد تقويت شوند تا مستقل گردند.
4. رشدى اعجاب‌آور داشته باشيد تا دوستان را شاد و دشمنان را خشمگين سازيد.
 5. مؤمنان شايسته كردار، در انتظار آمرزش و پاداش بزرگ الهى‏باشند.
 6. همراهى با رسول خدا، مهر و قهر مى‏طلبد.
*     *     *
6. يادآورى اخلاق نيكوى پيامبر9، فرمان عفو عمومى، مشورت و توكل
قرآن‌كريم در آيه‌ 159 سوره‌ آل‌عمران، با يادآورى اخلاق نيكوى پيامبر9، فرمان عفو عمومى، مشورت و توكل را صادر مى‏كند و مى‏فرمايد:
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى‌ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)؛ «و به سبب رحمتى از جانب خدا با آنان نرم‏خو شدى؛ و اگر (بر فرض) تندخويى سخت‏دل بودى، حتماً از پيرامونت پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و براى شان آمرزش بخواه؛ و در كار [ها] با آنان مشورت كن؛ و هنگامى كه تصميم گرفتى، پس بر خدا توكّل كن؛ چرا كه خدا توكّل كنندگان را دوست مى‏دارد.»
 شأن نزول
 داستان نزول آيه‌ فوق اينگونه حكايت شده كه پس از آنكه مسلمانان از جنگ اُحد به مدينه بازگشتند، برخى از كسانى كه از صحنه‌ جنگ گريخته بودند، گرد پيامبر اسلام‏9 حلقه زدند و ضمن اظهار ندامت، تقاضاى بخشش داشتند. در اين هنگام آيه‌ فرو فرستاده شد و دستور عفو عمومى را صادر كرد، و پيامبر با آغوش باز، خطاكاران را پذيرفت .
نكات و اشارات
 1. اين آيه‌ گر چه به مناسبت جنگ اُحد فرو فرستاده شده است اما شامل يك سلسله دستورات كلى به پيامبر9 است كه از نظر محتوا‏ شامل برنامه‏هاى كلى و اصولى است و منحصر به يك واقعه‌ي خاص نمى‏شود.
 2. در اين آيه به دو نوع خشونت اشاره شده است يكى خشونت در سخن و ديگرى خشونت در عمل  كه هيچ‌كدام از آن‌ها در رفتار پيامبر9 نبود و در برابر افراد جاهل و خطاكار نرمش كامل از خود نشان مى‏داد .
 3. از آيه‌ فوق استفاده مى‏شود كه نرمش يك هديه الهى است و كسانى كه نرمش ندارند، از اين رحمت الهى محرومند .
4. تعبير «آن‌ها را عفو كن و براى آنان طلب آمرزش نما» كه در آيه‌ آمده است اشاره مى‏كند كه نسبت به بى‏وفايى‏هاى ياران و مصيبت‏هايى كه براى تو فراهم كردند از حق خود بگذر، يعنى در اين مورد من از آنان نزد تو شفاعت مى‏كنم، و در مورد نافرمانى‏هايى كه نسبت به من كردند، تو نزد من شفيع آنان باش، و آمرزش آن‌ها را از من طلب كن!
 اين تعبير اوج محبت خدا را نسبت به بندگان گناه‌كار نشان مى‏دهد.
 5. آيه‌ فوق به يكى از صفات مهم رهبرى اشاره مى‏كند كه مسأله «گذشت، نرمش و انعطاف» در برابر متخلفانى است كه از عملکرد خود پشيمان شده‏اند و از على‏7 حكايت شده: وسيله‌ رهبرى گشادگى سينه (يعنى صبر و تحمّل) است .
 6. پيامبر9 قبل از جنگ اُحد با مردم مشورت كرد و نظر اكثريت را پذيرفت و براى جنگ به بيرون شهر رفتند، پس از شكست اُحد، بسيارى فكر مى‏كردند كه پيامبر ديگر نبايد با كسى مشورت كند، ولى آيه‌ فوق به اين طرز تفكر پاسخ داد و باز هم به پيامبر9 دستور داد كه با مردم مشورت كن اگر چه در برخى موارد نتايج آن مطلوب نباشد چرا كه نتايج سودمند مشورت بيشتر از ضرر آن است.
 7. مشورت و مشاوره در اسلام آن قدر با اهميت است. كه حتى به پيامبر اسلام كه عقلى نيرومند داشت و به وحى متصل بود، دستور مى‏دهد مشورت كند، مشورت داراى فوايد زيادى است كه به برخى آن‌ها اشاره مى‏كنيم:
 الف) نيروى تفكر افراد را پرورش مى‏دهد.
 ب) افرادى كه مشورت مى‏كنند كمتر گرفتار لغزش مى‏شوند.
 ج) كسانى كه در كارها مشورت مى‏كنند پس از پيروزى كمتر مورد حسد واقع مى‏گردند.
 د) كسانى كه در كارها مشورت مى‏كنند اگر شكست بخورند، زبان اعتراض و ملامت ديگران بر آنان بسته مى‏شود. و در عوض ديگران براى او دلسوزى و با او همراهى مى‏كنند.
 هـ ) انسان از راه مشورت مى‏تواند ارزش شخصيت افراد و ميزان دوستى و دشمنى آن‌ها را درك كند.
 و) عدم مشورت و استبداد رأى، شخصيت توده‌ مردم را از بين مي‌برد و استعدادهاى آماده را نابود مى‏كند.
 در حديثى از امام على‏7 حكايت شده «هر كس استبداد به رأى داشته باشد، هلاك مى‏شود و كسى كه با افراد بزرگ مشورت كند در عقل آنان شريك شده است.»
اين خردها چون مصابيح انور است    بيست مصباح از يكى روشنتر است‏
(مولوى)
 8. واژه‌ «الامر» مفهوم وسيعى دارد و شامل همه كارها مى‏شود. پيامبر اکرم‏9 در مورد احكام و قوانين الهى با مردم مشورت نمى‏كرد، بلكه در مورد شيوه‏هاى اجرايى قوانين و مسائل مربوط به دفاع و جنگ و مانند آن مشورت مى‏كرد. و حتى مسلمانان در مقابل پيشنهادات پيامبر، ابتدا سؤال مى‏كردند كه آيا اين يك حكم الهى و قانون است يا نظر شخصى شماست. كه در صورت اول جاى اظهار نظر نيست .
 پس نتيجه مى‏گيريم كه امورى مانند عقايد ثابت دينى، احكام شريعت و نصب امام معصوم كه از طريق قرآن و دستورات الهى و پيامبر به ما رسيده است قابل مشورت و رأى‏گيرى نيست و گرنه اصل تشريع و قانون‌گذارى از طرف خدا لغو و بيهوده خواهد بود .
9. نكته‌ جالب آيه آن است كه مشاوره به صورت جمع آمده اما تصميم نهايى به صورت مفرد آمده و به عهده رهبر اسلام گذاشته شده است.
10. آيه‌ فوق اشاره مى‏كند كه در كنار مشورت (و تفكر)، توكل بر خدا فراموش نشود كه خدا توكل‌كنندگان را دوست دارد. مقصود از توكل اين نيست كه انسان وسائل و اسباب عادى را فراموش كند بلكه منظور آن است كه انسان خود را در جهانِ محدودِ مادى محصور نكند، بعد از اقدامات عادى و فراهم كردن وسايل، چشم به لطف و حمايت پروردگار بدوزد.
 آرى توكل نوعى آرامش و نيروى روحى و معنوى به انسان مى‏بخشد كه بهتر مى‏تواند با مشكلات روبرو شود و حتى از پيامبر اكرم‏9 حكايت شده كه به يك نفر فرمود: «اول پاى شتر را ببندد سپس توكل كن.»
گفت پيغمبر به آواز بلند        با توكل زانوى اشتر ببند
(مولوى)
 11. از اين آيه استفاده مى‏شود كه نظام اجتماعى اسلام بر سه محور خدا، مردم، رهبرى، پايه‏گذارى شده است. يعنى مشورت مردم و اراده‌ مديريت جامعه در تصميم‏سازى‏ها نقش اساسى دارند ولى براى اجراى تصميمات نبايد خدا را فراموش كرد و فقط بر امور مادى تكيه نمود.
 آموزه‏ها و پيام‏ها
 1. آموزه‌ روانشناختى و جامعه شناختى براى رهبران الهى و مبلغان دينى آن است كه با اخلاق نيكو و عطوفت، مردم را جذب كنيد.
 2. مهربانى، بخشش، آمرزش‌خواهى و مشورت، لازمه‌ رهبرى جامعه است.
 3. اول مشورت كنيد سپس تصميم بگيريد.
 4. تصميم نهايى در امور اجتماعى با رهبر و مدير است.
 5. در امور اجتماعى با توجه به سه محور، «مردم»، «اراده‌ي رهبرى» و «توكل بر خدا» تصميم‏سازى كنيد.
*     *     *
7. وظيفه‌ پيامبر9 در برابر مخالفان
قرآن كريم در آيه‌ 15 سوره‌ شورى با بيان چند برنامه‌ سازنده، وظيفه‌ پيامبر9 را در برابر مخالفان روشن مى‏سازد و مى‏فرمايد:
(فَلِذلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لاَ حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ)؛ «و به همين خاطر، پس تو (مردم را به سوى دين) فراخوان، و همان‏گونه كه فرمان داده شدى پايدارى كن، و از هوس‏هايشان پيروى مكن، و بگو: «به كتابى كه خدا فرو فرستاده ايمان آوردم و فرمان داده شدم تا در ميان شما عدالت (پيشه) كنم؛ خدا پروردگار ما و پروردگار شماست؛ كردارهاى ما تنها براى ماست و كردارهاى شما تنها براى شماست. هيچ حجّت (و بحثى) بين ما و بين شما نيست؛ خدا بين ما و شما جمع مى‏كند و فرجام (همه شما) فقط به سوى اوست.»
نكات و اشارات
 1. در اين آيه اشاره شده كه به خاطر اينكه اصول اديان الهى واحد است، يا بخاطر مخالفت‏هاى مشركان با دين و وحدت، مردم را به سوى آيين الهى فراخوان و از تفرقه نجات ده . و اين وظيفه‌ي هر رهبر الهى و مبلغ دينى است.
 2. به پيامبر9 دستور استقامت داده شده است، و اين يا اشاره به مرحله‌ عالى استقامت است و يا اشاره به اينكه استقامت بايد منطبق با برنامه‏هاى الهى باشد.
 3. يكى از برنامه‏هاى رهبران الهى آن است كه به تمايلات و منافع شخصى مشركان توجه نكنند و پيرو آن‌ها نشوند.
4. در اين آيه، به برنامه‌ سازنده پيامبر9 اشاره شده است كه:
اول) دعوت مردم به راه خدا.
دوم) استقامت در اين راه.
سوم) رفع موانع و عدم پيروى از هواى نفس ديگران.
چهارم) شروع از خود است كه بگو من به كتاب‏هاى آسمانى ايمان آورده‏ام؛ و اديان الهى ديگر را نفى نمى‏كنم چراكه اصول همه‌ آن‌ها يكسان است.
 پنجم) اصل عدالت اجتماعى را رعايت مى‏كنم، عدالت در داورى، عدالت اقتصادى و عدالت در حكومت و مانند آن.
 آموزه‏ها و پيام‏ها
 1. پيام اين آيه آن است كه هر چه مخالفان دين و وحدت، تلاش مى‏كنند؛ شما مردم را به سوى خدا دعوت كنيد و شكيبا باشيد.
 2. آموزه اين آيه براى رهبران الهى و مبلغان دينى آن است كه در راه دين استقامت ورزيد و به دنبال هواى نفس مخالفان نرويد.
 3. ايمان، عدالت و رستاخيز را به ياد داشته باشيد.
 4. با مخالفان دين اتمام حجّت كنيد و كار را به قيامت وا گذاريد.
سوم) نام‌هاي پيامبر9
1. صفات هفت‌گانه پيامبر اکرم‏9 و آزادى و رستگارى پيروان او
قرآن‌كريم در آيه‌ 157 سوره اعراف، به صفات هفت‌گانه پيامبر اکرم‏9 و آزادى و رستگارى پيروان او اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
(الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏)؛ «(همان) كسانى كه از فرستاده (خدا)، پيامبر درس نخوانده پيروى مى‏كنند؛ آن (پيامبرى) كه (صفات) او را در تورات و انجيل نزدشان، نوشته مى‏يابند؛ در حالى‌كه آنان را به [كار] سنديده فرمان مى‏دهد، و آنان را از [كار] ناپسند منع مى‏كند، و برايشان [خواركى‏هاى] پاكيزه را حلال مى‏شمرد، و پليدى‏ها را بر آنان حرام مى‏كند؛ و تكليف سنگينشان، و غل‏هايى را كه بر آنان بوده، از (دوش) آن‌ها بر مى‏دارد؛ و كسانى كه به او ايمان آوردند و گرامى‏اش داشتند (و دشمنانش را از او باز داشتند) و يارى‏اش كردند و از نورى كه با او فرود آمده پيروى نمودند، تنها آنان رستگارانند.»
نكات و اشارات
 1. «نَبى» به كسى گفته مى‏شود كه بر او وحى نازل مى‏شود و پيام خدا را بيان مى‏كند، هرچند كه مأمور به تبليغ نباشد، اما واژه‌ «رسول» به كسى گفته مى‏شود كه علاوه بر مقام نبوت، مأمور به تبليغ آيين الهى، و ايستادگى در اين مسير باشد. پس رسالت مقامى بالاتر از نبوت است، در آيه فوق «نبى» به عنوان توضيح «رسول» آورده شد .
2. در مورد واژه‌ «اُمّى» سه احتمال وجود دارد:
نخست آنكه از ماده «اُم» به معناى مادر باشد، يعنى كسى كه به همان حالتى باقى است كه از مادر متولد شده است و مكتب و استاد نديده و درس نخوانده است.
دوم آنكه از ماده‌ «اُمّت» باشد، يعنى كسى كه از ميان توده‌ي مردم برخاسته است و از ميان اشراف و ستمگران نيست.
سوم «اُمّى» به كسى مى‏گويند كه منسوب به «اُمّ‌القُرى‏» مكه است، يعنى كسى كه اهل‌ مكه است.
 در احاديث اسلامى نيز واژه‌ي اُمّى به درس نخوانده و مكّى معنا شده است  و مانعى ندارد كه يك لفظ به چند معنا آمده باشد.
 3. قرآن‌كريم در موارد متعددى تصريح كرده است كه پيامبر اکرم‏9 خط ننوشت و درس خوانده نبود ، و اين که در محيط حجاز تعداد افراد باسواد كم بود، به طورى كه در شهر مكه مردان و زنان با سواد را 18 نفر شمرده‏اند  و اگر پيامبر‏9 نيز به مكتب رفته و باسواد بود، همگان مى‏دانستند. اما هنگامى كه چنين فرد درس نخوانده و استاد نديده‏اى بتواند كتابى به عظمت قرآن بياورد، ترديدى باقى نمى‏ماند، كه اين مطلب از طريق عادى ممكن نيست، بلكه از طريق وحى و ارتباط با غيب بوده است. آرى:
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت       به غمزه مسأله‌آموز صد مدرس شد
(حافظ)
 4. پيامبر اکرم9 «درس نخوانده» بود، اما اين بدان معنا نيست كه «بى‏سواد» بود. واژه‌ «بى‏سواد» علاوه بر آن‌که در زبان فارسى بار منفى و ضدارزشى دارد و لايق مقام پيامبر9‌ نيست، با احاديث اسلامى هم سازگار نيست، چون بر طبق احاديث اهل‌بيت‏: پيامبر مى‏توانست بخواند و يا توانايى خواندن و نوشتن داشت ، اما از اين قدرت استفاده نمى‏كرد. پس معناى اُمّى بي‌سواد نيست بلكه معناى آن «مكتب نديده و درس نخوانده» است .
 5. در تورات و انجيل بشارت‏هايى در مورد پيامبر اسلام‏9 و صفات او وجود دارد، و حتى برخى از اين بشارت‏ها در تورات و انجيل تحريف شده‌ كنونى نيز موجود است. همان‌طور كه در سفر پيدايش تورات، آمده است: «و ابراهيم به خدا گفت كه اى كاش اسماعيل در حضور تو زندگى نمايد... و در حق اسماعيل (دعاى) ترا شنيدم، اينك به او بركت دادم و او را بارور گردانيده به غايت زياد خواهم نمود، و دوازده سرور توليد خواهد نمود و او را امت عظيمى خواهم نمود.»
 6. مقصود از «معروف و منكر» در آيه‌ فوق كه در مكه نازل شده است، چيزهايى است كه نزد خرد انسان شناخته شده و معروف، و يا نزد عقل زشت و ناشناخته است. و اين تعبيرات مى‏تواند اشاره به آن باشد كه محتواى دعوت پيامبر اکرم9 با عقل كاملاً سازگار است .
 7. در اين آيه مى‏فرمايد: «چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى تنفرآميز را حرام مى‏سازد.» از اين جمله استفاده مى‏شود كه محتواى دعوت پيامبراسلام، با فطرت سليم انسان هماهنگ است و چيزهاى ناسالم و تنفرآميز و مضرّ را ممنوع مى‏كند. و چيزهاى نيكو را حلال مى‏شمرد.
 8. واژه‌ «اِصْر» در اصل به معناى نگهدارى و حبس كردن است و به هر چيز سنگينى كه انسان را از فعاليت باز مى‏دارد گفته مى‏شود. يعني پيامبر اکرم غُل و زنجيرهاى مردم را مى‏شكند.
آرى پيامبر اسلام زنجير جهل و نادانى را بوسيله‌ي دعوت به علم و دانش شكست؛ زنجير بت‏پرستى و خرافات را با فراخوان به توحيد شكست. زنجير تبعيض‏ها و زندگانى طبقاتى را از طريق دعوت به برادرى اسلامى و مساوات در برابر قانون، شكست .
 9. در اين آيه چهار شرط براى سعادت و كامرانى و رستگارى افراد مشخص شده است. اول ايمان به پيامبر اکرم9 و دوم گرامى داشتن او و دفع دشمنانش  و سوم حمايت و يارى ايشان و چهارم پيروى از نور او.
 10. در مورد نورى كه با پيامبر9 فرود آمده است، دو احتمال وجود دارد:
ـ مقصود قرآن‌كريم باشد. كه همراه نبوت پيامبر بر شخص رسول‏اللَّه‏9 نازل گشت.
ـ مقصود امام على‏7 باشد كه همراه پيامبر9 براى هدايت انسان‌ها فرستاده شدند.
 همان‌گونه كه در برخى احاديث از امام باقر7 و امام صادق7 آمده است كه مقصود از نور، امام على‏7 و ائمه‏: هستند . البته در اين‌گونه موارد مى‏توان گفت نور معنوى يك مفهوم وسيع دارد كه قرآن، على‏7 و ائمه‏: از مصاديق آن هستند. پس آيه مى‏تواند شامل همه‌ اين موارد باشد.
 11. در اين آيه‌ به پنج گواه براى نبوت پيامبراکرم‏9 اشاره شده است:
 نخست) درس ناخوانده بود؛ (و با اين حال اين قرآن و تعليمات عظيم را براى بشر به ارمغان آورد).
 دوم) دلايل نبوت او در كتاب‏هاى تورات و انجيل آمده است.
 سوم) محتواى دعوت او با عقل سازگار است.
 چهارم) محتواى دعوت او با طبع سليم و فطرت انسان سازگار است.
 پنجم) نه تنها زنجيرهاى تازه‏اى به دست و پاى بشر نبست، بلكه زنجيرهاى بشريت را شكست و او را آزاد كرد. چرا كه دعوت به سوى خدا مى‏كرد نه دعوت به خود.
 12. بزرگداشت پيامبر9 و يارى او جايگاه ويژه‏اى در رستگارى انسان دارد. و اين بزرگداشت و يارى، مخصوص زمان حيات پيامبر9 نيست؛ بلكه هم اكنون نيز با بزرگداشت نام، راه و آثار پيامبر9 و يارى دين او، ممكن است.
 آموزه‏ها و پيام‏ها
 1. پيامبر اسلام براى آزادى انسان‌ها از اسارت‏ها آمده است.
 2. امر به معروف و نهى از منكر، از برنامه‏هاى اساسى پيامبر اکرم است. كه با خرد انسان هم‌خوانى دارد.
 3. رستگارى مردم، در گرو ايمان، بزرگداشت و يارى پيامبر و پيروى از ولايت و قرآن است.
 4. غذاهاى حلال و حرام در اسلام، فلسفه و حكمت دارد، و در راستاى فطرت و طبع سليم آدمى است.
 5. نبوت پيامبر اسلام، سند مكتوب و جهانى دارد و قبلاً در تورات و انجيل، ثبت گشته و مژده داده شده است.
 6. پيرو پيامبر اکرم9 باشيد تا مشمول رحمت الهى گرديد.
 7. رهبران الهى و مبلغان دينى زنجيرهاى (جهل و خرافات) را از دست و پاي مردم باز كنند و در راه آزادى آن‌ها بكوشند.
 8. رهبران الهى را بزرگ بداريد و يارى كنيد، تا رستگار شويد.
*     *     *
2. سرگذشت عيسى‏7، و مژده آمدن پيامبر اسلام‏9 و برخورد بنى اسرائيل با او
قرآن كريم در آيه‌ 6 سوره‌ صف به سرگذشت عيسى‏7، و مژده‌ آمدن پيامبر اسلام‏9 و برخورد بنى اسرائيل با او اشاره مي‌كند و مى‏فرمايد:
(وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَابَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هذَا سِحْرٌ مُبِينٌ)‏؛ «و (يادكن) هنگامى را كه عيسى پسر مريم گفت: «اى بنى‌اسرائيل (= فرزندان يعقوب)! در واقع من فرستاده خدا به سوى شمايم، در حالى‌كه مؤيد آنچه از تورات كه پيش از من بوده، و مژده‌آور فرستاده‏اى هستم كه بعد از من مى‏آيد [و] نام او احمد است.» و[لى‏] هنگامى كه با دليل‏هاى روشن (معجزه آسا) به سراغشان آمد، گفتند: «اين سحرى آشكار است.»
نكات و اشارات
 1. قرآن كريم معمولاً عيسى‏7 را به نام مادرش يعنى «عيسى بن مريم» مى‏خواند تا روشن شود كه او انسانى متولد شده از يك زن است و هرگونه شبهه‏اى در مورد خدا بودن او از بين برود.
2. در اين آيه به پيامبر بودن عيسى‏7 اشاره شده و او را ادامه‌دهنده‌ خط رسالت موسى‏7 و تأييد‌كننده تورات معرفى مى‏كند. همان‌طور كه بشارتگر پيامبر بعدى معرفى مى‏كند.
اين مطالب روشن مى‏سازد كه عيسى‏7 حلقه‏ واسطه بين سلسله‌ پيامبران است؛ كه پيامبران قبل و بعد خود را معرفى و تأييد كرده است.
 بنابراين كسانى كه او را خدا يا پسر خدا مى‏دانند به او تهمت زده‏اند.
 3. حضرت عيسى‏7 آمدن پيامبراسلام‏9 و حتى نام او را براى بنى‌اسرائيل بشارت داده بود، از اين‌رو گروهى از مسيحيان و يهوديان قبل از اسلام به سرزمين مدينه آمدند و منتظر ظهور پيامبر اسلام‏9 شدند.
 اما پس از آنكه پيامبر اسلام با همان نام و نشانه‏ها و معجزات، ظهور كرد گروهى از آنان به خاطر تعصّب و به خطر افتادن منافع شخصى در برابر او ايستادند و وى را ساحر خواندند .
 4. پيامبر اکرم از كودكى دو نام «محمد و احمد» داشت، يعنى جدّش عبدالمطلب او را محمد خواند و مادرش آمنه او را احمد ناميد. و به هر دو نام مشهور بود و خوانده مى‏شد، و حتى در اشعار ابوطالب و حسّان بن ثابت نام احمد آمده است  و هنگامى كه نام احمد در آيه‌ فوق اعلام شد، اهل كتاب مدينه آن را انكار نكردند.
 5. در انجيل يوحنّا در سه مورد بر كلمه‌ي «نارقِليط» تكيه شده است  كه در متن يونانى «پيركلتوس» و در متن سريانى «پارقليطا» آمده است؛ كه به معناى شخص مورد ستايش (معادل احمد) است. ولى در ترجمه‏هاى جديد به نام تسلّى دهنده ترجمه شده است .
يكى از اين بشارت‏ها اين است «من از پدر خواهم خواست و او «تسلّى دهنده» ديگر به شما خواهد داد كه تا ابد با شما خواهد ماند.»
 آموزه‏ها و پيام‏ها
1. پيامبر اسلام‏9 موعود حضرت عيسى‏7 است كه او را با نام و نشان معرفى كرده بود.
 2. بنى اسرائيل آگاهانه پيامبر اسلام، را انكار كردند (پس اميدى به آنان نيست.)
 3. هم‌چون بنى‏اسرائيل، آگاهانه حق را انكار نكنيد.
*     *     *
3. دعوت کننده به سوي اسلام
قرآن كريم در آيه 7 سوره‌ صف به ستمكاران دروغ‌پرداز، و ناسپاسى آنان در برابر نعمت اسلام و فرجام آنان اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:
(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى‏ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلاَمِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)‏؛ «و چه كسى ستمكارتر است از كسى كه برخدا دروغ بسته در حالى كه او به سوى اسلام فراخوانده مى‏شود؟! و خدا گروه ستمكار را راهنمايى نمى‏كند.»
نكات و اشارات
 1. بنى اسرائيل با اينكه بشارت آمدن پيامبر اسلام به آنان رسيده بود، و حتى نام او را مى‏دانستند؛ و پيامبر اسلام‏9 با معجزات و دلايل به سراغ آنان آمد و آن‌ها را به اسلام دعوت كرد، ولى او را انكار كردند و لجاجت نمودند، و با اين كار به خود و ديگران ستم كردند.
 2. بنى‌اسرائيل به دروغ برخدا تهمت بستند، چرا كه مى‏دانستند پيامبر اسلام‏9 از طرف خداست و آنچه مى‏گويد وحى است و معجزات او واقعى است؛ ولى آن‌ها را سحر خواندند؛ اين تهمت نه تنها به پيامبراسلام بود بلكه تكذيب مصدر وحى و معجزات نيز بود؛ از اين رو قرآن‌کريم آن ‏را دروغ بستن و تهمت به خدا خواند.
3. ستم بنى‌اسرائيل به خودشان آن بود كه از رشد، كمال، سعادت و هدايت بازماندند؛ و ستم آنان به جامعه آن بود كه با تهمت زدن و انكار نبوّت پيامبراسلام، برخى از مردم را به ترديد انداختند و از نور هدايت محروم کردند.  از اين رو اين بنى اسرائيل ستمكارترين مردم شدند.
 4. از اين آيه استفاده مى‏شود كه هدايت به دست خداست اما اگر كسى ستمكارى كند زمينه استفاده از نور هدايت الهى را از بين مى‏برد و هدايت نمى‏شود و درگمراهى باقى مى‏ماند.
 5. از اين آيه استفاده مى‏شود كه استفاده نكردن از نعمت اسلام و تهمت زدن به خدا و پيامبر، بزرگترين ستم است كه موجب محروميت انسان از نور هدايت مى‏شود.
 6. در قرآن‌كريم پانزده بار تعبير «ستمكارترين» به كار رفته است، كه شايد محور جامع همه‌ آنها، تكذيب آيات الهى و مانع شدن مردم از راه حق باشد كه ستمى بالاتر از اين‌ها نيست .
*     *     *
4. خاتميت پيامبر اسلام‏9 و بى پسر بودن او
قرآن‌كريم در آيه 40 سوره‌ احزاب به خاتميت پيامبر اسلام‏9 و بى‌پسر بودن او اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: (مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِكُمْ وَلكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً)؛ «محمد پدرِ هيچ يك از مردان شما نيست؛ وليكن فرستاده خدا و پايان بخش پيامبران است؛ و خدا به هر چيزى داناست.»
نكات و اشارات
 1. پيامبر اکرم‏9 چهار پسر به نام‏هاى «قاسم، طيب، طاهر و ابراهيم» داشت كه همگى قبل از بلوغ و در زمان حيات پيامبر از دنيا رفتند . از اين‌رو نام «رجال» (= مردان) بر آنان صادق نبود و نيز پيامبر9 پسرخوانده‏اى به نام «زيد» داشت كه فرزند حقيقى حضرت نبود.
 2. رسول اکرم‏9 فرزند پسرى نداشت تا جانشين ايشان شود و نبوّت را به ارث برد و نبوت سلطنتى گردد. و فقط فرستاده‌ خدا و پايانگر نبوّت بود. و شايد اشاره به علم بى‌كران الهى در پايان آيه براى همين است كه خدا مصالح بشر را مى‏دانست. از اين رو به پيامبر اسلام فرزند پسرى نداد تا شبهه‏اى در مورد خاتميت او پيدا نشود.
 3. در اين آيه رابطه‌ي نسبى پيامبر اسلام‏9 با مردم قطع شده است، ولى رابطه‌ معنوى و روحانى ايشان از طريق رسالت وصل شده است. يعنى پيامبر اکرم پدر جسمانى مردم نبود، اما پدر روحانى آنان بود. از اين رو در حديثي حكايت شده كه فرمودند: «من و على پدران اين امت هستيم» .
 4. واژه‌ «خاتم» به معناى چيزى است كه به وسيله‌ آن پايان داده مى‏شود. از اين رو به انگشترى يا مهرى كه در پايان نامه‏ها يا روى قفل‏ها و مانند آن مى‏زنند تا كسى آن را باز نكند، خاتم گفته مى‏شود . پيامبر اسلام پايانگر پيامبران و رسولان الهى بود و مهر پايانى به خط نبوت زد.
 5. از آيه‌ فوق و برخى آيات ديگر قرآن استفاده مى‏شود  كه پيامبر اسلام‏9 براى همه‌ مردم جهان آمده است و بعد از او پيامبرى نيست چرا كه كلاس‏هاى تربيتى و دينى بشر در طول تاريخ به وسيله‌ي پيامبران كامل شده است. و آخرين كلاس، توسط پيامبر اسلام برگزار شد.
 6. در احاديث اسلامى نيز مسأله خاتميت پيامبر اسلام بيان شده، و روشن گشته كه احكام ثابت دين اسلام تا روز رستاخيز پابرجاست .
 7. خاتميت پيامبر9 به خاطر كامل شدن دين توسط ايشان، و بلوغ فكرى بشر است. يعنى اسلام برنامه‏اى جامع است كه مى‏تواند سعادت بشر را در دنيا و آخرت، تا ابد تأمين كند، و مردم نيز به آن حد از بلوغ فكرى و فرهنگى رسيده‏اند كه دين اسلام و قرآن را حفظ كنند و به اصول و برنامه‏هاى آن عمل كنند. و مسير تكاملى خويش را بدون نياز به وحى جديد و شريعت تازه ادامه دهند.
 به عبارت ديگر پيامبران پيشين هر كدام قسمتى از نقشه‌ سعادت بشر را به اندازه‌ ظرفيت فكرى مردم عصر خويش، آوردند ولى پيامبراسلام نقشه‌ كامل سعادت بشر را آورد.
 8. با وجود پيامبر خاتم و دين کامل نقش امامت و رهبرى دينى بعد از پايان يافتن آن نبوّت، براي چيست؟
 پاسخ آن است كه نياز به امام در چند مورد است:
 اول) نظارت بر اجراى دين.
 دوم) بيان جزئيات دين‏
 سوم) راهنمايى مردم و دستگيرى در راه ماندگان.
 بنابر اين نياز به امامت ضرورى است و ادامه راه نبوت در تبيين است نه براي تکميل دين .
 9. چگونه دين ثابت اسلام با نيازهاى متغيّر بشر تا رستاخيز سازگار مى‏شود؟
اول) اسلام يك سلسله اصول كلى بيان كرده كه مى‏تواند بر نيازهاى متغيّر بشر منطبق شود و پاسخ‌گوى آن‌ها باشد. براى مثال اصل «وفاى به عقد و پيمان»، شامل معاملات قديمى و نيز مسائلى هم‌چون بيمه و مصاديق جديد ديگر مى‏شود.
دوم) اختيارات حكومت اسلامى از طريق اصل مترقى ولايت‌فقيه، بسيارى از مشكلات جامعه را در چهار چوب كلى اسلام، حل مى‏كند.
سوم) باز بودن راه اجتهاد و استنباط احكام از منابع اسلامى، مى‏تواند پاسخگوى پرسش‏هاى جديد بشر باشد .
چهارم) آيات قرآن‌كريم داراى بطن‏ها و لايه‏ها و مصاديق مختلف است كه در هر زمان مطالب جديد از آن كشف مى‏شود و بر رخدادهاى آن عصر تطبيق مى‏گردد و پاسخ‌گوى نيازهاى زمان است و بديهي است که اين کشف روشمند مي‌باشد و بايد به دست متخصصان آن صورت گيرد .
 10. هرچند نبوّت در عصر ما خاتمه يافته است و فرشته‌ وحى بر
كسى نازل نمى‏شود تا وحى تشريعى و شريعت تازه بياورد، ولى ارتباط انسان‏ها با عالم غيب قطع نشده است و گاهى سروش الهامات و اشراقات الهى بر قلب‏هاى مستعد فرود مى‏آيد و ارتباط معنوى بشر را با ماوراء‌الطبيعة برقرار مى‏سازد.
 آموزه‏ها و پيام‏ها
 1. پيامبر اسلام فرزند پسرى نداشت (تا نبوّت سلطنتى گردد).
 2. پيامبر اسلام را، پايانگر نبوّت بدانيد، (ولى اسلام را متوقف و راکد ندانيد)
*     *     *
چهارم) حقانيت پيامبر9
قرآن كريم در آخرين آيه‌ سوره‌ رعد، به تهمت مشركان پاسخ مى‏دهد و مى‏فرمايد:
(وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَبِ)‏؛ «و كسانى كه كفر ورزيدند مى‏گويند: «(تو) فرستاده شده نيستى.» (اى پيامبر) بگو: «گواهى خدا، و كسى كه علمِ كتاب (قرآن) نزد اوست، بين من و بين شما كافى است.»
 نكات و اشارات
 1. اين آيه پاسخى قاطع به افراد لجوجى مى‏دهد كه على‌رغم معجزات، پيامبراکرم9 را فرستاده‌ خدا نمى‏دانند. از اين‌رو به آنان مى‏گويد: گواهى خدا و كسانى كه دانش قرآنى دارند كافى است.
 2. در اينجا اشاره شده كه هر كس به قرآن آگاهى كافى دارد، اعجاز آن را درك مى‏كند و مى‏داند كه اين ساخته و پرداخته‌ مغز بشر نيست و حتماً از سوى خدا فرود آمده است. پس به حقانيّت پيامبر9 پى مى‏برد.
 3. در برخى احاديث حكايت شده که مقصود از كسانى كه به قرآن آگاهى دارند، امام على‏7 و امامان اهل بيت : هستند .
 روشن است كه اين‌گونه احاديث مصداق‏هاى كامل اين آيه را بيان مى‏كند، و گرنه مفهوم آيه وسيع است.
 آموزه‏ها و پيام‏ها
 1. آموزه‌ آيه آن است كه رهبران الهى در برابر لجاجت مخالفان، به گواهى خدا و دانشمندان قرآنى دلخوش دارند.
 2. مقام دانشمندان قرآنى بسى بلند است؛ و گواهى آنان در رديف گواهى خدا مطرح است.
 3. قرآن شاهد صدق رسالت پيامبر9 است و در اين مورد شهادت متخصصان قرآنى كافى است .
 

قرآن کريم از رسول اکرم9 با چه «نام‌ها و صفاتي» ياد کرده است؟
پاسخ
مقدمه
از زماني که خورشيد درخشان اسلام در سرزمين حجاز سر برآورد و تاريکي‌هاي جهل و گمراهي را در پرتو درخشش خود زدود و جهان را به نور وحي و معارف عالي اعتقادي، اخلاقي و اجتماعي و... روشن نمود، و بشر آن روز با مشاهده، و انسان امروز با مطالعه، نظاره‌گر تأثير شگفت‌انگيز اين ارمغان الهي گرديد، دوست و دشمن، به تحسين اين عصاره‌ عالم هستي زبان گشود، و با قلم به ترسيم سيماي آخرين سفير الهي پرداخت و هرچه در توان داشتند درباره‌ او گفتند و نوشتند که هرکدام در جاي خود بسي ارزشمند است؛ اما اين گفتارها و نوشتارها نمي‌تواند آئينه‌ تمام نماي چهره‌ پرفروغ نبوي باشد، از اين رو سزاوار است به خدمت قرآن برويم و با سيري در آيات آن در معرفي اين فرودگاه آيات الهي از کلام وحي کمک بگيريم چرا که تنها فرستنده است که از تمام احوال فرستاده‌ خود آگاه است و در آيات قرآن به معرفي پيامبرش پرداخته و حقيقت محمديه را بر همگان آشکار کرده است.
يادآوري
1. اهل ادب در مورد فرق بين اسم و صفت گفته‌اند «اسم» آن است که ذات شيئي را معرفي مي‌کند و اين بدان جهت است که هر اسمي در آغاز موجب رفعت و بلندي نام و ياد مسمي مي‌شود، و در نهايت وسيله‌اي براي معرفي و شناخت آن مي‌باشد اما «وصف» به بيان زيبائي‌ها، نشانه‌ها، و چگونگي‌هاي آن ذات مي‌پردازد.
2. در کنار اسم و صفت «نعت» نيز جلب توجه مي‌کند. که هماره گوياي حالت وهيئت پايدار در صورت و سيرت است، و تنها اوصاف نيک را بيان مي‌کند. از اين رو بهتر است همه صفات پيامبر9 را «نعت» بخوانيم چرا که اوصاف آن حضرت همگي زيبا و نيکو هستند.
3. در به کار بردن اسم، رعايت معناي آن لزومي ندارد و چه بسا ممکن هم نباشد؛ اما اين قاعده درباره‌ي اسامي خداوند، پيامبر و ائمه استثناء شده است. بدين معنا که در اين اسامي، همانند صفات رعايت معنا شده است اگرچه به صورت علم درآمده باشد.
4. نام‌ها و صفات پيامبر9 که در قرآن بيان‌شده همگي يکسان نيستند، برخي به صراحت اعلام شده و برخي ديگر به وسيله وارثان علوم قرآن به وجود آن حضرت تفسير و يا تاويل شده است، از سوي ديگر برخي از اوصاف در ارتباط با رسالت و نبوت وي مي‌باشد و دسته‌اي از صفات، اگرچه بدان تصريح نشده و نيازمند تفسير و تاويل نيز مي‌باشد، اما از نوع فعاليت و مأموريت ايشان گرفته مي‌شود.
اکنون برخي از اين نام‌ها و صفات را بر مي‌شماريم:
الف) نام‌هاي خاص و عَلَم
1. محمد9
اين واژه به معناي صاحب خصلت‌هاي حميده و نيکو مي‌باشد  و در قرآن چهار بار تکرار شده است.
ـ در سوره آل‌عمران مي‌فرمايد: (وَمَا مُحمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْخَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ) .
ـ در سوره‌ احزاب مي‌فرمايد: (مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِكُمْ) ؛ «محمد پدرِ هيچ يك از مردان شما نيست».
ـ در سوره‌ محمد مي‌فرمايد: (وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى‏ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ) ؛ «و به آنچه بر محمد9 فرو فرستاده شده ايمان آوردند، در حالى كه آن حقّى از جانب پروردگارشان بود».
ـ در سوره‌ فتح مي‌فرمايد: (مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ) ؛ «محمد9 فرستاده خداست؛ وكسانى كه با او هستند بر كافران سخت‏گير (و) در ميان خود مهرورزند».
واژه‌ «محمد»، اگرچه مشتق از «حمد» است اما به اقتضاي تحميد (باب تفعيل و مبالغه آن) از حمد، برتر است و به معناي غوطه‌ور در محامد و نيکويي‌ها مي‌باشد.
2. احمد
اين واژه به معناي پسنديده در اخلاق و حالات است، تنها يک بار در قرآن آمده است. آنجا که خداوند از زبان حضرت عيسي7 مي‌فرمايد: (مُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ) .
«احمد» صفت برتر است بدين معنا که موصوفي در صفتي مشترک، با موصوف ديگر سنجيده شود يکي را بر ديگري برتري دهيم، از اين‌رو «احمد» بودن پيامبر به اين معناست که آن حضرت از ديگر انبياء در نيکويي‌ها برتر است؛ و اگر «احمد» را به معناي اسم فاعل بدانيم يعني «محمد» حامدتر از ديگر انبياء است و اگر به معناي اسم مفعول بدانيم يعني وي از ساير پيامبران محمودتر است.
در روايتي مي‌خوانيم که عده‌اي از يهود از رسول خدا9 پرسيدند: چرا به «احمد» و «محمد» ناميده‌ شدي؟ حضرت فرمود: «اما محمد فاني في الارض محمود و اما احمد فاني في السماء احمد مني في الارض».  
بنابرآيه، پيامبر اسلام از ديگر انبياء برتر است؛ و بنابر روايت، وجود آن حضرت نزد ساکنان آسمان احمد است تا نزد ساکنان زمين.
ابوطالب عموي آن حضرت در شعر خود به هر دو نام پيامبر اشاره کرده
و مي‌گويد:
لقد اکـــرم الله النبـــي محمدا          فاکرم خلق اليه في الناس احمد
يعني خداوند پيامبر خود، محمد را گرامي داشت و لذا گرامي‌ترين خلق خدا در ميان مردم احمد است.
نکته
خداوند متعال نام «احمد و محمد» را از صفات خود گرفت و بر پيامبرش نهاد، چرا که خداوند هم «حميد» است که مي‌فرمايد: (إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ)  و (تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ)  و هم «حامد» و «محمود» مي‌باشد چرا که خود مي‌فرمايد: (الْحَمْدُ لِلّهِ...)  يعني خدا ذات خود را ستايش مي‌کند پس هم حامد است و هم محمود. چنان‌که در دعاي جوشن کبير مي‌خوانيم «يا خير حامد و محمود».
3. عبدالله
يکي از عالي‌ترين اوصافي که خداوند سبحان در معرفي پيامبرش به کار برده است واژه‌ «عبد» است، عبادت و عبوديت به معناي تذلل، خضوع و فروتني، انقياد و فرمانبري در برابر حضرت حق (جل و علا) مي‌باشد .
اين وصف حدود ده مرتبه درباره‌ي پيامبر اکرم به کار رفته است.
«عبدالله» يک بار که مي‌فرمايد: (وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ) ؛ «و اينكه هنگامى كه بنده خدا (= محمد9) برخاست در حالى كه او را مى‏خواند» «عبدنا» دو بار که فرمود: (وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى‏ عَبْدِنَا) ؛ «و اگر از آنچه كه بر بنده خود (= پيامبر) فرو فرستاديم در ترديد هستيد»
عبده شش بار که از جمله فرمود: (سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً...) ؛ «منزه است آن (خدايى) كه بنده‏اش را شبانگاهى... .»
در اين کاربردها، واژه‌ي «عبدالله» در ارتباط با عبادت خداوند آمده؛ و واژه‌ «عبد» در ارتباط با نزول قرآن، فرقان، وحي، آيات بينات و اسراء به کار رفته است و در يک مورد اعلان حمايت بي دريغ خدا از بنده‌اش مي‌باشد.
معلوم مي‌شود اين همه مقام، گزينش و حمايت، به خاطر ويژگي عبوديت وي است.
نکته
1. واژه‌ عبد اگر چه اسم جامد است، اما به معناي اسم مشتق و معناي وصفي آن يعني (عابد) است؛ و اگر به صورت مصدر به کار رفته براي مبالغه مي‌باشد.
2. عبد بودن پيامبر آن چنان از اهميت برخوردار است که در تشهد نماز قرين رسالت شده و نمازگزار مي‌بايست قبل از شهادت بر رسالت پيامبر به عبوديت وي نيز گواهي دهد.
ب) اسامي تفسيري و تأويلي آن حضرت
در قرآن کريم واژه‌هايي وجود دارد که اگر چه به حسب ظاهر مبهم و
مجمل است اما به بيان وارثان علوم قرآن به وجود پيامبر9 و يا تأويل شده است.
1. طه
(طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى) ؛ «طا، ها  قرآن را بر تو فرو نفرستاديم تا به زحمت اُفتى».
در روايتي از امام صادق7 حکايت شده «اما طه فاسم من اسماء النبي9 ومعناه يا طالب الحق الهادي اليه ».
ضمير و فعل (عليک و تشقي) که خطاب به پيامبر است تأييدي بر اين معنا مي‌باشد.
نکته:
اين‌که در دعاي شريف ندبه درباره‌ حضرت مهدي(عج) مي‌خوانيم «يابن طه و المحکمات» شايد اشاره به اين مطلب باشد.
2. يس
(يس وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ) ؛ «يا، سين سوگند به قرآن حكمت‏آميز!».
در روايتي از امام صادق7 مي‌خوانيم: «اما يس فاسم من‌ اسماء النبي9 و معناه يا ايها السامع الوحي» ؛ياسين نامي از نام‌هاي پيامبر9 است به معناي: «اي شنونده وحي.» و در روايت ديگري نقل شده: يس اسم رسول الله9 والدليل علي ذلک قوله: انک لمن المرسلين ؛ ياسين اسم رسول خدا است و دليل آن هم تعبير «انک لمن المرسلين است» که خطاب به رسول اکرم است.
3. نون
(ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ) .
در حديثي از امام کاظم7 حکايت شده «فالنون اسم الرسول الله»  
و در روايتي ديگري از امام باقر7 مي‌خوانيم: «ان لرسول الله عشرة اسماء خمسة في القرآن ... فمحمد، و احمد و عبدالله و يس ونون »؛ «به درستي که رسول خدا ده نام دارد که پنچ نام آن در قرآن است... محمد و احمد و عبدالله و ياسين و نون.»
نکته
در معناي حروف مقطعه نظرها و تفسيرهاي مختلفي وجود دارد که مجال بحث از آن نيست و آن‌چه بيان شد يکي از مصاديق تأويلي آنهاست.
ج. صفاتي که در رابطه با نبوت به کار رفته
1. نبي
(إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ...) ؛ «در حقيقت خدا و فرشتگانش بر پيامبر دعا (= صلوات) مى‏فرستند... .»
واژه‌ي «نبي» بر وزن «نبيل» از ريشه‌ي نبأ به معناي خبر دادن است، از اين رو نبي کسي است که از سوي خداوند متعال خبر مي‌آورد. اين احتمال نيز وجود دارد که «نبي» از ريشه‌ نبوت به معناي رفعت باشد، پس به اين جهت به پيامبر نبي گفته مي‌شود که منزلتش از ديگران برتراست . به هر صورت نبي در اصطلاح قرآن و حديث کسي است که از سوي خداوند وحي دريافت مي‌کند، و اين واژه در قرآن کريم 34 بار درباره‌ پيامبر اکرم به کار رفته است، که 13 بار آن به صورت خطاب «يا ايها النبي...» مي‌باشد.
2. خاتم النبيين
(مَاكَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِكُمْ وَلكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ...) ؛ «محمد پدرِ هيچ يك از مردان شما نيست؛ و ليكن فرستاده خدا و پايان بخش پيامبران است.»
«خاتم» بر وزن «حاتم» به معناي وسيله‌ي پايان دادن است؛ و اگر به انگشتر خاتم مي‌گويند به اين خاطر است که در گذشته نامه‌ها را با آن مهر کرده و بدين وسيله پايان نامه را اعلام مي‌کردند.
صفت خاتميت از صفات منحصر به فرد پيامبر9 است و اختلاف پيروان اديان بر سر همين مسأله است، يهودي‌ها ادعا دارند موسي7 خاتم الانبياء است، و مسيحيان معتقدند که عيسي7 خاتم‌الانبياء است و مسلمانان اعتقاد دارند حضرت محمد9 پيامبر خاتم است.
لقب خاتم الانبياء داراي دو پيام است يکي نسبت به انبياء گذشته يعني آن‌ها خاتم نبو‌ده‌اند و ديگري نسبت به آينده که پيامبري نخواهد آمد.
علي7 مي‌فرمايد: «... فَقَفَّي به السل و ختم به الوحي...»؛  خداوند او را بعد از همه انبياء آورد و وحي را به آن حضرت ختم نمود.
نکته
خاتم النبيين بودن «محمد»9 به معناي خاتم‌المرسلين بودن نيز هست، زيرا مرحله‌ رسالت مرحله‌‌اي فراتر از مرحله نبوت است، وقتي نبوت اعلام شد، به طريق اوليه رسالت نيز ختم شده است، و وقتي وحي دريافت نشد رسالت نيز معنا نخواهد داشت.
3. نبي امّي
(فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ...) ؛ «پس ايمان آوريد به خدا و فرستاده‏اش، پيامبر درس نخوانده‏اى كه به خدا و كلماتش ايمان دارد...».
«امي»، يکي از صفاتي است که خداوند درباره‌ پيامبر خود به کار برده و دو مرتبه در قرآن تکرار شده است. «امي» منسوب به «ام»، و در لغت يعني درس ناخوانده. گويا فرد بي‌سواد بر همان حالتي که از مادر متولد شده و هيچ قدرت خواندن و نوشتن نداشته، باقي مانده است. در اين‌که مقصود از امي بودن پيامبر چيست نظرات گوناگوني ارايه شده است.
1. يعني منسوب به جمعيت امي، زيرا قوم پيامبر، مردمي امي و بي‌سواد بودند، قرآن مي‌فرمايد:
(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ)؛  «او كسى است كه در ميان درس ناخواندگان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت.»
2. منسوب به «ام» به معناي قصد، يعني پيامبري که مقصود و مورد توجه همگان است.
3. منسوب به ام القري، يعني مکه؛ (وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى...)  در اين صورت امي مترادف با «مکي» است.
4. به معناي لغوي آن يعني درس ناخوانده، قرآن کريم به اين حقيقت اشاره کرده و مي‌فرمايد: (وَمَاكُنتَ تَتْلُوا من قَبْلهِ من كِتَابٍ وَلاَتَخُطَّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ) .
در روايات نيز اين معنا حکايت شده است، در روايتي از امام ششم مي‌خوانيم «کان مما من الله عزوجل به علي نبيه انه کان امياً لايکتب ويقرء الکتاب».
اگرچه ممکن است همه‌ي اين معاني را به نحوي با هم سازش داد و گفت پيامبر هم منسوب به امت عرب بود، و هم مکي است و هم مقصود و مورد توجه همه، و هم درس ناخوانده اما معناي اخير از همه مناسب‌‌تر است و آيات قرآن و روايات و تاريخ مؤيد آن است.
يادآوري
ننوشتن و نخواندن پيامبر خواه نمي‌خواست و يا نمي‌توانست، نقص و عيبي براي آن حضرت به حساب نمي‌آيد چرا که فرق است بين علم، و سواد، آنچه مذموم است جهل است نه عدم قدرت بر خواندن و نوشتن، و آن‌چه ممدوح است علم است نه صرف خواندن و نوشتن؛ زيرا خواندن، نوشتن و دانستن زبان‌هاي بيگانه ابزاري است براي کسب علم و معرفت. حال اگر کسي بتواند بدون استفاده از ابزار عادي و با کمک نيروي فوق‌العاده وحي از علم بهره‌مند شود خود بالاترين فضيلت است.
د. رسالت و اوصاف رسالي پيامبر
1. رسول الله
(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) ؛ «بيقين براى شما در (روش) فرستاده خدا، (الگويى براى) پيروى نيكوست.»
«رسول» صيغه‌ مبالغه يا صفت مشبهه، به معناي اسم مفعول يعني فرستاده شده است. و در اصطلاح قرآن و حديث به کسي گفته مي‌شود که فرشته بر او فرود آمد و با وي سخن بگويد .
واژه‌ رسول درقرآن بيش از يک صد و پنجاه مرتبه درباره‌ پيامبر به صورت‌هاي مختلف الرسول، رسولاً، رسوله، رسولنا، و رسولکم به کار رفته است.
فرق رسول يا نبي
از قرآن کريم چنين استفاده مي‌شود که «رسول» و «نبي» با هم تفاوت دارند چرا که مي‌فرمايد: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِيٍّ...) ؛ «و پيش از تو هيچ فرستاده و پيامبرى نفرستاديم، ...» اگرچه در اين آيه‌، رسول و نبي، فرستاده‌ خدا معرفي شده است، اما با توجه به عطف نبي بر رسول به خوبي روشن مي‌شود که نبي غير از رسول است.
در فرق بين «رسول» و «نبي» گفته‌اند:
1. رسول، ماموريت و رسالتي بر عهده‌ او گذارده شده تا ابلاغ کند و نبي کسي است که وحي دريافت مي‌کند و اگر مردم بخواهند در اختيار
آن‌ها مي‌گذارد .
2. رسول صاحب شريعت مستقل مي‌باشد، و نبي مبلغ و پيرو شريعت ديگري است .
3. رسول کسي است که وحي الهي را دريافت مي‌کند و به مردم نيز ابلاغ مي‌کند و نبي کسي است که وحي را دريافت مي‌کند ولي مأمور به تبليغ نيست، رسول مانند طبيب سيار است، و نبي همانند طبيبي داراي مطب مي‌باشد .
4. رسول علاوه بر دريافت وحي، فرشته‌ وحي را نيز مي‌بيند و با وي سخن مي‌گويد، اما نبي کسي است که حقايق وحي را تنها در حال خواب مي‌بيند .
روايات رسيده در اين زمينه مؤيد نظر اخير است . با تدبر در کاربرد واژه‌هاي رسول و نبي در قرآن به دست مي‌آيد که رسول در رابطه با مسئوليت‌هايي چون تشريع دين، تصديق اديان پيشين، تنزيل کتاب، تبليغ اوامر الهي، ايمان و اطاعت، به کار رفته است .
در حالي که واژه‌ نبي، در رابطه با مسائل خانوادگي، اخلاقي و مسايل داخلي مسلمانان و امور شخصي پيامبر و ... به کار رفته است .
نکته:
اگر مي‌فرمايد «رسولنا» يا «رسوله»، باعتبار مرسَل (فرستاننده) است، واگر مي‌فرمايد «رسولکم» به اعتبار مرسل اليهم (کساني که به سويشان فرستاده شده) است.
2. رسول کريم
(إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ) ؛ «كه قطعاً آن (قرآن) گفتار فرستاده ارجمندى است».
کريم صفت مشبهه از ريشه‌ي (کرم) است، اين واژه، اگر صفت وجه و صورت قرار گيرد و به معناي زيبا و بها است، و اگر صفت قول واقع شود به معناي خوب و ارزشمند است، و اگر وصف انسان قرار گيرد به معناي بزرگوار خواهد بود، که در آيه به اين معنا است.
اين صفت، تنها يک بار درباره‌ پيامبر به کار رفته است، و با همين تعبير درباره‌ جبرئيل نيز به کار رفته است.
نکته
از آنجا که قرآن خود کريم است و از رب کريم، به وسيله‌ پيکي کريم و در زماني کريم نازل شده لازم است دريافت کننده نيز کريم باشد تا انسان (لقد کرمنا) را به پاداش اجر کريم رساند .
3. حق
(وَشَهَدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ) ؛ «گواهى مى‏دادند كه فرستاده [خدا] حقّ است.»
حق در اصل به «مطابق با واقع» است که گاه وصف سخن به کار مي‌رود، و گاه وصف اعتقاد و يا عمل قرار مي‌گيرد و در مقابل معناي آن باطل است. در اين آيه خداوند سبحان رسولش را به «حق» توصيف مي‌کند، به اين معنا که اهل کتاب با نشانه‌هايي که در دست داشتند و در کتاب‌هاي خود مشاهده کرده بودند مي‌دانستند که حضرت محمد9 همان پيامبر موعود و برحق است چراکه قرآن مي‌فرمايد: (يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ) ؛ همان‌گونه كه پسران خود را مى‏شناسند، او [= محمّد] را مى‏شناسند.»
4. مصدِّق
(جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِاللّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ...)؛  «و آنگاه كه فرستاده‏اى از جانب خدا به سراغشان آمد، كه مؤيّد آن چيزى [از نشانه‏ها] بود كه نزد آنان بود.»
«مصدق» به معناي گواهي دهنده است، و از آنجا که قرآن‌کريم و پيامبر به حقانيت انبياء گذشته و کتبشان گواهي دادند مصدق ناميده‌ شده‌اند.
اين وصف اگرچه درباره‌ قرآن مکرر به کار رفته است، اما در مورد پيامبر، تنها سه بار آمده است .
5. رسول مبين
(قَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ) ؛ «در حالى كه فرستاده‏اى روشنگر به سراغ
آنان آمد.»
«مبين» يکي از اوصاف تبعي مي‌باشد که براي پيامبر بيان شده است؛ مبين اگرچه اسم فاعل و از باب افعال است و بنابر قاعده بايد به معناي بيان کننده و آشکار‌کننده باشد، اما درباره‌ پيامبر و قرآن بيشتر به معناي لازم به کار رفته است؛ از اين رو «مبين» به معناي روشن و آشکار است. يعني پيامبري آن حضرت کاملاً آشکار است و جاي هيچ شک و شبهه نيست چنان که در جاي ديگر، اين واژه، وصف تبعي «نذير» واقع شده است (وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌّ مُبِينٌ) ؛ «من جز هشدارگرى روشنگر نيستم.»
ﻫ . اوصافي که گوياي نوع مأموريت آن حضرت است.
(يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً وَدَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ  وَسِرَاجاً مُّنِيراً) ؛ «اى پيامبر! در حقيقت ما تو را گواه و مژده‏آور و هشدارگر فرستاديم؛ و (تو را) فراخوان به سوى خدا، با رخصت او، و چراغى روشنى بخش (فرستاديم).»
1. شاهد
«شاهد» يعني گواه، از آنجا که پيامبر در اين دنيا شاهد بر اعمال امت است و در آخرت، گواهي دهنده است شاهد مي‌باشد.
2. مبشر
«مبشر» يعني بشارت دهنده، اين واژه اگرچه هم درباره خبر خوش به کار مي‌رود و هم در مورد خبر ناخوش. اما در اينجا به قرينه وجود نذير، به معناي بشارت دهنده به بهشت و نعمت‌هاي آن مي‌باشد. اين واژه، چهار بار درباره‌ پيامبر به کار رفته است .
3. نذير
«نذير» به معناي ترساندن و برحذر داشتن است و چون پيامبر مردم را از جهنم و عذاب آن بيم مي‌دهد نذير مي‌باشد. اين وصف علاوه بر آنکه از (تنذر) و امثال آن نيز گرفته مي‌شود، بيش از 20 بار درباره‌ پيامبر به کار رفته است .
4. داعي
«داعي» يعني دعوت کننده و فراخوان، از آنجا که پيامبر مردم را به سوي خدا فرا مي‌خواند داعي الي الله مي‌باشد که فرمود:
(ادْعُ إِلَى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ) ؛ «با حكمت و پندِ نيكو، به راه پروردگارت فرا خوان.»
چنان که در جاي ديگر مي‌فرمايد: «أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ...  ؛ اى قوم ما! فرا خواننده خدا را پاسخ دهيد...»
5. سراج منير
 «سراج منير» يعني چراغ فروزان، خداوند وجود پيامبر9 را به چراغ نور افشان تشبيه کرده است، يعني همان گونه که، انسان به وسيله‌ چراغ، راه را از چاه تشخيص مي‌دهد، به وسيله‌ چراغ نبوت نيز هدايت را از ضلالت باز مي‌شناسد و نيز همان طور که چراغ، به بصر نور مي‌دهد، نبوت و رسالت نيز به بصيرت نور مي‌دهد. اين اوصاف پنجگانه به صورت حال و براي بيان هيئت و چگونگي مفعول (کاف خطاب) که همان نبي رسول است آورده شده، و نزديک به 10 بار در قرآن تکرار شده است .
6. شهيد
(وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً) ؛ «و فرستاده [خدا] بر شما گواه باشد.»
«شهيد» نيز به معناي گواه بر اعمال در اين جهان و اداي شهادت در عالم ديگر است. درباره‌ گواهي بر اعمال مي‌فرمايد:
(وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً)؛ «و فرستاده [خدا] بر شما گواه باشد.»
و درباره اداي شهادت مي‌فرمايد: (وَجِئْنَا بِكَ شَهِيداً عَلَى‏ هؤُلاَءِ) ؛ «و تو را (نيز) بر آنان شاهد آورديم».
شهيد و شاهد اگر چه مترادفند اما اندک تفاوتي بين آن‌ها وجود دارد زيرا شاهد در جايي به کار رفته که تحمل شهادت است و شهيد در مواردي به کار رفته که اداء شهادت مي‌باشد.
7. بشير
(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً) ؛ «و تورا جز براى همه مردم نفرستاديم درحالى كه بشارتگر و هشدارگرى.»
«بشير» نيز مانند «مبشر» به معناي بشارت دهنده به بهشت و نعمت‌هاي آن مي‌باشد و چهار بار در قرآن تکرار شده است .
8 . منذر
(قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ) ؛ «بگو: من فقط هشدار دهنده‏ام.»
«منذر» نيز همانند نذير به معناي ترساننده از عذاب جهنم است و 7 بار درباره‌ پيامبر اکرم9 به کار رفته است .
در فرق بين «نذير» و «منذر» بايد گفت: چون منذر اسم فاعل (از باب افعال) و نذير صيغه مبالغه از همين باب است از اين رو در منذر، «استمرار» و در نذير «کثرت» نهفته است.
9. مذکِّر
(فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ) ؛ «پس يادآورى كن كه تو فقط يادآورى كننده‏اى.»
«مذکر» اسم فاعل از باب تفعيل به معناي يادآوري کننده است و تنها يک بار در قرآن آمده است اگرچه از آيه: (فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ)  و آيه: (وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى‏ تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ)  نيز مي‌توان وصف مذکر را گرفت.
و. صفات اخلاقي پيامبر9
اگرچه سراسر زندگي وجود پيامبر پر است از فضايل اخلاقي، چرا که يکي از اهداف اين بعثت اتمام مکارم اخلاقي است  که قرآن به برخي از اين اوصاف ويژه اشاره شده است.
1. صاحب خلق عظيم
منظور از خلق عظيم همان ادب الهي پيامبر است که حکايت شده «ان الله ادب نبيه فاحسن ادبه فلما اکمل له الادب قال: (وَإِنَّكَ لَعَلَى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ) ؛ بنابراين جامع‌ترين توصيفي که قرآن از پيامبر ارائه مي‌دهد معرفي آن حضرت به عنوان صاحب خلق عظيم است که فرمود: (وَإِنَّكَ لَعَلَى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ) ؛ و مسلماً تو بر شيوه (اخلاقى) بزرگوارانه‏اى هستى.» و در پرتو همين خلق عظيم است که پيامبر با خفض جناح، صفح جميل، هجر جميل، صبر جميل، عفو، اغماص و ... با مردم برخورد مي‌کند .
نکته:
تعبير (علي خلق عظيم) اشاره به اين است که پيامبر به نوعي
بر اخلاق حميده نيکو استعلاء دارد و بر اين صفات نيکو هم چون مرکبي راهوار تسلط دارد. و در حقيقت اين فضايل اخلاقي است که بايد بر خود
ببالد که در وجود مقدس نبوي است نه اين که پيامبر افتخار اين اتصاف را داشته باشد.
2. شرح صدر
منظور از شرح صدر پيامبر، همان بسط و فراخ روحي، فکري، علمي و عرفاني است که به وسيله‌ي آن مي‌توان وحي را دريافت کرد و آن را تبليغ نمود و آمادگي دارد تا ناملايمات و ناگواري‌ها را تحمل کند که در اين باره قرآن مي‌فرمايد: (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ) ؛ «آيا سينه تو را برايت گشاده نساختيم»
نکته
پروردگار متعال هم به حضرت موسي شرح صدر عطاء کرد و هم به پيامبر اکرم9 اما به موسي بعد از تقاضا که گفت (رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي) ، اما به محمد9 قبل از درخواست عنايت کرد و فرمود (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ) و اين امتياز حبيب است بر کليم.
يادآوري
همه‌ صفات اخلاقي پيامبر زير مجموعه‌ خلق عظيم است و خلق عظيم خود بخشي از شرح صدر پيامبر است.
3. نرمخويي و مهرباني
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ) ؛ «و به سبب رحمتى از جانب خدا با آنان نرم‏خو شدى؛ و اگر (بر فرض) تندخويى سخت‏دل بودى، حتماً از پيرامونت پراكنده مى‏شدند.»
«لينت» به معناي نرمخويي در مقابل خشونت و تندخويي است. اين ويژگي بنا به نص قرآن رمز موفقيت پيامبر اسلام9 است زيرا اضافه مي‌کند اگر تند خو و سنگدل بودي مردم از اطراف تو پراکنده مي‌شدند.
4. ناراحت و نگران براي امت
«لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ‌ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ ؛ بيقين، فرستاده‏اى از خودتان به سوى شما آمد كه رنج‏هاى شما بر او سخت است؛ (و) بر (هدايت) شما حريص است؛ (و نسبت) به مؤمنان، مهربانى مهرورز است.»
از ويژگي‌هاي پيامبر اسلام اين است که آن حضرت از ناراحتي مردم و زيان و ضرري که به آن‌ها برسد به شدت ناراحت و نگران است عزيز عليه ما عنتم.
5. علاقه‌مند به مردم
پيامبر اعظم9 آن چنان به هدايت مردم علاقه داشت که بدان عشق مي‌ورزيد. قرآن مي‌فرمايد (حَرِيصٌ عَلَيْكُم) تا جايي که خدوند از روي مهرباني به پيامبر مي‌فرمايد (مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى) ؛ «قرآن را بر تو فرو نفرستاديم تا به زحمت اُفتى.»
6. دلسوز و مهربان
از ويژگي‌هاي ديگر پيامبر اين است که آن حضرت نسبت به مؤمنين به طور شديد دلسوز و مهربان است که مي‌فرمايد: (بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) ؛ «(و نسبت) به مؤمنان، مهربانى مهرورز است.»
7. روحيه گذشت
در اين آيه از ميان صفات خداوند، دو صفت را براي پيامبر اکرم9 نام مي‌‌برد يکي «رئوف» و ديگري «رحيم».
پيامبر هم «رئوف» است نسبت به مطيعان و فرمانبرداران و هم رحيم
است نسبت به کساني که هر چند ايمان دارند اما ممکن است خطايي از آن‌ها سر بزند.
نکته
در مورد فرق بين رئؤف و رحيم گفته‌اند اگرچه هر دو به يک معناست، اما رحمت از فراواني و کثرت برخوردار است و رأفت از شدت و قوت، زيرا مهرباني و محبت در رأفت هماره بدون رنج است، ولي مهرباني و محبت در رحمت ممکن است با رنج و درد باشد مانند قطع عضو فاسد که رحمت است اما رأفت نيست.
ز. خطاب‌هاي قرآني در مورد پيامبر9
خداوند سبحان پيامبر اکرم9 را علاوه بر خطاب «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ»  و «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ»  با لقاب ديگري نيز مورد خطاب قرار داده است مانند:
1. مزمل
(يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلاً) ؛ «اى جامه [به خود] پيچيده! شب را، جزاندكى به پاخيز.»
«مزمل» به معناي پيچيده در جامه؛ اما منظوراز جامه چيست؟
برخي گفته‌اند منظور لباس و جامه‌ ظاهري است که آن حضرت خود را در آن پيچيده بوده، و در آن هنگام مورد خطاب قرار گرفت.
بعضي مي‌گويند مراد جامه و عباي نبوت است؛ چرا که آن حضرت با مبعوث شدن به عباي نبوت ملبس شد و بار سنگين رسالت را بر دوش گرفت اين نظر با اصل معناي زمل (تحمل) سازگاري بيشتري دارد.
2. مدثر
(يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ) ؛ «اى جامه خواب به خود پيچيده! برخيز و
هشدار ده،». «مدثر» به معناي پيچيده در رخت‌خواب است. هنگامي که پيامبر در بستر خواب آرميده و جامه‌ خواب بر سر کشيده بود مورد اين خطاب قرار گرفت.
برخي اين احتمال را داده‌اند که مدثر نيز همانند مزمل، به معناي ملبس به لباس نبوت است و يا منظور کسي است که گوشه‌گيري و عزلت را انتخاب کرده است.
به هر صورت، منظور از اين دو خطاب، مأموريتي بس سنگين است که متوجه آن حضرت مي‌شود و آن اقدام به قيام است ـ قم الليل، قم فانذر ـ در مزمل قيام براي شب زنده داري، تلاوت قرآن، و آمادگي براي تحمل قول سنگين و ثقيل ـ إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً ؛ و قيام در مدثر براي انذار مردم و بزرگ شمردن خداوند (در اعتقاد عمل و سخن) مي‌باشد.
ح. صفات انتزاعي (برگرفته شده)
افزون بر نام‌ها، صفات و خطاب هاي گفته شده، دسته‌ي ديگري از اوصاف وجود دارد که از عبادت، ماموريت و فعاليت‌هاي آن حضرت گرفته مي‌شود.
1. مطَهَّر (پاکساز)؛ (خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ) ؛ «از اموال آنان بخشش خالصانه (و ماليات زكات) را بگير.»
2. مُطَهَّر (پاکيزه)؛ (إِنَّمَا يُرِيدُاللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) ؛ «خدا فقط مى‏خواهد پليدى را از شما خاندان (پيامبر) ببرد و كاملاً شما را پاك سازد.»
3. مبلِّغ (تبليغ کننده)؛ (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ) ؛ «اى فرستاده[خدا]! آنچه را از طرف پروردگارت به سوى تو فرود آمده، برسان؛»
4. مرسَل (فرستاده)؛ (هُوَالَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ) ؛
«او كسى است كه فرستاده‏اش را با هدايت و دين حق فرستاد.»
5. مبعوث (برانگيخته)؛ (وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمَهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ) ؛ «بيقين، خدا بر مؤمنان منّت نهاد [= و نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنان، فرستاده‏اى از خودشان بر انگيخت؛»
6. معلم و مربي (آموزش و پرورش دهنده)؛ (يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ) ؛ «تا آيات تو را بر آنان بخواند [و خود پيروى كند]، و كتاب و فرزانگى به آنان بياموزد، و آن‌ها را رشد دهد ]و پاك كند[؛»
7. مُبَين (بيان کننده)؛ (قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ) ؛ «اى اهل كتاب! بيقين فرستاده ما، پس از فاصله‏اى ميان فرستادگان، به سوى شما آمد؛ در حالى كه (حقايق را) براى شما روشن بيان مى‏كند؛»
8. هادي (رهبر و هدايت کننده)؛ (إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ) ؛ «و قطعاً تو به سوى راه راست راهنمايى مى‏كنى.»
9. حاکم (حکم کننده)؛ (لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ) ؛ «تا با آنچه خدا به تو نمايانده (و آموخته)، در ميان مردم داورى كنى.»
10. قاضي (قضاوت کننده)؛ (وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراًً) ؛ «و هيچ (حقّى) براى مرد با ايمان و زن با ايمان نيست، كه هنگامى كه خدا و فرستاده‏اش (حكم) چيزى را تمام كنند.»
يادآوري
تهجد و رسيدن به مقام محمود
قرآن‌کريم افزون بر آنچه گذشت ويژگي ديگري براي پيامبر بيان مي‌کند که آن حضرت را در اين جهان و عالم ديگر ممتاز مي‌کند. اين ويژگي، تهجد در دنيا و مقام محمود در آخرت است که فرمود:
(وَمِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى‏ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحمُوداً) ؛ «و پاره‏اى از شب را به آن (خواندن قرآن و نماز) بيدار باش؛ در حالى كه عبادتى) افزون براى توست؛ باشد كه پروردگارت تو را به مقامى پسنديده برانگيزد.»
«هجود» بر وزن «هجوم» به معناي خواب در شب است، ولي هنگامي که به باب تفعيل و تفعّل برود معناي بيداري در شب يا شب زنده‌داري به خود مي‌گيرد.
از اين آيه معلوم مي‌شود که علاوه بر نمازهاي روزانه که بر همگان واجب است برنامه‌ي اضافي ديگري بر پيامبر واجب است. که عبارتند از: تلاوت قرآن (وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً)  و نماز شب (فتهجد به) ضمير در «به» به قرآن بر مي‌گردد يعني صلّ بالقرآن.
اما «مقام محمود» خواه مقام به معناي بعث باشد و يا بعث به معناي اقامت، به اين معناست که خداوند مقامي به پيامبرش مي‌دهد که خود را به محمود توصيف مي‌کند، و چون خالي از هر قيد اضافي است به خوبي روشن مي‌شود که اين مقامي است که همگان آن را مي‌ستايند.
اين مقام در روايات شيعه و سني به شفاعت کبري تفسير شده است .
 

