«پرسش‌های قرآنی جوانان» (3)
قرآن و علوم تجربی






جمعی از پژوهشگران قرآنی زیر نظر
دکتر محمد علي رضايي اصفهاني

 
 
پرسش‌ها

درآمد    13
فصل اول: مبدأشناسی
مقصود از علم‌در‌قرآن چيست و به كدام علوم بيشتر توجه شده است؟    17
آيا قرآن كتاب‌علمي است و آيا همه علوم‌‌بشري در قرآن وجود دارد؟    28
بهترين راه براي جمع بين علم و ايمان چيست؟    34
آيا در قرآن پيشگویي‌هايي وجود دارد كه تحقق نيافته باشد؟    37
در تعارض قرآن و علم چه كنيم؟    40
در مورد نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآن توضيح دهید؟    47
چگونه مي‏توان‌اعجازهای‌علمی و اشارات‌علمي قرآن را تشخيص داد؟    52
آيا معجزه يك قانون علمي است؟    70
منابعي در زمينه قرآن و علم و سير مطالعاتي آن معرفي كنيد.    87
چند آدرس اینترنتی و نرم‌افزار دربارة تفسیر قرآن کریم معرفی نمایید.    89
فهرستی از موضوعات تحقيقي در مورد قرآن و علم همراه با منابع ارائه فرماييد؟    91
فصل دوم: قرآن و علوم پزشکی
چند آيه در قرآن‌كريم، به مسائل پزشكي اختصاص دارد؟    103
آيا طب اسلامي و قرآني از طب جالينوس و بقراط متأثر شده است؟    108
تاريخچه طب اسلامي را بيان كنيد؟    115
مهمترين پزشكان مسلمان و نوشته‌هايشان را بنويسيد؟    120
مقصود از «علق» در قرآن و علم پزشکی چیست؟    125
منظور از «صلب و ترائب» در قرآن و علوم پزشکی چيست؟    128
بارداري حضرت مريم3 از طريق بكرزایي بوده یا اعجاز الهي است؟    132
فصل سوم: قرآن و بهداشت
راهكارهاي مقابله با چشم چراني و خود ارضايي را بيان كنيد؟    137
چرا قرآن بعضي غذاها را حرام و برخي را حلال كرده است؟    143
رابطه‌ وضو و غسل با بهداشت جسماني چيست؟    154
دستورات بهداشتي قرآن چيست؟    160
فصل چهارم: قرآن و غذاشناسی
چرا قرآن به زيتون و انجير قسم ياد كرده است؟    169
چرا هنگام غذا خوردن توصیه شده که نمك بخوريد؟    175
مقصود از شفا بودن عسل چیست؟    179
منظور از شفاء بودن قرآن چيست؟    183
فصل پنجم: قرآن و روان‌شناسی
آیات روان‌شناسی در قرآن و منابع مطالعاتی آن؟    191
قرآن در مورد افسردگي و مبتلا نشدن به آن چه راهكارهايي دارد؟    198
آيا توكل مستلزم تنبلي و سستي نيست؟    208
فصل ششم: قرآن و فراروان‌شناسی
مقصود از فرا روان‌شناسي در قرآن چيست؟    215
آيا چشم زخم از نظر قرآن واقعيت دارد يا خرافه است؟    217
آيا سحر از نظر قرآن واقعيت دارد يا خرافه است؟    222
فصل هفتم: قرآن و زیست‌شناسی
قرآن و نظریه تكامل (داروینيسم)؟    231
آخرین نظرات دانشمندان در مورد نظریه تکامل چیست؟    238
آفرینش حوا چگونه بوده است؟    240
آیا اشاره به «آميزش و لقاح» ابرها و گياهان، اعجاز علمي قرآن است؟    243
آيا از نظر قرآن در آسمان‌ها موجود زنده وجود دارد؟    247
در قرآن به چند حيوان اشاره شده است؟    251
چرا در قرآن از ميوه و گياه ياد شده است؟    261
نام چه ميوه و گياهاني در قرآن آمده است؟    263
فصل هشتم: قرآن و فیزیک
مقصود از «سجيل» درسوره فيل چيست و آیا با انرژی هسته‌ای ارتباطی دارد؟    271
رستاخیز انرژی‌ها در قرآن؟    275
فصل نهم: قرآن و کیهان‌شناسی
نظر قرآن در مورد فرضيه مهبانگ Big-Bang چيست؟    283
حرکت‌های خورشید از منظر قرآن و هیئت بطلمیوسی و کپرنیکی.    298
فصل دهم: قرآن و زمین‌شناسی
مقصود از اينكه كوه‌ها همچون ميخ هستند، چيست؟    319
حركت زمين از منظر قرآن و علم    330
فصل یازدهم: قرآن و ریاضیات
اعجاز عددي قرآن چیست؟ تاریخچه و منابع آن را بیان کنید.    341
رابطه حروف مقطعه قرآن با رياضيات چيست؟    346
چرا در قرآن کریم زن ومرد هر کدام 24 بار آمده است؟دلیل علمی یا معنوی دارد؟    356
موافقان و مخالفان اعجاز عددي چه استدلالی دارند؟    362
فهرست منابع    367
ضمیمه: مطالب مربوط به پرسش «آخرین نظرات ‌دانشمندان در مورد نظریه تکامل»    378

 
 
درآمد
قرآن‌کریم نوری است که بر اندیشه‌ بشر تابید و راه انسان‌ها را روشن ساخت، این کتاب منبع عظیم معرفتی و سفره‌ای الهی است  که می‌تواند نسل‌های بشر را از زلال معرفت خویش سیراب سازد.
این کتاب به مقام دانش و دانشمندان ارج می‌نهد و عالمان و جاهلان را مساوی نمی‌داند ، بلکه با اشارات متعدد به مباحث کیهان‌شناسی، زیست‌شناسی، رویان‌شناسی و روح و روان انسان بلکه با اشاره به مسائل فرا روانشناسی، حسّ کنجکاوی و پرسش‌گری انسان را تحریک می‌کند و زمینه رشد علوم را فراهم می‌سازد .
 پرسش کلید دانش است  و ذهن پرسشگر ارجمند است، و وظیفه دانشمندان استخراج پاسخ از منابعِ قرآن، حدیث، عقل و علوم تجربی و ارایه آن به تشنگان حقیقت است. از این‌رو چندین سال است که جمعی از پژوهشگران حوزه و دانشگاه گرد هم آمده و با تأسیس «واحد پاسخ به پرسش‌های نور» و ارسال پرسش‌نامه به مناطق مختلف، به گردآوری پرسش‌ها و ارایه پاسخ پرداخته‌اند و اینک بخشی از این پرسش و پاسخ‌ها را در این مجموعه گردآوری و ارایه می‌کند. بنده که چند سال با این عزیزان همراهی داشته‌ام، شاهد تلاش علمیِ همراه با تعهد آن‌ها بوده‌ام، که در حد توان کوشیده‌اند پاسخ‌های مناسب و متین ارایه کنند و به طور نسبی موفق بوده‌اند.
 امیدوارم خدای متعال این خدمت علمی و قرآنی را از همه ما بپذیرد و در پرتو قرآن و اهل بیت: پاداش نیک عطا فرماید!
 در ضمن از خوانندگان محترم درخواست داریم که ما را از راهنمایی خویش محروم نفرمایند و از جوانان عزیز می‌خواهیم که اگر پرسش‌هایی دارند، به آدرس ما ارسال فرمایند .
والحمد للَّه رب العالمین
محمدعلی رضائی اصفهانی
قم‌ ـ 2/6/1385
 
فصل اول: کلیّات قرآن و علم

 
 

مقصود از علم‌در‌قرآن چيست‌ و به كدام علوم بيشتر توجه شده است؟
 پاسخ:
مفهوم‌شناسي علم
واژه «علم» در لغت به معناي «دانش» و «دانستن» است و در اصطلاح معانی متعدّد دارد  و در اينجا مقصود علوم‌تجربي است. يعني «مجموعه قضاياي حقيقي كه از راه تجربه حسي قابل اثبات است.»
در مورد تقسيم‌بندی علوم نيز طرح‏هاي متعدّدي ارایه شده  كه ما به تقسيم‌بندی علوم بر اساس روش‌ها، بسنده مي‏كنيم:
تقسيم‏بندي علوم براساس روش
علوم را می‌توان به چهار گروه تقسيم کرد:
الف) علوم تجربي : كه شامل دو قسم مي‏شود:
اوّل: علوم طبيعي  مانند: فيزيك، شيمي، زيست‏شناسي و...
دوم: علوم انساني  مانند: جامعه‏شناسي، اقتصاد و...
روش کسب اين علوم، براساس مشاهده و تجربه حسي است.
ب) علوم عقلي: كه آن نيز به دو دسته تقسیم می‌شود:
اول: علوم منطق و رياضيات كه تا قبل از برتراند راسل، گمان مي‏شد رياضيات اصل منطق است ولي او اثبات كرد كه منطق، اصل رياضيات است.
دوم: علم راجع به واقع، يعني فلسفه كه شامل فلسفه‏هاي مضاف (مانند فلسفه اخلاق، فلسفه تاريخ و...) و فلسفه‏هاي غيرمضاف (مانند متافيزيك يا امور عامه) مي‏شود.
ج) علوم نقلي: مانند علم تاريخ، لغت و... كه در آن‏ها از نقل استفاده مي‏گردد (البته منظور در اينجا علوم تعبدي شرعي نيست)
د) علوم شهودي: كه با علم حضوري به دست مي‏آيد مانند: علوم پيامبران‏: و عرفا و شايد اين طبقه‏بندي، تاکنون كاملترين تقسيم‌بندی علوم باشد.
منابع و روش‏هاي علمي قرآن
قرآن‌كريم به روش‏هاي علمي (يعني چهار قسم علوم فوق) و منابع مختلف علم اشاره كرده است؛ يعني: گاهي به شيوه عقلي توجّه دارد و انسان‏ها را به خردورزي و تفكّر فرامي‏خواند و تشويق مي‏كند  و گاهي توجه انسان را به طبيعت جلب و به كيهان‏شناسي، طبيعت‏شناسي و انسان‏شناسي و... تشويق مي‏كند  و گاهي انسان را به عمق تاريخ می‌برد و داستان‏هاي عبرت‏آموز پيامبران و ملت‏هاي پيشين و يا وقايع تاريخي صدر اسلام (همچون جنگ‏ها و...) را گزارش و بیان می‌کند  و گاهي از وحي و الهامات الهي به انسان‏ها سخن مي‏گويد؛  علم الهي را كه از نزد خدا به برخي انسان‏ها مي‏رسد (= علم لدني) گوشزد مي‏كند.
هر چند هدف قرآن بيان جزئيات تمام علوم بشري نيست  امّا مي‏توان در قرآن اشاراتي به علوم مختلف يافت. به عبارت ديگر قرآن به روش تعقلي، تجربي، نقلي و شهودي توجه كرده و نمونه‏هايي از آن‏ها را در قرآن يادآوري نموده و همين توجّه قرآن به روش‏ها و منابع علوم، به معناي لزوم به كارگيري اين منابع است.
كاربردهاي علم در قرآن
واژه «علم» در قرآن كريم به چند معنا به كار رفته است:
الف: علم به معناي خاص يعني «الهيات»
قرآن كريم هدف آفرينش جهان را آگاهي انسان از «علم و قدرت الهي» معرفي مي‏كند.  يعني آگاهي از صفات خدا را به عنوان علم اعلي و هدف خلقت برشمرده است و نيز در برخي آيات، از علم «لدني» يعني دانشي كه خدا به انسان آموزش مي‏دهد سخن گفته شده است.
البته اين معناي از علم، از مصاديق مهم دانش، بلكه با فضيلت‏ترين علم است، چراكه ارزش هر علم به معلوماتي است كه انسان مي‏آموزد  و هنگامي كه معلومات يك علم، آگاهي از صفات خداي متعال باشد، آن علم ارزش بيشتري دارد، چرا كه بهترين و با ارزش‏ترين معلومات جهان را مي‏آموزد.
ب: علم به معناي عام
قرآن كريم مي‏فرمايد: (هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَايَعْلَمُونَ) ؛ آيا كساني كه مي‏دانند و كساني كه نمي‏دانند برابرند.» به نظر مي‏رسد مقصود از «علم» در اين آيه مطلق علم و دانش است كه همه‌ اقسام علم مفيد را شامل مي‏شود.
و در آيه‌ ديگر مي‏فرمايد: (يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ) ؛ خدا كساني از شما را كه ايمان آورده‏اند و كساني را كه به آنان دانش داده شده، به رتبه‏هايي بالا مي‏برد.» در اين آيه نيز «ايمان و علم» به عنوان دو معيار جداگانه براي برتري افراد شمرده شده است. از اين جداسازي روشن مي‏شود كه خود «علم» موجب فضيلت افراد است و اين علم مقيّد به الهيّات نشده و مقصود مطلق علم است و شامل همه‌ دانشمندان مي‏شود.
و در آيه ديگر مي‏فرمايد: (إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ) ؛ از ميان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند.»
در اين آيه نيز از دانشوراني ياد شده كه نشانه‏هاي خدا را مي‏شناسند و عظمت و مقام او را در مي‏يابند از اين رو از نافرماني او بیمناکند،  امّا جالب اين است كه بخش قبلي آيه فوق و آيه‌ پیشین سخن از نشانه‏هاي خدا در صحنه طبيعت همچون نزول باران، رويش ميوه‏هاي رنگارنگ، جاده‏هاي رنگارنگ كوهستاني و انسان‏ها و جنبندگان و دام‏ها با رنگ‏هاي مختلف است، سپس از دانشمندان فوق‌الذكر ياد مي‏شود. اين مطلب نشان مي‏دهد كه مقصود از علم دانشوران در اين آيه، علوم‌ طبيعي نيز هست، يعني دانشمنداني كه از طبيعت‏شناسي به خداشناسي مي‏رسند.
كاربردهاي علم در احاديث
واژه «علم» در احاديث نيز به معناي اخص و اعم به كار رفته است، براي مثال:
1. از امام صادق7 حكايت شده: «علم به كثرت آموختن نيست بلكه علم نوري است که خدا در دل هر کس که بخواهد او را هدایت کند قرار می‌دهد.»
2. از امام باقر7 حكايت شده: «هر كس بدانچه مي‏داند عمل كند، خدا دانش آنچه را نمي‏داند به او ارزاني مي‏دارد.»  اينگونه احاديث به علوم الهي اشاره مي‏كند، يعني علم را به معناي احص به كار برده است.
3. از امام علي7 حكايت شده كه: «علوم چهار قسم است: علم فقه براي اديان و علم پزشكي براي بدن‏ها، و علم نحو (دستور زبان) براي زبان، و علم كيهان‏شناسي براي زمان‏شناسي»  مشابه اين روايت با مضمون‏ها و تقسيم‏بندي‏هاي مختلف حكايت شده است که اشاره به علوم تجربي و ديني دارد. يعني علم را به معناي اعم به كار برده است.
جمع‏بندي و نتيجه‏گيري
از اين مباحث روشن مي‏شود كه اگر در قرآن و احاديث، علم را معيار برتري معرفي مي‏كند و دانشمندان را تشويق مي‏كند، مقصود همه‌ اقسام علوم مفيد و دانشمندان همه رشته‏هاي علمي مفيد است، البته ارزش هر علم به معلومات و دانسته‏هايي است كه افراد مي‏آموزند، اگر دانش الهي باشد، آن علم ارزش بيشتري دارد.
لازم به يادآوري است كه دانش الهي نيز مراتب دارد، يعني علوم‌تجربي كه داراي جهت‏گيري الهي باشد و انسان را از راه طبيعت‏شناسي،‌ كيهان‏شناسي، جنين‏شناسي و... به خداشناسي بيشتر رهنمون شود، به نوعي از علوم الهي به شمار می‌آید. علامه طباطبایي; پس از اشاره به آياتي كه از علم تجليل مي‏كند، در مورد دعوت قرآن به علوم مختلف مي‏نويسند:
«قرآن مجيد در آيات بسياري (كه به سبب حجم گسترده آنها به نقل آن‏ها نپرداختيم) به تفكّر در آيات آسمان و ستارگان و اختلافات عجيبي كه در اوضاع آنها پديد مي‏آيد و نظام متقني كه بر آن‏ها حكومت مي‏كند دعوت مي‏كند و به تفكّر در آفرينش زمين و درياها و كوه‏ها و...
به تفكّر در آفرينش شگفت‏آور نبات [= گياهان‏] و نظامي كه در زندگي آنان جريان دارد... به تفكر در خلقت خود انسان و اسرار و رموزي كه در ساختمان وجودش نهفته و... و بدين ترتيب به تعلّم علوم‌طبيعي و رياضي و فلسفي و فنون ادبي و بالاخره همه علومي كه در دسترس فكر انساني است و تعلم آنها به نفع جهان بشري و سعادت بخش جامعه انساني مي‏باشد دعوت مي‏كند.
آري، قرآن مجيد به اين علوم دعوت مي‏كند به اين شرط كه به حق و حقيقت رهنما قرار گيرند و جهان‏بيني حقيقي را كه سرلوحه آن خداشناسي مي‏باشد در برداشته باشند. وگرنه علمي كه انسان را سرگرم خود ساخته از شناختن حق و حقيقت باز دارد در قاموس قرآن مجيد با جهل مرادف است.»
قرآن زمينه‏ساز پيدايش و رشد علوم
همانطور كه بيان شد تشويق دانش و دانشمندان توسط قرآن، سرچشمه‌ پيدايش و رشد بسياري از علوم در جهان اسلام شد، به طوري كه پس از دو قرن تمدني پويا و شكوفا بوجود آمد، اينك نگاهي گذرا به فهرست اين علوم مي‏اندازيم:
الف: علومي كه قرآن به صورت مستقيم باعث پيدايش آن‏ها شده است:
در ميان مسلمانان برخي علوم وجود دارد كه موضوع آنها خود قرآن كريم است. يعني بعد از نزول قرآن و در رابطه مستقيم با آن بوجود آمده و كم‏كم رشد و توسعه يافته و بصورت دانش مستقل درآمده است كه برخی از اين علوم به الفاظ قرآن و برخی به معاني و معارف قرآن مي‏پردازد و در طول تاريخ در مورد هركدام از آن‏ها كتاب‏هاي متعدّد نوشته شده است، از جمله:
1. علم تجويد قرآن: كه به كيفيت تلفظ حروف و حالات آن‏ها مي‏پردازد و مباني و فنون اين امر را بررسي و بيان مي‏كند.
2. علم قرائات: كه به ضبط قرائت‏هاي هفتگانه (يادهگانه يا چهارده‏گانه) قرآن مي‏پردازد و تاريخ و دلايل و قاريان آن‏ها را بيان مي‏كند.
3. دانش رسم الخط قرآن: كه به قواعد نگارش خط عربي بطور عام و خط قرآن بصورت خاص مي‏پردازد و اقسام خط (نسخ، كوفي و...) و ويژگي‏هاي آن‏ها را بيان مي‏كند.
4. علوم قرآن: كه در مورد اطلاعات مربوط به قرآن در حوزه‌ محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاويل، باطن و... مي‏پردازد.
5. فقه القرآن: دانشي كه به مباحث آيات الاحكام و ديدگاه‏ها و دلايل
آن‏ها مي‏پردازد.
6. علم تفسير: دانشي كه به بيان معاني و مقاصد آيات قرآن مي‏پردازد و به دو صورت تفسير ترتيبي و موضوعي انجام مي‏گيرد و در طول تاريخ اسلام هزاران كتاب در مورد آن نگارش شده است.
7. علم حديث: قرآن كريم، پيامبر اکرم‏9 را بيان‌كننده و مفسر قرآن معرفي می‌كند،  از اين رو سنّت ايشان نقش تفسير قرآن را بعهده گرفت و احاديث تفسيري شكل گرفت و بعدها ده‏ها كتاب تفسير روائي در این زمينه نگارش يافت و روايات پيامبر9 و اهل‌بيت‏: در زمينه‌ قرآن جمع‏آوري شد.
ب: علومي‌كه قرآن به صورت غيرمستقيم باعث پيدايش آنها شده است:
در ميان مسلمانان علومي در پی تشويق قرآن به علم و یا براي فراگیری و خدمت‏رساني به علوم دسته اول (مثل تفسير) بوجود آمد و به مرور زمان رشد و توسعه یافت و بصورت دانش‏هاي مستقل پديدار گشت؛ که در طول تاريخ اسلام كتاب‏هاي متعدّدي در این مورد به نگارش درآمد از جمله:
1. علم دراية: براي بيان اصطلاحات مربوط به حديث و تحولات آنها شكل گرفت.
2. علم رجال: براي بيان حالات راويان و سند روايات شكل گرفت.
3. علم كلام: دانشي كه مباحث اعتقادي را بيان و از آن‏ها دفاع مي‏كند، علم كلام اسلامي كه ريشه در آيات اعتقادي و احاديث اسلامي دارد، و كم كم بصورت يك علم منسجم درآمد.
4. علم فقه: كه به استنباط قوانين شرعي از آيات‌الاحكام و احاديث فقهي مي‏پردازد و كم كم بصورت علم مستقل و گسترده‏اي در جهان اسلام درآمد.
5. علم اصول الفقه: كه قوانين مربوط به استنباط از قرآن و حديث را بيان مي‏كند و در حقيقت منطق فهم آنهاست كه بصورت مقدمه علم فقه نمودار شد اما در حقيقت مقدمه‌ علم تفسير، حديث، فقه و... است. اين دانش در طول اعصار به يكي از پيشرفته‏ترين علوم مسلمانان تبديل شد.
6. علوم ادبي عرب: كه شامل علم نحو، صرف، اشتقاق، معاني، لغت و وجوه و نظائر مي‏شود. اين علوم براي فهم بهتر و منضبط آيات قرآن و نيز براي تلفّظ صحيح آيات بنيان‏گذاري شد،  ولي از آنجا كه براي تمام علوم مفید بود و مقدمه فهم تلفظ و نوع متني به شمار می‌آمد، به مرور بصورت علوم مستقل درآمد و ميراث گرانبهايي براي ملّت عرب گردید و دانشمندان و متخصّصان فارسي و تركي و... نيز از آن بهره‌مند گردیدند و حتي بر ادبيات فارسي و تركي و... نيز تاثيرات مثبت گذاشت.
7. علم تاریخ: اين علم در اسلام از «قصص قرآن» و پيامبران و سيره پيامبر9 و احاديث شروع شد و سپس بصورت تاريخ قبل و بعد از اسلام و تاريخ جهان پديدار شد و مورخان بزرگ و كتاب‏هاي تاريخ را بوجود آورد.
ج: علومي كه قرآن باعث رشد آنها شده است
برخي علوم در فرهنگ و تمدن ملت‏هاي مختلف وجود داشته و گاهي از يك ملّت به ملّت ديگر منتقل مي‏شود و رشد و توسعه مي‏يابد و گاهي اين جريان بر عكس است.
جامعه‌ مسلمانان نيز از اين قاعده مستثني نبوده است؛ آنان برخي علوم را از يونانيان، ايرانيان و هند ترجمه كردند و بر عمق و وسعت آن‏ها افزودند، که می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:
1. فلسفه: در آغاز از يونان وارد كشورهاي اسلامي شد و كم كم تحت تاثير تفكر اسلامي قرار گرفت و تغييراتي یافت، بطوري كه همه‌ی مسائل متن و براهين و ادله آنها را مي‏توان در قرآن و حديث پيدا كرد.
2. منطق: هر چند كه اصل اين علم نيز از يونان به حوزه علوم مسلمانان راه يافت اما از آنجا که قرآن به برهان و استدلال و جدال نيكو  و... توجه خاص داشت، مسلمانان نيز به علم منطق توجه كردند و اين علم در جامعه‌ مسلمین پيشرفت زيادي كرد تا آنجا که كتاب‏هاي متعدّدي در اين زمينه نگارش يافت.
3. رياضيات: اين علم نيز با توجه به تشويق قرآن به علم در بين مسلمانان پيشرفت فراوانی كرد.
4. علوم پزشكي: توجه قرآن به امور بهداشتي  و نيز توجه احاديث به نظافت و پاکی و طهارت نقش بسزایی در توسعه و پیشرفت این علم داشت تا آنجا که بسیاری از مجهولات علم پزشکی توسط دانشمندان مسلمان کشف و تبیین گردید.
5. كيهان‏شناسي (نجوم): قرآن‌کریم به ماه، خورشيد، ستارگان و حركت آن‏ها اشاره‌ صریح دارد  و از آنجا که مسلمانان براي جهت‌يابي قبله و نیز تشخیص طول ماه برای انجام فرایض دینی خود به اين علم نیاز داشتند، كيهان‏شناسي در بين مسلمانان رشد زيادي يافت بطوري كه رصدخانه‏هاي متعدّد بنا شد.
 علامه طباطبایي; در اين زمينه مي‏نويسند: «به جرئت مي‏توان گفت: كه عامل اصلي اشتغال مسلمانان به علوم عقلي از طبيعيات، رياضيات و غير آن‏ها به صورت نقل و ترجمه در آغاز كار و به نحو استقلال و ابتكار در سرانجام همان انگيزه فرهنگي بود كه قرآن مجيد در نفوس مسلمانان فراهم كرده بود.»
 
يادآوري 1: البته در اين مورد علوم و فنون ديگري نيز تحت تأثير قرآن به وجود آمد و رشد و توسعه يافت كه ذكر همه آن‏ها از حوصله‌ اين نوشتار خارج است.
يادآوري 2: جهت مطالعه بيشتر در اين زمينه به كتاب‏هاي ذيل مراجعه فرماييد:
1. پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، علي اكبر ولايتي، وزارت امور خارجه.
2. علوم اسلامي و نقش آن در تحول علمي جهان، آلدو ميه‏لي، ترجمه محمدرضا شجاع رضوي و دكتر اسداللَّه علوي، بنياد پژوهش‏هاي آستان قدس رضوي.
3. تاريخ التمدن اسلامي، جرجي زيدان.
4. شيعه پايه‏گذار علوم اسلامي، سيد حسن صدر، ترجمه محمد مختاري.
5. كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب.
6. علل پيشرفت و انحطاط مسلمين، زين العابدين قرباني.
 
:
آيا قرآن كتاب‌علمي است و آيا همه علوم‌‌بشري در قرآن وجود دارد؟
 پاسخ:
در اين مورد سه ديدگاه عمده وجود دارد كه بصورت مختصر بدانها اشاره مي‏كنيم و دلايل آنها را مورد بررسي قرار مي‏دهيم:
ديدگاه اول: همه علوم بشري در قرآن وجود دارد:
اين انديشه براي اولين بار در كتاب «احياء العلوم» و «جواهر القرآن» ابوحامد غزالي (م 505 ق) مطرح شده است. او سعي كرد نشان دهد همه‌ی علوم را مي‏توان از قرآن استخراج كرد. او مي‏نويسد:
«پس علوم، همه آنها در افعال و صفات خدا داخل است و خداوند در قرآن، افعال ذات و صفات خود را توضيح مي‏دهد و اين علوم بي‏نهايت است و در قرآن به اصول و كليات (مجامع) آنها اشاره شده است.»  سپس ابوالفضل المرسي (655ـ570 ق) صاحب كتاب «التفسير» اين ديدگاه را بصورت افراطي مي‏پذيرد و مي‏گويد: «همه‌ علوم اولين و آخرين در قرآن وجود دارد.»  آنگاه بدر الدين زركشي (م 764 ق) در «البرهان» اين نظريه را مي‏پذيرد.
و پس از او جلال الدين سيوطي (م 911 ق) در كتاب «الاتقان في علوم القرآن» و «الاكليل في استنباط التنزيل» با پذیرفتن ديدگاه‌های غزالي و المرسي آن را تقويت مي‏كند  و مرحوم فيض كاشاني (م 1091 ق) هم در مقدمه‌ تفسير «صافي» اين ديدگاه را به صورت خاصي در قسمتي از علوم مي‏پذيرد.  اين ديدگاه در عصر جديد هم با پيشرفت علوم تقويت شد و كساني مثل طنطاوي جوهري (م 1862م) در تفسير مشهور «الجواهر في تفسير القرآن» سعي كرد تا بسياري از علوم جديد را به قرآن نسبت دهد و جديدترين تمايل نسبت به اين نظريه از طرف شخصي بنام رضا نيازمند در سال گذشته (1375 ش) اظهار شد كه در مقاله‏اي نوشت:
«كسي كه قرآن را قبول داشته باشد، بايد قبول كند كه مطالب آن شامل كليه علوم هم هست و در آن هر چيز بر اساس دانش تفصيل داده شده است.»
دلايل ديدگاه اول
1. ظاهر برخي آيات قرآن دلالت بر اين دارد كه همه چيز در قرآن وجود دارد. مثل: «نزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شي‏ء» ؛ «و كتاب را بر تو نازل كرديم در حالي كه بيان كننده هر چيز است.»
2. آياتي كه اشاره به علوم مختلف مي‏كند.
برای مثال: آيه‏اي كه از حساب سخن مي‏گويد اشاره به علوم رياضي دارد. «وكفي بنا حاسبين»  و از آيه «رفيع درجات»  با حساب ابجد 360 درجه بودن درجات دايره در هندسه استخراج مي‏شود و علم پزشكي از آيه «واذا مرضت فهو يشفين»  بدست مي‏آيد.
3. رواياتي كه دلالت مي‏كند همه علوم در قرآن كريم وجود دارد.
برای مثال: از امام باقر7 روايت شده كه فرمودند: «ان اللّه تبارك وتعالي لم‌يدع شيئاً تحتاج اليه الامة الانزله في كتابه وبيّنه لرسوله» ؛ «خداوند تبارك و تعالي هيچ چيزي را كه مردم به آن محتاج باشند، فرو‌گذار نكرده است مگر آنكه آنها را در قرآن، نازل فرمود و براي پيامبر9 بيان كرده است».
4. دليل ديگر بر وجود همه‌ی علوم در قرآن، مسأله بطون آن است كه در روايات متعددي وارد شده كه قرآن داراي بطون مختلف است.  
غزالي در «احياء‌العلوم» به همين مطلب استشهاد كرده و تعداد علوم قرآن را تا هفتاد و هفت هزار و دويست علم ذكر كرده است و بعد مي‏گويد: اين عدد چهار برابر مي‏شود، چون هركلمه ظاهر و باطن دارد و حد و مطلع دارد.
تذكر: دلايل اين ديدگاه را در هنگام ذكر دلايل ديدگاه دوم و سوم مورد بررسي و نقد قرار مي‏دهيم.
ديدگاه دوم: قرآن فقط كتاب هدايت و دين است و براي بيان مسائل علوم تجربي نيامده است.
اين ديدگاه را مي‏توان از سخنان برخي از صاحب نظران و مفسران استفاده كرد. براي مثال ابو اسحاق شاطبي (م 790 ق) كه اولين مخالف با نظريه غزالي و المرسي بود مي‏گويد:
«قرآن براي بيان احكام آخرت و مسائل جنبي آن آمده است.»
نويسندگان تفسيرهاي «مجمع البيان» و «كشاف» نيز مي‏نويسند:
«منظور از بيان همه چيز در قرآن، مسائل مربوط به هدايت و دين است.»
تذكر1: دلايل اين ديدگاه همراه با ديدگاه سوم بيان مي‏شود.
تذكر2: سخنان اين بزرگان قابل توجيه و تأويل است و نمي‏توان گفت كه آنان متمايل به ديدگاه سوم نبوده‏اند. و گر نه ظاهر سخن آنان با ظواهر آيات قرآن ناسازگار است؛ چرا كه در قرآن احكام و حدود و حتي قوانين ارث و دستورات جنگ و حكومت و اقتصاد و... بيان شده است كه مربوط به دنياي مردم است.
ديدگاه سوم: ديدگاه تفصيل؛ يعني از طرفي همه علوم بشري در ظواهر قرآن وجود ندارد و هدف اصلي قرآن نيز هدايت‏گري بشر به سوي  خداست و از طرفي ديگر قرآن‌كريم دعوت به تفكر و علم مي‏كند و برخي از مثال‏ها و مطالب علمي صحيح و حق را بيان مي‏كند كه بيانگر اعجاز علمي قرآن است.
دلايل و شواهد: در اينجا دلايل اين ديدگاه را همراه با ردّ دلايل ديدگاه اول بیان می‌کنیم:
1. قرآن كتاب هدايت، اخلاق، تربيت و دين است و انسان‏ها را به سوي فضيلت‏ها و خداشناسي هدايت می‌كند. بنابر اين ضرورتي ندارد كه قرآن، همه‌ مسائل علوم‌تجربي، عقلي و نقلي را با تفصيلات و فرمول‏هاي آنها، بيان كند، هر چند اين موارد گاهي اشارات حق و صادقي دارد.
اين مطلب مورد تأكيد مفسّران قديمي  و صاحبنظران معاصر  است.
2. ظهور آياتي كه مي‏فرمايد: «همه چيز در قرآن است» قابل اخذ نيست چرا كه:
اوّلاً: اين ظهور بر خلاف بداهت است و بسياري از فرمول‏هاي شيمي و فيزيك در قرآن كريم نيست.
ثانياً: ظهور اين آيات مورد انكار صريح برخي از مفسّران قرار گرفته است و گفته‏اند كه منظور وجود چيزهايي است كه در هدايت انسان لازم است و اينها در قرآن وجود دارد.  (كل شي‏ء = امور ديني)
ثالثاً: لفظ «كتاب» در آيات مورد بحث «نزلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شي‏ء»  ممكن است به چند معنا باشد: «قرآن كريم، لوح محفوظ، اجل، علم خدا، امام مبين»  پس نمي‏توان گفت: كه حتماً مراد قرآن است و همه چيز در آن است و همين اشكال در مورد رواياتي كه مورد استناد واقع شده بود نيز وارد است.
رابعاً: اين آيات با دليل عقل (قرينه لبّي) تخصيص مي‏خورد و محدود مي‏شود. چون عقل انسان حكم مي‏كند كه قرآن در مورد هدف خود (هدايت معنوي انسان) بيان همه چيز باشد نه در اموري كه خارج از حوزه‌ هدف اوست.
3. آياتي از قرآن كه اشاراتي به علوم طبيعي دارد هدف آنها كشف فرمولهاي هندسه و شيمي و... نيست؛ بلكه اين اشارات بطور استطرادي و حاشيه‏اي اين مباحث را مطرح كرده است. يعني صرفاً ذكر مثال (البته حق و واقعي) است و هدف آن، آموزش علوم نيست.
علاوه بر آنكه برخي از آياتي كه مورد استشهاد طرفداران ديدگاه اوّل قرار گرفت از لحاظ موازين تفسيري قابل نقد است برا ي مثال: آيه «رفيع الدرجات» ربطي به درجات دايره ندارد. و حمل آيات بدون قرينه عقلي يا نقلي معتبر بر يك مطلب، موجب تفسير به رأي مي‏شود.
4. مسأله بطون قرآن و علم أئمه: از مورد بحث ما خارج است. چون موضوع بحث اين است كه آيا همه‌ی علوم بشري را مي‏توان از ظواهر قرآن استخراج كرد يا نه؟
جمع بندي و نتيجه‌گيري
بنا بر آنچه بيان كرديم به اين نتيجه مي‏رسيم كه ظاهر آيات قرآن، بر تمام علوم بشري (با تمام فرمول‏ها و جزئيات آن) دلالت ندارد.
بلي در قرآن، اشاراتي به بعضي از علوم و مطالب علمي شده است كه استطرادي و عرضي است ولي همه‌ علوم بالفعل در قرآن مذكور نيست و آياتي كه در اين زمينه است (مثل آيه 89 سوره نحل و 38 و 59 سوره انعام) دلالت بر اين دارد كه تمام احتياجات ديني و هدايتي مردم، در قرآن به طور تفصيل يا مجمل ذكر شده است.

 
:
بهترين راه براي جمع بين علم و ايمان چيست؟ به طوري كه نه از ساحت علم كم شود و نه از ساحت معرفت (ديني و معنويت)، چه پيشنهادي مي‌كنيد؟
 پاسخ:
قرآن كريم همانطور كه به معنويت و تعالي اعتقادي، روحي و اخلاقي انسان توجّه دارد، به دانش‌افزايي بشر نيز توجّه كرده است.
در قرآن كريم بيش از هفتصد بار ماده علم به كار رفته و بيش از هزار آيه به مباحث كيهان‌شناسي، پزشكي، زيست‌شناسي و... اشاره دارد كه گاهي در حد اعجاز علمي مطرح شده است.  قرآن‌كريم علم‌آموزي را هدف آفرينش انسان معرفي مي‌كند  و دانشمندان و مؤمنان را برتر از ديگران مي‌داند.
بنابراين قرآن كريم انسان را به جمع بين علم و ايمان، دانش و معنويت فرا مي‌خواند و بين اين دو مقوله تعارض و تضادي نمي‌بيند. اما گاهي افراد، قلمرو دين و علم را به خوبي نمي‌شناسند يا رعايت نمي‌كنند، از اين رو جمع بين آنها مشكل مي‌نمايد يا به توهم تعارض منتهي مي‌شود.
راهكارها
جداسازي قلمرو علم و دين  بهترين راهكار براي جلوگيري از چالش‌هاست. يعني بدانيم كه:
الف: پژوهش در حوزه طبيعت، مخصوص علم است و همگان بايد به نتايج پژوهش‌هاي تجربي (كه به حد قطعيات مي‌رسد) احترام بگذارند.
ب: حوزه‌ ماوراء‌طبيعت مثل خدا و فرشتگان و... مخصوص حوزه‌ دين است و حواس طبيعي بشر بصورت عادي راهي به سوي آنها ندارند، بنابراين اطلاعات بشر در اين زمينه از راه علوم نقلي (مثل وحي قرآني و احاديث) بدست مي‌آيد.
ج: حوزه‌ انسان از جهتي موضوع پژوهش‌هاي تجربي و از جهتي موضوع احكام ديني است (البته در برخي موارد طبيعت نيز اينگونه است)
براي مثال: جسم انسان موضوع تحقيقات پزشكي است ولي احكام و مقررات عبادي براي تعالي روحي بشر موضوعي ديني است. در اين موارد نيز لازم است جهت‌گيري دين و علم كاملاً مشخص و متمايز و روشن شود تا از تداخل و تعارض جلوگيري گردد.
به عبارت ديگر دين در برخي موارد كلي قوانيني دارد كه از طرف خالق بشر مقرّر شده پذيرش و احترام رعایت اين قوانين موجب سعادت بشر است، ولي راهكارهاي اجرايي آنها توسط كارشناسان و متخصصان علوم مختلف تعیین می‌گردد.
براي مثال: حفظ جان انسان از نظر ديني واجب است. اما راهكار علمي آن توسط پزشكان و متخصصان زيست محيطي و... بيان مي‌شود و نيز در امور سياسي، تربيتي، اجتماعي و اقتصادي نيز دين اسلام خطوط كلي را مطرح كرده است كه رعايت آنها سعادت انسان را تضمين مي‌سازد مثل حرمت ربا در اقتصاد، حقوق والدين، فرزندان، زن و شوهر، حقوق شهروندان نسبت به همديگر و ممنوعيت ظلم. لزوم نصب رهبران جامعه از طريق الهي و... به عبارت ديگر انسان داراي دو بعد جسمي و روحي است كه براي هر یك هدف و سعادت و سير تكاملي وجود دارد كه قوانين و مقررات و لوازم خاص خويش را مي‌طلبد.
علوم بشري مي‌تواند سعادت بعد جسماني بشر را تا حدودي تامين سازد و دين، سعادت بعد روحي و معنوي بشر را تامين مي‌كند و اين دو با همديگر تعارض ندارند، البته گاهي اتّفاق مي‌افتد برخي انسان‌ها از قدرت خود و طبيعت و علم بر ضد سعادت كل بشريت استفاده مي‌كنند و دين در اين موارد قوانين بازدارنده‌اي را تنظيم كرده است تا از تباهي و هلاكت بشريت جلوگيري كند.
براي مثال: نيروي هسته‌اي يكي از نعمت‌هاي الهي است كه مي‌توان از آن در خدمت بشريت براي توليد نيروي برق يا پزشكي هسته‌اي استفاده كرد. امّا برخي انسان‌های قدرت‌طلب از آن براي توليد سلاح هسته‌اي و كشتار انسان‌ها استفاده مي‌كنند؛ دين با اين پديده‌ شوم مخالف است چون بشريت را به سوي هلاكت مي‌كشاند.
البته عدم رعايت قلمرو علم و دين در طول تاريخ، ضربه‌ها و زيان‌هاي زيادي براي بشريت بوجود آورده است كه نمونه‌ي آن را در قرون وسطي در اروپا مي‌بينيم.
البته در تاريخ اسلام معمولاً علم و دين سازگاري دارند و همين مطلب عامل پيشرفت سريع مسلمانان در چند قرن اوليّه ظهور اسلام شد.
 
:
آيا در قرآن پيشگویي‌هايي وجود دارد كه تحقق نيافته باشد؟
 پاسخ:
قرآن كريم كتاب هدايت بشر به سوي خداست و كتاب پيشگویي نيست. امّا در راستاي هدايت قرآني، برخي از آيات قرآن به وقايع آينده بشريت اشاره دارد، كه اين آيات گاهي در حد رازگويي و نوعي اعجاز بشمار مي‌آيند. اين آيات به دو دسته تقسيم مي‌شود:
الف:پيشگویي‌ها و رازگويي‌هايي‌كه‌در‌قرآن‌آمده‌و‌بعداً تحقّق‌يافته است.
برای مثال: وقتي در زمان پيامبر9 خبر پيروزي ايرانيان بر روميان آمد، آيات آغازين سوره‌ روم نازل شد و از شكست ايرانيان در آينده‌ نزديك
خبر داد و اين جريان پس از چند سال اتّفاق افتاد و اين رازگویي اعجازآميز قرآن ثابت شد.
(غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى‏ الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ)؛ «(سپاه) روم در نزديك‏ترين سرزمين شكست خورد؛ و[لى‏] آنان بعد از شكستشان در [ظرف‏] چند سال بزودى پيروز خواهند شد. كار[ها] قبل از (آن شكست)، و بعد از (اين پيروزى)، فقط از آن خداست؛ و در آن روز مومنان از يارى الهى (و پيروزى ديگرى) شاد مى‏شوند.»
مثال ديگر: پيامبر پيروزي مسلمانان را بر مشركان مكه در خواب ديد و به مردم خبر داد سپس آيه‌اي در مورد آن نازل شد و اين مطلب واقع شد و مسلمانان وارد مسجد الحرام شدند.
اين مطلب در آيه 7ـ2 سوره‌ فتح آمده و پيشگویي كرد كه خواب پيامبر تحقّق خواهد يافت، و اين رازگویي اعجاز آميز نيز محقّق شد.
(لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لاَتَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ‌تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً) ؛ «بيقين خدا به فرستاده‏اش درخواب بحق راست گفت كه اگر خدا بخواهد قطعاً با امنيت وارد مسجدالحرام مى‏شويد درحالى كه سرهايتان را تراشيده و (يا) كوتاه كرده‏ايد (و از كسى) نمى‏ترسيد؛ و (خدا) مى‏دانست آنچه كه نمى‏دانستيد؛ و جز اين، پيروزى نزديكى (براى شما) قرار داده است.»
ب. پيشگویي‌هاي قرآن كه هنوز واقع نشده است.
در اين مورد چند مثال بيان مي‌كنيم:
مثال اول: پيش‌گويي پيروزي نهايي دين اسلام بر همه‌ اديان:
(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) ؛ «او كسى است كه فرستاده‏اش را با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر همه دين [ها] پيروز گرداند؛ و گر چه مشركان ناخشنود باشند.» مشابه اين آيه در سوره فتح، آیه 28 و سوره صف، آیه 9 آمده است. ولي اين پيشگویي قرآن هنوز واقع نشده است و در احاديث حكايت شده كه اين پيروزي نهايي اسلام در زمان امام مهدي(عج) تحقّق خواهد يافت.
مثال دوم: پيش‌گویي دو سركشي بزرگ يهود در طول تاريخ:
در آيات قرآن در مورد يهوديان (بني‌اسرائيل) اينگونه آمده است:
(وَقَضَيْنَا إِلَى‏ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً كَبِيراً فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاَهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلاَلَ‌الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً) ؛ «و در كتاب (تورات) به بنى‌اسرائيل (= فرزندان يعقوب) اعلام كرديم كه: قطعاً دو بار در [روى‏] زمين فساد خواهيد كرد، و حتماً با سركشىِ بزرگى برترى خواهيد نمود. و هنگامى كه نخستين وعده (از آن) دو فرا رسد، (گروهى از) بندگان سخت نيرومند (و جنگ‌آور)‌مان را بر شما بشورانيم و ميان خانه‏ها(يتان براى سركوبى شما) به جستجو در آيند؛ و [اين] و عده‏اى واقع شده است. سپس دوباره، (پيروزىِ) بر آنان را به شما باز گردانيم، و شما را بوسيله اموال و پسران اِمداد رسانيم، و نفرات شما را بيشتر (از دشمن) قرار دهيم.»
در اين آيات به دو سركشي عظيم يهود در طول تاريخ اشاره شده است كه برخي موارد سركوب شد و سركشي دوم را برخي مفسّران همين تسلط مجدد يهود بر بيت‌المقدس مي‌دانند كه بوسيله‌ی مسلمانان سركوب خواهد شد. ولي هنوز واقع نشده است.
مثال ديگر: نظريه‌پردازي‌هاي قرآن در مورد گسترش جهان در سوره‌
ذاريات، آیه 47 و مانند آن است كه هنوز دانشمندان به اين مطالب علمي قرآن بطور كامل دست نيافته‌اند.
مثال ديگر: مساله‌ رجعت است كه از برخي آيات (مثل آل عمران/81، 82، نساء/159، انعام/ 158، اعراف/ 128 و...) و روايات استفاده مي‌شود  كه در آن زمان مومنان خالص دوباره زنده مي‌شوند  ولي هنوز تحقّق نيافته است.
 
:
در تعارض قرآن و علم چه كنيم؟
 پاسخ:
يكي از دغدغه‌هاي انديشمندان سازگاري يا ناسازگاري بين منابع متعدّد معرفتي است كه از آن جمله، ناسازگاري يا سازگاري بين «علم و دين» است. به نظر مي‌رسد حل مسئله‌ تعارض «علم و دين»، پاسخي به راه‌حل تعارض «قرآن و علم» هم خواهد بود، ولي به جهت رعايت اختصار و تمركز بر اين پرسش، به طور مستقيم به راه كارهاي تعارض زدايي قرآن و علم مي‌پردازيم. ابتدا لازم است نكاتي را مورد توجه قرار دهیم تا زودتر به پاسخ برسيم:
نكات:
اوّل: با توجّه به آنكه قرآن، كلام خداوندي و آفريننده‌ي جهان است، ميان قرآن و علم تعارض واقعي رخ نمي‌دهد. زيرا خداي جهان به آنچه آفريده است آگاهي دارد و براي اطلاع‌رساني از حقايق هستي، شناخت كافي دارد و قرآن كه كلام الهي است براي هدايت و آگاه نمودن انسان به حقايق هستي مي‌باشد.
در نتيجه آنچه در قرآن آمده از اتقان و واقعيت برخوردار است و با واقعيات جهان ناسازگاري ندارد. به عبارت ديگر «كتاب تشريع» و «كتاب تكوين» (جهان) هر دو از يك آفريننده است و بر يكديگر مطابقت دارد.
چنانكه گاليله نيز به همين نكته اشاره كرده و گفته است: هم آيات كتاب مقدس و هم آيات طبيعت، هر دو كلمة‌الله‌اند، و ايان باربور در ادامه‌ سخن گاليله مي‌نويسد: گاليله طبيعت و متن مقدس را، دو راه همطراز و رهنمون به خدا مي‌دانست.
دوم: قرآن كه نازل شده از علم نامتناهي خداست ـ علمي كه هيچ خطا و تغييري در آن راه ندارد ـ بدون هيچ تحريفي به دست انسان‌ها رسيده است. بنابراين همانگونه كه علم خالق هستي با واقعيات مطابق و هماهنگ است، قرآن نيز با واقعيات ناسازگار نخواهد بود. البته مسئله‌ تحريف‌ناپذيري قرآن كه از مسلمات اسلام است در جاي خود مورد تحليل قرار گرفته است.
سوم: علم، كاربردهاي متعددي دارد يكي از معاني «علم» عبارت است از: دانش‌هاي مطابق با واقع كه از هر گونه خطا دورند.
اگر مراد از «علم» در «تعارض قرآن با علم» اين معنا باشد با توجه به آنچه در دو نكته‌ پيشين گذشت، هيچ‌گاه ميان قرآن و علم صحيح، تعارض رخ نمي‌دهد. از آنجا که قرآن داراي مصونيت از تحريف است و نازل از علم الهي و مصون از خطاست، با علم صحيح هماهنگ و سازگار خواهد بود. البته يكي ازمعاني «علم»، عبارت است از دانش‌هاي تجربي بشر است كه در اين صورت امكان تعارض ميان قرآن و علم وجود دارد. علم به معناي «دانش تجربي بشر» از آن‌رو كه برخاسته از حواس و فعاليت ساير ابزارهاي معرفتي آدمي است گاهي دچار خطا مي‌شود كه تحولات دانش بشري و بطلان پاره‌اي از نظريه‌ها يا مدل‌هاي علمي، شاهد خوبي بر اين ضعف است.
نتيجه آنكه تعارض ميان قرآن با دانش تجربي بشر، تعارضی ظاهري و زدودني است و مي‌توان به امكان رفع تمامي تعارضات علمي با قرآن قائل بود. البته رفع اين تعارضات و حل آنها راه كارهايي دارد و نمي‌توان بدون ضابطه به اين كار اقدام كرد. كه راهكارهاي چگونگي رفع تعارض قرآن با علم را خواهيم گفت.
چهارم: هر چند قرآن نازل از علم الهي و مصون از تحريف است اما در اينجا با فهم قرآن و تفسير قرآن روبرو هستيم.
مفسران و مخاطبان قرآن، در فهم محكمات قرآني و نصوص قرآني همداستان هستند و در اين موارد خطا رخ نمي‌دهد و مسلمات قرآني كه بسيارند كاملا قابل اطمينان خواهند بود اما در کنار آيات محكم و نصوص قرآني، متشابهات و ظواهر قرآني نیز وجود دارد، كه گاه به دلیل خطا در فهم آنها، ممكن است به تفسيري نادرست يا دركي اشتباه مبتلا شويم.
البته براي اينكه به اين مشكل و اشتباه دچار نشويم، راه كارهايي وجود دارد كه كتاب و سنت به آن پرداخته‌اند و ما نیز بدان اشاره قرار خواهيم کرد. با توجه به اين نكته‌ سوم ممكن است ناسازگاری «قرآن و علم» تصوّر شود و بايد توجّه داشت که در واقع اين ناسازگاري ناشی از فهم قرآني ما و علم بشري است.
در اين گونه موارد بايد ميان فهم قطعي ما از نصوص قرآني و فهم ظني ما كه از ظواهر آيات پيدا شده، فرق نهاد و با هر يك به گونه‌اي دیگر برخورد كرد. چگونگي برخورد با اين موارد را متذكر خواهيم شد.
از اين سه نكته مي‌توان نتيجه گرفت كه ميان علم واقعي و قرآن هيچ گاه تعارضي ندارد بلكه گاه تعارض ميان علم‌تجربي بشر و برداشت ما از معارف قرآني رخ مي‌دهد و از این‌رو تعارض ظاهري، زدودني است كه برای رفع اين تعارضات می‌توان به شرح ذيل عمل نمود:
راه‌هاي رفع تعارض قرآن و علم
براي رفع تعارض بايد بین مسلّمات علمي و فرضيات و نظريات علمي فرق نهاد. اگر معرفت قرآني ما با مسلمات علمي قرآني ناسازگار باشد؛ مي‌توان در ظاهر آيات بازانديشي كرد، چون علم قطعي قرينه‌ فهم آيات است و علم قطعي بر ظن مقدم است بنابراین مي‌توان متناسب با مورد تعارض، يكي از دو راه زیر را برگزيد:
1. تصرف لفظي در آيات
مفسر گرانسنگ علامه طباطبايي; در مواردي كه ميان ظاهر برخي آيات و يافته‌هاي علمي ناسازگاري رخ داده است از اين روش استفاده كرده‌اند؛ براي نمونه مي‌توان به تفسير ايشان در ذيل آيه‌ 19 سوره‌ نوح اشاره كرد: (وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ بِسَاطاً) در گذشته اخترشناسان به مسطح بودن زمين معتقد بودند و كروي بودن آن را باور نداشتند.
به پيروي از آنها مفسران قرآن نيز جهت نشان‌دادن سازگاري قرآن با اين ديدگاه به اين آيه‌ شريفه استدلال مي‌كردند و حتي برخي مانند فخررازي از براهين عقلي جهت اثبات كروي نبودن زمين در تفسير آيه شريفه استفاده مي‌كردند ولي پس از چند قرن كه كروي ‌بودن زمين اثبات گرديد و نادرستي ديدگاه مسطح بودن زمين آشكار گرديد، برخي آيه‌ شريفه را ناسازگار با علم جديد خواندند.
نخستين راه حل علامه براي رفع اين ناسازگاري، تصرف در ظاهر آيه‌ مذكور است، در آيه «يك «كاف تشبيه» در تقدير مي‌گيرد و مي‌نويسد:
«مراد از بساط، كالبساط مي‌باشد. خداوند مي‌خواهد بفرمايد: زمين را مثل فرش براي شما گسترانديم تا بتوانيد به آساني در آن گردش كنيد و از ناحيه‌اي به ناحيه‌ ديگر منتقل شويد. نه اينكه مراد اين باشد كه «زمين را مسطح آفريديم.» تا با ديدگاه كروي بودن زمين ناسازگار باشد.
2. تصرف معنوي
يكي ديگر از راه كارهاي رفع تعارض، بازنگري در معناي آيه مي‌باشد. كه با مسلّمات علمي در تعارض قرار گرفته است.
علامه طباطبايي; گاه از اين روش نیز استفاده كرده است چنانکه در تفسير آيات 15 و 16 سوره‌ نوح مي‌فرمايد: (أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ طِبَاقاً وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجاً) ديدگاه زمين مركزي، از يافته‌هاي اخترشناسي كهن به شمار مي‌رود. براساس اين ديدگاه، بسياري گمان می‌کردند كره‌ ماه، همه آسمان را نور مي‌دهد و اين آيات شريفه را شاهد آن ذكر مي‌كردند ولي پس از آن كه ديدگاه زمين مركزي باطل گرديد و خورشيد مركزي جايگزين آن گرديد و كهكشان‌هاي دور دست يكي پس از ديگري شناسايي شدند و معلوم شد كه كره‌ ماه نمي‌تواند تمام آسمان‌ها را نور بدهد، آيه‌ مذكور با دستاوردهاي جديد ناسازگار تلقّي شد و از همين رو علامه براي رفع اين ناسازگاري در معناي آيه تصرّف مي‌نمايد و مي‌نويسد:
«منظور آيه‌ شريفه اين است كه: ماه در ناحيه آسمان‌ها قرار دارد، نه اين‌كه همه آسمان‌ها را نور مي‌دهد؛ مثل اين‌كه ما مي‌گوييم: در اين خانه‌ها يك چاه آب هست، با اين كه چاه در يكي از آنهاست ولي مي‌گوييم: «در اين خانه‌ها»؛ زيرا وقتي در يكي از آنها باشد مانند اين است كه در همه باشد.
مثال ديگر: مانند اين كه مي‌گوييم من به ميان بني تميم رفتم، با اينكه به خانه بعضي از آنها رفته‌ام.»
يادآوري
1. البته بايد توجّه داشت كه اوّلاً از آنجا که علم ظني است و گاه ممكن است حتّي آنچه در علم مسلّم شمرده شده است؛ خطا بودنش آشكار شود. از این‌رو نبايد اين تفسير را براي ظاهر قرآن تفسيري قطعي برشمرد چنانكه نبايد مرعوب علم گشت و مسلمات علمي را قطعي پنداشت.
2. و از طرفي تصرف در ظاهر آيات الهي بايد با ضابطه و روشمند باشد و بي‌ضابطه نمي‌توان در معانی آیات قرآن تصرّف کرد.
3. علم ظني و ظواهر قرآن:
اين دو گونه تصرف در صورتي بود كه ما با مسلمات علمي كه اطمينان آوراست مواجه باشيم، ولي اگر قرآن با فرضيه‌ها يا نظريات نامسلّم علمي ناسازگاري نمود در اين صورت نبايد در ظاهر آيات تصرّفی كرد، بلكه اين فرضيات و نظريات، به خاطر عدم اعتبار علمي و ظني بودنشان، نمي‌توانند مخالف جدي آيات به شمار آيند. براي مثال در قرآن سخن از هفت آسمان آمده است. (بقره/29و...) ولي علوم كيهان‌شناسي يك آسمان را شناسائي كرده‌اند.
آيا مي‌توان گفت كه نظريه يك آسمان نفي آيات هفت آسمان است؟ خير، زيرا نظريه‌ يك آسمان، تئوري ظني است كه قطعي نشده و وجود آسمان‌هاي ديگر را نفي نمي‌كند. پس نمي‌توان از ظاهر آيات دست برداشت.
بنابراين تحوّل‌پذيري علم و ظني بودن آن، موجب مي‌شود كه ما نتوانيم به علم اطمينان كامل كنيم. بنابراین باید جنبه‌ احتیاط را از دست ندهیم و ظواهر قرآني را به آساني با تحوّلات علمي متغیّر نسازیم و در مواردي هم كه به تصرّف در ظاهر آيات قرآني اقدام مي‌كنيم احتمال خطا بودن اين اقدام را از ياد نبريم.
نتيجه‌گيري
تعارض علم و دين به دو معنا مي‌آيد: 1. تعارض واقعي قرآن و علم. 2. تعارض ظاهري قرآن و علم.
تعارض واقعي قرآن و علم به معناي ناسازگاري قرآن با علم، محال است يعني محال است دو گزاره‌ علمي و ديني هر دو قعطي و ناسازگار با هم باشند. ولي تعارض ظاهري «علم و دين» يا «قرآن و علم» رخدادني است ولي قابل رفع و زدودني مي‌باشد.
معرفي كتاب
جهت مطالعه‌ بيشتر مراجعه فرماييد به:
1. كتاب درآمدي بر تفسير علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضايي اصفهاني، انتشارات اسوه.
2. علم و دين، همان، پژوهشكده فرهنگ و انديشه.

 
:
لطفاً در مورد نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآن توضيح داده و تفاوت آن با چالش‌های علمی و ادله آن را بیان کنید؟
 پاسخ:
در قرآن كريم حدود 1322 آيه وجود دارد كه به مطالب علمي اشاره دارد كه گاهي در حد اعجاز علمي و گاهي در حد شگفتي‌هاي علمي و گاهي در حد اشارات انديشه‌آور علمي است در اين مورد دو مبحث عمده ديگر وجود دارد، يعني نظريه پردازي علمي قرآن و چالش قرآن و علم، كه با توضيح، تفاوت آنها نيز روشن مي‌شود.
الف: نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآني
برخي از آيات علمي قرآن مطالبي را بيان مي‌كند كه علم هنوز بدانها دسترسي پيدا نكرده و هر چند از نظر علوم تجربي به اثبات نرسيده است اما دليلي نيز براي نفي آن مطلب قرآني نداريم و از آنجا كه وحي نوعي دانش
قطعي و از سرچشمه‌ الهي است در صحیح بودن آن شکی نیست هر چند برای اثبات آنها فعلاً شواهد تجربی در دست نداریم و ممكن است مثل برخي موارد ديگر از پيشگویي‌هاي علمي قرآن (مثل نيروي جاذبه طبق آيه 2 سورة رعد، 10 سورة لقمان و...) در آینده اثبات شود. این موارد را مي‌توان بعنوان نظريه‌هاي علمي قرآني مطرح نمود، و همچون ديگر تئوري‌هاي علمي بدنبال شواهد تجربي آنها بود.
مثال‌ها
1. نظريه وجود موجودات زنده در آسمان‌ها: اين نظريه از برخي آيات قرآن همچون آيه 29 سورة شوري قابل استفاده است كه مي‌فرمايد:
(وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ)؛ «و از نشانه‌ها‌ي اوست، آفرينش آسمان‌ها و زمين و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر ساخته است.»
هرچند برخي نشانه‌های كيهان‌شناختي براي وجود موجودات زنده و با شعور در كرات دور دست ادعا شده است اما دانشمندان كيهان‌شناخت هنوز نظريه‌ قطعي در اين زمينه ابراز نكرده‌اند و چيزي ثابت نشده است؛ ولي اين مطلب را مي‌توان بعنوان يكي از نظريه‌هاي علمي قرآني، مبناي تحقيقات تجربي كيهان‌شناختي وسيع قرار داد.
2. نظريه‌ گسترش آسمان‌ها: اين ديدگاه از برخي آيات قرآن همچون
آيه 47 / ذاريات قابل استفاده است، كه مي‌فرمايد:
(وَالسَّماءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ)؛ «و ما آسمان را با دست (قدرت) بنا كرديم و همواره آن را گسترش مي‌دهيم.»
در مباحث علمي فيزيك كيهاني دو ديدگاه در مورد آسمان‌ها وجود دارد: يكي ديدگاه انبساط جهان و ديگري ديدگاه انقباض جهان  و برای هركدام شواهدي مطرح گردیده ولي اثبات نشده است. از آيه‌ فوق ديدگاه انبساط جهان قابل برداشت است  و مي‌تواند بعنوان يك نظريه علمي قرآني مبناي تحقيقات كيهان‌شناسي قرار گيرد.
3. نظريه هفت آسمان: در قرآن كريم بارها از «هفت آسمان» ياد شده است، از جمله در سوره بقره/29، اسراء/44، مومنون/17 و 86، فصلت/12، طلاق / 12، نوح / 15، نبأ / 12.
در حالي كه علوم كيهان‌شناسي از يك آسمان با هزاران كهكشان و ستاره و سياره سخن مي‌گويند و در مورد آسمان‌هاي ديگر سكوت مي‌كنند. چون وسايل ستاره‌شناسي فعلي بشر و سفرهاي فضايي توانایی کشف بيش از اين را ندارد؛ قرآن‌كريم مساله هفت آسمان را به صورت قاطع مطرح كرده است و اين مسأله نیز مي‌تواند به عنوان يك نظريه علمي قرآني مبناي مطالعات كيهان‌شناختي وسيعي قرار گيرد. البته در مورد هفت آسمان معاني و ديدگاههاي مختلفي وجود دارد كه در تفسير آيات فوق بايد به آنها توجّه كرد و مطلب فوق براساس آن بود كه عدد هفت واقعي و مقصود از آسمان‌ها، محل كرات باشد.
4. نظريه‌ آفرينش مستقيم انسان از خاك: مساله‌ آفرينش نخستين آدم از خاک در كتاب‌هاي آسماني به ويژه قرآن‌كريم مطرح شده است و برخي آيات قرآن بر آفرينش انسان از خاك و گل دلالت دارد. مثل: انعام/98، آل عمران/59، الرحمن/14، (هر چند برخي آيات دلالت‌هاي ديگري نیز دارد) و سال‌هاست كه نظريه تكامل توسط لامارك و داروين ابراز شده كه قائل به بوجود آمدن انسان از نسل حيوانات قبلي است. معمولاً دانشمندان و مفسران خود را بين اين دو ديدگاه محصور مي‌ديدند و يكي را انتخاب و ديگري را نفي می‌كنند و در اين مورد كتاب‌هاي متعددي نيز نوشته شده است.
ولي مي‌توان نظريه سومي را كه شايد وجه جمع دو ديدگاه باشد مطرح كرد و آن اينكه تكامل زيستي در موجودات (اگر با شواهد قطعي اثبات شود) پذيرفتني است و حتي ممكن است انسان‌هايي از نسل ميمون بوجود آمده ولي بعداً منقرض شده باشند ولي حضرت آدم به عنوان پدر بشر فعلي به صورت استثنایي از خاك بطور مستقيم (ولو در زمان طولاني) آفريده شده است. البته اينكه بسياري از ويژگي‌هاي انسان فعلي در ميمون‌ها موجود نيست بلكه در نظريه تكامل حلقه‌ مفقوده‌اي بين ميمون و انسان وجود دارد؛ مي‌تواند شاهدي براي اين ديدگاه باشد.
اين نظريه می‌تواند به عنوان يك نظريه علمي قرآني در آفرينش انسان مبناي پژوهش‌هاي زيست‌شناسي باشد و در كنار نظريه تكامل و فيكسيم مطرح گردد و بدنبال شواهد تجربي آن از باستان‌شناسي و زيست‌شناسي باشيم. البته قرآن کریم در مورد نظريه تكامل مباحث مفصلي وجود دارد و آيات موافق و مخالف نظريه تكامل و ديدگاه مفسران نيازمند بحث گسترده است كه در برخي كتاب‌ها آمده است.
5. نظریه‌پردازی‌های قرآن در زمینه علوم انسانی، مثل مبانی مدیریت در قرآن، مبانی و اصول اقتصاد در قرآن، مبانی سیاست در قرآن و مبانی اصول علوم تربیتی در قرآن، که اگر اینگونه موارد به خوبی مورد توجه و کاوش قرار گیرد، می‌تواند انقلابی در جهان علوم انسانی پدید آورد و چهره جهانی را در قرن بیست و یکم تغییر دهد و به سلطه فرهنگی غرب بر شرق پایان بخشد.
ب: چالش‌هاي قرآن و علم
گاهي ظاهر برخي آيات قرآن با نظريه‌هاي علمي ناسازگار به نظر مي‌رسد، كه اين را چالش قرآن و علم يا تعارض ظاهري قرآن و علم مي‌نامند، اما از آنجا كه نصوص قرآني و مطالب قطعي علمي هر دو بيان واقعيت و حقيقت است و هر دو وسيله‌ی معرفت و شناخت حقيقت است و حقيقت يكي بيش نيست بنابراين تعارض واقعي قرآن و علم محال است. زیرا به تناقض (وجود و عدم حقيقت واحد) منتهي مي‌شود.
تعارض ظاهري آيات و مطالب علمي نيز با تأمّل در آنها قابل رفع و اصلاح است زیرا ممکن است خطاي مفسّر در فهم ظاهر آيه و يا خطاي دانشمند علوم‌تجربي در مقدمات نظريه‌ خويش باعث اين تعارض شده باشد كه با دقّت در آنها و فهم صحيح از قرآن و طبيعت، مشكل حل مي‌شود.
براي مثال در مورد هفت آسمان قرآن و يك آسمان علم و يا در مورد نظريه تكامل و آيات آفرينش انسان، توهم تعارض مي‌شد كه با دقت در مساله برطرف گرديد. چون علم يك آسمان را ثابت مي‌كند ولي هفت آسمان را نفي نمي‌كند، همانطور كه نظريه تكامل داروين بصورت قطعي اثبات نشده است تا بتواند با ظاهر آيات آفرينش آدم تعارض جدي و واقعي داشته باشد.
 