اهميت و فضيلت صلوات بر پيامبر اسلام9 را بيان کنيد.
پاسخ
مقدمه
امروزه حاکمان هرکشوري براي احياي شعائر و پاسداشت بزرگان خود، به مجسمه‌ها و تنديس يادبودها و برگزاري جشن‌ها متوسل مي‌شوند؛ تا اين که خاطره‌ آن‌ها را در ذهن‌ها زنده نگه دارند.
شايد با قاطعيت بتوان گفت بيش‌تر آن‌ها در گوشه‌اي از تاريخ بايگاني شده است. اما در دين اسلام که مشعل‌داران و مجريان آن، پيامبر9 و اهلبيت: او هستند؛ شيوه‌اي براي زنده نگه داشتن نام پيامبر و اهل‌بيت او، تعيين شده که همان ذکر صلوات است.
ذکر صلوات، نه فقط براي زنده نگه داشتن نام پيامبر و آل اوست؛ بلکه براي احياي اسلام و معارف قرآني است.
صلوات، شعار واحد همه‌ي مسلمان در سراسر جهان است.
صلوات، معيار شناخت مسلمان از غيرمسلمان است.
صلوات، ذکر قلبي و زباني است. به عبارت ديگر، صلوات صدقه‌ زبان است.
ذکر صلوات در هر مجلسي و محفلي، تبليغ عملي اسلام است.
صلوات، عامل رشد روح و تعالي انسان است.
شايد تصور شود که ذکر صلوات از زمان پيامبر اکرم9 به بعد مطرح شده؛ در حالي‌که از حضرت آدم تا حضرت خاتم، نام محمد وآل محمد: ورد زبان آن‌ها بوده است و در سختي‌ها و مشکلات، خداوند را به عظمت محمد و آل محمد قسم مي‌دادند؛ تا اين که از سختي‌ها رهايي يابند.
در عظمت پيامبر و آل او همين بس که اولاً: خداوند و ملائکه براي آن‌ها درود و صلوات مي‌فرستند. و ثانياً: خداوند ذکر صلوات را در تشهد نماز واجب نموده  يعني نماز بي صلوات، نماز نيست.
واژه شناسي
قبل از‌ آن‌که به مقوله‌ فضيلت صلوات و انواع آن پرداخته شود؛ لازم است واژه‌ صلوات را در لغت و اصطلاح بررسي نمائيم.
«صلوات» جمع «صلوة» و در اصل به معناي دعا، تبريک و تمجيد است . و برخي آن را «توجه و انعطاف» معنا کرده‌اند  و بعضي آن را به معناي «تعظيم» گرفته‌اند.
نماز را «صلوة» مي‌گويند؛ به خاطر اين که مشتمل بر تعظيم پروردگار است. اما در عرف شرعي اگر «صلوات» به خدا نسبت داده شود؛ به معناي رحمت و تزکيه و ثناء است. و اگر به غير خدا نسبت داده شود؛ به معناي دعا، تصديق و اقرار به فضيلت کسي است .
شخصي از امام کاظم7 سوال کرد معناي صلوات خدا و صلوات ملائکه و صلوات مؤمنين چيست؟ امام در پاسخ فرمودند صلوات خدا رحمتي است از طرف او؛ صلوات ملائکه، يعني تزکيه و استغفار ملائکه براي کسي؛ و صلوات مومنين، يعني دعاي آن‌ها در حق کسي .
در ابتدا، کلمه‌ «صلوة» به معناي دعا بوده ولي بعد از پيامبر اکرم9 به سبب استعمال زياد، در عبادت مخصوص، يعني نماز، اصطلاح شده است.
صلوات در قرآن
واژه «صلوة» و «صلوات» 90 بار در قرآن آمده؛ و لفظ «صلوات» بدون الف و لام «3» بار و با الف و لام يک بار آمده است، و در بيشتر موارد، منظور، عبادت مخصوص، يعني نماز است اما در برخي آيات به صلوات اصطلاحي نيز اشاره شده است: مانند:
(إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً) ؛ «در حقيقت خدا و فرشتگانش بر پيامبر دعا (= صلوات) مى‏فرستند؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او دعا (= صلوات) بفرستيد، و بطور كامل سلام كنيد (و كاملاً تسليم او باشيد).»
مقام پيامبر9 آن قدر والا است که آفريدگار عالم هستي و تمام فرشتگاني که تدبير اين جهان به عهده آن‌ها گذارده شده؛ بر او درود مي‌فرستند در ادامه به مؤمنين نيز دستور مي‌دهد که بر پيامبراکرم9 صلوات و درود بفرستند.
نکات آيه
1. واژه‌ «يصلون» به صورت فعل مضارع بيان شده که دليل بر استمرار دارد. يعني پيوسته و هميشه خداوند و فرشتگان بر پيامبر اسلام9 رحمت و درود مي‌فرستند.
2. خداوند در مرحله‌ي اول، مومنين را براي فرستادن صلوات امر نکرده، بلکه با اشاره به اين که خداوندي که تمام هستي در قبضه‌ي قدرت اوست، و همه فرشتگان که در شبانه روز تسبيح خداوند مي‌کنند؛ بر پيامبر صلوات مي‌فرستند پس شما نيز صلوات بفرستيد. که با اين بيان، هم مقام و عظمت پيامبر را معرفي کرده، و هم اذيت به پيامبر اسلام را نهي نموده است.
(که آيه‌ي بعدي به آن اشاره دارد) و نيز مردم را به تبعيت از خدا در صلوات فرستادن، دعوت مي‌کند .
روش گفتن صلوات
شيوه‌ فرستادن صلوات، در احاديث بي‌شماري مطرح شده و در اينجا به برخي از آن‌ها اشاره مي‌کنيم:
1. «ابوحمزه ثمالي» از يکي از ياران پيامبر9 به نام «کعب» چنين نقل مي‌کند «هنگامي که آيه‌ 56 سوره احزاب نازل شد؛ خدمت رسول‌الله رسيديم و گفتيم: سلام به شما را مي‌دانيم! ولي صلوات بر شما چگونه است؟ پيامبر اکرم9 در پاسخ فرمودند: (هر وقت نام من را شنيديد) بگوئيد: «اللهم صل علي محمد وال محمد کما صليت علي ابراهيم انک حميد مجيد ...»
2. پيامبر اعظم9 درباره صلوات کامل فرمودند: «هرگز براي من صلوات ناقص نفرستيد! اصحاب گفتند: صلوات ناقص چگونه است؟ در پاسخ فرمودند: اينکه فقط بگوئيد: «اللهم صل علي محمد» بلکه صلوات کامل آن است که بگوئيد: «اللهم صل علي محمد وآل محمد»
علماي شيعه و جمعي از فقهاي بزرگ اهل سنت فتوا داده‌اند که در تشهد نماز، واجب است «آل محمد» را بر صلوات اضافه نمايند .
همه‌ فقهاي شيعه صلوات بر «محمد و آل محمد» را در تشهد اول و دوم نماز واجب مي‌دانند و در غير نماز مستحب مي‌شمارند.
و از فقهاي اهل سنت مانند: شافعي، احمد حنبل و گروه ديگري، آن را
در تشهد دوم واجب مي‌دانند؛ ولي بعضي ديگر، مانند: ابوحنيفه، آن را
واجب نشمرده‌اند .
زراره از امام صادق7 روايت نموده روزه با پرداخت زکات فطره تمام مي‌شود، همان طور که نماز با صلوات بر محمد و خاندانش تمام مي‌شود؛ و کسي که روزه بگيرد و عمداً زکات فطره ندهد؛ روزه‌اش روزه نيست. همان طور که کسي نماز بخواند و عمداً صلوات بر محمد و خاندانش را ترک کند، نمازش نماز نيست .
اهل بيت: براساس آيات قرآن و حديث متواتر ثقلين، همتاي قرآن بوده، تمسّک به يکي از‌آن دو، بدون ديگري، مساوي با ترک هر دو است؛ و دستيابي به دين کامل، در پرتو تمسک به آيات و روايات امکان پذير است. در حقيقت، قرآن و عترت، عصاره نبوت و تداوم بخش رسالت هستند و هدايت بشر را تا روز قيامت تضمين مي‌کنند .
آيات فراواني در شأن و منزلت اهل بيت نازل شده است تا جايي که ابن عباس مي‌گويد: درباره‌ علي7 به تنهايي، سيصد آيه نازل شده است  و برخي ديگر گفته‌اند ربع آيات قرآن در مورد اهل بيت: مي‌باشد .
بررسي اين آيات در اين مجال نمي‌گنجد، در اينجا فقط برخي از اين آيات را بر‌مي‌شماريم .
آيه‌ تطهير (احزاب/33)، آيه‌ برائت (توبه/1)، آيه‌ سقاية‌الحاج (توبه/19)، آيه‌ صالح‌المومنين (تحريم/4)،آيه حکمت (بقره/269)،آيه‌ بينه (هود/17)،آيه‌‌ نور (حديد/28)،‌ آيه‌ انذار (شعراء/214)، آيه‌ مرج‌البحرين (الرحمن/ 19و22)، آيه‌ نجوي (مجادله/12)، آيه سابقون (واقعه/10و11)، آيه‌ محبت‌ (مريم/96؛ مائده/54)، آيه‌ انفاق‌ (بقره/274)، آيه‌ حبل‌الله (آل‌عمران/103)،‌‌آيه‌ راسخون در علم (آل‌عمران/7) آيه‌ ولايت (مائده/55)، آيه‌ علم الکتاب (رعد/13)، آيه اهل الذکر (نحل/43) و...
آن چه ذکر شد، گوشه‌هايي از شأن و منزلت اهل بيت در قرآن است که هيچ‌کس قادر به انکار اين آيات نيست. و علاوه بر حضرت علي، فاطمه، حسن و حسين:، فرزندان آن‌ها نيز تا امام دوازدهم قائم آل محمد، آل محمد مي‌باشند.
موارد فرستادن صلوات
آنچه از احاديث استفاده مي‌شود، ذکر صلوات در همه‌ي زمان‌ها و مکان‌ها توصيه شده و مهمترين آن‌ها عبارتند از:
1. هر موقعي که نام مبارک پيامبر9 برده شود خواه خودش به زبان جاري کند و يا از ديگري بشنود، در چنين مواردي فرستادن صلوات لازم است.
2. هر کلامي که داراي رتبه و مقامي باشد همانند خطبه‌ها که مشتمل بر حمد و ثناي الهي مي‌باشد و اگر در آن صلوات بر رسول خدا9 نباشد، ابتر مي‌شود و از خير و برکت بي‌بهره خواهد بود.
3. در ابتداي وضو ذکر صلوات بسيار نيکو مي‌باشد.
4. اهل سنت از پيامبر خدا9 روايت کرده‌اند که پس از فارغ شدن از وضو بگوييد: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريک له واشهد ام محمد عبده ورسوله» و بعد از آن صلوات بفرستيد! که با اين ذکر درهاي رحمت الهي گشوده خواهد شد.
5. هنگام ورود و حضور در مسجد، ذکر صلوات بسيار توصيه شده است.
6. در تعقيب همه‌ نمازها عموماً و در تعقيب نماز مغرب و صبح خصوصاً ذکر صلوات تأکيد شده است.
7. قبل از شروع دعا و نيايش.
8. بعد از دعا و نيايش.
9. در خطبه‌ نماز، جمعه، در عيدها و نماز طلب باران.
10. در هر روز از روزهاي سال ذکر صلوات مفيد خواهد بود.
11. هر شب، فرستادن صلوات نيکو است.
12. عصر روز پنج شنبه.
13. شب جمعه.
14. روز جمعه.
15. ماه مبارک رجب و در روز مبعث حضرت رسول اکرم9.
16. ماه مبارک شعبان.
17. ماه مبارک رمضان.
18. در وقت بوييدن گل‌ها و ريحانه‌ها.
19. بعد از عطسه زدن خود يا ديگري.
20. در موقع ذکر پروردگار عالم، صلوات فرستاده شود .
اهميت و فضيلت صلوات در روايات
احاديثي درباره‌ي اهميت و فضيلت صلوات حکايت شده است، پرداختن به همه‌ي آن‌ها از حوصله اين نوشتار خارج است از اين‌رو به مهم‌ترين آن‌ها اشاره مي‌کنيم:
1. صلوات، بهترين دعا؛ يکي از اصحاب مي‌گويد: به امام صادق7 عرض کردم من داخل کعبه شدم و دعايي به خاطرم نيامد جز صلوات بر محمد9 حضرت فرمود «آگاه باش! مانند تو در فضيلت و ثواب، کسي از خانه خدا بيرون نيامده است.»  
2. صلوات زمينه‌ساز استجابت دعا؛ از امام صادق7 حکايت شده «بر هر يک از شما لازم است که هنگام درخواست حاجت از خداوند بزرگ، با ستايش الهي آغاز کند و به تمجيد محمد و آل او بپردازد و سپس به تقصيرها و گناهان خود اعتراف کند و پس از آن حاجت خود را مطرح نمايد.»
3. رفع نفاق؛ از رسول خدا9 حکايت شده «الصلاة علي وعلي اهل بيتي تذهب بالنفاق؛ صلوات و درود بر من و خاندان من نفاق را از بين مي‌برد.»
امام جعفر صادق7 از رسول اکرم9 نقل مي‌کند «ارفعوا اصواتکم بالصلاة علي فانها تذهب بالنفاق؛ صلوات بر من را با صداي بلند اداء نماييد، زيرا موجب از بين رفتن نفاق مي‌گردد .
4. باعث خلاصي از دشواري‌ها در ذيل تفسير آيه «وَإِذْ نَجَّيْنَاكُمْ مِنْ آلِ‌فِرْعَوْنَ»  آمده است:
«بني اسرائيل با ذکر صلوات بر محمد و آل او، از مشکلات و دشواري‌ها و بيگاري‌هايي که از سوي عمّال فرعون بر آن‌ها تحميل شده بود نجات يافتند، زيرا بني اسرائيل بر اثر کار اجباري فرعون، از پاي در مي‌آمدند، تا آن‌که از سوي خدا، به موسي وحي شد که به آنان (بني‌اسرائيل) صلوات بر محمد و آل محمد را تعليم دهد تا موجب کاهش سختي‌هاي آنان شود» .
5. موجب از بين رفتن گناهان؛ از امام رضا7 نقل شده «هرکس نتواند کفاره‌ گناهانش را بپردازد، بايد بر محمد و آلش درود فراوان بفرستند زيرا صلوات گناهان را از بين مي‌برد.»
6. نوشتن صلوات؛ از پيامبر خدا9 حکايت شده «من صلي علي في کتاب لم تزل الملائکة تستغفر له مادام اسمي في ذلک الکتاب؛ هرکس در نوشته‌اي بر من درود فرستد، تا زماني که نام من در آن نوشته موجود باشد، فرشتگان پيوسته براي او آمرزش طلبند.»
7. بهترين عمل در روز جمعه؛ از امام صادق7 روايت شده «ما من عمل افضل يوم الجمعة من الصلاة علي محمد وآله؛ هيچ عملي در روز جمعه از صلوات بر محمد و آل محمد9 برتر نيست»
8. نگاه به نامحرم و ذکر صلوات؛ از اميرالمومنين علي7 حکايت شده «هنگامي که زني نظر شما را جلب کرد بايد به همسر خود روي آورد و بداند که زنان همه از يک مقوله‌اند.
او نبايد شيطان را بر دل خود مسلط سازد و اگر همسر ندارد، دو رکعت نماز بخواند و سپس به حمد الهي و صلوات بر محمد و آل او بپردازد، و از خدا بخواهد تا با رحمت و فضل خود، وي را استغنا و بي‌نيازي باطني ببخشد و گره از کارش باز کند» .
9. سنگين‌ترين عمل در قيامت؛ از امام باقر7 و امام صادق7 روايت شده که فرمودند «اثقل ما يوضع في الميزان يوم القيامة الصلاة علي محمد وعلي اهل‌بيته؛ سنگين‌ترين علمي که روز قيامت در ترازو (ي اعمال) گذاشته مي‌شود، درود بر محمد و اهل بيت اوست» .
10. سنگيني خوبي‌ها در نامه‌ اعمال؛ رسول خدا9 فرمودند «انا عند الميزان يوم القيامة، فمن ثقلت سيئاته علي حسناته جئت بالصلاة علي حتي اثقل بها حسناته؛ من در قيامت نزد ميزان اعمال مي‌باشم، هرکس کفه‌ گناهانش افزون‌تر از حسناتش شود، آن صلوات‌هايي را که بر من فرستاده بياورم و بر حسناتش بيفزايم تا بر گناهانش فزون آيد» .
11. روشنايي قبر و قيامت؛ از پيغمبر گرامي9 روايت شده «اکثروا الصلوة علي فان الصلوة علي نور في القبر ونور علي الصراط  نور في الجنة؛ بر من بسيار درود بفرستيد زيرا براي درود فرستنده نوري است در قبر، نوري است بر صراط، و نوري است در بهشت.»
12. صلوات، وسيله‌ي قرب به خدا؛ خداوند متعال به موسي وحي نمود: اي موسي! آيا مي‌خواهي که من؛ از کلامت نسبت به تو و از گناهت به چشم تو، و از روحت به بدن تو و از انديشه‌ات به دل تو نزديک‌تر باشـم؟
حضرت موسي7 عرض کرد: آري، مشتاق چنين قربي هستم. خطاب رسيد اکنون که جوياي اين سعادت هستي، بر حبيب من محمد مصطفي صلوات بفرست، زيرا که صلوات بر او رحمت و نور است .
13. صلوات، اداي حقوق نماز؛ از امام حسن عسگري7 حکايت شده
منظور از قول خداوند که فرمود: (اقيموا الصلوة) ؛ «نماز را به پا داريد» اين است که نماز را با رکوع و سجود، کامل، و اداي حقوق انجام بدهيد. که اگر اداي حقوق نشود، خداوند قبول نمي‌کند، بعد حضرت فرمود آيا مي‌دانيد حقوق نماز چيست؟ حقوق نماز اين است که بعد از نماز با اعتقاد به اين‌که پيامبر و آلش بهترين انتخاب شدگان هستند، بر آن‌ها صلوات بفرستي .
شافعي يکي از چهار پيشواي بزرگ اهل سنت در شعري مي‌گويد
يا اهــل بيت رسول حبکم             فرض من الله في القرآن انزله
کفاکم من عظيم القدر انکم              من لم يصل عليکم لاصلوة له
يعني اي اهل‌بيت رسول! خداوند در قرآنش محبت شما را واجب نموده است و در عظمت شما همين بس که اگر کسي نماز بخواند و بر شما صلوات نفرستد، نمازش نماز نيست .
سفارش عارف و اصل حضرت آية الله بهاءالديني(ره) در مورد صلوات
معمولاً خانواده‌ها و مراجعين زيادي از راه‌هاي دور و نزديک به ايشان مراجعه مي‌کردند؛ و گرفتاري‌ها و مشکلات زيادي را نزد ايشان مطرح مي‌نمودند.
حضرت آية الله بهاءالديني به اکثر آنان سفارش مي‌فرمود: در مواقعي که اتفاقات ناگوار و غير مترقبه‌اي براي شما رخ مي‌دهد گوسفندي را قرباني کنيد و چهارده هزار صلوات به ياد چهارده معصوم بفرستيد، و حديث کساء را قرائت کنيد. و باز از ايشان نقل شده که در صورت وقوع مشکلي که فکر نمي‌کرديد در زندگي شما آن واقعه رخ دهد بدانيد که از طرف ديگران مورد حسادت قرار گرفته‌ايد چشم زخم خورده‌ايد؛ لذا با ذبح يک گوسفند و ذکر چهارده هزار صلوات بلاياي وارده را از خود و خانواده‌ خويش دور سازيد .
نتيجه
صلوات بر پيامبر و آل او: داراي اهميت و فضيلت بي‌شماري است، تا جايي که خداوند و تمامي فرشتگان بر او صلوات و درود مي‌فرستند. و در اهميت صلوات همين بس که خداوند ذکر آن را در تشهد نماز واجب
کرده است. صلوات را مي‌توان عنايت و تفضلي از طرف خداوند براي بشر دانست؛ زيرا ذکر صلوات که نوعي صدقه‌ زبان است، سبب بخشش گناهان و نزديکي به خداوند و برآورده شدن حاجت و... مي‌باشد.
معرفي کتاب
جهت مطالعه بيشتر رجوع شود به:
1. کتاب «وسيلة الخادم الي المخدوم» در شرح صلوات چهارده معصوم، از فضل الله بن روزبهان خنجي اصفهاني (م 927)، توسط استاد رسول جعفريان (انتشارات انصاريان، قم، 1375) تنظيم و به چاپ رسيده است. نويسنده‌ اين کتاب از علماي اهل تسنن مي‌باشد و به امامت قلبي امامان دوازده گانه اعتقاد دارد نه حکومت ظاهري آنها.
2. آثار و برکات صلوات، عباس عزيزي، انتشارات صلاة، قم، چاپ هفتم، 1384.
 

وظايف مردم نسبت به پيامبر از نگاه آيات قرآن چيست؟
پاسخ
مقدمه
پيامبر اكرم9 حدود چهارده قرن قبل مي‌زيسته و آيات نيز آن زمان نازل شده است كه با «الغاي خصوصيت از مخاطبان،اتفاقات و شأن نزول‌ها»  قواعد كلّي به دست مي‌آيد كه شامل همه‌ افراد در همه‌ زمان‌ها مي‌شود.
اينك نگاهي كوتاه مي‌افكنيم به وظايف مؤمنين نسبت به پيامبر اعظم9 از ديدگاه قرآن؛ در ابتدا به بيان وظيفه‌ همه‌ انسان‌ها نسبت به ايشان كه «ايمان» و «اطاعت» از اوست به صورت جداگانه مي‌پردازيم و پس از ورود به جرگه‌ ايمان، وظيفه‌ي افراد را در موارد زير مطرح مي‌کنيم:
الف) قضاوت و داوري؛ ب) حكومتي
ج) اقتصادي؛ د) اجتماعي؛
هـ ) شخصي و خانوادگي؛ و) ديني؛ ز) الگوپذيري
البته لازم به ذكر است که در اين تقسيم ممكن است برخي مطالب تحت عناوين متعددي گنجانده شوند و منحصر به جاي ذكر شده نباشد؛ اما براي نظم بيش‌تر و يا توجه به برخي شأن نزول‌ها اين تقسيم‌بندي ارائه مي‌شود.
وظيفه‌ همه انسان‌ها
ايمان، و اطاعت از پيامبر9
قرآن كريم در آيات متعددي «ايمان به رسول اكرم» را در كنار «ايمان به خدا» ذكر كرده و اطاعت از او را همان اطاعت از خدا مي‌داند و براي آن آثاري را بر مي‌شمرد، از جمله:
الف) پيروي از پيامبر9 نشانه صداقت در دوست داشتن خدا؛
(قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي) ؛ «بگو: «اگر همواره خدا را دوست مى‏داريد، پس از من پيروى كنيد»
ب) اطاعت از پيامبر جلب كننده‌ محبت و مغفرت الهي؛
(... فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ...)؛ «پس از من پيروي کنيد تا خدا دوستتان بدارد؛ و پيامد (گناهان ) شما را برايتان بيامرزد.»  
ج: پيروي از او مايه‌ي رحمت خداوند؛
(وَأَطِيعُوا اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) ؛ «و خدا و فرستاده‏[اش] را اطاعت كنيد، باشد كه شما (مشمول) رحمت شويد.»
د) اطاعت از او موجب همنشين شدن با پيامبران9، صديقين، شهدا و صالحين؛
(وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ‌ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً) ؛ «و كسانى كه خدا و فرستاده‏[اش] را اطاعت كنند، پس ايشان با كسانى، كه خدا به آنان نعمت داده، از پيامبران و راستگويان و شهيدان و شايستگان (همنشين) خواهند بود؛ و آنان چه نيكو رفيقانى هستند.»
هـ : باعث هدايت؛
(فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ
لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ)؛  «پس ايمان آوريد به خدا و فرستاده‏اش، پيامبر درس نخوانده‏اى كه به خدا و كلماتش ايمان دارد؛ و از او پيروى كنيد تا شايد شما راهنمايى شويد.»
و) زنده شدن به حياتي برتر؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ)؛  «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! [دعوت‏] خدا و فرستاده‏اش را بپذيريد، هنگامى كه شما را به سوى چيزى فرا مى‏خواند، كه شما را حيات مى‏بخشد»
ز) رستگاري و سعادتمندي؛
(وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ) ؛ «و هر كس خدا و فرستاده‏اش را اطاعت كند، و از (نافرمانى) خدا بهراسد و خودش را از (عذاب) او حفظ كند، پس تنها آنان كاميابند.»
ط)  زمينه ساز پاداش بزرگ خداوند؛
(... فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ) ؛ «پس كسانى كه از شما ايمان آورند و (در راه خدا) مصرف كنند، برايشان پاداش بزرگى است.»
ي) نجات از عذابي دردناك؛
(...هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى‏ تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ‌اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ... ) ؛ «اى كسانى‌ كه ايمان آورده‏ايد! آيا شما را به دادوستدى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك نجات دهد؟!»
ح) اطاعت نكردن از خدا و پيامبر9 موجب باطل شدن عمل؛
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى‏ لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ) ؛ «در حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن هدايت براى آنان با فرستاده (خدا) مخالفت ورزيدند، به خدا هيچ‌چيزى زيان نمى‏رسانند؛ و بزودى اعمالشان را تباه مى‏كند.»
وظيفه افراد مؤمن
الف)  قضاوت و داوري؛
1. معيار قرار دادن خدا و رسول براي حل اختلاف؛
قرآن‌کريم در آيه‌ 79 سوره نساء مي‌فرمايد: (مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى‏ بِاللّهِ شَهِيداً) ؛ «هرچه از خوبى به تو مى‏رسد پس از خداست؛ و هر چه از بدى به تو مى‏رسد، پس از خود توست. و تو را به رسالت براى مردم فرستاديم؛ و گواهى خدا (در اين‌باره) كافى است.»
در اين آيه ضمن سفارش به اطاعت از خدا و پيامبر9 مي‌فرمايد:
هرگاه در چيزي اختلاف كرديد آن را به خدا و پيامبرش9 ارجاع دهيد. از آنجا كه در اين قسمت عموم حاكمان ديني يعني «اولي الامر» را محل مراجعه براي اختلاف نمي‌داند مشخص مي‌شود منظور از «شيء» در آيه‌ شريفه احكام ديني است كه احدي حق ندارد در آن‌ها به طور مستقل به نظر خود عمل كند . همچنين مشخص مي‌شود خود «ولايت» و تعيين اولي الامر يعني حاكم ديني مي‌تواند از مهم‌ترين موارد اختلاف باشد كه براي تعيين آن بايد به خدا و پيامبرش9 مراجعه شود .
2. خشنودي و رضايت از داوري پيامبر در همه حال؛
قرآن كريم در آيه 65 سوره‌ نساء مي‌فرمايد: (فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى‏ يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَيَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً)؛ «و[لى‌چنين‏] نيست، به پروردگارت سوگند! كه آن‌ها ايمان (حقيقى) نخواهند آورد، تا اينكه در مورد آنچه در ميانشان اختلاف كردند، تو را داور گردانند؛ سپس از داورى تو در جانشان هيچ (دل) تنگى نيابند، و كاملاً تسليم شوند».
در شأن نزول اين آيه گفته‌اند زبير كه از مهاجران بود با يكي از انصار بر سر آب‌ياري نخلستان‌هاي خود اختلاف پيدا كردند، نزد پيامبر9 آمدند و آن حضرت فرمودند اول زبير باغ‌هايش را آب‌ياري كند و بعد مسلمان انصاري. مرد انصاري ناراحت شد و گفت آيا اين قضاوت به خاطر آن بود كه زبير عمه‌زاده توست پيامبر9 به حدي ناراحت شد كه رخسار او دگرگون گرديد .
گر چه ناراحتي دروني از قضاوت‌هايي كه احياناً به زيان انسان است غالباً اختياري نيست ولي با تربيت‌هاي اخلاقي و پرورش روحِ تسليم در برابر حق و عدالت، حالتي در انسان پديد مي‌آيد كه از داوري پيامبر9 و جانشينان او هرگز ناراحت نخواهد شد . چرا كه خدا به رسولش مي‌فرمايد: «در واقع ما اين كتاب را به حق به سوى تو فرو فرستاديم؛ تا با آنچه خدا به تو نمايانده (و آموخته)، در ميان مردم داورى كنى.»
از اين رو اگر كسي از حكم آن حضرت ناراحت شود در واقع از حكم خداوند ناراحت شده است. البته مي‌توان معناي آيه را فراتر از قضاوت گرفت که شامل تمام روش‌هايي كه آن حضرت در زندگي خود برگزيده است نيز مي‌شود و مؤمن حقيقي نمي‌تواند آن را ردّ نمايد و يا به گونه‌اي از آن ابراز ناراحتي كند .
در حديثي آمده است اگر جمعيتي خدا را بپرستند، نماز را به پا دارند، زكات را بپردازند، روزه‌ي ماه رمضان و حج را به جا بياورند اما نسبت به كارهايي كه پيامبر9 انجام داده با سوء نيت بنگرند و يا بگويند اگر او فلان كار را انجام نداده بود بهتر بود. سپس آيه‌ي فوق را تلاوت كرده و فرمودند: بر شما باد كه هميشه در مقابل خدا و حق تسليم باشيد .
از طرفي آيه‌ 50 سوره‌ نور عكس العمل منافقان تاريك دل را در برابر داوري خدا و پيامبر9 بيان مي‌كند كه آنان از داوري عدل آن حضرت سرباز مي‌زدند گويا مي‌ترسيدند خدا و پيامبر9 حق آنان را پايمال كنند و در مورد واكنش مومنين مي‌فرمايد: «سخن مؤمنان، هنگامى كه به سوى خدا و فرستاده‏اش فراخوانده مى‏شوند، تا در ميان آنان داورى كند، فقط اين است كه مى‏گويند: «شنيديم و اطاعت كرديم.»
نه تنها در قضاوت اين‌گونه‌اند كه در همه‌ ابعاد زندگي تسليم خدا و پيامبرند چه اينكه در آيه‌ 36 سوره‌ احزاب مي‌فرمايد:
«و هيچ (حقّى) براى مرد باايمان و زن باايمان نيست، كه هنگامى كه خدا و فرستاده‏اش (حكم) چيزى را تمام كنند، در كارشان اختيارى داشته باشند».
آن‌ها بايد اراده‌ خود را پيرو اراده‌ حق كنند. اگرچه استقلال فكري و روحي انسان اجازه نمي‌دهد بي‌قيد و شرط تسليم كسي شود اما هنگامي كه حکمي را خداوند حكيم و پيامبر معصوم بيان کرده تسليم نبودن دليل برگمراهي است زيرا او كم‌ترين اشتباهي ندارد و وقتي دستوري درست بود عمل نكردن به آن اشتباه است به همين دليل در ادامه‌ آيه مي‌فرمايد: «كساني كه معصيت خدا و پيامبرش كنند دچار گمراهي آشكاري شده‌اند.»
در اين راستا گروهي از مردم فقط زماني تسليم حق هستند كه منافعشان تأمين شود. اينان در حقيقت مشركاني بيش نيستند. گروهي ديگر اراده‌شان تحت‌الشعاع اراده‌ خداست و وقتي با منافعشان تضاد پيدا مي‌كند از آن چشم مي‌پوشند ايشان مؤمنين راسيتن هستند. گروه سوم از آن هم بالاترند و جز آنچه خدا مي‌خواهد خواسته‌اي ندارند (تا در مواقعي با آن تضاد پيدا كند و از آن چشم بپوشند)  .
ب) حكومتي؛
1. محترم شمردن حاكميت پيامبر9؛
قرآن كريم در سوره‌ نساء آيه 64 مي‌فرمايد: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرَوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِيماً)؛ «و ما هيچ فرستاده‏اى را نفرستاديم، مگر براى اينكه به رخصت خدا، اطاعت شود. و اگر (بر فرض) آن (منافق)ان هنگامى كه به خودشان ستم كردند، نزد تو مى‏آمدند، و از خدا آمرزش مى‏خواستند، و فرستاده [ما نيز] براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد، حتماً خدا را بسيار توبه‏پذير [و] مهرورز مى‏يافتند.»
نبايد كسي خيال كند مهم اين است كه خدا عبادت شود و پيامبر9 وسيله‌اي است براي رسيدن به كار درست؛ بنابراين اگر آن كار بدون اطاعت و مراجعه به پيامبر9 از طريق ديگري به دست آمد اشكالي ندارد.
زيرا در اين آيه فلسفه‌ فرستادن پيامبران را به صورت مطلق اطاعت از آن‌ها ـ به اذن خدا ـ مي‌داند چه در مواردي كه به سود ما باشد يا به زيان ما  و اين در حالي است که قبل از آن  افرادي را به خاطر مراجعه به طاغوت و قاضي قرار دادن آن، مورد مذمت قرار مي‌دهد و در ايمان آنان ترديد مي‌كند بدون در نظر گرفتن اينكه آيا رجوع آنان به طاغوت براي به دست آوردن حق بوده است يا باطل.
از ادامه‌ آيه استفاده مي‌شود که براي گذشت از گناه نقض حاكميت پيامبر بايد حاكميت كامل آن حضرت را پذيرفت و حتي مشروط به قبول آن از طرف پيامبر و استغفار آن حضرت براي آنان است. (به آيه دقت فرماييد).
2. لزوم ارائه اخبار امنيتي به پيامبر9 (و رهبران جامعه)؛
قرآن کريم در آيه 83 سوره‌ نساء مي‌فرمايد: (وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلاً)؛ «و هنگامى كه خبرى (حاكى) از ايمنى يا ترس به آن [منافق] ان برسد، منتشرش سازند، و [لى‏] اگر (بر فرض) آن را به فرستاده [خدا] و به اولياى امر از بينشان، ارجاع دهند، از ميان آنان كسانى كه آن را استنباط مى‏كنند، حتماً به (درستى و نادرستى) آن آگاهى دارند. و اگر بخشش خدا و رحمتش بر شما نبود، مسلماً جز اندكى (از شما، همگى) از شيطان پيروى مى‏كرديد.»
گاهي اخبار بي‌اساس از طرف دشمنان به منظورهاي خاصي طراحي مي‌شود و اشاعه‌ آن به زيان مسلمانان تمام مي‌شود در حالي كه وظيفه دارند اين‌گونه اخبار را قبل از هركسي با رهبران جامعه در ميان بگذارند و بي‌جهت ديگران را دچار غرور بي‌جا يا تضعيف روحيه نكنند.
«سيتنبطونه» از ماده «نبط» به معناي نخستين آبي است كه از چاه مي‌كشند و از ريشه‌هاي زمين استخراج مي‌شود به همين دليل استخراج حقايق از دلايل و شواهد مختلف را «استنباط» گويند .
در اين آيه برخلاف آيه‌ 59 همين سوره «ردّ الي الله» يعني ارجاع دادن مطلب به خدا ذكر نشده و در عوض آن «اولي الامر» آمده است. همان‌گونه كه اشاره شد منظور از «شيء» در آنجا «حكم شرعي» است كه احدي غير از خدا و پيامبرش حق اظهار نظر ندارند، ولي در اينجا منظور اخبار سياسي ـ امنيتي است كه بايد به حاكمان دين كه در رأس آن پيامبر9 و جانشينان راستين او قرار دارند ارجاع شود تا درست و اشتباه مشخص گردد .
3. خيانت نكردن به خدا و پيامبرش9؛
خداي متعال در سوره‌ انفال آيه‌ 27 مي‌فرمايد: (يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا‌ لاَتَخُونُوا اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به خدا و فرستاده [او] خيانت نكنيد؛ و (نيز) در امانت‏هايتان خيانت نورزيد، در حالى كه شما مى‏دانيد.»
در شأن نزول اين آيه از امام‌ باقر و امام ‌صادق8نقل شده كه پيامبر9 دستور دادند يهود بني‌قريظه را محاصره كنند اين محاصره 21 شب ادامه يافت آن‌ها مجبور شدند پيشنهاد صلحي همانند طايفه بني‌نضير آماده كنند مبني بر كوچ‌كردن از سرزمين مدينه؛ پيامبر نپذيرفتند و فرمودند: تنها بايد حكميت سعد بن معاذ را قبول كنند. آنان تقاضا كردند پيامبر9 يكي از ياران خود را به نام «ابولبابه» به نزد آنان بفرستد، ابولبابه با آنان سابقه‌ دوستي داشت و خانواده، فرزندان و اموالش نزد آن‌ها بود آن حضرت قبول فرمودند.
آنان با ابولبابه مشورت كردند آيا صلاح است حكميت سعد را بپذيرند؟ ابولبابه به گلوي خود اشاره كرد! يعني اگر قبول كنند كشته خواهند شد. پيك وحي نازل شد و به پيامبر9 خبر داد.
آن شخص مي‌گويد هنوز گام برنداشته بودم كه متوجه شدم به خدا و پيامبر9 خيانت كردم . آري در اختيار دشمن قراردادن اسرار نظامي، و يا تقويت آنان در مبارزه عليه اسلام و يا به طور كلي پشت سرانداختن واجبات و محرمات و برنامه‌هاي الهي، خيانت به حساب مي‌آيد به همين دليل ابن عباس مي‌گويد: هركس چيزي از برنامه‌هاي اسلامي را ترك كند مرتكب يك نوع خيانت نسبت به خدا و پيامبر شده است. در آيه بعد نيز به مسلمانان هشدار مي‌دهد، مبادا محبت به امور مادّي باعث خيانت به خدا و پيامبرش9 شود و مي‌فرمايد: «بدانيد اموال و اولاد شما وسيله آزمايش و امتحان شما هستند.»
4. در سخنان خصوصي (در گوشي) مواظب باشيد مرتكب معصيت پيامبر9 نشويد.
قرآن كريم در سوره‌ مجادله آيه‌ 8 و 9 مي‌فرمايد: (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوَى‏ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَيَتَنَاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَإِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ وَيَقُولُونَ فِي أَنفُسِهِمْ لَوْلاَ يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا  فَبِئْسَ الْمَصِيرُ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلاَ تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى‏ وَاتَّقُوا‌اللَّهَ الَّذِي إِلَيهِ تُحْشَرُونَ)؛ «آيا نظر نكرده‏اى به كسانى كه از رازگويى منع شده بودند، سپس به آنچه كه از آن منع شده بودند باز مى‏گردند، و براى گناه، تعدّى و نافرمانىِ فرستاده (خدا) بايكديگر رازگويى مى‏كنند، و هنگامى كه نزد تو مى‏آيند به چيزى كه خدا بدان تو را زنده بادنگفته است به تو «زندهباد» مى‏گويند؛ و در (دل‏هاى) خودشان مى‏گويند: «چرا خدا ما را بخاطر آنچه مى‏گوييم عذاب نمى‏كند؟!» جهنّم براى آنان كافى است، درحالى كه وارد آن مى‏شوند (و مى‏سوزند) و چه بد فرجامى است! اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه رازگويى مى‏كنيد، پس براى گناه، تعدّى و نافرمانى فرستاده (خدا) با يكديگر رازگويى نكنيد، و براى نيكى و پارسايى (و خود نگهدارى) رازگويى كنيد؛ و [خودتان را] از [عذاب] خدايى حفظ كنيد كه فقط به سوى او گردآورى مى‏شويد.»
درباره شأن نزول اين آيات گفته‌اند: جمعي از يهود و نصاري در مقابل مؤمنان با هم در گوشي صحبت مي‌كردند و با چشم و ابرو به آن‌ها اشاره مي‌كردند كه اين باعث آزار و اذيت مسلمانان مي‌شد، آن‌ها نزد رسول خدا شكايت كردند و آن حضرت آنان را از اين كار نهي نمود ولي آن عده گوش ندادند كه اين آيات نازل شد ؛ و سه گناه را در اين نجواها به آنان نسبت مي‌دهد:
1ـ اثم. گناهي كه جنبه‌ي فردي دارد مثل شرب خمر؛
2ـ عدوان. گناهي كه تجاوز به حقوق ديگران است؛
3ـ معصيت الرسول. كه مربوط است به فرمان‌هايي كه شخص رسول الله9 به عنوان رئيس حكومت اسلامي، در جامعه مسلمين صادر مي‌كند. در آيه‌ي بعد ضمن جايز شمردن اصل نجوا براي مسمانان، به آن‌ها هشدار مي‌دهد كه مبادا مرتكب اين گناهان شوند بلكه در مورد كارهاي نيك و تقوا با هم نجوا كنند .
4ـ پرداخت صدقه قبل از ملاقات خصوصي با پيامبر9؛
در آيه‌ 12 همين سوره مرحله ديگري از اين نجوا را بيان مي‌فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه با فرستاده (خدا) رازگويى مى‏كنيد پس پيش (از آن) بخشش صادقانه‏اى تقديم داريد؛ اين براى شما بهتر و پاك‌كننده‏تر است؛ و اگر نيافتيد پس مسلماً خدا بسيار آمرزنده [و] مهرورز است.»
شايد يکي از علل اين حكم اين بود كه گروهي از مردم خصوصاً ثروتمندان مکرر مزاحم پيامبر مي‌شدند و با او به نجوا مي‌پرداختند كه مفاسدي را به همراه داشت از جمله تضييع وقت آن حضرت، كسب امتياز بي‌دليل براي آن افراد [مثلاً نشان دهند با آن حضرت رابطه‌ ويژه‌اي دارند] و... اين حكم نازل گرديد تا آزموني شود براي آنان و كمكي براي نيازمندان؛ و وسيله‌ مؤثري براي كم شدن مزاحمت‌ها. (البته فقرا را از اين حكم استثناء مي‌كند).
اين آزمون نتيجه‌ جالبي در پي داشت چون همگي به جز يك نفر از دادن صدقه و نجوا خودداري كردند و معلوم شد اين اظهار علاقه‌ها در صورتي بوده كه مجاني باشد و آن مطالب هم چيز مهمي نبوده كه از آن چشم‌پوشي كردند.
آن يك نفر هم كسي جز حضرت علي7 نبود كه اولين و آخرين فرد عمل كننده به اين آيه بود زيرا اين حكم ديري نپاييد كه توسط آيه‌ بعد نسخ شد البته حضرت علي7 ثروتمند نبود ولي به خاطر احترام و عمل به اين آيه‌ شريفه ديناري داشت كه به ده درهم تبديل كرد و قبل از هر نجوا درهمي را صدقه مي‌داد .
6. تحميل نكردن  نظر خود بر پيامبر اكرم9؛
قرآن كريم در سوره‌ حجرات آيه‌ 7 مي‌فرمايد: (وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ‌اللَّهِ لَوْيُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ)؛ «و بدانيد كه فرستاده خدا در ميان شماست؛ اگر (بر فرض) در بسيارى از كارها از شما اطاعت كند، حتماً به زحمت مى‏افتيد؛ و ليكن خدا ايمان را براى شما دوست داشتنى گردانيد، و آن را در دل‏هايتان بياراست، و كفر و نافرمانى و گناه را براى شما ناخوشايند ساخت؛ تنها آنان (كه اينگونه‏اند) هدايت يافتگانند.»
خداوند نعمت وجود پيامبر اعظم9 را متذكر مي‌شود و فلسفه‌ي فرستادن ايشان را تبعيت مردم از او9 مي‌داند نه پيروي او از مردم؛ زيرا برنامه‌هاي پيامبر9 براساس واقعيات و مصالح واقعي تنظيم شده است نه تمايلات و هوس‌هاي افراد، كه اگر چنين شود خود آنان به زحمت خواهند افتاد . در آن زمان عده‌اي انتظار بيجا داشتند كه ايشان در بسياري از اتفاق‌ها به حرف آن‌ها گوش دهد. در اين زمان نيز عده‌اي مي‌خواهند يادگار آن حضرت كه اسلام است برطبق دل آنان سخن بگويد، هر چه آن‌ها مي‌پسندند حكم كند و اگر غير از اين باشد آشفته مي‌شوند؛ براين اساس با نظريه‌هاي گوناگون مانند قرائت‌هاي چند گانه و... را پايه‌گذاري مي‌كنند تا هرگونه دوست داشتند اسلام را تفسير كنند.
ج)  اقتصادي؛
پرداخت حقوق مالي خدا و رسول9؛
«غنيمت» هرگونه فايده‌بردن است از جهت تجارت يا عملي ديگر مانند جنگ.
قرآن کريم در آيه‌ 41 سوره‌ انفال مي‌فرمايد: (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ ‌لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى‏ وَالْيَتَامَى‏ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى‏ عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى  الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ)؛ «و بدانيد كه هر چيزى از غنيمت به دست آوريد، پس يك پنجم آن فقط براى خدا، و براى فرستاده‏[اش‏]، و براى نزديكان [او] و يتيمان و بينوايان و در راه‌مانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بنده‏مان، در روز جدايى  [حق از باطل‏]، روزى كه دو گروه (مؤمنان و كافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آورديم، ايمان آورده‏ايد؛ و خدا بر هر چيزى تواناست.»
البته شأن نزول آيه نيز در جنگ است  و با توجه به اين كه در جنگ، مؤمنين شركت مي‌كنند باز مي‌فرمايد: خُمس اين غنائم از آنِ خدا و رسول و ... است اگر به خدا و آنچه بر بنده‌ خود نازل كرد ايمان داريد؛ اشاره به اينكه نه تنها ادعاي ايمان كافي نيست بلكه شركت در جهاد هم ممكن است دليل بر ايمان كامل نباشد بلكه مؤمن واقعي كسي است كه در برابر همه‌ي دستورات از جمله دستورات مالي تسليم باشد .
*   *   *
د) اجتماعي؛
1. ياري آن حضرت و بزرگ شمردن او؛
خداي متعال در آيه‌ 8 و 9 سوره‌ي فتح مي‌فرمايد: (إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً؛ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً)؛ «در حقيقت ما تو را گواه و مژده آور و هشدار گر فرستاديم، تا به خدا و فرستاده‏اش ايمان آوريد، و اورا گرامى داريد (و دشمنانش را از او باز داريد)، و بزرگش شماريد، و صبحگاهان و عصرگاهان (و شب هنگام) او را تسبيح گوييد.»
پس از صلح حديبيه رسول اکرم9 از سوي برخي مورد انتقاد قرار گرفت و حتي تعبيراتي گفته شد كه خالي از بي‌حرمتي نبود اين حوادث باعث شد كه خداوند عظمت و موقعيت او را مجدداً مورد تأکيد قرار دهد به همين خاطر ابتدا سه صفت را براي او ذكر كرده و در آيه‌ي بعد اضافه مي‌كند هدف اين است كه 1. ايمان به خدا و رسولش بياوريد؛ 2. از پيامبر در برابر دشمن دفاع كنيد؛ 3. پيامبر را بزرگ داريد؛ 4. و خدا را صبح و شام تسبيح و تقديس كنيد .
*   *   *
2. كوتاهي نكردن از هرگونه خيرخواهي براي خدا و پيامبر9
(لَيْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلاَ عَلَى الْمَرْضَى‏ وَلاَ عَلَى الَّذِينَ لاَيَجِدُونَ مَايُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) ؛ «بر كم‏توانان و بر بيماران، و بر كسانى كه نمى‏يابند چيزى را كه (در راه جهاد) مصرف كنند، هيچ تنگى (و تكليفى) نيست، هنگامى كه براى خدا و فرستاده‏اش خيرخواهى كنند؛ بر نيكوكاران هيچ راه (مؤاخذه‏اى) نيست؛ و خدا بسيار آمرزنده [و] مهرورز است.»
در اين آيه ضمن معاف شمردن سه گروه ـ مانند مريض و... از جهاد كه به خاطر عذر نمي‌توانستند شركت كنند مي‌فرمايد بدين شرط كه «اذا نصحوالله ورسوله» «در صورتي كه براي خدا و پيامبرش خيرخواهي كنند» يعني اگر چه توان جنگ ندارند ولي مي‌توانند با سخن و رفتار خود مجاهدان را تشويق كنند و آنان را دلگرم سازند و يا روحيه دشمن را ضعيف كنند . و خلاصه از هرگونه خير خواهي كوتاهي نورزند و اين تكليفي است همگاني و ساقط نشدني كه البته عمل كنندگان به آن را در رديف محسنين قرار مي‌دهد .
*   *   *
3. اجازه گرفتن از پيامبر اکرم9 در امور
(إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى‏ أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ يَذْهَبُوا حَتَّى‏ يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِمَن شِئْتَ  مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛ لاَ تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم بَعْضاً قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذاً فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن  تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) ؛ «مؤمنان تنها كسانى هستند كه به خدا و فرستاده‏اش ايمان آورده‏اند، و هنگامى كه در كار اجتماعى همراه او باشند، تا از او رخصت نگيرند (از نزدش) نمى‏روند. در واقع كسانى كه از تو رخصت مى‏گيرند، آنان كسانى هستند كه به خدا و فرستاده‏اش ايمان مى‏آورند. پس هر گاه براى بعضى كار(هاى مهم زندگى) خود از تو رخصت مى‏طلبند، پس به هر كس از آنان كه (صلاح مى‏دانى و) مى‏خواهى رخصت ده، و براى آنان از خدا آمرزش بخواه كه خدا بسيار آمرزنده [و] مهرورز است. فراخوان فرستاده (خدا) را در ميان خودتان همانند فراخوان برخى شما برخى [ديگر] را قرار ندهيد؛ كه يقيناً خدا مى‏داند كسانى را كه از ميان شما مخفيانه بيرون مى‏روند. پس كسانى كه از فرمان او سرپيچى مى‏كنند، بايد بر حذر باشند كه (بلا و) فتنه‏اى به آنان در رسد، يا عذاب دردناكى به آنان برسد!»
در مورد اين آيه شأن نزول‌هاي گوناگوني حکايت شده از جمله «يكي از اصحاب پيامبر به نام حنظله» شب جنگ احد عروسي داشت، از پيامبر9 اجازه مي‌گيرد كه آن شب را نزد همسرش بماند آيه نازل مي‌شود: «فَأْذَن لِمَن شِئْتَ  مِنْهُمْ؛ پس به هر كس از آنان كه (صلاح مى‏دانى و) مى‏خواهى رخصت ده»، پيامبر9 به او اجازه مي‌دهند فرداي آن روز به قدري براي جهاد عجله داشت كه موفق به غسل نشد، به جنگ رفت و سرانجام شربت شهادت نوشيد پيامبر9 در مورد او فرمود: فرشتگان را ديدم كه او را ميان زمين و آسمان غسل مي‌دهند. بعد از آن «حنظله» به «غسيل الملائكة» معروف شد .
روايات تاريخي ديگر شأن نزول آيه را چنين حكايت مي‌كنند که برخي منافقين در جنگ خندق يا موارد ديگر وقتي چشم آن حضرت و مسلمانان را دور مي‌ديدند كندن خندق را رها مي‌كردند، و به دنبال كار خود مي‌رفتند .
به هر حال آيه كسي را مؤمن مي‌داند كه هنگام ياري پيامبر9 اگر کار شخصي پيش آمد تنها در صورت اجازه، صحنه را ترك کند (و البته نه هركار ريز و درشتي بلكه امور مهم، زيرا مي‌فرمايد: «لبعض شأنهم؛ «برخي كارهايشان»  و مشخص است اجازه خواستن بدين معناست كه اگر پيامبر9 صلاح نديدند كار شخصي خود را فداي هدف مهم‌تر نمايد.
در اينجا اين سؤال مطرح مي‌شود كه چرا مي‌فرمايد: براي آنان استغفار كن؟ دو پاسخ مي‌تواند داشته باشد:
1. اگر چه آنان اجازه گرفتند ولي با ترجيح دادن كار خود بركار مهم‌تر، مرتكب نوعي ترك اولي شده‌اند كه نياز به استغفار دارد.
2. به خاطر ادبي كه نسبت به پيامبر داشتند در خور لطف‌الهي گرديده‌اند و پيامبر9 به عنوان تشكر از آنان برايشان استغفار مي‌كنند.
در آيه‌ بعد دستور ديگري در ارتباط با فرمان‌هاي پيامبر بيان كرده مي‌فرمايد: «دعوت پيامبر9 را در ميان خود همانند دعوت ديگران تلقّي نكنيد» او هنگامي كه شما را فرا مي‌خواند مطمئن باشيد يك موضوع مهم ديني در ميان است. سپس ادامه مي‌دهد: «خداوند به كساني كه براي جدا شدن از برنامه‌هاي پيامبر9 پشت سرديگران پنهان مي‌شوند، آگاهي دارد»
*     *    *
4. بيزاري از دشمنان خدا و پيامبر9!
قرآن کريم در سوره‌ي مجادله آيه‌ 22 مي‌فرمايد:
(لاَتَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِروحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ‌ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛ «هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز بازپسين بياورند، نمى‏يابى كه با كسانى كه با خدا و فرستاده‏اش به شدت مخالفت ورزند، دوستى كنند، و گرچه پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا خاندانشان باشند، اينانند كه خدا ايمان را در دل‏هايشان نوشته و با روحى از (جانب خود)ش تاييد كرده، و آنان را در بوستان‏هاى (بهشتى) وارد مى‏كند كه نهرها از زير [درختان] ش روان است، درحالى كه در آنجا ماندگارند. خدا ازآنان خشنود است، و آنان (نيز) از او خشنودند؛ آنان حزب خدا هستند، آگاه باشيد در واقع فقط حزب خدا رستگارند!»
آخرين آيه‌ سوره مجادله از آيات كوبنده‌اي است كه به مؤمنان هشدار مي‌دهد جمع ميان «محبت خدا و پيامبر» با «محبت دشمنان ايشان» در يك دل ممكن نيست و بايد از ميان اين دو يكي را انتخاب كرد. آنان كه دم از هر دو مي‌زنند يا ايمانشان ضعيف است يا منافقند. محبت پدران و خويشان بسيار خوب است و نشانه زنده‌بودن عواطف انساني است اما هنگامي كه اين محبت در مقابل خدا قرار گيرد ارزش خود را از دست مي‌دهد.
از اين رو مي‌ببينم در جنگ‌هاي صدر اسلام مسلمانان با پدران و برادران مشركشان پيكار مي‌كردند چون خطشان از خط خدا جدا بود.
از امام باقر7 حکايت شده که مي‌فرمايد: اگر مي‌خواهي بداني آدم خوبي هستي، نگاهي به قلبت كن اگر اهل خدا را دوست داري و از اهل معصيتش بيزاري و آن را دشمن مي‌داني، بدان آدم خوبي هستي و خدا تو را دوست دارد؛ و اگر از اهل طاعتش بيزاري و اهل معصيتش را دوست داري، بدان خيري در تو نيست و خدا دشمن توست و انسان هميشه با كسي است كه او را دوست دارد .
از ادامه‌ آيه مي‌توان فهميد بيزاري انسان از دشمنان خدا نشانه‌ مورد تاييد بودن او، به «روحي» از جانب خداوند است؛ چراكه مي‌فرمايد: «أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِروحٍ مِنْهُ؛ اينانند كه خدا ايمان را در دل‏هايشان نوشته و با روحى از (جانب خود)ش تاييد كرده.»
هـ ) شخصي، خانوادگي؛
1. صلوات بر پيامبر و آلش؛
 اين آيه از علاقه خاص خدا و فرشتگانش نسبت به پيامبر اعظم9 خبر مي‌دهد و به مؤمنان نيز دستور مي‌دهد شما نيز با اين پيام جهان هستي هماهنگ شويد و بر او درود بفرستيد.
تعبير«يصلّون» كه به شكل فعل مضارع به كار رفته دليل بر استمرار است يعني پيوسته خدا و فرشتگانش بر او درود و رحمت مي‌فرستند، رحمت و درودي جاودانه. و بر مؤمنين نيز واجب است حداقل روزي چند مرتبه ـ در تشهد نماز ـ بر آن حضرت و آل او صلوات بفرستند.
از آن حضرت نقل شده است كه بگوييد: «اللهم صل علي محمد وآل محمد كما صليت علي ابراهيم انك حميد مجيد وبارك علي محمد وآل محمد كما باركت علي ابراهيم وآل ابراهيم»  در روايات زيادي از شيعه و سني به طور صريح آمده است كه «آل محمد» را به هنگام صلوات بر «محمد» بيفزاييد و صلوات ناقص نفرستيد.
«سيوطي» از علماي اهل سنت در تفسير «در المنثور» 19 حديث بدين مضمون مي‌آورد؛ «صحيح مسلم» نيز دو حديث نقل مي‌كند اما عجيب اينكه عنواني كه براي اين باب انتخاب مي‌كند اين‌گونه است: «باب الصلوۀ علي النبي صلي الله عليه و سلم» (بدون ذكر «آل»)  
2. مقدم نشدن بر پيامبر9؛
قرآن‌کريم در سوره حجرات آيه‌ اول مي‌فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! فرا پيش خدا و فرستاده‏اش (چيزى را) مقدم نداريد، (و بر آنان پيشى مگيريد.) و [خودتان را] از [عذاب‏] خدا حفظ كنيد؛ كه خدا شنواى داناست.»
حکايت دو مورد از شأن نزول‌هايي كه براي اين آيه گفته‌اند.
عبدالله بن زبير گويد جماعتي از بني تميم خدمت پيامبر9 آمدند ابوبکر گفت: قعقاع بن معبد را امير اينان كن و عمر گفت اقرع بن حابس را اميرشان قرار ده، ابوبكر گفت: تو فقط مي‌خواستي با من مخالفت كني! عمر هم چيزي گفت و به مشاجره پرداختند و صداي آن‌ها بلند شد، خداوند اين آيه را فرستاد .
همچنين گفته‌اند وقتي پيامبر9 براي فتح مكّه خارج مي‌شدند در منزلگاه «كراع الغميم» ظرف آبي طلب كرده و روزه‌ي خود را افطار كردند اما عده‌اي بر روزه‌ خود باقي ماندند، پيامبر9 آن‌ها را جمعيت «عصاۀ» يعني «گنه كار» ناميد .
به هر حال آيه هرگونه تقدّم، پيشي گرفتن و خارج شدن از مداري كه پيامبر9 حركت مي‌كنند را نهي مي‌كند در راه رفتن ظاهري باشد يا طيّ مسير زندگي .
3. حفظ احترام پيامبر؛
خداي متعال در آيات بعدي همان سوره مي‌فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَتَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلاَتَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تَشْعُرُونَ)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداهايتان را فراتر از صداى پيامبر بلند مَكنيد، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنيد، هم‌چون بانگ زدن برخى از شما بر برخى [ديگر]؛ مبادا اعمال شما تباه شود در حالى كه شما (با درك حسّى) متوجه نمى‏شويد.»
در آيه‌ قبل مطلبي را فرمودند كه يكي از ابعاد آن حفظ احترام پيامبر9 بود در ادامه نيز تا آيه‌ 5 نكات مهمي يادآور مي‌شوند.
شأن نزول
آيه در مورد گروهي از بني تميم نازل شده كه بر در حجره‌ حضرت ايستادند و فرياد زدند «يا محمد أخرج الينا؛ اي محمد به سوي ما بيا» و هنگامي كه ايشان آمدند در جلوي او راه مي‌رفتند و وقتي حرف مي‌زدند صداي خود را بالاتر از صداي او مي‌بردند و مي‌گفتند: اي محمد در مورد فلان چيز و فلان چيز چه مي‌گويي؟
چند نکته
1. صداي خود را بالاتر از صداي ايشان نبريد؛
2. ادب و احترام را رعايت كنيد؛
3. درشت و بي‌پروا سخن مگوييد آن‌گونه كه با يك‌ديگر حرف مي‌زنيد؛
4. رعايت نكردن حرمت پيامبر9 احتمال حبط  عمل را به دنبال دارد؛
5. بي‌احترامي به پيامبر و رهبري الهي آثار ويرانگري دارد كه فراتر از درك و تحليل خود انسان است .
در آيه‌ سوم مؤمناني را كه حرمت پيامبر9 را حفظ مي‌كنند، تشويق كرده و آن را نشانه‌ موفق شدن در آزمون تقوا مي‌داند و مغفرت و پاداشي بزرگ را در انتظار آن‌ها مي‌داند .
اين آيات در اين زمان نيز تبلور دارد آيه‌ شريفه مردم را نهي مي‌كند از اينكه بر رسول‌اکرم مقدم شوند و صداي خود را بالاتر از صداي رسول‌الله9 قرار دهند اما در نظام طاغوت پهلوي با تغيير تاريخ هجري به شاهنشاهي، نام كورش را بر نام پيامبر9 مقدم كرد و برتري داد . قرآن کريم مي‌فرمايد: (النَّبِيُّ أَوْلَى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ) ؛ «پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
اين اولويت بدون قيد و شرط بيان شده است كه معنايش اين است: در همه‌ي اختياراتي كه انسان نسبت به خويش دارد آن حضرت از خود او نيز سزاوارتر است «البته اين مقام نبوت است كه براي او چنين حقي را ايجاد كرده است»
در حديثي مي‌خوانيم: «قسم به آن كسي كه جانم در دست اوست هيچ يك از شما به حقيقت ايمان نمي‌رسد مگر زماني كه من نزد او محبوب‌تر از خودش مالش، فرزندش و تمام مردم باشم.»
4.  همسران پيامبر، مادران مؤمنين هستند؛
خداي متعال در سوره احزاب آيه‌ 6 مي‌فرمايد:
(النَّبِيُّ أَوْلَى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ‌ وَأُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ‌اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى‏ أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفاً كَانَ ذلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُوراً)؛ «پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ وهمسرانش مادران ايشانند؛ و خويشاوندان در كتاب خدا، برخى آنان نسبت به برخى (ديگر) از مومنان و مهاجران (در مورد ارث) سزاوارترند، مگر آنكه (بخواهيد) نسبت به دوستانتان [كار] پسنديده‏اى انجام دهيد؛ اين (حكم) در كتاب (خدا) نوشته شده است.»
منظور از مادر، مادر معنوي است و اين ارتباط و پيوند تأثيرش «حفظ احترام» و «حرمت ازدواج» با زنان آن حضرت بود كه در آيات ديگر همين سوره  به طور صريح به تحريم ازدواج با آنان پس از پيامبر9 اشاره شده است و از نظر ارث و ساير محرميت‌هاي سببي و نسبي اثري ندارد به همين خاطر عايشه به زني كه او را مادر خطاب كرده بود مي‌گويد: «من مادر تو نيستم بلكه مادر مردهاي شما هستم»، كنايه از تحريم ازدواج. البته در مورد احترام، شامل مرد و زن مي‌شود، چه اينكه لفظ «مؤمنين» آن را مي‌رساند و هم همسر ديگر پيامبر9 بدان تصريح مي‌كند .
5. آداب وارد شدن به خانه‌ پيامبر9؛
قرآن کريم در آيه‌ 53 سوره‌ احزاب مي‌فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَتَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى‏ طَعَامٍ غَيْرَنَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلاَ مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِ مِنكُمْ وَاللَّهُ لاَيَسْتَحْيِ مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهنَّ مَتَاعاً فَسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ‌حِجَابٍ ذلِكُمْ أَطْهَر لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلاَ أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كَانَ عِندَاللَّهِ عَظِيماً)؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر اينكه به شما براى [صرف‏] غذا رخصت داده شود، در حالى كه منتظر رسيدن آن (غذا) نيستيد؛ و ليكن هنگامى كه فراخوانده شديد، پس داخل شويد و هنگامى كه غذا خورديد پس پراكنده شويد؛ و با سخن گفتن مأنوس نشويد [چرا] كه اين (كار)، پيامبر را مى‏آزارد؛ و از شما شرم مى‏كند و [لى] خدا از (بيان) حق شرم نمى‏كند. و هنگامى كه وسيله‏اى از آنان (= همسران پيامبر) خواستيد، از پشت مانعى بخواهيد؛ اين (كار) براى دل‏هاى شما و دل‏هاى آنان پاك‏تر است. و براى شما (جايز) نيست كه فرستاده خدا را آزار دهيد و نه هرگز همسرانش را بعد از او به همسرى (خود) درآوريد كه اين (كار) نزد خدا بزرگ است!»
نکات آيه
الف) بدون اجازه وارد خانه نشوند؛
ب) در صورت ورود نبايد منتظر صرف غذا بشوند؛
ج) وارد شدن بدون اجازه و به انتظار غذا نشستن بدون دعوت قبلي، پيامبر9 را اذيت مي‌كند؛
د) در صورتي كه پيامبر 9 آنان را دعوت كرد اجابت كنند؛
هـ)پس از خوردن غذا پراكنده شوند، و با گفتگو و صحبت كردن ميهماني را طولاني نكنند چرا كه اين كار موجب آزار و اذيت پيامبر9 مي‌شود؛
و) اين دستور (خارج شدن پس از صرف غذا) دستور حقي است «و الله لايستحيي من الحق»؛
ز) مومنان موظفند هنگامي كه چيزي از همسران پيامبر خواستند از پشت پرده مطالبه كنند (تفسير ديگر: سؤالي از آنان داشتند از پشت پرده بپرسند)
ح) در اين آيه به حرمت ازدواج با همسران پيامبر پس از او، تصريح مي‌كند و آن را امري بس ناگوار در پيشگاه خدا مي‌داند .
اكنون نيز حرم آن بزرگوار و ائمه: خانه‌هاي آن حضرت به حساب مي‌آيند كه نبايد بدون اجازه وارد شد به همين دليل اذن دخول مي‌خوانيم همان‌گونه كه اين مطلب در اذن دخول مشاهد شريفه، از جمله حرم امام رضا7 آمده است: «اللهم انّي وقف علي باب من ابواب بيوت نبيك صلواتك عليه وآله وقدمنعت الناس أن يدخلوا الاّ بإذنه...؛ پروردگارا من بر درگاه محترمي ايستاده‌ام از درهاي سراي پيغمبر تو كه درود تو بر او و آل اطهارش باد و تو خلق را از ورود در آن سراي بدون اذن منع كردي»
*      *      *
و) وظايف نسبت به دين پيامبر9؛
خداي متعال در سوره حجرات آيه‌ 17 مي‌فرمايد:
(يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لاَ تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلاَمَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ)؛ «بر تو منّت مى‏نهند كه اسلام آورده‏اند؛ (اى پيامبر) بگو: «اسلام آوردنتان را بر من منّت منهيد، بلكه خدا بر شما منّت مى‏نهد كه شما را به ايمان رهنمون شد، اگر (در ايمان خود) راستگو هستيد».
1. با پذيرفتن اسلام منّتي بر پيامبر9 نگذاريد.
آيه‌ شريفه به گفتگوي اعراب باديه‌نشين با پيامبر 9 اشاره دارد كه به خاطر اسلامشان بر پيامبر منّت  گذاشتند و گفتند: ما با تو از در تسليم درآمديم در حالي كه بسياري از قبايل عرب با تو جنگيدند.
«خدا پيامبر را مأمور مي‌كند كه منّت آنان را نپذيرد و بگويد بلكه اين خدا بود كه بر شما منّت نهاد و شما را هدايت كرد.»
بله افراد كوته فكر گاهي تصورشان اين است كه با قبول ايمان و انجام عبادات خدمتي به ساحت الهي كرده‌اند در حالي که اگر نور ايمان در قلبش بتابد و توفيق عبادت نصيبش شود بزرگترين لطف شامل حال او شده است و اگر بينش ما چنين باشد نه تنها طلبكار نيستم بلكه همواره خود را مديون خدا و پيامبرش 9 احساس مي‌كنيم .
2. توجه به شكايت پيامبر مبني بر مهجور ماندن قرآن و تلاش براي مهجوريت زدايي قرآن کريم در آيه‌ 30 سوره‌ فرقان شکايت پيامبر9 را چنين حکايت مي‌کند:
(وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً)؛ «و فرستاده (خدا) گفت: «اى پروردگار [من‏] ! در حقيقت قوم من از اين قرآن دورى گزيده‏اند!»
آري آن حضرت به پيشگاه الهي شكايت مي‌کند كه قوم من قرآن را رها كردند. اگر به وضع بسياري از كشورهاي اسلامي مخصوصاً آنان كه زير سلطه فرهنگي شرق و غرب قرار دارند نگاه كنيم مي‌بينيم قرآن به صورت كتابي تشريفاتي درآمده، با صداي خوش تلاوت مي‌شود در كاشيكاري‌هاي مساجد بر هنر معماري مي‌افزايد  اما از صحنه‌ زندگي و عمل خارج شده است. مسلمانان وظيفه دارند قرآن را به متن زندگي آورند و در فهم صحيح و عمل به تعاليم آن بكوشند .
ز) الگوپذيري از پيامبر9؛
خداي متعال در اين باره مي‌فرمايد:
(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَاللَّهَ كَثِيراً) ؛ «بيقين براى شما در (روش) فرستاده خدا، (الگويى براى) پيروى نيكوست! براى كسانى كه اميد به خدا و روز بازپسين دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.»
قرآن بدون استثنا ايشان را الگويي كامل در همه‌ زمينه‌ها معرفي مي‌كند. روحيات عالي او استقامت و شكيبايي، هوشياري و درايت، اخلاص و توجه به خدا، تسلط بر حوادث و زانو نزدن در برابر سختي‌ها هر كدام مي‌تواند الگو و سرمشقي براي همه‌ مسلمين باشد. اين ناخداي بزرگ به هنگامي كه كشتي‌اش گرفتار سخت‌ترين توفان‌ها مي‌شود كمترين سستي به خود راه نمي‌دهد او چراغ هدايت است و مايه‌ آرامش و راحت جان .
 