:
چگونه مي‏توان‌اعجازهای‌علمی و اشارات‌علمي قرآن را تشخيص داد؟
 پاسخ:
اشارات علمي قرآن
قرآن كريم در بيش از هزار آيه به مباحث علوم مختلف اشاره كرده است.
اين آيات به سه بخش تقسيم مي‏گردد.
الف: اشارات علمي اعجازآميز قرآن
معناي اعجاز علمي قرآن:
مقصود از اعجاز علمي قرآن آن است كه آياتي در قرآن وجود دارد كه در آن نوعي رازگويي علمي وجود دارد. يعني مطلبي علمي را كه كسي قبل از نزول آيه از آن اطلاع نداشته، بيان مي‏كند، و مدّت‏ها بعد از نزول آيه آن مطلب علمي توسط دانشمندان علوم تجربي كشف مي‏شود، و اين مطلب علمي بطوري است كه با وسايل عادي كه در اختيار بشر عصر نزول بوده، قابل اكتساب نباشد.
پس اگر قرآن مطلبي علمي را بیان کند كه در كتاب‏هاي آسماني گذشته بدان اشاره شده و يا در مراكز علمي يونان، ايران و... در لابلاي كتاب‏هاي علمي و آرای دانشمندان آمده است و احتمال مي‏رود كه از راهي به محيط حجاز عصر نزول راه يافته و يا مطلبي بوده كه بطور طبيعي با وسايل آن زمان و يا بصورت غريزي قابل فهم بوده است، اين امور معجزه‌ی علمي بشمار نمي‏آيد.
تاريخچه
هرچند تفسير علمي قرآن عمري دراز دارد و از قرن سوم و چهارم هجري قمري در آثار مكتوب بوعلي سينا (370 ـ 438 ق) ديده مي‏شود  و با فراز و نشيب‏هايي تا قرن حاضر ادامه يافته است اما مبحث اعجاز علمي قرآن كه از دل تفسير علمي متولّد شد عمري كوتاه دارد، يعني در قرن اخير (قرن بيستم م، چهاردهم و پانزدهم هـ . ق) مورد توجّه مسلمانان و غيرمسلمانان قرار گرفته است و بسياري از دانشمندان مسلمان در اين مورد كتاب‏ها نوشته و ادعاي اعجاز علمي كرده‏اند.  
در ميان خاورشناسان، «دكتر موريس بوكاي» از كساني است که در كتاب «مقايسه‏اي ميان تورات، انجيل، قرآن و علم» رويكردي مثبت به اشارات علمي قرآن دارد و در برخي موارد به صراحت اذعان می‌کند: قرآن مطالبی علمي را كه تا قرن‏ها بعد، براي انسان ناشناخته بوده بیان کرده است.
مواردي كه ادعاي اعجاز علمي شده عبارتند از:
1. نيروي جاذبه:
(اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا) ؛ «او خدایی است كه آسمان‏ها را بدون ستون ديدني آفريد.»
این نکته در دو آيه قرآن (رعد/2 و لقمان/10) بيان شده كه خدا آسمان‏ها را بدون ستون ديدني برافراشته و آفريده است.
برخي دانشمندان و مفسران آيات فوق را اشاره به نيروي جاذبه و اعجاز علمي قرآن دانسته‏اند،  چراكه نيروي جاذبه توسط ابوريحان بيروني (440 ق)  و طبق مشهور توسط نيوتن (1643ـ727 م) در قرن هفدهم ميلادي كشف شد  پس اشاره‌ قرآن به ستون‏هاي نامریي بين كرات آسماني نوعي رازگویي علمي قرآن است و برخي دانشمندان نيز آيات ديگر قرآن (مرسلات/ 25 و فاطر/ 41) را اشاره‏اي به نيروي جاذبه دانسته‏اند.   
با توجه به اينكه واژه‌ «عمد» جمع و به معناي «ستون‏ها» است ممكن است نيروي جاذبه يكي از مصاديق آيه باشد. يعني نيروها (= ستون‏ها)ي متعدّد دیگری بين كرات آسماني وجود داشته باشد كه هنوز كشف نشده است.
البته پذيرش دلالت آيات (رعد/2 و لقمان/ 10) بر نيروي جاذبه متوقف بر آن است كه واژه «سماوات» به معناي كرات آسماني باشد. چون اين واژه در قرآن داراي معاني متعدد (مانند: جهت بالا، جوّ زمين، كرات آسماني، آسمان معنوي و...)  است، در اينجا مي‏توان كرات آسماني را از مصاديق آيات فوق دانست.
بنابراين مي‏توان گفت: آيات (رعد/2 و لقمان/10) به نيروي جاذبه اشاره دارد و با توجه به عدم آگاهي مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن، از نيروي جاذبه، عظمت بيانات قرآن و رازگویي و اعجاز علمي آن روشن مي‏شود.
2. حركت‏هاي خورشيد:
(وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ) ؛ «و خورشيد تا قرار گاهش روان است؛ اين اندازه‏گيري (خداي) شكست‏ناپذير داناست.»
قرآن در آيات متعددي (يس/ 38، انبياء/ 33، رعد/ 2، فاطر/ 13، زمر/5، لقمان/29 و ابراهيم/33) به حركت‏هاي خورشيد اشاره دارد و برخي صاحبنظران اين آيات را اعجاز علمي قرآن دانسته‏اند زیرا به حركت‏هاي مختلف خورشيد اشاره دارد كه بر خلاف تصورات رايج در محافل علمي عصر نزول بوده است. آنان آيات فوق را اشاره به حركت‏هاي زير مي‏دانند:
الف: حركت انتقالي مستقيم خورشيد درون كهكشان راه شيري، يعني حركت طولي خورشيد به سمت معين يا ستاره‏اي دور دست.  البته در اين تفسير (الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا) ، «لام» به معناي «الي» (= به سوي) و «مستقر» اسم مكان مي‏باشد.  مفسران و صاحبنظران متعددي اين حركت انتقالی خورشيد را از قرآن برداشت كرده‏اند  و برخي ديگر آن را اعجاز علمي قرآن دانسته‌اند؛ زیرا اخترشناسان جديد همچون كوپر نيك (1544م) و كپلر (1650م) و گاليله به ثابت بودن خورشيد معتقد بودند  و حتي در ادعا نامه‏اي كه عليه گاليله در دادگاه قرائت شد او را متهم به اعتقاد به سكون خورشيد كردند. (كه بر خلاف گفته كتاب مقدس بود كه مي‏گفت: (خورشيد) مثل پهلوان از دويدن در ميدان، شادي مي‏كند.)  و گاليله حاضر نشد حركت خورشيد را بپذيرد.
ولي سالهاي بعد حركت‏هاي واقعي متعدد (حركت انتقالي، وضعي، دروني) خورشید به اثبات رسید و «فلك» به معناي مجراي كرات آسماني  يا مسير دوراني آنها اطلاق مي‏شود،  يعني كرات آسماني در مسيري دوراني شناورند.
البته اين مطلب قرآن (حركت خورشيد بر مدار) بر خلاف ديدگاه هيئت بطلميوسي  است كه در عصر نزول در محافل علمي رايج بوده و تا هفده قرن بر فكر بشر سايه افكنده بود. بر اساس هيئت قديم افلاك حركت مي‏كنند و ستارگان در فلك ثابت هستند ولي از آيه استفاده مي‏شود كه خورشيد حركت دوراني دارد و مداري شناور است.
ب: حركت وضعي خورشيد، يعني خورشيد به دور خود مي‏چرخد و در قرارگاه خود جريان دارد. (الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا) ، البته اين معنا بنابراين است كه «لام» به معناي «في» (= در) باشد و «مستقر» به معناي اسم مكان باشد.
برخي صاحبنظران همين معنا را از آيات برداشت كرده  و برخي ديگر  اين مطلب را اعجاز علمي قرآن شمرده‌اند. زیرا حركت وضعي خورشيد از مطالبي است كه در عصر نزول قرآن كشف نشده بود.
ج: ادامه‌ حيات خورشيد تا زمان معين يعني عمر خورشيد بر اثر انفجارات هسته‏اي و سوخت مواد دروني آن تا چند ميليارد سال ديگر به پايان مي‏رسد.  از اين رو برخي مفسّران (كُلٌّ يَجْرِي لاَِجَلٍ مُسَمّي)  را اشاره به همين مطلب علمي دانسته‏اند.
د: حركات دروني خورشيد، يعني در خورشيد دائماً انفجارات هسته‏اي صورت مي‏گيرد تا انرژي نور و گرما توليد كند، و همين انفجارات باعث زير و رو شدن مواد مذاب داخل خورشيد و گاهي تا كيلومترها پرتاب مي‏شود.
 برخي محققان از تعبير «تجري» به معناي جريان داشتن و تفاوت آن با «تحرك» از آيه 38 سوره يس استفاده كرده‏اند كه خورشيد نه تنها حركت مي‏كند جريان هم دارد. يعني همچون آب در حال حركت، زير و رو مي‏شود و اين نكته‏ علمی لطیفی است كه قرآن بدان اشاره دارد و در عصر جديد كشف شده است و مي‏تواند اعجاز علمي قرآن باشد. البته اگر «تجري» را كنايه از شناور بودن در فضا بدانيم.
برخي محققان با نقد موارد فوق به اين نتيجه رسيده‏اند كه اشارات قرآن به حركت‏هاي خورشيد نوعي رازگويي علمي است، اما در بخشي كه قبلاً توسط كتاب مقدس گزارش شده بود يعني حركت انتقالي دوراني خورشيد، اعجاز علمي نيست. اما در بخش‏هايي كه بر خلاف هيئت بطلميوسي رايج در زمان نزول بيان داشته است (مثل حركت انتقالي مستقيم، حركت وضعي و حركت تا زمان معين و حركت دروني خورشيد) اگر به قطعيت برسد، اعجاز علمي قرآن به شمار می‌آید.
3. زوجيّت:
(وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ) ؛ «و از تمام ميوه‏ها يك جفت آفريد»
در آيات متعددي به زوجيت ميوه‏ها و گياهان و انسان‏ها اشاره شده است
(رعد/ 2، شعراء/ 7 و يس/ 36 و همين مضمون در حج/ 5 و لقمان/ 10 و ق/ 7 و طه/ 53 و اعراف/ 189) و در برخي آيات به زوجيت چيزهايي اشاره مي‏كند كه انسان اطلاعي ندارد (يس/36) و در برخي آيات سخن از زوجيّت همه موجودات است:
(وَمِن كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّکمْ تَذَكَّرُونَ) ؛ «و از هر چيز، جفت آفريديم باشد كه متذكّر شويد.»
واژه‌ زوج در عالم حيوانات به نر و ماده گفته مي‏شود و در غير حيوانات هر دو چيزي كه قرينه يكديگرند را زوج می‌نامند و به چيزهاي مقارن مشابه و متضاد نيز زوج اطلاق مي‏شود.  از اين‌رو برخي واژه‌ زوج را در مورد ذرات درون اتم (الكترون، پروتون) و نيروهاي مثبت و منفي به كار برده‏اند.
بسياري از مفسّران و صاحبنظران با شگفتي، آيات فوق را از اشارات علمي قرآن به مسأله زوجيت گياهان و زوجيّت عام موجودات دانسته‏اند  و برخي ديگر اين مطلب را اعجاز علمي قرآن دانسته‌اند  چرا كه انسان‏ها از قديم از زوجیّت برخي گياهان مثل «نخل» با خبر بوده‌اند و مسأله زوجيّت گياهان توسط كارل لينه (1707ـ1787 م) گياه‏شناس معروف سوئدي در سال 1731 م) ابراز شد.
بنابراين مردم عصر نزول قرآن از زوجيّت همه گياهان اطلاع نداشتند.
ولي قرآن نه تنها به اين مطلب اشاره كرده. (رعد/3، شعراء/7 و...) بلكه به زوجيّت همه موجودات نیز اشاره دارد (ذاريات/49) كه تا قرن اخير كسي از آن اطلاع نداشت . در نتیجه، اشاره علمي قرآن به زوجيت گياهان و زوجيت عام موجودات نوعي رازگويي قرآن است كه حكايت از اعجاز علمي اين كتاب مقدس دارد. البته برخي محققان برآنند كه هر چند این اشارات علمي قرآن مي‏تواند اعجاز علمي بشمار آيد اما تطبيق آيه (ذاريات/49) با مواردي همچون الكترون‏ها، پروتون‏ها و كوارك‏ها قطعي نيست و حداكثر اين موارد ممكن است از مصاديق آيه مذكور بشمار آيد.
4. لقاح (بارور كردن گياهان و ابرها توسط بادها)
(وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً) ؛ «و بادها را بارور كننده (ابرها و گياهان) فرستاديم، و از آسمان آبي فرو فرستاديم.»
مفسّران و صاحبنظران آيه‌ فوق را به دو صورت تفسير كرده‏اند:
الف: اين آيه به لقاح گياهان اشاره دارد يعني ابرها فرستاده مي‏شوند تا گرده‏هاي گياهان نر را به گياهان ماده برسانند و آنان را بارور كنند  و برخي صاحب‏نظران اين مطلب را اعجاز قرآن دانسته‌اند زیرا بشريت در اواخر قرن هيجدهم يا اوايل قرن نوزدهم به مسأله‌ی تلقيح پي برد، درحالي كه قرآن قرن‏ها قبل بدان اشاره داشته است.
ب: برخي صاحبنظران و مفسّران دیگر آيه‌ فوق را اشاره به لقاح ابرها و بارور شدن آنها دانسته‏اند  چرا كه در ادامه آيه مسأله نزول باران را مطرح مي‏كند كه نتيجه لقاح ابرهاست و «احمد امين» اين آيه را يك معجزه‌ جاوداني مي‏داند كه حدود هزار و سيصد و نود سال پيش موضوعي را بيان كرده كه عصاره و نتيجه تحقيقات جديد است و منظور آيه همان تأثيري است كه باد در اتحاد الكتريسته مثبت و الكتريسته منفي در دو قطعه ابر و آميزش و لقاح آنها دارد.  البته می‌توان آيه فوق را اشاره به لقاح ابرها و گياهان مرده نیز دانست  زیرا بخش اوّل آيه يك مطلب كلي را (بارورسازی بادها) كه اعم از لقاح ابرها و گياهان است مطرح می‌کند ولي در ادامه‌ی آيه يكي از نتايج اين لقاح را تذكّر مي‏دهد كه همان نزول باران از ابر است. همانطور كه لقاح گياهان نيز يكي از مصاديق آنها است.
اشاره‌ علمي قرآن به لقاح ابرها، اعجاز علمي قرآن به شمار می‌آید زیرا این مطلب تا سالهاي اخير براي بشر كشف نشده بود. امّا اشاره قرآن به لقاح گياهان هرچند شگفت‏انگيز است؛ اما اعجاز علمي قرآن بشمار نمي‏آيد زیرا انسان‏هاي صدر اسلام بطور اجمالي از تأثير گرده‏افشاني برخي گياهان (همچون خرما) اطلاع داشته‌اند.
5. چينش مراحل آفرينش انسان:
(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن سُلاَلَةٍ مِن طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَاماً فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ) ؛ «و بيقين انسان را از چكيده‏اي از گِل آفريديم؛ سپس او را آب اندك سيّالي در جايگاه استوار [= رحم‏] قرار داديم؛ سپس آب اندك سيّال را بصورت [خون بسته‏] آويزان آفريديم، و [خون بسته] آويزان را بصورت (چيزي شبيه) گوشت جويده شده آفريديم و گوشت جويده شده را بصورت استخوان‏هايي آفريديم؛ و بر استخوان‏ها گوشتي پوشانديم؛ سپس آن را بصورت آفرينش ديگري پديد آورديم؛ و خجسته باد خدا، كه بهترين آفرينندگان است!»
قرآن‌كريم در آيات متعددي از آفرينش انسان و مراحل آن ياد كرده است (مؤمنون/12ـ 14، حج/ 5، غافر/ 67، قيامت/ 37ـ 39، علق/2، طارق/6، دهر/2، سجده/6ـ9و...) از اين آيات مي‏توان استفاده كرد كه مراحل زندگي انسان پانزده مرحله است كه عبارتند از:
1. مرحله‌ خاك (يعني تراب وطين، حج/ 5، مؤمنون/12، غافر/ 67)؛
2. مرحله‌ آب (يعني ماء، ماء دافق، ماه مهين، طارق/ 6، سجده/ 6ـ 9)؛
3. مرحله مني (نطفة من مني، قيامت / 37 - 39)؛
4. مرحله نطفه مخلوط (نطفه امشاج، دهر / 2)؛
5. مرحله علقه (مؤمنون / 12ـ14، حج / 5، غافر/ 67)؛
6. مرحله مضغه (مؤمنون / 12ـ14 و حج / 5)؛
7. مرحله‌ تنظيم و تصوير و شكل‏گيري (سجده/ 6 ـ 9)؛
8. مرحله شكل‏گيري استخوان‏ها (مؤمنون/ 12 ـ 14)؛
9. مرحله‌ پوشاندن گوشت بر استخوان‏ها (همان)؛
10. مرحله‌ آفرينش جنس جنين (قيامت / 37 ـ 39)؛
11. مرحله‌ آفرينش روح يا دميدن جان در انسان و پيدايش گوش و چشم (سجده / 6ـ9 و مؤمنون / 14)؛
12. مرحله‌ تولد طفل (غافر / 67)؛
13. مرحله‌ بلوغ (مؤمنون / 12ـ14، حج / 5 و غافر / 67)؛
14. مرحله‌ كهنسالي (حج / 5 و غافر / 67)؛
15. مرحله مرگ (همان‏ها)؛
البته هر كدام از اين مراحل بر اساس آيات قرآن و علوم پزشكي نياز به شرح و توضيح دارد. اين آيات اشارات علمي ارزنده‏اي را در بردارد كه برخي پزشكان را به حيرت آورده است و آنها را دليل اعجاز علمي قرآن بلكه اعجاز بلاغي قرآن دانسته‏اند.
برخي صاحبنظران غربي همچون دكتر موريس بوكاي معتقدند:
«بايد همه بيانات قرآني را با معلومات اثبات‌شده‌ عصر جديد مقايسه كرد، موافق بودنشان با اينها واضح است ليكن همچنين بي‏نهايت مهم است كه آنها را با عقايد عمومي كه در اين خصوص در جريان دوره وحي قرآني شايع بود مواجهه داد تا معلوم گردد انسان‏هاي آن زمان تا چه اندازه از نظراتي شبيه آنچه در قرآن درباره اين مسائل عرضه شده دور بوده‏اند.
در واقع اين فقط در جريان قرن نوزدهم است كه ديد تقريباً روشني از اين مسائل پيدا مي‏كنيم. در تمام دوران قرون وسطي، اساطير و نظرات صوري بي‏پايه، منشأ متنوع‏ترين آراء شد که تا چندين قرن پس از آن ساري و جاري بود.
آيا مي‏دانيد كه مرحله‏اي اساسي در تاريخ جنين‏شناسي تصديق «هاروي»  در سال 1651 م بود مشعر به اينكه «هر چيزي كه مي‏زايد در آغاز از تخمي مي‏آيد.» و جنين بتدريج بخشي پس از بخشي درست مي‏شود؟ [...] اين بيش از هزاره‏اي پيش از آن عصر است، كه در آن عقايدي تخيلي شايع بود و انسان‏ها قرآن را مي‏شناختند. بيانات قرآن در باب توليد مثل انسان، حقايق اساسي را كه انسان‏ها قروني چند براي كشف آن گذراندند، با اصطلاحات ساده اشعار داشته است.»
برخي محققان نيز برآنند كه هرچند بيان هر یک از اين مراحل آفرينش انسان به تنهایي نمي‏تواند دليل مستقلي بر اعجاز علمي قرآن باشد ولي با توجه به گواهي دانشمندان بر عدم آگاهی مردم عصر نزول قرآن، از اين مطلب، نظم و چينش مراحل آفرينش انسان نوعي رازگويي علمي است كه مي‏تواند اعجاز علمي قرآن بشمار آيد.
ب: اشارات علمي شگفت‏آور قرآن
برخي آيات قرآن به مطالب علمي جهان و قوانين آنها اشاره مي‏كند كه، شگفتي هر خواننده‏اي را بر مي‏انگيزد. زیرا نوعي مخالفت با ديدگاهها و نظريه‏هاي مشهور در علوم آن عصر بشمار مي‏آيد كه شگفت‏آور است و دلالت بر عظمت علمي قرآن دارد.  آري، عرب صدر اسلام از مراكز علم و تمدن آن عصر (جندي شاپور ايران و يونان) دور بودند و اطلاعات علمي قابل توجهي نداشتند بلكه در عصر جاهليت به سر مي‏بردند.
اما قرآن كريم در همان محيط به مباحث كيهان‏شناسي، زمين‏شناسي، علوم پزشكي و... اشاره كرده است، كه برخي مطالب علمي آن تا صدها سال بعد مورد پذیرش عموم مراكز علمي جهان نبود. براي مثال به موارد زير توجه كنيد:
1. آغاز جهان و چگونگي پيدايش آن جهان از توده‏اي به هم پيوسته و گازي شكل‏: (ثُمَّ اسْتَوَي‏ إِلَي السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ) (فصلت / 11)؛ «سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالي كه بصورت دود بود.»
بسياري از دانشمندان مطالب قرآن در مورد آغاز جهان را از اخبار غيبي و مطالب شگفت‏انگيز علمي قرآن مي‏دانند،  زیرا با نظريه‌ی انفجار بزرگ (مهبانگ)  و جدا شدن جهان آسمان و زمين از همديگر و توده گازي شكل بودن (دخان) هماهنگ است. ظاهر آيات قرآن با نظريه مشهور مهبانگ بطور شگفت‏انگيزي همخوان است و برخي مفسران بدان اذعان دارند.  امّا برخي محققان اعجاز علمي قرآن را در اين مورد نمي‏پذيرند زیرا نظريه‌ مهبانگ قطعي نيست و نظريه‏هاي رقيب (همچون نظريه مهبانگ و جهان پلاسما و حالت پايدار) در اين مورد وجود دارد.  و در مورد آيات فوق تفسيرها و روايات ديگري نيز وجود دارد.
2. حركت زمين:
(وَتَرَي الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ) ؛ «و كوه‏ها را مي‏بيني و آنها را ساكن و جامد مي‏پنداري.»
برخي مفسران از این آيه حركت زمين را برداشت كرده و آن را از آيات علمي و اعجازآميز قرآن دانسته‏اند  و برخي و صاحبنظران از آيات ديگر قرآن (زخرف/10، طه/ 53، نبأ/ 6) حركت زمين  و برخي ديگر از سوره‌ شمس/4 و نازعات/ 30 حركت‏هاي وضعي و انتقالي زمين را برداشت كرده‏اند.
صرف‏نظر از اشكالاتي كه به برداشت‏هاي فوق از آيات گرفته شده،  قرآن بر خلاف نظريه حاكم و مشهور عصر نزول، از حركت زمين خبر داده است زیرا نظريه‌ بطلميوس مبني بر سكون و مركزيت زمين در محافل علمي عصر نزول مشهور  و حاكم بود  و اين بیانگر عظمت قرآن است.
3. پيدايش حيات از آب:
(وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ) (انبياء/30)؛ «و هر چيز زنده‏اي را از آب قرار داديم.» برخي صاحبنظران با استناد به سوره نور / 45 كه منشأ پيدايش موجودات را آب معرفي مي‏كند، آن را مطلب شگفت‏انگيز بلكه اعجازآميز علمي قرآن مي‏دانند.  و گروهی ديگر از مفسّران و دانشوران نيز به انطباق يافته‏هاي علوم تجربي با اين آيات اعتراف كرده‏اند.  البته مفسران در مورد اين آيات معاني متعددي بيان كرده و گفته‌اند ممكن است مقصود از «آب» در اين اينجا مني و نطفه يا ماده اصلي بدن موجودات زنده، يا مايع آب گونه‏اي كه خلقت جهان از آن پديد آمده يا منشأ پيدايش نخستين موجود از آب باشد.  البته قبل از اسلام برخي فلاسفه يونان (مثل تالس)  يادآور شده بودند كه اصل هستي از آب است. پس مطالب آيات فوق شگفت‏انگيز بوده و عظمت قرآن را مي‏رساند ولي اعجاز علمي آن را اثبات نمي‏كند.
4. ممنوعيت شرابخواري و اعلام زيان‏ها:
(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهَما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَفْعِهِمَا) ؛ «درباره شراب و قمار از تو سوال مي‏كنند، بگو در آنها گناه (و زيان) بزرگي است، و منافعي براي مردم در بردارد. [ولي‏] گناه آن‏ها از نفعشان بيشتر است.»
در برخي آيات قرآن ممنوعيت نوشيدن شراب به صراحت اعلام شده  و در برخي به ضررهاي آن اشاره شده  و در برخي به اشاره از آن نهي شده است .
بسياري از پزشكان، صاحبنظران و مفسّران در مورد زيان‏هاي شراب و شرابخواري مطالب فراوانی نوشته و با شگفتي از اين مطلب قرآن ياد كرده‏اند  زیرا قبل از اسلام شرابخواري يك عادت بشري بوده همانطور كه در عصر حاضر در بسياري از كشورهاي غير مسلمان اينگونه است و حتي تورات و انجيل كنوني نيز به نوعي شرابخواري را تشويق كرده است.  ولي اسلام با اين پديده زيان‏آور برخورد كرد و اين يكي از خدمات اعجازآميز قرآن به بشريت بود.
5. ممنوعيت آميزش با زنان در حالت عادت ماهيانه:
(وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ المَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذي فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّي‏ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ) .
قرآن كريم در آيه‌ فوق به مردان دستور مي‏دهد در حالت عادت ماهيانه از نزديكي با زنان دوري كنيد و آن را زيانبار معرفي مي‏كند. برخي از پزشكان، صاحبنظران و مفسران نيز زيان‏هاي اين كار را برشمرده و با ديده‌ اعجاب به قرآن نگريسته‏اند.
6. برخي موارد ديگر از آيات قرآن نيز اشاره علمي شگفت‏آميزي در بردارد؛ از جمله: در مورد واژه‌ «صمد» (توحيد/2) و ارتباط آن با فضاي خالي داخل اتم‏ها  و نيز نكته‌ شگفت‏آميز علمي قرآن در مورد صفت «لطيف» و خلق موجودات ريز كه با چشم درك نمي‏شوند،  نكته اعجازآميز علمي قرآن در مورد آتش درون شاخه‏هاي سبز درختان (يس/80)  و نكته علمي قرآن در مورد اينكه آسمان دنيا محل كرات آسماني است كه برخلاف ديدگاه هيئت بطلميوسي بوده است  و در مورد تشبيه شرح صدر به صعود در آسمان و تنگي نفس در اثر كمبود هوا (انعام/125)،  در مورد اينكه كوهها همچون ميخ و زره محكم زمين را از لرزش حفظ مي‏كنند ؛ (نحل/ 15) اشاره نمود.
يادآوري: موارد فوق مطالب و اشارات علمي شگفت‏آميزي است كه در محيط عرب جاهلي صدر اسلام و توسط يك پيامبر درس ناخوانده بيان شده است، از اين رو تعجب هر خواننده‏اي را بر مي‏انگيزد و او را به تحسين قرآن وامي‏دارد.
ج: اشارات علمي انديشه‏ساز قرآن:
آياتي كه اشاره به آسمان، زمين، انسان، حيوانات و طبيعت مي‏كند و انسان را به تفكر در آنها دعوت مي‏كند و گاهي آنها را نشانه‌ خدا و معاد مي‏شمرد. ولي مطلب شگفت‏آميز يا اعجازآميزي از ظاهر آيات قابل استفاده نيست، اينگونه آيات توجه انسان را به نمودهاي آفرينش زيباي الهي جلب مي‏كند و زمينه را برای رشد علمي بشر، به ويژه در علوم‌تجربي فراهم مي‏سازد.
مثال: (أَفَلاَ يَنظُرُونَ إِلَي‏ الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ) ؛ «و آيا به شتر نظر نمي‏كنند كه چگونه آفريده شده است؟!»
و نيز در آيات 5، 6، 7، 10، 11، 13، 14 سورة نحل به منافع حيوانات، نزول باران، رويش گياهان رنگارنگ، درياها و كشتي‏راني در آنها و فوايد غذايي و زيورآلاتي كه از آنها بدست مي‏آيد، به عنوان نشانه‏هايي براي انديشمندان اشاره مي‏كند تا به آفرينشگر جهان پي ببرند و سپاسگزاري ‏كنند.
 
:
آيا معجزه يك قانون علمي است؟
 پاسخ:
براي پاسخ به این پرسش به دو بُعد رابطه معجزه با قانون مي‌پردازيم.
الف. معجزه و قانون علمي
صرف نظر از اينكه در فلسفه علم در جهان امروز قانون علمي داريم يا نه، قانون علمي دو ويژگي اساسي دارد:
اول آنكه «Low» قانون قاعده‌اي قابل تكرار است. دوم آنكه برگرفته از تجربه است از اين رو علم تجربي به شمار مي‌آيد. معجزه قانونمند است اما قانون علمي (به معناي علم تجربي) نيست. يعني تنها وجه مشترک معجزه با قوانين علوم تجربي قانونمندي است اما چند تفاوت اساسي با آنها دارد:
1. معجزه توسط انسان‌هاي ديگر قابل تكرار نيست و اصلاً معجزه بودن معجزه به آن است كه ديگران از آوردن مثل آن عاجز باشند، اما قانون علمي تجربه‌اي قابل تكرار است.
2. منشأ معجزه اراده الهي است در حالي‌كه قانون علمي از تجربه‌ انساني به دست می‌آید.
3. معجزه كاري بر خلاف قانون طبيعي عادي است هر چند كه خود تابع قانون عليت است و نفي علت نمي‌كند. (همانطور كه در ادامه مي‌آيد) اما قانون علمي بر طبق روند عادي طبيعت است.
ب. معجزه و قانون عليت:
برای تبیین این مطلب باید نخست معجزه را مفهوم‌شناسي كنيم تا عناصر اصلي آن و رابطه آن با مقولات ديگر مثل عليت، كرامت و سحر روشن شود.
ماهيت معجزه و تفاوت آن با امور خارق العاده ديگر:
مقدمه: (تاريخچه)
در طول تاريخ هميشه بشر با اعمال خارق‌العاده برخی انسانها روبرو مى‏شده است. اين اعمال خارق‌العاده همواره برای انسان اعجاب و تحسين برانگیز بوده و گاه موجب ايمان او به كسى يا چيزى و يا بى ايمانى او شده است.
پيامبران الهى از اين اعمال خارق‌العاده به عنوان آيه و معجزه ياد مى‏كردند و ديگران را به مبارزه براى آوردن مثل آن (تحدّى) دعوت مى‏كردند و آن را شاهد صدق نبوت خويش مى‏شمردند. امّا در مقابل اين مردان حق طلب كسانى بودند كه اعمال خارق العاده‏اى انجام مى‏دادند كه سحر ناميده مى‏شد و گاهى امر بر مردم مشتبه مى‏گشت كه كداميك حق است. از این‌رو مخالفان اديان الهى به پيامبران تهمت سحر مى‏زدند.
تاريخ دقيقى از اولين معجزه در دست نيست امّا مى‏دانيم كه پيامبران الهى معمولاً معجزه داشته‏اند به طورى كه مردم از هر پيامبر جديدى معجزه مى‏طلبيدند. امّا براستى ماهيت معجزه چيست؟ و چه تفاوتى با كرامت و سحر دارد؟ پاسخ به اين پرسشها موضوع اين نوشتار است.
معجزه و واژه‏هاى قرآنى آن
قرآن‌كريم واژه‌ «آيه» و «بيّنه» و «برهان» و «سلطان» را در مورد امور خارق عادت و معجزات پيامبران بكار برده و از واژه‌ «معجزه» در اين موارد استفاده نكرده امّا اصطلاح رايج و مشهور در اين مورد واژه‌ «معجزه» است. ما در اين بخش ابتدا معانى لغوى و اصطلاحى اين واژه‏ها را مورد بررسى قرار مى‏دهيم:
اول: معناى لغوى واژه‏ها
الف: «آيه»
واژه‌ «آيه» در لغت به معناى «علامت و نشانه» است و آن چيز ظاهرى و ملازم با چيز غير ظاهرى است  و برخى لغت‌شناسان گفته‏اند: آيه چيزى است كه مورد توجّه و قصد به سوى مقصود واقع شود. و وسيله‏اى براى رسيدن به مقصود است.
قرآن كريم واژه «آيه» را در مورد معجزات انبياء به كار برده است. مثال:
(بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ) ؛ «بلكه گفتند خوابهاى شوريده است، [نه‏] بلكه آن را بر بافته، بلكه او شاعرى است. پس همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد، بايد براى ما نشانه‏اى [معجزه‏اى] بياورد.»
(وَرَسُولاً إِلَى‏ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِن رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللّهِ...) ؛ «و [او را به عنوان‏] پيامبرى به سوى بنى اسرائيل [مى‏فرستد، كه او به آنان مى‏گويد:] در حقيقت من از جانب پروردگارتان برايتان نشانه [ معجزه ] آورده‏ام. من از گِل براى شما [چيزى‏] به شكل پرنده مى‏سازم آنگاه در آن مى‏دمم، پس به اذن خدا پرنده‏اى مى‏شود.»
ب: «بيّنه»
واژه «بيّنه» در لغت به معناى «دليل واضح» آمده است چه عقلى يا محسوس باشد.  برخى لغويين گفته‏اند: كه (از ريشه بَيِّن) معنى حقيقى آن انكشاف و وضوح بوسيله جداكردن و تفريق است و «آيه» و «بيّنه» بمعنى امرى است كه كشف شده و از بين امور عادى جدا شده است.
قرآن كريم در مواردى از معجزات انبياء تعبير به «بيّنه» كرده است، مانند:
(وَإِلَى‏ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَكُمْ مِن إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبَّكُمْ هذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً) ؛ «و به سوى [قوم‏] ثمود، صالح، برادرشان را [فرستاديم‏] گفت: اى قوم من، خدا را بپرستيد، براى شما معبودى جز او نيست، در حقيقت براى شما از جانب پروردگارتان دليلى آشكار آمده است. اين ماده شتر خدا براى شماست كه پديده‏اى شگرف است.»
(أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ) ؛ «آيا خبر كسانى كه پيش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و آنانكه بعد از ايشان بودند [و] كسى جز خدا از آنان آگاهى ندارد، به شما نرسيده است. فرستادگانشان دلايل آشكار برايشان آوردند.»
ج: «برهان»
واژه «برهان» در لغت به معناى بيان، حجت و وضوح آن مى‏آيد.
و برخى لغت‌شناسان بر آنند كه اصل كلمه «برهان» از مصدر بَرَه به معنى «ابيض» است و به هر كلام روشنى كه ابهام ندارد و امر واضحى كه خفاء ندارد، گويند. برهانان (قصص/ 32) به معنى دو امر روشن و دو آيه واضح (دو معجزه) براى اثبات دعوت حضرت موسى7 است.  واژه‌ «برهان» به معناى «دليل» هم مى‏آيد كه يك اصطلاح منطقى است  و خارج از معناى لغوى است. قرآن كريم در برخى موارد واژه‌ «برهان» را در مورد معجزات انبياء به كار برده است. براى مثال در سوره‌ قصص پس از آنكه عصاى موسى7 و يد بيضاء را مطرح مى‏كند مى‏فرمايد:
(فَذَانِكَ بُرْهَانَان مِن رَّبِّكَ إِلَى‏ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ) ؛ «اين دو [نشانه‏] دو برهان از جانب پررورگار تو است [كه بايد] به سوى فرعون و سران [كشور] او [ببرى‏]» و در سوره نساء مى‏فرمايد: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِن رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً) ؛ «اى مردم در حقيقت براى شما از جانب پروردگارتان برهانى آمده است و ما به سوى شما نورى تابناك فرو فرستاده‏ايم.»
مفسّران در اين آيه دو احتمال را در مورد كلمه «برهان» مطرح كرده‏اند، يكى قرآن و ديگرى پيامبر9  و اين در حالى است كه قرآن معجزه پيامبر اسلام9 است.
د: «سلطان»
سلطان از نظر لغوى به معناى تسلّط قهرى است و به دليل و حجت نيز سلطان گويند؛ چون بر قلوب افراد مسلّط مى‏شود.  قرآن كريم در برخى آيات تعبير «سلطان» را در مورد معجزه به كار برده است، مانند:
(قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى‏ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ...) ؛ «پيامبرانشان به آنها گفتند درست است كه ما بشرى همانند شما هستيم ولى خداوند بر هركس از بندگانش بخواهد (و شايسته ببيند) نعمت مى‏بخشد (و مقام رسالت عطا مى‏كند) و ما هرگز نمى‏توانيم معجزه‏اى جز به فرمان خدا بياوريم.»
هـ : «معجزه»
اين واژه از ريشه‌ «عجز» است و لغت‌شناسان معانى و استعمالات متعددى براى آن  شمرده‏اند:
1. برخى ريشه‌ اين لغت را به معناى «تأخّر از چيزى» مى‏دانند و از اين‌رو در مورد آخر و پشت هر چيزى به كار مى‏رود.
2. گروهى دیگر اصل اين لغت را به معناى «ضعف» مى‏دانند.  لغت «عاجز» از همين معناست و به زنان كهن سال نيز «عجوزه» گويند.
3. برخى آن را به معناى فوت (از دست رفتن) چيزى مى‏دانند.
4. برخى لغت‌شناسان آن را به معناى «يافتن ضعف در ديگرى» دانسته‏اند.
5. برخى دیگر آن را به معناى «ايجاد ضعف در ديگرى» دانسته‏اند.
نتيجه: به نظر مى‏رسد ريشه‌ اصلى لغت «عجز» همان «ضعف» در مقابل قدرت است و اين ضعف داراى مراتبى است و به همين لحاظ زنان كهن سال را عجوزه گويند چون ضعيف شده و طراوت و تحرك و زايش خود را از دست داده‏اند؛ به مؤخّر و پشت انسان نيز «عَجُز» گويند چون كه پست و ضعيف است و اعجاز ايجاد عجز يا يافتن عجز در ديگران است.
در قرآن كريم لغت «معجزه» به معناى اصطلاحى (عمل خارق العاده كه گواه نبوت باشد) يافت نمی‌شود امّا در موارد متعددى اين لغت به شكل‏هاى گوناگون به كار رفته است.
مثال: «عجوز» (هود/ 72 و صافات/ 135) كه مقصود همان ضعف و عجز در توليد فرزند است.
«أعجزت» (مائده/ 31) كه مقصود همان ضعف و نفى اقتدار است.
«معاجزين» (سبأ/ 38) كه استمرار حالت عجز است.
«معجزى اللّه» (توبه/ 2) كه مقصود آن است كه خدا ضعيف نمى‏شود.
«معجزين» (انعام/ 134، فصلت/ 31، نور/ 57، عنكبوت/ 22)
«ليعجزه» (فاطر/ 44) كه مقصود ايجاد عجز است.
«اَعجاز» (قمر/ 20ـ حاقه/ 7) كه مقصود ريشه‏هاى درخت خرماست كه بعد از كنده شدن از زمين حالت محروميت از مواد غذايى پيدا مى‏كند.
نكته اوّل: «اعجاز» به هر صورت كه باشد ملازم با تأثير و تسلّط و تفوق و حكومت است.
نكته‌ دوم: جالب اينكه لغت «معجزه» در روايات اهل بيت: به معناى اصطلاحى به كار رفته است و معلوم مى‏شود كه اين لغت از زمان ائمه: كاربرد داشته و به جاى «آيه» به كار مى‏رفته است.
براى مثال به اين روايت توجّه كنيد:
عن الصادق7: «المعجزة علامة للّه لايعطيها الاّ انبياءه ورسله وحججه ليعرف به صدق الصادق من كذب الكاذب» ؛ «معجزه علامتى الهى است كه آن را به غير از انبياء و رسولان و حجت‏هاى خويش عطا نمى‏كند تا بوسيله آن راستگویى راستگويان از دروغگویى دروغگويان باز شناخته شود.»
دوم: معناى اصطلاحى معجزه:
بحث معجزه حداقل در چهار علم؛ تفسير، علوم قرآن، اصول و كلام مطرح شده است. گویند برخى از قدماء آن را جزیى از علم اصول مى‏دانسته‌اند. (مثل شيخ طوسى و طبرسى)  و برخى ديگر (مانند خواجه طوسى و علامه حلى در تجريد الاعتقاد، صاحب نثر طوبى و ملا فتح اللّه كاشانى)  آن را در علم كلام (عقايد) مطرح کرده‌اند و بعضى مفسران (مثل علامه طباطبایى در الميزان و آية الله طيب در اطيب‌البيان و...)  آن را در لابلاى تفسير قرآن و به مناسبت معجزات انبياء مطرح كرده‏اند. امّا گروهى نيز (مثل سيوطى در الاتقان و آيت اللّه معرفت در التمهيد)  آن را در علوم قرآن مطرح كرده‏اند.
ما در اين نوشتار قصد بیان جايگاه حقيقى اين بحث را نداریم امّا شايد طرح مبحث اعجاز در علوم مختلف از ابعاد گوناگون اين بحث ناشی شده باشد كه هر گروهى از زاويه‏اى خاص بدان نظر كرده‏اند و از این‌رو، تعريف‌هاى متفاوتى نيز از آن ارائه شده است كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:
1. خواجه طوسى; معجزه را اينگونه تعريف كرده‏است:
«راه شناخت راستگویى پيامبر اين است كه توسط او معجزه‏اى ظاهر شود و آن عبارت است از ثبوت چيزى كه معتاد نباشد و يا نفى چيزى كه معتاد باشد در صورتى كه خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود.»  و سپس علامه حلى در شرح اين كلام چندين شرط را مقرر مى‏كند:
الف: امّتِ شخصِ معجزه‏گر از آوردن مثل آن عاجز باشند.
ب: معجزه از طرف خدا يا با امر او باشد.
ج: معجزه در زمان تكليف باشد.
د: معجزه بعد از ادعاى نبوت ظاهر شود و در زمان معجزه‏گر، مدعى نبوت ديگرى نباشد.
و: آن عمل خارق عادت باشد.
2. سيوطى در الاتقان معجزه را اينگونه تعريف كرده است: «امر خارق عادتى كه همراه با تحّدى و سالم از معارضه باشد.»
3. آيت اللّه خویى; در تعريف معجزه مى‏نويسد:
«معجزه چيزى است كه مدعى منصب الهى مى‏آورد به طورى كه خرق عادت (خرق نواميس طبيعت) باشد و ديگران از آوردن مثل آن عاجز بوده تا شاهد صدق ادعاى آن منصب الهى باشد.»
و سپس ايشان چند شرط را براى صدق ادعا مشخص مى‏سازد:
الف: امكان صادق بودن ادعا باشد (محال عقلى نباشد، مثلا ادعاى خدایى نكند).
ب: آنچه مى‏گويد بر طبق آن انجام دهد.
ج: عمل او از مقوله‌ سحر و علوم دقيقه (غريبه) نباشد.
د: تحّدى (مبارزه طلبى) كند.
4. علامه طباطبایى; در تعريف معجزه مى‏فرمايد:
 «معجزه عبارت است از امرى خارج عادت كه دلالت كند ماوراء طبيعت در طبيعت و امور مادى تصرّف كرده است. و اين به آن معنا نيست كه معجزه مبطل امر عقلى و ضرورى است.»
ايشان در جاى ديگر مى‏نويسد:
«معجزه» يا آيه معجزه (بر حسب اصل تسميه) چنانكه از لفظش پيداست امر خارق العاده‏اى است كه براى اثبات حق و مقارن با تحّدى (دعوت به مقابله) تحقّق پيدا مى‏كند... معجزه هر چه بوده باشد و به هر شكل و صورتى اتفاق بيفتد بالاخره امرى است خارق العاده، و بيرون از نظام علل و معلولات و اسباب و مسبباتى كه عادتاً ما با آنها اُنس گرفته‏ايم و آنها را مى‏شناسيم.»
5. ايجى كه از متكلمان اهل سنت است در تعريف معجزه مى‏نويسد:
«معجزه بر حسب اصطلاح در نزد ما عبارت است از آنچه بوسيله آن قصد شود كه راستگویى مدعى نبوت را ظاهر كند.» و سپس هفت شرط براى معجزه بیان می‌کند: كار خداباشد، خارق عادت باشد، كسى‏نتواند با آن معارضه كند، توسط مدعى نبوّت انجام شود، موافق ادعاى او باشد، معجزه او را تكذيب نكند (بر خلاف ادعاى او سخن نراند)، معجزه قبل از ادعاى نبوت نباشد.
6. استاد مصباح يزدى مى‏نويسد:
«معجزه عبارت است از، امِر خارق العاده‏اى كه با اراده خداى متعال از شخص مدعى نبوت ظاهر شود و نشانه صدق ادعاى وى باشد.
7. برخى از نويسندگان در مورد معجزه نوشته‏اند:
«دليلى كه براى صدق پيامبر در ادعايش آورده مى‏شود، معجزه نام دارد و آن عبارت است از تغيير در وجود ـ كوچك يا بزرگ ـ كه قوانين طبيعى را كه از طريق حس و تجربه بدست مى‏آيد به مبارزه مى‏طلبد.
نقد و بررسى
بررسى و نقد همه‌ تعاريف از حوصله‌ اين نوشتار خارج است امّا مى‏توان گفت برخى تعاريف ناقص و برخى ديگر قابل نقض است. (جامع و مانع نیست) در اينجا به پاره‏اى از اشكالات آنها اشاره مى‏كنيم:
1. يكى از شرايطى كه علامه حلّى در كشف‌المراد بيان كرده اين بود كه:
مدعى نبوت ديگرى در زمان او نباشد. تا معلوم شود معجزه از او صادر شده است. در حالى كه برخى پيامبران همزمان بوده‏اند مثل حضرت ابراهيم و لوط، و ممكن است هر دو معجزاتى داشته‏اند.
2. در تعريف‏هاى علامه طباطبایى; از معجزه قيدهاى ديگرى هم لازم بود مثل اينكه «معجزه مغلوب واقع نمى‏شود ـ ديگران از آوردن مثل آن عاجز باشند و...»
3. در تعريف ايجى آمده بود كه «معجزه كار خدا باشد.»
در حالى‌كه اين عين ادعایى است كه معجزه مى‏خواهد آن را اثبات كند كه لازمه آن صدق نبوت است. پس نمى‏تواند خود اين مطلب شرط معجزه باشد و از طرف ديگر گفته بود كه معجزه راستگویى (صدق) نبوت را ظاهر مى‏كند در حالى كه معجزه منحصر به اثبات ادعاى نبوت نيست بلكه هر منصب الهى (مثل امامت) را نيز اثبات مى‏كند.
جمع بندى و نتيجه‏گيرى
معجزه (آيه، بيّنه، برهان) عبارت از چيزى (كار، سخن، شى‏ء) است كه اين ويژگى‏ها و عناصر را داشته باشد:
الف: خارق عادت باشد. يعنى قوانين عادى طبيعت را نقض كند.
البته معجزه به معنى انجام محال عقلى نيست بلكه ارتكاب محال عادى است و نيز معجزه به معنى شكستن قانون عليت نيست چرا كه تحت قانون عليت عام است و فقط علت آن امرى غير مادى و غیر عادی است.
ب: از مدعى منصب الهى و پس از ادعاى آن واقع شود.
پس اگر چيز خارق عادت قبل از ادعاى نبوت واقع شده باشد نمى‏تواند دليل ادعاى نبوت باشد و نيز اگر كار خارق عادت بدون ادعاى منصبى از مناصب الهى واقع شود كرامت خوانده مى‏شود و معجزه‌ی اصطلاحى نيست.
پ: همراه با تحّدى و مبارزه طلبى باشد؛ يعنى ديگران را دعوت كند كه مثل آن را بياورند.
ت: مغلوب واقع نشود و ديگران نيز از آوردن مثل آن عاجز باشند.
يعنى مثل سحر و اعمال مرتاضان و... نباشد كه تحت تأثير اراده قوى‏تر نقض شود و يا از بين رود.
ث: براى اثبات امورى باشد كه غير ممكن نباشد.
پس معجزه نمى‏تواند براى اثبات محال عقلى (مثل ادعاى خدایى) يا محال نقلى (مثل ادعاى نبوت بعد پيامبر اسلام9) باشد.
ج: از امور شر نباشد كه موجب ضرر به ديگران شود چون با هدف معجزه (هدايت) سازگار نيست.
چ: معجزه گواه صدق مدعى باشد.
يعنى آنچه كه ادعا شده همان واقع شود. براى مثال اگر ادعا كرده، كور را شفا مى‏دهد به جاى آن كر شفا پيدا نكند و نيز آن معجزه، آورنده خود را تكذيب نكند. مثلا به سخن آيد و بگويد اين مدعى دروغگو است.
به عبارت ديگر در معجزه سه حيثيت و جهت وجود دارد:
اول: جهت معجزه‏گر است (كه بايد مدعى منصب الهى و تحدّى‌كننده و... باشد و هدف او هم اثبات امر محالى نباشد.)
دوم: جهت خود معجزه است. (كه بايد خارق عادت بوده و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ هم نباشد.)
سوم: جهت مردمى كه براى آنها معجزه صورت مى‏گيرد (كه بايد از آوردن مثل آن معجزه ناتوان باشند.)
تفاوت‏هاى معجزه با خوارق عادات ديگر
معجزه يك عمل خارق عادت است و مثل بقيه اعمال خارق عادت علّتى برتر از علل طبيعى دارد. كه علامه طباطبایى از آن تعبير به «اراده» مى‏كرد. حال برماست كه تفاوت معجزه را با خوارق عادات ديگر مثل سحر، كرامت و... بيان كنيم:
الف: تفاوت معجزه با سحر و اعمال مرتاضان
قرآن كريم (بقره/ 102 و طه/ 66) به سحر و جادو اشاره كرده است و اين عمل خارق‌العاده در شريعت اسلام حرام شمرده شده است  و در قوانين اسلامى، ساحر محكوم به اعدام مى‏شود. تفاوت‏هاى اساسى سحر با معجزه عبارتند از:
1. معجزه قابل تعليم و تعلّم نيست بلكه عنايتى الهى و باذن خداست. امّا سحر قابل تعليم و تعلّم است. يعنى انسان مى‏تواند نزد استاد فرا گيرد و به ديگران بياموزد. در قرآن كريم نيز اشاره‏اى به قابل تعليم بودن سحر شده است (يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ).
2. معجزه سببى غير مغلوب دارد چون متّكى به قدرت نامحدود خداست يعنى امرى نامحدود و حق است كه كسى بر آن مسلّط نمى‏شود و باطل نمى‏گردد، امّا سحر و ساحر مراتبى دارند و هر جادویى با جادوى برتر مغلوب و باطل مى‏گردد. يعنى امرى محدود و باطل است. چون متّكى بر قدرت محدود انسان است. علامه طباطبایى; تفاوت اصلى سحر و معجزه را همين مطلب مى‌داند.
3. معجزه همراه با تحّدى (مبارزه طلبى) است يعنى معجزه‏گر ديگران را دعوت مى‏كند كه مثل آن معجزه را بياورند. و همينكه نتوانند مثل آن معجزه را بياورند و عاجز شوند حقانيت آن معجزه و معجزه‏گر به اثبات می‌رسد. قرآن كريم نيز به عنوان يك معجزه اين مبارزه‏طلبى را در موارد متعدّدى اعلام مى‏كند.
4. معجزه مى‏تواند ماهيت چيزى را عوض كند امّا سحر ماهيت چيزى را عوض نمى‏كند (قلب ماهيّت نمى‏كند) يعنى جادوگر، شعبده‏باز و... با مهارت در قوه بينایى يا خيال افراد تصرّف مى‏كنند و چيزى را بر خلاف واقعيت آن نمايش مى‏دهند. براى مثال كاغذى را تبديل به اسكناس درشت مى‏كنند و پس از ساعاتى همان كاغذ اصلى در دست شماست. قرآن كريم نيز به خيالى بودن سحر اشاره كرده است.  امّا در معجزه اينگونه نيست مثلاً اگر انسانى مسخ شد واقعاً تغيير ماهيت مى‏دهد و كاذب نيست.
5. سحر ممكن است به ديگران ضرر بزند و اختلاف بين زن و شوهر بيندازد همانطور كه قرآن كريم نيز به اين مطلب اشاره‏اى دارد  و از این رو علامه طباطبایى; در مورد سحر، كهانت و... تعبير «شرور» را بكار مى‏برد.  امّا معجزه خير و براى هدايت بشر است و اگر براى ديگران ضرر داشته باشد، نقض غرض مى‏شود و خلاف حكمت الهى است و بنابراین معجزه موجب ضرر به ديگران نيست.
6. معجزه قابل تكرار نيست چون اختيار آوردن آن بدست انسان نيست بلكه باذن خدا است. امّا سحر قابل تكرار است چون اين ساحر است كه تصميم مى‏گيرد آن عمل انجام شود يا نشود.
7. تفاوت در هدف: معجزه هدفى عالى و تربيتى دارد يعنى هدف آن اصلاح جامعه و عقايد مردم است. امّا سحر و ساحران معمولاً اهداف بى‌ارزش و دنيایى دارند. و گاهى بى‌هدف هستند.
8. تفاوت در پديده آورنده: حالات و صفات پديد آورندگان معجزه و سحر متفاوت است.
 معجزه‏گران، انبيای الهى هستند كه داراى صفات عالى انسانى مثل پاكدامنى، حق طلبى و پارسایى می‌باشند و براى پول و ثروت و مقام و منافع شخصى كار نمى‏كنند. بلكه هدف آنها هدايت مردم و اصلاح جامعه است. امّا ساحران افرادى منحرف و اغفال‏گر و سودجو هستند. كه هرگز روى رستگارى نمى‏بينند (وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ).  و
تذكر: همين تفاوت‏ها غالباً در مورد تفاوت معجزه با اعمال مرتاضان نيز صادق است.
مرتاضان با نوعى ورزش جسمى ـ روحى توانايى انجام كارهاى خارق عادت را پيدا مى‏كنند كه در آن موارد نيز اراده شخص مرتاض همراه با اسباب غير عادى در كار است.
ب: تفاوت معجزه و كرامت
معجزه و كرامت هردو عمل خارق‌العاده است كه متكى بر نيروى ماوراء طبيعى است. امّا چند تفاوت دارند:
1. معجزه همراه با تحدّى (مبارزه طلبى) است امّا كرامت اينگونه نيست. از اين‌رو كراماتى كه از اولياء الهى صادر مى‏شود. مثل شفا دادن بيماران توسط امام رضا7 همراه با تحدّى نيست.
2. معجزه همراه با ادعاى نبوت يا منصبى الهى است امّا كرامات اينگونه نيست و صاحب كرامت ممكن است هيچ گونه ادعایى نداشته باشد.
3. كرامات از اولياء الهى صادر مى‏شود چه پيامبر يا امام باشند يا نباشند. امّا معجزه از كسى صادر مى‏شود كه منصبى الهى (نبوت يا امامت) داشته باشد.
تذكر: البته معجزه و كرامت هر دو از امور خارق‌‌العاده الهى شمرده مى‏شود كه قابل تعليم و تعلّم نيست و تحت تأثير نيروى قوى‏ترى واقع نمى‏شود و مخصوص بندگان خاص خداست.  پس انسان‏هايى كه پيامبر يا امام نيستند هم مى‏توانند اعمال خارق عادت داشته باشند كه به آنها كرامت مى‏گوييم.
قرآن كريم به دو نمونه از اين كرامات اشاره كرده كه مورد استدلال متكلمان و مفسران نيز واقع شده است. يكى كرامات حضرت مريم3 (مريم/ 16 به بعد) و دوم داستان آصف و آوردن تخت بلقيس براى سليمان (نمل/ 38 ـ 40).
تناسب معجزه با زمان
پيامبران الهى هنگام مبعوث شدن مطابق شرايط زمانى، مكانى و سطح علمى مردم مطالبی درخور فهم آنان مى‏آوردند و بيان مى‏كردند. حتى معجزات انبياء متناسب با علوم پيشرفته زمان خودشان بود. تا مردم فرزانه زودتر و بهتر معجزات آنان را درك كنند و ايمان آورند.
يعنى هر پيامبرى با خارق عادتى، از نوع پيشرفته‏ترين علوم زمان خويش مجهّز بوده است تا ارتباط او با عالم ماوراء طبيعت روشن‏تر گردد و دانشمندان عصر در برابر آن خضوع و به حقانيت آن اعتراف كنند.
در حديثى آمده كه از امام رضا7 پرسيدند: كه چرا هر پيامبرى نوعى از معجزات داشته است. حضرت فرمودند:
«در عصر موسى سحر غالب بود و موسى7 عملى انجام داد كه همه‌ ساحران در برابر آن عاجز ماندند در زمان مسيح و محيط دعوت او پزشكان مهارت فوق العاده‏اى در معالجه بيماران داشتند، عيسى با درمان بيماران غير قابل علاج، بدون استفاده از وسايل مادى، حقانيت خود را به ثبوت رساند.
و در عصر پيامبر اسلام9 غالب بر اهل زمان ادبيات (خطبه‏ها، كلام و شعر) بود و پيامبر9 از طرف خدا مواعظ و حكمت‏هایى آورد كه سخنان آنان را باطل كرد و حجّت بر آنها تمام شد.»
البته معناى اين حديث اين نيست كه قرآن كريم فقط از جهت فصاحت و بلاغت معجزه است بلكه از آنجا كه معجزه‏اى جاويدان و براى همه زمان و مكان‏ها و مردم تا قيامت است. ابعاد اعجاز قرآن متنوع است و براى هر مردمى جنبه‏اى از اعجاز آن تبلور مى‏يابد و درخشش دارد.
 
:
منابعي در زمينه قرآن و علم و سير مطالعاتي آن معرفي كنيد.
 پاسخ:
سير مطالعاتي در زمينه قرآن و علم
مرحله اول: آشنایي با مطالب قرآن و علم
1. رابطه علم و دين، عباسعلي سرفرازي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
2. پيش‌گویي‌هاي علمي قرآن، مصطفي زماني، انتشارات پيام اسلام.
3. مقايسه‌اي ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، دكتر موريس بوكاي، ترجمه مهندس ذبيح الله دبير، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
4. آشنایي با تفسير علمي قرآن، محمدعلي رضایي و ناصر رفيعي، مركز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه‌ علميه.
5. شگفتي‌هایي از اعجاز در قرآن كريم، محمد جمال الدين الفندي، ترجمه حسين ميردامادي، بنياد پژوهش‌هاي آستان قدس رضوي.
6. استعانت از قرآن‌كريم در شفاي جسماني، عليرضا نيكبخت نصرآبادي، نشر قبله.
7. قرآن و علم امروز، عبدالغني خطيب، ترجمه دكتر اسدالله مبشري، موسسه مطبوعاتي عطایي.
8. آموزه‌هاي تندرستي در قرآن، حسن رضا رضایي، انتشارات مشهور.
مرحله دوم: شناخت اعجاز علمي قرآن، نقد و بررسي موارد و مباني آن
1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن (دو جلد)، دكتر محمدعلي رضایي‌اصفهاني، ‌انتشارات مبين.
2. اشارات علمي اعجازآميز قرآن، همان، نشر معارف.
3. اعجاز قرآن، سيد محمدحسين طباطبایي، بنياد فكري علامه طباطبایي.
مرحله سوم: شناخت تاريخچه تفسير علمي و رابطه علم و دين و حوزه‌ها و قلمرو و تعارضات ادعایي و راهكارهاي آنها
1. درآمدي بر تفسير علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضایي‌اصفهاني، انتشارات اسوه.
2. تفسير علمي قرآن، دكتر ناصر رفيعي محمدي.
3. رابطه علم و دين، محمدعلي رضائي اصفهاني، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
4. التفسير العلمي للقرآن في الميزان، دكتر عمر ابو حجر، دارقتيبه، بيروت.
5. قرآن و علوم طبيعت، دكتر مهدي گلشني، اميركبير.
مرحله‌چهارم: شناخت عميق رابطه قرآن و يكي از علوم انساني يا طبيعي
1. طب در قرآن، دكتر دياب و دكتر قرقوز، ترجمه علي چراغي، انتشارات صحفي.
2. دارونيسم يا تكامل انواع، جعفر سبحاني، انتشارات توحيد.
3. تكامل در قرآن، علي مشكيني، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
4. دانش عصر فضا، حسين نوري، نشر مرتضي.
5. قرآن و روان‌شناسي، محمد عثمان نجاتي، ترجمه عباس عرب، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي.
6. الالوان في القرآن الكريم، عبدالمنعم الهاشمي، ابن حزم.
7. اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، دكتر سيد رضا پاك نژاد، چاپ اسلاميه.
8. فلسفه احكام، احمد اهتمام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
9. اعجاز قرآن، تحليل آماري حروف مقطعه، رشاد خليفه، سازمان چاپ دانشگاه شيراز.
10. اسلام و طب جديد يا معجزات علمي قرآن، عبدالعزيز اسماعيل پاشا، سيد غلامرضا سعيدي، انتشارات برهان.
11. نگاهي قرآني به فشار رواني، اسحاق حسيني كوهساري، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
 
:
لطفاً نشانی پایگاههای شبکه جهانی (اینترنت) و نرم افزارهای قرآنی را معرفی کنید.
 پاسخ:
برخي از پايگاه‌هاي قرآني با رويكرد تفسيري و پژوهشي در موضوعات قرآني:
1. دايرة‌المعارف قرآن در پايگاه حوزه:   WWW.hawzeh.net
قرآن و ترجمه، علوم قرآني، تفسير موضوعي و ترتيبي، دايرة المعارف قرآن و اهل بيت و ...
زبان: فارسي
2. پايگاه مركز جهاني آل البيت::  WWW.quran-al.shia.com
جستجو در قرآن، ارائه متن تفاسير، طرح مباحث مختلف پيرامون قرآن و ...
زبان: فارسي (و 23 زبان ديگر)
3. قرآن در پايگاه غدير:    WWW.qhadeer.org
متن كامل ترجمه تفسير الميزان، تفسير نمونه، آثار تفسيري شهيد مطهري و ...
زبان: فارسي
4. مركز فعاليت‌ها و پژوهش‌هاي قرآن و عترت: www.tasnimnet.net
معرفي هزار پايان‌نامه دكترا و ارشد با موضوع قرآن
زبان: فارسي، عربي و انگليسي
5. قرآن در جست و جو گر پايگاه‌هاي شيعي www.shiasearch.com
در بخش قرآن كريم معرفي 134 پايگاه اسلامي و قرآني اينترنت به صورت كاملاً تفصيلي و با فهرست جزئيات هر پايگاه.
زبان: فارسي، عربي، انگليسي، اردو.
6. پايگاه قرآن كريم: www.holyquran.net
تفسير قرآن، مقالاتي در زمينه قرآن و ...
زبان: عربي
7. كتابخانه قرآني: WWW.al-shia.com/html/far/qur/kotob.htm
ارائه تعداد زيادي از كتاب‌هاي تفسيري و علوم قرآني
زبان: فارسي
8. قرآن براي نوجوانان: www.playandlearn.org/quran/inde.html
شامل كتاب‌هاي كوچك و جذاب قرآني براي كودكان و نوجوانان
زبان: انگليسي
9. پايگاه قرآن و علم: (مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی)
WWW.quransc.com,  Email: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
معرفي چند نرم افزار قرآني:
1. جامع التفاسير
لوح فشرده اختصاصي در موضوع تفسير و علوم قرآني، در بردارنده 60 دوره منبع تفسيري، همراه امكانات جانبي صوت، نمايش قرآن و ...
2. صراط
داراي موضوع نگاري 20 دوره تفسير، گزارش موضوعات تفاسير به روش الفبايي ـ موضوعي، شناخت تفاسير، سبك تفسيري و ...
3. نورالانوار (2)
داراي 9 تفسير فارسي و عربي، با قابليت جست و جوي واژه‌ها در متن تفاسير.
منبع جهت مطالعه:
فصلنامه پژوهش و حوزه شمارگان 19 و 20، سال پنجم، شماره‌ سوم و چهارم، دو مقاله‌ پژوهش‌گاه‌هاي قرآني در اينترنت و نگاهي به نرم افزارهاي پژوهشي قرآني، اثر محمد خامه‌گر.
 
:
فهرستی از موضوعات تحقيقي در مورد قرآن و علم همراه با منابع ارائه فرماييد؟
 پاسخ:
موضوعات مناسب تحقيق و پايان‌نامه در حوزه قرآن و علم
اول: كليات
1. قرآن و علم (رابطه، قلمرو، توهم تعارض و راهكارها)
2. شمارگان آيات علمي قرآن و تقسيم‌بندي‌هاي دلالت آنها
3. اعجاز علمي قرآن (تعريف و موارد آن)
4. مباني تفسير علمي قرآن
5. نظريه‌پردازي‌هاي علمي قرآن (وجود موجودات در آسمان‌ها ـ گسترش جهان و...)
6. سير تاريخي تفسير علمي و اعجاز علمي قرآن
7. بررسی ادعاهای جدید در مورد اعجاز علمی قرآن
8. كتاب‌شناسي توصيفي تفسير علمي
9. اعجازهاي علمي قرآن در تفسير نمونه
10. تفسير آيات علمي قرآن در تفسير نمونه
11. تفسیر علمی در احادیث تفسیری فریقین
12. آسيب‌شناسي تفسير علمي قرآن در تفاسير قرن سيزدهم ـ قرن چهاردهم
13. نقد و بررسي برخي كتاب‌هاي تفسير علمي و اعجاز علمي
14. نقد و بررسی تفسیر الجواهر طنطاوی
15. نقد و بررسی تفسیر القرآن هوالهدی والفرقان (سرسید احمدخان هندی)
16. روش‌شناسي تفسير علمي قرآن
17. بررسي تاثيرات تفسير علمي و اعجاز علمي قرآن در هدايت افراد
18. ترجمه و بررسی مقاله قرآن و علم در دایرة‌المعارف قرآن لیدن
19. ترجمه و نقد دو مقاله تفسیر در عهد باستان و تفسیر در عهد جدید دایرة‌المعارف قرآن لیدن
20. تفسیر علمی قرآن از منظر خاورشناسان.
21. سرچشمه‌های تفسیر علمی در احادیث اهل بیت:
دوم: علوم طبيعي
1. قرآن و كيهان‌شناسي
الف. بررسی آیات و احادیث کیهان‌شناسی
ب. بررسی هفت آسمان در قرآن و حدیث
2. قرآن و زمين‌شناسي
3. قرآن و زيست‌شناسي
4. قرآن و گیاه‌شناسی
5. قرآن و علوم پزشكي
الف. بررسی احادیث طبی
ب. مراحل آفرينش انسان
ج. اسرار علمي غذاهاي حرام در قرآن
د. اسرار علمي غذاهاي حلال (طيّب) در قرآن
هـ . تغذيه از منظر قرآن
و. شراب از منظر قرآن، حديث و علم
6. قرآن و محيط زيست
7. قرآن و فيزيك (موضوع نيروي جاذبه و رنگ و نور در قرآن)
8. قرآن و علوم فرا روان‌شناسي (هپنيوتيزم، تله پاتي، سحر، چشم زخم و...)
9. بررسي اعجاز رياضي قرآن
10. قرآن و نظريه تكامل
11. آفرينش جهان از منظر قرآن و علم
12. پايان جهان از منظر قرآن و علم
13. بهداشت جسمي در قرآن
الف. بررسی بهداشت جسمانی در قرآن و حدیث
14. شفا بودن عسل
سوم: علوم انساني
1. قرآن و مديريت
2. قرآن و اقتصاد
3. قرآن و جامعه‌شناسی
4. ربا از منظر قرآن، حديث و علم
5. قرآن و تاريخ
الف. اخبار غيبي اعجازآميز قرآن
ب. روش قصه‌گويي قرآن
6. قرآن و جامعه‌شناسي
7. سنت‌هاي الهي در قرآن و رابطه آن با جامعه‌شناسي
8. قرآن و روانشناسي
الف. عوامل آرامش روانی از منظر قرآن
ب. عوامل فشار روانی از منظر قرآن
9. روانشناسي رنگ‌ها در قرآن
10. قرآن و علوم تربيتي
11. قرآن و اخلاق و فرا اخلاق
12. قرآن و تربيت كودك
13. قرآن و حقوق كودك
14. قرآن و مباني حقوق
15. قرآن و اعلاميه حقوق بشر
16. اعجاز تشريعي قرآن
17. قرآن و بهداشت روان
18. بررسي موضوعات خاص بهداشت روان:
الف. توكل و بهداشت روان
ب. ذكر و بهداشت روان
ج. حجاب و بهداشت روان
د. قرائت قرآن و بهداشت روان
هـ . تأیید محتوای قرآن بر بهداشت روانی
19. شفا بودن قرآن (شفاي دردهاي جسمي و روحي)
20. قرآن و فرهنگ و تمدن (فرهنگ آفريني قرآن)
21. قرآن و هنر
22. قرآن و معماري
23. قرآن و صنعت
24. قرآن و آموزه‌های نظامی
25. قرآن و سياست
الف. مباني سياست در قرآن
ب. نظام سياسي از منظر قرآن
ج. آيات سياسي قرآن
26. قرآن و انقلاب (انقلاب موسي و...)
27. قرآن و معرفت‌شناسي
28. قرآن و علم كلام
29. قرآن و فلسفه
 
كتاب‌شناسي قرآن و علم
جهت مطالعه علاقه‌مندان به مباحث قرآن و علوم تجربي
رديف    نام كتاب    نويسنده    انتشارات    موضوعات مهم
1        پژوهشي در اعجاز علمي قرآن    دكتر محمدعلي رضايي‌اصفهاني    انتشارات مبين
2245575 ـ 0131
0911361325    كيهان‌شناسي، پزشكي، رياضيات، زيست‌شناسي و ...
2        فلسفه احكام    احمد اهتمام    چاپخانه اسلام اصفهان    فلسفه مطهرات و نجاسات
3        مقايسه‌اي ميان تورات، انجيل، قرآن و علم    دكتر موريس بوكاي ترجمه دبير    دفتر نشر فرهنگ اسلامي ـ تهران    مباحث كيهان‌شناسي و پزشكي بصورت تطبيقي
4        اشارات علمي اعجازآميز قرآن    دكتر محمدعلي رضايي‌اصفهاني    نشر معارف
021647544
7744616 ـ 0251    كيهان‌شناسي، پزشكي، زيست‌شناسي
5        گذشته و آينده جهان    دكتر عبدالكريم بي‌آزار شيرازي    انتشارات طباطبائي قم    كيهان‌شناسي
6        طب در قرآن    دكتر دياب و دكتر قرقوز ترجمه علي چراغي    انتشارات صحفي تهران    علوم پزشكي
7        درآمدي بر تفسير علمي قرآن    دكتر محمدعلي رضايي‌اصفهاني    انتشارات اُسوه    مباحث نظري قرآن و علم (رابطه، قلمرو و تعارض و تاريخچه)
8        تفسير علمي قرآن    دكتر علي رفيعي محمدي        سير تطور تفسير علمي
9        زنده و جاويد و اعجاز جاويدان    مهندس محمدعلي سادات    انتشارات فلق تبريز    هواشناسي و...
10        نگاهي قرآني به فشار رواني    اسحاق حسيني كوهساري    پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي    بهداشت رواني
11        قرآن و علوم طبيعت    دكتر مهدي گلشني    نشر مطهر ـ تهران    مباحث نظري رابطه قرآن و علم
12        دانش عصر فضا    آيت‌الله حسين نوري همداني    نشر مرتضي ـ قم    كيهان‌شناسي
13        قرآن و روانشناسي    دكتر محمدعثمان نجاتي ترجمه عباس عرب    بنياد پژوهش‌هاي اسلامي
5 ـ 8421033 ـ 0511    روانشناسي
14        اسلام و بهداشت رواني    نويسندگان متعدد    دفتر نشر معارف
6497544 ـ 021
02517744616    مجموعه مقالات همايش نقش دين در بهداشت روان
15        استعانت از قرآن كريم در شفاي جسماني    عليرضا نيكبخت نصرآبادي    موسسه فرهنگي نشر قبله 6498856    تاثير آواي قرآن بر بيماران
16        چكيده مقالات نخستين همايش گفتگوي علم و دين    نويسندگان متعدد    مركز ملي تحقيقات علوم پزشكي كشور
6 ـ 0218501403    بهداشت روان ـ علم و دين -  مفهوم حيات و مباحث كاربردي
17        كهكشان‌ها در قرآن    لطفي سليمي    انتشارات انصاري
7731137 ـ 0251    كيهان‌شناسي
18        قرآن و علم روز    عبدالغني الخطيب       ترجمه دكتر اسدالله مبشري    موسسه مطبوعاتي عطائي
021312424    كيهان‌شناسي
19        آموزه‌هاي تندرستي در قرآن    حسن رضا  رضائي    انتشارات مشهور    پزشكي
20        موسوعة اهل البيت الكونية    فاضل الصفار    سحر للطباعة و النشر بيروت    علوم مختلف
21        نگاهي به دنياي حيوانات در قرآن كريم    جليل ابو الحبّ، ترجمه تقي متقي    دفتر تبليغات اسلامي قم    زيست‌شناسي
22        گياهان در قرآن    دكتر محمد اقتدار حسين فارقي، ترجمه احمد نمايي    بنياد پژوهش‌هاي آستان قدس رضوي    زيست‌شناسي
23        قرآن و مديريت و علوم سياسي    مهندس عباس زاده و همكاران    بنياد پژوهش‌هاي قرآني حوزه و دانشگاه
7644610 ـ 0511    علم مديريت، علوم سياسي
24        الاسلام والطب الحديث اسلام (طب جديد يا معجزات علمي قرآن)    عبدالعزيز اسماعيل پاشا ترجمه سيد غلامرضا سعيدي    انتشارات برهان    پزشكي
25        موسيقي در تاريخ و قرآن    علي اسماعيل پور    ناس    هنر
26        قرآن كريم از نظر موازين بهداشتي جديد    سيد اسماعيل اعرابي واعظ    تابان    بهداشت (پزشكي)
27        الكون و الارض و الانسان في القرآن العظيم    عبدالحميد اعرابي    دارالخير ـ دمشق    زمين‌شناسي و انسان‌شناسي
28        قرآن و گياهخواري    جمشيد ايماني راد    سعيد نو    زيست‌شناسي و تغذيه
29        قرآن و علوم روز    سيد جواد افتخاريان    مطبوعاتي افتخاريان    علوم مختلف
30        التفسير العلمي للايات الكونية في القرآن    احمد حنفي    دارالمعارف مصر    علوم مختلف
31        اعجاز عددي قرآن كريم و ردّ شبهات    محمود احمدي    انتشارات مسعود احمدي    رياضيات
32        اعجاز الرقم في القرآن الكريم    بسّام نهاد جرّار    الموسسة الاسلامية    رياضيات
33        اعجاز قرآن، تحليل آماري حروف مقطعه    رشاد خليفه ترجمه آية اللهي    سازمان چاپ دانشگاه شيراز    رياضيات
34        الرياضيات في القرآن الكريم    خليفه عبدالسميع خليفه    مكتبة النهضة‌ المصريه    رياضيات
35        كشف الاسرار النورانية فيما يتعلق بالاجرام السماوية    محمد بن محمد الاسكندراني    ـــــ    كيهان‌شناسي
36        باد و باران در قرآن    مهدي بازرگان    شركت سهامي انتشار    هواشناسي
37        مطهرات در اسلام    مهدي بازرگان    شركت سهامي انتشار    بهداشت
38        هفت آسمان    محمدباقر بهبودي    كتابخانه مسجد جعفري قيطريه    كيهان‌شناسي
39        آسمان‌هاي هفت گانه    سيد عبدالله بلادي    موسسه مطبوعاتي بلادي    كيهان‌شناسي
40        قرآن و طبيعت (6 جلد)    دكتر عبدالكريم بي‌آزار شيرازي    انتشارات بعثت    علوم مختلف
41        خدا و اختراعات از ديدگاه علم و قرآن    دكتر عبدالكريم بي‌آزار شيرازي    دفتر نشر فرهنگ اسلامي    علوم مختلف
42        مديريت از منظر كتاب و سنت    سيد صمصام قوامي    دبيرخانه مجلس خبرگان    مديريت
43        اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن    دكتر ولي الله نقي پور     مركز انتشارات مديريت دولتي    مديريت
44        مديريت و فرماندهي در اسلام    ناصر مكارم شيرازي    هدف    مديريت
45        مديريت در اسلام    محققان  زير نظر دكتر مهدي الواني    پژوهشكده حوزه و دانشگاه    مديريت
46        عقايد داروين و دانش ژنتيك    نصر الله باب الحوائجي    ــــ    زيست‌شناسي
47        دارونيسم يا تكامل انواع    جعفر سبحاني    انتشارات توحيد    زيست‌شناسي
48        قرآن و تكامل    يد الله سحابي    انتشارات راه امام    زيست‌شناسي
49        تكامل در قرآن    علي مشكيني
ترجمه حسيني نژاد    دفتر نشر فرهنگ اسلامي    زيست‌شناسي
50        النظرية القرآنية حول خلق العالم    سليم الجابي    مطبعة نصر دمشق    كيهان‌شناسي
51        الاشارات العلمية في القرآن الكريم    مدحت حافظ ابراهيم    مكتبة غريب ـ قاهره    علوم مختلف
52        الكون و القرآن يبحث عن علم الفلك    محمدعلي حسن الحلبي    مطبعة الجامعة بغداد    كيهان‌شناسي
53        القرآن و العلوم    سعيد ناصر الدهان    موسسة الاعلمي للمطبوعات    علوم مختلف
54        پيشگویی‌هاي علمي قرآن    مصطفي زماني    انتشارات پيام اسلام    علوم مختلف
55        رابطه علم و دين    عباسعلي سرفرازي    دفتر نشر و فرهنگ اسلامي    علوم مختلف
56        التمهيد في علوم القرآن (جلد ششم)    محمدهادي معرفت    انتشارات جامعه مدرسين    علوم مختلف
57        الاعجاز الكوني في القرآن    السيد الجميلي    دار زاهد القدسي    كيهان شناسي و ...
58        الاعجاز الطبي في القرآن    السيد الجميلي    دار و مكتبه الهلال    پزشكي
59        الاعجاز العلمي في القرآن الكريم    محمد ارناووط    مكتبة مدبولي    علوم مختلف
60        الجواهر في تفسير القرآن    طنطاوي جوهري    دارالفكر    علوم مختلف
61        زمين و آسمان و ستارگان از نظر قرآن    محمد صادقي    كتابفروشي مصطفوي    كيهان‌شناسي
 
 
فصل دوم: قرآن و علوم پزشکی


 
 
:
چند آيه در قرآن‌كريم، اختصاص به مسائل پزشكي دارد؟ و كداميك از آنها داراي اعجاز علمي هستند؟ لطفاً منابعي براي مطالعه معرفي نمایيد.
 پاسخ:
آياتي را كه درباره‌ پزشكي وارد شده، مي‌توان به سه دسته تقسيم كرد:
1. آياتي كه به اعجاز علمي قرآن اشاره مي‌كند.
2. آياتي كه از شگفتي‌هاي علمي قرآن به شمار می‌آید.
3. آياتي كه از اشارات علمي قرآن به مسایل پزشكي محسوب مي‌شود.
1. آيات اعجاز علمي قرآن:
الف: چينش مراحل خلقت انسان:
عنوان    سوره    آيه    متن آيه    نكته
1. خاك    حج    5    خَلَقْنَاكُم مِن تُرَابٍ    منشاء انسان از خاك است.
2. آب    انبياء    30    مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ    منشاء انسان از آب است.
3. خاك    سجده    9 ـ 7    خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ    منشاء انسان از خاك است.
4. خاك    فاطر    11    خَلَقَكُم مِن تُرَابٍ    منشاء انسان از خاك است.
1/4. خاك    انعام    2    خَلَقَكُم مِن طِينٍ    انسان از خاك خلق شده است.
2/4. خاك    حج    5    خَلَقَنكُم مِن تراب    انسان از خاك خلق شده است.
5. نطفه    غافر    67    ثُمَّ مِن نُطْفَةٍ    منشاء انسان و طريقه‌ي رشد جنين.
6. نطفه    نجم    46 ـ 45    مِن نُطْفَةٍ إِذَا تُمْنَي    منشاء انسان و طريقه‌ي رشد جنين.
1/6. مني    طارق    6 ـ 5    الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ    منشاء مني از پشت و از ميان دوران است.
7. نطفه در رحم    مومنون    14 ـ 12    نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ    جايگاه نطفه و مراحل رشد آن.
8. نطفه مخلوط    انسان    2    مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ    انسان از مخلوط شده دو نطفه‌ زن و مرد به وجود مي‌آيد.
9. نطفه    عبس    19    مِن نُطْفَةٍ خَلَقَهُ    نطفه و تعيين مقدارش.
1/9. نطفه    يس    77    خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ    انسان از نطفه خلق شده است.
2/9. نطفه در رحم    مرسلات    22 ـ 20    فِي قَرَارٍ مَكِينٍ    جايگاه نطفه و مراحل رشد آن.
10. علق    علق    2    خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ    مرحله‌ي اوليه‌ی جنين (آويزك در رحم).
11. صورتگري    آل‌عمران    6    يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ    نظم در اعضای بدن.
1/11. صورتگري    اعراف    11    ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ    نظم اعضا در رحم.
12. گوش و چشم در رحم    نمل    78    السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ    در شكم مادر اوّل گوش دوم چشم درست مي‌شود.
1/12. استخوان    مؤمنون    14    فكسونا العظام    شكل‌گيري استخوان و مراحل پوشاندن گوشت
13. نظم اعضاء    انفطار    8 ـ 7    فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ    نظم و اعتدال در اعضاي بدن
1/13. نظم اعضاء    فرقان    2    فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً    نظم و اعتدال در اعضاي بدن.
2/13. نظم اعضاء    اعلي    3 ـ 2    خَلَقَ فَسَوَّى    نظم و اعتدال در اعضاي بدن.
14. آفرينش روح    سجده    9    نَفَخَ فِيهِ مِن رُوحِهِ    زمان دميدن جان در جنين.
15. تولد طفل    غافر    67    يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً    مراحل تولد نوزاد.
1/15. تولد طفل    حج    5    نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً    مراحل تولد نوزاد.
16. بلوغ    غافر    67    لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ    بلوغ، انقلاب جسمي و روحي.
1/16. بلوغ    حج    5    لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ    بلوغ، انقلاب جسمي و روحي
17. پيري    روم    54    مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً    مراحل نهايي انسان، كهن سالي است.
1/17. پيري    روم    54    مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً    مراحل نهايي انسان، كهن سالي است.
2/17. پيري    غافر    67    لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ    مراحل نهايي انسان، كهن سالي است.
3/17. پيري    يس    68    مَن نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ    مراحل نهايي انسان، كهن سالي است.
4/17. پيري    مزمل    17    يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيباً    مراحل نهايي انسان، كهن سالي است.
18. مرگ    غافر    67    يُتَوَفَّى‏ مِن قَبْلُ    هر كسي مرگ را مي‌چشد.
1/18. مرگ    حج    5    مَّن يُتَوَفَّى    هر كسي مرگ را مي‌چشد.
2/18. مرگ    آل عمران    185    ذَائِقَةُ الْمَوْتِ    هر كسي مرگ را مي‌چشد.
3/18. مرگ    نساء    78    يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ    هر كسي مرگ را مي‌چشد.
4/18. مرگ    منافقون    11    إِذَا جَاءَ  أَجَلُهَا    زمان مرگ تاخير نمي‌افتد.
2. شگفتي‌هاي علمي قرآن در زمينه‌ي پزشكي:
عنوان    سوره    آيه    متن آيه    نكته
1. مدت حاملگي    احقاف    15    ثَلاَثُونَ شَهْراً    زمان بارداري.
2. شيرخوارگي    لقمان    14    وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ    زمان شيردهي.
3. شيرخوارگي    بقره    233    حولين كاملين    دو سال كامل شير دهند.
4. عسل درماني    نحل    69    فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ    شفا بخش بودن عسل.
3. اشارات علمي قرآن در زمينه‌ي پزشكي:
عنوان    سوره    آيه    متن آيه    نكته
1. جنس جنين    رعد    8    اللَّهُ يَعْلَمُ    پسر يا دختر شدن جنين.
2. گوش و چشم    اسراء    36    إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ    ابزار ادراك.
3. زبان    الرحمن    4 ـ 3    عَلَّمَهُ الْبَيَانَ    حرف زدن و تكلم و فوايد زبان.
4. گوش    كهف    11    عَلَى‏ آذَانِهِمْ    شنيدن گوش در حالت خواب.
5. گوش، چشم و قلب    مومنون    78    أَنشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ    مراحل آفرينش گوش و چشم و قلب.
6. گوش و چشم و قلب    ملك    23    وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ    مراحل آفرينش گوش و چشم و قلب.
7. قدرت چشم    حاقه    38    بِمَا تُبْصِرُونَ    چشم بعضي اشياء را نمي‌بيند.
8. زبان و لب    بلد    9 ـ 8    عَيْنَيْنِ وَلِسَاناً    فوايد زبان و لب.
9. مضرات چشم    بقره    20    يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ    رعد و برق و اثرات منفي آن.
10. قدرت چشم    اعراف    179    أَعْيُنٌ لاَيُبْصِرُونَ    قدرت بينايي چشم.
11. قدرت گوش    اعراف    179    لاَيَسْمَعُونَ    قدرت شنوايي گوش.
12. گوش و چشم    اعراف    195    يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ    قدرت گوش و چشم.
13. مضرات چشم    يوسف    84    عَينَاهُ مِنَ الْحُزْنِ    اثر منفي ناراحتي و غم در چشم.
14. ناراحتی چشم    احزاب    10    إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ    وحشت و اثر آن بر چشم.
15. ناراحتی چشم    احزاب    19    تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ    وحشت و اثر آن بر چشم.
16. ناراحتی چشم    ملك    4    ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ    خستگي با ديدن زياد.
17. حنجره    لقمان    19    وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ    داد زدن و اثر آن به حنجره.
18. جنسيت جنين    شوري    49    لِمَن يَشَاءُ إِنَاثاً    پسر يا دختر شدن.
19. جنسيت جنين    ليل    3    وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ    پسر يا دختر شدن.
20. جنسيت جنين    رعد    8    اللَّهُ يَعْلَمُ    پسر يا دختر شدن.
21. ژنتيكي    مريم    28    يَاأُخْتَ هَارُونَ    تاثير اخلاق پدر و مادر در فرزند.
22. ژنتيكي    نساء    1    خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا    زن از جنس مرد.
23. حاملگي    اعراف    189    حَمْلاً خَفِيفاً    حاملگي.
24. ژنتيك    نحل    72    مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِينَ    نسل.
25. ژنتيك    شوري    5    أَوْ يُزَوِّجُهُمْ    پسر يا دختر يا عقيم.
26. ژنتيك    حجرات    13    وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً    نژاد و تيره خاص.
27. شير    نحل    66    مِن بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ    شير از خون به وجود مي‌آيد.
28. زوجيت    نبأ    8    وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجاً    دو جنس مخالف براي بقاي نسل.
معرفي منابع براي مطالعه‌ بيشتر:
1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن،دكتر محمدعلي‌رضايي‌اصفهاني،ج 2، انتشارات مبين.
2. اشارات علمي اعجازآميز قرآن، همان، دفتر نشر معارف.
3. اعجاز قرآن از نظر علوم امروزي، نيازمند شيرازي، چاپ ميهن.
4. طب در قرآن، عبدالحميد دياب، احمد قرقوز، مؤسسه‌ی علوم قرآن.
5. اوّلين دانشگاه و آخرين پيامبر،‌دكتر پاك‌نژاد،ج4، 5 و 6، كتابفروشي اسلامي.
6. آموزه‌هاي تندرستي در قرآن، حسن رضا رضايي، انتشارات عطرآگين.
7. اسلام پزشك بي‌دارو، احمد امين شيرازي، انتشارات اسلامي.
8. التمهيد، محمدهادي معرفت، ج 6، نشر اسلامي.
 
:
آيا طب اسلامي و قرآني از طب جالينوس و بقراط متأثر شده است؟
 پاسخ:
قبل از پاسخ توجه به چند نكته ضروری است:
اوّل: هدف نزول قرآن، تربيت معنوي و هدايت انسان‌ها به سوي سعادت و كمال است و در اين راه نیازی به بیان همه‌ معارف تجربي و غيرتجربي براي بشر نیست؛ چون انسان داراي عقل و احساس است و خود مي‌تواند مسائل تجربي و علوم را به دست آورد. بنابراین منظور از (تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْ‏ء) ؛ قرآن بيان‌كننده‌ همه چيز است» مقصود همه‌ آن چيزهايي است كه در راستاي هدايت معنوي بشر باشد، نه علوم تجربي و پزشكي.
ذكر بعضي از مسائل علمي و پزشكي در قرآن به صورت اشاره و فرعي است و موضوعيت ندارد و هدف قرآن از بيان مسائل علمي و پزشكي اين است كه: راه خداشناسي را هموار كند؛ و كنجكاوي بشر در معارف قرآن را تحريك نمايد و همچنين مسلمانان را،‌ به علم و مطالب علمي تشويق نمايد.  
دوم: قرآن‌كريم با علوم و فرهنگ عصر خويش برخورد سه‌گانه‌اي داشته است:
1. برخورد انكاري؛ 2. برخورد اثباتي؛ 3. برخورد اصلاحي.
قرآن وحي الهي و معجزه‌ جاويدان پيامبر اسلام9است و ممكن نيست علوم بي‌پايه و خرافي را در خود جاي دهد، (لاَيَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَمِنْ خَلْفِهِ) ؛ كه هيچ گونه باطلي، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمي‌آيد.»
بنابراین قرآن و روايت صحيح، مطالب علمي و پزشكي بي‌پايه و نادرست را در خود جاي نداده‌اند.  علاوه بر آن، ترجمه‌ متون طب جالينوس و بقراط، تا زمان پيامبر اسلام9 در جزيرة‌العرب مرسوم نبوده تا قرآن از آن متأثر شده باشد.
سوم: قرآن كتاب پزشكي و بهداشتي نيست تا از آن انتظار علم پزشكي داشته باشيم. اما براي تفكّر در آيات الهي و... بعضي از مسائل مانند: جنين‌شناسي، انگشت‌نگاري، شفاگري عسل، بهداشت جسمي و رواني و تغذيه و... را مطرح كرده امّا نه به صورت دایرة‌المعارف پزشكي، بلكه به صورت كنايه و اشاره‌اي و در بعضي موارد نيز به صورت مبهم گذشته است.
مطالب مطرح شده در قرآن با علم قطعي روز مطابقت دارد و هيچ گونه تعارضي ندارد و بعضي از مسائل پزشكي قرآن در زمان طب جالينوس موضوعيت نداشت؛ ولي امروزه با آزمايش‌های پيشرفته موضوعیت پیدا کرده است.
چهارم: جابجايي علم بين تمدّن‌ها و مناطق زمين از جمله بين شرق و غرب سابقه‌اي طولاني دارد (كه در ادامه اشاره مي‌كنيم) و اين يك امر طبيعي است كه ملت‌ها علوم را به همديگر وام می‌دهند. با اين مقدمه، به معرفي طب جالينوس و برخورد مسلمانان با آن مي‌پردازيم.
طب جالينوس و بقراط و تاثير آن بر طب اسلامي:
«بُقراط» يا «ابقراط»، طبيب بزرگ يوناني (Hippocrlle) 2500 سال قبل مي‌زيست. هرچند نوشته‌هاي بقراطي به طور گسترده مورد استفاده‌ برخي پزشكان مسلمان قرار گرفت؛ امّا به طور كل تأثير تعيين‌كننده و مستقيم نوشته‌هاي جالينوس را نداشت. از این رو در اين مقاله به تأثير طب جالينوس بر طب اسلامي مي‌پردازيم:
«جالينوس» (131ـ201م) در زمان «مارك اورل» امپراطور روم مي‌زيست. ايشان در ابتدا به سوي فلسفه رفت، بعد به طب روی آورد و شروع به آموختن آن كرد و براي تكميل داروشناسي به جزيره‌ «قبرس» و سپس به «فلسطين» رفت. قريب به 100 جلد (بعضي تا 400 جلد نيز گفته‌اند) كتاب و رساله دارد و مهمترين آنها ستة عشر (شانزده كتاب) جالينوس است.
از سال 457 م دولت روم، نسطوره‌ها  را از قلمرو خود راند و در سال 481 ميلادي رسماً مركز علمي اين فرقه را بست و سپس رؤساي روحاني نسطوري آن مركز را در نصيبين قرار دادند. پس از آن نسطوريان به سوي مشرق و به ويژه قلمرو ايران انتقال يافتند. مركز روحاني نسطوريان بعدها در 498 م به پايتخت ايران، يعني سلوكيه و تيسفون منتقل شد. آنها مركز علم خود را در جندي شاپور برقرار نمودند و در آنجا يك مدرسه‌ طبي داير شد كه در آن علم طب يوناني ـ كه حامل آن نسطوريان روم بودند ـ و طب هندي ـ كه از سواحل سند به آنجا راه يافت ـ آميخته شد. جندي شاپور يك بيمارستان و يك دانشكده‌ پزشكي مهم داشت.
در واقع علم‌ طب به معناي معروف آن در دوره‌ اسلامي با ترجمه‌ كتاب‌هاي يوناني و هندي آغاز شده است. همچنين مركزي به نام «بيت الحكمه» براي ترجمه‌ متون خارجي در بغداد تأسيس شد.
براي مثال: حنين بن اسحاق عبادي از مسيحيان نسطوره‌اي، از اهل حيره در جنوب عراق بود و ده سال قبل از مرگ خود نوشت: از آثار جالينوس 95 اثر را به سرياني و 34 اثر را به عربي برگردانده است، ‌ايشان نقش بسزايي در تكوين واژگان علمي و پزشكي كلاسيك اسلامي ايفا كرد.
در دوران خلفاي عباسي، كار ترجمه در مقياس بزرگي رونق گرفت. نظريه‌ها و اعمال پزشكي يونان و روم شرقي كاملاً پذيرفته شد و در روش پزشكي افراد جاي گرفت. اين روش تا پايان سده‌ سوم ادامه داشت.
در سده‌ سوم هجري نوع تازه‌اي از نوشته‌هاي پزشكي پديد آمد كه «الطب النبوي» ناميده مي‌شد و هدف از تدوين آن‌، ارائه راه ديگري در برابر نظام‌هاي پزشكي موجود بود كه منحصراً بر پايه‌ پزشكي يونان قرار داشت.
مؤلفان اين نوشته‌ها، بيشتر عالمان ديني بودند تا پزشك، و روش‌هاي پزشكي زمان پيامبر9 و قرآن و حديث را از طب يوناني برتر مي‌دانستند. و گاهي آنها دو رويكرد را در هم مي‌آميختند.  مانند: «رساله‌ مختصر في طب» از ابن حبيب اندلسي (174 هـ )، «طب الرضا» و «الطب النبوي» از ابي عاصم (287 ق) .
برخورد پزشكان مسلمان با طب جالينوس
علم طب اسلامي در جوي از ستايش و تحسين براي بقراط و با الهام مستقيم از تعاليم جالينوس پيشرفت كرده است.  مقام جالينوس در ميان پزشكان مسلمان آنقدر با اهميت بود كه تمام آثار وي را به زبان عربي ترجمه كردند و نظرات او با اهميت تلقّي مي‌شد، و پزشكان مسلمان خود را شاگرد جالينوس مي‌دانسته‌اند. مهم‌ترين كاري كه پزشكان مسلمان براي پيشرفت طب جالينوس انجام دادند به شرح ذيل است.
1. طب پراكنده و مشوش يوناني را مرتب نمودند.
2. طب را از صورت نظري بيرون آورده و طب عملي و تجربي را ايجاد كردند.
3. علم امراض را توسعه داده و بسياري از بيماري‌ها را كه تا آن زمان از آنها اطلاعاتي در دست نبود در علم طب وارد كردند.
4. اثر داروها را در طب براساس «وظايف الاعضاء» بررسي كردند و به نتايج قابل توجهي دست يافتند.
هرچند طب جالينوس و بقراط در ميان مسلمانان حاكم بود اما بسياري از مسایل پزشكان مسلمان كه در مواجهه با بيماران خود با آن روبرو بودند؛ اختصاص به سرزمين اسلامي و شرايط خاص آن داشت، و در نوشته‌هاي يوناني از آن ذكري به ميان نيامده بود.
درباره‌ گياهان دارويي نيز در كتاب «حشائش» ديوسكور يدس 500 گياه بررسي شده، امّا در كتاب «الحاوي» زكريا، 700 گياه و در كتاب «الجامع لمفردات الادويه و الاغذيه» 1400 گياه بررسي شده است.
كتاب «قانون» ابن‌سينا پس از ترجمه به زبان لاتين، مورد توجه دانشمندان و پزشكان غرب قرار گرفت. اهميت «قانون» در اين است كه پيش از آن كه در پزشكي تابع آراي جالينوس باشد؛ با آراي جالينوس و ارسطو در تقابل است.
جناب محمد بن زكرياي رازي (251 ـ 313 ق) كتابي در رد نظريه‌هاي جالينوس به نام «الشكوك علي الجالينوس»  به نگارش درآورد كه در مقدمه‌ آن مي‌گويد: «مقام جالينوس بر هيچكس پوشيده نيست ممكن است بعضي از كوته‌نظران مرا مذمّت كنند ولي فيلسوف و حكيم بر من خرده نخواهد گرفت، به دليل آنكه در حكمت و فلسفه جايز نيست و مي‌بايست از روي دليل و برهان گفتگو به عمل آيد و اگر شخص جالينوس زنده بود مرا به خاطر اين تأليفات، ستايش مي‌كرد.»
همچنين ايشان آراي جالينوس را درباره‌ ديدن، شنيدن، رسيدن شعاعات نوري از جسم به چشم، نقد كرده است و ابونصر فارابي نيز در كتاب «الرد علي الجالينوس فيما نقض علي ارسطاطايس لاعضاء‌ الانسان» نظرات جالينوس را به نقد كشيد.  همچنين ابن نفيس دمشقي (قرن ششم) نظرات جالينوس را در مورد گردش خون مورد نقد قرار داده است.
نتيجه‌گيري
1. قرآن وحي الهي است و هيچ تفكر بشري حتي پيامبر9 در محتوا و نقل آن دخالتي ندارد و از هيچ علم و فرهنگي متأثر نشده است؛ چون خود ريشه و مبدا افاضه علوم است. و همچنين روايات صحيح معصومين: كه منشأ آن قرآن است؛ از زبان معصومي كه حامل علم لدني است صادر شده است.
2. قرآن كتاب پزشكي نيست؛ ولي بعضي از مسائل پزشكي را به صورت كنايه و اشاره‌اي بيان كرده است و با جديدترين نظريات پزشكي، مطابقت دارد.
3. جابجايي علمي از منطقه‌اي از جهان به منطقه‌ي ديگر، امري طبيعي است و بارها علم پزشكي بين شرق و غرب تبادل شده است.
4. طب جالينوس تأثير بسزايي بر پزشكان مسلمان گذاشت نه بر قرآن و احاديث صحيح؛ تا جايي كه پزشكان مسلمان پيشرفت خود را مديون متون ترجمه شده‌ «جالينوس و بقراط» مي‌دانند. اما از قرن سوم به بعد، مسلمانان با الهام از وحي الهي، احاديث و تجربه‌هاي فراوان در زمينه‌ پزشكي با توجه به شرايط جغرافيايي و انساني، به پيشرفت‌هاي قابل ملاحظه‌اي دست يافتند، كه به «عصر طلایي» معروف شد. و نظرات جالينوس را به نقد كشيده‌اند و ديدگاه‌هاي ابتدايي او را «تقويت»، «رد» و يا «اصلاح» نمودند.
معرفي كتاب
1. پويايي فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، علي اكبر ولايتي، ج 1.
2. تاريخ طب در ايران پس از اسلام، نجم آبادي.
3. طب اسلامي، ادوارد براون، ترجمه از رجب نيا.
 
:
تاريخچه طب اسلامي را بيان كنيد؟
 پاسخ:
آغاز پزشكي، داراي تاريخ معين نمي‌باشد و نظرات مختلفي درباره آن ارائه شده است. عده‌اي «هرمس لول» (ارس يا همان ادريس پيامبر) را به عنوان بنيانگذار پزشكي و طب معرفي نموده‌اند و برخي ديگر به تمدن‌هاي بابل، يمن، مصر، فارس، هند، يونان و... نسبت داده‌اند و بعضي مي‌گويند: پزشكي به صورت يك هنر آغاز شد و در طي قرن‌ها به شكل يك علم درآمد.
ولي معلوم است كه تاريخ پزشكي با تاريخ آفرينش انسان گره خورده زيرا درد و بيماري از انسان جدا شدني نبوده است. اما به صورت مدوّن و كلاسيك در زمان جالينوس (201م) و بقراط و افلاطون نظمي به خود بخشيده  و با ظهور اسلام در شبه‌جزيره‌ عربستان رشته‌ پزشكي شكوفايي فزاينده‌اي به خود گرفته است.
قرآن و روايات معصومين
علاوه بر تشويق به كليات علم، به فراگيري يك علم خاص نيز توصيه مي‌كردند. براي مثال از آنها حكايت شده كه علم پزشكي را هم رديف علم دين قرار داده‌اند: «العلم علمان، علم الاديان وعلم الابدان»  و در اين‌باره توصيه‌هاي مؤكّد بهداشتي و درماني معصومين: به صورت مجموعه‌هاي پزشكي و بهداشتي مدون شده كه از جمله: «طب النبي»، «طب الصادق» و «طلب‌الرضا» مشهور است و دانشمندان مسلمان اعم از سني و شيعه كتاب‌هاي فراوانی در مورد احاديث طبي به نگارش در آوردند كه خود زمينه‌ رشد و شكوفايي پزشكي در بين مسلمانان شده است.
مراحل رشد پزشكي در اسلام
با نگاهي گذرا مي‌توان دوران ظهور اسلام در عرصه‌ پزشكي را به چهار مرحله تقسيم نمود:
مرحله‌ اول:
ابتداي ظهور دين اسلام تا سال 133 هـ . ق (750 م) كه شامل پزشكي در دوران نبوت، خلفا و عصر اموي بوده است.
در اين دوره به علّت نوپا بودن حكومت اسلامي و گسترش ممالك اسلامي به علم پزشكي توجه چنداني نشد و در نتيجه نام پزشك مسلمان برجسته‌اي گزارش نشده است. در دوران حيات رسول اكرم9 افراد زير به عنوان پزشك مطرح بودند:
الف. شمردل بن قباب كعبي نجراني: وي نبوت پيامبر اسلام9 را پذيرفت و مسلمان شد.
ب. ضماد بن ثعلبه ازدي: ايشان نيز در زمان پيامبر مسلمان شد.
د. ابن ابي رمثه تميمي: ایشان در جراحي مهارت داشت.
دوران اموي:
الف. تياذوق: وی يكي از پزشكان مسيحي دراواخر قرن اول هجري بوده است. وي طبيب مخصوص حجاج بن يوسف ثقفي بود و در سال 90 هـ . ق، در شهر واسط درگذشت، كتاب «ابدال الادويه وكناش» از تاليف‌هاي اوست.
ب. ابن آثال: طبيب مخصوص معاويه بود، و رياست پزشكان شام را به عهده داشته و در علم خواص ادويه و تركيب سموم كشنده، بسيار ماهر بوده است. معاويه از سموم ساخته شده اين طبيب براي شهادت امام حسن مجتبي7، مالك اشتر نخعي، عبدالرحمن بن خالد بن وليد بهره برد.
مرحله‌ دوم
اين مرحله همزمان با دوران عباسي است كه از سال 133 هـ . ق (750 م) تا سال 287 هـ . ق (900م) را فرا مي‌گيرد و به دو بخش تقسيم مي‌گردد.
الف. عصر ترجمه: تاسيس بيت الحكمه، در زمان هارون، که افراد فراواني به ترجمه‌ آثار تمدن يوناني، رومي و هندي روي آوردند و سرآمد آنان ابوزيد حنين بن اسحاق عبادي  و فرزندش اسحاق بن حنين بوده است.
ب. عصر تاليف: پس از ترجمه‌ آثار پزشكي، افرادي به صورت پراكنده به تاليف كتاب‌هاي پزشكي پرداختند. آغاز عصر تاليف با نام «ابوالحسن علي بن سهل بن طبري»  گره خورده است. كتاب «فردوس الحكمه‌» او، شروع حركت نوين، در پزشكي تمدّن اسلامي مي‌باشد.
مرحله‌ سوم
اين دوران، عصر طلايي پزشكان مسلمان است كه از سال 287 تا 700 هـ . ق (900ـ1300م) را در بر‌مي‌گيرد. بيشترين پزشكان و نوآوري‌ها و بالاترين رشد را در اين دوره داشتند و تمام دانشمندان غرب، اين دوره را «عصر طلايي» رشد مسلمانان ناميده‌اند تا جايي كه دكتر «جي اي پارك» مي‌گويد:
«در حالي‌كه اروپائيان در دوران سياه به سر مي‌بردند، مسلمانان در بقيه‌ نقاط متمدن جهان به پيش مي‌رفتند، آنان در بغداد، دمشق، قاهره و ديگر شهرها مدارس پزشكي و بيمارستان بر پا مي‌كردند. آنها مشعل فروزاني از دانش پزشكي بر افروختند. بيش از 60 بيمارستان در بغداد و 33 بيمارستان در قاهره ساخته شد. در حالي‌كه در اروپا اولين بيمارستان در سال 1793م در شهر يورك انگلستان بناشد. » لازم به ذكر است پزشكان مشهور مانند ابن سينا، رازي، اهوازي، جرجاني و... در اين دوره بودند.
مرحله‌ چهارم:
اين مرحله دوران افول دانش پزشكي مسلمانان است که علل و عوامل زيادي مانند: جنگ‌ها، اختلافات مذهبي، فرار دانشمندان به نقاط ديگر، آتش زدن كتابخانه‌ها و... سبب سستي و شروع انحطاط مسلمانان شده است. و از قرن شانزدهم ميلادي طلوع علوم پزشكي در ‎غرب آغاز شد، و نهضت احياي علم پزشكي راه‌اندازي گرديد.
نتيجه
حاصل سخن اينكه، طب اسلامي از ترجمه‌ متون آثار يوناني و هندي شروع شده، امّا با توجه به وجود قرآن در بين مسلمانان و توصيه به فراگيري علم و بيان برخي مطالب پزشكي مانند: مراحل خلقت انسان و... موجب تحريك و كنجكاوي بشر درباره‌ي مسائل پزشكي شد، و همچنين مي‌توان گفت: مطرح نمودن بحث شفاء مانند: قرآن و عسل و وجود احاديث طبي و... عامل رشد پزشكي در تمدن اسلامي بوده و «عصر طلائي پزشكي» را از سال 287 تا 700 هـ به وجود آورده است.
براي مطالعه بيشتر به منابع زیر مراجعه فرماييد
1. ادوارد براون، طب اسلامي، ترجمه مسعود رجب‌نيا، انتشارات بنگاه و نشر كتاب.
2. تاريخ پزشكي ايران، الگود سيريل، ترجمه باهر فرقاني، اميركبير.
3. تاريخ علوم در اسلام، سيد حسن تقي‌زاده، فردوس.
4. تاريخ طب در ايران پس از اسلام، محمود نجم آبادي، دانشگاه تهران.
5. پويايي فرهنگ و تمدن اسلامي در ايران، علي اكبر ولايتي، ج 1.
6. مجله پژوهش حوزه، شماره 18ـ17،سال پنجم، غلامرضا نورمحمدي، مقاله‌اي با نام نگرشي به مفهوم طب اسلامي.
7. پژوهشی در تاریخ پزشکی و درمان جهان از آغاز تا عصر حاضر، محمدتقی سرمدی، تهران، انتشارات سرمدی، اسفند 1379.
 
:
مهمترين پزشكان مسلمان و نوشته‌هايشان را بنويسيد؟
 پاسخ:
نام مهمترين پزشكان مسلمان همراه با آثارشان به شرح ذيل است:
1. تياذق، طبيب حجاج بن يوسف ثقفي (م 90 ق): درباره‌ بيوگرافي او اطلاعات جزیي در دست است. برخي قصيده‌ عربي درباره «حفظ الصحه» را به او نسبت داده‌اند و ترجمه‌ منظوم فارسي آن را به ابن‌سينا نسبت داده‌اند. اين قطعه عربي ظاهراً مشتمل بر هشتاد بيت بوده است.  ابن ابي اصيبعه، يك كناش بزرگ و دو كتاب كبير در تهيه ادويه و تفسير اسامي ادويه را به او نسبت مي‌دهد.
2. حنين بن اسحاق عبادي، (قرن دوم): ايشان از مسيحيان نسطوره‌اي اهل حيره در جنوب عراق بود، متون پزشكي را به عربي و سرياني ترجمه مي‌كرد و از آثار جالينوس 95 اثر را به سرياني و 34 اثر را به عربي ترجمه كرد، همچنین رساله‌اي درباره‌ چشم پزشكي دارد. تاليفات او: المسائل في الطب المتعلمين، عشر مقالات في العين، رساله‌ چشم پزشكي.
3. ابوالحسن علي بن سهل رَبَّن طبري (240‌ق): ايشان روش‌هاي پزشكي يوناني و رومي را كتاب فردوس‌الحكمه در خلاصه كرد و فصل جداگانه‌اي نيز به پزشكي هندي اختصاص داد، نظريات او در آسيب‌شناسي، طب باليني، داروشناسي، اهميّت فراوان دارد و اين كتاب را در سال 237 ق به متوكل خليفه‌ وقت اهدا كرد.
4. علي بن عيسي، (سده سوم) «تذكرة الكحالين» را نوشت كه حاوي 130 بيماري چشم است.
5. عمار موصلي (سده سوم)، در «رساله‌اي در بيماري چشم»، 48 بيماري را بحث كرد. او به شيوه‌ درآوردن آب مرواريد (كاتاراكت) از راه سوزن توخالي همراه با مكش اشاره دارد.
6. ابوبكر محمد بن زكرياي رازي (م 311 ق): كتاب‌هاي او عبارتند از: المنصور في الطب و كتاب الحاوي و...
رازي هم در طب و هم در كيميا تبحّر داشت و در بغداد بيمارستاني تأسيس كرد. كتاب «الحاوي» او بزرگ‌ترين و جامع‌ترين كتاب طبي عصر خويش است. وی رساله‌اي براي تشخيص «آبله» و «سرخك» دارند كه پيش از آن هيچ طبيب يوناني يا اسلامي درباره‌ آن چيزي ننوشته‌اند و 700 داروي گياهي را شناسایي كرد. ايشان به نقد نظريات طب جالينوس پرداخت و مهم‌ترين آن‌ها درباره ديدن، شنيدن، رسيدن شعاعات نوري از جسم به چشم و ... مي‌باشد.  و كتاب نقد آن به زبان لاتين از سال 1498 تا 1866 چهل بار تجديد چاپ شده است؛ و آقاي «نويبورگ» اين كتاب را زينتي براي طب اسلامي مي‌داند.
7. اخويني بخاري (373 هـ . ق): صاحب «هداية المتعلمين في الطب» مي‌باشد ]اولين پزشكي نامه[
8. علي ابن عباس اهوازي: (م384 هـ . ق) وی دارای كتاب «كامل الصناعه» است و اين كتاب كه طب ملكي نيز خوانده مي‌شود؛ به نام ملك ديلمي عضدالدوله مي‌باشد و در پنج قرن مرجع طب در مدارس اروپاييان بود. ايشان اهميت زيادي به «سيستم عروق شعريه» مي‌دادند و مطالب زيادي به رشته تحرير در آوردند.
9. ابن‌سينا  (427 هـ . ق): وی دارای کتاب «القانون في الطب» (دانشنامه پزشكي) است. كتاب قانون، مشتمل بر 5 كتاب است؛ اصول عمومي پزشكي، مفردات پزشكي، بيماري‌هاي مخصوص بخش‌هايي از بدن‌، علایم امراض مانند: تب، داروهای مركب.
كتاب قانون بعد از ترجمه‌ لاتين، مورد توجه دانشمندان و پزشكان غرب قرار گرفت و كتاب پايه درسي دانشگاه شد و از سال 1473 تا 1505 م، 15 مرتبه تجديد چاپ شده  و در قرن 16 م، 20 چاپ آن موجود است.
ايشان رساله‌اي نيز درباره‌ قولنج، الادويه القلبيه، اُرجوزه في الطب (منظومه‌ آموزشي پزشكي) نگاشته‌اند.
10. اسحاق بن سليمان اسرائيلي (سده چهارم)،‌رساله‌اي درباره‌ تب دارد.
11. سعيد بن هبة الله (495 ق): صاحب «المغني في تدبير الامراض» و رساله طبي ـ فلسفي «في خلق الانسان» است.
12. ابوالقاسم زهراوي (سده چهارم): ایشان دارای کتاب «التصريف لمن عجز عن التاليف» (دانشنامه‌30 جلدي) می‌باشد. وی به مسائل جراحي پرداخته و در مورد خردكردن سنگ مثانه مهارت داشته است.
13. سيد اسماعيل جرجاني (531 ق): «ذخيره‌ پزشكي» از آثار اوست وی به قلم فارسي نگارش مي‌نمود و آثار عربي و يوناني را به فارسي ترجمه مي‌كرد. مانند خوارزمشاهي، شامل: بيمارشناسي، علاج بيماري‌ها، داروشناسي، گياه‌شناسي و... كتاب «ذخيره‌ پزشكي» او تنها كتاب پزشكي است كه به زبان عبري ترجمه و تاكنون چهار بار در ايران به چاپ رسيده است.
14. محمد بن قسّوم بن اسلم غافقي، (سده ششم و هفتم): «المرشد في طب العين» را نگاشت.
15. مهذب الدين عبدالرحيم بن علي، مشهور به دخوار (م 628 ق): ايشان شاگردان زيادي در پزشكي پرورش داد و مدرسه‌اي در دمشق ساخت.
16. ابن ابي اُصيبعه: وی در قرن هفتم مي‌زيست و شاگرد «دخوار» و چشم پزشك بود و نام كتاب او «عيون الانباء في طبقات الاطباء» مي‌باشد.
17. ابن نفيس (دمشق/م 687 ق): دارای كتاب «الشامل في الصناعة‌ الطيبه». (80 مجلد) است. ايشان در مصر تدريس مي‌كرد. و شرحي بر كتاب «حنين» بنام «المسائل في الطب» (چشم‌پزشكي) نوشته‌اند. پرخواننده‌ترين تلخيص قانون، كتاب الموجز ابن نفيس بود. ايشان گردش ريوي خون را، حدود سه قرن پيش از آن كه اين جريان را اروپايي‌ها كشف كنند؛ در كتاب خود توصيف كرد و نظريه جالينوسي را رد كرد.
18. ابو روح محمد بن منصور، مشهور به زرين دست (قرن هفتم): وی كتاب «نور العيون» را به زبان فارسي نوشت.
اين چشم پزشك و جراح، در عهد ملكشاه سلجوقي می‌زيست. مردي كه يك چشم داشت، ايشان با اطمينان كامل چشم ديگرش را جراحي كرد.
19. فتح الدين قيسي (م 657 ق): در كتاب «نتيجة الفكر في علاج امراض البصر»، 124 ناراحتي چشم را بر مي‌شمارد.
20. ابن خطيب اندلسي (م 776) مشهور به لسان الدين: ایشان رساله‌اي به نام «طاعون» دارد. طاعون كه در آن زمان در اروپا شايع بود، ايشان براي درمان آن همت گماشت و بر اين باور بود كه اين بيماري واگيردار است و از طريق لباس، ظرف، گوشواره و... منتقل مي‌شود.
براي آگاهي بيشتر به كتاب‌هاي زير مراجعه شود:
1. پويايي فرهنگ و تمدن اسلامي در ايران، علي اكبر ولايتي، ج1، ص 215.
2. كارنامه اسلام، دكتر عبدالحسين زرين كوب، اميركبير، تهران، 1380،
ص 53 به بعد.
3. علوم‌اسلام و نقش آن در تحولات علمي جهان، آلدوميدي، انتشارات آستان قدس رضوي، مشهد، 1371 ترجمه از محمدرضا شجاعي رضوي و علوي، ص 79 به بعد.
4. تاريخ علوم در اسلام، سيد حسن تقي‌زاده، تهران، فردوسي، 1379، ص 214.
5. ر.ك: تاريخ طب در ايران پس از اسلام، دكتر محمود نجم آبادي، دانشگاه تهران، چ 2، 1366.
6. تاريخ پزشكي ايران، الگود سيريل، ترجمه باهر فرقاني، اميركبير، تهران، چ 1.
7. ادوارد براون، طب اسلامي، ترجمه مسعود رجب‌نيا، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، چ 1، 1337.
8. مجله‌ حوزه و پژوهش، ش 17 و 18.
 
:
مقصود از «علق» در قرآن و علم پزشکی چیست؟
آيا درست است كه واژه‌ «علق» در قرآن به معناي «خون بسته» است؟ آيا علم پزشكي جديد تأييد مي‌كند؟
پاسخ:
قرآن كريم در آيات مختلف، به مراحل خلقت انسان اشاره دارد؛ يكي از اين مراحل «علق» است. واژه‌ «علق» شش بار  و در پنج آيه به صورت‌هاي مختلف به كار رفته است و همچنين سوره‌اي از قرآن با نام «علق» نازل شده است. (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ)؛ «بخوان به نام پروردگارت كه آفريد، انسان را از علق آفريد.» اكثر مفسران  اتفاق نظر دارند كه 5 آيه‌ اول سوره‌ علق، نخستين آيات نازل شده بر پیامبر اکرم9 است.
علق در لغت:
واژه «علق» جمع «عَلَقَه» در اصل به معناي «چيزي كه به چيز بالاتر آويزان شود» آمده است و موارد استعمال آن در خون بسته، زالو، خون منعقد كه در اثر رطوبت به هر چيز مي‌چسبد، كرم سياه كه به عضو آدمي مي‌چسبد و خون را مي‌مكد و... مي‌باشد.  پس مي‌توان گفت: در مواردي كه علق استعمال شده: يكي چسبندگي و ديگري آويزان بودن، لحاظ شده است مانند: زالو، خون‌ بسته و كرم كه به عضو بدن مي‌چسبد و آويزان مي‌شود.
علق از نگاه علم
«علق»، همان خون بسته‌اي است كه از تركيب اسپرم مرد با اوول زن حاصل و پس از ورود به رحم زن بدان آويزان مي‌شود. پس از پيوستن نطفه‌ مرد به تخمك زن، تكثير سلولي آغاز مي‌شود و به صورت يك توده‌ سلوي در مي‌آيد كه به شكل توت است (به آن مارولا Marula گويند) و در رحم لايه‌گزيني مي‌كند يعني سلول‌هاي تغذيه‌كننده به درون لايه‌ مخاطي رحم نفوذ می‌کند و به آن (رحم) معلق (آويزان نه كاملاً چسبيده) مي‌شوند. قرآن اين مطلب را با تعبير زيباي «علق» بيان كرده است.  اگر واژه‌ «علق» را به معناي خون بسته بپذيريم، مي‌توانيم تناسب آن را با موارد استعمال اينگونه بيان كنيم:
1. چسبنده بودن آن . (خون بسته‌اي كه براي مكيدن خون به بدن مي‌چسبد)
2. آويزان شدن آن به جداره‌ رحم.
3. مشابه زالو است: زالو هربار مي‌تواند به اندازه يك فنجان قهوه، خون انسان يا حيواني را بمكد. نطفه در رحم، زالو وار به رحم مي‌چسبد و از خون تغذيه مي‌كند.  همچنين در وجه تشبيه به زالو گفته شده است كه در مرحله‌ ايجاد جنين، از هر دو ماده‌اي به نام «هپارين» ترشح مي‌شود تا اينكه خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذيه باشد.  شكل علقه مانند زالو است اين حالت در چهار هفته اول ادامه دارد.
4. تغذيه از خون است.
در نتيجه مي‌توان گفت:  با توجّه به ديدگاه دانشمندان و مفسّران و اهل‌لغت، «علق» به معناي «خون‌بسته» آويزان به رحم است. به ويژه آنكه اين مرحله از خلقت انسان در علم جنين‌شناسي جديد، به عنوان واسطه‌اي بين نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب مي‌شود. يعني حدود 24 ساعت اين خون بسته به جدار رحم آويزان است و از خون آن تغذيه مي‌كند.
خداوند مي‌توانست با بيان «الدم المنقبضه؛ خون بسته» مطلب را ذكر نمايد اما با آوردن واژه‌ «علق» هم معناي خون بسته و هم معناي آويزان بودن را رسانده است كه با نظريات جديد پزشكي همخواني دارد.
با توجه به عدم پيشرفت علم پزشكي در 14 قرن قبل، مي‌توان مسئله‌ «علق» را يكي از شگفتي‌هاي علمي قرآن ناميد؛ كه بعد از 14 قرن كشف
شده است.
براي مطالعه‌ بيشتر به كتاب‌هاي ذيل مراجعه شود:
1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر رضايي اصفهاني، ج2، ص 487 ـ 481.
2. طب در قرآن، دكتر دياب و قرقوز، ترجمه از چراغي، ص 86.
3. اولين پيامبر آخرين دانشگاه، دكتر پاك نژاد، ج 11، ص 110.
4. مطالب شگفت‌انگيز قرآن، گودرز نجفي، ص 99.
 
:
منظور از «صلب و ترائب» در قرآن و علوم پزشکی چيست؟
آيا آیه‌ 5 سوره‌ طارق با يافته‌هاي علوم پزشكي مطابقت دارد؟
 پاسخ:
براي اينكه با نكات علمي آيه آشنا شويم، لازم است معناي برخي واژه‌ها‌ آيه بررسي شود:
(فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِن مَاءٍ دَافِقٍ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ‌‌ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ) ؛ «انسان بايد بنگرد كه از چه چيز آفريده شده است؟! از يك آب جهنده آفريده شده است، آبي كه از ميان پشت و دو استخوان جلوي بدن مرد (آلت تناسلي) خارج مي‌شود.»
واژه‌شناسي
واژه‌ «دافق» از «دفق» به معناي «صبُ الماء» (ريختن آب) آمده است و «ماء دافق»، همان مني مرد است كه به صورت جهنده از او خارج مي‌شود.
«صُلب» به معناي استخوان‌هاي تيره پشت از پس گردن تا آخر ران‌ها، كمر، و به معناي چيز شديد و سخت و ... آمده است.
«ترائب» از ريشه «تراب» به معناي دو چيز مساوي در بدن است. لذا صاحب‌نظران مصاديق زيادي براي آن ذكر كرده‌اند، مانند: بين دو سينه‌ زن، بين دو كتف و سر، استخوان سينه و گلو،  عصاره‌ قلب،  سرتا سر بدن، (چشم، دست، پا)  بين نخاع و سينه‌ هر شخص  و بين پشت و دو استخوان پا (محل آلت تناسلي).
نگاه تفسيري
آيه‌ فوق اشاره به منشاء و ريشه‌ مني دارد به اين معنا كه مني از صلب و ترائب سرچشمه مي‌گيرد.
با توجه به مصاديق و احتمالات در مورد واژه‌ «صلب و ترائب» مفسران   نيز احتمالات مختلفي بيان كرده‌اند: آن چه مشهور و موافق علم و لغت است عبارت است از اينكه: آب مني از بين ستون فقرات پشت و دو استخوان ران پا (محل آلت تناسلي) خارج مي‌شود.
قرآن براي حفظ عفت كلام، بعضي از مسائل جنسي را به صورت كنايه يا تشبيه، يا تمثيل بيان مي‌كند و از مطرح كردن مستقيم آن خودداري مي‌كند. از اين رو براي پرهيز كردن از استفاده از نام آلت تناسلي به صورت كنايه، واژه «ترائب» يعني دو استخوان جلوي بدن مرد را به كار برده است.
منشاء مني در نگاه علم
مني در لغت به معناي «تقدير و اندازه‌گيري» آمده و به آب مرد اطلاق شده است و در مورد زن به كار نرفته است.  مني، حاوي 200 تا 300 ميليون اسپرماتوزئيد است. برخي تعداد آن را 2 تا 500 ميليون عدد متغيّر مي‌دانند.  نطفه‌ مرد را كرمك مي‌گويند و طول آن 10ـ 100 مو (هر مو يك ميليونيم متر است) و داراي سر، گردن و يك دم بسيار متحرك مي‌باشد و در هر ثانيه 14ـ23 ميكرون حركت مي‌كند. اسپرم‌ها داخل مهبل ريخته مي‌شود. از 300 تا 500 عدد آن فقط يكي از آن‌ها مورد نياز است و ما بقي وارد زهدان مي‌گردد.
صاحب نظران درباره‌ منشاء مني مي‌گويند: وقتي به كتب لغت مراجعه مي‌كنيم، محل مني را صُلب و ترائب مي‌دانند كه مربوط به قسمت پشتي و قدامي ستون فقرات يعني جاي اوليه‌اي كه بيضه و رحم قرار مي‌گيرند. (قبل از شش ماهگي جنين، تخم و تخمدان هر دو در پشت قرار دارند و پس از شش ماهگي در جنس نر هر دو به پايين كشيده شده و در پوسته‌ي بيضه قرار مي‌گيرند و به وضع عادي در مي‌آيند و در جنس ماده نيز مختصر جابجا شده و در دو طرف پهلو محاذي لوله‌هاي رحم جايگزين مي‌شوند.)
نظريه‌ علمي ديگري درباره‌ منشاء مني وجود دارد كه مطابق با لغت و قول مشهور است و آن اين است كه: مني مرد كه از ميان صُلب و ترائب (استخوان پاها) او خارج مي‌شود، در تمام نقاط و مجاري عبور مني ـ از نظر كالبد شكافي ـ در محدوده صُلب و ترائب (استخوان پاها) قرار دارند. غدد كيسه‌اي پشت پروستات (كه ترشحات آنها قسمتي از مني را تشكيل مي‌دهد) نيز در اين محدوده قرار دارند. پس مي‌توان گفت: مني از ميان صلب مرد به عنوان يك مركز عصبي ـ تناسل امركننده ـ و ترائب او به عنوان رشته‌هاي عصبي مأمور به اجرا، خارج مي‌شوند.
نتيجه‌گيري
با توجه به كتب لغت و نظرات مفسرين و ديدگاه‌هاي دانشمندان مي‌توان گفت: «صلب» به معناي پشت مرد، به عنوان يك مركز عصبي، و «ترائب» به معناي ما بين دو استخوان ران است، كه كنايه از دستگاه تناسلي مرد دارد. پس آيه‌ «صُلب و ترائب» با نظرات دانشمندان جنين‌شناسي همخواني دارد.
اما آيا مي‌توان آن را «اعجاز علمي» دانست؟ در پاسخ بايد گفت: مسئله‌ خروج مني از بدن انسان و دستگاه تناسلي كه بين پشت و دو استخوان جلوي بدن است في‌الجمله (تا حدودي) براي بشر قابل حس بوده است و لذا آيه‌ فوق را نمي‌توان در رديف اعجاز علمي قرآن دانست؛ بلكه مي‌توان يكي از «اشارات علمي قرآن» قلمداد كرد.
براي مطالعه بيشتر به كتاب‌هاي زير مراجعه فرمائيد:
1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضایي اصفهاني، انتشارات مبين، ج 2، ص 457 ـ 445.
2. التمهيد، محمدهادي معرفت، انتشارات نشر اسلامي، ج 6، ص 64.
3. طب در قرآن، دكتر عبدالحميد دياب و قرقوز، انتشارات حفظي، ترجمه علي چراغي، ص 32.
4. رويان‌شناسي لانگمن، پروفسور توماس، وي، ترجمه بهادري، انتشارات سهامي چهر.
 
:
بارداري حضرت مريم7 از طريق بكرزایي بوده یا منشاء اعجاز الهي داشته است؟
 پاسخ:
بكرزایي در آئينه‌ علم
تصوّر ولادت فرزند بدون دخالت پدر، اگر در گذشته باور كردني نبوده اما امروزه از نظر علوم زيستي ممكن است.
امروزه با پيشرفت علم، بحثي مطرح شده، به نام «توليد مثل‌هاي غيرمزدوج». يعني، توليدي كه در آن فرد ماده، ظاهراً بدون تماس با فرد نر، بارور مي‌شود و شواهدي از اين قبيل باروري‌ها را ذكر مي‌نمايند و نيز از نظر علمي نشان مي‌دهند كه در نوع انسان هم بعضي از زن‌ها ذوجنبتين (داراي دو جنبه) مي‌باشند. يعني، ساختمان دروني خاصي دارند كه خود به تنهايي قادر به توليد فرد جديد مي‌باشند، اين ويژگي را در اصطلاح «نرمادگي» و چنين زايشي را «بكرزايي» مي‌گويند، كه بيشتر، در زن‌ها بروز مي‌كند. چنين زن‌هايي ممكن است علاوه بر داشتن غده‌هاي تناسلي مختلط، بعضي از صفات ظاهري مردها مانند موي صورت را نيز داشته باشند.
همچنين افرادي ديده شده‌اند كه در آن‌ها لزوماً «اسپرماتوژنزيس» همراه با «اوول اسيون» ‌و قاعدگي وجود داشته است.  
بكرزایي در نوعي از حشرات، مانند: شته و بعضي از جانداران، مانند: ستاره دريايي و كرم ابريشم وجود دارد؛ كه بدون عمل لقاح رشد و نمو خود را شروع مي‌كنند. و جانداران ذره‌بيني، مانند: باكتري‌ها و ويروس‌ها، توليد مثل بدون لقاح دارند. حتي «فيلدوكسرا و استاتريكس» مي‌تواند تا 10 نسل بدون دخالت نر توليد مثل كند.  قورباغه‌ها نيز مي‌توانند، بكرزایي داشته باشند ، حتي برخي نويسندگان نام افرادي را ذكر كرده‌اند كه بدون تماس با مرد، باردار شده‌اند. براي مثال: خانم «امي ماري جونز» فرزند بدون پدر به دنيا آورد. پزشكان بعد از آزمايشات به اين نتيجه رسيداند كه در خون دختر او (مونيكا) كوچك‌ترين علامت يا اثر مرد خارجي وجود ندارد.
با توجه به اينكه بكرزايي در ميان حشرات و باكتري‌ها اثبات شده است و اگر در مورد انسان نيز اثبات شود.
صاحب‌نظران مي‌گويند: وجود شخص دو جنسي حقيقي كه داراي بافت‌هاي بيضه و تخمدان باشد مي‌تواند بدون تماس، توليد مثل نمايد، در حالي كه در تاريخ بشر چنين افرادي به ندرت ديده مي‌شوند و حالت عادي و طبيعي ندارد؛ بلكه استثناء است.
زايمان حضرت مريم7 بكرزايي يا معجزه
موضوع باروري و بارداري حضرت مريم7 از مسائل پر سر و صدا و پرگفتگوي تاريخ بشر است. نه تنها قرآن به مسئله باردار شدن حضرت مريم7 بدون تماس با مردي اشاره كرده، كتاب انجيل نيز به اين مسئله پرداخته و آن را معجزه‌ الهي مي‌داند.  قرآن‌كريم در سوره‌ مريم، به بيان داستان تولد حضرت عيسي7 پرداخته و مي‌فرمايد:
«ما روح خود (جبرئيل) را به سوي او فرستاديم تا به شكل بشري خوش اندام بر او نمايان شد. مريم گفت: اگر پرهيزگاري، من از تو به خداي رحمان پناه مي‌برم. گفت: من فقط فرستاده‌ي پروردگار توام، براي اينكه به تو پسري پاكيزه ببخشم. گفت: چگونه مرا پسري باشد با آنكه دست بشري به من نرسيده و بدكار نبودم؟ گفت: فرمان چنين است. پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است، تا او را نشانه‌اي براي مردم و رحمتي از جانب خويش قرار دهيم. پس حضرت مريم3 حضرت عيسي7 را آبستن شد.»
آيه بيان گر آن است كه حضرت عيسي7 از طريق معجزه‌ي الهي و قدرت ماوراء طبيعت به دنيا آمد و طبيعت و امور عادي يا بكرزایي، در تولّد آن حضرت نقشي نداشته است.
تعبير (كَانَ أَمْراً مقْضِيّاً)  اشاره به اراده‌ خداوند و قضا و قدر او دارد كه حضرت عيسي7 متولد شوند و تعبير (وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا) ؛ «تا او را نشانه‌اي براي مردم و رحمتي از جانب خويش قرار دهيم.»؛ نشانگر خارق العاده بودن تولد و معجزه بودن آن است.
البته اين مطلب بدان معنا نيست كه عيسي بدون علّت بوجود آمده است، بلكه علّت وجودي او، مريم و روح الهي بود كه در وي دميده شد. هر چند
برخي تلاش دارند تولّد حضرت عيسي7 را «بكرزایي» بنامند؛  اما با ظاهر آيه سازگار نيست.
 
فصل سوم: قرآن و بهداشت




 
 
:
راهكارهاي مقابله با چشم چراني و خود ارضايي را بيان كنيد؟
 پاسخ:
چشم چراني و نگاه آلوده، آغاز انحرافات جنسي از جمله، خودارضايي است.  بنابراین در مرحله‌ اوّل لازم است ديده‌ها را پاك كرد تا بتوان دل را كنترل كرد.
ز دست ديده و دل هر دو فرياد           كه هر چه ديده بيند دل كند یاد
قرآن‌كريم پيش از دعوت به عفت جنسي، به عفت چشم دعوت مي‌كند و مي‌فرمايد: «به مردان با ايمان بگو: عفت چشم و عفت جنسي را رعايت كنند ... به زنان با ايمان بگو: عفت چشم و عفت جنسي را رعايت كنند »
از پيامبر اسلام9 حكايت شده: «النظر سهم مسموم من سهام ابليس؛ نگاه (به نامحرم) تير زهرآگيني از تيرهاي شيطان است.»
شيطان با نگاه آلوده، جوانان را به دام عشق ناپاك و انحرافات جنسي مي‌كشاند، از حضرت علي7 نقل شده: «چه بسا عشقي كه با يك نگاه، بذر افشاني مي‌شود.»
چشم چراني از محروميت‌هاي جنسي، محيط نامساعد و ضعف اراده و... به وجود مي‌آيد. و عصب «لي بيدو» كه در اعصاب چشم متمركز است با اعصاب جنسي متصل است و شخص با چشم چراني لذت مي‌برد و به طور مستمر تبديل به يك عادت مي‌شود.
براي مقابله با چشم چراني و استمناء لازم است از ضررهاي آن دو آگاهي پيدا كنيم:
ضررهاي چشم چراني
1. غالباً چشم چراني در مردها زياد ديده مي‌شود و بيماري «ساديسم» را به وجود مي‌آورد و در زن‌ها، غالباً خودنمايي است و بيماري «مازوشيسم» را به وجود مي‌آورد.
2. چشم چراني، سبب درشتي چشم، ضعف اعصاب و روان، بي‌خوابي، كم خوابي، بي‌اشتهايي، خيال پردازي واهي، تشويش ذهن و ... مي‌شود.
خودارضايي
خود ارضايي يكي از گناهان كبيره است و براساس برخي آیات قرآن كريم، كساني كه خودارضايي مي‌كنند، تجاوز كار معرفي شده است:
(فَمَنِ ابْتَغَى‏ وَرَاءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْعَادُونَ)؛ «و كسانى كه فراتر از اين جُويند، پس تنها آنان تجاوزگرند.»
حكايت شده: شخصي از امام صادق7 در مورد خودارضايي سوال كرد. امام در پاسخ فرمودند: خودارضايي گناه بزرگي است. كسي كه مرتكب اين كار زشت شود، همانند: كسي است كه با خود ازدواج كند و اگر من بدانم كسي با خود اين عمل را انجام مي‌دهد با او غذا نخواهم خورد. و حضرت براي اثبات دليل خود به آيه فوق استدلال كرده است.
پيامبر گرامي اسلام9 حكايت شده كه فرمودند: «ناكح الكف ملعون؛ كسي كه خود ارضايي كند ملعون ]= از رحمت خدا دور[ است.»
همچنین امام صادق7 حكايت شده كه فرمودند: «براي كسي كه خودارضايي كند در قيامت عذاب دردناكي در نظر گرفته شده است.»
ضررهاي جسماني و رواني خود ارضايي
1. ضعف و تحليل قواي جسماني: خود ارضايي باعث كاهش انرژي بدن، خستگي، و پيري زودرس مي‌شود.
2. ضعف بينایي: خود ارضايي به تدريج در نور چشم و قدرت بينايي اثر مي‌گذارد و آن را كاهش مي‌دهد.
3. آسيب به دستگاه تناسلي و ناتواني‌هاي جنسي.
4. ضعف حافظه، هواس پرتي، ناتواني در تمركز فكري.
5. اضطراب و افسردگي.
6. پرخاشگري و بداخلاقي.
7. احساس گناه، عذاب وجدان.
8. بي‌عاطفه، كم رويي و خجالت.
9. آفت تحصيلي، مشكلات ازدواج.
10. بي ميلي به همسر و ناسازگاري خانوادگي.
كيفيت درمان چشم‌چراني و خود ارضايي:
ايستادگي در برابر شهوت و كشش‌هاي انحرافي دروني، تنها با تكيه به ايمان و قدرت اراده امكان‌پذير است هرچه ايمان و اراده قوي‌تر باشد، مقاومت او در برابر جاذبه‌هاي جنسي بيشتر و عفت او افزوده مي‌گردد. برخي از عواملي كه سبب دوري از چشم‌چراني و خودارضايي مي‌گردد؛ به شرح زير است:
1. عفت چشم: از پيامبر اسلام9 حكايت شده است: «هر مسلماني بي‌اختيار چشمش به زيبايي‌هاي زني بيفتد و چشم فرو نهد، خداوند به او توفيق عبادتي مي‌دهد كه شيريني آن را احساس مي‌كند.»
2. حياء: حضرت علي7 می‌فرمایند: حيا سبب عفت و عفت ثمره‌ حياست.  شرم مانع كار زشت است.
3. روزه: از پيامبر اسلام9 حكايت شده است كه فرمودند: «جوان‌ها، ازدواج كنيد، اگر نمي‌توانيد حتماً روزه بگيريد كه روزه غريزه جنسي را كنترل مي‌كند»  و همچنين فرمودند: «راه كنترل غريزه‌ جنسي، روزه است.»
4. توجّه به زيان‌هاي چشم چراني و خودارضايي كه در صدر بحث بيان شد.
5. ازدواج: در اوّلين فرصت ازدواج كنيد.
6. سعي کنید در مكان‌هاي خلوت و تنها نمانید، چون تنهايي، خود عامل مهمي براي تحريك خودارضايي و زمينه ساز ارتكاب اين عمل است.
7. تلاش براي تقويت اراده از گام‌هاي مهم در امر بهبود است، نگوييم اراده از ما سلب شده است، زيرا ممكن است اراده‌ انسان ضعيف شود، ولي هيچ گاه از بين نمي‌رود، براي تقويت اراده راه‌هاي زيادي پيشنهاد شده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
الف. تلقين به خود: همواره به خود بگوييم من مي‌توانم اين عمل را ترك كنم.
ب. به پايان رساندن كارهاي نيمه تمام نيز در تقويت اراده موثر است. سعي كنيد هيچ كار نيمه تمامي را از خود به جاي نگذاريد.
ج. تمركز بخشيدن به فعاليت‌هاي گوناگون و پراكنده: تلاش شود از كارهاي متعدد و متنوع پرهيز شود، چون موجب پراكندگي و به هم ريختگي انسجام فكر مي‌شوند.
د. نماز، سحرخيزي، كم خوري، دوري از گناه، از عوامل مهم تقويت اراده است.
8. افكار جنسي را كه به ذهن خطور مي‌كند بلافاصله با ذكر خدا و ياد آسيب‌هاي معنوي، جسمي، رواني، و اجتماعي اين عمل زشت، از خود دور نماييد.
9. تنبيه: راه ديگر مقابله با اين تحريكات تنبیه خود است، مثلاً با خود شرط كنيم اگر يك بار چنين گناهي را مرتكب شوم مثلاً يك يا چند روز، روزه مي‌گيرم يا مبلغي را صدقه مي‌دهم.
10. اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت و دعا پر كنيد.
11. راه ديگر خنثي نمودن تحريكات، گرفتن دوش آب سرد، البته اگر از سلامت جسمي برخورداريد، يا شستن اعضا با آب سرد است و هيچ گاه در حمام كاملا عريان نشويد و به اندام جنسي خود نگاه نكنيد.
12. از نگاه كردن به مواضع جنسي و برجستگي‌هاي بدن ديگران (حتي از روي لباس) پرهيز شود.
13. به هنگام خواب سعي شود شكم بيش از معمول پر نباشد، و هرگز به رو نخوابيد.
14. ايمان مذهبي خود را روز به روز تقويت كنيم و توسل به ائمه(ع) را فراموش نكنيم و اميدوار به رحمت الهي باشيم و هيچ گاه مأيوس نشويم.
15. از پوشيدن لباس‌هاي تنگ و چسبان اجتناب شود.
16. از نگاه كردن به تصاوير و فيلم‌هاي تحريك كننده و لباس جنس مخالف، جداً پرهيز شود.
17. از فكركردن و تصور و تخيل در مورد جنس مخالف و مسائل جنسي خودداري شود.
 
18. از معاشرت و سخن گفتن و نگاه به جنس مخالف ـ حتي كودكان جذاب و خوش سيما ـ خودداري ورزيم و از دوستي با آنان اجتناب كنيم.
19. به بدي گناه و عواقب آن توجه كنيم.
20. از مشاهده‌ اعمال، رفتار و گفتار زوج‌هاي جوان جداً خودداري كنيد.
نتيجه
حاصل سخن اينكه چشم‌چراني پايه و اساس انحرافات جنسي است. لازم است با تقويت اراده، ايمان، عفت، حيا و شرم، چشم‌ها را از نامحرم بپوشانيم و خودارضايي كه خود يك عمل زنا با خود است؛ علاوه بر مضرات جسمي و روحي و رواني كه بر فرد مي‌گذارد اثرات نامطلوب اجتماعي و خانوادگي نيز دارد كه باید با تقويت اراده و توكّل به خدا از كمند اين عمل زشت رهايي يابيم.
براي مطالعه بيشتر به كتاب‌هاي زير مراجعه شود:
1. گناهان كبيره، آیت‌ الله دستغيب، ج2، كانون انديشه‌هاي اسلامي، 1361.
2. فتنه نفس، نوروز، صوري، سبط النبي، 1382، قم.
3. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضايي اصفهاني، ج 2، انتشارات مبين، ص 391.
4. آموزه‌هاي تندرستي در قرآن، حسن رضا رضايي، عطرآگين، ص 82.
5. جشن تكليف، ري شهري، دارالحديث، 1378.
6. دنياي نوجوان، محمدرضا شرفي، انتشارات تربيت، 1370.
 