فصل سوم: پيامبر و توليد علم

 




 

اصول سازماندهي پيامبر9 در مديريت از نگاه قرآن چيست؟
پاسخ
مقدمه
در اهميت موضوع مديريت همين كافي است كه انسان از زماني كه زندگي اجتماعي او محدود بود تا امروز، با توجه به پيشرفت علم و افزايش جمعيت، از مديريت بي‌نياز نبوده و نيست و از همين روي از ديرباز موضوع مديريت مورد توجه بشر بوده، تا بتواند، بهتر امكانات را بسيج كند و به اهداف خود زودتر برسد و به توفيقاتي هم دست يافته است.
ولي از آنجا كه تدوين «علوم انساني»، با «جهان بيني» افراد و مكاتب، ارتباط مستقيم دارد، از اين‌رو هر گروه و مكتبي كه بخشي از «علم مديريت» را توسعه داده، به همان اندازه نگرش‌هاي خود را هم در آن دخالت داده است. به همين خاطر ضرورت دارد كه با جهان‌بيني قرآني به مسأله‌ «مديريت» نگريسته شود و «علم مديريت با رويكرد قرآني» تدوين شود. از آنجا كه پيامبر اكرم به شهادت روايات و تاريخ، داراي حكومتي گسترده و سازمانمند بوده‌اند، قرآن‌كريم در بعضي آيات، اشاره‌هايي به اين سازمان حكومتي دارد كه مي‌توان از آن‌ها با الغاء خصوصيت، اصولي را استخراج كرد.
تاريخچه و مفهوم‌شناسي
انديشمنداني كه به بررسي اصول مديريت پرداخته‌اند، گاه اصول را تعريف كرده‌اند و گاه به تبيين مصاديق اصول اشاره كرده‌اند و برخي صاحب‌نظران در تعريف اصول گفته‌اند: اصول «راهنماي هدايت و حركت مديران و آحاد سازمان در راستاي تحقق نظام ارزشي مطلوب براي سازمان» مي‌باشد  و معمولاً مديريت پژوهان، «وظايف عمومي» مديران را تحت عنوان «اصول مديريت» ناميده‌اند . و ما در اين مجال «اصول سازماندهي پيامبر در مديريت» را بر مي‌شماريم.
1. اصل اطاعت
قرآن كريم در سوره‌ نساء مي‌فرمايد:
(يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي‌الْأَمْرِ مِنْكُمْ...) ؛ «اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولي الامر (= اوصياي پيامبر) را و...» اصل اطاعت يک اصل مديريتي است که نخست عقل به حسن و لزوم آن حکم مي‌کند و شارع مقدس نيز به آن ارشاد کرده است. لفظ اطاعت اطلاق دارد و اطاعت‌هاي حکومتي و مديريتي را نيز شامل مي‌شود.
2. اصل سلسله مراتب
طبق آيه‌ فوق اطاعت از خدا و رسول خدا و صاحبان امر حکومت، به شکل مسلسل و زنجيره‌اي، عقلاً و شرعاً لازم است.
مفسران شيعه و برخي از اهل تسنن  در اين‌باره اتفاق نظر دارند که منظور از «اولي الامر» امامان معصوم مي‌باشند که رهبري مادي و معنوي جامعه اسلامي، در تمام شئون زندگي از طرف خداوند و پيامبر به آن‌ها سپرده شده است، و البته کساني که از طرف آن‌ها به مقامي منصوب شوند و مسئوليتي را در جامعه اسلامي به عهده بگيرند، با شروط معيني اطاعت آن‌ها لازم است نه به خاطر اينکه صاحبان امورند بلکه به خاطر اينکه نمايندگان صاحبان امور (= اولي الامر) مي‌باشند .
برخي از صاحب‌نظران در اين باره مي‌نويسند: اگر بخواهيم جايگاه مدير يک سازمان را در سلسله مراتب مديريت در اسلام تعيين کنيم، درمي‌يابيم که يک رابطه‌ طولي استواري بين مراتب مديريتي در اسلام وجود دارد اين مراتب عبارتند از: مديريت خدا، مديريت پيامبر9، مديريت معصوم و مديريت فقيه. از اين مرتبه به بعد در سازمان‌ها شامل: مديريت سازمان بر زير مجموعه، و در خانه، شامل مديريت شوهر بر خانواده و زن، و مديريت پدر بر فرزند است. اين مراتب، در طول مديريت خدا، پيامبر9 و معصوم است و طبيعتاً مديريت پدر، شوهر و سازمان در طول مديريت فقيه قرار دارد .
3. اصل مرجعيت مدير در منازعات و مشاجرات و اختلاف نظرها
اين اصل، هم از آيه‌ (فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى‌ اللّهِ وَالرَّسُول)ِ  بر مي‌آيد و همچنين از آيات ديگر مانند:
(فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّى‏ يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَيَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّاقَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً) ؛ و[لى‌چنين‏] نيست به پروردگارت سوگند! كه آن‌ها ايمان (حقيقى) نخواهند آورد، تا اينكه در مورد آنچه در ميانشان اختلاف كردند، تو را داور گردانند؛ سپس از داورى تو در جانشان هيچ (دل) تنگى نيابند، و كاملاً تسليم شوند.»
طبق اين آيات کلام رسول خدا در اختلافات گوناگون، از جمله، اختلاف نظرهاي سازماني، فصل‌الخطاب است مديران نيز طبق اين اصل بايد با قاطعيت، مسائل را حل و فصل کنند و ديگران هم تمکين کنند تا کار سازمان منظم پيش برود. اگر مشورتي هم با آنان صورت گرفت، اين منافاتي با فصل الخطاب بودن سخن مدير ندارد .
4. اصل اولويت
(النَّبِيُّ أَوْلَى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ) ؛ «پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.»
اين آيه در مورد اولويت همه جانبه‌ پيامبر9 از جمله مديريت ايشان براي ديگران است. اما اين آيه با «الغاء خصوصيت» بيانگر يک اصل عمومي در مديريت مي‌باشد و آن اينکه اگر فرد اصلحي در رأس مجموعه قرار گيرد ولايتش و اولويت پيدا مي‌کند به اين معنا که فوق سلسله مراتب و امور اداري مي‌تواند به عنوان فصل الخطاب کارها را حل و فصل کند و گره‌ها را باز کند.
از امام باقر7 حکايت شده: «اين آيه، درباره‌ رهبري و فرماندهي نازل شده است.»  شيخ طوسي در تفسير «تبيان» از اين آيه، تدبير و مديريت را فهميده است و مراد از «اولي بأنفسهم» را «احق بتدبيرهم» معنا کرده است و پيامبر را شايسته‌ترين مدير و مدبر شمرده است .
با اين تفاصيل آيه‌ فوق، مديريت همراه با ولايت و اولويت را مطرح مي‌کند که حل‌کننده‌ بسياري از معضلات مديريتي است.
5. اصل رخصت گرفتن از مدير
(إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى‏ أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ يَذْهَبُوا حَتَّى‏ يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِمَن شِئْتَ  مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) ؛ «مؤمنان تنها كسانى هستند كه به خدا و فرستاده‏اش ايمان آورده‏اند، و هنگامى كه در كار اجتماعى همراه او باشند، تا از او رخصت نگيرند (از نزدش) نمى‏روند. در واقع كسانى كه از تو رخصت مى‏گيرند، آنان كسانى هستند كه به خدا و فرستاده‏اش ايمان مى‏آورند. پس هرگاه براى بعضى كار(هاى مهم زندگى) خود از تو رخصت مى‏طلبند، پس به هر كس از آنان كه (صلاح مى‏دانى و) مى‏خواهى رخصت ده و براى آنان از خدا آمرزش بخواه كه خدا بسيار آمرزنده [و] مهرورز است.»
مطابق مضمون اين آيه، رسول خدا مرجع هر نوع اجازه است؛ يعني بدون اذن ايشان امور جريان نمي‌يابد امضاي آن حضرت بايد ذيل هر عمل اداري و سازماني باشد. در کارهاي مهم، هر فعل و ترکي با اذن ايشان انجام مي‌گيرد .
مديران اسلام طبق اين اصل، صاحب امضا هستند و اذن آنان شرط هر اقدامي است. البته مي‌توان با توجه به اصل «سلسله مراتب» در مديريت، اين حق را به مراتب پايين‌تر واگذار کرد تا کارها سريع‌تر صورت گيرد و مشکلات جديد حاصل نشود...
از اين رو برخي از مفسران ذيل اين آيه مي‌نويسند:
«البته اين دستور انضباطي مهم اسلامي، مخصوص پيامبر و يارانش نبوده است بلکه در برابر تمام رهبران و پيشوايان الهي اعم از پيامبر و امام و علمايي که جانشين آن‌ها هستند رعايت آن لازم است... زيرا اصولاً هيچ تشکيلاتي بدون رعايت اين اصل، پا بر جا نمي‌ماند، و مديريت صحيح بدون آن امکان پذير نيست. »
6. اصل تمرکز در امور مالي
در آيات متعددي چنين آمده است:
(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ...) ؛ «(اى پيامبر) از تو درباره غنائم (جنگى و ثروت‏هاى بدون مالك مشخص) پرسش مى‏كنند؛ بگو: «غنائم (جنگى و ثروت‏هاى بدون مالك مشخص) مخصوص خدا و فرستاده [او] ست؛» پس، [خودتان را] از [عذاب‏] خدا حفظ كنيد؛...»
(وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي‌الْقُرْبَى‏ وَ...) ؛ «و بدانيد كه هر چيزى از غنيمت به دست آوريد، پس يك پنجم آن فقط براى خدا، و براى فرستاده‏[اش‏]، و براى نزديكان [او] و يتيمان و بينوايان و در راه مانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بنده‏مان، در روز جدايى  [حق از باطل‏]، روزى كه دو گروه (مؤمنان و كافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آورديم، ايمان آورده‏ايد؛ و خدا بر هر چيزى تواناست.»
مطابق اين آيات و نظاير آن، مرکزيت امور مالي و تصميم‌گيري در مورد مصرف و هزينه کردن اموال، به رسول خدا باز مي‌گردد.
از اين اصل استفاده مي‌شود که مديران در امور مالي و هزينه‌کردن آن، مسئول هستند و بايد از جذب بودجه‌ها آگاهي کافي داشته باشند و از مفاسد اقتصادي جلوگيري کنند. همچنين دانسته مي‌شود که بخشي از اقتدار، به قدرت مالي برمي‌گردد که توانايي تعليم، خدمت، پاداش، تنبيه و ... را ايجاد مي‌کند .
7. اصل مرکزيت مدير نسبت به اطلاعات و گزارش‌ها
(وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ)؛  «و هنگامى كه خبرى (حاكى) از ايمنى يا ترس به آن [منافق] ان برسد، منتشرش سازند، و [لى‏] اگر (بر فرض) آن را به فرستاده [خدا] و به اولياى امر از بينشان، ارجاع دهند، از ميان آنان كسانى كه آن را استنباط مى‏كنند، حتماً به (درستى و نادرستى) آن آگاهى دارند و اگر بخشش خدا و رحمتش بر شما نبود، مسلماً جز اندكى (از شما، همگى) از شيطان پيروى مى‏كرديد.»
طبق اين آيه رسول خدا به عنوان مدير و رهبر، بايد نسبت به اطلاعات و گزارش‌ها به ويژه اخبار امنيتي، حساس باشد تا با مشاوران کاردان خويش آن‌ها را تجزيه و تحليل کرده و براي رفع اضطراب و تأمين بهداشت رواني مجموعه زيردست، با رعايت مصالح با آن برخورد شود و حتي براي اعلان آن‌ها به افراد، با برنامه‌ريزي عمل شود.
طبق اين اصل مدير بايد از آخرين گزارشات و اطلاعات مطلع شود، تا در برنامه‌ريزي‌ها و تصميم‌گيري‌ها از آن‌ها استفاده کند، و بهداشت رواني افراد تحت فرمان او هم دست‌خوش خبرهاي مسموم و شايعات نشود .
8. اصل لزوم احترام به مدير و پيشي نگرفتن بر او
قرآن کريم در سوره حجرات مي‌فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَتُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ‌ اللَّهِ وَرسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ
اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَتَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ
وَلاَ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لاَتَشْعُرُونَ إِنَّ‌ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ‌اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى‏ لَهُم مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لاَيَعْقِلُونَ وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) ؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! فرا پيش خدا و فرستاده‏اش (چيزى را) مقدم نداريد، (و بر آنان پيشى مگيريد.) و [خودتان را] از [عذاب‏] خدا حفظ كنيد؛ كه خدا شنواى داناست. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداهايتان را فراتر از صداى پيامبر بلند مَكنيد، و در سخن گفتن بر او بانگ نزنيد، هم‌چون بانگ زدن برخى از شما بر برخى [ديگر]؛ مبادا اعمال شما تباه شود در حالى‌كه شما (با درك حسّى) متوجه نمى‏شويد. در حقيقت كسانى كه صداهايشان را نزد فرستاده خدا فرو مى‏كشند، آنان كسانى هستند كه خدا دل‏هايشان را براى پارسايى (و خود نگهدارى آزموده و) خالص نموده است؛ [و] براى آنان آمرزش و پاداش بزرگى است. در واقع كسانى كه ‏تو را از پشت اتاق‏ها فرا مى‏خوانند، اكثر آنان خردورزى نمى‏كنند و اگر (بر فرض) آنان شكيبايى مى‏كردند تا به سوى آنان درآيى، حتماً براى آنان بهتر بود؛ و خدا بسيار آمرزنده [و] مهرورز است.»
اين اصل در حقيقت، وظيفه‌ پيروان را درسازمان اداري و حکومتي نبوي بيان مي‌کند و اقتدار رهبري را در اطاعت پيروان مي‌داند. هرجا که خدا و پيامبر حکمي داده باشند چه در حوزه‌ «عمل» و چه در حوزه‌ «علم و نظر» بايد پيروي شود يعني در همه‌ حوزه‌هاي فعاليت انساني، اصل «عدم تقدم بر خدا» و سپس «عدم تقدم بر رسول» حاكم است .
مسأله‌ مديريت بدون رعايت انظباط هرگز به سامان نمي‌رسد و اگر بخواهند كساني‌كه تحت پوشش مديريت و رهبري قرار دارند به طور خودسرانه عمل كنند، شيرازه‌ كارها به هم مي‌ريزد، هرقدر هم رهبر و فرمانده لايق و شايسته باشد .
آري، رهبر و مدير هراندازه نيرومند و واجد شرايط باشد در عين حال نياز به پيروان صديق، ‌صميمي و مطيع دارد به گونه‌اي كه «پيروي» را وظيفه‌ شرعي خود بدانند و حريم رهبري را حفظ كنند و قداست زدايي نكنند.
يكي از صاحب نظران در اين باره مي‌نويسد:
مديريت پژوهان نوين، اخيراً به نظريات «پيروي» اهتمام بيشتري نشان داده‌اند و در اين مسير از نظريات جامعه‌شناسان و روانشناسان مانند «ماكس وبر» و «زيگموند فرويد» بهره جسته‌اند .
مديريت بحران و رعايت اصول اخلاقي و اجتماعي در آن
بعد از شكست و مراجعت مسلمانان از جنگ احد، كساني كه از جنگ فرار كرده بودند و كوتاهي كرده بودند اطراف پيامبر جمع شدند و ضمن اظهار پشيماني، تقاضاي عفو و بخشش كردند. خداوند آيه‌ 159 سوره‌ آل‌عمران را نازل کرد  و فرمود:
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى‏ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)؛ «و به سبب رحمتى از جانب خدا با آنان نرم‏خو شدى؛ و اگر (بر فرض) تندخويى سخت‏دل بودى، حتماً از پيرامونت پراكنده مى‏شدند؛ پس، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن؛ و هنگامى كه تصميم گرفتى، پس بر خدا توكّل كن؛ چرا كه خدا توكّل كنندگان را دوست مى‏دارد».
در اين آيه دستوراتي را به پيامبر داد كه مي‌توان تعبير نمود: «با اين دستورات پيامبر «مديريت بحران» كرد!» زيرا افرادي كه گرفتار شكست فاحش شده بودند و آن همه كشته و مجروح داده بودند چنين افرادي نياز به «مديريت بحران» داشتند تا جراحات جسمي و روحي آن‌ها هرچه زودتر التيام پيدا كند و نه تنها دچار تفرقه و فروپاشي نشوند بلكه براي حوادث آينده نيز آماده شوند .
اين آيه بعضي از «اصول اخلاقي» و «ويژگي‌هاي مديريتي» پيامبر اكرم9 را در هنگام مديريت بحران بيان مي‌كند كه به توضيح مختصر برخي از آن‌ها مي‌پردازيم.
1. نرم خويي و مهرباني
در اين آيه يكي از اصول اخلاقي پيامبر در مديريت كه مهرباني و نرم‌خويي است را برمي‌شمارد و آن را رمز موفقيت پيامبر مي‌داند و مي‌فرمايد: «اگر اين ويژگي در تو نبود افراد از دور تو پراكنده مي‌شدند.» و به اين ويژگي‌ پيامبر در آيات ديگر با تعابير گوناگون اشاره شده است .
2. گذشت و بخشش خطاكاران
يكي از اهداف مديريت در قرآن، «رشد و تعالي» مجموعه‌ تحت فرمان مدير مي‌باشد و بديهي است كه با برخوردهاي ناسنجيده، عجولانه، مچ‌گيري‌هاي مضر و... مجموعه‌ها و افراد آن به رشد نمي‌رسد بلكه دچار عزل و نصب‌هاي مكرر و بي‌نتيجه مي‌شوند و ابهت و وقار‌ رهبر يا مدير آن مجموعه نيز به خطر مي‌افتد آري با عفو و گذشت از خطاكاران و جلوگيري از پرده دري است كه افراد تحت فرمان مدير، از رفتار كريمانه و بزرگوارانه مدير و رهبر، در خلوت خود شرمنده مي‌شوند و همين كه مي‌بينند خطاي آن‌ها بخشيده شده يا آبروي خود را بازيافت كرده‌اند تا پايان خود را وام‌دار مدير و سرپرست و رهبر خود مي‌دانند و محبت او در دل آن‌ها جايگزين مي‌شود و به اين روش است كه آن اشتباهات نيز تكرار نمي‌شود و مجموعه به «رشد و تعالي» مي‌رسد.
3. مشورت
كسي كه گمان كند همه چيز را مي‌داند نيازي به مشورت با ديگران نمي‌بيند و خود را از دستيابي به نظرات و پيشنهادهاي خوب ديگران محروم مي‌كند. چرا كه مشورت موجب بهره‌گيري از عقل ديگران و پالايش انديشه وايجاد پشتيبان است.
از طرفي خواست طبيعي افراد جامعه از مديران و مسئولان اين است كه با توجه به استعدادهاي آنها، در حد معقول به آن‌ها «بها» داده شود تا زمينه رشد و تعالي شخصيت آدمي فراهم شود و در مقابل، بي‌اعتنايي به افكار و انديشه‌هاي معقول ديگران، شخصيت‌ انساني افراد را مي‌شكند و ريشه‌هاي نهال فضيلت و ابتكار را در زمين دل‌ها مي‌خشكاند.
قرآن كريم براي دستيابي به اين ارزش‌ها و زيبايي‌ها، با روش‌هاي گوناگون اين منظور را تعقيب مي‌كند كه يكي از اين شيوه‌هاي بسيار مناسب و پرجاذبه «مشورت» است .
لذا مي‌بينيم در ادامه‌ آية مورد بحث، بعد از فرمان عفو عمومي،
براي زنده‌كردن شخصيت آن‌ها و تجديد حيات فكري و روحي آنان دستور مي‌دهد. (وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ) يعني با آن‌ها در كارها مشورت نما (و از آن‌ها نظر‌خواهي كن!).
همان‌طور كه در شأن نزول آيه آمده،‌ پيامبر‌اكرم قبل از جنگ احد در چگونگي مواجهه با دشمن با ياران خود مشورت كرد، و نظر آن‌ها اين بود كه اردوگاه، دامنه‌ احد باشد واين نظر محصول رضايت بخشي نداشت.
در آن موقع اين فكر به نظر بسياري مي‌رسيد كه در آينده ديگر پيامبر با كسي مشورت نمي‌كند. قرآن‌كريم به اين توهم پاسخ مي‌دهد و مي‌فرمايد: «باز هم با آن‌ها مشورت نما!»
چراكه هرچند نتيجه‌ ظاهري مشورت در برخي مواقع سودمند نيست ولي با نگاه كلي كه بررسي كنيم منافع آن بيش از زيان‌هاي آن مي‌باشد.
و اثري كه در آن براي پرورش فرد و اجتماع و رشد شخصيت آن‌ها وجود دارد از همه‌ اين‌ها بالاتر است .
4. قاطعيت و شجاعت در عمل
در مفردات راغب در معناي عزم آمده «عزم» يعني تصميم قلبي براي انجام كاري . و صاحب التحقيق مي‌نويسد «عزم تصميم قطعي و موكد است هم در «چگونگي عمل» و هم در «امتداد و دوام عمل» به طوري كه اراده‌ي عمل و ادامه‌ آن محقق شود.»
خداوند بعد از اينكه پيامبر را به مهرباني، نرم‌خويي، گذشت،عفو و مشورت دعوت كرد سپس دستور مي‌دهد كه بعد از آن مراحل، تصميم جدي و قاطع بگير!
در اينجا دو نكته از نكات تفسيري آيه را بيان مي‌كنيم .
1. در آيه‌ شريفه مسأله مهم مشاوره به صورت جمع آمد (و شاورهم) ولي تصميم نهايي، تنها به عهده‌ پيامبر گذاشته شد و به صورت مفرد فرمود: (فَإِذَا عَزَمْتَ).
 اين اختلاف تعبير به يك نكته‌ي مهم اشاره دارد و آن اينكه بررسي جوانب مختلف مسائل اجتماعي بايد به صورت دسته‌جمعي و مشورت انجام گيرد، اما هنگامي كه طرحي تصويب شد بايد براي اجراي آن اراده‌ واحدي به كار افتد. در غير اين صورت هرج و مرج مي‌شود.
2. مطلب ديگري كه از واژه «عزمت» فهميده مي‌شود اين است كه بعد از مهرباني و گذشت و مشورت با افراد و توليد نظرات جديد، بايد در نهايت، با «قاطعيت و جديت» نظر نهايي را اعلام كني و بر انجام آن تصميم بگيري.
4. توكل بر خدا
«توكل» از ماده‌ «وكالت» به معناي انتخاب كردن وكيل است و اين را مي‌دانيم كه يك وكيل خوب حداقل 4 صفت دارد: آگاهي كافي، امانت داري، قدرت دلسوزي و اين را نيز مي‌دانيم كه قادر مطلق خداست و همه‌ قدرت‌ها به او منتسب است. تاثير توكل در ايجاد قدرت رواني اين است كه «تكيه و اعتماد به قادر، موجب قدرت مي‌شود.» از اين‌رو خداوند متعال مي‌فرمايد: (فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى‏ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)، آري هميشه در مشاوره وقتي نظرهاي متفاوت مطرح مي‌شود انسان مردد مي‌شود كدام نظر را انتخاب كند؟! چون ممكن است هر كدام نقاط ضعف و قوتي داشته باشد از اين رو خداي متعال مي‌فرمايد: خود را در سر دو راهي قرار مده و در مقام تعارض قرار مگير و با جديت و قاطعيت تصميم بگير! و دلهره و نگراني احتمالي را نيز توكل بر خدا از بين مي‌برد و تو را ثابت قدم مي‌دارد.
بديهي است توكل بر خدا، هرگز به معناي استفاده نكردن از امكانات نيست بلكه ضمن استفاده از آن‌ها مي‌باشد، آنجا كه امكانات فراهم است بايد مورد استفاده قرار گيرد و آنجا كه فراهم نيست بايد در فراهم آوري آن‌ها كوشيد و در هر دو حال بايد بر خدا توكل كرد.
جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
يكي از ويژگي‌هاي مدير موفق «رأفت» و «مهرباني» مي‌باشد چنان‌چه پيامبراكرم چنين شيوه‌اي را در مديريت خود داشتند. ولي اين مهرباني و عطوفت از سر «انفعال» و «ناچاري» نيست كه مدير را از موضع «قدرت و ابهت» خود سقوط دهد. بلكه اين مهرباني و عطوفت داراي ابزار و وسايلي است كه وقتي مدير با اين ابزار وارد عمل شود نتيجه چيز ديگري مي‌شود.
توضيح:
مدير شايسته هنگامي كه هنر «گوش دادن»،  «تغافل»، «عفو و گذشت»،  «عيب پوشي» و «رفتار متواضعانه»  داشته باشد و از هرگونه «تكبر» و «غرور» به دور باشد و با زبان «كلامي نيكو»  و «مشورت» با افراد زير دست و تحت برنامه خود رفتار كند، آن افراد به طور طبيعي و اتوماتيك در «كمند اخلاق نيكوي» مدير «گرفتار» مي‌شوند و گاهي وام‌دار اخلاق وي مي‌شوند و از اين رو وقتي در جاي مناسب، مدير «قاطعيت» به خرج داد همه، با جان و دل مي‌پذيرند‌ و... و اين نوع برخورد مدير با افراد نه تنها باعث ضعف مدير نمي‌شود بلكه باعث «رشد» و «تزكيه» و «تعالي» افراد مجموعه نيز مي‌شود و با ارتباط با خدا در سايه «توكل» مشكلات يكي پس از ديگري حل مي‌شود.
زيرا مديراني كه بر خدا توكل ندارند در مواقع بحراني به يأس و نااميدي مي‌رسند و در نتيجه بي‌حركت و راكد مي‌مانند و درچنين حالتي حتي از داشته‌ها و توانايي‌هاي شناخته‌ شده‌ خود نيز نمي‌توانند استفاده كنند... چون سايه‌ي يأس همه جا را تاريك كرده است.
مديراني که بر خدا توكل مي‌كنند اميدوار مي‌مانند و در زير نور اميد و نشاط علاوه بر آنكه از همه‌ داشته‌ها و توانايي‌‌هاي شناخته شده‌ي خويش بهره‌برداري مي‌كنند توانايي‌هاي ناشناخته و فراموش شده و مورد غفلت واقع شده‌ آن‌ها نيز ـ در شرايط بحراني و اضطراري‌ ـ شكوفا مي‌شود.
زيرا بحران و اضطرار در صورتي كه اميد و نشاط را از انسان سلب نكند، قواي پنهان و ناشناخته‌ مادي و معنوي او را شكوفا و بسيج مي‌نمايد .
آري اين مجموعه‌ به هم پيوسته از «اصول سازماندهي» و «اصول اخلاقي پيامبر9» در مديريت مي‌باشد كه جاي برخي از آن‌ها در «دانش مديريت غير اسلامي» خالي است كه توجه به آن‌ها مي‌تواند باعث تغيير و تحول در «علم مديريت» شود.
 

ديدگاه پيامبر9 در مورد کيهان‌شناسي چيست؟
پاسخ
درآمد
حكايت شده كه پيامبر اكرم9 در نيمه‌هاي شب که براي نماز شب از بستر بر مي‌خاست، وارد حياط مي‌شد، به آسمان مي‌نگريست واين آيات را تلاوت مي‌کرد.
(الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى‏ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَامَاخَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ) ؛ «(همان) كسانى كه [در حال‏] ايستاده و نشسته، و بر پهلوهايشان [آرميده‏]، خدا را ياد مى‏كنند؛ و در آفرينش آسمان‏ها و زمين تفكّر مى‏كنند؛ (در حالى كه مى‏گويند: اى) پروردگار ما! اين‏[ها] را بيهوده نيافريده‏اى؛ منزّهى تو؛ پس ما را از عذابِ آتش، حفظ كن!»
از رسول خدا9 قضايا واحاديثي نقل شده که حاکي از اطلاع کامل آن حضرت از علم کيهان شناسي است واسراري از آن به دست آمده که اعجاب دانشمندان را برانگيخته است.
از حضرت محمد9 حکايت شده که در اين باره فرمودند:
«کشفت لي عن السموات السبع والارضين‌ السبع حتي رأيت سکانها وعمارها وموضع کل ملک منها ؛ آسمان‌ها و زمين‌هاي هفتگانه آن چنان بر من روشن شد که ساکنان و آبادکنندگان آن و جاي تک تک ملائک را ديدم.»
حضرت گاهي آيه‌اي از قرآن را تفسير مي‌کند و در تفسير آن از علم نجوم کمک مي‌گيرد ؛ و گاهي سوال نجومي يهودي را پاسخ مي‌دهد ويهودي با شنيدن جواب، اسلام مي‌آورد ؛ و گاهي از خلقت آسمان و زمين سخن مي‌گويد ؛ و نيز گاهي از آميخته شدن خرافات با اين علم، برآشفته مي‌شود و بر فراز منبر رفته و خطبه‌اي ايراد مي‌کند .
در اين نوشته‌ کوتاه، سعي داريم چند نمونه از اعمال و گفتار پيامبر اعظم 9 را که با علم نجوم ارتباط دارد ذکر کرده و دقت حضرت را در آن امور، آن هم بدون بهره‌گيري از هيچ گونه ابزار وآلات رصدي، نشان دهيم.
در مقدمه‌اي کوتاه فرق علم نجوم و تنجيم را بررسي کرده و برخي از روايات منع‌کننده را مورد بررسي قرار مي‌دهيم سپس در مورد «نسيء»، تغيير قبله، مبدء تاريخ هجري و ديوار مسجد مدينه مطالبي مي‌نگاريم.
پيامبران وکيهان شناسي
نقش وکاربردي که علم نجوم در امور روزمره وديني انسان‌ها داشته و دارد ايجاب مي‌کند که برترين انسان‌ها يعني پيامبران وامامان از آن بي‌بهره نباشند. از امام صادق7 حکايت شده که در اين باره مي‌فرمايند:
«بعد علم القرآن مايکون اشرف من علم‌النجوم وهو علم‌الانبياء والاوصياء وورثة الانبياء ونحن نعرف هذاالعلم وما نذکره (ننکره)  ؛ بعد از علم قرآن، بالاتر از علم نجوم نيست، و آن علم پيامبران و جانشينان و وارثان آنان است، ما نيز آن را مي‌دانيم ولي ذکر نمي‌کنيم (انکار نمي‌کنيم)».
در اين قسمت به اختصار از چند پيامبر بزرگ نام مي‌بريم و گزارش‌هايي را که در مورد اطلاع آنان از اين علم، ذکر شده نقل مي‌کنيم.
الف. آدم7: عالم بزرگوار مرحوم علي بن طاوس از رساله‌ ابي‌اسحاق طرطوسي چنين نقل مي‌کند: «خداوند متعال آدم را از بهشت به زمين هبوط داد و همه چيز را به او آموخت از جمله طب و نجوم» .
ب. ادريس7: درباره‌ ايشان گفته شده: «هو اول من استخرج علوم الحکمة والنجوم»  شايد اين نسبت به خاطر امور نجومي فراواني است که آن حضرت انجام داده‌اند به عنوان مثال: ايشان بعضي از روزهاي سال را به عنوان عيد قرار داد، و قرباني‌هايي براي زمان دخول خورشيد در بروج معين، و نيز رؤيت هلال تعيين کرد .
مرحوم طبرسي، علم نجوم را معجزه حضرت ادريس مي‌داند و در تفسير اين آيه که مي‌فرمايد «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ»  چنين مي‌نويسد: «وقيل ان الله تعالي علّمه النجوم والحساب وعلم الهيأة وکان ذلک معجزة له».
ج. دانيال7: از ديگر پيامبران الهي است که برخي مسائل نجومي از ايشان نقل شده است، صاحب کتاب «تاريخ التنجيم عندالعرب» از نسخه‌هاي خطي از کتاب دانيال7 که در «دارالکتب الظاهرية» دمشق ديده است، مطالب جالبي در نجوم گزارش مي‌دهد .
دلايل موافق و مخالف نجوم
اول) آيات و روايات موافق نجوم
الف. آيات قرآن برخي از فوائد نجوم را گوشزد کرده و مي‌فرمايد:
(وَعَلاَمَاتٍ وِبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ) ؛ «و نشانه‏هايى (نيز قرار داد) و آن (مردم)ان به وسيله ستاره‏[ها] رهنمون مى‏شوند.»
(وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ) ؛ «و او كسى است كه ستارگان را براى شما قرار داد، تا بوسيله آن‌ها در تاريكى‏هاى خشكى و دريا، راه يابيد»
ب. روايات فراواني نيز در تشويق به فراگيري علم نجوم حکايت شده به عنوان مثال روايتي «ابن ابي‌عمير» از پيامبر اعظم9 نقل مي‌کند که حضرت فرمودند: «علم نجوم را فراگيريد تا در تاريکي بيابان و دريا راهنمايتان باشد، علم نجوم علم حضرت آدم است» .
دوم) روايات مخالف نجوم
در منابع روايي با احاديثي روبرو مي‌شويم که از ظاهر آن‌ها نهي از فراگيري و بکار بردن علم نجوم فهميده مي‌شود. ما قبل از هر گونه اظهار نظر، چندنمونه از رواياتي که از پيامبراکرم9 نقل شده‌ است را مي‌آوريم.
«من اقتبس شعبة من النجوم فقد اقتبس شعبة من السحر ؛ هرکس شاخه‌اي از علم نجوم را فرا گيرد، همانا شاخه‌اي از سحر را فرا گرفته است.»
«ياعلي... لاتجالس اصحاب‌النجوم ، پيامبر به حضرت علي7 فرمودند: با منجمين همنشين مشو.»
«من أتي عرافا... او منجما يطلب غيب‌الله منه فقد حارب الله ؛ هر کس نزد کف بين يا منجمي برود و از او اطلاع از غيب خداوند را بخواهد، با خدا به جنگ برخاسته است».
«من صدق منجما او کاهنا فقد کفر بما انزل علي محمد 9 ؛ کسي که منجمي يا کاهني را تصديق کند آنچه که بر محمد9 نازل شده را انکار کرده است.»
در اين باب، احاديث فراوان است ولي ما به همين مقدار اکتفا کرديم براي آگاهي بيشتر به جلد 57 و 58 بحار الانوار وديگر کتب روايي رجوع شود.
دقت در اين احاديث، و توجه به شواهدي هم‌چون تشبيه به سحر، طلب غيب خداوند و همساني با کاهن نشان مي‌دهد که مراد از علم نجوم در اين روايات، علم تنجيم است. علماي گذشته نيز به اين مسأله تصريح کرده‌اند به عنوان مثال مرحوم صدوق پس از نقل اين روايت که «المنجم ملعون» چنين مي‌نويسد: «هو الذي يقول بقدم الفلک ولايقول بمفلکه وخالقه ؛ منجم در اين روايات کسي است که فلک را ازلي مي‌داند و خالقي براي آن قائل نيست».
فرق بين علم نجوم و تنجيم
فهم دقيق از مدح‌ها و مذمت‌هايي که در برخي روايات در باب علم نجوم و تنجيم وارد شده است، وقتي حاصل مي‌شود که بتوانيم اين دو علم را تعريف و تفاوت‌هاي آن‌ها را معين نماييم. بي توجهي به تمايزات اين دو علم، باعث شده ويژگي‌هاي هر کدام به ديگري نسبت داده شود.
در اين قسمت براي معرفي بهتر اين دو علم، کلمات متخصص اين فن، علامه حسن زاده آملي و برخي از دانشمندان ديگر را نقل مي‌کنيم.
«آنچه در زيج‌ها و کتب مربوط به اين فن وجود دارد بر دو نوع است. نوع اول مبتني بر اصول صحيح و محکم قواعد پابرجا و برهاني رياضي است که عقل و شرع آن را مي‌ستايند و شک و عيبي در آن نيست مانند تعيين سمت قبله‌ شهرها، کسوف و خسوف، هلال و اندازه‌ روزها، ماه‌ها و سال‌ها؛ و هر آنچه که مردم به دانستن آن نيازمندند و نفعش براي همگان است و قرآن به آن ترغيب نموده است مانند اين سخن خداوند متعال: «و او کسي است که ستارگان را براي شما قرار داد تا در تاريکي‌هاي خشکي و دريا به واسطه‌ آن هدايت شويد [راه يابيد] به يقين نشانه‌ها را براي گروهي که مي‌دانند تشريح نموده‌ايم».
امّا نوع دوم احکام نجومي است مانند وقوع زلزله و باريدن باران و ايجاد خرمي و آسايش و قحطي و گراني، مرگ و خرابي و مانند آن از چيزهايي که از اوضاع کواکب استفاده مي‌شود بنابر آنچه در کتب احکام نجوم بيان شده است.»
علامه حلي;  وسيد ابوالحسن اصفهاني در اين باب عباراتي تقريبا مشابه دارند. سيد ابوالحسن در وسيلة النجاة چنين مي‌نويسد.
«تنجيم، خبر دادن قطعي و جزمي از حوادث عالم است مانند ارزاني و گراني، خشکسالي و خرمي، زيادي باران و کمي آن و غير اين موارد از خير و شر، نفع و ضرر؛ در حالي که اين امور را به حرکات افلاک و ارتباطات کواکب نسبت مي‌دهد، و اعتقاد دارد کواکب و حرکات آن‌ها در اين عالم تأثير دارند.
البته خبر دادن از کسوف و خسوف و هلال ماه و نزديک يا دور شدن کواکب، جزء تنجيم شمرده نمي‌شود، زيرا اينگونه امور، با حساب خاص و با ضبط مقدار حرکات و مدار کواکب محاسبه مي‌شود و داراي قواعد و اصول محکمي است و اگر خطايي ديده مي‌شود خطا در محاسبه است» .
برخي از بزرگان احکام نجوم را تکذيب کرده‌اند و درباره‌ آن کتبي نيز تاليف شده است. در اين ميان مي‌توان به کتاب «الدرر والغرر» تاليف علم الهدي شريف مرتضي و «منهاج النجاة» از محقق فيض و «فلک السعادة» از عليقلي ميرزا اشاره کرد.
و بزرگاني نيز هم‌چون سيد بن طاووس در «فرج المهموم»، و ديگران به تاييد و تصديق اين احکام پرداخته‌اند، ما در پايان اين قسمت از کتاب «دروس معرفة الوقت والقبلة» در بيان حقيقت مطلب کمک مي‌گيريم.
«رد کردن کلي احکام نجومي که از اوضاع کواکب استنباط مي‌شوند از اموري است که متخصصان فنون رياضي و علوم غريبه آن را نمي‌پذيرند. و نتيجه دادن وصحت بسياري از آن‌ها مشروط به اوقات و اوضاع خاصي است، بلکه بسياري از ادعيه واوراد و تعويذات نيز چنين است و روايات از اينگونه مطالب پُر است» .
ايشان مي‌فرمايند: «بسياري از متخصصان اين فن، اموري را پيش‌بيني کرده‌اند و در وقتي که گفته بودند روي داده است و آن‌ها را نمي‌توان بر اتفاق حمل کرد چرا که هيچ اهل انصافي آنرا نمي‌پذيرد.
آري احکام نجوم مانند مسائل نجومي يقين‌آور نيست، بلکه به خاطر کم اطلاعي ما، خطاي زيادي در آن راه دارد» .
امروزه با علم نجوم در حوزه‌ها با بي‌مهري برخورد مي‌شود و آن را علمي غيرقابل استفاده براي عصر حاضر مي‌دانند در حالي که فهم بسياري از آيات و روايات بر اطلاع از اين علم مبتني است. وقتي به کتب علماي گذشته مراجعه مي‌کنيم تبحّر آنان را در اين علوم مي‌يابيم و مي‌بينيم که چگونه با مهارتي ستودني مسائل تفسيري، فقهي و روايي را با تسلطي که بر اين علوم داشته‌اند، شرح و بيان نموده‌اند.
استاد علامه حسن زاده طلاب علوم ديني را به فراگيري اين علم سفارش مي‌کنند و مي‌فرمايند:
«اي برادراني که مشغول به تعليم و تدريس علوم ديني هستيد، اين علوم از نيازهاي ضروري شماست و چاره‌اي در يادگيري آن‌ها نيست چرا که قرآن کريم و کتب اربعه و ديگر جوامع روايي که مدار استنباط احکام روايي‌اند، پر از اسراري است که فهم آن‌ها نياز به علوم عقلي و نقلي زيادي دارد... .
آيا گمان مي‌کني براي کسي‌که از علوم حساب، هندسه و هيئت بي‌خبر باشد اين امکان هست که کتب فقهي را درست درک کند، کتبي که در آن‌ها بحث از وقت، قبله، هلال و... آمده است.»
تنظيم زمان و تاريخ
مقوله‌ زمان و کارهاي روزانه و ماهيانه باعث توجه انسان‌ها به وقت شد، وجود اديان با تکاليفي که مي‌بايست در زمان‌هاي خاصي انجام گيرد، اين توجه را بيشتر و ضروري‌تر کرد. از اين رو اجتماعات بشري هر يک براي خود تقويمي ترتيب دادند.
اساس گاهشماري اقوام قديم شبه جزيره‌ عربستان همانند بسياري از ملل باستان بر حسب سير ماه در آسمان بود آنان فاصله‌ دو رؤيت هلال را يک ماه (شهر) مي‌ناميدند و دوازده بار رؤيت متوالي را يک سال (عام ـ سنة) مي‌گفتند. اين ماه‌ها امروزه نيز محفوظ است و از محرم آغاز و با ذي‌الحجة پايان مي‌پذيرد. قرآن‌کريم نيز به اين مسأله اشاره دارد و مي‌فرمايد:
(إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَاللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ‌ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا  أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ) ؛ «در حقيقت، تعداد ماه‏ها نزد خدا [از] روزى كه آسمان‏ها و زمين را آفريده، در كتاب الهى، دوازده ماه است؛ كه از آن‌ها چهار [ماه‏] حرام است.»
قرآن کريم به حرام بودن چهار ماه از آن ماه‌ها اشاره مي‌کند ولي به نام آن‌ها تصريح نمي‌نمايد، شايد اين به خاطر شهرت آن چهار ماه در بين مردم بوده است. از زمان حضرت ابراهيم7 به علت حرمتي که خداوند براي اين چهار ماه قرار داده بود، مردم براي آن احترام خاصي قائل بودند و در آن از جنگ و خونريزي دست مي‌کشيدند و در سايه حرمت اين ماه‌ها در صلح وآرامش به سر مي‌بردند .
پيامبر گرامي اسلام نيز بر احترام اين ماه‌ها تأکيد فراواني داشتند. از امام جعفر صادق7 در اين باره حکايت شده: «حدثني ابي عن علي بن الحسين عن اميرالمؤمنين: ان رسول‌الله لمّا ثقل في مرضه قال: ايها الناس ان السنة اثنا عشر شهرا منها اربعة حرم ثم قال بيده: رجب مفرد وذوالقعدة وذوالحجة والمحرم ثلاث متواليات» ؛ «پدرم از امام علي بن الحسين7 و ايشان از حضرت اميرالمؤمنين7 نقل کرد که پيامبر اسلام در ايامي که بيماري ايشان شدت گرفته بود خطاب به مردم فرمودند: سال دوازده ماه است که چهار ماه آن حرام است سپس با اشاره به دستشان فرمودند: رجب که تنهاست وذوالقعده وذوالحجه و محرم، سه ماه پشت سر هم هستند».
تغيير ماه‌هاي حرام (پديده نسئ) و مقابله قرآن و پيامبر9 با آن
آيات و روايات، حرمت خاصي براي اين ماه‌هاي حرام قائل شده‌اند تا حدي که قرآن، تغيير و رعايت نکردن احترام اين ماه‌ها را باعث ازدياد کفر مي‌داند .
نزديک به دو قرن قبل از ظهور اسلام مردم شبه‌جزيره‌ عربستان به خاطر برخي مسائل، ترتيب ماه‌ها را به هم مي‌زدند و با تغيير نام ماه‌ها، به زعم خويش جاي ماه حرام را عوض مي‌کردند. قرآن کريم و کتب تاريخي از اين عمل به نام «نسيء» ياد مي‌کنند.
نسيء در لغت
هدف از «نسيء»
درباره‌ اينکه غرض از «نسيء» چه بوده است؟! بين تاريخ‌نگاران و مفسران دو نظريه وجود دارد.
الف) از آنجايي که قسمت عمده‌ هزينه زندگي اعراب بدوي از راه غارت و غنايم جنگي تأمين مي‌شد، و با توقف سه ماهه‌ اين اعمال، بر آنان سخت مي‌گذشت، آن‌ها طرحي درانداختند تا اين ماه‌هاي حرام را به نحوي به ماه‌هاي ديگر انتقال دهند تا فاصله‌اي ميان آن سه ايجاد گردد  و بتوانند در اين فاصله، به غارت و چپاول بپردازند و در عين حال حرمت ماه‌هاي حرام را حفظ کرده باشند.
ب) ماه ذي‌الحجه، علاوه بر اينکه موسم حج بود، زماني بود که قبايل عرب از نقاط مختلف شبه‌جزيره‌ عربستان براي انجام مبادلات تجاري خود به مکه مي‌آمدند، ولي به علت اينکه ماه ذي‌الحجه در فصل خاصي ثابت نمي‌ماند، اکثر اوقات نمي‌توانستند به موقع به عرضه و تقاضاي کالا بپردازند.
اين مسأله باعث شد آنان به فکر افتند و هم‌چون يهوديان و ساير اقوام، که با إعمال کبيسه، ماه‌ها را در فصول خاصي ثابت نگه مي‌داشتند، موسم حج را در يکي از فصول مناسب نگاه دارند و در ضمن جاي ماه‌هاي حرام را نيز تغيير دهند . توليت اين کار برعهده‌ اشخاص منجم و رياضي‌دان بود که به آنان «نسأة» يا «قلمس» مي‌گفتند. به گفته‌ صاحب «بلوغ الارب»، اولين آنان «نعيم بن ثعلبة الکناني» بود .
ابوريحان بيروني، هفت نفر از آنان را نام مي‌برد که هرکدام 30 سال توليت اين امر را بر عهده داشتند. او شروع «نسيء» را دويست سال قبل از هجرت پيامبر مي‌داند . و «أبوثمامه» را آخرين قلمس نام مي‌برد که معاصر پيامبر اسلام 9 بوده است .
روش قلامس
روشي که قلامس بکار مي‌بردند چنين بود:
اولاً ماهي را از اول سال حذف مي‌کردند، مثلاً ماه محرم را که اولين ماه سال قمري است، ناديده مي‌گرفتند، و ماه صفر را اولين ماه سال حساب مي‌کردند.
ثانياً ماهي را که از اول سال حذف کرده بودند در آخر سال قرار مي‌دادند و ماه آخر سال را تکراري مي‌خواندند.
ثالثاً در هر دو يا سه سال، بر حسب سال شمسي، آن ماهي که بر سال قمري زياد مي‌گرديد (هر سال روزهاي شمسي بر قمري ده روز اضافه است) به آخر سال قمري اضافه کرده و به نام ماه پيشين مي‌خواندند .
بدين طريق هم ماه‌هاي حرام جايش عوض مي‌شد و هم موسم حج در محل خود باقي مي‌ماند و همه‌ اين محاسبات را «نسيء» مي‌گفتند. اعلام اين تغييرات توسط «قلمس» صورت مي‌گرفت. او هر سال پس از اتمام اعمال حج در محلي در مني يا عرفات مي‌ايستاد و با صداي بلند اعلام مي‌کرد .
بنابراين با اعمال نسيء ماه‌هاي اعراب جاهليت هم شمسي بوده وهم قمري و اين دو را با هم مي‌آميختند. تا اينکه در سال دهم هجري که پيامبر اسلام خود در مراسم حج شرکت داشتند (حجة‌البلاغ) و اتفاقا حج آن سال در ذي الحجه حقيقي واقع شده بود، آيه‌ (إِنَّمَا النَّسِي‏ءُ)  براي ابطال و الغاي نسيء نازل شد و به دنبال آن پيامبر اکرم9 فرمودند.
«ان الزمان قد استدار فهواليوم کهيئة يوم خلق الله السماوات والارض» ؛ «روزگار گردش کرد و امروز به شکل روزي درآمد که خداي تعالي در آن روز آسمان‌ها و زمين را آفريد»
سخن اعجازآميز پيامبر9
صاحب کتاب «تقويم و تقويم نگاري در تاريخ» در اين باره مي‌نويسد: «در آن سال، نهم ذي‌الحجه، با شروع برج ميزان يکي شده بود و آن آغاز فصل پاييز است  که آغاز اعتدال خريفي است.
با دقت در روايت فوق معلوم مي‌شود پيامبر اکرم9 فرمايش بسيار مهمي ايراد فرموده‌اند که به راستي يکي از معجزات علمي است و رازي است که تاکنون کسي نتوانسته از آن پرده بردارد زيرا که فرمود: زمان و هيئتِ گردش آن ـ دست‌کم منظومه‌ شمسي ـ به سان روزي شد که خدا آسمان و زمين را خلق کرد. يعني حرکت زمين و آسمان و گردش افلاک فضايي از نقطه‌ اعتدال شروع شده است و زمان آفرينش زمين، خط استواي خورشيد و زمين در يک صفحه بوده‌اند .
اين فرمايش پيامبر9 با يافته‌هاي جديد علم، کاملا تاييد مي‌شود و چرا که ايجاد زاويه‌ استواي زميني و خورشيدي، به مرور زمان پس از خلقت ايندو صورت گرفته است.
هجرت پيامبر9، مبدأ تاريخ اسلامي
مي‌دانيم كه وجود تقويم براي نظم و برنامه‌هاي زندگي لازم وضروري است. دين اسلام نيز جداي از اهميتي که براي تنظيم و سامان امور اجتماعي مردم قائل است، خود داراي تکاليف و برنامه‌هايي است که بايد در زمان خاص انجام شود و توجه به زمان در آن نقش بسزايي دارد.
اولين مسأله‌اي که درگاه شماري و تقويم بايد لحاظ شود، مبدأ آن است. مبدأ تاريخ و گاه‌شماري مي‌بايست امري مهم و مشهور باشد تا ديگران به قبول آن متقاعد شوند. بحثي که در اين قسمت ارائه مي‌دهيم در مورد تاريخ هجري و مبدء آن است.
پيامبر گرامي9 اولين کسي بود که مبدأ تاريخ اسلامي را هجرت خويش از مکه به مدينه قرار داد و فرمان  داد نامه‌ها و ديگر نوشته‌ها را با آن تاريخ‌گذاري کنند. استاد محقق آيت‌الله جعفرسبحاني در اين‌باره مي‌نويسند: «برخلاف آنچه ميان مورخان مشهور است که خليفه‌ دوم به اشاره و تصويب اميرالمؤمنين7، هجرت پيامبر اسلام9 را سرآغاز تاريخ قرار داد و دستور صادر کرد که نامه‌ها و دفاتر دولتي را با آن تاريخ‌گذاري گردد، دقت در نامه‌هاي پيامبر9 که قسمت اعظم آن‌ها در متون تاريخ و کتاب‌هاي حديث و سيره موجود است و ديگر اسناد و مدارک به روشني ثابت مي‌کند که پيامبر گرامي9 نخستين کسي است که هجرت خويش را مبدأ تاريخ شناخت، نامه‌ها و مکاتبات خود را با سران قبايل و رؤساي عرب و شخصيت‌هاي، بازر با آن مورخ ساخت».
ايشان در ادامه به چند نمونه از نامه‌هاي پيامبر اشاره مي‌کنند که به امر رسول خدا تاريخ‌گذاري شده‌اند، كه برخي از آن‌ها عبارتند:
الف) در پايان‌‌نامه‌اي که پيامبراکرم9 به حضرت‌‌علي7 املا نموده‌اند و در آن وصيت‌هاي آموزنده‌اي به سلمان فارسي و خاندانش شده است؛ چنين آمده است: «کتب علي بن  ابي‌طالب بامر رسول الله في رجب سنة تسع من الهجرة» .
ب) در صلحنامه‌اي که امام علي7 به املاي پيامبر9 براي مسيحيان نجران نوشته است چنين آمده: «وامر عليا ان يکتب فيه انه کتب لخمس من الهجرة» .
ج) بلاذري در فتوح البلدان متن پيمان پيامبر9 را با يهوديان مقناء آورده است که در آن آمده است. حضرت اميرالمؤمنين7 آن پيمان نامه را در سال نهم نوشته است . در کتب روايي و تاريخ نيز به مواردي بر مي‌خوريم که صحابه اتفاقات مهم را با آغاز هجرت تاريخ‌گذاري مي‌کردند و اين بنابر پيروي از دستور پيامبر بوده است.
استاد سبحاني در ادامه با اشاره به روايات تاريخي که خليفه‌ي دوم را پايه گذار تاريخ هجري مي‌دانند  مي‌نويسند: «اين بخش از تاريخ در برابر نصوص پيش که پيامبرگرامي9 را پايه‌گذار تاريخ هجري معرفي مي‌کند، نمي‌تواند قابل استناد باشد؛ گذشته از اينکه ممکن است تاريخ هجري که پيامبر9 پايه‌گذار آن بود بر اثر مرور زمان و نياز کم به تاريخ، متروک شده و جنبه‌ رسمي به خود نگرفته بود ولي در زمان خليفه‌ دوم بر اثر گسترش مناسبات، رسمي گرديد.»
تغيير قبله از بيت المقدس به سوي کعبه به خواست پيامبر9
قرآن‌کريم در سوره‌ بقره آيه 144 مي‌فرمايد:
(قَدْ نَرَى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِالْحَرَامِ)؛ «بيقين روى چرخاندنت در آسمان (و نگاه‏هاى انتظارآميزت) را مى‏بينيم و مسلماً تو را به [سوى‏] قبله‏اى كه از آن خشنودى، باز مى‏گردانيم.»
تغيير قبله‌ مسلمانان از بيت‌المقدس به سوي کعبه از ديگر وقايع عصر پيامبر گرامي اسلام9 است که با علم نجوم ارتباط مستقيم دارد. به ويژه هنگامي که مي‌بينيم پيامبر اعظم9 با بياني دقيق و اعجازگونه مي‌فرمايند: «محرابي علي الميزاب» .
ابتدا واقعه را از زبان امام‌صادق7 نقل مي‌کنيم و در ادامه سخنان بزرگان را درباره‌ اين قضيه نقل و نقد مي‌نماييم:
از امام صادق7 حکايت شده: ... يهوديان پيامبر را سرزنش مي‌کردند و به ايشان مي‌گفتند: تو تابع ما هستي و به سوي قبله‌ ما نماز مي‌خواني!» پيامبر بدين خاطر بسيار غمگين شدند و در نيمه‌هاي شب (از خانه) خارج شده و به آسمان مي‌نگريستند و منتظر فرمان الهي بودند. روز بعد هنگام نماز ظهر جبرئيل بر حضرت نازل شد در حالي‌که پيامبر در مسجد بني سالم بود و دو رکعت از نماز ظهرش را خوانده بود. جبرئيل بازوي پيامبر را گرفت و او را به طرف مکه چرخاند و آيه‌ فوق را بر او نازل کرد . با توجه به آيات 143 تا 151 سوره‌ بقره مي‌توان دو دليل براي تغير قبله بيان کرد:
1. جلب رضايت وخشنودي پيامبر گرامي9: (فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا)  و اين توجه و عنايت خداوند متعال به رسول گراميش را مي‌رساند.
2. امتحان وآزمايش مردم (وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مِن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ) ؛ «و قبله [بيت‌المقدس‏] را كه (چندى) بر آن بودى، قرار نداديم جز براى آنكه كسى كه از فرستاده [خدا] پيروى مى‏كند، از كسى كه [از عقيده خود] بر مى‏گردد، معلوم داريم».
درباره‌ زمان و مکان اين واقعه نظرهاي متفاوتي ارائه گرديده است. علامه حسن زاده پس از نقل بسياري از آن‌ها قول راجح را، هفده ماه پس از هجرت، در ماه رجب سال دوم هجري در مسجدي غير از مسجد قبا (مسجد ذو قبلتين) مي‌دانند .
قبله اعجازآميز پيامبر9 در مدينه
قبله شهر مدينه يکي از معجزات عملي رسول خدا9 است که تا کنون باقي است چراکه تعيين جهت قبله با دقت کامل انجام شده است بدون اينکه پيامبر اعظم9 از هيچ‌گونه ابزار آلات رصدي و نجومي استفاده نمايند.
از پيامبراعظم9 نقل شده است که ايشان فرمودند: «محرابي علي الميزاب» و اين‌که ايشان ناودان کعبه را در امتداد محراب خويش دانسته‌اند نکته‌اي بسيار جالب را در خود نهان دارد که علامه حسن زاده در اين باره مي‌نويسند:
چون مدينه ومکه تقريبا در سطح يک دايره‌ نصف‌النهار قرار گرفته‌اند و اندکي طول مدينه از مکّه بيشتر است و عرض مدينه نيز قريب چهار درجه بيشتر از عرض مکّه است رسول اکرم9 فرمود: «محرابي علي الميزاب» و روبه‌روي ناودان ايستاد، زيرا قبله‌ي مدينه اندکي از جنوب به سوي مغرب منحرف است و ناودان کعبه در جانب غربي کعبه است (دقت کنيد)  .
برخي هم‌چون علامه مجلسي قبله‌ اصلي مدينه را تغييريافته مي‌دانند و مي‌گويند سلاطين جور براي محو آثار اسلام و معجزات پيامبر آنرا تغيير داده‌اند.
علامه حسن‌زاده در اين‌باره مي‌گويند: اولاً اين نظر علامه‌ مجلسي احتمالا به خاطر غلط بودن نُسخ زيجي بوده که در اختيار ايشان بوده است. ثانياً شايد ايشان رموزي که براي تعيين درجات نوشته شده را غلط خوانده است (مثلا کر را لر خوانده) ثالثاً بسياري از سلاطين جور به اسلام تظاهر مي‌کردند و نيز با عنايت و توجه مسلمانان به مظاهر اسلام، خاصه مظاهر منسوب به پيامبر9، تغيير آن امکان پذير نبوده است. رابعاً: توسعه‌ مسجد با حفظ قبله‌ اصلي منافات ندارد .
علامه حسن‌زاده در ادامه از بسياري علما و دانشمندان نام مي‌برد که تصريح مي‌کنند قبله‌ کنوني همان قبله‌ زمان پيامبر9 و دقيقا به سمت کعبه است. ايشان به سخنان ابوريحان بيروني در کتاب «قانون مسعودي»، فرهاد ميرزا در کتاب «جام‌جم»، ژنرال لاروس در «اطلس» و ناصرخسرو در «سياحتنامه» استناد مي‌کند. ايشان «زيج هندي» و «زيج محمد شاهي» و محاسبات متأخرين را نيز مؤيد عمل پيامبر و صحت قبله‌ کنوني مي‌دانند .
ديوار مسجد پيامبر9 يا شاخص زوال
وقت زوال ظهر را از دو راه مي‌توان به دست آورد:
الف) شيئي هم‌چون چوب گرد و بلندي را عمود بر سطح افق بر روي زمين نصب کنيم.
ب) جسمي به شکل مستطيل متوازي السطحين را عمود بر سطح افق بر روي زمين نصب نمائيم.
در صورت اول سايه فقط در ايامي که خورشيد هنگام زوال درست بالاي سر (سمت الرأس) آن محل باشد، از بين مي‌رود و در روزهاي ديگر سايه در هنگام زوال به کمترين حدّ خود رسيده و پس از زوال وسعت پيدا مي‌کند.
اما در صورت دوم اگر شاخص درست بر روي خط زوال نصب شود، قبل از زوال، سايه در سمت غربي شاخص است؛ و بعد از زوال، سايه در سمت شرقي شاخص پديد مي‌آيد و در زمان زوال، سايه‌اي در سمت غربي و شرقي شاخص ديده نمي‌شود.
ج) خط زوال خطي فرضي است که از جنوب به شمال کشيده شده و هنگامي که خورشيد درست بالاي سر آن خط قرار گرفت، زوال و ظهر شرعي است.
پيامبر گرامي9 براي اينکه مردم مدينه، راحت‌تر بتوانند وقت نماز ظهر را تشخيص دهند دستور دادند ديوار غربي مسجد مدينه را به صورت شاخصي در امداد دايره نصف النهار بنا کنند و اين‌کار با دخالت و نظارت مستقيم پيامبر9 صورت گرفت. در اينجا دو روايت را از زراره که بيان‌کننده اين مسأله است ذکر مي‌کنيم.
الف) زراره مي‌گويد: ديوار مسجد رسول‌خدا9 به اندازه‌ يک قامت بود و چون يک ذراع از سايه آن مي‌گذشت، پيامبر نماز ظهر را مي‌خواندند و پيش از آن نافله را به جا مي‌آوردند .
ب) زراره در حديث ديگري مي‌گويد از امام‌باقر شنيدم مي‌فرمود: پيامبر9 چيزي از نمازهاي روزانه را نمي‌گذارد، تا اينکه خورشيد به زوال برسد وقتي سايه به اندازه نصف انگشت مي‌رسيد هشت رکعت نافله ظهر را مي‌خواند و آنگاه که سايه به اندازه‌ يک زراع مي‌رسيد نماز ظهر را مي‌خواند .
از اين حديث به خوبي استفاده مي‌شود که ديوار مسجد در راستاي خط شمال و جنوب بوده است، زيرا وقتي سايه‌ آن به مقدار نصف انگشت مي‌رسيده پيامبر9 نافله را شروع مي‌کرده‌اند .
علامه حسن زاده دراين باره چنين مي‌نويسند:
«و پيامبر خدا فرمان داد تا ديوار غربي مسجد مدينه را در امتداد خط زوال از شمال به جنوب بسازند، بدون اينکه اين استخراج را از راه رصد و با ابزار رصدي انجام دهد و مردم مدينه از اين راه، وقت زوال را مي‌شناختند. کيهان‌شناسان و رصدکنندگان، امروزه در رصدخانه‌هاي خويش ديوارهايي همانند آنچه گفته شد مي‌سازند و معتقدند که اين بهترين و دقيق‌ترين راه براي تشخيص زوال است .
اين عمل پيامبر9در عين حال‌که بسيار دقيق بود بدون استفاده از ابزار رصدي و نجومي صورت گرفت و اين خود نشانه‌اي از اعجاز آن است.
ديوار مسجد پيامبر9 يا جدول سينوس‌ها و تانژانت
با احداث ديوار مسجد مدينه در امتداد نصف النهار وآن هم به اندازه‌ يک قامت، پيامبر اکرم9 ضابطه‌اي را براي تعيين زمان ظهر و عصر و نافله‌هاي آن بيان کردند که بعدها اين ضابطه، منشأ پيدايش بسياري از مسائل رياضي شد.
از علامه شعراني چنين نقل شده: «پيامبر9 فرمان داد ارتفاع ديوار مسجد به اندازه‌ قامت يک انسان ـ يعني هفت قدم ـ بنا شود. چنان که مرحوم کليني از «عبد الله بن سنان» نقل کرده است که از امام صادق7 شنيدم که فرمود: «رسول خدا9 مسجد را با خشت ساخت .. و چون گرما شديد شد گفتند: يا رسول‌الله اي کاش دستور سقف مسجد را صادر مي‌فرمودي. فرمود: آري، آنگاه چند ستون از درختان نخل براي اين منظور آماده کرده و مقداري شاخه و هيزم روي آن ريختند... امّا ديوار مسجد قبل از آن‌که سقف بر آن بيايد به اندازه‌ يک قامت بود وقتي سايه‌ آن به اندازه‌ يک زراع مي‌رسيد ـ اندازه‌ عرض خوابگاه يک بز ـ نماز ظهر مي‌خواند و وقتي به دو برابر مي‌رسيد نماز عصر مي‌گذاشت» .
باري، خورشيد چون به راس السرطان برسد ميل آن از استواي سماوي، تقريبا برابر عرض مدينه است و چون به دايره‌ نيمروز برسد بالاي سر اهالي مدينه قرار مي‌گيرد، زيرا ارتفاع آن در اين هنگام 90 درجه است و براي اشخاص و شاخص‌ها، سايه وجود نخواهد داشت.
بنابراين رسول الله‌9 وقت نمايان شدن سايه ديوار را علامت وقت نماز ظهر قرار داد، از اين رو وقتي سايه به اندازه‌ ارتفاع ديوار شود، ارتفاع خورشيد از افق 45 درجه است (نصف غايت ارتفاع خورشيد) اين هنگام دقيقاً وسط حقيقي ميان ظهر و غروب است که پيامبر9 آن را پايان فضيلت ظهر قرارداد، پس هرگاه سايه دو برابر ارتفاع ديوار گردد، ارتفاع خورشيد، از افق نزديک 26 درجه است که پايان فضيلت نماز عصر است.
بنابراين پيامبر اکرم 9 با اين عمل يک ضابطه و فرمول دقيق مثلثاتي را عرضه کردند؛ از اين‌رو مسلمانان مدينه مراقب سايه‌ ديوار بودند که چون به هفت قدم مي‌رسيد نماز عصر مي‌خواندند.
«ابوالوفاء بوزجاني» شکل ظلي را از عمل رسول‌خدا 9 استنباط و امور زير را به دست آورد.
1 ـ نصب شاخص ـ ديوار مسجد ـ بايد بر خط نصف النهار باشد.
2 ـ ارتفاع ديوار بايد به اندازه قامت يک انسان معتدل باشد.
3 ـ اجراي عمل وقتي است که خورشيد به انتهاي ارتفاع (نيمروز) رسيده باشد.
4 ـ مبدأ حساب، روزي قرار مي‌گيرد که ميل آفتاب به اندازه‌ عرض شهر باشد (يعني راس السرطان).
5 ـ نيم سازي نهايت ارتفاع در وقتي اين امر صورت مي‌گيرد که سايه‌ شاخص با شاخص برابر باشد، پس قامت شاخص نصف مدت بين ظهر و غروب است در نتيجه ميان سايه و زاويه‌ آن ارتباط وجود دارد .
توضيح و تفصيل اين ارتباط، در اين مجال نمي‌گنجد براي آگاهي بيشتر از اين بحث به کتبي هم‌چون «دروس معرفت الوقت والقبلة» و نيز «هيئت و نجوم اسلامي» رجوع شود و در اينجا فقط عبارت علامه حسن‌زاده را در اين زمينه مي‌آوريم.
«أبوالوفاء بوزجاني وديگر بزرگان علماي ما ويژگي‌هاي «ظل» و «جيب» را از سايه‌ ديوار شاخص که مساوي با شعاع دايره است، استنباط کردند. سپس جدول‌هاي «جيب» و «ظل» را از عمل پيامبر در مورد ديوار مسجد استنباط کرده وآنرا مرتب کردند. سپس دانشمندان اسم «ظل» را به «مماس» تغيير دادند و براي دومين بار، نام آن را به «تانژانت» تغيير دادند که لغتي فرانسوي است، و مردم گمان کردند اين مسائل از غرب آمده است در حالي که حق اين است که عمل پيامبر در ساختن ديوار مسجد براي تعيين زوال و وقت نماز ظهر و عصر، اساس اين طرح علمي عظيم است و «ابوالوفاء» بر اسرار اين کار پيامبر9 که اساسي رياضي داشت پي برد و مسائل «ظل» را از آن استنباط کرد» .
مهندسي شيخ بهايي در صحن نجف با الهام از عمل پيامبر9
شيخ بهايي با الهام از عمل رسول اکرم9 ديوار‌هاي شرقي و غربي صحن مقدس اميرالمؤمنين را در راستاي نصف النهار استوار ساخته است، از اين‌رو هرگاه سايه از ديوار شرقي ناپديد و از ديوار غربي پديد آيد، ظهر شرعي، زوال خورشيد وتجاوز آن از ديوار نصف النهار نمودار مي‌گردد .
منابع جهت مطالعه بيشتر
1. دروس هيئت و ديگر رشته‌هاي رياضي، حسن‌زاده‌ آملي، انتشارات دفتر تبليغات، چاپ اول، 71.
2. دروس معرفة الوقت والقبلة، حسن زاده‌ آملي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 83.
3. هيئت و نجوم اسلامي، علي زماني قمشه‌اي، انتشارات مؤسسه‌ امام صادق7 چاپ اول، 84.
4. تقويم وتقويم نگاري در تاريخ، دکتر ابوالفضل نبئي، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 66.
5. اسلام وهيأت، سيد هبة الله شهرستاني، انتشارات دار العلم، چاپ سوم، 89 ق.
6. راز آسمان‌ها و زمين، ثريا شاه ويسي، ناشر مولف، چاپ اول، 78.
7. زمين وآسمان در قرآن، سيد علي اشرف‌ حسني، انتشارات اميري، چاپ اول، 80.
8. ستاره‌شناسي زمان‌هاي اسلامي، ت: تقي‌‌ عدالتي، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 77.
9. کتاب المکاسب، شيخ اعضم مرتضي انصاري، انتشارات دارالحکمة، چاپ اول، 1416 هـ . ق.
10. الاثار الباقية، ابو ريحان بيروني، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 1422 هـ ق.
11. فروغ ابديت، جعفر سبحاني، انتشارات امام صادق7، چاپ سوم، 68.
 