:
چرا قرآن بعضي غذاها را حرام و برخي را حلال كرده است؟ آيا اسرار و فواید پزشكي داشته است؟
 پاسخ:
خداوند متعال به عنوان خالق بشر و كل كائنات و عالم به مسائل مختلف حيات و جهان در قرآن كريم نيك و بدها، پاك و ناپاك‌ها و مطلوب و نامطلوب‌هايي را كه تأمين‌كننده يا تهديدكننده‌ سلامت جسم و جان انسان است با رهنمودهايي مشخص نموده است.
با بيان مفاهيمي مثل حلال، حرام، طيّب و خبيث برخورداري انسان را از غذاهاي معين مجاز و آزاد گذاشته و از مصرف مواد غذايي مشخص ديگر نهي كرده است.
چيزهاي پاكيزه‌اي كه طبع انسان سالم آنها را بپذيرد و بلع، هضم، جذب و دفعش مناسب و در جهت سلامت انسان باشد را تجويز و چيزهایي كه طبع سالم انسان از آن متنفر و استفاده‌اش مضر يا مشمئزكننده باشد را منع كرده است.
با گذشت 14 قرن از اين مرزبندي قرآن، اگر انديشمندانه و با انصاف حكمت‌هاي اين حلال و حرام‌هاي الهي را بررسي كنيم، مي‌بينيم كه تمام اين دستورات توجيه علمي داشته كه مي‌توان در بررسي علمي به برخي از آن حكمت‌ها دست يافت.
قرآن در مورد تغذيه، از جهتي انسان را به خوردن غذاهاي پاكيزه ]=‌طيب[ توصيه مي‌كند و به كيفيت استفاده از آن هم عنايت دارد و از طرفي از خوردن غذاهاي غيربهداشتي ]=خبيث[ منع مي‌كند؛ اين دستورات را مي‌توان به سه تقسيم كرد:
1. دستور به اعتدال در خوردن غذا.
2. ممنوعيت چيزهاي ناپسند (تحريم خبائث).
3. سفارش در مورد چيزهاي پاك و پاكيزه (توصيه به طيّبات).
اول: قاعده اعتدال در خوردن غذا
قرآن يك قاعده و چهارچوب كلي و اساسي براي تغذيه ارائه مي‌دهد و مي‌فرمايد: (كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَتُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَيُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ) ؛ «وبخوريد و بياشاميد،  [ولى] زياده‏روى نكنيد؛ كه او اسرافكاران را دوست نمى‏دارد.»
«اسراف» كلمه‌ جامعي است كه هرگونه زياده‌روي در كميّت، كيفيت، بيهوده‌گرایي، اتلاف و مانند آن را شامل مي‌شود. اسراف مصاديق گوناگوني دارد مانند: زيادخوردن و آشاميدن، فرودادن سريع غذا بدون جويدن كامل، زياده‌روي در خوردن يك نوع غذا و تجاوز از خوردن خوراكي‌هاي حلال و روي آوردن به حرام و...
پيامدهاي اسراف در غذا:
صاحب‌نظران براي اسراف در تغذيه ضررهايي را بر شمرده‌اند كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
1. سوء هاضمه و فراخ شدن معده و بزرگي شكم؛ 2. پيچ خوردن معده؛ 3. حمله حُنّاق سينه يا سوزش قلب؛ 4. دچار شدن به وبا و تيفوئيد و... ؛
5. چاقي كه خود يك بيماري خطرناك است؛
6. پوسيدگي دندان؛
7. بالا رفتن غلظت خون (تصلب شرائين)؛
8. بيماري‌هاي مفصلي و سنگ كليه (اسراف در خوردن يك نوع غذا)؛
9. آثار رواني، مثل كودني و تنبلي و افزايش شهوت جنسي.
دوم: ممنوع كردن چيزهاي ناپسند (خبائث):
پس از بررسي آياتي كه غذاهاي مضر را «خبائث» ناميده است در می‌یابیم خداوند هرچه را تحريم فرموده براساس حكمت و براي پيشگيري از زيان‌های مترتب بر آن بوده است و نيز روشن مي‌گردد به رغم تمام پيشرفت‌هاي علمي، باز انسان نيازمند هدايت از جانب كسي است كه علم او مافوق تمام دستاوردهاي بشري باشد. قرآن كريم در برخي آيات به صورت كلّي مي‌فرمايد:
(وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ )؛ «و برايشان [خواركى‏هاى‏] پاكيزه را حلال مى‏شمرد، و پليدى‏ها را بر آنان حرام مى‏كند.»
 خبائث به چيزهايي گفته مي‌شود كه پليد است، يعني امور پست و فاسد و متعفن، به طوري كه طبع انسان آنها را نمي‌پسندد  و قرآن كريم در برخي آيات به طور مشخص از خوردن برخي غذاها منع مي‌كند و مي‌فرمايد:
(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْر‌اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ) ؛ «گوشت مردار و خون و گوشت خوک و حیواناتی که به غیرنام خدا ذبح شوند و حیوانات خفه شده ... بر شما حرام شده است.»
صاحب‌نظران در بررسي حكمت اينگونه غذاها به نتايجي رسيده‌اند كه برخي از آنها را يادآور مي‌شويم:
1. مردار: در اصطلاح فقهي مردار به جانوري اطلاق مي‌شود كه از طريق ذبح شرعي، جان نداده باشد. براي ذبح شرعي نيز حكمت‌هايي بيان شده كه خود نيز داراي تاثيراتي بهداشتي است از جمله اينكه چون خون پس از مرگ جانور به محل مناسبي براي رشد ميكروب‌ها تبديل خواهد شد، ذبح شرعي با بريده شدن رگ‌ها و شريان‌هاي بزرگ گردن، باعث خروج تمام خون بدن حيوان خواهد شد و دست و پا زدن حيوان ذبح شده نيز به اين امر كمك خواهد كرد.  ممنوعيت خوردن گوشت مردار در سوره‌هاي انعام، نحل، بقره و مائده (با الفاظ مختلف تكرار شده) بیانگر خطرات جسمي و روحي استفاده از آن و آلودگي مردم آن روزگار به اين مسئله است.
استفاده از گوشت مردار از نگاه روايات
در روايات نيز به برخي از مضرات استفاده از گوشت مردار اشاره شده است به عنوان مثال از امام صادق7 حكايت شده:
«هيچ كس مردار نمي‌خورد مگر اينكه بدنش ضعيف و رنجور مي‌شود. نيروي او را مي‌كاهد و نسل او را قطع مي‌كند و آن كس كه به اين كار ادامه دهد با مرگ ناگهاني (مثل سكته) از دنيا مي‌رود.»  ضررهاي ديگري براي خوردن گوشت مردار در روايات برشمرده‌اند كه عبارتند از: بدبویي بدن، ايجاد صفرا، بداخلاقي، عصبانيت، قساوت قلب و از بين رفتن مهر و عطوفت، منجمد شدن خون و غيره.
يادآوري: از اين روايات روشن مي‌گردد استفاده از مردار علاوه بر ضررهاي جسمي، داراي ضررهاي رواني و اخلاقي هم مي‌باشد و در روايت آمده است به قدري گوشت مردار مهر و محبت را مي‌برد كه شخص حتي از كشتن فرزند و پدر خويش ايمني نخواهد داشت.»  دستگاه گوارش نمي‌تواند از مردار، خون سالم و زنده بسازد و به علاوه مردار كانوني از انواع ميكروب‌ها است.  صاحب‌نظران و پزشكان به ضررهای دیگر خوردن مردار در كتب خويش اشاره كرده‌اند.
2. خون: حرمت خوردن خون در چهار سوره‌ قرآن‌كريم با الفاظ مختلف تكرار شده است.  موضوع خوردن خون در ميان اقوام و ملل جهان سابقه‌اي طولاني داشته است و در دوران جاهليت نیز از آن استفاده مي‌كردند. متخصصان علوم پزشكي و غذايي اسرار علمي و فلسفه‌هاي مختلفي در مورد حرام‌بودن‌ خوردن خون برشمرده و گفته‌اند: خون محيط مناسبي براي رشد انواع ميكروب‌ها مي‌باشد و در آزمايشگاه‌هاي طبي از خون براي كشت انواع باكتري‌ها به منظور مطالعه‌ آنها استفاده مي‌كنند و خون در معده بسيار سخت هضم مي‌گردد.
در روايات نيز به برخي از ضررهاي آن اشاراتي شده است از جمله:
امام صادق7 می‌فرمایند: خوردن خون باعث قساوت قلب و رفتن مهر و عاطفه و موجب تعفن بدن و تغيير رنگ چهره مي‌شود.
ادیان الهی خوردن خون را از ليست غذاهاي بشري حذف كرده‌اند، كه نشان مي‌دهد كه تمدّن فعلي بشر تا چه حد مرهون زحمات انبيا است.
3. گوشت خوك: خوردن گوشت اين حيوان از نظر اسلام در ليست غذاهاي ممنوع قرار گرفته است. (إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ...) (بقره / 173، مائده / 3، انعام / 145، نحل / 115) مصرف گوشت خوك هم ضررهاي جسمي دارد و هم ضررهاي معنوي و اخلاقي، مانند:
خوك غيرت ناموسي ندارد و جفت خود را در معرض استفاده خوك‌هاي نر ديگر قرار مي‌دهد و لذت مي‌برد و اين خوي بي‌غيرتي در گوشتش تاثيراتي دارد. پس تغذيه از اين گوشت باعث انتقال اين صفت رذيله به انسان مي‌گردد.  بيماري‌هايي كه توسط مصرف گوشت خوك به انسان منتقل مي‌گردد به طور خلاصه عبارتند از:
الف. كرم كدوي خوك كه موجب نارسایي‌هایي در دستگاه گوارش مي‌گردد.
ب. مرض لادردي كه در مناطق مسيحي نشين زياد يافت مي‌گردد اما در ميان مسلمانان يافت نمي‌شود.
ج. تري شينوز كه اثرش التهاب جداره امعا: پيدايش جوش‌ها و دمل‌هاي پراكنده در تمام بدن و...
د. بيماري «بوتوليسم» كه بر اثر ثقيل الهضم بودن گوشت خوك ايجاد مي‌گردد.
گوشت خوك در بيماري‌هايي مثل: اسهال خوني، يرقان عفوني، اسهال آسيبي، بيماري شبه باد سرخ، تصلب شرائين، دردهاي مفصلي و مسموميت‌ها موثر است. خوك از خوردن چيزهاي پليد و كثافت حتي مدفوع خود باك ندارد و از این رو معده‌اش لانه‌ي انواع ميكروب‌ها و امراض است.
4. ممنوعيّت نوشيدن شراب (خمر):
خداي متعال در قرآن‌كريم در چهار مرحله با مسئله‌ شراب برخورد مي‌كند در ابتدا مسلمانان را براي پذيرش اين حكم آماده مي‌كند و به تدريج اجتماع مسلمانان آن روز را از اين خوي پليد پاك مي‌كند. قبل از ظهور اسلام، شراب‌خواري در بين بسياري از ملت‌ها یک عادت و رسمي بود که این عادت هنوز هم در بسياري از كشورهاي غيرمسلمان رواج دارد.
حرمت و نجاست شراب و مسكرات از چند جهت قابل بررسي است و در روايات اهل‌بيت: و سخنان متخصصان علوم پزشكي مطالب مختلفي در مورد ضررهاي معنوي، اجتماعي و بهداشتي شراب آمده است كه به اختصار بدانها اشاره مي‌كنيم:
الف. شراب عقل را زايل و انسان را از حوزه‌ انسانيت خارج و تبديل به يك حيوان مي‌كند تا آنجا که حتّي كشتن خانواده و فرزندان برایش عادی جلوه می‌نمایند.
ب. ابتلا به زخم معده‌ حاد كه ممكن است به مرگ منجر شود.
ج. اعتياد مزمن به الكل به دستگاه عصبي آسيب وارد مي‌كند و منجر به بيماري‌هاي عصبي در زمينه‌هاي مختلف مي‌شود.
د. استفاده‌ الكل به دستگاه گوارش صدمه وارد كرده و باعثب بيماري‌هاي گوارشي مثل سرطان مري، التهاب حاد معده و ... مي‌گردد.
م. نوشيدن الكل رابطه‌ نزديكي با بسياري از بيماري‌هاي قلبي از جمله: ضعف ماهيچه‌هاي قلب و... دارد.
هـ . نوشيدن شراب باعث نارسایي‌هاي خوني مثل كاهش آهن خون و كاهش اسيد كوليك در خون و... مي‌شود.
و. مصرف الكل تأثير زيادي روي فعاليت‌هاي جنسي دارد، از جمله ميل جنسي را افزايش مي‌دهد ولي توان انجام فعاليت‌هاي جنسي را كم مي‌كند و...
ز. الكل يكي از علل پنجگانه‌ اصلي ابتلا به سرطان مغز است.
همچنين استفاده از شراب و مشروبات الكلي عوارض روحي و ذهني بسياري دارد كه صاحب‌نظران و پزشكان در مورد ضررهاي آن به طور مفصّل در كتاب‌هاي مختلف به آن پرداخته‌اند.
سوم: توصيه به غذاهاي حلال و پاك (طيّب):
قرآن كريم توجّه خود را فقط معطوف به تحريم خبائث ننموده بلكه مردم را به غذاهايي مفيد و مؤثر در سلامتي، راهنمايي كرده است و در اين راستا مي‌فرمايد: (يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ)؛ «از تو مى‏پرسند: چه چيزهايى براى‌شان حلال شده است؟ بگو: ]همه‌ [ پاكيزه‌ها براي شما حلال گرديده.» (مائده/4، اعراف/ 33، مائده / 87 و 88، نحل/ 5)
البته معناي كلمه‌ «طيّب» در منفعت و ارزش غذايي محدود نمي‌گردد بلكه فوايد رواني غذا را نيز در برمي‌گيرد و غذايي طيب بايد حلال هم باشد:
(وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَيِّباً)  زيرا هنگامي كه شخص از دسترنج خود غذا مي‌خورد ضمن دستيابي به يك لذّت و نشئه خاص، احساس سعادت و بزرگي نيز به وي دست مي‌دهد.
انواع طيبات از ديدگاه قرآن:
1. گوشت چهارپايان: (نحل/ 5) شكي نيست كه اگر گوشت را از رژيم غذايي انسان حذف كنيم، قادر به ادامه يك زندگي بهداشتي و طبيعي نخواهد بود؛ زيرا گوشت از هر غذاي ديگري بيشتر پروتئين دارد.
كمبود پروتئين بدن در درازمدت باعث اختلال در رشد طبيعي بدن، ضعف عضلات،  كم خوني، كودني و كم عقلي... مي‌گردد.
2. صيد دريا: قرآن كريم مي‌فرمايد:
(وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيّاً)  ؛ «و او كسى است كه دريا را رام ساخت تا از آن، گوشت تازه بخوريد.»
نعمت‌هاي دريا شگفت‌انگيز و بيشمارند كه از جمله‌ي آن، ماهي را مي‌توان نام برد. گوشت ماهي داراي پروتئين زيادي با كيفيت خوب است و مقدار زيادي ويتامين از جمله ويتامين A و ويتامينD  دارد كه ويتامين A ضد شب كوري و براي رشد بافت‌هاي پوست ضروري است و ويتامين D براي رشد و نمو استخوان بسيار مفيد است.
ماهي حاوي كلسيم است و ديگر امتياز ماهي و محصولات غذايي دريايي غني بودن آنها از نظر يُد است كه عنصري ضروري و مورد نياز براي غدة تيروئيد است.
3. شير چهارپايان: (نحل/ 66) شير به تنهایي غذايي خالص، خوش‌طعم و كامل كه خداوند به انسان‌ها ارزاني داشته است. شير مملو از كلسيم است، كلسيم نمك مخصوصي براي استحكام استخوان‌هاي بدن، ناخن‌ها و موها است بدون كلسيم استخوان‌ها سست مي‌شوند. دندان‌ها مي‌پوسند، ناخن‌ها مي‌شكنند و مو‌ها مي‌ريزند.
4. زيتون: (انعام/99 و مؤمنون/20) زيتون يك ماد‌ه‌ غذايي بسيار ارزشمند است كه مقدار زيادي چربي، پروتئين، كلسيم آهن و فسفات را در خود دارد و از نظر ويتامين‌هاي A و D و B كمپلكس بسيار غني است قرآن با قسم خوردن به اين ميوه (والتين والزيتون) توجه و حس كنجاوي بشر را به اين ميوه جلب كرده است و صاحب نظران فوائد بسيار فراواني را براي اين ميوه برشمرده‌اند.
5. خرما (نحل/11 و عبس/29): درصد بسياري از تركيبات خرما را مواد قندي تشكيل مي‌دهند و از اين نظر غني‌تر از ساير ميوه‌هاست. همچنين خرما بر هضم غذا مؤثر است و خاصيت ضدگرسنگي دارد و مناطقي كه از خرما بيشتر مصرف مي‌كنند كمتر مبتلا به سرطان مي‌شوند خرما براي جوش و غرور جواني مفيد است، بيماران ديابتی به جاي قند مي‌توانند از خرما استفاده كنند. متخصصين فوايد بسياري براي خرما برشمرده‌اند كه به ذكر همين مقدار اكتفا مي‌كنيم.  در روايات نيز اشاراتي به خواص پر اهميت خرما شده است.
6. انجير (تين 1ـ4): خداوند از يك طرف به انجير قسم ياد مي‌كند و از طرف ديگر بحث قوام انسان را مطرح مي‌كند پس بين انجير و قوام انسان ارتباط وجود دارد (والتين... لقد خلقنا لانسان في احسن تقويم) دانشمندان بعد از تحقيقات در انجير، به اين نتيجه رسيده‌اند كه انجير تاثير مستقيم در قوام و قدرت انسان و سلامتي بدن دارد و فوائد ديگري نيز براي انجير برشمرده‌اند  و در روايات اهل‌بيت نيز فوائد فراواني براي انجير حكايت شده است.
7. عسل: قرآن عسل را مايه‌ شفا معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد:
(يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ) ؛ «از شكم‏هايشان نوشيدنى (= عسل) بيرون مى‏آيد كه رنگ‏هايش متفاوت [و] در آن براى مردم درمانى است.»
بسياري از صاحب‌نظران، مفسّران و پزشكان در مورد اهميت غذايي و دارویي (شفابخش) عسل سخن گفته و به قرآن آفرين گفته‌اند كه آن را «شفا» خوانده است. اينك به طور خلاصه اشاراتي به آنها مي‌كنيم:
الف. عسل داراي بيش از 70 ماده مختلف است كه براي بدن بسيار مفيد است.
ب. عسل خاصيت ضد ميكروبي و ضد عفوني دارد و ميكروب‌ها قادر به حيات در عسل نيستند.
ج. عسل براي كودكان، هم يك ماده‌ غذايي و هم يك داروي ارزشمند است.
د. عسل در پيشگيري از عوارض تابش انواع اشعه و سرطان نقش بسزايي دارد.
كاربرد درماني عسل:
1. عسل در درمان بيماري‌هاي پوستي به ويژه جوش‌هاي چركي و زخم‌هاي كهنه و عفوني موثر است.
2. عسل تاثيرات نيكویي بر بيماري‌هاي گوارشي دارد.
3. عسل در درمان بيماري‌هاي تنفسي مثل بيماري سل، سياه سرفه و التهاب ريه نقش موثر دارد.
4. عسل از قديم الايام در درمان بيماري‌هاي چشم به كار برده مي‌شد.
همچنين عسل در بيماري‌هاي زنان و زايمان و بيماري‌هاي گوش، حلق و بيني و بيماري‌هاي قلبي و كليه و دستگاه عصبي موثر است كه صاحب‌نظران به طور مفصل به تشريح آنها پرداخته‌اند.
بنابراين:
1. قرآن چيزهاي را كه طبع سالم انسان از آن متنفر و استفاده از آن براي او ناراحتي و بيماري‌هاي جسمي و روحي ايجاد مي‌نمايد حرام كرده است.
2. علت و فلسفه‌ حرمت برخي از امور، براي بشر با توجه به پيشرفت علم، روشن شده و ممكن است علت حرمت اينگونه غذاها منحصر به اين امور نباشد و علت‌هاي ديگري هم در حرمت اين غذا دخيل باشد كه هنوز بشر پي به آن نبرده است.
3. ممكن است در آينده حكم و اسرار و علل بهتري از آنچه تا حال كشف شده براي بشر آشكار گردد زيرا علم بشر خيلي محدود و به تصديق دانشمندان اين عصر نسبت معلومات بشر به مجهولات او اندك است، و هر چه معلومات تازه براي بشر پيدا مي‌شود مجهولات او زيادتر مي‌گردد.
4. فلسفه و علت برخي از احكام و قوانين اسلام هنوز روشن نشده است كه به اين موارد احكام تعبّدي مي‌گويند و باید هر مسلمان بدانها عمل كند. و مسلّماً عقل و علم آنها را مي‌پذيرد و ممكن است در آينده حكمت‌هاي آنها براي ما روشن شود چرا كه اين قوانين از طرف خداي حكيم وضع شده است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضايي‌اصفهاني.
2. تغذيه در قرآن، دكتر محمدرضا نوري.
3. فلسفة احكام، آيت الله احمد اهتمام.
4. اسلام وبهداشت روان، مجموعه مقالات، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه علوم پزشكي ايران.
 
:
رابطه‌ وضو و غسل با بهداشت جسماني چيست؟
 پاسخ:
در اسلام عباداتي وجود دارد كه داراي دو جنبه است: يكي بُعد عبادي، كه موجب تقرب انسان به خدا و كمال معنوي او مي‌شود و دوم بُعد بهداشتي و درماني، كه براي محيط اجتماعي يا شخصي انسان آثار مفيدي دارد و سلامت انسان را تأمين مي‌كند. مانند: نماز، وضو، غسل و روزه از اين قبيل عبادات هستند.
وضو:
در قرآن‌ مجيد علت و فلسفه برخي احكام را، نظافت و پاكيزگي نشان مي‌دهد برای مثال: در آيه‌ وضو و تيمم مي‌فرمايد:
(مَا يُرِيدُاللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِنْ حَرَجٍ وَلكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)  ؛ «يعني خدا نمى‏خواهد، تا بر شما هيچ تنگ بگيرد، و ليكن مى‏خواهد، تا شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد؛ تا شايد شما سپاسگزارى كنيد.»
البته ناگفته نماند كه وضو و غسل نيز مثل ساير عبادات فلسفه‌ي آن بالاتر از فوائد مادي و نتايج جسماني است؛ بلكه حكمت آن معنوي و روحاني و وصول به مقام قرب به مبدأ است و اشاره به همين معنا است حديث «الوضوء نور والوضوء علي الوضو نورُ علي نور» كه سر او از نور در فائده‌ وضو، صفا، قلب و حصول قرب مي‌باشد و چراغي است كه مؤمن را از ظلمات و ماديات نجات مي‌دهد و به معنويات و ورود به ساحت قدس خداوند متعال رهبري مي‌نمايد.
اما اگر بخواهيم از دريچه‌ي بهداشت به مقوله‌ي وضو و غسل نگاه كنيم، جنبه‌هاي زيادي در اين زمينه نمايان خواهد شد كه انديشمندان و پزشكان به آن اشاره كرده‌اند و در اين زمينه كتاب‌هايي نيز نوشته‌اند و در روايات هم به جنبه‌ بهداشتي آن اشاراتي شده است از جمله از امام‌رضا7 حکایت شده که در مورد حكمت وضو می‌فرمایند:
«و ]وضو[ براي اين است كه بنده در مقابل پروردگار خود پاكيزه باشد و قابل مذاكره و مكالمه گردد و اطاعت امر مولي نموده از كثافات و نجاسات پاك گردد ـ و كسالت تن او برطرف شود ـ و خواب از چشم او بيرون رود. تا اين معارف به پاكي قلب او در مقابل عظمت خالق منتهي شود ـ و سبب وجوب شستن صورت و دست‌ها و مسح سر و پاها، آن است كه اين اعضا در نماز بيشتر به كار مي‌آيد زيرا نمازگزار با صورت سجده و خضوع مي‌كند. و با دست خود حاجات خويش را عرضه مي‌دارد و با سر خويش جهت قبله را حفظ مي‌نمايد و با پاهايش قيام و قعود نماز را انجام مي‌دهد.»
برخي از صاحب نظران در مورد وضو حكمت‌هايي بيان كرده‌اند كه به برخي از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. دست و صورت كه غالباً در معرض ميكروب‌هاي مختلفند باید هر روز چند مرتبه با عنوان وضو شسته شود به طوري كه آب به پوست برسد و چربي و كثيفي‌ها را رفع نمايد، زيرا غير از اعضاي وضو (که زير لباس است) كمتر آلوده به ميكروب و كثافات محيط مي‌شود.
2. پيش از اين گمان مي‌كردند ورود ميكروب به داخل بدن منحصر به سوراخ‌هاي بدن (مثل دهان) است؛ ولي اخيراً ثابت شده است كه ممكن است ميكروب از سطح پوست نيز وارد بدن شود و چون دست و صورت بيشتر در معرض آلودگي‌ها واقع مي‌شود دستور به شستن داده شد و در پا و سر به مسح اكتفاء شده تا موجب سختي نشود.
3. در مسح سر و پا اگر مانعي باشد لازم است برای صحت وضو آن موانع را برطرف نماییم در نتيجه نظافت محل سر و پا هم تحقق مي‌يابد و اين خود يك نكته‌ بهداشتي است  و يا حداقل احتمال آن را دارد.
4. ماساژ دادن به روش‌هاي مختلف خاصيت و فوائد فراواني براي بدن دارد كه وضو نيز همان خاصيت ماساژ را دارا مي‌باشد، زيرا وقتي سطح اعضاي وضو آب سرد رسيد و محل آن سرد شد براي حفظ درجه حرارت طبيعي بدن و جبران حرارت از دست رفته‌ اعضاي وضو، دستگاه گردش خون به فعاليت سريع مشغول مي‌شود تا درجه حرارت بدن متعادل شود و در نتيجه نشاط و سلامتي و تعديل در دستگاه گردش خون كه مهم‌ترين عنصر بدن است بوجود آيد و بهداشت بدن را تأمين مي‌نمايد.
5. در مورد نوع آب وضو (سرد بودن و پاك و مطلق بودن) و استنشاق (آب در بيني كردن) و مضمضمه (آب در دهان كردن) و مسواك قبل از وضو، مطالب بهداشتي جالبي است كه در روايات و سخنان صاحب نظران و پزشكان بدان اشاره شده است.
غسل:
غسل، همانند وضو داراي دو بعد عبادي و بهداشتي مي‌باشد. ما در اسلام غسل‌هاي متعددي داريم كه برخي از آنها مستحب و برخي واجب است: مثل غسل جنابت، حيض، نفاس، استحاضه، مس ميت، ميت و... .
غسل علاوه بر اينكه باعث نورانيت باطني انسان مي‌شود و حالت معنوي در انسان ايجاد مي‌كند و روح را طهارت و نشاط مي‌بخشد؛ فوايد بهداشتي و جسماني نيز براي بدن دارد. كه به برخي از آنها اشاره می‌کنیم:
هركدام از غسل‌ها فلسفه و علت خاصي دارد، مثلاً: در مورد غسل جمعه و غسل عيدهاي مختلف، يكي از علت‌ها اين است كه چون در روزهاي جمعه و اعياد اسلامي برخي اجتماعات برپا مي‌شود؛ مثل نماز جمعه و نماز عيد و... و مردم از جاهاي دور و نزديك در يك جا دورهم جمع می‌شوند؛ بنابراین غسل موجب پاكيزگي می‌شود و بهداشت جسم و محيط را تأمين مي‌كند و از طرفي بوي عرق و... را از بين مي‌برد و انس بين افراد بيشتر مي‌گردد.  برخي از پزشكان و صاحب‌نظران در مورد غسل جنابت فوایدی ذکر کرده‌اند، از جمله:
1. غسل باعث نشاط بخشيدن به بدن و ورزيده‌شدن آن از طريق تحريك پايانه‌هاي عصبي موجود در پوست مي‌گردد.
2. غسل موجب احتقان خون در پوست، دستگاه تناسلي و دفع خون‌هاي جمع شده در اين قسمت‌ها به ساير قسمت‌هاي بدن به ويژه قلب و مغز مي‌شود.
3. عمل غسل يك فعاليت عضلاني است كه موجب نشاط قلب و حس جريان خون در بدن، و ورزش عضلات ارادي بدن است.
4. غسل، سلامتي پوست را تأمين مي‌كند تا بهتر به وظايف متعدد خود
عمل نمايد كه از مهم‌ترين آنها انتقال احساسات و تنظيم دماي بدن و حفظ سلامتي است.
5. زدودن سلول‌هاي مرده، مواد چربي زائد و گرد و غبار و ساير آلودگي‌ها از پوست از ديگر فوائد غسل مي‌باشد.
6. در روايت آمده كه در زمان جنابت، مني از تمام بدن بيرون مي‌آيد و از اين رو لازم است، تمام بدن شسته شود.
دانشمندان امروز به اين نتيجه رسيده‌اند كه خارج شدن مني از انسان، يك عمل موضعي نيست (مانند بول و ساير زوايد)؛ بدليل اينكه اثر آن در تمام بدن آشكار مي‌گردد و تمام سلول‌هاي تن به دنبال خروج آن در يك حالت سستي مخصوص فرو مي‌روند.
7. برخي در مورد ترتيب غسل (سر و گردن، سمت راست و سمت چپ) نيز نكات بهداشتي و جسماني ذكر كرده‌اند، از جمله:
وقتي انسان با آب سرد مشغول به شستن يك عضو شد درجه حرارت در اعضاي بدن مختلف مي‌گردد؛ در نتيجه گردش خون به آن سمت شديد مي‌شود و به دنبال آن عمل حياتي دوران خون شدت پيدا مي‌كند. همانطور كه در وضو صورت مي‌گيرد حتي اگر با آب گرم هم انجام شود باز اين فرايند جريان پيدا مي‌كند.
8. پوست انسان هم داراي تنفس است و قريب 2 ميليون منافذ جلدي روي پوست وجود دارد كه در اثر برخي رسوب‌ها اين منفذها مسدود مي‌گردد؛ و تنفس پوست كه از لوازم سلامتي و حيات است قطع و يا كم مي‌شود؛ و در اثر غسل اين روزنه‌ها باز و حيات و نشاط به آن بر مي‌گردد، و فايده‌هاي بهداشتي ديگر كه در كتب مربوطه به آن اشاره كرده‌اند.
يادآوري:
در پايان چند نكته لازم به ذكر است كه:
وضو و غسل يك عبادت است كه مقدمه‌ نماز قرار مي‌گيرد و پايين آوردن آن در حد يك عمل بهداشتي صحيح به نظر نمي‌رسد، هر چند كه آثار بهداشتي اين دستور الهي بر كسي پوشيده نيست.
آثار و فوايدي كه براي وضو و غسل شمرده شد علت منحصر و تامه براي وضو و غسل نیست. بلكه ممكن است مصالح و مفاسد ديگري مثل مسائل معنوي و اجتماعي هم مورد نظر شارع بوده است. و آيندگان نكات علمي و دقيق‌تري از اين عمل عبادي كشف كنند.
برخي از اين آثار بهداشتي كه از شستشوي بدن حاصل مي‌شود با شستشوي ساده بدن (بدون نيت و شرايط غسل) نيز حاصل مي‌شود، پس معلوم مي‌شود كه اين آثار، هدف اصلي شارع مقدس اسلام نبوده است، بلكه حداكثر مي‌توان گفت: در دستور غسل و وضو برخي از اين آثار نيز لحاظ شده است.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضايي‌اصفهاني، انتشارات كتاب مبين.
2. فلسفه احكام، احمد اهتمام.
 
:
دستورات بهداشتي قرآن چيست؟
 پاسخ:
دستورات بهداشتي قرآن را می‌توان در چهار محور خلاصه کرد:
1. بهداشت تغذيه؛
2. بهداشت جسم؛
3. بهداشت مسائل جنسي؛
4. بهداشت روح و روان.
در اينجا لازم است هر كدام از این موارد به صورت جداگانه پرداخته شود:
1. بهداشت تغذيه:
توضیح آن در پاسخ پرسش‌های قبلی گذشت.
2. بهداشت جسم:
در برخي از آيات قرآن اشارتي به بهداشت جسم شده است كه علاوه بر جنبه‌ تقرّب، پاكي و لطافت روح حاوي نكات بهداشتي فراواني نيز مي‌باشد. اشارات بهداشتی قرآن عبارتند از: وضو، غسل، طهارت لباس و پاكيزگي محيط زيست و...
وضو : (مائده/ 6) نماز در اسلام جايگاه ويژه‌اي دارد كه مقدمات آن از جمله، وضو گرفتن يا غسل كردن (مثل: غسل جنابت) و پاك كردن بدن و لباس از نجاسات و همچنين پاكي مكان نمازگزار و... موجب رعايت بهداشت شخصي مي‌شود. وضو از نظر بهداشتي و شستن صورت و دست‌ها در وضوء، پنج بار و يا حداقل سه بار در شبانه‌روز اثر قابل ملاحظه‌اي در نظافت بدن دارد.  كه البته صاحب‌نظران فواید بهداشتي ديگري نيز براي آن برشمرده‌اند.
غسل:  (مائده/ 6) غسل همانند وضو، داراي دو جنبه‌ (بهداشتي و عبادي) است. در مورد غسل جنابت روايتي از امام رضا7 وارد شده است كه حضرت فرمودند: «علّت غسل جنابت نظافت است و آدمي خود را از كثافات كه به او رسيده پاكيزه كند و ساير بدن را پاك گرداند؛ زيرا مني از تمام بدن بيرون مي‌آيد از اين رو لازم است تمام بدن را پاكيزه كند.»
متخصصان علوم پزشكي هم به اين نتيجه رسيده‌اند كه خارج شدن مني، يك عمل موضعي نيست (مانند بول و ساير زوايد كه لازم باشد فقط همان موضع شستشو شود) به دليل اينكه اثر آن در تمام بدن آشكار مي‌گردد و تمام سلول‌هاي بدن به دنبال خروج آن، در يك حالت سستي مخصوص فرو مي‌روند.  البته غسل حاوي برخي مطالب بهداشتي ديگر نيز هست كه صاحب نظران به آن اشاره كرده‌اند.
3. طهارت لباس: قرآن مي‌فرمايد: (وثيابك فطهر)  پاكيزگي لباس يكي از خواسته‌هاي طبيعي انسان است كه اسلام نيز بر آن تاكيد كرده است. البته در مورد اينكه مقصود از آيه فوق (طهارت لباس) چيست؟ نظريه‌هاي مختلفي مطرح است كه پرداختن به آن‌ها ما را از بحث خارج مي‌كند.
4. پاكيزگي و بهداشت محيط زيست:
قرآن درباره بهداشت محیط زیست مي‌فرمايد: (وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ‌ السُّجُودِ)؛ «و خانه مرا براى طواف‌كنندگان و (به نماز) ايستادگان و ركوع كنندگان سجده‏گر پاك و پاكيزه كن.» اين آيه بر لزوم پاكيزگي محيط زيست به ويژه مساجد اشاره و تأكيد دارد و يكي از شروط صحت نماز اقامه‌ آن در محلي پاكيزه و دور از نجاسات است.
3. بهداشت مسایل جنسي:
یکی دیگر از دستورات بهداشتی قرآن، بهداشت مسایل جنسی است. قرآن در زمينه‌ بهداشت مسایل جنسي موضوعات علمی را مطرح مي‌نمايد، از جمله:
1. ممنوعيت آميزش با زنان در حالت عادت ماهيانه؛ 2. ممنوعيت زنا؛
3. ممنوعيت هم جنس بازي (لواط)؛ 4. ممنوعيت خودارضايي (استمناء).
در اينجا به اشاراتي در مورد اين مسائل اكتفا و بحث‌هاي مفصل‌تر را به مطالعه منابع پيشنهادي واگذار مي‌كنيم.
1. ممنوعيت آميزش با زنان در حالت عادت ماهيانه:
قرآن‌كريم مي‌فرمايد: (يَسْأَلُونَكَ عَنِ المَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى‏ يَطْهُرْنَ) ؛ «و از تو، درباره‌ عادت ماهانه [زنان‏] مى‏پرسند، بگو: آن رنجى است؛ از اين‌رو در عادت ماهانه، از زنان كناره‏گيرى كنيد، و با آنان نزديكى ننماييد، تا پاك شوند.»
يكي از حكمت‌هاي اين دستور الهي، مصون ماندن از بيماري هاست كه پزشكان مطالب زيادي در اين زمينه نوشته‌اند.
2. ممنوعيت زنا:
قرآن كريم از آن به عنوان «فاحشه» عمل زشت ياد می‌کند و براي پيشگيري از اين عمل دستور به ازدواج می‌دهد و همچنين زنان را به رعايت حجاب و مردان را به كوتاه كردن نگاه فرامی‌خواند. قرآن مي‌فرمايد:
(وَلاَ تَقْرَبُوا الزِّنَى‏ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلاً) ؛ «و نزديك زنا نشويد؛ [چرا] كه آن، زشتكارى است، و بد راهى است.» كه در مورد بيماري‌هاي مختلف آميزش، صاحب‌نظران به طور مفصل بحث كرده‌اند.
3. ممنوعيت هم جنس بازي (لواط):
قرآن دراين مورد در آيات 165 و 166 سوره‌ شعراء و 81 سوره‌ اعراف و 29 سوره‌ عنكبوت مطالبی را در قالب، داستان قوم لوط بيان كرده و در ضمن آن اين عمل را سرزنش، ممنوع و حرام کرده است. اين عمل عوارض و ضررهاي بهداشتي متعددي (از جمله: سيفليس، سوزاك، آتشك، گرانولوم آميزشي و سست شدن عضلات مقعد و...) دارد.
4. ممنوعيت استمناء:
استمناء، يعني اينكه كسي كاري كند كه از خودش مني بيرون آيد اين عمل در اسلام ممنوع و حرام شمرده شده و قرآن در سوره‌هاي (مؤمنون/5 ـ 7 و مُعارج/29ـ 31) به آن پرداخته است. متخصصان علوم پزشكي و صاحب‌نظران در مورد آثار زيانبار فراوان اين عمل زشت سخن گفته و اثرات سوء آن را در حوزه‌هاي مختلف رواني و اخلاقي، اجتماعي، جسمي و ... بررسي كرده‌اند.
4. بهداشت روح و روان
محور ديگري كه قرآن‌كريم در مورد آن داراي دستورات بهداشتي ارزشمندي است؛ محور بهداشت روان مي‌باشد:
در اين زمينه نيز صاحب‌نظران و انديشمندان علوم قرآني قلم‌فرسايي نموده و از ديد قرآن و تاثير شفابخشي آن سخن رانده‌اند كه براي طولاني نشدن مطلب اشاراتي در اين زمينه مي‌نمایيم. اضطراب، دلهره، دلواپسي، احساس ناتواني و بي‌كفايتي فرد براي تعبير و تفسير حوادث موضوع نگران كننده و مهمي است كه براساس تحقيقات جديد اختلالات اضطرابي از شايع‌ترين اختلالات روانپزشكي است.  
در اينجا به ذكر برخي از راهكارهاي قرآن در به وجود آمدن آرامش دروني و باز دارنده‌ اختلالات خفيف رواني مي‌پردازيم:
1. توكل: توکل عبارت است از اعتماد به خدا در انجام كار و واگذاري امور به او؛ به طوري كه فعاليت شخصي و تعادل رواني را افزايش می‌دهد و از اضطراب نرسيدن به هدف باز می‌دارد. اين اعتقاد حالتي را در شخص به وجود مي‌آورد كه موجب مي‌شود فرد در تمام حالات و رفتار خويش حضور پروردگار را در نظر بگیرد و در اين حضور احساس قدرت و توانمندي كند  كه قرآن هم بر اين مسئله در آيات مختلف تاكيد مي‌كند.  از جمله:
(فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى‏ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)؛ «پس بر خدا توكّل كن؛ چرا كه خدا توكّل كنندگان را دوست مى‏دارد.»
2. ايمان: از آثار مطلوب ايمان به خدا، آرامش است؛ آرامشي كه موجب سكون نفس، ثبات قلب و ثبات عزم و اراده شده و مانع راهيابي هرگونه اضطراب در انسان مي‌شود.  
قرآن كريم مي‌فرمايد: (هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ) ؛ «او كسى است كه آرامش را در دل‏هاى مؤمنان فرو فرستاد.»
3. ذكر و ياد خدا:
قرآن كريم مي‌فرمايد: (أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) ؛ «آگاه باشيد، كه تنها با ياد خدا دل‏ها آرامش مى‏يابد!» كه البته منظور از ذكر خدا ذكر زباني، فكر، قلبي، ترك گناه و... مي‌باشد كه ياد خداوند در آرامش و بهداشت روان بسيار موثر است.
4. صبر: يكي از اساسي‌ترين روش‌هاي مقابله با استرس و عوارض ناشي از آن، صبر است.
قرآن‌كريم مي‌فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ) ؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بوسيله شكيبايى و نماز، يارى جوييد؛ [چرا] كه خدا با شكيبايان است».
5. توبه و استغفار: يكي از عوامل اضطراب‌زا احساس گناه است كه تا حد زيادي تعادل روان انسان را به هم مي‌زند. قرآن در برخورد با اين مسئله توبه و توجه به رحمت وسيع پروردگار را توصیه می‌کند.
قرآن كريم مي‌فرمايد:
(إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَيُظْلَمُونَ شَيْئاً) ؛ «مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند، و [كار] شايسته انجام دهند؛ پس اينان داخل بهشت مى‏شوند، و هيچ ستمى بر آنان نخواهد شد».
راهكارهايي كه قرآن درباره بهدشت روان فرا سوي بشر قرار مي‌دهد؛ بسيار زياد است كه ذكر همه‌ آنها در اين مجال نمي‌گنجد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضايي‌اصفهاني، ج 2، انتشارات مبین، رشت.
2. تغذيه در قرآن، دكتر محمدرضا نوري.
3. فلسفة احكام، آيت الله احمد اهتمام.
4. اسلام وبهداشت روان، مجموعه مقالات، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه علوم‌پزشكي ايران، نشر معارف.
 
 
فصل چهارم: قرآن و غذاشناسی



 
 
:
چرا قرآن به زيتون و انجير قسم ياد كرده است؟
آيا به خاطر فوايد غذايي آنهاست؟
 پاسخ:
پرسش را در دو بخش بررسي مي‌كنيم:
اول: حكمت و فلسفه‌ سوگند در قرآن؛
دوم: سوگند قرآن به انجير، زيتون و حكمت آن.
اول: چرا خداوند سوگند ياد كرده است؟
مفسّران و صاحب‌نظران علوم‌قرآني دلایل متعددي را براي قسم‌هاي قرآن بر شمرده‌اند كه با بررسي آنها مطلب روشن مي‌گردد:
1. برخي قائلند سوگندهاي قرآن به خاطر نشان دادن عظمت و تأكيد بر مطلبي است كه بعد از قسم مي‌آيد. يعني اين مطلبي كه دنباله آيات معمولاً بيان مي‌كند؛ مطلب مهمي است.
2. حكمت دوم قسم‌هاي قرآن اين است كه گاهي خداوند مي‌خواهد عظمت آن مطلبي را كه به آن سوگند ياد كرده، نشان دهد.
همچنین سوگندهاي قرآن فكر و عقل انسان را توسعه مي‌دهد؛ در واقع تمام هستي را جولانگاه فكر بشر قرار می‌دهد و وي را در عالم محسوسات، مادي و عالم غيب به پرواز درمي‌آورد؛ زمين، خورشيد، ستارگان، كهكشان‌ها و حتي انجير و زيتون را در برابر فكر او عرضه مي‌كند تا همه و همه را مورد مطالعه قرار دهد و با تحقيق و دقّت آنها را بررسي كند.
3. احتمال دارد که در سوگندهاي قرآن «رَب» در تقدير است، يعني «والفجر» در اصل «رب‌الفجر» بوده، يعني سوگند به پروردگار سپيده دم و اصولاً هر جا خداوند به امور مادي قسم مي‌خورد يك «رب» در تقدير است. مثلاً سوگند به پروردگار خورشيد، سوگند به پروردگار ماه و... .
در نتیجه می‌توان اين سه احتمال را با هم جمع کرد، زيرا با هم منافاتي ندارند، به هرحال سوگندهاي قرآن هم اشاره به عظمت مطلبي كه به آن قسم یاد شده و هم عظمت مطلبي كه برايش قسم خورده دارد و هم بر عظمت خالق آنها ناظر است. بنابراين قسم‌ها و سوگندهاي قرآن براي اثبات راستگويي خداوند تبارك و تعالي نيست؛ بلكه براي نشان دادن عظمت اينگونه مطالب و اهميت آنهاست.
دوم: چرا خداوند به انجير و زيتون قسم خورده است؟
يكي از قسم‌هاي قرآن، قسم به انجير و زيتون است كه مفسرين احتمالاتي در مورد اين دو قسم ذكر كرده‌اند، مانند:
الف. مراد از «تين»، كوهستاني است كه «دمشق» ‌بر بلندي آن واقع شده؛ و منظور از «زيتون» كوهستاني است كه «بيت‌المقدس» بر بالاي يكي از كوه‌هايش بنا شده است و اطلاق نام دو ميوه‌ «انجير» و «زيتون» بر اين دو كوه، شايد براي اين بوده كه اين دو ميوه در اين دو منطقه مي‌رويد و سوگندخوردن به اين دو منطقه هم شايد به خاطر اين بوده كه عده‌ بسياري از انبيا در اين دو منطقه مبعوث شده‌اند.
ب: برخي «تين» و «زيتون» را اشاره به دو دوران حضرت آدم و حضرت نوح7 مي‌دانند؛ چرا كه لباسي كه آدم و حوا در بهشت پوشيدند از برگ درختان انجير بود و در پايان طوفان نوح، شاخه‌ زيتوني از آب بيرون آمد كه نوح فهميد طوفان پايان‌يافته است.
ج. در روايتي وارد شده كه «تين» مدينه و «زيتون» بيت المقدس است.  البته احتمالات ديگري در اين باره ذكر شده است.
د: مقصود دو ميوه معروف می‌باشد. اگر اين دو قسم را بر معناي ابتدايي آنها حمل كنيم يعني «انجير» و «زيتون» دو ميوه معروف؛ باز سوگند با معنايي است. زيرا انجير و زيتون داراي ارزش‌ غذايي فراواني است كه غذاشناسان و پزشكان فوائد بسياري را براي آنها بر شمرده‌اند كه برخي از آنها را در اينجا مطرح می‌کنیم:
زيتون
بي‌شك تمامي ميوه‌هایي كه خداوند منان آفريده، ارزشمند است، ولي نبايد ترديد كرد كه برخي از آنها از لحاظ ارزش و خاصيت غذايي، به نوعي بر ديگري برتري دارند؛ در اين ميان «زيتون» از جمله ميوه‌هایي است كه هم داراي خاصيت غذايي و هم ارزش دارویي و هم منبعي براي سوخت و ايجاد روشنایي است، از برگ و هسته‌ي آن نيز استفاده مي‌شود.  به گفته‌ برخي متخصصين زيتون معجزه گراست و براي درمان بسياري از بيماري‌ها از جمله درمان نقرس، تصلب شرائيين، فشار خون و دردهاي عصبي موثر است.
نكته قابل توجه اينكه در ميان مواد غذايي چه نباتي و چه حيواني، هيچ ماده‌غذايي به اندازه‌ زيتون داراي «پتاسيم» نيست، و اگر بدانيم «پتاسيم» چيست؟ و چه نقشي در حفظ حيات ما دارد؟! خواهيم فهميد چرا بايد زيتون را مورد توجّه قرار داد.
به طور خلاصه، «پتاسيم» در سازندگي عضلات بدن و انرژي بدن موثر است و در ساختمان ترشحات غدد داخلي بدن به كار رفته است كه در حفظ نيروي فعال و نشاط زندگي لازم است و از طرفي كمبود «پتاسيم» در بدن، رشد را متوقف مي‌سازد پلكها متورم مي‌شود و دستگاه تنفس دچار اختلال مي‌شود.
«پتاسيم» در فعاليت و قدرت تصفيه و شستشوي سلول‌هاي كبدي، مؤثر است و موجب مي‌گردد تا كبد مواد سمي، اوره و اسيداوريك را بهتر و بيشتر از خون گرفته خارج نمايد.
«پتاسيم» در قدرت دفعي كليه‌ها نقش اساسي دارد و موجب فعاليت بيشتر كليه‌ها و دفع مواد سمي از خون مي‌گردد و بدين لحاظ «پتاسيم» را از داروها و درمان كننده بيماري‌هاي كليه مي‌دانند.
«پتاسيم» حتي در ساختمان گلبول‌هاي قرمز خون وجود دارد و در فعاليت و سازندگي و حفظ آن اثر دارد.
غير از پتاسيم ـ كه وجودش براي ادامه‌ حيات و حفظ تندرستي ما ضروري است ـ مواد معدني ديگري چون فسفر، كلسيم، منيزيم، آهن در زيتون وجود دارد كه هركدام نقش شگرف و سازنده‌اي در زندگي ما دارند.
انجير
«انجير» نيز ميوه‌اي است كه جنبه‌ دارويي فراواني دارد و چيز زائدي ندارد و تمامش خورده مي‌شود غذاي لطيف و سريع‌الهضم است و لينت طبع مي‌آورد، بلغم را تحليل مي‌دهد و كليه‌ها را پاك و سنگ مثانه را از بين مي‌برد و راه كبد و سپرز را باز مي‌كند و بدن را فربه مي‌سازد.
«انجير» داراي مواد و تركيبات غذايي و دارويي سبك و خوشخوراك است كه تازه و خشك آن، گوشت و هسته و پوستش براي همه و هر سني قابل استفاده و گواراست .
و در روايتي از امام رضا7 آمده است: «انجير بوي دهان را مي‌برد، لثه‌ها و استخوان‌ها را محكم مي‌كند، مو را می‌رویاند، درد را بر طرف مي‌سازد و با وجود آن نياز به دارو نيست و همچنين مي‌فرمايد: انجير شبيه‌ترين میوه به ميوه‌ بهشتي است.»
انجير حاوي مقدار زيادي «فسفر» مي‌باشد كه در تقویت هوش و حافظه بسيار موثر است نيز سرشار از «پتاسيم» كه براي سلامتي كودكان ضعيف و كم‌خون و بي‌اشتها مفيد مي‌باشد، مقدار قابل توجهي، كلسيم دارد، كه هم سازنده خون و استخوان و هم در ايجاد عضلات بدن و نيروي اعصاب و افزایش قدرت جسماني مؤثر است. امروزه كارخانجات بزرگ داروسازي، از مواد موجود در انجير و خواص حياتي آن براي ساخت داروهاي لازم جهت درمان و دفع سموم بدن استفاده مي‌كنند.
بنابراين:
با در نظر گرفتن كلام مفسرين و صاحب‌نظران و توجه به فوائد غذايي سرشار «زيتون» و «انجير» مي‌توان گفت: قرآن با سوگند به اين دو ميوه توجه و حس كنجكاوي انسان را نسبت به اين دو غذا جلب كرده است و شاید يكي از حكمت‌هاي مهم سوگند قرآن به اين دو ميوه به اهميت و ارزش غذايي آن باشد.
منابع جهت مطالعه
1. قسم‌هاي قرآن، آيت الله مكارم شيرازي.
2. سوگندهاي قرآن، ابوالقاسم رزاقي.
3. تحليلي بر سوگندهاي قرآن، محمد فاكر ميبدي.
4. گياهان در قرآن، دكتر محمد اقتدار حسين فاروتي.
 
:
چرا هنگام غذا خوردن توصیه شده که نمك بخوريد؟
 پاسخ:
پاسخ را در دو بخش ارائه مي‌دهم:
بخش اول: «نمك» در آيينه روايات.
بخش دوم: «نمك» از دريچه علم.
اما بخش اول: با بررسي رواياتي كه در مورد نمك آمده، می‌توان آن‌ها را به دو دسته تقسیم کرد:
1. دسته‌اي از روايات فقط فوايد عام خوردن نمك را بیان می‌کنند.
از حضرت علی7 در این مورد حکایت شده که می‌فرماید:
«ابدوا بالملح في اوّل طعامكم فلو يعلم الناس ما في الملح لاختاروه علي الترياق المجرب؛  با نمك خوردن در اول غذا، غذا خوردن را شروع كنيد، كه اگر مردم بدانند چه خاصيتي در نمك است، هر آيينه بر ترياق ]بهترين دواي موثر[ تجربه شده آن را بر مي‌گزيدند.»
2. دسته‌اي ديگر علاوه بر بيان فوايد عام نمك، فوايد خاص استعمال نمك را نيز بيان مي‌كنند كه نمونه‌هاي آن به شرح زیر است.
1. عن الصادق7: قال رسول الله9 لعلي7: «يا علي افتتح بالملح واختم به فانه من افتتح بالملح وختم به عوفي من اثنين وسبعون نوعاً من انواع البلاء منها الجنون والجُذام والبرص؛ از امام صادق7 نقل شده كه رسول خدا9 به حضرت علي7 فرمود: اي علي! غذا را با نمك آغاز و با آن پايان ده؛ كه هر كس چنين كند از 72 نوع از انواع بلا، در امان است، كه از آن جمله جُنون، جذام و پيسي مي‌باشد.» و در ادامه‌ روايتي ديگر، مشابه همين روايت از پيامبر9 نقل شده است:  «از آن جمله پيسي و دردهاي گلو و دندان‌ها و دردهاي شكم مي‌باشد.»
و نيز از امام صادق7 نقل شده است: «هر كس اوّل و آخر غذا نمك بخورد، لكه‌هاي سياه و سفيد صورتش برطرف خواهد شد.»
بخش دوم: «نمك» از دريچه‌ علم
همانطوركه مي‌دانيد نمك به خاطر داشتن «اسيد»، بهترين داروي ضد عفوني‌كننده است، چراكه هيچ نوع ميكروبي نمي‌تواند درنمك رشد و نمو يا زندگي كند. دانشمند محترم دكتر تومانيانس در كتاب خود به نام «Hygienic ruler in Islam» فوائد استعمال نمك پيش از غذا را، چنين مي‌نگارد:
1. براساس علوم‌پزشكي، دهان محل جمع شدن انواع و اقسام ميكروب‌ها مي‌باشد، كه در اثر استعمال نمك پيش از غذا آنها بر طرف مي‌شوند.
2. آب‌ دهان (بزاق) از چشمه‌هايي به نام غُدد بزاقي ناشي و جاري مي‌باشند كه هرچه زيادتر با غذا مخلوط شوند غذا زودتر از گلو پایين می‌رود و زودتر هضم مي‌شود. با وارد شدن نمك در دهان، غدد اطراف دهان تحريك می‌شود و ترشح آنها زودتر مي‌گردد و از این رو غذا را زودتر هضم و حل می‌سازد و براي بلع و هضم حاضر مي‌نمايد.
3. نمك وقتي وارد معده‌ خالي از غذا می‌گردد، غدد معده را هم تحريك می‌کند و ترشحات زيادتري بوجود مي‌آورد. پس «اسفيورت» نمك سبب زود بلعيدن و زود هضم شدن غذا می‌شود.
4. از آنجا که نمك پيش از غذا تحريك كننده‌ غدد هاضمه است، در اثر تحريك غدد هاضمه انسان به غذا خوردن ميل پيدا مي‌كند و سبب زياد شدن اشتهاء مي‌گردد.
5. چنانچه مواد شيميايي بیش از مقدار معمول در معده ترشح شود موجب سوء هاضمه می‌گردد و نمك پيش از طعام به خاطر اثر اسيدي كه دارد آن را خنثي و بي‌اثر مي‌كند و سوء هاضمه را بر طرف مي‌نمايد.
6. در بدن، خون و ساختمان جسم مقدار معيني نمك وجود دارد كه اگر از آن كم شود موجب امراض مختلفي در اعضاء بدن مي‌گردد، در اين صورت وقتی نمك پيش از طعام وارد معده شد مقدار مورد نیاز را براي کمبود در خود نگه مي‌دارد و در حقيقت مقدار از دست‌رفته را جبران مي‌كند.
7. بدن انسان براي برطرف كردن نمك، احتياج به آب دارد و استعمال نمك پيش از خوراك، انسان را به نوشيدن آب مجبور مي‌نمايد و اين خود سبب ازدياد «ادرار» و شستشوی كليه و مثانه مي‌شود.
8. نمك، زياد‌كننده‌ ترشحات غدد امعاء مخصوصاً در قسمت هضم و جذب مي‌باشد از این رو استعمال آن پيش از صرف طعام بهترين وسيله براي زود هضم شدن و هضم گرديدن مواد غذايي است.
9. در اثر نمك خوردن، مقداري از آب‌ها از روزنه‌هاي پوست بدن بيرون مي‌آيد، در نتيجه سوراخ‌هاي تنفسي پوستي، پاك و پاكيزه مي‌شوند.
10. استعمال نمك بعد از صرف غذا، غدد بزاقي را تحريك مي‌كند و باعث زیاد شدن، آب دهان می‌گردد و انسان ناگزیر به فرو بردن و یا بیرون کردن آن از دهان می‌شود كه در هر دو صورت چربي يا غذای باقي مانده در دهان و بین دندان‌ها، به همراه آب دهان برطرف مي‌شود.
11. اگر انسان طعامي را بخورد و نمك آن كم باشد و يا در معده ترشحات مواد نمكي نباشد، باعث ديرهضم‌شدن يعني سوء‌هاضمه مي‌گردد، پس در اين صورت اگر پيش از غذا نمك خورده شود اين دو ضرر را جبران مي‌نمايد.
يادآوري:
بديهي است كه اين فوائد، براي استعمال مقدار مناسب نمك مي‌باشد، و اگر در مصرف نمك افراط و تفريط شود باعث تحريك قلب و امراض گوناگون نيز خواهد گرديد.
در ضمن فوايد نمك براي انسان‌هاي سالم و متعادل و به صورت غالبي است، ولي براي افراد بيمار، يا گاهي براي افرادي خاص، ممكن است برخي داروها نيز ضرر داشته باشد كه باید مصرف آن را پزشکان تجویز کنند.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. قرآن و علوم روز، سيد جواد افتخاريان.
2. اصول كافي، كليني، ج 6، ص 325 به بعد.
 
:
مقصود از شفا بودن عسل چیست؟
قرآن خوردن عسل را شفا مي‌داند، لطفاً فوايد علمي و پزشكي آن را
بيان كنيد؟
  پاسخ:
عسل غذاي لذيذي است كه زنبور عسل آن را تولید می‌کند و قرآن نيز بدان توصیه کرده است:
(فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ) ؛ «خوردن عسل براي مردم شفاء است»
پيامبر اسلام9 فرمودند: «لم يستشف المريض بمثل شربة العسل؛  هيچ مريضي، به مانند نوشيدن عسل شفاء پيدا نمي‌كند.»
واژه‌ «شفاء» در قرآن، درباره خوردني‌ها به كار نرفته و فقط عسل را شفا دانسته است و نام يك سوره از قرآن، به نحل (= زنبور عسل) اختصاص داده شده است و قرآن درباره‌ وحي به زنبور عسل مي‌فرمايد:
«پروردگار تو به زنبور عسل وحي (و الهام غريزي) نمود كه از كوه‌ها و درختان و داربست‌هايي كه (مردم) مي‌سازند، خانه‌هايي برگزين و تمام ثمرات (و شيره گلها) بخور (خوردن در اينجا مجاز است منظور نوشيدن خاص است) و راه‌هايي را كه پروردگارت براي تو تعيين كرده است به راحتي بپيما... و از شكم‌هايشان شرابي با رنگ‌هاي مختلف خارج مي‌شود كه در آن براي مردم شفا است بيقين در اين امر نشانه‌ روشني است براي جمعيّتي كه مي‌انديشيدند.»
فوايد عسل:
دانشمندان با تحقيقات خود، فوايد زيادي براي عسل ارائه داده‌اند. ما در اينجا به طور خلاصه به آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
مواد معدني: پتاسيم، آهن، فسفر، يد، منيزيم، سرب، منگنز، آلومينيوم، مس، سولفور، كروميوم، ليتيوم، نيكل، روي، اسميوم، تينانيم، سديم، و مواد آلي، مانيت‌ها، ضمغ، پولن، اسيد لاكتيك، اسيد فرميك (كه تركيب عسل با آن از فساد عسل جلوگيري مي‌كند و ضد رماتيسم است)، اسيد‌ماليك، اسيد تارتاريم، اسيد اگزاليك، اسيد سيتريك، رنگ‌ها، روغن‌هاي معطر، ازته و از مواد معدنی عسل به شمار می‌آیند.
مواد تخميري: انورتاز، آميلاز، كاتالاز كه در هضم غذا مفيد است.
عناصر ديگر عسل: گلوكز، لولز، ساكارز، دكسترين، مواد البرمينوئيد، سولفات‌ها، انورتين، آب...
عسل داراي ويتامين‌هاي شش‌گانه‌ (A,B,C,D,K,E) و برخي هم گفته‌اند كه ويتامين «PP» دارد.
* حدود 70 مواد معدني  تخميري و ويتامين‌ها در عسل وجود دارد، و براي درمان يا تقويت يا پيشگيري امراض پوستي، (دمل‌ها، جوش‌ها ترميم ضايعات بافت‌ها و ...) گوارشي، قلب و دندان، تقويت رشد طفل، سرطان، تنفس، كبد، صفرا، چشم و گوش، بيني، مرض زنان و براي تقويت نسل و بچه و ... مؤثر است.
* عسل از مهم‌ترين مواد قندي طبيعي است و تاكنون 15 نوع قند در آن كشف شده است. مانند: فركتوز 40%، گلوكز 30%، نيشكر 40%.
* يك كيلوگرم عسل، حاوي 3250 كالري حرارت است.
* عسل، پادزهر افيون خوردگي و نيش حشرات است.
* عسل آب‌پز، براي ريزش بول تأثير بسزایي دارد.»
* عسل از جمله بيماري‌هاي: اعصاب، بي‌خوابي، درد پهلو، سياتيك، ديفتري، مرض كم‌خوني، امراض كبد، بيماري‌هاي استخوان، ريه، ايجاد رشد و نيرو، كمي و زيادي فشار خون را علاج مي‌كند، و همچنين فوائد زيادي براي درمان «يرقان» دارد.
* خوردن عسل، در حال ناشتا، براي زخم معده و اثني‌عشر و كاهش ترش كردن معده مفيد است. براي تنظيم قند خون موثر است. ضدعفوني ‌كننده مجاري ادرار و هم چنين در پيشگيري از زكام مفيد است.
* نوشته‌اند كه در مصر، عسلی چندين هزار ساله پيدا شد که فاسد نشده است،  چون داراي اسيد فرميك است و عسل را فاسد نمي‌كند.
* عسل داراي عوامل قوي ضد ميكروب است و ميكروب‌هايي كه عامل بيماري انسان‌ها هستند قادر به ادامه حيات در عسل نيستند، از جمله وجود آب اكسيژنه در عسل، موجب از بين‌رفتن ميكروب است و هيچ‌گونه قارچي در آن رشد نمي‌كند.
* براي رشد كودكان و نيز براي درآمدن دندان، جلوگيري از اسهال و سوء تغذيه و... مفيد است.
* تحقيقات نشان داده است كه زنبور‌داران كمتر به سرطان مبتلا مي‌شوند.
* عسل براي زخم معده و التهاب معده مفيد است و نقش موثري در تنظيم اسيدهاي معده دارد.
* عسل براي بيماري‌هاي چشم مانند: التهاب پلك‌ها، التهابات قرنيه (سل چشم، سيفليس، تراخم) زخم قرنيه، سوزش چشم، موثر است.
نكته:
با توجه به موارد فوق، عسل غذايی است كه مردمان قبل از اسلام و اديان گذشته بر آن تأكيد داشته‌اند و بيان قرآن به مسئله شفابودن عسل يك شگفتي علمي است نه اعجاز علمي، به سبب اينكه قبل از اسلام اهميّت و فواید آن را يافته بودند و در طب جالينوسي و بقراطي يوناني فواید آن آمده است.
يادآوري:
لازم به ذكر است كه عسل زمينه‌ساز آثار فوق است نه علت تامه. يعني ممكن است به خاطر وجود موانعي اثر نكند، يا براي بيماري خاصي اثر منفي داشته باشد. در نتيجه شفا بخشي عسل غالبي است نه در همه‌ موارد.
براي مطالعه بيشتر به كتاب‌هاي زير مراجعه فرماييد:
1. اسلام پزشك بي‌دارو، احمد امين شيرازي، انتشارات اسلامي، ص 117.
2. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضايي اصفهاني، انتشارات مبين، ص 406 ـ 417.
3. دكتر عبدالحميد دياب و قرقوز، طب در قرآن، ترجمه چراغي، انتشارات حفظي، ص 25.
 
:
منظور از شفاء بودن قرآن چيست؟
 پاسخ:
شفا بودن قرآن در آيات متعددي مطرح شده از جمله در سوره‌ اسراء مي‌فرمايد: (وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلاَيَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا  خَسَاراً)؛  «و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براي مؤمنان، نازل مي‌كنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمي‌افزايد.»
و در سوره‌ يونس مي‌فرمايد:
(يَا أيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي‌الصُّدُورِ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ) ؛ «اي مردم! اندرزي از سوي پروردگارتان براي شما آمده است؛ و درماني براي آنچه در سينه‌هاست؛ (درماني براي دل‌هاي شما؛) و هدايت و رحمتي است براي مؤمنان.»
در اينجا لازم است به چند مطلب اشاره شود:
الف: مفهوم‌شناسي:
واژه «شفاء» به معناي صحت و سلامت است  و در مقابل بيماري، عيب و نقص مي‌آيد.
1) بيماري‌هاي انسان:
با بررسي ابعاد مختلف انسان در مي‌يابيم نمي‌توان براي انسان فقط بيماري جسم را در نظر گرفت و در بهبودي آن تلاش كرد بلكه انسان داراي دو بعد جسمي و روحي مي‌باشد كه ممكن است هر كدام در معرض بيماري قرار گيرند و بيماري هر كدام موجب اختلال در كارایي ابعاد ديگر انسان شود. از این رو مي‌توان بيماري‌هاي انسان را به سه نوع تقسيم كرد:
1. اعتقادي؛ 2. روحي ـ رواني؛ 3. جسمي.
براي توضيح بيشتر، ضرورت دارد به هر كدام از آنها به صورت جداگانه پرداخته شود.
1. قرآن و درمان بيماري‌هاي اعتقادي:
نزول قرآن در مرحله‌ اول براي درمان بيماري‌هاي اعتقادي مردم بوده است تا آنها را از شرك و كفر و تاريكي‌ها به توحيد و اسلام و روشنايي رهنمون سازد؛ در آيات متعددي به اين مسئله پرداخته شده كه هدف قرآن اين است كه شما را از ظلمت جهل به نور دانش، از كفر به نور ايمان، از ظلمات ستمگري به نور عدالت،‌ از فساد به صلاح، از گناه به نور تقوي رهبري كند.
امراض اعتقادي و قلبي از امراض جسم شديدتر است. از این‌رو قرآن شفاء و رحمت است؛ يعني درمان براي امراض اعتقادي مانند كفر، نفاق، شرك، و در نفوذ معرفت و شناخت، توحيد و... در قلب رحمت است.
2. قرآن و درمان بيماري‌هاي روحي:
براي رعايت اختصار به دو بخش از اين بيماري‌ها مي‌پردازيم:
بدون شك بيماري‌هاي روحي و اخلاقي انسان، شباهت زيادي با بيماري‌هاي جسمي او دارد، هر دو كشنده است، هر دو نياز به طبيب و درمان و پرهيز دارد. قرآن نسخه‌ای حيات‌بخش براي کسانی است که مي‌خواهند با كبر، غرور، حسد و نفاق به مبارزه برخيزند و همچنين براي برطرف كردن ضعف‌ها و ترس‌ها، اختلاف‌ها و پراكندگي‌ها و براي كساني كه عشق به دنيا و وابستگي به ماديات و تسليم بي‌قيد و شرط در برابر شهوت‌ها مي‌باشند؛ شفا بخش است.
حضرت علي7 درباره شفا بخش بودن قرآن مي‌فرمايد: «از اين كتاب بزرگ آسماني براي بيماري‌هاي خود شفا بخواهيد و براي حل مشكلاتتان از آن ياري بجویید، زیرا درمان بزرگترين دردها در اين كتاب است.»
بهترين دليل براي اثبات اين كلام مقايسه وضع عرب جاهلي با تربيت شدگان مكتب پيامبر9 در آغاز اسلام است. آن قوم جاهل و نادان كه انواع بيماري‌هاي اجتماعي و اخلاقي سر تا پاي وجودشان را فرا گرفته بود. با استفاده از اين نسخه شفا بخش نه تنها درمان يافتند، بلكه آنچنان نيرومند و قوي شدند كه هيچ نيرویي نمي‌توانست در مقابلشان ايستادگي كند.
2) بيماري‌هاي رواني:
برخي از روانشناسان با تحقيق در آيات قرآن دريافته‌اند كه قرآن تاثير زيادي بر روان انسان مي‌گذارد و شفابخشي قرآن را با علوم تجربي مقايسه نموده‌اند و نتايج حاصل از آن تحت عنوان تأثير قرائت قرآن بر بهداشت رواني انسان منتشر شده است.
دستورات و توصيه‌هاي قرآن، تاثير بسزايي در بهداشت رواني فردي و اجتماعي انسان دارد. تا جايي كه مي‌توان گفت: عمل به توصيه‌هاي قرآن، بالاترين و بهترين نسخه بهداشت رواني است. براي نمونه به برخي از آيات و تاثيرات آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
1. مداومت بر قرائت قرآن كريم، نقش موثري در مقابله با استرس دارد. همچنين فهم قرآن نيز در مقابله با استرس مؤثر است.
2. نتيجه تحقيقي كه از 60 دختر به دست آمده اين است كه گروهي كه حداقل 6 ماه روزانه نيم ساعت به قرائت قرآن مي‌پرداختند، ميزان اضطراب و افسردگي آنان به طور چشمگيري كمتر از ديگران بوده است.
3. دميدن روح اميد، و دوري از يأس و تاثير آن در كاهش افسردگي.
4. دعوت قرآن به صبر و تاثير آن در كاهش فشارهاي رواني.
5. دعوت قرآن به توكل به خدا  و نقش آن در آرامش انسان.
6. ياد خدا و آرامش دل.
7. ممنوعيت خودكشي در دين  و پايين ‌آمدن آمار خودكشي در مجامع اسلامي.
8. احترام و محبت به پدر و مادر  و تاثير آن در سلامت خانواده.
9. حجاب براي زنان و سلامتي رواني.
10. نماز و آرامش رواني.
11. ازدواج و تشكيل خانواده و تأمين آرامش فردي و سلامت محيط اجتماع.
12. ممنوعيت سوء ظن، تجسس و غيبت، و اثرات آن بر سلامتي جامعه و شخصيت افراد.  به عبارت ديگر مي‌توان گفت: همه‌ دستورات الهي به نوعي براي آرامش فردي و اجتماعي و رشد و بالندگي فرد و جامعه آمده است.
3. قرآن و درمان بيماري‌ها جسمي:
قبل از هر چيز لازم است که گفته شود قرآن كتاب بهداشت و درمان
و پزشكي نيست؛ بلكه كتاب هدايت و تربيت معنوي افراد و جامعه است
و اگر به مطالب پزشكي و بهداشتي و علمي اشاره‌اي كرده است به خاطر اين است كه:
1. راه خداشناسي را هموار كند؛ 2. حس كنجكاوي بشر را تحريك نمايد تا در زمينه‌ علوم تجربي رشد نمايند و در پي كشف آن برآيند؛
3. اعجاز علمي قرآن را به اثبات برساند؛ 4. علت مهم‌تر اين‌كه به خاطر پيوستگي نيازهاي جسمي و روحي با همديگر و تأثير آنها بر همديگر قرآن برخود لازم مي‌داند كه به بهداشت جسمي انسان نيز توجه ويژه كند زيرا در كمال روحي او تاثير دارد بنابراین قرآن براي تامين سلامتي و بهداشت جسم مطالبي بيان فرموده كه اگر در حد اعجاز علمي نباشد قطعاً برخي آنها جزیی از شگفتي‌هاي علمي است، براي مثال:
الف: بهداشت غذايي: مانند: خوردن غذاهاي پاك ، ممنوعيت غذاهاي غيربهداشتي ، عدم اسراف در غذا ، دوري از گوشت مردار ، دوري از گوشت خوك و خوردن خون  و دوري از شراب.
ب: بهداشت شخصي (جسمي): مانند: وضو،  غسل،  طهارت لباس،  پاكيزگي محيط زيست  و... .
ج: بهداشت مسائل جنسي: مانند: ممنوعيت آميزش با زنان در حالت عادت ماهيانه ، دوري از زنا ، دوري از لواط  و دوري از استمناء.
د . عسل و درمان بيماري‌هاي جسمي.
هـ . روزه و درمان بيماري‌هاي جسمي.
و. تاثير آواي قرآن بر كاهش دردهاي جسمي بعد از عمل جراحي.
حاصل سخن اينكه، قرآن براي بيماري‌هاي اعتقادي، روحي، رواني، اخلاقي و اجتماعي به صورت مستقيم دستور دارد حتي هدف از نزول خود را نجات انسان‌ها از بيماري اعتقادي و روحي و اخلاقي مي‌داند.
اما براي بيماري‌هاي جسمي و بهداشت فردي و اجتماعي و درماني آن به صورت كنايه‌اي و در پرتو دستورات و در قالب بايد و نبايد (حرام و حلال) و هست و نيست (ارشادي) بيان كرده است.
معرفي كتاب جهت مطالعه بیشتر:
1. اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همايش نقش دين در بهداشت روان، نشر معارف.
2. استعانت از قرآن كريم، عليرضا نيك بخت، نشر قبله، تهران.
3. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضایي‌اصفهاني، ج 2، انتشارات مبين.
4. آموزه‌هاي تندرستي در قرآن، حسن رضا رضایي، انتشارات عطر آگين.
5. طب در قرآن، دكتر عبدالحميد دياب، دكتر قرقوز، ترجمه چراغي، انتشارات حفظي.
6. اولين پيامبر آخرين دانشگاه، دكتر پاك‌نژاد، ج4، 5 و 6، كتابفروشي اسلامي.
7. تفسير نمونه، مكارم شيرازي، دارالكتب اسلاميه، تهران، ج 12، ص 239. ذيل آيات مورد بحث و بررسی.
 
فصل پنجم: قرآن و روان‌شناسی
 
:
آیات روان‌شناسی در قرآن و منابع مطالعاتی آن:
1. چند آيه در مورد موضوعات روان‌شناسي در قرآن وجود دارد؟
2. منابعي براي روان‌شناسي در قرآن معرفي كنيد؟
 پاسخ:
قرآن‌كريم كتابي است كه براي هدايت انسان از جانب خداوند متعال نازل شده است.
اين مجموعه‌ انسان‌ساز حاوي بياناتي با موضوع «انسان و تربيت» است كه مي‌توان آن آيات را در بردارنده‌ي موضوعي از موضوعات روان‌شناسي دانست. در مورد آيات روان‌شناسي بايد گفت: به علت گستردگي موضوع روان‌شناسي، شمارش آيات در اين مورد سخت و دشوار است. ولي برخي با طرح موضوعات مختلف روان‌شناسي، تعداد آيات مربوط به آن را حدود هفتصد آيه  بر شمرده‌اند. البته اين رقم و موضوعات ذيل آيات آن، جاي تأمَل دارد براي آشنايي با آيات روان‌شناسي در قرآن لازم است به تعدادي از مهمترين آيات با ذكر موضوع اشاره نمائيم:
1. ارزيابي شخصيت براساس روان‌شناسي:
در داستان حضرت سليمان7 مي‌خوانيم:
(وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِم بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ فَلَمَّا جَاءَ سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آتَاني اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتَاكُمْ بَلْ‌أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ) ؛ «و در واقع من هديه‏اى به سوى آنان مى‏فرستم، پس بنگرم كه فرستادگان با چه چيزى باز مى‏گردند و هنگامى‏كه (فرستاده ملكه) نزد سليمان آمد (سليمان) گفت: آيا [مرا] با مال امداد مى‏رسانيد؟! پس آنچه خدا [به من‏] داده، بهتر است از آنچه به شما داده است؛ بلكه شما فقط به هديه خود شادمان مى‏شويد.»
2. شخصيت:
در سوره‌ اسراء آيه‌ 84 مي‌فرمايد:(قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى‏ شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى‏ سَبِيلاً)؛ «بگو: همه بر طبق (روش، خُلق و خوى) خويش عمل مى‏كنند؛ و پروردگارتان داناتر است، به كسى كه او ره‏يافته‏تر است.»
توضيح: «شاكله» از ماده «شكل» به معناي «مهار كردن حيوان» است.  به خود مهار «شكال» گفته مي‌شود و از آنجا كه روحيات و سجايا و عادت‌هاي هر انساني او را به رويه‌اي خاص مقيد مي‌كند به آن «شاكله» گويند.
3. واكنش‌هاي رواني، افشاگر راز درون:
خداوند متعال در اين باره مي‌فرمايد:
(وَإِذا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى‏ بَعْضٍ هَلْ يَرَاكُم مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انصَرَفُوا صَرَفَ اللّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَيَفْقَهُونَ) ؛ «و هنگامى كه سوره‏اى فرو فرستاده شود، برخى آن (منافق)ان به برخى (ديگر) نگاه مى‏كنند (در حالى كه مى‏گويند:) آيا هيچ كس شما را مى‏بيند؟ سپس منصرف مى‏شوند (و بيرون مى‏روند)؛ خدا دل‏هايشان را (از رحمت) منصرف ساخته؛ بخاطر آنكه آنان گروهى هستند كه فهم عميق نمى‏كنند.»
آيه بيانگر آن است كه عكس‌العمل منافقان به هنگام نزول قرآن، حاكي از احساس خطر آن‌ها بوده است. به عبارت ديگر با نزول قرآن، واكنش‌هاي غيرارادي همراه با ترس كه از نفاق آن‌ها نشأت گرفته بود از آنها بروز كرد. اين واكنش‌ها بيانگر درون ملتهب و نگران منافقان بود.
4. تقسيم شخصيت براساس عقيده:
از جمله مباحث روان‌شناسي، ‌روان‌شناسي شخصيت است كه مي‌توان آن را براساس معيارها با موضوعات مختلف تقسيم كرد.
در قرآن كريم با توجه به اهميت موضوع شخصيت؛ آن را به سه دسته «مؤمن»، «كافر» و «منافق» تقسيم و در موقعيت‌هاي گوناگون، ويژگي‌هاي هر كدام را به خوبي بيان كرده است. اين تقسيم در اول سوره‌ بقره آيات اول تا بيستم آمده است.
5. روان‌شناسي رنگ‌ها:
از جمله مباحث روان‌شناسي كه در سال‌هاي اخير به آن توجه بيشتري شده، روان‌شناسي رنگ‌ها است. اين موضوع در آياتي از قرآن مطرح شده، مانند آيه‌: (قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ) ؛ «گفتند: براى ما از پروردگارت بخواه تا براى ما روشن بيان كند كه رنگ آن (گاو) چگونه است؟» (موسى) گفت كه او مى‏گويد: «در حقيقت آن گاوى زرد است كه رنگش يكدست است، كه بينندگان را شاد سازد.» در اين آيه سخن از گاو زرد رنگي است كه هر بيننده‌اي، با ديدن آن شادي دروني پيدا مي‌كند. كلمه «تسرّ» به معناي خوشحالي حقيقي و دروني مي‌باشد.  چرا كه از ماده «سرّ» به معناي «پنهان» گرفته شده است. اين شادي ممكن است آشكار نشود. از اين رو از ماده «فرح» استفاده نكرده است. ذكر اين نكته لازم است كه نقيض «سر»، «حزن» است و نقيض «فرح»، «غم» و اندوه است. از طرفي با بررسي‌هاي انجام گرفته «رنگ زرد» باعث آرامش و سرور باطني انسان مي‌شود و در خوابگاه‌هاي روان درماني، از رنگ زرد براي لباس‌هاي بيماران استفاده مي‌شود.
6. روان‌شناسي رشد:
1 ـ 6. مراحل رشد كودك:
(وَاللَّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَتَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) ؛ «خداوند شما را از رحم مادرانتان بيرون آورد در حالي كه هيچ نمي‌دانستيد، و به شما گوش و چشم‌ها و قلب عطا فرمود تا اينكه شكر به جا آوريد.»
2 ـ 6. رشد زبان:
(خلق الانسان علّمه البيان) ؛ «انسان را خلق كرد، به او گفتار را تعليم داد.»
مرحوم علامه طباطبايي; در اين مورد مي‌نويسند:
«زبان ]تنها[ ايجاد آوا توسط سيستم آوايي بدن و يا چندگونگي صوت در انسان نيست بلكه با الهامي كه از سوي خداي بزرگ به انسان شده توانايي يافته است كه با كاربرد حروف و تركيب آنها واژه‌اي بسازد كه رساننده معنايي خاص باشد و بدان وسيله آن چه را حس و ادراك مخاطب به آن نمي‌رسد مجسم سازد...»
3 ـ 6. عوامل موثر در رشد زبان:
در رشد زبان يك سلسله عوامل مادي كه قابل اثبات در آزمايشگاه‌ها مي‌باشد دخالت دارد. كه برخي از اين عوامل عبارتند از: تلويزيون، رشد بدني، سلامت بدن، هوش، محيط خانواده و...  
ولي قرآن علاوه بر علت مادي، علَت «غيرمادي» را نيز براي رشد زبان برخي افراد داراي تأثير مي‌داند و مي‌فرمايد:
«وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِينَ»  و در گهواره و ميان سالي با مردم سخن خواهد گفت.» و «كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيّاً»  «چگونه با كودكي كه در گهواره است سخن گوييم...» اين «علت غيرمادي»، «اراده خداوند» است كه به صورت اعجاز در حضرت عيسي7 تجلي كرده است.
4 ـ 6. خانواده:
يكي از عوامل مؤثر در رشد انسان خانواده است. قرآن كريم با تأكيد بر ايجاد خانواده‌ سالم و آرام، مي‌فرمايد:
«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» ؛ «و از نشانه‏هاى او اين است كه همسرانى از (جنس) خودتان براى شما آفريد، تا بدان‏ها آرامش يابيد، و در بين شما دوستى و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن‏[ها ]نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند.»
5ـ6. رشد شخصيت:
قرآن بر اين نكته كه محروميت جنسي لزوماً موجب آسيب نيست؛ تاكيد دارد و اين نظريه بر خلاف نظريه‌ي «فرويد» است ولي با نظر «مزلو» قابل تفسير است.
«وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لاَيَجِدُونَ نِكَاحاً حَتَّى‏ يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ...» ؛ «و كسانى كه (وسايل) ازدواج نمى‏يابند، بايد خويشتندارى كنند تا خدا از بخشش خود آنان را توانگر سازد. و از ميان آنچه (از بردگان) مالك شده‏ايد، كسانى كه خواستار (قرارداد آزادى =) مُكاتبه هستند، پس با آنان (قرارداد) مُكاتبه ببنديد، اگر در (آزادى) ايشان نيكى مى‏دانيد؛ و از مال خدا كه به شما داده، به آنان بدهيد. و كنيزان جوانسال خود را اگر پاكدامنى را مى‏خواهند، بر تجاوزكارى (= زنا) به اكراه وامَداريد، تا (كالاى) ناپايدار زندگى پست (دنيا) را بجوييد؛ و هر كس آنان را (بر اين كار) به اكراه وادار كند (و پشيمان شود،) پس بعد از اكراه آنان خدا بسيار آمرزنده [و] مهرورز است.» لازم به ذكر است كه اسلام در مورد ازدواج و تنظيم مسايل جنسي در جامعه، اهميت زيادي مي‌دهد  ولي همان طور كه گفته شد لزوماً محروميت جنسي را موجب آسيب نمي‌داند.
6 ـ 6. كفايت اجتماعي:
كفايت اجتماعي عبارت است از: «قابليتي كه كودك مي‌تواند به وسيله آن از منابع محيطي بهره جويد و نتيجه‌ رشدي خوبي به دست آورد.»
 
از قرآن كريم مي‌توان استنباط كرد كه انسان‌ها داراي ويژگي تلاش و نياز به پيشرفت هستند:
«يَاأَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ» ؛ «اى انسان! در حقيقت تو به سوى پروردگارت كاملاً تلاش مى‏كنى (و رنج مى‏كشى) و او را ملاقات مى‏كنى.»
جمع‌بندي:
حاصل سخن اينكه قرآن كتابي است كه براي تربيت انسان نازل شد و در مواقع ضرورت پرده از اسرار علمي موجود در طبيعت برداشته است. مانند: روان‌شناسي، اعم از: ارزيابي شخصيت، واكنش‌هاي رواني، شخصيت براساس عقيده، روان‌شناسي رنگ‌ها، روان‌شناسي رشد، كودك و... هر چند از نظر موضوع و از لحاظ آيات منحصر به موارد مذكور نيست.
معرفي كتاب:
منابع براي مطالعه و تحقيق در مورد موضوع روان‌شناسي و قرآن عبارتند از:
1. قرآن‌ و روان‌شناسي، محمد عثمان نجاتي، ترجمه عباس عرب، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، 1369.
2. روان‌شناسي اسلامي، علامه محمدتقي جعفري، انتشارات پيام آزادي، 1378.
3. رؤيا از نظر دين و روان‌شناسي، محمدرضا رضوان طلب، انتشارات شفق، 1379.
4. روان‌شناسي در قرآن كريم، امان الله خلجي موحد، مركز نشر علوم و معارف قرآن كريم، 1383.
5. روان‌شناسي رشد، جمعي از نويسندگان (حوزه و دانشگاه)، نشر حوزه و دانشگاه، 1375.
 
:
قرآن در مورد افسردگي و مبتلا نشدن به آن چه راهكارهايي دارد؟
 پاسخ:
افسردگي از جمله بيماري‌هاي رواني است كه در جوامع مختلف شيوع دارد. اين اختلال رواني در قرن اخير يكي از مشكلات مهم و نگران‌كننده‌ جوامع و از جمله، عوامل تهديد‌كننده وضعيت اقتصادي كشورها به شمار مي‌رود و از اين رو مورد توجه بسياري از صاحب‌نظران و سياستگزاران امور بهداشتي كشورها و سازمان جهاني بهداشت قرار گرفته است.  قبل از پاسخ لازم است به بررسی علت‌هاي بروز اين حالت رواني بپردازيم:
1. عوامل زيست‌شناختي: شامل آمادگي‌هاي ژنتيكي، پيام‌رساني‌هاي عصبي، نور و آندوكرين و... البته اين عوامل ارتباطي با اعتقادات مذهبي ندارد و يا ارتباط آن ضعيف است.
2. عوامل روان‌شناختي: شامل ديدگاه‌هاي روان‌پويايي، شناختي، رفتاري و... كه در سبب شناسي افسردگي نقش زيادي دارند. توضيح اين كه:
1ـ2. ديدگاه‌هاي روان پويايي: از نظردانشمندان روان‌شناسي، از دست دادن فرد مورد علاقه و يا هر شي دوست داشتني، باعث ايجاد اضطراب و تنش‌هاي دروني مي‌گردد كه در صورت درون‌فكني آن باعث بروز افسردگي مي‌شود.
2ـ2. ديدگاه‌هاي شناختي: آقاي Beek مثلث شناختي منفي را در سبب‌شناسي افسردگي به صورت ذيل مطرح مي‌نمايد:
* نگرش منفي نسبت به خويشتن ← اين نوع نگرش باعث «بروز احساس حقارت» در انسان مي‌شود.
* نگرش منفي نسبت به تجربيات گذشته ← اين نوع نگرش موجب بروز «احساس بدبيني» در انسان مي‌گردد.
* نگرش منفي نسبت به حوادث آينده ← كه باعث «احساس نااميدي» در انسان مي‌شود.
بروز اين گونه احساسات باعث ايجاد افسردگي در فرد مي‌شود.
3 ـ 2. ديدگاه‌هاي رفتاري (يادگيري): رفتارگرايان معتقدند كه تجربه‌ مستمر ناراحتي، ناكامي و درماندگي را به دنبال دارد كه خود باعث ايجاد افسردگي مي‌گردد.
3. عوامل جامعه‌شناختي: جامعه‌شناسان عوامل زير را موجب بروز افسردگي مي‌دانند:
1ـ3. حوادث تنش زاي زندگي.
2ـ3. تجرد و خانواده‌ از هم گسسته: براساس بررسي‌هاي ميداني، افسردگي در افراد مجرد و به ويژه در افرادي كه با طلاق از هم جدا شده‌اند و خانواده‌هاي گسسته، شيوع بيشتري دارد.
3 ـ 3. احساس تنهايي و انزوا از عوامل افسردگي به شمار مي‌رود.
4 ـ 3. فقر اجتماعي.
آنچه گفته شد عواملي بود كه صاحب‌نظران براي بروز افسردگي برشمرده‌اند، گرچه موارد ديگري نيز در بروز اين بيماري وجود دارد كه بيان تمامي موارد آن از حوصله اين مقاله خارج است.
راه درمان:
قرآن كريم به عنوان تنها منبع وحياني مورد اعتماد؛ با نگاهي جامع به انسان، و نيازهاي او و ظرفيت وجوديش، دستورالعمل‌هايي را براي سالم ماندن از حمله‌هاي عصبي، افسردگي و هر بيماري ديگر بيان كرده است.
قرآن كريم مي‌فرمايد:
«مومنان كساني هستند كه هرگاه مصيبتي به آنان برسد متوجه خداوند شده و مي‌گويند: انا لله وانا اليه راجعون.  در حقيقت ما از خداييم و به سوي او باز مي‌گرديم.»
قرآن كريم با بيان اين دستورالعمل، انسان مصيبت زده را از افتادن به ورطه‌ اضطراب و افسردگي نجات مي‌دهد و در صورت بروز اضطراب با بيان «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ، او را به آرامش و دور شدن از اضطراب دعوت مي‌كند. شخصي كه معتقد به نيرويي فراتر از ماده باشد هيچ گاه از دست دادن چيزي از امور دنيوي او را افسرده و غمگين نمي‌كند.
همان طور كه گذشت، طبق بيان ديدگاه‌هاي شناختي نيز، سه نگرش منفي وجود دارد كه باعث بروز افسردگي در انسان مي‌گردد. ولي خداوند در مقابله با اين عوامل مي‌فرمايد:
«وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ»  از اين‌رو شخصي كه خود را عزيز بداند و به اين نسخه‌ شفابخش توجه كند دچار احساس حقارت نمي‌گردد. خداوند در جاي ديگر از احساس بدبيني نهي و آن را گناهي بزرگ شمرده و مي‌فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ) ؛ «اى مردم! در واقع ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را نژادها و قبيله‏هايى قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد.»
آري، كسي كه به آيات الهي مومن است تلاش مي‌كند نسبت به ديگران بدگماني نداشته باشد يا بدگماني خود را كنترل كند؛ در آن حال از افسردگي و افسرده شدن نجات‌يافته است.
قرآن‌كريم در رابطه با عامل ديگر ايجاد افسردگي يعني احساس نوميدي، مي‌فرمايد: (وَلاَ تَيْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لاَيَيْأَسُ مِن رَوْحِ‌اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ) ؛ «و از [گشايش و] رحمت خدا نااميد نشويد؛ [چرا] كه جز گروه كافران، (كسى) از رحمت خدا نااميد نمى‏شود.»
و در جاي ديگر مي‌فرمايد: (قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ لاَتَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ‌اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ)  «بگو: «اى بندگان من كه در مورد خودتان زياده‌روى كرده‏ايد، از رحمت خدا نااميد نشويد، [چرا] كه خدا تمام آثار (گناهان) را مى‌آمرزد كه تنها او بسيار آمرزنده [و] مهرورز است.»
از جمله عوامل ديگر افسردگي، تجربه‌ مستمر ناراحتي بود، قرآن‌كريم راه نفوذ برخي ناراحتي‌ها را كه ممكن است عواملي مانند: نوع نگاه شخص به وقايع اطراف باشد را مسدود كرده است و مي‌فرمايد:
(عَسَى‏ أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى‏ أَن تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَتَعْلَمُونَ) ؛ «و چه بسا از چيزى ناخشنوديد، و آن براى شما خوب است؛ و چه بسا چيزى را دوست مى‏داريد و آن براى شما بد است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.»
در زندگي روزمره، حوادثي اتفاق مي‌افتد كه ممكن است باعث ناراحتي انسان شود. خداوند مي‌فرمايد: در رابطه با اين امور، ناراحتي به خود راه ندهيد. چه بسا همين امر كه به ظاهر موجب ناراحتي شما شده است، مصلحت شما در آن باشد. از آن‌جا كه اين بيان عام مي‌باشد، فرد مومن بايد نسبت به هر امر به ظاهر ناراحت كننده با ديده مثبت نگريسته و از گرفتار شدن در كمند غمگيني شديد رهايي مي‌يابد.
عوامل جامعه‌شناختي مطرح شده نيز از نگاه قرآن مخفي نمانده و با بياناتي شيوا، انسان را از وارد شدن به آن محدوده باز داشته است و مي‌فرمايد: (وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ) ؛ «و قطعاً [همه‏] شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كاهشى در ثروت‏ها و جان‏ها و محصولات، آزمايش مى‏كنيم؛ و به شكيبايان مژده ده.»
خداوند در اين آيه عوامل امتحان بشر را باز مي‌شمارد. عواملي كه در صورت عدم ايمان شخص، باعث تنش در زندگي او مي‌شود و فرد را به كام افسردگي فرو مي‌برد، اما خداوند با تذكر به اين نكته كه اين موارد براي امتحان و آشكار شدن افراد صابر است و جامعه‌ اسلامي را از ورود به اضطراب و افسردگي نجات مي‌دهد.
از عوامل ديگر جامعه‌شناختي در بروز افسردگي، تجرد و خانواده‌هاي از هم گسسته است. در اسلام به موضوع ازدواج و تشویق به تشکیل خانواده اهتمام زیادی شده است و آن را عامل ثبات رواني و دور شدن از اضطراب مي‌داند و مي‌فرمايد:
(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ) ؛ «و از نشانه‏هاى او اين است كه همسرانى از (جنس) خودتان براى شما آفريد، تا بدان‏ها آرامش يابيد، و در بين شما دوستى و رحمت قرارداد؛ قطعاً در آن‏[ها] نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند.»
در آيه شريفه، آفرينش موجودي از جنس بشر كه به عنوان همسر معرفي شده را مايه‌ سكون و آرامش دانسته و با اين فرايند، جامعه‌ اسلامي را از ورود به وادي اضطراب و تشنج رواني دور نگه مي‌دارد.
اسلام رهبانيت و انزواطلبي و فرار از ازدواج را نهي و در مقابل، ازدواج را دريچه‌اي براي ورود به وادي آرامش و سلامت رواني معرفي كرده است. و از طرفي، طلاق تا زماني كه چاره‌اي جز آن نباشد ـ امري ناپسند معرفي شده است. گرچه آموزه‌هاي قرآني، طلاق را در صورت ضرورت، وسيله‌اي براي رهايي و فرار از فشارهاي رواني ناشي از اختلافات خانواده مي‌داند. ولي براي آن شرايطي را قرارداده است كه در آن صورت فشار رواني حاصل از اين جدايي را به حداقل مي‌رساند:
(وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ) ؛ «و هنگامى كه زنان را طلاق داديد، و به (روزهاى پايانى) سرآمدِ (عدّه)شان رسيدند، پس بطور پسنديده نگاهشان داريد، يا بطور پسنديده آزادشان سازيد؛ و بخاطر زيان رساندن نگاهشان نداريد.»
موضوع اين آيه طلاق و جدايي همسران است، ولي با ظرافتي كه مخصوص قرآن است مي‌فرمايد: در اين هنگام كه عده‌ زن در حال تمام شدن است يا به بهترين وجه رجوع كرده و زندگي را ادامه دهيد و يا با بهترين وجه كه هيچ‌گونه آشفتگي روحي را به همراه نياورد جدا شويد. پيشنهاد رجوع مجدد به زوج از طرف خداوند، نشان از اهميت پيوند و استمرار زندگي در اجتماع دارد و تاكيد به جدايي همراه با زيبايي و خوبي كه هم شرع و هم عرف و عقل آن را تاييد كند  نشان از احتمال بروز حمله‌هاي رواني در اين حالت دارد كه با اين‌گونه برخورد زوج، اين حمله‌ها به حداقل مي‌رسد.
در آيه‌ بعد، توصيه دارد كه از ازدواج مجدد همسر جلوگيري نشود ـ در گذشته مرسوم بود ـ و ازدواج همراه با نيكي را مورد تاكيد قرار مي‌دهد؛ كه خود دليل ديگري بر اهميت دادن قرآن به ازدواج و اكراه از تجرد است.
به طور خلاصه، نظر قرآن در اين باره چنين است:
1. سفارش به ازدواج.
2. نكوهش طلاق، هر چند آنرا دريچه خروج از بن بست‌هاي تفاهم مي‌داند.
3. توصيه به تحكيم روابط عاطفي خانوادگي از ديگر آموزه‌هاي قرآن است. چنانچه گذشت، اسلام نه تنها از رهبانيت و انزواطلبي نهي كرده بلكه رجوع به جمع و همكاري جمعي را سفارش مي‌كند و مي‌فرمايد:
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَتَفَرَّقُوا) ؛ «و همگى به ريسمان خدا، تمسّك جوييد، و پراكنده نشويد.» و در آيه‌ ديگر مي‌فرمايد: (تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى) ؛ «و بر(اى) نيكوكارى و (خود نگهدارى و) پارسايى با يكديگر همكارى كنيد.» با اين راهكار قرآني و استفاده صحيح از آن‌ها، افسردگي در جامعه‌ي اسلامي به حداقل مي‌رسد.
افسردگي در آيينه‌ روايات
عواملي كه در پيدايش و يا تشديد افسردگي نقش دارند فراوانند. در احاديث اهل‌بيت: ـ كه خود مفسر واقعي قرآنند ـ عوامل شناختي، عاطفي و رفتاري متعددي براي اين موضوع بيان شده كه به بخشي از اين روايات اشاره مي‌شود:
الف. وابستگي:
وابستگي از جمله عواملي است كه در روايات متعدد از آن به عنوان عامل افسردگي نام برده شده است. از آن‌جا كه انسان نمي‌تواند در زندگي به تمام تمايلات و خواست‌هاي خود برسد اين ناكامي باعث غمگيني شديد و افسردگي فرد مي‌شود. از رسول اكرم9 حكايت شده است:
«انا رعيم بثلاث لمن اكب علي الدنيا بفقر لاغناء له وبشغل لافراغ له وبهمّ حزنٍ لاانقطاع له»؛  «كسي كه علاقه و وابستگي زياد به دنيا داشته باشد به طور قطع سه چيز را در پي دارد: نيازمندي، كه هيچ‌گاه به بي‌نيازي نمي‌انجامد؛ گرفتاري، كه هرگز از آن خلاصي نيست و افسردگي و غمگيني، كه جزء وجودش مي‌شود و از او جدا نمي‌گردد.»
ب. دوري از معنويت:
از جمله عوامل افسردگي كه در روايات اسلامي به آن اشاره شده، عامل دوري از معنويت و پيروي از هواهاي نفساني، خشم و شهوت‌راني و اموري از اين قبيل مي‌باشد. براي مثال از حضرت علي7 نقل شده كه مي‌فرمايند:
«من غضب علي من لايقدر ان يضره طال حزنه وعذب نفسه»؛  «هر كه به ناحق بر كسي خشم گيرد كه توان آسيب رساندن به وي را ندارد، اندوهش دراز گردد و خود را عذاب دهد.»
ج. منفي نگري
در روايات اسلامي موضوع منفي‌نگري در محورهايي مانند: ترديد نسبت به الطاف خداوند، نارضايتي از خداوند و ناخشنودي از زندگي، نپذيرفتن واقعيت و خيال‌پردازي، برآورده‌نشدن انتظارات و نگرش منفي نسبت به اطرافيان و اموري اين چنين تجلي پيدا كرده و عاملي براي پيدايش افسردگي معرفي شده است. امام صادق7 در اين زمينه مي‌فرمايد:
«ان الله ـ بعدله وحكمته وعلمه ـ جعل الرَوح والفرح في اليقين والرضا عن الله وجهل الهمّ والحزن في الشك والسخط»؛  «خداوند براساس عدالت، حكمت و علم خود، آرامش و شادابي را در معرفت يقيني و رضايت
(از آنچه به او و به ديگر بندگان عطا كرده) قرارداده است و اندوهگيني و افسردگي را در شك و ترديد و عدم رضايت قرار داده است.»
د. ضعف انگيزه و اراده
در روايات اسلامي، ضعف انگيزه و اراده در موضوعاتي مانند: كوتاهي در انجام فعاليت و عدم دستيابي به موفقيت‌ها تجلي كرده و به عنوان عاملي براي افسردگي معرفي شده است.
از اين روي از حضرت علي7 روايت شده كه مي‌فرمايد:
«من قصر في العمل‌ابتلي بالهمّ»؛  «هركس در انجام تكاليف و فعاليت‌هاي خود كوتاهي كند به غم و اندوه و افسردگي مبتلا مي‌شود.»
هـ . آرزوهاي دور و دراز (طول امل)
در منابع اسلامي داشتن آرزوهاي طولاني و در قبال آن‌ها خيال‌پردازي را مايه افسردگي مي‌داند و از اميرالمؤمنين7 نقل‌ شده‌است: «اياك والاغترار بالامل... فعظم الحزن وزاد الشغل واشتدت التعب... وزدتَ به في الهم والحزن»؛  «از اينكه آرزوهاي دور و دراز داشته باشي و فريب آن‌ها را بخوري برحذر باش! كه تو را ناراحت و اندوهناك مي‌سازد و به تدريج اندوهت بزرگ مي‌شود و فكر تو را مشغول مي‌سازد و ناراحتي‌ات را افزايش مي‌دهد.»
بررسي‌هاي تجربي در «رابطه‌ بين اعتقادات مذهبي و افسردگي»
طبق آمار ميان ميزان افسردگي و عقايد مذهبي همبستگي منفي وجود دارد.  نتايج يك مطالعه با نمونه برداري تصادفي در گروه‌هاي مشابه نشان داد كه همبستگي مثبتي بين خواندن نماز و بهبود افسردگي و اضطراب و افزايش اعتماد به نفس وجود دارد. در اين زمينه «ازالي»، «هاسانچ»، «آمينا» و «سابرامانيام» در مطالعه‌ ميان 130 بيمار مبتلا به اضطراب، و 100 بيمار مبتلا به افسردگي، در دو گروه متمايز با شرايط فرهنگي مذهبي قوي و ضعيف به اين نتيجه رسيدند كه: «گروه داراي اعتقادات مذهبي، بعد از شش ماه روان درماني، بهبود بيشتري يافتند.»
تحقيق ميداني در مورد اين «ارتباط» به صورت مكرر صورت گرفته كه بخشي از آن‌ها در كتاب «اسلام و بهداشت روان» آمده است.
نتيجه‌گيري
قرآن‌كريم نسبت به انسان و حالات روحي او آگاهي كامل داشته و زمينه‌هاي منجر به افسردگي را بيان و راه درمان آن را تجويز كرده است. در اين نوشتار، اول به بررسي علل مطرح شده در مكاتب مختلف روان‌شناسي در مورد افسردگي پرداخته شد و در مرحله‌ بعد پاسخ‌هاي قرآني آن داده شد؛ همچنین موضوع را در آيينه روايات بررسي كرديم و در نهايت نمونه‌اي از بررسي‌هاي صورت گرفته در مورد «ارتباط دين و افسردگي» ارايه گرديد.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مجله معرفت، ش 84، ص 48، مقاله افسردگي، دكتر علي نقي فقيهي و جمشيد مطهري.
2. اسلام و بهداشت روان(1)، مجموعه مقالات.
 
:
آيا توكل مستلزم تنبلي و سستي نيست؟
 پاسخ:
براي پاسخ لازم است در ابتداء و به بيان معناي لغوي و اصطلاحي توكل بپردازيم:
«توكل» در لغت به معناي واگذار كردن كار خويش به ديگري است. اين كلمه مصدر از باب تفعل و از ماده‌ «وكل» مي‌باشد كه به دو معناي ولايت‌پذيري «توكلت لفلان» به معناي «توليتُ» و اعتماد كردن به ديگري «توكلت عليه» يعني «اعتمدتُه» به كار رفته است.
صاحب‌نظران در معناي اصطلاحي آن مي‌گويند: توكل به خداوند يعني: واگذاري امور به حق و نيز وكيل، به معناي حفيظ و نگه‌دارنده و سرپرستي مي‌باشد.
اين مفهوم در منطق قرآن به معناي اعتماد كردن بر خدا و او را ولي و وكيل خود قراردادن است و بر اثر آن، از حجم مشكلات و انبوه موانع نهراسيدن كه اين يكي از نشانه‌هاي ايمان است و از عوامل پيروزي و موفقيت در مبارزه‌ها به شمار مي‌آيد.
به عبارت ديگر، مفهوم «توكل» در آموزه‌هاي قرآن اين نيست كه انسان دست از تلاش و كوشش بردارد و به گوشه‌ انزوا بخزد و بگويد: تكيه‌گاه من فقط خداست، بلكه مفهوم «توكل» اين است كه هر گاه انسان نهايت تلاش و كوشش خود را به كار بست و نتوانست مشكل را حل كند و موانع را از سر راه خود كنار بزند؛ وحشتي به خود راه ندهد و با اتكاء به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاك و قدرت بي‌پايان او ايستادگي به خرج دهد و به جهاد و كوشش پيگير خود ادامه دهد؛ حتي در جايي هم كه توانايي دارد، خود را بي‌نياز از لطف خدا نداند چرا كه تمام قدرت‌ها از جانب اوست.
علاوه بر آن، «توكل» نوعي تقويت اراده و نيرو بخشي است. دين مقدس
 با پيش‌‌بيني آن، انسان را از نااميدي و انزوا و كناره‌گيري از فعاليت، نجات داده و توكل را وسيله‌اي براي تقويت انگيزه و روشن شدن اميد در درون انسان قرار داده است.
توكَل در آيينه‌ آيات قرآن
در آيات متعددي، از «توكل» سخن به ميان آمده است كه با بررسي برخي از آن موارد، نكات تازه‌اي به دست مي‌آيد.
الف. خداوند متعال در سوره‌ آل عمران آيه 159 مي‌فرمايد:
(... فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي‏ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ)؛ «و هنگامى كه تصميم گرفتى، پس بر خدا توكّل كن؛ چرا كه خدا توكّل كنندگان را دوست مى‏دارد.»
نكته‌ها
1. همان طور كه آيه تصريح دارد خداوند، پيامبر را بعد از مشورت با اصحاب و مصمم‌شدن بر انجام آن، مأمور به توكل بر خود مي‌كند. به عبارت ديگر در انجام هر كار مخصوصاً كارهاي مهم بعد از انجام مقدمات، مانند مشورت كردن و مصمم شدن بر رأي خاص و... براي پيشبرد كار لازم است بر خداوند توكل شود، تا در بين راه سستي و بي‌ميلي دامن‌گير انسان نشود؛ يعني خداوند با تشريع توكل خواسته است در امور مهم راه ورود دو دلي و احتمال عدم موفقيت را كه خود وسيله‌اي براي سستي در انجام عمل است ببندد، نه آنكه اصل فعاليت را از انسان بگيرد.
2. نكته‌ ديگري، خداوند با اين بيان مي‌خواهد روح توحيد در افعال را نيز در مخاطب زنده كند و به او بفهماند كه هر چند مشورت كرده‌ و تصميم قاطع نيز گرفته، هيچ گاه خداوند را در انجام عمل فراموش نكند.
3. از اين آيه استفاده مي‌شود، از جمله اموري كه باعث جلب محبت خداوند مي‌شود، توكل است. (ان الله يحب المتوكلين)
ب. در سوره‌ نمل آيه‌ 79 آمده است:
«فَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ إِنَّكَ عَلَي الْحَقِّ الْمُبِينِ»؛ «پس برخدا توكلّ كن؛ [چرا] كه تو برحق آشكارى هستى.»
اين آيه و آيات قبل در بيان مسئله‌ حق ستيزي كافران و عدم توجه به بيانات پيامبر اكرم9 مي‌باشد.
خداوند، پيامبر9 را از اين‌كه به خاطر دشمني كفار سست شود، باز مي‌دارد و مي‌فرمايد: از آن جا كه تو بر حق هستي و فعاليت تو حق است نبايد از دشمني كفار سستي به خود راه دهي، بلكه در همين مسير تلاش كن و پيشرفت كارها را به خدا واگذار!
نكته‌ها
1. توكل بر خداوند تنها در مسير حق، داراي معنا و ثمر بخش است. اين معنا از تعليل «انك علي الحق» استنباط مي‌شود.
2. توكل بر خداوند، رهاكننده‌ انسان از تنگناي توطئه‌هاي دشمنان است.  اين برداشت با توجه به سياق آيات، بيان‌كننده‌ ارتباط اين آيه و آيات قبل به ويژه آيه‌ «ولاتكن في ضيق مما يمكرون.. فتوكل علي‌ الله...» مي‌باشد.
3. اين آيه بيانگر آن است كه تمام انسان‌ها حتي پيامبر9 در ايفاي وظايف خود، مامور به توكل بر خداوند هستند.
در مورد توكل آيات ديگري نيز وجود دارد كه براي آگاهي بيشتر مي‌توانيد به آنها مراجعه كنيد.
تحقيقات علمي در رابطه با توكل
در مورد «رابطه‌ ميان توكل و اميدواري» تحقيقاتي انجام داده‌اند كه در اينجا به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
آقاي بوالهري و همكاران او (1379) با به كارگيري آزمون خود ساخته توكل، 408 نفر (234 نفر مرد و 174 زن) از دانشجويان رشته پزشكي دانشگاه‌هاي علوم پزشكي تهران را كه در مقاطع مختلف تحصيلي مشغول به تحصيل بودند به صورت تصادفي انتخاب كردند و با استفاده از پرسشنامه نشانگان استرس ـ كه در سه بُعد «نشانگان جسماني»، «نشانگان رواني» و «نشانگان شناختي» ساخته شده بود ـ مورد بررسي قرار دادند. پژوهشگران دريافتند كه بين نشانگان رواني (P<0/001 و 21/0 = r) و شناخت استرس (P<0/001 و 22/0 = r) در بين افراد همبستگي منفي و معناداري وجود دارد و ميزان همبستگي نشانگان جسماني اســترس (11/0- = r) و تـوكل به خــدا پايين و غير معنادار مي‌باشد.
در تحقيقات ديگر نيز نشان داده شده است كه ميان «اقدام متوكلانه»، با «صبر و تحمل» همبستگي خاص وجود دارد كه اين معنا در آيه‌ زير به تصوير كشيده شده است:
(وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَي‏ مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ) ؛ «حتماً صبر خواهيم كرد بر آن چه ما را آزار داديد، و توكل كنندگان بايد بر خدا توكل كنند.»
جمع‌بندي
از آنچه گذشت به دست مي‌آيد كه «توكل» بر خدا، موجب سستي در كار نمي‌شود، بلكه تنها پيامد آن استواري در حركت و به دست آوردن نيروي مضاعف در مسير حركت است.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. توكل، روحاني‌نژاد.
2. اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات همايش نقش دين در بهداشت روان، نشر معارف.
3. تفسير نمونه، حضرت آية الله مكارم شيرازي، ذيل آيات مربوطه.

 
فصل ششم: قرآن و فراروان‌شناسی





 
 
:
مقصود از فرا روان‌شناسي در قرآن چيست؟
 پاسخ:
براي روشن شدن مطلب لازم است به پرسش‌های زير پاسخ دهيم:
1. منظور از فرا روان‌شناسي چيست؟
2. آيا در قرآن به تمامي علوم اشاره شده است؟!
3. قرآن به چه شكلي به مسئله‌ي فرا روان‌شناسي پرداخته است؟
پاسخ سوال اول
دانش «فرا روان‌شناسي» عبارت است از: كسب اطلاع (و بدست آوردن معرفت و آگاهي) از چيز يا رويدادي بدون دخالت حواس عادي بشر.
مثل: سحر، چشم زخم، تله پاتي و هيپنوتيزم و...
پاسخ سوال دوم
برخي براين باورند كه چون قرآن كتاب الهي و معجزه‌ جاويد پيامبر9 است باید به تمام موارد ـ علوم ـ اشاره نمايد و حال آنكه چنين نيست. به عبارتي قرآن كتاب هدايت انسان است و ضرورتي ندارد تمام مسائل علوم تجربي را با طول و تفصيل بيان كرده باشد.  ولي در بيش از هزار آيه به مسائل علمي در راستاي هدايت، اشاره كرده است.
پاسخ سوال سوم
با توجه به تعريف فرا روان‌شناسي در آيات فراواني ـ براساس برخي تفاسير ـ بدان اشاره شده كه فهرست برخي از آنها عبارتند از:
 
1. سحر و جادو    ← بقره / 102.
2. چشم زخم        ← يوسف / 67.
3. روح        ← اسراء / 85.
4. خواب        ← صافات / 102 ـ 107 و يوسف / 12.
5. اخبار غيبي        ← آل عمران / 5 و بقره / 255.
6. امدادهاي غيبي    ← آل عمران / 123.
7. معجزات الهي    ← مريم / 29 و 30.
جمع‌بندي و نتيجه
دانش فرا روان‌شناسي از جمله دانش‌هايي است كه بشر به صرف داشتن دانش تجربي، نمي‌تواند به ابعاد مختلف آن پي ببرد. از اين رو لازم است با توجه به اشارات قرآن به علم فراروان‌شناسي، تجربه علمي و عملي دانشمندان این علم را توسعه داد و قرآن کریم را يكي از منابع تحقيق براي اين علم دانست.
 
:
آيا چشم زخم از نظر قرآن واقعيت دارد يا خرافه است؟
 پاسخ:
مقدمه
تاثير چشم و نيروهاي مرموز آن از دير زمان مورد توجه بشر بوده است. شايد نتوان تاريخ دقيقي براي شروع اين عقائد يافت اما آنچه مسلَم است انسان‌ها در اثر تجربيات روزمرّه و برخي نقل‌هاي تاريخي و ديني به آن اعتقاد پيدا كرده بودند، هر چند كه در اين بين خرافاتي نيز راه يافته است كه نيازمند اصلاح و پالايش است.
تعريف چشم زخم
چشم زخم، نيروي مرموزي است كه در چشم برخي افراد وجود دارد كه ممكن است با يك نگاه مخصوص، طرف مقابل را بيمار يا هلاك كند.
چشم زخم از منظر قرآن كريم
به نظر مي‌رسد در قرآن، آيه‌اي كه به صراحت از «چشم زخم» سخن گفته باشد وجود ندارد اما آياتي وجود دارد كه در مورد «چشم زخم» به آن استناد شده است، از جمله:
1. قرآن كريم در سوره‌ قلم آيه‌ 51 مي‌فرمايد:
«وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»؛ «و مسلماً نزديك بود كسانى كه كفر ورزيدند هنگامى كه آگاه‌كننده (= قرآن) را شنيدند با چشمانشان تو را بلغزانند و مى‏گويند: «قطعاً او ديوانه است.»
شأن نزول
مفسران براي آيه‌ فوق دو شأن نزول ذكر كرده‌اند:
الف. برخي مفسران در شان نزول اين آيه نقل كرده‌اند كه در مورد گفتار برخي مخالفان ولايت علي7 در روز غدير خُم بوده است كه به پيامبر9 ـ در هنگامي كه دست علي7 را براي امامت بالا برد ـ نگاه كردند و گفتند: به چشمان او نگاه كنيد مثل چشم ديوانگان مي‌چرخد. در آن هنگام جبرئيل آيه‌ فوق را نازل كرد.
ب. بعضي مفسران نقل كرده‌اند كه در قبيله بني اسد افرادي بودند كه قدرت چشم‌زخم داشتند و برخي از آنها مي‌خواستند پيامبر9 را چشم زخم بزنند كه آيه‌ فوق به اين مناسبت نازل شد.
بررسي
با توجه به سياق و لحن آيه كه مي‌فرمايد: «نزديك است كه كافران با چشم، تو را بلغزانند» مي‌توان از ميان اقوال، اين قول را پذيرفت كه: «اين آيه كنايه از نگاه‌هاي بسيار غضب آلود است مثل اينكه مي‌گویيم فلان كس آنچنان بد به من نگاه كرد كه گويي مي‌خواست مرا با نگاهش بخورد يا بكشد»  و آيه در مقام بيان نوعي نگاه خشم آلود، و چشم غرّه رفتن است به طوري كه طرف مقابل را بترساند و از جاي خود بلغزاند و از ميدان بِدَر كند.
2. در سوره يوسف آيه‌ 67 آمده است:
«وَقَالَ يَا بَنِيَّ لاَتَدْخُلُوا مِن بَابٍ وَاحدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ...» ؛ در آيه شريفه آمده كه حضرت يعقوب7 از فرزندش مي‌خواهد كه از يك در وارد نشوند، بلكه از چند در وارد شوند، علت اين امر چيست؟
گروهي از مفسّران گفته‌اند: علت اين بوده كه برادران يوسف از جمال كافي بهره‌مند بودند (اگرچه يوسف نبودند ولي برادران او بودند) و هم قامت‌هاي رشيد داشتند و پدر نگران بود كه جمعيت يازده نفري كه قيافه‌هاي آنان نشان مي‌داد از يك كشور به مصر آمده‌اند، توجه مردم را به خود جلب كنند، او نمي‌خواست از اين راه چشم زخمي به آنها برسد.
بخشي از اين چشم زخم، حق است و از نظر علمي نيز بوسيلة سياله مغناطيسي مخصوصي كه از چشم بيرون مي‌پرد، قابل توجيه مي‌باشد، هر چند عوام الناس آنرا با مقدار زيادي از خرافات آميخته‌اند.
چشم زخم از منظر عقل و علم:
اثر عميق چشم در ديگران كه موجب هلاكت يا بيماري شود از نظر عقلي محال نيست. چه اينكه بسياري از دانشمندان معتقدند در بعضي از چشم‌ها، نيروي مغناطيسي خاصي نهفته شده كه كارايي زيادي دارد حتي با تمرين و ممارست، مي‌توان آن را پرورش داد. خواب مغناطيسي از طريق همين نيروي مغناطيسي چشم‌هاست.
در دنيايي كه «اشعه‌ ليزر» كه با شعاعي نامریي، مي‌تواند كاري كند كه از برخي سلاح‌هاي مخرب ساخته نيست؛ پذيرش وجود نيرويي در بعضي از چشم‌ها، كه از طريق امواج مخصوص در طرفِ مقابل اثر بگذارد چيز عجيبي نخواهد بود و بسياري نقل كرده‌اند كه افرادي داراي اين نيروي مرموز چشم بوده‌اند  بنابراين، چشم زخم از نظر عقل و علم ممكن است.
چشم زخم از ديدگاه روايات
در نهج‌البلاغه مي‌خوانيم: «العين حق والرقي حق» ؛ «چشم زخم حق است و توسل به دعا براي دفع آن نيز حق است»
در برخي روايات از امام صادق7 نقل شده كه براي جلوگيري از چشم زخم (توسط خود انسان) يا چشم خوردن سه مرتبه بگويند: «ما شاء الله لاقوة الا بالله العلي العظيم»  و در برخي روايات ديگر نقل شده كه ذكر خدا را بگويد كافي است.
جمع بندي و نتيجه‌گيري
در قرآن كريم به صراحت از «چشم زخم» سخني به ميان نيامده است، ولي در روايات اشاراتي به اين نيروي مرموز چشم شده است، و از نظر عقل و علم نيز مانعي جهت پذيرش «چشم‌‌زخم» نداريم اما بايد توجه داشت كه اين مطالب به معناي پذيرفتن همه‌ خرافاتي كه در اين زمينه رايج است، نمي‌باشد.
به عبارتي انسان نمي‌تواند كسي را متهم به داشتن «چشم زخم» (چشم شوري) كند؛ و از طرف ديگر براي نجات از «چشم زخم» نمي‌توان هر راه حل خرافي را پذيرفت و دنبال كرد.
معرفي منابع جهت مطالعه در زمينه‌ فرا روان‌شناسي:
1. تناقض نما يا غيب نمون، محمدامين احمدي، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم، چاپ اول، 1378.
2. عجايب حس ششم، غلامرضا اربابي، گروه فرهنگي اربابي، چاپ صنوبر تهران.
3. روح و دانش جديد، آيزنك: براود، واتسن، مترجم محمدرضا غفاري، چاپ دفتر نشر و فرهنگ اسلامي.
4. شگفتي‌هاي هيپنوتيزم، ب. جيبسون والتر، ترجمه رضا رحمانيان، چاپ صنوبر.
5. تفسير موضوعي قرآن‌كريم، جلد اول، جوادي آملي، مركز نشر اسراء.
6. جهان غيب و غيب جهان، بهاء الدين خرمشاهي، انتشارات كيهان.
7. عوامل معنوي و فرهنگي دفاع مقدس (باورهاي ديني و امدادهاي غيبي)، علي تقي‌زاده اكبري، مركز تحقيقات اسلامي.
8. دريافت‌هاي حس ششم در فوق طبيعت، چلبي شاكر و بشار البيطار محمد، مترجمان، احمد بانپور و م.‌حيدريان.
9. اصالت روح از نظر قرآن، آيت الله جعفر سبحاني، چاپخانه علميه قم.
10. پژوهشي در سحر و جادوگري از نظر اسلام، محمد سالاري، موسسه انتشارات مشهور.
11. هيپنوتيزم علمي نوين، شروت ريچارد، ترجمه رضا جماليان، موسسه اطلاعات.
12. اعجاز (معجزه) از نظر عقل و قرآن، آيت‌الله سيد محمدحسين طباطبايي، نشر فاخته.
13. معجزه در قلمرو عقل و دين، محمدحسن قدردان قراملكي، بوستان كتاب قم.
14. علوم غيبي و اسرار، موريس مترلينگ، ترجمه ذبيح الله منصوري، انتشارات صفار تهران.
15. فوق طبيعت، ليال واتسن، ترجمه‌ي شهريار بحراني و احمد ارژمند، چاپخانه سپهر تهران.
 
:
آيا سحر از نظر قرآن واقعيت دارد يا خرافه است؟
 پاسخ:
لازم است نخست مفهوم سحر و آيات آن را بررسي كنيم:
الف. سحر در لغت
1. خدعه و نيرنگ مانند: شعبده بازي.
2. هر چه كه عوامل نامرئي و مرموز دارد.
3. جلب شيطان‌ها از راه‌هاي خاص و كمك گرفتن از آنها.
4. تغيير ماهيت اشياء و شكل اشخاص به صورت خيالي.
تذكر: از نظر لغوي سحر شامل شعبده و تردستي نيز مي‌شود.
ب. سحر در اصطلاح
1. نوعي اعمال خارق العاده كه آثاري از خود در وجود انسان‌ها به جاي مي‌گذارد و گاهي يك نوع چشم‌بندي و تردستي است و گاه تنها جنبه‌ي رواني و خيالي دارد.
2. سحر برحسب متعارف، امر خارق‌العاده‌اي را گويند كه از راه تصرف در مشاعر ادراكي انسان، تحقق پيدا مي‌كند؛ بنابراين با قطع نظر از ادراكات انساني، تحقق نفسي و واقعي نخواهد داشت. مانند: انواع چشم‌بندي و تسخير اشخاص، ايجاد حبّ و بغض، جدايي‌انداختن ميان زن و شوهر و عقد الرجال كه عموماً به تصرف در ادراك مربوط مي‌باشند.
ج. اقسام سحر
1. علامه طباطبايي امور خارق العاده را چنين تقسيم بندي مي‌كند
الف. بسياري از اين امور، طبيعي و بوسيله‌ تمرين حاصل مي‌شود. مانند: خوردن سمّ، بلند كردن اشياء سنگين و... و گاهي اين امور طبيعي، مخفي است. مانند: كساني كه بدن خود را به مايعي آغشته مي‌كنند و داخل آتش مي‌شوند و نمي‌سوزند.
ب. برخي از اين امور خارق‌العاده، مستند به امور طبيعي نبوده بلكه به خاطر قوت اراده‌ صاحب آنها حاصل مي‌شود. اراده تابع علم است و هنگامي كه علم جازم و ايمان به تاثير داشته باشد اثر آن ظاهر مي‌شود. مانند: كساني كه احضار ارواح مي‌كنند در واقع آنها روح را در مشاعر شخص حاضر مي‌كنند؛ يعني در خيال و حواس آنها حاضر مي‌شود نه در خارج، و گرنه همه آن را مي‌ديدند.
ج. كار صاحبان اراده‌ قوي و افرادي كه رياضت مي‌كشند بنابراين اگر از جن و روح خبر گيرند و كمك جويند؛ «كهانت» ناميده مي‌شود و اگر بوسيله‌ ورد، نوشتجات و... باشد؛ «سحر» ناميده مي‌شود.
2. تقسيم سحر در روايت
در روايات اسلامي نيز سحر را به چند گونه تقسيم كرده‌اند:
حكايت شده كه شخصي از امام صادق7 در مورد سحر پرسش كرد حضرت در پاسخ فرمودند:
«سحر اقسامي دارد برخي اقسام آن به منزله طبّ است. همانگونه كه پزشكان براي هر دردي دوايي دارند، ساحران نيز براي هر سلامتي، ناراحتي، و براي هر معنايي، حيله‌اي دارند و نوع ديگر سحر چيزي است كه در ارتباط با اولياي شيطان است پس نزديك‌ترين نوع سحر به صواب (واقع) آن است كه به منزله‌ طب است كه ساحر مردي را مبتلا مي‌كند به اينكه از زنان دوري كند و پزشكي آن مرد را معالجه مي‌كند و دفع سحر مي‌كند.»
3. تفسير نمونه اقسام سحر را چنين بر مي‌شمارد
الف. گاهي صرفاً جنبه‌ نيرنگ، خدعه، چشم‌بندي و تردستي دارد؛
ب. گاهي از عوامل تلقيني در آن استفاده مي‌شود؛
ج. گاهي در آن از خواص ناشناخته فيزيكي و شيمايي بعض اجسام و مواد استفاده مي‌شود؛
د. گاهي از طريق كمك گرفتن از شياطين است.
حقيقت سحر
سحر آثار رواني مثل ايجاد محبت يا دشمني، ناراحتي يا خوشحالي دارد؛ اما آثار واقعي خارجي ندارد. مثل: زنده كردن مردگان يا تغيير ماهيت و حقيقت چيزي.
سحر از ديدگاه علوم جديد
در گذشته ساحران با استفاده از برخي علوم برنامه‌هاي خود را عملي مي‌ساختند كه امروزه علم از آن پرده برداشته است.
اول: استفاده از خواص ناشناخته‌ فيزيكي و شيميايي اجسام كه در داستان ساحران زمان موسي7 آمده كه آنها با استفاده از خواص فيزيكي و شيميايي مانند جيوه و تركيبات آن توانستند چيزهايي به شكل مار بسازند و به حركت درآورند.
دوم: استفاده از خواب مغناطيسي، هيپنوتيزم و مانيه تيزم و تله پاتي و... لازم به ذكر است اين علوم در شمار علومي است كه مي‌تواند در بسياري از شئون زندگي مورد بهره‌برداري صحيح قرار گيرد، ولي ساحران از آن سوء استفاده مي‌كردند و براي اغفال و فريب مردم، آنها را به كار مي‌گرفتند.
سحر از منظر قرآن كريم
قرآن كريم حدود 60 بار واژه «سحر» و مشتقات آن را به كار برده است كه مي‌توان اين آيات را به سه دسته تقسيم نمود:
1. آياتي كه مي‌فرمايد: مخالفان به انبياي الهي تهمت مي‌زدند و آنان را ساحر مي‌خواندند، مانند: يونس/ 76، هود / 7، طه / 71، شعراء / 49.
2. آياتي كه در مورد مقابله‌ حضرت موسي7 با ساحران زمان خويش است كه قرآن اين داستان را به طور مفصل بيان كرده است. اعراف/ 108 تا 123، طه/ 57 تا 73، شعراء/ 36 تا 46، يونس/ 75 به بعد، قصص/ 36 به بعد.
3. آياتي كه در مورد سحر هاروت و ماروت در شهر بابل سخن مي‌گويد.
تحليل اجمالي چند آيه در مورد سحر
سوره طه / 66: «قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّها  تَسْعَى»
سوره اعراف/ 116: «قَالَ أَلْقُوا فَلَمّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُو بِسِحْرٍ عَظِيمٍ»
بسياري از مفسران نوشته‌اند: ساحران زمان موسي7 موادي همچون جيوه درون طناب‌ها و عصاها قرار داده بودند كه با تابش آفتاب و گرم شدن اين ماده‌ فوق العاده فرّار، حركات مختلف و سريعي به آنها دست می‌داد.
اين مارنماها مسلماً جان نداشتند ولي با تلقين‌هايي كه ساحران به مردم كرده بودند و صحنه‌ خاصي كه در آنجا بوجود آمده بود، اين‌چنين در چشم مردم مجسم مي‌شد كه اين موجودات جان گرفته‌اند و مشغول حركتند. بنابراين تعبير «سحروا اعين الناس» يعني «چشم مردم را سحر كردند» نيز اشاره به همين معنا است و همچنين تعبير «يخيل اليه» يعني «در نظر موسي چنين منعكس شد» نيز ممكن است اشاره به همين معنا باشد.
آيت الله معرفت مي‌نويسند:
در فرازي از آيات آمده، «يخيّل اليه ـ سحروا عين الناس» كه دلالت دارد كه سحر داراي هيچ حقيقت و واقعيتي نمي‌باشد چرا كه اين ريسمان‌ها چنانچه به واسطه‌ سحر به مار حقيقي تبديل مي‌شدند، خداي متعال در آيه‌ شريفه نمي‌فرمود: «سحروا اعين الناس» بلكه مي‌فرمود: «فلمّا القوا صارت حيّات»  از تحليل اين دو آيه‌ شريفه چنين به دست مي‌آيد كه «سحر»، به خودي خود، داراي هيچ واقعيتي نبوده فقط در ناحيه‌ خيال انسان مي‌تواند تاثيراتي بگذارد.
نتيجه‌گيري
با توجه به معناي لغوي و اصطلاحي سحر و نيز اقسام آن مي‌توان چنين نتيجه گرفت: سحر در برخي اقسام آن فقط خيالي است كه اعجاب بيننده را بر مي‌انگيزد مانند: شعبده‌بازي؛ و در برخي اقسام ديگر، اثرات رواني دارد مانند: ايجاد محبّت و دشمني به وسيله امور مخفي از قبيل سخن چيني و وسوسه و... اما اينكه سحر داراي اثرات خارجي و واقعي همچون تغيير ماهيت و حقيقت مانند تبديل انسان به ميمون يا سوسك باشد، ناممكن مي‌باشد.
منابع:
1. تفسير نمونه، ج 1، ص 377 به بعد ـ و ج 13، ص 240.
2. الميزان، ج 1، ص 72 به بعد و ص 242.
3. السحر والحسد، محمد متولي الشغراوي، موسسه اخبار اليوم، بي‌تا، بي‌جا.
4. السحر في القرآن‌الكريم، عبدالمنعم‌الهاشمي، دار‌ابن‌‌حزم، بيروت، 1411 ق.
5. احكام السحر والسحره في القرآن والسنّه، امام فخررازي، شرح فريال علوان، دارالفكر لبناني.
6. السحر والسحره في ضوء الحديث النبوي، دكتر سعد المرصفي، منشورات فرات السلاسل، كويت 1409 ق.
7. اعجاز القرآن في علاج السحر والحسد رسّ الشيطان، محمد محمود عبدالله، مكتبه زهران، بي‌تا، بي‌جا.
8. العلاج الرباني.
9. شبهات و ردود، آيت الله معرفت.
 
 
فصل هفتم: قرآن و زیست‌شناسی

 
 
:
قرآن در مورد تئوري تكامل ـ داروینيسم ـ چه نظري دارد؟ آيا آنرا نفي مي‌كند يا اثبات؟
 پاسخ:
قبل از پاسخ به عنوان مقدمه به معرفي «تكامل انواع» و نظر مقابل آن مي‌پردازيم تا زمينه براي پاسخ آماده شود.
تعريف‌ها:
الف. تكامل انواع (ترانسفورميسم): انواع موجودات زنده در ابتدا به شكل كنوني نبوده‌اند، بلكه پس از آنكه نخستين سلول‌هاي موجود زنده پيدا شد، به تدريج تكامل يافتند و از نوعي به نوع ديگر تغيير شكل دادند و انواع موجودات را بوجود آوردند كه كامل‌ترين حلقه‌ آن انسان است.
ب. ثبات انواع (فيكسيسم): انواع جانداران هر كدام جداگانه از آغاز به همين شكل كنوني ظاهر گشتند و هيچ نوع، به نوع ديگر تبديل نشده است و طبعاً انسان هم داراي خلقت مستقلي بوده است.
تاريخچه:
اولين كسي كه اين نظريه را با روش علمي تشريح كرد، دانشمند معروف فرانسه، «لامارك»  بود. ولي جهان علم در آن زمان نتوانست آنرا هضم كند اما هنگامي كه پس از او «چارلز داروين»  دانشمند انگليسي آنرا مطرح كرد به خاطر تغيير شرايط پذيرفته شد و به همين خاطر وي به عنوان پايه‌گذار «تحول انواع» معرفي گرديد.
اصول چهارگانه دارونيسم:
1. تنازع بقا: هر موجودي با صدها عامل نابودكننده روبروست، ولي مي‌خواهد عوامل باقي‌ماندن خود را تحصيل كند از اين‌رو همواره ميان موجودات عالم، كشمكش است.
2. انتخاب اصلح: در ميدان مبارزه، پيروزي با كسي است كه قوي‌تر و
مجهزتر است.
3. قانون وراثت: هر اختلافي در پدر و مادر رخ دهد به عينه به فرزندان انتقال مي‌يابد و در طول زمان به صورت يك تغيير كلي و نوعي درمي‌آيد.
4. سازش با محيط: در صورتي كه محيط تغيير كند جانور متناسب با آن تغيير كرده و به مرور زمان اعضايي كه نياز دارد به وجود مي‌آورد و اعضايي را كه نياز ندارد از دست مي‌دهد.
* او شجره انسان را به ميمون رسانده و آن هم به «سمور» مي‌رسد كه قدر مشترك (واسطه) ميان آن دو نيز، همان «پريمات‌ها» هستند.
دارونيسم در عصر حاضر يا فرضيه‌ موتاسيون
فرضيه‌ «تكامل انواع» همراه با انواع موافقت‌ها و مخالفت‌ها، گذشته‌ پر فراز و نشيبي دارد.
«تحول انواع» هنوز در زیست‌شناسی مطرح است و دانشمندان مي‌كوشند از راه «جهش» یا «موتاسیون» آنرا اثبات كنند.
البته برخلاف نظر داروين موتاسیون تدريجي نيست، بلكه دفعي و ناگهاني است و چون در ژن‌ها رخ مي‌دهد قابل انتقال به نسل ديگر است؛
قرآن‌كريم و نظريه تكامل
قرآن‌كريم به عنوان يگانه كتاب آسماني موجود ـ‌كه به اعتقاد همه‌ دانشمندان اسلامي از هرگونه تحريف مصون مانده است ـ در آيات متعددي از خلقت انسان سخن به ميان آورده و از همين رو پژوهش‌هايي كه پيرامون نظريه تكامل صورت گرفته بيشتر به بررسي مساله خلقت انسان از ديدگاه قرآن معطوف گرديده است.  ما در ابتدا ديدگاه‌هاي مختلف را در اين‌باره بيان كرده و سپس به سراغ آياتي مي‌رويم كه بر اثبات يا نفي نظريه تكامل به آنها استناد جسته‌اند.
ديدگاه دانشمندان
1. رد نظريه تكامل و تمسك به ظاهر برخي از آيات خلقت:
ظاهر برخي آيات، دلالت برخلقت مستقيم انسان از خاك دارد  كه با تئوري تكامل در تعارض است. البته اين قبيل دانشمندان تعارض را وقتي مسلم مي‌دانند كه اين نظريه از تئوري بودن خارج و به قانون تبديل ‌شود، و براي آن موقع نيز راه را باز گذاشته‌اند. آنها مي‌گويند: ظواهر به گونه‌اي نيست كه قابل تاويل نباشد  ]و آنها آيات را به وسيله آيات ديگر، كه تا حدي تكامل انواع را مي‌رسانند تفسير می‌کنند[. اين نظريه‌ پرطرفدارترين نظريه در بين دانشمندان اسلامي مي‌باشد.
حتي برخي گفته‌اند: آيات در اين زمينه صراحت دارند و اگر هم اين نظريه اثبات شود آفرينش انسان ـ ‌به خاطر وحي ـ از اين قاعده مستثني خواهد بود.
2. پذيرش نظريه تكامل و تطبيق آن بر برخي از آيات
برخي افراد   نظريه تكامل را پذيرفته و آن را موافق قرآن دانسته‌اند، و آيات مخالف را تاويل كرده‌اند.
نظريه تكامل در آيينه آيات
آيات قرآن را در رابطه با ردّ يا اثبات اين نظريه به سه دسته مي‌توان تقسيم كرد:
الف: آياتي كه در اثبات نظريه تكامل مورد استناد واقع شده‌اند
1. آياتي كه خلقت همه چيز را از آب مي‌داند.
2. آياتي كه خلقت را به سه مرحله تقسيم مي‌كند:
2 ـ 1. بعد از خلقت و قبل از شكل‌گيري انسان؛
2 ـ 2. بعد از شكل‌گيري انسان و قبل از انتخاب آدم؛
2 ـ 3. انتخاب آدم از بين انسان‌ها و بعد، امر كردن فرشتگان به سجده‌ي بر آدم.
3. آياتي كه به مرحله اول آفرينش انسان اشاره مي‌كند:
3 ـ 1. آفرينش انسان از خاك؛
3 ـ 2. آفرينش انسان از آب؛
3 ـ 3. آفرينش انسان از نطفه.
4. آياتي كه به مرحله‌ دوم آفرينش انسان اشاره دارد (بعد از شكل‌گيري و قبل از انتخاب آدم.)
5. آياتي كه به مرحله‌ سوم آفرينش انسان اشاره دارد. (انتخاب آدم از بين انسان‌ها.)
ب: آياتي كه در رابطه با اثبات نظريه «ثبات انواع» مورد استناد واقع شده است
1. آنها كه خلقت همه‌ انسان‌ها را از نفس واحد مي‌دانند؛
2. آنها كه خلقت آدم7 را از خاك مي‌دانند.
ج: آياتي كه قابل انطباق با هر دو نظريه «تكامل‌انواع» و «ثبات‌انواع» است:
جمع‌بندي و بررسي نظريه تكامل و قرآن
آيات نامبرده در راستاي استدلال بر نظريه‌هاي ياد شده، مورد رد و اثبات شديد صاحب‌نظران قرار گرفته‌ است كه مجال ذكر آنها نيست. در اين باره لازم است به چند نكته توجه داشت:
1. اين نظريه هر چند هنوز اثبات نشده است ولي مورد قبول اکثر جوامع علمي (علوم تجربي) قرار گرفته و نظريه‌ «ثبات انواع» تنها به صورت يك احتمال در كنار آن مطرح است و از طرف ديگر آيات قرآن هم قابل انطباق بر هر دو نظريه است، ‌و هم به گونه‌اي است كه طرفدار يك تئوري مي‌تواند با آوردن احتمالات متعدد آيات، استدلال ديگري را ابطال كند.
2. به صورت قطعي نمي‌توان گفت كه قرآن در اين زمينه چه نظري دارد، بله براي هر كدام مي‌توان شواهدي اقامه نمود و محققين مختلف هم ممكن است در روند تحقيقات خود به يك سمت متمايل شوند ولي بهتر آن است كه تا اثبات يا رد قطعي اين نظريه، برداشت از آيات به صورت احتمالي بيان شود.
3. در صورت اثبات اين نظريه، آيات به گونه‌اي نيست كه با آن تضاد داشته باشند.
يادآوري
از آنجا كه مادي‌گراها خواسته‌اند از اين نظريه به نفع خود سوء‌ استفاده كنند و آنرا دليلي بر عدم نياز طبيعت به خدا قلمداد كنند، يادآور مي‌شويم: نه «تحول انواع» مخالفتي با اصول خداشناسي دارد و نه «ثبات انواع» از دلايل خداشناسي است بلكه هر دو طرف نسبت به اثبات خدا يكسان است. زيرا آنچه اثبات خدا بر آن تكيه دارد برهان نظم است خواه اين نظم به صورت «ثبات انواع» باشد يا «تكامل انواع».
براي مطالعه بيشتر به کتاب‌های زیر مراجعه فرماييد:
1. تكامل زيستي و آيات‌ آفرينش، ابراهيم كلانتري، ناشر موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1382.
 
2. تكامل در قرآن، علي مشكيني اردبيلي، ترجمه: ق. حسين‌نژاد، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
3. نظريه تكامل از ديدگاه قرآن، مسيح مهاجر، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1363، دارونيسم يا تكامل انواع، جعفر سبحاني، انتشارات توحيد.
4. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، د. محمدعلي رضايي اصفهاني، ج 2، انتشارات كتاب مبين، چاپ چهارم، 1383.
5. خلقت انسان در قرآن، استاد محمدتقي مصباح يزدي.
6. آفرينش و انسان، محمدتقي جعفري.
7. خلقت انسان، يدالله سحابي.
8. قرآن، طبيعت و تكامل، مهدي بازرگان.
9. تفسير نمونه، آيت‌الله مكارم شيرازي، ج 11، ذیل آیات مذکور.
 
:
آخرین نظرات دانشمندان در مورد نظریه تکامل چیست؟
 پاسخ:
در این مورد ترجمه خلاصه بیانیه پانصد نفر از دانشمندان علوم تجربی
تقدیم می‌شود:
بالغ بر 500 اندیشمند دارای مدرک دکترا، بیانیه‌ای را امضاء کردند که بیانگر ترديدشان نسبت به فرضيه تكامل داروين مي‌باشد.
در اين بيانه آمده است: «ما در لحاظ كردن پيچيدگي حيات موجودات زنده، ادعاي قابليت جهش اتفاقي و انتخاب طبيعي را، فاقد قطعيت مي‌دانيم. بررسي دقيق مدارك و اسناد در رابطه با فرضيه داروين بايست مد نظر قرار گيرد.»
فهرست 514 امضا كننده مشتمل بر دانشمندان ايالات متحده و آكادمي ملي علوم روسيه مي‌باشد. عمدة امضاكنندگان عبارتند از: 154 زيست‌شناس، 76 شيمي‌دان و 63 فيزيكدان.
امضاكنندگان بيانية مذكور رسالة دكتراي خود را در علوم زيست‌شناسي، فيزيك، شيمي، رياضي، طب، كامپيوتر و رشته‌هاي وابسته ارايه كرده‌اند. اكثر آنها اساتيد يا پژوهشگراني در دانشگاههاي معتبر مي‌باشند از قبيل: MIT، دانشگاه كمبريج، UCLA، Smithsonian، Ucberkely، پرفيتون، دانشگاه پنسيلوانيا، دانشگاه ايالت اوهايو، دانشگاه جورجيا و دانشگاه واشنگتن.
مؤسسة ديسكاوري (Discovery Institute) اولين بار فهرست اختلاف عقيده با دارونيسم را در سال 2001 چاپ كرد. در آن زمان ادعا شده بود كه «در حقيقت هر دانشمندي در جهان عقيده بر صحت فرضيه داروين دارد.»
طرفداران فرضيه داروين (دارونيست‌ها) همچنان ادعا مي‌كنند كه هيچ دانشمند مطرحي در فرضيه داروين شك ندارد و در اينجا فهرستي وجود دارد كه 500 دانشمند مایلند كه ترديد خود را در رابطه با فرضية داروين، به صورت متفق‌القول اعلام نمايند تلاش دارونيست‌ها براي سركوب مخالفت و مباحثه با استفاده از مراجع قضايي، رسانه‌ها و انجمن‌هاي آكادميك، در حقيقت باعث برانگيختن مخالفت بيشتر و تشويق دانشمندان بيشتري مي‌شود كه درخواست افزوده شدن به فهرست مخالفين را داشته باشند.
در واقع اين فهرست رو به رشد دانشمندان مخالف بود كه مؤسسه ما را تشويق كرد كه وب سايتي را با آدرس www.dissentfromdarwin.org  ارايه كند كه پاسخي براي افراد جوياي سوال باشد و نيز محلي براي دسترسي به فهرست، چه توسط عامه مردم و چه توسط دانشمنداني كه تقاضاي افزوده شدن نامشان به فهرست را دارند.