نظر و شيوه‌ پيامبر اکرم9 در بهداشت جسم چيست؟
پاسخ
مقدمه
قران كريم، پيامبر اكرم را به عنوان «الگوي نيكو» معرفي مي‌كند و چون اين الگو بودن پيامبر به طور مطلق مطرح شده از اين رو ايشان در همه ابعاد «الگوي نيكو» مي‌باشند و وظيفه داريم از او الگوگيري كنيم.
و از آنجا كه تأثير «روح بر جسم» و «جسم بر روح» دو طرفه مي‌باشد؛ افرادي كه درآرزوي رسيدن به مقامات معنوي و ملكوتي هستند نمي‌توانند نسبت به جسم و نيازهاي جسمي خود بي‌تفاوت باشند و به تعبير ديگر براي رسيدن به «بهداشت روح و روان» لازم است به «بهداشت جسم» توجه ويژه نمود. چنان كه پيامبر اكرم به اين مطلب عنايت خاص داشتند.
و از طرفي چون پيامبراكرم به عنوان پيام‌آور الهي با مردم روبرو مي‌شدند و در اين رويارويي قبل از اينكه افراد به ويژگي‌هاي نيكوي اخلاقي و لطافت‌هاي روحي و زيبايي‌هاي رواني پيامبر پي ببرند ـ چراكه اين آگاهي به مجالست، همراهي و گذران زمان نياز دارد ـ به ويژگي ظاهري حضرت توجه مي‌كردند و در مورد او به قضاوت مي‌نشستند.
از اين رو مي‌توان گفت يكي از اسرار موفقيت حضرت محمد9 در پيام‌رساني الهي و تبليغ دين، همين موضوع توجه به بهداشت جسم و آراستگي ظاهري پيامبر بود.
كه در اين مجال  برخي از آن‌ها را بر مي‌شماريم.
بهداشت غذايي
در مورد غذا خوردن پيامبر اكرم9 حكايت شده: ايشان هنگام غذا خوردن «بسم الله الرحمن‌ الرحيم» مي‌گفت و غذا را با سه انگشت تناول مي‌كرد (لقمه‌هاي حضرت كوچك بود) و از غذاي جلو خود مي‌خورد،
قبل از ديگران شروع به غذا مي‌كرد و بعد از ديگران دست از آن مي‌كشيد، و با دو انگشت غذا نمي‌خورد و مي‌فرمود: با دو انگشت خوردن روش شيطان است.
همچنين حكايت شده: پيامبر اكرم9 خيار را با خرما و نمك ميل مي‌كرد، ميوه‌ تازه تناول مي‌نمود محبوب‌ترين ميوه‌ها براي او خربزه و انگور بود، خربزه را با نان و گاهي با شكر و گاهي نيز با رطب ميل مي‌كرد. و خرما را با شير مي‌خورد و آن دو را بهترين مي‌ناميد.
پيامبر هرگز از طعام بدگويي نمي‌كرد، اگر طعامي را دوست مي‌داشت مي‌خورد و گرنه ميل نمي‌كرد و اگر خود غذايي نمي‌خورد ديگري را از آن منع نمي‌كرد، و آن غذا را از نظر ديگران نمي‌انداخت؛ ظرف غذا را با انگشتان تمييز مي‌نمود، مي‌ليسيد و مي‌فرمود: ته مانده‌ غذا پر بركت‌ترين قسمت طعام مي‌باشد... . و دستش را با حوله خشك و تميز نمي‌كرد بلکه پس از غذا دست‌ها را مي‌شست تا كاملاً تميز مي‌شد و كمترين بويي از غذا در آن باقي نمي‌ماند .
و از پيامبر اكرم حكايت شده: اي علي! خوراك را با نمك آغاز كن و با آن نيز پايان بده چراكه نمك درمان هفتاد درد است كه كمترين آن‌ها ديوانگي، جزام و پيسي است .
اي علي! بر بدن خود روغن زيتون بمال كه ابليس تا چهل شب به كسي كه روغن زيتون به خود بمالد نزديك نشود .
يادآوري
1. عصر پيامبر معمولاً ظرف‌ها و قاشق‌ها چوبي بود كه از نظر بهداشت مشكل داشت، بنابراين همان طور كه در احاديث اشاره شده بهترين وسيله براي غذا خوردن انگشتان دست بود كه قابل شستشو بود و به راحتي تميز مي‌شد.
2. از مطالب فوق بر‌مي‌آيد كه پيامبراكرم علاوه بر اينكه بهداشت در تغذيه را رعايت مي‌کرد از تأمين «بهداشت روان» نيز غافل نبود. زيرا برخي نكات مانند: «قبل از ديگران شروع به غذا مي‌كرد و بعد از ديگران دست مي‌كشيد و موارد ديگر» بُعد بهداشت روان افراد را تأمين مي‌كند.
آشاميدن
هنگام آشاميدن «بسم الله الرحمن الرحيم» مي‌گفت و يكي دو جرعه مي‌نوشيد و تأمل مي‌كرد و خداوند را حمد و سپاس مي‌گفت و دوباره با بسم الله شروع مي‌نمود؛ همچنين تا سه بار؛ يعني هربار كه آب مي‌آشاميد سه بسم‌الله و سه الحمد‌الله مي‌گفت و آب را مي‌مكيد و نمي‌بلعيد و مي‌فرمود: درد، بعد از بعليدن آب است و در حين آشاميدن نفس نمي‌كشيد و اگر مي‌خواست نفس بكشد ظرف آب را از دهان دور نگه مي‌داشت .
در ظرف‌هاي بلورين كه از شام مي‌آمد مي‌نوشيد و همچنين در كاسه‌ چوبي يا پوستي و نيز با دست‌هاي خود آب مي‌نوشيد و مي‌فرمودند که ظرفي پاكيزه‌تر از دست نيست. بهترين آشاميدني برايش آب شيرين بود و بعد از عسل نيز آب مي‌نوشيد .
از انس نقل شده: من ده سال با پيامبر نشست و برخاست داشتم و
انواع عطرها را استشمام كرده‌ام، ولي هرگز بويي از بوي دهان پيامبر خوش‌بوتر نيافتم  .  روايت شده كه آن حضرت سير، پياز، تره و سبزيجات بدبو تناول نمي‌كرد .
آرايش پيامبر
حضرت در چشم راست؛ سه ميل و در چشم چپ دو ميل سرمه مي‌كشيد .
شانه زدن پيامبر 9
پيامبر از ژوليدگي مو بدش مي‌آمد از اين رو موهاي صورت و سرش را شانه مي‌زد و هميشه شانه را پس از استفاده زير سر مي‌گذاشت و مي‌فرمود: شانه زدن «وبا» را از بين مي‌برد. موهاي صورت را از زير، چهل بار شانه مي‌زد، و از بالا هفت بار شانه مي‌زد و مي‌فرمود: اينكار حافظه را زياد مي‌كند و بلغم را از بين مي‌برد . پيامبر به آينه نگاه مي‌كرد و موهاي سرش را شانه مي‌زد و گاه در آب نگاه مي‌كرد و موهايش را منظم مي‌نمود .
آراستن براي خانواده و اصحاب
پيامبر اكرم 9 خود را براي اصحاب نيز آراسته مي‌كرد تا چه رسد به خانواده؛ عايشه عرض كرد: تو پيامبر خدايي و بهترين خلق خدايي، پيامبر فرمود: خداوند دوست دارد بنده چون به سوي برادران خود بيرون مي‌رود خود را براي آن‌ها منظم كند و خود را بيارايد و زيبا سازد .
پيامبراكرم9 به اصحاب توصيه مي‌كردند كه خود را براي خانواده ‌خود و هم‌چنين دوستان و نزديكان خود بياراييد .
بوي خوش پيامبر
پيامبراكرم9 در شب تاريك پيش از آنكه ديده شود از بوي خوشش شناخته مي‌شد، چنانكه رهگذر قبل از ديدن او مي‌گفت: اين پيغمبر است. با مشك خود را خوشبو مي‌كرد و به چيزهاي بي‌رنگ كه مناسب مردان است مثل مشك و عنبر خود را معطر مي‌فرمود.
از امام صادق7 حكايت شده: پيامبراكرم9 براي بوي خوش بيش از غذا خرج مي‌كرد؛ از هيچ راهي نمي‌گذشت مگر آنكه هركس بعد از مدتي كه از آنجا رد مي‌شد از بوي خوشي كه از وي باقي‌مانده بود مي‌فهميد كه آن حضرت از آنجا گذشته است .
بهداشت در سفر
حضرت در سفرها شيشه‌ روغن (بدن)، سرمه‌دان، قيچي، مسواك و شانه را از خود جدا نمي‌كرد. و همچنين حكايت شده كه نخ، سوزن و چرم را نيز با خود بر‌مي‌داشت و لباس خود را مي‌دوخت .
بهداشت دهان و دندان
پيامبر اکرم9 دندان‌ها را از عرض مسواك مي‌كرد (يعني از بالا به پايين) حضرت پيامبر در هر شب سه بار مسواك مي‌كرد: يك‌بار قبل از خواب و بار دوم پس از بيدار شدن براي نماز شب، و بار سوم قبل از بيرون رفتن براي نماز صبح (در مسجد) و با چوب اراك مسواك مي‌نمود .
چون مي‌خواست بخوابد مسواك مي‌کرد و بعد به بستر مي‌رفت و پس از جاي گرفتن در بستر، به دست راست مي‌خوابيد و دست راست را به گونه مي‌نهاد و دعا مي‌كرد  و هنگام خواب «آية الكرسي» مي‌خواند.
و از پيامبر حکايت شده که به اميرالمومنين چنين توصيه مي‌کرد:
اي علي بر تو باد مسواك زدن. زيرا مسواك زدن پاكي دهان، خشنودي پروردگار جهان و باعث روشني ديدگان مي‌گردد و خلال‌كردن تو را محبوب فرشتگان سازد زيرا فرشتگان از بوي دهان كسي كه پس از صرف غذا خلال نكند در آزارند.
بهداشت لباس
پيامبر اکرم9 براي پاکيزگي لباس اهميت خاصي قايل بود و براي جمعه دو لباس مخصوص داشت و حوله و پارچه‌اي خصوصي داشت كه پس از وضو، صورت خود را خشك مي‌كرد .
بهداشت جنسي از نظر پيامبر
از حضرت حکايت شده: در نخستين شب ماه و شب نيمه‌ ماه با همسرت نزديكي نكن! آيا نديدي كه ديوانه در شب اول ماه و شب نيمه‌ ماه غش و تشنج مي‌كند؟
از جمله موارد بهداشتي كه پيامبر اكرم 9 رعايت مي‌كردند و در روايات به آن سفارش كرده‌اند عبارتند از:
1. توصيه به حمام و رعايت آداب آن و اوقات آن ؛
2. از بين بردن موهاي زايد بدن ؛
3. پيرايش موهاي صورت ؛
4. كوتاه كردن ناخن‌ها و رعايت بهداشت آن ؛
5. توصيه‌هايي در مورد آداب لباس پوشيدن، پاكيزگي آن، كيفيت و جنس آن ؛
6. سفارش‌هايي در مورد پوشيدن كفش، نوع و رنگ و اندازه‌ آن ؛
7. رعايت بهداشت خوردن، آشاميدن و آداب آن و هم‌چنين رعايت آداب سفره‌ غذا .
 

حقوق حيوانات از نظر پيامبر9 چيست و آيا حيوانات رستاخيز دارند؟
پاسخ
احاديثي از پيامبر اعظم9 در مورد حيوانات
از پيامبر اکرم9 روايات فراواني در مورد حيوانات حکايت شده که به بيان برخي از آن‌ها مي‌پردازيم.
الف) حقوق حيوانات
1. از آن حضرت حكايت شده: چهارپايان بر صاحبانشان شش حق دارند:
1ـ چون به منزل رسيد پيش از هر كار علوفه‌ او را بدهد؛ 2ـ چون بر آبي مي‌گذرد، آب را بر او عرضه كند و آزادش بگذارد؛
3ـ برصورتش كتك نزند كه به تسبيح و ستايش خداي خويش مشغول است؛ 4ـ جز در راه خدا بر پشت حيوان درنگ نكند؛ 5ـ بيش از تواناييش بر او بار ننهد؛ 6ـ بيش از اندازه [تواناييش] با او راهپيمايي نكند .
2. از امام صادق7 نقل شده است كه پيامبر 9 نهي فرمودند از اينكه در صورت چهارپايان داغ نهاده شود و يا اينكه به صورت آن‌ها زده شود زيرا آن‌ها حمد و تسبيح پروردگار را به جا مي‌آورند .
3. در حديثي حکايت شده که فرمودند: چون گوسفند نگاه داريد خوابگاه ايشان را پاكيزه كنيد و خاك از بدنشان پاك كنيد و در حديثي ديگر از ايشان نقل شده خوابگاه گوسفندان را تميز كنيد و آنچه از بيني آن‌ها بيرون مي‌آيد پاك كنيد و در محل خواب آن‌ها نماز بگذاريد كه گوسفند از حيوانات بهشت است  (از اين روايت نيز مي‌توان فهميد كه خوابگاه آن‌ها به قدري بايد تميز باشد كه بتوان آنجا نماز خواند).
4. آن حضرت 9 شتري را ديدند كه بار بر دوش دارد و پايش بسته است فرمودند: به صاحب اين شتر بگوييد كه اين شتر در قيامت از او دادخواهي خواهد كرد .
5.  آن حضرت نهي فرمودند از آنكه حيواني را به آتش بسوزانند.
6.  از امام صادق7 نقل شده كه پيامبر9 فرمودند: جوجه [پرندگان] را در لانه‌اش شكار نكنيد و هم‌چنين پرنده را در خواب. شخصي از ايشان9 پرسيد: چه زماني وقت خواب اوست آن حضرت فرمود: شب، پس، شب هنگام بر او وارد مشو تا اينكه صبح كند و جوجه را در لانه‌اش شكار نكن تا اينكه پر درآورد و پرواز كند و هنگامي كه پرواز كرد كمانت را برايش زه كن و دامت را برايش پهن نما .
7. هم‌چنين از ايشان نقل شده كه نهي فرمودند از اينكه شب هنگام به سراغ پرندگان بروند و فرمودند: شب «امان» است براي آنها .
8 . در «مرصاد العباد» نجم الدّين رازي  از پيامبر اكرم9 آمده است: هر كس زراعتي بكارد يا درخت ميوه‌اي بنشاند هرچه از آن، پرندگان يا چهارپايان بخورند در ديوان او درج خواهد شد.
9. در «ترك الاطناب» ابن القضاعي آمده كه پيامبر9 فرمود: در ميان بني‌اسراييل مردي سيه دل و گناه‌كار بود، روزي سگي را بر لب چاهي تشنه يافت كه از تشنگي زبان بيرون آورده بود آن مرد به درون چاه رفت و كفش‌هاي خود را پر از آب كرد و به سگ داد، خداوند به پيامبر زمان وحي فرستاد به آن مرد بگو: «به خاطر اين مهرباني هرچه كرده بودي بخشيدم.» مردي از ياران آن حضرت برخاست و گفت: آيا ما را نيز به خاطر چهارپايان مزد دهد؟ پيامبر9 فرمودند: «في كلِّ كبد حرّي أجرٌ؛ در هر جگر تافته‌اي مزدي هست» .
حديثِ «در هر جگر سوخته مزدي هست» سرمشقي بوده براي عرفا و انديشمندان اسلامي براي ترحّم به حيوانات، سعدي در باب دوم گلستان گويد:
يكــي در بيابان سـگي تشنه يافت     بــرون از رمـــق در حيـاتش نيافت
كله دلو كـرد آن پسنديده كـشِ    چو حبل اندر آن بست دستار خويش
به خدمت ميان بست و بازو گشاد    ســگ ناتــــوان را كـمــي آب داد
خبـــر داد پيغمبر از حـــال مـرد     كــــه ايــزد گـــناهان او عفـو كرد
ب) حشر حيوانات
1. از امام صادق7 نقل شده كه امام سجاد هنگام وفاتش به فرزندش [امام محمد باقر]7 فرمود: من بر اين شتر 20 حج به جا آورده‌ام و حتي يك شلاق هم به آن نزده‌ام، هنگامي كه مُرد، دفنش كن كه حيوانات درنده آنرا نخورند همانا رسول خدا9 فرمودند: هيچ شتري نيست كه 7 حج در عرفات وقوف داشته باشد  مگر اينكه خداوند آنرا از حيوانات بهشت قرار مي‌دهد و به نسلش بركت مي‌دهد. پس هنگامي كه آن شتر مُرد اباجعفر (امام محمد باقر7) برايش گودالي كند و آنرا دفن كرد .
2. از ابوذر نقل شده كه گفت: با رسول الله9 بوديم كه دو بز به هم‌ديگر شاخ زدند. پيامبر9 فرمودند: آيا مي‌دانيد براي چه به هم‌ديگر شاخ زدند؟ گفتند: نه؛ فرمود: ولي خدا مي‌داند و به زودي در ميان آن‌ها داوري خواهد كرد .
3. در روايتي نيز از طريق اهل سنت وارد شده كه آن حضرت فرمودند: خداوند تمام اين جنبدگان را روز قيامت برمي‌انگيزد و قصاص بعضي را از بعضي ديگر مي‌گيرد، حتي قصاص حيواني را كه شاخ نداشته و ديگري بي‌جهت به او شاخ زده است .
4. هركه گنجشكي را بيهوده بكشد روز قيامت بيايد و نزد عرش فرياد كند پروردگارا از اين بپرس براي چه مرا بي‌فايده كشت؟
5. هر حيوان پرنده يا غير آن‌كه به ناحق كشته شود روز قيامت با قاتل خويش مخاصمه مي‌كند .
ج) پرندگان
1. شخصي از نزد امام صادق7 گذشت در حالي كه پرستويي ذبح شده در دست داشت، حضرت ضمن برخورد با آن شخص فرمودند: جدم9 نهي  كرده است از كشتن شش حيوان: زنبور عسل، مورچه، قورباغه، صُرَد،  هدهد و پرستو...
2.  نقل شده است از آن حضرت كه در خانه حيواناتي ‍]مانند مرغ، خروس، كبوتر و...] زياد نگاه داريد كه شياطين به آن‌ها مشغول مي‌شوند و طفلان شما را ضرر نرسانند  همچنين گفته شده: در خانه‌ آن حضرت يك جفت كبوتر سرخ بوده است .
3.  خروس را دشنام مدهيد كه براي نماز مردم را بيدار مي‌كند .
د) چهارپايان
1. هيچ چهارپايي نيست مگر آنكه هر صبح از خدا سؤال مي‌كند خداوندا! مرا صاحب شايسته روزي كن كه مرا از علف سير و از آب سيراب كند و زياده از توانايي مرا تكليف نكند (به همين خاطر مي‌خواهم كه خود آن را آب دهم) .
2. چون كسي بر چهارپايي سوار شود و «بسم الله» بگويد ملكي رديف او مي‌شود و او را نگاه مي‌دارد تا فرود آيد، و اگر «بسم الله» نگويد شيطان رديف او مي‌شود و به او مي‌گويد: آواز بخوان و اگر نتواند بخواند به او مي‌گويد: آرزوهاي باطل و محال كن! و او پيوسته در اين آرزوهاست تا پايين آيد .
3. در جرياني از امام باقر7 روايت شده: رسول خدا9 الاغي داشت كه آنرا «عفير» مي‌ناميدند و چون آن حضرت سوار او مي‌شد از شادي سوارشدن پيامبر، در رفتار خود شوخي مي‌كرد به گونه‌اي كه دوش‌هاي آن حضرت را به حركت در مي‌آورد. ايشان9 خود را به زين مي‌چسبانيد، و مي‌فرمودند: «اللهم ليس منّي ولكن ذا من عفير» خدايا اين حالت ‍‍]غرور و به خود باليدن] از من نيست بلكه از «عفير» است .
سپس علامه مجلسي ادامه مي‌دهد: اي عزيز تفكر كن كه چگونه آن بزرگواران از نخوت رفتار آن الاغ انديشه داشته‌اند و به درگاه خدا عذر مي‌طلبيدند پس چگونه است حال آنان كه با غرور بر (مركب‌ها و) اسب‌هاي قازي‌نژاد مي‌نشينند و بر زمين و آسمان منت مي‌نهند؟!
4.  از حضرت رسول منقول است: زياد به دنبال شكار نرويد كه بر شما بيم ضرر دارم و چون صداي سگ يا فرياد الاغ را بشنويد از شرّ شيطان رجيم به خدا پناه بريد زيرا آن‌ها مي‌بينند چيزي كه شما نمي‌بينيد .
5. از سعادت آدمي است كه چهارپاي رهواري داشته باشد .
6. از حضرت رسول9 سؤال شد كدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتي كه آدم بكارد و در وقت درو كردن حق خدا را بدهد، پرسيدند: بعد از آن كدام مال؟ فرمود: شخصي كه گوسفندي چند داشته باشد و هركجا كه آب و علفي يابد آن‌ها را بچراند و نماز را به جا آورد و زكات مال خود را بدهد؛ گفتند: بعد از گوسفند كدام؟ فرمود: گاو كه در بامداد و پسين شير مي‌دهد ...
7. آمده است آن حضرت به عمه‌ خود فرمودند؟ چرا در خانه‌ خود بركتي نگه نمي‌داري؟ گفت: يا رسول‌الله! بركت كدام است؟ فرمود: گوسفندي كه شير دهد، سپس فرمود: هركه در خانه گوسفند شيرده يا بز شيرده يا گاو شيرده داشته باشد باعث بركت خانه‌ او مي‌شود .
8 . علامه مجلسي مي‌نويسند: در حديث معتبر منقول است كه شتر باعث عزّت اهلش است  و در حديثي ديگر آمده است كه گوسفند موجب بركت و شتر باعث زيبايي و جمال براي صاحبش است .
9.  روايات فراواني از آن حضرت در مورد اسب رسيده است از آن جمله فرمودند: خير و خجستگي بر پيشاني اسب نوشته شده است .
10. خرج اسب چون نفقه ضروري است و نبايد از آن خودداري كنند، كسي كه براي اسب خرج كند چنان است كه صدقه داده باشد .
11. حکايت شده که آن حضرت شخصاً با آستين خود چهره اسبي را پاك كردند و فرمودند: در مورد اسب، جبرئيل به من سفارش كرده است .
12. در «آداب الحرب والشّجاعۀ» از پيامبر9 روايت شده: هركه اسبي براي جنگ در راه خدا نگاه دارد خداوند به عدد هر مويي كه بر آن اسب باشد در ديوان عمل او نيكي بنويسد و بدي پاك كند .
آن حضرت به اهميت اسب در لشکركشي‌ها و پيشبرد كار مسلمين واقف بوده و علاوه بر توصيه‌هايي كه در مورد پرورش اين حيوان نمود سهم عمده‌ غنايم را براي اسب در نظر گرفت بدين ترتيب كه سوار يك سهم و خود اسب دو سهم از غنايم مي‌برد. كه در مجموع سه سهم از بهره‌ جنگي نصيب او مي‌شد. آن حضرت چند اسب داشتند و به آن‌ها شخصاً رسيدگي مي‌كردند و همين امر و نيز استفاده از غنايم جنگ، تشويقي بود براي مردم تا به پرورش و نگهداري اسب بپردازند بعد از ايشان نيز مسلمين افتخار مي‌كردند نژاد اسب خود را به اسبان حضرت برسانند. چنانكه «گوستاولوبون»  پزشك و جامعه‌شناس فرانسوي كه كتاب تمدن اسلام و عرب را نگاشته است از قول «پالگراو»  جهانگردي كه در نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادي در كشورهاي عربي سفر كرده گويد: عرب‌ها از ميان تمام اسب‌ها، اسب‌هايي را اصيل و نجيب مي‌دانند كه نژادشان به يكي از پنج مادياني برسد كه پيامبر اسلام سوار آن مي‌شد .
سير تشكيل سواره نظام و توانمندي نظامي مسلمين را مي‌توان با تخمين اسباني سنجيد كه حضرت براي جنگ‌هاي مختلف مهيّا مي‌كرد .
هـ ) گوشت و شير
1. گوشت آقاي غذاهاست در دنيا و آخرت
2. كسي كه چهل روز بر او بگذرد و گوشت نخورد بر عهده‌ اوست پول قرض كند و گوشت تهيه نمايد .
3. كسي كه مي‌خواهد خشم و غضبش كم شود گوشت دُرّ اج بخورد .
4. آن حضرت از خوردن گوشت خام نهي فرمودند و آنرا كار حيوانات درنده دانستند .
5. نقل شده: آن حضرت دست و كتف [مثلاً گوسفند] را دوست داشتند و از ران كراهت داشتند، زيرا به محل ادرار نزديك است .
6. حكايت شده: حضرت چون ماهي تناول مي‌كردند مي‌فرمودند: «اللهم بارك لنا فيه وأبدل لنا به خيراً منه»خداوندا بركت ده براي ما در اين ماهي و به عوض آن بهترش را به ما عطا كن!
7. بر شما باد به شيرگاو كه از همه گياهي مي‌خورد و خاصيت همه گياه در شيرش هست .
8 . از امام صادق7 روايت شده كه پيامبر9 فرمودند: هيچ كس با شير نمي‌ميرد؛ زيرا خداوند مي‌فرمايد: «لبناً خالصاً سائغاً للشاربين» شيري خالص و گوارا براي نوشندگان .
و.  عنكبوت
1.  آن حضرت وجودِ تارِ عنكبوت در خانه را از عواملي مي‌شمرد كه موجب فقر مي‌شوند .
2. از حضرت علي7 نقل شده كه پيامبر فرمودند: خانه شيطاني در خانه‌هاي شما، جايي است كه عنكبوت، تار مي‌تند .
يادآوري
آنچه گذشت برخي از رواياتي بود که از حضرت در مورد حيوانات حکايت شده بود و در اينجا از معجزات پيامبر در مورد حيوانات مانند سخن گفتن با حيوانات و يا داستان نجات يافتن حضرت از دست مشركان توسط
تارِ عنكبوتي كه بر در غار بود ـ  هنگام هجرت آن حضرت ـ و... سخن به ميان نياورديم.
 
فصل چهارم: تأثيرگذاري پيامبر در عرصه اخلاق و اجتماع
 






 

رفتار پيامبر با خانواده چگونه بوده است؟
پاسخ
درآمد
ستايش بيکران مخصوص آن پروردگار «رحمان و رحيمي» که براي بشر از جنس خودش  پيامبر رحمت فرستاد  و با رحمت واسعه‌اش او را نسبت به افراد مهربان و خو قرار داد  و او را که داراي اخلاق نيک و خلق عظيم بود ، براي انسان‌ها الگوي نيکو معرفي نمود . همگان را به پيروي و اطاعت از او دستور داد  و فرمود: (وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ)  چراکه معلم او خداي سبحان است و گفتار او گفتار خداوند است . و خوشبختي و عاقبت بخيري بشر را در گرو اطاعت و پيروي از رهنمودهاي دلسوزانه‌ او قرار داد . و شقاوت و بدبختي بشر را در مخالفت با دستورات او دانست .
با توجه به اين مقدمه‌ بر‌ همه به ويژه کساني که به رسالت آن حضرت9 گواهي داده‌اند و خود را از پيروان آن حضرت9 مي‌دانند، لازم است که زندگي خويش را براساس رهنمودها و شيوه آن حضرت9 تنظيم نمايند، و او را در تمام ابعاد زندگي خويش الگو و اسوه قرار دهند. تا اين که از رستگاران قرار گيرند که البته اين به دست نمي‌آيد مگر با شناخت کامل معارف ناب اسلامي از سرچشمه کتاب و سنت و عمل به آنها.
وضعيت زنان در عصر قبل از پيامبر9
همان طور که قرآن کريم گزارش کرده است و تاريخ گواهي مي‌دهد، وضعيت زن در زمان طلوع اسلام، در سراسر جهان به ويژه در ميان اقوام و مردمي که پيامبر اسلام9 در آنجا مبعوث شد. وضعيت بسيار اسفبار و نابهنجاري داشته است. که برخي از اعراب، هنگامي که بشارت نوزاد دختر را مي‌شنيد، قرآن کريم واکنش آن‌ها را چنين معرفي مي‌کند. «در حالي که هرگاه به يکي از آن‌ها بشارت دهند دختر نصيب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتي) سياه مي‌شود، و به شدت خشمگين مي‌گردد به خاطر بشارت بدي که به او داده شده، از قوم و قبيله خود متواري مي‌گردد، (و نمي‌داند) آيا او را با قبول ننگ نگهدارد، يا در خاک پنهانش کند؟ چه بد حکم مي‌کنند.»
برخي اعراب به علل گوناگون از جمله به خاطر ترس از فقر، دختران خود را مي‌کشتند. چنانچه قرآن کريم به اين مطلب اشاره فرموده است:
(وَلاَتَقْتُلُوا أَوْلاَدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئاً كَبِيراًً) ؛ «و فرزندانتان را از ترس فقر، مَكشيد؛ ما آنان و شما را روزى مى‏دهيم؛ [چرا] كه كشتن آنان گناه بزرگى است!»
و به اين ترتيب قرآن‌کريم با اين عمل زشت و ننگين برخورد نموده و اعراب را از اين عمل ضدانساني نهي نموده و در آياتي هشدار مي‌دهد.
(وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ)  و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود به کدامين گناه کشته شدند.
با توجه به شرايط زماني و مکاني زمان بعثت پيامبراکرم9 با سرانگشت «رحمت و محبت» گره‌ همه‌ مشکلات را باز نمود تا نشان دهد که مي‌توان با محبت زيست و اصل را بر محبت نهاد و در سايه آن، دل‌هاي سخت‌تر از سنگ را نيز نرم و مطيع خود ساخت. براي اينکه کامل‌ترين الگو براي همه‌ انسان‌ها، در تمام شرايط باشد، در محيطي خشن و خشک با انسان‌هايي که غير از شمشير، شراب و شهوت چيز ديگري نمي‌شناختند مبعوث شد. گرفتاري‌هاي بي‌شماري که براي کمتر انساني ممکن است همه با هم اتفاق بيفتد، برايش اتفاق افتاد و او در همه‌ مراحل برمشکلات فائق آمد.
بررسي سير‌ه پيامبر در ابعاد مختلف از حوصله‌ اين نوشتار خارج است ما در اينجا به طور مختصر به بيان «رفتار پيامبراکرم9 با خانواده» و توصيه‌هاي آن حضرت نسبت به زنان مي‌پردازيم.
عشق و محبت به خانواده
پيامبر اکرم9 نسبت به زنان، عنايت ويژه‌اي داشتند تا جايي که در روايات از ايشان چنين حکايت شده است:
«خيرکم خيرکم لاهله، وانا خيرکم لاهلي، ما اکرم النساء الا کريم، ولا اهانهن الا لئيم ؛ بهترين شما کساني هستند که بهترين رفتار را با خانواده داشته باشد و من بهترين شما در رفتار با خانواده‌ام هستم، احترام و اکرام نمي‌کنند زنان را، مگر افراد بزرگوار، و هم‌چنين به زنان اهانت نمي‌کنند مگر افراد پست و فرومايه.» و هم‌چنين از آن حضرت نقل شده: «کلما ازداد العبد ايمانا ازداد حبا للنساء ؛ هرگاه بنده‌اي ايمانش زياد شود محبتش نسبت به زنان روبه فزوني مي‌گذارد». عشق ورزيدن به زن، يک امر فطري و خدادادي است و قرآن‌کريم اين دوستي و محبت بين زن و مرد را به «مودت و رحمت» تعبير کرده است و پيامبر اکرم9 در عمل، اين مودت و رحمت را به نمايش گذاشت از اين‌رو امام صادق7 مهر و محبت ورزيدن به زن را از اخلاق انبياء شمرده است .
پيامبر اکرم9 محبت و مهرباني و مداراي با زنان را سفارش مي‌کرد و از ايشان حکايت شده: «حبب الي من دنياکم هذه ثلاث، الطيب والنساء وقرة عيني في الصلاة ؛ از دنياي شما سه چيز براي من دوست داشتني‌تر است: يکي بوي خوش و دوم زنان و سوم اين که نور چشم من نماز است.»
بديهي است که اين سخن پيامبر به خاطر شهوت و غريزه جنسي نيست، بلکه آن حضرت با بيان چنين سخناني مي‌خواست زنان را که در نظر اعراب موجودي بي‌ارزش و در حد يک حيوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدين جهت، احترام به زن را در رديف نماز که امري عبادي و مقدس است، قرارداد و با اين تعبير، زن را به بالاترين مقام ترقي داد.
اين سخن پيامبر اکرم9 يک معيار کلي براي همه‌ انسان‌ها است اينکه «اهانت به زن کار انسان‌هاي پست و دور از تمدن و فرهنگ انساني است زيرا اهانت به زنان با کرامت انساني سازگار نيست»، با اين معيار مي‌توان گفت که اگر در جوامع اسلامي به زنان ستم مي‌شود و حق و حقوق آنان رعايت نمي‌شود، به خاطر خلق و خوي پست انسان‌ها است و هيچ ارتباطي به قوانين اسلام ناب محمدي9 ندارد.
کدام مصلحي تاکنون در جهان چنين جمله‌اي درباره‌ زنان گفته است که پيامبر اسلام9 14 قرن پيش بيان فرموده است. اگر مردان دنيا به همين جمله‌ کوتاه و پرمحتواي پيامبر اکرم9 توجه کنند، ديگر به هيچ زني در دنيا ستم نخواهد شد و حق و حقوق او پايمال نخواهد شد. اگر امروز در دنيا شاهد انواع ستم و تبعيض بر زنان هستيم، به خاطر فاصله‌گرفتن انسان‌‌ها از کتاب خدا و از بيانات گهربار آورنده‌ي آن يعني پيامبر اعظم9 است.
خوش رفتاري پيامبر9 با خانواده
آن حضرت در مقابل برخوردهاي ناشايست همسران خود، با نرمي و مدارا رفتار مي‌نمود. و پيروان خويش را نيز به اين امر توصيه نموده است
و مي‌فرمايد: «اتقواالله اتقواالله في الضعيفين: اليتيم والمرءة، فان خيارکم خيارکم لاهله ؛ تقواي الهي را در مورد دو گروه ضعيف رعايت کنيد يکي يتيم و ديگري زن، چرا که بهترين شما کسي است که بهترين رفتار را با خانواده‌اش داشته باشد.» و هم‌چنين از آن حضرت حکايت شده: «احسن الناس ايمانا احسنهم خلقا، والطفهم باهله، وانا الطفکم باهلي ؛ بهترين مردم از نظر ايمان، بهترين آنان از نظر خلق و خو مي‌باشند و نيز آنان که با خانواده‌شان لطيف‌تر و مهربان‌تر برخورد مي‌کنند و (و بدانيد) من لطيف ترين شما نسبت به خانواده‌ام هستم.»
و در بياني ديگر از آن حضرت حكايت شده:
«ان اکمل المؤمنين ايمانا احسنهم خلقا، و خيارکم خيارکم لنسائهم ؛ به درستي که کامل‌ترين مومنين از نظر ايمان آن‌هايي هستند که نيکوترين خلق و خو را دارند و بهترين شما کساني هستند که بهترين رفتار را با خانواده‌اش دارد.»
اين سفارش‌هاي پيامبر9 بيانگر اين نکته است که مردم آن روزگار مثل برخي از مردم روزگار ما اين ذهنيت را داشته‌اند که زن موجودي بي‌ارزش و فرومايه است، و ظلم و ستم بر زن را حق خود مي‌دانستند، و هرگونه ظلم را بر او روا مي‌داشتند و او را از هرگونه حق مسلم‌اش محروم مي‌نمودند.
به همين دليل پيامبر اکرم9 با اين تأکيدها هدفش اين بود که اين ذهنيت را از اذهان همه‌ي انسان‌ها پاک کند و به آن‌ها بفهماند که زنان از نظر شخصيت با مردان هيچ تفاوتي ندارد تنها تفاوت آنان در بعد فيزيکي و جنسيت است.
پرهيز از توهين به همسر
در طول تاريخ، مردان به خاطر برخورداري از قدرت جسمي، بر زنان ظلم و ستم روا مي‌دارد، اگر اختلافي بين زن و شوهر به وجود آيد مرد از قدرت بدني سوء استفاده نموده و زن مظلوم را تنبيه و آزار جسمي مي‌نمايد. پيامبر اکرم9 که پيامبر رحمت است براي اين که مردان را از اين عمل زشت و خلاف اصول انساني باز دارد چنين مي‌فرمايد:
«هر مردي که همسرش را بيش از سه بار در عمرش بزند، خداوند او را ميان تمام مردم محشر چنان رسوا کند که اولين و آخرين به وي بنگرند.»
در حديث ديگري از ايشان حکايت شده: «برادرم جبرئيل همواره در مورد زنان سفارش مي‌کرد تا آنجا که گمان کردم براي شوهر جايز نيست حتي به زنش «اف» بگويد» .
و در روايت ديگري از حضرت نقل شده:
«يؤتي الرجل من امتي يوم القيامة وما له من حسنة ترجي له الجنة، فيقول الرب تعالي: ادخلوه الجنة فانه کان يرحم عياله؛ روز قيامت مردي از امت من مي‌آيد در حالي که هيچ عمل نيکي ندارد تا به بهشت اميدوار باشد، آنگاه پروردگار بلند‌مرتبه مي‌گويد، او را داخل بهشت نماييد! زيرا او با خانواده‌اش مهربان بود» .
رعايت عدالت
يکي از ويژگي‌هاي بارز آن پيامبر رحمت9 رعايت عدالت بين همسران خود بود که به مواردي از آن اشاره مي‌شود.
1. پيامبر9 مهريه‌ي هريک از زنانش را چهارصد درهم قرار داد (مهرالسنه) و فرقي بين عايشه، حفصه، ام‌سلمه، سوده، ميمونه، زينب دختر جحش و زينب دختر خزيمه نگذاشت . ويژگي‌هايي از قبيل قرشي و غيرقرشي، جوان و غيرجوان، بيوه و غير بيوه و امثال آن را در مهريه دخالت نداد اين نوع برخورد حتماً اثر خود را در ذهن زنان مي‌گذارد تا خود را از نظر شخصيت و ساير امور همانند يک‌ديگر ببينند و زمينه‌ هرگونه فخرفروشي... را از بين مي‌برد.
2. علاوه بر مهريه، از نظر نفقه و هزينه زندگي نيز، پيامبر9 برابري و تساوي را رعايت مي‌کرد. به عنوان مثال پس از فتح خيبر به هرکدام صد وسق  (هشتاد وسق خرما بيست وسق جو) پرداخت .
3. پيامبر اکرم9 در ساير امور نيز عدالت را رعايت مي‌کرد، مثلاً صبحگاهان، پس از نماز به حجره‌ يکايک همسرانش سر مي‌زد و از آنان احوال‌پرسي مي‌کرد. او هر شب در اتاق يکي از آنان به سر مي‌برد و عدالت را کاملاً رعايت مي‌کرد .
با اين که قرآن کريم اختيار تام را به دست آن حضرت داده بود  و زنان نيز اين شرايط را با رضايت کامل پذيرفته بودند، ولي با اين حال پيامبر9 تمام سعي خود را براي رعايت عدالت بين آنان به کار مي‌برد.
مدارا و گذشت
ويژگي ديگر پيامبر9 مدارا کردن با همسران و عفو و گذشت از اشتباهات آنان بود. گاهي خطاهاي همسران، تجاوز به حقوق پيامبر9 بود، در اين صورت حضرت حتي بدون يادآوري به آنان، از کنار آن مي‌گذشت و آنان متوجه اشتباه خود مي‌شدند و شرمنده مي‌شدند.
گاه خطاها و اشتباهات آنان در امور مربوط به ديگران بود که پيامبر9 با گفتار و کرداري مناسب، آنان را متوجه مي‌کرد، و اگر اشتباه آنان ناشي از جهالت بود، با بياني خوش، اين مشکل را برطرف مي‌کرد، زيرا تبليغ احکام و هدايت انسان‌ها يکي از وظايف انبياء است.
در اينجا از نگاه آيات و روايات به ذکر چند نمونه مي‌پردازيم.
نمونه‌هاي قرآني
1. سوره تحريم
«(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللَّهُ مَوْلاَكُمْ وَهُوَ الْعَلِيمُ  الْحَكِيمُ)؛ اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده (بر خود) ممنوع مى‏كنى درحالى كه خشنودى همسرانت را مى‏طلبى؟! و خدا بسيار آمرزنده [و] مهرورز است. بيقين خدا گشودن سوگندهايتان را براى شما معيّن ساخته است؛ و خدا سرپرست شماست و او دانا [و] فرزانه است.»
شأن نزول
برخورد همسران با پيامبر9 در داستان ماريه
رسول اکرم9 هر روز اوقات فراغت خود را نزد يکي از همسرانش مي‌گذارند، تا عدالت رعايت شود. روزي که نوبت حفصه بود، بر او وارد شد، ولي حفصه از حضرت، اجازه گرفت تا براي کاري نزد پدرش برود، در نبود او، حضرت، ماريه‌ قبطيه ـ که مادر ابراهيم فرزند رسول الله9 و خادم حضرت بود ـ را نزد خود خواند.
وقتي حفصه متوجه شد ماريه نزد پيامبر9 بوده است، بناي ناسازگاري گذاشت و گفت: «در روز من، در حجره‌ من و با غير من؟! حاشا!»، پيامبر اکرم9 براي راضي کردن او گفت: «ماريه را بر خود حرام مي‌کنم و سوگند به خدا! که ديگر با او خلوت نکنم، و تو اين موضوع را با کسي در ميان مگذار.» ولي حفصه بلافاصله عايشه را از اين حادثه باخبر کرد .
نکته: ش‍أن نزول فوق و ديگر شأن نزول‌هاي آيه حاکي از اين است که برخي از همسران پيامبر9 به بهانه‌هاي مختلف با آن حضرت ناسازگاري مي‌کردند. اما آن حضرت با برخورد کريمانه و مهرباني، رضايت آنان را جلب مي‌نمود و براي رضايت آنان حتي چيزهاي حلال را بر خود حرام مي‌کرد.
2. سوره احزاب، آيه 28 و 29
«(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ  أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحاً جَمِيلاً وَإِن كُنتُنَ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْراً عَظِيماً) ؛ اى پيامبر! به همسرانت بگو: «اگر همواره زندگى پست (دنيا) و زيور آن را مى‏خواهيد پس بياييد تا شما را بهره‏مند سازم و شما را با آزادى نيكويى رها سازم و اگر همواره خدا و فرستاده‏اش و سراى آخرت را مى‏خواهيد، خدا براى نيكوكارانِ از شما، پاداش بزرگى آماده ساخته است.»
ش‍أن نزول
کناره‌گيري پيامبر9 از همسران
هنگامي که رسول الله9 در غزوه خيبر پيروز شد و بر گنج‌هاي آل ابي الحقيق دست يافت، برخي از همسرانش گفتند: «آنچه را که به دست آوردي، به ما بده». پيامبر9 به آنان فرمود: آن طوري که خداوند دستور داده بود، بين مسلمانان تقسيم کردم.» زنان عضبناک شدند و گفتند: «شايد فکر مي‌کني اگر ما را طلاق دهي، هم طرازهايي از قوم خود پيدا نمي‌کنيم که ما را به همسري برگزينند؟» خداوند در مورد برخورد با رسولش واکنش نشان داد و دستور داد حضرت از آنان کناره‌گيري کند.
پيامبر اکرم9 از آنان کناره‌گيري کرد و در «مشربه ام ابراهيم» بيست و نه روز باقي ماند، تا زنان حايض شوند و پاک گردند، تا طلاق دادنشان
جايز باشد. آن گاه آيه‌ تخيير نازل شده و آنان را بين زندگي ساده و فقيرانه‌ي پيامبر اسلام9 همراه با آخرت، و يا دنياخواهي و بهره‌وري از متاع دنيا و طلاق، بدون نزاع و کشمکش مخير ساخت. ام‌سلمه برخاست و گفت: «خدا و رسول را برگزيدم» ديگران نيز برخاستند و دست در گردن پيامبر9 انداختند. در روايات اهل سنت آمده است: پيامبر ابتدا آيه‌ تخيير را بر عايشه خواند و او پيامبر را برگزيد.
3. سوره‌ حجرات، آيه 11
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ يَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ عَسَى‏ أَن يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَلاَ نِسَاءٌ مِن نِسَاءٍ عَسَى‏ أَن يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلاَ تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلاَتَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الْاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيَمانِ وَمَن لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! گروهى [از مردان‏]، گروهى [ديگر] را ريشخند نكنند، شايد [آنان‏] از اين‌ها بهتر باشند؛ و زنانى، زنان [ديگر] را (ريشخند نكنند)، شايد [آنان‏] از اين‌ها بهتر باشند؛ و (شما) از خودتان عيبجويى نكنيد، و يكديگر را با لقب‏ها[ى زشت] نخوانيد؛ بد است بعد از ايمان آوردن، نام فاسق (بر كسى نهادن)! و كسانى كه توبه نكنند، پس تنها آنان ستمكارانند.»
شأن نزول
در ذيل اين آيه نقل شده که تعبير «ولانساء من نساء» در مورد عايشه و حفصه نازل شده است که ام سلمه را مسخره کردند. و نيز گفته شده که عايشه او را به خاطر کوتاهي قد مورد تمسخر قرار مي‌داد .
 ابن عباس در مورد اين آيه نقل مي‌کند:
روزي «صفيه» گريان نزد پيامبراکرم9 آمد و گفت: «عايشه مرا سرزنش کرد و گفت: اي يهودي، فرزند يهودي!» پيامبر اکرم9 فرمود: «چرا به او پاسخ ندادي که پدرم هارون است و عمويم موسي و شوهرم محمد9؟!» آنگاه آيه‌ي فوق نازل شد.
اگر در آيات قرآن و تفاسير و ش‍أن نزول‌ها تحقيق کنيم به نمونه‌هاي زيادي از اين قبيل بر‌مي‌خوريم ولي قصد ما شمارش همه‌ي موارد نيست و به صحت تمام موارد نيز حکم نمي‌کنيم؛ ولي از برخي آيات و شأن نزول‌هاي آن‌ها به دست مي‌آيد که برخي از همسران پيامبر آن حضرت را آزرده خاطر مي‌کردند اما آن حضرت با کرامت و بزرگواري از سر گناه و خطاي آنان مي‌گذشت و مديريت و بزرگواري آن حضرت نمي‌گذاشت آن حادثه يا سخن در جامعه راه يابد.
نمونه‌هاي روايي
در اين قسمت به ذکر نمونه‌هايي با استناد به روايات و تاريخ مي‌پردازيم.
1. نزاع در خانه‌ پيامبر9
ابن‌عباس نقل مي‌کند: روزي رسول خدا9 با حفصه نشسته بود که بين آنان نزاعي رخ داد. پيامبر اکرم9 به او فرمود: آيا مي‌خواهي بين من و بين خودت شخصي را حاکم قرار دهي؟ گفت: بله حضرت، به دنبال عمر (پدر حفصه) فرستاد. وقتي عمر به آنان وارد شد، پيامبر به حفصه فرمود: سخن بگو! حفصه گفت: اي پيامبر! تو بگو، ولي حق بگو! عمر رو به دخترش کرد و گفت: اي دشمن خدا! پيامبر، غير از حق نمي‌گويد ...
2. شکستن ظرف غذا در خانه‌ پيامبر9
روزي پيامبر اکرم9 در اطاق عايشه بود که خادم صفيه، ظرف غذايي را براي پيامبر آورد، عايشه محکم بر دست خادم زد کاسه افتاد و دو نيم شد و غذا بر زمين ريخت؛ پيامبراکرم9 تکه‌هاي ظرف را کنار هم گذاشت و طعام را جمع‌آوري کرد و در ظرف ريخت و فرمود: «کلوا غارت امکم» بخوريد مادرتان غيرتش به جوش آمده است و خادم را نگاه داشت تا از خوردن فارغ شد آنگاه کاسه‌ سالمي از اطاق عايشه به جاي کاسه‌ شکسته، به خادم داد و کاسه شکسته را نگاه داشت .
در روايات نمونه‌هاي فراواني وجود دارد که حاکي از رحمت، لطف و بزرگواري پيامبر در خانواده است.
به عنوان مثال هنگامي که حفصه، از بودن پيامبر9 با ماريه برآشفت و نزاع به پا کرد و مشکلات فراوان به وجود آورد پيامبر به او نفرمود: تو چنين حقي نداري، زيرا خودت در آن روزي که من طبق فرمان خداوند تو و ساير همسرانم را بين ماندن و با زندگي ساده ساختن و يا طلاق‌گرفتن مخير ساختم،  اولي را اختيار کردي! و يا نفرمود: آيه قرآن به من اختيار داده که نوبت هر کدام از زنان را خواستم، به تأخير بيندازم و هر کدام را خواستم، مقدم بدارم . حضرت بدون استفاده از حق قانوني خود و يا بدون اشاره به کوتاهي‌هاي برخي همسران، از همه‌ اين امور با کمال بزرگواري مي‌گذشت.
مدارا، خويشتن داري، کرامت و بزرگواري پيامبر گرامي اسلام9 در شأن نزول مطرح شده ذيل آيات اول سوره‌ تحريم بروز و ظهور بيشتري دارد و هر انساني را شگفت زده مي‌کند و همگان را در مقابل اين چنين چشم پوشي‌ها و تغافل‌ها به خضوع وا مي‌دارد.
مردي که مي‌خواهد نسبت به خانواده خويش مديريت داشته باشد، و معلمي که مي‌خواهد کلاسي را اداره کند و حاکمي که خواهان اداره‌ي جامعه است. بايد به اصل تغافل و چشم پوشي توجه نمايد و مرد خانه بايد از پيامبر بياموزد که گاه در مقابل بي اعتنايي‌ها و سخنان نسنجيده و نظاير آن با تغافل برخورد نمايد.
سخاوت و گشاده‌ دستي نسبت به خانواده
ويژگي ديگر پيامبر9 سخاوت‌ورزي نسبت به اهل و عيال مي‌باشد، که آن بزرگوار بر اين اصل تأکيد فرموده است:
عنه9: «ما من عبد يکسب ثم ينفق علي عياله الا اعطاه الله بکل درهم ينفقه علي عياله سبعمائة ضعف ؛ هيچ بنده‌اي نيست که درآمد خود را انفاق کند بر خانواده‌اش مگر اينکه خداوند در مقابل هر درهمي از آن هفتصد برابر به او عطا مي‌کند.»
عنه9: «دينار انفقته علي اهلک، ودينار انفقته في سبيل‌الله ودينار انفقته في رقبة، ودينار تصدقت به علي مسکين، واعظمها الدينار الذي انفقته علي اهلک ؛ اگر ديناري انفاق کني بر خانواده‌ات و ديناري در راه خدا بپردازي و ديناري براي آزاد کردن بنده‌اي و ديناري را به مسکين صدقه بدهي (در بين اين انفاق‌ها) انفاق بر خانواده فضيلتش بيشتر است.»
اين گفتار و اعمال پيامبر عظيم الشأن الگويي براي همگان است.
نظافت و آراستگي
نظافت و تميزي از ارکان زندگي انسان است، که حيات و ‌لذت بردن از حيات، بستگي به آن دارد. نظافت در خانه، کوچه، بازار، اداره و مغازه ضرروي و اجتناب ناپذير است. نظافت با خوردن، آشاميدن، پوشيدن و حتي نفس کشيدن انسان، ارتباط دارد و حتي به استحکام نظام خانواده نيز کمک مي‌کند از اين رو پيامبر اکرم9 خطاب به مردان مي‌فرمايند:
«لباس‌هاي خود را تميز کنيد و موهاي خود را کوتاه کنيد، مسواک بزنيد و آراسته و پاکيزه باشيد که بني اسرائيل چنين نکردند تا زنان‌شان به فساد کشيده شدند» .
وقت‌گذاري براي خانواده
اينگونه حکايت شده است:
«وکان من اخلاقه9 انه جميل العشرة دائم‌البشر، يداعب اهله، ويتلطف بهم ويوسعهم نفقة ويضاحک نساءه... کان اذا صلي العشاء يدخل منزله يسمر مع اهله قليلا قبل ان ينام يوانسهم بذلک9...  ؛ پيامبر هميشه خوش برخورد و با خانواده‌اش خوش رفتار و مهربان بود، هزينه زندگي آن‌ها را زياد مي‌پرداخت و با آنان خندان بود و... و همواره بعد از نماز عشاء مقداري با خانواده‌اش به سر مي‌برد و قبل از خواب با آن‌ها انس مي‌گرفت...»
همکاري در امور خانه و خانواده
سيره‌ عملي پيامبر9، امام علي7 و ساير ائمه اطهار: اينگونه بود که در خانه‌داري به همسران‌شان کمک مي‌کردند. در روايت اين چنين آمده است: «رسول خدا9 به خانه علي7‌ وارد شد و او حضرت فاطمه3 را ديد که با کمک يک‌ديگر با آسياب دستي گندم آرد مي‌کنند، پيامبر9 فرمود: کدام يک خسته‌تر هستيد؟ علي7 عرض کرد: فاطمه خسته‌تر است. پيامبر9 به او فرمود: برخيز دختر عزيزم! فاطمه3 برخاست و پيامبر9 به جاي او نشست و علي7 را در آرد کردن کمک کرد» .
در پايان حديثي از آن پيامبر مهر و رحمت حکايت مي‌کنيم:
«من ادخل علي اهل بيته سرورا خلق الله من ذلک السرور خلقا يستغفر له الي يوم القيامة ؛ کسي که خوشحالي و سرور به خانواده‌اش برساند خداوند از آن سرور، موجودي خلق مي‌کند که براي او تا روز قيامت طلب آمرزش مي‌کند.»
به اميد آنکه همه‌ شيفتگان حقيقت با درک حقانيت اسلام، زندگي خويش را براساس قرآن و فرمايشات و شيوه‌ زندگي آن بزرگوار تنظيم نمايند، تا از اين گرفتاري‌هاي ساخته و پرداخته دست انسان، رهايي يابند.
 