 
:
آفرینش حوا چگونه بوده است؟
 پاسخ:
از جمله مسایلي كه آیات زیادی از قرآن كريم را به خود اختصاص داده موضوع خلقت است. قرآن كريم با صراحت در آيات متعددي  مي‌فرمايد: «زنان را از همان جنس مردان و از سرشت مردان آفريديم.»
آيت‌الله مكارم شيرازي در تفسير نمونه  ذيل آيه‌ (خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثم جعل مِنْهَا زَوْجَهَا)  مي‌نويسد: آفرينش همه‌ انسان‌ها از نفس واحد اشاره به مساله‌ي آفرينش آدم7 جدّ نخستين ما است كه اين همه افراد بشر با تنوع خلقت، خلق و خوي متفاوت و استعدادها و ذوق‌هاي مختلف، همه به يك ريشه باز مي‌گردد كه آن آدم7 است. تعبير به ـ ثم جعل مِنْهَا زَوْجَهَا ـ در واقع اشاره به اين است كه خدا آدم را آفريد سپس همسرش را از گل ]و حقيقت[ او خلق كرد.
لازم به يادآوري است كه در برخي احاديث آمده  است كه آفرينش همسر آدم، از باقيمانده‌ گل او صورت گرفته است. اما روايتي كه مي‌گويد: حوا از آخرين دنده چپ آدم7 آفريده شده، سخني بي‌اساس است كه از بعضي روايات اسرائيلي (تحريف شده) گرفته شده و هماهنگ با مطلبي است كه در فصل دوم سفر تكوين  تورات تحريف‌يافته‌ كنوني آمده است و از اين گذشته بر خلاف مشاهده و حس مي‌باشد. زيرا طبق اين روايت، يك دنده‌ آدم برداشته و از آن حوا را آفريده‌اند و از این‌رو مردان يك دنده در طرف چپ كمتر دارند. در حالي‌كه ما مي‌دانيم هيچ تفاوتي ميان تعداد دنده‌هاي مردان و زنان وجود ندارد و اين تفاوت افسانه‌اي بيش نيست.
شخصی از امام باقر7 پرسيد: خداوند حوّا را چگونه آفريد؟ امام در پاسخ فرمودند: مردم در اين مورد چه مي‌گويند: گفتم: مي‌گويند خداوند حوّا را از يكي از دنده‌هاي آدم آفريد. (امام) فرمودند: آنها دروغ مي‌گويند، آيا خداوند ناتوان است كه حوا را از غيردنده‌ آدم7 بيافريند. گفتم فدايت گردم اي پسر رسول خدا پس خداوند حوا را از چه آفريد: «امام فرمودند: پدرم از پدرانش نقل كرد كه رسول‌خدا9 فرمود: خداوند متعال مقداري گل را گرفت و آن را با دست قدرتش درهم آميخت و از آن گِل، آدم7 را آفريد، سپس از آن گِل مقداري اضافه آمد، خداوند از آن گل اضافي حوّا را آفريد.
شايد تعبير گل آدم كنايي باشد و مقصود حقيقت آدم و وجود او باشد كه حواء از آن آفريده شده است.
بعضي‌ها از آيه‌ (خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا)  استفاده كرده‌اند كه مقصود از (خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا) خلقت حوّا از جنس آدم (جنس بشر) است؛ يعني حوّا انساني بود مثل خود آدم و اين معنا با توجه به آيات ديگر قابل اثبات است كه مي‌فرمايد:
(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا)؛  «و از نشانه‏هاى او اين است كه همسرانى از (جنس) خودتان براى شما آفريد، تا بدان‏ها آرامش يابيد.»
(وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً) ؛ «و خدا براى شما از (جنس) خودتان همسرانى قرار داد.»
نتيجه:
حوا از گل آدم آفريده شده است. ولي شايد مقصود از «گل»، حقيقت وجود آدم باشد كه یعنی می‌توان گفت: جنس آدم و حوا يكي است.
 
:
آیا اشاره به «آميزش و لقاح» ابرها و گياهان، اعجاز علمي قرآن است؟
پاسخ:
تاريخچه:
هرچند بشر از ديرباز مي‌دانسته كه در برخي گياهان ـ مانند: خرما. ـ اگر گرده‌هاي نر را به گياه ماده برسانند؛ محصول بدست مي‌آيد؛ ولي اين اطلاعات محدود به چند گياه خاص بود، تا اينكه لينه  (1778 ـ 1707م) طبيعي‌دان سوئدي، قانون «زوجيت عمومي در گياهان» را كشف كرد.
در مورد باران نيز بايد گفت: بشر اطلاعاتي از كيفيت نزول آن نداشت تا اينكه در سال‌هاي اخير با پيشرفت در رشته‌هايي چون هواشناسي، به مسئله‌ تلقيح ابرها پي ‌بردند و حتي فعلاً بحث از باران مصنوعي است. در اينجا بود كه دانشمندان متوجه نقش عجيب بادها در زايا شدن ابرها شدند.
بررسی آیات
آيه 22 سوره‌ حجر، در اين موضوع، نقش محوري دارد، كه خداوند مي‌فرمايد: (وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً...)؛ «و بادها را باردار كننده فرستاديم و از آسمان آبي نازل كرديم.»
در مورد اين آيه سه نظر وجود دارد:
الف: منظور، لقاح گياهان است:
برخي نويسندگان  ضمن تقسيم عوامل لقاح در گياهان به رئيسي (مثل حشرات) و غير رئيسي (مثل آب، انسان و ...) نقش بادها را در اين زمينه مهم ارزيابي كرده و مي‌گويند: «علم كشف كرده كه مهمترين گياهان خشكي و آبي، به وسيله‌ باد تلقيح مي‌شوند، از اين رو قرآن از ميان عوامل لقاح، باد را ذكر كرده است.»
ب: منظور، لقاح ابرهاست:
برخي دانشمندان بر اين باورند كه حتي وجود بخار آب در هوا و اشباع هوا و يا حتي تقطير آن در سطوح بالايي جوّ، براي ريزش باران كافي نيست؛ زيرا ممكن است با وجود اشباع، تقطير نشود و يا اينكه قطرات آنقدر ريز باشند كه معلق بمانند و نبارند؛ بلكه شرط سومي نيز ضرورت دارد كه آن، «بارورشدن» يا «عمل لقاح» است.
به اين ترتيب باد، ذرات نامرئي نمك را از دريا با خود مي‌آورد تا به همراه قطرات ريز آب، نطفه‌هاي جذب كننده و آماس كننده را تشكيل دهد و سرانجام با تلاطم و تصادم بادها به هم بپيوندند، رفته رفته درشت شده و سقوط كنند.
همچنين توده‌هاي ابر، در اثر اصطكاك با عوارض زمين و اجسام معلق در باد، داراي بارهاي الكتريكي مخالف مي‌شوند كه تخليه‌ي آن ـ رعد و برق ـ باعث يونيزه شدن هوا و تشكيل اُزن مي‌گردد كه به پيوستن و درست شدن باران كمك فراوان مي‌نمايد.
ج: منظور، لقاح ابرها و گياهان است:
برخي ديگر از دانشمندان و صاحب نظران انحصار آيه در يكي از دو معناي فوق را رد مي‌كنند. و مي‌گويند: اگرچه قسمت دوم آيه بوسيله «فاء» كه يكي از موارد كاربردش نتيجه‌گيري است به قسمت اول ربط داده شده است ـ بادها را زايا كننده فرستاديم، «پس» نازل كرديم ... ـ ولي منظور آن فقط لقاح ابرها نيست بلكه قسمت اول آيه، يك فرمول كلي را ارائه مي‌دهد چه در گياهان و چه در ابرها؛ و قسمت دوم (از آسمان آبي نازل كرديم) يكي از موارد و نمونه‌هاي آن است.
نتيجه‌گيري
1. قسمت اول آيه قاعده‌ كلي و قسمت دوم يك نمونه و مصداق از آن است. پس آيه مي‌تواند هم لقاح در گياهان و هم ابرها را شامل شود.
2. آيه‌ فوق مي‌تواند چيزي فراتر از ابر و گياه را شامل شود. كه ممكن است در آينده، علم از آن پرده برداري كند.
3. اشاره‌ علمي قرآن به پديده «لقاح در ابرها»، مي‌تواند «اعجاز علمي» به شمار آيد، چرا كه اين مسئله تا سال‌هاي اخير براي بشر مشخص نشده بود.
ولي در مورد گياهان، از آنجا كه بشر از گرده افشاني گياهان ـ هر چند محدود ـ اطلاع داشته است با يك درجه تنزّل جزء «شگفتي‌هاي علمي قرآن» به حساب مي‌آيد نه «اعجاز علمي».
معرفي كتاب
براي مطالعه بيشتر به منابع ذكر شده در پاورقي و همچنين منابع زير مراجعه فرماييد:
1. تفسير نمونه، ج 11، ص 61.
2. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، ج2، دكتر محمدعلي رضايي اصفهاني، انتشارات كتاب مبين.
3. قرآن و پديده‌هاي طبيعت از ديد دانش امروز، د. يحيي نظيري، ناشر سحاب كتاب، چاپ اول، 1358.
4. قرآن و اسرار آفرينش، استاد جعفر سبحاني، انتشارات توحيد، 1362.
 
:
آيا از نظر قرآن در آسمان‌ها موجود زنده وجود دارد؟
پاسخ:
اگر چه علوم روز هنور به طور قطعي در مورد وجود موجودات زنده در آسمان، خبر نداده است ولي قرآن در اين باره با نوعي رازگویی در 15 قرن پيش، پنجره‌ جديدي را به روي دانشمندان گشوده است.
با بررسی در آیات به نظر مي‌رسد قرآن كريم بر بودن موجودات زنده در آسمان اشاراتي دارد كه به برخي از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. خداوند در آيه‌ 29 سوره‌ شوري مي‌فرمايد:
(وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَهُوَ عَلَى‏ جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ)؛ «و از آيات اوست آفرينش آسمان‌ها و زمين و آنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده و او هرگاه بخواهد بر جمع آنها تواناست.»
برخي صاحب نظران مي‌نويسند: «دابة» از نظر لغوي، مشتق از «دب» و به معناي راه رفتن و حركت كردن است و آن شامل حشرات، پرندگان و انسان‌ها می‌شود.
علامه طباطبايي; ‌در مورد دلالت آيه مي‌فرمايد: ظاهر آيه اين است كه در آسمان موجوداتي از جنبندگان (دواب) مثل روي زمين وجود دارد، و اگر كسي بگويد: منظور از جنبندگان آسمان ملائكه هستند مردود است؛ زيرا «دواب» بر ملائكه اطلاق نمي‌شود.  هرچند طبق آيه‌ 30 سوره‌ انبياء، هر موجود زنده‌اي از آب آفريده شده است  ولي همانگونه كه در روي زمين شرايط حيات موجودات زنده متفاوت است و گروهي آبزي، گروهي خاك‌زي و جمعي نيز هوازي هستند با مقياس وسيع‌تري شرايط حيات در كرات ديگر براساس ساختمان مختلف جانداران متفاوت است و نبايد انتظار داشت، ‌موجودات ديگر همان سازمان وجودي ما را داشته باشند.  از حضرت علي7 در اين زمينه نقل شده است، که مي‌فرمايند:
«اين ستارگاني كه در آسمان است، شهرهايي همچون شهرهاي زمين هستند كه هر شهري با شهر ديگر با ستوني از نور مرتبط است.»
از اين روايت مي‌توان چنين برداشت كرد كه: همانگونه كه در شهرهاي زمين انسان‌ها زندگي مي‌كنند، در آسمان‌ها نيز موجودات هوشمندي شبيه انسان زندگي مي‌كنند.
در ادامه‌، آيه مي‌فرمايد: «او بر جمع كردن آنها هنگامي كه بخواهد قادر است.» برخي صاحب‌نظران بر اين باورند كه: احتمال دارد منظور از جمع «جمع در آخرت» باشد و ممكن است «جمع در دنيا» باشد ولي احتمال دوم قوي‌تر است. چرا كه اگر منظور آخرت بود تناسب داشت آنرا با تاكيد بيان كند نه اينكه با مشيت ـ اذا يشاء ـ همراهش نمايد. بنابراين مي‌فرمايد: هنگامي كه خداوند بخواهد ساكنين زمين و آسمان با همديگر ملاقات مي‌كنند.
2. آيه‌ ديگري كه به اين مطلب دلالت دارد آيه‌ 15 سوره رعد است؛ كه مي‌فرمايد:
(وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَظِلاَلُهُم بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ)؛ «تمام كساني كه در آسمان‌ها و زمين هستند ـ از روي اطاعت يا اكراه ـ ‌و همچنين سايه‌هايشان، هر صبح و عصر براي خدا سجده مي‌كنند.»
واژه‌ «مَن» در عربي براي صاحبان عقل به كار مي‌رود، پس مقصود موجودات داراي شعور مثل انسان و فرشتگان هستند كه در آسمان‌ها و زمين براي خدا سجده مي‌كنند و از آنجايي كه ملائكه و جن، سايه ندارند پس مقصود از «كساني كه در آسمان‌ها و زمين هستند» بشر و مخلوقاتي شبيه بشر هستند كه سجده از روي اطاعت، مربوط به مومنين، و سجده از روي اكراه، مربوط به كافرين است (البته سجده در اينجا به معناي خضوع است.)
آنچه تاکنون گفتيم در جهت اثبات وجود موجودات زنده در كرات ديگر بود كه امروزه اصطلاحاً «تئوري‌پردازي از ديدگاه قرآن» نامیده مي‌شود و در صورتي كه علوم تجربي نيز به همين نتيجه برسند اعجاز علمي آن اثبات مي‌شود.
اما از آنجا كه در تفسير آيات و احاديث بايد جنبه‌هاي مختلف را در نظر گرفت و با ديد وسيع‌تري به آيات نگاه كرد تا به واقع نزديك‌تر شويم؛ در پايان احتمال ديگري را در مورد آيه‌ي اول ـ 29 / شوري ـ مطرح مي‌كنيم كه با معناي ذكر شده متفاوت است.
بررسي
«واژه سماء و سموات در قرآن، به چند معنا به كار رفته است؛ از قبيل جهت بالا، كرات آسماني، جو زمين...
تفسير آيه فوق به وجود موجود زنده در كرات ديگر، وقتي صحيح است كه ثابت شود واژه‌ «سموات» در اين آيه، به معناي كرات آسماني است؛ در حالي كه ممكن است منظور «جو اطراف زمين» ‌باشد و منظور از «دابّة» موجودات ذره بيني مثل باكتري‌ها و يا موجودات درشت مثل پرندگان باشد.
حال اگر معناي دوم ـ جو زمين ـ‌ را بپذيريم آيه در قسمت موجودات درشت، يك واقعيت خارجي را بيان مي‌كند، كه يكي از نشانه‌هاي الهي است؛ و در قسمت موجودات ريز، نوعي رازگويي علمي است كه علوم جديد بدان دست يافته است.
بنابراين به طور قطع نمي‌توان نظريه‌ «وجود موجودات زنده در كرات ديگر» را به قرآن نسبت داد هر چند طبق تفسير اوّل احتمال آن وجود دارد.
معرفي كتاب برای مطالعه بیشتر
1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، محمدعلي رضايي اصفهاني، ج1، انتشارات كتاب مبين، (چاپ دوم / 1381)، ص 195 ـ 206.
2. قطراتي از درياي قرآن، بهمن نيك بين، نشر نيريز، چاپ اول، 1376.
3. اثبات آسماني بودن قرآن مجيد، شهاب فهيم، ناشر موحدين، 1380.
4. قرآن و علوم روز،‌ عبدالغني الخطيب، ترجمه: دكتر اسد الله مبشري، (چاپ اول، 1362)، موسسه مطبوعاتي عطايي.
5. الاعجاز القرآن والتقدم العلمي، محمد عللوه، ناشر، دارالاشراق، 1997 م.
6. من دلائل الاعجاز العلمي، في القرآن‌الكريم والسنة النبوية، دكتر موسي الخطيب، مؤسسة الخليج ]المجعول[
 
:
در قرآن به چند حيوان اشاره شده است؟
 پاسخ:
خداوند متعال نعمت‌هاي فراواني به انسان عرضه داشته است، از جمله، حيوانات را مسخّر بشر نمود تا از گوشت و پوست و محصولات آن استفاده كنند و نیازهای خويش را برآورده نمايند. و از طرفي در آفرینش موجودات
زنده نشانه‌هاي بي‌شماري از قدرت، عظمت و حكمت پروردگار نهفته است از این‌رو مي‌فرمايد:
(أَفَلاَ يَنظُرُونَ إِلَى‏ الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ) ؛ «و آيا به شتر نظر نمى‏كنند كه چگونه آفريده شده؟!» خداوند موجودات مختلف اعم از حيوان، گياه و ... را در اختيار انسان قرارداد تا از وجود آنها پي به وجود قدرت خدا ببرد و بعد از استفاده‌ او را شكرگزاري كند.
قرآن‌كريم از 39 نوع حيوان و حشره با تعابير متعدّد (حدود 63 تعبير) به صورت اسم صريح يا كنايه نام مي‌برد كه عبارتند از  چهارپايان، شتر، پشه، قاطر، گاو، اژدها، اسب، ملخ، جانوران شكاري، الاغ، گورخر، ماهي، مار، خوك، جنبندگان (زمين)، موريانه، مگس، حيوانات رام، حيوانات سم‌دار، حيوانات درنده، سلوي ، گوسفند، قورباغه، پرنده، گوساله، عنكبوت، كلاغ، پروانه، فيل بوزينه، شير، سگ، شپش، بز، ميش، زنبور عسل، مورچه، هدهد. اينك نظر شما را به فهرست مفصلي كه در اين راستا ارایه مي‌شود، جلب مي‌كنيم:
نام قرآني    نام فارسي    نام سوره و آيه    متن آيه
الابل    شتر    انعام/144، ذاريات / 2، غاشيه / 17    وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ
الانعام    چهارپايان    انعام / 136 و 138 و 139 و 142، حج/30 و 34، زمر/6، شوري/11، عبس/32، غافر/79، فاطر/28، فرقان/ 44 و 49، مومنون/21، محمد/12، نازعات/33، نحل/ 5 و 66 و 80، نساء/119، يونس/24، آل‌عمران/ 14، سجده / 27، شعراء/133، طه / 54، يس / 71    ... الْحَرْثِ وَالْأَنْعَامِ نَصِيباً
البُدن    جمع بُدنه، شتر و گاو قرباني     حج / 36    وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم
البعوضة    پشه    بقره / 26    مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا
بعير    شتر     يوسف / 65 و 72    وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ
البغال    قاطرها    نحل / 8    وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ...
البقر    گاو    انعام / 144 و 146    وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ
البقرة    يك گاو ]ماده[    بقره / 67 و 68 و 69 و 70 و 71    إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تَذْبَحُوا بَقَرَةً
بقرات    گاوها    يوسف / 43 و 46    إِنِّي أَرَى‏ سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمانٍ
ثُعبان    مار بزرگ ـ اژدها    اعراف / 107، شعراء / 32    فَأَلْقَى‏ عَصَاهُ  فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ
الجاريات    ]اسبان[ رونده به نرمي آب    ذاريات / 3    فَالْجَارِيَاتِ يُسْراً
الجراد    ملخ    اعراف / 133، قمر / 7    ...فأرسلنا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ...
جان    مار    قصص / 31    تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ
الجمل    شتر     اعراف / 40    حَتَّى‏ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ
الجوارح    جانوران شكاري     مائده / 4    وَمَا عَلَّمْتُم مِنَ  الْجَوَارِحِ
الجياد     اسبان چابك تندرو    ص / 31    بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ
جِمال    شتران (ترجمه آيت‌الله مكارم)، جمع ابل    مرسلات / 33    كَأَنَّهُ جِمَالَةٌ صُفْرٌ
الحاملات و قراً    ]شتر[ حمل‌كننده بار سنگين    ذاريات / 2    فَالْحامِلاَتِ وِقْراً
الحمار    الاغ ـ خر    بقره / 259، جمعه / 5    وَانْظُرْ إِلَى‏ حِمَارِكَ
الحُمُر    گورخران     مدثر/ 50    كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنفِرَةٌ
الحمير    الاغ‌ها ـ خرها    لقمان / 19، نحل / 8    أَنكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ
الحوت    ماهي بزرگ    صافات/ 142، قلم/ 48، اعراف/ 163    فَالْتَقَمَهَ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ
حوت (السمك)    ماهي    كهف / 61 و 64    بَيْنِهِمَا  نَسِيَا حُوتَهُمَا
حية    مار    طه/ 20    فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى
الخنازير    خوك‌ها    مائده / 60    مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ
الخنزير    خوك    مائده / 3، نحل / 115    وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ ... وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ ...
الخيل    گروه اسبان    اسراء/ 64، آل‌عمران/ 14، انفال/60، ذاريات / 3، عاديات/ 1، 2، 3، 4 و 5، نحل / 8، حشر/ 6    وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ
الدابّة    جنبنده     بقره / 164، جاثيه / 4،
شوري / 29، فاطر / 45،‌
لقمان/10، نحل/ 49 و 61، نور/ 45، هود / 6، انعام / 38    وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ
الدوّابّ    جمع دابّه    انفال / 22 و 55، حج / 18، فاطر / 28    إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ
دابّة الارض    كنايه از موريانه    سبأ / 14    ... مَا دَلَّهُمْ عَلَى‏ مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ
الذئب    گرگ    يوسف / 13 و 14 و 17    وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ
الذبح    كنايه از قوچ ]يا گوسفند[    صافات / 107    وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ
ذُباب    مگس    حج / 73    ... يَسْلُبْهُمْ الذُّبَابُ شَيْئاً...
الذّلول    حيوان رام و فرمانبردار    ملك / 15    جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً
دُي طُفر    حيوان سم‌دار    انعام / 146    حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ...
السلوي    ورتيج     اعراف / 160، طه / 80    وَأَنْزَلْنَا عَلَيْهِمُ  الْمَنَّ وَالسَّلْوَى...
(السمك) لحم طريّ     ماهي    نحل / 14    لَحْماً طَرِيّاً وَتَسْتَخْرِجوا مِنْهُ حِلْيَةً...
السَبُع    جانور درنده    مائده / 3    ... وَمَا أَكَلَ السَّبْعُ...
الصافنات    اسبان رهواري كه بر سه پاي خود مي‌ايستند     ص / 31    ... بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ
الضأن    گوسفند    انعام / 143    ...الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ...
ضفادع    قورباغه‌ها    اعراف / 133    ...وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ...
ضامر    حيوان سوراي لاغر و باريك اندام    حج / 27    ...وَعَلَى‏ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ
الطير    پرنده ـ پرندگان    آل‌عمران/14، انبياء/79، بقره/260، حج/ 31، سبأ/10، ص/19،
مائده/110، ملك/19،  نحل/79، نمل/17 و20، نور/41، يوسف/36 و 41    الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ...
طائر    پرنده    اعراف / 131، انعام / 38    ... وَلاَ طَائِرٌ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ
طير        فيل / 3، نمل / 16    وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبَابِيلَ
العاديات    ]اسبان[ تازنده    عاديات / 1    وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحاً
عجل    گوساله    اعراف/148 و152، بقره/51، 72 و 93، ذاريات/26، طه / 88، هود/ 69    فَرَاغَ إِلَى‏  أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ
العنكبوت    عنكبوت    عنكبوت / 41    ...كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ...
العير    آنچه بر آن طعام حمل مي‌شود اعم از قافله‌هاي شتر و الاغ و قاطر     يوسف / 82    وَالْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا
غَنم    گوسفند    انبياء / 78، انعام / 146    إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ
العشار    شتري كه از آبستن آن ده ماهه گذشته است    تكوير/4    وَإِذَا  الْعِشَارُ عُطِّلَتْ
الغُراب    كلاغ    مائده / 31    فَبَعَثَ اللّهُ غُرَاباً يَبْحَثُ...
المغيرات    ]اسبان[ هجوم برنده    عاديات / 3    فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحاً
الفراش    پروانه‌ها     قارعة/ 4    يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ...
الفيل    فيل    فيل / 1    ... رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ
القردة    بوزينه‌ها     بقره/ 65، مائده/60، اعراف / 166    ... كُونُوا قِرَدَةً  خَاسِئِينَ
قسورة    شير     مدثر/ 51    فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ
القمل     شپش، كنه    اعراف / 133    ...الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ...
الكلب    سگ    اعراف / 176، كهف / 18 و 22    فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ ...
المترديّة    حيواني كه با پرت شدن از بلندي بميرد.    مائده / 3    وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ... وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ...
المعز    بز    انعام / 143    ...مِن الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ...
المنخنقة    حيواني كه خفه شود.    مائده / 3    وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ... وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ...
الموريات    ]اسبان[ شعله برانگيزنده با كوبش سم    عاديات / 2    فَالْمُورِيَاتِ قَدْحاً
الموقوذة    حيواني كه با زدن بميرد.    مائده / 3    وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ ... وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ...
الناقة    ماده شتر    اسراء / 59، اعراف/ 77، قمر / 27، هود / 64، شعراء/ 155، شمس/ 13    وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً
نعجة    ميش    ص / 23 و 24    ... نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ
النحل    زنبور عسل    نحل / 68    وَأَوْحَى‏ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ...
النطيحة    حيواني كه با شاخ زدن حيوان ديگري بميرد.    مائده / 3    وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ... ِ.وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ
النَعَم    چهارپا    مائده / 95    فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ
من يمشي علي بطنه    حيواناتي كه بر شكم راه مي‌روند    نور / 45    مَن يَمْشِي عَلَى‏ بَطْنِهِ
من يمشي علي رجلين    حيواناتي كه بر دوپا راه مي‌روند    نور / 45    مَن يَمْشِي عَلَى‏ رِجْلَيْنِ
من يمشي علي اربع    حيواناتي كه بر چهار پا راه مي‌روند    نور / 45    مَن يَمْشِي عَلَى‏ أَرْبَعٍ
النمل    مورچه    نمل / 18    حَتَّى‏ إِذَا أَتَوْا عَلَى‏ وَادِ الَّنمْلِ...
النون    ]ماهي بزرگ[    انبياء / 87    وَذَا النُّونِ إذْ  ذَهَبَ مُغَاضِباً
الوحوش    جانوران وحشي    تكوير / 5    وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ
هدهد    شانه‌به سر    نمل / 20    فَقَالَ مَا لِيَ لاَ أَرَى الْهُدْهُدَ...
هَدي    حيواني كه براي قرباني به مكه مي‌برند    بقره / 196، مائده / 2، 95 و 97، فتح / 25    فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا  اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْي
توضيحاتي پيرامون اسامي حيوانات در قرآن
الف. از حيواناتي مانند «ماهي‌ها»، «پرندگان»، «پستانداران» و «حشرات» در چند جاي قرآن به چهار صورت ياد شده است:
1. اسم صريح: مثل بقره (گاو ماده).
2. بصورت وصفي مانند: دابة‌الارض كه منظور «موريانه» است و يا «بُدْن» كه منظور شتر و گاو قرباني است.
3. نام حيوان به همراه فرآورده‌اش مثل نحل (زنبور عسل) و عسل.
4. به ذكر نام فرآورده اكتفاء شده است مثل لؤلؤ و مرجان.
ب: در يك تقسيم‌بندي ديگر مي‌توان حيواناتي را كه در قرآن آمده است به گروه‌هاي زير تقسيم كرد:
1. حيوانات اهلي و كشاورزي مثل: بقره (گاو ماده)، غنم (گوسفند).
2. حيوانات وحشي مثل: ذئب (گرگ).
3. حشرات: مثل نمل (مورچه).
4. پرندگان: مثل هدهد.
5. حيوانات آبزي: مثل: حوت (ماهي).
از اين حيوانات در 52 سوره و بالغ بر 154 آيه ياد شده، چنانكه برخي سوره‌ها نيز به نام آنها نام‌گذاري شده كه در اين ميان سوره‌ بقره بزرگ‌ترين و سوره‌ فيل كوچك‌ترين سوره‌اي است كه به نام حيوانات مي‌باشد.
ج: در يك تقسيم‌بندي كلي دیگر، قرآن كريم، حيوانات را به اقسام زير تقسيم كرده است.
1. من يمشي علي بطنه؛    حيواناتي كه بر شكم راه مي‌روند.
2. من يمشي علي رجلين؛  حيواناتي كه بر دو پا راه مي‌روند.
3. من يمشي علي اربع؛    حيواناتي كه بر چهار پا راه مي‌روند.
]البته به نظر مي‌رسد اين تقسيم‌بندي حداقل شامل حيوانات هوازي نمي‌شود[
د: در قرآن از ناس، بشر، بني‌آدم و... نيز نام برده شده كه همگي بر انسان دلالت مي‌كند كه اگر با عينك علم زيست‌شناسي بنگریم آن‌ها نیز از جمله‌ حيوانات مي‌باشد.
يادآوري:
نام بردن حيوانات در قرآن به تنهايي دلالت بر اعجاز علمي ندارد ولی می‌تواند شگفتی علمی یا اشاره علمي باشد.
منابع «قرآن و زيست‌شناسي» جهت مطالعه بیشتر:
الف. فارسي
1. قرآن و پديده‌هاي طبيعت از ديد دانش امروز، د. يحيي نظيري، ناشر سحاب كتاب، چاپ اول، تير 1358.
2. قرآن و طبيعت، د. عبدالكريم بي‌آزار شيرازي، انتشارات زكات علم، چاپ اول، زمستان 1376.
3. اعجاز قرآن از نظر علوم امروزي، يدالله نيازمند، كانون انتشارات محمدي، چاپ ششم، شهريور 1358.
4. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، د. محمدعلي رضايي‌اصفهاني، ج 2، انتشارات كتاب مبين، چاپ اول، 1380.
5. قرآن و علوم روز، سيد جواد افتخاريان، انتشارات افتخاريان، چاپ بيستم، 62.
6. نگرشي به علوم طبيعي در قرآن، لطيف راشدي، ناشر سبحان، چاپ اول، بهار 77.
7. قرآن و اسرار آفرينش، جعفر سبحاني، انتشارات توحيد، 1362.
ب. عربي
1. رحيق العلم والايمان، الدكتور احمد فؤاد باشا، ناشر دارالفكر العربي، الطبعة الاولي، 1422 هـ و 2002 م.
2. المعجم الطبيعي للقرآن‌الكريم، عزيزالعلي‌العزي، انتشارات دارالتقريب بين المذهب الاسلامية، الطبعة الاولي، 2001 م.
3. وجوه الاعجاز في آيات التحل لغوياً ـ علمياً ـ طبياً، د. رضا فضيل بَكر، ناشر دارالاعتصام.
4. الاعجاز العلمي في الاسلام و القرآن الكريم، محمد كامل عبدالصمد، ناشر الدار المصرية البنانية، الطبعة الرابعة، 1416 هـ 1996 م.
 
:
چرا در قرآن از ميوه و گياه ياد شده است؟
 پاسخ:
با مراجعه به آياتي كه در آنان از ميوه‌ها و گياهان ياد شده است مي‌توان به حكمت آن پي برد و به عبارت ديگر خداوند در ادامه‌ اکثر آيه، علت آنرا بيان مي‌فرمايد.
بطور كلي مواردي چون، يادآوري نعمت‌هاي الهي، برانگيختن حس شكرگزاري، دعوت به تفكر و تدبر در نشانه‌ها و قدرت خداوند و مواردي از اين قبيل را مي‌توان از علل ذكر ميوه‌ها و گياهان در قرآن بر شمرد؛ كه در اينجا به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
1. يادآوري نعمت‌ها: خداوند در آيات متعددي از قرآن در مقام تذكر و يادآوري نعمت‌ها ـ كه بر بني‌اسرائيل ارزاني داشته بود ـ از «منّ» و «سلوي»  ياد مي‌كند. من و سلوی دو غذاي ويژه‌ گياهي و حيواني است كه در دوران چهل سال سرگرداني بنی‌اسرائیل در بيابان، فرو فرستاده شد و از ارزش غذايي بالايي برخوردار است و در آيه‌ 61 بقره، برتري آن نسبت به غذاهايي چون سبزيجات، خيار، عدس و ... تاکید می‌کند.
2. دعوت به تعقل و تفكر: در آيه‌ 99 سوره‌ انعام، پس از ذكر ميوه‌هايي چون انگور، زيتون و انار مي‌فرمايد:
«به ميوه‌ها و طرز رسيدنش بنگريد كه در آن نشانه‌هايي (از عظمت خدا) براي افراد با ايمان است» و يا در سوره‌ رعد آيه‌ چهارم، ضمن یادآوری تنوع گياهان در حالي‌كه از يك آب سيراب مي‌شوند و همچنين يادآوري ارزش غذايي مختلف آنان، آنرا داراي نشانه‌هايي مي‌داند که براي كساني كه تعقل مي‌كنند.
3. يادآوري قيامت: رويش گياهان نمونه‌اي بسيار روشن از چگونگي برانگيخته شدن انسان‌ها در روز قيامت است. اين مطلب را در آيه‌ 11 سوره‌ «ق» تذكر مي‌دهد و پس از بيان رويش گياهان و باغ‌ها مي‌فرمايد:
(كَذلِكَ الْخُرُوجُ)؛ «زنده شدن مردگان نيز همين گونه است.»
4. يادآوري ارزش غذايي برخي ميوه‌ها: خداوند در قرآن با بیان اسامی برخی میوه‌ها به ارزش غذایی آن‌ها که در علم غذاشناسی نیز اثبات شده، توجه می‌دهد. مانند خرما، انگور، و حتّي در برخي موارد به آنها سوگند ياد شده است. مثل انجير و زيتون.
 
:
نام چه ميوه و گياهاني در قرآن آمده است؟
 پاسخ:
نام قرآني    نام فارسي    نام علمي    اشارات قرآني
1. منّ    ترنجبين ـ گزانگبين    تيره پروانه آسايان:
LeguminosaeAlhagi maurorum medic
تيره گزخوانسار: tamaricaceae Tamarix mannifera    بقره/ 57: «وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوي»
اعراف / 160؛ طه / 80.
2. نخل ـ نخيل    نخل ـ خرما    تيره نخلها:
Arecaceae Phoenix dactylifera linn    بقره/266: «جَنَّةٌ مِن نَخِيلٍ» انعام/99و 141؛ رعد/ 4؛ نحل/11و67؛  اسراء/91؛ كهف/32؛ مريم/23 و 25؛ طه/71؛ مومنون/19؛ شعراء/148؛ يس/34؛ ق/10؛ قمر/20؛ رحمن/11و68؛ حاقه / 7؛ عبس / 29.
3.زيتون        از تيره oleaceae زيتونيان.
olea europaea linn    انعام / 99 و 141؛ «وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَانَ»
نحل/ 11؛ مومنون/20؛ نور/35؛ عبس/29؛ تين/1.
4. عنب (مفرد)
اعناب (جمع)    انگور    از تيره vitaceae رَزها
Vitis vinifera linn
    بقره/266؛«مِن نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ» انعام/99؛ رعد/4؛ نحل/11 و 67؛ اسراء/91؛ كهف/32؛ مومنون/ 19؛ يس/ 34؛ نبأ / 32؛ عبس/ 28.
5. رمّان    انار    از تيره Punicaceae انارها
Punica granatumlinn    انعام/ 99 و 141؛ «وَالرُّمَانَ مُشْتَبِهاً وَغَيْرَ مُتَشَابِهٍ»
رحمن/ 68؛
6. تين    انجير    از تيره: Moraceae گزنه
Ficus – carica linn.    تين/1؛ «وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ»
7. سدرة ـ سدر    سدر: (مترجم)
سروآزاد: (مولف)    از تيره Pinaceae مخروطيان
Cedrus libani loud    سبأ/16؛ «وَشَيْ‏ءٍ مِن سِدْرٍ قَلِيلٍ» نجم/14؛ واقعه/28.
8. أثل    گز    از تيره گز‌ها  Tamariscaceae -
Tamarisk aphylla    سبأ / 16؛ «ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْ‏ءٍ مِن  سِدْرٍ قَلِيلٍ»
9. خَمط    درخت مسواك ـ درخت اراك    از تيره اراكيها Salvadoraceae
Salvadora persica linn    سبأ/16؛ «ذَوَاتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ»
10.كافور    حنا     از تيره حنا Lythraceae
Lawsonia
Inermis
Linn    انسان / 5؛
«كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً»
11.زنجبيل    زنجبيل    از تيره Zingiberceae زنجبيل‌ها
Zingiber officinale Rose    انسان / 7؛
«كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلاً»
12.عدس    عدس    از تيره Leguminosae پروانه آسايان
L. esculenta Moench = Lens culinaris medic.    بقره / 61؛
«وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا»
13.بصل    پياز    از تيره Liliaceae سوسني‌ها
Allium cepa linn.    بقره/61؛ «وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا»
14. فوم    سير، بلبوس (مترجم: بلبوس = موسير)    از تيره Liliaceae سوسني‌ها
Allium sativum linn    بقره/61؛
«وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا»
15. قثّا    خيار    Cucumis melovar. utilissimus Duthie & Fuller.
C. utilissimus. Roxb.
از تيره Cucurbitaceae از كدوئيان    بقره / 61؛
«وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا»
16. طلح    اقاقيا يا موز     از تيره Leguminosae پروانه آسايان
Acacia species    واقعه / 29؛
«وَطَلْحٍ مَنضُودٍ»
17.يقطين    كدو    از تيره Cucurbitaceae كدوئيان
siceraria standleيا L. valgaris seringe    صافات/ 146؛ «وَأَنبَتْنَا  عَلَيْهِ شَجَرَةً مِن يَقْطِينٍ»
18.خردل    اسپندان ـ خردل    از تيره Brassicaceae خردل
Brassica nigra koch    انبياء/47؛
«مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ»
19.ريحان    شاه اسپرغم ـ نازبويه    از تيره Lamiaceae  نعناعيان
Ocimum basilicum linn    رحمن / 12؛ «وَالْحَبُّ ذُوالْعَصْفِ وَالرَّيْحَانُ» واقعه/ 89؛
20.زقوّم    زقوّم    از تيره فرفيونها                  euphorbia
Euphorbia resinifera berg.    دخان / 43؛ «إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ» صافات /62 ؛ اسراء / 60؛ واقعه/ 52.
21.ضريع     خار        غاشيه / 6؛ «لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ»
22.طوبي     نام متداول: درخت مبارك        رعد/ 29؛ «الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَي‏ لَهُمْ»
23.شجره    درخت ـ شجر    انگليسي tree    بقره / 35؛ «وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ»
اعراف / 19 و 20 و 22؛ ابراهيم /24 و 26؛ نحل/10 و 68؛ اسراء/60؛ طه/120؛ حج/18؛ مومنون/20؛ نور/35؛ نمل / 60؛ قصص/30؛ لقمان/ 27؛ يس/ 80؛ صافات/62 و 64 و 146؛ دخان / 43؛ فتح / 18؛ رحمن / 6؛ واقعه / 72.
24.فاكهه ـ ثمر    ميوه، ثمر    انگليسي fruit    بقره/ 22؛«فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ» و 25 و 126 و 155و266؛انعام/99و 141؛ اعراف / 57 و 130؛ رعد/3؛ ابراهيم/32و 37؛ نحل / 11 و 67 و 69؛ كهف/34و42؛ مومنون/ 19؛ «لَّكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ» فاطر/27؛ يس/35 و 57؛ صافات / 42؛ ص / 51؛ فصلت/47؛ زخرف/ 73؛ دخان/55؛ محمد9 /15؛ طور/22؛ رحمن/11و 52 و 68؛ واقعه/ 20 و 32؛ مرسلات/42؛ عبس/31.
25. ورق    برگ    انگليسي leaf    انعام / 59؛ «وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ  إِلَّا يَعْلَمُهَا»
اعراف / 22؛ طه / 121
26. حب    بذر ـ غله    انگليسي grain    بقره/261؛ «كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ»
انعام / 59 و 95 و 99؛ انبياء / 47؛ لقمان / 16؛ يس/33؛ ق/9؛ رحمن/12؛ نبأ/ 15؛ عبس / 27.
27. زرع    زراعت    انگليسي agriculture – crop    انعام/141؛
«وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ»
نحل / 11؛ كهف / 32؛ شعراء/148؛ سجده/ 27؛ زمر / 21؛ دخان / 26؛ فتح/ 29.
28. ابّ    گياه    انگليسي fodder    عبس / 31؛ «وَفَاكِهَةً وَأَبّاً»
29.قضب ـ بقل    سبزي ـ رستني    vegetables    بقره/61؛ «مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا»
عبس/28؛ «وَعِنَباً وَقَضْباً»
30.نبات    نبات    انگليسي plant - vegetation    بقره / 61؛ «مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ»
آل‌عمران/37؛ انعام/ 99؛ اعراف/58؛ يونس/24؛ حجر/19؛ نحل/11؛ كهف/45؛ طه/53؛ حج/5؛ مومنون/20؛ نمل/60؛ لقمان/10؛ يس/36؛ صافات/ 146؛ ق/7و9؛ حديد/20؛ نوح/17؛ نبأ /1 5؛ عبس/27.
يادآوري:
در كتاب مذكور مواردي از آيات نام برده شده بود كه نام ميوه يا گياهي در آن نيافتيم. بنابراين از ذکر آن خودداری کردیم.
و در برخي موارد هم عين لفظ ميوه يا گياه در آيه نبود، بلكه از محتواي كلام و تفسير آيه، گياه يا ميوه بدست مي‌آمد. (مانند: نحل / 65) به همين خاطر اين موارد را نیز در فهرست نياورديم.
 
فصل هشتم: قرآن و فیزیک



 
 
:
مقصود از «سجيل» درسوره فيل چيست و آیا با انرژی هسته‌ای ارتباطی دارد؟ آيا مي‌توان ادعا كرد كه «سجيل در آيه؛ همان اورانيوم يا انرژي هسته‌اي بوده كه منجر به هلاكت اصحاب فيل شد!؟»
 پاسخ:
سوره‌ فيل به داستان تاريخي اصحاب فيل در سال ميلاد پيامبر اكرم9 اشاره دارد. درآن سال خداوند، كعبه را از شرّ لشكر عظيم ابرهه نجات داد.
خلاصه‌اي از داستان اصحاب فيل
ابرهه، پادشاه يمن، كليساي زيبا و بزرگي براي عبادت ساخته بود و اعلام كرد كه مردم جزيرة‌العرب به جاي عبادت در كعبه، به عبادت در كليساي يمن بپردازند. اما اعراب به خاطردلبستگي به كعبه، به درخواست ابرهه پاسخ منفي دادند. و در همان زمان كليساي ابرهه به آتش كشيده شد  و ابرهه تصميم گرفت كه خانه‌ كعبه را ويران كند و به دنبال آن لشگر عظيمي كه بعضي از سوارانش داراي فيل بودند؛ عازم مكه نمود. آنها در نزديكي مكه شتران مردم را به غارت بردند. از جمله 200 شتر از عبدالمطلب نيز دزديدند. ابرهه، فردي را به داخل شهر مكه فرستاد و بزرگ آنها را احضار كرد. عبدالمطلب بر او وارد شد و ابرهه به او گفت: اگر شما با ما نجنگيد ما با شما نمي‌جنگيم، من فقط براي تخريب كعبه آمده‌ام.
عبدالمطلب فرمود: ما توانايي جنگ با شما را نداريم، من صاحب شترانم هستم و خانه كعبه نيز براي خود صاحبي دارد و محافظ آن است.
مردم شهر مكه، به اطراف شهر و بالاي كوه‌ها پناهنده شدند و شاهد حمله‌ لشكريان ابرهه به مكه بودند. ديدند كه ابري سياه از طرف درياي احمر (سرخ) به طرف مكه در حركت است، آنها پرندگاني ]= پرستو[ بودند كه سه سنگ به اندازه نخود (2 تا در چنگال و يكي در منقار) به همراه داشتند و آن سنگ‌ها را بر سر لشگريان ابرهه انداختند و همه‌ آنها را متلاشي كردند و آن سال در ميان اعراب به «عام الفيل» معروف شد.
سوره فيل و ترجمه آن
سوره‌ فيل در مكه نازل شده است و داراي 5 آيه است. در اين سوره خداوند خطاب به پيامبر9 فرمودند:
(أَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ  وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبَابِيلَ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِن سِجِّيلٍ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ)؛ «آيا نظر نكرده‏اى كه پروردگارت با همراهان فيل چه كرد؟! آيا نيرنگ آنان را گم گشته قرار نداد؟! و پرندگانى دسته دسته بر آنان فرستاد، كه سنگ [هايى‏] از جنس گِل بر آنان افكندند؛ و (سرانجام) آنان را همچون برگ خورده شده قرار داد.»
واژه‌شناسي
واژه‌ «سجيل» يك كلمه‌ فارسي و معرّب است و به معناي «سنگ گل» آمده است  که نه همانند سنگ سفت و نه مانند گل سست است.
«ابابيل» به معناي «جماعت متفرقه» است و در آيه‌ فوق، به عنوان وصف آمده است. يعني: پرندگان، گروه گروه به سوي لشگر حركت كردند.
«عصف» به معناي برگ‌هايي است كه بر ساقه‌ي زراعت است و سپس خشكيده و كوبيده شده است  و به تعبير ديگر به معناي «كاه» است و تعبير «ماكول» اشاره به آن است كه اين كاه در زير دندان‌هاي حيوان بار ديگر كوبيده شده و كاملاً از هم متلاشي شده است.
تاثير سنگريزه‌ها از طرق طبيعي يا قدرت الهي
با نگاهي گذرا به سوره‌ فيل و داستان تاريخي آن در مي‌يابيم كه هلاكت اصحاب فيل از طرق عادي و طبيعي نبوده بلكه قدرت مافوق قدرت طبيعت در آن دخالت داشته است چرا كه:
الف. برخاستن و پرواز پرندگان كوچك و همراه آوردن سنگريزه‌ها و هدف قراردادن افرادي خاص و متلاشي كردن لشكر عظيم و... نشان از آن دارد كه كسي آن‌ها را هدايت كرده است و خود به تنهايي و از طرق عادي و طبیعی قادر به چنين كاري نبودند.
ب. اين ماجرا نشان مي‌دهد كه معجزات و خوارق عادات، لزومي ندارد كه به دست پيامبر و امام ظاهر شود؛ بلكه در هر شرایطي كه خدا بخواهد و لازم بداند، انجام مي‌گيرد.
ج. نقل داستان اصحاب فيل از طريق وحي الهي و بيان اين نكته كه هلاكت اصحاب فيل معجزه بوده، دليل ديگري بر مدعاي ماست.
د. بعد از آنكه سوره‌ فيل نازل شد؛ به علت مشهور بودن و مشهود بودن معجزه‌ الهي در هلاكت آن‌ها، قريش هيچ‌گونه اعتراضي در مورد نزول اين سوره نكرده‌اند، اما اينكه آيا سنگريزه‌ها مي‌تواند غير از سنگ‌هاي معمولي و داراي مواد هسته‌اي باشد، بايد گفت:
اولاً: فقط خداوند داراي قدرت بي‌منتهاست و قادر است از يك سنگريزه يا گل معمولي، شخصي يا گروهي را به هلاكت برساند. «وكان الله علي كل شي قدير.»
ثانياً: همچنين، خداوند قادر است پرندگان را به مكاني بفرستد تا سنگريزه‌هايي بردارند كه قدرت اتمي داشته باشد، كه اگر آزاد شود انفجار عظيمي توليد كند،  ولي اينها در حد يك احتمال است و هلاكت اصحاب فيل نشان از معجزه الهي دارد.
براي مطالعه بيشتر به كتاب‌هاي زير مراجعه شود:
1. تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 27، سوره فيل.
2. تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج 20، سوره فيل.
3. تفسير مجمع البيان، طبرسي، ج 10، سوره فيل.
4. تفسير جزء عم، شيخ محمد عبده، ص 160 ـ 162.
 
:
رستاخیز انرژی‌ها در قرآن مطرح شده است؟ رابطة ايجاد آتش از درخت سبز با بحث معاد چگونه است؟
پاسخ:
اشارة شگفت انگيز خداوند به رستاخيز انرژيها:
خداوند در آيه80 سوره‌ يس مي فرمايد:
(الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنتُم مِنْهُ تُوقِدُونَ) ؛ «(همان) كسى كه براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد، و شما در هنگام (نياز) از آن (آتش) مى‏افروزيد.»
در اين آیه و آيات قبل و بعد از آن، بحث امكان معاد مطرح است، در شأن نزول آيه آمده است كه روزي يكي از منكران معاد استخواني پوسيده را  خدمت پيامبر آورد، و به پيامبر گفت: آيا تو خيال مي كني خداوند اين را زنده مي‌كند؟  در پاسخ او آياتي نازل شد كه يكي از آنها آيه‌ی مورد بحث ماست.
مفسران از آیه‌ فوق، تفاسیر گوناگونی ارائه داده‌اند. از جمله:
1. اكثر مفسران، به قدرت خداوند اشاره كرده اند: كه خداوندي كه در درخت سبز آتش قرار داده است، قدرت زنده كردن مرده‌ها را نیز دارد.
2. اين آيه نوعي تشبيه و تمثيل است. يعني، معقولات را به محسوسات تشبيه مي‌نمايند و خداوند در اين آيه، زنده‌كردن مرده‌ها را به ايجاد آتش از درخت سبز تشبيه كرده است زیرا ايجاد آتش از درخت سبز در بين اعراب صدر اسلام امري رايج بوده است. اعراب در زمان‌هاي گذشته براي درست كردن آتش از دو درخت «مرخ» و «عفار» استفاده مي‌كردند.
3. آيه نوعي رفع استبعاد است، چون ممكن است كسي بگويد: چگونه  چيزي كه مرده است زنده شود با اينكه مرگ و زندگي با هم تنافي دارند؟و آيه در پاسخ مي‌فرمايد: هيچ استبعادي در كار نيست براي اينكه آب وآتش با هم تنافي دارند ولي خداوند از درخت سبز، آتش براي شما قرار داده است.
4. رستاخيز انرژي‌ها: بعضي از مفسران با توجه به علوم روز تفسير ديگري ذيل اين آيه آورده و از آن به رستاخيز انرژيها تعبير كرده اند و با اين تفسير  آن را يكي از اعجازهاي  علمي قرآن كريم ناميده اند.
يكي از كارهاي مهم گياهان مساله كربن‏گيري از هوا ، و ساختن سلولز نباتي است (سلولز همان جرم درختان است كه اجزای عمده‌ی آن كربن و اكسيژن و ئيدروژن است.
سلولز نباتي، چگونه ساخته مي‏شود ؟ ياخته‏هاي درختان و گياهان گاز كربن را از هوا گرفته و آن را تجزيه مي‏كنند ، اكسيژن آن را آزاد ساخته ، و كربن را در وجود خود نگه مي‌دارد، و آن را با آب تركيب كرده و چوب درختان را از آن مي‏سازد.
ولي مساله‌ مهم اين است كه هر تركيب شيميایي که انجام مي‏يابد؛ يا بايد توأم با جذب انرژي خاصي باشد و يا توام با آزادكردن آن؛ بنابراين هنگامي كه درختان به عمل كربن‏گيري مشغولند، احتياج به وجود يك انرژي دارند و در اين حال از گرما و نور آفتاب به عنوان يك انرژي فعال استفاده مي‏كنند. به اين ترتيب هنگام تشكيل چوب‌هاي درختان، مقداري از انرژي آفتاب نيز در دل آنها ذخيره مي‏شود و هنگامي كه چوبها را مي‏سوزانيم همان انرژي ذخيره شده‌ آفتاب، آزاد مي‏گردد، زيرا بار ديگر كربن با اكسيژن هوا تركيب می‌شود و گاز كربن را تشكيل مي‏دهد و اكسيژن و ئيدروژن (مقداري آب) آزاد مي‏گردد.
بدین ترتیب كه به رستاخيز انرژي‌ها مي‏رسيم و مي‏بينيم نور و حرارتي كه در اين فضا پراكنده مي‏شود و برگ درختان و چوبهاي آنها را نوازش و پرورش مي‏دهد هرگز نابود نشده، بلكه تغيير چهره داده و دور از چشم ما در درون ذرّات چوب و شاخه و برگ درختان پنهان شده است و هنگامي كه شعله‌ آتش به چوب خشكيده مي‏رسد، رستاخيز آنها شروع مي‏شود و تمام آنچه از انرژي آفتاب در درخت پنهان بود در آن لحظه حشر و نشورش ظاهر مي‏گردد، بي‏آنكه حتي به اندازه‌ روشنایي يك شمع در يك زمان كوتاه از آن كم شده باشد، آري خدايي كه مي‌تواند انرژي درخت ها را دوباره برانگيزد و رستاخيز آنها را برپا سازد مي‌تواند براي انسان‌های مرده نيز رستاخيز بر پا كند.

پرسش:
چرا قرآن در اينجا تعبير به «شجر اخضر» (درخت سبز) كرده است؟ در حالي كه آتش افروختن با چوب تر مشكل است، بهتر بود به جاي آن «شجر اليابس» (چوب خشك) مي‏فرمود ، تا با آتش سازگار باشد!
در پاسخ مي‌توان گفت: تنها درختان سبزند كه مي‏توانند عمل كربن‌گيري و ذخيره نور آفتاب را انجام دهند، درختان خشك اگر صدها سال در معرض تابش آفتاب قرار گيرند؛ ذره‏اي به ذخيره انرژي حرارتي آنها افزوده نمي‏شود ، تنها زمانی قادر بر اين كار مهم هستند كه سبز و زنده باشند .و در اين صورت رستاخيز انرژيها بهتر روشن مي شود.  
اما شايد تعبير به «شجر اخضر» از جهت بعيد بودن ايجاد آتش از درخت سبز نيز باشد چرا كه انسان آتش افروختن با درخت سبز را بعيد مي داند و خداوند مي خواهد بفرمايد كه آنچه را كه به نظر شما بعيد است او انجام مي دهد و در درخت سبز آتش قرار داده است پس او مي‌تواند مرده‌ها را زنده كند و به آنها دوباره حيات بدهد.
اين تفسير يكي از شگفتيهاي علمي قرآن است كه بدون شك در زمان نزول آيه اين معني براي مردم روشن نبوده است. آري آيات قرآن داراي معاني عميقي است كه در سطوح مختلف و براي استعدادهاي متفاوت بيان شده است. آنها از اين آيه چيزي مي‏فهميدند و امروزه چيز بيشتری فهميده مي‌شود و شايد آيندگان از اينهم فراتر روند و بيشتر كشف كنند و در عين حال جمع بين اين معاني مانعي ندارد و مي‌تواند همه موارد صحيح باشد.
معرفي منابع براي مطالعة بيشتر
1. تفسير نمونه؛ ج18؛ ص 461 ـ 465 ذيل آيه‌ 80 ،  سوره يس.
2. تفسير من هدي‌القرآن، سيد محمد تقي مدرسي، ج11، ص177،  ذيل آية 80 ،  سورة يس.
3. ترجمه‌ تفسير الميزان، ج 17 ص 116،  ذيل آية 80 ،  سوره‌ يس.
4. ترجمه‌ تفسير مجمع‌البيان، ج 4، ص 95،  ذيل آية 80 ،  سوره‌ يس.
5. تفسير طنطاوي (الجواهر)، ذيل آية 80 ،  سوره يس (در اين تفسير از نظر علمي بحث مفصّل كرده است)
6. الكاشف، محمد جواد مغنيه، ج 6 ص 326 ، ذيل آية 80 ،  سوزة يس
7. براي مبحث معاد رجوع شود به تفاسير موضوعي، مانند: تفسير موضوعي آيت‌الله جوادي آملي(مدّظلّه)؛ منشور جاويد آيت الله سبحاني (مدّظلّه)؛ كتاب معاد شهيد مطهري;.
8. در مورد مطالب علمي به كتابهاي زيست‌شناسي مبحث (عمل فتوسنتز گياهان) مراجعه نماييد.
 
 
فصل نهم: قرآن و کیهان‌شناسی

 
 
:
نظر قرآن در مورد فرضيه مهبانگ Big-Bang چيست؟
 پاسخ:
اندیشه‌ چگونگي پيدايش جهان هميشه فكر بشر را به خود مشغول كرده است. قرآن‌كريم در آيات متعددي به اين مسأله اشاراتی دارد و دانشمندان كيهان‌شناس نيز در اين مورد نظرياتي ابراز كرده‏اند و حتي بعضي صاحبنظران خواسته‏اند با انطباق آيات قرآن با برخي از اين نظريات علمي، اعجاز علمي قرآن را اثبات كنند كه اين مطالب قابل نقد و بررسي است.
مفسران و صاحبنظران در اين مورد به اين آيات توجّه كرده‏اند:
1. (ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ) ؛ «سپس آهنگ [آفرينش‏]  آسمان كرد، و آن دودي بود.»
2. (أَوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حَيٍّ أَفَلاَ يُؤْمِنُونَ) ؛ «آيا كساني كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اي را از آب پديد آورديم؟ آيا [باز هم] ايمان نمي‏آورند؟»
واژه‌شناسی
1. «دخان» در لغت به معني چيزي است كه به دنبال شعله و لهيب آتش بر مي‏خيزد.
2. «سماء» در لغت به معني طرف بالا است و در قرآن در معاني و مصاديق متعددي به كار رفته است از جمله: جهت بالا (ابراهيم/ 24) ـ جوّ زمين (ق /9) ـ محل كرات بالا (فصلت/12)، آسمان معنوي (سجده/ 5) و...
3. «رتق» چيز بهم پيوسته را گويند و «فتق» جدا كردن دو چيز به هم متصل را گويند.
نظريه‏هاي علمي درباره پيدايش جهان:
در مورد پيدايش جهان چند ديدگاه عمده، در بين كيهانشناسان جديد وجود دارد كه عبارتند از:
الف: نظريه مهبانگ (انفجار بزرگ):
اين نظريه از سال 1900م پيشنهاد شد و هم اكنون از سوي اكثر اخترشناسان به عنوان بهترين نظريه موجود تلقي مي‏شود. خلاصه‌ اين نظريه آن است كه حدود 20 بيليون سال پيش تمام ماده و انرژي موجود در جهان، در نقطه‏اي بسيار كوچك و فشرده متمركز بوده است. اين نقطه كوچك و بي نهايت چگال و مركب از ماده ـ انرژي منفجر شد و به فاصله چند ثانيه پس از انفجار اين آتشگوي، ماده ـ انرژي با سرعتي نزديك به سرعت نور در همه سو منتشر شد. پس از مدت كمي، احتمالاً چند ثانيه تا چند سال، ماده و انرژي از هم تفكيك شدند و تمام اجزاء گوناگون جهان امروز از دل اين انفجار نخستين بيرون ريخته‏اند.
هواداران اين نظريه ادعا مي‏كنند تمامي كهكشان‏ها، ستارگان و سيارات هنوز تحت تأثير شتاب ناشي از انفجار، با سرعت زيادي از همديگر دور مي‏شوند و اين مطلب بوسيله مشاهدات «ادوين هابل» (1919 م) تأييد شد.
«استفن ويليام هاولينگ» كيهان‌شناس معروف معاصر پس از تشريح انفجار اوّليه و مراحل اوليه‌ آن تا تشكيل گازهاي داغ و سوزان، اين نظريه را به دانشمند روسي «ژرژگاموف» نسبت مي‏دهد.
«با گذشت زمان، گازهاي ئيدروژن و هليوم موجود در كهكشان به پاره‏هاي ابر مانند تقسيم مي‏شدند كه تحت أثر گرانش خود در هم فرو مي‏نشستند... سپس در اثر درجه حرارت بالا، واكنش‏هاي هسته‏اي شروع شد. و ستارگاني مانند خورشيد ما تشكيل شدند.
خورشيد ستاره‌ نسل دوم يا سومي است كه حدود پنج هزار ميليون سال قبل از ابر متشكله از گاز چرخاني كه محتوي سوپر نوواهاي پيشين بوده، بوجود آمده است ...»  دكتر «اريك اوبلا» مراحل پيدايش جهان را به هشت مرحله تقسيم مي‏كند و مي‏نويسد:
در مرحله‌ اوّل (صفر تا 43ـ10 ثانيه) چيزي منفجر و تبديل به گلوله‌ آتشين شد.
در مرحله‌ دوم (43ـ10 ثانيه تا 32ـ10 ثانيه) اولين سنگ بناهاي ماده مثلاً كوارك‏ها و الكترون‏ها از برخورد پرتوها با يكديگر به وجود آمد.
در مرحله‌ سوم (از 32ـ10 ثانيه تا 6ـ10 ثانيه) كيهان از مخلوط كوارك‏ها، لپتونها فوتونها و ساير ذرات ديگر تشكيل شد و خيلي سريع در حال از دست دادن حرارت بودند.
در مرحله چهارم (از 10ـ6 ثانيه تا 10ـ3 ثانيه) تقريباً تمام كوارك‏ها و ضد كواركها به صورت پرتو ذرّها به انرژي تبديل مي‏شوند.
در مرحله‌ پنجم (از 10ـ3 ثانيه تا100 ثانيه) الكترونها و ضد الكترونها (پوزيترونها) در برخورد با يكديگر به أشعه تبديل مي‏شوند.
در مرحله ششم (از 100 ثانيه تا 30 دقيقه) در درجه حرارت بسيار بالا، اوّلين هسته‏هاي اتمهاي سبك و پايدار مثل، هيدروژن و هليوم ساخته مي‏شوند.
در مرحله‌ هفتم (از 30 دقيقه تا يك ميليون سال) گوي آتشين حرارت خود را از دست مي‏دهد (به حدود 3000 درجه مي‏رسد) و هسته اتم‏ها و الكترونها پيوند مي‏خورد و آن مخلوط ذره‏اي قابل ديدن مي‏شود.
در مرحله هشتم (از يك ميليون سال پس از خلقت تا امروز) از ابرهاي هيدروژني دستگاه‏هاي راه شيري، ستارگان و سيارات به وجود مي‏آيند اين سير تحّول را در ايجاد ستارگان امروزه هم مي‏توان هنوز مشاهده كرد.
ابرهاي گازي كه قرار است از آنها ستاره بوجود آيد به سوي همديگر كشيده شده متراكم مي‏شوند سپس به شكل گلوله در مي‏آيند و اگر واكنشهاي هسته‏اي پديد آيد يك خورشيد جديد متولّد مي‏شود.
ب: نظريه حالت پايدار
در سال 1940 اين نظريه توسط (فردهويل)، اخترفيزيك‏دان انگليسي پيشنهاد شد. خلاصه اين نظريه اين است كه جهان نه تنها از نظر فضايي يكنواخت است (اصل كيهان‌شناختي) بلكه در طول زمان تغيير ناپذير نيز هست.
اين نظريه به حادثه خاصي نظير انفجار بزرگ وابسته نيست. در نظريه حالت پايدار ستارگان و كهكشانها ممكن است تغيير كنند اما در هر زمان تصوير كلي جهان با تصوير امروزين آن، تفاوتي ندارد.
بر طبق اين نظريه حالت انبساط جهان پذيرفته مي‏شود امّا معتقدند كه به تدريج ماده‌ جديدي در بين كهكشان‏هاي دور شونده ظاهر مي‏شود اين ماده جديد به تدريج اتم‏هاي هيدروژن را مي‏سازد و آنها به نوبه خود ستارگان جديدي را شكل مي‏دهد.
تذّكر: خلق پيوسته ماده از فضاي خالي اشكالاتي را براي اين نظريه پديد آورده است. و اين نظريه بعد از كشف تفاوت سن ستارگان، رد شد.
ج. جهان پلاسما
تعداد كمي از اخترشناسان خلقت جهان را با مدل «هانس‌آلفون» دانشمند سوئدي مي‏بينند. خلاصه‌ اين نظريه آن است كه 99% جهان قابل مشاهده (عمدتاً ستارگان) از پلاسما ساخته شده است.
پلاسما گاز يونيده‏اي است كه بارهاي الكتريكي آن از هم جدا شده‏اند. پلاسما، گاهي حالت چهارم ماده خوانده مي‏شود. صاحبان اين نظريه معتقد هستند كه انفجار بزرگ هيچگاه رخ نداده و جهان آكنده از جريانهاي الكتريكي غول آسا و ميدانهاي عظيم مغناطيسي است. از اين ديدگاه جهان ازلي است و به وسيله نيروي برقاطيس اداره مي‏شود. بنابر اين جهان آغازي معين و انجامي قابل پيش‏بيني ندارد. و كهكشانها حدود 100 بيليون سال پيش شكل گرفته‏اند.
د: جهان انفجارهاي كوچك (كهبانگ)
گروهي ديگر از اخترشناسان، نظريه‌ حالت پايدار ديگري را كه با رصدهاي اخترشناسي انطباق خوبي دارد؛ پيشنهاد مي‏كنند. برطبق اين نظريه جهان بدون آغاز و انجام است. ماده بطور پيوسته در خلال انفجارهاي كوچك (كهبانگ‏ها) و احتمالاً با همكاري اختروشهاي اسرارآميز
خلق مي‏شود در اين نظريه جديد جهان بتدريج انبساط مي‏يابد و كهكشانها شكل مي‏گيرند.
نكات تفسيري و اسرار علمي آيات
1. در مورد آيه‌ اوّل (فصلت/ 11) برخي از مفسران مي‏نويسند
«جمله (هي دخان ـ آسمانها در آغاز به صورت دود بود.) نشان مي‏دهد
كه آغاز آفرينش آسمانها از توده گازهاي گسترده و عظيمي بوده و اين با
آخرين تحقيقات علمي در مورد آغاز آفرينش كاملاً هماهنگ است. هم اكنون نيز بسياري از ستارگان آسمان به صورت توده فشرده‏اي از گازها و
دخان هستند.»
2. در مورد معناي «رتق» و «فتق» (پيوستگي و جدایي) آسمانها و زمين كه در آيه دوم (انبياء /30) آمده، مفسّران سه احتمال را مطرح كرده‏اند:
الف: به هم پيوستگي آسمان و زمين، اشاره به آغاز خلقت است كه طبق نظرات دانشمندان، مجموعه اين جهان به صورت توده واحد عظيمي از بخار سوزان بود كه بر اثر انفجارات دروني و حركت، تدريجاً تجزيه شد و كواكب و ستاره‏ها از جمله منظومه‌ی شمسي و كره‌ی زمين بوجود آمد و باز هم جهان در حال گسترش است.
برخي روايات اهل بيت: اشاره به همين تفسير دارد.
ب: منظور از پيوستگي، يكنواخت بودن مواد جهان است به طوري كه همه در هم فرو رفته بود و به صورت ماده واحدي خودنمايي مي‏كرد. امّا با گذشت زمان، مواد از هم جدا شدند و تركيبات جديد پيدا كردند و انواع مختلف گياهان و حيوانات و موجودات ديگر در آسمان و زمين ظاهر شدند.
ج: منظور از به هم پيوستگي آسمان اين است كه در آغاز باراني نمي‏باريد و مقصود از به هم پيوستگي زمين آن است كه در آن زمان گياهي نمي‏رویيد امّا خدا اين هر دو را گشود از آسمان باران نازل كرد و از زمين انواع گياهان را روياند. روايات متعددي از اهل بيت: اشاره به معناي اخير نیز دارد.  تفسير سوم (ج) با چشم قابل رؤيت است و با جمله «اولم يرَالذين كفروا...»؛ «آيا كساني كه كافر شدند نديدند...» سازگار است و با جمله ذيل آيه «وجعلنا من الماء كل شي‏ء حي»  نيز هماهنگي دارد.
ولي تفسير اوّل و دوم (الف، ب) نيز با معناي وسيع اين جمله‏ها مخالف نيست زیرا گاهي رؤيت به معني «علم» مي‏آيد. و از اينجاست كه برخي مفسران معتقدند مانعي ندارد آيه فوق داراي هر سه تفسير باشد.
3. استاد آيت اللّه معرفت بحث مفصلي در مورد آيه‌ 30 سوره‌ انبيا دارند و معناي سوم (عدم بارش باران) را مخالف تعبير آيه و تحقيق مي‏دانند و رواياتي  در اين زمينه حكايت شده ضعيف دانسته‏اند.
و امّا معناي دوم (پيدايش انواع و اقسام موجودات از يك چيز بهم چسبيده) را از قتاده، سعيد بن جبير، عكرمه از ابن عباس، فخر رازي  نقل مي‏كند و آن را نظري معروف در عصر قديم و جديد مي‏داند.
آنگاه معناي ديگري را از ابو مسلم اصفهاني نقل مي‏كند كه «فتق» به معناي ايجاد و اظهار است. و اين معنا را موافق كلام علي7 در نهج البلاغه (فتق الاجواء... ثم فتق بين السموات العُلي‏)  مي‏دانند.
و همچنین اين معنا را موافق آيات 11 ـ 12 سوره فصلت «ثم استوي‏ الي السماء وهي دخان» معرفي مي‏كنند. كه دخان همان ماده‌ اوّليه خلقت آسمانها و زمين است و از آن، آسمان بوجود آمد و واژه «ائتيا» در آيات سوره فصلّت را به معناي امر تكويني و ايجادي مي‏دانند و از آيه استفاده مي‏كنند كه ماده‌ آسمانها قبل از وجودشان موجود بوده است و خدا صورت‏هاي آنها را ايجاد كرد.
آنگاه متذكّر مي‏شود كه در تورات پيدايش موجودات از يك اصل واحد، اشاره شده است. كه خدا جوهري را خلق كرد سپس با نظر هيبت به آن نگاه كرد به صورت آب در آمد و سپس آسمانها و زمين را از آنها خلق كرد و آنها را از همديگر جدا ساخت.  و آنگاه از طنطاوي نقل مي‏كند كه مضمون اين آيات معجزه علمي است.
سپس ايشان مطالبي علمي در مورد پيدايش جهان، از «لاپلاس» و ديگران نقل مي‏كند و نتيجه مي‏گيرد كه هدف قرآن، بيان مطالب علمي نبوده اشاراتي به فتق آسمانها داشته است ولي حقيقت آن براي ما روشن نيست هرچند كه نظريه‏هاي علمي هم با آن موافق است، امّا ما به تطبيق اين نظريات با قرآن نمي‏پردازيم.
4. برخي صاحبنظران تحت عنوان پيدايش نخستين جهان با مطرح كردن آيه 11 سوره فصّلت، مطالبي را از دانشمندان مختلف در مورد انفجار اوّليه نقل مي‏كنند و سپس از قول «ادوارد لوتركپل» مي‏نويسند:
«علم نه تنها حدوث عالم را ثابت مي‏كند بلكه روشن مي‏سازد كه دنيا از حالت گازي در يك (لحظه‌ی معيّني) در نتيجه‌ يك انفجار بزرگ بوجود آمده است و اين لحظه تقريباً پنج بيليون سال پيش بوده و هنوز هم در حال
توسعه است.»
5. برخي از نويسندگان معاصر نيز آيات (سوره‌ فصّلت/ 11 و انبياء/ 30) را مطرح مي‏كنند و با توجه به هماهنگي اين آيات با اكتشافات دانشمندان آنرا دليل معجزه بودن قرآن مي‏دانند و می‌گویند:
«علم هيئت ثابت كرده است كه در ابتداي خلقت، كرات آسماني به صورت گاز به هم چسبيده و متصل بودند و بعدها به مرور زمان بر اثر فشردگي و تراكم شديد گازها تبديل به جسم شدند. اين واقعيت علمي اوّلين بار توسط «لاپلاس» رياضي‏دان و منجّم مشهور فرانسوي، در حدود دو قرن پيش اظهار گرديد و امروز نجوم جديد با دستاوردهاي جديد خود صحت فرضيه علمي لاپلاس را ثابت كرده است.»
سپس از ژرژگاموف نقل مي‏كند كه: «زمين و خورشيد از گازهاي بسيار سوزاني كه در چندين ميليارد سال پيش بوده به وجود آمده‏اند.»
6. دكتر «موريس بوكاي» با طرح آيات (سوره‌ فصّلت/11 و انبياء/30) بحث «روش اساسي ايجاد جهان در نظر قرآن» را مطرح مي‏كند و مي‏گويد قرآن وجود توده‏اي گازي با بخشچه‏هاي ريز را تأييد مي‏كند و يك روند جدایي (فتق) ماده‏اي ابتدایي يگانه‏اي كه عناصر آن نخست به هم ملصق (رتق) بودند را تذكّر مي‏دهد.
سپس به نظريه تكوين عالم در دانش نو مي‏پردازد كه: «جهان از جرم گازي با دوران كند تشكيل شد» و سپس چگونگي تشكيل ستارگان و زمين را توضيح مي‏دهد. و قدمت كهكشانها را ده ميليارد سال و قدمت زمين و خورشيد را 5/4 ميليارد سال تخمين مي‏زند. سپس مي‏نويسد:
«دانش به ما مي‏آموزد چنانچه به عنوان مثال (و تنها مثال) تكوين خورشيد و محصول فرعي آن يعني زمين را در نظر گيريم، جريان امر توسط تراكم سحابي نخستين و تفكيك آن رخ داده است. اين دقيقاً همان است كه قرآن به طريق كاملاً صريح با ذكر ماجراهایي كه «دود» آسماني ابتدا يك نوع الصاق، سپس يك نوع انفكاك را بوجود آورده بيان نموده است.»
7. يك پرسش و پاسخ علمي‏:
پرسش: در سوره فصلت آيات 9 - 11 خلقت زمين را در دو دوره (يوم) مطرح مي‏كند «قل ائنّكم لتكفرون بالذي خلق الارض في يومين وتجعلون له انداداً ذلك رب العالمين وجعل فيها رواسي من فوقها وبارك فيها وقدر فيها اقواتها في اربعة أيام سواء للسائلين ثم استوي الي السماء وهي دخان....»؛ «بگو: آيااين شماييد كه واقعاً به آن كسي كه زمين را در دو هنگام آفريد، كفر مي‏ورزيد و براي او همتاياني قرارمي‏دهيد؟ اين است پروردگار جهانيان. و در زمين از فراز آن [ لنگرآسا] كوه‏ها نهاد و در آن خير فراوان پديد آورد. و مواد خوراكي آن را در چهار روز اندازه‏گيري كرد [كه] براي خواهندگان، درست و متناسب با نيازهايشان است. سپس آهنگ [آفرينش] آسمان كرد و آن دودي بود.»
و در آيه 11 (مورد بحث ما) آسمانها و مسأله دود را مطرح مي‏سازد. اگر مقصود قرآن آن است كه تمام جهان از گاز خلق شده چرا خلقت زمين را قبل از آسمانها مطرح كرده است؟ و حتي با «ثم» (فصلت /11) عطف كرده كه ترتيب را مي‏رساند، در حالي كه زمين جزئي از آسمان‏ها و بصورت طبيعي بايد پس از خلقت آسمانها، و در عرض آنها خلق شود.
پاسخ: «دكترموريس بوكاي» با توجّه به اين پرسش نكته‏اي علمي را مطرح كرده كه در قرآن كريم، در سوره نازعات 27ـ31 مسأله‌ خلقت آسمانها و زمين به صورتي ديگر مطرح شده است.
(ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَنَاهَا رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحَاهَا أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا)؛ «آيا آفرينش شما دشوارتر است يا آسماني كه [او] آن را بر پا كرده است؟ سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معين‏] درست كرد و شبش را تيره و روزش را آشكار گردانيد و پس از آن زمين را با غلتانيدن گسترد، آبش و چراگاهش را از آن بيرون آورد.»
در اين آيات آفرينش آسمانها قبل از زمين ذكر شده و با كلمه «بعدذلك» آمده است. ايشان مي‏نويسد: «دانش، تداخل دو رويداد تكوين يك ستاره (مانند خورشيد) و سياره‏اش يا يكي از سياراتش (مانند زمين) را مبرهن مي‏سازد. آيا همين اختلاط در نص قرآن (همانطور كه ديده شد) ذكر نشده است؟»
8. عبدالرزاق نوفل نيز  با طرح دو آيه 30 سوره انبيا و 11 سوره‌ فصلت مسأله‌ی ابتدای خلقت را مطرح مي‏كند، كه آسمانها و زمين ابتدا يك قطعه‌ی واحد بود و سپس جدا شد و سپس نظريه‏هاي علمي را مطرح مي‏كند كه مي‏گويند: جهان در ابتدا از ماده‏اي داغ و سخت تشكيل شده بود. كه مناسب‏ترين لغت براي آن همان كلمه‌ «دخان» است. كه در قرآن به كار رفته است  و اين مطلب را از اخبار علمي قرآن مي‏داند كه قرن‏ها بعد علوم جديد به آن پي بردند.
9. احمد محمد سليمان نيز با طرح آيه 30 سوره‌ انبيا مي‏نويسد:
«اينكه قرآن مي‏فرمايد آسمان و زمين قطعه‌ واحدي بود و سپس از هم جدا شد همان نظريه علمي جديد در مورد منظومه‌ شمسي است كه مي‏گويد. جهان يك قطعه‏اي آتشين رها شده در فضابود و سپس تحت تأثير جاذبه شي‏ء عظيم از اجرام سماوي ديگر قرار گرفت و تكّه تكّه شد و به صورت حلزوني در آمد و سپس اين اجزای كوچك به تدریج سيّارات را به وجود آورد.» سپس اين آيات را نشانه‌ی علم غيب پيامبر اكرم9 مي‏داند و از آنها به عنوان اسرار علمي قرآن ياد مي‏كند.
10. سيد هبة‌الدين شهرستاني معتقد است كه مقصود از كلمه سماء و دخان در آيه «ثم استوي الي السماء وهي دخان».  همان جوّ زمين (اتمسفر) است كه آن را با نام «كره بخار» اطراف زمين مي‏خواند. ايشان در ابتدا معاني كلمه «سماء» را بر مي‏شمارد و آن را در عرف و لغت به معناي (شي‏ء علوي) «هر چه بالای زمين» است مي‏داند، كه شارع نيز در استعمال الفاظ و اسامي تابع عرف بوده است و سپس مي‏گويد در مقالات ديني لفظ سماء به يكي از سه معنا مي‏آيد:
اول: عين هواي عالي و فضاي خالي.
دوم: جسم عظيم كروي محيط بر زمين ما (كه اكثر موارد استعمال در شرع ناظر به اين معناست).
سوم: عين كرات علوي و اراضي سياره.
آنگاه مي‏گويد: «وقتي كه اطلاق لفظ «سماء» بر هر موجود علوي جايز و شايع شد چرا جايز نباشد كه آسمان زمين ما عبارت باشد از كره بخاري كه محيط بر هواي زمين ما است.»
سپس ايشان ده دسته دليل شرعي (آيات و روايات) مي‏آورد تا ثابت كند كه مقصود از آسمان همين كره‌ی بخار است. دسته دوم از دلايل ايشان همين آيه 11 سوره فصلت و رواياتي است كه مي‏فرمايد آسمانها از دود آفريده شده است. و دود (دخان) را در آيه «ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ»  به معناي همان بخار مصطلح مي‏داند و در پايان نتيجه مي‏گيرد كه:
 «آنچه از مجموع اخبار مسطوره استفاده مي‏كنيم مقصود از دود همان بخار است منتها چون بخار و دود هر دو از يك منشاء هستند و از آنجا که در عرف و در ابتدای نظر شبيه همند اسم دخان بر بخار اطلاق شده است.  [پس] نتيجه همانا كليه اخبار مزبوره ناطق است بر اينكه تمامي آسمانهاي هفتگانه كه محيط بر زمين‏هاي هفت‏گانه است از بخار آفريده شده است.»
11. برخي صاحبنظران معاصر نيز با طرح آيه 30 سوره‌ی انبياء مي‏نويسند اين آيه خبر مي‏دهد كه آسمانها چيز واحدي بود و سپس جدا شد و اين يكي از معجزات قرآن است كه علم جديد آن را تأييد مي‏كند  و نيز با طرح آيات 9ـ11 سوره فصلت آن را دليل بر پيدايش خلق از «دخان» مي‏داند.
12. محمد كامل عبدالصمد نيز آيات 11ـ12 سوره فصلت را دليل اعجاز علمي قرآن مي‏داند. زیرا خبر از دخان بودن آسمانها در ابتدا داده است.
13. سليم الجابي نيز با طرح نظريه انفجار بزرگ، پس از بررسي لغوي و تفسيري آيه 30 سوره انبياء به اين نتيجه مي‏رسد كه آيه‌ فوق و نظريه انفجار بزرگ با هم منطبق هستند و حتي خطاب آيه «أو لم يرَالذين كفروا...» به كفار بصورت عام و اروپائيان بصورت خاص است كه وحي الهي 14 قرن قبل يك نظريه جديد آنها را بيان كرده است.
بررسي
در اينجا تذكر چند نكته لازم است:
1. سخنان مرحوم سيد هبة‌الدين شهرستاني از چند جهت قابل نقد است:
اوّل: ايشان كلمه‌ «سماء» را به سه معنا آورده است در حالي‌كه اشاره كرديم كه اين لغت در موارد و مصاديق بيشتري در قرآن استعمال شده است.
دوم: ايشان كلمه‌ «سماء» در آيه فصلت/ 11 را به معناي جوّ زمين معنا كرده‏اند در حالي كه از سياق آيات 9ـ12 سوره فصلت بر مي‏آيد كه مقصود از «سماء» آسمانها و كرات غير زمين است چرا كه در ابتدای خلقت زمين را مطرح مي‏كند. «خلق الارض في يومين»  و سپس خلقت آسمان را در حالي كه دود است مطرح مي‏كند «ثم استوي الي السماء وهي دخان»  و آنگاه در آيه‌ بعد توضيح مي‏دهد كه هفت آسمان خلق گشت  كه يكي از آنها آسمان دنيا بود كه ستارگان را در آن قرار داد. «فقضهنَّ سبع سموات في يومين واوحي في كل سماء امرها وزينا السماء الدنيا بمصابيح وحفظاً». پس مقصود از سماء (بر طبق ظاهر آيات) جوّ زمين نيست.
سوم: ايشان كلمه‌ «دخان» را كه به معناي «دود» است به معناي «كره بخار اطراف زمين» معنا مي‏كند كه در آيه (فصلت/11) هيچ قرينه‏اي نداريم تا از معناي لغوي (آنچه به دنبال شعله آتش برمي‏خيزد)  دست برداريم و يك معناي مجازي (بخار) را بر آيه تحميل كنيم و صرف شباهت عرفي كفايت نمي‏كند.
البته ممكن است در روايات كلمه‌ی دخان بر بخار اطلاق شده باشد (همانگونه كه ايشان روايات متعددي آورده‏اند) ولي اوّلاً اين روايات از لحاظ سندي جاي بحث دارد چرا كه از تفاسيري همچون «تفسير قمي» نقل شده است. و ثانياً ممكن است مراد از بخار آب  و دود در اين موارد همان ذرّات بنيادين تشكيل دهنده‌ی اشياء (مثل هيدروژن ـ اكسيژن و...) باشد. كه براي تقريب به ذهن با تعابيري همچون بخار آب آورده شده است.
2. ظاهر آيات قرآن در مورد آغاز خلقت كه از «دخان» شروع شده است. با نظريه مشهور خلقت جهان يعني نظريه مهبانگ تا حدود زيادي همخواني دارد و در نقاطي با هم مشترك است.
يعني از ظاهر قرآن و علم بر مي‏آيد كه جهان در ابتدا از گازهاي داغ تشكيل شده است امّا آيات قرآن در مورد عناصر ديگر نظريه مهبانگ (مثل انفجار اوليّه) مطلب صريحي ندارد.
3. با توجه به تعدّد نظريه‏ها در مورد آغاز خلقت و عدم اثبات قطعي آنها، در حال حاضر نمي‏توان هيچكدام را به صورت قطعي به قرآن نسبت داد.
4. اگر روزي نظريه‌ی مهبانگ به صورت قطعي اثبات شود اين مطلب اعجاز علمي قرآن را اثبات مي‏كند. چرا كه نوعي رازگویي علمي قرآن كريم است. امّا اين مطلب به صورت كنوني آن، بيش از يك هماهنگي شگفت‏انگيز ظاهر قرآن و علم نيست.
 