روابط پيامبر9 با دختر و همسرانش چگونه بود؟
پاسخ
قرآن‌کريم مي‌فرمايد: (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) ؛ بيقين براى شما در (روش) فرستاده خدا، (الگويى براى) پيروى نيكوست.» ما بايد براي سعادت حيات دنيوي و اخروي هم‌چنين مادي و معنوي، از سيره‌ي آن حضرت توشه برداريم زيرا اين منبع پر فيض الهي، براي همه جهانيان رحمت مجسم الهي است؛ گفتار و کردار آن سرچشمه‌ معارف الهي، براي همه‌ انسان‌ها تا قيامت سرلوحه‌ زندگي است. اکنون ارتباط آن حضرت با دختر و همسرانش را به بررسي مي‌نشينيم.
روابط پيامبر اکرم9 با همسران
زندگي پيامبر اعظم9، پر از مهر و محبت و عاطفه است با همسران خود روابط بسيار صميمانه داشت و با برخي همسران در حيات و مماتشان همدم و انيس بود.
بهتر از او خدا نداده است
محبوبه‌ رسول‌اکرم9 حضرت خديجه‌کبري3 همه‌ زندگي و ثروت خود را براي اهداف اسلام انفاق نمود، هميشه در لحظات بسيار حساس و سرنوشت‌ساز يار و ياور پيامبر بود از اين روي پيامبر در زندگي براي او احترام خاص قائل بود و بعد از وفات هميشه در ياد او بود در اين زمينه جالب است به گفتار عايشه توجه شود. رسول خدا9 چون به خديجه علاقه‌ فراوان داشت هميشه او را به نيکي ياد مي‌کرد، عايشه اعتراض مي‌کرد و مي‌گفت: خديجه پيرزني بيش نبود چرا اين قدر از او تعريف مي‌کني؟!
خداوند بهتر از او به تو عطا کرده است. پيامبر غضبناک شد و فرمود: به خدا سوگند! خدا بهتر از او به من نداده است، خديجه هنگامي ايمان آورد که ديگران کفر مي‌ورزيدند؛ و مرا تصديق نمود وقتي که ديگران تکذيبم مي‌کردند. خدا نسل مرا در اولاد او قرار داد. عايشه گويد: تصميم گرفتم بعد از آن خديجه را به بدي ياد نکنم.»
باز هم عايشه گويد: «بر هيچ زني مانند خديجه رشک نمي‌بردم با اينکه سه سال پيش از عروسي من مرده بود، زيرا رسول‌خدا9 خيلي از او تعريف مي‌کرد و خدا به رسولش دستور داده بود که به خديجه بشارت دهد که در بهشت قصري برايش مهيا شده است! بسياري از اوقات رسول اکرم9‌ گوسفندي را مي‌کشت و گوشتش را براي دوستان خديجه مي‌فرستاد.»
همکاري با خانواده
پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد9 براي خانواده دلسوزي مي‌کرد و به آنان کمک مي‌کرد و ديگران را هم به همکاري با خانواده تشويق مي‌نمود. طبق برخي نقل‌ها پيامبر در امور خانه به خانواده خود خدمت مي‌کرد و با همسران گوشت خرد مي‌کرد .
نفرين نمي‌کرد
اين از اخلاق فوق‌العاده آن حضرت بود که به ديگران نفرين نمي‌کرد چنان که نوشته‌اند: آن حضرت هرگز زن يا خدمت‌گزاري را نفرين نکرد .
از عايشه نقل شده که گفت: مانند حرف زدن شما، تند حرف نمي‌زد سخنش آرام و منظم بود در حالي که شما پراکنده سخن مي‌گوييد .
اخلاق پيامبر همان قرآن
خداوند در تعريف اخلاق پيامبر اکرم9 فرمود: (وَإِنَّكَ لَعَلَى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ) ؛ «و مسلماً تو بر شيوه (اخلاقى) بزرگوارانه‏اى هستى.» خلق عظيمي که سرمشق زندگي براي همه انسان‌ها است. سعيد بن هشام گويد: «بر عايشه وارد شدم و از اخلاق رسول‌خدا پرسيدم. گفت: مگر قرآن نمي‌خواني؟ گفتم: بله؟ گفت: خلق رسول‌خدا قرآن است.»
اين روايت در منابع شيعه و اهل سنت وارد شده است. هرچه در قرآن، از اخلاق، آداب و فضايل و مکارم آمده پيامبر9 مجسم آن‌ها است و جواب عايشه «کان خلقه القرآن»  بسيار لطيف و مشتمل بر حقانيت است .
روابط پيامبر با دختران
در حيات پيامبر اکرم ارتباط چشمگيري با حضرت فاطمه3 به چشم مي‌خورد. در مورد دختران ديگر پيامبر ـ چه حقيقي باشند يا از همسر قبلي خديجه باشند ـ چندان رفتار فوق العاده‌اي را مشاهده نمي‌کنيم اما نسبت به حضرت فاطمه زهراء3 يک رفتار خاص و برخورد بسيار صميمانه‌اي مشاهده مي‌شود. و اين رفتار و برخورد پيامبراکرم9 براي همه‌ جهانيان بويژه نسل تشنه‌ معنويت امروز يک الگوي کامل است. سخن در اين باره بسيار است که در اينجا چند نمونه ارايه مي‌شود.
يادآوري
حضرت رسول اکرم9 سه فرزند پسر نيز داشتند که در کوچکي همه رحلت کردند.
امّ ابيها
وقتي آيه شريفه‌ (النَّبِيُّ أَوْلَى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ)  نازل شد، برحسب اين آيه زنان رسول خدا افتخار کنيه‌ «امّ المومنين» يافتند. حضرت فاطمه نزد پدر آمد و تقاضاي افتخار کرد، پيامبر9 او را در آغوش گرفت و نوازش کرد و فرمود: اگر زنان من مادر مؤمنين هستند، تو مادر مني.»
شدت علاقه پيامبر اکرم9 به فاطمه3 به حدي بود که او را «امّ ابيها» (مادر پدر خود) خطاب مي‌فرمود. فاطمه3 حاصل عمر آن حضرت بود و در همه حال غم‌خوار پدر بود، وقتي مشرکين مکه پيامبر اکرم9 را اذيت مي‌کردند و گرد و خاک و شکمبه‌ حيوانات بر روي آن حضرت مي‌ريختند، اين فاطمه3 بود که غبار غم از چهره‌ پدر مي‌شست و باعث تسلي پيامبر9 مي‌شد.
روزي يکي از مشرکين مکه پيامبر اکرم9 را در کوچه ملاقات کرد، مقداري خاکروبه و آشغال بر سر و صورت آن جناب پاشيد، پيامبر9 چيزي نگفت و با همين حال وارد خانه شد. فاطمه3 به استقبال پدر شتافت، آب آورد و با چشم گريان سر و صورت پدر را شست. پيامبر به فاطمه فرمود: دخترم! گريه نکن، مطمئن باش که خدا پدرت را از شرّ دشمنان محفوظ مي‌دارد و پيروز مي‌گرداند .
پيامبر9 و بوسيدن فاطمه3
بوسيدن فرزندان توسط پدر علاوه بر اجر معنوي و بلندي درجات، در زندگي فرزند و تربيت او هم تاثيرات فوق العاده‌اي دارد. پيامبر اکرم9 به فاطمه3 عشق و علاقه‌اي فراوان داشت چنانکه از عايشه حکايت شده:
«فاطمه در سخن گفتن، شبيه‌ترين مردم به رسول خدا بود. وقتي بر پيامبر وارد مي‌شد آن حضرت دستش را مي‌گرفت و مي‌بوسيد و بر جاي خودش مي‌نشانيد و هرگاه رسول خدا9 بر حضرت فاطمه3 وارد مي‌شد، فاطمه به احترام پدر از جاي بر مي‌خاست، دست آن حضرت را مي‌بوسيد و در جاي خودش مي‌نشانيد.»
ابوثعلبه خشني مي‌گويد: «هرگاه رسول‌خدا9 از مسافرت بر مي‌گشت به منزل فاطمه مي‌رفت، فاطمه به استقبال پدر مي‌رفت و حضرت او را در آغوش مي‌گرفت و بين ديدگانش را مي‌بوسيد.»  رابطه پيامبر اکرم9 اينقدر صميمانه بود که چندين مرتبه فاطمه3 را پارة تن خود معرفي کرد.
فاطمه پاره‌ تن رسول اکرم9
اين روايت را شيعه و سني هر دو نقل کرده‌اند که «روزي پيامبر اکرم9 در حالي که دست حضرت فاطمه3 را گرفته بود از منزل بيرون آمد و فرمود: هر کس او را مي‌شناسد که مي‌شناسد و هرکس او را نمي‌شناسد، بداند که فاطمه3 دختر محمد9 است، او پاره‌ تن، قلب و روحي در کالبد من است. هر کس او را بيازارد، مرا آزرده و هر کس مرا بيازارد خدا را آزرده است!»
مرا بابا صدا کن
از امام صادق7 روايت شده که حضرت فاطمه3 فرمود:
به هنگام نزول آيه‌ شريفه‌: «لاَتَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم بَعْضاً»  هيبت و شکوه رسول خدا9 مانع شد که به حضرت بگويم: «يا ابة» (اي پدر جان)، لذا ايشان را «يا رسول الله» خطاب مي‌کردم. چند بار ايشان را به همين ترتيب صدا کردم، ولي پيامبر از پاسخ دادن خودداري فرمودند تا اينکه رو به من کرده فرمود: فاطمه جان! اين آيه درباره‌ تو و خانواده‌ تو و نسل تو نازل نشده است، تو از مني و من از تو هستم. «انت منّي و انا منک، قولي يا ابة فانّها أحيي للقلب وأرضي للرّب» تو از مني و من از تو، بگو به من «اي بابا» زيرا آن مايه‌ي حيات قلب من و خشنودي پروردگار است. پس حضرت، پيشاني مرا بوسيد و آب دهان مبارک را بر صورتم کشيد که پس از آن ديگر به استعمال عطر نيازي نداشتم.»
فداها ابوها
چشم فلک تاکنون دختري را مانند فاطمه3 نديده که اينقدر نزد رسول اکرم9 مقام و منزلت داشته باشد. چرا اين همه احترام براي او؟ چون فاطمه3 در رضاي خدا و رسولش گم شده بود رضايت آنان را بر همه چيز مقدم مي‌داشت و به آن اهميت مي‌داد لذا منزلت او بالا رفت. رفتار پيامبر9 با فاطمه3 چنان بود که هرگاه به مسافرت مي‌رفت آخرين کسي را که براي خداحافظي نزد او مي‌رفت فاطمه3 بود، و چون از سفر باز مي‌گشت نخستين کسي را که به ديدارش مي‌رفت فاطمه3 بود و مدتي طولاني در منزل او مي‌ماند.
حکايت شده: در يکي از سفرها فاطمه3 در غياب پدر دستبند، گردن‌بند، دو گوشواره و يک پرده براي در خانه تهيه کرد تا با وضع بهتري پدر و شوهرش را ديدار کند. پيامبر9 در مراجعت از سفر يکسره به خانه فاطمه3 آمد، اما برخلاف گذشته رسول خدا خيلي زود در حالي‌که آثار ناراحتي در چهره‌اش نمايان بود از خانه‌ فاطمه3 خارج شد، به مسجد آمد و به منبر رفت. فاطمه3 از نگاه پر معناي پدر فهميد که او بسيار آزرده شده، اشکش جاري گشت، زيرا تاکنون پيامبر با او چنين برخوردي نکرده بود.
فاطمه3 فوراً دستبند و گردن بند و گوشواره‌ها را باز کرد، همه را نزد رسول‌خدا فرستاد و براي پدر پيغام فرستاد «دخترت سلام مي‌رساند و مي‌گويد: اينها را در راه خدا صرف کن!» همين که فرستاده‌ فاطمه3 به نزد رسول خدا9 آمد و جريان را عرضه داشت؛ پيامبر سه مرتبه فرمود: «فداها ابوها» (پدرش به فدايش باد). دنيا از براي محمد و خاندان او نيست، اگر دنيا در پيش خدا به اندازه بال مگسي ارزش داشت شربتي از آب به کافر نمي‌داد. پيامبر اکرم9 اين سخنان را فرمود و از منبر پايين آمد و به خانه‌ فاطمه3 رفت .
 

شخصيت پيامبراعظم9 از نگاه دانشمندان غيرمسلمان چگونه است؟
پاسخ
بي‌ترديد پيامبر اکرم9 شخصيت يکتا و بي نظير جهان در تمام ابعاد زندگي (مادي، معنوي، دنيوي و اخروي) است چنان‌که کتاب آسماني قرآن‌کريم و سيره‌ تاريخي آن بزرگوار، در طول زندگي خود به اين مطلب شهادت مي‌دهد. اما آن‌چه که مي‌تواند تصديق‌کننده قرآن‌کريم و تاريخ زندگي آن بزرگوار باشد و آن شخصيت جهاني را به جهانيان معرفي نمايد؛ اظهار نظر دانشمندان بزرگ اعم از مسلمان و غيرمسلمان است که در طول تاريخ به تمجيد ابعاد مختلف زندگي آن حضرت پرداخته‌اند.
در اين نوشتار سعي شده ديدگاه‌هاي دانشمندان غير مسلمان در مورد آن حضرت به صورت مختصر آورده شود. البته قابل توجه است که اين نوشتار به اظهارنظر برخي از دانشمندان و به صورت گزينش از ديدگاه‌هاي آنان اشاره خواهد داشت، چراکه برخي از آنان، شخصيت آن حضرت را به صورت گسترده مورد توجه قرار داده‌اند.
1. ولتر  (1694 ـ  1779)
ولتر دانشمند و نويسنده‌ متفکر و مشهور فرانسه مي‌گويد: «محمد، بي‌گمان مردي بسيار بزرگ بود و مرداني بزرگ نيز، در دامن فضل و کمال خويش پرورش داد». قانون‌گذاري خردمند، جهانگشايي توانا، سلطاني دادگستر، پيامبري پرهيزگار بود و بزرگ‌ترين انقلابات روي زمين را پديد آورد .
در جاي ديگر مي‌گويد: «بايد اعتراف کرد که محمد9 تقريباً همه‌ آسيا را از شرک رهايي بخشيد و آيين خداي يکتا را بر همه‌‌ کشورها گسترش داد و با قدرتي عجيب بر ضد بت‌پرستان قيام نمود ....؛
2. توماس کارلايل (1795ـ1881)، فيلسوف شهير و دانشمند انگليسي
«در عصر تابش نور و علم و ظهور حقيقت، فضايل غيرقابل انکار
مؤسس اسلام و انکار حقايق آيين او، مخالف انصاف بلکه لکه سياه ننگ
و عار مي‌باشد».
در جاي ديگر مي‌گويد: «براي کليه افراد بشر از هر چيز لازم‌تر اين است که از سخنان حکيمانه و عام‌المنفعه محمد9 استفاده کنند از هر فرمان و اندرز پيغمبراسلام9 معلوم مي‌گردد که وي شخصي هواپرست و طالب جاه و سلطنت دنيوي نبوده، و رسالت او مسلماً بر حق و آسماني است.»
در جاي ديگر مي‌گويد:
هر سخني که از زبان او تراوش مي‌کرد، کلماتي بود که از گوهر حکمت‌هاي بليغه و عقل ريخته مي‌شد، گفته‌هايش شبهات و معضلات را کشف و حل مي‌کرده و بهترين دستور، براي زندگي و تهذيب اخلاق و سعادت جامعه انساني بود .
محمد9 در دنيا، ميان امثال خود از مصلحان و معلمان بشر و پيغمبراني که به منزله چراغ‌هاي درخشنده در تاريکي دنيا هستند، ممتاز و بي نظير بوده است .
3. جان ديون پورت (1789ـ1877) ، اسلام شناس معروف انگليسي
«اين نکته محقق و مسلم است که در ميان همه‌ قانون‌گذاران و فاتحين معروف جهان، تاريخ هيچ‌يک مشروح‌تر و معتبرتر از تاريخ‌ زندگي محمد9 نوشته نشده است.»
«احترام وي به بزرگ، و تواضعش به کوچک، فراواني تحملش در برابر افراد گستاخ و مغرور، احترام و تکريم و تمجيد همه را به خودش جلب کرده است. قابليت و استعدادي که داشت موجب برتري و فرمانروايي او گرديد.»
«حضرت محمد9 را بايد يک مصلح ديني و قانون‌گذاري دانست که در قرن هفتم ميلادي در عربستان ظهور کرده است. وي بدون ترديد، بزرگ‌ترين شخصيتي است که قاره‌ آسيا مي‌تواند به وجود چنين فرزندي مباهات کند.»
4. ويل دورانت  (1885)، دانشمند بزرگ آمريکايي معاصر
«اگر بزرگي را، به ميزان اثر مرد بزرگ در مردمان بسنجيم، بايد بگوييم، محمد9 از بزرگ‌ترين بزرگان تاريخ است. وي درصدد بود سطح معنويات و اخلاق قومي را که از گرماي هوا و خشکي صحرا به ظلمات توحش افتاده بود اوج دهد، و در اين زمينه توفيقي يافت که از همه مصلحان ديگر بيشتر بود.»  ]او[ ديني ساده و روشن و نيرومند، با معنوياتي که اساس شجاعت و مناعت قومي بود پديد آورد که طي يک سال در يکصد معرکه پيروز شد، و در مدت يک قرن، يک امپراطوري عظيم به وجود آورد و در روزگار ما نيروي معتبري است که بر يک نيمه‌ جهان نفوذ دارد .
5. جرج برنارد شاو، نويسنده شهير انگليسي (1856 ـ 1950)
«من به دين محمد9 به دليل خاصيت حيات بخشي که دارد، هميشه با نظر احترام عميق نگريسته‌ام. به نظر من اين تنها کيشي است که استعداد آن را دارد که تمام تغييرات و تبدلات عالم وجود را در خود جذب نمايد، و با مقتضيات هر عصر و زماني تطبيق کند» . من اعتقاد راسخ دارم که اگر امروز شخصي بزرگ مانند محمد9 زمام امور عالم را به دست گيرد، همه از او پيروي مي‌نمايند، و اطاعتش را گردن مي‌نهند .
6. بولن ويلي يه
«محمد قانون‌گذاري خردمند و بزرگ بود که ديني تهذيب‌يافته براي جهانيان آورد. او نماينده زنده‌ عنايات پروردگار بود.»
«محمد9 صفاتي عالي داشت و الطاف خداوندي فصاحتي فوق انساني به او عطا کرده بود، چنان‌چه مي‌توانست نادان‌ترين مردم زمان خود و خردمندترين آنان را متقاعد سازد و به دين اسلام معتقد گرداند.»
«آئين محمد چنان خردمندانه است که براي تبليغ آن هيچ‌ نيازي به جبر و قهر نيست. کافي است که اصول آن را به مردم بفهمانند تا همه به آن بگرايند.»
7. پي ير سيمون لاپلاس (1749ـ1827م)
«گرچه ما به اديان آسماني عقيده نداريم، ولي آيين حضرت محمد9 و تعاليم او، دو نمونه‌ اجتماعي براي زندگي بشري است. بنابر اين اعتراف مي‌کنم که ظهور وي و دين او و احکام خردمندانه‌اش، بزرگ و با ارزش مي‌باشد و به همين جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد9 بي‌نياز نيستيم.»
8. مارون عبود (رئيس دانشگاه ملي «عاليه» لبنان)
ايشان در قصيده‌ پر شوري به مدح از آن حضرت پرداخته است که به قسمت هايي از آن اشاره مي‌شود.
«اي محمد! اگر قرآن تو نبود، معجزه‌اي در امت اسلام که پايه‌اي بس استوار دارد، نمي‌ديديم».
«محمد رهبري است که براي من چنان تصوير مي‌شود که گويي سراپاي او از عنصر ايمان پي‌ريزي شده است».
«اين همان روح بزرگي است که در لباس قهرمانان، براي حوادث بزرگ تاريخ تجلّي مي‌کند».
«اين يتيمي است که سرپرست ملتي شده است، و پدر سفيدها و سياهان روي زمين است».
«پيغمبري که دنيا را پر از ذکر نام خدا کرده و همه‌ي ملل روي زمين را به اتحاد دعوت نموده است» .
9. جيلمان، نويسنده انگليسي
«محمد در دعوت خود صادق و در رسالت خود مخلص و در اعمال و اقوال خود طاهر بوده است.»
10. ادوارد گيبون، مورخ دانشمند معروف انگليسي
«شخص محمد از لحاظ جمال و زيبايي صوري، امتيازاتي داشت، و اين امتيازات را جز از نظر کساني که فاقد آنند، نمي‌توان ناچيز انگاشت.»
«حافظه‌اش قوي و پردامنه، و هوش و ادراکش سهل و اجتماعي بود. نيروي تصورش عالي، قضاوتش صريح و روشن و سريع و قاطع بود. هم داراي قدرت فکر و انديشه بود، و هم داراي قدرت عمل و اقدام».
«پيش از آن که شروع به نطق و سخنراني کند، چه شنونده يک نفر بود و چه جمعي بودند، همه مجذوب لطف و محبت او مي‌شدند و توجه همه به طرف او جلب مي‌شد. صورت آراسته و آمرانه، سيماي موقر و باشکوه، چشمان نافذ، تبسم مليح و جاذب، محاسن پرمو، قيافه‌اي که نماينده تمام احساسات روحي وي بود و بالاخره نکات و لطايفي را که در محاوره به کار مي‌برد همه را وادار مي‌کرد که در برابر او صداي هلهله‌ تکريم را بلند کنند» .
11. ژان ژاک روسو، دانشمند بزرگ فرانسوي (1712ـ1778)
«شريعت فرزند اسماييل (حضرت محمد9) که از ده قرن پيش بر تمام دنيا حکم‌فرماست، هنوز هم از عظمت مرد بزرگي که آن را تدوين نموده است حکايت مي‌کند.»
«حضرت محمد9 نظريات صحيح داشت، و دستگاه سياسي خود را خوب مرتب نمود، تا زماني که طرز حکومت در زمان خلفاي وي باقي بود، حکومت ديني، دنيوي، شرعي و عرفي، يکي بود و مملکت هم خوب اداره مي‌شد» .
12. ماکس موللر (1813ـ1900)، خاورشناس شهير آلماني و استاد دانشگاه اکسفورد
«به زودي مسيحيان خواهند فهميد که محمد يکي از تصديق‌کنندگان دين و تعاليم واقعي مسيح بوده است. آن وقت است که از دشمني خود با محمد که در قرن گذشته مرتکب شده‌اند، به وحشت خواهند افتاد» .
13. سرپرسي سايکس (1867 ـ 1945)
اين ژنرال معروف انگليسي در اثر بزرگ خود «تاريخ ايران» مي‌نويسد:
عقيده‌ شخصي من اين است که محمد9 در ميان مشاهير عالم، با همه‌ ضعف نقايص بشري، بزرگ‌ترين انساني است که با يک مرام عالي، تمام همّ خود را صرف اين کرد که شرک و بت پرستي را از ريشه، منهدم کند و به جاي آن افکار بلند اسلام را برقرار سازد. خدمت وافر نماياني که از اين راه به نوع بشر نموده خدمتي است که من آن را ستايش نموده و سر تعظيم فرود مي‌آورم .
14. مري گيلورد دورمن
قرآن لفظ به لفظ به وسيله‌ جبرئيل بر محمد وحي شده و هر يک از الفاظ آن کامل و تمام است. قرآن معجزه‌اي است جاويد و شاهد بر صدق ادعاي محمد پيغمبر خدا، قسمتي از جنبه‌ اعجاز آن مربوط به سبک و اسلوب انشاي آن است و اين سبک و اسلوب به قدري کامل و عظيم و باشکوه است، که نه جن و نه انس، نمي‌توانند کوچک‌ترين سوره‌اي نظير و شبيه آن بياورند .
15. تولستوي (1828 ـ 1910)
نويسنده‌ بزرگ و فيلسوف اخلاقي روسي، مؤلف کتاب نامدار «جنگ و صلح»  مي‌نويسد: «جاي هيچ‌گونه ترديد نيست که محمد پيغمبر، از بزرگان مصلحين دنيا ـ که نسبت به اجتماع بشري، خدمات شاياني انجام داده‌اند ـ به شمار مي‌رود. تنها اين فخر براي او کافي است که ملتي پست و خون‌ريز، و بربري را از چنگال اهريمنان عادات نکوهيده، رهانيد، و راه ترقي را به روي آنان گشود.»
16. کلود کاهن
حضرت رسول9 در اجتماعي ظهور کرد که تشکيلات حکومتي و سياسي نداشت، و در نتيجه ـ به طوري که مسلمين امروزي هم عقيده دارند ـ پيغمبر اسلام9 دين و دولت را با هم توأم نمود، پس قوانين اجتماعي نيز جزيي از اطاعت نسبت به خدا مي‌باشد. از اين رو وحي نازل شده بر پيغمبر اسلام9 شامل دين و سياست مي‌باشد .
17. دکتر شبلي شميل (1917ـ1935)
«محمد9 مدبري بزرگ و حکيمي سترگ، و خداوند فصاحت است که سخناني برگزيده از وي به جاي مانده است.
محمد مردي فرزانه است، مرد سياست و دهاست و قهرماني است که در جنگ‌ها با پيروزي مقرون بوده است. او با بلاغت قرآنش پنجه در افکار جهانيان فرو برد و با شمشيرش سرهاي گردن‌کشان را درهم کوفت. هم‌چون محمد9 قهرماني وجود ندارد، نه در گذشته و نه حال و نه آينده.»
18. پرفسور ديويد دوسانتيلا
معاصر و استاد تاريخ سياسي و مذهبي بنگاه‌هاي اسلامي در دانشگاه رم.
«محمد9 ساختمان اجتماع عرب را به صورت ديگري درآورد و براي اين منظور همان طور که ابن خلدون درک کرده است، عميق‌ترين غرايز فردي را نشو و نما داد و به کمک طلبيد. در ابتدا پايه و اساس قبيله از بن کشيده شد، و ديگر صحبت تابعيت و اتفاق قبيله در بين نبود.»
پيغمبر9 درمورد روابط همسايگي نصايح زيبايي کرده است. نسبت به همسايه‌ خود مهربان باش. چادري بر روي او بيفکن تا از آسيب ماندن مصون ماند. به وي به نظر شفقت و مهرباني نگاه کن. اگر کار زشتي مي‌کند او را ببخش، و اگر نسبت به تو خوبي کرد از او تشکر کن .
19. آلفونس دولامارتين، شاعر و نويسنده فرانسوي
اگر بزرگي هدف، کمي وسايل، ابزار و عظمت نتيجه را براي يک
نابغه‌ بشري مقياس بگيريم، در تاريخ نظيري مانند حضرت‌ محمد9 نمي‌توان يافت.
«وي در ثلث اراضي مسکون، امپراطوري‌ها، ارتش‌ها، قوانين، خاندان‌ها و توده‌هاي عظيم بشري را به حرکت در آورد. با عظمت‌تر از آن، اين است که عقل‌ها، انديشه‌ها، عقيده‌ها و روان‌ها را به نهضت درآورد.»
«هيچ پيغمبري نتوانسته است مانند پيغمبر اسلام، انقلابي آن چنان مقدس و طولاني و پر اهميت، در آن مدت خيلي کم، به مرحله‌ي عمل درآورد.»
20. دکتر نيس، دانشمند اندونزي و استاد کيش مسيحي در دانشگاه بيرهنگام
اي فرزند مکه! و اي سلاله‌ بزرگواران! و اي بازآورنده مجد و عظمت پدران و نياکان! و اي رهايي‌بخش جهان از قيد عبوديت معبودان باطل! نه تنها جهان به تو افتخار مي‌کند و خدا را به اين موهبت گرانقدر سپاس مي‌گويد، بلکه از تمام سعي و کوشش‌هاي تو تقدير مي‌کند .
21. استانلي لين پولي
ايشان در کتاب «خطابه‌ها و سخنان مختصري از محمد پيغمبر اسلام» مي‌نويسد:
«پيامبر اسلام در ظرف 23 سال با شخصيت بارز و قوت کلام و اخلاق و رفتارش توانست يکي از بزرگ‌ترين مذاهب روزگار را پايه‌گذاري کند و يکي از کامل‌ترين تمدن‌ها و فرهنگ‌ها را بنيان‌گذاري نمايد. وي يکي از بزرگ‌ترين قانون‌گذاران، مربيان مذهبي، سياستمداران و مردان کارزار مي‌باشد. در حالي‌که مدرسه نديده و درس نخوانده بود» .
22. رودلف يوکل، اسلام شناس آلماني
پيامبراسلام در نزد همه‌ آن‌هايي که با او معاشرت داشتند محبوب و محترم بود و دايم به ذکر خدا، مناجات، دعا و نماز مشغول بود. اکثر اوقات را روزه مي‌گرفت و تمام همّ خود را براي برقراري عدالت و نيکوکاري صرف مي‌کرد. اين بود که نه تنها نظر احترام يارانش را به خود جلب کرده بود، بلکه همه‌ اشراف و بزرگاني که با او مخالف بودند، به ديده‌ي احترام به او مي‌نگريستند .
23. واشنگتون ايرونيگ (آمريکايي)، اسلام‌شناس و نويسنده و کنسول آمريکا در اسپانيا
ايشان در کتابي به نام «زندگاني محمد9» مي‌نويسد:
پيروزي‌هاي نظامي او نه غروري در وي ايجاد مي‌کرد و نه لاف و گزافي به وجود مي‌آورد ... هنگامي که بزرگ‌ترين قدرت در اختيار او بود، با همان سادگي و خضوعي زندگي مي‌کرد که در اوقات گمنامي مي‌زيست؛ و آن قدر از ابراز احترامات شاهانه گريزان بود که هر وقت به مجلسي وارد مي‌شد، هرگاه تشريفات احترام‌آميز را علاوه بر حد معمول ابراز مي‌کردند، ناراحت مي‌شد و هروقت براي توسعه‌ قلمرو سلطه و نفوذ اقدامي مي‌کرد، همانا به منظور ايجاد سلطه و نفوذ ديني بود .
24. جيمس ميکر، نويسنده مشهور آمريکايي
... بعداً محمد رئيس دولت شد و حتي شهادت دشمنانش اين است که با کمال حکمت و بصيرت، امورکشور را اداره کرده است ... در سال‌هاي آخر حياتش از او دعوت شد که يا «ديکتاتور» باشد يا «زاهد»، ولي او اين دو وسوسه را رد کرد و تأکيد مي‌کرد که او فقط بشري است که خدا او را مانند پيغمبران سابق، به اين جهان فرستاده تا پيام او را به مردم ابلاغ کند .
25. دکتر مارکوس دودس
وي در کتابي به نام «محمد، بودا، مسيح» نوشته است:
... امتياز او (حضرت محمد9) در اين تصميم بود که «ديگران بايد ايمان بياورند» ... از اين گذشته، او داراي دو نکته‌ بسيار مهم و مشخص نظام پيغمبري بود. نکته‌ اول اين بود که حقيقت ذات خدا را او طوري مي‌ديد که هم‌نوعان او نمي‌ديدند. نکته دوم اين بود که در نهاد او، انگيزه و عامل شديد غير قابل انکار، و مقاومي وجود داشت که او را براي نشر و تبليغ آن حقيقت، تحريک مي‌کرد .
26. دکتر زويمر (1813ـ1900) خاورشناس
بدون شک، حضرت محمد9 يکي از بزرگ ترين رهبران ديني جهان است. دليل اين ادعا اين است که وي مصلحي قابل تقدير و گوينده‌اي ورزيده و متفکري بزرگ بوده است... قرآني که او آورده است و هم‌چنين تاريخ قرآن، هردو گواه اين مدعي مي‌باشد .
27. ويليم موئير (1918ـ1950)، اسلام‌شناس و رئيس انجمن‌آسيايي لندن
«دين محمد آسان و سخنانش واضح بود و اعمالي که انجام داده عقل را مبهوت مي‌کند. در تاريخ جهان مصلحي مانند پيامبر اسلام وجود ندارد که در ظرف مدت کوتاهي دل‌ها را بيدار و اخلاق عمومي را تهذيب نموده و بناي فضيلت را استوار کرده باشد.»
28. کارل مارکس آلماني (1818ـ1883)، رهبر سوسياليست‌هاي جهان
محمد9 مردي بود که به خطاها و لغزش‌هاي مسيحيان و يهوديان پي ‌برد، و آن‌ها را با خط درشت به جامعه‌ بشري فهماند. وي از ميان مردمي بت‌پرست با اراده‌اي آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت کرد و در دل‌هاي ايشان، جاوداني روح و روان بکاشت، بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته‌ي تاريخ شمرد، بلکه سزاوار است که به پيامبري او اعتراف کنيم و از دل و جان بگوييم او پيامبر خدا بوده است .
29. مهاتماگاندي، رهبر بزرگ هند
«حضرت محمد9 پيامبري بزرگ و مردي شجاع بود و از کسي جز خدا نمي‌ترسيد. هرگز ديده نشد که چيزي بگويد و عملي غير از آن به جاي آورد و عمل وي، با احساسش برابر بود... هنگامي که من خواندم که خود و خاندانش چه محروميت‌هايي به طور اختياري تحمل کردند، اشک‌ها ريختم.»
30. پرفسور هانري کربن فرانسوي، اسلام شناس معاصر و متخصص در فلسفه اشراق اسلامي
«اگر انديشه‌ پيغمبر اسلام، خرافي بود و اگر قرآن وحي الهي نبود، وي هرگز جرأت نمي‌کرد بشر را به دانش دعوت کند، هيچ بشري و هيچ طرز فکري به اندازه پيامبر اسلام و قرآن، مردم را به دانش دعوت نکرده است. تا آن‌جا که در قرآن حکيم، نهصد و پنجاه بار، از دانش و عقل و انديشه، سخن به ميان آمده است.»
31. فريد ريش ديتريسي (1821ـ 1903)، خاورشناس مشهور آلماني
«علوم طبيعي، رياضي، فلسفه، ستاره‌شناسي که در قرن دهم، اروپا را جلو برد، سرچشمه‌ تمام آن‌ها قرآن‌ محمد9 مي‌باشد و اروپا به آئين محمد9 بدهکار است.»
32. جواهر لعل نهرو (1889ـ1963) نخست وزير فقيد هند
«حضرت محمد9 به خود و رسالتش اعتماد داشت، و همين اعتماد و ايمان، وسيله قوت و عزت را براي پيروان خود فراهم ساخت... داستان انتشار مسلمانان در آسيا، اروپا، آفريقا و تمدن باعظمتي که به دنيا عرضه کرد، يکي از شگفتي‌هاي بزرگ تاريخ به شمار مي‌رود. مسلمانان چنان داراي روح علمي شدند که سزاوار است آنان را پدر علم جديد بخوانيم.»
33. دکتر گستاولوبون فرانسوي (1841ـ1931)، مورخ و اسلام شناس
«عقل پيامبر اسلام از بزرگ‌ترين عقول بشري، و عقايد او از استوارترين عقايد بود. وي دلي پر از صفا و محبت داشت.»
«اثر تمدني و سياسي اسلام واقعاً حيرت‌انگيز است. کشور عربستان در عصر جاهليت، عبارت بود از چند شهرستان کوچک و يک عده قبايل خودسري که هميشه با هم به جنگ و قتل و غارت مشغول بودند، ولي در جريان يک قرن از ظهور پيغمبر اسلام، دامنه اين مذهب، از درياي سند تا اندلس، يعني اسپانياي جنوبي، امتداد يافت و در تمام ممالک اين حوزه، پرچم اسلام، در اهتزاز بود.»  
34. بورس وارث اسميت
«از نظر تاريخ، به طور اطلاق، اين خوشبختي بي‌نظير وجود دارد که شخصيت محمد9 سه جنبه دارد: اول موسس ملت؛ دوم پايه گذار حکومت و امپراطوري؛ سوم شارع، يعني پايه‌گذار قانون و مذهب است.
محمد9 تا آخرين روزهاي زندگيش، فقط يک عنوان داشت و آن عنوان، «پيغمبري» بود و من با کمال جرأت ايمان دارم که روزي، عالي‌ترين فلسفه‌ها، و صادق‌ترين اصول مسيحيت، به اسلام، ايمان خواهند آورد و تسليم خواهند شد و تصديق خواهند کرد که محمد9 پيغمبر بوده و پيغمبر واقعي خدا بوده است.»
براي اطلاع بيشتر در اين زمينه به منابع زير مراجعه شود.
1. اسلام از نظر دانشمندان غرب، پروفسور نصرالله نيک بين
2. پيامبر اسلام9 از نظر دانشمندان شرق و غرب، علي دواني
3. اعترافات دانشمندان بزرگ جهان، خيرالله مرداني
4. پنجگام دين، دکتر مجذوب صفا
5. اسلام‌ و غرب، پروفسور دکتر خورشيد احمد، ترجمه سيد غلامرضا سعيدي.
6. اسلام شناسي غرب، سيد محمد کاظم مدرسي.
7. محمد9 در نظر ديگران، کاظم الشيخ سلمان آل‌نوح، ترجمه محمد علي خليلي.
8. محمد9، ستاره‌اي که در مکه درخشيد، م. ساواري محقق فرانسوي، ترجمه عنايت الله شکيباپور.
9. اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب، گروهي از نويسندگان، علي اصغر حکمت.
10. تاريخ ترکيه، سرهنگ لاموش، ترجمه سعيد نفيسي.
 
فصل پنجم: استمرار نبوت

 
 

معناي خاتميت پيامبراعظم چيست؟ و چگونه با امامت جمع مي‌شود؟
پاسخ
معناي خاتميت
«خاتم» به کسر و فتح تاء به معناي به آخر رساندن است. وقتي گفته مي‌شود «ختمت القرآن» يعني قرائت قرآن را به آخر رساندم و اگر به پيامبر9 خاتِم‌الانبياء گفته مي‌شود يعني سلسله‌ پيامبران را ختم و به اتمام رسانده است.
اگر به انگشتر خاتَم گفته‌اند چون نامه‌ها را با آن مهر و ختم مي‌کرده‌اند.
و اهل لغت مي‌گويند: خاتم به معناي «مايختم به» است؛ يعني چيزي که به وسيله‌ آن ختم مي‌شود و براين اساس خاتم‌النبيين يعني «من يختم به النبوة» کسي که نبوت به واسطه‌ او پايان مي‌پذيرد.
جرجي زيدان در تاريخ تمدن اسلام ذيل واژه‌ «خاتم» مي‌گويد: «همين که پيغمبر9 در صدد نامه نوشتن به شاهنشاه ايران و امپراطور روم برآمد به حضرت يادآور شدند که اگر نامه‌اي بي‌مهر باشد ايرانيان آن را نمي‌پذيرند لذا پيغمبر مهري از نقره تهيه فرمود که بر روي آن جمله‌ «محمد رسول الله» نوشته شده بود و پايان نامه‌ها را با آن مهر مي‌زد.»
در قديم رسم بود انگشتري که نام افراد بر آن نقش بسته بود در دو مورد استفاده مي‌کردند، يکي به عنوان ثواب و زينت، و ديگر به عنوان مهر زدن به نامه‌ها؛ بنابراين اين‌که بعضي خاتَم را صرفاً به معناي زينت گرفته‌اند تا کلمه‌ «خاتَم النبيين»  در آيه‌ شريفه را به معناي زينت‌بخش پيامبران بگيرند کلام صحيحي به نظر نمي‌رسد.
دليل‌هاي خاتميت پيامبر9
يکي از مباحث مهم نبوت اين است که آيا سلسله‌ي پيامبران الهي تا روز قيامت استمرار دارد يا اين که بايد به يک نبي خاصي خاتمه يابد؟! در اينجا به بيان برخي از دليل‌هاي خاتميت پيامبر اعظم9 مي‌پردازيم.
1. قرآن
در قرآن‌ مجيد آيات مختلفي وجود دارد که بر خاتميت پيامبر9 دلالت مي‌کند:
الف) (مَاكَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِكُمْ وَلكِن رَّسُولَ‌اللَّهِ‌ وَخَاتَمَ‌ النَّبِيِّينَ) ؛ «محمد پدرِ هيچ يك از مردان شما نيست؛ و ليكن فرستاده خدا و پايان بخش پيامبران است.»
آغاز آيه در ارتباط با بحث فقهي و تاريخي مسأله‌ي ازدواج پيامبر9 با همسر مطلقه فرزند خوانده‌اش زيد است؛ اما پايان آيه علاوه بر اين که حضرت را به عنوان رسول خدا معرفي مي‌کند، وي را نيز به عنوان پايان بخش انبياء معرفي کرده است.
ب) (وَأُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ) ؛ «و اين قرآن بر من
وحى شده تا بوسيله آن، شما و هر كس را كه (اين قرآن به او) مى‏رسد هشدار دهم.»
اين آيه نه تنها شامل مخاطبين عصر پيامبر9 است بلکه مربوط به آيندگان نيز مي‌شود زيرا عموميت و شمول لفظ «من بلغ»، شامل همه‌ي انسان‌هاي غايب موجود در زمان حضرت و انسان‌هايي که در آينده خواهند آمد، مي‌شود. و اين معنا، همان خاتميت دين پيامبر اسلام است  چرا که وي همان‌گونه که به عنوان خاتم انبياء است دين او نيز به عنوان خاتم اديان به حساب مي‌آيد.
ج) (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً) ؛ و تو را جز براى همه مردم نفرستاديم درحالى كه بشارتگر و هشدارگرى».
با توجه به عموميت و شمول تعبير «کافة للناس»، از آن استفاده مي‌شود که بشارتگري و هشدارگري حضرت نه تنها مربوط به زمان خودش مي‌شود بلکه افرادي را که در آينده خواهند آمد نيز شامل است در نتيجه آن حضرت پيامبر آيندگان نيز مي‌باشد؛ و در اين صورت ديگر انگيزه و داعي براي پيامبر ديگري وجود نخواهد داشت.
د) (تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً) ؛ «خجسته (و پايدار) است آن (خدايى) كه جداكننده [حق از باطل= قرآن] را بر بنده‏اش فرو فرستاد، تا هُشدارگرى براى جهانيان باشد.»
همان بياني که براي آيه‌ قبل ذکر شد در اين آيه نيز مي‌آيد، با اين تفاوت که در آيه قبل تعبير «کافة للناس» داشت اما در اين‌جا تعبير «للعالمين» دارد.
2. روايات
روايات فراواني در کتب حديثي شيعه و اهل سنت در مورد خاتميت پيامبر وجود دارد که بعضي از آن‌ها را ذکر مي‌کنيم.
الف) حديث منزلت
پيامبر گرامي9 خطاب به علي7 مي‌فرمايد:
«انت مني بمنزله هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي ؛ تو نسبت به
من به منزله‌ هارون نسبت به موسي هستي جز اين‌که بعد از من پيامبري نيست».
اين حديث که معروف به حديث منزلت است در کتب حديثي و تفسيري شيعه  و اهل سنت آمده است. به اين ترتيب که وقتي پيامبر9 و يارانش براي رفتن به جنگ تبوک آماده شدند، حضرت علي7 را در مدينه جانشين خود گمارد، منافقين مثل هميشه در مقام سرزنش علي7 برآمدند و گفتند چون از جنگ ترسيده در مدينه اقامت گزيده است. وقتي علي7 شايعات را شنيد نزد پيامبر مي‌آمد و کلام منافقين را به عرض حضرتش رسانيد، حضرت براي تسلي دادن به علي7 حديث مذکور را بيان کرد. در اين حديث با صراحت مي‌فرمايد: بعد از من هيچ پيامبري نخواهد آمد. از اين رو حضرت آخرين پيامبر الهي است.
ب) قال رسول الله9: «انا خاتم‌الانبياء وانت يا علي خاتم الاوصياء.»
پيامبر9 به علي7 مي‌فرمايد: من پايان بخش سلسله‌ انبياء هستم و تو پايان بخش سلسله اوصياء هستي.»
ج) عن النبي9 قال: «انما مثلي في الانبياء کمثل رجل بني داراً فأکملها وحسّنها الا موضع لينة فکان من دخلها فنظر اليها قال: ما احسنها الاموضع هذه البنة قال9 فانا موضع البنة ختم بي الانبياء»
پيامبرگرامي9 براي تفهيم ختم نبوت خويش، مثل جالبي زده و فرموده: «مثال من در بين انبياء هم‌چون مثال مردي است که خانه‌اي را به طور کامل و زيبا بنا کرده، جز يک قسمت از آن، هر کس که داخل چنين منزلي شود خواهد گفت: اين منزل چه بسيار زيبا است جز يک قسمت از آن، آنگاه  حضرت فرمود: من آن قسمت از آن منزلم که سلسله‌ي انبياء با آمدن من، پايان و تکميل مي‌گردد».
د) امام علي7 به طور متعدد در نهج‌البلاغه موضوع خاتميت پيامبر اعظم9 را مطرح کرده است و مي‌فرمايد: «امين وحيه وخاتَم رسله ؛ پيامبر امين وحي الهي و پايان بخش رسولان الهي است».
در جاي ديگر مي‌فرمايد: «ارسله علي حين فترة من الرسل وتنازع من الألسن فقفّي به الرسل و ختم به الوحي ؛ خداوند پس از يک دوران خلاء حضور پيامبران او را به رسالت مبعوث کرد در حالي که ميان مذاهب و اديان مختلف نزاع شده بود که بوسيله او سلسله‌ پيامبران را تکميل و وحي را خاتمه داد.»
و نيز مي‌فرمايد: «هنگامي که در غار حراء وحي الهي بر پيامبر9 نازل شد، صداي ناله‌ دردناکي شنيدم، گفتم: اي رسول الله اين صداي ناله کيست؟ فرمود: اين صداي شيطان است که با نزول وحي بر من، ديگر از پرستش وي، برايش نوميدي حاصل شد؛ سپس علي7 اضافه مي‌کند که پيامبر به من فرمود: «انک تسمع ما اسمع وتري ما أري، الاّ انّک لست بنبي ولکنّک لوزيرٌ ؛ آن چه را که من مي‌شنوم تو نيز مي‌شنوي و آن چه را که من مي‌بينم تو نيز مي‌بيني، جز آنکه تو پيامبر و نبي نيستي، و اما تو وزير من هستي».
هـ ) پيامبر گرامي9 در پايان خطبه حجة‌الوداع مسأله خاتميت نبوت خود را با صراحت در حضور مردم اعلام کرد و چنين فرمود:
«الا فليبلغ شاهدکم غائبکم لانبي بعدي ولا امّة بعدکم ؛ اين مطلب را حاضران به غائبان برسانند که بعد از من هيچ پيامبري وجود نخواهد داشت و امتي بعد از شما نخواهد بود».
و) عن الصادق7: «ان الله ختم بنبيکم النبيين فلا نبي بعده ابدا وختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده ابدا ؛ از امام صادق7 حکايت شده که خداوند به واسطه‌ پيامبرش سلسله‌ انبياء را ختم کرده است پس هيچ‌گاه بعد از او پيامبري نخواهد آمد؛ و بواسطه قرآن شما نزول کتاب‌هاي آسماني را پايان داد، و ديگر بعد از آن هرگز کتابي نخواهد آمد.»
3. اجماع دانشمندان اسلامي
با مراجعه به کتاب‌هاي حديثي، تفسيري و تاريخي شيعه و اهل سنت در رابطه با ختم نبوت پيامبر اعظم9 اين مطلب به دست مي‌آيد که همه‌ي دانشمندان اسلامي برخاتميت حضرت اجماع و اتفاق نظر دارند.
4. ضروري دين
«يکي از ضروريات اسلام آن است که پيامبر اکرم9 پايان بخش سلسله‌ انبياء است و بعد از او هيچ پيامبري برانگيخته نشده است و در آينده نيز نخواهد شد. اين اعتقاد اسلامي تا آنجا شهرت دارد که نزد ساير اديان و مذاهب نيز شناخته شده است، يعني همه‌ آنان آگاهند که اسلام معتقد به خاتميت است.»
مناصب پيامبر اعظم9
بر اساس آيات قرآن پيامبر اکرم9 داراي مناصبي بوده‌اند که عبارتند از:
1. دريافت وحي
قرآن کريم مي‌فرمايد: «وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى‏ الْقُرْآنَ مِن لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ ؛ و قطعاً قرآن از نزد فرزانه‏اى دانا به تو القا مى‏شود.»
دريافت وحي تشريعي بعد از پيامبر9 قطع شد و مهمترين مصداق خاتميت نيز همين مطلب است.
2. ابلاغ وحي
بعد از آنکه پيامبر اکرم9، وحي را از خداوند و جبرئيل مي‌گيرد، مأمور به ابلاغ آن به مردم مي‌باشد و مردم نيز موظف به قبول آن هستند. قرآن در رابطه با اين منصب چنين مي‌فرمايد: (مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاَغُ) ؛ «بر فرستاده [خدا وظيفه‏اى‏] جز رساندن (پيام الهى) نيست.»
و يا مي‌فرمايد: (فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ) ؛ «پس فقط رساندن [پيام] بر عهده توست.»
اما اينکه مردم موظف به قبول آن هستند قرآن مي‌فرمايد: (وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا) ؛ «و آنچه را فرستاده [خدا] براى شما آورده پس آن را بگيريد (و اجرا كنيد)، و آنچه شما را از آن منع كرد پس خوددارى كنيد.»
3. تبيين وحي
قرآن در مورد منصب سوم مي‌فرمايد:
(وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ‌ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَانُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ) ؛ «و آگاه‌كننده (= قرآن) را به سوى تو فرو فرستاديم، تا آنچه را كه به سوى مردم فرود آمده، براى آنان روشن كنى؛ و تا شايد آنان تفكّر كنند.»
از اين آيه استفاده مي‌شود هنگامي که پيامبر اسلام آيات قرآن را از طريق وحي دريافت کردند و بعد از آن مأمور به ابلاغ وحي شدند، بايد بعد از ابلاغ، آيات الهي را براي مردم تبيين و تفسير کنند، تا پيام الهي که شامل اعتقادات و احکام و اخلاق است از هرگونه اجمال، ابهام و تشابه بيرون آيد و مردم در مقام عمل با مشکل مواجه نگردند. در بسياري از موارد بر پيامبر لازم بود،آن دسته از آياتي که متشابه يا مجمل است براي مردم توضيح دهد. به عنوان مثال آياتي از قبيل «واقيموا الصلاة» و «لله علي الناس حجّ البيت» در قرآن هست که صرفاً حکم وجوب آن را براي مردم بيان کرده اما اينکه شرايط، اجزاء و نحوه‌ انجام آن چگونه باشد در قرآن نيامده است. از اين رو مؤسس شريعت بايد مبين آن نيز باشد، تا مردم در مقام عمل از جهل بيرون آيند و هرگونه عذر و بهانه از آنان گرفته شود.
سؤالي در اينجا مطرح است که آيا پيامبر اکرم9 موفق به تبيين و تفسير تمام احکام و دستورات ومعارف اسلامي شد يا خير؟
روشن است هر چند پيامبر بسياري از احکام و معارف اسلامي را براي مردم بيان کرد اما در عين حال موفق به بيان بسياري ديگر از آن‌ها نشد . زيرا سيزده سالي‌که حضرت در مکه بودند خودش و يارانش در اذيت، آزار و فشارهاي جسمي و روحي قبيله‌ قريش و مشرکان قرار داشتند و بهترين گواه بر اين مدعا تاريخ اسلام است که اکثر ملاقات‌هاي مسلمانان مکه با حضرت به طور سري انجام مي‌گرفت و تعداد زيادي از آن‌ها به حبشه هجرت کردند و اما ده‌سالي که در مدينه بودند هرچند سختي‌ها و مشکلات مکه را به همراه نداشت اما گرفتاري‌هاي مدينه به نوبه خود زياد بود زيرا حضرت با سه مشکل‌ مهم مواجه بود يکي جنگ‌هاي تحميلي طاقت‌فرسا که از جبهه‌ بيروني قريش و مشرکان مکه بود و ديگر يهودياني که در اطراف مدينه بودند و دائماً بحران ايجاد مي‌کردند و سوم گروه منافقان جبهه‌ داخلي بودند که قرآن در سوره‌هاي مختلف به هر سه مشکل مسلمانان و پيامبر9 پرداخته است.
بنابراين براي حضرت، چه در مکه و چه در مدينه يک فرصت همه جانبه پيدا نشد تا بتواند آيين و شريعت اسلام را به طور کامل و گسترده بر مردم تبيين کند. و اما اگر کسي بگويد پيامبر9 تمام جزئيات قرآن و احکام و آئين اسلام را براي مردم تبيين و تفسير کردند ـ که شواهد تاريخي و کمبود روايات پيامبر9 و... آن را تأييد نمي‌کند ـ صحيح نيست و اين صرفاً يک ادعا است؛ بنابراين براي تبيين احکام اسلامي و آيات به جانشينان پيامبر9 نياز بود و اين همان امامت است که ادامه‌ نبوت به شمار مي‌آيد.
4. حکومت
براساس برخي از آيات قرآن چهارمين منصب پيامبر9 منصب حکومت و مديريت جامعه اسلامي است، آنجا که مي‌فرمايد: «النَّبِيُّ أَوْلَى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ ؛ پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» از اين آيه به دست مي‌آيد که پيامبر داراي چنين مقامي است که تصميم او بر تصميم ديگران حتي در حوزه‌ شؤون شخصي آنان مقدم است و اين همان منزلتي است که از آن به«ولايت امر» تعبير مي‌شود . و يا آنجا که مي‌فرمايد:
(يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي‌الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى‌اللّهِ‌ وَالرَّسُولِ...) ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خدا را اطاعت كنيد؛ و فرستاده [خدا] و صاحبان امر (خود)تان را اطاعت نماييد. و اگر در چيزى با همديگر اختلاف كرديد، پس آن را به خدا و فرستاده (اش) ارجاع دهيد...»
از اين آيه نيز استفاده مي‌شود که پيامبر گرامي9 داراي منصب حکومت بوده‌اند و خداوند آن را به وي تفويض نموده و تاريخ هم گواه خوبي بر اين معنا است که حضرت در مدينه حکومت تشکيل دادند. از آن‌چه گذشت معلوم گرديد که پيامبر اعظم9 داراي مناصب چهارگانه مذکور بودند.
نقش امامان معصوم بعد از رحلت پيامبر9
در مورد مناصب چهارگانه‌اي که براي پيامبر9 بيان شد بين شيعه و اهل سنت وحدت نظر وجود دارد اما هر چند با رفتن حضرت، وحي منقطع شد و به دنبال آن، دو منصب «دريافت وحي» و «ابلاغ وحي» پايان يافت. اما با توجه به اين که جامعه‌ اسلامي به «تبيين قرآن و احکام» و «حکومت» نيازمند است مسئوليت و تصدي دو منصب بعدي يعني «تبيين» و «حکومت» بر عهده‌ي چه کسي بايد باشد؟ شيعه براساس برخي از آيات قرآن و روايات معتقد است که تصدي اين دو منصب را بايد افرادي داشته باشند که اولاً صفاتي هم‌چون صفات پيامبري داشته باشند از قبيل عصمت، علم لدنّي و حجيت قول؛ و ثانياً از جانب خداوند برگزيده و منصوب باشند. و اما اين که اين افراد چه کساني هستند مي‌توانيم به کمک برخي از آيات و روايات آن‌ها را بشناسيم.
برخي از آيات عبارتند از: آيه‌ اکمال ، آيه‌ ولايت  و آيه اطاعت  و اما روايات، عبارت است از آن تعداد رواياتي که در ذيل آيات مذکور در کتب حديثي ذکر شده است که غير از آيه‌ اکمال که درباره علي7 است، پيامبر9 و ائمه: مصداق آن دو آيه را امامان معصوم معرفي کرده‌اند که دو نمونه از آن‌ها را در اينجا بيان مي‌کنيم.
1. از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده که وقتي آيه‌ «اطيعوا الله واطيعوا الرسول واولي الامر منکم» بر پيامبر نازل شد از حضرت سوال مي‌کند که معناي اطاعت خدا و رسول خدا را شناختيم، اما اولي الامر چه کساني هستند که اطاعت آن‌ها با اطاعت تو مقرون شده است؟ حضرت در پاسخ جابر چنين مي‌فرمايند: «هم خلفائي يا جابر و ائمة المسلمين من بعدي؛ ايشان جانشينان من و امامان مسلمين بعد از من هستند» آنگاه حضرت دوازده امام را با ذکر نام آن‌ها به ترتيب برمي‌شمارند .
2. حکايت شده ابي بصير از امام باقر7 در رابطه با آيه‌ اطاعت سؤال مي‌کنند امام در پاسخ مي‌فرمايند: «الائمة من ولد علي7 و فاطمه3 الي ان يقوم الساعة ؛ امامان معصوم از فرزندان علي و فاطمه3 هستند تا اين که قيامت برپا شود». از اين مباحث به خوبي روشن شد که امامان معصوم تمام صفات و مناصب پيامبر گرامي را دارند جز منصب «نبوت» و «رسالت» که اين دو منصب از مناصب‌ اختصاصي آن حضرت است، چراکه ايشان مؤسس و خاتم شريعت و آئين اسلام است؛ و امامان معصوم فقط «تبيين» و «اجراي» آن را بر عهده دارند.
 

آخرين امام از منظر آخرين پيامبر9 کيست؟
پاسخ
يكي از موضوعاتي كه در كلمات گهربار پيامبر اعظم9 فراوان به چشم مي‌خورد، اخباري است كه از رسول اکرم9 پيرامون حضرت مهدي(عج) وارد شده است، كه اين روايات حكايت از افق بلند فكري و دورانديشي رسول خدا دارد و بيانگر جامعيت شريعت محمدي مي‌باشد كه حتي انسان‌هايي را كه در آينده‌اي دور به دنيا خواهند آمد مورد توجّه قرار داده و تكليف و وظيفه‌ي آن‌ها را مشخص كرده است و حجّت را بر همه تمام نموده است؛ به ويژه موضوع ولايت و سرپرستي مردم تا قيامت، كه با معرفي 12 امام و بيان ويژگي‌هاي آن‌ها مردم را از سرگرداني نجات داد تا اگر كسي هدايت مي‌شود دليل داشته باشد؛ و اگر كسي هم گمراه شد حجّت بر او تمام باشد.
علاوه بر‌آن هرچه زمان از رسالت پيامبراکرم9 گذشت و پيشگويي‌ها و اخبار غيبي آن حضرت به وقوع پيوست، حقانيّت پيامبر اعظم9 و الهي بودن رسالت ايشان بيش از پيش آشكار شد.
دسته‌اي از روايات پيامبر اعظم9 پيرامون حضرت مهدي7 و معرفي ايشان به مسلمانان و بيان دوران غيبت و حوادثي كه در طول غيبت صغري و كبري به وقوع مي‌پيوندد و نشانه‌هاي ظهور آن حضرت و حتي حوادث بعد از ظهور مي‌باشد. كه به برخي از‌ آن‌ها اشاره مي‌كنيم.
1. خبر از ولادت حضرت مهدي(عج)
مهدي اين امت از نسل دخترم فاطمه3 و فرزند نهم حسين بن
علي7 است.
در مورد ولادت حضرت مهدي و اينكه ايشان از نسل امام حسين7 مي‌باشد، نزديک به سيصد روايت نقل شده كه بعضي از آن‌ها از وجود مبارك پيامبر اعظم9 صادر شده است؛ که پيامبر در همان زمان رسالت،
ولايت آخرين ولي خدا را به مردم گوشزد نموده است، كه به دو نمونه از آن اشاره مي‌كنيم.
الف) از پيامبر اكرم9 در حديثي كه از معراج خود خبر داد حکايت شده که فرمود:‌ خداي تبارك و تعالي فرمود: عطا مي‌كنم به تو ـ از كساني كه از صلب او (حضرت علي) خارج مي‌شوند ـ يازده نفر مهدي كه همه‌ آن‌ها از ذريّه‌ تو هستند از بكر بتول يعني فاطمه3 كه آخرين مرد از ايشان كسي است كه پشت سر او عيسي بن مريم7 نماز مي‌گذارد كه پر مي‌كند زمين را از عدل و داد چنان چه از ظلم و جور پر شده باشد و ‌به وسيله‌ي او از هلاکت نجات مي‌دهم و از گمراهي به هدايت راهنمايي مي‌كنم و به وسيله‌ او كور را بينا مي‌كنم و مريض را شفا مي‌دهم .
ب) ابن‌عباس از رسول خدا9 نقل كرده كه حضرت فرمودند: خداوند تبارك و تعالي توجّهي به زمين كرد و مرا انتخاب نمود و من را پيامبر قرار داد؛ سپس بار دوم توجهي كرد و علي را از روي زمين انتخاب كرد و او را امام قرار داد و مرا امر نمود كه او را برادر، ولّي، وصّي، خليفه و وزير خود قرار دهم، پس علي از من، و من از علي هستم و او شوهر دختر من و پدر دو نوه‌ام حسن و حسين است. آگاه باشيد كه خداوند تبارك و تعالي من و آنان را حجت‌هايي بر بندگانش قرار داده است و از صلب حسين اماماني قرار داد كه به امر من قيام‌كرده و وصيت مرا حفظ خواهند نمود. نهمين از آن‌ها «قائم» اهل بيت من و «مهدي» امّت من است شبيه‌ترين مردم به من در سيما و گفتار و رفتار است. بعد از غيبت طولاني و حيرت گمراه كننده ظهور مي‌كند .
2. مهدي اين امت از ما
از آنجايي كه پيامبر اعظم9 از آمدن هدايت‌گري خاص در اين امت نام بردند و از او تعريف و تمجيد نمودند و همه را به اطاعت از او امر كردند؛ در طول تاريخ امامت ائمه: عده‌اي به دروغ ادعا كردند كه آن مهدي هستند چنان كه مهدي عباسي از خلفاء بني‌العباس يكي از اين مدعيان دروغين مي‌باشد، لذا پيامبر چون از چنين افراد فاسقي مطلع بود فرمود:
مهدي اين امت از ما است و از نسل فاطمه است و نهمين فرزند امام حسين است.
و طبق بعضي روايات كه بيش از صد و پنجاه روايت مي‌باشد هشتمين فرزند امام سجاد7 معرفي شده‌اند  و در رواياتي ديگر هفتمين فرزند امام باقر7 و ششمين فرزند امام صادق7 و پنجمين فرزند موسي بن جعفر7 و چهارمين فرزند امام رضا7 و سومين فرزند جوادالائمه7 و دومين فرزند امام هادي7 و فرزند بلافصل امام حسن عسکري7 معرفي شده‌اند. از اين رو نبايد فريب مدعيان دروغين را خورد .
چنان چه ابوذر غفاري نقل مي‌كند كه شنيدم رسول خدا9 فرمود: چه كسي است كه مرا و اهل بيت مرا دوست بدارد، تا ما و او مانند اين دو باشيم و اشاره كرد به دو انگشت ميانه و سبابه (كنايه از اين كه در كنار هم باشيم).
آنگاه فرمود: برادرم بهترين اوصياء، و فرزندانم بهترين فرزندان هستند، و خداوند در آينده از نسل حسين7 امامان نيكو به دنيا مي‌آورد و مهدي اين امت از ما است. ابوذر مي‌گويد گفتم: يا رسول‌الله امامان بعد از شما چند نفرند فرمود: به عدد نقباء بني‌اسرائيل . و قر‌آن تعداد نقباء بني اسرائيل را دوازده نفر معرفي مي‌كند چنانچه در سوره‌ مائده آيه‌ 12 مي‌خوانيم: (وَلَقَدْ أَخَذَاللّهُ مِيثَاقَ بَنِي‌إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً...)؛ «و بيقين خدا از بنى‌اسرائيل (فرزندان يعقوب) پيمان محكم گرفت و از ميان آنان دوازده سرپرست برانگيختيم.»
3. ميراث پيامبر در دست حضرت مهدي(عج)
الف) راوي مي‌گويد: به امام صادق7 عرضه داشتم فرج شيعيان شما چه وقت است؟
حضرت فرمودند: هنگامي كه حضرت صاحب الامر7 با ميراث پيامبر اكرم9 از مدينه خارج شود و رهسپار مكّه معظمه گردد. پرسيدم: ميراث پيامبر اكرم9 چيست؟ فرمود: شمشير، زره، عمامه، برد، تازيانه، پرچم، سپر و زين آن حضرت است، وقتي وارد مكه مي‌شود شمشير را از غلافش بيرون مي‌آورد، زره، برد و عمامه، را مي‌پوشد؛ پرچم را بر‌افراشته تازيانه را به دست مي‌گيرد و از خداي تبارك و تعالي اذن ظهور مي‌طلبد .
ب) از امام صادق7 درباره پرچم پيامبر9 حکايت شده جبرئيل در روز بدر، آن پرچم را براي پيامبر آورد و حضرت آن را گسترد و به اهتزاز درآورد، آنگاه پس از پيروزي، آن را پيچيد و به اميرالمومنين7 داد و روز جنگ بصره، نزد آن حضرت بود و در آنجا آن پرچم را گسترد و پس از رسيدن به پيروزي از جانب خدا، بار ديگر آن را بست، و به امام راستين پس از خود سپرد و... و هم اكنون آن پرچم پيروزي بخش، نزد ما خاندان پيامبر است و كسي آن را نخواهد گشود تا قائم ما قيام كند و پس از قيام، آن پرچم مخصوص پيامبر را خواهد گشود .
4. انكار حضرت مهدي همان انكار پيامبر است
از آنجايي كه حضرت مهدي7 از پيامبر9 است و مهدي و هادي اين امت مي‌باشد و ميراث پيامبر نزد آن حضرت است و پيامبر ظهور او را مژده داده و امر به اطاعت کرده است از اين رو انكار ايشان به منزله‌ انكار پيامبر است چنان چه از آن حضرت حكايت  شده كه مي‌فرمايند:
«من انكر القائم من ولدي فقد انكري ؛ هر كس قائم، از نسل مرا منكر شود به تحقيق مرا انكار كرده است.»
5. دعوت امت به انتظار فرج فرزندش
رسول خدا9 مي‌فرمايد: «افضل اعمال امتي انتظار الفرج ؛ با فضيلت‌ترين اعمال امت من انتظار كشيدن فرج است.» و در روايتي ديگر آن را عبادت شمرده است: «انتظار الفرج عبادة ؛ انتظار فرج عبادت است.»
البته انتظاري كه عبادت و با فضيلت‌ترين اعمال امت شمرده شده، انتظاري است سازنده و تعهد‌آور و اميدواركننده نه يأس‌آور و سست كننده اراده‌ها و اباحي‌گري. انتظاري که پيامبراکرم9، امت را به آن دعوت مي‌فرمايند يک برانگيختگي دروني است که هرچه انتظار بيشتر باشد آمادگي بيشتر مي‌شود، چنان چه هرچه به لحظه‌ آمدن مهمان عزيز و محترمي نزديك‌تر شويم آمادگي بيشتري پيدا مي‌كنيم و همه‌ شرايط را براي ورود او مهيا مي‌كنيم. حتي گاهي بي‌صبري ما را از خانه خارج مي‌كند و نظاره‌گر راه مي‌شويم که آمد يا نه؟! و يا گاهي خواب را از چشم ما مي‌ربايد. پس اگر شرايط ورود مهمان را مهيا نكرده باشيم و آتش انتظار منجي و مصلح، قلب ما را شعله‌ور نكرده باشد،‌ با اكراه از مهمان، استقبال مي‌كنيم و مهمان ناخوانده به حساب مي‌آيد.
از طرف ديگر براي اينكه مفهوم غلطي از انتظار برداشت نكنيم بايد بدانيم كه فرج حضرت مهدي(عج) فرج و گشايشي جامع و كامل خواهد بود و قبل از ظهور فرج‌هاي جزيي و موقت شکل مي‌گيرد زيرا با فرج حضرت مهدي حكومت صالحان محقق خواهد شد و دين سر تا سر عالم را فرا خواهد گرفت و سفره‌ي شرك و بت پرستي برچيده مي‌شود و به تعبير حضرت علي7 «همه را بر يك مرام و عقيده گرد خواهد آورد» .
6. خبر از غيبت فرزنش حضرت مهدي‌(عج)
چنان چه مي‌دانيم حضرت مهدي از همان دوران كودكي غيبت نموده و از ديده‌ها پنهان شده‌اند و ابتدا غيبت صغري بوده كه از 5 سالگي شروع مي‌شود و پس از آن تا كنون غيبت كبري مي‌باشد و پيامبر9 اين موضوع را به حضرت علي7 چنين خبر مي‌دهند:
«... ثم يغيب عنهم امامهم ماشاء الله ويكون له غيبتان احدهما اطول من الاخري ؛ آنگاه امامشان از ميان آن‌ها تا هر زمان كه خدا بخواهد غائب مي‌شود و براي او دو غيبت مقدور شده كه يكي از آن دو از ديگري طولاني‌تر است.»
در روايتي ديگر چنين حکايت شده که جابر بن عبدالله انصاري از رسول خدا9 پرسيد آيا براي قائم از فرزندان شما غيبت هست؟ حضرت فرمودند: آري به خدا سوگند و بعد آيه 141 سوره‌ آل‌عمران را قرائت فرمودند: (وَلِيُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ)؛ «و تا خدا، كسانى را كه ايمان آورده‏اند، خالص [و پاك‏] گرداند؛ و كافران را [بتدريج] نابود سازد.»
7. پيشگويي‌ها و اخبار غيبي پيامبر اعظم9 از حوادث قبل از ظهور
در مورد حوادثي كه قبل از ظهور حضرت مهدي(عج) رخ مي‌دهد حدود ششصد روايت از معصومين به دست ما رسيده که حدود دويست روايت از آن، توسط شخص پيامبر بيان شده است که مرحوم آيت الله حاج سيد حسين مير جهاني در جلد اول «نوائب الدهور في علائم الظهور» آن‌ها را جمع‌آوري نموده‌اند و اين موضوع حكايت از آن دارد كه در زمان حضرت رسول9 نيز بحث از مهدويت و انتظار مطرح بوده و مسلمانان درباره آن پرسش مي‌کردند و پاسخ مي‌گرفتند در ميان اين دويست و اندي روايت، چند روايت است كه جامع‌تر و مفصل‌تر است مانند حديث حذيفه و سلمان و جابر بن عبدالله انصاري كه در هر يک از اين احاديث حدود 80 مورد از نشانه‌هاي ظهور بيان شده است كه در اين مجال به علت اختصار حديث جابر را حکايت مي‌کنيم:
جابر بن عبدالله انصاري مي‌گويد: با رسول خدا9 در سفر حجةالوداع حج به جا آورديم و پيغمبر خدا9 بعد از اعمال حج براي وداع به مسجد الحرام آمد و حلقه‌ در كعبه را گرفت و با نداي بلند مردم را صدا زد و مردم اطراف او جمع شدند آنگاه حضرت فرمود: بشنويد از من آنچه را كه بعد ازمن واقع خواهد شد و بايد حاضرين به غائبين اين مطالب را خبر دهند و شروع كرد به گريه‌كردن تا جايي كه همه‌ حاضرين به گريه افتادند بعد از آن فرمود:
خدا رحمت كند شما را، مثال شما امروز تا صد و چهل سال مانند برگي است كه خار ندارد و بعد از آن، خار و برگ با هم است تا دويست سال؛ و بعد از آن خاري مي‌آيد كه هيچ برگي همراه آن نباشد، تا جايي كه ديده نشود مگر پادشاه زورگو و ثروتمند بخيل و عالمي كه به مال رغبت دارد، يا محتاج بسيار دروغ‌گو يا پيرمرد فاجر يا كودك بي‌حيا يا زنان عشوه‌گر! و حضرت به گريه افتاد كه سلمان فارسي بر‌خاست و عرض كرد: خبر ده ما را چه وقت اين‌ها محقق مي‌شود؟ حضرت فرمودند: اي سلمان! وقتي كه علماي شما كم شدند و قاريان شما رفتند و زكات دادن قطع شد و كارهاي زشت آشكار شد و صداهاي شما در مسجد بلند شد و دنيا را بالاي سر قرار داديد و علم را زير پاي خود گذاشتيد و دروغ‌گويي سخن شما شد و غيبت ميوه‌ (مجالس) شما شد و حرام‌خواري را غنيمت شمرديد و بزرگان‌ بر كوچك‌ترها رحم نكردند و کوچکترها احترام بزرگترها را نگه نداشتند، در آن وقت است كه سختي‌ها و شدائد به شما روي خواهد آورد و از دين جز لفظ در ميان شما باقي نخواهد ماند. پس وقتي اين حوادث را ديديد منتظر باد سرخ و مسخ شدن و باريدن سنگ باشيد آنگاه آيه‌ (قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى‏ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ)  را تلاوت فرمود: در آن لحظه جماعتي از صحابه بلند شدند و گفتند: اي رسول خدا! چه موقع اين حوادث رخ مي‌دهد؟ حضرت فرمودند: وقتي نماز‌ها از وقت آن به تأخير افتادند و از شهوات پيروي شد و مشروبات مست كننده خورده شد و دشنام دادن به پدران و مادران ظاهر گشت تا جايي كه حرام را براي خود غنيمت دانند و زكات دادن را ضرر پندارند و از زنان خود اطاعت کنند و به همسايه جفا روا دارند و صله‌رحم به جا نياورند و رحم از دل بزرگان برود و حياي كوچك‌ترها كم شود و بناهاي محكم بسازند و به غلامان و كنيزان ظلم كنند و طبق هواي نفس شهادت دهند و از روي ستم حكم كنند و به پدر خود دشنام دهند و به برادران خود حسد ورزند و شريك‌ها به همديگر خيانت كنند و وفاداري كم شود و زنا شايع شود و مردها لباس زن‌ها و زن‌ها لباس مردان را بپوشند و از زن‌ها حجاب و حيا برداشته شود و تكبر در دل‌ها به جوش آيد و كارهاي خوب كم شود و جريمه‌گرفتن آشكار گردد و كارهاي بزرگ آسان شود و با دادن مال طلب مدح كنند و مال را براي آوازه خواني مصرف كنند و به واسطه‌ مشغول‌شدن به دنيا از آخرت باز مانند و تقوا و پرهيزگاري كم شود و طمع زياد شود و آدم‌كشي به ناحق و اضطراب در مردم زياد شود و مؤمن‌خوار و ذليل و منافق عزيز و غالب باشد. مساجد به اذان آباد، و دل‌هايشان به خاطر سبك شماري قرآن از ايمان خالي باشد و مؤمن در ميان ايشان جور و ستم بيند در چنين زماني است كه صورت‌هايشان صورت آدم و دل‌هايشان دل شياطين باشد‌ و سخنانشان از عسل شيرين‌تر و دل‌هايشان از گياه حنظل تلخ‌تر؛ پس اين‌ها گرگ‌هايي هستند در لباس آدمي، نمي‌گذرد روزي مگر اينكه خداي تبارك و تعالي مي‌فرمايد آيا به من دروغ مي‌بنديد و يا بر من جرأت مي‌كنيد؟ آيا فكر مي‌كنيد شما را براي بازي آفريده‌ايم و به سوي ما باز نمي‌گرديد؟ قسم به خدا اگر نبودند كساني‌كه مرا از روي اخلاص، بندگي مي‌كنند به اندازه‌ يك چشم به هم‌زدن مهلت نمي‌دادم به كساني‌كه نافرماني مرا مي‌كنند! و اگر به خاطر پرهيزكاران نبود قطره‌اي باران بر آن‌ها نمي‌باراندم و برگ سبزي نمي‌رويانيدم، چقدر عجيب است كه مال‌هاي آن‌ها خداي آن‌ها است، و آرزوهايشان دراز و عمرشان كوتاه، و با اين حال طمع دارند كه در جوار مولايشان باشند و حال آنكه به اين مقصود نمي‌رسند مگر به عمل و عمل هم جز با عقل به فرجام نمي‌رسد .
8. برخي از ويژگي‌هاي حكومت حضرت مهدي(عج)
1ـ فراگيري عدالت
پيامبر اکرم9 فرمودند: «حضرت مهدي پر كند زمين را از عدالت چنانچه پر شده از جور و ستم.»
2ـ فراواني نعمت
هم‌چنين از پيامبر اكرم9 حکايت شده: «امت من در زمان حضرت مهدي(عج) به نعمت‌هايي دست يابند كه پيش از آن در هيچ دوره‌اي دست نيافته بودند. در آن روزگار آسمان باران فراوان دهد و زمين روئيدني‌ها را در خود نگاه ندارد.»
3ـ ظاهر شدن گنج‌ها
از حضرت نقل شده که فرمودند: «خداوند براي قائم7 گنج‌ها و معادن زمين را آشكار مي‌سازد.»
4ـ بخشش فراوان
از پيامبر عظيم‌الشأن حکايت شده: «در زمان حضرت مهدي(عج) شخص نزد حضرت مي‌آيد و درخواست كمك مي‌كند و حضرت تا جايي كه آن شخص توان بردن داشته باشد پول در لباس او مي‌ريزند.»
ويژگي‌هاي متعدد ديگري نيز حکايت شده كه هر‌كدام براي آبادي زندگي دنيا و آخرت مردم سودمند است و دل مشتاقان را منتظر ديدن آن دولت كريمه و اصحاب باصفاي آن امام عزيز مي‌نمايد و به اميد آن مدينه‌ي فاضله براي فرج شريفش دعا مي‌كنند.
 

حقوق اهل بيت پيامبر9 در قرآن را از نگاه منابع اهل سنت بيان فرماييد.
پاسخ
اهميت حقوق اهل بيت7
در منابع تفسيري، حديثي، تاريخي و رجالي اهل‌سنت صدها آيه و صدها حديث با عنوان‌هاي گوناگون در شأن اهل‌بيت آمده است، و امت اسلامي را به اهميت دادن و شناخت حقوق مادي و معنوي آنان ترغيب مي‌کند. انسان براي رسيدن به سعادت و کمال، راهي جز شناخت حقوقشان ندارد؛ زيرا در روايتي از پيامبر اکرم9 حکايت شده: «والذي نفسي بيده لاينفع عبداً عمله الا بمعرفة حقنا ؛ سوگند به آن که جانم در دست اوست، عمل هيچ بنده‌اي به او سود نرساند، مگر در پرتو معرفت حق ما.»
از اين‌رو در راستاي فرمايش پيامبر اکرم9 حقوق اهل بيت نبوت را مورد بررسي قرار مي‌دهيم :
حق در لغت و قرآن
«ابن‌منظور»، لغت‌شناس بزرگ اهل‌سنت مي‌نويسد: «الحق: نقيض الباطل ؛ حق، ضد باطل است.»
«ابن فارس» نيز مي‌نويسد: «حق» واژه‌اي است که بر استواري و درستي چيزي دلالت مي‌کند، پس حق ضدباطل است . «راغب اصفهاني» مي‌گويد: در اصل حق، مطابقت و يکساني و هماهنگي و درستي است .
در قرآن مجيد حق به دوازده معناي گوناگون به کار رفته است؛ خدا ، قرآن ، اسلام ، توحيد ، عدل ، راست ، آشکارا ، سزاوار ، درست ، واجب شدن ، وام و قرض  و بهره .
صاحب قاموس قرآن، پس از بررسي واژه‌ «حق» مي‌نويسد: معناي حق، مطابقت و وقوع شيء در محل خويش است و آن در تمام مصاديق قابل تطبيق است .
الف) حق ولايت
خداي متعال در سوره‌ مائده مي‌فرمايد:
(إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ) ؛ «سرپرست شما، تنها خدا و فرستاده او و كسانى‌كه ايمان آورده‏اند؛ مى‏باشند (همان) كسانى كه نماز را بر پا مى‏دارند و در حالى كه آنان در ركوعند، زكات مى‏دهند و هر كس كه ولايت خدا و فرستاده او و كسانى را كه ايمان آورده‏اند، بپذيرد، پس (از حزب خداست و) براستى كه تنها، حزب خدا پيروزمند است.»
اين آيه يکي از حقوق اهل بيت: را که همان پذيرفتن ولايتشان است، يادآوري مي‌کند و به امت اسلامي بشارت مي‌دهد که سرپرست اين امت کسي است که در حال رکوع زکات مي‌دهد. روايات متعدد و معتبر شيعه و سني، از ده‌ها صحابه و تابعي حکايت شده که چنين فردي را علي بن ابيطالب7 معرفي کرده‌اند؛ و اين آيه صريح ترين دليل بر زعامت و امامت ائمه: به ويژه حضرت علي7 است.
سبب نزول آيه ولايت
ابن ابي حاتم (م 327ق) يکي از مفسران معروف و قابل اعتماد همه‌ اهل سنت است. او درباره‌ سبب نزول آيه از طريق خود با سند متصل از سلمة بن کهيل چنين نقل مي‌کند: «تصدق علي بخاتمه وهو راکع فنزلت (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ ...)  علي در حالي که در رکوع بود انگشترش را صدقه داد آنگاه آيه‌ (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ) و... نازل شد.» وي سپس سه روايت ديگر در اين زمينه ذکر مي‌کند.
ديگر مفسران اهل‌سنت مانند ابن‌جرير طبري ، فخر رازي  و دانشمنداني چون حاکم حسکاني و مورخين آن‌ها، روايات بسياري را نقل کرده‌اند که اين آيه، درباره‌ علي بن ابيطالب7 نازل شده است.
ولي به معناي اولي به تصرف
«ولي» در اين آيه، به معناي اولي به تصرف است. اين مطلب از روايات شيعه و اهل‌سنت به دست مي‌آيد. در روايات شيعه مطالب فراواني در اين‌باره وجود دارد که براي نمونه تنها به نقل يک روايت بسنده مي‌کنيم.
امام صادق7 مي‌فرمايد: (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ ...) يعني «اولي بکم، اي احق بکم وبامورکم وانفسکم واموالکم ؛ ولي در اين آيه کسي است که اولي به شماست؛ يعني در امورتان و جان و مالتان، سزاوارتر به شماست.»
در روايات اهل‌سنت شواهد متعدد و فراواني يافت مي‌شود که ولايت
به معناي «اولي به تصرف» است و مراد از آن را امامت حضرت‌علي7 دانسته‌اند.
امام طبراني (م360) با سند خود از عمار بن ياسر نقل مي‌کند که مي‌گويد: «رسول خدا9 پس از نزول آيه‌ (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ ...) آن را قرائت کرد، سپس فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»  از اين رو، پيوند غدير با مسأله‌ي ولايت فهميده مي‌شود در حديث «من کنت مولاه» پيامبر9 پس از نزول آيه فرمود: معناي «مولا» همان اولي به تصرف و امامت امت است. چنانچه در حديث متواتر  غدير بر اين معنا تاکيد فراوان شده است.
پس بي شک، نمي‌توان «اولي» را به معناي ديگر گرفت؛ زيرا پيامبر اکرم در همه‌ اين روايات، «امامت» و هم‌چنين «حق تصرف» در امور مردم را اراده کرده و از مردم بر اين امر اقرار گرفته و بي‌درنگ ولايت اميرالمومنين، علي7 اعلان کرده است .
اعلان ولايت از سوي رسول خدا
طبق نقل روايات شيعه و اهل‌سنت خداوند در آيه‌ ولايت، ولايت خويش، ولايت رسولش و ولايت علي بن ابي طالب را اعلام فرمود و اکنون نوبت رسول خدا9 رسيده است که ولايت علي7 را براي مردم اعلان کند، چون تفسير و تبيين قرآن بر عهده‌ي حضرت است .
در منابع شيعه روايات فراواني ديده مي‌شود که پيامبر اکرم9 آيات ولايت را تفسير کردند. از جمله ابوجعفر کليني (م 328 ق) با سند صحيح از چند نفر که همگي از امام باقر7 نقل مي‌کنند که حضرت فرمود:
«خداوند پيامبرش را به ولايت علي7 فرمان داد و بر او چنين نازل کرد: (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ ...) خداوند با اين بيان ولايت «اولي الامر» را واجب کرد. آنان نمي‌دانستند اين ولايت چيست. آنگاه خداوند به محمد9 فرمان داد که ولايت را براي آنان تفسير کند... چون اين فرمان رسيد، پيامبر دلتنگ شد و نگران بود که مردم از دينشان برگردند و ايشان را تکذيب کنند. حضرت با چنين دلتنگي به پروردگارش رجوع کرد‌(و چاره خواست) که خداوند وحي فرستاد: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)  سپس پيامبر به فرمان خدا، امر ولايت را آشکار ساخت و به در روز غديرخم معرفي ولايت علي7 پرداخت و... به مردم فرمان داد: حاضران آن را به اطلاع غايبان برسانند» .
روايات متعدد به همين معنا از امام علي7 ، امام باقر7  و امام علي نقي7  حکايت شده است.
مفسران، محدثان و دانشمندان اهل‌سنت نزول آيه‌ (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ...) را در شأن حضرت علي7 در غديرخم مي‌دانند و از اهل بيت هم‌چون امام باقر7  و از صحابه مانند ابن‌عباس  و... و از تابعان هم‌چون زيد بن علي  و ... روايات مختلفي را با طريق گوناگون نقل کرده‌اند.
برخي مفسران اهل‌سنت نيز آيه‌‌اکمال (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً...)  را هم مربوط به مسأله‌ غديرخم و ولايت علي7 مي‌دانند که پس از اعلان ولايت علي7 از سوي پيامبر اکرم9 اين آيه نازل شد . برخي دانشمندان اهل سنت مانند حاکم حسکاني آيات ديگري را نيز به داستان غدير و ولايت علي7 افزوده‌اند .
صراحت آيات ولايت بر زعامت علي7
از اين آيات چند نکته استفاده مي‌شود:
اول) آيه‌ ولايت با تعبير «انما» شروع شده و «انما» از اداة حصر است که دلالت بر حصر ولايت در خدا و رسولش و اميرالمومنين دارد.
دوم) در اين آيه ـ بي هيچ قيد و شرطي ـ آمده که ولايت رسول خدا و اميرالمومنين، همان ولايت خداست و اگر کسي خواهان شناخت ولي است بداند که او کسي نيست جز همان که نماز مي‌خواند و در حال رکوع زکات مي‌دهد و چنين شخصي، به گواهي ده ها روايت معتبر اهل سنت، تنها علي بن ابيطالب7 است.
سوم) «ولي» در اين آيه، به معناي دوست يا ناصر نيست و اگر به معناي دوست و ياور باشد در اين‌ صورت اين معنا به دست مي‌آيد: ناصر يا
دوست شما مؤمنان، تنها کساني هستند که نماز مي‌خوانند و در حال رکوع زکات مي‌دهند! يعني بقيه‌ مومنان که در حال رکوع زکات نمي‌دهند دوست ما نيستند! و اين خلاف واقع است.
چهارم) تهديد موجود در آيه‌ ابلاغ (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ...) با اعلان محبت علي7 سازگار نيست زيرا دوستي حضرت علي7 طبق نقل بسياري از مفسران اهل سنت، با نزول آيه مودت پيش از اين بر همه‌ امت واجب شده و پيامبر9 آن را تفسير و ابلاغ کرده بود  و از طرفي پس از نصب حضرت به خلافت و زعامت آيه‌ اکمال (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ ...) نازل شد؛ يعني با اعلان ولايت‌‌علي7 دين‌ کامل شد و... اين آيه خود بزرگ‌ترين دليل است که «ولي» به معناي «اولي به تصرف»، «زعامت امور» و «امامت» است، نه به معناي ياور و دوستي.
يادآوري: دانشمندان اهل سنت  از چندين طريق داستان «نعمان بن حرث فهري» را نقل کرده‌اند که وي اولين منکر مسأله‌ي غدير و ولايت بوده، و در همان هنگام گرفتار عذاب الهي شد و سه آيه، از سوره‌ي معارج در اين مورد نازل گرديد .
بديهي است که عذاب الهي بر منکر ولايت علي7 نازل شد و اين ولايت، همان خلافت و زعامت امور است؛ وگرنه بر منکر دوستي، عذاب نازل نمي شود.
در منابع تفسيري اهل‌سنت، شأن نزول‌هاي ديگري نيز به چشم مي‌خورد  که اين شأن نزول‌ها علاوه بر ضعف سند، با روايات متعدد و معتبر متعارض است و از اعتبار ساقط مي‌شود؛ چرا که نوعي اجتهاد در مقابل نص است.
ب) حق مودت
دوستي اهل‌بيت: از حقوقي است که ايشان بر همه‌ي مسلمانان دارند. درباره‌ اين حق، خداوند در قرآن چنين فرموده است:
«(قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى‏ وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ) ؛ بگو: «از شما هيچ پاداشى بر اين (رسالت) نمى‏طلبم جز دوستى در (مورد) نزديكان؛» و هر كس نيكى را بدست آورد، براى او در آن نيكى مى‏افزاييم؛ براستى كه خدا بسيار آمرزنده [و] بسى سپاسگزار است.»
مفهوم آيه
يکي از حقوق معنوي اهل بيت: حق مودت است که اداي آن بر هر مسلماني واجب است و با توجه به سياق آيه‌ قبل ، خطاب آيه، متوجه مؤمنان است. خداوند به پيامبر اکرم9 امر کرده که از امت، مودت اهل بيت: را به عنوان اجر رسالت بخواهد؛ و امت هم مکلف به پرداخت آن شده‌اند.
طبق روايات صحيح و متعدد شيعه و اهل‌سنت، خداوند محبت علي، فاطمه، حسن و حسين: را بر امت واجب‌کرده و آن را اجر رسالت پيامبر خويش قرار داده است. اين امر چيزي است که از طرف خداوند به رسول خدا9 امر شده، نه اين که حضرت آن را از خدا خواسته باشد. بنابراين بايد مودت اهل‌بيت، هم‌وزن رسالت باشد وگرنه نمي‌تواند اجر رسالت قرار گيرد.
از طرف ديگر بايد نزديکان پيامبر معصوم باشند وگرنه کلام خداوند لغو مي‌شود. زيرا اگر آنان معصوم نباشند خداوند محبت گنه‌کاران را واجب کرده است. در اين صورت با آيات و رواياتي متعارض است که مي‌گويند: خداوند دوستي هيچ گناه‌کاري را واجب قرار نداده است. پس اهل‌بيت نبايد گناه کنند و بايد عصمت داشته باشند تا دوستي‌شان اجر رسالت قرار گيرد.
شأن نزول آيه مودت
بسياري از دانشمندان اهل سنت آيه مودت را در شأن اهل‌بيت مي‌دانند و در ذيل آيه، روايات متعددي درباره‌ محبت اهل‌بيت نقل کرده‌اند.
معروف‌ترين آن، روايت ابن عباس است که مي‌گويد:
«لما نزلت هذه‌‌الاية (...قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ...) قالوا: يا رسول‌الله9 من قرابتک هؤلاء الذين وجبت مودتهم؟ قال: علي وفاطمه وولداها ؛ هنگامي که آيه‌ (... قل لااسئلکم...) نازل شد، مردم از حضرت پرسيدند: اي پيامبر خدا! نزديکان تو چه کساني هستند که محبتشان بر امت واجب شده است؟ حضرت فرمود: علي، فاطمه و دو پسران او.
در برخي منابع نيز آمده که پيامبراکرم جمله‌ آخر را سه بار تکرار نمود .
در برخي کتاب‌هاي معتبر اهل‌سنت، روايات فراواني وجود دارد که همگي بر اين مطلب تأکيد دارند که مراد از «قربي» اهل‌بيت هستند. اين روايات از خود رسول خدا و اهل بيت چون امام علي  و امام حسن  و امام زين العابدين7  حکايت شده است که همگي استشهاد، استناد و استدلال کرده‌اند؛ و از صحابه و تابعاني چون ابن عباس  جابر ، سعيد بن حبير  و... نيز نقل شده است.
مراد از حسنه چيست؟
در ادامه آيه، خداوند مي‌فرمايد: (...وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً ...)؛ «براى او در آن نيكى مى‏افزاييم»
خداوند به امت امر کرده که اهل‌بيت را دوست بدارند و در ادامه، اين دوستي را «حسنه» قرار داده و مي‌فرمايد: و هرکس حسنه را کسب کند ما آن را برايش افزون مي‌کنيم. اين همان سودي است که آيه‌ (قل ما سالتکم من اجر فهو لکم ...)  به آن اشاره دارد. يعني نفع دوستي اهل‌بيت صد در صد به امت بر مي‌گردد؛ آن هم با سودي بيشتر.
رواياتي از امام حسن مجتبي7  ، ابن‌عباس   سدي  نقل شده که مراد از «کسب حسنه» محبت آل‌محمد است، و خداوند به سبب دوستي اهل‌بيت، گناهان آنان را مي‌بخشد و از کارهاي نيکشان قدرداني مي‌کند .
ج. حق صلوات و سلام
يکي ديگر از حقوق معنوي اهل بيت: حق صلوات و سلام است. سلام و صلوات يک شعار ديني، و يک امر شرعي واجب است.
قرآن‌کريم مي‌فرمايد: خدا و فرشتگانش بر پيامبر9 صلوات مي‌فرستند؛ از اين رو به مؤمنان دستور داده که آنان نيز از خداوند پيروي کنند و بر پيامبر درود بفرستند:
(إِنَّ‌اللَّهَ وَمَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى‌‌النَّبِيِّ يَا أَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً) ؛ «در حقيقت خدا و فرشتگانش بر پيامبر دعا (= صلوات) مى‏فرستند؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او دعا (= صلوات) بفرستيد، و بطور كامل سلام كنيد (و كاملاً تسليم او باشيد)»  .
راويان صلوات
با جستجو در منابع اهل‌سنت صحابه‌اي را يافتيم که از راويان روايت صلوات هستند برخي از اين صحابه، که بيش از 73 نفرند از جمله: امام علي7، حضرت فاطمه3، امام حسن و امام حسين8، ابن‌عباس، عبدالله بن مسعود، ابوذر، ابوسعيد خدري، ابوهريرة و... .
آيا صلوات شامل همسران و اصحاب پيامبر نيز مي‌شود؟
اصحاب با وفا و همسران با ايمان و مطيع پيامبر9 به سبب نزديکي به حضرت، امتيازي دارند که بقيه مسلمانان از آن محرومند. خود ايشان نيز در رتبه، از لحاظ ايماني و اعمال نيکو با هم تفاوت دارند؛ اما در صلوات شريک نيستند، زيرا صلوات دستوري الهي است و خداوند به همسران رسول خدا، صحابه و همه‌ مؤمنان دستور داده که بر پيامبر9 صلوات بفرستند و اين عمل همان طور که از آيه بر مي‌آيد از لوازم ايمان است.
صلوات ناقص
برخي افراد در سخنراني‌ها و هنگام‌بردن نام پيامبر9 جمله9 (بدون آل) را به کار مي‌برند و گاه در صلوات بر آل، اصحاب را هم اضافه مي‌کنند. با بررسي دقيق معلوم شد که حذف (آل) و زياد کردن «اصحاب» هر دو با دستور صلوات ناسازگار است. بايد در تمام فرمان‌هاي پيامبر اکرم9 مطيع و تسليم محض باشيم؛ از سنت وي پيروي کنيم و ملاک عمل، قرآن و سنت باشد.
از قراين معلوم مي‌شود سابقه‌ ديرينه دارد و عده‌اي بر خلاف تأکيد پيامبر، باز هم بر آل صلوات نمي‌فرستادند. حضرت خطاب به اصحاب فرمودند: «بر من صلوات ناقص و ابتر نفرستيد. اصحاب پرسيدند: يا رسول الله، صلوات ناقص چيست؟ حضرت فرمود: اينکه بگوييد: «اللهم صل علي محمد» و به همين اکتفا کنيد، بلکه بايد بگوييد: «اللهم صل علي محمد وآل محمد» .
همچنين حضرت صلوات ناقص را سبب قبول نشدن نماز مي‌دانند و مي‌فرمايند: هرکس نمازي بخواند و در آن بر من و آل من صلوات نفرستد، نماز وي قبول نمي شود .
آثار صلوات در روايات اهل سنت
صلوات بر محمد و آل محمد: فوايد و آثار بسياري براي فرستنده صلوات دارد که با استناد به کتب اهل سنت برخي از آن‌ها را برمي‌شماريم:  
سبب صلوات الهي، صلوات پيوسته فرشتگان، درود و سلام ده‌گانه خداوند، نوشتن ده حسنه، نابودي ده گناه، بالا بردن ده درجه ، سبب قبولي نماز ، سبب قبولي دعا ، نوشتن نام فرستندگان صلوات، پيامبر جواب سلام را مي‌دهد، سبب پاکيزگي، سبب شفاعت پيامبر9، برآورده شدن صد حاجت، بشارت بهشت در زندگي،  و...
د) حق فيء
يکي از حقوق مادي مسلم براي اهل‌بيت: «حق فيء» است و خداوند در آيه‌ «ذالقربي» براي اداي حق آنان چنين تاکيد مي‌کند: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى‏ حَقَّهُ؛ و حق نزديكان و بينوا و در راه مانده را، به او بده».
در اين آيه خداوند بر اداي اين حق تأکيد مي‌کند. مراد از «ذا القربي» همان‌هايي هستند که در آيه‌ي مودت آمده و منظور، قرابت رسول خدا9 است. طبق روايات شيعه و سني بسياري از مفسران و دانشمندان اهل‌سنت در کتب خودشان از صحابه با طرق مختلف نقل کرده‌اند: هنگامي که اين آيه نازل شد، پيامبر اکرم9 فاطمه زهرا3 را فراخواند و فدک را که از اموال شخصي ايشان بود، به دختر خود عطا فرمود.
فيء چيست؟
ابن منظور مي‌نويسد: «چيزي که بدون جنگ و پيکار از اموال کفار به دست آيد، فيء است.»  و فدک هم بدون جنگ به دست پيامبر خدا9 رسيده است.
بيان قرآن درباره فيء
قطع نظر از روايات، قرآن مجيد فيء را حق ذي القربي مي‌داند: (مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى‌رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ‌الْقُرَى‏ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى‏ وَالْيَتَامَى‏ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ‌السَّبِيلِ) ؛ آنچه از (غنائم) اهل آبادى‏ها كه خدا به فرستاده‏اش بازگردانده است پس فقط براى خدا و براى فرستاده(اش) و براى نزديكان (او) و يتيمان و بينوايان ودر راه مانده است.»  سيد قطب مي‌نويسد: «حکم فيء اين است که همه براي خدا، رسول خدا، «ذي القربي»، يتيمان، مسکينان و درماندگان در راه است و پيامبر در همه اين‌ها تصرف مي‌کند و «ذي‌القربي» که در دو آيه ذکر شده خويشاوندان پيامبر هستند.»
فيء بودن فدک
بسياري از مفسران اهل سنت از جمله: طبري ، سيوطي ، فخر رازي  و... در ذيل آيه (وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى‏‌ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ...)  درباره فدک بحث کرده‌اند. از روايات بر مي‌آيد که فدک فيء است. روايت بخاري هم به همين معنا اشاره دارد: «وقد ارسلت فاطمة تسأله ميراثها من رسول الله مما افاء الله عليه بالمدينه وفدک ...»
فدک در دست فاطمه3
از روايات ابن‌عباس و ابوسعيد خدري به دست مي‌آيد که فدک در دست فاطمه قرار گرفته بود. همين مطلب را نيز امام علي7 در نامه‌ خود به عثمان بن حنيف نوشته و فرموده است: «آري، از آن چه آسمان بر آن سايه افکنده، تنها فدک در دست ما بود...»
 و) حق خمس
خداوند در سوره‌ انفال، خمس را حق اهل بيت: مي‌داند و مي‌فرمايد:
(وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي‌الْقُرْبَى‏ وَالْيَتَامَى‏ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ‌ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ...) ؛ «و بدانيد كه هر چيزى از غنيمت به دست آوريد، پس يك پنجم آن فقط براى خدا، و براى فرستاده‏[اش‏]، و براى نزديكان [او] و يتيمان و بينوايان و در راه مانده (از آنها) است؛ اگر به خدا و آنچه بر بنده‏مان، در روز جدايى  [حق از باطل‏]، روزى كه دو گروه (مؤمنان و كافران در نبرد بدر با هم) روبرو شدند، فرود آورديم، ايمان آورده‏ايد...»
مفهوم خمس
اين آيه در جنگ بدر نازل شده، اما مورد نزول، حکم آن را تخصيص نمي‌زند و اين يک حکم عام براي هر غنيمتي است. اسلام زکات و صدقه را براي مردم عادي و نيازمند قرار داده است؛ ولي آن دو را بر فرزندان پيامبر حرام کرده و به جاي آن خمس را قرار داده است؛ زيرا زکات و صدقه، چرک مال است ، اين مطلب از روايات در کتب شيعه و سني به دست مي‌آيد.
خمس در زمان حيات پيامبر گرامي9 بين خاندان او تقسيم مي‌شد، ولي پس از رحلت آن بزرگوار، خلفاي سه گانه، خاندان پيامبر را از آن محروم کردند. گفتني است که خمس مربوط به همه‌چيز است و تعبير «من شيء» در آيه بر اين امر دلالت مي‌کند. هم‌چنين مفهوم غنيمت نيز مفهومي وسيع دارد. منظور از ذي القربي در آيه نيز همان اهل بيت: هستند که در مباحث گذشته به آن پرداخته شد.
خمس حق آل محمد
نيشابوري، مفسر بزرگ اهل سنت مي‌نويسد: گفته شده که همه خمس براي قرابت است؛ از اين‌رو از علي7 روايت شده که آن حضرت در پاسخ به اين قول که در آيه، خداوند «اليتامي والمساکين» فرموده است: حضرت پاسخ دادند: مراد شيعيان ما و مساکين ما است .
از زين العابدين علي بن الحسين7 روايت شده که فرمود: يقيناً خمس براي ماست. به حضرت گفته شد که خداوند مي‌فرمايد: (... واليتامي والمساکين وابن السبيل...) فرمود: مراد شيعيان ما، فقيران ما و در راه ماندگان ما هستند . از اين روايات به دست مي‌آيد که همه‌ خمس به آل محمد9 تعلق دارد و حق آنان است.
تقسيم خمس در زمان پيامبر9 و بعد از ايشان(خلفاي سه گانه)
روايات معتبر زيادي در کتب اهل سنت يافت مي‌شود که حضرت9 خمس را طبق آنچه در آيه‌ي قرآن  آمده بود تقسيم مي‌کرد.
ابوعاليه رياحي مي‌گويد: غنيمت را نزد پيامبر آوردند، آنگاه حضرت از آن غنيمت خمس را گرفت و به 5 قسمت تقسيم کرد. سهم خدا و رسول، سهم نزديکان، سهم يتيمان، سهم فقيران و در راه‌ماندگان  و روايات ديگري که همگي روايت بالا را تاييد مي‌کند . اما پس از رحلت پيامبر9، ابوبکر خمس را تنها بر سه سهم قرار داد (يعني يتيمان، مسکينان و در راه‌ماندگان)، عمر و خلفاي بعدي چنين رفتار مي‌کردند .
 
فصل ششم: چالش‌هاي زندگي پيامبر

 

 

محمد9، پيامبر صلح طلب
پاسخ
درآمد
امروزه در تبليغات رسانه‌اي غرب، حضرت عيسى7 را پيامبر صلح و مخالف با جنگ و ستيز معرفي مي‌کنند، و با قرار دادن حضرت عيسى7 در مقابل پيامبر اعظم9 اين مطلب را القاء مي‌کنند که پيامبر اسلام9 پيامبر جنگ و خشونت و پيروانش گروهي تروريست مي‌باشند  و کاريکاتورهاي توهين‌آميزي که در زمستان 1384ش در مطبوعات غربي منتشر شد مؤيد اين رويکرد مغرضانه مي‌باشد .
شايد بهترين راه براي نشان‌دادن صلح‌‌طلبي يک نفر، شيوه و نوع برخورد او در ميدان عمل باشد و در اين نوشته برآنيم تا با بيان گوشه‌هايي از شيوه‌ برخورد پيامبر اعظم9 با دشمنان خود، نشان دهيم که اگر قرار باشد صلح طلب‌ترين چهره‌ عالم معرفي شود او کسي نيست جز پيامبراعظم حضرت‌ محمد9 که برترين الگو براي برقراري صلح بر پايه‌ عدالت است، هرچند حضرت ‌عيسى7 و ساير پيامبران الهي همگي پيامبران صلح و رحمت هستند.
شيوه برخورد پيامبر اعظم9 با دشمنان
1. پايان يافتن اغلب جنگ‌هاي پيامبر اعظم9 بدون خونريزي
رسول‌اکرم9 در طول عمر پربركتش حدود 28 جنگ بزرگ و كوچك را که بر ايشان تحميل شد، فرماندهى كرد، که 17 جنگ يا به صلح انجاميد و يا بدون درگيري به پايان رسيد، که در تاريخ فرماندهان جنگ‌ها بي‌نظير است و يکي از نشانه‌هاي صلح طلب بودن پيامبر اکرم9 مي‌باشد. فقط 11 جنگ از 28 جنگ به درگيري انجاميد و نکته‌ جالب اينجاست که در همه‌ اين 11 مورد، موضع پيامبر اعظم9 و سپاه اسلام جنبه‌ دفاع از امت اسلامي داشت .
قرآن کريم به 9 غزوه پيامبر اعظم9 اشاره مي‌کند (بدر، احد، خندق، حنين، حمراء الاسد، تبوك، بني نضير، فتح مكه و حديبيه) که فقط 4 غزوه به درگيري انجاميد و حديبيه هرچند در ابتدا با مختصري درگيري همراه بود، ولي نام جنگ به خود نگرفت و به صلح حديبيه معروف گشت و فتح مکه که شايد بزرگ‌ترين فتح اسلام باشد، بدون‌ ريختن حتي يک قطره خون به انجام رسيد.
2. برخورد با اسيران دشمن
در جوامع غيراسلامي برخورد با اسيران جنگي بسيار سخت و غير انساني بوده و در تاريخ جنگ‌هاي آن‌ها نشاني از عطوفت و مهرباني درمورد اسيران جنگي ديده نمي‌شود و در عوض انواع شکنجه‌ها اعم از بيگاري و بهره کشي، نگهداري در قفس، تحقير دين و آيين و شخصيت آن‌ها، سوزاندن و قتل ناجوانمردانه و غيره را مي‌توان در برخورد آن‌ها با اسيران جنگي مشاهده کرد، همان‌طور که در عصر حاضر نمونه‌هاي آن‌ها را در زندان ابوغريب و گوانتاناموي آمريکا ديديم و اوج آن را مي‌توان در جنگ‌هاي صليبي مشاهده کرد که قطع اعضا و بريدن دست و پاي اسيران جزيي از ورزش‌هاي تفريحي آن‌ها بود و فقط در يک مورد ده هزار مسلمان اسير را در يک مسجد قتل عام کردند .
ولي برخورد با اسيران جنگي در اسلام، به ويژه شيوه‌ برخورد پيامبر اعظم9 با اسيران جنگي در تاريخ بي‌نظير مي‌باشد و بهترين الگو در اين زمينه است، که به نمونه‌هايي از آن اشاره مي‌کنيم.
ـ در جنگ بدر هفتاد نفر از سپاه دشمن به اسارت نيروهاي اسلام درآمدند که بعد از مجازات دو تن از آن‌ها با اينکه بقيه نيز مستحق مجازات بودند، پيامبر اکرم9 به تقاضاي مسلمانان از اُسرا تاوان گرفت و آن‌ها را آزاد کرد .
رسول اکرم9 بعد از فتح مكه و پيروزى كامل بر قريش خطاب به اهل مكه فرمودند: «اِذْهبُوا فَاَنْتُمُ الطُّلَقاءُ»  برويد كه شما آزاديد، و اين در حالى بود كه اهل مكه و مشركان قريش در دوران اقامت پيامبر9 در مكه و بعد از هجرت، از هيچ اذيّت و آزاري عليه آن حضرت و مسلمانان كوتاهى نكردند، امّا آن حضرت با نهايت بزرگوارى از آنان درگذشت.
ـ به اصحابش مي‌فرمود: اسيران را گرامى بداريد و ايشان نيز اسرا را در هنگام غذا، برخود مقدم مي‌داشتند .
ـ پيامبر اکرم9 درباره‌ اُسراى بنى‌قريظه كه محكوم به قتل بودند، اجازه نداد در گرماى آفتاب روز تابستان نگهداري شوند .
3. آغازگر نبودن در جنگ
پيامبر اعظم9 هيچ گاه آغازگر جنگ نبود چنان که يکي از دستوراتي که قبل از جنگ بدر خطاب به سربازان اسلام صادر نمود اين بود که شما آغازگر جنگ نباشيد .
اين در حالي است که همواره متجاوزين، آغازگري جنگ را يک برگ برنده و يکي از عوامل پيروزي مي‌دانند ولي در مکتب پيامبراکرم9 آغازگري جنگ، ياغي‌گري بوده  و ياغي‌گري محکوم به شکست است.
4. اتمام حجت و دعوت به صلح قبل از جنگ
يكى از نشانه‌هاى بارز و روشن صلح‌طلب بودن پيامبر اکرم9 اتمام حجت و دعوت به صلح قبل از جنگ بود. به گواهى تاريخ، ايشان با سرسخت‌ترين دشمنان خود يعنى ابوسفيان روابط سياسى خود را قطع نكرد، او، يا فرستاده‌هاى او را به حضور مى‌پذيرفت، به نامه‌ها يا پيام‌هايش پاسخ مي‌داد و درباره‌ مسائل سياسى نظامى با او گفتگو مى‌كرد، حتى در روزهاى جنگ نيز همين روش ادامه داشت. در جنگ احزاب با قبيله غطفان وارد گفتگو شد تا شايد آن‌ها را از جنگ منصرف كند. هنگام محاصره بنى‌قريظه پيوسته با آنان در حال گفتگو بود، شايد بتواند آن‌ها را وادار به تسليم كند و جنگى درنگيرد. چيزى كه باعث شد مكه بدون خونريزى گشوده شود، همين روحيه و شيوه‌ پيامبر9 بود. در جنگ بدر نيز رسول اکرم9 قبل از جنگ به آن‌ها پيشنهاد صلح كرد تا عذر و بهانه‌اى باقى نماند و نماينده‌اى به ميان آن‌ها فرستاد كه من دوست ندارم شما نخستين گروهى باشيد كه مورد حمله‌ ما قرار مي‌گيريد، بعضى از سران قريش مايل بودند اين دستى را كه به عنوان صلح به سوى آن‌ها دراز شده بفشارند و صلح كنند، ولى باز ابوجهل مانع شد .
5. منع کشتار زنان، کودکان و افراد بي‌گناه
با نگاهي گذرا به جنگ‌هاي ثبت شده در تاريخ، کمتر جنگي را مي‌توان مشاهده کرد که غيرنظاميان مورد اذيت و آزار قرار نگرفته باشند؛ ولي در اسلام و سنت پيامبراکرم9 همواره غيرنظاميان در امان مي‌باشند و هيچ‌گونه تعدي نسبت به آنان صورت نمي‌گيرد و يکي از دستوراتي که پيامبراکرم9 قبل از هرگونه درگيري و جنگ با دشمنان صادر مي‌فرمودند رعايت اصول اخلاقي بود چنانکه قرآن نيز از زياده‌روي در جنگ نهي مي‌کند و مي‌فرمايد:
(وَقَاتِلُواْ فِي‌سَبِيلِ‌اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَتَعْتَدُواْ إِنَّ‌اللّهَ لاَيُحِبِّ الْمُعْتَدِينَ) ؛ «و در راه‌ خدا، با كساني‌ كه‌ با شما پيكار مي‌كنند، بجنگيد؛ و [از حدّ] تجاوز نكنيد، چرا كه‌ خدا تجاوزكاران‌ را دوست‌ نمي‌دارد».
پيامبراعظم9 در يکي از جنگ‌ها خطاب به سربازان اسلام مي‌فرمايند: شما در اين سفر به مردمي برخورد مي‌کنيد که در صومعه‌ها و پرستشگاه‌هاي خود سرگرم عبادت و از اجتماع برکنارند و به هيچ حزب و دسته‌اي بستگي ندارند هشيار باشيد و هيچ‌گونه تعرضي نسبت به آن‌ها ننماييد، ايشان را نکشيد و مزاحمشان نشويد، زنان و بانوان را که پرورش‌دهنده نسل آينده‌اند، به قتل نرسانيد. کودکان و اطفال را از دم تيغ نگذرانيد، درختي را که مي‌تواند به حال جامعه سودمند باشد قطع نکنيد. ساختماني که موجب رفاه و آسايش مردم است، ويران نکنيد .
6. گذشت و عدم انتقام در حال قدرت
يکي از ويژگي‌هاي برجسته‌ پيامبر اکرم9 و ائمه اطهار: بخشش و عدم انتقام‌جويي در حال قدرت است که فقط در کساني يافت مي‌شود که داراي روحي بزرگ و الهي داشته باشند. نمونه‌ بارز اين ويژگي را در مورد رسول اکرم9 مي‌توان در جريان جنگ احد مشاهده کرد، هنگامي که پيامبر اعظم9 بدن مثله شده عمويش حمزه را مشاهده نمود فرمود: هيچ وقت به اين اندازه ناراحت نشده بودم و هيچ بدني به اندازه بدن حمزه مرا بي‌تاب نکرد، حکايت شده که فرمود: اگر بر قريش پيروز شوم بدن هفتاد نفر از آن‌ها را مثله خواهم کرد که اين آيه‌ شريفه نازل شد: (وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَاعُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرينَ)؛ «و اگر (خواستيد) كيفر كنيد، پس همانند چيزى كه بدان مجازات شُديد، كيفر دهيد؛ و اگر شكيبايى كنيد، البته آن براى شكيبايان بهتر است» .
با نزول اين آيه پيامبراکرم9 از تصميم خود منصرف شد و نمونه‌ درخشاني از عفو و گذشت را به نمايش گذاشت .
7. عدم پيمان شکني با دشمن
وفاي به عهد و پيمان، يکي از اصول اخلاقي اسلام است و سنت تغيير‌ ناپذير پيامبراکرم9 و ائمه‌اطهار: حتي در مقابل دشمن بود، هيچگاه رسول اکرم9 پيماني را که با دشمن مي‌بست نمي‌شکست؛ و حتي برخي از جنگ‌هايي که به ايشان تحميل شد به علت پيمان‌شکني دشمنان بود چنان که جنگ‌هاي پيامبر اعظم9 با يهوديان بني‌قينقاع، بني‌نضير، بني‌قريظه و خيبر، به علت پيمان‌شکني آنان به وقوع پيوست .
نتيجه
آنچه بيان شد فقط نمونه‌هايي از منش و رفتار الهي پيامبر صلح و رحمت حضرت محمد9 بود که نشان مي‌دهد تاريخ بشر کسي را صلح طلب‌تر از پيامبر اعظم9 سراغ ندارد و سيره نظامي پيامبر اکرم9 ظرفيت لازم براي تدوين قانوني بين‌المللي، براي رعايت اصول انساني در جنگ‌ها و برقراري صلح بر پايه‌ عدالت را دارد از اين‌رو لازم است انديشمندان در تدوين اين امر مهم همت گمارند.
 

علت جنگ‌هاي اسلام و پيامبر9 چيست؟ آيا اين جنگ ها براي مجبور كردن ديگران به پذيرش اسلام است؟
پاسخ
با توجه به آيات و روايات در مي‌يابيم كه اسلام ديگران را به پذيرش خود مجبور نمي‌كند و در سوره‌ بقره آيه‌ 256 مي‌فرمايد: (لااكراه في الدين)؛ «هيچ اجباري در پذيرش دين نيست.» از اين‌رو اسلام با زور شمشير گسترش پيدا نكرده است و فلسفه و علت جنگ‌هاي مسلمانان را بايد در چيزهاي ديگري جستجو نمود كه در اينجا به آن اشاره مي‌کنيم.
جهاد در اسلام‏
از آنجا که هميشه افراد زورمند، خودكامه، فرعون‌ها، نمرودها و قارون‌ها، كه اهداف انبياء را مزاحم خويش مى‏ديده‏اند در برابر آن‌ها ايستاده و جز به محو دين و آيين خدا راضى نبودند از همين روي دينداران راستين در حالي که پايبند به عقل و منطق و اخلاق هستند وظيفه‌ي خود مي‌دانند در مقابل اين گردنكشان ظالم و ستمگر بايستند و موانع فهم و تبليغ دين را بر طرف کنند و مسير خود را از راه مبارزه‌ با آنان، به سوى جلو باز كنند، و از طرفي جهاد يكى از نشانه‏هاى موجود زنده است و يك قانون عمومى در عالم حيات است، تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان و گياه، براى بقاى خود، با عوامل نابودى خود، در حال مبارزه‏اند .
به هرحال از افتخارات مسلمانان، پيوستگي دين با حكومت و داشتن دستور جهاد در برنامه‏هاى دينى است، ولي بايد دقت کرد که جهاد اسلامى چه اهدافى را تعقيب مى‏كند؛ زيرا آنچه ما را از جنگ طلبان جدا مى‏سازد همين موضوع است.
اهداف جهاد در اسلام‏
الف) جهاد براى خاموش كردن فتنه‏ها
خداي متعال دستورها و برنامه‏هايى براى سعادت، آزادى، تكامل و خوشبختى انسان‌ها بر پيامبران نازل كرده و آن‌ها موظف شده‌اند كه اين دستورها را به مردم برسانند، حال اگر فرد يا جمعيتى، اين برنامه‌ها و دستورات را مزاحم منافع خود ببينند و سر راه دعوت انبياء موانعى ايجاد نمايند، آن‌ها حق دارند نخست از طريق مسالمت‏آميز و اگر ممكن نشد با توسل به زور اين موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تبليغ را براى خود كسب كنند.
به عبارت ديگر مردم در همه نقاط اين حق را دارند كه نداى مناديان راه حق را بشنوند، و در قبول دعوت آن‌ها آزاد باشند حال اگر كسانى بخواهند آن‌ها را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صداى مناديان راه خدا به گوش جان آن‌ها برسد و از قيد اسارت و بردگى فكرى و اجتماعى آزاد گردند، طرفداران اين برنامه حق دارند براى فراهم ساختن اين آزادى از هر وسيله‏اى استفاده كنند و از اينجا ضرورت جنگ و جهاد در اسلام و ساير اديان آسمانى روشن مى‏گردد.
هم‌چنين اگر افرادي، مؤمنان را تحت فشار قرار دهند كه به آيين سابق باز گردند، براى رفع اين فشار نيز از هر وسيله مى‏توان استفاده كرد؛ از اين‌رو قرآن کريم مي‌فرمايد:
(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى‏ لاَتَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلاَ عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ) ؛ «و با آن‌ها پيكار كنيد؛ تا اينكه آشوبگرى باقى نماند و دين، فقط براى خدا باشد و اگر خوددارى كردند، پس هيچ تجاوزى جز بر ستمكاران [روا] نيست.
ب) جهاد دفاعى‏
آيا مي‌توان پذيرفت كسى به انسان حمله كند و او از خود دفاع ننمايد؟ يا ملتى متجاوز و سلطه‏گر، بر ملت ديگر هجوم ببرند و آن‌ها دست روى دست گذارده نابودى كشور و ملت خويش را تماشا كنند. در اينجا تمام قوانين آسمانى و بشرى به شخص يا جمعيتى كه مورد هجوم واقع شده، حق مى‏دهد براى دفاع از خويشتن به پا خيزد و آنچه در قدرت دارد به كار برد، و از هرگونه اقدام منطقى براى حفظ موجوديت خويش فروگذار نكند و قرآن‌‌کريم در اين باره مي‌فرمايد: (أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ) ؛ «به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده، رخصت (جهاد) داده شد، بخاطر اينكه آنان مورد ستم واقع شده‏اند؛ و قطعاً خدا بر يارى آنان تواناست. اين نوع جهاد را «جهاد دفاعى» مى‏نامند، جنگ‌هايى مانند جنگ احزاب، احد، موته، تبوك، حنين و بعضى ديگر از غزوات اسلامى جزء اين بخش از جهاد بوده و جنبه‌ دفاعى داشته است.
هم اكنون نيز بسيارى از دشمنان اسلام، جنگ را بر مسلمين تحميل كرده‏اند و سرزمين‌هاى اسلامى را اشغال نموده و منابع آن‌ها را زير سلطه خود گرفته‏اند چگونه اسلام اجازه مى‏دهد در مقابل آن‌ها سكوت شود؟
ج) جهاد براى حمايت از مظلومان‏
شاخه ديگرى از جهاد كه در آيات ديگر قرآن به آن اشاره شده، جهاد براى «حمايت از مظلومان» است، در آيه 75 سوره نساء مى‏خوانيم:
(وَما لَكُمْ لاتُقاتِلُونَ فِي‌ سَبِيلِ‌اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ‌ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً)؛ «و شما را چه شده كه در راه خدا، و [در راه نجات‏] مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران) تضعيف شده‏اند، جنگ نمى‏كنيد؟! [همان‏] كسانى كه مى‏گويند: «[اى] پروردگار ما! از اين آبادى (مكه)، كه مردمش ستمگرند، ما را بيرون ببر؛ و از طرف خويش، براى ما سرپرست (و رهبر)ى تعيين فرما؛ و از جانب خويش، ياورى براى ما قرار ده.»
قرآن‌کريم از مسلمانان مى‏خواهد كه هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم، جهاد كنند، و اين دو از هم جدا نيستند و با توجه به اينكه در اين آيه قيد و شرطى نيست، اين مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان باشند، لازم است از آن‌ها دفاع كرد و نزديك و دور، داخل و خارج كشور تفاوت نمى‏كند.
و به تعبير ديگر حمايت از مظلومان در مقابل ظالمان، در اسلام يك اصل است كه بايد مراعات شود، حتى اگر به جهاد منتهى گردد، اسلام اجازه نمى‏دهد مسلمانان در برابر فشارهايى كه به مظلومان جهان وارد مى‏شود بى‏تفاوت باشند، و اين دستور يكى از ارزشمندترين دستورات اسلامى است كه از حقانيت اين آيين خبر مى‏دهد.
د) جهاد براى محو شرك و بت پرستى‏
اسلام آزادى عقيده را محترم مى‏شمرد، و هيچ كس را با اجبار به سوى اين آيين دعوت نمى‏كند، به همين دليل به اقوامى كه داراى كتاب آسمانى هستند، فرصت كافى مى‏دهد كه با مطالعه و تفكر، آيين اسلام را بپذيرند، و اگر نپذيرفتند، با آن‌ها به صورت يك «اقليت هم پيمان» (اهل ذمه) برخورد مى‏كند و با شرايط خاصى كه نه پيچيده است و نه مشكل، با آن‌ها همزيستى مسالمت‏آميز دارد؛ و در عين حال نسبت به شرك و بت پرستى، سختگير است. زيرا شرك و بت پرستى نه دين است و نه آيين، که محترم شمرده شود، بلكه يك نوع خرافه و انحراف است و در واقع يك نوع بيمارى فكرى و اخلاقى است كه بايد به هر قيمت ممكن، آن را ريشه‏كن ساخت.
آزادى و احترام به فكر ديگران، در مواردى مطرح مى‏شود كه فكر و عقيده، حداقل يك ريشه‌ صحيح داشته باشد، اما انحراف و خرافه و گمراهى و بيمارى چيزى نيست كه محترم شمرده شود. به همين دليل اسلام دستور مى‏دهد كه بت‌پرستى به هر بهايي كه شده، حتى با جنگ از جامعه ريشه‌كن گردد. بت‌خانه‏ها و آثار شوم بت‌پرستى اگر از راه‌هاي مسالمت‏آميز ممكن نشد با زور، ويران گردند.
آرى اسلام مي‌خواهد صفحه‌ زمين از آلودگى به شرك و بت‌پرستى پاك گردد و به همه‌ مسلمين نويد مى‏دهد كه سرانجام توحيد و يكتاپرستى، بر تمام جهان حاكم خواهد شد و شرك و بت‌پرستى ريشه‌كن خواهد گشت.
از آنچه در مورد اهداف جهاد بيان شد به دست مي‌آيد كه اسلام جهاد را با اصول صحيح و منطق و عقل، هماهنگ ساخته، و هرگز آن را وسيله‌ سلطه‏جويى، كشورگشايى، غصب حقوق ديگران، تحميل عقيده، استعمار و استثمار قرار نداده است. ولى دشمنان اسلام و مستشرقان مغرض، با تحريف حقايق، سخنان زيادى بر ضد مساله جهاد اسلامى ايراد كرده‏اند و اسلام را به خشونت و توسل به زور و شمشير براى تحميل عقيده، متهم ساخته‏اند و به اين قانون اسلامى هجوم برده‏اند.
به نظر مى‏رسد وحشت آن‌ها از پيشرفت اسلام در جهان ـ به خاطر معارف قوى، و برنامه‏هاى متناسب با زمان و نيازهاي بشر ـ سبب شده كه از اسلام چهره‌ دروغين و وحشتناكى بسازند، تا جلو پيشرفت اسلام در جهان را بگيرند . از بررسى جنگ‌هاى اسلامى به خوبى آشكار مى‏شود كه قسمتى از اين جنگ‌ها جنبه‌ دفاعى داشته و قسمت ديگرى كه جنبه‌ جهاد ابتدايى داشته است براى كشورگشايى و اجبار افراد به آيين‌اسلام نبوده بلكه براى واژگون كردن نظام‌هاي غلط و ظالمانه و اجازه يافتن مردم براى مطالعه‌ آزاد درباره اسلام و شيوه‏هاى زندگى اجتماعى بوده است.
شاهد گوياى اين سخن اين است كه در تاريخ اسلام به طور مکرر ديده مى‏شود كه مسلمانان هنگامى كه شهرها را فتح مى‏كردند، پيروان مذاهب ديگر را همانند مسلمان‌ها آزادى مى‏دادند.
كسانى كه با تاريخ اسلام سرو كار دارند اين حقيقت را مى‏دانند و حتى مسيحيانى كه درباره‌ اسلام كتاب نوشته‏اند به اين موضوع اعتراف كرده‏اند. مثلا در كتاب «تمدن اسلام و عرب» مى‏خوانيم «رفتار مسلمانان با جمعيت‌هاى ديگر به قدرى ملايم بود كه رؤساى مذهبى آنان اجازه داشتند براى خود مجالس مذهبى تشكيل دهند».
و در تاريخ نقل شده که جمعى از مسيحيان كه براى گزارش‌ها و تحقيقاتى خدمت پيامبر9 رسيده بودند مراسم نيايش مذهبى خود را آزادانه در مسجد پيامبر9 در مدينه انجام دادند .
در كتاب «تاريخ تمدن اسلام و عرب» تأليف گوستاولبون فرانسوى چنين مي‌خوانيم: «ما وقتى فتوحات مسلمين اول را به دقت ملاحظه مي‌کنيم و اسباب و علل كاميابى آن‌ها را تحت نظر مى‏گيريم مى‏بينيم آن‌ها در خصوص اشاعه مذهب از شمشير کمک نگرفته‌اند، زيرا آن‌ها اقوام شکست‌خورده را در قبول مذهب، هميشه آزادى مي‌دادند، اين مطلب از تاريخ ثابت مى‏شود كه اصلاً اشاعه هيچ مذهبى ممكن نيست به زور شمشير صورت گيرد. مسيحيان وقتى اندلس را از دست مسلمين خارج کردند اين ملت شکست خورده، براى مردن حاضر شدند ولى تبديل مذهب را قبول نكردند، واقعاً اسلام به جاى اينكه با سر نيزه نشر يافته باشد، به وسيله تشويق و با قوه تبليغ و تقرير جلو رفته است و همين مسأله بوده كه اقوام ترك و مغول با اينكه اعراب را مغلوب ساختند ولي باز دين اسلام را قبول نمودند و در هندوستان كه فقط عبور عرب بدانجا افتاده بود اسلام به قدرى ترقى كرد كه بيش از صد كرور مسلمان در آنجا وجود دارد و پيوسته بر عده آن‌ها مي‌افزايد. در چين هم پيشرفت مذهب اسلام قابل ملاحظه است و از بررسى بخش ديگر كتاب معلوم مي‌شود كه مذهب اسلام تا چه اندازه در آنجا ترقى نموده چنان كه بيش از چهل كرور مسلمان فعلاً در چين موجود است و حال آنكه عرب به چين حمله نکرده و يك وجب زمين‌هاي آنجا را به تصرف خود در نياورده است»
تذكرات
1. روش اسلام براي دعوت ديگران، در قرآن كريم چنين بيان شده:
(قُلْ هذِهِ سَبيلي‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَني‏ وَسُبْحانَ اللَّهِ وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكين)‏ ؛ «(اى پيامبر) بگو: «اين راه من است! كه من و هر كس مرا پيروى مى‏كند، با شناخت، (مردم را) به سوى خدا فرا مى‏خوانيم؛ و خدا منزّه است و من از مشركان نيستم.»
پس اينكه اسلام با خشونت و تهديد، ديگران را به پذيرش خود مجبور کرده است تهمتي بيش نيست.
2. روح حاكم بر جنگ‌هاي اسلامي به كلي با همه‌ جنگ‌هاي ديگر فرق مي‌كند و نشان مي‌دهد از روي كشورگشايي و ظلم‌گستري و وادار‌كردن ديگران به پذيرش اسلام نيست. چرا كه در قرآن كريم در مورد جنگ‌هاي اسلامي چنين مي‌خوانيم:
(وَقاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ) ؛ «و در راه خدا، با كسانى كه با شما پيكار مى‏كنند، بجنگيد؛
تعبير «فِي سَبِيلِ اللَّهِ»، هدف اصلى جنگ‌هاى اسلامى را روشن مى‏سازد، كه جنگ در منطق اسلام هرگز به خاطر انتقام‏جويى يا جاه‏طلبى يا كشورگشايى يا بدست آوردن غنائم، و اشغال سرزمين‌هاى ديگران نيست. اسلام همه‌ اين‌ها را محكوم مى‏كند و مى‏فرمايد: سلاح به دست‌گرفتن و به جهاد پرداختن، فقط بايد در راه خدا و براى گسترش قوانين الهى و نشر توحيد، عدالت، دفاع از حق، و ريشه‌كن کردن ظلم و فساد و تباهى باشد.
همين نكته است كه جنگ‌هاى اسلامى را از تمام جنگ‌هايى كه در جهان روى مى‏دهد جدا مى‏سازد و نيز همين هدف، در تمام ابعاد جنگ اثر مى‏گذارد و كميت و كيفيت جنگ، نوع سلاح، چگونگى رفتار با اسيران، را به رنگ «فى سبيل اللَّه» در مى‏آورد .
آرى هنگامى كه جنگ براى خدا و در راه خدا باشد، هيچگونه تعدى و تجاوز، نبايد در آن باشد، و به همين دليل است كه در جنگ‌هاى اسلامى ـ بر خلاف جنگ‌هاى عصر ما ـ رعايت اصول اخلاقى فراوانى توصيه شده است، مثلاً  افرادى كه سلاح بر زمين بگذارند از جنگ دست بکشند، و كسانى كه توانايى جنگ را از دست داده‏اند، يا قدرت بر جنگ ندارند، هم‌چون مجروحان، پيران، زنان و كودكان نبايد مورد تعدى قرار گيرند، گياهان، باغستان‌ها و زراعت‌ها را نبايد از بين ببرند، و از مواد سمى براى آلوده كردن آب‌هاى آشاميدنى دشمن نبايد استفاده كنند (جنگ شيميايى و ميكروبى).
از حضرت‌على7 حکايت شده: قبل از شروع جنگ صفين به لشكريانش دستور جامعى در اين زمينه داده كه شاهد گوياى بحث ما است.
«لاتقاتلوهم حتى يبدؤوكم فانكم بحمداللَّه على‌حجة وترككم اياهم حتى يبدؤوكم حجة اخرى لكم عليهم، فاذا كانت الهزيمة باذن‌اللَّه فلاتقتلوا مدبرا ولاتصيبوا معورا ولاتجهزوا على جريح ولاتهيجوا النساء باذى وان شتمن اعراضكم وسببن امرائكم ؛ با آن‌ها نجنگيد تا جنگ را آغاز كنند، چه اينكه شما بحمداللَّه (براى حقانيت خود) داراى حجت و دليل هستيد، و واگذاشتن آنها، تا نبرد را آغاز كنند، حجت ديگرى است به سود شما و بر زيان آنان، آن گاه كه به اذن خدا آنان را شكست داديد، فراريان را نكشيد، و بر ناتوان‌ها ضربه نزنيد و مجروحان را به قتل نرسانيد، و با اذيت و آزار، زنان را به هيجان نياوريد، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گويند».
3. پاسخ علامه طباطبائي به پرسش فوق؛
افرادي كه به اصطلاح خواسته‏اند بر دين مبين اسلام اشکال بگيرند چند گروه‌اند: يك دسته از آن‌ها اهل كليسا هستند كه عيب خودشان را به اسلام نسبت مى‏دهند، چون دين شمشير، دينى است كه آنان ترويجش مى‏كنند، چرا که قرن‌ها در كليساها محكمه‏اى به نام محكمه دينى درست كرده بودند كه در آن محكمه، عقايد مسيحيان را تفتيش نموده و هركس را از دين خود منحرف مى‏ديدند به آتش محكوم مى‏نمودند، در حقيقت محكمه‌ خود را به محكمه‌ عدل الهى در قيامت كه هم بهشت دارد و هم آتش تشبيه مى‏كردند، افراد خود را مأمور مى‏كردند كه در شهرها بگردند و هر فرد مسيحى كه اعتقادى غير از اعتقاد كليسا دارد و حتى اگر در مسائل طبيعى و يا رياضى نظريه‏اى داشته باشد كه فلسفه «اسكولاستيك» آن را نگفته، او را به عنوان مرتد از دين، به محكمه‌ كليسا جلب نموده، زنده‌زنده در آتش مى‏سوزاندند، چون كليسا فقط فلسفه‌ «اسكولاستيك» را قبول داشت و آن را ترويج مى‏كرد (و جنبه‌ دينى و قداست مذهبى به آن داده بود).
و اى كاش براى ما توضيح مى‏دادند كه آيا به نظر عقل سليم، گستردن توحيد در عالم و ريشه‌كن ساختن بت‌پرستي و تطهير دنيا از فساد، مهمتر است، يا خفه‌كردن و آتش‌زدن كسى كه نظريه «حركت خورشيد به دور زمين» را داده و آن نظريه‌ بطلميوسى (كه زمين و افلاك هم‌چون پوست پياز است) را رد كرده است؟ آيا اين كليسا نبود كه مسيحيت را عليه مسلمانان تحريك كرد؟ و به نام جهاد با بت‏پرستى به جنگ با مسلمانان واداشت؟ آيا اين كليسا نبود كه حدود دويست سال، جنگ‏هاى صليبى را به راه انداخت؟
شهرها را ويران نمود و ميليون‌ها انسان را نابود و ناموس‏ها را به باد داد؟!
دسته‌ ديگرى كه اين تهمت را به اسلام زده‏اند، مدعيان تمدن و آزادى در قرن اخيرند، همان كسانى كه آتش جنگ‏هاى جهانى را شعله‏ور ساخته و دنيا را زير و رو كردند و باز هم، هرگاه غريزه‌ ماديگريشان ندايشان دهد كه خطر مختصري منافعي‌شان را تهديد مى‏كند، قيصريه‌ دنيا را براى يك دستمال به آتش مى‏كشند (اين‌ها هستند كه مى‏گويند اسلام دين زور و شمشير است!) آيا ضرر ريشه‌دار شدن شرك در دنيا و انحطاط‌يافتن اخلاق فاضله‌ي بشر و از بين رفتن فضائل نفسانى و احاطه‌يافتن فساد بر زمين، بيشتر است؟! يا كوتاه شدن دست جنايتكار شما از چند وجب زمين و يا چند درهم مختصر خسارت ديدنتان؟ و قرآن‌کريم چه خوب معرفى كرده است اين افراد را كه‏ فرموده: (إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ) .
آرى اسلام عقيده است و اين اشتباه بزرگ، و غلط آشكار است كه بعضى مرتكب شده و گفته‏اند: «اسلام دعوت خود را با شمشير گسترش داده»! زيرا عقيده و ايمان چيزى نيست كه با زور و شمشير در دل‌ها جايگير شود، دل‌ها تنها در برابر حجت و برهان خاضع مى‏شوند و قرآن‌كريم در آيات بسيارى به اين حقيقت اشاره مى‏كند، از آن جمله مى‏فرمايد:
(لاإِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ) ؛ «هيچ اكراهى در (پذيرش) دين نيست (چرا كه) بيقين (راه) هدايت از گمراهى روشن شده است.
آرى اگر اسلام دست به شمشير زده است، تنها در برابر كسانى بوده است كه براي خوددارى از ظلم و فسادشان به آيات و برهان قانع نشده‏اند و پيوسته خواسته‏اند سر راه دعوت به حق سنگ بيندازند، اسلام در اينگونه موارد شمشير نمى‏كشيد كه آنان را به دين دعوت کند بلكه مى‏خواست شر آنان را دفع كند. اين قرآن كريم است كه با بانگ رسا اعلام مى‏دارد:
(قاتِلُوهُمْ حَتَّى لاتَكُونَ فِتْنَةٌ)، «با كفار قتال‌كنيد تا از فتنه آنان جلوگيرى كرده باشيد»، بنابراين اگر اسلام را به حال خود گذاشته بودند، هرگز فرمان جنگى را صادر نمى‏كرد و اين همه جنگ‏هايى كه در اسلام واقع شد همه‏اش تحميل به اسلام بود و او را به اين وا داشتند و به همين جهت است كه اسلام حتى در حال جنگ نيز شريف‏ترين روش را طى كرد، از تخريب خانه‏ها شديدا جلوگيرى نمود، همانطور كه در حال صلح جلوگيرى كرده بود، و همچنين از اعمال ناشايستى چون آتش‏سوزى و مسموم‌کردن آب، آب را به روى دشمن بستن و زنان و اطفال و اسيران جنگى را كشتن و... جلوگيرى نموده و تاكيد فرمود: مسلمانان با اسراى جنگى به نرمى و ملاطفت رفتار كنند و به هر درجه‏اى از دشمنى و كينه كه رسيده باشند به ايشان‏ احسان نمايند.
و نيز تروركردن دشمن را ممنوع كرد، چه در حال جنگ و چه در حال صلح، و كشتن پيران و عاجزان و كسانى كه جنگ را آغاز نكردند، و هجوم شبانه بر دشمن را تحريم نموده و فرمود: (فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ)  و نيز اجازه نمي‌دهد كه مسلمانان كافرى را به صرف احتمال و تهمت، بكشند و يا قبل از آنكه جرمى را مرتكب شود كيفر دهند و از هر كار ديگرى كه از قساوت و پستى و وحشى‏گرى سرچشمه گرفته باشد، و شرف انسانيت و جوانمردى، آن را نپذيرد منع نمود.
اسلام اجازه نمى‏دهد كه اين اعمال را درباره‌ دشمن روا بدارند، چنان‌چه ديديم در هيچ‌يك از معركه‏هاى جنگ (هرقدر هم‌كه سخت و هول‌انگيز بود) اجازه‌ ارتكاب به چنين اعمالى را نداد ولى مردمى كه امروز خود را متمدن مى‏دانند به همه‌ اين جنايات دست مى‏زنند، هول‏انگيزترين و وحشت‏زاترين رفتار را با دشمن خود مى‏كنند، آنهم در روزگارى كه خودشان «عصر نور» مى‏نامند.
عصر نور! كشتن زنان، اطفال، پيران، بيماران و شبيخون زدن و بمباران كردن شهرها و مردم بى سلاح و قتل عام دشمن را جايز كرده است!!
مگر اين آلمان نبود كه در جنگ بين‌المللى دوم بمب‏هاى خوشه‏اى خود را بر سر مردم لندن ريخت و ساختمان‌ها را ويران، و زنان و اطفال و ساكنان شهر را نابود كرد؟ و هزاران اسير را به قتل رسانيد؟! و مگر اين دولت‌هاي متفق (آمريكا، انگلستان، شوروى) نبودند كه هزاران هواپيماى جنگى را براى تخريب شهرهاى آلمان به پرواز درآوردند؟! و آيا اين آمريكاى متمدن! نبود كه بمب اتمى خود را بر سر مردم ژاپن ريخت (و هيروشيما را با ساكنانش خاكستر كرد)؟!
و اين اعمال در روزگارى بود كه تمدن آن‌ها به اختراع وسايل تخريبى خطرناك‌تر نرسيده بود، حال كه دولت‌هاى به اصطلاح متمدن! مجهز به سلاح‌هاى جديد ويران كننده مانند: موشك‌ها و بمب‌هاى اتمى و ئيدروژنى و... شده‏اند، خدا مى‏داند كه هنگام شروع جنگ جهانى سوم چه بر سر كره زمين مي‌آيد و چه عذاب‌ها و خرابي‌ها و مصيبت‌ها و دردها به بار خواهد آمد.
خداى تعالى بشر را به راه صواب و صراط مستقيم هدايت فرمايد .
براي مطالعه بيشتر به کتاب‌هاي زير مراجعه شود.
1. جهاد در اسلام، شهيد مرتضي مطهري.
2. تفسير نمونه، ج 2.
3. تفسير الميزان، ج 4.
 