:
حرکت‌های خورشید از منظر قرآن و هیئت بطلمیوسی و کپرنیکی.
آيه‌ مباركه (وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا) نمايانگر حركت انتقالي خورشيد است، زيرا ماده جري و جريان، بسادگي قابل انطباق با حركت وصفي و دَوَراني نيست، و اين در حالي است كه براي خورشيد جز حركت وضعي به اثبات نرسيده است. نيز، ظاهر اين آيه‌ كريمه با كيهان‏شناسي بطليموسي مطابقت دارد كه معتقد است خورشيد در حال حركت است و زمين مركز منظومه شمسي بوده و ثابت مانده است. لطفاً پاسخ خودرا مستدل ومطابق با كشفيات نوين كيهان‏شناسي ارائه فرماييد.
 پاسخ:
خورشيد و حركات آن
خورشيد يكي از نشانه‏هاي الهي است كه خداوند در قرآن به آن قسم ياد كرده است.  و در آيات متعدّدي از خورشيد و حركت‏هاي آن ياد كرده است آياتي كه در اين مورد به آنها استناد شده عبارتند از:
1. (وَآيَةٌ لَّهُمُ الَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ) ؛ «و نشانه‏اي [ديگر] براي آنها شب است كه روز را [مانند پوست‏] از آن بر مي‏كنيم و بناگاه آنان در تاريكي فرو مي‏روند و خورشيد به [سوي‏] قرارگاه ويژه خود روان است. تقدير آن عزيز دانا اين است.»
2. (لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِوَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ) ؛ «نه خورشيد را سزد كه به ما رسد، و نه شب به روز پيشي جويد و هر كدام در سپهري  شناورند.»
3. (وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ) ؛ «و اوست آن كسي كه شب و روز و خورشيد و ماه را پديد آورده است. هر كدام از اين دو در مداري [ معين] شناورند.»
4. (وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لاَِجَلٍ مُسَمّىً‏) ؛ «و خورشيد و ماه را رام گردانيد؛ هر كدام براي مدّتي معيّن به سير خود ادامه مي‏دهند.»
5. (وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَيْنِ) ؛ «و خداوند خورشيد و ماه را در حالي كه هر دو در حال حركت هستند به نفع شما مقهور و مسخّر گردانيد.»
نكات تفسيري
1. آيات فوق براي معرفي نشانه‏هاي حق و یادآوری به مردم است تا ايمان آورند و يا ايمان آنان تقويت گردد. و بنابراین آيات سوره يس با كلمه (وآية لهم ...) شروع مي‏شود و آيه 2 سوره رعد با جمله (لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ) «اميد كه شما به لقاي پروردگارتان يقين حاصل كنيد» پايان مي‏يابد.
2. «لام» در كلمه «لمستقر» ممكن است به چند معنا باشد:
الف: لام به معناي «الي» (خورشيد به سوي قرارگاه خود روان است)
ب: لام به معناي «في» (خورشيد در قرارگاه خود روان است)
ج: لام براي غايت «تا» باشد (خورشيد تا قرارگاه خود روان است)
د: لام به معناي تأكيد باشد (خورشيد روان است مر قرارگاه خود را)
3. آيه‌ فوق به نحو ديگري نيز قرائت شده است: «والشمس تجري لا مستقر لها» يعني روان است و قرارگاه ندارد.»
4. كلمه مستقر در «لمستقر» ممكن است مصدر ميمي، يا اسم زمان و يا اسم مكان باشد. پس معنا آن است كه «خورشيد به طرف قرار گرفتن خود حركت مي‏كند و يا تا آنجا كه قرار گيرد حركت مي‏كند يعني تا سر آمدن اجل آن و يا زمان استقرار و يا محل استقرارش حركت مي‏كند.»
با اين احتمال (سر آمدن اجل يا زمان استقرار) بوسيله آيه «كُلٌّ يَجْرِي
لِأَجَلٍ مُسَمّىً‏»  تأييد مي‏شود. زیرا «لاجل مسمي» به جاي «لمستقرٍ لها» به كار
رفته است.
مگر آنكه ادعا شود كه آيه‌ «وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا»  مي‏خواهد در مورد خورشيد به مطلب تازه‏اي اشاره كند كه در آيات ديگر (فاطر/ 13، رعد/ 2، زمر/ 5) اشاره نشده بود. يعني خورشيد و ماه هر دو زمان استقرار و پايان زماني حركت دارند و علاوه بر آن خورشيد پايان مكاني نيز دارد.
5. ابن كثير نيز در تفسير خود در مورد «لمستقر لها» دو احتمال را
مطرح مي‏كند:
اوّل اينكه مقصود مستقر مكاني باشد. يعني تحت عرش الهي كه نزديك
زمين است.
دوم آنكه مقصود انتهاي سير خورشيد در قيامت است.
6. فُلك در لغت به معناي كشتي و فَلك به معناي مجراي كواكب است كه به خاطر شباهت آن با كشتي (در شناور بودن) فلك ناميده شده است.
برخي مفسران مي‏نويسند:
«كلمه فلك در لغت به معني بر آمدن پستان دختران و شكل دوراني به خود گرفتن است سپس به قطعات مدوّر زمين و يا اشياء مدور ديگر نيز اطلاق شده و از همين رو به مسير دوراني كواكب نيز اطلاق مي‏شود.»
سيد هبة الدين شهرستاني با ذكر 14 دليل اثبات مي‏كند كه كلمه «فلك» در اسلام به معناي مدار نجوم و مجراي كواكب است.
7. يسبحون از ماده «سباحت» در اصل به معناي حركت سريع در آب و هوا است.
8. دائبين از ريشه «دأب» به معني «ادامه دادن به سير» است. و بمعني عادت مستمره هم مي‏آيد.
البته صاحب تفسير نمونه مي‏گويد: دائب از ريشه دئوب به معني استمرار چيزي در انجام يك برنامه به صورت يك حالت و سنت است ... ولي در معني دائب حركت در مكان نيفتاده است. بنابراین نورافشاني و أثر تربيتي، خورشيد را مدلول دائب مي‏كند.
امّا به نظر مي‏رسد با توجّه به سخن راغب اصفهاني ايشان به يكي از معاني دائب (ادامه دادن به سير) توجه نكرده است هر چند كه تفسير نمونه هيچ منبع لغوي را نيز در اين مورد معرفي نكرده است.
تاريخچه
خورشيد ستاره‏اي است كه هر انساني مي‏تواند هر روز آن را ببيند و حركت كاذب روزانه آن (از طرف مشرق به مغرب)  هميشه توجّه انسان را به خود جلب كرده است.
انسان‏ها تا قرن‏ها تصوّر مي‏كردند خورشيد به دور زمين مي‏چرخد و هيئت پيچيده بطلميوسي نيز بر همين اساس پايه‏گذاري شده بود. كه زمين مركز جهان است.  حكيم مزبور كره زمين را ساكن و مركز كليه كرات پنداشته بود او مي‌گفت:
«سه چهارم از سطح زمين را آب فرا گرفته و كره‌ هوا به مجموع خاك و آب احاطه كرده و كره هوا را كره‌ آتش در ميان گرفته است و آتش را كره‌ قمر در آغوش دارد. (فلك قمر را جز خود ماه ستاره‏اي نيست) و پس از فلك قمر افلاك عطارد، زهره، شمس، مريخ، مشتري و زحل به ترتيب هر فلك بعدي محيط بر فلك قبلي است و هر يك را فقط يك ستاره است كه هم بنام آن ناميده مي‏شود.
و پس از فلك زحل كره‌ هشتم يا فلك ثوابت است كه جميع كواكب ثابته مانند ميخ بر پيكر آن كوبيده است و پس از فلك هشتم كره‌ نهم يا فلك اطلس است كه تمام افلاك هشتگانه به ترتيبي كه ذكر شد. در شكم آن جا دارد. (مثل پيازي كه لايه لايه بر همديگر هستند) فلك مزبور خالي از ستاره و داراي قطر نامحدود است... و در يك شبانه‏روز با كليه افلاكي كه در جوف آن است به گرد زمين مي‏چرخد.»
هيئت بطلميوسي هفده قرن بر فكر بشر حكومت كرد و پس از آن كوپرنيك (1544 م) هيئت جديد (هيئت كوپرنيكي) را ارائه داد كه بر اساس آن زمين به دور خورشيد مي‏چرخيد. ولي شكل چرخش را دايره‏اي مي‏دانست كه پس از او كپلر (1650 م) شكل بيضوي گردش زمين بدور خورشيد را كشف كرد. و سپس عقيده اين دو نفر توسط گاليله ايتاليایي مستقر و مدلّل گرديد  و از آن پس نظام منظومه‌ی شمسي به صورت نوين پايه‏گذاري شد كه سيارات به دور خورشيد مي‏چرخد (عطارد، زهره، زمين، مريخ، مشتري، زحل، اورانوس، نپتون، پلوتون).
ولي هنوز عقيده اخترشناسان (حتّي كوپرنيك، كپلر و گاليله) بر آن بود كه خورشيد ثابت ايستاده است  و حتّي در ادعانامه‏اي كه عليه گاليله در دادگاه قرائت شد او را متهم به اعتقاد به سكون خورشيد (خلاف گفته كتاب مقدّس كه خورشيد را متحرّك مي‏دانست)  كردند و او حاضر نشد حركت خورشيد را بپذيرد.  امّا در اعصار جديد روشن شد كه خورشيد داراي چند حركت است:
اوّل حركت وضعي كه هر 5/25 روز يك بار به دور خود مي‏چرخد.
دوم حركت انتقالي از جنوب آسمان به سوي شمال آن كه هر ثانيه 5/19 كيلومتر همراه با منظومه شمسي حركت مي‏كند.
و سوم حركتي انتقالي كه با سرعت 225 كيلومتر در ثانيه به دور مركز كهكشان مي‏گردد. كه در اين حركت نيز منظومه شمسي را بهمراه خود مي‏برد.  البته براي خورشيد حركت‏هاي  ديگري نيز گفته شده كه در نكات علمي اشاره مي‏كنيم.
اسرار علمي
در مورد آيات مربوط به حركت خورشيد مفسران قرآن دو گروه شده‏اند:
اوّل: مفسران قديمي: مفسران قرآن كريم از دير زمان در پي فهم آيات مربوط به حركت خورشيد بودند ولي از طرفي نظريه هيئت بطلميوسي بر جهانيان سايه افكنده بود و از طرف ديگر ظاهر آيات قرآن (در مورد حركت خورشيد و زمين در مدار خاص خودشان) هيئت بطلميوسي را بر نمي‏تافت و از این رو برخي مفسران در پي آن شدند تا با توجيه خلاف ظاهري آيات قرآن را با هيئت بطلميوسي و حركت كاذب روزانه خورشيد سازگار كنند.
طبري (310 ق) در تفسيرش حركت خورشيد را همان حركت روزانه و محل استقرار خورشيد را دورترين منازل، در غروب مي‏داند.
طبرسي مفسّر گرانقدر شيعه (م 548 ق) مي‏گويد: «در مورد استقرار خورشيد سه قول است:
اوّل: اينكه خورشيد جريان مي‏يابد تا دنيا به پايان برسد. بنابراين دیدگاه، خورشید محل استقرار ندارد.
دوم: اينكه خورشيد براي زمان معيني جريان دارد و از آنجا تجاوز نمي‏كند.
سوم: اينكه خورشيد در منازل خود در زمستان و تابستان حركت مي‏كند و از آنها تجاوز نمي‏نمايد.
پس همان ارتفاع و هبوط خورشيد محل استقرار اوست.»
شهرستاني در مورد آيه: «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»  مي‏نويسد:
«هر يك در فلكي شنا مي‏كنند» و مكرر گفتيم كه ظاهر اين آيه با هيئت قديم راست نمي‏آمد زيرا بنابر آن هيئت حركت كوكب در جسم فلك ممتنع است و از اين جهت قدما ظاهر آيه را حمل بر مجاز كرده سباحت را هم به معني مطلق حركت گرفته و گفته‏اند مقصود اين است كه: هر ستاره‏اي با فلك خود بالتبع حركت مي‏كند.» اين در حالي است كه در آيه واژه‌ «في» (در) می‌باشد يعني خورشيد در فلك و مدار شناور است و نيز در مورد آيه‌ (وَالشَّمْسُ تَجْرِي)  مي‏نويسد: «متقدمين بدين آيه احتجاج كرده حركتي را كه از طلوع و غروب آفتاب مشاهده مي‏شود متعلق به جرم خورشيد دانسته‏اند. ولي در معناي كلمه «مستقر» دچار اضطراب و اختلاف عقيده شده‏اند.»
... برخي گفته‏اند آفتاب سير مي‏كند تا به مستقر خود كه برج حمل است برسد. (كه لازمه‌ آن سكون خورشيد در برج حمل است و اين معنا باطل است.) ... و برخي گفته‏اند شمس حركت مي‏كند در فلك خود. (كه از نظر هيئت قديم باطل است)
عجیب اين است كه صاحب تفسير نمونه نيز در تفسيرآيه «وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»  احتمال مي‏دهد كه مقصود همين حركت خورشيد بر حسب حسّ ما يا حركت ظاهري [كاذب و خطاي ديد] باشد و آن احتمال را در كنار احتمالات ديگر مي‏آورد و ردّ نمي‏كند  در حالي‌كه اين آيات در مقام شمارش آيات خداست و حركت كاذب نمي‏تواند آيه و نشانه‌ الهي باشد.
دوم: مفسران و صاحبنظران جديد:
پس از آنكه در هيئت جديد، حركت زمين به دور خورشيد و سپس حركت‏هاي چندگانه‌ی خورشيد به اثبات رسيد آيات مربوط به حركت خورشيد معناي جديدي پيدا كرد و متخصّصان، صاحبنظران و مفسّران قرآن در اين مورد اظهار نظرهاي متفاوتي كردند و برداشتهاي زيبایي از آيات فوق بعمل آوردند، كه بدان‏ها اشاره مي‏كنيم:
الف: حركت انتقالي خورشيد‌در‌درون‌كهكشان‌راه‌شيري‌(حركت طولي)
مفسّر معاصر آية اللّه مكارم شيرازي پس از اشاره به تفسيرهاي «تجري،
يس/ 38» مي‏نويسد:
«آخرين و جديدترين تفسير براي آيه فوق همان است كه اخيراً دانشمندان كشف كرده‏اند و آن حركت خورشيد با مجموعه منظومه شمسي در وسط كهكشان ما به سوي يك سمت معيّن و ستاره دور دستي كه آن را ستاره «وِگا» ناميده‏اند، مي‏باشد.»  و در جاي ديگر «جريان» را اشاره به حركت  طولي مي‏داند.
تذّكر: در اين معنا بايد «لام» در «لمستقر لها» را به معناي  «الي» بدانيم يعني: «خورشيد به سوي قرارگاه خود جريان دارد.» همانگونه كه برخي از نويسندگان عرب بدان تصريح كرده‏اند.
يكي از صاحبنظران پس از اينكه حركت خورشيد از جنوب به سوي شمال آسمان را 5/19 كيلومتر در ثانيه مي‏داند در ادامه به آيه‌ 2 سوره‌ رعد و 33 سوره‌ ابراهيم در مورد حركت خورشيد استناد مي‏جويد.
يكي ديگر از نويسندگان معاصر در مورد كلمه «مستقر» در آيه «تجري لمستقر لها» مي‏نويسد: «اين حركت به سوي قرارگاه شايد همان حركت خورشيد به سوي ستاره وِگا باشد كه علم نجوم امروز بدان پي برده است» و سپس آن را معجزه‌ علمي قرآن مي‏داند.  علامه طباطبایي; پس از آنكه جريان شمس را همان حركت خورشيد مي‏داند، مي‏فرمايد:
«امّا از نظر علمي تا آنجا كه ابحاث علمي حكم مي‏كند قضيه درست بر عكس (حس) است يعني خورشيد دور زمين نمي‏گردد بلكه زمين بدور خورشيد مي‏گردد و نيز اثبات مي‏كند كه خورشيد يا سياراتي كه پيرامون آن هستند به سوي ستاره (نسر ثابت) حركت انتقالي دارند...»
سيد هبة‌الدين شهرستاني حركت خورشيد را به طرف ستاره‏اي بر ران راست «جایي» معرفي مي‏كند و در جاي ديگر آن را به طرف مجموعه نجوم (هركيل) مي‏داند  و كلمه‌ «تجري» را اشاره به حركت انتقالي خورشيد مي‏داند.
طنطاوي در تفسير الجواهر نيز پس از ذكر مقدمه‏اي در انواع حركات آيه‌ فوق را بر حركت خورشيد و مجموعه‌ همراه او به دور يك ستاره (كوكب) حمل مي‏كند و سپس مطالبي طولاني در مورد حركت هواپيماها، اتومبيل‏ها و... مي‏دهد كه ربطي به تفسير آيه ندارد.  
و در همين مورد كتاب «زنده جاويد و اعجاز قرآن» نوشته‌ مهندس محمد علي سادات،  و نيز قرآن و آخرين پديده‏هاي علمي، مهندس جعفر رضايي‏فِر،  و نيز «القرآن الكريم والعلم الحديث»، دكتر منصور محمد حسب النبي،  مطالب مشابهي دارند.
ب: حركت انتقالي خورشيد همراه با كهكشان: (حركت دوراني)
آيت اللّه مكارم شيرازي: در مورد آيه «وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»  «و هر كدام از آنها در مسير خود شناورند.» دو احتمال مي‏دهند:
يكي حركت خورشيد به حسب حس ما يا حركت ظاهري [حركت كاذب روزانه خورشيد كه در اثر حركت زمين به خطا ديده مي‏شود و عرف مردم اين حركت را به خورشيد نسبت مي‏دهند.]
دوم: منظور از شناور بودن خورشيد در فلك خود حركت آن همراه با منظومه‌ شمسي و همراه با كهكشان كه ما در آن قرار داريم مي‏باشد چه اينكه امروزه ثابت شده است كه منظومه‌شمسي ما جزیي از كهكشان عظيمي است كه به دور خود در حال گردش است و در پايان اين آيه (فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ) را اشاره به حركت دوراني خورشيد مي‏داند كه برخلاف هيئت بطلميوسي حاكم در زمان نزول قرآن سخن گفته و بدين ترتيب معجزه علمي ديگري از قرآن به ثبوت رسانیده است.
يكي از صاحبنظران نيز پس از آنكه حركت دوراني خورشيد را هر 200 ميليون سال يك بار با سرعت 225 كيلومتر در ثانيه به دور مركز كهكشان
مي‏داند به آيه‌ 2 سوره‌ رعد و 33 سوره ابراهيم براي اثبات حركت خورشيد استناد مي‏جويد.
دكتر موريس بوكاي با استناد به آيه 33 سوره‌ انبياء و 40 سوره‌ يس
(كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ) نتيجه مي‏گيرد كه قرآن تصريح كرده كه خورشيد روي مداري حركت مي‏كند. در حالي كه اين مطلب بر خلاف هيئت بطلميوسي رايج در عصر پيامبر9 بود.
او مي‏گويد «با اينكه نظر بطلميوس در زمان پيامبر اسلام9 هم مورد گرايش بود این نظریه در هيچ جاي قرآن به چشم نمي‏خورد.» و سپس با اشاره به ترجمه‏هاي غلط قرآن به زبان فرانسه كه فلك را به معناي مغشوش (كره آسماني ـ ميله آهني) آورده‏اند (چون نمي‏توانستند حركت دوراني خورشيد را تصور كنند) مي‏گويد اوّلين ترجمه قرآن كه به زبان فرانسوي كلمه «فلك» را «مدار» ترجمه كرد ترجمه «حميد الله» دانشمند پاكستاني بود.
سيد هبة‌الدين شهرستاني در مورد حركت خورشيد و منظومه شمسي
(از قول برخي) نقل مي‏كند كه:
خورشيد با همه‌ اتباع خود به دور روشن‏ترين ستاره‏اي كه در ثريا است مي‏چرخد و نام آن ستاره بزبان فرنگي «الكبوتي» و بزبان عربي «عقد الثريا» است. برخي ديگر از نويسندگان  همين حركت دوراني را به آيات قرآن (يس/ 40) نسبت داده‏اند:
استاد مصباح يزدي نيز با طرح آيه فوق (يس/ 40) مي‏نويسند:
«قرآن، فلك را چون دريايي مي‏داند كه اجرام در آن حركت دارند و شناورند، پيداست كه منظور فضايي است كه اين اجرام در آن حركت مي‏كنند و مدار حركتشان را در آن فضا، تعيين مي‏كنند. نه آنچنان كه قدماء مي‏گفتند: فلك حركت مي‏كند و آنها در فلك ثابتند.
قرآن از ابتدا «فرضيه‌ فلكيات» قديم را مردود مي‏دانسته است ... پس از اين آيه مي‏توان نتیجه گرفت كه اجرام علوي، همه در حركتند و اين مطلبی است كه علم نجوم جديد اثبات مي‏كند.»
تذّكر: به نظر مي‏رسد ظاهر آيه همين معناي دوم (حركت خورشيد در يك مدار است) كه با توجه به جمله «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» تأييد مي‏کند.
ج: حركت وضعي خورشيد به دور خود
در تفسير نمونه آمده است: «بعضي ديگر آن (تجري ـ يس/ 38) را اشاره به حركت وضعي كره آفتاب دانسته‏اند زيرا مطالعات دانشمندان به طور قطع ثابت كرده كه خورشيد به دور خود گردش مي‏كند»  و سپس در پاورقي توضيح مي‏دهند كه بر طبق تفسير «لام» در «لمستقرٍ لها» به معناي «في» (در) است.
تذكر: در اين صورت معنا اينگونه مي‏شود: «خورشيد در قرارگاه خود جريان دارد.» [و به دور خود مي‏چرخد].
احمد محمد سليمان نيز در كتاب القرآن و‌العلم مي‏گويد كلمه‌ لام در عربي 13 معني دارد و سپس توضيح مي‏دهد كه اگر لام به معناي «في» باشد حركت وضعي خورشيد را مي‏رساند و اگر به معناي «الي» باشد حركت انتقالي خورشيد را مي‏رساند و سپس مي‏گويد اين معجزه‌ بلاغي قرآن است كه يك كلمه «لمستقر لها» دو معجزه علمي را با هم مي‏رساند.
سيد هبة‌الدين شهرستاني نيز از علامه مرعشي شهرستاني (سيد محمد حسين) و غير او نقل مي‏كند كه احتمال داده‏اند. كلمه‌ «مستقر» بمعني محل استقرار و حرف لام به معني «في» و مقصود حركت وضعي آفتاب باشد.
يكي از صاحبنظران نيز پس از آنكه حركت وضعي خورشيد را 5/25 روز يك مرتبه به دور خود معرفي مي‏كند به آيه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهيم در مورد اثبات حركت خورشيد استناد مي‏جويد  و برخي ديگر از نويسندگان مثل؛ محمد علي سادات، آيه‌ 38 و 40 سوره‌ يس را دليل حركت وضعي خورشيد گرفته‏اند.  يكي ديگر از صاحبنظران نيز با ذكر اينكه ممكن است لام در كلمه «لمستقر» به معناي «في» يا «تأكيد» باشد آن را اشاره به حركت وضعي خورشيد مي‏داند.
د: ادامه‌ حيات خورشيد تا زمان معيّن
يكي از صاحبنظران در مورد آيه‌ «كُلٌّ يَجْرِي لاَِجَلٍ مُسَمّىً»  «هر يك از خورشيد و ماه تا زمان معيني به گردش خود ادامه مي‏دهند» مي‏نويسند:
«ظاهر مقصود از اينكه خورشيد و ماه تا زماني معيّني به گردش خود ادامه مي‏دهند اين است كه زماني فراخواهد رسيد كه اين چراغ‏هاي آسماني خاموش گردد و آن روز قيامت است.»
همين معنا را سيد هبة الدين شهرستاني در مورد آيه‌ «وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا»  مي‏پذيرد و مي‏گويد: مقصود از جريان حركت انتقالي آفتاب است در اعماق فضا و مراد از «مستقر» زمان استقرار است نه مكان استقرار و معنا چنين مي‏شود: آفتاب حركت مي‏كند تا هنگامي كه بايد قرار گيرد. يعني روز قيامت.
تذكر: در اين صورت «مستقر» را در آيه اسم زمان معنا كرده‏اند.
فيزيكدانان جديد مي‏نويسند: «خورشيد مي‏تواند تا 10 ميليارد سال بدرخشد و از اين عمر طولاني پنج ميليارد سال آن گذشته است. بنابراين اكنون  خورشيد در نيمه راه زندگي خود قرار دارد.»
هـ : حركات دروني خورشيد:
به نظر مي‏رسد كلمه‌ «تجري» در آيه‌ «وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا»  معناي ديگري را نيز داشته باشد يعني بين كلمه «تحرك» و «تجري» تفاوتي هست و آن اينكه كلمه «تحرك» فقط حركت را مي‏رساند مثل حركت اتومبيلي كه به جلو يا عقب مي‏رود ولي زير و رو نمي‏شود. امّا كلمه‌ «تجري» در مورد مايعات مثل آب به كار مي‏رود كه در هنگام حركت علاوه بر جلو رفتن، زير و رو هم مي‏شود و بر سر هم مي‏خورد.
امروزه دانشمندان كشف كرده‏اند كه خورشيد علاوه بر حركت وضعي، انتقالي طولي، انتقالي دوراني داراي حركتی ديگر هم هست زیرا درون خورشيد دائماً انفجارات هسته‏اي صورت مي‏گيرد تا انرژي نوراني و گرما توليد كند و روشني‏بخش ما باشد  و همين انفجارات باعث زير و رو شدن مواد مذاب داخل خورشيد شده و گاه تا كيلومترها به بيرون پرتاب مي‏شود.
به عبارت ديگر خورشيد علاوه بر حركت، مثل آب جريان دارد و دائماً زير و رو مي‏شود. و اين لطافت تعبير قرآني غير از طريق وحي نمي تواند صادر شده باشد و از اين رو ممكن است اعجاز علمي قرآن را برساند.
تذكّر: ممكن است گفته شود با توجّه به كاربرد واژه‌ «تجري» در قرآن كه در مورد حركت ماه و خورشيد هر دو به كار رفته است (فاطر/ 13، زمر/ 5 ـ لقمان/ 29) «وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمّىً‏» در حالي كه ماه از مواد مذاب تشكيل نشده است پس هميشه واژه‌ تجري به معناي مذاب  بودن متعلّق جريان (مثل آب و خورشيد) نيست. بلكه اين تعبير كنايه است كه در اين موارد فضا را مثل يك اقيانوسي در نظر گرفته است كه ماه و خورشيد مثل يك كشتي در آن شناور هستند. پس اين واژه دلالت قطعي بر يك معنا (شناور بودن يا مذاب بودن) در مورد خورشيد ندارد از اين رو نمي‏توان گفت كه اعجاز علمي قرآن را ثابت مي‏كند.
تذكر ديگر: برخي از صاحبنظران (دكتر السيد الجميلي) نيز با طرح آيه 36 سوره يس حركت خورشيد و منظومه‌ی شمسي را 700 كيلومتر در ثانيه دانسته‏اند. ولي نوع حركت را مشخص نكرده‏اند. كه دوراني به دور مركز كهكشان يا مستقيم است.
بررسي
در مورد انطباق حركت‏هاي خورشيد با آيات مورد بحث تذكر چند نكته لازم است:
1. بيان كرديم كه سه احتمال در كلمه‌ «مستقر» (يس/ 38) وجود دارد (مصدر ميمي، اسم مكان، اسم زمان) و نيز بيان شد كه چند احتمال در معناي لام «لمستقر» وجود دارد (بمعني الي، في، غاية) و نيز بیان کردیم، در مورد كلمه‌ «جريان» چهار احتمال وجود دارد (حركت انتقالي طولي، حركت وضعي، ادامه حيات زماني، حركت دروني خورشيد).
در اثر ضرب اين احتمالات در يك ديگر عدد 36 حاصل مي‏شود  يعني 36 احتمال در معناي آيه متصوّر است و ممكن است در واقع همه‌ اين احتمالات مراد آيه باشد.
پس اين احتمال هم وجود دارد كه جريان (حركت) ديگري هم براي خورشيد وجود داشته باشد كه كشف نشده و آن هم مراد باشد. از اين رو نمي‏توان به طور قطعي گفت كه مقصود آيه يكي از اين احتمالات است و احتمالات (شناخته شده يا كشف نشده) ديگر را نفی كرد.
البته همانطور كه بيان كرديم ظاهر آيه (يس/ 37 ـ 40) همان معناي دوم (حركت دوراني خورشيد در يك مدار ثابت) است كه با واژه (يسبحون) در ذيل آيه تأييد مي‏شود.
2. حركت انتقالي خورشيد به طرف يك مكان نامعلوم را مي‏توان از كلمه «لمستقر» استفاده كرد. امّا تعيين اين مكان (ستاره وگا ـ جایي يا هركيل يا...) و يا تحميل آن بر آيه‌ قرآن صحيح بنظر نمي‏رسد زیرا اين مكان به طور قطعی مشخص نيست. و بنابراین نمي‏توان مكان‏هاي حدسي را به قرآن نسبت داد.
3. اشارات صريح قرآن به حركت خورشيد (هر كدام از معاني حركت و جريان را كه در نظر بگيريم) از مطالب علمي قرآن و نوعي رازگويي است. زیرا قرآن‌كريم در زماني سخن از مدار (فلك) خورشيد، جريان و حركت واقعي آن گفت كه هيئت بطلميوسي فقط همين حركت كاذب را به رسميت مي‏شناخت و اين مطلب عظمت علمي قرآن و آورنده آن (پيامبر اسلام9) را نشان مي‏دهد.
4. آيا اين اشارات علمي قرآن اعجاز علمي آن را اثبات مي‏كند؟
 در اين مورد مي‏توان تفصيل قائل شد؛ يعني بگویيم بخشي از اين حركت‏ها قبلاً توسط كتاب مقدس گزارش شده بود  و از این رو اخبار قرآن در اين مورد اعجاز علمي نيست. امّا آن بخشي كه توسط كتاب مقدس گزارش نشده بود و توسط قرآن بر خلاف هيئت بطلميوسي بيان شد اعجاز علمي قرآن است. قسم اوّل يعني بخشي كه كتاب مقدس خبر داد، همان جمله‏اي است كه «مي گويد: و [خورشيد] مثل پهلوان از دويدن در ميدان شادي مي‏كند.»  از اين جمله فقط حركت انتقالي دوراني خورشيد استفاده مي‏شود چون پهلوانان در ميادين بطرف جلو و بصورت دوراني مي‏دوند.
امّا حركت‏هاي ديگر مثل حركت انتقالي طولي و حركت وضعي و حركت زماني و حركت دروني خورشيد از ابتكارات قرآن است. و اعجاز علمي آن را ثابت مي‏كند.
 
 
فصل دهم: قرآن و زمین‌شناسی





 
 
:
مقصود از اينكه كوه‌ها همچون ميخ هستند، چيست؟
 پاسخ:
قرآن مجيد در سوره‌هاي متعددي درباره‌ي آفرينش كوه‌ها سخن گفته و راز خلقت و اسرار وجود آن‌ها را با تعبيرات گوناگوني بيان كرده است. از بين رازها و حكمت‌هاي آفرينش كوه‌ها بيشتر روي استقرار و آرامشي كه در پرتو كوه‌ها نصيب ساكنان زمين شده است تكيه كرده و وجود آنها را مانع از پديد آمدن حركات ناموزن و اضطراب و نوسان معرفي مي‌نمايد و در سوره‌هاي گوناگون با عبارات متعدّد  مي‌فرمايد:
(وَأَلْقى‏ فِي الأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ)؛ «و در زمين كوه‌هاي استواري افكند، ]مبادا[ كه شما را بلرزاند.»
و گاهي اين حقيقت را به عبارت ديگر بيان می‌کند و مي‌فرمايد:
(وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً)؛  «كوه‌ها را ميخ‌هاي زمين آفريديم.»
بررسي واژه‌هاي آيات
واژه «جبال»، جمع «جبل» به معناي كوه است.  و
واژه‌ي «اوتاد»: جمع «وَتَدْ» به معناي ميخ است.
واژه‌ي «رواسي»، جمع «راسيه» به معناي ثابت و محكم است.  تاكيد بر كلمه‌ي «رواسي» به معناي ثابت و پابرجا، اشاره‌ي لطيفي است كه كوه‌ها هم خودشان ثابتند و هم مايه‌ ثبات پوسته‌ زمين و زندگي انسان‌ها مي‌باشند.  واژه‌ي «تميد» از «ميد»، به معناي ميل و اضطراب است. يعني، در زمين كوه‌هاي ثابت و محكم افكند تا شما را ميل ندهد و اين سو و آن سو نيندازد و مضطرب نكند.
عوامل لرزش و اضطراب زمين
حال اين سوال مطرح مي‌شود كه منشاء اين اضطراب و نوسان و لرزش چيست؟ كه وجود كوه‌ها از بروز آن جلوگيري مي‌نمايد:
1. كره‌ زمين داراي 14 تا 16 حركت مختلف است  كه بعضي مربوط به داخل كره زمين و اكثراً نسبت به كرات ديگر انجام مي‌شود. در اينجا به ذكر حركات عمده آن مي‌پردازيم:
الف. حركت وضعي (دوراني)
زمين در هر 24 ساعت يكبار از مغرب به مشرق دور محور خود مي‌چرخد و شب و روز بوجود مي‌آيد، سرعت اين حركت دوراني در مدار استوا، در هر ساعت 1666 كيلومتر و در هر ثانيه 461 متر است كه هر چه به قطبين نزديك شويم از مقدار آن كاسته مي‌شود.
ب. حركت انتقالي
زمين با حركت انتقالي سريع خود، كه سرعت آن 170000 كيلومتر در ساعت است به دور خورشيد مي‌چرخد.
ج. حركت هليسي
چون منظومه‌ شمسي در هر ثانيه 20 كيلومتر در فضا و به مقصد نامعلومي به دنباله ستاره‌ي «وگا Wega» حركت مي‌كند، كره‌ زمين مجبور است سرعت حركات وضعي و انتقالي خود را چنان ترتيب دهد تا از كاروان نامبرده عقب نماند و پيشروي نيز ننمايد. سرعت اين حركت در روز اوّل تير ماه، ثانيه‌اي 28900 كيلومتر، و در اوّل دي ماه 30000 كيلومتر است.
به طور مسلّم اين نوع حركت سريع زمين و بالاخص حركت وضعي آن، در تماس با هواي مجاور آن و در برخورد ملكول‌هاي هوا با سطح كره، آنچنان حرارتي توليد مي‌كند كه براي مشكل ساختن حيات بر روي زمين كافي است، اين مشكل در صورتي پيش مي‌آيد كه هواي مجاور زمين همراه خود زمين حركت نكند و بر اثر برخورد زمين با ملكول‌هاي هواي ساكن، كه همه‌ جوانب آن را مانند پوسته‌ي پياز فرا گرفته است حرارت شديدي توليد شود. ولي اگر هواي مجاور زمين پا به پاي خود زمين حركت نمايد و هر دو دست به دست هم و به يك سمت در حال حركت باشند. قطعاً چنين خطري پديد نخواهد آمد.
از اين رو وجود كوه‌ها و پستي و بلندي‌هاي زمين، در حركت «هواي مجاور» همراه زمين، نقش موثري دارند؛ زيرا در پرتو فواصل رشته‌هاي كوه‌ها و پستي و بلندي‌هاي آن كه قشر جامد زمين را به صورت سرزمين شخم زده در آورده است و هواي مجاوري كه با زمين تماس دارد در ميان كوه‌ها حبس می‌شود و پستي و بلندي‌هاي مختلف زمين كه حتّي در برخي از نقاط به 8 كيلومتر مي‌رسد هواي چسبيده به زمين را درخود نگاه داشته است و هنگام حركت زمين هواي داخل فرورفتگي‌ها و چسبيده به آن، با آن حركت مي‌كند و هر دو در مسير واحدي پا به پاي يكديگر به گردش خود ادامه مي‌دهند و شايد آيه‌:
(وَأَلْقى‏ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ)؛  «و در زمين كوه‌هاي استواري افكند تا شما را از حركات ناموزون آن حفظ كند.»
اشاره به اين راز بزرگ باشد كه در سايه‌ كوه‌ها به وجود مي‌آيد.
2. ممكن است اين حركات ناموزون كه كوه‌ها مانع از بروز آن است به خاطر جاذبه‌ نيرومند ماه باشد كه مي‌تواند در پوسته‌ زمين جزر و مدي مانند جزر و مد دريا بوجود آورد و همواره در حركت و اضطراب باشد. ولي كوه‌ها مانع بروز اين نوع حركات ناموزون، است. زيرا كوه‌ها در حقيقت در حكم يك زره‌ي محكم فولادين را دارند كه دور تا دور زمين را احاطه كرده و با توجه به ارتباط و پيوندي كه از زير به هم دارند يك شبكه‌ نيرومند سرتاسري را تشكيل مي‌دهند. اگر اين زره محكم و اين شبكه‌ نيرومند، كره زمين را نمی‌پوشاند و پوسته‌ روي زمين از يك قشر نرم و لطيفي مانند خاك و شن تشكيل می‌یافت به آساني تحت تاثير جاذبه نيرومند ماه واقع مي‌شد و حركات ناموزوني مانند جزر و مد درياها در آن بوجود مي‌آورد با اين كه قشر محكمي پوسته‌ زمين را پوشانيده، باز حركات خفيف جزر و مد در آن پيدا مي‌شود و هر بار حدود 30 سانتي‌متر پوسته‌ي زمين به تدريج بالا و پايين مي‌رود.
3. عامل سوم اين لرزش‌ها، مواد مذابي است كه هسته‌ مركزي زمين را تشكيل مي‌دهد و در دل زمين مملو از گازهاي متراكمي است كه با شدّت هر چه تمام‌تر بر آن فشار مي‌آورد و موجب زلزله‌هاي خطرناك یا ضررهاي جبران‌ناپذیر می‌شود. به عقيده‌ گروهي از دانشمندان زلزله نتيجه‌ حرارت مواد مذاب و گازهاي دروني زمین است كه با شدّت خارج مي‌شوند.
در اين صحنه‌ متلاطم، يگانه عاملي كه مانع متلاشي شدن قطعات زمين مي‌گردد، همان كوه‌هاست. ريشه‌هاي كوه‌هاي سنگين كه در اعماق زمين فرو رفته و قطعات زمين را در بر گرفته‌اند آن‌ها را به هم اتّصال مي‌دهد و بسان ميخ‌ها كه قطعات تخته را به هم متّصل مي‌سازند و از انفكاك و جدايي آن جلوگيري مي‌كنند قطعات زمين را از تفرّق و پاشيدگي باز مي‌دارند. شايد آيه‌ (وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً) ؛ «كوه‌ها را ميخ‌هاي زمين قرار داديم»
اشاره به همين حقيقت باشد كه بيان گرديد.
اميرمومنان در ستايش و بيان عظمت كاخ آفرينش چنين مي‌فرمايد:
«ووتد بالصخور ميدان أرضه» ؛ «و به وسيله‌ كوه‌ها، اضطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل كرد.»
و در جاي ديگر مي‌فرمايد:
«و عدل حركاتها بالرّاسيات من جلاميدها»؛  «و حركات زمين را با صخره‌هاي عظيم و قله‌ كوه‌هاي بلند نظم داد.»
علامه طباطبايي; مي‌نويسد: اينكه كوه‌ها را ميخ خوانده، شايد از اين جهت بوده كه پيدايش عمده‌ كوه‌هاي روي زمين از عمل آتشفشان‌هاي تحت الارض است كه يك نقطه از زمين را مي‌شكافد و مواد مذاب زميني از آن فوران مي‌كند و به اطراف آن نقطه مي‌ريزد و به تدريج اطراف آن نقطه بالا مي‌آيد تا به صورت ميخي كه روي زمين كوبيده باشند درآيد و باعث سكون و آرامش فوران آتشفشان زير زمين گردد و اضطراب و نوسان زمين از بين برود.
در مجمع البيان آمده است كه خداوند متعال مي‌توانست با چيزي غير از كوه‌ها زمين را در مقابل زلزله حفظ كند، ولي كوه‌ها براي درك مردم مناسب‌ترند و توجّه و دقّت آنان را بهتر به خود جلب مي‌كند.
در آيه‌ (أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَاداً)؛  «آيا زمين را بستر قرار نداديم؟ قرآن زمين را به گهواره‌اي تشبيه نموده كه قطعات آن بوسيله‌ كوه‌ها ـ كه بسان ميخ‌اند ـ به هم پيوسته‌اند و سنگيني آنها باعث اعتدال حركات آن گرديده است به طوري كه در عين حركت، آرام است؛ و در آيه‌ بعدش ]وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً  [ضمن تشبيه كوه‌ها به ميخ، به ريشه‌هاي آنها اشاره مي‌نمايد و اين نيز يكي از معجزه علمي قرآن است.
زيرا تا يك قرن پيش دانشمندان كوه‌ها را توده‌هاي سنگ عظميي مي‌پنداشتند كه مانند تپه‌هاي مصنوعي روي زمين ريخته شده‌اند و اخيراً پي برده‌اند كه قسمت عمده‌ي هركوهي، زير سطح زمين قرار دارد  چنانكه «ژرژگاموف» استاد دانشگاه واشنگتن مي‌نويسد:
«نظريه‌ سطحي بودن كوه‌ها در زمين‌شناسي، يك قرن پيش از نظريه‌هاي عمومي بوده و اخيراً به اين موضوع پي برده‌اند كه بخشي از هر كوه زير سطح زمين قرار داد.»  در حالي‌كه قرآن چهارده قرن پيش، پرده از اين راز بزرگ برداشته و كوه‌ها را ميخ‌هاي زمين معرفي كرده است تا اجزائش در حال حركت از هم متلاشي نشوند.
اما دليل دیگر برای اينكه «كوه‌ها ميخ‌هاي زمين‌اند» این است که آن را به صورت مهد (پرورشگاه) كامل درآورده‌اند فعل «جَعَل» (قراردادن) در آیه اشعار بر اين دارد كه زمين با ميخكوب شدن به وسيله‌ تكوين مستمر كوه‌ها، از اضطراب و زلزله‌ها و انفجارها به سكون و آرامش درآمده و قسمت‌هاي دروني (مواد مذاب) و قشرهاي بيروني و آب و هوا كه پيوسته در هم مي‌آميخت و تغيير مكان مي‌داد به همدیگر نزدیک و متصل شدند، و با فشرده‌شدن مواد رسوبي كه پايه‌ نخستين كوه‌ها مي‌باشند هر قسمت و قطعه‌اي از طبقات آن در جاي خود قرار گرفت و سطح زمين را از فشار انفجارهاي دروني و زلزله‌هاي هميشگي بازداشتند و اگر فشار و به هم پيوستگي كوه‌ها نبود؛ كه مانند ته ميخ‌ها در درون زمين پرچ شده و از بعضي قسمت‌هاي زمين سر برآورده، زمين به صورت مهد آسايش و پرورش كنوني در نمي‌آمد.  بعضي ديگر از فوائد کوه‌ها عبارتند از:
1. سرچشمه‌ نهرها:
قرآن مجيد در برخي از آيات هنگام يادآوري آفرينش كوه‌ها، از وجود نهرها و چشمه‌هاي بزرگ كه يكي از مظاهر بزرگ خلقت و نشانه وجود تدبير در عالم آفرينش است، سخن مي‌گويد. اما چرا قرآن اين دو (كوه‌ها و نهرها) را در كنار هم ذكر مي‌كند؟  در پاسخ می‌توان گفت: ريشه اين نهرهاي عظيم، به علت وجود كوه‌ها است؛ زيرا هوا در ارتفاعات بسيار سرد و برف و باران بسان يخچال‌هاي طبيعي در آنجا ذخيره مي‌گردد و در بسياري از فصول سال بر اثر كاهش حرارت، از برف و يخ پوشيده است و در فصل گرما، برف و يخ‌ها به تدريج آب می‌شوند و به صورت چشمه سارها جاري مي‌گردند و قسمت اعظم اين مايه‌ زندگي در سايه‌ كوه‌ها تامين مي‌گردد.
2. تصفيه‌ي آب
كوه‌ها در تصفيه‌ آب‌ها نقش بسزای دارند، یکی از آن‌ها را می‌توان «تصفيه‌ شني» نامید. «تصفيه شني» عبارت است از عبور آب از لايه‌هاي شني، زيرا لايه‌هاي شني در قسمت پایين، از قلوه‌سنگ و در قسمت بالا از ماسه‌هاي نرم تشكيل مي‌گردد. عبور آب از طبقات مختلف كوه‌ها سبب مي‌شود كه باكتري‌هاي آب گرفته شود و آب از مواد خارجي تصفيه گردد.
قرآن مجيد به اين دو راز بزرگ در ضمن آيه‌ي كوتاهي اشاره نموده و مي‌فرمايد: «و در آن ]كوه‌هاي[ استوار ]و[ بلندي قرار داديم، و آبي گوارا به شما نوشانديم.»  جمله‌ «رَواسي شامختٍ» (كوه‌هاي بلند) ناظر به راز اول است كه كوه‌ها بر اثر سردي منطقه از جهت ارتفاع، حكم مخزن آب را دارند و جمله‌ي «واَسقينكُم مآءً فُراتاً»؛ «براي شما آب گوارا فراهم نموديم» از آنجا كه پس از بيان آفرينش كوه‌ها آمده است، مي‌رساند كه كوه‌ها در گوارا ساختن آب‌ها كه همان تصفيه‌ي آن از مواد خارجي و باكتري‌ها، نقش موثري دارند.
3. پناهگاه بودن كوه‌ها:
قرآن كريم مي‌فرمايد: «و از كوه‌ها براي شما پناهگاه‌هايي مقرر كرد.»
جمع‌بندي:
با جمع‌بندي مطالب ذكر شده، مي‌توان فواید و اسرار وجود كوه‌ها را به شرح زير برشمرد:
1. كوه‌ها باعث حفظ كره‌ زمين و جلوگيري از پراكندگي آن و موجب آرامش زمين مي‌گردد.
2. كوه‌ها عامل اصلي جلوگيري از سيل و طوفان است، و در برابر بادهاي طوفان‌زا مقاومت شديد دارد و عامل جلوگيري از كويرها و بيابان‌هاي خشك و سوزان است.
3. كوه‌ها از حركات ويران‌كننده و لغزش زمين جلوگيري مي‌كنند و سپر زمين در برابر حركات سرسام‌آور مي‌شود كه همچون زرهي زمين را در بر گرفته‌اند و اين سبب مي‌شود كه از لرزش‌هاي شديد زمين كه بر اثر گازهاي دروني اتفاق مي‌افتد تا حد زيادي جلوگيري کنند.
4. كوه‌ها حركات پوسته‌ زمين را در مقابل جزر و مد ناشي از ماه به حداقل مي‌رسانند.
5. كوه‌ها عامل اصلي ذخيره‌ي آبند كه با ايجاد درّه به حكم قانون جاذبه، آب را در سراشيبي قرار می‌دهند و باعث مي‌شوند كه درختان و مزارع از آن سيراب شوند و رشد و نمو نمایند.
6. پستي و بلندي با وجود كوه‌ها، عامل زندگي انسان و حيوان است.
7. كوه‌ها عامل ايجاد نهرها و نهرها عامل پيدايش طبيعت سرسبز و ميوه‌هاي رنگارنگ است و همه‌ اين‌ها تدبيري است متّصل و متّحد كه از وجود مدبّري حكيم حكايت مي‌كند.
8. اگر فشار و به هم پيوستگي كوه‌ها نبود، زمين به صورت فعلي در نمي‌آمد و در نتيجه از وجود كوه‌ها بود كه تمدّن‌ها گسترش يافت.
9. كوه‌ها فشار هوا و وزش بادها را به صورت ملايم در بر دارد.
10. اگر كوه‌ها نبود در اثر حركت‌هاي انتقالي و وضعي زمين بين هواي «ثابت» سطح زمين و زمين «متحرك» اصطكاك شديدي پديد مي‌آمد كه حيات ناممكن مي‌شد از این رو وجود كوه‌ها باعث شده است تا هواي ثابت سطح زمين پا به پاي زمين حركت كند و مانع اصطكاك شود.
نكته:
در قرآن، كوه‌ها به ميخ تشبيه شده است و مي‌دانيم كه وقتي ميخي را به جايي مي‌كوبند قسمت عمده‌ي آن به داخل فرو مي‌رود و قسمتي از آن بيرون مي‌ماند پس مي‌توان گفت: تمام فوائد و اسراري را كه براي كوه‌ها بيان شد با اين تشبيه چنين قابل توجيه است كه قسمت بيروني كوه‌ها، فواید بيروني و قسمت دروني كوه‌ها، فواید دروني را در خود دارند.
نتيجه‌گيري:
از آنچه گذشت می‌توان نتیجه گرفت: آيه‌ «والجبال اوتادا»  يكي از آيات علمي قرآن و نوعی «اعجاز علمي قرآن» است. با اين بيان كه قبلاً دانشمندان به اين نظريه قائل بودند كه كوه‌ها سطحي هستند، ولي الان به اين نتيجه رسيده‌اند كه قسمت عمده‌ي كوه‌ها زير سطح زمين قرار دارد و قرآن با يك تشبيه زيبا اين مطلب را چهارده قرن پيش بيان نموده است.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. الميزان في تفسير القرآن، علامه سيد محمدحسين طباطبايي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1397 ق، 20 جلد.
2. تفسير نمونه، استاد ناصر مكارم شيرازي و همكاران، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سي و دوم، 1374 هـ . ش.
3. قرآن و اسرار آفرينش، جعفر سبحاني، قم،چاپ‌مهر،چاپ‌دوم، 1354.
4. قاموس قرآن، سيد علي اكبر قرشي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ هفتم، 1375 هـ . ش.
5. دائرة‌الفرائد در فرهنگ قرآن، دكتر محمدباقر محقق، تهران، انتشارات بعثت، چاپ اول، پائيز 1364.
6. مجله‌ي مكتب اسلام، شماره 8، سال 13، شماره مسلسل 152، شهريور
ماه 1351.
7. قرآن و طبيعت (راز كوه‌ها)، بي‌آزار شيرازي، موسسه انتشارات بعثت،
چاپ سوم، 1350.
8. اعجاز قرآن از نظر علوم امروزي، يدالله نيازمند، تهران، كانون انتشارات محمدي، چاپ ششم، 1358.
9. نهج‌البلاغه، ترجمه‌ي محمد دشتي، موسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمومنين، قم، انتشارات سبز، چاپ اول، 1380.
10. زمين و آسمان در قرآن و نهج البلاغه، سيد علي اشرف حسني، تهران، انتشارات اميري، چاپ اول، زمستان 1380.
11. مطالب شگفت‌انگيز قرآن، گودرز نجفي، تهران، نشر سبحان، چاپ دوم، پایيز 78.
 
:
چگونگي اعجاز علمي «حركت زمين» را با توجه به آيه‌ 88 سوره‌ نمل توضيح دهيد؟
 پاسخ:
در مورد حركت زمين به آيات متعدّدي استناد شده است كه يكي از آن
آيه‌ 88 سوره‌ نمل مي‌باشد. خداوند در اين آيه مي‌فرمايد:
(وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي اتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ)؛ «و كوه‏ها را مى‏بينى، درحالى كه آنها را ثابت مى‏پندارى، و حال آنكه آنها همچون حركت ابرها درگذرند؛ [اين] ساخته خدايى است كه هر چيزى را محكم ساخت؛ در حقيقت او به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.»
در مورد آيه فوق چند ديدگاه وجود دارد:
ديدگاه اول: بسياري از مفسران  معتقدند: آيه‌ فوق اشاره به حوادث آستانه‌ رستاخيز دارد؛ زیرا در پايان اين جهان و آغاز جهان ديگر زلزله‌ها و انفجارها و دگرگوني‌هاي عظيم واقع مي‌شود و كوه‌ها از هم متلاشي مي‌گردند، اين مطلب در برخي از سوره‌هاي آخر قرآن به طور صريح آمده است.
دليل صاحبان اين ديدگاه آن است كه اين آيه در ميان آيات رستاخيز قرار گرفته است و از سياق آيات پي مي‌بريم كه اين آيه در مورد رستاخيز است.
ديدگاه دوم: بعضي از فلاسفه‌ اسلامي آيه را ناظر به «حركت جوهري» اَشياء دانسته‌اند و آن را هماهنگ و مؤيد نظريه‌ي معروف «حركت جوهري» مي‌دانند.
علامه طباطبایی می‌نویسد: تمامي موجودات با جوهره ذاتشان به سوي غايت وجود خود در حركتند و اين همان معناي حشر و رجوع به سوي خداي سبحان است و اين معنا به خاطر اشاره‌اي كه در جمله‌ «تحسبها جامدة؛ تو آنها را جامد مي‌پنداري» وجود دارد مناسب‌ترين معناست.  و نيز در تفسير «احسن الحديث» آمده است ممكن است منظور آيه حركت جوهري باشد چنانكه صدر المتالهين شيرازي گفته است.
ديدگاه سوم: بعضي از مفسرين و دانشمندان اين آيه را در مورد حركت زمين مي‌دانند و برخي از آنها اين آيه را از جمله‌ «معجزات علمي  قرآن» مي‌شمارند كه به نقل كلام آنها مي‌پردازيم:
1. تفسير مخزن‌العرفان: صاحب تفسير مذكور مي‌نويسد: بنابر دستاوردهاي علمي جديد كه، زمين دائم به دور خورشيد مي‌چرخد؛ معناي آيه خوب واضح مي‌گردد زيرا آيه مقيّد به قيامت نشده است و به حركت زمين اشاره دارد؛ زيرا چون كوه‌ها از اجزای زمين هستند و با زمين حركت مي‌كنند و چون زمين جسم سنگيني است و به يك سمت حركت مي‌كند حركت آن نامحسوس است. در ادامه، اين آيه را يكي از معجزات قرآن بر مي‌شمارد و دليل خود را اين چنين بيان مي‌كند: در وقت نزول قرآن اهل هيئت، اتّفاق نظرداشتند كه خورشيد هر شبانه‌روز يك بار دور زمين مي‌چرخد. و اين آيه خبر مي‌دهد كه كوه‌ها كه از اجزای زمينند، حركت مي‌كنند.
سپس دو جواب از ديدگاه اوّل مي‌دهد:
الف. در قيامت ديگر كوهي باقي نمانده است. كه به صور (= شیپور) اسرافيل قبل از قيام ساعت موقعي كه زمين به حركت در می‌آيد آن كوه‌ها حركت كند چنانكه خداوند در سوره‌ واقعه مي‌فرمايد: (إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً وَبُسَّتِ الجِبَالُ بَسّاً)؛ «در آن وقت كوه‌ها پراكنده گرديده‌اند و اثري از آن‌ها باقي نمانده است.»
ب. ادامه‌ آيه (صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي اتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ)؛ حركت زمين را تاييد مي‌كند. زيرا «اتقان» به معناي استحكام و محكم كاري است نه تخريب، اعدام و بنابر اينكه آيه در مورد قيامت باشد، با اتقان و محكم كاري سازگار نيست زيرا بنابرتوجيه مفسّرين در قيامت كوه‌ها پراكنده و خراب مي‌شوند تا اينكه با زمين يكي گردند و صحنه محشر صاف گردد.
2. تفسير الميزان: علامه طباطبايي; در تفسير الميزان ديدگاه اوّل را بيان مي‌كند و سپس در ادامه مي‌نگارد: دو قول ديگر هم در آيه وجود دارد يكي اينكه آيه را بر حركت جوهري حمل كرده‌اند (كه در ديدگاه دوم مطرح شد) و ديگر اينكه آيه را بر حركت انتقالي زمين حمل كرده‌اند و اين معنا از نظر آيه ـ في نفسها ـ معناي خوبي است ولي دو اشكال متوجّه آن است:
الف. بنابراين معنا، آيه‌ شريفه از ما قبل و ما بعدش كه مربوط به قيامت است، بريده و بی‌ارتباط مي‌شود.
ب. با اين بريدگي ارتباط جمله «انّه خبيرُ بما تفعلون» به ما قبلش نيز به هم مي‌خورد.  ولي با اين حال علامه طباطبايي در مقدمه كتاب اعجاز قرآن، از آيه‌ 88 سوره‌ نمل حركت انتقالي زمين را استفاده مي‌كنند.
3. تفسير نمونه: صاحب تفسير نمونه مي‌نويسند: قرائن فراواني در آيه وجود دارد كه تفسير ديگري را تاييد مي‌كند و آن اينكه آيه از قبيل آيات توحيد و نشانه‌هاي عظمت خداوند در همين دنياست و به حركت زمين كه براي ما محسوس نيست، اشاره مي‌كند.
مسلّماً حركت كوه‌ها بدون حركت زمين كه به آن‌ها متّصل است معنا ندارد. و بدين ترتيب معناي آيه چنين مي‌شود: «زمين با سرعت حركت مي‌كند همچون حركت ابرها» طبق محاسبات دانشمندان امروز، سرعت سير حركت زمين به دور خود، نزديك به 30 كيلومتر در هر دقيقه است، و سير آن در حركت انتقالي به دور خورشيد، از اين هم بيشتر است. از اين‌رو آيه‌ فوق از «معجزات علمي قرآن» است زيرا حركت زمين توسط «گاليله» ايتاليایي و «كپرنيك» لهستاني در اواخر قرن 16 و اوايل قرن 17 ميلادي كشف شد در حالي كه قرآن بيش از هزار سال قبل از آن سخن گفته است.
ایشان در ردّ ديدگاه اوّل مي‌نويسند: تشبيه به ابر و حركت آرام كه در ادامه آيه هست، متناسب با برقراري نظم جهان و آرامش فعلي آن است و نه حوادث قيامت؛ و از طرفي تعبير «گمان مي‌كني كوه‌ها جامدند» با حوادث قيامت كه آشكار است، ناسازگار است.
ايشان در ردّ ديدگاه دوم (حركت جوهري) مي‌نويسند: تعبيرات آيه با آن سازگار نيست، زيرا تشبيه به حركت ابرها تناسب با حركت در مكان (حركت در اَيْن) دارد نه حركت در جوهر، بنابراين ظاهر آيه فقط يك تفسير را مي‌پذيرد و آن هم حركت ميكانيكي زمين (به دور خود يا به دور خورشيد) است.
4. تفسير اطيب‌البيان: اين آيه‌ شريفه يكي از معجزات قرآن است كه دليل بر حركت كره‌‌زمين است كه در عصر نزول قرآن كسي به حركت زمين قائل نبود.
5. تفسير احسن الحديث: تعبير «تحسبها جامدة» حاكي از آن است كه كوه‌ها فعلاً نيز بي‌حركت نيستند، ما آن‌ها را بي‌حركت مي‌بينيم. ایشان سه احتمال دیگر را نیز مطرح کردند، مانند:
الف. منظور از آن ممكن است حركت جوهري باشد چنانكه صدرالمتألهين شيرازي گفته است.
ب. شايد حركت وضعي، زمين باشد كه كوه‌ها نيز با آن حركت مي‌كنند.
ج. احتمال ديگر آن است كه پوسته‌ زمين بر روي هسته‌ مركزي آن حركت مي‌كند، چنانكه برخي دانشمندان گفته‌اند.
6. قاموس قرآن: ممكن است مراد از آیه، حركت وضعي و انتقالي زمين باشد كه در هر دو حرکت كوه‌ها نيز بالتبع روانند و اگر اشكال شود كه كوه‌ها با حركت زمين، بسيار سريع حركت مي‌كنند ـ در حركت انتقالي سرعت آن بيش از 29 كيلومتر در ثانيه است ـ در اين صورت چطور به حركت ابرها تشبيه شده كه حركت ابرها نسبت به آن كند است؟! در پاسخ مي‌گوييم: شايد (وجه شبه) تشبيه در نامحسوس بودن حركت است نه در سرعت آن؛ زيرا حركت ابرها اغلب نامحسوس است، ولي مي‌دانيم كه حركت مي‌كنند. در همين كتاب (قاموس قرآن) از چند جهت به ديدگاه اوّل خدشه وارد كرده است.
7. سيد هبة‌الدين شهرستاني: ایشان حركت زمين را از آیه استفاده مي‌كند و تذّكر مي‌دهد كه: مرحوم «علي قلي اعتضاد السلطنة» پسر «فتحعلي شاه» از اين آيه، حركت زمين را استنباط نموده و كسي در اين استخراج، بر او پيشي نگرفته است. ايشان در مورد تشبيه حركت زمين به ابر، چند نكته را بر مي‌شمارد:
الف. نرمي و همواري در عين سرعت.
ب. اختلاف حركت ابرها كه گاهي به طرف شرق و غرب و ... مثل زمين كه حركت‌هاي مختلف دارد.
ج. بدون لرزش بودن هر دو حركت.  -  
بررسي:
ديدگاه اوّل براساس تفسير ترتيبي است كه در تفسير ترتيبي با توجه به حفظ جايگاه آيه و همچنين با استفاده از سياق آيه، مفسر به تفسير آيه مي‌پردازد و نظر نهایي را بيان مي‌دارد هرچند مطالبي در ردّ اين ديدگاه آمد.
ديدگاه دوم يك ديدگاه فلسفي است و استاد مكارم شيرازي نيز آن را
ردّ نمودند.
در ديدگاه سوم همه به حركت زمين قائل بودند؛ بعضي حركت انتقالي و بعضي حركت وضعي و برخي ديگر به حركت پوسته زمين و برخي هم به حركت كلي زمين.
به نظر مي‌رسد استفاده‌ حركت انتقالي زمين از آيه مورد بحث، مناسبت دارد، زيرا كوه‌ها را به ابر تشبيه كرده است و ابر حركت انتقالي به دور زمين دارد ولي حركت دوراني (وضعي) به دور خود ندارد؛ پس از اين تشبيه قرآني حركت وضعي زمين استفاده نمي‌شود.
نتيجه‌گيري:
1. با توجه به مطالب گذشته مي‌توان نتيجه گرفت كه اجمالاً حركت زمين مورد پذيرش قرآن مي‌باشد.
2. تعبيرات قرآن و اشارات علمي آن به حركت زمين، بر خلاف نظر هيئت بطليموسي مي‌باشد كه حاكم بر فضاي علمي زمان نزول قرآن بوده است؛ زیرا در هيئت بطليموسي، زمين را ساكن و مركز جهان مي‌دانستند؛ اما قرآن از حركت آن سخن گفته است و اين يكي از مطالب علمي حق و صادق قرآن بود كه حدود 9 قرن بعد از نزول آنها توسط امثال «كپرنيك» به اثبات رسيد.
3. خبر دادن قرآن از حركت زمين علاوه بر عظمت قرآن یکی از «شگفتي‌هاي علمي قرآن» محسوب می‌شود ولي اعجاز علمي قرآن نیست؛
زيرا افرادي مثل فيثاغوریس، فلوته خوس، ارشميدس، استرخوس، ساموسي، كليانتوس و آسوسي قبل از بطليموس به حركت زمين قائل بودند. پس قبل از ظهور اسلام دو ديدگاه در محافل علمي جهان در مورد حركت و سكون زمين بوده است كه ديدگاه حاكم و مشهور، همان سكون زمين يعني نظريه بطليموس بود، و ديدگاه مغلوب، همان حركت زمين بود.
اعجاز علمي وقتي صادق است كه قرآن نظريه‌اي را ابراز كند و كسي نتواند مثل و مانند آن را به صورت عادي بياورد. در حالي‌كه نظريه‌ حركت زمين قبل از قرآن آورده شده بود، ولي مشهور نبود، هرچند كه اين مطلب، ضرري به عظمت قرآن نمي‌زند زیرا قرآن در عصري كه دانشمندان، مقهور نظريه‌ي سكون زمين بطليموس بودند شجاعانه و با صراحت، بر خلاف آن، سخن گفت و مطالب علمي حق و صادقي را به جهان عرضه كرد كه قرن‌ها بعد به صورت قطعي به اثبات رسيد.
برای مطالعه بیشتر می‌توانید به کتاب‌های زیر مراجعه کنید:
1. الميزان في تفسير القرآن، علامه سيد محمدحسين طباطبايي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1397 ق.
2. اطيب البيان في تفسير القرآن، سيد عبدالحسين طيب، تهران، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1366 ش.
3. تفسير احسن الحديث، سيد علي‌اكبر قرشي، تهران، واحد تحقيقات اسلامي، بنياد بعثت، چاپ اول، 1366 ش.
4. مخزن العرفان درعلوم قرآن (مخزن العرفان)، بانوي اصفهاني (امين اصفهاني) تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361.
5. مجمع البيان في تفسير القرآن، امين الدين ابوعلي الفضل بن الحسن الطبرسي الطوسي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1379 ق.
6. جلاء الاذهان و جلاء الاحزان (تفسير گازر)، ابو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني، تهران چاپخانه دانشگاه تهران، چاپ اول، 1337 ش.
7. منهج الصادقين في الزام المخالفين، ملافتح الله كاشاني، تهران، كتابفروشي اسلامي، چاپ دوم، 1344.
8. كشف الحقايق عن نكات الايات و الدقائق (كشف الحقايق)، محمد كريم العلوي الحسيني الموسوي، تهران،حاج عبدالمجيد صادق نوبري، چاپ سوم، 1396 ق.
9. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و همكاران، ناشر دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوازدهم، 1374 ش.
10. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضايي‌اصفهاني، انتشارات كتاب مبين، چاپ چهارم، 1384.
11. پيام قرآن، آيت الله مكارم شيرازي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1377.
12. قاموس قرآن، سيد علي اكبر قرشي، تهران، دارالكتب اسلاميه، چاپ هفتم، 1375 هـ . ش.
 