 پرسش
برخورد مخالفان با پيامبر9 در طول تاريخ چگونه بوده است؟
پاسخ
روش‌هاي برخورد مخالفان با پيامبر اسلام9 در طول تاريخ هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ تنوّع فراوان بوده است. با توجه به اين که قرآن کريم اين بحث مهم را به خوبي مطرح نموده است؛ ابتدا به اين کتاب آسماني مراجعه کرده و آيات آن را بررسي مي‌کنيم و سپس نظر مورخين را نيز در اين مورد جويا خواهيم شد.
الف) برخورد مخالفان از نظر قرآن کريم
آيات قرآن در اين زمينه به چهار شيوه‌ مخالفت اشاره مي‌کند.
1. ترور شخصيت
نخستين حربه‌ مخالفان دعوت، تهمت و ناسزاگويي بود تا از اين طريق شخصيت مدعي نبوت را ترور کنند. آن‌چه در قلب عموم مردم مي‌تواند مؤثر باشد، قداست، طهارت مصلح و رهبر است و اگر اين وسيله‌ نفوذ، ترور شد؛ شخص مصلح، بدون شخصيت اجتماعي نمي‌تواند کاري را صورت دهد.
تهمت‌هايي که قرآن از زبان مشرکان در مورد پيامبر9 نقل مي‌کند به شرح زير است:
1ـ1. کاهن: به پيامبر تهمت مي‌زدند که او با جنّ و پري در تماس است و اخبار گذشتگان و آيندگان را از آنان مي‌گيرد و در اختيار جامعه مي‌گذارد چنان‌که مي‌فرمايد:
(وَلاَ بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ) ؛ «و گفتار پيشگو نيست، چه اندك متذكر مى‏شويد!»
2ـ1. ساحر (جادوگر): کسي که کارش حل و عقد امور است؛ و چه بسا کارهاي شگفت‌انگيزي انجام مي‌دهد که عاري از حقيقت مي‌باشد چنان‌که مي‌فرمايد: (وَعَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ) ؛ «و (مشركان) به شگفت آمدند كه (پيامبرى) هشدارگر از ميان آنان به سراغشان آمد؛ و كافران گفتند: «اين ساحر بسيار دروغگويى است.»
3ـ1. مسحور: کسي که جادوگري، او را سحر کرده است و عقل و خرد او دستخوش سحر شده است. اين تهمت صورت محترمانه‌ مجنون و ديوانه است چنانکه مي‌فرمايد: (قَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلاً مَّسْحُوراً) ؛ «و ستمكاران گفتند: «(شما) جز از مردى جادو زده پيروى نمى‏كنيد!» اين تهمت در مورد حضرت صالح نيز وارد شده است
4ـ1. مجنون (ديوانه): يعني کسي که جن زده شده است:
(وَقَالُوا يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ) ؛ «و (كافران) گفتند: «اى كسى كه آگاه‌كننده [= قرآن‏] بر او فرود آمده، قطعاً تو ديوانه‏اى!»
قرآن‌کريم به طور صريح نسبت به اين تهمت واکنش نشان داده است .
5ـ1. مُعَلَّم: به فتح و تشديد لام ـ يعني تعليم داده شده؛ مقصود اين بود که مطالب و آموزه هايي که حضرت آورده و بيان مي‌کند از سوي خدا نيست و کسي به او آموخته است.
(أَنَّى‏ لَهُمُ الذِّكْرَى‏ وَقَدْ جَاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ) ؛ «از كجا براى آنان يادآورى باشد در حالى‌كه فرستاده‏اى روشنگر به سراغ آنان آمد، سپس از او روى برتافتند و گفتند: «دانش آموخته‏اى ديوانه است.»
6ـ1. کذّاب (درغگو)
(وَعَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ) ؛ «و (مشركان) به شگفت آمدند كه (پيامبرى) هشدارگر از ميان آنان به سراغشان آمد؛ و كافران گفتند: «اين ساحر بسيار دروغگويى است.»
7ـ1. مفتري (افتراگر): يعني اين کتاب از خود اوست، ولي به دروغ آن را به خدا نسبت داده است.
(قَالُوا إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَيَعْلَمُونَ) ؛ (مشركان) مى‏گويند: «تو تنها دروغ‏پردازى.» (چنين نيست) بلكه بيشترشان نمى‏دانند.»
قرآن کريم در آياتي به ردّ اين تهمت پرداخته است .
8 ـ1. شاعر: يعني اين آيات را با خيال‌پردازي به هم بافته است و حقيقت ندارد.
(أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ) ؛ «بلكه مى‏گويند: «شاعرى است كه (حادثه) مرگ مشكوكى را براى او انتظار مى‏كشيم!»
قرآن کريم به نقد اين تهمت پرداخته است .
9ـ1. اضغاث و احلام: مي‌گفتند پيامبر9 و قرآن افکار آشفته است که نمي‌توان آن را فهميد.
(بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ) ؛ بلكه (مشركان) گفتند: «(اين قرآن) يك دسته خواب‏هاى پريشان است؛ بلكه آن را [به دروغ به خدا] نسبت داده است، بلكه او شاعر است؛ پس بايد نشانه‏اى (معجزه‏آسا) براى ما بياورد؛ همان گونه كه پيشينيان (از پيامبران با معجزه) فرستاده شدند.» اضغاث جمع «ضغث» به معناي يک دسته چوب يا يک بسته سبزي است که روي هم چيده مي‌شود و «احلام» جمع «حلم» به معناي خواب‌ها است؛ در اين صورت مقصود خواب‌هاي مختلط و روي هم چيده شده است که در فارسي از آن به خواب‌هاي پراکنده و آشفته تعبير مي‌کنيم .
2. اعتراض‌ها و دستاويزها
مخالفان در مواردي اعتراض‌هايي را مطرح نموده‌اند که هيچ‌کدام رنگ منطقي ندارد و شبيه بهانه‌جويي کودکان مي‌باشد که به عللي بهانه مي‌گيرند، و خودشان نيز نمي دانند چه مي‌خواهند مانند:
1ـ2. چرا قرآن بر ثروتمندي نازل نشد؟!
«وَقَالُوا لَوْلاَ نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلَى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ؛ و گفتند: «چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از دو آبادى (مكه، طائف) فرو فرستاده نشده است؟!»
2ـ2. چرا خدا بشر فرستاده است؟!
«وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى‏ إِلَّا أَن قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولاً؛  و (چيزى) مردم را از ايمان آوردن باز نداشت هنگامى كه هدايت برايشان آمد، جز اينكه گفتند: «آيا خدا بشرى را [به عنوان] فرستاده برانگيخته است؟!» قرآن در انتقاد از اين نظر در آيه‌ بعدي مي‌فرمايد:
«قُل لَوْ كَانَ فِي الْأَرْضِ مَلاَئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهم مِنَ السَّماءِ مَلَكاً رَسُولاً ؛ (اى پيامبر) بگو: «اگر (بر فرض) در زمين فرشتگانى بودند كه با آرامش گام بر مى‏داشتند، حتماً فرشته‏اى را [به عنوان‏] فرستاده، از آسمان بر آنان فرود مى‏آورديم.»
3ـ2. چگونه برخلاف روش نياکان عمل کنيم؟!
«وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى‏ مَاأَنْزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَيَعْلَمُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ ؛ و هنگامى كه به آنان گفته شود: «به سوى آنچه خدا فرود آورده، و به سوى فرستاده‏[اش] بياييد.» مى‏گويند: «آنچه پدرانمان را بر آن يافته‏ايم ما را بس است.» وآيا اگر (بر فرض) پدرانشان هيچ چيزى نمى‏دانستند، و هدايت نيافته بودند (باز از آن‌ها پيروى مى‏كنند)؟!»
4ـ2. آيا چند خدا را با يک خدا عوض کنيم؟!
آنان تصور مي‌نمودند که خدا بخشي از کارهاي خود مانند مغفرت و شفاعت را به خدايان ديگر واگذار کرده است؛ در اين صورت پرستش خداي يگانه بدون پرستش واسطه‌ها سودي نمي‌بخشيد.
«وَعَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْكَافِرُونَ هذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاَ وَاحِداً إِنَّ هذَا لَشَيْ‏ءٌ عُجَابٌ ؛ و (مشركان) به شگفت آمدند كه (پيامبرى) هشدارگر از ميان آنان به سراغشان آمد؛ و كافران گفتند: «اين ساحر بسيار دروغگويى است. آيا معبودان (متعدد) را معبود يگانه گردانيده است؟! قطعاً اين چيزى بسيار شگفت‏آور است!»»
5ـ2. چرا نبوت در قبيله‌ ما نباشد؟!
آنان بر اثر عدم درک مفهوم نبوت و رهبري الهي آن را در سطح رقابت‌هاي قبيله‌اي مطرح مي‌کردند و مي‌گفتند: ما با قبيله‌ عبدمناف (قبيله پيامبر) بسان دو اسب مسابقه دوش‌به‌ دوش هم پيش مي‌رفتيم ناگهان قبيله‌ عبدمناف با ادعاي نبوت خواست برما سبقت بگيرد، نه! ما هرگز ايمان نمي‌آوريم مگر اين‌که بر ما نيز وحي گردد و آن‌چه بر ديگر پيامبران خدا(وحي) نازل مي‌گردد بر ما نيز نازل شود  چنان‌که قرآن مي‌فرمايد:
«وَإِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَن نُؤْمِنَ حَتَّى‏ نُؤْتَى‏ مِثْلَ مَاأُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ ؛ و هنگامى كه آيه‏اى براى آنان بيايد، مى‏گويند: «ايمان نمى‏آوريم، تا اينكه همانند چيزى كه به فرستادگان خدا داده شده، به ما (هم) داده شود.»
6ـ2. چرا معجزه‌اي مانند معجزه‌ موسي7 ندارد؟!
برخي از اعراب کم و بيش از طريق احبار يهود از معجزه‌هاي حضرت موسي اطلاع داشتند و به پيامبر اعتراض مي‌کردند: چرا معجزه‌اي مانند معجزه‌ موسي ندارد.
«فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلاَ أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى‏ أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى‏‌مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ ؛ و هنگامى كه حق از نزد ما به سوى آنان آمد گفتند: «چرا همانند آنچه كه به موسى داده شد (به اين پيامبر) داده نشده است؟!» و آيا آنچه را پيش از (اين) به موسى داده شد، انكارنكردند؛ گفتند: «(اين) دو جادو[گر]ند كه پشتيبان يكديگرند.» و گفتند: «درحقيقت ما به هر (دو) كافريم!»
قرآن کريم اين اعتراض را در همين آيه‌ي شريفه جواب داده است .
7ـ2. چرا فرشته‌اي همراه او نيست؟!
(وَقَالُوا لَوْلاَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاَيُنْظَرُونَ ؛ و [مشركان‏] گفتند: «چرا هيچ فرشته‏اى بر او فرود نيامد.» و[لى‏] اگر (بر فرض) فرشته‏اى فرود مى‏آورديم، حتماً كار تمام شده بود؛ سپس (اگر مخالفت مى‏كردند) مهلت داده نمى‏شدند.»
مفاد اين اعتراض اين است که انسان براي هدايت انسان کافي نيست، بلکه موجودي از غير جنس وي به آن ضميمه گردد. در حالي که برعکس است، اثرپذيري هم جنس از هم جنس به مراتب عملي‌تر و استوارتر است چنان‌چه در آيه‌ بعد آمده است: «وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكاً لَجَعَلْنَاهُ رَجُلاً ؛ و اگر (بر فرض) او را فرشته‏اى قرار مى‏داديم، حتماً وى را [بصورت] مردى در مى‏آورديم»
3. درخواست‌هاي نامعقول
1ـ3. خدايان ما را بپرست تا ...
يکي از پيشنهادهاي آنان اين بود که آن‌ها درصورتي حاضرند خداي محمد9 را بپرستند که او آلهه آنان را بپرستد، خداوند در پاسخ به اين درخواست، سوره‌ کافرون را نازل نمود:
«قُلْ يَاأَيُّهَا الْكَافِرُونَ لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلاَ أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ؛ بگو: «اى كافران! آنچه را (شما) مى‏پرستيد (من) نمى‏پرستم، و آنچه را (من) مى‏پرستم شما نمى‏پرستيد،»
مفسران براي آيات وارد شده در سوره‌ اسراء  شأن نزول‌هايي نقل کرده‌اند که بسياري از آن‌ها با توجه به مکي بودن سوره صحيح نيست، روشن‌ترين شأن نزول همان است که ابن حفص از امام باقر7 نقل مي‌کند، حضرت مي‌فرمايد:
«قريش به رسول گرامي9 گفتند: خداي تو را يک‌سال مي‌پرستيم، مشروط بر اين که تو نيز خدايان ما را يک‌سال بپرستي!»  خداوند متعال در سوره‌ اسراء آيات 73 ـ 75، اين پيشنهاد را پاسخ داده است.
2ـ3. درخواست تبديل قرآن
انتقاد قرآن از بتها و خدايان دروغين عرب، مايه‌ خشمگيني مشرکان شد از اين جهت از پيامبر درخواست کردند که قرآن ديگري بياورد که در آن، از خدايان آنان اين گونه نکوهش‌ها نباشد.
«وَإِذَا تُتْلَى‏ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَيَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَايَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ؛ و هنگامى كه آياتِ ما در حالى كه روشن است بر آنان تلاوت مى‏شود، كسانى كه به ملاقات ما (و روز رستاخيز) اميد ندارند، مى‏گويند: «قرآنى غير از اين بياور، يا آن را تغيير ده.» (اى پيامبر) بگو: «براى من (ممكن) نيست، كه از پيش خودم آن را تغيير دهم، (زيرا) جز آنچه به سوى من وحى مى‏شود، پيروى نمى‏كنم؛ [چرا] كه اگر من پروردگارم را نافرمانى كنم، از عذاب روز بزرگ (قيامت) مى‏ترسم!» واکنش قرآن‌کريم به اين پيشنهاد در همين آيه و آيه‌ بعد (يونس/16) آمده است.
3ـ3. درخواست‌هاي نابخردانه
در سوره‌ اسراء (آيات 90ـ93) از زبان مخالفين درخواست هايي در قبال ايمان آوردن بيان شده است.
«قَالُوا لَن نُؤْمِنَ لَكَ؛ و گفتند: «به تو ايمان نمى‏آوريم»
1ـ «حَتَّى‏ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً؛ تا اينكه براى ما چشمه‌ جوشانى از زمين بيرون آرى!»
2ـ «أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلاَلَهَا تَفْجِيراً؛
يا بوستانى از درختان خرما و انگور براى تو باشد؛ و نهرها را در ميان آن‌ها كاملاً بشكافى!»
3ـ «أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفاً؛ يا آنچنان كه مى‏پندارى آسمان را قطعه قطعه بر ما فرود آرى!»
4ـ «أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلاَئِكَةِ قَبِيلاً؛ يا خدا و فرشتگان را (گروه گروه، به عنوان ضامن) روياروى ما بياورى!»
5 ـ «أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِن زُخْرُفٍ؛ يا براى تو خانه‏اى از زر (و زيور) باشد!»
6 ـ «أَوْ تَرْقَى‏ فِي السَّماءِ؛ يا در آسمان بالا روى!»
7ـ «وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى‏ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَاباً نَّقْرَؤُهُ ؛ و براى بالا رفتن تو (هم) ايمان نمى‏آوريم، تا اينكه نامه‏اى بر ما فرود آورى كه آن را بخوانيم!»
4. آزارها و سنگ اندازي‌ها
قرآن کريم ويژگي‌هاي آزار حضرت و ياران باوفاي او را متعرض نمي‌شود، ولي کلياتي را مطرح مي‌کند که از آن مي‌توان مقدار فشار و ايذاء را به دست آورد چنان که مي‌فرمايد:
«وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى‏ مَاكُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى‏ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَمُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِن نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ؛ و بيقين فرستادگانى پيش از تو (نيز) تكذيب شدند؛ و بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند، شكيبايى كردند، تا هنگامى‌كه يارى ما به آنان رسيد. و هيچ تغيير دهنده‏اى براى سخنان (سنت‌گونه) خدا نيست و به يقين برخى خبر[هاى] بزرگ فرستادگان [خدا] به تو رسيده است.»
در آيه‌ ديگر، صبر و بردباري پيامبران «اولوالعزم» را يادآور مي‌شود و به حضرت فرمان مي‌دهد که مانند آنان بر مشکلات و سختي‌ها صبر نمايد  و در آيه‌ ديگري باز هم دستور صبر مي‌دهد و تلويحاً مي‌فرمايد که محاکمه آزاردهندگان و آسيب رسانان را به خدا واگذار کن . قرآن در هيجده مورد  فرمان صبر به پيامبر9 داده است؛ و اين خود محکم‌ترين دليل است بر آزارهايي که در طول زندگي آن حضرت جريان داشته است.
ب) روش‌هاي برخورد مخالفان با رسول خدا 9 از نظر تاريخ
1. تلاش براي به سازش کشيدن پيامبر9
موقعيت قريش در مکه از آن روي که اهل تجارت بودند و براي ادامه‌ي کار خود نياز به آرامش داشتند لازم بود تا مسأله‌ اسلام را به آرامي خاتمه دهند. افزون بر آن، امکان از بين‌بردن پيامبر9 نيز وجود نداشت، زيرا
اين موضوع جنگي خونين و نامحدود را در داخل قريش به دنبال داشت. بنابراين آنان از همان آغاز تا زماني که تصميم به قتل رسول خدا9 گرفتند هميشه به سازش فکر کرده و حتي در اين اواخر نيز گاه و بيگاه آن را مطرح مي‌کردند.
در مورد پيشنهادهاي سازشکارانه مي‌توان به پيشنهاد آنان در اعطاي پول و منصب اشاره کرد.
ابن اسحاق گفته است: آيه‌ (قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ)  در رد پيشنهاد مالي مشرکان نازل شده است.
برخي از آيات قرآن‌کريم بحث سازش مخالفان را مدنظر قرار داده است و چنين مي‌فرمايد: «وَإِن كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلاً ؛ و يقيناً نزديك بود كه تو را از آنچه به سوى تو وحى كرده‏ايم، به فتنه در اندازند (و منحرف سازند،) تا غيرآن را بر ما دروغ‌بندى؛ و در آن صورت، تو را به دوستى خود برگزينند.»
2. فشارهاي رواني
يکي از روش‌هاي مشرکان در برخورد با رسول خدا 9 برخوردهاي استهزايي در جهت اذيت آن حضرت بود و هدف اصلي، شکستن شخصيت آن حضرت، و منزوي ساختن ايشان بود.
مسأله‌ استهزاء به عنوان يک فصل مهم در اخبار دوره‌ي بعثت، مورد توجه سيره نويسان قرار داشته است. ابن سعد، ابن اسحاق و بلاذري فهرست اسامي مستهزئين را ياد کرده‌اند .
تمسخرها به قدري گسترده بود که خداوند به او فرمود:
«إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ؛ [چرا] كه ما تو را (از شرّ) مسخره‌كنندگان، كفايت مى‏كنيم.»
مشرکان در مواردي مثل اين که «آن حضرت پسر ندارد» ؛ يا «اعتقاد به معاد از سوي آن حضرت»  را مورد استهزاء قرار مي‌دادند .
3. فشارهاي سياسي
در واقع همه‌ ملاقات‌هايي که مشرکان با ابوطالب داشتند و مي‌خواستند از طريق او بر رسول خدا9 اعمال فشار کنند در شمار برخوردهاي سياسي مشرکان است. ابن اسحاق فهرستي از اين برخوردها را مي‌آورد و مي‌نويسد: مشرکان در اولين برخورد به ابوطالب گفتند: فرزند برادر تو دست به اقدام ناشايست زده «قد سبّ الهتنا وعاب ديننا وسفّه احلامنا وضلل آباءنا.»
يکي از انتقادهاي جاري قريش به پيامبر9 اين بود که آن حضرت موجب شکاف و نفاق ميان جامعه‌ي مکه به ويژه قريش شده است از اين‌رو مي‌کوشيدند تا حضرت را فردي تفرقه افکن معرفي کنند و از نظر سياسي او را منزوي سازند. قريش به ابوطالب گفتند: فرزند برادرت امور ما را از هم گسيخته و جماعت و وحدت ما را از هم گسسته است . ابوجهل براي توجيه برخورد تند خود با آن حضرت مي‌گفت: محمد9 فقط مي‌خواهد بين شما دشمني بيندازد . تحريک مردم بر ضد رسول خدا9 نيز از جمله سياست‌هاي قريش بود .
افزون بر اينها قريش، دعوت جديد را محدودکننده‌ زندگي جاهلي معرفي مي‌کرد. و به هر تازه واردي به مکه مي‌گفتند:
«او (پيامبر) شرابخواري را تحريم کرده، زنا را ناروا شمرده و ...»
4. آزارهاي جسمي
آزارهاي جسمي بيشتر بعد از وفات ابوطالب بوده است.
پيامبر9 مي‌فرمود: من در ميان دو همسايه‌ بد بودم، «ابولهب» و «عقبه»؛ آنان شکمبه‌ها را بر در خانه‌ من مي‌ريختند .
«طعيمة بن عدي» و «نضر بن حارث» از کساني بودند که آزار زيادي به رسول خدا9 رساندند «ابوجهل» نيز چند بار تصميم به کشتن پيامبر9 گرفت اما نتوانست آنرا عملي کند . حکايت شده است که ابوجهل مانع از نماز خواندن آن حضرت مي‌شد خداوند درباره‌ اقدام او فرمود:
«(أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى عَبْداً إِذَا صَلَّى) ؛ آيا ديدى كسى را كه منع مى‏كند، بنده‏اى را هنگامى كه نماز مى‏گزارد؟!»
خداوند در سوره‌ انفال ـ که در مدينه نازل شد ـ از تصميم قريش ياد مي‌کند که در برابر سه پيشنهاد زنداني کردن، اخراج از مکه و کشتن رسول خدا9 قرار گرفتند . در آيه‌اي ديگر به آزار جسمي مخالفان اشاره مي‌کند: «(وَإِن كَادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا وَإِذاً لاَّ يَلْبَثُونَ خِلاَفَكَ إِلَّا قَلِيلاً) ؛ و نزديك بود، كه تو را از [اين‏] سرزمين بَركَنند، تا از آنجا بيرونت كنند و در اين صورت پس از تو جز اندكى درنگ نمى‏كردند.»
5. تهمت هاي علمي
قريش براي انکار نبوت پيامبر9 مدعي آن شدند که رسول خدا آنچه را که به عنوان وحي بر آنان مي‌خواند در اصل وحي نيست بلکه مطالبي است که اهل کتاب به او تعليم داده‌اند. در اين زمينه دو مطلب گفته مي‌شود.
1ـ درباره روابط رسول‌خدا9 با برخي از مطالبي که قريش از يهوديان شنيده و موضوع آن قصصِ مربوط به امم پيشين بود. قرآن‌کريم از اين برخورد ياد کرده و چنين پاسخ مي‌دهد:
«(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ)؛ ـ  و بيقين مى‏دانيم كه آنان مى‏گويند: «(اين قرآن را) تنها بشرى به او مى‏آموزد.» در حالى‌كه زبان كسى‌كه به او نسبت مى‏دهند مبهم (و غيرعربى) است؛ و اين (قرآن، به) زبان عربى روشن است.»
2ـ مورد ديگري که در سيره آمده درباره‌ «ابن رِبعري» است، زماني که آيه‌ 98 از سوره انبياء نازل شد: «در حقيقت شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد، هيزم جهنّم هستيد؛ در حالى كه شما وارد شدگان در آن هستيد.»
«ابن ربعري» لب به اعتراض گشود و گفت: اگر اينطور باشد ما ملائکه را نيز مي‌پرستيم، يهود، عزير و نصاري مسيح را مي‌پرستند. پس آنان (مسيح، عزير و ملائکه) نيز بايد در جهنم باشند.
رسول خدا9 در پاسخ فرمود: البته از اين نوع، اگر خودشان دوست داشته باشند که جز خدا معبود واقع شوند همراه کسي خواهند بود که آن‌ها را عبادت کرده و طبعاً در جهنم هستند. خداوند نيز براي دفع توهم در ادامه‌ آن آيات فرمود: کساني که پيش از اين مقرر کرده‌ايم که به آن‌ها نيکويي کنيم از جهنم بر کنارند.  -  
6. برخوردهاي مخالفان با پيامبر در عصر حاضر
شايد به نظر برسد که عوامل پيش گفته مربوط به زمان حيات ظاهري پيامبر9 است اما با مطالعه‌ تاريخ بعد از حيات پيامبر9 به دست مي‌آيد که اين برخوردها ادامه پيدا کرده است و به طور عمده روش‌هاي مخالفت، همان روش‌هايي است که قرآن‌کريم به آن‌ها اشاره نموده است. اکنون به برخي از آن ها اشاره مي‌شود.
1ـ کتاب آيات شيطاني، نوشته «سلمان رشدي»  در سال 1988 در انگلستان منتشر شد. باني آن يک يهودي صهيونيست بوده که با پرداخت نيم ميليون پوند به عنوان مساعده، نويسنده را به نگارش اين کتاب ترغيب کرده است.
اين کتاب بر مبناي افسانه‌ غرانيق نامگذاري شده است. به موجب اين افسانه، از صدر اسلام مخالفان آيين اسلام ادعا مي‌کنند که در سوره نجم پس از آيات نوزدهم و بيستم که مي‌فرمايد: (أَفَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى)؛ «و آيا اطلاع يافتيد از (بت‏هاى) لات و عزّى‏، و منات (بت) ديگرى كه سومين است.» شيطان در کلام وحي دخالت کرد و اين دو آيه را عليرغم خواست جبرئيل، به زبان حضرت رسول9 جاري کرد، تلک الغرانيق العلي‌وان شفاعتهم لترتجي (اين‌ها بلند پروازند و اميد به شفاعت آنان مي‌رود).
در اين کتاب رسول گرامي اسلام9 به عنوان فردي (نعوذبالله) فاسد الاخلاق و اهل عيش و نوش معرفي شده است . و در آن توهين، تهمت و تخريب شخصيت و تحريف برخي از واقعيت‌ها به چشم مي‌خورد.
2ـ در سال 1988، رماني به نام «اولاد جارتنا» (بچه‌ها محل ما) جايزه‌ ادبي نوبل را به خود اختصاص مي‌دهد. اين رمان 25 سال قبل از گرفتن جايزه، توسط شخصي به نام «نجيب محفوظ» نوشته شد و مورد تحريم دانشگاه الازهر مصر قرار گرفت چرا که در آن با وقاحتي کمتر از آيات شيطاني، به ساحت قدس الهي و همه‌ انبياء ابراهيمي و از جمله پيامبر اکرم9  اهانت مي‌نمايد. اين رمان همزمان با گرفتن جايزه نوبل، به زبان‌هاي زنده دنيا ترجمه شد و «محمد بن عبدالسلام» بر مبناي اين رمان، سريالي تلويزيوني ساخت و مقرر شد که از تلويزيون مصر پخش گردد.
3ـ اظهارنظر برخي از دانشمندان غربي در مورد پيامبر9 که علاوه برخلاف واقع بودن آن‌ها، حاوي توهين، استهزاء و تخريب شخصيت پيامبر اعظم9 مي‌باشد. ولتر (1694ـ1779) دانشمند و نويسنده مشهور فرانسه، تحت‌تأثير تلقينات سوء کشيشان و مورخان متعصب مسيحي، پيامبراکرم9 را سخت مورد نکوهش قرار داد تا جايي که ناپلئون درباره‌ او گفت:
به تاريخ و به وجدان بشريت خيانت کرد. زيرا سجاياي عالي محمد9 را انکار نمود، و مرد بزرگي را که بر چهره جهانيان فروغي الهي تابانيده، موجود پست و خائن و سزاوار چوبه ‌دار جلوه‌گر ساخت .
البته ولتر بعداً که با ديدي وسيع و آشنايي بيشتر پيامبر اسلام را شناخت، گفت: «من در حق محمد9 بد کردم»  و سپس به صراحت زبان به ستايش آن حضرت گشود .
افرادي مانند «شارل بزرگ، مايتوپاريس، ادوارد فرمن و ...» را مي‌توان از کساني به شمار آورد که اظهاراتي خلاف واقع و بعضاً توهين آميز در مورد پيامبر اعظم9 داشته‌اند .
4. سي‌ام سپتامبر 2006 روزنامه‌ دانمارکي «يولندز پستن» کاريکاتوري توهين‌آميز در مورد پيامبراعظم9 چاپ کرد که واکنش شديد کشورهاي اسلامي را به دنبال داشت. پنج ماه بعد، برخي از روزنامه‌هاي دانمارکي بي‌توجه به اعتراض‌هاي گسترده‌ مسلمانان، با اين توجيه که آزادي بيان مقدم بر هر چيز است؛ بار ديگر به چاپ 12 نمونه از اين کاريکاتورها اقدام نمودند. به دنبال اين اقدام اين کاريکاتورها در مجلات و روزنامه‌هاي سوئد، نروژ و بعداً در فرانسه، آلمان و ديگر کشورهاي اروپايي نيز چاپ شد و حتي روزنامه‌ دانمارکي، با دفاع از اقدام توهين‌آميز خود، به بهانه‌ آزادي بيان، مسابقه‌اي را با عنوان «از محمد9 چه تصويري داريد، آن را بکشيد و جايزه بگيريد» برگزار کرد.
نکته مهم در اين کاريکاتورها اين بود که به صورت زيرکانه، تلاش شده بود تا اسلام را تروريسم معرفي کنند و با به تصوير کشيدن پيامبراکرم9 اين گونه القاء کنند که اساس اسلام بر مبناي تروريسم بنا شده است تا از اين طريق توطئه‌هاي شوم خود را عملي سازند. در اين مورد باز هم تحريف حقيقت و توهين به ساحت پيامبر اعظم9 مشاهده مي‌شود، که اين روش در زمان حيات ظاهري آن حضرت نيز مورد استفاده قرار گرفته بود  و قرآن‌کريم ازآن دفاع نموده است.
يادآوري
با اين همه هجوم سنگين عليه پيامبر اسلام9 باز هم چهره‌ي نوراني ايشان، در جهان مي‌درخشد و هر روز نوراني‌تر مي‌شود و دلربايي مي‌کند و در پي تصرف قلوب شيفتگان حقيقت، اسلام دروازه‌هاي شرق و غرب را در مي‌نوردد. آري آن چه فاني نشود نور خداست.
 
فصل هفتم: شبهات

 
الفاظ قرآن از پيامبر (تجربه ديني نبوي) است يا خدا؟
پاسخ
درآمد
وحي اسلامي دو نوع است، يکي گفتاري و ارتباط زباني‌ که تبلور آن قرآن مجيد است که «الفاظ» و «محتواي» آن از سوي خداست و ديگري گزاره‌اي (تجربه‌ وحياني) است که حقايق، محتوا و مضمون آن از سوي خداست ولي الفاظ و جمله‌بندي آن به زبان پيامبر است؛ مانند: الهامات، احاديث قدسي، رؤياها و... .
برخي معاصران، وحي قرآني را از نوع تجربه‌ي وحياني و الهامي دانسته و معتقدند وحي همان علايم مرموزي است که بر ذهن و شعور پيامبر9 نقش مي‌بندد و آن‌چه مهم است، فهم پيامبر از آن رموز است و پيامبر پس از درک آن علايم، با زبان خود به مخاطبان خويش انتقال مي‌دهد .
قبل از آن که به بررسي و تحليل تجربه‌ي وحياني بپردازيم؛ لازم است تعريف دقيقي از تجربه‌ وحياني و اصل وحي و وحي در قرآن ارايه شود.
وحي
«وحي» در لغت به معناي نوشتن، اشاره، پيام، الهام، کلام خفي ، نوشته و کتاب... آمده است  و در اصطلاح، وحي اشاره‌اي تند و سريع (پنهاني) است که با کلماتي مرموز و غير صريح و گاهي با صداهاي نامعلوم، يا با اشاره به وسيله‌ بعضي از اعمال و حرکات و نيز از طريق کتابت انجام مي‌گيرد .
وحي در قرآن به چهار معنا به کار رفته است.
1. اشاره‌ پنهاني؛
2. هدايت غريزي؛
3. الهام (سروش غيبي)؛
4. وحي رسالي؛
با توجه به اين معاني، عنصر «خفا» و «سرعت» در هريک از آن‌ها نهفته است و در بعضي، صرف گزاره‌ي غير زباني مد نظر است، الهام (سروش غيبي) و در بعضي از آيات به معناي ارتباط زباني و گفتاري آمده، که بدان خواهيم پرداخت.
تجربه وحياني
اصطلاح «تجربه»  در گذشته، به معناي «آزمون و امتحان کردن» بوده، و معناي «فعلي» داشته است، ولي از قرن هفدهم به بعد، معناي «انفعالي و واکنش‌پذيري» به خود گرفته، سرلوحه تجربيات ديني و عرفاني گرديد.
«تجربه‌ وحياني يا ديدگاه گزاره‌اي»، برداشت متکلمان مسيحي در قرون وسطي، از وحي بوده است. اين نظريه به اين معنا است که وحي گونه‌اي از انتقال اطلاعات است و انتقال اين اطلاعات در پي ارتباط ميان پيامبر و خدا صورت مي‌گيرد و از زبان‌هاي طبيعي مستقل بوده، و پيامبر آن حقايق را در قالب زبان خود درآورده است. اين مواجهه‌ پيامبر با خدا يا فرشته‌ي وحي، «تجربه ديني» است؛ چون با دريافت وحي همراه است؛ در اصطلاح آن را تجربه‌ وحياني مي‌نامند .
بنابراين، تجربه وحياني، اولاً يک رويکرد دردنياي مسيحيت و يهوديت است و ثانياً نزول وحي در قالب علايم و رموز غير زباني است.
اسلام و تجربه‌ وحياني
از پيامبر اکرم9 دو نوع بيان به ما رسيده است:
اول) بياني که در قالب آيات قرآني است. که وحي و انشا، ترتيب و جمله بندي، الفاظ، محتوا و حقايق آن از سوي خدا است و عقل و ذهن بشري ـ حتي پيامبر ـ در متن آن دخيل نبوده است.
دوم) بياني‌که مضمون و محتواي آن از سوي خداوند بوده و پيامبر اکرم9 آن حقايق را در قالب زبان خود به ديگران منتقل کرده است؛ مانند: الهامات و سروش غيبي، رؤياها، حديث قدسي و حديث نبوي  و... که همه‌ آن‌ها وحي بودند؛ چون از زبان پيامبر صادر شده است: (إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى)  همه‌ بيانات پيامبر از وحي سرچشمه مي‌گيرد؛ از اين رو در الفاظ و جمله‌بندي حديث قدسي و نبوي اعجاز نيست؛ زيرا ذهن پيامبر، در تنظيم آن‌ها دخالت دارد، به همين سبب جاعلان حديث توانسته‌اند‌ حديث‌هاي زيادي را جعل کنند و با نام حديث قدسي ترويج دهند، اما قرآن، به سبب الهي بودن و معجزه بودن الفاظ آن، کسي نتوانسته مثل آن، سوره‌اي جعل کند.
بعد از اين مقدمه، براي اثبات اين نکته که «قرآن ارتباط زباني و گفتاري خداوند با پيامبر است نه علايم و رموز و الهام» دليل‌هاي درون ديني و برون ديني را بر مي‌شماريم.
دلايل
1. قرآن، عربي نازل شده است
قرآن ده بار با عبارت‌هاي گوناگون بر نزول عربي قرآن تأکيد مي‌کند و مي‌فرمايد: (إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) ؛ ما قرآن را به بان عربي فرستاديم، باشد که در آن تعقل کنيد.
علامه طباطبايي; مي‌نويسند: ضمير «انزلناه» به کتاب باز مي‌گردد و خداوند در مرحله‌ انزال، آن را به لباس زبان عربي پوشانيد و اين خود يکي از اسرار حفظ و ضبط قرآن است؛ چرا که وحي آن، از مقوله لفظ است، در غير اين صورت، مانند حديث قدسي، در آن احتمال تحريف و جعل مي‌رفت.  «(وَكَذلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيّاً) ؛ اين چنين قرآن عربي را به تو وحي کرديم».
هم‌چنين قرآن به صراحت از تکلم خدا با حضرت موسي7 ياد مي‌کند و مي‌فرمايد: «(وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى‏ تَكْلِيماً) ؛ خداوند با موسي سخن گفت، سخن گفتني».
«تکليم» يعني برقرار کردن ارتباط زباني؛ و خدا نيز با حضرت موسي7 ارتباط زباني برقرار کرد.
2. عصمت در تبليغ
يکي از ضروريات مکتب شيعه، عصمت پيامبران است و براي پيامبر9 سه نوع عصمت بيان شده است.
الف) عصمت در معصيت؛
ب) عصمت در تلقي وحي؛
ج) عصمت در تبليغ .
پيامبر موظف است در وحي قرآني، همان چيزي که به او وحي شده است بيان کند و حق اضافه و کم‌کردن و تحريف آن را ندارد: «(اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ) ؛ آنچه از كتا‌ب (قرآن) به سوى تو وحى شده بخوان».
آيا از ديدگاه تجربه وحياني، عصمت و تبليغ را مي‌توان اثبات کرد؟ آيا مي‌توان اثبات کرد‍؟ آيا مي‌توان اثبات کرد که پيامبر9 تمام آن علايم را به زبان عربي واژه‌سازي کرده است؟ قطعاً در اين ديدگاه، عصمت در تبليغ پيامبر9 زير سؤال مي‌رود که با ضروريات دين سازگار نيست.
3. تحدي (به مبارزه طلبيدن)
يکي از علت‌هاي حفظ و مصونيت قرآن، الهي بودن الفاظ آن است، و اگر دست بشر در تدوين آن دخالت داشت، احتمال تحريف، جعل و دسيسه در آن بود (مانند احاديث) و بشر مي‌توانست همانند آن کتابي به رشته‌ تحرير درآورد؛ خداوند براي اين‌که الهي بودن الفاظ را اثبات کند، همه‌ افرادي را که بودند يا در آينده خواهند آمد، به مبارزه طلبيد. و فرمود :
«و اگر از آنچه كه بر بنده خود (= پيامبر) فرو فرستاديم در ترديد هستيد، پس اگر راست گوييد سوره‏اى از همانندش بياوريد، و گواهانتان را كه جز خدايند، فرا خوانيد.»  چهارده قرن از نزول قرآن و مبارزه‌طلبي آن گذشته است، و هنوز نتوانسته سوره‌اي همانند قرآن بياورد.
4. شخصيت پيامبر9
با بررسي شخصيت رسول خدا9 قبل از بعثت، در مي‌يابيم که ايشان فردي امي و درس ناخوانده بوده و بر نوشتن و خواندن توانايي نداشته است و اين مطلب در ميان مردم حجاز مشهود بوده است  و تجربه‌هايي در حوزه‌ سياست و حکومت، مبارزه‌طلبي، فعاليت‌هاي ديني... در عمر چهل‌ساله او نبوده است و اين خود دليل بر معجزه‌بودن قرآن و الهي بودن الفاظ آن است که از زبان فردي امي صادر شد و نمي‌تواند ساخته ذهن او باشد و قرآن نيز به اين موضوع اصرار مي‌ورزد و مي‌فرمايد: «و پيش از اين (قرآن) هيچ كتابى نمى‏خواندى [و پيروى نمى‏كردى‏] و با دست راستت آن را نمى‏نوشتى...»  و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «او كسى است كه در ميان درس ناخواندگان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت؛ كه آياتش را بر آنان مى‏خواند.»
5. نظم، نثر، فصاحت و بلاغت قرآن
بيشتر دانشمندان، اعجاز قرآن را ذاتي مي‌دانند نه ظاهري‌ و به ويژگي‌هايي مانند فصاحت، بلاغت بسيار والايي آن، نظم بديع، خبر دادن از غيب، بلندي معنا و عمق مطالب و... به عنوان وجوهي از اعجاز اشاره مي‌کنند، تا جايي که جلال‌الدين سيوطي ، 35 وجه از آن را بر مي‌شمارد.
درست است که خداوند از الفاظ و واژه‌هاي عربي براي انتقال مقاصد خود بهره گرفته است؛ ولي مهم، نظم، ترتيب، فصاحت و بلاغت آن است  و اگر بر فرض کسي‌ که (مانند پيامبر يا افراد ديگر) بر ماده (واژه‌ها و اصطلاحات) قدرت دارد؛ اين قدرت او دلالت ندارد که او بر ترکيب جملات نيز توانايي داشته باشد. از اين رو مي‌فرمايد: «(أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِاللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً) ؛ و آيا در قرآن تدبّر نمى‏كنند؟ و اگر (بر فرض) از طرف غيرخدا بود، حتماً در آن اختلاف فراوانى مى‏يافتند.» با وجود گذشت چندين قرن، دانشمندان امروز نيز اين کتاب را معمولي و بشري نمي‌دانند.
«لورا واکسيا واگيري» استاد دانشگاه ناپل مي‌گويد: «مادر اين کتاب (قرآن)، گنجينه‌ها و ذخايري از علوم مي‌بينيم که فوق استعداد و ظرفيت با هوش‌ترين اشخاص و بزرگترين فيلسوفان و قوي‌ترين رجال سياست و قانون است. به اين دليل‌که قرآن نمي‌تواند کار يک مرد تحصيل‌کرده و دانشمند باشد.»  در نتيجه نمي‌توان گفت که الفاظ قرآن، مکتوب بشري و وحي قرآني تجربه‌ وحياتي است.
کلام خداوند و تجلّي آن در قرآن
پرسشي در اينجا مطرح مي‌شود که اگر وحي خدا بر پيامبر لفظي باشد، پس بايد اعتراف کنيم که خداوند سخن مي‌گويد؛ در حالي که خدا ماده و جسم نيست که سخن بگويد.
پاسخ
تکلم، يکي از صفات ثبوتي و فعل خداوند است که علما نسبت به آن اجماع دارند  و آن چه مورد اختلاف است کيفيت تکلم است که از قرن دوم هجري به بعد ميان فلاسفه و متکلمان اختلاف بوده است. حتي در زمان مأمون خليفه‌ عباسي و امام هادي7 اين اختلاف به اوج خود رسيد  و فارابي  و ابن‌سينا  با ديدگاه فلسفي خود، و متکلمان با ديدگاه کلامي خود، در اين زمينه اختلاف نظر دارند. ما در اينجا به اختصار به بيان کيفيت تکلم خود مي‌پردازيم.
معناي تکلم و سخن گفتن بشر عبارت است از اين که زبان با اصطکاک خود به مخارج حروف، در فضاي دهان موج پديد مي‌آورد و صدايي به نام کلمه و کلام شنيده مي‌شود . ولي اين امور، حقيقت تکلم نيست. معناي حقيقي تکلم، ظهور معاني نهاني از يک وجود آشکار است. به عنوان مثال اگر پزشکي يا نقاشي، يا خوشنويسي با زبان و الفاظ «ما في الضمير» خويش را اظهار کنند و کمال ناپيداي خود را آشکار نمايند و بگويند من طبيبم يا نقاشم و يا خطاطم، آن‌ها در اين صورت متکلم هستند.
اما اگر شخصي با زبان و لفظ، چيزي نگويد، ولي بيماري را معالجه کند يا نقشي زيبا بنگارد و يا خط خوشي بنويسد، باز هم متکلم خواهد بود، زيرا «ما في الضمير» خود را، به زبان فعل و عمل در آورده و فصيح‌تر و موثرتر از اول، مقام طبي، نقاشي و خطاطي خويش را اظهار کرده است.
بنابراين، معناي حقيقي تکلم، اظهار کمال موجود در باطن است، چه به واسطه‌ لفظ باشد و يا بدون لفظ، به عبارت ديگر به دو قسم است: يک معناي ظاهري که به واسطه‌ الفاظ تحقق مي‌يابد و ديگري تکلم حقيقي که همانا اظهار کمال ناپيداي خويشتن است.
البته از آنجا که انسان، از اظهار «مافي الضمير» خود بدون لفظ و عبارت ناتوان است، خداوند به او سخن گفتن را تعليم داده است ، تا به الفاظ صورت و کلمات متوسل شوند و به آساني بتوانند براي يک‌ديگر نيازها، خواسته‌ها، انديشه‌ها و مطالب پنهاني و «ما في الضمير» خود را اظهار نمايند.
اما سخن خداوند و کلام او، از نوع کلامي نيست که با ترکيب صدا به وجود آيد. زيرا صدا از صفات ممکنات است. معقول نيست که خداوند به آن متصف شود. حق‌ تعالي فقط به صفات وجود، بماهو وجود متصف مي‌گردد. محال است که خداوند به صفات ممکن، متصف شود بلکه اين اوصاف از او سلب مي‌شود .
به تعبير ديگر اين‌که خداوند متکلم است در اجسام حرف و صوت ايجاد مي‌کند، چنان‌که با موسي7 تکلم کرد  و درخت، کوه و... صورت و حرف ايجاد نمود و با فرشتگان که خداوند سخن مي‌گويد نيز به همين معنا است.
علامه طباطبايي; در اين‌باره مي‌نويسند: سخن‌گفتن خداوند با فرشتگان، با «قول» است. حقيقت قول، و اثر و خاصيت آن، فهماندن معناي مقصود است. صدور قول از خداوند عبارت است از ايجاد امري که دلالت بر معناي مقصود داشته باشد که در امور تکويني، چيزي را که خداوند آفريده هم موجود و مخلوق است و هم قول خداوند است؛ زيرا با وجود خود، بر اراده‌ي پروردگار دلالت مي‌کند.
پس قول خداوند در امور تکويني و در مورد فرشتگان، همان فعل، يعني ايجاد خداوندي است. و آن، همان وجود و همان خود شيء است. اما در غير امور تکويني مانند سخن گفتن با انسان، قول عبارت است از ايجاد صوت از طرف صاحب قول، و شنيدن آن از طرف مقابل.  
اما درباره‌ قرآن بايد گفت: آن چه از آيات و روايات استفاده مي‌شود قرآن از لوح محفوظ بر پيامبر اکرم9 نازل شده است.
«(وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ)؛  و قطعاً در نوشته اصلى (= علم الهى) نزد ما بلند مرتبه‏اى حكمت‏آميز است.»
«(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ) ؛ قطعاً آن (قرآن) خواندنى ارجمندى است، در كتاب پنهان (علم الهى)»
از ابن‌عباس نقل شده است که قرآن از لوح محفوظ به بيت المعمور و از آن جا در مواقع گوناگون بر پيامبر9 نازل شده است .
آنچه از آيات و روايات به دست مي‌آيد واژه‌ لوح محفوظ است؛ آيا کتاب است يا نوشته‌اي بر لوحي يا چيز ديگري؟ براي ما مبهم است؛ هرچه هست از طرف خداوند خلق و ايجاد شده و از آن‌جا بر پيامبر9 نازل شده است.
آنچه در قرآن درباره‌ کيفيت نزول وحي الهي بيان شده اين است:
«وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ؛  و براى هيچ بشرى (شايسته) نباشد كه خدا با او سخن گويد، جز به وحى (مستقيم) يا از پشت مانعى يا فرستاده‏اى (از فرشتگان) بفرستد، و با رخصت او آنچه را بخواهد وحى مى‏كند؛ [چرا] كه او بلند مرتبه‏اى فرزانه است.»
با توجه به آيه‌ فوق، خداوند به يکي از سه طريق به پيامبر9 وحي کرد؛ نخست، وحي مستقيم و القاي مستقيم، که بدون واسطه بر پيامبر9 نازل مي‌شد؛ ديگر، خلق و ايجاد صوت و رسيدن صداي وحي به گوش پيامبر9 که ظاهراً در معراج اينگونه بوده است؛ و سوم القاي وحي به وسيله‌ فرشته‌ وحي.
از اين سه طريق مي‌توان نتيجه گرفت وحي مستقيم و بدون واسطه، از نوع وحي القايي و گزاره‌اي و اشاره‌اي و رمزي است و تبلور آن در احاديث قدسي و نبوي و تفسيري مي‌باشد. اما وحي به صورت خلق و ايجاد صوت و رساندن آن به گوش پيامبر9 و يا از طريق فرشته‌ وحي مي‌توان آن را لفظي و نزول آن را از اعلا به سفلي (از بالا به پايين) با پوشش زبان عربي دانست: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»؛  ما قرآن را به زبان عربي فرستاديم، باشد که در آن تعقل کنيد. «وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى؛  و من تو را برگزيدم؛ پس به آنچه وحى مى‏شود، گوش فرا ده.»
از امام جعفر صادق7 حکايت شده: وقتي جبرئيل بر پيامبر9 وارد مي‌شد، رخصت مي‌طلبيد، و هم‌چون بندگان در مقابل پيامبر9 مي‌نشست (و وحي الهي را بر پيامبر مي‌خواند)
علامه حلي; مي‌نويسد: «خداوند لوحي در آفريد و اوامر و نواهي و آيات قرآن در آن ثبت شد و جبرئيل در آن نظر مي‌کرد و آن الفاظ آيات قرآن را براي پيامبر9 ارسال مي‌نمود»
علاوه بر موارد فوق، ديدگاه افعال گفتاري خدا با پيامبر9 از طرف فيلسوف مشهور زبان، جي. ال. آستين (J.L.Astin) در قرن بيستم مطرح شده است و ارکان اين نظريه خدا، پيامبر9، فعل گفتار و فعل ضمن گفتار است؛ و قايل هستند که وحي، سرشت زباني دارد و پيامبر با خدا ارتباط زباني برقرار کرده است .

 

آيا افسانه غرانيق (آيات شيطاني) سلمان رشدي صحت دارد؟
پاسخ
يكي از شبهاتي كه برخي افراد مطرح كرده‌اند و غربيان آگاه از آن استفاده نموده‌اند اين است كه گفته‌اند در هنگام نزول وحي امكان دارد شيطان دخالت‌كند و وحي كم يا زياد شود و حقيقت وحي‌ شده، بر پيامبر9 مشتبه شود و براي مطرح کردن اين شبهه داستاني به هم بافته‌اند از اين رو اين شبهه افسانه غرانيق يا آيات شيطاني نام گرفته است.
اصل داستان
داستان‌سرايان آورده‌اند پيامبر9 پيوسته در اين آرزو بود كه ميان او و قريش همبستگي صورت گيرد و از جدايي قوم خويش نگران بود. در يكي از روزها كه او در كنار كعبه نشسته بود و در اين انديشه فرو رفته بود و گروهي از قريش نزد او بودند در آن هنگام سوره «نجم» بر وي نازل گرديد. پيامبر9 همان‌گونه كه سوره بر وي نازل مي‌شد، ‌آن را تلاوت مي‌فرمود.
(وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى)  تا رسيد به آية (أَفَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى) ؛ «سوگند به ستاره، هنگامى كه فرود آيد! كه همنشين شما (= پيامبر) گمراه نشده و بيراهه نرفته (و زيانكار و محروم نگشته) است؛ * و از روى هوى و [هوس‏] سخن نمى‏گويد. آن (سخن) نيست جز وحى‏اى كه (به او) وحى مى‏شود. او را (شخصى) بسيار نيرومند آموزش داده است؛»
«و آيا اطلاع يافتيد از (بت‏هاى) لات و عزّى‏، و منات (بت) ديگرى كه سومين است.» كه شيطان در اين بين دخالت نمود و بدون آنكه پيامبر9 پي ببرد به او القا كرد.
«تلك الغرانيق العلي وان شفاعتهن لترتجي» سپس بقيه‌ سوره را ادامه داد.
«غرانيق»، جمع غرنوق به معناي جواني شاداب، ظريف و زيباست، اسم مرغ آبي سفيد و ظريف با گردن بلند است که به نام «قو» معروف است. معناي عبارت چنين مي‌شود: اين پرندگان زيبا كه بلند پروازند از آن‌ها اميد شفاعت مي‌رود. و مقصود سه بت؛ لات، عزي و منات بزرگترين بت‌هاي عرب است .
مشركان كه گوش فرا مي‌دادند، تا اين عبارت را ـ كه بت‌ها را وصف مي‌كرد و اميد شفاعت آن‌ها را نويد مي‌داد ـ شنيدند، ‌خرسند شدند و موضع خود را نسبت به مسلمانان تغيير داده، دست برادري و وحدت به سوي آنان دراز كردند و همگي شادمان گشتند، و اين پيشامد را به فال نيك گرفتند. اين خبر به حبشه رسيد. مسلمانان كه به آنجا هجرت كرده بودند از اين پيشامد خشنود شده، همگي برگشتند و در مكه با مشركان بردارانه به زندگي و همزيستي خويش ادامه دادند. پيامبر 9 نيز بيش از همه از اين توافق و هماهنگي خرسند شده بود .
برخي نيز اينطور حكايت كرده‌اند: هنگامي كه پيامبر به آيه‌ي سجده در سوره‌ نجم رسيد، خود پيامبر 9 و تمام حضار اعم از مسلمان و مشرك در برابر بت‌ها سجده كردند جز «وليد»، كه بر اثر پيري موفق به سجده نشد. هلهله و شادي در مسجد بلند شد و مشركان گفتند: «محمد» خدايان ما را به نيكي ياد كرده است! خبر صلح «محمد» با قريش به گوش مهاجران مسلمان حبشه رسيد و صلح قريش با «محمد» باعث شد گروهي از آن‌ها از اقامتگاه خود (حبشه) برگردند .
شب‌هنگام كه پيامبر9 به خانه برگشت، جبرئيل فرود آمد، از او خواست كه سوره‌ نازل شده را بخواند. پيامبر9 خواند تا رسيد به عبارت ياد شده، ناگهان جبرئيل نهيب زد ساكت باش! اين‌چه گفتاري است كه بر زبان مي‌راني؟ در اين هنگام پيامبر9 به اشتباه خود پي‌برد و فهميد فريبي در كار بوده و ابليس تلبيس خود را بر وي تحميل كرده است! پيامبر9 از اين امر به شدت ناراحت گرديد و از جان خود سير گرديد. گفت «عجبا بر خدا دروغ بسته‌ام، چيزي گفته‌ام كه خدا نگفته است، آه چه بدبختي بزرگي!»
بنابر بعضي نقل‌ها پيامبر9 به جبرئيل گفت: «آن‌كه اين دو آيه را بر من خواند، به شکل تو بود.» جبرئيل گفت: «پناه بر خدا چنين چيزي هرگز نبوده است!» بعد از آن حزن و اندوه پيامبر9 بيش‌تر و جانكاه‌تر گرديد. گويند در همين رابطه آيات زير نازل شد:
(وَإِن كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلاً وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً إِذاً لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَتَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيراً) ؛ «و يقيناً نزديك بود كه تو را از آنچه به سوى تو وحى كرده‏ايم، به فتنه در اندازند (و منحرف سازند،) تا غير آن را بر ما دروغ بندى؛ و در آن صورت، تو را به دوستى خود برگزينند. و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم، بيقين نزديك بود اندك چيزى به سوى آنان تمايل پيدا كنى. و در آن صورت، دو برابر (عذاب در) زندگى و دو برابر (پس از) مرگ به تو مى‏چشانديم؛ سپس در برابر ما، هيچ ياورى براى خود نمى‏يافتى!»
اين آيه بر شدت حزن پيامبر افزود و همواره در اندوه و حسرت به سر مي‌برد تا آنكه مورد عنايت حق قرار گرفت و براي رفع اندوه و نگراني وي اين آيه نازل شد:
«(وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى‏ أَلْقَى‏ الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) ؛ و پيش از تو هيچ فرستاده و پيامبرى نفرستاديم، جز اينكه هرگاه آرزو مى‏كرد (و طرحى مى‏ريخت)، شيطان در آرزو (و طرح‏ها)يش (شبهه) مى‏افكند؛ و[لى‏] خدا آنچه را شيطان مى‏افكند، از ميان مى‏برد؛ سپس خدا آياتش را استحكام مى‏بخشيد ـ و خدا داناى فرزانه است ـ » آن گاه خاطر وي آسوده گشت و هر گونه اندوه و ناراحتي از وي زايل گرديد .
بررسي افسانه غرانيق
1. اين افسانه را هيچ‌يك از محققين علماي اسلام نپذيرفته و آن را خرافه‌اي بيش ندانسته‌اند. قاضي عياض مي‌گويد: اين حديث در هيچ يك از كتب صحاح نقل نشده و هرگز شخص مورد اعتمادي آن را روايت نكرده است و سند متصلي هم ندارد. صرفاً مفسرين ظاهرنگر و تاريخ‌نويسان خوش‌باور، آنان كه فرقي ميان سليم و سقيم نمي‌گذراند و در جمع‌آوري غرايب و عجايب ولع مي‌ورزند آن را روايت كرده‌اند و دست به دست گردانده‌اند.
قاضي بكربن علا درست گفته است كه مسلمانان گرفتار چنين هوس خواهاني شده‌اند؛ چراكه سند اين حديث سست و متن آن مشوّش و مضطرب و دگرگون است .
2. در آيات همين سوره بر عدم ضلالت و گمراهي، و اغوا، و نطق از روي هوي براي پيامبر9 تأكيد شده است و هم‌چنين تصريح شده كه هرچه پيامبر9 مي‌گويد وحي است  و اگر چنين بود كه ابليس بتواند در اينجا تلبيس كند لازمه‌اش تعارض اول و آخر سوره‌ نجم و تكذيب كلام خداست و هرگز شيطان برخواست خدا غالب نيايد.
«(إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفاً) ؛ ]چرا[ كه نيرنگ شيطان، ضعيف است.»
«(إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ) ؛ در حقيقت كسانى كه با خدا و فرستاده‏اش بشدّت مخالفت كنند، آنان در (زُمره) خوارترين (افراد)ند».
3. در قرآن به صراحت هر گونه سلطه‌ ابليس را بر مؤمنان كه در پناه خدايند نفي مي‌كند و خداوند مي‌فرمايد:
«(إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ) ؛ [چرا] كه او، بر كسانى كه ايمان آورده‏اند، و تنها بر پروردگارشان توكّل مى‏كنند، هيچ تسلّطى برايش نيست».
«(إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَكَفَى‏ بِرَبِّكَ وَكِيلاً)؛ در حقيقت بندگانم را براى تو هيچ تسلّطى بر آنان نيست؛ و كارسازى پروردگارت كافى است.»
پس شيطان نمي‌تواند بر پيامبر9 چيره شود.
4. خداوند خود حفظ قرآن از تحريف را ضمانت كرده است.
«(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ)؛ در حقيقت ما خود، آگاه‌كننده (= قرآن) را فرو فرستاديم، و قطعاً ما پاسداران آن هستيم.»
«(لاَيَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَمِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ)؛ كه باطل از پيش روى آن و پشت سرش به سراغ آن نمى‏آيد؛ (زيرا اين) فرو فرستاده‏اى از جانب (خداى) فرزانه ستوده است.»
بنابراين قرآن در بستر زمان همواره از گزند حوادث در امان خواهد بود و هرگز كسي ياراي دستبرد، افزون و كم كردن آن را ندارد.
5. اين داستان غرانيق با مقام عصمت پيامبر 9 سازگار نمي‌باشد، چرا كه به اجماع امت، پيامبران در دريافت و ابلاغ شريعت معصوم هستند و هرگز نيرنگ‌هاي شيطان در اين باره كارگر نيست.
6. با دقت در آيات سوره‌ نجم در‌مي‌يابيم كه اين سوره در مقام مذمت و سرزنش مشركان و خدايان آن‌هاست چگونه مي‌شود جمله‌اي در مدح خدايان آن‌ها بيايد؟ و اين تناقضي آشكار است. چراكه پيامبر9 فصيح‌ترين افراد در بين عرب بوده، و از طرفي كساني كه اين آيات را شنيده‌اند از جمله «وليد» حكيم و سخن ساز عرب كه به خردمندي و هوشمندي در ميان عرب معروف بود و هم‌چنين ديگران که در فصاحت، زبانزد بوده‌اند، آن‌ها به اين تناقض پي نبرده‌اند؟
7. دو آيه‌  مورد استشهاد كه به عنوان تأييد آورده‌اند هرگز ربطي به افسانه ندارد زيرا
الف) آيه‌ 52 سوره‌ حج گوياي اين حقيقت است كه هر صاحب شريعتي در اين آرزوست تا كوشش وي نتيجه بخش باشد، اهداف و خواسته‌هاي او جامه عمل بپوشد، «كلمة الله» در زمين مستقر شود ولي شيطان پيوسته در راه تحقق اين اهداف عالي سنگ‌اندازي مي‌كند. سد راه بوجود مي‌آورد كه خداوند آن‌ها را در هم مي‌شكند .
ب) آيات 73 ـ 75 سوره‌ اسراء نيز مقام عصمت انبيا را ثابت مي‌كند، اگر عصمت، كه همان عنايت الهي و روشن‌گر راه پيامبران است شامل حال انبيا نبود لغزش و انحراف به سوي بد ‌انديشان امكان داشت.
8 . از نظر لغت نيز اين افسانه رد مي‌شود؛ «عبده» دانشمند مصري مي‌گويد: هرگز در لغت و اشعار عرب، لفظ «غرانيق» درباره‌ي خدايان به كار نرفته است، و «غرنوق» و «غرنيق» كه در لغت آمده به معناي يك نوع مرغ آبي و يا جوان سفيد و زيباست و هيچ يك از اين معاني با معناي خدايان سازگار نيست .
9. اگر بر فرض درست باشد كه شب هنگام به پيامبر وحي شد كه اين كلمات از ابليس است چگونه ممكن است كه در يك روز با وسايل
و امكانات آن روز خبر به مسلمانان حبشه برسد، و در اين فاصله‌ كوتاه به مكه بازگردند.
يادآوري
با توجه به اين همه اشكالات باز هم كساني در عصر ما مثل سلمان رشدي پيدا مي‌شوند كه اين حديث ضعيف را به صورت داستان، بازسازي و منتشر مي‌كنند و اين نشان‌دهنده‌ کوته‌بيني و غرض‌ورزي اينگونه افراد است و اگر به منابع شيعه و اهل سنت مراجعه مي‌كردند چنين مطالب سست و دروغي به هم نمي‌بافتند.
خلاصه و نتيجه
در افسانه‌ غرانيق مي‌گويند شيطان جمله‌ «تلك الغرانيق العلي» را بر زبان پيامبر9 جاري كرد و آن حضرت به اشتباه آن را به عنوان وحي الهي تلقي نمود.
دلايلي بر جعلي بودن اين روايت وجود دارد.
1. اين روايت سند معتبر ندارد زيرا براي اين روايت در کتب عامه سه سند ذکر شده که هر سه مرسل هستند، يعني سلسله سند آن‌ها به گروهي از تابعين نسبت داده شده و هرگز به صحابي نمي‌رسد و ابن‌حجر نيز اصالت آن را رد کرده است .
2. در سند روايت آمده است که ابن عباس شاهد ماجرا بوده است اما اين موضوع نادرست است چرا که او در سال سوّم قبل از هجرت به دنيا آمده و نمي‌توانسته شاهد اين جريان باشد .
3. اصل قصه از لحاظ محتوا مردود و نامعقول است.
4. اين سوره در مقام نكوهش است و با لحن مدح سازگار نيست.
5. اكثر آيات اين سوره صراحت دارد كه پيامبر هرگز دچار اشتباه و ضلالت نشده است.
در نتيجه با اندک تأملي مي‌توان به ساختگي بودن اين داستان پي برد.
منابع جهت مطالعه بيشتر
1. علوم قرآني، محمد هادي معرفت، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد، چاپ اول، بهار 78.
2. فروغ ابديت، جعفر‌ سبحاني، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ هشتم.
3. علوم قرآني، محمد جواد اسكندرلو، سازمان حوزه‌ها و مدارس علميه خارج از كشور،‌‌‌‌‌‌‌‌ چاپ اول، 79.
4. تاريخ قرآن، محمود راميار، تهران، انتشارات امير كبير، چاپ دوم، 1362.
5. پژوهشي در علوم قرآن، حبيب‌الله احمدي، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اول، زمستان 76.
6. آيات شيطاني، مؤسسه فرهنگي قدر ولايت، تهران، 1378.
7. پرتو آيات رحماني در رد سلمان رشدي و آيات شيطاني، صابرگرد عازياني، مترجم: حسين گورژي، هيوا مهاباد، 1381.
8. شيطان در آروارة سلمان رشدي، فاطمه ساساني مقدم نغندر، انتشارات بارش، مشهد، 1381.
9. شيطان کيست و آيات شيطاني چيست، احمد زمرديان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1378.
10. نقد توطئه آيات شيطاني، سيد عطاء الله مهاجراني، اطلاعات، تهران، 1376.
 