فصل یازدهم: قرآن و ریاضیات





 
 
:
اعجاز عددي قرآن چیست؟ تاریخچه و منابع آن را بیان کنید.
 پاسخ:
تاریخچه:
برخي از صاحب‌نظران در چند دهه‌ اخير بعد ديگري براي اعجاز قرآن بيان كرده‌اند كه همان اعجاز عددي قرآن است و بر اين باورند كه يك نظام رياضي خاصي بر قرآن حاكم است. هرچند در كتاب «الاتقان في علوم القرآن»، رد پاي اين فكر ديده مي‌شود.  اولين بار شخصي كه به طور صريح اين ادعا را مطرح كرد، دانشمندي به نام «دكتر رشاد خليفه» بود.  در اينجا به طور «اجمال» و «تفصيل» به سير تاريخي اعجاز عددي قرآن مي‌پردازيم:
الف. سير اجمالي نگارش‌ها در زمينه‌ اعجاز عددي:
1. اعجاز حروف مقطعه و طرح بحث اعجاز عدد 19    دكتر رشاد خليفه    1351 ـ 1962
2. تكميل بحث اعجاز عدد 19 و طرح بحث اعجاز تناسب عددي تكرار واژه‌ها    عبدالرزاق نوفل    1364 ـ 1975
3. اعجاز عدد زوج و فرد    كورش جم نشان    1375
4. اعجاز عدد هفت    عبدالدائم الكحيل    1381 ـ 2002
ب. تفصيل سير تاريخي اعجاز عددي قرآن:
1. اعجاز حروف مقطعه قرآن:
چندي قبل مجله‌ معروف مصري  به نام (آخر‌الساعه) گزارشي درباره‌ تحقيقات دانشمندي مصري در مورد تفسير پاره‌اي از آيات قرآن مجيد به كمك كامپيوتر منتشر ساخت كه اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگيخت. اين تحقيقات محصول سه سال كوشش پيگير و كار مداوم دكتر رشاد خليفه (1962 م) شيميدان مصري بود.
2. اعجاز عددي 19:
عبدالرزاق نوفل (1975 م) تحقيقات دكتر رشاد خليفه را ادامه داد، ايشان به نتيجه‌ي جالب ديگري رسيد ـ با عنوان اعجاز عدد 19 ـ ايشان مي‌گويد: چون (بسم الله الرحمن الرحيم) داراي 19 حرف است پس نظام رياضي خاصي براساس عدد 19 بر قرآن حاكم است.
براي مثال چند نمونه ذكر مي‌كنيم:
الف. تعداد (ق) هايي كه در سوره‌ (ق) وجود دارد؛ 57 مورد است كه يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد. (57 = 3 × 19)
ب. عدد كلمات اوّلين آياتي كه بر پيامبر نازل شده، 19 كلمه است.
3. تناسب تكرار واژه‌ها در قرآن:
عبدالرزاق نوفل بعداً تناسب عددي تكرار واژه‌ها را در قرآن مطرح نمود ايشان معتقد است كه كلماتي كه مترادف يا متضاد هستند به تعداد مساوي در قرآن تكرار شده است. مانند:
كلمه‌ «دنيا» و «آخرت» هر كدام ← 115 بار. واژه‌ يوم 365 بار. كلمه شيطان و ملائكه هر كدام ← 68 بار.  جهنم 77 و جنات با مشتقات 77 بار.
4. اعجاز زوج و فرد:
اعجاز زوج و فرد در قرآن كريم توسط «كورش جم نشان» (1375 هـ ) مطرح شده است. ايشان با توجه به آيه سوم سوره‌ فجر  كه خداوند متعال به زوج و فرد سوگند ياد كرده مي‌گويد: شايد يك نظام عددي برمبناي زوج و فرد در قرآن‌كريم وجود داشته باشد.
در نهايت ايشان به اين نتيجه رسيده است كه جمع اعداد زوج، مساوي با جمع تعداد آيات قرآن، يعني 6236 مي‌باشد و جمع اعداد فرد، مساوي 6555 است كه حاصل جمع شماره‌ سوره‌ها مي‌باشد. بدين ترتيب نمونه ديگري از اعجاز عددي قرآن را ثابت مي‌كند.
5. اعجاز عدد هفت:
اعجاز «عدد هفت» توسط مهندس عبدالدائم الكحيل (2002 م) مطرح شده است. ايشان با استفاده از آيه‌ 12 سوره‌ طلاق كه خداوند مي‌فرمايد: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»؛ نتيجه مي‌گيرد كه بايد بين عدد هفت و تعاليم قرآن ارتباطي باشد، براي مثال مي‌گويد:
نص قرآن    بسم    الله    الرحمن    الرحيم
عدد حروف هر كلمه    3    4    6    6
946 = 7 ÷ 6643
قرآن    تنزيل    العزيز    الرحيم
عدد حروف هر كلمه    5    6    6
95 = 7 ÷ 665
ايشان معتقد است كه اگر تعداد حروف كلمات هر آيه را كنار هم بگذاريم، يكي از مضرب‌هاي عدد هفت مي‌باشد.
يادآوري
برخي از مطالب اعجاز عددي صحيح و قابل قبول است امّا برخي ديگر سلیقه‌ای و مطابق با واقع نیست. به عنوان نمونه:
الف. در مورد حروف مقطعه‌ (ن) در اول سوره‌ (ن و القلم) گفته شده است كه تعداد تكرار آن 133 مرتبه است. كه براساس اين شمارش يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد (133 = 7 × 19) در حالي كه در شمارش دقيق به اين نتيجه مي‌رسيم كه حرف «ن» در اين سوره 131 مرتبه است.
ب. در مورد تناسب تعداد تكرار كلمات قرآن، معيار دقيقي وجود ندارد
چون بعضي كلمات با مشتقات آن حساب شده و بعضي بدون مشتقات،
مانند: جهنّم و جنّات.
ج. در مورد اعجاز عدد هفت در شمارش حروف كلمات مخصوصاً شمارش حرف همزه اشكالاتي وجود دارد؛ چون در بعضي موارد همزه به حساب آمده و در بعضي موارد حساب نشده است. اين اختلاف‌ها به خاطر اين است كه معيار و قانوني براي شمارش وجود ندارد.
نتيجه: با توجّه به آنچه بيان شد اعجاز عددي قرآن در موارد ادعا شده نياز به بررسي بيشتر دارد؛ از اين رو بايد گفت: اعجاز عددي قرآن اجمالاً و در برخي از موارد ادعا شده پذيرفته شده است.
 
معرفي منابع:
1. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، ج2، آيه‌ اوّل سوره‌ آل‌عمران.
2. قرآن و اسرار آفرينش (تفسير سوره‌ رعد) استاد جعفر سبحاني، 1362، چاپ اميرالمومنين، انتشارات توحيد، قم، ص 15 ـ 46.
3. تناسب آيات، آيت‌الله محمدهادي معرفت، ترجمه شيخ عزت‌الله مولایي‌نيا همداني، 1373، چاپ دانش، ناشر بنياد معارف اسلامي، ص 151ـ 162.
4. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضایي‌اصفهاني، جلد اول، چاپ اوّل، 1380، ناشر كتاب مبين، ص 219 ـ 232.
5. سلسلة الاعجاز الرقمي، معجزة القرآن في عصر المعلوماتيه، مهندس عبدالدائم الكحيل، چاپ اول، 2002 م، انتشارات علميه، دمشق.
6. اعجاز عددي قرآن كريم و ردّ شبهات، محمود احمدي، 1371 چاپ اول، انتشارات مسعود احمدي.
7. اعجاز الرقم 19 في القرآن الكريم، بسّام نهاد جرّار، چاپ دوم، 1414 هـ 1994، ناشردارالنفائس.
8. عجائب العدد و المعدود في القرآن الكريم، جميل ديباچه، چاپ اول 1419 هـ 1999 م، ناشر مجة البيضاء، بيروت.
9. من الاعجاز البلاغي و العددي للقرآن الكريم، دكتر ابوزهراء النجدي، تاريخ 1410 هـ ، 1990 م.
10. المنظومات العدديه في القرآن العظيم، مهندس مصطفي ابوسيف، مهندس احمد عبدالوهاب، 1418 هـ ، 1998 م، ناشر مكتبه وهبه.

 
:
رابطه حروف مقطعه قرآن با رياضيات چيست؟
 پاسخ:
برخي از صاحب‌نظران در چند دهه اخير، ادعا کردند كه يك نظام رياضي خاصي بر قرآن حاكم است، یکی از آن‌ها «دكتر رشاد خليفه» شيميدان مصري بود. او براي تحقيقات خود مدّت‌ها از رایانه استفاده نمود.
تمام كوشش استاد مزبور براي كشف معاني حروف مقطعه قرآن، مانند
(الم، يس، ق و...) صورت گرفته است او با كمك محاسبات پيچيده‌اي ثابت كرد كه رابطه نزديكي ميان حروف مزبور با حروف سوره‌اي كه در آغاز آن قرار گرفته است، وجود دارد.
دكتر رشاد خليفه مي‌نويسد: مي‌دانيم قرآن مجيد 114 سوره دارد، كه از ميان مجموع اين سوره‌ها، 29 سوره در آغاز آنها حروف مقطعه قرار دارد. جالب اينجا است كه اگر مكررات آن را حذف كنيم درست نصف حروف 28 گانه الفباي عربي را تشكيل مي‌دهد. (يعني أ، ح، ر، س، ص، ط، ع، ق، ك، ل، م، ن، هـ و ي) كه گاهي آن را حروف نوراني مي‌نامند.
اينك توجه شما را به نتايج جالبي كه دكتر رشاد خليفه رسيده است
جلب مي‌كنيم:
1. حروف مقطعه يك حرفي: نسبت حرف (ق) در سوره‌ (ق) از تمامي سوره‌هاي قرآن بدون استثناء بيشتر است و نيز محاسبات نشان داد كه حرف (ص) در سوره (ص) چنين است، يعني مقدار آن به تناسب مجموع حروف از هر سوره‌ ديگر بيشتر است و نيز حرف (ن) در سوره‌ (ن و القلم).
2. حروف مقطعه چند حرفي: اگر چهار حرف (المص) را در آغاز سوره‌ي اعراف در نظر بگيريم، اگر الف‌ها و لام‌ها و ميم‌ها و صادهايي كه در اين سوره وجود دارد را با هم جمع كنيم و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم خواهيم ديد كه از تعداد مجموع آن در هر سوره‌ ديگر بيشتر است. همچنين (المر) در آغاز سوره‌ رعد و (كهيعص) در آغاز سوره‌ مريم.
3. تاكنون بحث درباره‌ حروفي بود كه تنها در آغاز يك سوره‌ قرآن قرار داشت. اما حروفي كه در آغاز چند سوره قرار دارد، مانند: (الر ـ الم)، شكل ديگري دارد و آن اينكه بر طبق محاسبات كامپيوتر مجموع اين سه حرف مثلاً (الف ـ لام ـ ميم) اگر در مجموع سوره‌هايي كه با الم آغاز شده است حساب شود و نسبت آن با مجموع حروف اين سوره‌ها به دست آيد، از ميزان هر يك از سوره‌هاي ديگر قرآن بيشتر است.
4. محاسبات كامپيوتري نشان داد كه حاصل جمع حروف مقطعه در هر سوره، يكي از مضرب‌هاي عدد 19 مي‌باشد براي روشن شدن مطلب به جدول زير توجه فرماييد.
اين جدول تمام حروف مقطعه اوائل سوره‌هاي قرآن را نشان مي‌دهد.

حروف    شماره حروف در سوره‌هاي آن    آخر تقسيمشان بر 19
ا    17499    17499 ÷ 19 = 921
ل    11780    11780 ÷ 19 = 620
م    8683    8683 ÷ 19 = 457
ر    1235    1235 ÷ 19 = 65
ص    152    152 ÷ 19 = 8
ح    304    304 ÷ 19 = 16
ق    114    114 ÷ 19 = 6
ن    133    133 ÷ 19 = 7
ط + س    494    494 ÷ 19 = 26
ط + هـ    589    589 ÷ 19 = 31
ي + س    969    969 ÷ 19 = 51
ع + س + ق    722    722 ÷ 19 = 38
ح + م    8987    8987  ÷ 19 = 473
ا + ل + م    37962    37962  ÷ 19 = 1998
ا + ل + ر    30514    30514  ÷ 19 = 1606
ط + س + م    9177    9177  ÷ 19 = 483
ا + ل + م + ر    39197    39197  ÷ 19 = 2063
ا + ل + م + ص    38114    38114  ÷ 19 = 2006
جمعاً    206625    206625  ÷ 19 = 10875


رديف    سوره‌ها    شماره‌ي سوره‌ها    آيه‌هايي حروف مقطعه    ا    ل    م    ر    ص    ح    ط    س    هـ    ي    ع    ق    ن    ك    جمع حروف در سوره‌ها
    البقره    2    أ ل م    4592    3204    2195                                                9991
    آل‌عمران    3    أ ل م    2578    1885    1251                                                5714
    الاعراف    7    أ‌ل‌م‌ص    2573    1523    1160        98                                        5258
    يونس    10    أ ل ر    1353    912        257                                            2522
    هود    11    أ ل ر    1402    788        324                                            2514
    يوسف    12    أ ل ر    1335    812        258                                            2405
    الرعد    13    أ‌ل‌م‌ر    125    479    260    137                                            1501
    ابراهيم    14    أ ل ر    394    452        160                                            1206
    الحجر    15    أ ل ر    503    323        99                                            925
    مريم    19    ك‌هـ ‌ي‌ع‌س                    26                168    345    122            137    798
    طه    20    ط هـ                            28        314                        242
    الشعراء    26    ط س م            489                33    93                            615
    النمل    27    ط س                            27    92                            120
    القصص    28    ط س م            461                19    100                            580
    العنكبوت    29    أ ل م    784    554    347                                                1685
    الروم    30    أ ل م    545    396    318                                                1259
    لقمان    31    أ ل م    348    298    177                                                822
    السجده    32    أ ل م    268    154    158                                                580
    يس    36    ي س                                48        237                    285
    ص    38    ص                    28                                        28
    غافر    40    ح م            389            64                                    453
    فصلت    41    ح م            276            58                                    334
    الشوري    42    ح‌م‌ع‌س‌ق            308            53        52            99    57            570
    الزخرف    43    ح م            317            45                                    262
    الدخان    44    ح م            145            16                                    161
    الجاثيه    45    ح م            200            31                                    231
    الاحقاف    41    ح م            227            37                                    264
    ق    50    ق                                                57            57
    القلم    68    ن                                                    123        123
جمعاً    17499    11780    8683    1215    152    304    107    387    482    582    221    114    123    137    41816
نتيجه‌گيري:
تعداد زيادي از دانشمندان مسلمان نظم رياضي قرآن را دنبال كرده و به نتايج قابل توجهي رسيده‌اند، هر چند برخي محاسبات آنها خطا بوده و يا با اعمال سليقه و ذوق شخصي همراه بوده است.
در مقابل، گروه ديگري از نويسندگان و صاحب‌نظران قرآني، اين مطالب را نمي‌پذيرند و برخي محاسبات آنان را خطا مي‌دانند.
از سخنان هر دو طرف استفاده مي‌شود كه نظم رياضي قرآن، به صورت موجبه جزئيه (يعني در برخي از موارد ادعا شده) مورد پذيرش موافقان و مخالفان اعجاز عددي واقع شده است و اين مطلب از شگفتي‌هاي علمي قرآن به شمار مي‌آيد. اما به صورت موجبه كليّه (يعني در همه‌ي موارد ادعا شده) مورد قبول نيست.
اعجاز عددي و اشكالات آن:
كساني كه اعجاز عددي را قبول ندارند، به مطالب زير استناد كرده‌اند:
1. قرآن از طريق قرآن شناخته مي‌شود و در اين طريق سخني از اعجاز عددي نيست.
قسمتي از آيات قرآن كه ماهيت قرآن را معرفي مي‌كند عبارتند از:
(ذلِكَ الْكِتَابُ لاَرَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ) ؛ «آن كتاب [با عظمت‏] هيچ ترديدى در آن نيست. [و] راهنماى پارسايان (خود نگهدار) است».
(شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَالْفُرْقَانِ) ؛ «ماهِ رمضان (ماهى است) كه قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى كه [آن قرآن‏] راهنماى مردم و نشانه‏هايى از هدايت و جدا كننده [حق از باطل‏] است».
(إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ) ؛ «در حقيقت اين قرآن، بدان (شيوه‏اى) كه آن پايدارتر است، راهنمايى مى‏كند».
چنانکه ملاحظه مي‌كنيد قرآن خود را نور، حكمت، علم، ذكر، هدايت و موعظه... معرفي مي‌كند و همه‌ اين عناوين در پرتو توجّه به محتواي قرآن و پيروي از رهنمودهاي آن ميسر مي‌شود نه از طريق دقّت در ساختار لفظي، كشف تناسب و توازن حروف و كلمات اين كتاب آسماني. بنابراين در هيچ جاي قرآن حتّي به طور تلويحي نيز به اينگونه كاوش‌ها دعوت نشده‌ايم.
يكي از داستان‌هاي عبرت‌انگيز قرآن داستان «اصحاب كهف» است. قرآن بعد از ذكر داستان آنها، اظهار تاسف مي‌كند كه چرا مردم به جاي اينكه به پيام اين قصه توجّه كنند و راه اصحاب كهف را بپيمايند خود را مشغول مطالب حاشيه‌اي و فرعي قصه نموده‌اند و بر سر تعداد اصحاب كهف با هم جدال مي‌كنند.
2. آيا حديثي از معصومين: به ما رسيده است كه قرآن را كتابي اسرارآميز، معماگونه و حاوي فرمول‌هاي رياضي و از مقوله‌ي رمل و جفر معرفي كرده باشد. پاسخ منفي است. هرگز در بيانات امامان معصوم و سيره‌ عملي آنها مشاهده نشده است كه قرآن را از اين منظر بنگرند و مطالبي هر چند تلويحي در مورد تعداد حروف، كلمات قرآن و روابط رياضي بين آنها، بيان نموده باشند. در احاديث نيز قرآن را علم، حكمت و نور خوانده شده است.
3. «رشاد خليفه» در مورد حروف مقطعه به اين نتيجه مي‌رسد كه همواره معدل تكرار حروف مقطعه در سوره‌اي خاص، از معدل تكرار حروف ديگر بيشتر است. چنانکه در سوره‌ (ق) حرف (ق) معدلي بالاتر از ساير حروف در اين سوره و ساير سوره‌هاي ديگر قرآن دارد و يا حرف (ن) در سوره‌ (ن‌ و القلم) بزرگ‌ترين رقم نسبي را دارد.
اگر آمارها با موارد نقض روبرو نمي‌شد ما هم با ايشان و ساير پيروان «تئوري نظم رياضي قرآن» هم عقيده مي‌شديم اما در اينجا با استثناهاي فراواني روبرو مي‌شويم. براي مثال:
1. تعداد تكرار حروف (ق) در سوره‌هاي «الشمس» و «القيامه» و «الفلق»، در حدّي است كه معدل تكرار آن از معدل تكرار (ق) (در سوره‌ «ق») بيشتر مي‌باشد.
2. در سوره‌ «طه» كه دو حرف (ط + ـه) وجود دارد با پنج استثناء روبرو مي‌شويم: 1. حج 2. نور 3. فتح 4.‌مجادله 5. توبه
3. در مورد سوره‌ «يس»، نتيجه برعكس است. يعني ياء و سين كمترين تكرار را به خود اختصاص داده‌اند.
4. در مورد حرف (ن) در سوره‌ (ن والقلم) مي‌بينيم تكرار آن در سوره «حجر» بيشتر از تكرار آن در سوره‌ (ن والقلم) است.
در مورد مضرب‌هاي عدد 19 اشكالات فراواني وجود داردكه ما به چند مورد اشاره مي‌كنيم:
5. حرف مقطعه‌ (ن) در اول سوره‌ (ن و القلم) 131 مورد است كه در اين صورت از مضرب‌هاي عدد 19 نمي‌باشد، در حالي‌كه قائلين به اعجاز عدد 19 مي‌گويند: 133 مورد است. (133 = 19 × 7)
6. در سوره‌ طه مجموع ط + ـه 239 مورد است، نه 342 و 239، يكي از مضرب‌هاي عدد 19 نمي‌باشد.
7. در شمارش حرف (ل) در چهار مورد اشتباه صورت گرفته است:
الف: آيه 21 سوره‌ «روم» كه در اين آيه 7 مورد لام شمارش شده در حالي كه 8 مورد مي‌باشد.
ب: آيه‌ 58 سوره «يونس» كه در اين آيه 5 مورد لام شمارش شده در حالي كه 6 مورد است.
ج: آيه‌ 70 سوره‌ «هود» كه در اين آيه 8 مورد لام شمارش شده در حالي كه 9 مورد است.
د: آيه‌ 41 سوره‌ «ابراهيم» كه در اين آيه 5 مورد لام شمارش شده در حالي كه 6 مورد است.
بنابراين مجموع (ا + ل + م) در سوره‌ي روم يكي از مضرب‌هاي عدد 19 نمي‌باشد و همچنين مجموع (ا + ل + ر) در سوره‌هاي هود، يونس و ابراهيم.
منابع برای مطالعه بیشتر:
1. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي، دارالكتب الاسلاميه، ج 2، ص 413 ـ 416.
2. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضايي‌اصفهاني، جلد اول، چاپ اول، 1380، ناشر كتاب مبين.
3. اعجاز عددي قرآن كريم و ردّ شبهات، محمود احمدي، چاپ اول، 1371، انتشارات مسعود احمدي.
 
:
چرا در قرآن کریم زن ومرد هر کدام 24 بار آمده است؟دلیل علمی یا معنوی دارد؟توضیح دهید؟
 پاسخ:
این پرسش در مورد اعجاز تناسب عددی تکرار واژه‌ها است که اولین بار توسط شخصی به نام «عبدالرزاق نوفل» مطرح شد، و بعدها توسط دانشمندان مسلمان دیگر دنبال شد و به نتایج قابل توجه‌ای رسیدند.
قائلین به «اعجاز تناسب عددی واژه‌ها» می‌گویند:
تناسب و تساوي و هماهنگي در اعداد و ارقام كلمات و موضوعات شبيه و مغاير با هم، در قرآن امري بسيار شگفت‌انگيز است. هيچ بشري برآوردن كتابي كه از نظر «معنا و محتوا»، آن‌قدر متعالي باشد و در «كلمات و الفاظ» آن نيز رعايت تناسب شده باشد، قادر نيست.
اين تناسب شگفت‌انگيز در شرايطي فراهم شده كه قرآن در طول 23 سال در شرايط گوناگون نازل شده و هر بخشي از كلمات آن در حادثه‌ خاصي بوده است و بعد از نزول نیز از اصلاح و تنظيم بعدي برخوردار نبوده است. اين تساوي و توازن عددي، بدين صورت به وجود نيامده باشد كه اين كلمات متقابل، در همه جاي قرآن در كنار هم ذكر شده و در نتيجه چنين تقابلي حاصل شده باشد. زيرا چنين تقابل و توازني يك توازن خود به خودي (و فاقد ارزش قابل ذكر) خواهد بود. به عنوان مثال: كلمه «حيّا» مقابل «ميتاً» است، در هيچ آيه‌اي از آيات قرآن به همراه آن ذكر نشده و بلكه در هيچ سوره‌اي نيز، اين دو كلمه با هم جمع نشده‌اند. با اين حال توازن عددي ميان دفعات تكرار كلمه در سرتاسر قرآن برقرار است.
براي مثال به نمونه‌هايي اشاره مي‌كنيم:
1. لفظ «دنيا» و مشتقاتش برابر است با لفظ «آخرت» و مشتقاتش كه هر كدام 115 بار تكرار شده است .
2. لفظ «حيات» و مشتقاتش برابر است با لفظ «موت» و مشتقاتش كه هر كدام 145 بار تكرار شده است .
3. لفظ «صالحات» و مشتقاتش برابر است با لفظ «سيئات» و مشتقاتش كه هر كدام 167 بار تكرار شده است .
4. لفظ «ملائكه» و مشتقاتش برابر است با لفظ «شياطين» و مشتقاتش كه هر كدام 88 بار تكرار شده است .
5. لفظ «هدي» و مشتقاتش برابر است با لفظ «رحمة» و مشتقاتش كه هر كدام 79 بار تكرار شده است.
6. لفظ «عقل» و مشتقاتش برابر است با لفظ «نور» و مشتقاتش كه هر كدام 49 بار تكرار شده است.  
7. لفظ «مصيبة» و مشتقاتش برابر است با لفظ «شكر» و مشتقاتش كه هر كدام 75 بار تكرار شده است.
8. لفظ «ابليس» و مشتقاتش برابر است با لفظ «استعاذه» و مشتقاتش كه هر كدام 11 بار تكرار شده است.
9. لفظ «برّ» و مشتقاتش برابر است با لفظ «ثواب» و مشتقاتش كه هر كدام 20 بار تكرار شده است.
10. لفظ «جهنم» و مشتقاتش برابر است با لفظ «جنات» و مشتقاتش كه هر كدام 77 بار تكرار شده است.
11. لفظ «شيخ» و مشتقاتش برابر است با لفظ «طفل» و مشتقاتش كه هر كدام 4 بار تكرار شده است.
12. لفظ «نسل» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عقيم» و مشتقاتش كه هر كدام 4 بار تكرار شده است.
13. لفظ «يفسد» و مشتقاتش برابر است با لفظ «ينفع» و مشتقاتش كه هر كدام 50 بار تكرار شده است.
14. لفظ «برهان» و مشتقاتش برابر است با لفظ «بهتان» و مشتقاتش كه هر كدام 8 بار تكرار شده است.
15. لفظ «ثياب» و مشتقاتش برابر است با لفظ «حجاب» و مشتقاتش كه هر كدام 8 بار تكرار شده است.
16. لفظ «وهن» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عزم» و مشتقاتش كه هر كدام 9 بار تكرار شده است.
17. لفظ «مجنون» و مشتقاتش برابر است با لفظ «سفيه» و مشتقاتش كه هر كدام 11 بار تكرار شده است.
18. لفظ «نشر» و مشتقاتش برابر است با لفظ «كتم» و مشتقاتش كه هر كدام 21 بار تكرار شده است.
19. لفظ «رذيله» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عفة» و مشتقاتش كه هر كدام 4 بار تكرار شده است.
20. لفظ «عورة» و مشتقاتش برابر است با لفظ «اغضض» و مشتقاتش كه هر كدام 4 بار تكرار شده است.
21. لفظ «وسطاً» و مشتقاتش برابر است با لفظ «طرفاً» و مشتقاتش كه هر كدام 5 بار تكرار شده است.
22. لفظ «سعيد» و مشتقاتش برابر است با لفظ «نحس» و مشتقاتش كه هر كدام 2 بار تكرار شده است.
23. لفظ «فرقان» و مشتقاتش برابر است با لفظ «بني آدم» و مشتقاتش كه هر كدام 7 بار تكرار شده است.
24. لفظ «جحيم» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عقاب» و مشتقاتش كه هر كدام 26 بار تكرار شده است.
25. لفظ «حساب» و مشتقاتش برابر است با لفظ «عدل و قسط» و مشتقاتش كه هر كدام 29 بار تكرار شده است.
26. لفظ «یوم» به معنای روز با تمام مشتقاتش، 365 مرتبه در قرآن به کار رفته که برابر با تعداد روزهای سال می‌باشد.
بررسی:
بسياري از اين آمار و ارقام كه در تناسب واژگان قرآن از نويسندگان مختلف نقل شده است در مقام محاسبه، درست نيست و نيازمند نگاه  خوشبينانه است و بر فرض صحت، نيازمند توجيهات و تكلفات فراواني است كه عملاً اين تناسب‌ها را از اعجاز بودن دور مي‌كند. براي مثال:
1. در شمارش كلمه‌ «يوم» براي اينكه به عدد 365 برسند (عدد روزهاي سال) گفته‌اند: بايد «يوم» را به صورت مفرد در نظر بگيريم. زيرا اگر ايام و يومين را به حساب آوريم، به عدد مطلوب نمي‌رسيم.
اما باز هم منظور آنها تأمين نمي‌شود زيرا يومئذٍ و يومكم و يومهم نيز بايد از فهرست خارج شود در حالي كه اينها هم مفرد هستند. اگر منظور ايشان از مفرد اين است كه به «يوم» هيچ حرفي متصل نباشد، در اين صورت بايد «باليوم» و «اليوم» و «فاليوم» را نيز از فهرست خارج كرد و در اين صورت آمار ما از 365 بسيار كمتر مي‌شود. خلاصه اين افراد براي رسيدن به عدد 365 از هيچ اسلوب منقطي پيروي نكرده‌اند.
2. در مواردي كه آمارشان به حد نصاب نمي‌رسد، به دنبال مشتقات آن واژه‌ی خاص رفته و مي‌كوشند با اضافه كردن مشتقات نصاب لازم را تهيه كنند. و اين سؤال بي‌جواب مي‌ماند كه چرا در بعضي موارد بايد مشتقات را به حساب آوريم و در بعضي موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده كنيم. و عجيب‌تر اينكه مي‌گويند: در بعضي واژه‌ها مثل: جهنم و جنات، در يكي به صورت مفرد و در ديگري به ضم مشتقات بايد به مطلوب نايل شد.
3. در مواردي نیز دو واژه‌ای در مقابل هم قرار مي‌گيرند كه اصلاً ربطي به هم ندارند. مثلاً واژه‌ «يفسد» و مشتقات را شمارش مي‌كنند و چون با تعداد واژه‌ «يُصلح» برابر نيست، سراغ واژه‌ «ينفع» مي‌روند. در حالي‌كه براي آشنايان به زبان عربي واضح است كه «يفسد» در مقابل «يصلح» مي‌باشد نه «ينفع». یا به جاي اينكه «قلتم» را با «قلنا» بسنجند با «اقوال» مقايسه كرده‌اند: بين «مصيبت» و «شكر» چه ارتباطي هست؟ آيا در برابر مصيبت بايد «صبر» نمود و يا «شكر» كرد؟ مگر قرآن نمي‌فرمايد: «وَاصْبِرْ عَلَى‏ مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزِمِ الْأُمُورِ» به احتمال قوي، آقايان وقتي ديده‌اند واژه‌ «صبر» و مشتقات آن (103) با تعداد واژه‌ی مصيبت مساوي نيست، سراغ واژه‌ «شكر» رفته‌اند.
مورد پرسش:
در مورد تکرار لفظ زن و مرد در قرآن در برخی منابع آمده است لفظ «رجل» به صورت مفرد، برابر است با لفظ «امراة» با مشتقاتش که هر کدام 24 بار تکرار شده است.  در اینجا می‌بینیم لفظ «رجل» را به صورت مفرد در مقابل لفظ «امراة» با مشتقاتش قرار داده‌اند تا نصاب لازم کامل گردد.
در حالی که با مراجعه به «معجم‌المفهرس» و شمارش کامپیوتری کلمات قرآن می‌بینیم که ریشه‌ «ر ج ل» 73 مرتبه و ریشه‌ «مرء» 37 مرتبه تکرار شده است. که در این دفعات لفظ «رجل» به صورت مفرد 16 بار و لفظ «امراء» با تمام مشتقاتش 28 بار تکرار شده است و بر فرض که تعداد تکرار لفظ «رجل» به صورت مفرد با تعداد تکرار لفظ «امراة» با تمام مشتقاتش یکی باشد، چه دلیلی وجود دارد که یکی را به صورت مفرد حساب کنیم و دیگری را با تمام مشتقاتش؟
بنابراین به نظر مي‌رسد این ادعا در مورد برابری لفظ زن و مرد در قرآن صحیح نیست.
 
:
موافقان و مخالفان اعجاز عددي چه استدلالی دارند؟
 پاسخ:
اعجاز قرآن ابعاد گوناگوني دارد، كه يكي از اين ابعاد، اعجاز عددي قرآن كريم است. تا چند سال اخير اين راز علمي پنهان مانده بود و با ظهور رايانه‌هايي كه دقت بالايي دارند، پرده از «نظم رياضي قرآن» برداشته شد. در رأس اين گروه افرادي همچون رشاد خليفه و عبدالرزاق نوفل و... هستند.
در مقابل آنان گروه ديگري از نویسندگان و صاحب‌‌نظران قرآني قرار دارند كه اين مطالب را نمي‌پذيرند و برخي محاسبات آنان را خطاآلود مي‌دانند. حتي برخي نويسندگان با شدت هرچه بيشتر قسمتي از اين مطالب را توطئه‌ بهائيت معرفي مي‌كنند و آن را يك جرياني انحرافي مي‌دانند و در اين مورد به ادعاي نبوت رشاد خليفه و كشته شدن او استشهاد مي‌كنند .
در اینجا گزارشي از كتاب‌ها و نويسندگان دو گروه بيان مي‌كنيم.
الف: موافقان اعجاز عددي قرآن:
در اين مورد افراد زيادي كتاب نوشته‌اند كه به مهمترين آنها اشاره مي‌كنيم:
1. معجزة القرآن الكريم، دكتر رشاد خليفه:
دكتر رشاد خليفه در خانواده‌اي از صوفيان مصر در شهر «طنطه» متولد شد و درسال 1971م درشهر مكه به جرگه‌ی نائبان مكتب تصوف در آمد. او تحصيلات جديد خود را تا كارشناسي در دانشكده كشاوزي «عين‌الشمش» قاهره گذراند، و سپس كارشناسي ارشد خود را در دانشگاه آريزونا (1959ـ‌ 1961م) آمريكا گذراند و دكتراي خود را در دانشگاه كاليفرنيا (1962ـ 1964م) در رشته بيوشيمي گياهي دريافت كرد .
او به مدت سه سال در مورد قرآن با استفاده از رايانه تحقيق كرد و نتيجه‌ی اين تحقيقات را در سال 1351ش به روزنامه‌هاي دنيا داد .
2. الاعجاز العددي للقرآن الكريم، عبدالرزاق نوفل:
اين كتاب در سه جزء جداگانه چاپ شده است. و تحت عنوان «اعجاز عددي در قرآن كريم» توسط مصطفي حسيني ترجمه شده است .
ايشان تلاش كرده تا نظام رياضي تكرار واژه‌ها را در قرآن نشان دهد.
براي مثال:
واژه دنيا 115 بار و واژه آخرت نيز 115 بار آمده است.
واژه شيطان و ملائكه هر كدام 68 بار در قرآن آمده است .
3. تفسير نمونه، آيةالله مكارم شيرازي:
ايشان در جلد دوم تفسيرنمونه ذيل آيه‌ اول سوره‌ آل‌عمران بحثي را از دكتر رشاد خليفه به صورت مبسوط گزارش مي‌كنند. ولي قضاوت در مورد صحت و سقم آن را نيازمند بررسي فراوان مي‌دانند و در پایان قضاوتي نمي‌كنند. ايشان پس از ذكر مطالب دكتر رشادخليفه اين نتايج را مي‌گيرند:
الف: رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد.
ب: اين مطالب دليل ديگري بر عدم تحريف قرآن است.
ج: اشارات پر معنا: در بسياري از سوره‌هايي كه با حروف مقطعه آغاز مي‌شود، پس از ذكر اين حروف اشاره به حقانيت و عظمت قرآن شده است مانند: «الم. ذلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» و
4. اعجاز عددي قرآن كريم و رد شبهات‏، محمود احمدي.
ايشان كوشش نموده است تا اشكالاتي را كه بر اعجاز عددي و محاسبات رشادخليفه نموده‌اند جواب دهد.
5. اعجاز رياضي زوج و فرد در قرآن كريم، كورش جم‌نشان:
ايشان با توجه به آيه‌ سوم سوره‌ فجر كه خداوند متعال به زوج و فرد سوگند ياد كرده است به فكر افتاده است كه شايد يك نظام عددي بر مبناي زوج و فرد در قرآن باشد.
6. معجزة القرآن في عصر المعلوماتية، المهندس عبدالدائم الكحيل:
ايشان با استفاده از آيه‌ 12 سوره‌ طلاق كه خداوند مي‌فرمايد: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» نتيجه مي‌گيرد كه بايد بين عدد هفت وتعاليم قرآن ارتباطي باشد.
ب: مخالفان اعجاز قرآن عددي قرآن كريم:
در اين مورد به چند كتاب ومقاله برخورد كرديم كه به آنها اشاره مي‌كنيم:
1. تسعة عشر ملكاً، بيان ان فريقة الاعجاز العددي للقرآن خدعة، حسين ناجي محمد محي ‌الدين:
ايشان به كساني كه عدد 19 را يكي از اسرار قرآن مي‌دانند به شدت حمله مي‌كند و آن را نوعي دروغ بستن به خدا دانسته است. سپس متذكر مي‌شود كه عدد 19 از شعارهاي بهائيان است كه در نظر مسلمانان مرتد و كافر هستند.
2. اعجاز عددي و نظم رياضي قرآن، عباس يزداني:
ايشان در مقاله‌اي مفصل در مجله‌ی كيهان انديشه اشكالات متعددي نسبت به برخي از كتاب‌ها و مقالاتي كه اعجاز عددي را پذيرفته‌اند، مطرح مي‌كند و اين جريان را انحرافي دانسته كه موجب سرگرداني افراد مي‌شود.
3. پژوهش در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمدعلي رضايي اصفهاني:
ايشان مي‌نویسند:
نظم رياضي قرآن يك مطلب شگفت‌انگيز است. چرا كه يك فرد امي و درس ناخوانده در طي 23 سال، كتابي با نظم خاص رياضي آورده‌ است. اما آيا مي‌توان ادعا كرد كه اين نظم رياضي اعجاز قرآن را نيز ثابت كند؟
در اينجا دو اشكال عمده وجود دارد: نخست آنكه، اين مطلب از لحاظ صغري قابل خدشه است چراكه نظم رياضي به صورت موجبه‌ كليه اثبات نشده و كثرت مطالب اثبات شده طوري نيست كه اعجاز را ثابت كند.
و دوم آنكه، از لحاظ كبري قابل خدشه است چرا كه قرآن‌كريم كه تحدي و مبارزه‌طلبي كرده است (كه اگر مي‌توانيد مثل قرآن را بياوريد) تحدي آن عام نيست و شامل همه‌ جنبه‌هاي اعجاز قرآن نمي‌شود و در قرآن نيز اشاره‌اي به اعجاز عددي آن نشده است.
ایشان اضافه می‌کند: هر چند كه ما در فصل اول كتاب به اشكال دوم پاسخ داديم و بيان كرديم كه ممكن است تحدي قرآن عام باشد اما اشكال اول هنوز سر جاي خود باقي است، پس اعجاز علمي قرآن از طريق اعجاز عددي آن فعلاً قابل اثبات نيست .
 


 
فهرست منابع
1.    الاتقان فى العلوم القرآن، جلال‏الدين سيوطى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1407 ق، دو جلدى.
2.    احصاء العلوم، فارابى، بى نا، بى تا.
3.    احياءالعلوم (الاحياء)، ابوحامد غزالى، بيروت، دارالمعرفة، 1402 ق، چهار جلدى.
4.    استعانت از قرآن كريم، در شفاى جسمانى، عليرضا نيكبخت نصرآبادى، نشر قبله، 1378.
5.    اسرار خوراكيها و زبان خوراكى‏ها، جزائرى، دكتر غياث الدين، 1365 ش، بى‌نا، چاپخانه سپهر تهران.
6.    اسلام و بهداشت روان (1)، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه علوم پزشكى ايران، چاپ اول، تابستان 1382، دفتر نشر معارف.
7.    اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه علوم پزشكى ايران، نشر معارف، آذر 1376.
8.    اسلام و طب جديد يا معجزات علمى قرآن، اسماعيل پاشا، دكتر عبدالعزيز، بى تا، ترجمه غلامرضا سعيدى، انتشارات برهان، بى جا.
9.    اسلام و هيئت، سيد هبةالدين شهرستانى، مطبعة الغرى فى النجف، بى‌تا.
10.    اطيب‌البيان، طيب، سيد عبدالحسين، فی تفسیرالقرآن، انتشارات اسلام، 69 ش، چاپ دوم.
11.    الاعجاز العلمى فى الاسلام (القرآن الكريم)، عبد الصمد، محمد كامل، 1410 ق، دار المصرية اللبنانية، قاهرة.
12.    الاعجاز العلمى فى القرآن الكريم، سامى محمد على، بى تا، دارالمحبة، بيروت و همان 1416 ق، دار النور، دمشق.
13.    الاعجاز العلمى فى القرآن،‌لبيب بيضون، موسسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت، چاپ اول، 1424 هـ / 2003 م.
14.    الاعجاز العلمى فى القرآن‌الكريم، ارناووط، محمد السيد، مكتبة مدبولى، قاهرة، بى‌تا.
15.    اعجاز رقم 19، بسام نماد جرّار.
16.    اعجاز عددى قرآن‌كريم و ردّ شبهات، احمدى، محمود، انتشارات مسعود احمدى، بى جا، 1371 ش.
17.    اعجاز قرآن از نظر علوم امروزى، نيازمند شيرازى، يد اللّه، شركت چاپ ميهن، چاپ چهارم، 1335 ش.
18.    اعجاز قرآن، سيد محمدحسين طباطبایى با مقدمه، عليرضا ميرزا محمد.
19.    افتخاريان، سيد جواد، 1362 ش، قرآن و علوم روز، انتشارات افتخاريان، تهران.
20.    آموزش فلسفه، محمد تقى مصباح يزدى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1368 ش، دو جلدى.
21.    آموزه‏هاى تندرستى در قرآن، حسن رضارضائى، عطرآگين، چاپ اول، 1384.
22.    انجمن كتاب مقدس ايران، 1932م، كتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجيل و ملحقات آنها).
23.    انسان موجود ناشناخته، اليكس كارل.
24.    انوار درخشان در تفسير قرآن، سيد محمدحسين همدانى، كتابفروشى لطفى، تهران، 1380 ق.
25.    باد و باران در قرآن، بازرگان، مهدى، 1353 ش، به اهتمام سيد محمد مهدى جعفرى.
26.    بافت‏شناسى انسان پايه، محمدصادق رجحان، انتشارات چهره، 1370، چاپ 10.
27.    بحارالانوار، مجلسى، محمدتقى، المكتبة الاسلامية، تهران، 110 جلد، 1385 ش.
28.    البرهان فى تفسير القرآن، البحرانى، سيد هاشم الحسينى، 1334 ش، دار‌الكتب العلمية، قم، پنج جلدى.
29.    البرهان فى علوم القرآن، بدرالدين زركشى، بيروت، دارالمعرفة، 1310 ق.
30.    بصائر الدرجات، صفار، بى تا، بى نا.
31.    البيان فى تفسير القرآن، سيدابوالقاسم خويى، قم، المطبعة 1394 ق.
32.    بينات، فصلنامه‏ قرآنى، شماره‏ 23 - 227 قم.
33.    پاك نژاد، دكتر سيد رضا، 1350 ش، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، كتابفروشى اسلاميه، ج1 و 11.
34.    پرتوى از قرآن، طالقانى، آية‌الله سيد محمود، 1348 ش، شركت سهامى انتشار، تهران.
35.    پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، دكتر محمدعلى رضايى اصفهانى، انتشارات كتاب مبين، 1380ش.
36.    پويايى فرهنگ و تمدن اسلام و ايران، على‏اكبر ولايتى، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1382، چاپ اول.
37.    پيام قرآن، ناصر مكارم‌ شيرازى با همكارى جمعى از نويسندگان، انتشارات نسل جوان، قم، 1373 ش.
38.    پيشگویي‌هاى علمى قرآن، زمانى، مصطفى، 1350ش، انتشارات پيام اسلام، قم.
39.    تاريخ تمدن، على اكبر ولايتى.
40.    تاريخ طب ايران پس از اسلام، محمود نجم آبادى، دانشگاه تهران.
41.    تاريخ علوم در اسلام، سيد حسن تقى زاده، تهران، فردوسى، 1379.
42.    تاريخ علوم، پى ير، روسو، 1344 ش، مؤسسه انتشارات امير كبير، تهران چاپ چهارم، ترجمه چاپ چهل و دوم كتاب.
43.    تاريخ نگارش‏هاى عربى، فوائد سزگين، پزشكى، تهران، 1380.
44.    تاريخچه زمان، استفن ويليام هاوكينگ، ترجمه‌ی دادفر، سازمان انتشارات كيهان، 1372 ش.
45.    تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام، (شيعه پايه‌گذار علوم اسلامى)، سيدحسن صدر، ترجمه‏ مختارى، انتشارات كتابخانه بزرگ اسلامى، 1354 ش.
46.    التبيان فى التفسير القرآن، الطوسى، ابى‌جعفر محمدبن‌الحسن (385ـ 460 ق)، النجف، المطبعة العلمية، 1376 ق - 1957 م، ده جلد.
47.    تحرير الوسيله، خمينى، امام روح الله الموسوى، 1390 ق، دار الكتب الاسلاميه، قم، دو جلد.
48.    التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، حسن مصطفوى، ايران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، الطبعة الاولى، 1371 ش.
49.    تصوير جهان در فيزيك جديد، ماكس پلانك، مرتضى صابر.
50.    تفسير الجواهر فى تفسير القرآن، طنطاوى جوهرى، بى‌جا، دارالفكر، بى‌تا، 13جلدى.
51.    التفسير العلمى فى الميزان، احمدعمر حجر، دارالقتيبه، چاپ اول، 1991 م.
52.    تفسير الكشاف، محمود بن عمر زمخشرى، بيروت، دارالكتاب  العربى، بى‌تا.
53.    تفسير المنار تفسير القرآن الكريم، محمد رشيد رضا، بيروت، دارالمعرفة الطبعة الثالثة، بى تا، 12 جلدى.
54.    تفسير جزء عم، شيخ محمد عبده، دارو مكتبة الهلال، بيروت، چاپ اول، 1985 م.
55.    تفسير راهنما، اكبر هاشمى رفسنجانى و جمعى از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم، 1379 ش، چاپ سوم.
56.    تفسير صافى، كاشانى، محمد محسن فيض، مؤسسة‌الاعلمى للمطبوعات، بيروت، الطبعة الثانية، 5 جلدى، 1402 ق.
57.    تفسير طبرى (جامع‌البيان فى تفسيرالقرآن)، طبرى، دارالمعرفة، بيروت.
58.    تفسير فى ظلال القرآن، سيد قطب، بيروت داراحياء الثراث العربى، الطبعة الخامسة، 1386 ق.
59.    تفسير منهج الصادقين، ملافتح‏اللَّه كاشانى، تهران، كتاب‏فروشى اسلاميه، 1346 ش.
60.    تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1364 ش، 27 جلدى.
61.    تفسير نوين، شريعتى، محمد تقى، 1335 ش، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.
62.    التفسير و المفسّرون، دكترمحمدحسين ذهبى، دارالكتب الحديث، چاپ دوم، 1976 م.
63.    التفسير والمفسّرون فى ثوبة القشيب، محمدهادى معرفت، مشهد، الجامعة الرضويه العلوم الاسلامية 1418 ق و همان، ترجمه على خياط، انتشارات ذوى القربى، 1380 ش.
64.    تفسيرالتبيان، شيخ ابوجفر محمدبن الحسن طوسى، نجف، المطبعة العلميه، 1376 ق، ده جلد.
65.    تفسيركبير (مفاتيح‌الغيب) فخرالدين رازى، بيروت، دارالكتب العلمية، 1411 ق، 32 جلدى.
66.    تكامل در قرآن، مشكينى اردبيلى، آية الله على، ترجمه حسينى نژاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، بى‌تا.
67.    تكامل زيستى و آيات آفرينش، ابراهيم كلانترى، موسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، چاپ اول، 1382.
68.    تمدن اسلامى از زبان بيگانگان، محمدتقى صرفى، نشر برگزيده، چاپ اول، 1374.
69.    التمهيد فى علوم القرآن، معرفت، محمد هادى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، ج 6، 1417 ق.
70.    جهان دانش، فرهنگ دانستنيها، نژد، محمد، 1374 ش، انتشارات بنياد، چاپ هفتم.
71.    الجواهر فى تفسيرالقرآن، طنطاوى جوهرى، بى‌جا، دارالفكر، بى‌تا،
 13 جلدى.
72.    خانواده و مسائل جنسى كودكان، على قائمى، انتشارات انجمن اوليا و مربيان.
73.    خلقت انسان در بيان قرآن، سبحانى، يداللّه، شركت سهامى انتشارات، تهران چاپ سوم، 1351 ش.
74.    خوابگردها ، كوستلر، آرتور، ترجمه منوچهر روحانى.
75.    دارونيسم يا تكامل انواع، جعفر سبحانى، انتشارات توحيد.
76.    دانش عصر فضا، نورى، آية اللّه حسين، نشر مرتضى، قم، 1370 ش.
77.    درآمدى بر تفسير علمى قرآن، محمدعلى رضايى اصفهانى، قم، انتشارات اسوه، 1376 ش.
78.    دوران تاليف و تصنيف كتب طبى در تمدن اسلام و ايران، محمود نجم آبادى، دانشگاه تهران، 1357.
79.    الرائد، حيران مسعود، ترجمه‌ انزابى‌نژاد، انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ سوم، 1380.
80.    رابطه علم و دين، سرفرازى، عباسعلى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1364 ش.
81.    رابطه علم و دين، محمدعلى رضايى اصفهانى، پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامى.
82.    رازهاى آسمانهاى هفت گانه، ايمان مرادى.
83.    راه تكامل، امين، احمد، ترجمه‌ بهشتى، لارى و امامى، انتشارات دار الكتب الاسلامية، هفت جلدى، بى تا.
84.    رجعت يا دولت كريمه خاندان وحى(ع)، محمد خادمى.
85.    رسائل ابن سينا، چاپ هند، 1908 م (در كتاب‏خانه‏ى آية اللَّه مرعشى نجفى در قم موجود است).
86.    رهبران راستين، سيد عبدالكريم هاشمى‏نژاد.
87.    روان‏شناسى رشد (2) با نگرش به منابع اسلامى، جمعى از نويسندگان، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه.
88.    روان‏شناسى رنگها، ماكس لوشر، نشر حسام.
89.    روض الجنان وروح‌الجنان، ابوالفتوح رازى.
90.    رويان شناسى پزشكى لانگمن سادلر، پروفسور توماس، دى، 1370 ش، ترجمه دكتر مسلم بهادرى و دكتر عباس شكور، (تجديد نظر ششم 1990 م)، انتشارات سهامى چهر.
91.    زبدة‌البيان فى براهين القرآن، محقق اردبيلى ملا احمد، انتشارات مومنين.
92.    زمين و آسمان در قرآن و نهج البلاغه، سيد على اشرف حسنى،
93.    زنده جاويد و اعجاز جاويدان، سادات، محمد على، انتشارات فلق تبريز، 1357.
94.    سلامة القرآن من‌التحريف، فتح اللَّه المحمدى (نجارزادگان)،1424 هـ .
95.    سوگندهاى قرآن، ابوالقاسم رزاقى.
96.    شبهات وردود، محمد هادى معرفت، منشورات ذوى القربى، قم، 1423 ق.
97.    الشكوك على الجالينوس، انتشارات موسسه مطالعات اسلامى، تهران، 1372 ش.
98.    شواهد پژوهشى در رابطه بين وابستگى مذهبى و افسردگى، احمد على نوربالا.
99.    الصافى فى تفسير القرآن، ملامحسن فيض كاشانى،
100.    طب اسلامى، ادوارد براون، ترجمه مسعود رجب نيا، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1337، چاپ اول.
101.    طبرسى، ابى على الفضل بن الحسن (امين‌الاسلام)، المكتبة الاسلامية، تهران، ده جلد در پنج مجلد، چاپ پنجم، 1395 ق.
102.    علل الشرايع، صدوق، شيخ صدوق ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى، 1385ق، مكتبة الحيدرية نجف و مكتبة الداورى قم.
103.    علم و دين، ايان باربور، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، تهران مركز نشر دانشگاهى، بيروت 1362 ش، 553 ص.
104.    علوم القرآن، حكيم، سيد محمدباقر، 1417ق، مجمع الفكر الاسلامى، الطبعة الثالثة.
105.    العلوم فى القرآن، مجهد جميل الحبّال و مقداد مرعى الجوارى،
106.    غررالحكم و دررالكلم، محمد تميمى، دانشگاه تهران،
107.    فتنه نفس، صدرى، سبط النبى، قم.
108.    الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن والسنة محمد صادقى تهرانى، انتشارات فرهنگ اسلامى، الطبعة الثانية، 1408 ق، 30 جلدى.
109.    الفرقان والقرآن، عبدالرحمن العك، شيخ‌خالد، 1414ق، الحكمة للطباعة والنشر، سوريه.
110.    فرهنگ دانستنيها، نژد، محمد، جهان دانش، انتشارات بنياد، چاپ هفتم، 1374 ش.
111.    فروغ دانش جديد در قرآن و حديث، حقيقى، ك، م، بى‌تا، انتشارات لوكس (نويد)، شيراز، ج 1.
112.    فلسفه احكام، اهتمام، احمد، 1344 ش، چاپخانه اسلام، اصفهان.
113.    فيزيك نوين، اريك اوبلاكر، ترجمه‏ى بهروز بيضایى، تهران، انتشارات قديانى، 1370 ش.
114.    قاموس قرآن، قريشى، سيد على اكبر، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ سوم، هفت جلد در سه مجلد، 1361 ش.
115.    قرآن در اسلام، محمد حسين طباطبایى، بنياد اسلامى، 1361 ش.
116.    قرآن در قرآن، مهدى احمدى، اشراق، قم، 1374.
117.    قرآن و آخرين پديده‏هاى علمى، رضایى‌فر، جعفر، انتشارات فوژان، 1375.
118.    قرآن و آخرين پيامبر، ناصر مكارم شيرازى، تهران دارالكتاب اسلامية، چاپ دوم، 341 ص.
119.    قرآن و روانشناسى، محمدعثمان نجاتى، ترجمه عباس عرب، چاپ پنجم، 1381 ش، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد.
120.    قرآن و طبيعت (راز كوه‏ها، عبدالكريم بى‏آزار شيرازى)
121.    قرآن و علم امروز، الخطيب، عبدالغنى، 1362 ش، ترجمه دكتر اسد الله مبشرى، مؤسسه مطبوعاتى عطائى، تهران.
122.    قرآن و علوم روز، افتخاريان، سيد جواد، انتشارات افتخاريان، تهران، 1362 ش.
123.    القرآن والطب، سليمان، احمد محمد، دارالعودة، بيروت، الطبعة الخامسة، 1981 م.
124.    القرآن والعلم الحديث، عبدالرزاق نوفل، بيروت دارالكتاب العربى، 1973 م.
125.    القرآن والعلم، احمد محمد سليمان، دارالعودة، بيروت، الطبعة الخامسة، 1981 م.
126.    القرآن يتجلى فى عصر العلم، القميحا، نزيه، 1417ق، دارالهادى، بيروت.
127.    كارنامه‏ اسلام، عبدالحسين زرين‌كوب، اميركبير، 1380، تهران.
128.    كتاب المحاسن، احمد خالد برقى.
129.    كتاب‌مقدس، انجمن كتاب مقدس ايران، 1932م، تهران، (شامل، تورات، انجيل و ملحقات آنها).
130.    كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، طوسى، خواجه نصير الدين و علامه حلّى، 1407 ق، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين، قم.
131.    كلينى، محمد بن يعقوب، 1361ش، اصول كافى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، قم، چهار جلد.
132.    كهكشان در قرآن، لطفعلى سميعى، انتشارات انصارى، 1381.
133.    الكون والانسان بين العلم والقرآن، دفضع، بسّام، بى‌تا، مطبعة‌الشام، بى‌جا.
134.    كيهان و راه كهكشان، رى ويلار و ديگران، ترجمه‌ سيد محمد امين محمدى.
135.    گياهان در قرآن، حسين فاروقى، محمد اقتدار، ترجمه‌ی احمد نمايى، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1374 ش.
136.    مجله اطلاعات علمى، ش 193، مهر 1374 ش.
137.    مجله كيهان انديشه، ش 67.
138.    مجله مكتب اسلام، شماره 8، سال 13، شماره مسلسل 152، شهريور ماه 1351 ش، (مقاله چرخ لنگر در قرآن)
139.    مجمع‌البيان فى علوم القرآن، امين الاسلام طبرسى، دارالمعرفة، بيروت
140.    محجة البيضاء، ملامحسن فيض كاشانى،
141.    مخزن‌العرفان، بانوى اصفهانى (امين اصفهانى)، نشر نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361 ش.
142.    مرزهاى اعجاز، سيد ابوالقاسم خویى، ترجمه: جعفر سبحانى.
143.    مسائل درمانى و طب روحانى، عبدالكريم بى‏آزار شيرازى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374 ش.
144.    مستدرك الوسائل، حسين نورى.
145.    مصباح المنير، فيومى، دارالهجرة، 1405 ق.
146.    مصونيت قرآن از تحريف، محمدهادى معرفت، مترجم: محمد شهرابى، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1376، نوبت اول.
147.    مطالب شگفت‏انگيز قرآن، نجفى، گودرز، 1377 ش، نشر سبحان، تهران.
148.    مطالب شگفت‏انگيز قرآن، نجفى، گودرز، نشر سبحان، تهران، 1377 ش.
149.    معارف قرآن، محمد تقى مصباح يزدى، قم، انتشارات در راه حق، 1367 ش، 520 ص.
150.    مع‌الطب فى القرآن‌الكريم، دياب، دكتر عبدالحميد و دكتر احمد قرقوز، (طب در قرآن، ترجمه علی چراغی) 1404 ق، مؤسسة علوم القرآن، دمشق ، الطبعة السابعة.
151.    المعجزة القرآنية (الاعجاز العلمى والغيبى)، هيتو، دكتر محمد حسن، 1409 ق، موسسة الرسالة، بيروت.
152.    معجم الفروق اللغوية، ابوهلال عسكرى و سيد نورالدين جزايرى، موسسه نشر اسلامى، 1412 ق.
153.    معجم‌الوسيط، ابراهيم مصطفى، احمد حسن الزيات، حامد عبدالقادر، محمدعلى النجار.
154.    المفردات فى غريب القرآن، الراغب الاصفهانى، ابوالقاسم الحسين بن محمد، 1332 ش، المكتبة الرضوية، تهران.
155.    مفهوم طب اسلامى، غلامرضا نور محمدى،
156.    مقاله نگرشى به مفهوم طب اسلامى، مجله پژوهش حوزه، شماره 18ـ 17، سال پنجم.
157.    مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، انتشارات فرهنگ اسلامى، ترجمه‏ى مهندس ذبيح‏اللَّه دبير، 1365 ش.
158.    مقايسه‏اى ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، بوكاى، موريس، ترجمه مهندس ذبيح الله دبير، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، چاپ سوم، 1365 ش.
159.    المنطق، مظفر، محمد رضا، 1402 ق، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت.
160.    ميزان الحكمة، رى شهرى، محمد محمدى، دفتر تبليغات اسلامى، قم، چاپ سوم، ده جلد، 1367.
161.    الميزان فى تفسيرالقرآن، سيدمحمد حسين طباطبایى، قم، مؤسسه‏ مطبوعاتى اسماعيليان، 1393 ق، 20 جلدى.
162.    النظريه القرآنية الكونية حول خلق العالم، الجایى، سليم، مطبعة نضر، دمشق، بى تا.
163.    نظريه تكامل از ديدگاه قرآن، مهاجرى، مسيح، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1363 ش.
164.    نگارش احاديث طبى، غلامرضا نور محمدى.
165.    نگاهى به دنياى حيوانات در قرآن، جليل ابوالحب، ترجمه‌ تقى متقى، انتشارات تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1380.
166.    نگرش نوين به طب، غلامرضا نور محمدى.
167.    نگرشى بر علوم طبيعى در قرآن، لطيف راشدى،
168.    نهج البلاغه (سخنان امام على7، سيد رضى، ترجمه ناصر مكارم شيرازى و همكاران، قم، انتشارات هدف، بى تا، سه جلدى.
169.    نورالثقلين، عبدعلى بن جمعة جويزى عروسى، قم، المطبعة العلمية، الطبعة الثانية، 1383 ق، پنج جلدى.
170.    هفت آسمان، محمدباقر بهبودى، الاكليل فى استنباط التنزيل ، 1405 ق.
171.    وسايل‌الشيعه الى تحصيل مسائل‌الشريعة، الحرعاملى، محمد بن الحسن، 1391 ق، دار احياء التراث العربى، بيروت، الطبعة الرابعة، بيست جلدى.
 
ضمیمه
مطالب مربوط به پرسش «آخرین نظرات ‌دانشمندان در مورد نظریه تکامل»
Discovery Institute News
Over 500 Scientists Proclaim Their Doubts About Darwin’s Theory
The Scientific Dissent From Darwinism list is now located at a new webpage, http://www.dissentfromdarwin.org/.
SEATTLE — Over 500 doctoral scientists have now signed a statement publicly expressing their skepticism about the contemporary theory of Darwinian evolution.
The statement reads: “We are skeptical of claims for the ability of random mutation and natural selection to account for the complexity of life. Careful examination of the evidence for Darwinian theory should be encouraged.”
The list of 514 signatories includes member scientists from the prestigious US and Russian National Academy of Sciences. Signers include 154 biologists, the largest single scientific discipline represented on the list, as well as 76 chemists and 63 physicists. Signers hold doctorates in biological sciences, physics, chemistry, mathematics, medicine, computer science, and related disciplines. Many are professors or researchers at major universities and research institutions such as MIT, The Smithsonian, Cambridge University, UCLA, UC Berkeley, Princeton, the University of Pennsylvania, the Ohio State University, the University of Georgia, and the University of Washington.
Discovery Institute first published its Scientific Dissent From Darwinism list in 2001 to challenge false statements about Darwinian evolution made in promoting PBS’s “Evolution” series. At the time it was claimed that “virtually every scientist in the world believes the theory to be true.”
“Darwinists continue to claim that no serious scientists doubt the theory and yet here are 500 scientists who are willing to make public their skepticism about the theory,” said Dr. John G. West, associate director of Discovery Institute’s Center for Science & Culture. “Darwinist efforts to use the courts, the media and academic tenure committees to suppress dissent and stifle discussion are in fact fueling even more dissent and inspiring more scientists to ask to be added to the list.”
According to West, it was the fast growing number of scientific dissenters which encouraged the Institute to launch a website --www.dissentfromdarwin.org -- to give the list a permanent home. The website is the Institute’s response to the demand for information and access to the list both by the public, and by scientists who want to add their name to list.
“Darwin’s theory of evolution is the great white elephant of contemporary thought,” said Dr. David Berlinski, one of the original signers, a mathematician and philosopher of science with Discovery Institute’s Center for Science and Culture (CSC). “It is large, almost completely useless, and the object of superstitious awe.”
Other prominent signatories include U.S. National Academy of Sciences member Philip Skell; American Association for the Advancement of Science Fellow Lyle Jensen; evolutionary biologist and textbook author Stanley Salthe; Smithsonian Institution evolutionary biologist and a researcher at the National Institutes of Health’s National Center for Biotechnology Information Richard von Sternberg; Editor of Rivista di Biologia / Biology Forum --the oldest still published biology journal in the world-- Giuseppe Sermonti; and Russian Academy of Natural Sciences embryologist Lev Beloussov.

سایت های مرتبط

ارتباط با ما

ایمیل: info@rezaeesfahani.com

Rezaee.quran@gmail.com

تلفن تماس:

1ـ  02537110251 از ساعت 8 الی 14

2. تلفن تماس و دورنگار: 02537734094 از ساعت 17 الی 20

آدرس:

1ـ قم، میدان جهاد، مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره)، ساختمان نبیین، دفتر مدرسه عالی قرآن و حدیث، از ساعت 8 الی 14

2. قم، میدان رسالت، بلوار سمیه، خیابان شهید رجایی، کوچه 4، پلاک 77، از ساعت 17 الی 20