داستان نزول وحي بر پيامبر چگونه بود؟ آيا ورقة بن نوفل در اين مورد نقش‌آفرين بود؟
پاسخ
درآمد
با مطالعه کتب تاريخي اين نکته به خوبي مشاهده مي‌شود که تاريخ نگاران در گذشته، حال و آينده طبق نگاه خود و از زاويه‌ ديد خود مطالب را به رشته‌ تحرير درمي‌آورند. در اين ميان اغراض و اهداف گروه‌ها اثر زيادي بر نگارش تاريخ دارد به طور مثال در تاريخ اسلام رواياتي وارد شده که به اسرائيليات معروف شده‌اند. افسانه غرانيق از جمله اين نوع روايات مي‌باشد. رواياتي که با زيرکي تمام و با نقش و نگاري زيبا جاي خود را در دل تاريخ پيدا کرده به گونه‌اي که موجب ايجاد انحراف در تاريخ شده است ولي با اندک تامل و دقت بطلان آن واضح مي‌شود.
داستان نزول وحي
در تاريخ پيامبراكرم9 نوشته شده‌‌ است هنگامي‌که حضرت محمد9 به رسالت مبعوث شدند و جبرئيل7 بر ايشان نازل شد لوحي در برابر او قرارداد و به او گفت: (اقرء) يعني بخوان، و از آنجا كه او امي و درس ناخوانده بود، گفت: من توانايي خواندن ندارم، جبرئيل او را سخت فشرد سپس درخواست خواندن کرد، و همان جواب را شنيد. باز او را به سختي فشار داد، تا اين عمل سه بار تکرار شد و پس از فشار سوم ناگهان در خود احساس کرد مي‌تواند لوحي را که در دست فرشته است بخواند و آيات سوره‌ي علق را خواند.
«جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و پيامبر نيز پس از نزول وحي از کوه (حراء) پائين آمد و به سوي خانه‌ خديجه رهسپار شد.»
در تاريخ طبري ادامه‌ي جريان اين گونه نقل شده است که هنگامي پيامبر وارد خانه شد، همسر گراميش آثاري از تفکر و اضطراب عميق در چهره‌ او مشاهده کرد، جريان را از او پرسيد، پيغمبر اکرم9 آنچه اتفاق افتاده بود براي خديجه شرح داد، و اين جمله را نيز اضافه کرد: «واشفقت علي نفسي»  يعني بر خود ترسيدم. سپس رسول اکرم9 احساس خستگي کرد، رو به خديجه نمود و فرمود: دثريني؛: مرا بپوشان. خديجه او را پوشانيد و نزد «ورقة بن نوفل» رفت و جريان را مو به مو برايش بازگو كرد. ورقة بن نوفل که از علماي مسيحي است در پاسخ دختر عموي خود چنين گفت: «پسر عموي تو راستگو است. آن‌چه بر او پيش آمده آغاز نبوت است. و آن ناموس بزرگ (رسالت) بر او فرود مي‌آيد و ...»  
آن‌چه گذشت حاصل برخي روايات تاريخي است که در دست داريم ولي در لا به لاي همين سرگذشت، چيزهايي به چشم مي‌خورد که با ميزاني که از پيامبران در دست داريم تطبيق نمي‌کند و با حالات حضرت رسول اکرم9 سازگار نيست و يا بايد آن را جزء افسانه‌هاي تاريخ بدانيم يا اين که آن‌ها را تأويل کنيم.
افسانه‌هاي دروغين
1. پيامبر هنگامي که وارد خانه‌ «خديجه» شد، با خود فکر مي‌کرد شايد آنچه را ديده خطا کرده! و يا اينکه سحر شده باشد! خديجه با گفتن اينکه تو همواره يتيم نواز بودي و با خويشان نيکي مي‌کردي، شک و ترديد را از دل او بيرون برد! سپس پيامبر9 با ديده‌ حق‌شناسي به او نگريست، و دستور داد که گليمي بياورد و او را بپوشاند .
2. طبري مي‌نويسد: «هنگامي که نداي «انک لرسول الله» بگوش او رسيد، سراسر تن او را لرزه فرا گرفت، تصميم گرفت خود را از بالاي کوه پرتاب کند! سپس فرشته با نشان دادن خود او را از اين کار بازداشت!»
3. پس از آن واقعه وقتي «محمد9» به طواف کعبه رفت «ورقة بن نوفل» را ديد و داستان خويش را براي او شرح داد. ورقه گفت: به خدا قسم تو پيامبر اين امت هستي و ناموس بزرگ، که به سوي موسي مي‌آمد بر تو نازل شده است، بعضي از مردم تو را تکذيب خواهند نمود و آزار مي‌رسانند و از شهر خود بيرون مي‌كنند و با تو به جنگ بر مي‌خيزند، «محمد9» احساس کرد که ورقه راست مي‌گويد.
بررسي اين گفتارها
اساس داستان وحي به آن شکل، يکي از بالاترين تهمت‌ها و اهانت‌هايي است که در طول تاريخ به نبي‌اکرم9 شده است. با نگاهي اجمالي اين‌گونه تصور مي‌شود که تمام‌ موارد فوق از اسرائيليات و همگي از مجعولات يهود است که وارد تاريخ و برخي كتب تفسيري کرده‌اند.
زيرا اگر ما براي ارزيابي اين گفتارها، نظري به تاريخ پيامبران گذشته بياندازيم که قرآن سرگذشت آنان را بيان کرده است. در زندگي هيچ يک از آن‌ها چنين جريان زننده‌اي را نمي‌بينيم. قرآن آغاز نزول وحي به موسي را کاملاً بيان کرده و تمام خصوصيات سرگذشت او را روشن نموده است و ابداً از ترس و لرز، وحشت و اضطراب، به طوري که خود را بر اثر شنيدن وحي از بالاي کوه پرتاب کند، سخن نگفته است. با اينکه زمينه ترس براي موسي آماده‌تر بود، زيرا در شب تاريک در بيابان خلوت ندايي از درختي شنيد و آغاز رسالت به اين وسيله به او اعلام شد. قرآن حالات موسي9 را در اين زمان توأم با آرامش شرح مي‌دهد و تنها موردي که حضرت موسي7 را ترسان توصيف مي‌کند زماني است که عصايش به امر خدا به اژدها تبديل مي‌شود که آن هم ترس طبيعي از يک حيوان موذي بوده است.
پرسش: آيا مي‌توان گفت حضرت موسي7 هنگام دريافت وحي، آن همه آرامش داشت و حضرت محمد9 که اشرف انبياء است و بر تمام انبياء برتري دارد با شنيدن وحي، آن قدر مضطرب مي‌شود که مي‌خواست خود را از بالاي کوه پرتاب کند؟!
نكاتي که جعلي بودن اين داستان را معلوم مي‌کند عبارتند از:
الف) در اين داستان ساختگي، هنگام نزول اولين وحي، جبرئيل لوحي را در مقابل حضرت قرار داد و سه مرتبه به پيامبر اکرم9 گفت: بخوان! و در جواب شنيد که خواندن نمي‌دانم. با توجه به آيات قرآن که مي‌فرمايد: نَزَّلَهُ عَلَى‏ قَلْبِكَ... ما قرآن را بر قلب پيامبر نازل کرديم و اين روايت مجعول که مي‌گويد: جبرائيل لوحي را بر حضرت فرود آورد و گفت بخوان! اين مطلب به خوبي فهميده مي‌شود که يهوديان باسابقه‌ ذهني خود که همان نحوه‌ نزول تورات که در قالب الواح مي‌باشد. دست به چنين تحريفي زده‌اند. حال آنکه در هيچ جاي قرآن اشاره‌اي به اين مطلب ندارد که قرآن در قالب لوح بر پيامبر نازل شده باشد.
ب) يهود با سابقه‌ ذهني خود از حضرت موسي7 که هنگام تبديل شدن عصا به اژدها دچار ترس شد، اين ترس و وحشت را مبنايي براي سرايت دادن ترس به حضرت محمد9 قرار داده‌اند. غافل از اينکه ترس حضرت موسي به خاطر وحي نبوده است.
ج) روايات مجعول فوق حکايت از اين مطلب دارد که حضرت محمد9 تا وقت نزول وحي، از نبوت خود هيچ اطلاعي نداشته‌اند حال آن که دلايل زيادي وجود دارد که نه تنها خود حضرت بلکه ديگران نيز از اين مطلب آگاه بوده‌اند.
براي مثال در تاريخ حکايت شده: روز بعد ميلاد رسول الله يکي از علماي يهود به «دارالندوه» آمد و گفت: آيا امشب در ميان شما فرزندي متولد شده است؟ گفتند: نه. گفت: بايد متولد شده باشد و نامش احمد باشد. هلاکت يهود به دست او خواهد بود. پس از جلسه دريافتند که پسري براي عبدالله بن عبدالمطلب به دنيا آمده است. آن مرد را خبر کردند که آري، آن شب پسري در ميان ما به دنيا آمده است.
عالم يهودي را نزد محمد9 آوردند، تا ايشان را ديد، بيهوش شد، چون به هوش آمد، گفت: «به خدا قسم، نبوت، تا قيامت از بني‌ اسرائيل گرفته شد، اين همان کسي است که بني اسرائيل را نابود مي‌کند. چون ديد قريش از اين خبر شاد شدند، گفت: به خدا قسم! با شما کاري کند که اهل مشرق و مغرب از آن ياد کنند.»
و نيز حکايت شده: عبدالمطلب قبل از وفاتش، برخلاف رسم عرب، ابوطالب را که پسر ارشد نبود به عنوان وصي خود قرار مي‌دهد و بيش از دو سوم وصيت نامه‌ي خود را بر حفاظت از جان اين فرزند قرار مي‌دهد و در پايان هم مي‌فرمايد: اگر به من قول ندهي که از اين کودک حفاظت کني، من راحت جان نخواهم داد!  
ملاقات بحيراي مسيحي و حضرت محمد9 قبل از بعثت ايشان، و ده‌ها روايت ديگر ، همگي بر اين مطلب دلالت دارد که رسول اکرم قبل از بعثت آگاهي کامل از نبوتشان داشته‌اند.
 
 
خاتمه: منبع‌شناسي پيامبر اعظم
 



 

منابعي براي مطالعه در مورد پيامبر اعظم9 معرفي کنيد.
پاسخ
الف. کتاب‌شناسي پيامبر اعظم9 براي کودکان
1. آخرين سفير، رضا شيرازي، نقاش، مرتضي نمين، ناشر: پيام آزادي، تهران، 1/7/1370.
موضوع: داستان زندگاني پيامبر9
2. آن قصه که در کتاب‌ها آمده بود، رضا رهگذر، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، تهران، 1375.
موضوع: داستان ديدار نياي پيامبر9 با شاه يمن و... .
3. آن که آن يتيم نظر کرده...، محمد لواساني، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، تهران، 1376.
موضوع: داستان کودکي پيامبر9
4. اذان‌گوي پيامبر9،سيد جلال خادمي، سازمان نهضت سوادآموزي، تهران، 1379.
موضوع: داستان صحابه پيامبر9
5. باران مهرباني، کريمان حمزه، پنجره، تهران، 1382.
موضوع: داستان هايي از زندگي پيامبر9
6. بچه‌ها و پيامبر9، مصطفي رحماندوست، افق، تهران، 1374.
موضوع: داستاني
7. به خاطر محمد9، مجيد ملامحمدي، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، تهران، 1378.
موضوع: داستان هايي از زندگي پيامبر اکرم9
8. جنگ احد، بدر(2 جلد)، ناصر طاهرنيا، پيامبر محراب، تهران، 1377.
موضوع: داستاني (مجموعه جنگ‌هاي پيامبر9)
9. داستان سيل آن سال، رضا رهگذر، پيام آزادي، تهران، 1380.
موضوع: داستان جواني پيامبر9
10. داستان زمزم، رضا رهگذر، پيام آزادي، تهران، 1380.
موضوع: داستان زندگي نياي پيامبر9
11. خورشيد در خانه خديجه، رضا رهگذر، پيام آزادي، تهران، 1380.
موضوع: داستان جواني...
12. سفر دراز‌ شام، رضا رهگذر، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، تهران، 1375.
موضوع: داستان کودکي پيامبر9
13. شب رويش غنچه نور، رضا رهگذر، پيام آزادي، تهران، 1380.
موضوع: داستان بعثت پيامبر9
14. عطر آيه‌ها، مهدي وحيدي صدر، عروج انديشه، مشهد، 1382.
موضوع: شعر کودکان در مورد پيامبر9
15. ماجراي پيامبر9 و کودک شجاع و راستگو، سهيلا رحماني، پرنيان، تهران، 1379.
موضوع: داستاني
16. و آن ستاره که دنباله‌دار مي‌آيد، رضا رهگذر، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، تهران، 1375.
موضوع: داستان زاده شدن پيامبر9
17. هفت حکايت از بچه ها و پيامبر9، مصطفي رحماندوست، نشر افق، تهران، 1382.
موضوع: داستاني.
18. يک باغ لبخند، محمد پوروهاب، کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، تهران، 1377.
موضوع: داستان هايي از زندگاني پيامبر9 و علي7.
19. ياران پيامبر9، اسماعيل هنرمندنيا، پرک، قزوين، 1379.
موضوع: داستاني
ب. کتاب شناسي پيامبر اعظم9 براي نوجوانان
20. آن‌چه خداي کعبه اراده کند، رضا رهگذر، پيام آزادي، تهران، 1380.
موضوع: داستان زندگي پدر پيامبر9
21. برگزيدگان حضرت پيامبر اکرم9، مهدي رحيمي، بنياد بعثت، تهران، 1372.
موضوع: سيري کوتاه در زندگي پيامبر9
22. برگزيده‌اي از سفارشات پيامبر اکرم9 به...، احمد رضا حسيني، بين‌المللي الهدي، تهران، 1380.
موضوع:  سخنان پيامبر9
23. بوي گل محمدي، جواد نعيمي، جليل تجليل، مشهد، 1381.
موضوع: قصه‌ي زندگاني پيامبر9
24. جنگ‌ها و غزوات پيامبر اسلام9، حلمي التوني، ترجمه: مرجان قاضي، اطياب، تهران، 1377.
موضوع: تاريخ جنگ‌هاي پيامبر9
25. جوان در چشم و دل پيامبر9، محمدباقر پوراميني، دانش و انديشه معاصر، تهران، 1382.
موضوع: احاديثي در مورد جوانان
26. حضرت محمد9 آخرين پيامبر، عبدالرشيد تريز، احسان، تهران، 1382.
موضوع: سرگذشت نامه (از ولادت تا بعثت)
27. داستان زندگي پيامبراسلام9 از تولد تا وفات، مهدي آيت اللهي، جهان آرا، تهران، 1379.
موضوع: سرگذشت‌نامه
28. داستان‌ها و درسهايي از زندگي پيامبر اسلام9، مرتضي نظري، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1376.
موضوع: داستاني
29. سفر دراز شام، رضا رهگذر، پيام آزادي، تهران، 1380.
موضوع: داستان نوجواني پيامبر9
30. سفارشات پيامبر اکرم9 به دختران و زنان، سيد جميلي، ترجمه: مهدي شمس الدين، دارالفکر، قم، 1380.
موضوع: احاديثي از پيامبر اعظم9
31. سفرشبانه، رضا شيرازي، پيام محراب، تهران، 1376.
موضوع: داستان معراج پيامبر9
32. سفرهاي پيامبر9 (مجموعه 5 جلدي)، علي معصومي، پيام آزادي، تهران، 1380.
موضوع: داستان هايي از سفرهاي پيامبر9
33. لبخند شيرين پيامبر9، محمد ناصري، ستاد اقامه نماز، تهران، 1380.
موضوع: قصه‌هاي نماز از زندگي رسول اکرم9
34. محمد9 آخرين‌پيامبر، سيد حسن اسلامي، کتاب همگان، تهران، 1382.
موضوع: سرگذشت پيامبر.
35. جلوه‌هاي تقوا، محمد حسن حائري‌يزدي، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، مشهد، 1381.
موضوع: داستان‌هايي از زندگاني پيامبر9
36. قهرماناني از عصر پيامبر9، محمد ابراهيم بهيج، احسان، تهران، 1381.
موضوع: سرگذشت برخي صحابه
ج. کتاب شناسي پيامبر اعظم9 براي جوانان
37. آخرين وصيت‌هاي پيامبر، محمد صامتي قايني، سلسال، قم، 1381.
موضوع: وصيت نامه
38. آداب‌ پيامبر9 در معاشرت با همنوعان، محمدرضا رضواني، دارالنشر، قم، 1380.
موضوع: سيره‌ اخلاقي پيامبر9
39. آفتاب عالم و نور خدا، ابوبکر مصنف و معروف نودهي، انتشارات کردستان، سنندج، 1377.
موضوع: معجزات و وصف و ثناي پيامبر9
40. الگوي کامل، همت سهراب پور، دفتر تبليغات قم، قم، 1378.
موضوع: سيره‌ي اخلاقي پيامبر9
41. اي ابوذر، علامه طبرسي، ترجمه ابوطالب تجليل تبريزي، پيام آزادي، تهران، 1378.
موضوع: پندهاي پيامبر اکرم به ابوذر غفاري.
42. اي پسر مسعود، علامه طبرسي، ترجمه ابراهيم ميرباقري، پيام آزادي، تهران، 1372.
موضوع: پندهاي پيامبر اکرم به ابن مسعود.
43. پيامبر9 و يهود حجاز، مصطفي صادقي، بوستان کتاب قم، قم، 1382.
موضوع: اسلام و يهوديان
44. پيام پيامبر9، بهاء الدين خرمشاهي و مسعود انصاري، جامي، تهران، 1376.
موضوع: مجموعه‌اي از نامه‌ها، خطبه‌ها، وصايا، دعاها و سخنان جامع و فراگير حضرت محمد9.
45. تاريخ اسلام، جعفر سبحاني تبريزي، خرّم، قم، 1379.
موضوع: زندگي پيامبر خاتم9
46. تاريخ انبياء از هبوط آدم تا پيامبر اسلام9، احمد اميري پور، ترنم، مشهد، 1381.
موضوع: سرگذشت پيامبران.
47. جستار و پژوهشي درباره‌ي زندگي پيامبر اسلام9، مهرو (شهيد زاده) امامزاده، تابان خاقاني، تهران، 1379.
موضوع: تاريخ زندگاني پيامبر9
48. خطبه پيامبراکرم9 در غديرخم، عبدالحميد رکني، پيام مهدي(عج)، قم 1380.
موضوع: خطبه‌ پيامبر9
49. خورشيد اسلام چگونه درخشيد، محمدباقر علم الهدي، پيام طوس، مشهد، 1382.
موضوع: بررسي و تحقيق پيرامون عوامل پيشرفت اسلام از تاريخ پيامبر اکرم9
50. داستان‌هايي از معجزات پيامبر اکرم9، رضا باقريان موحد، گلستان ادب، قم، 1380.
موضوع: داستاني
51. رفتار پيامبر با کودکان و جوانان، محمد علي چناراني، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، مشهد، 1381.
موضوع: شيوه‌ي رفتار پيامبر9
52. رمز اشک، مهدي احدي مير کلائي، جواد الائمه7، قم، 1379.
موضوع: اشک‌هاي پيامبر اسلام9
53. روي نگار، محمد رضا امين زاده، دفتر نشر برگزيده، قم، 1376.
موضوع: نگاهي به شخصيت عرفاني و اخلاقي پيامبر اسلام9
54. رياض الصالحين، يحيي شرف نودي پيامبر، ترجمه عبدالله خاموش هروي، احسان، تهران، 1374.
موضوع: مجموعه‌اي از احاديث پيامبر اکرم9
55. ره توشه، استاد محمد تقي مصباح يزدي، موسسه امام خميني;، قم، 1375 (2جلد)
موضوع: پندهاي پيامبر اکرم9 به ابي‌ذر.
56. زندگاني پيامبر اسلام حضرت محمد مصطفي9، سيد محمد تقي مدرسي، ترجمه محمد صادق شريعت، محبان الحسين7، تهران، 1380.
موضوع: سرگذشت پيامبر9
57. سنن‌النبي، علامه طباطبايي، ترجمه: حسن استادولي، پيام آزادي، تهران، 1380.
موضوع: آداب و سنن پيامبر9
58. سياست خارجي پيامبر اسلام9، علي فائزي، زائر، قم، 1378.
موضوع: ارتباط خارجي پيامبر9
59. سيره تبليغي پيامبر اکرم9، ترجمه اصغر افتخاري، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1377.
موضوع: سياست تبليغي اسلام در عصر ارتباطات.
60. سيرة تربيتي پيامبر و اهل‌بيت:، علي حسيني زاده، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380.
موضوع: سيره‌ تربيتي پيامبر و ...
61. سيري در سيره پيامبر9، محي‌الدين مستو، ترجمه عبدالعزيز سليمي، احسان، تهران، 1378.
موضوع: 500 سوال و جواب در رابطه با سيره‌ پيامبر اکرم9
د. کتاب شناسي پيامبر اعظم9 جهت پژوهشگران
62. طبقات، محمد بن‌سعد کاتب واقدي، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، فرهنگ و انديشه، تهران، 1374.
موضوع: غزوه‌ها و سريه‌هاي پيامبر اعظم9
63. فروغ ابديت، جعفر سبحاني تبريزي، دفتر تبليغات حوزه علميه قم، قم، 1378.
موضوع: تجزيه و تحليلي کامل از زندگاني پيامبر اکرم9
64. فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام9، جعفر سبحاني تبريزي، نشر مشعر، تهران، 1381.
موضوع: سرگذشت پيامبر9
65. سيماي معراج پيامبر اسلام9 از ديدگاه‌هاي گوناگون، محمد محمدي اشتهاردي، مؤسسه انتشارات نبوي، تهران، 1382.
موضوع: بررسي ديدگاه‌ها در مورد معراج.
66. محمد9 در مکه، سميح عاطف زين، ترجمه مسعود انصاري، جامي، 1380.
موضوع: تحليلي نوين از زندگي سياسي و اجتماعي پيامبر9
67. سيري در سيره‌ نبوي، استاد شهيد مطهري، انتشارات صدرا، 1374.
موضوع: تحليلي از سيره‌ پيامبر9
68. خاتميت، استاد شهيد مطهري، انتشارات صدرا، 1377.
موضوع: تحليلي در مورد خاتميت پيامبر اکرم9
69. الصحيح من سيرة‌النبي الاعظم9، علامه سيد جعفر مرتضي العاملي، (10 جلد)، دارالسيره، بيروت، لبنان.
موضوع: پژوهش و تحليلي جامع در سيره‌ پيامبر اکرم9
70. سيره‌ رسول اکرم در قرآن (تفسير موضوعي قرآن کريم، ج 8 و 9)، آيت الله جوادي آملي، مرکز نشر اسراء، 1382.
موضوع: پيامبر اکرم از نگاه آيات قرآن.
71. سيره‌ي رسول خدا9، رسول جعفريان، دفتر نشر الهادي، 1377.
موضوع: سيره‌ تحليلي پيامبر9
72. سيد المرسلين (2 جلد)، جعفر سبحاني، نشر اسلامي، بي تا.
موضوع: تاريخ زندگي پيامبر9
73. ايمان اجداد رسول خدا9، سيد محمود مدني بجستاني.
موضوع: ايمان اجداد پيامبر9
74. سياست خارجي پيامبر اسلام9، سيد غضنفر علي جعفري فائزي.
موضوع: سياست خارجي پيامبر9
75. اضواء علي السنة المحمدّيه، شيخ محمد دابي رية، دائرة المعارف مصر.
موضوع: سنت پيامبر9
76. زندگاني پيامبر اکرم9 در قرآن، سميح عاطف زين، ترجمه علي چراغي، تهران، 1381.
موضوع: زندگاني پيامبر اکرم9 از نظر قرآن کريم.
77. روي نگار، نگرش به شخصيت عرفاني و اخلاقي پيامبر اسلام9، محمد رضا امين زاده، نشر برگزيده، قم، 1376.
موضوع: نگرشي به شخصيت عرفاني و اخلاقي پيامبر اعظم9
78. رسول الاسلام في الکتب الساويه، محمد صادقي، موسسه اعلمي، بيروت، لبنان ...
موضوع: معرفي پيامبر اسلام9 از ديدگاه کتب آسماني.
79. الرسول العربي وفن الحرب، مصطفي طلاس، بيروت، لبنان، 1379 ﻫ.ق.
موضوع: جنگ‌هاي پيامبر9
80 . مکاتيب الرسول9، شيخ علي احمدي، نشر مصطفوي، 1378 ﻫ.ق.
موضوع: نامه‌هاي پيامبر اکرم9 در طول زندگي خويش.
81 . سيرة رسول‌الله9 و اهل‌بيت (2جلد)، لجنة‌التاليف، مجمع اهل‌بيت، 1414 ﻫ.ق.
موضوع: سيره‌ رسول خدا9
82 . مفاهيم القرآن، (تفسير موضوعي قرآن کريم، ج 7)، جعفر سبحاني، مؤسسه امام صادق7، قم، 1412ﻫ.ق.
موضوع: رسول خدا9 از نگاه قرآن کريم.
83 . درس‌هايي از تاريخ تحليلي اسلام (3 جلد)، رسول محلاتي.
موضوع: تاريخ تحليلي پيامبر9
84 . سيرتنا و سنتنا، علامه اميني، نجف اشرف عراق، 1384ﻫ.ق.
موضوع: سيره‌ پيامبر اکرم9
85 . الطبّ النبوي، ابن قيم جوزيه، داراحياء التراث العربي.
موضوع: احاديث پيامبر9 در زمينه‌ي پزشکي
86 . الهدي الي دين المصطفي، محمد جواد بلاغي، نجف اشرف عراق، 1385ﻫ . ق.
موضوع: پاسخ به شبهات در مورد پيامبر9 و اسلام.
87 . اسرار مباهله، محمد رضا انصاري، دليل ما، قم، 1382.
موضوع: ماجراي عظيم مباهله بين پيامبر9 و مسيحيان نجران و تاريخ 1400 ساله‌ آن.
88 . اسرار معراج پيامبر اسلام9، علي قرني گلپايگاني، کتابچي، 1370.
موضوع: معراج پيامبر9
89 . جامعه‌گرايي اسلامي، محمود شلبي، ترجمه محمد سعيد مجيدي، انتشارات کردستان، سنندج، 1382.
موضوع: نظام اجتماعي اقتصادي حضرت محمد9.
90. خورشيد اسلام چگونه درخشيد، محمدباقر علم الهدي، طور، تهران، 1380.
موضوع: بررسي و تحقيق پيرامون عوامل پيشرفت اسلام از تاريخ پيامبر اکرم9
91. زنان پيرامون پيامبر9 و نقد و بررسي ادعاهاي خاورشناسان، محمود مهدي استانبولي و مصطفي ابونصر شلبي، ترجمه شهربانو دلبري، سخن گستر، مشهد، 1382.
موضوع: زنان پيرامون پيامبر 9
هـ . کتابشناسي مستشرقين و پيامبر اعظم9
92.    اسلام از نظر ولتر
93.    محمد9 پيامبري که از نو بايد شناخت، گيور کيوکونيستان ويرژيل ـ ترجمه ذبيح الله منصوري.
94.    محمد در اروپا، مينو صميمي.
95.    اديان زنده جهان، رابرت هيوم، ج 1، ص 302.
96.    اسلام و تمدن جديد، برناوشاو، ص 170.
97.    مذاهب انساني، هوستون اسميت، ص 22.
98.    پيشرفت سريع اسلام، لورا واک، ص 100.
99.    شرق و آداب و رسوم آن، زويمر کانادائي، ص 27.
100.    موازنه بين اديان چهارگانه، زويمر کانادائي، ص 150.
101.    تاريخ عرب، رابرت حتي فيليپ، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ص 152.
102.    تاريخ تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون، ص 136 ـ 352.
103.    محمد ستاره‌اي که در مکه درخشيد، تاليف ساواري فرانسوي
104.    جهان اسلام، برتولد اشپولر
105.    اسلام و بحران عصر ما، روژه دو پاسيکه
106.    تاريخ ايران، ژنرال سايکس انگليسي سرکنسول بريتانيا در کرمان، ص 723.
107.    اسلام در جهان امروز، Islam in modern world، ويلفرد كنت ول اسميت، استاد دانشگاه هاروارد
108.    تاريخ فلسفه غرب، برتراندر راسل، 2/226 + 213.
109.    اسلام، دومينک سوردل
110.    دين‌شناسي تطبيقي، كدرانات تبواري، ص 168.
111.    دشمنت را بشناس، ادوارد شرلي، ص 19.
112.    امپراطورية العرب، the Empire of the Arabs ـ سيرجون جلوب، ص 23.
113.    قرآن را چگونه شناختم ـ كينت گريك ـ ترجمه ذبيح الله منصوري
114.    الابطال (قهرمانان) ـ توماس كارلايل، تعريب محمد السباعي، ص 85.
115.    عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن، جان ديون پورت انگليس، ترجمه غلامرضا سعيدي
116.    محمد پيامبر نشناخته شده، محمدعلي انصاري
117.    تاريخ النصوب الاسلاميه، كارل بروكلمان، ترجمه بنيه امين فارسي، ص 37
118.    هانري كربن، داريوش شايگان، ص 106
119.    يا اهل الكتاب، علي محمدعلي دخيل، ص 22
120.    محمد في مكه، مونتگمري وات
121.    محمد في المدينه، مونتگمري وات
122.    محمد پيامبر و زمامدار، مونتگمري وات
123.     تاريخ‌ اسلام، دانشگاه كمبريج، جمعي از مستشرقان آربري، برناردلوئيس، مونتگمري وات، ترجمه احمد آرام
124.    تاريخ تمدن اسلام، جرجي زيدان، ترجمه علي جواهر الكلام، ص 24.
125.    و. دايرة المعارف‌هاي بزرگ جهان و حضرت محمد9
126.    دايرة المعارف امريكانا.
127.    دايرة‌المعارف بريتانيكا.
128.    دايرة‌المعارف جهان اسلام، آكسفورد انگليس.
129.    دايرة‌المعارف گراند لاروس، 23 جلدي فرانسه.
130.    خاورميانه و آفريقاي شمالي، انگلستان.
131.    ديكشنري خاورميانه، انگلستان.
132.    ديكشنري سياست نوين، انگلستان.
133.    دايرة‌ المعارف مصوَر آكسفورد.
ز. نرم‌افزارهاي رايانه‌اي و پايگاه‌هاي اينترنتي در مورد پيامبر اعظم9
134. نرم افزار موسوعة السيرة النبوي، المرکز المقدسي الابحاث التطبيقيه، تلفن: 3379531، 3499378ـ0020
موضوع: تاريخ و سيره پيامبر اکرم9 و زندگي 300 نفر از صحابه‌ آن حضرت، 544 موضوع تاريخي و مذهبي همراه با صدا، وجود آيات قرآن‌کريم، احاديث نبوي، اشعار، اقوال، عبرت‌ها و...
135. نرم افزار عزت.
موضوع: پيامبر اکرم9
136. چندين پايگاه اينترنتي
www.payambareAzam.ir
www.nabiaaazam.com
www.rasoolazam.com
www.monadi.com
www.14masom.com/14masom/01/main
www.aalalrasool.com
 
 
فهرست منابع
1.    الاثار الباقية، ابوريحان بيروني، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 1422 هـ ق
2.    آثار الحرب في الفقه الاسلامي، دكتر وهبة الزحيلى، دارالفكر، دمشق .
3.    الاحتجاج، احمد طبرسى‏، نشر مرتضي، مشهد، 1403 ق.
4.    الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، ابوجعفر محمد بن‌ الحسن شيخ طوسي، التحقيق: سيد حسن الخرسان، التصحيح، محمد الآخوندي، دارالکتب الاسلاميه، الرابعة 1363 ش.
5.    اسلام از ديدگاه دانشمندان غرب، پروفسور نصراللَّه نيك‏بين، انتشارات دفتر مذهبي سيمان فارسين، کابل، چاپ اول، بي‌تا.
6.    اسلام از نظر ولتر، ولتر، ترجمه جواد جديدي، انتشارات طوس، تهران، چاپ سوم، 1355 ش.
7.    اسلام و آيين نبرد، احمد حسينيا، موسسه فرهنگي نشر امين، تهران، 288 ص، 1378 ش.
8.    اسلام و غرب، پرفسور دكتر خورشيد احمد، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى‏
9.    اسلام وهيأت، سيد هبة الله شهرستاني، انتشارات دار العلم، چاپ سوم، 89 ق
10.    اسلام‏شناسى غرب، سيد كاظم مدرسى‏
11.    اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن، ولي‌الله نقي پورفر، مؤسسه عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامه ريزي تهران، 1382، چاپ هيجدهم.
12.    اصول مديريت، علي رضائيان، سمت تهران، سال 65.
13.    اعلام الورى‏، امين الاسلام طبرسي، دارالکتب الاسلامية، تهران، بي‌تا.
14.    الامالى، شيخ طوسى‏، دارالثقافة النشر، قم، 1414 ق.
15.    امامت و رهبرى، مرتضي مطهرى‏، انتشارات صدرا، تهران، چ چهاردهم، 1372.
16.    آموزش كلام اسلامى، خداشناسى، محمد سعيدى‏مهر، چ 1،
17.    انساب الاشراف‏، احمد بن يحيي بن جابر البلاذري، التحقيق: محمدباقر المحمودي، موسسة الاعلمي، بيروت، الاولي، 1394 ق.
18.    باب حادى العشر، علامه حلى، ترجمه شهرستانى، دفتر نشر معارف اسلامى، چ 3، تهران، 1376 ش.
19.    بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، موسسة الوفاء، بيروت، 1404 ق.
20.    البداية والنهاية، ابوالفداء اسماعيل بن کثير الدمشقي، التحقيق: علي شيري، دارالتراث العربي، بيروت، الاولي، 1408 ق.
21.    البرهان فى تفسير القرآن، البحرانى، سيد هاشم بحراني حسينى، 1334 ش، دار الكتب العلمية، قم، پنج جلدى.
22.    بنيان مرصوص، جوادى آملى‏
23.    پرورش روح، عباس عزيزي، انتشارات نبوغ، قم، چاپ اول، 1379.
24.    پيامبر اسلام9، از نظر دانشمندان شرق و غرب، على دوانى، انتشارات پيام اسلام، قم، بي‌تا.
25.    تاريخ الامم و الملوك (تاريخ طبرى)، محمد بن جرير طبرى، التحقيق: نخبة من الماء الاجلاء، موسسة الاعلمي، بيروت، بي‌تا.
26.    تاريخ بغداد او مدينة‌السلام، ابوبکر احمد بن علي الخطيب البغدادي، التحقيق: مصطفي عبدالقادر عطا، دارالکتب العلمية، بيروت، الاولي، 1417ق.
27.    تاريخ تمدن، ويل دورانت‏، ترجمه گروهي از نويسندگان، انتشارات انقلاب اسلامي، تهران، چاپ اول، 1367 ش.
28.    تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، انتشارات دليل، قم، چ 1،
29.    تاريخ دامپزشکي و پزشکي ايران، دکتر حسن تاج‌بخش، انتشارات دانشگاه تهران، 1375 ش.
30.    التبيان في تفسير القرآن، محمد‌ بن حسن طوسي، التحقيق: احمد حبيب قيصر العاملي، مکتبة الاعلام الاسلامي، الاولي، 1409 ق.
31.    تجربه دينى ومكاشفه عرفانى، محمدتقى فعالى، ص 339.
32.    تجربه دينى، كيث يندل، ترجمه ماشاء اللَّه رحمانى، نقد و نظر، ش22ـ 24، ص 247، انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم.
33.    تحف‌العقول‏، الحسن بن شعبة‌الحراني، موسسة النشر‌الاسلامي، قم، 1404 ق.
34.    التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مصطفوي سيد حسن، موسسه الطلباء و النشر وزراء الثقافه والارشاد اسلامي، تهران، چاپ اول، 1374.
35.    تذكرة‌الخواص، سبط ابن جوزى، بيروت، موسسه اهل‌البيت،1981 م.
36.    تذكرة‌الفقهاء، علامه حلى‏، التحقيق والنشر: موسسة آل‌البيت:، لاحياء التراث، قم، الاولي، 1414 ق.
37.    تسنيم، عبدالله جوادى آملى، انتشارات اسراء، قم، چ 1، 1379 ش.
38.    تفسير اثنى‏عشرى‏، حسين بن احمدالحسيني الشاه عبدالعظيمي، انتشارات ميقات، تهران، 1363 ش.
39.    تفسير احسن‌الحديث، سيد على اكبر قرشى، واحد تحقيقات اسلامى بنياد بعثت، تهران، 1366 ش.
40.    تفسير القرآن العظيم، ابن كثير الدمشقى، مطبعة الاستقامة، مصر.
41.    تفسير القرآن‌الكريم الشهير بتفسير المنار، محمد رشيدرضا، بيروت، دارالمعرفة الطبعة الثالثة، بى تا، 12 جلدى.
42.    تفسير المنسوب الي الامام محمد الحسن بن علي العسکري7، موسسة الامام ‌المهدي7، قم، 1409 هـ .
43.    تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ناصر، دار الكتب الاسلامية، تهران چاپ بيست و ششم (27 ج)، 1373 ش.
44.    تفسير نورالثقلين، عبدالعلى بن جمعه العروسى الحويزى، 1383ق، موسسة اسماعيليان، قم، 1415 ق.
45.    تفسيركبير (مفاتيح الغيب)، رازى، فخرالدين، داراحياء التراث‌ العربي، بيروت، 1420 ق.
46.    تفسير اطيب‌البيان في تفسيرالقرآن، سيد عبدالحسين طيب، انتشارات اسلام، تهران، 1378 ش.
47.    تفسير القمي، علي بن ابراهيم قمي، دارالکتاب، قم، 1404 ق.
48.    تقويم وتقويم‌نگاري در تاريخ، دکتر ابوالفضل نبئي، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 1366 ش.
49.    تمدن اسلام و عرب، گوستاولبون‏
50.    التمهيد فى علوم القرآن، محمد هادى معرفت، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1417 ق.
51.    ثعلبى (الكشف والبيان عن تفسيرالقرآن)، احمد بن ابراهيم ابواسحاق ثعلبي نيشابوري، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1422 ق.
52.    ثواب الاعمال و عقاب الاعمال‏، الشيخ الصدوق، دارالرضي للنشر، قم، 1406 ق.
53.     جامع‌البيان فى تفسيرالقرآن، ابوجعفر محمد بن جرير، طبرى، دارالمعرفة، بيروت، 1412 ق.
54.    جامع الصغير، جلال الدين عبدالرحمن سيوطى‏، دارالفکر، بيروت، الاولي، 1401 ق.
55.    الجدول فى اعراب القرآن وصرفه وبيانه، محمود صافى، دارالرشيد دمشق و موسسه الاميان بيروت، بى‏تا.
56.    جواهر الكلام‏، محمدحسن النجفي، التحقيق: عباس قوچاني، دارالکتب الاسلامية، آخوندي، الثالثة، 1367 ش.
57.    حكمت الهى عام و خاص، مهدى الهى قمشه‏اى، چ 3.
58.    حلية المتقين، علامه مجلسي، انتشارات دانشور، بي‌جا، بي‌تا.
59.    حواريات فقيه، السيد محمد سعيد الحكيم‏، الناشر، المولف، الاولي، 1416 ق.
60.    حياة الامام‌الرضا7، الشيخ باقر شريف القرشى‏، منشورات سعيد بن جبير، بي‌جا، بي‌تا.
61.    خبرگذارى فارس و مهر
62.    خرمشاهى، بهاءالدين، قرآن‌پژوهى، مركز، نشر فرهنگى مشرق، تهران، 1372 ش.
63.    خصال، شيخ الصدوق‏، موسسة النشر الاسلامي، قم، 1403 ق.
64.    خطابه‏ها و سخنان مختصرى از محمد پيغمبر‌ اسلام9، استانلى لين پول.
65.    داستان‏هايى از زندگى پيغمبر ما، ممتاز احمد پاكستانى، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى، مجله مكتب اسلام، ارديبهشت 52.
66.    الدر المنثور في تفسير الماثور، جلال الدين عبدالرحمن سيوطي، مکتبة آية الله المرعشي، قم، 1404 ق.
67.    درسهايي از اخلاق مديريت، قاسم واثقي‌‌‌‌، سازمان تبليغات اسلامي، بي‌جا، 1370 ش.
68.    دروس معرفة الوقت والقبلة، حسن‌حسن زاده آملي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1383 ش.
69.     دروس هيئت و ديگر رشته‌هاي رياضي، حسن حسن‌زاده آملي، انتشارات دفتر تبليغات، چاپ اول، 1371 ش.
70.     دسيسه آيات‌ شيطانى، ستاد منطقه 2 سازمان تبليغات اسلامى، واحد مطالعات و تحقيقات‏.
71.     دلايل صدق، محمدحسن مظفر، ترجمه‏ محمد سپهرى، انتشارات اميركبير، چ 1، 1374 ش.
72.    راز آسمانها وزمين، ثريا شاه ويسي، ناشر مولف، چاپ اول، 78
73.    راه خداشناسى و شناخت صفات او، جعفر سبحانى، چ اول، زمستان 75.
74.    راه روشن، فيض كاشانى، مشهد، آستان قدس رضوى‏
75.    راهنما، اكبر هاشمى رفسنجانى و جمعى از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم، چاپ سوم، 1379 ش.
76.    روح‌المعانى، فى تفسير القرآن‌العظيم و السبع‌المثاني، ابوالفضل شهاب‏الدين محمود الالوسى، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1405 ق.
77.     روض‌‌الجنان وروح‌الجنان في تفسيرالقرآن، ابوالفتوح‌ رازى‏، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، مشهد، 1374 ش.
78.    زادالمسير في علم‌التفسير، ابوالفرج جمال‌الدين عبدالرحمن الجوزي القرشي، تحقيق: محمد بن عبدالرحمن، دارالفکر، بيروت، الاولي، 1407 ق.
79.    زمين وآسمان در قرآن، سيد علي اشرف حسني، انتشارات اميري، چاپ اول، 80.
80.    زندگانى محمد9، بولن ويلى يه،
81.    زوائد ابى ماجه على الكتب الخمسة، احمد كتانى‏،
82.    سبل الهدى والرشاد في سيرة خيرالعباد، محمد بن يوسف الصالحي الشامي، التحقيق: عادل احمد عبدالموجود، دارالکتب العلمية، بيروت، الاولي، 1414 ق.
83.    ستاره‌شناسي زمانهاي اسلامي، تقي عدالتي، انتشارات آستان قدس، چاپ اول، 77.
84.    سفينة البحار، شيخ عباس قمى، دارالاسوة للطباعة والنشر، طهران، 1416 ق.
85.    سنن الدار قطنى‏، علي بن عمر الدار القطني، التحقيق: مجدي بن منصور بن سيد الشوري، دارالکتب العلمية، بيروت، الاولي، 1407 ق.
86.    السنن الكبرى، احمد بن الحسن البيهقى‏، دارالفکر، بيروت، بي‌تا.
87.    سيره ابن هشام (السيرة النبويه)، محمد بن اسحاق بن سار المطلبي، مکتبه محمدعلي صبيح واولاده، التحقيق: محمد محي‌الدين‌عبدالمجيد، بي‌جا، 1383 ق.
88.    سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، انتشارات توحيد، قم، چ13، 1381ش.
89.    سيره رسول خدا9، رسول جعفريان، انتشارات دليل، قم، چ 1، بي‌تا.‏
90.    شرح نهج‏البلاغه، عبدالحميد بن هبة‌اللَّه، ابن ابى‏الحديد، مکتبة آية الله المرعشي، قم، 1404 ق.
91.    الشفاء، ابن سينا، مرعشى نجفى، قم، 1404.
92.    شواهد التنزيل‏، الحاکم‌الحسکاني، موسسة الطبع والنشر، بي‌جا، 1411 ق.
93.    الصافي في تفسيرالقرآن، فيض كاشانى، بيروت، موسسة‌ الاعلمى للمطبوعات، چاپ دوم، 1402 ق.
94.    الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، اسماعيل جوهرى، دارالعلم للملايين، بيروت، چ 3، 1404 ق.
95.    صحيح بخارى، ابوعبداللَّه محمدبن اسماعيل البخارى، بيروت، داراحياء الثراث العربى، 1400 ق.
96.    صحيح شرح العقيدة الطحاوية، حسن سقاف، دارالامام النووى، اردن، 1416 ق.
97.    صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج النيسابوري، دارالفکر، بيروت، بي‌تا.
98.    صحيفه نور، امام خمينى;، وزارت ارشاد اسلامى، تهران.
99.    صواعق المحرقه، ابن شبر هيثمى، فصل 3، باب 9، مكتبة القاهره، مصر، 1312 ق.
100.    طبقات الكبرى‏، ابن سعد، دارصادر، بيروت، بي‌تا.
101.    عبدالحسين الاميني في الکتاب والسنة والارب، دارالکتاب العربي، بيروت، 1379 ق.
102.    عذر تقصير به پيشگاه محمد9 و قرآن، جان ديون پورت، ترجمه سيد غلامرضا سعيدى‏، انتشارات تهران، 1338 ش.
103.    علوم قرآنى، محمدهادى معرفت، مؤسسه فرهنگى انتشاراتى التمهيد، چاپ اول، بهار 78.
104.    العمده، ابن البطريق‏ الاسدي الحلي، تحقيق جامعة‌المدرسين قم، موسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين، قم، الاولي، 1407 ق.
105.    العين، الخليل بن احمد الفراهيدى، تحقيق: مهدي المخزومي، ابراهيم السامرائي، الطبعة الثانيه، 1409 ق.
106.    عيون الاثر، ابن سيد الناس، موسسة عزالدين، بي‌جا، 1406 ق.
107.    الغيبة، محمد بن ابراهيم النعماني، تحقيق: علي اکبر غفاري، مکتبة الصدوق، تهران، بي‌تا.
108.    الفارابى مقاله فى معنى العقل، مجموعه رساله فارابى، مطبعة السعادة، مصر، 1327.
109.    فتوح البلدان‏، احمد بن يحيي بن جابر المعروف بالبلاذري، مکتبة النهضة المصرية، القاهرة، 1379 ق.
110.    فرج المهموم‏ في تاريخ علماء النجوم، علي بن موسي بن طاووس الحلي الحسيني، دارالذخائر للمطبوعات، بي‌جا، الاولي، بي‌تا.
111.    فرهنگ الفبايى مهدويت، موعودنامه، مجتبى تونه‏اى‏، انتشارات مشهور، چ اول، 1384.
112.    فروغ ابديت، جعفر سبحاني، انتشارات امام صادق، چاپ سوم، 68
113.    فصلنامه مصباح، ش 20، ص 169
114.    فقه السنة، سيد سابق‏، دارالکتاب العربي، بيروت، بي‌تا.
115.    فلسفه و كلام‌ اسلامى، محمدرضا مظفر، ترجمه‏ محمد محمدرضايى، ابوالفضل محمودى، چ اول.
116.    فى ظلال القرآن، سيد قطب، بيروت، داراحياء التراث العربى، الطبعة الخامسة.
117.    قاموس قرآن، سيد على اكبر قرسى، دارالكتب الاسلامية، تهران، چاپ سوم، 1361 ش.
118.    قرآن در قرآن (تفسير موضوعي)، عبدالله جوادى آملى، قم، اسراء، چ 1، 1378.
119.    قرآن‏شناسى، محمدتقى مصباح يزدى، انتشارات موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى;، چ 1، 1376.
120.    كافى، محمد بن يعقوب كلينى، التحقيق: علي اکبر غفاري، دارالکتب الاسلامية آخوندي، الثالثة، 1388 ق.
121.    الكامل فى التاريخ‏، ابن اثير
122.    كتاب الولاية، ابوالعباس ابن عقدة
123.    الکشاف عن حقايق التنزيل، محمود بن عمر زمخشرى، دارالكتاب العربى، بيروت، 1407 ق.
124.    كشف الخفاء و نريل الالباس، اسماعيل عجلوئى‏ الجراحي، دارالکتب العلمية، بي‌جا، الطبعة الثانية، 1408 ق.
125.    كمال الدين و تمام النعمة، الشيخ الصدوق، صحنه و علق عليه علي اکبر غفاري، موسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين قم، 1405 ق.
126.    كنز الدقائق و بحرالغرائب، محمد بن محمدرضا القمى المشهدى، (قرن 12 هجرى) تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1366 ش، 14 جلدى.
127.    كنزالعمال، المتقى هندى، التحقيق: الشيخ بکري حياني، الشيخ الصفو السقا، موسسة الرسالة، بيروت، بي‌تا.
128.    كيمياى سبز، احمدى‏، انتشارات نبوغ، قم، چاپ پنجم، 1382 ش.
129.    الگوهاي رفتاري حضرت‌زهرا3،‌ خ صفري، موسسه انتشاراتي مشهور، 1382 ش.
130.    لسان‌العرب‏، ابن‌منظور، نشر ادب الحوزه، قم، الطبعة الاولي، 1405 ق.
131.    مباني و اصول مديريت اسلامي، حسين و عليرضا علي احمدي، توليد دانش، تهران، چاپ اول، 1383.
132.    مجله معرفت، ش 60.
133.    مجمع‌البيان فى تفسير القرآن، ابوعلى الفضل بن الحسن‌الطبرسى (امين الاسلام)، دارالمعرفة، بيروت، 1406 ق.
134.    مجمع‌الزوايد ومنبع‌الفوائد، نورالدين الهيثمي، دارالکتب‌العلمية، بيروت، 1408 ق.
135.    المجموع في شرح‌المهذب، محى‌الدين بن النووى‏، دارالفکر، بي‌جا، بي‌تا.
136.    مجموعه مباحثي از مديريت در اسلام، ولي‌الله نقي‌پورفر، مركز مطالعات و تحقيقات مديريت اسلامي تهران، چاپ اول، سال 1382.
137.    محمد9 عند علماء الغرب‏،
138.    مختصر تاريخ عرب، سيد اميرعلى هندى‏
139.    مديريت از منظر كتاب و سنت، سيد صمصام‌الدين قوامي، دبيرخانه مجلس خبرگان قم، چ اول، سال 83.
140.    المراجعات، سيد عبدالحسين شرف‌الدين، التحقيق: حسين‌الراضي، جميعة الاسلامية، بي‌جا، الطبعة الثانية، 1402 ق.
141.    مستدرك الوسايل‏‌ ومستنبط‌المسائل، المحدث النوري ‌الطبرسي، التحقيق والنشر موسسة آل البيت:لاحياء التراث، قم، الاولي، 1408 ق.
142.    مستدرك سفينة‌البحار، الشيخ علي النمازي‌الشاهرودي، تحقيق: حسن بن علي النمازي، موسسة النشر‌الاسلامي لجماعة المدرسين، قم، 1409 ق.
143.    مصباح المنير، فيومى‏، دارالهجرة قم، 1405 ق.
144.    المصنف، ابن ابى شيبة الکوفي، التحقيق: سعيد محمد اللحام، دارالفکر، بي‌جا، الاولي، 1409 ق.
145.    معارف قرآن در الميزان، ج 3، سيد مهدى امين، چ 1.
146.    المعتبر في شرح المختصر المنافع، المحقق الحلي، التحقيق، لجنة التحقيق باشراف ناصر مکارم شيرازي، موسسه سيد الشهداء، بي‌جا، 1364 ش.
147.    معترك اقران فى اعجازالقرآن، جلال‌الدين سيوطى، بيروت، دارالكتب المكتبيه،
148.    المعجم‌الاوسط، سليمان بن احمد بن‌ ايوب اللخمي الطبراني، التحقيق: ابراهيم الحسيني، دارالحرمين، بي‌جا، بي‌تا.
149.    معرفت وحيانى، حبيب اللَّه پيمان، نشريه آفتاب، شماره 20.
150.    المغنى‏، عبدالله بن قدامه، التحقيق: جماعة من العلماء، دارالکتب العربي، بيروت، بي‌تا.
151.    مفاتيح الجنان‏، محدث قمي (شيخ عباس قمي)، مصحح، حسين استاد ولي، مترجم: موسوي دامغاني، انتشارات قرباني، تهران، اول، 1377 ش.
152.    مفردات الفاظ القرآن، راغب‌ اصفهاني، دارالقلم دمشق ودارالثاميه بيروت، چ اول، 1416 هـ.ق.
153.    المقنعة، شيخ المفيد، التحقيق: جامعة المدرسين، قم، 1410 ق.
154.    مكارم الاخلاق، الطبرسى‏، منشورات الشريف الرضي، بي‌جا، الطبعة السادسة، 1392 ق.
155.    المکاسب، شيخ اعظم انصاري، انتشارات دارالحکمة، چاپ اول،1416 هـ . ق.
156.    ملاحم الملاحم والفتن، سيد بن طاووس‏
157.    من هدي الحديث النبوي نظم المتناثر من الحديث المتواتر، محمد بن جعفر الکتاني، تحقيق: شرف حجازي، دارالکتب السلفية، مصر، الثانيه، بي‌تا.
158.    المناقب، آل ابي‌طالب:، محمد بن شهر آشوب المازندراني، موسسة العلامة للنشر، قم، 1379 ق.
159.    منتخب‌الاثر، لطف‌اللَّه صافى گلپايگانى‏، موسسه سيدة المعصومه، چاپ دوم، 1421.
160.    منشور جاويد، جعفر سبحانى‏، موسسه امام صادق، قم،چاپ اول، بي‌تا.
161.    المهذب البارع، ابن فهد الحلى‏، التحقيق: الشيخ مجتبي العراقي، جامعه المدرسين، قم، 1407 ق.
162.    موعودشناسى و پاسخ به شبهات‏، علي‌اصغر رضواني، مسجد مقدس جمکران، چ اول، 1384.
163.    ميراث اسلام، پرفسور ديويد دوسانتيلا، ترجمه مصطفى علم تحت عنوان «قانون و اجتماع».
164.    الميزان فى تفسير القرآن، محمدحسين طباطبايى، موسسة النشر الاسلامي، قم، 1417 ق.
165.    نقد و نظر، ش 22 - 24، انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم.
166.    النكت والعيون، على ماوردى‏
167.    نهاية‌الاحكام‏ النهاية في المجرد الفقه والفتاوي، الشيخ‌ الطوسي، دارالاندلس بيروت، افست منشورات قدس قم، بي‌تا.
168.    نهج‌البلاغه، سخنان امام على7، سيد رضى، ترجمه ناصر مكارم شيرازى و همكاران، قم، انتشارات هدف، بى تا، سه جلدى.
169.    نهج‌الفصاحة، مترجم و گردآورنده، ابوالقاسم‌ پاينده، سازمان انتشارات جاويدان، چاپ 17.
170.    نوائب الدهور فى علائم الظهور، ميرجهانى‏، کتابخانه صدر، چاپ دوم، 1369.
171.    الهداية، للشيخ الصدوق‏، تحقيق والنشر: موسسة الامام‌الهادي7، قم، الاولي، 1418 ق.
172.    هيئت و نجوم اسلامي، علي زماني قمشه‌اي، انتشارات مؤسسه امام صادق7 چاپ اول، 84
173.    الوحى المحمدى، سيد رشيد رضا، چاپ سوم‏.
174.    وحى و افعال گفتارى، عليرضا قائمى‏نيا، انجمن معارف اسلامى، قم، چ 1، 1381، ص 49 - 47.
175.    وسايل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعة، الحر عاملى، محمد بن الحسن، التحقيق والنشر: موسسة آل‌البيت: لاحياء التراث، قم، الثانيه، 1414 ق.
176.    ويژگي‌هاي مديريت اسلامي، حسيني بوشهري، انتشارات انصاريان، قم، چاپ اول ـ 1379.
177.    ينابيع المودة لذوي القربي، سليمان بن ابراهيم ‌القندوزي الحنفي، التحقيق: سيد علي جمال اشرف الحسيني، دارالاسوة، بي‌جا، الاولي، 1416 ق.
 
ليست آثار انتشارات پژوهش‌هاي تفسير و علوم قرآن
17ـ1. پرسش‏هاى قرآنى جوانان ج 1ـ17، محمدعلى رضايى‏اصفهانى و جمعى از پژوهشگران
18. فلسفه احكام(2) حكمت‏ها و اسرار نماز، احمد اهتمام
19. آموزه‏هاى عاشورا، محمدعلى رضايى‏اصفهانى
20. تفسير قرآن‏مهر، سوره يوسف7، محمدعلى رضايى‏اصفهانى و جمعى از پژوهشگران
21. تفسير قرآن‏مهر، سوره توبه، محمدعلى رضايى‏اصفهانى و جمعى از پژوهشگران
43ـ22. تفسير قرآن‏مهر (ج 1ـ22)، محمدعلى رضايى‏اصفهانى و جمعى از پژوهشگران
44. مراحل انس با قرآن ـ دكتر محمد فاكر ميبدى
46ـ 45. پژوهشى در اعجاز علمى قرآن (جلد1و2)، دكتر محمدعلى رضايى اصفهانى
47. مستشرقان و تاريخگذارى قرآن، دكتر محمدجواد اسكندرلو
48. قرآن و هنر، دكتر على نصيرى
49. قرآن و بهداشت روان، دكتر احمد صادقيان
50. اعجازها و شگفتى‏هاى علمى قرآن ـ محمدعلى رضايى‏اصفهانى و محسن ملاكاظمى
51. قرآن و رياضيات، سيد مرتضى علوى
52. پژوهشى در روايات تفسيرى امام باقر و امام صادق(ع)، دكتر لاله افتخارى.
53. قرآن و كيهان‏شناسى، سيد عيسى مسترحمى.
54. پژوهشى تطبيقى در بطون قرآن، سيد حيدر طباطبايى.
55. شگفتى‏هاى پزشكى در قرآن، حسن رضا رضايى.
56. انس با قرآن، دكتر محمد على رضايى اصفهانى.
57. مديريت علوى (حكمت‏ها و آموزه‏هاى مديريتى عهدنامه مالك اشتر)، حسن على اكبرى.
66ـ 58. مجله تخصصى قرآن و علم (1ـ 9).
77 ـ 67. مجله تخصصى قرآن‏پژوهى خاورشناسان (1ـ 11).
78. شگفتى‏هاى پزشكى در نهج البلاغه، حسن رضا رضايى.
79. تعارضات عقايد وهابيت با قرآن، ابوالمصطفى.
80. سيماى سوره‏هاى قرآن، دكتر محمد على رضايى اصفهانى.
81. فلسفه احكام(1) حكمت‏ها و اسرار احكام بهداشتى اسلام ـ احمد اهتمام
82. ترجمه آموزشى قرآن، محمد على رضايى اصفهانى و جمعى از اساتيد حوزه و دانشگاه.
83. تفسير قرآن مجيد، (خلاصه تفسير مهر تک جلدي) دکتر محمدعلي رضايي اصفهاني.
ب. كتاب‌هاي در دست انتشار:
1. پرسش‌هاي قرآني جوانان(21) «شبهات‌ (2): قرآن‌شناسي، خداشناسي و معادشناسي» ـ دكتر محمد علي رضايي اصفهاني و جمعي از پژوهشگران.
2. پرسش‌هاي قرآني جوانان (22) «شبهات (3): تربيت و تاريخ» ـ دكتر محمد علي رضايي اصفهاني و جمعي از پژوهشگران.
3. پرسش‌هاي قرآني جوانان (23) «شبهات (4): کيهان‌شناسي و پزشکي» ـ دكتر محمد علي رضايي اصفهاني و جمعي از پژوهشگران.
4. پرسش‌هاي قرآني جوانان (24) «تعارضات وهابيت، يهود و مسيحيت» ـ دكتر محمد علي رضايي اصفهاني و جمعي از پژوهشگران.
5. فلسفه احكام (3)، خداشناسي از راه كيهان‌شناسي‌ ـ احمد اهتمام.
6. ترجمه تفسيري قرآن ـ دكتر محمد علي رضايي اصفهاني و جمعي از اساتيد حوزه و دانشگاه.
7. قرآن و مديريت، محسن ملاكاظمي.
8 . تفسير آيات حج، دکتر محمدعلي رضايي اصفهاني
9. تفسير آيات الحسين7، دکتر محمدعلي رضايي اصفهاني
10. دانشنامه ميان‌رشته‌اي قرآن و علوم، (ج 1ـ6) جمعي از پژوهشگران

سایت های مرتبط

ارتباط با ما

ایمیل: info@rezaeesfahani.com

Rezaee.quran@gmail.com

تلفن تماس:

1ـ  02537110251 از ساعت 8 الی 14

2. تلفن تماس و دورنگار: 02537734094 از ساعت 17 الی 20

آدرس:

1ـ قم، میدان جهاد، مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره)، ساختمان نبیین، دفتر مدرسه عالی قرآن و حدیث، از ساعت 8 الی 14

2. قم، میدان رسالت، بلوار سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، از ساعت 17 الی 20